جانِ آبادتر با سپاس‌مندیِ آگاهانه‌تر؛ یادداشتی به‌بهانهٔ تعطیلات شکرگزاری

دکتر فرشید سادات‌شریفی۱ – کیچِنِر

با نزدیک‌شدن به تعطیلات شکرگزاری (Thanksgiving)۲ در کانادا، ممکن است خیلی از ما شاهد باشیم که این چند روز انگار یک «دستورالعمل فرهنگیِ سالانه» و مجموعه‌ای از «بایدها» را به همراه می‌آورد: باید دور هم جمع شوید و تأمل کنید و شکرگزار باشید. 

اما سازوکار شکرگزاربودن، به‌ندرت به‌همان سادگیِ پیام این تعطیلات است. به‌ویژه اینکه ما در زبان انگلیسی Gratitude را هم داریم که اغلب آن را هم به شکرگزاری ترجمه می‌کنیم بی‌آنکه با Thanksgiving یکی باشد و من آن را موقتاً «سپاس‌مندی» یا «سپاس‌داری» ترجمه می‌کنم. 

چالش بعد آن است که در جهان مادی و رقابتی امروز ما این دو کیفیت اخلاقی را به‌عنوان عناصر ثبت‌شونده در یک «دفتر حساب‌وکتاب» تجربه می‌کنیم؛ یک حسابرسیِ بده‌بستانی از اینکه چه کسی به چه کسی مدیون است. تو این کار را برای من کردی، پس حالا من یک نمایش قدردانی به تو بدهکارم. و طبعاً این نوع رویکرد به‌جای شادی و رهایی احساس سنگینی و نگرانی در پی دارد: زیرا تبدیل می‌شود به بهای ورود به تعلق اجتماعی، و «عوارض»ی که برای دریافت حمایت پرداخته شده است. 

اما اگر به تحقیقات ارتباطی و روان‌شناختی بنگریم سازوکارهای کاملاً متفاوتی نیز برای بودن در چنین داد و دهشی وجود دارد؛ معماری‌ای که شبیه به یک تاروپود یا شبکهٔ در حال گسترش است: زمانی که دیوید دِسِتنو (David DeSteno)، روان‌شناس، و همسرش در انتظار تولد اولین دخترشان بودند، یکی از همکاران با اهدای یک لحاف نوزادِ دست‌دوز آن‌ها را غافلگیر کرد. دِسِتنو در گفت‌وگویش با شانکار ودانتم (Shankar Vedantam) در پادکست مغز پنهان (Hidden Brain)۳، دلگرمیِ ناگهانی و غافلگیرکنندهٔ دریافت این هدیه را به یاد می‌آورد: شگفتی از اینکه انسانی دیگر، زمان و توجه خود را به تاروپود این بافتنی گره زده و درنتیجهٔ این هدیه، شیوهٔ نگرش او به رابطه‌اش با آن همکار را به‌کل تغییر داده است. اهمیت عمیق آن لحاف هرگز در ارزش پولی آن خلاصه نمی‌شد، زیرا تمرکز بر ارزش پولی یا جنس یا قدرت گرمایش آن پتو دقیقاً همان عنصری که او را متأثر کرده بود از قلم می‌انداخت؛ کسی بخشی از عمر محدود خود را صرف ساختن چیزی مشخصاً برای (و «به نیّتِ») خانوادهٔ او کرده بود.

به‌نگاهِ من، این داستان، فراتر از تجربهٔ شخصیِ یک روان‌شناس، نقطهٔ شروع بسیار مهمی برای بازنگری در ماهیت واقعیِ شکرگزاری و سپاس‌مندی را به دست می‌دهد: در جهان شتابندهٔ امروز ما مرتباً با دستورالعمل‌های ساده‌انگارانه‌ای روبه‌رو می‌شویم: موهبت‌هایت را بشمار، فهرستی بنویس، به یاد داشته باش چقدر خوش‌شانسی و… و… و… اما تجربهٔ دِسِتنو از جایی بسیار مشخص‌تر و ارتباطی‌تر آغاز می‌شود: یک نفر متوجهِ اهمیت‌دادن و مراقبتِ نفرِ دیگر می‌شود و ناگهان، رشته‌ای که تا پیش از آن در تاروپود روابط نامرئی بود، به‌روشنی می‌درخشد و آن آدم‌ها را متصل‌تر می‌کند.
جانِ آبادتر با سپاس‌مندیِ آگاهانه‌تر یادداشتی به‌بهانهٔ تعطیلات شکرگزاری نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی - - - - - با نزدیک‌شدن به تعطیلات شکرگزاری (Thanksgiving) در کانادا، ممکن است خیلی از ما شاهد باشیم که این چند روز انگار یک «دستورالعمل فرهنگیِ سالانه» و مجموعه‌ای از «بایدها» را به همراه می‌آورد: باید دور هم جمع شوید و تأمل کنید و شکرگزار باشید. اما سازوکار شکرگزاربودن، به‌ندرت به‌همان سادگیِ پیام این تعطیلات است. به‌ویژه اینکه ما در زبان انگلیسی Gratitude را هم داریم که اغلب آن را هم به شکرگزاری ترجمه می‌کنیم بی‌آنکه با Thanksgiving یکی باشد و من آن را موقتاً «سپاس‌مندی» یا «سپاس‌داری» ترجمه می‌کنم. چالش بعد آن است که در جهان مادی و رقابتی امروز ما این دو کیفیت اخلاقی را به‌عنوان عناصر ثبت‌شونده در یک «دفتر حساب‌وکتاب» تجربه می‌کنیم؛ یک حسابرسیِ بده‌بستانی از اینکه چه کسی به چه کسی مدیون است. تو این کار را برای من کردی، پس حالا من یک نمایش قدردانی به تو بدهکارم. و طبعاً این نوع رویکرد به‌جای شادی و رهایی احساس سنگینی و نگرانی در پی دارد: زیرا تبدیل می‌شود به بهای ورود به تعلق اجتماعی، و «عوارض»ی که برای دریافت حمایت پرداخته شده است... #روز_شکرگزاری #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

به‌دیگر سو و در تجربه‌ای شخصی‌تر وقتی برای کتاب‌گویی‌های «جانِ آباد» آماده می‌شدم۴ خواندن کتاب شادمانی (The Book of Joy)۵ در کنار موفقیت عاطفی (Emotional Success)۶ اثر دستنو، و گوش‌فرادادن به تحلیل‌های دقیق او در گفت‌وگو با ودانتم، مدام خود را در حال بازگشت به این کُنشِ دقیقِ «تشخیص‌دادن» (Recognition) یافتم. این نکتهٔ دقیق که سپاس‌مندیِ اصیل به آنچه دریافت کرده‌ایم مربوط می‌شود، بااین‌حال پیامدهای آن بسیار فراتر از یک «متشکرم» ساده است و به عمقِ داستان‌هایی که دربارهٔ هویتِ خودمان می‌سازیم؛ به روابط قدرتی که تحت آن‌ها کمک دریافت می‌کنیم؛ و به مسئولیت‌هایی که در پی آن حاضر به پذیرششان می‌شویم، بسط می‌یابد. 

و این‌همه، یک پرسش بنیادین را نیز مطرح می‌کند: وقتی در نهایت متوجه می‌شویم که زندگی ما هرگز تماماً حاصل کار خودمان نبوده است، چه چیزی تغییر می‌کند؟ 

دیداری با آدم‌های غایبِ این داستان

در کتاب شادمانی، دالایی‌لاما و اسقف اعظم دزموند توتو، سپاس‌مندی را قاطعانه در دلِ واقعیتِ «وابستگی متقابل» قرار می‌دهند. آن‌ها مشاهده و بیان می‌کنند که چگونه یک وعده‌غذای ساده، دریچه‌ای رو به شبکه‌ای گسترده از انسان‌ها و شرایطی باز می‌کند که داشتن و پختن و خوردن آن را امکان‌پذیر کرده است و این حقیقت که توجه واقعی باید از بشقابِ روبه‌روی ما فراتر برود تا برسد به شخم‌زدن خاک، زحمتِ برداشت محصول، شبکه‌های حمل‌ونقل، و آماده‌سازی مواد اولیه، تا بتواند ساختارهای اجتماعیِ رسانندهٔ غذا به دست ما را به رسمیت بشناسد. و وقتی متوجه همهٔ این‌ها شویم غذای روی میز تغییری نکرده است، اما درک روان‌شناختی ما از آن کاملاً تغییر جهت داده است. 

به‌همین قیاس هنگامی‌که دستاوردها یا موفقیت‌های حرفه‌ای و شخصی خود را بازنگری می‌کنیم نیز اتفاق مشابهی رخ می‌دهد. یک مدرک دانشگاهی بدون شک متعلق به شخصی است که سال‌ها برای آن درس خوانده است: شب‌بیداری‌ها و سخت‌کوشی‌های او کاملاً واقعی بوده‌اند. اما معلمانی که در این مسیر جست‌وجو او را هدایت کرده‌اند، گفت‌وگوهایی که ایده‌های جدیدی را الهام بخشیده‌اند، کمک‌های عملی خانواده و اطرافیان، و فرصت‌های سیستماتیکی که این کار فردی را ممکن ساخته‌اند نیز همه‌وهمه به‌همان اندازه واقعی‌اند. آگاه‌شدن و اذعان به این مشارکت‌های گسترده‌تر، روایتی بسیار دقیق‌تر و صادقانه‌تر از دستاوردهایمان ارائه می‌دهد، و البته این کار را بدون ذره‌ای کاستن از ارزشِ تلاش شخصی ممکن می‌کند.

