سیما غفارزاده – ونکوور
از اینسوی جهان، در ونکوور، شهری بارانی و آرام، با مردمانی که شبها با خیالی آسوده به خواب میروند، دل هزاران هزار ایرانی با وطن است؛ وطنی که در آتش جنگ میسوزد؛ سرزمینی که پس از ۳۶ سال بار دیگر آماج حملات بمب و موشک قرار گرفته است؛ و اینبار گویا بیهیچ آژیر خطری… و من اینجا با هزاران کیلومتر فاصله از سرزمین مادری، چشم به صفحهٔ خبرها دوختهام و واژههایی چون «تجاوز»، «حملهٔ موشکی»، «قربانی»، «اعدام»، «سکوت جهانی» و… مدام در ذهنم تکرار میشوند.
نسل من، کودکی و نوجوانیاش، با صدای آژیر خطر، ترس از بمباران و موشکباران، شهید،… گره خورده است. هنوز فضای مملو از ترس کوچهمان پس از هر آژیر قرمز را به یاد دارم. مایی که عملاً پناهگاهی نداشتیم، با همسایهها در کوچه جمع میشدیم و تا اعلام آژیر سفید، دلهرههایمان را با هم قسمت میکردیم تا از مدفونشدن زیر آوار خانههای آجری – اگر که موشک درست بر فرق سرمان نمیخورد – دوری کنیم.
این در حالی بود که آن روزها، تهران به نسبت شهرهای غرب و جنوب غرب کشور «امن» بود، اما همین امنیت نسبی هم پر از کابوس بود. خیلی از شبها، با احتیاط پتوی کلفتی که پنجرههایمان را پوشانده بود، کنار میزدیم و از میان مثلثهایی که چسبهای ضربدری روی شیشهها ساخته بودند، به آسمان تاریک چشم میدوختیم تا رد موشک را که چون ستارهای نورانی در حرکت بود، دنبال کنیم… حالا دوباره پس از نزدیک به چهار دهه، جنگ، اینبار بر کل ایران، سایه افکنده است… و بسیاری از ما در اینجا، یا دیگر کشورهایی که صلح در آنها برقرار است، آن ترس و نگرانیهای آشنا را تا مغز استخوانمان حس میکنیم؛ و علاوه بر آن، بهنوعی احساس گناه میکنیم و شرم داریم از اینکه در جایی امن و بیخطر زندگی میکنیم، بهویژه آنکه کار چندانی هم برای کمک به مردم از دستمان برنمیآید؛ مردم بیگناهی که بیش از چهار دهه در زندانی بزرگ محبوس بودهاند، و حالا که دشمن زندانبان آمده تا حساب سالیان دراز دعوای دوطرفهشان را با او تسویه کند، جان عزیزشان بیش از همیشه در خطر است… وطنی که سالهاست در مشت آهنین دیکتاتوری اسیر بوده، حالا طعمهٔ تجاوز از آنسوی مرز هم شده است. اسرائیل، رژیمی با سابقهای خونبار از اشغال و نسلکشی، امروز خاک کشورمان را هدف قرار داده است تا رژیمی دیکتاتوری که دهههاست مردم خودش را به بند کشیده، شکنجه کرده، اعدام کرده، و بهنام خدا و قانون، زندگی را از آنها دزدیده است، بکوبد؛ نه برای آنکه بخواهد آزادی برای مردم ایران به ارمغان بیاورد، بلکه برای آنکه هیچ کشوری در منطقه نباید روی دست او بلند شده و تهدیدی برایش محسوب شود. در اینسو نیز، با رژیمی طرفیم که سالهاست با شعارهایی مانند اسرائیل باید از صفحهٔ روزگار محو شود از زبان رهبرانش، و بالابردن درصد اورانیوم غنیشده تا جایی که گمانهزنیها برای ساخت سلاح هستهای را تشدید ببخشد، تمام توجهات را بهسوی خود جلب کرده و بهاین ترتیب سالهای سال است که کشور را در سایهٔ حملهٔ اسرائیل نگه داشته بود، و در نهایت جمعهٔ گذشته آنچه که بیمش میرفت، اتفاق افتاد… و حالا، طی کمتر از یک هفته [تا زمان نگارش این یادداشت] بنا به گزارش هرانا، ارگان خبری مجموعهفعالان حقوق بشر در ایران، دستکم بیش از ۲۶۰ انسان بیگناه جان خود را در این حملات از دست دادهاند. این در حالیست که اسرائیل و آنهایی که برایش سوت میکشند و کف میزنند، ادعا دارند که این حملات حسابشده و دقیق بوده و تنها مقامات ارشد رژیم را نشانه گرفته است.
