«دابلیو.» ‎(W.‎)‎؛ سایهٔ سنگین گذشته بر بحران‌های امروز خاورمیانه

الف صدرا – ونکوور

در تاریخ سینمای سیاسی آمریکا، کمتر کارگردانی جسارت این را داشته که فیلمی دربارهٔ یک رئیس‌جمهورِ بر سرِ کار بسازد. اُلیور استون، کارگردان جنجالی و برندهٔ اسکار که پیش از این با فیلم‌های «جی‌اف‌کی» (JFK) و «نیکسون» (Nixon) تبحر خود را در ساخت آثار زندگی‌نامه‌ای-سیاسی نشان داده بود، در سال ۲۰۰۸ و درست در ماه‌های پایانی ریاست جمهوری جورج دابلیو بوش، فیلم «دابلیو.» را روی پرده سینماها برد.

این فیلم که با بازی درخشان جاش برولین در نقش جورج دابلیو. بوش همراه است، تنها یک روایت خطی از زندگی او نیست؛ بلکه واکاوی روان‌شناختی از مردی است که برای خروج از زیر سایهٔ سنگین پدرش (جورج اچ. دبلیو. بوش) و اثبات خود به او، جهان را به ورطهٔ یکی از ویرانگرترین جنگ‌های قرن بیست و یکم کشاند. اما چرا تماشای این فیلم محصول ۲۰۰۸، امروز و در بحبوحهٔ تنش‌های بی‌سابقه، جنگ‌ها و صف‌آرایی‌های ائتلاف آمریکا و اسرائیل در برابر ایران، بیش از هر زمان دیگری ضروری است؟

برای درک استراتژی‌های کلان سیاست خارجی آمریکا در قبال خاورمیانه و به‌ویژه ایران، بازخوانی وقایع منتهی به جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ بسیار راهگشاست. فیلم «دابلیو.» پر از کدهایی‌ست که نشان می‌دهد بحران‌های امروز، ریشه در تصمیمات اتاق‌های فکر نومحافظه‌کاران در دو دههٔ پیش دارد. الیور استون با هوشمندی، سکانس‌هایی را خلق کرده که شباهت عجیبی به تیتر اخبار این روزها دارند.

محور شرارت و کابوسِ ایران از همان سکانس آغازین رخ می‌نماید. فیلم با نمایشی از استادیوم بیسبال (عشق همیشگی بوش) و تداخل آن با آماده‌سازی برای سخنرانی معروف «محور شرارت» (Axis of Evil) آغاز می‌شود. بوش در حال تمرین سخنرانی سالانه‌اش در سال ۲۰۰۲ است؛ جایی که ایران، عراق و کرهٔ شمالی را در یک دسته قرار می‌دهد. این سکانس نشان می‌دهد که چگونه ماشین جنگی و رسانه‌ای آمریکا، از همان فردای ۱۱ سپتامبر، به‌دنبال خلق یک «دشمن دائمی» برای توجیه حضور نظامی خود در خاورمیانه بود.

اتاق جنگ، دیک چِینی و نقشهٔ راه برای تسلط بر ایران، شاید کلیدی‌ترین و دلهره‌آورترین سکانس فیلم برای مخاطب امروز باشد. جایی که دیک چینی (با بازی عالی ریچارد درایفس) در اتاق جنگ، استراتژی بلندمدت آمریکا را برای دیگر اعضای کابینه تشریح می‌کند. او روی یک نقشهٔ بزرگ، خاورمیانه را نشان می‌دهد و به‌صراحت می‌گوید که عراق تنها یک ایستگاه است. چینی توضیح می‌دهد که کنترل نفت خاورمیانه و ایجاد پایگاه‌های نظامی دائمی در عراق، در نهایت با هدف محاصره و تسلط بر ایران (به‌عنوان جایزهٔ بزرگ و نهایی) طراحی شده است. این نگاه دقیقاً همان استراتژی‌ای است که امروز پس از بیش از دو دهه از دید ترامپ، رئیس‌جمهور کنونی ایالات متحده، آن‌قدر به بار نشسته که او حمله به ایران را آغاز کرده و هنوز هم به تهدید برای تداوم آن ادامه می‌دهد.

در اواخر فیلم، زمانی که نیروهای آمریکایی عراق را شخم زده‌اند، اما هیچ اثری از سلاح‌های کشتارجمعی که بهانهٔ اصلی جنگ بود، پیدا نمی‌کنند، بوش در جلسه‌ای دچار سرخوردگی و استیصال می‌شود. در همین نقطه است که دیالوگ‌ها به‌سرعت تغییر مسیر می‌دهند و برای فرار از این رسوایی، تمرکز به‌سمت «غنی‌سازی اورانیوم در ایران» چرخانده می‌شود. این سکانس به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه برای سرپوش‌گذاشتن بر یک فاجعه، بلافاصله بحران و تهدید جدیدی در افکار عمومی برجسته می‌شود؛ تاکتیکی که در دو دههٔ گذشته بارها تکرار شده است.

کاندولیزا رایس و یارگیریِ جهانی؛ مشابهت با امروز؛ در یکی دیگر از سکانس‌های مهم، کاندولیزا رایس (با بازی تندی نیوتون) استراتژی جدید آمریکا را در قبال کشورهای مخالفِ حمله به عراق (فرانسه، آلمان و روسیه) خلاصه می‌کند: «فرانسه را تنبیه کنید، آلمان را نادیده بگیرید، روسیه را ببخشید.» این دیالوگ نشان‌دهندهٔ رویکرد عمل‌گرایانه و گاه زورگویانهٔ آمریکا برای تحمیل هژمونی خود بر متحدان و رقبایش است. امروز نیز در تلاش‌های آمریکا برای جلب حمایت اروپا برای مشارکت در جنگ، بخشش تحریم‌های روسیه در عین تداوم جنگ اوکراین و تهدید اروپایی‌ها ازجمله فرانسه و بریتانیا، دقیقاً شاهد همین نوع دیپلماسیِ فشار و معامله هستیم.

«دابلیو.» ‎(W.‎)‎؛ سایهٔ سنگین گذشته بر بحران‌های امروز خاورمیانه
#فیلم #سینما #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری

واکنش‌ها به فیلم: از خانوادهٔ بوش تا منتقدان و احزاب سیاسی

فیلم «دابلیو.» پس از اکران، به‌دلیل رویکرد متعادل و غیرمنتظره‌اش، با واکنش‌های بسیار متفاوتی روبه‌رو شد. بر اساس آمار وب‌سایت‌های راتن تومیتوز (با امتیاز حدود ۵۸٪) و IMDb (با امتیاز ۶٫۳ از ۱۰)، فیلم نقدهای متوسط تا مثبتی دریافت کرد. منتقدان بیشتر از آنکه فیلم را یک شاهکار سینمایی بدانند، آن را یک «تراژدی شکسپیریِ مدرن» و طنز تلخ سیاسی توصیف کردند.

واکنش خانوادهٔ بوش و حلقهٔ نزدیکان: جورج دابلیو. بوش، مطابق انتظار، هرگز به‌صورت رسمی و علنی دربارهٔ فیلم اظهار نظر نکرد و تماشای آن را نادیده گرفت. با این‌حال، برادر او، جب بوش، که در فیلم هم چندین بار به نامش اشاره می‌شود، پیش از اکران فیلم و با خواندن خلاصهٔ داستان، آن را «مزخرف» (hogwash) و تحریف واقعیت خواند. چهره‌هایی مانند کارل روو (مغز متفکر کارزارهای انتخاباتی بوش) نیز فیلم را یک اثر جانب‌دارانه و پر از اشتباهات تاریخی توصیف کردند که قصد تخریب رئیس‌جمهور را دارد.

واکنش حزب جمهوری‌خواه: محافظه‌کاران و اعضای حزب جمهوری‌خواه، به‌شدت به فیلم تاختند. آن‌ها معتقد بودند الیور استون، که به تمایلات چپ‌گرایانه معروف است، از هالیوود به‌عنوان ابزاری برای ترور شخصیت بوش در آستانهٔ انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸ (که به پیروزی اوباما ختم شد) استفاده کرده است. آن‌ها تصویر ارائه‌شده از بوش به‌عنوان فردی ساده‌لوح، لجوج و تحت کنترل دیک چِینی را توهین‌آمیز می‌دانستند.

واکنش حزب دموکرات و چپ‌گرایان: شاید جالب‌ترین واکنش متعلق به دموکرات‌ها و مخالفان سرسخت جنگ عراق بود. بسیاری از آن‌ها از الیور استون «ناامید» شدند! آن‌ها انتظار داشتند استون فیلمی زهرآگین و تندوتیز بسازد که بوش را به‌عنوان یک «جنایتکار جنگی» و هیولایی خونخوار تصویر کند. اما استون در عوض، چهره‌ای انسانی، شکننده، آسیب‌پذیر و درگیر با مشکلات شخصی (مانند ترک الکل و نیاز به تأیید پدر) از بوش به نمایش گذاشت. چپ‌گرایان معتقد بودند استون با این فیلم، با بوش بیش‌ازحد با مهربانی و دلسوزی برخورد کرده و تقصیر اصلی جنگ را بر گردن نومحافظه‌کارانی چون دیک چِینی و دونالد رامسفلد انداخته است.

تاریخی که تکرار می‌شود

فیلم «دابلیو.» ساختهٔ الیور استون، شاید از نظر فرم سینمایی بی‌نقص نباشد، اما سند تصویری ارزشمندی از روان‌شناسیِ قدرت در کاخ سفید است. این فیلم به ما یادآوری می‌کند که تصمیمات سیاست خارجی آمریکا، لزوماً بر پایهٔ اطلاعات دقیق و منطق محض گرفته نمی‌شوند؛ بلکه غرور، تعصبات شخصی، منافع کارتل‌های نفتی و نظامی، و تفکرات ایدئولوژیکِ حلقه‌ای کوچک از مشاوران، می‌تواند سرنوشت میلیون‌ها انسان را تغییر دهد.

در شرایط امروز که سایهٔ جنگ و درگیری نظامی میان آمریکا، اسرائیل و ایران بیش از گذشته بر خاورمیانه سنگینی می‌کند، تماشای مجدد «دابلیو.» یک زنگ خطر است. این فیلم نشان می‌دهد چگونه بهانه‌هایی مانند «سلاح‌های کشتارجمعی» می‌توانند توجیه‌گرِ نابودی یک کشور شوند و چگونه نقشهٔ تسلط بر ایران، رؤیایی است که استراتژیست‌های واشنگتن دهه‌هاست در اتاق‌های جنگ خود می‌پرورانند. تماشای این فیلم، درک عمیق‌تری از ماشین سیاست‌گذاری آمریکا به دست می‌دهد و ثابت می‌کند که در خاورمیانه، تاریخ همیشه میل به تکرارشدن دارد.

این فیلم در اغلب کتابخانه‌های مترو ونکوور موجود است که می‌توانید آن را به‌رایگان امانت بگیرید. علاوه بر این می‌توان آن را از طریق سرویس پخش فیلم کِرِیو بدون هزینهٔ اضافه تماشا کرد یا از طریق دیگر سرویس‌های پخش فیلم خرید یا اجاره کرد.

ارسال دیدگاه