چنین نظرگاهی، سپاس‌مندی را عمیقاً به پرسش‌هایی پیوند می‌زند که در نوشته‌های دیگرم دربارهٔ «تواضع» آن را کاویده‌ام۷: چگونه می‌توانیم خودمان را به‌دقت درک کنیم بدون آنکه اهمیت خویش را بزرگ‌نمایی کنیم یا به‌طور کامل از زندگیِ خودمان محو شویم؟ سپاس‌مندی یک پرسش ضروری دربارهٔ «تألیف» (نقش پدیدآورندگی ما در زندگی‌مان) مطرح می‌کند. وقتی با افتخار توضیح می‌دهیم که چگونه به جایگاه فعلی‌ رسیده‌ایم، چه کسانی را به‌راحتی از روایت حذف کرده‌ایم؟ 

برخی از این حذفیات نسبتاً به‌سادگی قابل‌تشخیص‌اند: راهنمایی که در یک دوراهی سرنوشت‌ساز توصیه‌ای حیاتی کرده است؛ یا دوستی که در طول یک سالِ به‌شدت دشوار در کنارمان مانده و با ما غمگساری کرده است. اما به دیگر سو گاه مشارکت‌های دیگر چنان تکراری می‌شوند که دیگر اصلاً به چشم نمی‌آیند: یک نفر که بی‌سروصدا کارها و هماهنگی‌ها را انجام می‌دهد؛ یک نفر که همهٔ تاریخ تولدها را به ذهن می‌سپارد و تبریک می‌گوید؛ کسی که کارهای تکراری و به‌دوراز زرق‌وبرقِ پس‌زمینه را انجام می‌دهد تا به شخص دیگری اجازه دهد گامی به جلو بردارد و بدرخشد و بسیاری نمونه‌های دیگر. 

پادکست مغز پنهان این افراد را «قهرمانان خاموش» (unsung heroes) می‌نامد، و به‌رسمیت‌شناختن آن‌ها به ازبین‌بردن توهمِ مداوم و فرسایندهٔ انسانِ «کاملاً خودساخته» کمک می‌کند.
جانِ آبادتر با سپاس‌مندیِ آگاهانه‌تر یادداشتی به‌بهانهٔ تعطیلات شکرگزاری نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی - - - - - با نزدیک‌شدن به تعطیلات شکرگزاری (Thanksgiving) در کانادا، ممکن است خیلی از ما شاهد باشیم که این چند روز انگار یک «دستورالعمل فرهنگیِ سالانه» و مجموعه‌ای از «بایدها» را به همراه می‌آورد: باید دور هم جمع شوید و تأمل کنید و شکرگزار باشید. اما سازوکار شکرگزاربودن، به‌ندرت به‌همان سادگیِ پیام این تعطیلات است. به‌ویژه اینکه ما در زبان انگلیسی Gratitude را هم داریم که اغلب آن را هم به شکرگزاری ترجمه می‌کنیم بی‌آنکه با Thanksgiving یکی باشد و من آن را موقتاً «سپاس‌مندی» یا «سپاس‌داری» ترجمه می‌کنم. چالش بعد آن است که در جهان مادی و رقابتی امروز ما این دو کیفیت اخلاقی را به‌عنوان عناصر ثبت‌شونده در یک «دفتر حساب‌وکتاب» تجربه می‌کنیم؛ یک حسابرسیِ بده‌بستانی از اینکه چه کسی به چه کسی مدیون است. تو این کار را برای من کردی، پس حالا من یک نمایش قدردانی به تو بدهکارم. و طبعاً این نوع رویکرد به‌جای شادی و رهایی احساس سنگینی و نگرانی در پی دارد: زیرا تبدیل می‌شود به بهای ورود به تعلق اجتماعی، و «عوارض»ی که برای دریافت حمایت پرداخته شده است... #روز_شکرگزاری #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

