گزیدهای از سخنان دکتر فرزاد گلی، در جلسه با نیکوکاران بهدعوت بنیاد نیکوکاری یارا
مینا سبزواری – ونکوور
عصر جمعه ۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، دکتر فرزاد گلی در نشستی بهدعوت «بنیاد نیکوکاری یارا» دربارهٔ موضوع یاوری و نیکوکاری و پیوند آن با لذت، رشد و روابط انسانی سخن گفت. او با اشاره به مفهوم «سرخوشی یاوران»، از تأثیر یاریرسانی بر احساس معنا، آرامش و بهزیستی گفت و در ادامه، به آسیبهای احتمالی نیکوکاری، چندگانگی انگیزههای انسان و اهمیت شکلگیری رابطهای متوازن و توانمندساز میان یاور و یاریشونده پرداخت. توجه شما را به چکیدهای از سخنان ایشان (نقل به مضمون) جلب میکنیم. این سخنرانی بهطور کامل بهزودی در «رادیو بهی – پادکست دکتر فرزاد گلی» در آدرس زیر اضافه خواهد شد که علاقهمندان میتوانند به آن مراجعه کنند:
* * * * *
ما معمولاً نیکوکاری، دهش و خدمت را فضیلتهایی میدانیم که مستلزم چشمپوشی از لذت و ازخودگذشتگیاند؛ گویی برای اخلاقیبودن باید چیزی از خود کم کنیم و پاداش آن را در آینده، در قالب اعتبار اجتماعی یا پاداش اخروی، به دست آوریم. این تصور بر دوگانهای دیرینه میان «لذت» و «فضیلت» استوار است: اگر در پی لذت باشیم، از اخلاق دور میشویم و اگر بخواهیم فضیلتمند باشیم، باید از لذت بگذریم. اما آیا نیکوکاری نمیتواند همینجا و اکنون نیز برای یاریرساننده سودمند و لذتبخش باشد؟
کمک به دیگران، تقریباً در همهٔ فرهنگها وجود دارد و ستوده میشود. صورتها و تفسیرهای آن ممکن است متفاوت باشند، اما نوعدوستی، بخشندگی و خدمت در گسترهٔ تاریخ و جغرافیا ماندگار ماندهاند. این فراگیری نشان میدهد که نیکوکاری، افزون بر ارزش اخلاقی، احتمالاً کارکردهایی شناختی، هیجانی، جسمانی و اجتماعی نیز دارد، هرچند نباید هر رفتار ماندگار فرهنگی را الزاماً سازگار یا مطلوب دانست.
نشئۀ مغز بخشنده
آلن لاکس در دههٔ ۱۹۸۰ اصطلاح «سرخوشی یاوران» یا Helper’s High را برای توصیف کیفیت خوشایندیای به کار برد که در پی خدمت و یاری به دیگران پدید میآید. پژوهشهای نخستین میان کمککردن و شادکامی همبستگی نشان میدادند، اما نمیتوانستند روشن کنند که آیا نیکوکاری انسان را شادتر میکند یا انسانهای شادتر و برخوردارتر بیشتر کمک میکنند. مطالعات مداخلهای و عصبشناختی بعدی تا اندازهای این ابهام را کاهش دادند.
در برخی آزمایشهای تصویربرداری مغزی، به افراد مبلغی داده شد که میتوانستند آن را برای خود نگه دارند، خرجِ خود کنند یا به دیگران و مؤسسات خیریه ببخشند. هنگامیکه افراد داوطلبانه بخشی از پول خود را به دیگری اختصاص میدادند، مدارهای پاداش و نواحی مرتبط با دلبستگی، تعلق و احساس معنا فعالتر میشدند؛ گاه حتی بیش از زمانیکه پول را برای خود خرج میکردند.
