پازل – داستان کوتاهی از دکتر مهدی قاسمی

پازل – داستان کوتاهی از دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی – ایران تمام پازل‌های دنیا، فقط یک قاعده دارند… «بلدی پازل درست کنی؟» فرمانده فریاد زد: «هدف، روبه‌رو.» سه نفر بودند. دست‌هایشان را از پُشت بسته بودند. لباس‌های زندان تنشان بود. دو نفر از آن‌ها خودشان خواسته بودند که چشم‌هایشان را ببندند.  دو تا از بچه‌ها رفته بودند و روی سرشان کلاه بلند سیاهی کشیده بودند. می‌خواستند هیچ‌چیزی را نبینند. شاید هم می‌ترسیدند. هرچند، که اصلاً دلیلی هم برای نترسیدن وجود نداشت….

بیشتر بخوانید