نگاهی به زندگی و آثار یون فوسه، نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌نویس نروژی

مهرخ غفاری مهر – ونکوور

یون فوسه (Jon Fosse)، برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبی در سال ۲۰۲۳، مترجم، شاعر، نمایشنامه‌نویس، رمان‌نویس و مقاله‌نویس نروژی متولد شهر هاوگسون (Haugesund) در جنوب غربی نروژ است. او در ۲۹ سپتامبر سال ۱۹۵۹ در منطقه‌ای به دنیا آمد که دارای خلیج‌ها و دماغه‌های متعدد و زیباست و از آب‌وهوای نسبتاً متعادلی برخوردار است. فوسه خود را بیشتر یک شاعر و ملهم از زادگاهش می‌داند.

برای آشنایی بیشتر با محیطی که یون فوسه در آن رشد کرده است، بد نیست نگاهی به تاریخ و جغرافیای این سرزمین داشته باشیم.

تاریخ و جغرافیای محل زندگی فوسه

نروژ به همراه سوئد و فنلاند در شبه‌جزیرهٔ اسکاندیناوی واقع است و بسیاری از مردمانش از ریشهٔ سوئدی و دانمارکی‌اند. این کشور از طبیعت بسیار زیبایی برخوردار است که منبع الهام شعری و هنری فوسه بوده و است. رودخانهٔ فیورد (fjord) یا آب‌دره‌هایی در دل این شهر جریان دارند؛ این فیوردها یا آب‌دره‌ها در بسیاری از کارهای نویسنده حضور دارند.

تعداد زیادی از افراد سامی (Sami) در این منطقه زندگی می‌کنند که از سال‌های دور بومیِ این منطقه بوده‌اند. این مردم قدهای کوتاه‌تر و پوستی تیره‌تر دارند. این مردم را انگلیسی‌ها لَپ (Lapp) می‌نامیدند؛ به‌معنی وصله، تکه، فقیر و یا حتی وحشی.

زبان‌های نی‌نورسک (Nynorsk) یا یوناسک و بوک‌مال (Bokmål) دو زبان رسمی نروژند و هر دو از خانوادهٔ زبان‌های ژرمنی و جزو زبان‌های هندواروپایی‌اند. 

نروژ استقلال کامل را در ۱۹۰۵ به دست آورد. در این زمان هاکان هفتم (Haakon VII)، به‌عنوان پادشاه نروژ تاج‌گذاری کرد. نروژ تا ۱۸۱۴ وابسته به دانمارک بود و در این سال وارد نوعی اتحادیه با سوئد شد تا ۱۹۰۵ که مستقل شد. کمی بعد از این استقلال، در ۱۹۰۷ زنان در انتخابات محلی حق رأی داشتند و در ۱۹۱۳ حق رأی در انتخابات ملی را نیز به دست آوردند. 

یون فوسه در سال ۲۰۲۰، عکس از تام کولستاد (Tom A. Kolstad)
یون فوسه در سال ۲۰۲۰، عکس از تام کولستاد (Tom A. Kolstad)

جایزه‌ها و جایگاه فوسه در ادبیات نروژ و جهان 

فوسه از ۱۹۹۲ تا ۲۰۲۳ حدود ۲۵ جایزهٔ مختلف داخلی و جهانی دریافت کرده که از میان آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • جایزهٔ نوبل ادبی در سال ۲۰۲۳، به‌خاطر نوآوری در ادبیات و بیان ناگفتنی‌ها در نمایشنامه‌ها و سایر نوشته‌های فوسه 
  • جایزهٔ ایبسن، ۲۰۱۰
  • جایزهٔ نوردیک آکادمی سوئد ۲۰۱۷، به‌خاطر سه‌گانهٔ «بی‌خواب، رؤیای اولاف، و درماندگی» 
  • جایزهٔ ایبسن، ۱۹۹۷
  • نشان شوالیه، ۲۰۰۳
  • رتبهٔ ۸۳ در میان ۱۰۰ کتاب برتر دنیا که به‌وسیلهٔ دیلی تلگراف تهیه می‌شود، ۲۰۰۳

