نماد سایت رسانهٔ همیاری

از سرکوبگران تا مردم عادی در میان کشته‌شدگان حملهٔ اسرائیل به زندان اوین

از سرکوبگران تا مردم عادی در میان کشته‌شدگان حملهٔ اسرائیل به زندان اوین #مهرانگیز_ایمن_پور #زندان_اوین #جنگ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

از سرکوبگران تا مردم عادی در میان کشته‌شدگان حملهٔ اسرائیل به زندان اوین #مهرانگیز_ایمن_پور #زندان_اوین #جنگ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

ترانه وحدانی – ونکوور

زندان اوین نامی است که هر ایرانی‌ای با شنیدن نامش برای لحظه‌ای تأمل می‌کند. هرچند این زندان در دورهٔ محمدرضاشاه پهلوی تأسیس شد و افرادی چون احمد مفتی‌زاده، اکبر هاشمی رفسنجانی، مسعود رجوی و خسرو گلسرخی ازجمله زندانیان سرشناس آن بودند، ولی عمدهٔ شهرت یا شاید بهتر بشود گفت بدنامی‌اش به دورهٔ جمهوری اسلامی و زندانی‌کردن هزاران نفر و شکنجه و کشتار زندانیان در آن بازمی‌گردد و شاید بتوان به‌جرئت آن را یکی از مخوف‌ترین و بدنام‌ترین زندان‌های کنونی در جهان دانست.

با شروع جنگ اسرائیل و ایران و بالاگرفتن درگیری‌ها، دولت اسرائیل اعلام کرد: «طبق دستورالعمل‌های نخست‌وزیر نتانیاهو و وزیر دفاع، ارتش اسرائیل اکنون با قدرتی بی‌سابقه به اهداف رژیم و نهادهای سرکوب دولتی در قلب تهران، ازجمله ستاد بسیج، زندان اوین برای زندانیان سیاسی و مخالفان رژیم، ساعت شمار «نابودی اسرائیل» در میدان فلسطین، ستاد امنیت داخلی سپاه پاسداران، ستاد عقیدتی و سایر اهداف رژیم حمله می‌کند.» این اطلاعیه کمی پس از آن منتشر شد که هواپیماهای اسرائیلی دوشنبهٔ هفتهٔ گذشته، ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵، زندان اوین را نیز هدف حمله قرار دادند. این حمله برخلاف اغلب حملات اسرائیل طی روز انجام شد. تا زمان نگارش این مطلب آمار مستقلی از تعداد کشته‌شدگان این حمله اعلام نشده، هرچند قوهٔ قضائیهٔ جمهوری اسلامی تعداد کشته‌شدگان را ۷۹ نفر اعلام کرد و آنان را کارمندان اداری،‌ سربازان وظیفه،‌ زندانیان و خانوادهٔ زندانیان که برای ملاقات یا پیگیری قضائی به زندان مراجعه کرده، توصیف کرد. 

