دکتر سعید ممتازی، مشاور و رواندرمانگر* – ونکوور
میان ما چه افتاده است
شادی را دیگران کشتند.
ما چرا انتقام از خود میگیریم؟
~ بهرام بیضایی: شب هزار و یکم
به یاد دارم در سال اول دانشکدهٔ پزشکی، برای نخستین بار با بیماریهای خودایمنی آشنا شدم؛ بیماریهایی که در آنها سیستم ایمنی بدن، بهجای مقابله با ویروسها، باکتریها یا عوامل خارجی، به سلولها و بافتهای خودی حمله میکند. آن روزها این مفهوم برایم عجیب و حتی کمی ترسآور بود. چگونه ممکن است پیچیدهترین سیستم دفاعی بدن، دشمن را اشتباه بگیرد و بهجای حفاظت از خود، به جنگ با خود برخیزد؟
سالها بعد، با پیشرفت دانش ایمنیشناسی، پاسخ این پرسش روشنتر شد. در میان میلیونها سلول سیستم ایمنی، گروهی کوچک اما حیاتی وجود دارند که به آنها سلولهای T تنظیمی یا Tregulatory (بهاختصار Treg) گفته میشود. این سلولها نوعی از گلبولهای سفیدند که وظیفهای بسیار مهم بر عهده دارند؛ جلوگیری از حملهٔ سیستم ایمنی به خود بدن. آنها نه سربازان خط مقدماند و نه جنگجویان مهاجم، بلکه نقش میانجی، تنظیمکننده و حافظ تعادل را ایفا میکنند. مراقباند که دفاع از بدن به جنگ داخلی تبدیل نشود.
شاید بههمین دلیل بود که وقتی در سال ۲۰۲۵ پژوهشهای مربوط به این سلولها جایزهٔ نوبل پزشکی را دریافت کردند، بار دیگر به این مفهوم فکر کردم. هرچه بیشتر دربارهٔ Tregها میخواندم، بیشتر احساس میکردم که این کشف تنها دربارهٔ زیستشناسی نیست. گویی طبیعت در حال آموزش حقیقتی عمیقتر دربارهٔ انسان و جامعه است؛ هیچ سیستم پیچیدهای تنها با قدرت زنده نمیماند؛ بقا به تنظیم، تعادل و جلوگیری از جنگ با خویشتن وابسته است.
وقتی فوتبال فقط فوتبال نیست
این روزها که تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ و در آمریکا به میدان میرود، بارها به یاد همین سلولها افتادهام.
واکنش ایرانیان به تیم ملی، بیش از هر دورهٔ دیگری، متنوع و گاه متضاد به نظر میرسد. برای برخی، تیم ملی همچنان یادآور خاطرات مشترک، شور خیابانها، فریادهای شادی، اسطورهها از پرویز قلیچ خانی تا علی دایی و بسیاری دیگر، و بخشی از هویت فرهنگی و غرور ایرانیان است. برای برخی دیگر، نگاه به تیم ملی از زمینههای سیاسی و اجتماعی جدا نیست. گروهی با اشتیاق تشویق میکنند، گروهی با هیجان مخالفت میکنند و عدهای نیز میان این دو ایستادهاند و با تردید به این یا آن گروه مینگرند؛ واکنشهایی که در بازی اول ایران در مقابل نیوزیلند و رفتارهای متقابل تماشاگران و بازیکنان شاهد بودیم.
اما شاید مهمترین نکته این باشد که هیچیک از این احساسات لزوماً غیرواقعی نیستند. هر کدام ریشه در تجربهای زیسته، خاطرهای شخصی یا روایتی متفاوت از ایران دارند. در چنین شرایطی، فوتبال دیگر فقط فوتبال نیست. هر گل، هر پرچم، هر شعار و حتی هر سکوت، به حامل معنا تبدیل میشود. زمین مسابقه به صحنهای برای بازتاب امیدها، زخمها، آرزوها و اختلافهای یک ملت بدل میشود.
