ویژهٔ ششمین سالگرد جنایت هوایی ۸ ژانویهٔ ۲۰۲۰
مریم زارعی، مادر زندهیاد معصومه قوی و زندهیاد مهدیه قوی، از جانباختگان پرواز پیاس۷۵۲ – ونکوور
شش سال از آن سحرگاه سرد زمستانی گذشته است؛ صبحی که آسمان تهران دو بار لرزید و دو موشک پیاپی، نهفقط پیکر یک هواپیمای مسافربری، که آیندهٔ ۱۷۶ انسان بیگناه و رؤیاهای هزاران بازمانده را در خود بلعید.
شش سال است که زمان میگذرد، اما این فاجعه از حافظهٔ خانوادهها و وجدانهای بیدار پاک نمیشود.
شش سال است که جهان، با همهٔ سازوکارهای حقوقی و ادعاهای پرطمطراق عدالت، هنوز پاسخی درخور برای این جنایت ارائه نداده است. خانوادهها میان دادگاهها، مستندات فنی، مکاتبات حقوقی و سکوتهای فرساینده سرگردان ماندهاند، و پرسشها، بهجای آنکه پاسخ بگیرند، هر سال بیشتر، سنگینتر و دردناکتر شدهاند.
در میان این سیلاب سوگ و پرسش، نام دو خواهر ــ معصومه و مهدیه قوی ــ به نمادی روشن از زندگیهای ناتمام، استعدادهای شکوفانشده و عدالتِ معلق تبدیل شده است؛ دو دختری که قرار بود آیندهای بسازند، نه آنکه نامشان در فهرست قربانیان یک جنایت هوایی ثبت شود.
معصومه؛ مهندس شبکههای کامپیوتری، حامی انسانیت و دوستدار زمین
معصومه در ۲۷ دیماه ۱۳۶۷، در روزی برفی به دنیا آمد؛ روزی که بعدها گویی آینهٔ روح آرام، دقیق و اندیشمند او شد. ذهنی منظم و تحلیلی داشت و ریاضیات را با ژرفای یک پژوهشگر میفهمید. موسیقی برایش زبان دوم بود؛ گیتار در دستان او تنها یک ساز نبود، بلکه راهی برای بیان احساساتی بود که کلمات از انتقالشان ناتواناند.
نقاشی و زبان انگلیسی پنجرههایی بودند که او را به جهانی وسیعتر پیوند میدادند. در حوزهٔ تخصصی خود، مهندسی شبکههای کامپیوتری، توانمند و حرفهای بود؛ اما آنچه او را متمایز میکرد، «شبکهای» بود که بیرون از دنیای فناوری ساخته بود: شبکهای از همدلی، مسئولیت اجتماعی و یاری بیادعا.
معصومه سالها بینام و بیهیاهو به نیازمندان و افراد دارای معلولیت کمک میکرد. برای محیط زیست احترام عمیقی قائل بود و درختکاری را نه یک اقدام نمادین، بلکه وظیفهای اخلاقی میدانست. درختانی که کاشت، امروز ایستادهاند؛ همانگونه که یاد او ایستاده است. بسیاری از افرادی که او یاریشان داد، امروز خود به نماد مقاومت و دادخواهی تبدیل شدهاند؛ شاهدی زنده بر این حقیقت که مهربانی میتواند فراتر از عمر یک انسان اثر بگذارد.
مهدیه؛ روایت لطافت، شوق یادگیری و عشق به زندگی
مهدیه، کوچکترین عضو خانواده، در دوم آذرماه ۱۳۷۸ در تهران به دنیا آمد؛ دختری پاییزی با قلبی سرشار از نور و انرژی. او ترکیبی دلنشین از کنجکاوی علمی، تخیل هنری و مهربانی بیدریغ بود. علوم تجربی برایش دنیای کشف بود و پزشکی رؤیایی انسانی برای درمان و بهترکردن جهان.
فوتبال را با جدیت دنبال میکرد و شیفتهٔ تیم بارسلونا و بازیکنانی چون مسی و نیمار بود؛ ورزشی که برای او تمرین تلاش، رقابت سالم و ایستادگی بود.
عکاسی و فیلمبرداری راه او برای ثبت زندگی بود؛ ثبت لحظههایی که امروز برای بازماندگان، ارزش گنج پیدا کردهاند. سنتور را با روحی آرام مینواخت؛ صدایی زلال که هنوز در خاطرهها طنین دارد.
عشق او به حیوانات بخش جداییناپذیر شخصیتش بود. خرگوشی کوچک از نژاد «لُپ آمریکایی» داشت که نامش را راشل گذاشته بود. خانواده امیدوار بودند در مسیر مهاجرت به کانادا، این حیوان خانگی را نیز همراه خود ببرند؛ اما شرکت هواپیمایی اجازهٔ این همراهی را نداد. مهدیه ناگزیر بدون راشل سوار پرواز شد و همین تصمیم اداری، بهطرزی تلخ، راشل را به «بازماندهٔ پرواز پیاس۷۵۲» تبدیل کرد؛ نمادی زنده از سرنوشتی که میتوانست، و باید، جور دیگری رقم میخورد.
