مسعود سخاییپور، LJI Reporter – ونکوور
«یک تصادف ساده» محصول سال ۲۰۲۵ به نویسندگی و کارگردانی جعفر پناهی است. این فیلم بهصورت مشترک توسط ایران، فرانسه و لوکزامبورگ تهیه شده است. پناهی، که بهدلیل انتقادهایش از حکومت ایران چندین بار زندانی شده، این فیلم را بدون دریافت مجوز رسمی فیلمبرداری از وزارت ارشاد، ساخته است. این فیلم روایتگر گروهی از زندانیان سیاسی سابق ایرانی است که با این پرسش روبهرو میشوند: آیا باید از مردی که باور دارند شکنجهگرشان بوده، انتقام بگیرند؟
این فیلم نخستینبار در بخش مسابقهٔ اصلی هفتاد و هشتمین جشنوارهٔ فیلم کن در ۲۰ مهٔ ۲۰۲۵ به نمایش درآمد و موفق به دریافت نخل طلا شد. پس از طعم گیلاس (۱۳۷۶)، این دومین جایزهٔ نخل طلا برای سینمای ایران است. همچنین این فیلم در تاریخ ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۵ از سوی شرکت توزیع ممنتو در فرانسه بهصورت عمومی اکران شد.
در هشتاد و سومین مراسم گلدن گلوب، «یک تصادف ساده» به اولین فیلم ایرانیای تبدیل شد که نامزد بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه شد، و همچنین نامزد دریافت جایزهٔ گلدن گلوب بهترین فیلم خارجیزبان نیز شد. این فیلم بهعنوان نمایندهٔ فرانسه در شاخهٔ بهترین فیلم بینالمللی برای حضور در نود و هشتمین دورهٔ جوایز اسکار انتخاب شده است و پانزدهم مارس ۲۰۲۶ مشخص خواهد شد که آیا برندهٔ اسکار میشود یا نه.
در روزهایی که کشورمان با خونینترین سرکوب تاریخ معاصر مواجه شده است و دهها هزار زندانی در بدترین شرایط ممکن نگهداری میشوند و گزارشهای متعددی از آزار و شکنجهٔ آنان منتشر میشود، دیدن این فیلم که روایت جانبهدربردگان از شکنجههای جمهوری اسلامی است، میتواند پرسشهای مهمی را در ذهن مخاطب ایجاد کند. بههمین دلیل در این شماره مروری خواهیم داشت بر این فیلم.
خلاصهٔ داستان
مردی شبهنگام همراه با همسر باردارش و دخترش در حال رانندگی است که ناگهان با یک سگ تصادف میکند و آن را میکشد. این تصادف، آسیب شدیدی به موتور ماشین وارد میکند و خودرو کمی بعد از کار میافتد. مرد بهناچار به کارگاهی در آن نزدیکی، که وحید در آن کار میکند، پناه میبرد. وحید متوجه شباهت زیاد آن مرد به مأموری با نام مستعار اقبال میشود که پای مصنوعی داشته، بازجو/شکنجهگر او بوده، و زندگیاش را نابود کرده است.
وحید شروع به تعقیب آن مرد میکند و در نهایت او را میرباید. وحید قصد میکند او را زندهبهگور کند، اما پس از انکار مرد، در هویت واقعی او دچار تردید میشود و تصمیم میگیرد با یکی از زندانیان سیاسی سابق تماس بگیرد تا موضوع را روشن کند و…
دربارهٔ فیلم
در سینمای ایران کمتر فیلمسازی را میتوان یافت که زیست شخصی، کنش سیاسی و زبان سینماییاش تا این حد درهمتنیده باشد که جداسازیشان ناممکن به نظر برسد. پناهی از همان آغاز دههٔ هفتاد، نهفقط بهعنوان فیلمسازی با نگاه انسانی و اجتماعی، بلکه بهعنوان کنشگری معترض شناخته شد؛ کسی که سینما برایش صرفاً ابزار روایت نبود، بلکه شکلی از مقاومت مدنی بود. اعتراض پناهی هرگز در قالب بیانیههای شعاری یا ژستهای پرطمطراق بروز نکرد؛ او بهجای آن، دوربین را به زندگی روزمره، به حاشیهنشینان، به موقعیتهای بهظاهر کوچک اما از نظر اخلاقی عمیق، نشانه رفت. همین انتخاب بود که بهتدریج او را در تعارضی آشکار با ساختار قدرت قرار داد؛ تعارضی که به بازداشت، ممنوعیت فیلمسازی، ممنوعالخروجی و سالها فشار سیستماتیک انجامید. بااینحال، پناهی نه سکوت کرد و نه از سینما فاصله گرفت؛ بلکه راههای تازهای برای ادامهٔ کار یافت و از دل محدودیت، زبانی رادیکالتر استخراج کرد.
