نگاهی به سخنرانی مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در اجلاس مجمع جهانی اقتصاد در داووس و واکنشها به آن
مسعود سخاییپور، LJI Reporter – ونکوور
بیستم ژانویهٔ ۲۰۲۶، مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در اجلاس مجمع جهانی اقتصاد در داووسِ سوئیس سخنرانی کرد. سخنرانی او با تشویق ایستادهٔ حاضران در جلسه که مقامات بلندپایهٔ کشورهای مختلف جهان بودند، مواجه شد. این سومین بار در تاریخ این مجمع بود که چنین اتفاقی میافتاد. پیش از این نلسون ماندلا، رئیسجمهور آفریقای جنوبی، و ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، تنها کسانی بودند که پس از سخنرانیشان شاهد تشویق ایستادهٔ حاضران بودند.
این سخنرانی مهم توجه جهانیان را به خود جلب کرد و واکنشها به آن از همان اجلاس داووس آغاز شد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحدهٔ آمریکا، در سخنرانیاش در این اجلاس که تمرکزش روی تصاحب گرینلند بود، گفت: «تمام چیزی که ما از دانمارک میخواهیم، برای امنیت ملی و بینالمللی، و برای دور نگهداشتن دشمنان بالقوهٔ بسیار پرانرژی و خطرناکمان، این سرزمینیست که قرار است بزرگترین گنبد طلاییای را که تاکنون ساختهنشده، روی آن بسازیم. ما در حال ساخت گنبد طلایی هستیم که طبیعتاً قرار است از کانادا دفاع کند.
اتفاقاً کانادا چیزهای رایگان زیادی از ما دریافت میکند. آنها هم باید سپاسگزار باشند، اما نیستند. من دیروز نخستوزیر شما را تماشا کردم، او خیلی سپاسگزار نبود. آنها باید از ایالات متحده سپاسگزار باشند. کانادا بهخاطر ایالات متحده زنده است. مارک، دفعهٔ بعد که اظهارات خود را بیان میکنی، این را به خاطر بسپار.»
مارک کارنی پس از بازگشت از داووس در روز ۲۴ ژانویه، یعنی چهار روز پس از سخنانش در اجلاس مجمع جهانی اقتصاد، در کبک سیتی به سخنان ترامپ واکنش نشان داد و گفت: «کانادا و ایالات متحده همکاری قابلتوجهی در زمینههای اقتصاد، امنیت و تبادل فرهنگی غنی ایجاد کردهاند، اما کانادا بهخاطر ایالات متحده زنده نیست. کانادا بهخاطر کاناداییبودن ما شکوفا میشود. ما در خانهمان ارباب هستیم، این کشور خودمان است، آیندهٔ ماست، انتخاب با ماست.»
پس از این سخنان ترامپ با ارسال پستی در شبکهٔ اجتماعی تروث سوشال که متعلق به خود اوست، دعوتش از کارنی را برای حضور در هیئت صلح غزه پس گرفت.
اما واکنش آمریکا به همین ختم نشد، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۲۶، در جریان یک گفتوگوی تلویزیونی با شبکهٔ خبری فاکس، گفت: «من امروز در دفتر بیضیشکل کاخ سفید با رئیسجمهور بودم. او با نخستوزیر کارنی صحبت کرد، که با لحنی بسیار «پرحرارت» برخی از اظهارات تأسفبار خود در داووس را پس میگرفت.»
اما مارک کارنی روز سهشنبه ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۶ در حالیکه در راه جلسهٔ کابینه با وزاریش بود، در واکنش به اظهارت بسنت گفت: «برای اینکه کاملاً واضح باشد، و من این را به رئیسجمهور هم گفتم، منظورم همان چیزی بود که در داووس گفتم.» و در پاسخ به پرسش تکمیلی دربارهٔ اینکه آیا چیزی از حرفهایش را پس گرفته، گفت: «نه.»
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز چهارشنبه ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶، در واکنش به اظهارات کارنی در روز قبل به کارنی هشدار داد و گفت: «من فقط نخستوزیر کارنی را تشویق میکنم کاری را که فکر میکند برای مردم کانادا بهتر است انجام دهد، نه اینکه بخواهد خودش را برتر نشان دهد، زیرا ما مذاکرات USMCA را در پیش داریم.»
