نگاه‌کردن به نفسم یادم داد زندگی را جور دیگری ببینم؛ روایتی از تجربهٔ مراقبهٔ ده‌روزهٔ ویپاسانا

نگاه‌کردن به نفسم یادم داد زندگی را جور دیگری ببینم؛ روایتی از تجربهٔ مراقبهٔ ده‌روزهٔ ویپاسانا

عباس محرابیان – مونترآل برای نُه روز، زبان بین ما سکوت بود. احساس هم‌زبانی با همه می‌کردم. بعد از شانزده سال زندگی در کانادا، اولین باری بود که حس نمی‌کردم در یک کشور غریب و بیگانه هستم. کل این دوره‌ شبیه به یک سفر در زمان و فرهنگ بود. روز اول، موبایل‌هایمان را تحویل دادیم و حق بردن کتاب و دفتر به داخل خوابگاه را نداشتیم. نه ماشینی بود، نه آسانسوری، نه کامپیوتری. غذاهایمان ساده…

بیشتر بخوانید