نماد سایت رسانهٔ همیاری

سه زبان، یک کودک؛ فارسی در میان انگلیسی و فرانسه؛ نگاهی به جایگاه زبان میراثی در زندگی کودکان کانادا

سه زبان، یک کودک فارسی در میان انگلیسی و فرانسه؛ نگاهی به جایگاه زبان میراثی در زندگی کودکان کانادا نوشتهٔ دکتر لیلا راعی، مدیر آموزشی فارسی در بی‌سی و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی - - - - - - چند هفته پیش، یکی از مادرها بعد از کلاس فارسی از من پرسید دخترش چطور پیش می‌رود. دخترک در مدرسه‌ای با برنامهٔ French Immersion درس می‌خواند؛ برنامه‌ای که بخش عمده‌ای از آموزش در آن به زبان فرانسه است. با دوستانش انگلیسی حرف می‌زند و در خانه فارسی می‌شنود. مادر نگران پیشرفت فارسی‌اش بود و من به این فکر می‌کردم که دخترک در طول یک روز چند بار از زبانی به زبان دیگر می‌رود. صبح در کلاس به فرانسه درس می‌خواند، زنگ تفریح با دوستانش انگلیسی حرف می‌زند و عصر، وقتی مادر صدایش می‌زند، فارسی می‌شنود. سه زبان در زندگی‌اش حضور دارند، اما هرکدام با امکانات و فرصت‌هایی متفاوت... #زبان_فارسی #آموزش #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

سه زبان، یک کودک فارسی در میان انگلیسی و فرانسه؛ نگاهی به جایگاه زبان میراثی در زندگی کودکان کانادا نوشتهٔ دکتر لیلا راعی، مدیر آموزشی فارسی در بی‌سی و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی - - - - - - چند هفته پیش، یکی از مادرها بعد از کلاس فارسی از من پرسید دخترش چطور پیش می‌رود. دخترک در مدرسه‌ای با برنامهٔ French Immersion درس می‌خواند؛ برنامه‌ای که بخش عمده‌ای از آموزش در آن به زبان فرانسه است. با دوستانش انگلیسی حرف می‌زند و در خانه فارسی می‌شنود. مادر نگران پیشرفت فارسی‌اش بود و من به این فکر می‌کردم که دخترک در طول یک روز چند بار از زبانی به زبان دیگر می‌رود. صبح در کلاس به فرانسه درس می‌خواند، زنگ تفریح با دوستانش انگلیسی حرف می‌زند و عصر، وقتی مادر صدایش می‌زند، فارسی می‌شنود. سه زبان در زندگی‌اش حضور دارند، اما هرکدام با امکانات و فرصت‌هایی متفاوت... #زبان_فارسی #آموزش #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

دکتر لیلا راعی* – ونکوور 

چند هفته پیش، یکی از مادرها بعد از کلاس فارسی از من پرسید دخترش چطور پیش می‌رود. دخترک در مدرسه‌ای با برنامهٔ French Immersion درس می‌خواند؛ برنامه‌ای که بخش عمده‌ای از آموزش در آن به زبان فرانسه است. با دوستانش انگلیسی حرف می‌زند و در خانه فارسی می‌شنود. مادر نگران پیشرفت فارسی‌اش بود و من به این فکر می‌کردم که دخترک در طول یک روز چند بار از زبانی به زبان دیگر می‌رود.

صبح در کلاس به فرانسه درس می‌خواند، زنگ تفریح با دوستانش انگلیسی حرف می‌زند و عصر، وقتی مادر صدایش می‌زند، فارسی می‌شنود. سه زبان در زندگی‌اش حضور دارند، اما هرکدام با امکانات و فرصت‌هایی متفاوت.

در بریتیش کلمبیا، چنین تجربه‌ای برای بخشی از کودکان خانواده‌های مهاجر آشناست. برخی در برنامه‌های French Immersion تحصیل می‌کنند و در کنار انگلیسی، زبان دیگری را هم از خانواده به ارث برده‌اند. البته انگلیسی نیز در پایه‌هایی از این برنامه‌ها وارد آموزش رسمی می‌شود، اما فرانسه سهم بزرگی از زندگی تحصیلی کودک دارد.

شاید نخستین پرسش این باشد که آیا چنین کودکی می‌تواند هر سه زبان را به‌خوبی یاد بگیرد؟ پاسخ ساده‌ای ندارد، چون «خوب یادگرفتن» در هر زبان ممکن است معنای متفاوتی داشته باشد.

ممکن است کودکی مسئله‌ای ریاضی را به فرانسه حل کند، دربارهٔ بازی موردعلاقه‌اش به انگلیسی بحث کند و خاطره‌ای خانوادگی را به فارسی به یاد بیاورد. نه لزوماً به‌این دلیل که یکی از این زبان‌ها را بیشتر دوست دارد، بلکه چون هر تجربه را در موقعیتی متفاوت از سر گذرانده است.

زبان‌ها در ذهن کودک الزاماً نسخه‌های برابر یکدیگر نیستند؛ هرکدام با بخشی از تجربه‌های او پیوند خورده‌اند.

فرانسه در مدرسه از کتاب، معلم، تکلیف و گفت‌وگوی کلاسی بهره می‌برد. انگلیسی در زمین بازی، فروشگاه، رسانه‌ها و روابط اجتماعی حضور گسترده‌ای دارد. فارسی اما ممکن است به چند ساعت گفت‌وگوی خانوادگی و یک جلسه کلاس در هفته محدود شود.

در چنین شرایطی، مسئله فقط تعداد زبان‌ها نیست؛ نابرابری فرصت‌هایی است که هر زبان برای رشد در اختیار دارد.

گاهی از چنین کودکی انتظار داریم فارسی را هم مانند کودکی بخواند و بنویسد که تمام روز در محیط فارسی‌زبان است. نگرانی خانواده‌ها قابل‌درک است؛ نمی‌خواهند فرزندشان از زبان خانواده و گذشتهٔ فرهنگی خود فاصله بگیرد. اما آیا می‌توان بدون درنظرگرفتن سهم واقعی فارسی در زندگی کودک، دربارهٔ پیشرفت او قضاوت کرد؟

موضوع دیگری هم هست که کمتر درباره‌اش حرف می‌زنیم: خستگی کودک.

دانش‌آموزی که ساعت‌ها در مدرسه درس خوانده، تکلیف دارد، در فعالیت‌های ورزشی یا هنری شرکت می‌کند و زمانی هم برای بازی می‌خواهد، قرار است فارسی را نیز بیاموزد. شاید برای ما یک جلسه کلاس در هفته زمان زیادی نباشد، اما برای او همان یک جلسه هم بخشی از وقت آزادش است.

اینجاست که باید میان دشواری یادگیری چند زبان و فشار ناشی از انتظارات بزرگ‌ترها تفاوت بگذاریم. چندزبانگی به‌خودی‌خود مشکلی برای کودک ایجاد نمی‌کند، اما برنامهٔ فشرده و توقع پیشرفت یکسان در همهٔ زبان‌ها می‌تواند خسته‌کننده باشد.

از سوی دیگر، آیا ما به تفاوت جایگاه این زبان‌ها در زندگی کودک توجه می‌کنیم؟

فرانسه برای او ممکن است زبان حل مسئله و یادگیری علوم باشد، انگلیسی زبان دوستی‌ها و بازی‌های گروهی و فارسی زبان خاطرات خانوادگی و قصه‌های مادربزرگ. این تقسیم‌بندی البته همگانی نیست، اما نشان می‌دهد هر زبان ممکن است با بخشی از زندگی کودک پیوند عمیق‌تری داشته باشد.

به‌گمان من، اشتباه از جایی آغاز می‌شود که تصور می‌کنیم برای ارزشمندبودن فارسی، باید همهٔ کارکردهای انگلیسی و فرانسه را نیز بر عهده بگیرد.

چرا باید انتظار داشته باشیم کودکی که مفاهیم علمی را در مدرسه به فرانسه آموخته، همان مفاهیم را بی‌درنگ و با همان دقت به فارسی توضیح دهد؟ آیا ناتوانی در انجام این کار نشانهٔ ضعف فارسی اوست یا نتیجهٔ آن است که فرصت آموختن این مفاهیم را به فارسی نداشته است؟

این پرسش‌ها به‌معنای کنارگذاشتن آموزش جدی فارسی نیست. کودک همچنان باید فرصت یادگیری خواندن، نوشتن، دستور زبان و گسترش واژگان را داشته باشد.