آنچه که از تماس‌های برخی زندانیان با خانواده‌هایشان و نیز از بیانیه‌ای که جمعی از زندانیان در رابطه با این حمله منتشر کرده‌اند، می‌دانیم، آن است که برخی زندانیان به زندان‌های تهران بزرگ (فشافویه) و برخی نیز به زندان قرچک ورامین منتقل شده‌اند. در بخشی از بیانیهٔ یادشده آمده است: «… ما زندانیان را با دستبند و پابند، دوبه‌دو به هم غل‌وزنجیر کردند و هر زندانی چند کیسه و ساک از بقایای وسایل ضروری خود را به دوش می‌کشید. از میان آوارها و خاک و سنگ، در حالی به‌سمت اتوبوس‌ها راه می‌پیمودیم که شلیک پدافند، تاریکی شب را می‌شکافت و روی زمین، نیروهای ویژه مسلسل‌به‌دست ما را محاصره کرده بودند… فرایند انتقال زندانیان بندهای مختلف، در مجموع ۱۴ ساعت طول کشید که ۱۰ ساعت آن تنها به حرکت زندانیان از میان خاک و سنگ و زیر حملات هوایی اختصاص داشت. اگر در این فاصله بار دیگر زندان اوین هدف حمله قرار می‌گرفت، ده‌ها زندانی در چشم‌برهم‌زدنی جان خود را از دست می‌دادند یا زخمی می‌شدند… شرایط اسف‌بار زندانیان زن و مردی که از اوین به زندان‌های قرچک و تهران بزرگ منتقل شده‌اند، نسبت به نخستین روز انتقال تغییری نکرده است و همان هشدارهای پیشین زندانیان در مورد نبود امنیت در شرایط جنگی همچنان پابرجاست. زندان‌ها فاقد پناهگاه و استانداردهای ابتدایی در زمینهٔ ایمنی و زیست زندانیان است. در حال حاضر زندان تهران بزرگ و قرچک ورامین با شرایط غیرانسانی خود به‌عنوان نماد خفقان، جایگزین زندان اوین شده‌اند و حقوق زندانیان اعم از سیاسی و عادی، همچنان نقض می‌شود… » 

ازجمله کسانی که تاکنون کشته‌شدنشان در حملهٔ اسرائیل تأیید شده، علی قناعت‌کار ماوردیانی، بازپرس شعبه اول دادسرای امنیتی اوین در تهران، است. او به‌دلیل پرونده‌سازی برای بسیاری از شهروندان ازجمله زندانیان دوتابعیتی مانند نازنین زاغری، در فهرست تحریم دولت‌های بریتانیا و کانادا قرار داشت. به‌جز قناعت‌کار، نام رو‌ح‌الله توسلی و وحید وحیدپور، از مدیران این زندان هم تأیید شده است. 

اما فقط کارکنان زندان اوین در بین کشته‌شدگان نبوده‌اند. در بین اسامی کشته‌شدگان نام افرادی مانند لیلا جعفرزاده که گفته‌ می‌شود برای انجام کارهای اداری آزادی همسرش به زندان رفته بود و همچنین هاجر محمدی، که گفته می‌شود برای هماهنگی آزادی چند زندانی دیه، مراجعه کرده بود، دیده می‌شود.

یکی دیگر از انسان‌های بی‌گناهی که در این حمله کشته شد، مهرانگیز ایمن‌پور، است که از آن حوالی گذر می‌کرد و بر اثر اصابت ترکش جان خود را از دست داد.

مهرانگیز ایمن‌پور، ۶۱ ساله، نقاش و مدرس نقاشی بود، سال‌ها در سبک‌های مختلفی نقاشی می‌کرد؛ از کلاسیک تا کلاژ و در تمام این سال‌ها شاگردان زیادی را تربیت کرده بود. او نمایشگاه‌هایی در داخل و خارج از کشور نیز برپا کرده بود. 

مهرانگیز ایمن‌پور، همسر سابق رضا خندان مهابادی، منتقد، نویسنده، فعال اجتماعی و عضو کانون نویسندگان، است. آن‌ها دو فرزند به‌نام‌های آرش و بهار دارند؛ آرش در ایران زندگی می‌کند ولی بهار ساکن کاناداست.

رضا خندان در صفحهٔ فیس‌بوک خود در تاریخ ۲۵ ژوئن طی پست کوتاهی نوشت: «مهرانگیز هنرمند نقاش و مادر فرزندانم، آرش و بهار، بود. مهرانگیز زیباییِ زندگی فرزندانم بود. جنگ میان دو حکومت مرتجع و جنگ‌افروز، دو روز پیش، زیبایی زندگی آن‌ها را گرفت. در این سرزمین، زشت‌خویان «مهرانگیز»های بسیار، زیبایی‌های بسیار، بر خاک افکنده‌اند تا تخت حکومت پلشتشان را استوار دارند.»