در این بستر است که فیلم «یک تصادف ساده» معنا پیدا میکند؛ فیلمی که در ظاهر با روایتی ساده و کمحادثه آغاز میشود، اما بهتدریج لایههای عمیقتری از خشونت پنهان، تعلیق اخلاقی و اضطراب جمعی را آشکار میکند. عنوان فیلم بهدرستی فریبنده است: «تصادف» در اینجا نه یک حادثهٔ فیزیکی صرف، بلکه برخوردی ناگهانی میان انسان و ساختار، میان فرد و نظامیست که او را به حاشیه رانده است. پناهی بار دیگر از موقعیتی بهظاهر روزمره آغاز میکند، اما آن را به آزمایشگاهی اخلاقی بدل میسازد؛ جایی که تماشاگر ناچار است نهفقط شاهد، بلکه قاضیِ خاموش موقعیت باشد.

فیلم از همان دقایق نخست با حذف عناصر متعارف درامپردازی، خود را از سینمای قصهگو جدا میکند. برخورد ماشین با یک سگ خیابانی، حادثهای است که در نگاه اول اهمیتی ندارد، اما ذهن دختربچه را متوقف میکند و بهدنبال او، تماشاگر را نیز درگیر میسازد. مسئله نه خود تصادف، بلکه آن موجودی است که بیصدا از میان رفت؛ موجودی که هیچکس توضیحی دربارهٔ مرگش نمیدهد. واکنش سطحی مادر و سکوت پدری که شغلش بازجویی در زندان است، این ابهام را تشدید میکند و فیلم را وارد میدان پرسشی میسازد که از نسبت فرد با «دیگری» سخن میگوید. این نسبت، بهتدریج بدل به محور پنهان روایت میشود.
فیلم سپس این پرسش نظری را به موقعیتی عینی منتقل میکند. مردی که زمانی زیر شکنجههای همان بازجو دوام آورده، او را با بدنی آسیبدیده در تعمیرگاهی نیمهتاریک تشخیص میدهد. مواجههای ناگهانی که احساس انتقام را فعال میکند و زنجیرهای از تنشها را به راه میاندازد؛ تنشهایی که فراتر از تسویهحساب شخصیاند و به بازتولید خشونتی اشاره دارند که هنوز پایان نیافته است. نه قهرمانی در کار است، نه ضدقهرمانی مشخص. شخصیتها بیشتر حامل وضعیتاند تا واجد هویتهای پررنگ روانشناختی. این انتخاب آگاهانه، مخاطب را از همزادپنداری سادهانگارانه بازمیدارد و او را بهسمت تأملی سرد و تحلیلی سوق میدهد. پناهی نمیخواهد احساسات تماشاگر را تحریک کند؛ او میخواهد وجدان او را به کار بیندازد. در اینجا، سینما نه محل تخلیهٔ عاطفی، بلکه میدان مواجههٔ اخلاقی است. «یک تصادف ساده» نه در قالب شعار، بلکه بهمثابهٔ بیانیهای انسانی عمل میکند؛ بیانیهای که بهجای خطابه، هشدار میدهد. روایت فیلم بر موقعیتی استوار است که به زمان و مکان خاصی محدود نمیشود و از همینرو، امکان تکرار آن برای هر انسانی وجود دارد. آنچه فیلم پیش میکشد، نه استثنایی اخلاقی، بلکه وضعیتی بالقوه و همگانی است؛ وضعیتی که هر فردی ممکن است روزی ناخواسته در مرکز آن قرار بگیرد.