متأسفانه در حال حاضر، یکی از موضوعات جدی مورد بحث در میان جامعهٔ ایرانیان این است که برخی «محکومکردن رژیم اسرائیل» را معادل «هواداری از رژیم اسلامی» و در نوع پیشرفتهترش معادل «مزدوری رژیم اسلامی» میدانند. علیرضا آبیز، شاعر و نویسنده ساکن لندن، بسیار عالی این وضعیت را در پستی عمومی در صفحهٔ فیسبوکش توضیح داده است. بدون توضیح دیگری، بخشی از آن را اینجا نقل میکنم: «… برخیها هم طوری با خون کشتگان ما – کشتگان مردم ایران – برخورد سیاسی میکنند که گویی پرنیا عباسی (کشتهٔ بمباران اسرائیل)، قاتل مهسا و نیکا و سارینا بوده است! با تأکید بر جنایتهای مزمن یک حکومت ۴۷ ساله در واقع – خواسته یا ناخواسته – دارند جنایت وسیعی را که در لحظهٔ حاضر در حال وقوع است، سفیدشویی میکنند. جنایت، جنایت است! اینکه جمهوری اسلامی نیکا را کشته، نه توجیهی برای قتل پرنیا است، نه ربطی به آن دارد! این دوستان از ما هم انتظار دارند اگر به نسلکشی در غزه یا حملهٔ غیرقانونی به خانه و کاشانه و خواهر و برادر و همسایه و هموطنمان اعتراض داریم، اول یک دور کامل جنایتها و ناکارآمدیها، و قصور و تقصیرهای حکومت را دوره کنیم – آن هم با استعارات اغراقآمیز – و بعد شاید مجاز باشیم تلنگری هم به نتانیاهو بزنیم. عیب این دیدگاه، غیاب یک عنصر مهم است، یعنی زمان! در یک وضعیت اضطراری که مردم زیر بمباران دارند جان میدهند و من میخواهم به آن اعتراض کنم، باید حتماً همزمان به مصیبت مزمن ۴۷ ساله هم بپردازم؟ مگر در ۴۷ سال گذشته چه کردهایم؟ مگر نه اینکه هر زمان جنبشی اعتراضی در ایران بوده، همهٔ ما فعالانه بر همان موضوع تمرکز کردهایم؟ حالا نمیشود موقتاً و در همین روزهای بحران و فاجعه، بر بحران موجود و اضطراری متمرکز شویم؟ یا باید حتماً هربار که لب به سخن میگشاییم، اول یک فصل کامل تاریخ معاصر را محکوم کنیم! یاد سخنان مقامات سیاسی غربی و رسانههای غربی در باب نسلکشی اسرائیل میافتم که هر کس میخواست سخنی بگوید، باید نخست ۷ اکتبر را محکوم میکرد، حتی اگر پیشتر صدها بار هم محکوم کرده بود.»