فوسه بیش از ۷۰ داستان، شعر، کتاب کودک، مقاله، و نمایشنامه نوشته که بسیاری از آن‌ها به بیش از ۵۰ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است. او بعد از هنریک ایبسن، نویسنده‌ای‌ست که بیشترین نمایشنامه‌هایش به روی صحنه رفته است. سبک او در سنت تئاتر پست دراماتیک و آوانگارد ارزیابی شده است. در این روش، تمرکز روی درام نیست، بلکه بر عناصر زیبایی‌شناختی در اجرا، مانند ارتباط متن با مواد موجود در صحنه هنگام اجراست. نوعی بازتاب ادبیات سازمان‌نایافته و برنامه‌ریزی‌نشدهٔ طرح اولیه، در داستان است. ظاهراً در حوزهٔ نحو زبان نیز با شجاعت نوآوری کرده است؛ به‌دلیل استفاده‌نکردن از نقطه‌گذاری و جمله‌های کوتاه بدون ذکر گویندهٔ جمله و… 

خانواده و کودکی 

خانوادهٔ فوسه جزو Quakers و Pietists بوده‌اند که اولی جنبشی از درون لوترین‌ها بوده که به اخلاق فردی اعتقاد داشتند، و دومی بخشی از پروتستان‌ها هستند که انجمن یاران برای خود درست کردند و جامعه‌ای بودند معتقد به وجود نور رستگاری در درون انسان. خود فوسه معتقد است که این زمینهٔ خانوادگی، به ویژگی‌های معنوی او و آثارش کمک بسیاری کرده است. همچنین تصادفی که در هفت‌سالگی داشته و او را نزدیک به مرگ برده، شاید سبب گرایش او به نویسندگی شده است. در این مورد، فوسه گفته است که در تصادف خون زیادی از دست داده و نزدیک به مرگ، نوری زیبا و آرام‌بخش را دیده که تأثیر زیادی بر زندگی‌اش داشته و شاید همین باعث شده که نویسنده شود. 

او از ۱۲ سالگی شروع به نوشتن کرد. مدتی گیتار می‌نواخت. گاهی ویولن می‌نواخت و همراه با آن شعر می‌سرود. در جوانی کمونیست و آنارشیست و به‌قول خودش هیپی شد. داستان‌هایش را به‌زبان نی‌نورسک می‌نوشت. این زبان بعد از استقلال و جداشدن نروژ از دانمارک، دوباره در دبیرستان‌ها و… تدریس شد. زبان نی‌نورسک را فردی به‌نام ایوار آسن (Ivar Aasen) با استفاده از گونه‌های مختلف زبان‌های بومی و ارائهٔ دستور زبانی مشترک برای آن‌ها متداول کرد. اکنون این زبان در کنار زبان بوک‌مال، که توسط کنوت کنودسن (Knut Knudsen) و بیشتر به‌مثابهٔ زبان ادبی گردآوری شد، در نروژ رایج است. این در اصل نوعی بازگشت به فرهنگ نروژی است.

عنوان سخنرانی نوبل یون فوسه «زبان خاموش» بود و در آن در مورد تفاوت میان زبان گفتار و زبان نوشتار گفت و اینکه در کارهایش از تأثیر سکوت به‌عنوان یک ابزار استفاده کرده است. 

فوسه تاکنون سه بار ازدواج کرده و دارای شش فرزند است. او آخرین بار در سال ۲۰۱۱ ازدواج کرد. فوسه با اینکه تا سال ۲۰۱۲ خود را آتئیست می‌دانست، در این سال به کلیسای کاتولیک نروژ پیوست و به مؤسسه‌ای برای توان‌بخشی به‌منظور ترک اعتیاد به الکل رفت تا با کمک مذهب بتواند به هدف خود برسد. در همین راستا تمرین تنهایی و دوری از سروصدا می‌کند، تلویزیون و رادیو را ترک می‌کند و تنها اندکی موسیقی گوش می‌دهد. نوشتن در این راه مثل اعتراف و دعا به او کمک می‌کند.