غلبه بر نقطهٔ صفر نامرئی

دیدن این شبکهٔ حمایتی نیازمند زیرسؤال‌بردن آن چیزی است که «نقطهٔ صفر‌ نامرئی» (invisible baseline) نامیده می‌شود: همان شرایط آشنایی که دقیقاً چون بودنشان به‌صورت بدیهی و «پیش‌فرض» درآمده، کمتر و کمتر به آن‌ها توجه می‌کنیم. فصل مربوط به سپاس‌مندی در کتاب شادمانی، این مفهوم را از طریق داستان تلخ و عمیقِ آنتونی ری هینتون (Anthony Ray Hinton) که سی سال حبس ناعادلانه را در صف اعدامِ آلاباما تحمل کرد، تصویر می‌کند: بنا به آنچه کتاب می‌گوید، رویارویی او با پدیدهٔ ساده‌ای چون باران، پس از تبرئه و آزادی‌اش، به مجالی برای قدردانی خارق‌العاده و تعالی‌بخشی تبدیل می‌شود. چیزی که بسیاری از مردم در جامعه‌ای آزاد با عجله از آن فرار می‌کنند، به پدیده‌ای بدل می‌شود که او عامدانه به سویش می‌دود و با تمام وجود می‌خواهد تجربه‌اش کند. 

صدالبته که ظرفیت حیرت‌انگیز هینتون برای بازیابی شادی و لذت، هرگز نمی‌تواند به‌گونه‌ای تحریف شود که گواه بر سودمندبودن حبس ناعادلانهٔ او باشد، و نه آنکه به‌عنوان دستورالعملی سمّی عمل کند که سایر بازماندگان تروما نیز باید دقیقاً مانند او واکنش نشان دهند. بی‌عدالتی‌ای که او متحمل شده، برای همیشه یک بی‌عدالتی مطلق و توجیه‌ناپذیر باقی می‌ماند. اما هم‌زمان آنچه به‌درستی حیرت ما را برمی‌انگیزد، پیوند غیرمتعارف او با بخشی از زندگی است که به‌شکلی خشونت‌آمیز از او دریغ شده بود. 

در مقابل اما بخش عمده‌ای از زندگی روزمرهٔ ما در مسیر دقیقاً معکوسی رو به ناپدیدشدن می‌رود: تکرارهای بی‌وقفه باعث می‌شود صدای آشنای یک عزیز، وسیلهٔ آشپزخانه‌ای که هنوز کار می‌کند، یا حضورِ قابل‌اتکای یک دوست، در مناظر پس‌زمینه محو شوند. نقطهٔ تراژیک ماجرا آنجاست که مغز بقاجوی ما در طول هزاران سال عادت کرده که عظمت و موهبتِ این‌همه را تنها زمانی دوباره احساس کند که به ناگاه از دستشان داده باشد. 

باری سپاس‌مندی، تمرینِ آگاهانهٔ توجه‌کردن به همین شبکه و همین حضور است؛ پیش از آنکه غیبت و فقدان، توجه را به‌شکلی دردناک، اجتناب‌ناپذیر کند. و نکتهٔ مهم آن است که این تمرینِ سپاس‌مندی نیازی به مرورِ بی‌وقفهٔ بدترین سناریوها یا فجایع قریب‌الوقوع ندارد. همچنین نیازمند آن نیست که دردِ خود را با رنج شدید شخص دیگری مقایسه کنیم و از دریچهٔ یک «احساس گناه مقایسه‌ای» به این نتیجه برسیم که حق نداریم ناراحت باشیم. سپاس‌مندی از ما نمی‌خواهد که اندوه خود را بی‌اعتبار کنیم؛ بلکه می‌پرسد چه چیزی بیرون از میدانِ توجهِ کوچک‌شدهٔ ما باقی مانده که توجه به آن واقعی و قدرشناسانه است؟

جانِ آبادتر با سپاس‌مندیِ آگاهانه‌تر یادداشتی به‌بهانهٔ تعطیلات شکرگزاری نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی - - - - - با نزدیک‌شدن به تعطیلات شکرگزاری (Thanksgiving) در کانادا، ممکن است خیلی از ما شاهد باشیم که این چند روز انگار یک «دستورالعمل فرهنگیِ سالانه» و مجموعه‌ای از «بایدها» را به همراه می‌آورد: باید دور هم جمع شوید و تأمل کنید و شکرگزار باشید. اما سازوکار شکرگزاربودن، به‌ندرت به‌همان سادگیِ پیام این تعطیلات است. به‌ویژه اینکه ما در زبان انگلیسی Gratitude را هم داریم که اغلب آن را هم به شکرگزاری ترجمه می‌کنیم بی‌آنکه با Thanksgiving یکی باشد و من آن را موقتاً «سپاس‌مندی» یا «سپاس‌داری» ترجمه می‌کنم. چالش بعد آن است که در جهان مادی و رقابتی امروز ما این دو کیفیت اخلاقی را به‌عنوان عناصر ثبت‌شونده در یک «دفتر حساب‌وکتاب» تجربه می‌کنیم؛ یک حسابرسیِ بده‌بستانی از اینکه چه کسی به چه کسی مدیون است. تو این کار را برای من کردی، پس حالا من یک نمایش قدردانی به تو بدهکارم. و طبعاً این نوع رویکرد به‌جای شادی و رهایی احساس سنگینی و نگرانی در پی دارد: زیرا تبدیل می‌شود به بهای ورود به تعلق اجتماعی، و «عوارض»ی که برای دریافت حمایت پرداخته شده است... #روز_شکرگزاری #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