در این میان، سکوت جهانیان، زخمی دیگر است؛ دولتهایی که دم از حقوق بشر میزنند، حالا ساکتاند. حتی همین کانادا؛ کشوری که امروز خانهٔ ماست. در تماسی اوایل این هفته با دفتر جاناتان ویلکینسون، نمایندهٔ مجلس عوام از منطقهٔ نورث ونکوور؛ منطقهای که زبان دوم آن فارسیست، در پاسخ به این سؤال ما که دولت کانادا چه تدابیری برای بازگرداندن ایرانی-کاناداییها و ایرانیان مقیم کانادا که در ایران گرفتار شدهاند و نمیتوانند خارج شوند، اندیشیده، پاسخ گرفتیم که دولت کانادا با آگاهی از خطرناکبودن وضعیت کنونی در ایران، اعلام کرده که بهدلیل نداشتن روابط دیپلماتیک با حکومت ایران، توانایی بسیار محدودی برای کمک به شهروندان و مقیمان دائم کانادا در ایران، دارد، و تنها از این دسته از ایرانیان خواسته شده که در سامانهٔ ثبتنام کاناداییهای مقیم خارج (ROCA) ثبتنام کنند تا بتوانند بهصورت منظم «بهروزرسانیها و هشدارهای مربوط به سفر» را دریافت کنند [حال با کدام اینترنت، معلوم نیست… ]. همچنین در پاسخشان آمده در حالیکه دولت کانادا در حال پیگیری گزینههای ممکن برای خروج از مرزها و بهاشتراکگذاری اطلاعات موجود است — ازجمله امکان بسیار محدود عبور از مرز جمهوری آذربایجان که آن هم فقط شامل حال «شهروندان کانادایی» میشود — در حال حاضر هیچ برنامهای برای تخلیه یا تسهیلات ویژهٔ مهاجرتی در نظر نگرفته است.
هرچند، صبح پنجشنبه آنیتا آناند، وزیر امور خارجهٔ کانادا، اعلام کرد که بهمحض آزادشدن از نشست G7، این وزارتخانه تمام توانش را روی کمک به بازگرداندن شهروندان کانادایی از مناطق جنگی در خاورمیانه گذاشته است. در اطلاعیهٔ این وزارتخانه آمده است که کانادا عمیقاً نگران درگیریهای روبهگسترش میان اسرائیل و ایران است و بهمنظور حمایت از منافع شهروندان کانادایی در این منطقه، در حال برنامهریزی برای فراهمکردن گزینههای خروج تجاری از منطقه برای شهروندان کاناداییِ حاضر در اسرائیل، کرانهٔ باختری و ایران است تا از طریق برخی کشورهای همسایه از منطقه خارج شوند. و تأکید شده است که این اقدام علاوه بر تلاشهای مستمر کانادا برای کمک به شهروندان کاناداییای است که میخواهند غزه را ترک کنند. در این اطلاعیه همچنین آمده است: «با توجه به بستهبودن مسیرهای هوایی، خدمات کنسولی ما پس از عبور شهروندان کانادایی از مرز و ورود به کشورهای همسایه در دسترس آنها خواهد بود. در واقع، ما هماکنون خدمات کنسولی بیشتری را در سراسر منطقه مستقر کردهایم — ازجمله در اسرائیل، کرانهٔ باختری، اردن، ترکیه و ارمنستان. همچنین در حال توسعهٔ گزینههای بیشتری با همکاری متحدانمان هستیم. ما قویاً توصیه میکنیم همهٔ شهروندان کانادایی در منطقه ثبتنام کنند تا بتوانند بهموقع اطلاعات و ارتباطات مستقیم دریافت کنند. ما بهشدت نگران امنیت شهروندانمان هستیم و بهصورت شبانهروزی برای حفظ ایمنی آنان تلاش خواهیم کرد.»