زخمهایی که در حافظهٔ جمعی باقی میمانند
روانپزشک آمریکایی، جودیت هرمن، در کتاب «تروما و بهبودی» توضیح میدهد که تروما تنها یک حادثهٔ دردناک نیست، بلکه تجربهای است که احساس امنیت و اعتماد را مختل میکند. فرد یا جامعهٔ آسیبدیده برای مدتی طولانی در وضعیت آمادهباش باقی میماند. حساسیت نسبت به تهدید افزایش مییابد و جهان بیش از پیش به دو قطب دوست و دشمن تقسیم میشود.
اگر این توصیف آشنا به نظر میرسد، شاید بهاین دلیل است که بسیاری از ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در مهاجرت، سالهاست با لایههایی از نااطمینانی، فشارهای اقتصادی، مهاجرت، سوگهای جمعی و تنشهای اجتماعی زندگی کردهاند. به این تجربهها در ماههای اخیر، جنگ و بیاطمینانی از آینده هم اضافه شد. چنین تجربههایی تنها در حافظه باقی نمیمانند؛ آنها بر نحوهٔ نگاه ما به جهان نیز اثر میگذارند. در جوامع زخمی، نمادها وزن بیشتری پیدا میکنند. آنچه در شرایط عادی میتواند صرفاً یک مسابقهٔ فوتبال باشد، به موضوعی عمیقاً عاطفی و هویتی تبدیل میشود. واکنشها شدیدتر میشوند و برداشتها معنای گستردهتری پیدا میکنند.
آرامش پس از توفان
در روزهای اخیر، با کاهش درگیریها و شکلگیری چشمانداز پایان جنگ، احساسی پیچیده و چندلایه در میان ایرانیان شکل گرفته است. برخی از پایان خشونت و کاهش خطر جنگ احساس آسودگی میکنند. برخی دیگر همچنان با نگرانی، تردید یا خشم به آینده مینگرند. گروهی امیدوارند که این پایان بتواند راهی برای بازسازی و بهبود شرایط زندگی باز کند و گروهی دیگر نگراناند که مسائل عمیقتر جامعه همچنان پابرجا بماند. گزارشهای منتشرشده از واکنشهای مردم نیز نشان میدهد که در کنار حس آرامش از پایان درگیری، خستگی، درماندگی آموختهشده، بیاعتمادی و عدم قطعیت همچنان در میان بسیاری از مردم ما دیده میشود.
از نگاه روانشناسی تروما، این وضعیت کاملاً قابلانتظار است. پایان جنگ الزاماً بهمعنای پایان پیامدهای روانی جنگ نیست. بدن انسان حتی پس از رفع خطر نیز مدتی در حالت آمادهباش باقی میماند. جامعهها هم چنیناند. پس از دورههای طولانی تنش، اضطراب و نااطمینانی، احساسات متناقضی مانند امید، سوگ، خشم، آسودگی و نگرانی میتوانند همزمان حضور داشته باشند.
جودیت هرمن در کتاب «تروما و بهبودی» یادآوری میکند که نخستین گام ترمیم، بازگشت احساس امنیت است. اما امنیت صرفاً نبودن جنگ نیست. امنیت یعنی توانایی دوبارهٔ برنامهریزی برای آینده، اعتمادکردن، رؤیادیدن و ساختن زندگی روزمره.
شاید بههمین دلیل است که واکنش ایرانیان به پایان جنگ و همزمان به حضور تیم ملی در جام جهانی، تا این اندازه متنوع و گاه متناقض به نظر میرسد. بسیاری از مردم نهصرفاً دربارهٔ فوتبال، بلکه دربارهٔ آینده، هویت، امید و سرنوشت خود سخن میگویند. فوتبال تنها یکی از صحنههاییست که این احساسات در آن نمایان میشود.
در چنین لحظههایی جامعه بیش از هر زمان دیگری به «Tregهای اجتماعی» نیاز دارد؛ به نیروهایی که بتوانند اضطراب را به گفتوگو، خشم را به فهم متقابل و اختلاف را به همزیستی تبدیل کنند. همانگونه که سلولهای Treg مانع حملهٔ سیستم ایمنی به بدن میشوند، جامعه نیز به انسانها و نهادهایی نیاز دارد که اجازه ندهند زخمهای گذشته به جنگ دائمی میان بخشهای مختلف آن تبدیل شود.