انعطاف‌پذیری روان‌شناختی و خودِ آینده

درحالی‌که کتاب شادمانی به ما کمک می‌کند تا در زمان حال سکنی گزینیم، دیوید دِسِتنو پرسشی کاملاً متفاوت اما به‌همان اندازه حیاتی را مطرح می‌کند: سپاس‌مندی دقیقاً ما را مایل و توانمند به انجام چه کاری در آینده می‌کند؟ او در کتاب موفقیت عاطفی به‌شکلی متقاعدکننده استدلال می‌کند که برخی احساسات جامعه‌گرایانه (prosocial) هستند و در واقع می‌توانند از تصمیمات پیچیده‌ای حمایت کنند که مزایای آن‌ها بسیار فراتر از رضایت فوری است. سپاس‌مندی نیز به‌همین دلیل که به همکاری و استقامت انسانی مرتبط می‌شود، می‌تواند نحوهٔ ارزش‌گذاری ما در قِبال یک رابطه یا یک پیامد در آیندهٔ دور را تغییر دهد. 

در آزمایش‌های گزارش‌شده از سوی مونیکا بارتلت (Monica Bartlett) و دستنو، سپاس‌مندیِ حاصل از رهاشدن از وضعیت‌ها و اتفاقات ناخوشایند، سپاسی درونی را به دنبال دارد که تمایل شرکت‌کنندگان را برای ارائهٔ کمکِ هزینه‌بَر (صرف تلاش و وقت برای دیگران) به‌میزان قابل‌توجهی افزایش می‌دهد؛ آن هم نه‌فقط برای آشنایان و دوستان، بلکه برای فردی کاملاً غریبه. این بسطِ روان‌شناختی عمیقاً اهمیت دارد: دریافت مراقبت می‌تواند کمک‌کردن به شخص دیگر را به‌عنوان واکنشی طبیعی‌تر در دسترس ما قرار دهد که لزومی ندارد به «معامله»‌ای سربه‌سر محدود بماند؛ زیرا این عمل ریشه می‌دواند و ارتباطات جدیدی را شکل می‌دهد که اهمیتی اجتماعی و تکاملی دارد. 

به دیگر سو من ارتباط مفیدی بین این موضوع و «انعطاف‌پذیری روان‌شناختی» در درمان مبتنی بر پذیرش و پایبندی (ACT) می‌بینم، اگرچه این دو برداشت نباید معادلِ یکدیگر در نظر گرفته شوند. ACT این پرسش را مطرح می‌کند که آیا ما می‌توانیم به شرایط موجود پاسخگو باقی بمانیم و در مسیرهایی که با ارزش‌هایمان همسوست قدم برداریم؛ آن‌هم حتی زمانی که افکار و احساسات دشوار حضور دارند؟ 

دِسِتنو بی‌آنکه از رویکرد اکت استفاده کند، این مفهوم را به قیاسی فوق‌العاده‌راهگشا بسط می‌دهد: خویشتن‌داری (کنترل بر خود) در اصل یک عملِ همکاری بین شخصی که در حال حاضر هستم و شخصِ آینده‌ای است که باید با پیامدهای انتخاب‌های من زندگی کند. وقتی تشخیص می‌دهید که شبکه‌ای نامرئی از مراقبت، از قبل شما را حمایت می‌کند، قربانی‌کردن راحتی فوری برای هدفی بلندمدت ممکن است به‌جای اینکه صرفاً تمرینی برای انکارِ خود (ریاضت) باشد، بیشتر شبیه به مراقبت از شخصی به‌نظر برسد که در حال تبدیل‌شدن به آن هستیم. البته، این قیاس زمانی بی‌نهایت انسانی‌تر می‌شود که بپذیریم «مراقبت در آینده» گاهی اوقات ممکن است به‌شکلِ استراحت مطلق، تعیین مرزهای معقول، یا شجاعانه درخواست کمک‌کردن نمود پیدا کند.

خواندن به‌مثابهٔ کنشِ دریافت

به دیگر سو بحث مفصل اندرو هیوبِرمن (Andrew Huberman) دربارهٔ «دانش سپاس‌مندی»۸، تأکیدی را به همراه می‌آورد که مشخصاً به کار مداوم من در حوزهٔ «ادبیات کاربردی» (applied literature) نیز مرتبط است: نقشی که روایت (narrative) می‌تواند ایفا کند. 

برای من، مفیدترین دستاورد بحث او این است که چگونه یک داستان، کیفیت توجه ما را تغییر می‌دهد: خلاصه‌ای خشک و بی‌روح که بیان می‌کند «کسی به دیگری کمک کرد»، بافت بسیار ناچیزی در اختیار ذهن ما قرار می‌دهد؛ اما یک گزارش غنیِ ادبی که دقیقاً شرح می‌دهد چه چیزی به‌شدت موردنیاز بوده و فرایند یاری‌دیدن و یاری‌دادن چگونه اتفاق افتاده، به آن رابطه جزئیاتی عمیق می‌بخشد. 

از این نگاه، خواندنِ ادبیات، خود یک تمرینِ عمیق برای دریافت‌کردن است. وقتی با یک متن کلاسیک درگیر می‌شویم، با مشاهدات انسانی و کار تخیلی‌ای روبه‌رو می‌شویم که در گذر قرن‌ها حفظ شده است. آنچه منتقل شده است ممکن است شامل مراقبت باشد، اما همچنین تضاد، طردشدن، یا مفروضاتی را در بر بگیرد که ما را ملزم به زیرسؤال‌بردن متن کند. ادبیات، بافتِ پُر از جزئیاتی به زندگی قهرمانان خاموش می‌بخشد: یک وعده‌غذای مشترک در یک رمان یا نمایشنامه ممکن است لایه‌های پیچیده‌ای از کار پنهان، محبت عمیق، تعهد خشک، نابرابری شدید، یا همهٔ این واقعیت‌های متضاد را دقیقاً در یک‌زمان واحد به تصویر بکشد. پس خواندنِ عمیق ادبیات به‌معنای پرورشِ انعطاف‌پذیری روان‌شناختی است تا به آن معانی اجازه دهیم در قامتِ پیچیده و چندبُعدیِ خویش باقی بمانند. 

محبتِ امروز و محافظت فردا

اینک که در کانادا به تعطیلات شکرگزاری نزدیک می‌شویم، وقت خوبی برای درنگ در تنوع و تفاوت‌های میان این ایده‌های منابعی است که از آن‌ها سخن گفتم. کتاب شادمانی فوراً توجه ما را به چیزی بازمی‌گرداند که به‌سرعت در حال عبور است و هر لحظه آن را از دست می‌دهیم. دیوید دستنو، در مقابل، می‌پرسد که چگونه این احساسِ خاص می‌تواند ما را توانمند سازد تا به‌طور کامل‌تری برای آنچه بعداً در راه است آماده شویم و البته هیچ‌کدام از این دو رویکرد به‌تنهایی کافی نیستند. زندگی‌ای که وسواس‌گونه صرفِ آماده‌شدن برای بعد شود، می‌تواند ما را از واقعیتِ حال بیگانه کند و به دیگر سو، زندگی‌ای که کاملاً حولِ رضایت فوری و تکانشی بنا شده باشد هم، ناگزیر پیامدهای سنگینی بر جای خواهد گذاشت که شخصِ دیگر (خودِ آیندهٔ‌مان) سرانجام باید تاوانش را بپردازد. 

سپاس‌مندی اما راهی عمیق برای راه‌بردن در تنش و تضادِ ظاهری این دو نظرگاه است: اگر امروز واقعاً ارزش عظیم یک دوستی را درک کنم، ممکن است از گفت‌وگوی فعلی‌مان بسیار کامل‌تر لذت ببرم، درحالی‌که درعین‌حال به‌میزان قابل‌توجهی تمایلم بیشتر می‌شود تا با صبوری برای گفت‌وگوی بعدی وقت بگذارم و دوستی‌ام را ریشه‌دارتر سازم. یا اگر از یک مکان طبیعی عمیقاً قدردانی کنم، ممکن است بخواهم با دقت در آنجا بمانم و از لحظهٔ حال لذت ببرم، و هم‌زمان به حفظ شرایط زیست‌محیطی‌ای کمک کنم که به دیگران اجازه می‌دهد فردا از آن لذت ببرند. قدردانی می‌تواند با موفقیت به «مراقبت و پاسداری» (stewardship) تبدیل شود بدون اینکه به درخواستی خشک برای فداکاری مداوم و طاقت‌فرسا بدل گردد. 