فرخنده حاجی‌زاده، نویسنده و شاعر، که برادرش حمید حاجی‌زاده و برادرزاده‌اش کارون از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای بودند، در واکنش به خبر جان‌باختن مهرانگیز ایمن‌پور در فیس‌بوک مطلب کوتاهی با عنوان «نقطه‌ای به وسعت ایران» نوشت:

«تسلیت به رضا، آرش و بهار

مهرانگیز، هنرمندِ نقاش، چهار یا پنجمین نفری است از خانوادهٔ دوست عزیزم رضا خندان (مهابادی) که قربانی حماقت جنگ‌افروزان شد.

از رضا می‌پرسم با این‌همه کشته دیدی چطور بعضی با وجد بر طبل جنگ می‌کوبیدند، لابد تا ویرانی این سرزمین، به‌بهای شادخواری‌شان و برخی چه با ژست می‌گفتند نقطه‌زنی می‌کنه، دقیق، هیچ غیرنظامی کشته نشده. طوری می‌گفتند که گویی ما کوریم و کر.

با بغض می‌گوید: نقطه‌هاش بزرگ بود. به آمار کشته‌ها نگاه کن!

می‌گویم: به وسعت ایران.»

رضا خندان مهابادی در تاریخ ۲۹ ژوئن، در گفت‌وگویی با نشریهٔ الکترونیکی «ایران امروز» به الناز محمدی* می‌گوید: 

«ساعت نزدیک ۱۲ ظهر بود و مهر‌انگیز در حال برگشتن به خانه بود که بمباران اوین آغاز می‌شود؛ خانه‌ای که در خیابان مجاور ضلع شرقی زندان اوین است و کوچه‌اش با دری که به در سالن ملاقات معروف است، حدود ۱۵۰ متر فاصله دارد.

وقتی این اتفاق رخ می‌دهد و می‌گویند اوین را زده‌اند، خواهر من با مهرانگیز تماس می‌گیرد و آنجا می‌رود که ببیند سالم است و برایش اتفاقی نیفتاده است، اما متوجه می‌شود که گوشی‌اش در دسترس نیست. او با من تماس گرفت و گفت این اتفاق افتاده و من به او گفتم در اخبار شنیدم در اصلی اوین را زدند. گفتند سردر اوین را زدند و در اصلی تا خانهٔ مهرانگیز فاصلهٔ زیادی دارد و چیزی نیست. اما نمی‌دانستم در داخل خیابان و درِ سالن ملاقات را هم زده است.

نیم ساعت بعد من تماس گرفتم و گفت هرجا را می‌گردند پیدایش نمی‌کنند. خیابان و کوچه را نیروهای امنیتی و انتظامی بعد از انفجار بسته بودند و آن‌ها را راه نمی‌دادند که به داخل کوچهٔ مهرانگیز بروند و ببینند چه شده. با اصرار و التماس به خانم پسرم اجازه می‌دهند که برود و ببیند. او داخل خانه می‌رود و می‌بیند درِ آپارتمان از شدت انفجار باز شده است. شیشه‌های پاسیو خانه هم شکسته و ریخته بود. جستجو برای پیداکردنش شروع شد و فکر می‌کردیم زخمی است و شاید به بیمارستان برده شده است. به بیمارستان‌های متعددی رفتیم که چندین نفر مثل ما سراغ زخمی‌ها و اعضای خانواده‌شان را جلوی بیمارستان می‌گرفتند، اما پاسخ‌های درستی داده نمی‌شد.»

الناز محمدی توضیح می‌دهد که خانوادهٔ مهرانگیز ایمن‌پور تمام دوشنبه را در بیمارستان‌ها به‌دنبال او می‌گردند؛ جست‌وجویی بی‌نتیجه. صبح روز بعد چند تن از اعضای خانوادهٔ او به پزشکی قانونی کهریزک می‌روند تا شاید نشانی از او پیدا کنند.

