سیما غفارزاده – ونکوور
در حالیکه چشم جهانیان به پیامهای لحظهای و ضدونقیض دونالد ترامپ دربارهٔ تمدید یا شکستهشدن «آتشبس» دوخته شده و بازارهای جهانی بهویژه بازار نفت با هر پیام مانند موجهای ناآرام خلیج فارس بالا و پایین میشوند، در پشت دیوارهای بلند زندانهای جمهوری اسلامی، جنگ دیگری بیوقفه و بدون «آتشبس» ادامه دارد؛ جنگی بیصدا، بدون آژیر، بدون تصاویر ماهوارهای، و بدون تیترهای فوری؛ جنگی علیه زندانیانی که بسیاری از آنها حتی نامشان نیز هرگز به رسانهها نمیرسد.
اگر در هفتههای گذشته، تنگهٔ هرمز به مهمترین اهرم فشار جمهوری اسلامی در برابر جهان تبدیل شده، طناب دار همچنان قدیمیترین و مطمئنترین ابزار حکومت برای کنترل فضای داخلی باقی مانده است. از نخستین سالهای استقرار جمهوری اسلامی، اعدام نه صرفاً یک مجازات قضایی، بلکه بخشی از معماری قدرت بوده است. از اعدامهای گستردهٔ سالهای ابتدایی پس از انقلاب ۱۳۵۷ گرفته تا اعدامهای اوایل دههٔ شصت و بعد از آن تابستان خونین ۱۳۶۷، و از سرکوب معترضان دهههای بعد تا موج اعدامهای امروز، حکومت همواره در بزنگاههای بحران، بیش از هر چیز به حذف فیزیکی مخالفان و ایجاد رعب عمومی متوسل شده است.
در دههٔ شصت، هزاران زندانی سیاسی در دادگاههایی چنددقیقهای محاکمه و اعدام شدند؛ روندی که نقطهٔ اوج آن، کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ بود. سازمانهای حقوق بشری این رویداد را یکی از بزرگترین اعدامهای سیاسی جمعی پس از جنگ جهانی دوم توصیف کردهاند. اما آنچه امروز رخ میدهد، اگرچه در ابعاد و شکل متفاوت است، از همان منطق پیروی میکند: استفاده از ترس برای مدیریت بحران.
در هفتههای اخیر، همزمان با جنگ و سپس «آتشبس» موقت در آن، گزارشهای متعددی از افزایش اعدامها در ایران منتشر شده است. با اینحال، قطع گستردهٔ اینترنت و محدودیت شدید ارتباطات، باعث شده بخش بزرگی از این اعدامها در سکوت خبری کامل انجام شوند. سازمان حقوق بشر ایران مستقر در نروژ هشدار داده است که حکومت از فضای جنگی و تمرکز رسانههای جهان بر بحران منطقهای، برای تشدید سرکوب داخلی استفاده میکند. محمود امیریمقدم، مدیر این سازمان، گفته است: «وقتی جهان مشغول نگرانی دربارهٔ نفت و جنگ است، هزینهٔ سیاسی اعدام برای جمهوری اسلامی به پایینترین سطح میرسد.»
در شرایط فعلی، حتی آمار دقیق اعدامها نیز روشن نیست. بسیاری از خانوادهها هفتهها از سرنوشت زندانیان خود بیخبر میمانند، تماسها قطع میشود، ملاقاتها لغو میشوند، و اخبار تنها از طریق منابع پراکنده و غیررسمی به بیرون درز میکند. در برخی شهرها، خانوادهها تنها پس از تماس کوتاه نهادهای امنیتی یا پس از تحویل پیکر عزیزشان متوجه اجرای حکم میشوند. این بیخبری، خود بخشی از مجازات است.
در دهههای گذشته، جمهوری اسلامی بارها نشان داده که در شرایط بحران خارجی، فضای امنیتی داخلی را تشدید میکند. در دوران جنگ ایران و عراق، اعدام مخالفان سیاسی بهشدت افزایش یافت. در اعتراضات سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نیز بازداشتها و احکام اعدام، همزمان با نگرانی حکومت از گسترش ناآرامیها شدت گرفت. امروز نیز همان الگو در حال تکرار است؛ با این تفاوت که اینبار، اینترنت تقریباً بهطور کامل قطع یا محدود شده و همین موضوع، نظارت رسانهای و بینالمللی را دشوارتر کرده است.