و درست در همین‌جاست که سپاس‌مندی از حساب‌وکتاب خشک فراتر می‌رود و تبدیل به بخشِ فعال و زنده‌ای از تاروپود یک شبکه می‌شود؛ بسیار فراتر از احساسی گذشته‌نگر می‌شود و در عوض به اعمال و انتخاب‌های بعدیِ ما، «تاریخچه‌» و «ریشه» می‌بخشد: ما کمکی دریافت کرده‌ایم، و معنای نهاییِ آن کمک، در آنچه انتخاب می‌کنیم در قدم بعد با آن انجام دهیم، به‌شکلی قدرتمند و ناتمام و پویا باقی می‌ماند.۹


پانویس‌ها:

۱دکتر فرشید سادات‌شریفی، پژوهشگر «ادبیات کاربردی»، پایه‌گذار گروه علمی‌آموزشی سَماک، مترجم و پادکست‌ساز ساکن کیچنر در استان انتاریوی کاناداست.
۲روز شکرگزاری (به‌انگلیسی: Thanksgiving Day تلفظ: تَنکس‌گیوینگ) یک تعطیلی ملی در آمریکا و کاناداست و در این روز مردم به‌شکرانهٔ برداشت محصولات، جشنی برگزار می‌کنند. جشن‌های مشابهی هم در برخی نقاط دیگر دنیا برگزار می‌شود. روز شکرگزاری در آمریکا در چهارمین پنجشنبهٔ ماه نوامبر و در کانادا در دومین دوشنبهٔ ماه اکتبر جشن گرفته می‌شود و تعطیلی رسمی است. این جشن امسال در کانادا در روز ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد. برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ تاریخچهٔ روز شکرگزاری در کانادا به این مطلب مراجعه کنید.

۳پادکست مغز پنهان (Hidden Brain)، با میزبانی شانکار ودانتم، رفتار انسانی را از طریق پژوهش و داستان‌گویی بررسی می‌کند. روان‌شناس دیوید دِسِتنو در اپیزودِ «سپاس‌مندی شما را به کجا می‌رساند» (Where Gratitude Gets You)، به بحث دربارهٔ سپاس‌مندی، همکاری، و تصمیم‌گیری‌های درگیر با مزایای آینده می‌پردازد. این اپیزود چندین مورد از داستان‌های شخصی و نمونه‌های آزمایشی‌ای را که در اینجا بررسی شدند، در اختیار قرار می‌دهد.

۴جستار حاضر برآمده از یک گفت‌وگوی گسترده‌تر است: این جستار از دلِ گفت‌وگوهای ما در «جانِ آباد»، حلقهٔ کتاب‌خوانی مؤسسهٔ علمی‌آموزشیِ «سَماک» (Samaak Institute for Inclusion and Cultural Access) بیرون آمده است. در سریِ اخیرِ این کتاب‌گویی‌های مشترک، کتاب‌ها و پادکست‌ها به فرصتی برای کاوش در این موضوع تبدیل می‌شوند و تأمل در اینکه ایده‌های هریک چگونه با شرایطِ زندگی ما مرتبط می‌گردند. تأملاتِ مطرح‌شده در اینجا هم، ادامهٔ همان گفت‌وگو (و به‌طور خاص جلسهٔ ششم از این سلسله و با همراهی دکتر سعید ممتازی و آتس‌سا هوشوَر) است: اینکه سپاس‌مندی به ما کمک می‌کند متوجه چه چیزهایی بشویم؛ چگونه به روابطمان شکل می‌بخشد؛ و از ما چه می‌خواهد.
۵
کتاب شادمانی: شادمانی ماندگار در جهانی در حال تغییر (۲۰۱۶) (The Book of Joy: Lasting Happiness in a Changing World) مجموعه‌ای از گفت‌وگوهای میان دالایی‌لاما و اسقف دزموند توتو است که با روایت و پژوهشِ داگلاس آبرامز شکل گرفته است. این کتاب به کاوش در مفهوم شادمانی در حضورِ رنج از طریق هشت ستون می‌پردازد و ستون ششم آن سپاس‌مندی (Gratitude) است.
۶دیوید دِسِتنو در کتاب موفقیت عاطفی: قدرت سپاس‌مندی، شفقت، و غرور (۲۰۱۸) (Emotional Success: The Power of Gratitude, Compassion, and Pride)، به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه احساساتِ جامعه‌گرایانه می‌توانند از همکاری، استقامت و اهداف بلندمدت پشتیبانی کنند. این کتاب این پیش‌فرض را که «خویشتن‌داریِ کارآمد منحصراً وابسته به غلبهٔ عقل بر احساسات است» به چالش می‌کشد. در اینجا، نگاه این کتاب به سپاس‌مندی، در گفت‌وگو با پرسش‌هایی پیرامون شأن انسانی، دسترسی، و مسئولیت جمعی قرار گرفته است. دربارهٔ کتاب در وب‌سایت نویسنده بخوانید.
۷
لطفاً بنگرید به این جستار انگلیسی من:

https://substack.com/home/post/p-208324837

۸پادکست آزمایشگاه هیوبِرمن (Huberman Lab)، با میزبانی اندرو هیوبِرمن عصب‌شناس، دربارهٔ پژوهش‌های علمی و کاربردهای پیشنهادی آن‌ها در زندگی روزمره بحث می‌کند. اپیزود «علم سپاس‌مندی و چگونگی ایجاد یک تمرین سپاس‌مندی» (The Science of Gratitude & How to Build a Gratitude Practice) (منتشرشده در ۲۲ نوامبر ۲۰۲۱)، نقش روایت و زاویه‌دید (پرسپکتیو) را در میان رویکردهای موجود برای پرورش سپاس‌مندی مورد بررسی قرار می‌دهد. این پادکست ضمن استفاده از آن بحث، میان یافته‌های مطالعهِ تصویربرداریِ عصبیِ استنادشده و ادعاهای گسترده‌تر دربارهٔ سلامتی یا میزان کاراییِ یک تمرینِ خاص، تمایز قائل می‌شود.
۹
نکته‌ای دربارهٔ استفاده از AI در پدیدآوردن این نوشتار: من از هوش‌واره به‌عنوان بخشی از فرایند تکرارپذیرِ پژوهش، تفکر و نوشتن استفاده می‌کنم. در مورد این مقاله، تجربهٔ اولیه، پرسش‌ها، تفسیر ادبی، چارچوب مفهومی، استدلال‌ها و تصمیمات نهاییِ ویراستاری، متعلق به خودم‌اند که از پیش‌زمینهٔ من در مطالعات ادبی، ادبیات کاربردی، و درگیری‌ام با «درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد» نشئت گرفته‌اند. 

چت‌جی‌پی‌تی (ChatGPT) و جمینای (Gemini) به‌عنوان دستیارانی در پژوهش و ویرایشِ این متن استفاده شده‌اند: برای کمک به سازماندهی منابع، آزمودنِ تحلیل‌ها، به‌چالش‌کشیدن ارتباط‌ها، پیشنهاد ساختارها و صورت‌بندی‌ها، شناسایی شکاف‌ها یا تکرارها، و نیز بازبینی بخش‌هایی از متن از طریق گفت‌وگوهای طولانی. من به‌شکل‌های مختلف پیشنهادهای آن‌ها را پذیرفته، رد و اصلاح نموده، یا بازنویسی کرده و جهتشان را تغییر داده‌ام. 

متن نهایی را نیز شخصاً چندین با مرور کرده و پیراسته‌ام و مسئولیت تک‌تک استدلال‌ها، تفاسیر، جمله‌بندی‌ها، منابع، و هرگونه خطای احتمالی با من است؛ هوش‌واره در توسعهٔ مقاله کمک کرده است؛ اما تعیین نکرده که من می‌خواستم مقاله چه چیزی بیندیشد یا چه بگوید.

منابع:

  • Bartlett, Monica Y., and David DeSteno. “Gratitude and Prosocial Behaviour: Helping When It Costs You.” Psychological Science 17, no. 4 (2006): 319–25. 
  • Dalai Lama, and Desmond Tutu, with Douglas Abrams. The Book of Joy: Lasting Happiness in a Changing World. New York: Avery, 2016. 
  • DeSteno, David. Emotional Success: The Power of Gratitude, Compassion, and Pride. Boston: Houghton Mifflin Harcourt, 2018. 
  • DeSteno, David, Ye Li, Leah Dickens, and Jennifer S. Lerner. “Gratitude: A Tool for Reducing Economic Impatience.” Psychological Science 25, no. 6 (2014): 1262–67. 
  • Equal Justice Initiative. “Anthony Ray Hinton.” Accessed October 5, 2026. 
  • Fox, Glenn R., Jonas Kaplan, Hanna Damasio, and Antonio Damasio. “Neural Correlates of Gratitude.” Frontiers in Psychology6 (2015): 1491. 
  • Hayes, Steven C., Jason B. Luoma, Frank W. Bond, Akihiko Masuda, and Jason Lillis. “Acceptance and Commitment Therapy: Model, Processes and Outcomes.” Behaviour Research and Therapy 44, no. 1 (2006): 1–25. 
  • Huberman, Andrew, host. “The Science of Gratitude & How to Build a Gratitude Practice.” Huberman Lab. November 22, 2021. Podcast. 
  • Vedantam, Shankar, host. “Where Gratitude Gets You.” Featuring David DeSteno. Hidden Brain. December 21, 2022. Podcast audio. 

ارسال دیدگاه