آنچه میتوان «کوکتل سرخوشی یاوران» نامید، عمدتاً با سه مادهٔ عصبی پیوند دارد: دوپامین، مرتبط با خواستن و نظام پاداش؛ اندورفین، مرتبط با تسکین درد و افزایش تحمل؛ و اکسیتوسین، مرتبط با اعتماد، پیوند و احساس نزدیکی. گزارش کاهش درد جسمانی و روانی پس از رفتارهای یاریرسان نیز با همین سازوکارها سازگار است.
رنج دیگری موضوعی نیست که فقط دربارهاش فکر کنیم؛ این رنج، به کمک فرایندهای آینهای و همدلانه، تا اندازهای در بدن ما بازنمایی میشود. هنگام تماشای آسیبدیدن فردی در یک فیلم، ممکن است بدنمان منقبض شود، حتی اگر بدانیم آنچه میبینیم واقعی نیست. بههمین ترتیب، وقتی درد دیگری کاهش مییابد، ممکن است در ما نیز احساس آرامش و رهایی پدید آید. یاریرساندن همچنین پیوند اجتماعی را تقویت میکند، از احساس انزوا میکاهد و جهان تجربهشدهٔ فرد را گسترش میدهد.

وقتی یاری بار میشود
بااینحال، هر کمکی الزاماً به سرخوشی، سلامت یا رشد نمیانجامد. گاهی دیگری به ابزاری برای بهترشدن خلق، افزایش طول عمر یا کسب لذت شخصیِ ما تبدیل میشود. در این حالت، رابطه از وضعیت «من ـ تو»ی مارتین بوبر به رابطهٔ «من ـ آن» فروکاسته میشود. دیگری، دیگر انسانی همسطح و دارای چهره نیست، بلکه بهوسیلهای برای شادی یا سلامت ما بدل شده است. بههمان اندازه که این نگاه ابزاری تقویت شود، همدلی، دلبستگی و سازوکارهای شفابخش یاریرسانی محدودتر خواهند شد.
این سخن بهمعنای نفی لذت نیست. لذت میتواند پیامد طبیعی نیکوکاری باشد و ضرورتی ندارد که انسان برای اخلاقیبودن، هر احساس خوشایندی را سرکوب کند. مسئله آن است که یاری را صرفاً برای تولید لذت مصرف نکنیم. میتوان برای کاهش رنج دیگری قدم برداشت و از آرامش، معنا و پیوندی که در این مسیر پدید میآید نیز بهره برد، بیآنکه دیگری را به ابزار تبدیل کرد.
اعتبارطلبی، نمایش، مدیونسازی و بازی قدرت از دیگر انحرافهای احتمالی نیکوکاریاند. سخاوتمندی معمولاً اعتماد و منزلت اجتماعی میآورد، زیرا جوامع افراد بخشنده را منابعی ارزشمند میدانند و از کسانی که فقط دریافت میکنند و چیزی به رابطه بازنمیگردانند، فاصله میگیرند. اما هنگامیکه کمککردن وسیلهای برای کسب اعتبار، وابستهکردن دیگری، طلب جبران یا ترمیم احساس حقارت باشد، رابطهای نابرابر شکل میگیرد.
گاهی یاریرسان بهجای آنکه دیگری را توانمند کند، ناخودآگاه به نیازمندماندن او نیاز پیدا میکند، زیرا وابستگیِ دیگری، به او احساس قدرت و اهمیت میبخشد. از همینجا ممکن است مثلث ناجی، قربانی و ستمگر شکل گیرد. کمک سالم باید تا حد امکان استقلال و توانایی فرد را افزایش دهد، نه اینکه نیاز او به کمککننده را دائمی سازد.
انگیزهٔ ناب یا چندگانگی انگیزهها؟
شناخت این آسیبها نباید ما را تا هنگام دستیابی به انگیزهای کاملاً خالص، از کمککردن بازدارد. هیچ رفتار انسانیای تنها یک انگیزه ندارد. حتی نوشیدن یک فنجان چای میتواند همزمان برای رفع تشنگی، لذتبردن، گرمشدن، ایجاد مکث یا آمادهشدن برای ادامهٔ گفتوگو باشد؛ چه رسد به کنشی پیچیده مانند نیکوکاری. نسبتدادن رفتار خود یا دیگران به یک انگیزهٔ واحد، سادهسازی ناموجهی است.