گزارشهای منتشرشده از سوی نهادهای حقوق بشری نشان میدهد که بسیاری از اعدامهای اخیر با اتهاماتی چون «جاسوسی»، «همکاری با اسرائیل»، «افساد فیالارض» و «اقدام علیه امنیت ملی» انجام شدهاند؛ اتهاماتی کلی و مبهم که سالهاست در پروندههای سیاسی جمهوری اسلامی استفاده میشوند. در چنین فضایی، مرز میان عدالت و انتقام حکومتی بیش از هر زمان دیگری محو شده است.
همزمان، رسانههای رسمی ایران تقریباً هیچ پوشش مستقیمی دربارهٔ این اعدامها ارائه نمیدهند. تمرکز اصلی رسانههای حکومتی همچنان بر «اقتدار منطقهای»، «پیروزی در برابر دشمن» و نمایش موشکها و مانورهای نظامی است و کارناوالهای طرفداران حکومت در خیابانهای شهرهاست؛ گویی دو واقعیت موازی در حال جریان است: یکی در قاب تلویزیون، و دیگری در پشت دیوار زندانها. اما شاید مهمترین تغییر امروز، عادیشدن خشونت باشد.
نسلی در ایران بزرگ شده که اعدام، بخشی دائمی از اخبار زندگیاش بوده است؛ از جرثقیلهای میدانهای شهر گرفته تا تصاویر زندانیانی که نامشان تنها چند ساعت در شبکههای اجتماعی میچرخد و بعد ناپدید میشود. در چنین فضایی، حکومت تنها از مرگ بهعنوان مجازات استفاده نمیکند؛ بلکه از تکرار مرگ، برای فرسودهکردن حساسیت عمومی بهره میبرد.
در هفتههای اخیر، برخی فعالان حقوق بشر هشدار دادهاند که خطر تکرار اعدامهای گستردهٔ دههٔ شصت دوباره احساس میشود. این نگرانی، فقط ناشی از تعداد اعدامها نیست؛ بلکه از ترکیب سه عامل شکل میگیرد: جنگ، قطع ارتباطات، و امنیتیشدن کامل فضای سیاسی. در این میان، جامعهٔ جهانی نیز واکنشی دوگانه نشان داده است. کشورهای غربی از یکسو دربارهٔ حقوق بشر ابراز نگرانی میکنند، اما از سوی دیگر، اولویت اصلی آنها همچنان حفظ ثبات بازار انرژی است. همان تناقضی که سالهاست در قبال ایران وجود دارد: حقوق بشر، تا جایی مهم است که با ملاحظات ژئوپلیتیک برخورد نکند.
در روزهای اخیر، مذاکرات غیرمستقیم برای تثبیت آتشبس ادامه داشته، اما تقریباً هیچیک از طرفهای مذاکره اشارهای جدی به وضعیت داخلی ایران نکردهاند. زندانیان سیاسی، محکومان به اعدام، و خانوادههایی که در بیخبری کامل زندگی میکنند، همچنان غایبان اصلی این میزها هستند. شاید بههمین دلیل است که برای بسیاری از مردم ایران، واژهٔ «صلح» دیگر معنای روشنی ندارد. وقتی صدای انفجارها کمتر میشود، اما طنابهای دار همچنان فعالاند، وقتی جنگ خارجی متوقف میشود، اما ترس داخلی ادامه دارد، و وقتی جهان از آرامشدن قیمت نفت حرف میزند درحالیکه خانوادهای پشت در زندان منتظر تماس آخر است، «آتشبس» دیگر الزاماً مترادف آرامش نیست.
جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه نشان داده که اعدام، برایش فقط ابزار حذف مخالف نیست؛ بلکه زبان بقاست. زبانی که هر بار در شرایط بحران، بلندتر از قبل شنیده میشود. و شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که بسیاری از این مرگها، حتی ثبت هم نخواهند شد. در جهانی که توجهش میان موشکها، نفتکشها و مذاکرات دیپلماتیک تقسیم شده، انسانهایی در سکوت کامل ناپدید میشوند بیآنکه تصویرشان روی صفحهای ظاهر شود یا نامشان به تیتر خبرها برسد. جنگ ممکن است موقتاً متوقف شده باشد، اما ماشین اعدام جمهوری اسلامی، همچنان روشن است.