سخنرانی کارنی در اجلاس داووس در داخل کانادا هم واکنشهایی به همراه داشت. پیر پوئلیور، رهبر حزب محافظهکار و اپوزیسیون رسمی در مجلس عوام کانادا، گفت که این سخنرانی بهخوبی نوشته شده بود و با فصاحت بیان شد، اما در عین حال از سابقهٔ مارک کارنی در کاهش وابستگی کانادا به ایالات متحده انتقاد کرد. پوئلیور نوشت: «اگر سخنان و نیات نیکِ لیبرالها کالاهای قابلمعامله بودند، کانادا همین الان هم ثروتمندترین ملت روی زمین بود. متأسفانه، پس از یک دهه وعده و سخنرانیهای پرطمطراق، لیبرالها اقتصاد ما را پرهزینهتر و وابستهتر از همیشه کردهاند.»
پوئلیور گفت که کارنی حق دارد مجدداً تأکید کند که کانادا باید بیشتر به خود متکی باشد، کمتر وابسته باشد و با کشورهای همفکر همکاری کند، و افزود که محافظهکاران «مثل همیشه» مایل به همکاری با نخستوزیر برای «تبدیل این سخنان به نتیجه» هستند.
برای اینکه بدانیم چرا این سخنرانی اینهمه پرسروصدا و پرحاشیه شده است، در این شماره ترجمهٔ کامل آن را که متن اصلیاش از وبسایت رسمی نهاد نخستوزیری کانادا برداشته شده، منتشر کردهایم، که نظر شما را به آن جلب میکنیم.
* * * * *
باعث افتخار و البته وظیفهٔ من است که امشب در این لحظهٔ حساس که کانادا و جهان در حال گذر از آناند، در کنار شما باشم.
امشب، من دربارهٔ گسستی در نظم جهانی، پایان یک داستان خوشایند و آغاز یک واقعیت تلخ، صحبت خواهم کرد، جایی که ژئوپلیتیک – جایی که قدرت بزرگ و اصلی – تسلیم هیچ محدودیت و قیدوبندی نمیشود.
از سوی دیگر، میخواهم به شما بگویم که کشورهای دیگر، بهویژه قدرتهای میانی مانند کانادا، ناتوان نیستند. آنها ظرفیت ایجاد نظم جدیدی را دارند که ارزشهای ما، مانند احترام به حقوق بشر، توسعهٔ پایدار، همبستگی، حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهای مختلف را در بر میگیرد.
قدرتِ ضعیفترها با صداقت شروع میشود.
بهنظر میرسد هر روز به ما یادآوری میشود که در عصر رقابت قدرتهای بزرگ زندگی میکنیم. اینکه نظم مبتنی بر قانون در حال محوشدن است. اینکه قویترها هر کاری از دستشان برمیآید، انجام میدهند و ضعیفترها باید هر چه را لازم است، تحمل کنند.
این جملهٔ قصار توسیدید (Thucydides) بهعنوان امری اجتنابناپذیر ارائه میشود – منطق طبیعی روابط بینالملل که خود را دوباره نشان میدهد. و در مواجهه با این منطق، تمایل شدیدی برای کشورها وجود دارد که برای کنار آمدن با یکدیگر، سازش، اجتناب از دردسر و امید به اینکه رعایت قوانین، امنیت را به ارمغان میآورد، با یکدیگر همراه شوند.
خب، این اتفاق نخواهد افتاد.
خب، گزینههای ما چیست؟
در سال ۱۹۷۸، واتسلاو هاول، دگراندیش اهل چک و بعدها رئیس جمهور، مقالهای با عنوان «قدرت بیقدرتان» نوشت . در آن، او یک سؤال ساده پرسید: نظام کمونیستی چگونه خود را حفظ کرد؟
پاسخ او با یک سبزیفروش شروع شد. این مغازهدار هر روز صبح تابلویی را پشت ویترین مغازهاش نصب میکند: «کارگران جهان، متحد شوید!» او به این حرف اعتقادی ندارد. هیچکس به آن اعتقادی ندارد. اما بههر حال تابلو را نصب میکند – برای جلوگیری از دردسر، برای نشاندادن اطاعت، برای کنارآمدن با یکدیگر. و ازآنجاکه هر مغازهداری در هر خیابانی همین کار را میکند، این سیستم همچنان پابرجاست.
نهصرفاً از طریق خشونت، بلکه از طریق مشارکت مردم عادی در آیینهایی که خودشان به نادرستیشان واقفاند.