انگیزههای ما معمولاً آمیزهای از همدلی، وظیفه، لذت، نیاز به معنا، تعلق، اعتبار و حتی قدرتاند. راه رشد، حذف کامل این چندگانگی نیست، بلکه آگاهشدن از آن و فراهمکردن فرصت بیشتر برای رشد گرایشهای همدلانه است. میتوان برخی انگیزهها را مهار کرد، از بعضی فاصله گرفت و به انگیزههایی که رابطهای برابرتر و انسانیتر میسازند، مجال بیشتری داد.
رشد اخلاقی بیش از آنکه پیششرط عمل باشد، در متن عمل رخ میدهد. انسان میتواند ناتمام، مردد و با انگیزههایی آمیخته وارد مسیر خدمت شود و در همان رابطه صیقل بخورد. مخالفت سختگیرانه با نفس اغلب مقاومت و تکانههای متضاد را تشدید میکند، اما آگاهی، مکث، بازداری بجا و استمرار عمل، زمینهٔ پالایش تدریجی انگیزهها را فراهم میآورند. رشد، بیش از آنکه پروازی ناگهانی باشد، خزشی آهسته و پیوسته است.

از خردهخودخواهی تا خواستنِ خودِ گسترده
از این منظر، خودخواهی و دگرخواهی نیز الزاماً در برابر یکدیگر قرار ندارند. روان انسان ساختاری بسته با مرزی صلب میان «من» و «دیگری» نیست. روابط، خاطرات و تجربههای دیگران بخشی از هویت و جهان درونی ما را میسازند. بنابراین، کمک به دیگری میتواند نوعی مراقبت از «خود گسترده» باشد. کسی که داشتهٔ خود را با دیگری قسمت میکند، فقط چیزی از دست نمیدهد؛ هم از داشتهٔ خود بهره میبرد و هم از شادی دیگری لذت میبرد.
مشکل اصلی را شاید بتوان «خردهخودخواهی» نامید: محدودکردن خود به بخش کوچکی از وجود و بیگانهدانستن روابط میانفردی، اجتماعی و طبیعی. خودخواهی در معنایی گستردهتر میتواند خواستن سلامت کلیتی باشد که خود، دیگری، جامعه و طبیعت را به یکدیگر پیوند میدهد.
یکی از نشانههای بلوغ در مسیر یاوری، توانایی کمکگرفتن است. کسی که همیشه در مقام بخشنده میایستد اما نیاز خود به دیگران را تحمل نمیکند، ممکن است گرفتار خودشیفتگی یا توهم استغنا شده باشد. همانگونه که کمککردن ارزشمند است، اجازهدادن به دیگران برای کمککردن نیز بخشی از رابطهای سالم و متوازن است.
سرخوشی یاوران امتیازی لوکس برای ثروتمندان نیست. دهش میتواند در قالب پول، زمان، دانش، توجه، همراهی، کلام، قدم یا حتی نگاهی محبتآمیز صورت گیرد. یافتههای میانفرهنگی نیز نشان دادهاند که پیوند میان بخشندگی و بهزیستی، هم در جوامع فقیر و هم در جوامع غنی وجود دارد.
نیکوکاری، در کنار والایش، سپاسگزاری، بخشایش و شوخطبعی، یکی از سازوکارهای بالغ روان برای مواجهه با واقعیت دشوار زندگی است. یاری اصیل نه بهمعنای قربانیکردن خود است و نه مصرف دیگری برای کسب لذت؛ بلکه گسترش مرزهای خود در یک رابطهٔ انسانی است؛ رابطهای که در آن، التیام رنج دیگری میتواند به معنا، آرامش و بالندگی هر دو سوی رابطه بینجامد.