نماد سایت رسانهٔ همیاری

نام‌های پراکنده، زبان واحد: بازخوانی یک تجربهٔ آموزشی در بریتیش کلمبیا (قسمت دوم)

نام‌های پراکنده، زبان واحد: بازخوانی یک تجربهٔ آموزشی در بریتیش کلمبیا (قسمت دوم) نوشتهٔ دکتر لیلا راعی، مدیر آموزشی فارسی در بی‌سی و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی - - - - - - در شمارهٔ گذشته، از دغدغهٔ یکپارچگی زبان فارسی در دیاسپورا گفتیم؛ از اینکه چطور خط‌کشی‌های اداری و نام‌های متفاوت (فارسی، دری و تاجیکی)، گاه پیوند دیرین این پیکرهٔ واحد زبانی را در مدارس کانادا مخدوش می‌کند. اما فراتر از نام‌ها و سیاست‌گذاری‌ها، وقتی به درون کلاس‌های درس قدم می‌گذاریم، با واقعیتِ زنده و پرچالش دیگری روبه‌رو می‌شویم: رفتار زبانیِ خودِ کودکان و گره‌های عاطفی آن‌ها با زبان مادری... #زبان_فارسی #آموزش #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

نام‌های پراکنده، زبان واحد: بازخوانی یک تجربهٔ آموزشی در بریتیش کلمبیا (قسمت دوم) نوشتهٔ دکتر لیلا راعی، مدیر آموزشی فارسی در بی‌سی و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی - - - - - - در شمارهٔ گذشته، از دغدغهٔ یکپارچگی زبان فارسی در دیاسپورا گفتیم؛ از اینکه چطور خط‌کشی‌های اداری و نام‌های متفاوت (فارسی، دری و تاجیکی)، گاه پیوند دیرین این پیکرهٔ واحد زبانی را در مدارس کانادا مخدوش می‌کند. اما فراتر از نام‌ها و سیاست‌گذاری‌ها، وقتی به درون کلاس‌های درس قدم می‌گذاریم، با واقعیتِ زنده و پرچالش دیگری روبه‌رو می‌شویم: رفتار زبانیِ خودِ کودکان و گره‌های عاطفی آن‌ها با زبان مادری... #زبان_فارسی #آموزش #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید

دکتر لیلا راعی* – ونکوور 

در شمارهٔ گذشته، از دغدغهٔ یکپارچگی زبان فارسی در دیاسپورا گفتیم؛ از اینکه چطور خط‌کشی‌های اداری و نام‌های متفاوت (فارسی، دری و تاجیکی)، گاه پیوند دیرین این پیکرهٔ واحد زبانی را در مدارس کانادا مخدوش می‌کند. اما فراتر از نام‌ها و سیاست‌گذاری‌ها، وقتی به درون کلاس‌های درس قدم می‌گذاریم، با واقعیتِ زنده و پرچالش دیگری روبه‌رو می‌شویم: رفتار زبانیِ خودِ کودکان و گره‌های عاطفی آن‌ها با زبان مادری.

۱. معمای آشنا در کلاس‌های زبان مادری

در بیشتر کلاس‌های آموزش فارسی در دیاسپورا، صحنه‌ای تکرارشونده و آشنا برای آموزگاران وجود دارد: کودکانی که زبان فارسی را به‌خوبی و کلمه‌به‌کلمه می‌فهمند، اما یا توان پاسخ‌دادن به فارسی را ندارند، یا تمایل چندانی به این کار نشان نمی‌دهند. گویی ذهن و زبان آن‌ها در دو مسیر متفاوت حرکت می‌کند؛ کودک مفهوم پرسش را کاملاً درک می‌کند، اما برای پاسخ‌دادن، زبان محیط (انگلیسی) را راحت‌تر و سریع‌تر می‌یابد.

در این میان، روند تغییر رفتار زبانی کودکان تدریجی است؛ برخی دیگر نیز جمله‌هایی نیمه‌فارسی و نیمه‌انگلیسی به کار می‌برند؛ ساختارهایی که در آن‌ها تنها افعال یا حروف ربط فارسی باقی مانده است. اینجاست که والدین با نگرانی از خود می‌پرسند: آیا زبان مادری در حال ناپدیدشدن است؟

اما این مسئله فقط دربارهٔ واژه‌ها نیست. پشت این تغییر آرام، نوعی جابه‌جایی عاطفی و فرهنگی در جریان است.

۲. زبان؛ جغرافیا و خانهٔ عاطفی ما

در نگاه نخست، ممکن است زبان تنها وسیله‌ای برای انتقال معنا به نظر برسد، اما برای مهاجران، زبان مادری پناهگاه حافظه، صمیمیت و احساس تعلق است. انسان معمولاً نخستین ترس‌ها، لالایی‌ها، طعم کلمات محبت‌آمیز و حتی نخستین قهرها و آشتی‌های زندگی‌اش را با این زبان تجربه می‌کند.

به‌همین دلیل، تغییر زبان در نسل دوم، برای خانواده‌ها صرفاً یک چالش آموزشی نیست؛ بلکه پدیده‌ای است که گاه در قالب نوعی فاصلهٔ عاطفی لمس می‌شود. مادری که فرزندش دیگر به فارسی پاسخ نمی‌دهد، تنها نگران دستور زبان او نیست؛ او حس می‌کند بخشی از جهان مشترک و پیوند درونی‌شان در حال کم‌رنگ‌شدن است.

۳. «شرم زبانی»؛ واکاوی یک زخم پنهان

یکی از پیچیده‌ترین تجربه‌های کودکان مهاجر، مسئلهٔ «شرم زبانی» است. بسیاری از آن‌ها در سال‌های ابتدایی مدرسه تلاش می‌کنند هرچه بیشتر با محیط جدید همسان شوند. در این مسیر، لهجه، نام، غذا یا زبان خانوادگی، گاه به چیزی تبدیل می‌شود که کودک مایل به پنهان‌کردنش است.

در فضای مدرسه، کودک خیلی زود درمی‌یابد که تسلط بر انگلیسیِ روان، نوعی سرمایهٔ اجتماعی و کلید پذیرفته‌شدن است. در نتیجه، برخی ناخودآگاه زبان مادری را به پستوی خانه محدود می‌کنند و حتی از شنیده‌شدن آن در جمع همسالان خجالت می‌کشند.

بااین‌حال، تجربهٔ ما در کلاس‌های فارسی نشان داده که این وضعیت ماندگار نیست. به‌محض اینکه کودک در محیطی امن و جمعی قرار می‌گیرد که در آن زبان مادری مایهٔ تفاوت منفی یا انزوا نیست، رابطه‌اش با آن دگرگون می‌شود. بچه‌ها در جمع هم‌زبانان خود، ناگهان با اعتماد‌به‌نفس بیشتری فارسی حرف می‌زنند و این تسلط، برایشان به‌نوعی امتیاز و هویت مثبت تبدیل می‌شود.

۴. آغوش خانه و سرنوشت کلمات

در میان خانواده‌های مهاجر، الگوهای متفاوتی برای مواجهه با این چالش دیده می‌شود. بعضی از ترس عقب‌ماندن فرزندشان در جامعهٔ جدید، خیلی زود زبان خانه را کاملاً انگلیسی می‌کنند. در مقابل، برخی دیگر تلاش می‌کنند تعادلی پویا میان دو زبان ایجاد کنند.

تجربه نشان می‌دهد کودکانی که زبان مادری را تنها در قالب «تکلیف و درس» آموزش می‌بینند، معمولاً پیوند عمیقی با آن برقرار نمی‌کنند. زبان، زمانی زنده می‌ماند که با زندگی روزمره و عواطف گره بخورد:

من گاهی از دانش‌آموزانم پرسیده‌ام: «شما به چه زبانی فکر می‌کنید؟» 

پاسخ یکی از آن‌ها به‌غایت تأمل‌برانگیز بود:

«ما در خانه به‌فارسی فکر می‌کنیم و بیرون از خانه به‌انگلیسی.»

شاید کمتر جمله‌ای بتواند وضعیت ذهنی نسل دوم مهاجر را تا این حد دقیق توصیف کند؛ نسلی که در مرز میان دو جهان زبانی زندگی می‌کند. حقیقت این است که زبان، پیش از آنکه در صفحات کتاب زنده بماند، در بستر رابطه‌ها نفس می‌کشد.

۵. فرسایش یا زایش؟ فارسیِ دیاسپورا در حال دگرگونی است

پرسش بنیادین این است: آیا ما صرفاً شاهد «فراموشی زبان» هستیم، یا با شکل تازه‌ای از «فارسیِ دیاسپورا» روبه‌رو شده‌ایم؟

امروز در بسیاری از خانه‌های مهاجران، نوعی فارسیِ ترکیبی شکل گرفته است؛ زبانی که واژه‌های انگلیسی را جذب می‌کند، ساختار جمله‌هایش دستخوش تغییر می‌شود و تجربهٔ مهاجرت را در خود بازتاب می‌دهد. برخی این وضعیت را نشانهٔ زوال زبان می‌دانند، اما شاید بتوان آن را نوعی سازگاری طبیعی تلقی کرد؛ همان‌گونه که زبان فارسی در طول تاریخ دیرپای خود، بارها در تماس با فرهنگ‌ها و زبان‌های دیگر دگرگون شده و اصالتش را حفظ کرده است.

دغدغهٔ اصلی شاید این نباشد که آیا فارسی تغییر می‌کند یا نه، بلکه این است که آیا این زبانِ دگرگون‌شده، همچنان خواهد توانست نقش «خانهٔ عاطفی» را برای نسل‌های بعد ایفا کند؟

۶. فرجام: آینده در لحظه‌های کوچک رقم می‌خورد

در دیاسپورا، زبان مادری میراثی نیست که یک‌بار برای همیشه حفظ شود؛ جریانی است که هر نسل باید دوباره آن را انتخاب کند، به آن جان بدهد و برای امتدادش بکوشد.

شاید مهم‌ترین نگرانی امروز ما فراتر از نام‌ها و سیاست‌گذاری‌های کلان باشد؛ دغدغهٔ اصلی این است که آیا کودکان امروزِ ونکوور، سوری، یا تورنتو، بیست سال بعد هنوز خود را متعلق به این جهان زبانی خواهند دانست؟

پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست. اما شاید آیندهٔ زبان، نه در ساختارهای بزرگ، بلکه در همین لحظه‌های کوچک و گذرا شکل می‌گیرد:

وقتی کودکی پس از اصرارهای ما، ناگهان به‌جای “I’m good” لبخند می‌زند و آرام می‌گوید: «خوبم.»


*مدیر آموزشی فارسی در بی‌سی و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی

خروج از نسخه موبایل