هاول این را «زندگی در دروغ» نامید. قدرت این سیستم نه از حقیقت آن، بلکه از تمایل همه به ایفای نقش بهگونهای که گویی حقیقت دارد، ناشی میشود. و شکنندگی آن نیز از همین منبع ناشی میشود: وقتی حتی یک نفر از ایفای نقش دست میکشد – وقتی سبزیفروش تابلوی خود را برمیدارد – توهم شروع به ترکخوردن میکند.
دوستان، وقت آن رسیده که شرکتها و کشورها تابلوهای خود را پایین بیاورند.
برای دههها، کشورهایی مانند کانادا تحت آنچه ما نظم بینالمللی مبتنی بر قانون مینامیم، رونق گرفتند. ما به نهادهای آن پیوستیم، اصول آن را ستودیم، از پیشبینیپذیری آن بهرهمند شدیم، و بههمین دلیل، توانستیم سیاستهای خارجی مبتنی بر ارزشها را تحت حمایت آن دنبال کنیم.

ما میدانستیم که داستان نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین تا حدودی نادرست است. اینکه قویترینها در صورت لزوم خود را معاف میکنند. اینکه قوانین تجارت بهصورت نامتقارن اجرا میشوند. و میدانستیم که قوانین بینالمللی بسته به هویت متهم یا قربانی، با دقت متفاوتی اعمال میشوند.
این داستان مفید بود، و هژمونی آمریکا، بهویژه، به ارائهٔ کالاهای عمومی کمک کرد: خطوط دریایی باز، سیستم مالی پایدار، امنیت جمعی و حمایت از چارچوبهایی برای حل اختلافات.
بنابراین، ما تابلو را در پنجره قرار دادیم. ما در این آیینها شرکت کردیم و تا حد زیادی از اشاره به شکافهای بین لفاظی و واقعیت اجتناب کردیم.
این معامله دیگر جواب نمیدهد.
بگذارید رک و راست بگویم. ما در بحبوحهٔ یک گسستیم، نه یک گذار.
در طول دو دههٔ گذشته، مجموعهای از بحرانها در امور مالی، بهداشت، انرژی و ژئوپلیتیک، خطرات یکپارچهسازی شدید جهانی را آشکار کرده است.
اخیراً، قدرتهای بزرگ شروع کردهاند به استفاده از یکپارچهسازی اقتصادی بهعنوان سلاح، تعرفهها بهعنوان اهرم فشار، زیرساختهای مالی بهعنوان اجبار و زنجیرههای تأمین بهعنوان نقاط ضعفی برای سوءاستفاده.
شما نمیتوانید «درون دروغ» سود متقابل از طریق یکپارچهسازی زندگی کنید، زمانی که یکپارچهسازی به منبع فرودستی شما تبدیل میشود.
نهادهای چندجانبهای که قدرتهای متوسط به آنها متکی بودهاند – سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل، کنفرانس کشورهای عضو سازمان ملل – که خود معماری حل مسئلهٔ جمعیاند – در معرض تهدید قرار دارند.
در نتیجه، بسیاری از کشورها به نتایج مشابهی میرسند. آنها باید استقلال استراتژیک بیشتری را در زمینههای انرژی، غذا، مواد معدنی حیاتی، امور مالی و زنجیرههای تأمین ایجاد کنند.
این انگیزه قابلدرک است. کشوری که نمیتواند خودش را تغذیه کند، سوخت مورد نیازش را تأمین کند یا از خودش دفاع کند، گزینههای کمی دارد. وقتی قوانین دیگر از شما محافظت نمیکنند، خودتان باید از خودتان محافظت کنید.
اما بیایید با چشمانی باز ببینیم که این به کجا منتهی میشود. جهانی که در آن قلعهها ساخته شده باشند، فقیرتر، شکنندهتر و ناپایدارتر خواهد بود.
و حقیقت دیگری هم وجود دارد. اگر قدرتهای بزرگ حتی تظاهر پایبندی به قواعد و ارزشها را برای پیگیری بیقیدوشرط قدرت و منافع خود کنار بگذارند، تکرار دستاوردهای حاصل از معاملهگرایی دشوارتر خواهد شد. هژمونها نمیتوانند دائماً از روابط خود پول دربیاورند.
