نماد سایت رسانهٔ همیاری

هر فکری حقیقت نیست؛ چگونه استنباط‌های نادرست، اضطراب و اجتناب را تقویت می‌کنند؟

هر فکری حقیقت نیست چگونه استنباط‌های نادرست، اضطراب و اجتناب را تقویت می‌کنند؟ نوشتهٔ دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر - - - - - در سال‌ها کار مشاوره در ایران، آمریکا و کانادا، بارها با افرادی روبه‌رو شده‌ام که از هوش و قدرت تحلیل بالایی برخوردارند، اما همین ذهن تحلیلگر گاهی به یکی از سرچشمه‌های اضطرابشان تبدیل می‌شود. پرسش مشترک بسیاری از آنان این است: «وقتی می‌دانم این ترس منطقی نیست، چرا نمی‌توانم از آن رها شوم؟» پاسخ این است که دانستنِ غیرمنطقی‌بودن یک ترس، همیشه برای آرام‌کردن آن کافی نیست. انسان تنها با بخش منطقی ذهن خود زندگی نمی‌کند. مغز ما سامانه‌ای برای کشف خطر، پیش‌بینی آینده و محافظت از ما دارد که گاهی پیش از بررسی دقیق واقعیت، زنگ خطر را به صدا درمی‌آورد. در چنین مواقعی، مشکل الزاماً کمبود منطق یا ضعف فکری نیست. گاهی ذهن آن‌قدر فعال است که می‌تواند برای هر نگرانی، ده‌ها دلیل و سناریوی ظاهراً قانع‌کننده بسازد... #سلامت_روان #اضطراب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

هر فکری حقیقت نیست چگونه استنباط‌های نادرست، اضطراب و اجتناب را تقویت می‌کنند؟ نوشتهٔ دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر - - - - - در سال‌ها کار مشاوره در ایران، آمریکا و کانادا، بارها با افرادی روبه‌رو شده‌ام که از هوش و قدرت تحلیل بالایی برخوردارند، اما همین ذهن تحلیلگر گاهی به یکی از سرچشمه‌های اضطرابشان تبدیل می‌شود. پرسش مشترک بسیاری از آنان این است: «وقتی می‌دانم این ترس منطقی نیست، چرا نمی‌توانم از آن رها شوم؟» پاسخ این است که دانستنِ غیرمنطقی‌بودن یک ترس، همیشه برای آرام‌کردن آن کافی نیست. انسان تنها با بخش منطقی ذهن خود زندگی نمی‌کند. مغز ما سامانه‌ای برای کشف خطر، پیش‌بینی آینده و محافظت از ما دارد که گاهی پیش از بررسی دقیق واقعیت، زنگ خطر را به صدا درمی‌آورد. در چنین مواقعی، مشکل الزاماً کمبود منطق یا ضعف فکری نیست. گاهی ذهن آن‌قدر فعال است که می‌تواند برای هر نگرانی، ده‌ها دلیل و سناریوی ظاهراً قانع‌کننده بسازد... #سلامت_روان #اضطراب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور

در سال‌ها کار مشاوره در ایران، آمریکا و کانادا، بارها با افرادی روبه‌رو شده‌ام که از هوش و قدرت تحلیل بالایی برخوردارند، اما همین ذهن تحلیلگر گاهی به یکی از سرچشمه‌های اضطرابشان تبدیل می‌شود. پرسش مشترک بسیاری از آنان این است:

«وقتی می‌دانم این ترس منطقی نیست، چرا نمی‌توانم از آن رها شوم؟»

پاسخ این است که دانستنِ غیرمنطقی‌بودن یک ترس، همیشه برای آرام‌کردن آن کافی نیست. انسان تنها با بخش منطقی ذهن خود زندگی نمی‌کند. مغز ما سامانه‌ای برای کشف خطر، پیش‌بینی آینده و محافظت از ما دارد که گاهی پیش از بررسی دقیق واقعیت، زنگ خطر را به صدا درمی‌آورد.

در چنین مواقعی، مشکل الزاماً کمبود منطق یا ضعف فکری نیست. گاهی ذهن آن‌قدر فعال است که می‌تواند برای هر نگرانی، ده‌ها دلیل و سناریوی ظاهراً قانع‌کننده بسازد.

واقعیت درست، نتیجه‌گیری نادرست

فرض کنید مدیرتان از شما می‌خواهد برای گفت‌وگویی خصوصی به دفترش برود. این بخش ماجرا واقعیت دارد؛ اما ذهن مضطرب بلافاصله ادامهٔ داستان را می‌نویسد:

«حتماً مشکلی پیش آمده است.»