رضا خندان تعریف می‌کند: «از ۱۱ صبح تا ۴٫۵ بعدازظهر آنجا چندین نفر معطل شدند و بارها نوبتی در صف قرار گرفتند تا بتوانند ببینند آیا مهرانگیز هست یا نه. ابتدا لیستی دادند که اسم مهرانگیز در آن لیست نبوده است. پس از آن لیست، در صفی ایستادند که بروند و یک سری عکس ببینند. در آن عکس‌ها مهرانگیز را شناسایی کردند. عکس از صورتش بود و یک عکس قدی به حالت درازکش هم بوده که شناسایی کردند. چون کارت ملی همراهش بوده خودشان اسمش را از قبل نوشته بودند. اما برای اطمینان به این صورت عمل کردند و مشخص شد که متأسفانه کشته شده است… »

ارسالی از طرف آرش مهابادیان، پسر زنده‌یاد مهرانگیز ایمن‌پور

ما در رسانهٔ همیاری، در تماسی با آرش مهابادیان، پسر مهرانگیز ایمن‌پور، از ایشان خواستیم آنچه دل تنگش می‌خواهد بگوید تا در این مطلب بگنجانیم. در پایان، نوشتهٔ ارسالی ایشان را بی‌کم‌وکاست می‌آوریم.

به‌یاد بانوی هنرمند و نیک‌دل مهرانگیز ایمن‌پور (۱۴۰۴  –  ۱۳۴۲)

صبح ۲ تیر ۱۴۰۴ (۲۳ ژوئن ۲۰۲۵) ساعت ۱۱:۱۰، هنگام ملاقات زندان اوین، موشکی بر محوطه‌ای مملو از مادران، همسران و کودکان فرود آمد.

مادرمان مهرانگیز —نقاش— که برای پرداخت دستمزدی به بانوی نظافتچی از خانه بیرون رفته بود، همان‌جا جان سپرد. این حمله به‌دستور بنیامین نتانیاهو انجام شد؛ فرمانده‌ای با کارنامه‌ای انباشته از حمله به مراکز غیرنظامی.

فاجعهٔ اوین سه دلیل آشکار دارد:

۱. بی‌مسئولیتی حاکمیت ایران که نه سامانهٔ هشدار فعال داشت و نه پناهی گشود.

۲. ماشین جنگی نتانیاهو که آگاهانه «هدف ممنوعه» را در ساعت رسمی ملاقات کوبید— مصادیق روشن جنایت علیه بشریت.

۳. معامله‌گری قدرت‌های جهانی که با فروش تسلیحات و تحریم‌های کور، فضایی ساخته‌اند که سلاح را فراهم و درمان را ناممکن می‌کند.

این جنگ، جنگِ ما مردم ایران نیست؛

امنیت با موشک ساخته نمی‌شود؛

امنیتِ پایدار بر دموکراسی، قانون و احترام جهانی استوار است.

دو خواستِ فوری و مشخص:

۱. پیگرد بین‌المللی

تشکیل پرونده در دیوان کیفری بین‌المللی برای رسیدگی به اتهام «حمله به هدف ممنوعه و قتل عمد غیرنظامیان» علیه بنیامین نتانیاهو و تمامی همدستان.

۲. شفافیت و پیشگیری داخلی

فعال‌سازی فوری سامانه‌های هشدار شهری و انتشار فهرست کامل، بی‌سانسور و بی‌کم‌وکاستِ جان‌باختگان و مجروحان؛ حق دانستن نخستین گام عدالت است.

وقتی صدا به صدا می‌رسد 

دیوارِ شب ترک می‌خورد

زندگی، نه جنگ – کرامت، نه تحریم – شفافیت، نه فساد

با اندوه و امید،

آرش مهابادیان و خانواده


*الناز محمدی، خبرنگار و دبیر سابق گروه جامعهٔ روزنامه هم‌میهن است. او خواهر دوقلوی الهه محمدی است. شایان ذکر است که الهه محمدی، فعال زنان، خبرنگار و روزنامه‌نگار ایرانی حوزهٔ اجتماعی و زنان، همان خبرنگاری‌ست که در سال ۱۴۰۱ پس از تهیهٔ گزارش از مرگ مهسا امینی از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی دستگیر شد.

خروج از نسخه موبایل