مضمون کارهای فوسه 

یکی از مفاهیمی که فوسه در کتاب‌هایش دنبال می‌کند، مرگ است. او هم از منظر یک مفهوم مجرد به مرگ می‌پردازد و هم از منظر تجربه‌ای فیزیکی، و در جست‌وجوی درک احساسی است که موقع مرگ داریم. فوسه در دو کتاب «هفت‌گانه» و «پایان تابان» همین موضوع را دنبال کرده است. او نام ژانر کارهای خودش را رئالیسم عرفانی (Mystical Realism) می‌گذارد. 

بعضی‌ها کارهای او را جریان سیال ذهن می‌دانند، و بعضی نام رئالیسم جادویی بر کارهای وی می‌گذارند، اما باید اذعان کرد که کارهای فوسه واقعاً ژانر دیگری دارد. شاید همان نامی که خودش انتخاب کرده، بهترین باشد: رئالیسم عرفانی. 

در کارهای فوسه هیچ خبر مستقیمی از مشکلات و مسائل سیاسی روز نیست. اما خودش در مصاحبه‌ای با گاردین می‌گوید که خودِ نوشتن به‌زبان نی‌نورسک و جایی که او بزرگ شده، بُعدی سیاسی به نوشته‌هایش می‌دهد. می‌گوید در دوران نوجوانی‌اش فردی بی‌خدا و آنارشیست بود. او در این دوران خود را آشفته ولی به‌هرحال با گرایشی چپ توصیف می‌کند. در دههٔ ۸۰ به کلیسا می‌رفت و بعد با کوئِیکِرها (Quakers) حشر و نشر داشت. ولی بعد از ترک الکل بود که واقعاً یک مسیحی کاتولیک شد تا بتواند با قدرت بیشتری به جنگ اعتیاد برود. این هم‌زمان با ملاقات همسر سومش، آنا، بود که خانواده‌اش کاتولیک بودند. در سال ۲۰۱۲ به کلیسای کاتولیک پیوست؛ او می‌گوید نوشتن گویی برایش از جایی دیگر می‌آید و او به آن گوش می‌سپارد تا بنویسد.

نویسندهٔ گاردین، کریس پاور (Chris Power)، که بعد از بردن جایزهٔ نوبل توسط فوسه با او مصاحبه‌ای داشته، از قول او تعریف می‌کند که وقتی خبر جایزهٔ نوبل را شنید، بسیار خوشحال شد، ولی به‌عنوان نویسنده‌ای که داستان‌هایش و تفکرش هم‌زمان از مسائلی مثل توجه به ذات خداوندی را شامل می‌شود تا شخصیت‌هایی که هیچ‌وقت به هیچ‌چیز اطمینان ندارند، بردن جایزه را تصویری سوررئال می‌داند، با تردید به آن نگاه می‌کند و فکر می‌کند شاید درست نفهمیده است. به‌همین دلیل، متز مالم (Mats Malm) به او می‌گوید: «اگر باور نمی‌کنی، من رو در اخبار ساعت ۱ تلویزیون نگاه کن.» جایزهٔ نوبل به‌خاطر «نوآوری در نمایشنامه‌ها و نثری که ناگفتنی‌ها را بیان می‌کند» به او داده می‌شود. همهٔ کارهای وی به زبان نی‌نورسک، نوشته شده است؛ زبانی که تنها ۱۵٪ از جمعیت دنیا به آن صحبت می‌کنند

پاور معتقد است که نوشته‌های فوسه گاه بالاتر و گاه پایین‌تر از سروصداهای دنیای سیاسی است، اما در عین حال به یک اندازه بر عوالم روحی از یک طرف و جزئی‌ترین مسائل وجودی از طرف دیگر، و آمیختگی همهٔ این‌ها تمرکز دارد. او معتقد است نوشته‌های فوسه دارای مشخصه‌های زیر است: 

  • سکوت‌های طولانی 
  • زمان شکسته 
  • نثر آهسته
  • جمله‌هایی که چند صفحه می‌شوند.

فوسه در ارتباط با آفرینش هنری می‌گوید: 

  • برای من در خلق یک اثر، فرم است که مهم است، نوعی دگردیسی یا transformation، که همراه با صدا و تجربهٔ نویسنده است. فوسه از ساموئل بکت و مارک روتکو به‌عنوان نویسنده و نقاشی که می‌تواند درکشان کند، نام می‌برد.
  • اگر بتوانی از نویسنده‌ای درست تقلید کنی، بعدها می‌توانی با گذر از او و پیداکردن فرم و زبان خودت، نویسنده‌ای خلاق بشوی.

نگاهی به زندگی و آثار یون فوسه، نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌نویس نروژی نوشتهٔ مهرخ غفاری مهر #ادبیات #کتاب #داستان #یون_فوسه #کوری #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری

آثار فوسه

اولین داستان فوسه با نام «قرمز، سیاه» با موضوع خودکشی در ۱۹۸۳، وقتی هنوز دانشجو بود، منتشر شد. 

در ۱۹۸۶، اولین مجموعه‌شعرش را منتشر می‌کند به‌نام «فرشته‌ای با چشم‌های خیس».

و اولین مجموعهٔ مقالاتش در سال ۱۹۸۹ منتشر می‌شود با عنوان «از گفتن با روایت تا نوشتن».

او با انتشار کتاب «آشیانهٔ قایق» در سال ۱۹۸۹ در نروژ مشهور شد. داستان در مورد مرد ۳۰ ساله‌ٔ مجرد تارک دنیایی است که در خانهٔ مادرش زندگی می‌کند. او تصادفاً هم‌گروهی سابقش را می‌بیند و ازدواج دوست قدیمی‌اش را بر هم می‌زند. 

فوسه ابتدا علاقه‌ای به نمایشنامه نداشت، ولی بعدها برای کسب درآمد اولین نمایشنامه‌اش را به‌صورت گفت‌وگویی با عنوان «کسی خواهد آمد» نوشت. 

اولین کار او که به صحنه رفت «هرگز جدا نخواهیم شد» بود و پس از آن بسیاری نمایشنامه‌های دیگرش نیز با موفقیت به روی صحنه رفتند.

وقتی در ۱۹۹۹ کارگردان فرانسوی، کلود رگی (Claude Régy) نمایشنامهٔ «کسی خواهد آمد» را در پاریس به روی صحنه برد، فوسه در اروپا نیز شهرت پیدا کرد. کارهای او در اغلب کشورها با استقبال رو‌به‌رو شد جز در انگلستان. در آمریکا هم استقبال از این نمایشنامه‌ها بسیار معمولی بود؛ به نظر می‌رسد که انگلیسی‌زبان‌ها خیلی با این کارها ارتباط برقرار نکردند.

فوسه از سال ۲۰۰۰ تمرکز خود را بر نوشتن داستان گذاشت، ولی خیلی آثارش را منتشر نکرد. داستان «آلیس پای آتش» را در سال ۲۰۰۴ نوشت که مانند داستان «یک روز تابستان» زنی زندگی ۲۰ سال خود را در روزی که همسرش با قایق رفت و دیگر برنگشت، دوباره زندگی می‌کند. 

فوسه نوشتن سه‌گانهٔ خود را از ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۴ انجام می‌دهد. 

او کتاب «هفت‌گانه» را از ۲۰۱۲ شروع می‌کند و تا ۲۰۲۱ نوشتن و انتشار آن را ادامه می‌دهد. 

سرانجام از ۲۰۲۰ دوباره نوشتن نمایشنامه را شروع می‌کند. 

در میانهٔ همهٔ این کارها، فوسه به ترجمه هم پرداخته و کارهایی را که دوست داشته به زبان نی‌نورسک ترجمه کرده است. آثاری از شاعران اتریشی، گئورگ تراکل (Georg Trakl)، و راینر ماریا ریلکه (Rainer Maria Rilke)، را ترجمه می‌کند و همچنین کتاب‌هایی برای کودکان می‌نویسد مثل «باغِ‌وحش هاردانگر» و «کانت». 