«شاید از عملکردم ناراضی است.»

«احتمالاً می‌خواهد مرا اخراج کند.»

«اگر شغلم را از دست بدهم، همه‌چیز از هم می‌پاشد.»

نقطهٔ آغاز این داستان واقعی‌ست، اما ادامهٔ آن بر پیش‌بینی‌ها و فرض‌های اثبات‌نشده استوار شده است. مدیر ممکن است بخواهد مسئولیت تازه‌ای پیشنهاد کند، دربارهٔ پروژه‌ای از شما نظر بخواهد یا موضوعی کاملاً عادی را در میان بگذارد. بااین‌حال، ذهن مضطرب معمولاً از میان تمام احتمال‌های موجود، تهدیدآمیزترین احتمال را انتخاب می‌کند.

این همان «استنباط نادرست» است: اطلاعات اولیه ممکن است واقعی باشند، اما نتیجه‌ای که از آن‌ها گرفته می‌شود، لزوماً واقعی یا حتی محتمل نیست. اضطراب همیشه از اتفاقی که رخ داده یا رخ می‌دهد ناشی نمی‌شود؛ گاهی بیشتر محصول برداشت ما و معنایی‌ست که به آن اتفاق می‌دهیم.

ذهن مضطرب قصد محافظت از ما را دارد

اضطراب در اصل بخشی از سیستم طبیعی حفاظت از انسان است. مغز طی هزاران سال آموخته است که نشانه‌های خطر را به‌سرعت شناسایی کند. برای اجداد نخستین ما، اشتباه‌گرفتن صدای باد با صدای یک حیوان درنده، نه‌تنها اشکالی نداشت، بلکه هشداری برای آماده‌باش بود. اما نادیده‌گرفتن یک خطر واقعی می‌توانست به قیمت جانشان تمام شود. به‌همین دلیل، مغز هنوز هم گاهی ترجیح می‌دهد خطر را بیش از اندازه برآورد کند تا اینکه تهدیدی احتمالی را نادیده بگیرد.

در زندگی امروز، خطرها اغلب شکل واضحی ندارند. گاهی یک پیام بی‌پاسخ، تغییر لحن همسر، سکوت یک دوست، دعوت مدیر به جلسه یا احساس ناشناخته‌ای در بدن، دستگاه هشدار مغز را فعال می‌کند:

«چرا جواب پیامم را نداد؟»

«چرا امروز سردتر صحبت کرد؟»

«چرا قلبم تند می‌زند؟»

«چرا مدیرم گفت باید خصوصی حرف بزنیم؟»

ذهن ما جزئیات پراکنده را کنار هم می‌گذارد و از آن‌ها داستانی می‌سازد که معمولاً پایان خوشی ندارد. ذهن می‌خواهد از ما محافظت کند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که شدت هشدار با اندازهٔ واقعی خطر متناسب نیست.

آیا افراد باهوش کمتر مضطرب می‌شوند؟

گاهی تصور می‌شود فرد باهوش باید بتواند با استدلال، ترس‌های خود را به‌راحتی کنترل کند. اما هوش بالا الزاماً کسی را در برابر اضطراب مصون نمی‌کند. حتی ممکن است توانایی بیشتر در تحلیل، تخیل و پیش‌بینی، مواد اولیهٔ بیشتری در اختیار اضطراب قرار دهد. ذهنی که قادر است چندین سناریوی پیچیده را تصور کند، ممکن است برای یک مسئلهٔ کوچک نیز ده‌ها پیامد احتمالی بسازد. همان قابلیتی که به انسان امکان خلاقیت، برنامه‌ریزی و حل مسئله می‌دهد، گاهی در شرایط اضطراب به ابزاری برای نگرانی مفرط تبدیل می‌شود. فرد تحلیلگر ممکن است برای نگرانی خود پرونده‌ای کامل بسازد: شواهدی را انتخاب کند، میان رویدادها ارتباط برقرار کند، پیامدهای دوردست را پیش‌بینی کند و سرانجام به نتیجه‌ای برسد که کاملاً منطقی به نظر می‌آید.

بااین‌حال، نمی‌توان گفت افراد بسیار باهوش لزوماً مضطرب‌ترند یا در مهارت‌های اجتماعی و فعالیت‌های روزمره مشکلات بیشتری دارند. رابطهٔ میان هوش، شخصیت، تجربه‌های زندگی و اضطراب بسیار پیچیده‌تر از چنین تعمیمی است. نکتهٔ اصلی این است که قدرت تحلیل، وقتی در خدمت ترس قرار می‌گیرد، ممکن است به‌جای حل مسئله، به تولید سناریوهای تهدیدآمیز بپردازد. در این وضعیت، ذهن علیه صاحب خود استدلال می‌کند.

شکل‌های رایج استنباط نادرست

۱- تعمیم شتاب‌زده

در این خطا، فرد براساس یک یا دو تجربهٔ ناخوشایند، قانونی کلی دربارهٔ زندگی می‌سازد:

«یک بار اعتماد کردم و آسیب دیدم؛ پس هیچ‌کس قابل‌اعتماد نیست.»

آسیب ممکن است کاملاً واقعی باشد، اما نتیجه‌گیری حاصل از آن، همهٔ انسان‌ها و همهٔ روابط را دربرمی‌گیرد.

بسیاری از پیش‌داوری‌ها نیز از همین سازوکار تغذیه می‌شوند: رفتار چند نفر به تمام اعضای یک گروه نسبت داده می‌شود.

۲- اشتباه‌گرفتن هم‌زمانی با رابطهٔ علت و معلولی

گاهی دو اتفاق تقریباً هم‌زمان رخ می‌دهند و ذهن نتیجه می‌گیرد که یکی علت دیگری بوده است. درحالی‌که نزدیک‌بودن دو رویداد، به‌تنهایی وجود رابطهٔ علت و معلولی را ثابت نمی‌کند. ذهن انسان به یافتن ارتباط و معنا تمایل دارد؛ حتی در موقعیت‌هایی که ممکن است ارتباط واقعی وجود نداشته باشد.

۳- تفکر سیاه‌وسفید

«دوگانه‌سازی کاذب» هنگامی رخ می‌دهد که ذهن فقط دو احتمال را می‌بیند:

«یا موفق می‌شوم یا کاملاً شکست می‌خورم.»

«یا مرا دوست دارد یا هیچ اهمیتی برایش ندارم.»

«مدیرم یا می‌خواهد مرا ارتقا دهد یا اخراجم کند.»

واقعیت معمولاً گسترده‌تر از این دو قطب است. میان موفقیت کامل و شکست کامل، وضعیت‌های فراوانی وجود دارد که ذهن مضطرب آن‌ها را نادیده می‌گیرد.

۴- فاجعه‌سازی زنجیره‌ای

در این الگو، فرد تصور می‌کند یک اتفاق ناخوشایند، به‌طور اجتناب‌ناپذیر مجموعه‌ای از حوادث ویرانگر را به دنبال خواهد داشت:

«اگر در این امتحان نتیجهٔ خوبی نگیرم، درسم عقب می‌افتد، از دانشگاه اخراج می‌شوم، آینده شغلی‌ام خراب می‌شود و تمام زندگی‌ام نابود می‌شود.»

در چند لحظه، یک احتمالِ محدود به سرنوشتی قطعی تبدیل می‌شود. هر مرحله از این زنجیره ممکن است ممکن باشد، اما ممکن‌بودن با قطعی‌بودن تفاوت دارد.

چرا اجتناب، ترس را نیرومندتر می‌کند؟

وقتی از چیزی می‌ترسیم، طبیعی است که بخواهیم از آن دور شویم. اجتناب در کوتاه‌مدت اضطراب را کاهش می‌دهد. فردی که از سخنرانی می‌ترسد، با لغو آن موقتاً آرام می‌شود. کسی که از شنیدن پاسخ منفی می‌ترسد، با مطرح‌نکردن درخواست خود احساس امنیت بیشتری می‌کند.

اما مغز از این آرامش موقت نتیجهٔ مهمی می‌گیرد:

«پس واقعاً خطری وجود داشت و من با فرارکردن نجات پیدا کردم.»

به‌این ترتیب، چرخه‌ای شکل می‌گیرد: ترس به اجتناب منجر می‌شود؛ اجتناب آرامش موقت ایجاد می‌کند؛ و همین آرامش، رفتار اجتنابی را تقویت می‌کند. در نتیجه، ترس نه‌تنها از بین نمی‌رود، بلکه قدرت بیشتری پیدا می‌کند.

هر بار که از موقعیتی اجتناب می‌کنیم، فرصت آزمودن پیش‌بینی خود را از دست می‌دهیم. دیگر نمی‌توانیم بفهمیم که شاید اتفاق مورد انتظار رخ نمی‌داد، شاید موقعیت تحمل‌پذیر بود یا حتی در صورت وقوعِ نتیجه‌ای ناخوشایند، توانایی کنارآمدن با آن را داشتیم.

ترس با اجتناب تغذیه می‌شود و معمولاً با مواجههٔ تدریجی، ایمن و سنجیده کاهش می‌یابد.

چگونه استنباط‌های نادرست را اصلاح کنیم؟

نخستین گام، دیدن فکر به‌عنوان «فکر» است، نه واقعیت. افکار اضطرابی چنان سریع و خودکار ظاهر می‌شوند که اغلب بدون بررسی، آن‌ها را باور می‌کنیم.

به‌جای اینکه بگوییم: «حتماً اتفاق بدی خواهد افتاد»،

می‌توانیم بگوییم: «ذهن من اتفاق بدی را پیش‌بینی می‌کند.»

همین تغییر کوچک، فاصله‌ای مهم میان ما و فکرمان ایجاد می‌کند. اکنون می‌توانیم از خود بپرسیم:

هدف این پرسش‌ها خوش‌بینی اجباری یا انکار خطر نیست. لازم نیست به خود بگوییم: «همه‌چیز حتماً خوب خواهد شد.» چنین اطمینانی نیز همیشه واقع‌بینانه نیست.

هدف، رسیدن به برداشتی متعادل‌تر است: «ممکن است نتیجهٔ دلخواهم را نگیرم، اما هنوز نمی‌دانم چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر مشکلی هم پیش بیاید، می‌توانم برای مواجهه با آن راهی پیدا کنم.»

ذهن را می‌توان دوباره آموزش داد

الگوهای فکری طی سال‌ها شکل گرفته‌اند و معمولاً یک‌شبه تغییر نمی‌کنند. ذهن را می‌توان به موتور جست‌وجویی تشبیه کرد که براساس جست‌وجوهای گذشته، عبارت‌ها را به‌طور خودکار کامل می‌کند. اگر سال‌ها در برابر ابهام، بدترین پیامد ممکن را تصور کرده باشیم، ذهن مدتی همچنان همان پاسخ‌های قدیمی را پیشنهاد خواهد کرد.

اما این الگوها تغییرپذیرند. هر بار که مکث می‌کنیم، خطای فکری را تشخیص می‌دهیم، شواهد را بررسی می‌کنیم، احتمال‌های دیگری را در نظر می‌گیریم و به‌جای فرار، گامی سنجیده به‌سوی موقعیت برمی‌داریم، مسیر تازه‌ای را در ذهن تقویت می‌کنیم.

به‌تدریج، ذهن یاد می‌گیرد که ابهام همیشه به‌معنای خطر نیست، نگرانی توانایی پیش‌بینی آینده را به ما نمی‌دهد و احساس ترس، وجود یک تهدید واقعی را ثابت نمی‌کند.

بیش از سه دهه کار با مراجعان ایرانی و غیرایرانی به من نشان داده است که اضطراب، با وجود تفاوت‌های فردی و فرهنگی، زبان مشترکی دارد. ذهن انسان می‌کوشد از رنج پیشگیری کند، آینده را تحت کنترل درآورد و برای ناشناخته‌ها توضیحی پیدا کند. اما گاهی همین تلاش برای رسیدن به اطمینان، به نگرانی بیشتر می‌انجامد و ما را از تجربهٔ آزادانهٔ زندگی دور می‌کند.

آرامش از این یقین به دست نمی‌آید که هیچ اتفاق ناخوشایندی رخ نخواهد داد؛ چنین تضمینی در زندگی وجود ندارد. آرامش زمانی شکل می‌گیرد که بدانیم هر فکری حقیقت نیست، هر احتمالی به وقوع نمی‌پیوندد، و هر ترس دلیلی برای فرار‌کردن نیست.

ذهن دشمن ما نیست؛ فقط گاهی بیش از اندازه نگران محافظت از ماست. وظیفهٔ ما جنگیدن با آن نیست. باید هشدارش را بشنویم، شواهد را بررسی کنیم و از خود بپرسیم:

«آیا اکنون با خطری واقعی روبه‌رو هستم، یا با داستانی که ذهنم برای محافظت از من ساخته است؟»


*از بنیان‌گذاران پلتفرم بهروان، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC

خروج از نسخه موبایل