در این میان، با بهاصطلاح «ملیشدن» اینترنت در داخل ایران، عملاً از چهارشنبهٔ این هفته ارتباط داخل ایران با دنیای خارج قطع شده است، و طبعاً ازآنجاکه مردم عادی تنها خبرنگارانی بودند که وقایع داخل را روزانه به بیرون از مرزها گزارش میدادند، مشخص نیست تا کِی باید در بیخبری به سر ببریم…
و در نهایت آنچه که به نگرانیها دامن میزند، ورود آمریکا به این جنگ بود که سحرگاه یکشنبه، ۲۲ ژوئن به وقوع پیوست. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، که در اولین حملهٔ اسرائیل به ایران، میگفت که نهتنها نقشی در این حمله نداشته، بلکه حتی از آن بیاطلاع بوده است، بعد اظهار داشت که از این حمله خبر داشته! و باز بعدتر گفت که جمهوری اسلامی بهاندازهٔ کافی وقت داشته تا در مذاکرات به توافق برسد اما نخواسته است که این اتفاق بیفتد، پس دیگر پیشنهادی در کار نیست، ولی دیری نپایید که به کمک اسرائیل شتافت و به ایران حمله کرد… هرچند این اولین حملهٔ آمریکا صرفاً مراکز هستهای ایران را هدف قرار داد ولی بیتردید در صورت تداوم این حملات، مانند حملات پیشین اسرائیل از زمان آغاز جنگ تاکنون، تنها نقاط و مراکز یا حتی مقامات مشخصی را هدف قرار نمیدهد، چنانچه در چند روز گذشته شاهد بودهایم که بهمنظور کشتن تعدادی از مقامات جمهوری اسلامی و بمباران مراکز نظامی و تسلیحاتی، صدها انسان بیگناه هم جان خود را از دست دادهاند…
این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، صراحتاً گفته است که «میدانیم بهاصطلاح «رهبر معظم» کجا مخفی شده، اما فعلاً قصد کشتنش را نداریم.» اما در همان زمان به مردم شهر تهران اخطار میدهد که فوراً تهران را ترک کنند. شهری با بیش از ۱۴ میلیون جمعیت که با توجه به کمبود سوخت، توان مالی و شرایط راههای کشور در این زمان، بسیاری از ساکنانش نخواهند توانست شهر را ترک کنند.
اسرائیل نیز بهزعم خود به مردم مناطق مشخصی از تهران هشدار داده است که آن مناطق را ترک کنند. هشدارهایی که در شبکههای اجتماعی ارتش این کشور منتشر میشود و با توجه به فیلترینگ شدید و قطع دسترسی مردم به اینترنت و همچنین فاصلهٔ بسیار کوتاه این هشدارها تا زمان حمله، عملاً رفع تکلیف به حساب میآید. آنها خود میدانند که این شوخیای بیش نیست، اما خب لابد تمام آنهاییکه در حمله به آن مناطق جانشان را از دست میدهند، خود مسئولاند که به هشدار توجه و عمل نکردهاند!
وضعیت در ایران بسیار بسیار بحرانیست؛ در این تردیدی نیست. همهٔ ما فارغ از هر دیدگاهی، نگران جان و سلامت اعضای خانواده، دوستان و نزدیکان خود در داخل کشور هستیم، و نگران آینده… آرزو میکنم این جنگ هرچه زودتر پایان یابد، و البته نه پایانی مشابه آنچه که در جنگ ایران و عراق رخ داد و به کشتار چند هزار زندانی سیاسی در زندان انجامید. جمهوری اسلامی در طول این سالها نشان داده هرچقدر در مبارزه با دشمنان خارجی ضعیف و بیلیاقت است، در سرکوب و کشتار مردم خودش از هیچ جنایتی رویگردان نیست. اگر این جنگ با بقای جمهوری اسلامی خاتمه یابد، بهاحتمال زیاد باید شاهد باجدادن حکومت به دولتهای خارجی و سرکوب شدید مردم در داخل ایران باشیم…
امید که چنین نشود، چشم امید من و میلیونها ایرانی دیگر به روزیست که وطنمان آزاد باشد، از هر سلطهای؛ چه داخلی، چه خارجی.