زندگی در میان روایتهای متفاوت
یکی از مهمترین نشانههای بلوغ روانی، توانایی تحمل پیچیدگی است. آنا فروید نشان داد که انسانها برای مقابله با اضطراب از مکانیسمهای دفاعی استفاده میکنند. این دفاعها برای بقا ضروریاند، اما زمانیکه انعطاف خود را از دست بدهند، میتوانند فاصلهٔ میان انسانها را بیشتر کنند. رشد روانی زمانی رخ میدهد که انسان بتواند با بخشهای متفاوت و گاه متناقض وجود خود روبهرو شود. جامعهها نیز از همین قانون پیروی میکنند. هیچ ملت سالمی از یک روایت واحد تشکیل نشده است. هر جامعهای مجموعهای از صداها، تجربهها و دیدگاههای متفاوت است.
شاید مهمترین آزمون امروز ایران این نباشد که چه کسی تیم ملی را تشویق میکند و چه کسی نمیکند. پرسش عمیقتر این است که آیا هنوز میتوانیم وجود روایتهای متفاوت از ایران را تحمل کنیم؟
آیا میتوان پذیرفت که دو نفر با تجربههای متفاوت، احساسات متفاوتی نسبت به یک نماد مشترک داشته باشند و همچنان هر دو خود را متعلق به این سرزمین بدانند؟
آنچه یک ملت را ترمیم میکند
بوریس سیرولنیک، نظریهپرداز برجستهٔ تابآوری، معتقد بود که انسانها در رابطه ترمیم میشوند. زخمهای روانی تنها با گذشت زمان درمان نمیشوند؛ آنها به معنا، ارتباط و روایت نیاز دارند. ویکتور فرانکل نیز پس از عبور از اردوگاههای مرگ نوشت که انسان میتواند دشوارترین رنجها را تحمل کند، اگر بتواند معنایی برای آن بیابد. نیچه نیز از تبدیل رنج به نیرویی برای رشد سخن میگفت. وجه مشترک همهٔ این دیدگاهها آن است که بهبودی از حذف درد آغاز نمیشود؛ از بازسازی ظرفیت زندگی در کنار درد آغاز میشود.
شاید در سطح اجتماعی نیز همین اصل صادق باشد. تابآوری یک ملت بهاین معنا نیست که اختلافی وجود نداشته باشد؛ تابآوری یعنی توانایی حفظ پیوندهای انسانی، حتی زمانیکه اختلافها عمیقاند.
ایران به Tregهای اجتماعی نیاز دارد
مهمترین درس Tregها این است که سلامت یک سیستم به حذف اختلافها وابسته نیست؛ به ظرفیت تنظیم اختلافها وابسته است. بدن سالم بدنی نیست که هیچ واکنش ایمنیای نداشته باشد. جامعهٔ سالم نیز جامعهای نیست که همه در آن یکسان فکر کنند. سلامت زمانی شکل میگیرد که تفاوتها بتوانند بدون تبدیلشدن به جنگ دائمی، در کنار یکدیگر وجود داشته باشند. امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به Tregهای اجتماعی نیاز دارد؛ به انسانهایی که نقش تنظیمکننده را ایفا کنند؛ به معلمان، هنرمندان، روزنامهنگاران، درمانگران، روشنفکران، والدین و شهروندانی که بتوانند میان روایتهای متفاوت پل بزنند؛ به کسانی که بهجای تشدید التهاب، ظرفیت شنیدن دیگری را ایجاد کنند.
جام جهانی خواهد گذشت. نتایج مسابقات فراموش خواهد شد. اما پرسشی که باقی میماند این است که آیا ما توانستهایم در میان همهٔ تفاوتها، همچنان یکدیگر را بخشی از یک پیکر مشترک ببینیم؟
همانگونه که بدن برای سلامت به سلولهای Treg نیاز دارد، جامعه نیز برای بقا به نیروهای ترمیمکننده، تنظیمکننده و آشتیدهنده نیاز دارد. شاید آیندهٔ ایران، بیش از هر چیز، به همین سلولهای اجتماعی وابسته باشد؛ به کسانی که یادآوری میکنند میتوان متفاوت اندیشید، اما همچنان به یک سرزمین تعلق داشت. این شاید مهمترین معنای تابآوری باشد؛ نه حذف اختلافها، بلکه حفظ پیوندها در میان اختلافها.
*از بنیانگذاران پلتفرم بهروان، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC

