نگاهی به میراث شصت‌سالهٔ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ مروری بر کتاب «مرغ آفتاب» به‌کوشش ماندانا زندیان

مریم رئیس‌دانا – آمریکا

ای مرغ آفتاب۱

با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد

آزاد و شاد، پای به هر کجا توان نهاد

کتاب «مرغ آفتاب»۲ به‌کوشش ماندانا زندیان، روایت سخت‌کوشی شگفت‌انگیز خانم لیلی امیرارجمند است در بازهٔ زمانی سیزده‌سالهٔ پیش از انقلاب در کتاب‌خوان‌کردن کودکان،‌ نوجوانان، خانواده‌ها و تشویق آنان به تفکر و پرسش‌گری، با تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. 

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سال ۱۳۴۴ خورشیدی با مدیریت لیلی امیرارجمند و با حمایت‌ و اعتماد شهبانو فرح پهلوی آغاز به کار کرد و تا سال ۱۳۵۷ چون تُندری از فکر، طرح، خلاقیت، سازندگی، در عرصه‌های گوناگون فرهنگ و هنر پیش تاخت. سلامت مدیریت امیرارجمند چنان بدیهی بود که پس از هجوم انقلابیون متعصب، کانون از حملات ویرانگر مصون ماند و حتی توانست بدون تغییر در نام و عنوانش، برخلاف دیگر ارگان‌ها و سازمان‌ها، ولی با مدیریت جدید تا امروز به کارش ادامه دهد.

آغازگاه کتاب «مرغ آفتاب»، پیش گفتاری‌ست به‌قلم ماندانا زندیان با نثری توانا و نگاهی فراگیر دربارهٔ شکل‌گیری کانون و کوشندگان آن در سطح‌های گوناگون اندیشگی، هنری، مالی، اداری و… 

با تورقی در فهرست و پیشگفتار درمی‌یابیم که «مرغ آفتاب» در دو فصل بر ستون‌های گفت‌وگو استوار شده است. بیست‌وشش نفر در گفت‌وگو با مؤلف، تجربه‌های تاریخی و شخصی خود در کار با کانون را ارائه می‌دهند. نخستین گپ با خانم امیرارجمند است، دومین، با شهبانو فرح پهلوی، حتی نام پرویز ثابتی، رئیس ادارهٔ امنیت داخلی ساواک، را در این گفت‌وگوها می‌بینیم، که نشان می‌دهد مؤلف به گفت‌وگوها بُعد چندصدایی داده است. پس از آخرین گپ، یعنی در پایان کتاب، تصاویر نابی دیده می‌شود از شهبانو، لیلی امیرارجمند، و جوانان تحصیل‌کرده و خوش‌فکرِ عاشق ایران و بچه‌های ایران در موقعیت‌های کاری گوناگون کانون. هنرمندان صاحب‌ذوقی که کارشان را اغلب با کانون شروع کردند و با گذشت سال‌ها هر یک در تخصص خود از اسطوره‌های فرهنگ و هنر ایران شدند، مانند عباس کیارستمی۳، احمدرضا احمدی، ژیلا مساعد۴ و دیگر نام‌آوران. تمامی این صاحب‌‌نامان در دو نکته هم‌رأی‌اند:

نخست اینکه تمامی کارمندان با هم برابر بودند. «کانون به برابری انسان‌ها باور داشت»۵.

سپس اینکه تمامی کارمندان با هر نحلهٔ سیاسی امکان فعالیت در کانون را داشتند به‌شرط آنکه افکار خود را پشت در کانون وامی‌نهادند و فقط به کار فکر می‌کردند، و چنین شد که در سیزده سال مدیریت امیرارجمند، افراد با گرایش‌های گوناگون سیاسی از منتهی‌الیه راست تا منتهی‌الیه چپ افکار سیاسی خود را پشت در کانون وامی‌نهادند، به زیر سقفش گرد می‌آمدند و فقط کار می‌کردند و برای بچه‌های ایران کتاب، کتابخانه، فیلم، نمایش، نوار صوتی،‌ موسیقی و… می‌ساختند و می‌آفریدند. تمامی آن فعالیت‌های فرهنگی غیردولتی در زمان شاه برای اولین بار در ساحت خود اتفاق می‌افتاد: از نوشتن، چاپ و انتشار کتاب‌های رنگی مصور برای کودکان گرفته تا ارسال کتاب با اتوبوس ارتشی، یا اسب و قاطر به مناطق محروم در کوه و کمر، از تولید فیلم و تئاتر کودک و شرکت در جشنواره‌های خارجی گرفته تا تئاتر سیار به روستاها با تریلی بزرگ ساخت کارخانهٔ مرسدس بنز. ناگفته نباید گذاشت که رمز پیشرَوی این چرخ جریان‌ساز فرهنگی ملکهٔ ایران بود. آن چرخ نمی‌چرخید اگر حمایت شهبانوی خردمند با آن پروژه همراه نمی‌شد. شهبانو فرح پهلوی آگاهانه در توسعه و سازندگی نهادهای فرهنگی/هنری ایران نقشی طلایی بازی کرد. در تاریخ باستان و معاصر، هیچ ملکه‌ای در ایران و جهان چون فرح پهلوی در میدان‌های فرهنگی و هنری چنین اثرگذار نبوده است: ساخت تئاتر شهر، موزهٔ هنرهای معاصر، موزهٔ فرش، موزهٔ نگارستان، موزهٔ رضا عباسی، موزهٔ آبگینه، برنامهٔ جشن هنر شیراز، فستیوال فیلم و تئاتر کانون، و ریاست عالیهٔ مراکز فرهنگی بسیار دیگر.

این دو زن خوش‌فکر و نابغه، فرح پهلوی که ریاست عالیهٔ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را به عهده داشت، و لیلی امیرارجمند با سمت مدیریت کانون، هر دو کوشش کردند بذر فرهنگ را در جای‌جای ایران بکارند. آغازگاه گفت‌وگوی ماندانا زندیان با شهبانو فرح پهلوی، این جملهٔ طلایی بر صفحهٔ سفید کاغذ حک شده که نشان از هدف والای آنان دارد: «کانون، بذری که با فکر و عشق و امید در ایران کاشتیم»۶. همچنین لیلی امیرارجمند در صفحهٔ پایانی گفت‌وگوی خود با مؤلف می‌گوید: «ما باغبان‌هایی بودیم که سال‌ها دانه‌ها و نهال‌های بسیاری را، با امید و اشتیاق، در خاک کاشتیم، و ناگهان مجبور به ترک خاک شدیم. نگذاشتند شاهد به برگ و گل نشستن دانه‌ها باشیم. نگذاشتند سرسبزشدن باغی را که برای هر برگ و هر جوانه‌اش عاشقانه زحمت کشیده بودیم، ببینیم. با این‌حال،‌ اگر پایهٔ آنچه بنا کرده بودیم همچنان استوار باشد، خوشحالیم۷

«مرغ آفتاب» در لایهٔ بیرونی خود، تصویرگر و معرف زن جوان آزاده‌ای‌ست که هدفی ندارد جز مقام‌دادن به کودک ایرانی، و ساختن جریان فرهنگی در نهاد خانواده‌. او از نزدیکی با قدرت به‌نفع این هدف استفاده می‌کند، «دوستی نزدیک من با شهبانو، که در واقع، دوستی نزدیک مدیر یک نهاد فرهنگی غیردولتی با قدرت بود، برای یک بار در دنیا به‌نفع همه کار کرد.»۸

«خانم امیرارجمند از رابطه‌اش با قدرت و از نفوذی که داشت، استفادهٔ درجه‌‌یک کرد. در آن سیستم خیلی‌های دیگر هم قدرت و نفوذ داشتند، ولی در نهایت فقط برای منافع خودشان کار کردند. خانم امیرارجمند به مردم فکر کرد، برای مردم کار کرد، و قدرت نفوذش را به مسیری برد که خیرش به همه رسید. این خیلی زیباست و دقیقاً همان چیزی است که کشور ما همیشه لازم داشته و الان هم بیش از هر زمان دیگری لازم دارد.»۹ 

