سیما غفارزاده – ونکوور
همانطور که پیشبینی میشد، عمر تفاهمنامهٔ موقت آتشبس میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران بسیار کوتاهتر از آن بود که بتواند آرامش پایدار را به منطقه بازگرداند. درحالیکه مقامات دو کشور در اواخر ژوئن ۲۰۲۶ از موفقیت دیپلماسی سخن میگفتند، روند اتفاقات در هفتههای گذشته نشان داد که این تفاهم تنها یک تنفس مصنوعی و کوتاهمدت برای جنگی بود که حالا با شدتی زیاد دوباره از سر گرفته شده است.
دلیل اصلی فروپاشی سریع این آتشبس و شعلهورشدن دوبارهٔ درگیریها، حملات مجدد سپاه پاسداران به کشتیهای تجاری در تنگهٔ هرمز و دریای عمان بود. در اواخر ژوئن ۲۰۲۶، کشور عمان در تلاشی برای تأمین امنیت دریانوردی، یک مسیر موقت تردد با حمایت آمریکا (موسوم به کریدور عمانی) در تنگهٔ هرمز معرفی کرد. سپاه پاسداران بلافاصله این اقدام را که بدون هماهنگی با تهران انجام شده بود، غیرقابلقبول و کاملاً خطرناک خواند. در پی این هشدارها و ادامهٔ مسدودماندن مسیرها، تنشها بهسرعت تشدید شد. نقطهٔ اوج این بحران در ۱۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۶ رقم خورد؛ زمانیکه سپاه اعلام کرد در یک حملهٔ سنگین و غافلگیرانه، مراکز لجستیک و تأسیسات سوخترسانی شناورها و هواپیماهای ارتش آمریکا در بندر دقم عمان را هدف قرار داده است. این حملهٔ مستقیم به خاک عمان و منافع آمریکا، عملاً تیر خلاصی بر پیکر نیمهجان آتشبس بود.
در واکنش به این رویدادها، دونالد ترامپ رسماً پایان آتشبس را اعلام کرد. ارتش آمریکا از عصر ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، محاصرهٔ دریایی ایران را رسماً از سر گرفت و فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) اعلام کرد موج تازهای از حملات گسترده را علیه زیرساختهای نظامی و دفاعی ایران آغاز کرده است. تا زمان نگارش این سطور (۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۶)، جنوب ایران بیوقفه زیر سنگینترین بمبارانهای هوایی و حملات موشکی قرار داشته است. جنگندههای آمریکایی با هدف فلجکردن توان بازدارندگی و عملیاتی ایران در خلیج فارس، بیش از ۳۰۰ حمله به اهداف نظامی در استانهای خوزستان، هرمزگان، بوشهر، ایلام و سیستان و بلوچستان انجام دادهاند.
صدای انفجارهای مهیب در شهرهای اهواز، ماهشهر، بندرعباس و پایگاه هوایی چابهار خواب را از چشم ساکنان جنوب ربوده است. پدافند هوایی در اطراف نیروگاه اتمی بوشهر فعال شده و تأسیسات موشکی در جزایر قشم و هنگام نیز هدف قرار گرفتهاند. در مقابل، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی با شلیک موشک و پهپادهای انتحاری به پایگاههای آمریکا، ازجمله در اردن، بحرین، کویت و عمان تلاش کردهاند تا موازنهٔ وحشت ایجاد کنند. همزمان، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با استقبال از اقدام واشنگتن تأکید کرده که دوران مدارا به پایان رسیده است؛ اظهاراتی که نشان از هماهنگی همهجانبه میان واشنگتن و تلآویو دارد.
اما در میان این رجزخوانیهای پرطمطراق نظامی و سیاسی، این مردم بیدفاع جنوب ایراناند که سنگینترین و هولناکترین تاوان را پس میدهند. بر اساس گزارشهای نیمهرسمی، دهها غیرنظامی کشته و صدها نفر در پی اصابت ترکشها به مناطق مسکونی حاشیهای مجروح شدهاند.
در جریان دور تازهٔ درگیریها، گزارش شده اصابت موشک به آسایشگاه سربازان در یکی از پادگانهای پشتیبانی جنوب کشور به کشته و مجروح شدن چندین سرباز وظیفه انجامیده است. این جوانان که صرفاً برای گذراندن دورهٔ خدمت اجباری و بدون کمترین اراده یا نقشی در تصمیمگیریهای جنگطلبانه در منطقه حضور داشتند، قربانی آتشی شدند که خود هیچ سهمی در افروختنش نداشتند.
بااینحال، فاجعه فراتر از آمار تلفات مستقیم جنگی است. ساکنان بومی استانهای جنوبی که در اواسط تابستان با دمای هوای بالای ۵۰ درجهٔ سانتیگراد دستوپنجه نرم میکنند، اکنون با قطع گستردهٔ شبکهٔ برق و آب آشامیدنی روبهرو هستند. آسیب جدی به زیرساختها و حمله به تأسیسات تأمین آب در مناطقی مانند دهلران، بحران تشنگی را به اوج رسانده است. در شبکههای اجتماعی، شهروندان اهواز و بندرعباس با راهاندازی کمپینهایی با مضمون «ما آدمیم، نه تیتر خبر» از وضعیت وخیم خود میگویند. آنها در پیامهایشان به بیآبی مطلق، ازکارافتادن یخچالها و گریهٔ کودکان از شدت گرما و وحشتِ انفجارها اشاره میکنند و بهدرستی میپرسند چرا در میان هیاهوی قدرتنمایی حاکمان و ادعاهای پیروزی رسانههای حکومتی، جان و بیپناهی آنها به هیچ انگاشته شده است.
جمهوری اسلامی در حالی بار دیگر کشور را به ورطهٔ جنگی تمامعیار کشانده که کماکان دست از سرکوب داخلی برنمیدارد. دستگاههای امنیتی حتی در شرایط جنگی نیز بازداشت هنرمندان، فعالان مدنی و محیطزیستی را متوقف نکردهاند و ماشین اعدامشان هم کماکان قربانی میگیرد. بااینوجود، ترکیب هولناک تورم افسارگسیخته، بیآبی، بمباران و فقر مطلق، خشم جامعه را به نقطهٔ انفجار نزدیکتر کرده است. مردمی که کاسهٔ صبرشان لبریز شده و چیزی برای ازدستدادن ندارند، دیگر با خطونشانکشیدنهای امنیتی مرعوب نمیشوند. این بحران نشان میدهد که جنگ خارجی نهتنها نتوانسته توجه افکار عمومی را منحرف کند، بلکه توفانی سهمگینتر را برای آیندهٔ نسل جدید حاکمان جمهوری اسلامی نوید میدهد.