متحدان برای مقابله با عدم قطعیت، تنوعبخشی خواهند کرد. آنها بیمه میخرند، گزینهها را افزایش میدهند تا حاکمیت خود را بازسازی کنند – حاکمیتی که زمانی مبتنی بر قوانین بود، اما بهطور فزایندهای در توانایی مقاومت در برابر فشار، ریشه خواهد داشت.
این اتاق میداند که این مدیریت ریسک کلاسیک است. مدیریت ریسک هزینه دارد، اما هزینهٔ استقلال استراتژیک، هزینهٔ حاکمیت، میتواند به اشتراک گذاشته شود. سرمایهگذاریهای جمعی در تابآوری، ارزانتر از ساختن قلعههای شخصی بهدست هر کس است. استانداردهای مشترک، پراکندگی را کاهش میدهند. مکملبودنها جمع مثبتاند.
سؤال برای قدرتهای متوسط، مانند کانادا، این نیست که آیا باید با این واقعیت جدید سازگار شوند یا خیر. ما باید این کار را انجام دهیم. سؤال این است که آیا ما صرفاً با ساختن دیوارهای بلندتر سازگار میشویم – یا میتوانیم کاری جاهطلبانهتر انجام دهیم.
اکنون، کانادا جزو نخستین کشورهایی بود که این زنگ بیدارباش را شنید و این امر ما را به تغییر اساسی در موضع استراتژیک خود سوق داد.
کاناداییها میدانند که فرضیات قدیمی و راحتطلبانهٔ ما مبنی بر اینکه جغرافیا و عضویت ما در ائتلافها بهطور خودکار رفاه و امنیت را به ارمغان میآورد، دیگر معتبر نیست.
رویکرد جدید ما بر چیزی استوار است که الکساندر استاب، رئیسجمهور فنلاند، آن را «واقعگرایی مبتنی بر ارزش» نامیده است – یا به عبارت دیگر، ما قصد داریم هم اصولی و هم عملگرا باشیم.
پایبندی به ارزشهای اساسی: حاکمیت و تمامیت ارضی، ممنوعیت استفاده از زور مگر در مواردی که با منشور سازمان ملل متحد سازگار باشد، و احترام به حقوق بشر.
عملگرا در تشخیص اینکه پیشرفت اغلب تدریجی است، منافع متفاوت است، و اینکه همهٔ شرکا در همهٔ ارزشهای ما مشترک نیستند. ما بهطور گسترده، استراتژیک و با چشمانی باز در حال تعاملیم. ما بهطور فعال جهان را آنگونه که هست، میپذیریم، نه اینکه منتظر جهانی باشیم که آرزویش را داریم.
ما در حال تنظیم روابط خود هستیم تا عمق آنها منعکسکنندهٔ ارزشهای ما باشد. ما با توجه به سیالیت نظم جهانی، خطراتی که این امر ایجاد میکند و خطراتی که برای آینده وجود دارد، تعامل گسترده را برای بهحداکثررساندن نفوذ خود در اولویت قرار میدهیم.
ما دیگر نهتنها به قدرت ارزشهایمان، بلکه به ارزش قدرتمان نیز تکیه میکنیم.
ما در حال ایجاد این قدرت در خانه هستیم.
از زمان رویکارآمدن دولت من، ما مالیات بر درآمد، سود سرمایه و سرمایهگذاری تجاری را کاهش دادهایم، تمام موانع فدرال بر سر راه تجارت بینِاستانی را برداشتهایم و بهسرعت در حال پیگیری یک تریلیون دلار سرمایهگذاری در انرژی، هوش مصنوعی، مواد معدنی حیاتی، کریدورهای تجاری جدید و فراتر از آنیم.
ما هزینههای دفاعی خود را تا پایان این دهه دو برابر میکنیم و این کار را به روشهایی انجام میدهیم که صنایع داخلی ما را تقویت کند.
ما بهسرعت در حال تنوعبخشی به فعالیتهای خود در خارج از کشور هستیم. ما با اتحادیهٔ اروپا بر سر یک همکاری استراتژیک جامع، ازجمله پیوستن به SAFE، ترتیبات تدارکات دفاعی اروپا، به توافق رسیدهایم.
ما در شش ماه گذشته، دوازده توافق تجاری و امنیتی دیگر را در چهار قاره امضا کردهایم.
در چند روز گذشته، ما همکاریهای استراتژیک جدیدی را با چین و قطر به پایان رساندهایم.
ما در حال مذاکره برای پیمانهای تجارت آزاد با هند، اتحادیهٔ کشورهای جنوب شرق آسیا (آسهآن)، تایلند، فیلیپین و بازار مشترک کشورهای آمریکای جنوبی (مرکوسور) هستیم.
ما کار دیگری انجام میدهیم. برای کمک به حل مشکلات جهانی، ما هندسهٔ متغیر را دنبال میکنیم. بهعبارت دیگر، ائتلافهای مختلف برای مسائل مختلف، بر اساس ارزشها و منافع مشترک.
بنابراین، در مورد اوکراین، ما عضو اصلی ائتلاف The coalition of the willing و یکی از بزرگترین مشارکتکنندگان سرانه در دفاع و امنیت آن هستیم.
در مورد حاکمیت قطب شمال، ما قاطعانه در کنار گرینلند و دانمارک ایستادهایم و کاملاً از حق منحصربهفرد آنها برای تعیین آیندهٔ گرینلند حمایت میکنیم. تعهد ما به مادهٔ ۵ ناتو تزلزلناپذیر است.
ما با متحدان ناتو (ازجمله کشورهای حوزهٔ نوردیک بالتیک ۸) برای ایمنسازی بیشتر جناحهای شمالی و غربی این اتحاد، ازجمله از طریق سرمایهگذاریهای بیسابقهٔ کانادا در رادارهای فراافق، زیردریاییها، هواپیماها و نیروهای زمینی و یخی، همکاری میکنیم. کانادا بهشدت با تعرفههای گمرکی بر سر گرینلند مخالف است و خواستار مذاکرات متمرکز برای دستیابی به اهداف مشترکمان در زمینهٔ امنیت و رفاه در قطب شمال است.
در زمینهٔ تجارت چندجانبه، ما از تلاشها برای ایجاد پلی بین شراکت ترانس-پاسیفیک و اتحادیهٔ اروپا حمایت میکنیم که میتواند یک بلوک تجاری جدید با ۱٫۵ میلیارد نفر جمعیت ایجاد کند.
در مورد مواد معدنی حیاتی، ما در حال تشکیل باشگاههای خریداران با محوریت گروه هفت هستیم تا جهان بتواند بهجای عرضهٔ متمرکز، تنوع ایجاد کند.
در حوزهٔ هوش مصنوعی، ما با دموکراسیهای همفکر همکاری میکنیم تا اطمینان حاصل کنیم که در نهایت مجبور به انتخاب بین هژمونها و ابرقدرتها نخواهیم شد.
این چندجانبهگرایی سادهلوحانه نیست. و همچنین به نهادهای آنها متکی نیست. این [رویکرد] در حال ایجاد ائتلافهایی است که در هر مورد، با شرکایی که زمینهٔ مشترک کافی برای اقدام مشترک دارند، کار میکنند. در برخی موارد، این اکثریت قریببهاتفاق کشورها خواهند بود.
و این [رویکرد] در حال ایجاد شبکهای متراکم از ارتباطات در زمینهٔ تجارت، سرمایهگذاری و فرهنگ است که میتوانیم از آن برای چالشها و فرصتهای آینده استفاده کنیم.
قدرتهای میانه باید با هم عمل کنند، زیرا اگر سر میز نباشید، حتماً در منو خواهید بود.
اما من همچنین میگویم که قدرتهای بزرگ میتوانند بهتنهایی از عهدهٔ این کار برآیند. آنها اندازهٔ بازار، ظرفیت نظامی و اهرم لازم برای دیکتهکردن شرایط را دارند. قدرتهای متوسط این ویژگیها را ندارند. اما وقتی ما فقط بهصورت دوجانبه با یک هژمون مذاکره میکنیم، از موضع ضعف مذاکره میکنیم. ما آنچه را که پیشنهاد میشود، میپذیریم. ما با یکدیگر رقابت میکنیم تا بیشترین سازش را داشته باشیم.
این حاکمیت نیست. این اجرای حاکمیت در عین پذیرش تابعیت است.
در جهانی که رقابت قدرتهای بزرگ وجود دارد، کشورهای بینابین یک انتخاب دارند: برای جلب توجه با یکدیگر رقابت کنند یا با هم متحد شوند و مسیر سومی با تأثیرگذاری ایجاد کنند.