نبوغ لیلی امیرارجمند به‌عنوان یک کارآفرین خلاق فقط تأسیس دویست کتابخانه۱۰ در این شهر و آن شهر نبود، بلکه برای بیش از ۲۰۰۰ نفر تولید شغل کرد، و از سوی دیگر، دو میلیون کودک ایرانی در سراسر کشور عضو کانون شدند و در پیوند با کتاب قرار گرفتند. حتی توجهی که به‌عنوان یک زن به زنان دیگر داشت ستودنی‌ست، تمامی کتابداران در تمامی مراکز و ساختمان‌های کانون در سراسر ایران زن بودند. او با نیروی خلاق توانمندش از هر امکانی سود می‌گرفت تا فرهنگ را به گوشه‌گوشهٔ کشور برساند؛ اتوبوس ارتش را تبدیل به کتابخانهٔ سیار کرد. تلاش‌هایش فقط محدود به پایتخت و شهرهای بزرگ نبود، می‌خواست از سفرهٔ فرهنگ بیشتر بچه‌های ایران لقمه‌ای بردارند. «تصور کنید، اتوبوس‌های ارتشی تبدیل شدند به کتابخانه‌های کودکان، برای بچه‌هایی که دسترسی‌شان به کتابخانه آسان نبود.»۱۱

ارادهٔ شگرف انسان برای سازندگی را کوهستان‌های صعب‌العبور هم قادر به شکست نیست. «برای مناطق کوهستانی و مسیرهایی که اتوبوس کتابخانه‌های سیار نمی‌توانست به آن برود، جیپ گرفته بودیم. سفرهایی که حتی از جیپ برنمی‌آمد با اسب یا قاطر، با بار کتاب، انجام می شد.»۱۲ 

پیروزی‌های کانون در عرصهٔ فرهنگ‌سازی فقط محدود به مرزهای ایران نبود. تولیدات فرهنگی/ هنری کانون ازجمله کتاب‌ها، فیلم‌ها و نمایش‌های عروسکی‌اش در مجامع بین‌المللی خوش درخشیدند و جوایز پرشماری نصیب ایران کردند، و اگر انقلاب نشده بود، «ما تا یکی دو سال بعد انیمیشن جهانی داشتیم، مدرسهٔ انیمیشن کانون هم به دانشکدهٔ انیمیشن تبدیل شده بود.»۱۳ از آثار مطرح کانون که در سطح بین‌المللی جوایز ارزشمندی نصیب خود و ایران کردند، می‌توان اشاره کرد به:

ـ ماهی سیاه کوچولو، جایزهٔ اول نمایشگاه کتاب کودک بولونیا در ایتالیا و جایزهٔ تصویرگری کتاب کودک براتسیلاوا در چکسلواکی و جایزهٔ هانس کریستین اندرسن را برد.۱۴ 

 ـ نقاشی اکبر، پسر عضو کتابخانهٔ کانون در زندان نوجوانان بزهکار،  مدال طلای یک جشنوارهٔ بین‌المللی نقاشی را برد.۱۵

 ـ ترانهٔ ‌تولیدشده در واحد موسیقی کانون کودکان که مورد پذیرش «دیزنی لند» قرار گرفت، ولی به انقلاب برخورد.۱۶ 

ـ کتاب «کلاغ‌ها» برندهٔ جایزهٔ تصویرسازی براتیسلاوا شد.۱۷

ـ نمایش «شاپرک خانم» که در جشنوارهٔ‌ تئاتر استرالیا شرکت کرد و به‌دلیل موفقیت چهار هفته در شهرهای گوناگون استرالیا اجرای پی‌درپی داشت.۱۸

 طرفه آنکه آفرینش‌ها و ساخت‌و ساز کانون فراتر از حوزهٔ قلمرو ایران رفت. به‌عنوان نمونه، تأسیس و افتتاح کتابخانهٔ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در عمان/ اردن، به‌مناسبت سالروز تولد ملک حسین به‌سال ۱۹۷۶، در راستای تعهد ملکهٔ ایران به گسترش سوادآموزی و رشد فکری کودکان و نوجوانان در اردن.۱۹ 

و طرفه‌تر آنکه، گرچه کانون با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ از فعالیت‌های درخشان خود در عرصهٔ آفرینش فرهنگ و هنر برای کودکان و نوجوانان ایران به سیاق سابق بازماند، اما کانون جریانی‌ست که باز نمی‌ایستد، رودی‌ست که حرکت می‌کند. در این معنا، سال ۱۴۰۰، مهیار مخزنی۲۰ متأثر از تجربهٔ کانون در ایران و در همکاری با پروژه‌های رقابتی میان شرکت‌های نوپا در اتیوپی اقدام به ساخت کتابخانه‌های کودک در آنجا کرده است. لیلی امیرارجمند نقش مشاور پروژه را دارد و نام پروژه نیز به‌یاد خدمات درخشان مادرش «لیلی»۲۱ ثبت شده است. 

مهیار مخزنی تصمیم دارد پس از اتیوپی پروژهٔ «لیلی» را در کنیا نیز اجرا کند. چندی پیش سفیر مصر در تماسی با مخزنی ابراز علاقه کرده است که این پروژه به مصر نیز برود.۲۲ 

مخزنی در گفت‌وگو با مؤلف کتاب می‌گوید: «ایجاد کتابخانه‌های سیار برای رساندن کتاب به مناطق دورافتاده هم در برنامه‌مان هست. این کارها به‌نظر بچه‌ها بیشتر به معجزهٔ کریسمس شباهت دارد.»۲۳

آیا روزی که به‌سال ۱۳۴۴ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در ایران تأسیس شد، کسی را گمان بود که بعد از آن تحولات بنیادافکن و باوجود سنگ‌اندازی‌های پس از آن، کانون بتواند تا شصت سال بعد به حیات خویش ادامه دهد، و از آن حتی پیشتر و فراتر برود، مرزهای ایران را درنوردد و به اتیوپی/ آفریقا برسد؟ 

ای مرغک کانون چه خوش پرواز می‌کنی در آسمان کودکان جهان. پس ای مرغ آفتاب، با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد/ آزاد و شاد، پای به هر کجا توان نهاد. 

شصت‌سالگی کانون بر بانیانش، بر کوشندگان، بر هنرمندان، نویسندگان، ترانه‌سرایان، بر بچه‌هایش، بر کوچک و بزرگش که از گذشته تا امروز در ایران و فرامرز، هنوزاهنوز این باغ را پرگل نگاه داشته‌اند، همایون باشد.

۱۳ دسامبر ۲۰۲۵


۱پاره‌هایی از شعر «بگو کجاست مرغ آفتاب»، از فریدون مشیری

۲این کتاب را شرکت کتاب در لس آنجلس منتشر کرده است و می‌توان آن را وب‌سایت ناشر تهیه کرد:

https://shop.ketab.com/book-detail.aspx?item=114643

۳«… در دوران مدیریتش فیلمسازهای شناخته‌شده‌ای مانند عباس کیارستمی، بهرام بیضایی، سهراب شهیدثالث فیلم‌سازی را در آن نهاد شروع کردند»، احسان خوشبخت (نویسنده، منتقد سینمایی و فیلم‌ساز)، ص ۲۳۰

۴ژیلا مساعد از شاعران برجسته ایرانیِ ساکن سوئد است. او یکی از ۱۸ عضو آکادمی سوئد و یکی از ۵ عضو کمیتهٔ ادبیات نوبل است که هرساله برندهٔ جایزهٔ ادبیات نوبل را انتخاب می‌کند.

۵در گفت‌وگو با منیره برادران، ص ۲۰۱

۶همان، ص ۱۷۵

۷همان، ص ۱۴۰

۸در گفت‌وگو با امیرارجمند، ص ۷۱

۹در گفت‌وگو با احسان خوشبخت، ص ۲۳۱

۱۰«براساس آمار، تا سال ۱۳۵۳ در سراسر ایران حدود بیست و دو کتابخانهٔ کانون داشتیم. از سال ۵۳ تا ۵۷ تعداد کتابخانه‌ها به بیش از دویست رسید»، فروزان اردکانی، ص ۱۸۹

۱۱در گفت‌وگو با امیرارجمند، ص ۶۰

۱۲در گفت‌وگو با امیرارجمند، ص ۶۲

۱۳در گفت‌وگو با نورالدین زرین‌کلک، ص ۲۴۹

۱۴در گفت‌وگو با لیلی امیرارجمند و فرشید مثقالی، صص ۹۳ و ۳۳۶

۱۵در گفت‌وگو با پروین افجه‌ای، ص ۱۹۵

۱۶در گفت‌وگو با حسین علیزاده، ص ۲۸۱

۱۷در گفت‌وگو با نورالدین زرین‌کلک، ص ۲۴۷

۱۸در گفت وگو با لیلی امیرارجمند، ص ۱۱۹

۱۹در گفت‌‌وگو با لیلی امیرارجمند و پاورقی شمارهٔ ۲ در صفحهٔ ۷۹

۲۰فرزند نخست لیلی امیرارجمند، کارآفرین، بنیان‌گذار کتابخانه کودک در اتیوپی

21The LILY Project (Libraries for Imagination and 

    Literacy of Youth), P. 349

۲۲همان، ص ۳۴۷

۲۳همان، ص ۳۴۷

 

 

ارسال دیدگاه