«یک تصادف ساده» بیش از هر چیز یادآور «مرگ و دوشیزه» اثر آریل دورفمان در خوانش سینمایی رومن پولانسکی است؛ با این تفاوت که اینبار تردید اخلاقی نه در تمرکز بر یک شخصیت، بلکه بهشکلی سنجیده میان چند فرد توزیع میشود. از میانهٔ فیلم بهبعد، روایت آگاهانه از شتاب دراماتیک فاصله میگیرد و به گفتوگوهایی طولانی در فضایی مینیمال و عاری از جزئیات اضافی بسنده میکند؛ فضایی خالی که هر عنصر غیرضروری از آن حذف شده است. دوربین نیز با حرکتهای حداقلی و پَنهای کوتاه، صرفاً همراهِ صدا و کلام میماند و از هرگونه نمایشگری پرهیز میکند. این سادگیِ عامدانه، توجه را از رویداد به موقعیت، و از کنش بیرونی به کشاکش درونی شخصیتها معطوف میسازد و فیلم را به تأملی متمرکز بر مسئولیت، تردید و اخلاق بدل میکند. تغییر مدام مکان در فیلم، بازتابی از وضعیت انسان در حکومت دیکتاتوری و جامعهایست که ثبات از آن رخت بربسته و هر لحظه امکان لغزش و سقوط وجود دارد.
اما آنچه فیلم را از یک تمرین فرمال صرف فراتر میبرد، نگاه سیاسی پناهی است؛ نگاهی که هرگز مستقیم و شعاری نمیشود. سیاست در این فیلم نه در سطح دیالوگها، بلکه در ساختار موقعیتها حضور دارد. قدرت، چهرهای مشخص ندارد؛ بیشتر بهصورت غیاب، سکوت و تعلیق عمل میکند. شخصیتها اغلب نمیدانند چه کسی تصمیم نهایی را میگیرد، اما بهخوبی میدانند که تصمیم از آنِ آنها نیست. این تعلیق دائمی، همان تجربهٔ زیستهایست که پناهی سالها با آن مواجه بوده و اکنون آن را به زبان سینما ترجمه میکند.
یکی از نقاط قوت فیلم، امتناع آن از داوری اخلاقی صریح است. پناهی نه قربانی مطلق میسازد و نه مجرم قطعی. او موقعیتی میآفریند که در آن، هر انتخابی هزینه دارد و هیچ راه نجاتِ پاک و بیدردسری وجود ندارد. این پیچیدگی اخلاقی، تماشاگر را وادار میکند تا مدام موضع خود را بازبینی کند. آیا باید مداخله کرد یا عقب نشست؟ آیا سکوت نوعی همدستی است یا شکلی از بقا؟ فیلم پاسخی نمیدهد، زیرا در جهانی که پناهی ترسیم میکند، پاسخهای آماده وجود ندارند.
در نهایت، «یک تصادف ساده» را میتوان جمعبندی فشردهای از سینمای متأخر جعفر پناهی دانست؛ سینمایی که از دل محدودیت زاده میشود، اما به محدودیت تن نمیدهد؛ سینمایی که بهجای فریاد، نجوا میکند و درست بههمین دلیل، ماندگارتر و آزاردهندهتر است. این فیلم نه تماشاگر را سرگرم میکند و نه آرامش میبخشد، بلکه او را با پرسشی حلنشده رها میکند؛ در جهانی که هر لحظه ممکن است «یک تصادف ساده» مسیر زندگی را تغییر دهد، مسئولیت اخلاقی ما چیست؟ پناهی پاسخ نمیدهد، اما نشان میدهد که طرح همین پرسش، خود شکلی از مبارزه و مقاومت است.
این فیلم بار دیگر نشان میدهد که سینمای جعفر پناهی فراتر از ثبت موقعیتهای روزمره حرکت میکند و تنها حضور دوبارهٔ یک فیلمساز در عرصهٔ جهانی نیست، بلکه مواجههایست با وجدانی که گاه در پی حادثهای پیشپاافتاده، ناگهان به خود میآید و ناگزیر از دیدن میشود.
این فیلم هنوز در کتابخانههای مترو ونکوور موجود نیست، ولی میتوان آن را از طریق سرویسهای پخش آنلاین فیلم مانند، اپل تیوی، یوتیوب و آمازون پرایم خرید یا اجاره کرد.