نماد سایت رسانهٔ همیاری

«تنگهٔ وحشت» – Cape Fear؛ بازگشت یک کابوس

«تنگهٔ وحشت» - Cape Fear؛ بازگشت یک کابوس - - - - - بازسازی آثار کلاسیک همیشه کاری پرخطر است، به‌ویژه وقتی پای فیلمی مانند «تنگهٔ وحشت» در میان باشد، اثری که پیش‌تر در سال ۱۹۶۲ با بازی گریگوری پک و رابرت میچام ساخته شد و سپس در سال ۱۹۹۱، مارتین اسکورسیزی با روایتی تیره‌تر و پیچیده‌تر آن را به یکی از مهم‌ترین تریلرهای روان‌شناختی سه دههٔ اخیر تبدیل کرد. نسخهٔ سریالی تازه باید با حافظهٔ مخاطبانی رقابت کند که هنوز مکس کیدیِ رابرت دنیرو را یکی از ماندگارترین شرورهای تاریخ سینما می‌دانند. اما شگفتی اینجاست که سریال جدید، به‌جای تقلید از گذشته، با آن گفت‌وگو می‌کند. اگر نسخهٔ اسکورسیزی دربارهٔ هجوم خشونت به حریم امن خانوادهٔ آمریکایی بود، نسخهٔ جدید دربارهٔ فروپاشی خودِ مفهوم امنیت است؛ جهانی که در آن دیوارهای خانه دیگر مرز محافظت نیستند و فناوری، به‌جای آرامش، به ابزار تعقیب و وحشت تبدیل شده است... #فیلم #سینما #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری

«تنگهٔ وحشت» - Cape Fear؛ بازگشت یک کابوس - - - - - بازسازی آثار کلاسیک همیشه کاری پرخطر است، به‌ویژه وقتی پای فیلمی مانند «تنگهٔ وحشت» در میان باشد، اثری که پیش‌تر در سال ۱۹۶۲ با بازی گریگوری پک و رابرت میچام ساخته شد و سپس در سال ۱۹۹۱، مارتین اسکورسیزی با روایتی تیره‌تر و پیچیده‌تر آن را به یکی از مهم‌ترین تریلرهای روان‌شناختی سه دههٔ اخیر تبدیل کرد. نسخهٔ سریالی تازه باید با حافظهٔ مخاطبانی رقابت کند که هنوز مکس کیدیِ رابرت دنیرو را یکی از ماندگارترین شرورهای تاریخ سینما می‌دانند. اما شگفتی اینجاست که سریال جدید، به‌جای تقلید از گذشته، با آن گفت‌وگو می‌کند. اگر نسخهٔ اسکورسیزی دربارهٔ هجوم خشونت به حریم امن خانوادهٔ آمریکایی بود، نسخهٔ جدید دربارهٔ فروپاشی خودِ مفهوم امنیت است؛ جهانی که در آن دیوارهای خانه دیگر مرز محافظت نیستند و فناوری، به‌جای آرامش، به ابزار تعقیب و وحشت تبدیل شده است... #فیلم #سینما #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری

منوچهر پورعطایی – ونکوور

«تنگهٔ وحشت»، نام یک مجموعهٔ تلویزیونی آمریکایی در ژانر درام دلهره‌آور ساختهٔ نیک آنتوسکا است. این مجموعه اقتباس مستقیم نیست، اما از رمان جلادها نوشتهٔ جان دی. مک‌دونالد و اقتباس‌های سینمایی آن در سال‌های ۱۹۶۲ و ۱۹۹۱ الهام گرفته شده است. استیون اسپیلبرگ و مارتین اسکورسیزی نیز در نقش تهیه‌کنندهٔ آن ظاهر شده‌اند.

بازیگران: خاویر باردم، ایمی آدامز، پاتریک ویلسون، جولیت لوئیس و سی.سی.اچ. پاوندر و…

خلاصهٔ داستان

مکس کیدی، که به‌تازگی از زندان آزاد شده، در پی انتقام از وکیل مدافع تسخیری خود برمی‌آید؛ وکیلی که شواهدی را از او پنهان کرده بود که می‌توانست نتیجهٔ پرونده‌اش را تغییر دهد.

دربارهٔ سریال

بازسازی آثار کلاسیک همیشه کاری پرخطر است، به‌ویژه وقتی پای فیلمی مانند «تنگهٔ وحشت» در میان باشد، اثری که پیش‌تر در سال ۱۹۶۲ با بازی گریگوری پک و رابرت میچام ساخته شد و سپس در سال ۱۹۹۱، مارتین اسکورسیزی با روایتی تیره‌تر و پیچیده‌تر آن را به یکی از مهم‌ترین تریلرهای روان‌شناختی سه دههٔ اخیر تبدیل کرد. نسخهٔ سریالی تازه باید با حافظهٔ مخاطبانی رقابت کند که هنوز مکس کیدیِ رابرت دنیرو را یکی از ماندگارترین شرورهای تاریخ سینما می‌دانند. اما شگفتی اینجاست که سریال جدید، به‌جای تقلید از گذشته، با آن گفت‌وگو می‌کند. اگر نسخهٔ اسکورسیزی دربارهٔ هجوم خشونت به حریم امن خانوادهٔ آمریکایی بود، نسخهٔ جدید دربارهٔ فروپاشی خودِ مفهوم امنیت است؛ جهانی که در آن دیوارهای خانه دیگر مرز محافظت نیستند و فناوری، به‌جای آرامش، به ابزار تعقیب و وحشت تبدیل شده است.

حضور استیون اسپیلبرگ و مارتین اسکورسیزی در مقام تهیه‌کنندگان اجرایی، صرفاً یک امتیاز تبلیغاتی نیست؛ سریال، میراث هر دو فیلم پیشین را می‌شناسد و با احترام به آن‌ها، مسیر مستقلی طی می‌کند. اسکورسیزی که خود نسخهٔ ۱۹۹۱ را کارگردانی کرده بود، این بار اجازه داده نسل تازه‌ای از فیلمسازان، این کابوس قدیمی را برای مخاطب امروز بازآفرینی کنند.

از منظر سینمایی، بزرگ‌ترین امتیاز سریال، درک درست از تفاوت میان فیلم و سریال است. بسیاری از اقتباس‌های تلویزیونی صرفاً فیلمی کش‌آمده‌اند، اما «تنگهٔ وحشت» از ظرفیت زمان بهره می‌برد؛ تعلیق به‌تدریج ساخته می‌شود و ترس، نه در انفجارهای ناگهانی، بلکه در فرسایش آرام روان شخصیت‌ها شکل می‌گیرد.

خاویر باردم ستون اصلی سریال است. بازی او در نقش مکس کیدی هوشمندانه از تقلید فاصله می‌گیرد. اگر رابرت دنیرو هیولایی بود که از بیرون وارد زندگی خانواده می‌شد، باردم بیشتر شبیه زخمی است که آرام‌آرام در ذهن شخصیت‌ها باز می‌شود؛ کمتر فریاد می‌زند و بیشتر با نگاه، مکث و حضور فیزیکی‌اش اضطراب می‌آفریند. مکس کیدی شاید یکی از پیچیده‌ترین نقش‌های سال‌های اخیر باردم باشد؛ شخصیتی که مرز میان عدالت، انتقام، جنون و وسواس را در ذهن خود از بین برده است.

در مقابل او، ایمی آدامز نیز یکی از بهترین بازی‌های چند سال اخیر خود را ارائه می‌دهد. نقطهٔ قوت بازی‌اش، نمایش تدریجی فروپاشی روانی شخصیتی است که می‌کوشد عقلانیت خود را حفظ کند، اما هرچه بیشتر تلاش می‌کند، بیشتر در شبکه‌ای از اضطراب گرفتار می‌شود. پاتریک ویلسون نیز حضوری قابل‌اعتماد دارد و خانوادهٔ سریال را از کلیشه‌های رایج تریلرها دور می‌کند.

اما ارزش اصلی سریال، شاید در خوانش روانکاوانهٔ آن نهفته باشد. مکس کیدی را می‌توان بازگشت «امر سرکوب‌شده» دانست؛ مفهومی که فروید دربارهٔ آن سخن می‌گوید. او تجسم گذشته‌ای است که شخصیت‌های اصلی می‌کوشند فراموشش کنند، اما گذشته هرگز فراموش نمی‌کند؛ کیدی بازمی‌گردد تا یادآوری کند هیچ انتخاب اخلاقی و هیچ قضاوتی بدون پیامد باقی نمی‌ماند.

از این منظر، «تنگهٔ وحشت» بیش از آنکه دربارهٔ یک قاتل باشد، دربارهٔ احساس گناه است؛ دربارهٔ این پرسش که آیا انسان واقعاً می‌تواند گذشته را پشت سر بگذارد. سریال با وجود آنکه مکس کیدی را شخصیتی خطرناک تصویر می‌کند، اجازه نمی‌دهد او صرفاً یک «هیولای مطلق» باشد. مکس در یکی از تأثیرگذارترین دیالوگ‌هایش خطاب به آنا می‌گوید: «من هیولا نبودم؛ این شما بودید که مرا به هیولا تبدیل کردید.» این جمله هستهٔ اصلی درام را آشکار می‌کند؛ گاهی مرز میان اجرای عدالت و تولید خشونت آن‌قدر باریک است که خودِ نظام عدالت نیز در شکل‌گیری هیولاهایی که بعدها از آن‌ها می‌ترسد، سهم دارد.

نسخهٔ جدید، این پرسش‌ها را به جهان معاصر منتقل می‌کند؛ جهانی که در آن شبکه‌های اجتماعی، هوش مصنوعی و دوربین‌های نظارتی، نه‌تنها امنیت ایجاد نکرده‌اند، بلکه شکل تازه‌ای از ناامنی را به وجود آورده‌اند. امروز دیگر هیولا لازم نیست پشت پنجره بایستد؛ او می‌تواند از طریق تلفن همراه یا شبکه‌های اجتماعی وارد زندگی ما شود. فناوری در اینجا فقط ابزار روایت نیست؛ خودِ موضوع ترس است.

از نظر بصری نیز سریال کیفیتی فراتر از بسیاری از تولیدات تلویزیونی دارد؛ قاب‌بندی‌ها، نورهای سرد و حرکت دوربین در خدمت فضایی‌اند که موجب می‌شود مخاطب حتی در صحنه‌های آرام نیز احساس امنیت نکند. یکی دیگر از نکات ارزشمند مجموعه، احترام آن به میراث نسخهٔ اسکورسیزی است؛ موسیقی برنارد هرمن بار دیگر به‌شکلی هوشمندانه به کار رفته و پلی میان گذشته و امروز می‌سازد، بی‌آنکه به نوستالژی ارزان تبدیل شود.

شاید تنها نقد به سریال، افت ریتم در برخی اپیزودهای میانی باشد؛ گاهی روایت بیش از اندازه روی جزئیات مکث می‌کند. بااین‌حال، این کندی بیشتر ناشی از تمایل سازندگان به شخصیت‌پردازی است تا ضعف در روایت.

«تنگهٔ وحشت» جدید نشان می‌دهد بازسازی یک اثر کلاسیک، زمانی ارزشمند است که صرفاً به بازتولید تصاویر قدیمی اکتفا نکند. این سریال نه می‌خواهد جای فیلم اسکورسیزی را بگیرد و نه در رقابت با آن شکست بخورد؛ هدفش بازتعریف همان کابوس برای نسلی‌ست که بیش از آنکه از تاریکی کوچه‌ها بترسد، از روشن‌بودن صفحهٔ تلفن همراهش هراس دارد.

در نهایت، «تنگهٔ وحشت» فقط داستان یک مرد انتقام‌جو نیست؛ داستان شکنندگی روان انسان در جهانی‌ست که هر روز پیچیده‌تر و ناامن‌تر می‌شود. مخاطب پس از مدتی دیگر فقط از مکس کیدی نمی‌ترسد، بلکه ناچار می‌شود دربارهٔ جهانی فکر کند که چنین شخصیتی در آن شکل گرفته است. سریال مرزهای سادهٔ میان خیر و شر را مخدوش می‌کند: عدالت دقیقاً چیست و در چه نقطه‌ای به انتقام تبدیل می‌شود؟ شر، خصلتی ذاتی در انسان است یا محصول زخم و بی‌عدالتی؟ ترس واقعی «تنگهٔ وحشت» نه در حضور یک هیولا، بلکه در این احتمال نهفته است که هیولاها همیشه از ابتدا هیولا نبوده‌اند؛ گاهی جهان و حتی سازوکارهایی که به‌نام عدالت ساخته‌ایم، در تولد آن‌ها سهم داشته‌اند.

به‌همین دلیل، نسخهٔ تازهٔ «تنگهٔ وحشت» را باید یکی از موفق‌ترین بازآفرینی‌های سال‌های اخیر دانست؛ اثری که با تکیه بر بازی‌های درخشان، کارگردانی دقیق و نگاه روان‌شناسانه، هویت مستقلی برای خود ساخته و نشان می‌دهد برخی کابوس‌ها، هرچقدر هم قدیمی باشند، در هر نسل می‌توانند چهره‌ای تازه پیدا کنند.

این سریال را می‌توان از طریق سرویس اپل تی‌وی‌پلاس تماشا کرد.

خروج از نسخه موبایل