ما نباید اجازه دهیم که ظهور قدرت سخت، ما را از این واقعیت غافل کند که قدرتِ مشروعیت، صداقت و قواعد – اگر تصمیم بگیریم که آنها را با هم به کار گیریم – همچنان قوی خواهند ماند.
که [این] مرا به هاول برمیگرداند.
«زندگی بر اساس حقیقت» برای قدرتهای متوسط به چه معناست؟
اولاً، این بهمعنای نامگذاری واقعیت است. از استناد به «نظم بینالمللی مبتنی بر قانون» گویی هنوز همانطور که تبلیغ میشود، عمل میکند، دست بردارید. آن را همانطور که هست بنامید: سیستمی از تشدید رقابت قدرتهای بزرگ، جایی که قدرتمندترینها منافع خود را با استفاده از یکپارچهسازی اقتصادی بهعنوان اجبار دنبال میکنند.
این بهمعنای اقدام مداوم و اعمال استانداردهای یکسان در قبال متحدان و رقباست. وقتی قدرتهای متوسط از یک جهت ارعاب اقتصادی را مورد انتقاد قرار میدهند، اما وقتی از جهت دیگر میآید، سکوت میکنند، ما تابلو را پشت در نگه میداریم.
این بهمعنای ساختن چیزی است که ادعا میکنیم به آن اعتقاد داریم، نه اینکه منتظر بمانیم تا نظم قدیمی احیا شود. این بهمعنای ایجاد نهادها و توافقاتی است که همانطور که توضیح داده شد، عمل میکنند.
و این بهمعنای کاهش تأثیر اهرمی است که امکان اعمال زور را فراهم میکند. ایجاد یک اقتصاد داخلی قوی همیشه باید اولویت فوری هر دولتی باشد. تنوعبخشی در سطح بینالمللی فقط احتیاط اقتصادی نیست؛ بلکه پایه و اساس مادی برای سیاست خارجی صادقانه است، زیرا کشورها با کاهش آسیبپذیری خود در برابر تلافیجویی، حقِ داشتن مواضع اصولی را به دست میآورند.
کانادا هر آنچه را دنیا میخواهد، دارد. ما یک ابرقدرت انرژی هستیم. ما ذخایر عظیمی از مواد معدنی حیاتی را در اختیار داریم. ما تحصیلکردهترین جمعیت جهان را داریم. صندوقهای بازنشستگی ما جزو بزرگترین و پیچیدهترین سرمایهگذاران جهاناند. بهعبارت دیگر، ما سرمایه، استعداد و دولتی با ظرفیت مالی عظیم برای اقدام قاطع داریم.
و ما ارزشهایی داریم که بسیاری دیگر آرزوی آن را دارند.
کانادا یک جامعهٔ کثرتگرا و کارآمد است. عرصهٔ عمومی ما پر از صدای رسا، تنوع و آزادی است. کاناداییها همچنان به پایداری متعهدند.
ما شریکی پایدار و قابلاعتمادیم – در دنیایی که بههیچوجه شریکی نیست که روابط را برای بلندمدت بسازد و به آنها ارزش بدهد.
کانادا چیز دیگری هم دارد: تشخیص آنچه در حال رخدادن است و عزم راسخ برای اقدام متناسب با آن.
ما درک میکنیم که این گسست، چیزی بیش از سازگاری را میطلبد. این گسست، صداقت در مورد جهان را آنگونه که هست، میطلبد.
تابلو را از پنجره بیرون میآوریم.
ما میدانیم که نظم قدیمی دیگر برنمیگردد. نباید برای آن سوگواری کنیم. نوستالژی یک استراتژی نیست.
اما ما معتقدیم که از دل این شکستگی میتوانیم چیزی بهتر، قویتر و عادلانهتر بسازیم.
این وظیفهٔ قدرتهای متوسط است؛ کشورهایی که بیشترین ضرر را از دنیای قلعهها و بیشترین سود را از دنیای همکاری واقعی میبرند.
قدرتمندان قدرت خود را دارند. اما ما هم چیزی داریم؛ ظرفیت دستکشیدن از تظاهر، نامبردن از واقعیت، تقویت قدرت خود در داخل کشور و اقدام مشترک.
این مسیر کاناداست. ما آن را آشکارا و با اطمینان انتخاب میکنیم.
و این مسیری کاملاً باز برای هر کشوری است که مایل باشد در آن با ما همراه شود.
خیلی ممنون.