نماد سایت رسانهٔ همیاری

نام‌های پراکنده، زبان واحد: بازخوانی یک تجربهٔ آموزشی در بریتیش کلمبیا

نام‌های پراکنده، زبان واحد: بازخوانی یک تجربهٔ آموزشی در بریتیش کلمبیا نوشتهٔ دکتر لیلا راعی، مدیر آموزشی فارسی در بی‌سی و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی #زبان_فارسی #آموزش #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

نام‌های پراکنده، زبان واحد: بازخوانی یک تجربهٔ آموزشی در بریتیش کلمبیا نوشتهٔ دکتر لیلا راعی، مدیر آموزشی فارسی در بی‌سی و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی #زبان_فارسی #آموزش #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

دکتر لیلا راعی – ونکوور 

۱. آغاز یک پرسش: زبان یا نام؟

مدتی پیش، تغییر نام برخی رسانه‌های بین‌المللی برای مخاطبان افغانستان و تاجیکستان به عناوین تفکیک‌شده‌ای چون «دری»، پرسشی قدیمی را دوباره زنده کرد: آیا ما با زبان‌های متفاوتی روبه‌رويیم یا صرفاً با نام‌های متفاوت؟ این پرسش برای ما که در «کارزار فارسی در بی‌سی» مشغول فعالیت آموزشی هستیم، فراتر از یک بحث نظری است. این موضوع مستقیماً بر نحوهٔ معرفی هویت کودکان مهاجر در سیستم آموزشی کانادا اثر می‌گذارد.

۲. ریشه‌های تمایز: فراتر از دستور زبان

بخش مهمی از تمایز امروزی میان «فارسی» و «دری»، بیش از آنکه ناشی از گسستی بنیادین در ساختار زبانی باشد، ریشه در سیاست‌های ملت‌سازی سدهٔ اخیر در منطقه دارد. اگر به تاریخ بازگردیم، می‌بینیم که بزرگان ادبیات ما از رودکی تا ناصرخسرو و حافظ، واژگان «پارسی» و «دری» را نه برای دو زبان مستقل، که به‌عنوان صفاتی برای یک زبان واحد به کار برده‌اند.

در سال ۱۹۶۴ میلادی، با تغییر رسمی نام زبان در قانون اساسی افغانستان به «دری»، یک مرزبندی اداری ایجاد شد که به‌مرور در ذهنیت جمعی نفوذ کرد. اما واقعیتِ زبان‌شناختی نشان می‌دهد که آنچه ما امروز در تهران، کابل یا دوشنبه به آن سخن می‌گوییم، گونه‌های مختلف (varieties) از یک کالبد واحدند.

۳. تفاوت‌های زبانی در ترازوی سنجش

شاید قیاس فارسی و دری با تفاوت‌های انگلیسیِ لندن و ونکوور کمی ساده‌سازانه به نظر برسد؛ چرا که تفاوت‌های واژگانی و آهنگین میان فارسیِ ایران و افغانستان ملموس‌تر است. اما این تفاوت‌ها هنوز در سطح «گونه‌های زبانی» باقی می‌مانند.

در بسیاری از زبان‌های جهانی، چنین تنوعی مایهٔ غنای زبان است، نه دلیلی برای تجزیهٔ آن. یک فارسی‌زبان ایرانی ممکن است در ابتدا از شنیدن واژهٔ «بیزن» (به‌معنای زنگ بزن) یا «چوکی» (به‌معنای صندلی) در کلام هم‌زبان افغانستانی‌اش تعجب کند، اما رشتهٔ معنایی گفت‌وگو هرگز گسسته نمی‌شود. ما همچنان در حال سکونت در یک فضای زبانی مشترک هستیم.

۴. کلاس درس؛ جایی که مرزها رنگ می‌بازند

قوی‌ترین گواه بر این وحدت، نه در کتاب‌های تاریخی، که در کلاس‌های درس ما در ونکوور و سوری اتفاق می‌افتد. هر هفته شاهدیم که کودکان ایرانی، افغان و تاجیک بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای کنار هم می‌نشینند.

به یاد دارم در یکی از کلاس‌ها، وقتی شعری از کتاب درسی می‌خواندیم، کودکی افغانستانی از واژه‌ای استفاده کرد که برای هم‌کلاسی ایرانی‌اش تازگی داشت. این تفاوت به‌جای آنکه مانع ارتباط شود، به موجی از کنجکاوی و خنده تبدیل شد. آن‌ها به سرعت واژگان هم را می‌آموزند و داستان‌های یکدیگر را بدون نیاز به هیچ واسطه یا ترجمه‌ای درک می‌کنند. این بچه‌ها به ما نشان می‌دهند که تفاوت‌های لهجه‌ای، تنها رنگ‌های متفاوتی از یک تابلوی واحدند. برای آن‌ها، این زبان نه یک دسته‌بندی اداری، بلکه وسیله‌ای برای بازی و رفاقت است.

۵. چالش اداری در بریتیش کلمبیا

مشکل اصلی زمانی بروز می‌کند که این تنوعِ طبیعی، در فرم‌های اداری مدارس به‌شکل دو زبانِ مستقل (Farsi و Dari) ثبت می‌شود. این جدانویسی اسمی، داده‌های آموزشی جامعهٔ مهاجر را چندپاره می‌کند و به والدین این تصور نادرست را می‌دهد که فرزندانشان زبان یکدیگر را نمی‌فهمند.

جالب اینجاست که در اسناد رسمی وزارت آموزش بریتیش کلمبیا، این واقعیت به‌درستی درک شده است. نام زبان در سرفصل‌های درسی به‌صورت Farsi (Persian)/Dari/Tajiki درج شده است. این صورت‌بندی نشان می‌دهد که نظام آموزشی استان، این پیوستگی زبانی را به رسمیت شناخته است. وظیفهٔ ما در کارزار این است که این نگاه منسجم را از روی کاغذ به ذهنیت مدیران مدارس و خانواده‌ها منتقل کنیم.

۶. فرجام: صیانت از پیوندهای دیرین

شاید مهم‌ترین وظیفهٔ ما در دیاسپورا، فراتر از آموزش دستور زبان، این باشد که نگذاریم نام‌ها و مرزهای قراردادی، پیوندهایی را که زبان فارسی طی قرن‌ها میان مردم این منطقه ساخته است، از هم بگسلند.

زبان فارسی، با تمام تنوع و لهجه‌های شیرینش، میراثی است که به همهٔ ما تعلق دارد. در سرزمین جدیدی مثل کانادا، حفظ این پیوستگی نه‌تنها به غنای فرهنگی ما کمک می‌کند، بلکه به نسل دوم ما این فرصت را می‌دهد که خود را متعلق به گستره‌ای بزرگ‌تر و هویت فرهنگی عمیق‌تری بدانند. ما به دنبال حذف تفاوت‌ها نیستیم، بلکه به دنبال درک این واقعیتیم که در پسِ این نام‌های پراکنده، یک قلب واحد می‌تپد.

اما شاید پرسش اصلی تازه از اینجا آغاز شود: در نسل دوم مهاجران، این پیوند زبانی تا کجا دوام خواهد آورد؟ آیا کودکان امروزِ ونکوور و سوری، بیست سال بعد هنوز خود را متعلق به یک جهان زبانی مشترک خواهند دانست یا نام‌های متفاوت، آن‌ها را به جزیره‌هایی غریبه بدل خواهد کرد؟ پاسخ به این پرسش، بیش از هر چیز به صرافتِ امروز ما در حفظ این میراثِ یکپارچه بستگی دارد.


*مدیر آموزشی فارسی در بی‌سی و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی

خروج از نسخه موبایل