در مورد روش‌ها و شیوه‌های نوشتن داستان «صبح و عصر»، در مصاحبه‌ای با مجلهٔ لندن (London Magazine) می‌گوید: «هر متنی فضای خودش را دارد که با قواعد بسیار زیادی اداره می‌شود و به‌همین دلیل موقع نوشتن من بیشتر گوش می‌دهم تا بتوانم این فضا را درک کنم. نوشتن برای من گوش‌دادن است. انگار متن قبلاً نوشته شده: آن بیرون جایی، وجود دارد و من فقط باید قبل از اینکه ناپدید شود، بنویسمش.» 

بیشتر آثار فوسه به زبان فارسی و توسط مترجمان مختلف ترجمه شده‌اند. بیشترین کتاب‌های او را محمد حامد که ایشان هم در نروژ زندگی می‌کند، به فارسی برگردانده است و در طول این سالیان با همکاری خود فوسه و با آشنایی و دوستی میان این دو، طبعاً این ترجمه‌ها از غنای بیشتری نیز برخوردار شده‌اند.

نگاهی به زندگی و آثار یون فوسه، نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌نویس نروژی نوشتهٔ مهرخ غفاری مهر #ادبیات #کتاب #داستان #یون_فوسه #کوری #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری

تفکر و فلسفهٔ فوسه

از فوسه در مورد مضمون نوشته‌هایش می‌پرسند و اینکه موضوع مرگ در آن‌ها شبیه کارهای لوکرتیوس (Lucretius) است، و می‌پرسند که از نظر فلسفی تحت تاثیر چه کسی است. او می‌گوید که کتاب «هستی و زمان» هایدگر را بارها خوانده، ولی هایدگر بیشتر به زندگی بشر می‌پردازد. در مورد مفهوم بعد از مرگ، کارهای افلاطون را جهت درک احتمال زندگی بعد از مرگ مهم می‌داند، و اینکه پلوتینوس (Plotinus) و نوافلاطونی‌ها هم روی مسیحیت و روی او تأثیر دارند. فوسه اضافه می‌کند بازنمایی زندگی بعد از مرگ در «صبح و عصر» تحت تأثیر سنت مسیحی ادراک (هر چه هست) است، و تأکید می‌کند که درکش از مسیحیت متأثر از مایستر اکهارت (Eckhart von Hochheim commonly known as Meister Eckhart)، کشیش مسیحی قرن ۱۴ است. در آخر داستان «صبح و عصر» زندگی بعد از مرگ را چیزی توصیف می‌کند که در واژه‌ها نمی‌گنجد و در میان گفت‌وگوی دو دوستی که یکی زنده و یکی مرده است، سکوت برقرار می‌شود. فوسه می‌گوید که نقل است «در سکوت می‌توان صدای خدا را شنید.» و به‌همین دلیل در بزرگ‌ترین و مهم‌ترین نوشته‌ها هم این سکوت هست؛ زبان بی‌صدا پشت لغت‌ها، و اضافه می‌کند که زبان او نیز زبان واژه‌ها نیست. 

یکی از داوران آکادمی سوئد گفته بود که فوسه «دست روی عمیق‌ترین احساسات آدم می‌گذارد؛ اضطراب، ناامنی، سؤال‌های مربوط به مرگ و زندگی». 

در شماره‌های بعدتر نشریه به معرفی کتاب « آلیس پای آتش» اثر فوسه خواهم پرداخت.

سپتامبر ۲۰۲۵


منابع:

https://www.harvardreview.org/book-review/a-shining/.

https://www.britannica.com/biography/Jon-Fosse

https://www.thenationalbookreview.com/features/2024/1/19/review-a-mesmerizing-novella-of-being-lost-in-more-ways-than-one-in-the-woods

https://www.theguardian.com/books/2023/oct/28/nobel-prize-winner-jon-fosse-it-took-years-before-i-dared-to-write-again

https://www.hurtigruten.com/en-us/inspiration/norway/a-brief-history

https://thepointmag.com/criticism/the-great-silence/

https://www.youtube.com/watch?v=k3IDXtRLwCs

ارسال دیدگاه