نماد سایت رسانهٔ همیاری

ایستادگی بر فرهیختگی شنونده؛ متن سخنان مریم رئيس‌دانا در مراسم بازخوانی آثار شهیار قنبری در لس آنجلس

ایستادگی بر فرهیختگی شنونده متن سخنان مریم رئيس‌دانا در مراسم بازخوانی آثار شهیار قنبری در لس آنجلس #هنر #شهیار_قنبری #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

ایستادگی بر فرهیختگی شنونده متن سخنان مریم رئيس‌دانا در مراسم بازخوانی آثار شهیار قنبری در لس آنجلس #هنر #شهیار_قنبری #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

مریم رئیس‌دانا* – آمریکا

نخستین بار، پس از پرکشیدن آموزگار داستان‌نویسی‌ام، زنده‌یاد محمد محمدعلی، در گرامیداشتش، عنوان سخنانم را «ایستادگی بر فرهیختگی خواننده» برگزیدم، در این معنا که او هرگز از سطحی که می‌‌نوشت، برای جلب سلیقهٔ مخاطب پایین نیامد. امروز نیز مایلم گفتارم را با همین کلمه‌ها آغاز کنم، گرچه با کمی تغییر: «ایستادگی بر فرهیختگی شنونده». چراکه شهیار قنبری، شاعر واژه‌ها، تصویرها و معناهای تازه، نیز هرگز از نخستین حضورش در عرصهٔ ترانهٔ پارسی تا امروز، از آنچه آفرید، حتی گامی به عقب ننهاد. 

جایگاه تاریخی شهیار قنبری در ساحت ترانهٔ ایران، همچون هرمی استوار، بر سه ستون بنا شده: تغییر در ساحت ترانهٔ پارسی، ایستادگی بر فرهیختگی شنونده، و تأثیر بر نسل‌های پس از خود.

نخستین وجه این هرم، ایجاد نگاه نو به ترانه در سطح کلان جامعه بود؛ به‌گونه‌ای که ترانه صرفاً از شکل سرگرمی دور و عناصری چون اندیشه، پرسشگری و انتقاد به شالوده‌اش افزوده شد.

به‌گفتهٔ خودش، او یکی از بهترین مصرف‌کنندگان شعر نو بود؛ ایرانی و غیرایرانی، فروغ، سهراب، شاملو، ژاک پرِه‌وِر، لورکا. نوجوانی‌اش همراه است با اوج موج سینمای نو اروپا و موسیقی ناب جهان؛ جان لِنِون، باب دیلِن، لئو فِرِه، ژاک برل، لئونارد کوهن، و به‌آورد این تجربه‌ها، ترانهٔ نوین پارسی بود.

با مرور دفتر زندگانی‌اش، به‌ترتیب شهیارِ روزنامه‌نگار را می‌بینیم، سپس ترانه‌سَرا و شکفتن نبوغش در بیست‌سالگی با «قصهٔ دو ماهی»؛ بعد تجربه‌هایش در سینما، و آنگاه خواندن ترانه، و همواره قله‌نشین شعر و ترانه. او، بسان هم‌نسلان جهانی خود، ازجمله لنون، دیلن و ژاک برل، قلمرو شعرش را به صدایش پیوند زد. 

دومین وجه این هرم، ایستادگی و پافشاری او بر حفظ فرهیختگی شنونده است.

تا پیش از ظهور شهیار قنبری و چند تن دیگر از ترانه‌سرایان هم‌نسلش، ترانهٔ پارسی بیشتر بر متن‌های عاشقانهٔ ساده و برآمده از احساسات تکیه داشت، ولی در مسیری که او به‌همراه چند تن دیگر طلایه‌دارش شد، آواز پاپ ایران بر تصویر، نماد، اسطوره، روایت، شخصیت، پرسش، اعتراض و چون این‌ها استوار شد. 

و به‌ویژه شعرهای شهیار بازتاب بزنگاه‌های تاریخی‌ست. او حتی وقتی عاشقانه می‌نویسد، رد خون و دود و جمعه‌های خونین را در پیوند با کلمه‌های عشق و عاطفه شاهد می‌شوی. دریا، نماد آرامش عاشقان و منظرهٔ فرح‌بخش، ناگهان می‌شود پتکی و می‌کوبد؛ «آبیِ دریا قدغن»، «کشف بوسهٔ بی‌هوا به‌وقت رؤیا قدغن». 

شعرها با نگاه به پیرامون، به خانه، خیابان، انسان، انعکاس رنج و فاجعه هستند؛ «از کاشی‌های آبی‌مون/ سر زده فوارهٔ خون». 

مخاطب شعرها و ترانه‌هایی از این جنس، وقتی به این هوای تازه خو ‌کند، دیگر امکان بازگشت به آن سطح پیشین را ندارد. ترانه می‌شود مونس و پناه آدمی. به آن خو می‌کند و این خوکردن، می‌شود خوی آدمی. گویی شعر بشود صدای تو، حرف تو، اعتراض تو، حق تو، اما از زبان دیگری، تو که دل نداشته‌ای بگویی خلوتت عالی‌ست، از شهیار می‌خوانی؛ «به کسی برنخوره، برنخوره/ اگه تنهاییِ خوبی دارم/ اگه از خلوت خود سرمستم»، و وقتی خجلت‌زده، زودتر و پیش از همه، پیش چشم همه، همیشه اشک‌هایت سرازیره، باز به حس قشنگ مشترک می‌رسی؛ «اشک من از جنس بغض شاعراست/ که همیشه بدجوری سرازیره»، و بی‌شمارند این آنات معطر، از زن گفتن، برایش سرودن و هم‌صدای اعتراضش شدن؛ «آی مَردُم، مُردَم/ مُردَم از مرد بد نامَردم». 

از زندان و اوین نوشتن؛ «منم که جنگل بی‌زمین بودم/ به‌جرم کشف گل در اوین بودم». 

و آنگاه که در خرناسهٔ سهمگین سیاست «امان از سرو افتاده/ امان از جای صد دشنه / میان چین پیراهن»، دلت تاول‌تاول می‌شود، هیاکل دیگری از درک بر تو روشن می‌شود:‌

«هر پرنده می‌تونه/ قفسی بسوزونه/ وقتی ترکه می‌خوری/ تو از آزادی پُری»،

«تا پَرِ پرنده رو میله‌ها هَس/ شعر آزادی ما رو لبا هَس». 

از این‌رو شعرها از اهالی فردا و امیدند. ترانه‌ها دست ما را می‌گیرند تا باز نترسیم و بتوانیم عبور کنیم از ته تاریکی، از ته شب، تا باز برسیم به ساحل عزیزمان؛ «به‌جز تو کی مث ساحل عزیزه؟» پابه‌پای ترانه‌ها می‌رویم تا پای گوش‌ماهی‌ها «وعدهٔ ما فردا/ پای گوش‌ماهی‌ها/ دخترک بیا نترسیم، دخترک/ بیا دریا رو بدزدیم، دخترک». 

«پای گوش‌ماهی‌ها» پر از شعر و شاعر و قصه و خاطره و تاریخ است، پر از خوش‌رنگی و خوشبختی، در کنار رفتن‌ها، ازدست‌دادن‌ها، رفتنِ شانتو، او بهترینِ‌ شاعر است:

«منم شهیار بی‌یار/ منم تعریف آوار/ منم آه کشیده/ منم دست بریده».

«پای گوش‌ماهی‌ها» پر از سِحر است و رستن‌ها. شعرها تکرارکنان به شکفتن‌های ابدی می‌رسند. بسان رودی که سر به سنگ بزند و پیش رود، شعرها با گذشت زمان نه پیر و فرسوده که تر و تازه و سالم برق می‌زنند. 

ناگفته نماند که ارزش حیاتی شعرها فقط این نیست که شاعر گام‌به‌گامِ زمان، دغدغه‌های زمانه را نبض ترانه‌اش کرده، فقط این نیست که بانی ارتقاء سلیقهٔ مردم از دیروز تا امروز، از پیر تا جوان شده ، والاتر اینکه موفق شده بر نسل‌های پس از خود اثر بگذارد. 

وجهِ سوم هرمِ ترانه‌هایِ‌ شهیار قنبری، جسارتی‌ست که به نسل‌های جوان‌تر بخشیده تا فقط شاعر عشق بی‌خطر نباشند، بلکه در سرودن و گفتن معترض باشند، منتقد و در پی کشف کلمه‌های تازه. شهیار همیشه می‌گوید «خودت را بنویس». برای خودبودن و خود را نوشتن، نسل امروز تلاش بسیار کرده، تا با وجود سرکوب‌های دولتی در بازآفرینی ساختاری به فرم‌های جدیدی برسد. داوری دربارهٔ دایرهٔ این تأثیر شاید چندان آسان نباشد؛ چرا که دهه‌به‌دهه، حکومت با سانسور، تهدید و ارعاب تمام کوشش خود را کرده بر دهان هنرمند قفل بزند، از جریمه‌های سنگین نقدی تا حکم زندان و شلاق، نزدیک به نیم قرن تلاش کرده صدا و شعر و کلمه و خیال را در قفس کند، ولی آن روز سبز آفتابی می‌آید؛ «کلاغ‌پَر بازی با تو عالمی دارد». 

و من، فقط، وقتی که از فراز قامت استوار شعر و ادبیات پارسی به ایران نگاه می‌کنم، شکنجهٔ این روزای جنگ رو می‌تونم سر کنم، «نترس از گولهٔ دشمن، گل لادن/ که پوست شیره، پوست سرزمین من»، «این خواب فردای منه/ بگو، بگو از خوابِ خوش‌خبر بگو». 

آرزو و امید زایش هزاربارهٔ ققنوس ایرانی به سر دارم. به‌فرخندگی آن روزِ آیندهٔ نزدیک، خجسته باد زادروزِ شهیارِ ترانهٔ نوین پارسی؛ شهیار قنبری.


*در حاشیهٔ دهمین «نمایشگاه کتاب تهران، بدون سانسور» در لس آنجلس که روز یکشنبه، ۲ اوت ۲۰۲۶، برگزار شد، برنامهٔ ویژه‌ای برای بازخوانی آثار شهیار قنبری اختصاص داده شده بود. مریم رئیس‌دانا، نویسنده، شاعر و مترجم ساکن آمریکا، یکی از سخنرانان این برنامه بود که متن سخنرانی‌اش اینجا از نظرتان می‌گذرد.

خروج از نسخه موبایل