شاید وقت آن رسیده باشد که پیشرفت کودک را نه با توانایی‌های کودکی دیگر، بلکه با آنچه خودش دیروز می‌دانست و امروز آموخته است، بسنجیم.

در این میان، نقش خانواده فقط فراهم‌کردن امکان حضور در کلاس فارسی نیست. گفت‌وگوهای روزمره، خاطرات خانوادگی، قصه‌ها و حتی اختلاف‌نظرهای کوچک، هرکدام فرصتی برای استفاده از زبان‌اند. قرار نیست خانه به مدرسهٔ دیگری تبدیل شود. اتفاقاً شاید یکی از امتیازهای فارسی این باشد که کودک بتواند آن را بیرون از فضای نمره، تکلیف و ارزیابی تجربه کند.

بااین‌حال، باید بپذیریم که فارسی همیشه برای کودک همان معنایی را ندارد که برای والدینش دارد. برای پدر و مادری که مهاجرت کرده‌اند، فارسی ممکن است یادآور خانه‌ای باشد که ترک کرده‌اند، آدم‌هایی که از آن‌ها دور مانده‌اند و خاطراتی که نمی‌خواهند فراموش شوند. اما کودکی که در کانادا بزرگ شده، آن گذشته را به‌همان شکل تجربه نکرده است.

او ممکن است فارسی را دوست داشته باشد، بی‌آنکه دلتنگ سرزمینی باشد که هرگز در آن زندگی نکرده است.

شاید همین تفاوت، مهم‌ترین نکته‌ای باشد که باید در آموزش زبان میراثی به آن توجه کنیم. ما نمی‌توانیم از کودک انتظار داشته باشیم رابطه‌ای مشابه رابطهٔ خودمان با فارسی برقرار کند. می‌توانیم زبان را به او بیاموزیم، فرصت استفاده از آن را فراهم کنیم و کمک کنیم پیوند خودش را با آن بسازد.

به همان مادر فکر می‌کنم که نگران پیشرفت فارسی دخترش بود. شاید در کنار این پرسش که «چقدر فارسی یاد گرفته؟» لازم باشد پرسش دیگری هم مطرح کنیم: «فارسی در زندگی او چه جایی پیدا کرده است؟»

شاید مسئله این نباشد که کودک چگونه می‌تواند سه زبان را در ذهن خود جا بدهد؛ بلکه این باشد که ما بزرگ‌ترها چگونه می‌توانیم بپذیریم هرکدام از این زبان‌ها در زندگی او جای متفاوتی دارند.

فارسی قرار نیست جای انگلیسی یا فرانسه را بگیرد، همان‌طور که آن دو نیز نباید جای فارسی را تنگ کنند. قرار نیست کودک در هر سه زبان یک نفر باشد؛ شاید هر زبان فرصتی است برای آنکه بخشی از خودش را بیان کند.

* *‌ * * *

مکث آموزشی: آیا یادگیری سه زبان باعث سردرگمی کودک می‌شود؟

چندزبانگی به‌خودی‌خود موجب سردرگمی یا اختلال زبانی نمی‌شود. کودکان می‌توانند هم‌زمان یا در دوره‌های مختلف زندگی چند زبان بیاموزند. بااین‌حال، میزان تسلط آن‌ها به هر زبان ممکن است متفاوت باشد و این به عواملی مانند سن شروع یادگیری، میزان استفاده، کیفیت تعامل و فرصت‌های خواندن و نوشتن بستگی دارد.

استفاده از واژه‌های زبان‌های مختلف در یک گفت‌وگو نیز لزوماً نشانهٔ ناتوانی زبانی نیست و می‌تواند بخشی طبیعی از تجربهٔ چندزبانگی باشد.

برای کمک به رشد فارسی، خانواده‌ها می‌توانند فرصت‌هایی کوتاه اما منظم برای گفت‌وگو، قصه‌خوانی و بازی به فارسی فراهم کنند؛ موقعیت‌هایی که کودک در آن‌ها به‌جای نگرانی از اشتباه‌کردن، از ارتباط‌برقرارکردن لذت ببرد.


*مدیر آموزشی فارسی در بی‌سی و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی

خروج از نسخه موبایل