علیرضا فدایی – ونکوور
دوستان، مدتها در مورد این مقاله در فکر بودم. چیزی که از تیمهای ورزش کودکان در شبکههای اجتماعی میبینید چهرههای خندان مربیان و کودکان است، ولی واقعیتهای دیگری هم وجود دارند که بههر دلیلی کمتر مطرح میشوند.
اولین سالی که پسرم فوتبال یا ساکر را شروع کرد، هفتساله بود. طبق روال بسیاری از باشگاههای بزرگ که مخاطب عام دارند، دو تا از والدین بچهها بهصورت داوطلب کار سرمربی و کمکمربی را انجام میدهند. بهعنوان مثال باشگاه مترو فورد کوکئیتلام برای تیمهای خود هفتهای یک ساعت تمرین، برای پسران روزهای شنبه و برای دختران روزهای یکشنبه، بازی میگذارد. در سنین پایینتر رقابت بین تیمهای مختلف باشگاه و بعد از سن دهسالگی با تیمهای باشگاههای مجاور مثل پورت کوکئیتلام و پورت مودی هم انجام میشود.
اولین سالی که کمکمربی تیم بودم، یکی از دوستانم بهطور اتفاقی سرمربی تیم شد و با تشویقهای او پسرم علاقهٔ خیلی بیشتری به این ورزش پیدا کرد. جالب است که در پایان فصل به همهٔ بازیکنان کاپ یا مدال اهدا میشود و پسرم با اینکه میدید این کاپ به همه اهدا شده ولی انگیزهٔ بیشتری برای تمرین پیدا کرد تا جایی که در استراحت زمستانی و بعد از پایان فصل هم به تمرین ادامه داد.
بازی کودکان در زمینهای کوچکتر، با تعداد بازیکن کمتر و دروازههای کوچکتر انجام میشود. تعداد بازیکنان تیم از بازیکنان داخل زمین بیشتر است و برای همین تعویض باید انجام بگیرد تا به همه بازی برسد.
یکی از چالشهای مربیان همین تقسیم زمان بازی بین بچههاست. همهٔ بچهها باید حداقل نصف زمان بازی را در زمین باشند که کار سختی نیست. مشکل این است که تیم بهعنوان مثال ۱۴ بازیکن دارد درحالیکه ۸ نفر در زمین بازی میکنند. ایدهآل این است که بچهها در هر نیمه یک استراحت هم داشته باشند. از طرفی توان بدنی بچهها از همان کودکی یکسان نیست. اینکه چطور ترکیبی از بازیکنان قویتر و ضعیفتر را در عین حال در تیم نگه دارید و به همه بازی برسد، کار سادهای نیست. با اینکه میتوان به بچههایی که در یک بازی کمتر بازی کردهاند در بازی بعدی بیشتر بازی داد، متأسفانه بچهها ممکن است بههر دلیلی نتوانند در بازی بعدی شرکت کنند و نگهداشتن زمان بازی بچهها کار سادهای نیست.
یکی از چالشهای دیگر، پُست بازی هر یک از بچههاست. اغلب بچهها میخواهند جلو بروند و گل بزنند و مخصوصاً در سنین پایینتر کمتر کار تیمی به چشم میخورد. همچنین کمتر میشود که کسی علاقه به دروازهبانی داشته باشد. تنها راه چاره استفادهٔ نوبتی از بچهها برای پست دروازهبان است، مثلاً برای یک نیمه که قدری قابلمدیریت باشد. بچهها هم میدانند که بیشترین توجه را معمولاً بازیکنان گلزن میگیرند و دوست دارند جلو بازی کنند بدون اینکه بعضاً مهارت آن را داشته باشند. یا اگر هم دفاع بازی میکنند، دوست دارند جلو بروند. توجیه اینکه همهٔ پستها ارزشمندند در عمل کار سادهای نیست. با اینکه میشود نوبتی از بچهها در دفاع یا خط حمله بازی گرفت، برخی بچهها روحیهٔ رقابتی دارند و دوست دارند پیروز شوند. این با بازیگرفتن از کودکانی که مهارت پایین و ابتدایی دارند، در خط حمله جور در نمیآید.
با اینکه بچهها همه مؤدب و حرفگوشکن نیستند، چالش اصلی با برخی از والدین است. متأسفانه در طول سالیان شاهد برخوردها و وقایع تأسفبار و رقتباری بودهام. همیشه میگویم چه خوب که خبری از پول و شهرت در بازی کودکان نیست، اگر نه مشکلات عدیده پیش میآمد.
برخی پدر و مادرها تحتتأثیر مشکلات زندگی خودشان برخورد درستی با سایر اعضای تیم یا مربیان ندارند. صدالبته یکی از مشکلات شایع والدین هم بزرگبینی توان کودکانشان است. گویا هر فصل یک یا حداکثر دو تن از اعضای خانوادهٔ بچهها هستند که بههر دلیل با شخص شما یا نوع مربیگری شما مشکل داشته باشند. مدیریت بعضی برخوردهای خصمانه و کودکانه در عین متانت و بدون اجازهدادن به تأثیر آن در جو تیم، کار سادهای نیست.
بسیار مهم است که از ابتدای فصل در یک گردهمایی با اعضای گروه در مورد روال کار و انتظارات صحبت شود. یکی از توصیههای باشگاه این است که اگر والدین مشکلی دارند، ۲۴ ساعت پس از بازی با مربی تماس بگیرند تا کمتر احساساتی باشند. همیشه والدینی وجود دارند که بههر دلیل فکر میکنند خودشان یا فرزندشان دارای جایگاه ویژهای است. شخصیتهای افراد هم با هم متفاوت است و برخی روحیهٔ آرامتر و انعطافپذیرتر و برخی روحیهٔ ریاستطلبانه دارند و بهدنبال بحث و جدلاند. صد البته خیلی هم فکر میکنند که در مورد ورزش و مربیگری بیشتر از شما میدانند چون قبلاً مربی ورزش تیم دیگری بودهاند یا ورزش دیگری انجام دادهاند. البته با اطمینان میگویم که توان آنها در حد ایرادگرفتن است، اگر نه یا خودشان وارد میدان میشدند یا کمک میکردند.
به خاطر داشته باشید که هدف اول بچهها ورزش، یادگیری و پیشرفت است. خیلی ساده است که نتیجهگرفتن را اولویت قرار داد. هرچند بیتردید پیروزی تیم برای بچهها شیرین است، خوشحالی انفرادی بچهها و بازیدادن همهٔ آنها هم بههمان اندازه مهم است.
در کنارِ وقتی که برای تمرین و بازی بچهها میگذارید، زمان زیادی هم برای کارهای مختلف مربوط به تیم صرف میکنید. گرفتن و پسدادن لوازم ورزشی، گرفتن مدالها و عکس بچهها و دورههای مختلف حضوری و غیرحضوری، ساعتها وقت شما را میگیرد. متأسفانه برخی از والدین کوچکترین بهایی برای وقت و زحمت شما قائل نیستند که هیچ، طلبکاری و انتقادهای بیجا هم دارند.
شاید بپرسید با این همه منفیبافی اصلاً چرا کسی باید این کار را انجام بدهد و چرا خود من چند سال درگیر این کار بودهام؟
دلیل اینکه با اشاره به موارد منفی مطلب را شروع کردم این است که حرفهایی هست که شاید کمتر کسی شجاعت گفتن آنها را دارند.
تمام موارد منفی مربوط به والدین اغلب برای اقلیت کوچکی است که البته صدای بلندی دارند و فکر میکنند از طرف همهٔ والدین نمایندهاند.
بسیاری از والدین و بچهها از شما تشکر میکنند گاهی حتی بعد از هر بازی یا تمرین. بچهها یا والدین برای شما کارت دستنویس یا هدیه میآورند که صدالبته ارزش معنوی آن بسیار بالاست. من کارتهای تشکر بچهها را بهعنوان یادگاری شیرین نگه میدارم.
دیدن رشد کودکان از نظر فنی و اینکه سهمی در آن داشتهاید، بسیار شیرین است. بچهها با هم دوستی شکل میدهند و خود شما هم دوستان خوبی پیدا میکنید. مثل هر کار دیگری همهچیز ساده و شیرین نیست و چالشهای مختلفی هم وجود دارند. این شما هستید که باید ببینید آیا با توجه به شرایط زندگی، وقت و روحیات شما تحمل چالشها برای شما میارزد یا خیر.
وقتی والدین کودکان و خود کودکان از شما درخواست میکنند که باز هم برای مربیگری داوطلب شوید، در کنار همهٔ وقت و زحمتی که صرف میکنید، احساس مسئولیت و البته رضایت خاطر فوقالعادهای پیدا خواهید کرد. وقتی که به شما میگویند که همیشه منتظر تمرین یا بازی بعدی هستند، میفهمید که کار درستی دارید انجام میدهید. صدالبته دیدن رشد فرزندتان در کنار بچههای دیگر هم به این شیرینی میافزاید.