در سایهٔ جنگ، در حاشیهٔ انسان: نژادپرستی رسمی علیه مهاجران افغان در ایران

نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ

هیچ‌کس به‌روشنی نمی‌داند چه چیزی در پس سکوت سنگین این روزهای ایران پنهان شده است. پس از دوازده روز جنگ فرساینده و پرهزینه با اسرائیل ــ که بیشتر شبیه یک مانور قدرت نمایشی بود تا نبردی تمام‌عیار ــ کشور در وضعیت معلقی گرفتار آمده است. وضعیت امنیتی ناپایدار، اقتصاد رو به فروپاشی، و بی‌اعتمادی عمومی روزافزون، چشم‌اندازی تاریک را ترسیم می‌کند. اما در پس این غبار سنگین، فاجعه‌ای خاموش و انسانی در جریان است؛ فاجعه‌ای که در هیاهوی اخبار موشک و شهید و مقاومت، به‌ندرت دیده یا شنیده می‌شود: اخراج بی‌رحمانهٔ مهاجران افغان، با اتهاماتی بی‌اساس چون جاسوسی برای اسرائیل.

ایران، سال‌هاست که میزبان جمعیت بزرگی از مهاجران افغانستانی‌ست. بسیاری از آن‌ها در پی جنگ، طالبان، فقر و ناامنی به ایران پناه آورده‌اند، برخی دیگر در همین‌جا متولد شده‌اند و هیچ‌گاه خاک دیگری را نشناخته‌اند. آن‌ها کار کرده‌اند، ساخته‌اند، جنگیده‌اند، و در سخت‌ترین لحظات، در کنار مردم ایران ایستاده‌اند. اما حالا، با بی‌شرمی تمام، از کشور رانده می‌شوند. نه به‌دلیل جرمی مستند یا خطر امنیتی واقعی‌ای، بلکه صرفاً به‌خاطر آنکه افغان‌اند. گویی در منطق حاکمیت، ملیت، نه یک تصادف جغرافیایی، که نشانه‌ای از خیانت است.

اتهام جاسوسی برای اسرائیل ــ آن‌هم به گروه‌هایی از کارگران روزمزد، کودکان، یا مادرانی که سال‌ها در سکوت زحمت کشیده‌اند ــ تنها یک بهانه است. بهانه‌ای برای نژادپرستی نهادینه‌شده‌ای که همواره در لایه‌های پنهان جامعه جریان داشته، اما حالا به‌شکل رسمی و دولتی، مشروعیت یافته است. ما شاهد پاک‌سازی قومی نرم و تدریجی‌ای هستیم؛ اخراج گسترده از مدارس، بیمارستان‌ها، حملات خیابانی، بازداشت‌های خودسرانه، و نهایتاً تبعید شبانه به مرزهای افغانستان، بی‌آنکه حتی فرصت جمع‌کردن وسایلشان را داشته باشند.

این اقدامات، نه‌تنها غیراخلاقی و غیرانسانی‌اند، بلکه به‌شدت خطرناک‌اند. در لحظه‌ای که ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند حفظ چهره‌ای انسانی در سطح بین‌المللی‌ست، چنین رفتاری تنها انزوای بیشتر، تحریم‌های سنگین‌تر و لکه‌ای پاک‌نشدنی بر تاریخ معاصر کشور خواهد بود. سکوت رسانه‌های رسمی، سانسور اخبار مربوط به اخراج‌ها، و تهدید فعالان حقوق بشر، فقط نشان از آن دارد که خود حاکمیت نیز می‌داند که در حال ارتکاب جنایتی انسانی‌ست، اما حاضر نیست از آن دست بکشد.

از سوی دیگر، وضعیت پس از جنگ با اسرائیل ــ جنگی که هیچ‌گاه به یک رویارویی تمام‌عیار تبدیل نشد، اما هزینهٔ روانی و سیاسی‌اش بر دوش مردم باقی ماند ــ به‌گونه‌ای‌ست که مردم ایران، به‌ویژه در مناطق مرزی و محروم، در هراس دائمی از جنگی دیگر به سر می‌برند. حکومت، با نمایش موشک و پهپاد و «اقتدار»، می‌کوشد چهره‌ای مقاوم و کنترل‌گر نشان دهد، اما در واقعیت، سایهٔ حملهٔ متقابل اسرائیل، ناآرامی‌های داخلی و بحران‌های اجتماعی، هر لحظه سنگین‌تر می‌شود.

شعارهای رسمی در مورد «اتحاد امت اسلامی»، در عمل چیزی جز ابزار مشروع‌سازی برای سرکوب داخلی نیست. چگونه می‌توان از وحدت اسلامی سخن گفت وقتی میلیون‌ها مهاجر مسلمان را ــ که اغلب شیعه‌اند ــ به بهانه‌هایی واهی از خانه بیرون می‌رانند؟ چگونه می‌توان مدعی دفاع از مردم فلسطین بود، وقتی در خیابان‌های ایران، کودکان افغان را به‌جرم نداشتن شناسنامه، از مدرسه اخراج می‌کنند؟ این دوگانگی، نه‌فقط ریاکاری سیاسی است، بلکه نشانهٔ بحرانی عمیق در بنیان‌های اخلاقی و انسانی حکومت است.

آنچه امروز در ایران می‌گذرد، ترکیبی‌ست از بحران هویت ملی، بن‌بست سیاسی، و فروپاشی اخلاق اجتماعی. در این میان، مهاجران افغان، که سال‌ها در حاشیه زیسته‌اند، قربانیان نخست این فروپاشی‌اند. نگاه رسمی به آن‌ها، نگاهی ابزارمحور، تحقیرآمیز و امنیتی‌ست. گویی به‌جای انسان، با یک مسئلهٔ قابل‌دفع و انکار روبه‌روییم.

اما این بحران، تنها مسئله‌ای «افغانستانی» نیست. آنچه امروز بر سر مهاجران افغان می‌آید، فردا ممکن است بر سر هر گروه دیگری بیاید؛ کردها، بلوچ‌ها، زنان معترض، یا حتی دانش‌آموزان. نژادپرستی، وقتی رسمی و قانونی شود، توقف‌پذیر نیست. و وقتی سکوت در برابر بی‌عدالتی به عادت بدل شود، جامعه‌ای که آن را پذیرفته، به‌تدریج از درون خواهد پوسید.

امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز است که نویسندگان، هنرمندان، فعالان اجتماعی و مردم عادی، زبان به اعتراض بگشایند. دفاع از مهاجران افغان، تنها دفاع از یک گروه قومی یا ملی نیست؛ دفاع از کرامت انسانی، از حقِ بودن، از شرافت انسان در برابر ماشین سرکوب است. ما اگر امروز از آن‌ها دفاع نکنیم، فردا نوبت خودمان خواهد بود.

در شرایطی که بیم آغاز جنگی دیگر در منطقه به‌جای امید به صلح سایه افکنده، در لحظه‌ای که خاورمیانه بار دیگر در لبهٔ پرتگاه ایستاده، شجاعت، نه در پرتاب موشک، که در دفاع از انسان‌ها معنا پیدا می‌کند. آنچه ایران امروز به آن نیاز دارد، نه تکرار چرخهٔ جنگ و نفرت، بلکه بازسازی معنای همزیستی است. و این از مهاجران افغان آغاز می‌شود.

ارسال دیدگاه