مهدیه خواهری بود که معصومه را «قویِ بزرگ» صدا میزد و خود «قویِ کوچک» خانواده بود؛ دو نماد ساده اما ماندگار: یکی نشانهٔ قدرت و تکیهگاهبودن، دیگری نماد لطافت و شوق زیستن.

جنایتی فراتر از یک سانحه؛ پرسشهایی که جهان نمیتواند نادیده بگیرد
پرواز پیاس۷۵۲ یک سانحهٔ معمولی نبود؛ یک جنایت علیه امنیت انسانها و نقض آشکار حرمت جان غیرنظامیان بود.
دو موشک پیاپی، در شرایطی که مسئولان از فضای تنش نظامی آگاه بودند، بهسوی هواپیمایی شلیک شد که حامل شهروندان عادی، دانشجویان، کودکان و خانوادهها بود.
پرسشها همچنان بیپاسخ ماندهاند:
چرا آسمان در شبی با خطر درگیری نظامی بسته نشد؟
چرا هشدارهای امنیتی نادیده گرفته شد؟
چرا پس از شلیک نخست، سامانه متوقف نشد و شلیک دوم انجام گرفت؟
چرا صحنهٔ سقوط پاکسازی و شواهد تخریب شد؟
چرا جعبهٔ سیاه ماهها پنهان ماند؟
و چرا آمران و عاملان این جنایت، پس از شش سال، هنوز در برابر یک مرجع مستقل و بیطرف پاسخگو نشدهاند؟
اینها تنها پرسش خانوادهها نیست؛ پرسش تاریخ و وجدان جهانی است.
از سوگ فردی تا دادخواهی جمعی؛ نقش انجمن خانوادهها
در برابر این جنایت، خانوادههای جانباختگان پراکنده نشدند. سوگ آنها را به سکوت نکشاند؛ به اتحاد رساند.
از دل اندوه، انجمن خانوادههای جانباختگان پرواز پیاس۷۵۲ شکل گرفت؛ نهادی مستقل و مدنی که صدای خانوادهها را از مرزها عبور داد و اجازه نداد این فاجعه در گذر زمان فراموش شود.
این انجمن، با وجود فشارها و تهدیدها، به ستون اصلی دادخواهی تبدیل شد. خانوادهها آموختند که عدالت، بدون همبستگی، دستیافتنی نیست. آنها با تکیه بر حقیقت، مستندات فنی و حقوق بینالملل، مسیر دادخواهی را زنده نگه داشتند و نشان دادند که سوگ میتواند به کنش آگاهانه بدل شود.
دیوان بینالمللی دادگستری لاهه؛ آزمون عدالت جهانی
در ادامهٔ این مسیر، چهار کشور کانادا، اوکراین، سوئد و بریتانیا پروندهای رسمی علیه جمهوری اسلامی ایران در دیوان بینالمللی دادگستری لاهه گشودند. این اقدام نقطهٔ عطفی در دادخواهی پرواز پیاس۷۵۲ بود؛ زیرا برای نخستینبار، این جنایت در بالاترین مرجع قضایی بینالمللی مورد بررسی قرار گرفت.
این پرونده فقط دربارهٔ یک هواپیما نیست؛ دربارهٔ مسئولیت دولتها، شفافیت، پاسخگویی و پایاندادن به مصونیت از مجازات است. خانوادهها بارها تأکید کردهاند که هدفشان انتقام نیست؛ بلکه حقیقت، پذیرش مسئولیت و اجرای عدالت است.
اگر عدالت در این پرونده محقق نشود، نهتنها خانوادههای پیاس۷۵۲، بلکه امنیت پروازهای غیرنظامی در سراسر جهان زیر سؤال میرود.
چرا نباید جهان فراموش کند؟
یاد معصومه و مهدیه و ۱۷۴ قربانی دیگر، تنها یک یادبود خانوادگی نیست؛ هشداری جهانی است.
این دو خواهر نمایندگان نسلی بودند تحصیلکرده، صلحجو و خلاق که میخواست جهان را انسانیتر کند. مرگ آنها نهفقط غمی شخصی، بلکه خسارتی انسانی و تمدنی بود.
این یادنامه دعوتی است به وجدانهای بیدار، نهادهای حقوق بشری و افکار عمومی جهان تا از تحقیقات مستقل و مجازات آمران و عاملان این جنایت حمایت کنند.
خاموشماندن در برابر چنین فاجعهای، پذیرش خطر تکرار آن است.
خانوادههای داغدار میگویند:
ما نه انتقام، که حقیقت و عدالت را میخواهیم.
و تا روزی که حقیقت روشن نشود و عدالت اجرا نگردد، این مطالبه خاموش نخواهد شد.
ما جنایتکاران و قاتلان فرزندان ایران را هرگز نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم.