<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کتاب الکترونیک بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/کتاب-الکترونیک/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Thu, 30 Apr 2026 00:47:03 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کتاب الکترونیک بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/کتاب-الکترونیک/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>«پدرم کالیگولا را می‌کشد»: روایتی از فروپاشی در چرخهٔ تکرار ابدی و نقد وسوسهٔ عظمت</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/03/26/%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/03/26/%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 27 Mar 2026 05:10:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[پدرم کالیگولا را می‌کشد]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا جوانمرد]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26191</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت‌وگو با علیرضا جوانمرد، نویسندهٔ رمان «پدرم کالیگولا را می‌کشد» ترانه وحدانی – ونکوور سال گذشته در چنین روزهایی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»*، نوشتهٔ علیرضا جوانمرد در ونکوور رونمایی شد. از آن زمان تاکنون این کتاب توجه منتقدان و صاحب‌نظران را جلب کرده و در رسانه‌های مختلف ازجمله نشریهٔ ادبی بانگ و رادیو زمانه مورد بررسی قرار گفته است. خوانندگان کتاب هم در نظراتشان ازجمله در وب‌سایت گودریدز، جهان داستانی پرلایه و اندیشه‌مند، ساختار...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/26/%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81/">«پدرم کالیگولا را می‌کشد»: روایتی از فروپاشی در چرخهٔ تکرار ابدی و نقد وسوسهٔ عظمت</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گفت‌وگو با علیرضا جوانمرد، نویسندهٔ رمان «پدرم کالیگولا را می‌کشد»</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سال گذشته در چنین روزهایی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»*</span><span style="font-weight: 400;">، نوشتهٔ علیرضا جوانمرد در ونکوور رونمایی شد. از آن زمان تاکنون این کتاب توجه منتقدان و صاحب‌نظران را جلب کرده و در رسانه‌های مختلف ازجمله نشریهٔ ادبی بانگ و رادیو زمانه مورد بررسی قرار گفته است. خوانندگان کتاب هم در نظراتشان ازجمله در وب‌سایت گودریدز، جهان داستانی پرلایه و اندیشه‌مند، ساختار روایی پیچیده و پسامدرن، بینامتنیت و ارجاعات گسترده، تکنیک‌های روایی نامتعارف، فضاسازی اثرگذار و فاصله‌گرفتن از سطحی‌نویسی رایج را در این رمان ستوده‌اند. به‌علاوه این رمان «روایتی از فروپاشی در دههٔ پنجم انقلاب» توصیف شده است. در لابه‌لای سطور این رمان ارجاعات مختلفی به برهه‌های مختلف تاریخ ایران دیده می‌شود. در بخشی از کتاب می‌خوانیم:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">«چیزی که در تاریخ قطعی است و به‌هیچ‌وجه در آن شک و تردیدی وجود ندارد، این است: پدرم مرده بود. دراین‌باره کسی شکی نداشته و ندارد. تنها اختلاف بین آرای مورخین این بود که وی کی جان به جان‌آفرین تسلیم کرده ‌است. عده‌ای معتقدند او در سال ۱۳۵۸ مرده‌ است و عده‌ای ۱۳۶۸ و عده‌ای ۱۳۷۸ و عده‌ای ۱۳۸۸ و عده‌ای ۱۳۹۸.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و در جای دیگر وقتی راوی با راهنمایش در حسینیهٔ ناصرالدین‌شاهی به دری می‌رسند:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><i><span style="font-weight: 400;">به در قفلی می‌رسیم. می‌گوید: «کاش درِ این اتاق هیچ‌گاه باز نشود که در این اتاق هفت اتاق است و در هر اتاقش باز هفت اتاق.» و داخلش چیست؟ می‌فهمم که نباید بپرسم…</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">…می‌گوید: «چیزهایی در اتاقِ قفل‌شده داریم که شما ازش استفاده نکردی، داداش. البته بچه‌های خودمان و نیروهای معین البکاء خیلی‌هاش را برده‌اند.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به آن اتاق هفت‌توی مقفل می‌روم. تعدادی چماق چوبین دسته‌چرمی‌ افتاده و پنجه‌بوکس و چاقوی ضامن‌دار و گاز اشک‌آور و تفنگ ساچمه‌ای و کلاشنیکف و ژ ۳ و تانک و توپ و نفربر و ضدِهوایی و پهپاد و موشک در سایزهای مختلف و چند تا جنگندهٔ میگ و اف آمریکایی و یک‌سری خرده‌ریز دیگر و …</span></i></span></p>
<figure id="attachment_26196" aria-describedby="caption-attachment-26196" style="width: 480px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-26196" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Page_136.jpg?resize=480%2C750" alt="برگی از کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد»" width="480" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Page_136.jpg?w=480&amp;ssl=1 480w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Page_136.jpg?resize=192%2C300&amp;ssl=1 192w" sizes="(max-width: 480px) 100vw, 480px" /><figcaption id="caption-attachment-26196" class="wp-caption-text">برگی از کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد»</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در شرایط کنونی کشور، به‌ویژه در پی رویدادهای دی‌ماه خونین و تنش‌های منطقه‌ای، بازخوانی این رمان اهمیتی مضاعف یافته است. از این‌رو، برای بازگشودن برخی از لایه‌های پرشمار این اثر و نگاهی دیگر به آنچه کشورمان را به این نقطه رسانده، با علیرضا جوانمرد، نویسندهٔ این رمان، به گفت‌وگو نشسته‌ایم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عنوان «پدرم کالیگولا را می‌کشد» از همان ابتدا ذهن خواننده را درگیر می‌کند. شخصیت کالیگولا، سومین امپراتور روم، چه تداعی‌هایی برای شما دارد و نمایندهٔ چه نوع قدرتی است؟ و نقشش در این رمان چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بفرمایید گفت‌وگو را با چیزی شروع کنم که عمیقاً به آن ایمان و اعتقاد دارم. نویسنده، مرجع فهم صحیح از متن نیست. یعنی به‌نظر من نویسنده نمی‌تواند بگوید فهم صحیح از فلان موضوع در متنی که من نوشته‌ام چنین است و خوانندگان باید فهم خود را با فهم نویسنده تنظیم کنند. این به‌نظر من اصلی اساسی است که به همهٔ عرایضم در این مصاحبه تسری دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اما برویم سر کالیگولا؛ کالیگولا، یک شخصیت تاریخی است که مثل همهٔ شخصیت‌های تاریخی برساختهٔ روایت مورخان است. کالیگولا، شخصیت تاریخی عجیبی است. ابعاد شخصیتی کالیگولا را توضیح‌دادن، خودش یک دنیا مطلب است. جالب است که تاریخ‌پژوهان جدید گمان می‌کنند که در تاریخ‌نگاری به‌نوعی به او ظلم شده است. </span><span style="font-weight: 400;">کالیگولا به‌شدت خون‌ریز است و خودکامه؛ مستبدی که گفته می‌شود برای سرگرمی و تفنن دستور داده هزاران نفر را از دره‌ای به پایین پرتاب کنند. این شاید برای یک حاکم خودکامه، امری عادی و روزمره تلقی شود. در آن مواقع و در روم، هر امپراتوری که می‌مرد، با یک درجه ارتقاء، به مقام الوهیت می‌رسید، اما کالیگولا در زمان حیات خودش اعلام الوهیت کرد. دستور داد تا پرستیده شود. لباس‌های الوهی مثل لباس‌های منتسب به ژوپیتر و آپولون می‌پوشید. کالیگولا دستور داد مجسمه‌هایش را در معابد قرار دهند تا پرستش شود. او اسبش را به عضویت مجلس سنا درآورد. شاید نوعی طعنه به نمایندگان سنا که یعنی اسب من بیشتر از شما می‌فهمد.</span><span style="font-weight: 400;"> او به هر دو خواهرش مخصوصاً خواهر بزرگ‌تر بسیار علاقه داشت و پس از مرگش او را به مقام الهه مفتخر کرد. البته چون خودش در طول زندگی به مقام الوهیت رسیده بود، لابد جزو اختیاراتش بوده که خواهرش را پس از مرگ به این درجه برساند. از قضا او با همین خواهرش هم رابطهٔ جنسی داشته، هرچند که محققان معاصر معتقدند زنای با محارم پاپوشی بوده که مورخان قدیمی برای او ساخته‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا جمع‌بندی کنم؛ کالیگولا مستبد است، اما این حق استبداد برای او ناشی از یک حق الهیاتی است. چون خدا اجازه دارد همه کار کند و قوانین را خودش وضع کند و هر کجا که لازم بداند در احکام الهی و اخلاقی استثنا وضع کند، مثل زنای با محارم. او می‌تواند تشخیص بدهد که چه کسی بعد از مرگ شایستهٔ چه عنوانی است و چیزهایی از این دست. آیا این نظام حکمرانی سیاسی مبتنی بر نوعی الهیات که حاکم خداست، شما را یاد چیزی نمی‌اندازد؟ یا فقط ذهن من دچار نوعی انحراف است؟ حالا یک نکتهٔ انحرافی را هم مطرح کنم. عبارت شاهنشاه یعنی شاه شاهان، عبارتی‌ست که ریشه در الهیات دارد. شاهنشاه کسی‌ست که به‌جهت داشتن فرهٔ ایزدی و به‌خواست اهورامزدا شاه است. این عبارت در الواح باقیماندهٔ هخامنشی صریحاً آمده، مثلاً کتیبهٔ داریوش. اجازه دارم یک نکتهٔ انحرافی دیگر هم عرض کنم؟</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26193" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Pedaram-Caligula-ra-miKoshad-Mochup.png?resize=500%2C500" alt="«پدرم کالیگولا را می‌کشد»: روایتی از فروپاشی در چرخهٔ تکرار ابدی و نقد وسوسهٔ عظمت
گفت‌وگو با علیرضا جوانمرد، نویسندهٔ رمان «پدرم کالیگولا را می‌کشد»
- - - - - -
سال گذشته در چنین روزهایی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»*، نوشتهٔ علیرضا جوانمرد در ونکوور رونمایی شد. از آن زمان تاکنون این کتاب توجه منتقدان و صاحب‌نظران را جلب کرده و در رسانه‌های مختلف ازجمله نشریهٔ ادبی بانگ و رادیو زمانه مورد بررسی قرار گفته است. خوانندگان کتاب هم در نظراتشان ازجمله در وب‌سایت گودریدز، جهان داستانی پرلایه و اندیشه‌مند، ساختار روایی پیچیده و پسامدرن، بینامتنیت و ارجاعات گسترده، تکنیک‌های روایی نامتعارف، فضاسازی اثرگذار و فاصله‌گرفتن از سطحی‌نویسی رایج را در این رمان ستوده‌اند. به‌علاوه این رمان «روایتی از فروپاشی در دههٔ پنجم انقلاب» توصیف شده است. در لابه‌لای سطور این رمان ارجاعات مختلفی به برهه‌های مختلف تاریخ ایران دیده می‌شود. در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«چیزی که در تاریخ قطعی است و به‌هیچ‌وجه در آن شک و تردیدی وجود ندارد، این است: پدرم مرده بود. دراین‌باره کسی شکی نداشته و ندارد. تنها اختلاف بین آرای مورخین این بود که وی کی جان به جان‌آفرین تسلیم کرده ‌است. عده‌ای معتقدند او در سال ۱۳۵۸ مرده‌ است و عده‌ای ۱۳۶۸ و عده‌ای ۱۳۷۸ و عده‌ای ۱۳۸۸ و عده‌ای ۱۳۹۸.»

و در جای دیگر وقتی راوی با راهنمایش در حسینیهٔ ناصرالدین‌شاهی به دری می‌رسند:
به در قفلی می‌رسیم. می‌گوید: «کاش درِ این اتاق هیچ‌گاه باز نشود که در این اتاق هفت اتاق است و در هر اتاقش باز هفت اتاق.» و داخلش چیست؟ می‌فهمم که نباید بپرسم…

…می‌گوید: «چیزهایی در اتاقِ قفل‌شده داریم که شما ازش استفاده نکردی، داداش. البته بچه‌های خودمان و نیروهای معین البکاء خیلی‌هاش را برده‌اند.»

به آن اتاق هفت‌توی مقفل می‌روم. تعدادی چماق چوبین دسته‌چرمی‌ افتاده و پنجه‌بوکس و چاقوی ضامن‌دار و گاز اشک‌آور و تفنگ ساچمه‌ای و کلاشنیکف و ژ ۳ و تانک و توپ و نفربر و ضدِهوایی و پهپاد و موشک در سایزهای مختلف و چند تا جنگندهٔ میگ و اف آمریکایی و یک‌سری خرده‌ریز دیگر و …

در شرایط کنونی کشور، به‌ویژه در پی رویدادهای دی‌ماه خونین و تنش‌های منطقه‌ای، بازخوانی این رمان اهمیتی مضاعف یافته است. از این‌رو، برای بازگشودن برخی از لایه‌های پرشمار این اثر و نگاهی دیگر به آنچه کشورمان را به این نقطه رسانده، با علیرضا جوانمرد، نویسندهٔ این رمان، به گفت‌وگو نشسته‌ایم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم...
#کتاب_الکترونیکی #انشارات #کتاب_الکترونیک #انتشارات #کتاب #ادبیات  #کتابخوانی  #رمان #پدرم_کالیگولا_را_می‌کشد #علیرضا_جوانمرد #علیرضاجوانمرد #نشر_رها #نشررها #نشر_رها #نشررها #کانادا #ونکوور  ‎‎#RahaaBooks  #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Pedaram-Caligula-ra-miKoshad-Mochup.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Pedaram-Caligula-ra-miKoshad-Mochup.png?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Pedaram-Caligula-ra-miKoshad-Mochup.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Pedaram-Caligula-ra-miKoshad-Mochup.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بله، حتماً، بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">یک روز نیچه خبر مهمی را اعلام کرد. آقایی را روایت کرد که آمد سر بازار و چهارپایه‌ای زیر پایش گذاشت و گفت خدا را کشته و خلاص. </span><span style="font-weight: 400;">بعد از اعلام مرگ خدا، نیچه از چیزی که خیلی می‌ترسید، نهیلیسم بود. می‌ترسید بی‌خدایی باعث بی‌معنایی عمیقی بشود. من علاوه بر این، احساس ترس دیگری هم دارم. گمان می‌کنم خلأ قدرت ایجادشده ناشی از شهادت خدا، مسابقهٔ جدیدی را هم به وجود آورده؛ اینکه خیلی‌ها دوست دارند خدا باشند. همه‌چیز برای خودشان مباح باشد و قانون را برای دیگر ساکنان کرهٔ زمین و اگر بتوانند، دیگر کرات آسمانی وضع کنند.</span><span style="font-weight: 400;"> اجازه دارم یک نکته انحرافی دیگر هم عرض کنم؟</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بفرمایید&#8230;</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ناصرالدین شاه که مسلمان شیعه بود، می‌خواست با دو خواهر هم‌زمان ازدواج کند. خب، مطابق قرآن این کار حرام است، اما او موفق شد. جزئیاتش را نمی‌دانم چطوری، اما او موفق شد. اجازه دارم یک نکتهٔ انحرافی دیگر هم عرض کنم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>می‌توانیم اجازه ندهیم؟&#8230;</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قول می‌دهم آخری‌اش باشد. فِرَکتال یک اصطلاح رایج در ریاضیات است؛ به نوعی الگوهای تکرارشونده گفته می‌شود. اگر الگو در مقیاس‌های مختلف خود را تکرار کند،‌ یعنی کوچک‌تر یا بزرگ‌تر شود، اما شکلش حفظ شود، به آن می‌گویند فرکتال. مثلاً کلم بروکلی خیلی فرکتال‌وارگی دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>رمان شما با چند صدای روایی مختلف، راوی نویسنده/پسر، مونولوگ‌های شمر، به‌عنوان خدا، و روایت فرحان، پیش می‌رود و از همان فصل اول با شکستن روایت معمول آغاز می‌شود و خدا در همان چند سطر ابتدای فصل نخست، خودش را شمر معرفی می‌کند. چگونه توانستید این صداهای متضاد و گاه متعارض را مدیریت کنید و هدف شما از این چندصدایی و ساختار روایی گسسته چه بوده است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راستش یک آقایی در روسیه بود به اسم باختین. او فکر می‌کرد رمان باید مثل کارناوال باشد. ایشان این فکر را در ذهن من انداخت. او مدام زیر گوش من می‌گفت رمان یعنی پلی‌فونی و چندصدایی. نه اینکه رمان‌نویس قرار باشد نمایندگی یک ایده یا یک نظام را به عهده بگیرد. بلکه باید بتواند چند نوع نگاه مختلف و بعضاً متضاد را در رمان خود مدیریت کند. او اسم این کار را دیالوگیسم گذاشته بود. راستش آن مرد روسی، فکر عجیبی داشت که بعداً خیلی‌ها را در نظریهٔ رمان گرفتار کرد. او مدام می‌گفت رمان قرار نیست منبر نویسنده باشد تا یک حقیقت واحد را اعلام کند. به‌نظر او رمان باید جایی باشد که صداهای مختلف بتوانند کنار هم زندگی کنند؛ صداهایی که هر کدام جهان‌بینی خودشان را دارند و لزوماً هم با هم سازگار نیستند. او این وضعیت را با مفاهیمی مثل پلی‌فونی و دیالوگیسم توضیح می‌داد. یعنی رمان جایی‌ست که حقیقت از دل برخورد و گفت‌وگوی نگاه‌های مختلف بیرون می‌آید، نه از صدای واحدی که همه‌چیز را از بالا تعیین می‌کند. به‌همین دلیل هم او فکر می‌کرد نویسندهٔ رمان بیشتر شبیه مدیر یک صحنهٔ شلوغ است که باید بتواند چند صدای مختلف و حتی متضاد را در کنار هم نگه دارد، بدون آنکه یکی را کاملاً بر دیگری مسلط کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پدر در این رمان شخصیتی است که مدام می‌میرد و دوباره زنده می‌شود و در عین حال آرزوی مرگ دارد. این چرخهٔ مرگ و بازگشت چه معنایی برای شما دارد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یادتان هست راجع به مفهوم ریاضیاتی فرکتال و شکل کلم بروکلی برایتان عرض کردم؟ فکر کنم همان قدر کافی است. نیچه عبارتی دارد که می‌فرماید تصور کن جهان و زندگی تو دقیقاً با همین جزئیات، بارها و بارها، تا بی‌نهایت تکرار شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>به‌نظر می‌رسد فرحان، شخصیت اصلی را همواره به‌سوی «بزرگ‌ترین» آرزوها و پروژه‌ها سوق می‌دهد. آیا این وسوسهٔ عظمت، نقدی بر نوعی ذهنیت در فرهنگ، تاریخ یا حتی شرایط کنونی کشور ماست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">خب، ما یک زمانی برای خودمان امپراتوری‌ای بودیم. زمانی‌که ما ایران بودیم و کشور ایران، به‌معنای امپراتوری ایران بود. اسلام هم یک زمانی امپراتوری داشت. این وسط بسیاری از مردم که محصول تاریخی ایران و اسلام‌اند، یک نوستالژیای امپراتوری دارند.</span><span style="font-weight: 400;"> حاکمان ایران هم انگار کسر شأنشان می‌آمده فقط حاکم ایران باشند. از دورهٔ صفوی به‌بعد، عبارت «قبلهٔ عالم» خطاب به حاکمان باب شد و کلاً کمتر از عالمگیری و جهانگیری برای ملت افت داشت. همین چند سال پیش یک رئیس‌دولتی در ایران بود که مدیریت جهانی می‌کرد و «ولیّ امر مسلمین جهان» هم از القاب ثانویهٔ مقام رهبری در ایران تحت حکومت جمهوری اسلامی است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا اگر کسی بپرسد چرا این میل به «وسوسهٔ عظمت» در زبان و خیال سیاسی ما این‌قدر تکرار می‌شود، شاید پاسخ ساده‌اش این باشد که حافظهٔ تاریخی ما هنوز با مقیاس امپراتوری فکر می‌کند، حتی وقتی واقعیت سیاسی مدت‌هاست در قالب یک دولت ملی تعریف می‌شود. یعنی تخیل قدرت هنوز جهانی است، اما جغرافیای واقعی محدود شده است. این شکاف میان خاطرهٔ امپراتوری و واقعیت دولت مدرن، همان جایی‌ست که این‌همه عنوان‌های بزرگ، خطاب‌های جهان‌شمول و آرزوهای عالمگیر از آن بیرون می‌آیند. شاید مسئله نه خود این عناوین، بلکه ناتوانی ما در آشتی‌دادن تخیل تاریخی‌مان با واقعیت سیاسی زمانه است.</span></p>
<figure id="attachment_26195" aria-describedby="caption-attachment-26195" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-26195" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF.jpg.jpeg?resize=500%2C500" alt="علیرضا جوانمرد" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF.jpg.jpeg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF.jpg.jpeg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF.jpg.jpeg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF.jpg.jpeg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26195" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">علیرضا جوانمرد</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در رمان شما شخصیت‌هایی مانند شمر، حسین، یزید و حتی روایت عاشورا از زاویه‌ای کاملاً متفاوت مطرح می‌شوند. آیا هدف شما بازخوانی اسطوره‌هاست یا شکستن آن‌ها؟ مبنای فکری یا اعتقادی شما برای این ساختارشکنی و تفسیر مجدد یک رویداد بنیادین در تاریخ و مذهب چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راستش یک زمانی هم در فلسفه و ادبیات مد شد که به آدم‌هایی که نگاهشان با جهان رسمی جور درنمی‌آید، کمی با احترام بیشتری نگاه کنند. ژیل دلوز و فلیکس گاتاری از کسانی بودند که این ایده را جدی تر مطرح کردند. آن‌ها در کتاب «ضد ادیپ» می‌گفتند آن چیزی که ما در جامعهٔ مدرن به‌نام «عقل منظم» می‌شناسیم، اغلب محصول نظم‌های اجتماعی و اقتصادی است که می‌خواهند میل و تخیل انسان را در قالب‌های مشخص نگه دارند. از نگاه آن‌ها، آن چیزی که به‌طور استعاری «نگاه شیزوفرنیک» نامیده می‌شود، گاهی می‌تواند نوعی گسستن از همین نظم‌های بسته باشد؛ یعنی دیدنی که جهان را نه از مسیرهای ازپیش‌تعیین‌شده، بلکه از مسیرهای غیرمنتظره و آزاد تجربه می‌کند. برای همین در بعضی روایت‌های ادبی مدرن، این نوع نگاه گاهی اصیل‌تر به نظر می‌رسد، چون هنوز کاملاً در زبان رسمی قدرت و نظم اجتماعی حل نشده است. البته دلوز و گاتاری منظورشان بیماری بالینی نبود؛ بیشتر می‌خواستند بگویند ادبیات و هنر گاهی از همان جایی نیرو می‌گیرند که نگاه انسان از نظم‌های تثبیت‌شده فاصله می‌گیرد و راه‌های تازه‌ای برای دیدن جهان باز می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">من در این رمان، سراسر رمان، تلاش کرده‌ام از هیچ مُد یا نگاه رسمی تثبیت‌شده له یا علیه چیزی پیروی نکنم. در بازسازی نظام اسطوره‌ای یا تخریب نظام اسطوره‌ای یا هر چیز دیگری، این تلاشم بوده. تا چه حد موفق بوده‌ام، </span><span style="font-weight: 400;">نمی‌دانم و البته تلاشم نزد ایزد محفوظ باد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تصویر حسینیهٔ عظیمی که با تکنولوژی روز جهان ساخته شده، یکی از صحنه‌های عجیب و فراموش‌نشدنی رمان است. ایدهٔ چنین مکانی از کجا آمد؟ در این حسینیه، گویی سوگواری و مناسک مذهبی به پروژه‌ای عظیم و حتی صنعتی تبدیل شده است. آیا این تصویر نوعی هشدار است؟ آیا نمادی از کشورمان ایران است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دروغ چرا! اگر به بعضی از سؤالات بخواهم جواب بدهم و نخواهم طفره بروم، باید داستانی را که نوشته‌ام، تفسیر کنم. خب من اصلاً این کار را دوست ندارم. البته ایراد از شما نیست. ایراد از من است. حتی استاد تازه‌مرحوم‌شده‌ای، نه‌تنها از توضیح و تفسیر کارهایش ابایی نداشت، بلکه گاهی حتی از گردانندگان مصاحبه گلایه می‌کرد که چرا کسی توجهش به فلان اتفاق در کارم توجه نکرد و منظورم را نپرسید. اما من دوست ندارم این کار را بکنم. بلکه خیلی ذوق می‌کنم وقتی تلاش خواننده برای فهم اثر و مشارکت او برای ساختن و بازسازی مدام معنا را ببینم. معنا چیزی نیست که من تولید کرده باشم و خواننده بخواهد آن را پیدا کند و بفهمد. معنا در یک واکنش متقابل بین متن و خواننده ساخته می‌شود و این تلاش نزد ایزد محفوظ باد. اما از سؤال شما می‌خواهم یک سوءاستفاده بکنم. وقتی می‌گویند «فرم همان معناست»، منظورشان این است که در هنر معنا مثل یک محتوا نیست که اول جایی آماده شده باشد و بعد داخل یک ظرف ریخته شود. خودِ شکل بیان، نحوهٔ روایت، ریتم جمله‌ها، زاویهٔ دید و ساختار اثر همان چیزی است که معنا را می‌سازد. اگر فرم عوض شود، معنا هم عوض می‌شود. یعنی در ادبیات و هنر، آنچه گفته می‌شود دقیقاً در همان شیوه‌ای است که گفته می‌شود. وقتی یک مراسم روضه و عزاداری برگزار می‌شود و همه‌چیزش به‌جز متن سرودها و شعرها، مثل یک جشن رقص با موسیقی الکترونیکی برلین است، مثل love parade یا این‌ها، این دیگر مناسک مذهبی نیست، بلکه یک پروژهٔ صنعتی و ظاهری و اخته و بریده از ریشه‌ها و ناشی از نگاهی برآمده از دلدادگی به یک توهم و سرابی از برلین و پاریس است تا کربلا و تهران. کاش لااقل تصور درستی از برلین و پاریس داشتند، نه توهمی کارتونی. این هم محصول سیاست‌های قبلهٔ عالم‌های پوشالی است که ادای اصالت در می‌آورند ولی چیزی جز حسرت غربی‌بودن یا تأییدِ مغرب داشتن ندارند. این یک نشانه از کل فهم قبله‌های عالم از زندگی در جهان امروز است. بنابراین جامعه‌هایی که محصول معماری یا در واکنش به این قبله‌های عالم ساخته می‌شوند، همین‌قدر ناساز و پوچ‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ناصرالدین‌شاه به‌نوعی به‌عنوان سازنده یا پشتیبان پروژهٔ عظیم حسینیه معرفی می‌شود. چرا این شخصیت تاریخی را انتخاب کردید؟ در فصل‌های پایانی، ایدهٔ «ملکوت» به‌معنای «تکنولوژی» و ضرورتِ گرفتنِ «فرمان تکنولوژی از غرب» از سوی ناصرالدین‌شاه مطرح می‌شود که به‌دنبال مدیری مدبر و جوان برای «حسینیهٔ اعظم جهان» است. آیا این شخصیت تاریخی و پروژهٔ او، نمادی از یک ارادهٔ سیاسی خاص در جمهوری اسلامی، مانند رهبری پیشین، برای دست‌یابی به قدرت جهانی از طریق تکنیک و فناوری، نظیر جاه‌طلبی‌های هسته‌ای، و در عین حال حفظ ساختارهای سنتی است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">متأسفانه فکر کنم در پاسخ به سؤال قبلی شما، برخلاف کاری که دوست دارم عمل کردم و دهن‌لقی و پرگویی من به‌علاوه هوش و ذکاوت شما باعث شد شما با این سؤال مچ من را بگیرید. فقط یادتان باشد که نباید با مصداق، مفهوم را محدود کرد. یعنی ناصرالدین‌شاه، قبلهٔ عالم، شاهنشاه و ولی امر مسلمین جهان، با همهٔ تفاوت‌هایشان، همه محصولات یک باغستان تاریخی‌اند. شما یک مصداق خیلی نزدیک و عینی را پیدا کردید، ولی این مفهوم به این مصداق خلاصه نمی‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ضمناً دوست دارم اینجا اشاره‌ای به رمان دیگرم بکنم؛ «بلند شو قهرمان» که قرار است در چاپ دوم با نام «جبروت» چاپ شود. در این رمان سعی کرده‌ام نشان بدهم یک روحی هست، که شاید تمثّلش را بتوان در هیکلی به‌اسم آمریکای امروز یافت، که خود را خدا می‌داند. در همین رمانم هم هست که چطور این خدا، ملاک‌ها و ضوابط خود را به‌عنوان قوانینی بدیهی و جهان‌شمول به جهان عرضه و تحمیل می‌کند. </span><span style="font-weight: 400;">آن‌طور که فوکو می‌گوید قوی‌ترین نوع تحمیل اراده، تحمیل نامرئی آن است، جوری که آدم خیال می کند این جزو طبیعت آدم بودن و بدیهی است. عرض کردم که من از نهیلیسم کمتر از مسابقه برای خدابودن می‌ترسم. خدا ما را از شر همهٔ خدایان محافظت کند. چه قبلهٔ عالم باشد، چه کسی که می‌خواهد برای مردم ایران، قبلهٔ عالم تعیین کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شمر در مونولوگ‌های </b><b>خود بر لزوم «گردن‌گرفتن غرب و فروافکندنش» تأکید دارد و این را تنها راه عزت عرب می‌داند. این تقابل ایدئولوژیک و نظامی‌نگر با غرب که در رمان طرح می‌شود، تا چه اندازه بازتابی از شرایط کنونی ایران در مواجهه با جهان و تنش‌های منطقه‌ای، به‌ویژه شرایط جنگی و نظامی، است که در بطن رمان و در ذهن راوی جریان دارد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دقت کنید که همین شمر کشته و مردهٔ آن است که در بی‌بی‌سی دیده شود و تحویلش بگیرند. او تمام اعتبار خود را نظراً از همان‌جایی می‌گیرد که در ظاهر می‌خواهد علیهش لشگرکشی کند. بله! فهم من همین است. اساساً در رمان تا جایی پیش می‌رود که گویا مردمانی از ناصرالدین‌شاه و شمرش به ستوه آمده‌اند و می‌رسیم تا فصل بیست و هشتم. فصل بیست و هشتم، فصلی مسکوت است و متن ندارد. بعد از آن حسینیهٔ بزرگ ناصرالدین‌شاهی، که در هنگام نوشتن تردید داشتم اسمش را بگذارم تکیهٔ دولت یا همین عبارت حسینیهٔ ناصرالدین‌شاهی بیشتر مقصود را می‌رساند، </span><span style="font-weight: 400;">حسینیه تبدیل می‌شود به مکانی برای اسکان اسرای مردم معترض سرکوب‌شده یا به‌نوعی زندان سرکوب‌شده‌ها و از جایی به‌بعد می‌گویند جایی برای اسکان اسیر نداریم و اسیر نگیرید و بکشید. من رمال و طالع‌بین نیستم. این‌همه </span><span style="font-weight: 400;">زندانی عقیدتی و بعد هم کشته‌ها. این‌ها نیازی به رمالی ندارد.</span><span style="font-weight: 400;"> روشن است. ‌مسیری که رفته بودیم روشن بود. این مسیر خیلی طولانی است. شاید </span><span style="font-weight: 400;">حتی مبدأ آن قدیمی‌تر از مبارزات مردم برای مشروطه در عهد قاجار باشد. </span><span style="font-weight: 400;">ما مردمی هستیم که سال‌هاست بین دو گلهٔ گرگ محاصره شده‌ایم؛ گرگ استبداد متوهم ظل‌اللهی داخلی و نیروی طماع خارجی که چشمشان به غارت است. قسمت جالبش هم این است که مدام از دست این گرگ به آن گرگ پناه می‌بریم.</span><span style="font-weight: 400;"> در ماجرای مشروطه یک صحنهٔ عجیب هم داریم. وقتی فشار حکومت زیاد شد، گروهی از مشروطه‌خواهان رفتند و در باغ سفارت بریتانیا بست نشستند. یعنی برای اینکه از تعرض حکومت در امان باشند، به حریم یک قدرت خارجی پناه بردند و همان‌جا دربارهٔ قانون و مجلس حرف زدند. کم‌کم آنجا شبیه یک کلاس درس سیاست شد؛ سخنرانی، بحث و حتی آموزش مفاهیم مشروطه. تناقض ماجرا هم همین‌جا بود؛ جنبشی که می‌خواست قدرت شاه را محدود کند، در یکی از مهم‌ترین لحظه‌هایش زیر سایهٔ سفارت یک امپراتوری خارجی شکل گرفت.</span></span></p>
<figure id="attachment_26194" aria-describedby="caption-attachment-26194" style="width: 2427px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26194" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Caligula_.jpg?resize=640%2C356" alt="بازسازی تصویر اتاق هفت‌توی مقفل در حسینیهٔ ناصرالدین‌شاهی با استفاده از هوش مصنوعی" width="640" height="356" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Caligula_.jpg?w=2427&amp;ssl=1 2427w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Caligula_.jpg?resize=300%2C167&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Caligula_.jpg?resize=1024%2C570&amp;ssl=1 1024w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Caligula_.jpg?resize=768%2C427&amp;ssl=1 768w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Caligula_.jpg?resize=1536%2C854&amp;ssl=1 1536w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Caligula_.jpg?resize=2048%2C1139&amp;ssl=1 2048w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Caligula_.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Caligula_.jpg?w=1280 1280w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/Caligula_.jpg?w=1920 1920w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /><figcaption id="caption-attachment-26194" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بازسازی تصویر اتاق هفت‌توی مقفل در حسینیهٔ ناصرالدین‌شاهی با استفاده از هوش مصنوعی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>راوی به نقطه‌ای می‌رسد که می‌گوید «ایستاده‌ام جایی فراسوی نیک و بد» و سپس خود را از «صلب پدر به زهدان مادر» منتقل می‌کند. آیا این تولد دوباره به‌سوی تبدیل‌شدن به «ابرمرد»، همان راه «رستگاری» است که فرحان به او وعده می‌دهد، یا تنها یک چرخهٔ مجدد از رنج و پوچی است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عرض کردم یک‌بار. یعنی از دهنم در رفت. نیچه عبارتی دارد که می‌فرماید تصور کن جهان و زندگی تو دقیقاً با همین جزئیات، بارها و بارها، تا بی‌نهایت تکرار شود. حالا این فلاح و رستگاری است یا پوچی و رنج باشد به عهدهٔ شارحان. به‌هرحال متن داستان وقتی معنادار می‌شود که خواننده در آن تساهم داشته باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>راوی خود را یک «بازندهٔ ابدی» می‌داند و از منطق رسانه و بی‌ارزشی هنر در دنیای شبکه‌های اجتماعی انتقاد می‌کند. جایگاه و نقش نویسندگی و داستان‌نویسی در جهان امروز از نگاه شما چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تازگی‌ها فیلمی دیدم به اسم « ماه آبی» یا همان « Blue Moon». به همه توصیه می‌کنم آن را ببینند. فکر می‌کنم داستان‌نویسی به آن معنایی که در ذهن من است، دارد به یک امر موزه‌ای تبدیل می‌شود؛ عتیقه و باارزش است، اما از زندگی‌ها بیرون رفته. مثل آفتابهٔ مسی مادربزرگ که ارزشمند است، ولی حتی دیگر توی توالت‌ هم جا ندارد و از گنجه‌ای به گنجهٔ دیگر به ارث می‌رود. مفهوم هنر به زینت‌المجالس و سرگرمی تبدیل شده که البته برای خالی‌نبودن عریضه، اسانسی از احساسات و مفاهیمی که از منظر عمومی عمیق و اصیل محسوب می‌شود، به آن می‌زنند. نه اینکه قبلاً این مسئله نبود، ولی حالا به‌لطف نتفلیکس و اچ‌بی‌او و اینستاگرام و پلتفرم‌ها و الگوریتم‌های مشابه، خیلی شدتش بیشتر شده. به این موضوع زیاد فکر می‌کنم و خیلی برایم دردناک است. اما چه کار می‌شود کرد… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فکر می‌کنید خوانندهٔ ایرانی ممکن است امروز این رمان را متفاوت از زمانی که آن را نوشتید، بخواند و درک کند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من هم مثل هر آدمی اگر خیلی خوب و باهوش باشم، فرزند زمان خویشم و این فرزند زمان خویش‌ بودن چیز کمی نیست. کسی که فرزند زمان خویش باشد، حداقل توانسته از دام مدها و فشن‌ها و افکاری که سلطهٔ خود را به‌دلیل استقبال و عنایتی که دارند و روزگاری هم احتمالاً بسیار تر و تازه بوده‌اند، خلاص کند. فرزند زمانه یعنی نیما، که فهمید در عصر او دیگر غزل و مثنوی زبان روز نیست. نیما توانست با زبان روزگار خودش شعر بگوید. این یعنی فرزند زمان خویش بودن. بنابراین من تلاشم که نزد ایزد محفوظ باد، این بوده که فرزند زمان خویش باشم. اما نکتهٔ دیگری هم هست که به‌نظرم مهم است. در طول مصاحبه هم گفتم، امیدوارم مصداق به مفهوم غلبه نکند. اگر غلبهٔ مصداق به مفهوم اتفاق نیفتد و البته باید متن طوری باشد و امیدوارم این‌طور شده باشد که دلالت بر بعضی مصادیق، کل فکر داستان را در خود نبلعد، آن وقت این رمان کوتاه ممکن است عمر بیشتری برای خوانده‌شدن داشته باشد. خواهیم دید چه خواهد شد. اما امیدوارم اگر این متن ارزش خواندن دارد، تا زنده‌ام ببینم چه خواهد شد. به‌هرحال خواهیم دید چه خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اگر صحبت دیگری با خوانندگان ما دارید، لطفاً بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خیلی ممنونم که با من گفت‌وگو کردید. گفت‌وگوکردن چیز خوبی است. به‌نظر من گفت‌وگوکردن باعث می‌شود بخش‌نامه‌ها صادر نشوند. ابطال دیکتاتوری با صدور بخش‌نامه‌های مونولوگ‌وار ضددیکتاتوری، به‌نظر من نه ممکن است و نه مطلوب. به‌نظر من فرهنگ گفت‌وگو رقیب فرهنگ بخش‌نامه است. ادبیات و مخصوصاً داستان خیلی قابلیت دارد که فرهنگ گفت‌وگو را شکل دهد. ادبیات با پلی‌فونی و دیالوگیسمی که باختین می‌گفت، رقیب جدی استبداد است. باز هم بابت گفت‌و‌گو تشکر می‌کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ما هم از شما متشکریم که وقت باارزشتان را در اختیارمان گذاشتید.</b></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">نسخهٔ چاپی این کتاب را می‌توان از کتاب‌فروشی پان‌به در داون‌تاون ونکوور، به‌صورت حضوری و آنلاین با امکان ارسال به تمام نقاط دنیا و همچنین از طریق وب‌سایت آمازون و دیگر کتاب‌فروشی‌های معتبر در کشورهای مختلف خریداری کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 10pt;">نسخهٔ الکترونیکی این کتاب با فرمت ای‌پاب و چیدمان سیال متن روی پلت‌فرم‌های Apple ‌‌Books و Google Play Books تنها با یک کلیک در ۷۰ کشور جهان در دسترس است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 10pt;">برای خرید نسخه‌های چاپی و الکترونیکی کتاب از لینک زیر دیدن کنید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><a href="https://tr.ee/MyFatherKillsCaligula"><span style="font-weight: 400;">https://tr.ee/MyFatherKillsCaligula</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/26/%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81/">«پدرم کالیگولا را می‌کشد»: روایتی از فروپاشی در چرخهٔ تکرار ابدی و نقد وسوسهٔ عظمت</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/03/26/%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26191</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 13 May 2025 02:24:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[اسپنسر چاندرا هربرت]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[بهشته رضاپور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[جنیفر بلادرویک]]></category>
		<category><![CDATA[حمید مساح]]></category>
		<category><![CDATA[درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حسام دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لورن اوتس]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر کریستال]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مصدق پارسا]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[منیژه باختری]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر هوتکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هوریران سهراب]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24892</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده &#8211; ونکوور عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; Capilano Photography به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; <a href="https://www.instagram.com/capilano_photography/" target="_blank" rel="noopener">Capilano Photography</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد</a>، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در سه بخش و مجموعاً به‌مدت پنج ساعت برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمرکز جشنوارهٔ امسال بر ارج‌نهادن اقدامات ارزشمند انجام‌شده برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل در افغانستان و همچنین اطلاع‌رسانی در این زمینه بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با توجه به طولانی‌بودن نشست‌ها و محدودیت وقت تهیه و تکمیل گزارش و نیز محدودیت فضای نشریه، در این گزارش به بخش‌هایی از سخنان هریک از سخنرانان می‌پردازیم و از شما دعوت می‌کنیم که پس از آماده‌شدن ویدئوی کامل این نشست‌ها، سخنان کامل سخنرانان را تماشا کنید و بشنوید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش اول نشست ادبی با کمی تأخیر آغاز شد و </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از مدیران کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که مسئولیت گردانندگی جلسه را بر عهده داشت، پس از تأکید بر آنکه محل برگزاری جشنواره بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی ماسکوئیم، اسکوامیش و اِس‌لِی-واتوث بنا شده است، گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">پیش از آغاز برنامه لازم می‌دانیم از طرف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای دو واقعهٔ تأسف‌بار تسلیت بگوییم. نخست کشته‌شدن ده‌ها تن از هم‌وطنانمان در فاجعهٔ انفجار بندرعباس را تسلیت گفته و یاد آنان را گرامی می‌داریم. همچنین به‌اطلاع می‌رسانیم برنامه‌ای به‌همین مناسبت از ساعت ۲ بعدازظهر امروز مقابل ساختمان آرت گالری برگزار می‌شود. </span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24894" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">واقعهٔ تأسف‌بار دوم درگذشت همشهری فرهیخته و ارجمندمان در شهر ونکوور است؛ با کمال تأسف دکتر منیر طه، شاعر، نویسنده و ترانه‌سرا، که نخستین زن ترانه‌سرای برنامهٔ گل‌های رادیو ایران و پایه‌گذار بنیاد فرهنگی رودکی در ونکوور بودند،<a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/09/%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%85-%d8%b4%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af/" target="_blank" rel="noopener"> روز سی‌ام آوریل در شهر ونکوور درگذشتند</a>. گفتنی است سپتامبر سال گذشته جشنی برای تقدیر از هشتاد سال فعالیت و تلاش‌های ارزندهٔ ایشان، در شعر، ترانه و ادبیات فارسی، در دانشگاه سایمون فریزر در داون‌تاون ونکوور <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/18/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">برگزار شد</a> که با استقبال دوستداران هنر و ادبیات مواجه شد. در آن مراسم سه کتاب تازه‌منتشر‌شده از ایشان، یعنی «شراب خانگی»، «در کوچه‌ها، بازارها» و «یک تار مو» هم رونمایی شدند. جایشان امروز در میان ما خالی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این فقدان بزرگ را به خانوادهٔ ایشان و جامعهٔ ادبی و فرهنگی ونکوور تسلیت می‌گوییم. نام و یادشان مانا و گرامی باد.</span><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24877" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=500%2C333" alt="یادی از دکتر منیر طه در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور - ۳ مهٔ ۲۰۲۵- عکس از علی حقیقت_جو" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او سپس پیام ارسالی نمایندهٔ محترم مجلس استانی، </span><b>اسپنسر چاندرا هربرت (Spencer Chandra Herbert)</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، به جشنواره را به‌زبان فارسی خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">از طرف نخست وزیر دیوید ابی و دولت بریتیش کلمبیا، باعث افتخار من است که به شما در جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور ۲۰۲۵، خوشامد بگویم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، استعدادهای ادبی نویسندگان ایرانی و افغان از بریتیش کلمبیا و آمریکای شمالی را گرامی می‌دارد. تمرکز این جشنواره بر هنر ادبی از دریچهٔ زبان فارسی، فضایی حیاتی برای کاوش فرهنگی فراهم می‌کند و در عین حال، درک، پذیرش و همه‌شمولی را تشویق می‌کند. من همچنین به‌ویژه مفتخرم که در رویداد امسال، چندین نویسندهٔ اهل بریتیش کلمبیا حضور خواهند داشت که کتاب‌هایشان رونمایی یا معرفی می‌شود و نیز تازه‌ترین اثر زنده‌یاد آقای محمد محمدعلی، نویسنده‌ای بسیار مورد احترام در ایران و کانادا، در این جشنواره رونمایی خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بریتیش کلمبیا، ما نه‌تنها از این امتیاز ویژه برخورداریم که دومین صنعت بزرگ نشر کتاب انگلیسی‌زبان در کانادا را داریم، بلکه بالاترین تعداد هنرمندان فعال به‌طور سرانه را نیز داریم. صداهای فارسی، بخش مهمی از این مقوله در بریتیش کلمبیا هستند و نویسندگان [فارسی‌زبان] دیدگاه‌های قدرتمندی در مورد فرهنگ و تجربیات زیسته‌شان ارائه می‌دهند که به تاریخ، هویت و موفقیت استان ما کمک می‌کند. دولت ما متعهد است بخش فرهنگ و هنر را طوری بسازد که چندگونگی استان ما را به نمایش بگذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، داوطلبان و حامیان مالی آن برای فراهم‌کردن امکان برگزاری این جشنواره سپاسگزاریم. مشارکت شما برای موفقیت این جشنواره حیاتی‌ست. همچنین از همهٔ شرکت‌کنندگانی که آثار ادبی‌شان به ما در رشد و تفکر انتقادی کمک می‌کند، سپاسگزاریم. مشارکت‌های شما الهام‌بخشِ تأمل، گفت‌وگو و ارائهٔ دیدگاه‌های تازه است که تأثیر مثبتی بر همهٔ ما دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اسپنسر چاندرا هربرت،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورز</span><span style="font-weight: 400;">ش»</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24895" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=580%2C750" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام ضمن معرفی </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی، از او خواست تا پیش از آغاز نشست‌ها و گوش‌سپردن به سخنرانان، توضیحاتی دربارهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی و حامیان برگزاری دومین سال این جشنواره بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> طی سخنانی که ایراد کرد، گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با سپاس دوباره از حضور شما عزیزان، یاد می‌کنیم از استاد عزیزمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که خاطراتشان در قلب ما زنده‌تر از همیشه است، و ما هر سال این جشنواره را با یاد و به‌نام ایشان آغاز می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اوایل سال میلادی گذشته، رسانهٔ همیاری با این فکر که در زادروز استاد محمدعلی عزیز زمانی‌که برای اولین بار در چنین روزی در کنار ما نیستند، کاری بکند. و در نهایت، فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، ایده‌ای بود که به مرحلهٔ عمل رسید. نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با مشارکت و حمایت انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انجمن فرهنگی پرسش، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، روزنامهٔ هشت صبح، شهرگان، کتابخانهٔ درخت دانش، کتاب‌فروشی پان‌به، گروه علمی‌آموزشی سَماک، گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، مجلهٔ فرهنگ، نشر رها و نشر زن برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دنبال موفقیت جشنوارهٔ سال گذشته، پس از رایزنی‌ها بین چند تن از فعالان نخستین جشنواره، تصمیم بر آن شد تا نهادی غیرانتفاعی برای برگزاری جشنواره‌های آتی شکل بگیرد. بر همین اساس انجمنی غیرانتفاعی در استان بریتیش کلمبیا با نام «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی» ثبت شد. عبدالرحیم احمد پروانی، دکتر مرال دهقانی، دکتر فرزان سجودی، سیما غفارزاده و بنده هیئت مؤسس این بنیاد را تشکیل می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ایجاد بستری پویا برای غنی‌سازی سنت‌های ادبی فارسی و برانگیختن عشق به مطالعه و کاوش ادبی در بین همهٔ نسل‌هاست. برای نیل به این اهداف، این بنیاد در نظر دارد برگزاری نمایشگاه‌های کتاب و جشنواره‌های ادبی‌ و میزبانی نشست‌ها و کنفرانس‌های ادبی برای گفتمان فکری و تبادل فرهنگی را در دستور کار خود قرار بدهد. برنامه‌های دیگری هم برای آینده در نظر گرفته شده است که متعاقباً اعلام خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با آغاز به کار «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی»، برگزاری دومین دورهٔ جشنوارهٔ کتاب فارسی به این بنیاد سپرده شده است. با بهره‌گیری از تجربیات سال گذشته، توانستیم نشست‌ها را در این سالن، که ظرفیت بیشتری از سالن سال گذشته دارد، برگزار کنیم. این جشنواره همواره در زادروز یا حوالی زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی برگزار خواهد شد و یاد ایشان در این جشنواره گرامی داشته خواهد شد. جشنوارهٔ امسال به‌فاصلهٔ چند روز از هفتاد و هفتمین زادروز ایشان برگزار می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از تک‌تک دوستانی که به‌هر شکل ممکن ما را در برگزاری این جشنواره یاری کردند، صمیمانه سپاسگزاریم. همچنین از حامیان اصلی‌مان، «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان»، «بنیاد خیریهٔ محسنی» که حامی پروژه‌های خیریهٔ زیادی ازجمله بخش ارولوژی بیمارستان عمومی ونکوور بوده‌اند و همچنین از بخش ایران‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی حمایت کرده‌اند، جناب آقای فرهاد صوفی که حامی بسیاری از برنامه‌های فرهنگی و هنری ایرانیان بریتیش کلمبیا بوده‌اند، شرکت Golden Mind Services، شرکتی پیشرو در حوزه‌های نوین فناوری شامل هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و افزوده، و شرکت حسابداری PBS Accounting که به‌طور داوطلبانه خدمات حسابداری بنیاد را برعهده گرفته‌اند، کمال سپاس و قدردانی را داریم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24896" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس با اشاره به پیشینهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که یکی از افرادی بود که آموزش زبان فارسی در یو‌بی‌سی را زیر نظر دکتر راس کینگ رئیس وقت بخش شرق‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی، در این دانشگاه به راه انداخت و همچنین اشاره به پیشینهٔ روزنامه‌نگاری او در نشریاتی چون شهروند و رسانهٔ همیاری در ونکوور و همچنین بی‌بی‌سی فارسی، دربارهٔ «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان» به‌عنوان یکی از حامیان دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان، از سال ۲۰۱۹ در دانشگاه یوبی‌سی برگزار می‌شود. پیش از آن، این سخنرانی‌ها تحت عنوان «سلسله‌سخنرانی‌های ایران‌شناسی در دانشگاه یوبی‌سی» انجام می‌شد. در سال ۲۰۱۹، به‌منظور گرامیداشت یاد و تلاش‌های ارزندهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که ازجمله پایه‌گذاران آموزش زبان فارسی در دانشگاه یوبی‌سی بود، این سخنرانی‌ها به نام جدید تغییر عنوان داد، و تاکنون با حمایت خانوادهٔ محترم زنده‌یاد علیرضا احمدیان، به همین نام به فعالیت خود ادامه داده است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24897" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف اصلی از راه‌اندازی این سخنرانی‌ها، ایجاد فضایی برای افزایش ارتباط میان دانشگاه یوبی‌سی با ایرانیان، دیگر فارسی‌زبانان و علاقه‌مندان به مطالعات ایران‌شناسی و جوامع فارسی‌زبان در ونکوور از یک‌سو و از دیگرسو جلب حمایت‌های مالی لازم به‌منظور رشد و توسعهٔ هرچه بیشترِ گرایش زبان و ادبیات فارسی در دپارتمان آسیاپژوهی در یوبی‌سی بوده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او از علاقه‌مندان دعوت کرد در شبکه‌های اجتماعی این سلسله‌سخنرانی‌ها را دنبال کنند تا از برنامه‌های ارزندهٔ آتی آن‌ها مطلع شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از</span> <b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، دختر گرامی زنده‌یاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا با سخنانش آغازگر نشست اول این جشنواره باشد. او همچنین از حاضران دعوت کرد تا پس از صحبت‌های شقایق محمدعلی به سخنرانی </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و مترجم ساکن آمریکا، که به‌صورت ویدئویی برای جشنواره ارسال شده بود، گوش سپارند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از </span><span style="font-weight: 400;">بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای فراهم‌آوردن فرصتی برای شنیده‌شدن صدای نویسندگان، شاعران و اهل ادب فارسی‌زبان گذشته و امروز، </span><span style="font-weight: 400;">گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به‌عنوان عضوی از بنیاد ادبی محمد محمدعلی، سپاسگزار نشر رها هستم که امسال هدیهٔ ارزشمندی به‌مناسبت سالگرد تولد پدرم منتشر کردند؛ «به‌یاد خالق جهان زندگان» مجموعه‌ای است از مقالات و یادداشت‌ها دربارهٔ زندگی ادبی و آثار محمد محمدعلی. ایدهٔ این مجموعه با پیشنهاد خانم مریم رئیس‌دانای عزیز شروع شد و به فراخوانی رسید برای ارسال نقد بر روی آثار نویسنده. به‌گمانم ایشان و تمام نویسندگان و منتقدانی که به فراخوان پاسخ دادند، از علاقهٔ عمیق پدرم به نقد آثارش خبر داشتند که همیشه مشوق نقد جدی و حتی بازگویی نقاط ضعف آثارش بود. تکیه‌کلامش بود که اثر با نقد جدی جان می‌گیرد. سپاسگزار شما هستم که لایه‌های پنهان آثارش را سیال و جاری کردید و نفسش را زنده. </span></p>
<figure id="attachment_24898" aria-describedby="caption-attachment-24898" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24898" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=500%2C333" alt="شقایق محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24898" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، نشر رها از کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»: مجموعهٔ مقالات و گفت‌و‌گوهای محمد محمدعلی دربارهٔ چهره‌های برجستهٔ ادبیات معاصر به‌کوشش بهاره دهکردی، نیز رونمایی می‌کند. بدون پشتیبانی خانم سیما غفارزاده و آقای هومن کبیری، انتشار این کتاب پس از درگذشت نویسنده، برای ما ممکن نبود. آن‌ها با درک چالش‌های عاطفی ما به‌عنوان خانواده، همراه ما و بهاره دهکردی عزیز، پاسخگوی پرسش‌های فراوانی بودند؛ از مسائل حقوقی گرفته تا تصمیم‌های احساسی و خلاقانه. یکی از دغدغه‌های ما این بود که چطور می‌توان بدون تغییردادن صدای او، متن را ویرایش کرد؟ چطور می‌توان دیدگاه‌های نویسنده را حفظ کرد و آنچه را ناتمام گذاشته بود، به پایان رساند. پشتیبانی و پشتکار مادرم، نسرین کیهانی، که به‌سنت همیشه‌اش هنگام ادیت کارهای پدر، خط‌کشی به‌دست متن را خط‌به‌خط چندباره و چندباره خواند، از خاطرم نمی‌رود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، آرزو می‌کنم که این جشنواره هر سال بزرگ‌تر، پربارتر، و تأثیرگذارتر شود.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان سخنان شقایق محمدعلی، فریبا فرجام گواهینامهٔ کاشت یک نهال بلوط در کوه‌های زاگرس را به او تقدیم کرد. این نهال بلوط هدیه‌ای بود از سوی </span><b>حمید مساح</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که به‌تازگی به‌نام زنده‌یاد محمدعلی کاشته شده است.</span></span></p>
<figure id="attachment_24900" aria-describedby="caption-attachment-24900" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24900" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=333%2C500" alt="شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24900" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش در رابطه با</span><span style="font-weight: 400;"> روند شکل‌گیری یادنامهٔ الکترونیکی زنده‌یاد محمد محمدعلی که هم‌زمان با هفتاد و هفتمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۵ از سوی نشر رها منتشر شد، گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><span style="font-weight: 400;">این روزها به‌یمن سالروز تولد آن ارجمند تصمیم گرفتیم با تهیهٔ ویژه‌نامه‌ای آنلاین ادای دینی کوچک کنیم به بزرگی او. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی نه‌فقط در عرصهٔ تخصصی خود، بلکه در مسیر تربیت نسل‌های تازه نقش بی‌بدیلی ایفا کرد. با نگاهی عمیق، دانشی گسترده و قلبی مملو از عشق به انسان و فرهنگ، همان‌طور که ما را با ادبیات آشنا کرد، توأمان ارزش‌های انسانی را نیز به ما آموخت. </span></p>
<figure id="attachment_24901" aria-describedby="caption-attachment-24901" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24901" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=500%2C375" alt="مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24901" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رفتار فروتنانه، احترام به شاگردان و نگاه مهربانش از او برای ما الگویی ساخت. با عمل به ما آموخت علم بدون عشق ناتمام است و دانستن اگر با فهم و اخلاق نباشد، بی‌فایده. </span><i><span style="font-weight: 400;">هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام او</span></i><span style="font-weight: 400;">. ما دوستداران او به‌همت نشر خوب رها با همهٔ عشق و دلتنگی ویژه‌نامه‌ای آنلاین تهیه کرده‌ایم که در آن نوشته‌ها، یادداشت‌ها، خاطرات، و یادبودهایی برای استاد عزیزمان جمع‌آوری شده است. این ویژه‌نامه و هر ویژه‌نامهٔ دیگری ناممکن است بتواند نمایانگر سال‌ها تلاش او در دشت فرهنگی زبان پارسی باشد. از این‌رو این ویژه‌نامه درواقع گرامیداشت یادمان اوست به دوستدارانش.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، فریبا فرجام از </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ چند کتاب شعر اخیر </span><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، روزنامه‌نگار و سردبیر نشریهٔ شهرگان، سخنانی ایراد کند. این آثار عبارت بودند از «گیسْ‌ برگِ درختان پائیزی» که به‌تازگی از سوی نشر آفتاب در نروژ منتشر شده است، «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» که سال گذشته از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شد، و «همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی» که قدیمی‌تر از دو کتاب اول است اما چاپ جدید آن از سوی نشر شهرزاد نامگ در دست چاپ است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنان خود دربارهٔ این سه اثر گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">… زبان شعرهای این سه دفتر، زبانی اهل تصنع و به‌رخ‌کشیدن خودش نیست. لحنی انسانی و آرام و اندوه‌بار دارند این شعرها.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زاویهٔ دید بیش از نود درصد شعرها، اول‌شخص یا همان منِ راوی است. شاعر، در تمامی این شعرها، روایتگر احوالات، اوقات و موقعیت‌های زندگی خودش است، اما این شعرها، در عین اینکه عمیقاً شخصی هستند، جامعیتی انسانی و جهانی پیدا می‌کنند. اندوه نهفته در گلوی راوی، اندوه آدمی در همه‌جای این دنیا، و بیشتر اندوهی خاورمیانه‌ای است.</span></p>
<figure id="attachment_24902" aria-describedby="caption-attachment-24902" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24902" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24902" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بلندگوی محوطهٔ زندان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که چانه‌‌اش با اذان صبح</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گرم شده بود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ساکت شد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچهٔ لباس‌ات را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تحویل‌ام دادند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچه را باز کردم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در جیب‌های کت‌ات </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بوسه‌هایت را یافتم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هنوز داغ بود و پر از عشق</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شامه‌ام با بوی تنِ آخرینِ هم‌آغوشی‌ات</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پر شد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پیراهن و کت و شلوارت را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">روی چوب‌رختی ‌</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آویزان کردم</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخش دیگری از سخنانش دربارهٔ تازه‌ترین اثر هادی ابراهیمی رودبارکی گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در روند شاعری و پروندهٔ ادبی شاعر، هرچه به مجموعهٔ آخر یعنی گیسْ برگ درختان پائیزی نزدیک می‌شویم، شعرها کوتاه‌تر، موجزتر و پخته‌تر می‌شوند، به‌طوری‌که خیلی از شعرهای این مجموعه به‌خاطر ایجاز و سخت‌گیری شاعر و مقتصدبودن در خرج‌کردن کلمات، به هایکو پهلو می‌زنند و گاه خود هایکو هستند. بر مبنای همان سنت هایکوسرایی سنتی که طبیعت در آن‌ها حرف اول را می‌زند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شاخهٔ بید </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">داس را اگر می‌شناخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از باد نمی‌لرزید</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی کوتاهی از</span> <b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;">، سیاستمدار، نویسنده و روزنامه‌نگار افغان که سفیر پیشین افغانستان در کشورهای شمال اروپا بوده است و آخرین رمان وی با عنوان «خاکستر شیرین» چندی پیش از سوی انتشارات پرنیان در ونکوور منتشر شد، از</span> <b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، همسر ایشان و نیز مدیر انتشارات پرنیان، دعوت کرد تا با ایراد سخنانی این انتشارات و رمان «خاکستر شیرین» را معرفی کند. فریبا فرجام همچنین با اشاره به اینکه منیژه باختری در حال حاضر در اروپا به سر می‌برد، از حاضران دعوت کرد که پس از سخنان ناصر هوتکی، به پیام ویدئویی ایشان توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انتشارات پرنیان سی سال پیش به‌هدف گردآوری، تدوین، چاپ و بازچاپ آثار واصف باختری پایه‌گذاری شد. پرنیان کارش را با بیشتر از بیست عنوان کتاب واصف باختری آغاز کرد و سپس به درخواست شمار زیادی از فرهنگیان و نویسندگان، دامنهٔ فعالیت‌هایش را با واژه‌نگاری، برگ‌آرایی، ویراستاری و چاپ آثار دیگر نویسندگان، گسترده‌تر ساخت.</span></span></p>
<figure id="attachment_24903" aria-describedby="caption-attachment-24903" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24903" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=500%2C333" alt="ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24903" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرنیان در عرصه‌های شعر، داستان، طنز، نقد ادبی، پژوهش ادبی، پژوهش فلسفی، روزنامه‌نگاری، سفرنامه‌نویسی، خاطره‌نگاری، ورزش و دیگر عرصه‌ها ده‌ها عنوان کتاب و مجله چاپ کرده است و یگانه بنگاه انتشاراتی‌ای بوده که هم‌زمان با کار چاپ، گردانندگی چند نشریه را در عرصه‌های مختلف نیز به عهده داشته است که می‌توان از فصلنامهٔ پرنیان برای ادبیات فارسی، فصلنامهٔ وریشم برای ادبیات پشتو، و دوهفته‌نامهٔ ورزنده‌گی و فصلنامهٔ پومسه در گسترهٔ ورزش نام برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پرنیان در نخستین سال‌های آوارگی ناخواسته، چیزی چاپ نشد، هرچند کار برای بازچاپ مجموعهٔ سه‌جلدی آثار واصف باختری کماکان ادامه داشت، و در فرجام توانست که این مجموعهٔ سه‌جلدی را که حدود دو هزار برگ است، با ویراست تازه و افزوده‌های بیشتر و تدوین بهتر دوباره چاپ کند.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در معرفی رمان «خاکستر شیرین» گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">در چندی و چونی خاکستر شیرین گپی به گفتن ندارم، به دو دلیل: یکم اینکه من کارشناس داستان نیستم و صلاحیت کارشناسانه در این زمینه ندارم و دو دیگر اینکه به‌عنوان نخستین خواننده و ویراستار «خاکستر شیرین»، با اندوخته‌های اندکی که از خواندن بار بارِ این داستان فرا گرفته‌ام، نمی‌خواهم گفته‌هایم تکرار مکررات و ابراز نظرهای سرسری باشند، چون می‌دانم که قرار است نویسنده از آنچه آفریده، روایت کارشناسانه‌تری ارائه بدهد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«برگزاری نمایشگاه کتاب فارسی در ونکوور رویداد بسیار ارزشمند و ستوده‌ای است که از پویایی جامعهٔ فرهنگی شهر و توجه ویژه‌اش به زبان و ادبیات و هویت فارسی‌زبانان حکایت می‌کند. این اقدام شایسته نه‌تنها بستری را برای معرفی آثار نویسندگان فارسی‌زبان فراهم می‌کند، بلکه فرصتی است برای هم‌افزایی اندیشه‌ها، زنده‌نگه‌داشتن زبان مادری و تقویت پیوند‌های فرهنگی در بین نسل‌های مختلف مهاجر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خاکستر شیرین، رُمان دوم من است. در حال نوشتن رُمان سوم استم و قبلاً داستان‌های‌ کوتاهی هم به نشر رسانده‌ام. خاکستر شیرین صدای یک تاریخ فروپاشیده است، روایت سقوط یک سرزمین است که ممکن است افغانستان باشد یا جای دیگری باشد؛ هرجای دیگری که نادانی، تعصب و افراطیت جای تفکر، عشق و عدالت را گرفته باشد. </span></p>
<figure id="attachment_24904" aria-describedby="caption-attachment-24904" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24904" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=500%2C281" alt="منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24904" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب روایتی است از تاریخ، روایتی است از فرهنگی که خاطره‌اش در دل مردمان زنده است، اما دست‌هایشان و تفکرشان در نگهداری و در ساخت دوباره‌اش ناتوان است. روایت انسان‌های ناتوان است که دل در گرو ارزش‌های تاریخی و فرهنگی خود دارند، اما از درک ژرفا و پیوندش با امروز ناتوان استند، نسلی که با وجود دلبستگی به تاریخ و فرهنگ به‌نام سنت و افراطیت، خود را تحقیر می‌کند. سقوطی که من در این رُمان ازش گپ زده‌ام، فقط سقوط خاک و جغرافیا نیست، سقوط ارزش‌هاست… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به اینکه طی چند سال اخیر در ونکوور شاهد آغاز به کار تعدادی از ناشران کتاب فارسی بوده‌ایم، از </span><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و از اعضای کارگاه داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، به‌عنوان مؤسس و مدیر «نشر زن» دعوت کرد تا حاضران را با فعالیت‌های این انتشارات و کتاب‌های تازه‌منتشرشده‌اش بیشتر آشنا کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، که سخنانش دربارهٔ روند شکل‌گیری و تولد «نشر زن»‌ رنگ و بوی طنز داشت، در بخشی از این سخنان گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«وقتی اولین بار از دوست و استاد عزیزم شنیدم: نویسندهٔ ایرانی در خارج از کشور باید چرخ را خودش از اول اختراع کند، با صدای بلند خندیدم؛ آن‌سوی میز نشسته بود و در چشمانش، حتی از پشت بخاری که از لیوان چای بلند بود، برق شیطنت می‌درخشید. گمان کردم باز هم پای شوخی و بذله‌های همیشگی‌اش در میان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما چند سال بعد که خودم صاحب کتابی شده و به‌قول او به جمع نویسندگان اولو‌العزم پیوسته بودم، تازه به حقیقت نهفته در حرفش رسیدم. بله، مجبور شدم چرخ را از اول اختراع کنم!&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… چیزی نگذشت که آن‌قدر با وسایل و وسائط مختلف ور رفتم و پیچ و مهره و سیخ و سنگ جابه‌جا کردم که چرخ اختراع شد. کمی روغن‌کاری و… آ، آ، بفرمایید… کار دیگر تمام بود. دور سرِ «ادی» اسفند دود کردم، ورد خواندم و به سمتش پوف کردم، نشاندمش توی چرخ و فرستادمش به خانهٔ بخت! </span></p>
<figure id="attachment_24905" aria-describedby="caption-attachment-24905" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24905" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=500%2C333" alt="نیکی فتاحی، مدیر نشر زن" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24905" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نیکی فتاحی، مدیر نشر زن</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا دیگر راه و چاه را یاد گرفته و سوراخش را پیدا کرده بودم… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عرق پیشانی‌ام را با گوشهٔ آستین خشک کردم و روغن چرخ را از دستانم شستم و رفتم به دیدن دوست و استادم در کافه آرتیجیانو؛ از خیابان صدای «زن، زندگی، آزادی» بلند و روشن به گوشمان می‌رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از کمی این در و آن در زدن و احوالپرسی، صحبت رسید به کتاب و کتاب‌خوانی. عاقبت پرسید: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; راستی کتابت چه شد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاهش کردم و برق شیطنتِ چشمان خودم را مثل آینه در چشمان زلالش دیدم. گفتم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; آن کتاب را لولو برد! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا نوبت او بود که بزند زیر خنده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ادی» را حاضر و آماده، سرخاب و سفیداب‌زده، فرستاده بودم به چاپخانهٔ «لولو». اندکی بعد، پس از آزمایش و خطاهای فراوان و بلند و کوتاه کردن آستین و دامنش، همه‌چیز روبه‌راه شد و عاقبت توانستم شیرینی‌اش را بخورم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، دوباره در همان کافه، روبه‌روی هم نشسته و چشم‌درچشم، از پشت بخار لیوان‌ها به هم نگاه ‌می‌کردیم و در یک لحظهٔ اشراق، به نتیجه‌‌ای واحد رسیدیم: که همین کار را برای باقی کفتر و کتاب‌های کارگاه‌ داستان‌نویسی هم بکنیم و نشری راه بیندازیم تا بی‌دردسر، بی‌مهریه و ‌شیربها، شوهرشان دهیم و زودتر نوه‌‌ نتیجه‌هایمان را ببینیم. آه، چه از این بهتر؟ خوش و خرم به خانه برگشتیم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24917" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، در هیاهوی غریو و خروشی که از پنجرهٔ کافه داخل می‌شد، نام نشر را «زن» گذاشتیم. البته پیشنهادات دیگری هم بود که همه رد شدند. آخر کدام‌یک می‌توانستند در برابر «زن» مقاومت کنند؟ شما بگویید! حتی کله‌گنده‌ترینشان هم که از مردانگی چیزی کم نداشت، نتوانست؛ پس از کمی لجبازی، با سر رفت به زباله‌دان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری، «زن» زندگی را شروع کرد و کم‌کم داشت پا می‌گرفت… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، در ادامهٔ سخنانش اشاره کرد که پس از رمان «ادی»، چاپ دوم کتاب «واقعیت و رؤیا ۲» شامل خاطرات محمد‌ محمد‌علی از سفرهای فرهنگی داخلی و خارجی او، به‌کوشش بهاره دهکردی، «دادخواهی» شامل پژوهشی در تاریخچهٔ نقالی به‌همراه نمایشنامه‌ای در چند پرده، نوشتهٔ مرتضی مشتاقی، «پان» اثر کنوت هامسون &#8211; برندهٔ جایزهٔ نوبل &#8211; برگردان حسین قوامی از زبان نروژی، «فقط یه حس بود» دفتر شعری از مژگان خلیلی، مجموعه‌داستان «دوباره بخوانیم» اثر هانس کریستیان آندرسن، برگردان حسین قوامی از زبان دانمارکی، و رمان «لیلا» نوشتهٔ مهرداد حسینی، دیگر آثاری بوده که «نشر زن» تاکنون منتشر کرده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ نشست، این‌بار </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت‌مؤسس انجمن فرهنگی پرسش و نیز از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> را معرفی کرد و از او به‌عنوان یکی از اعضای هیئت‌‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش، دعوت کرد تا «فصنامهٔ فرهنگی پرسش» را که هم‌زمان با این جشنواره رونمایی می‌شد، معرفی کند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24906" aria-describedby="caption-attachment-24906" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24906" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24906" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> پس از اشاره به پیشینهٔ انجمن فرهنگی پرسش که از ژوئن ۲۰۲۳ فعالیت خود را آغاز کرد، طی بخشی از سخنان خود در معرفی این فصلنامه گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انجمن فرهنگی پرسش در ماه گذشته با اعلام اهداف کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت خود رسماً به ثبت هم رسید. از اهداف میان‌مدتی که انجمن دنبال می‌کند، انتشار فصلنامه‌ای با عنوان «مجلهٔ فرهنگی پرسش» است. انتشار این مجله هم بالاخره بعد از طی مسیری نسبتاً پرپیچ‌وخم به سرانجام رسید و نسخهٔ کاغذی آن در حال حاضر روی میز «انتشارات پان‌به» در بیرون سالن در دسترس است و نسخهٔ الکترونیکی آن هم به‌زودی در شبکه‌های اجتماعی قرار خواهد گرفت. از آنجایی که این اولین نسخه و اولین تجربهٔ انتشار مجله برای اعضای انجمن بود، کمی بیشتر از آنچه که برنامه‌ریزی شده بود طول کشید، ولی با توجه به تجربه‌ای که الان به دست آمده، امیدواریم که انتشار مجله طبق برنامه هر فصل با مطالبی غنی و متنوع صورت بگیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این شماره حاصل تلاش جمعی از نویسندگان، شاعران، منتقدان و فعالان فرهنگی ایرانی در داخل و خارج کشور است و همین‌جا لازم می‌دانم از تمام کسانی که در تهیهٔ مطالب و انتشار مجله ما را یاری دادند، قدردانی کنم که قطعاً بدون کمک آن‌ها، این کیفیت یا شاید حتی در این بازهٔ زمانی ممکن نمی‌شد. الان مجال اسم‌بردن نیست، ولی اسامی همهٔ این عزیزان در این نسخهٔ مجله قید شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسخهٔ فعلی مجلهٔ فرهنگی پرسش که مربوط به فصل بهار ۲۰۲۵ است، شامل سه بخش اصلی‌ست و این سه بخش شامل بخش داستان، بخش نظریه و نقد، و بخش شعر هستند. از ویژگی‌های این شماره، حضور چهره‌های شناخته‌شده و کمترشناخته‌شده است، به‌همراه گزارش یک‌سال و نیم فعالیت انجمن، و انتشار آثاری از نویسندگان و مترجمان و شاعران ازجمله شعرهایی در ستایش صلح و نه به جنگ است. خط مشی کلی مجله ایجاد فضایی متنوع و باز برای ارائهٔ ادبیات داستانی، شعر دنیای امروز و نقدهای بحث‌برانگیز است و در راستای این خط مشی سعی در گزینش آثاری داریم که از همهٔ نقاط دنیا ازجمله ایران، افغانستان، آمریکای شمالی، اروپا و هرجای دیگر دنیا به دستمان رسیده باشند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مجلهٔ فرهنگی پرسش بستری‌ست مستقل، گفت‌وگومحور و چندصدایی که هدف آن فراهم‌کردن فضایی برای بازاندیشی و مواجههٔ انتقادی با مفاهیم جاافتادهٔ فرهنگی، اجتماعی و ادبی‌ست. مجلهٔ فرهنگی پرسش مجله‌ای‌ست متعهد به حفظ استقلال فکری و مالی، و متکی بر همکاری داوطلبانهٔ نویسندگان، هنرمندان، و پژوهشگران. رویکرد آن قطعاً نه تبلیغاتی است و نه تجاری، بلکه تلاشی‌ست برای تداوم اندیشیدن، شنیدن صداهای به‌حاشیه‌رانده‌شده، و پیوند میان تجربهٔ زیسته و بازنمایی فرهنگی در دوران ما و در جغرافیای پراکندهٔ زبان فارسی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریبا فرجام در پایان از دوستان نویسنده، شاعر، منتقد، نظریه‌پرداز و هنرمند دعوت کرد تا با ارائهٔ مطالب، دیدگاه‌ها و پیشنهاداتشان، هم در زمینهٔ نشست‌ها و هم فصلنامه، انجمن فرهنگی پرسش را یاری کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> توضیحاتی دربارهٔ پیشنیهٔ کارگاه داستان‌نویسی ونکوور داد. کارگاهی که پس از درگذشت زنده‌یاد محمد محمدعلی،‌ نامش به کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی تغییر یافت. فریبا فرجام در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کارگاه‌های داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی پیشینه‌ای بیست‌ساله دارد. اولین کارگاه، در سال ۲۰۰۲، در مؤسسهٔ کارنامه در تهران تشکیل شد، و پس از مهاجرت محمد محمدعلی به کانادا در سال ۲۰۰۹، این مسیر با همان شور و جدیت در ونکوور ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ورود استاد محمد محمدعلی به آموزش داستان‌نویسی، فصلی تازه در زندگی ادبی‌اش گشود؛ نویسنده‌ای خوب به مدرسی تأثیرگذار بدل شد. مدرسی که تنها اصول داستان‌نویسی را تدریس نمی‌کرد، بلکه شنونده‌ای صبور، منتقدی منصف، و مشوقی بی‌ادعا بود. او آموزش می‌داد، کشف می‌کرد، شاگردانش را تشویق می‌کرد و باور داشت هر کسی می‌تواند داستان خود را بنویسد، اگر فرصت شنیده‌شدن داشته باشد. همین نگاه، بنیان کارگاه‌هایی بود که سال‌ها ادامه یافت و نسل تازه‌ای از نویسندگان را پرورش داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کلاس‌های سه‌شنبه‌ٔ کارگاه‌های داستان نویسی‌ونکوور، با سابقه‌ای چهارده‌ساله، نمونه‌ای کم‌نظیر از تداوم فرهنگی در مهاجرت است؛ کارگاهی که حتی با آمدن کووید از حرکت نایستاد و بی‌هیچ وقفه‌ای به‌صورت آنلاین ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با درگذشت استاد در سال ۲۰۲۳، فقدانی سنگین بر جمع ما سایه افکند، اما چراغی که او افروخته بود خاموش نشد. به‌همت خانوادهٔ ایشان، بنیاد محمد محمدعلی تأسیس شد و با کمک جمعی از شاگردان قدیمی و جدید کلاس‌های سه‌شنبه بی‌وقفه ادامه پیدا کرد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فریبا فرجام در ادامه از </span><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;">، از برگزارکنندگان کارگاه‌های داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا مروری داشته باشد بر سیر فعالیت‌های این کارگاه تاکنون. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخشی از سخنان خود گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«… همواره بین شاگردان کارگاه بحث و شوخی بود که بچه‌های قدیم که فضای پرشور کلاس‌های حضوری را تجربه کرده‌اند، از ما خوش‌شانس‌تر بودند که دلمان به همان لبخند پشت دوربین استاد خوش بود و حالا حسرت شاگردان جدیدتر این است که کارگاه را در غیاب استاد تجربه می‌کنند.</span></p>
<figure id="attachment_24907" aria-describedby="caption-attachment-24907" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24907" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24907" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارگاه بی‌‌استاد مگر می‌شود؟ جلسات باید ادامه پیدا کند؟ با این‌همه دلتنگی چه کنیم؟ اصلاً کلاس‌ها چه شکل و فرمتی خواهند داشت؟ همان فرمت قدیمی را حفظ کنیم و هر جلسه دو داستان بخوانیم؟ تکلیف یادداشت‌هایی که از صحبت‌های استاد می‌نوشتیم چه می‌شود؟ اگر اختلاف نظری دربارهٔ پی‌رنگ داستان در بگیرد، که حتماً در می‌گیرد، حرف میانه را چه کسی می‌زند؟ چه کسی اول و آخر کلاس با ما شوخی می‌کند که یادمان بیاورد رفاقت بالاتر از همه‌چیز است و با روی خوش از هم خداحافظی کنیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا جواب هیچ‌یک از سؤالات را نداشتیم؛ فقط می‌دانستیم که نمی‌خواهیم کلاس‌ها تعطیل شود. که سه‌شنبه‌شب‌ها که سهم ما از همدلی با دنیای ادبیات است، همچنان باقی بماند. یاد استاد زنده بماند و مسیر رفاقت و آموزه‌های او تمام نشود. اعضای کارگاه به تکاپو افتادند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… با آزمون و تجربه، فرم کلاس هر چند ماه یک‌بار عوض می‌شد، اما آنچه ثابت ماند، همان اسلوبی بود که خودِ استاد با پیشینه‌ای که از سال‌ها شرکت در جلسات معروف سه‌شنبه‌شب‌ها و پنجشنبه‌شب‌های تهران داشت &#8211; برای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور نیز پایه گذاشت. اینکه یک نفر اداره‌کنندهٔ کلاس (به‌قول استاد مبصری) باشد که همهٔ شرکت‌کنندگان، حتی خود استاد، برای صحبت از او اجازه می‌گرفتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در یک سال و نیم گذشته یعنی از اکتبر سال ۲۰۲۳ تا آخر آوریل سال ۲۰۲۵، کلاس‌های سه‌شنبه همچنان بی‌وقفه تشکیل شده است. در این مدت، ۹۳ داستان در کارگاه خوانده شد که ۲۹ داستان از نویسندگان غیرایرانی و ۶۴ داستان از نویسندگان ایرانی بودند. از میان این ۶۴ داستان، ۳۶ داستان از آثار نو یا اوریجینال اعضا یا مهمانان کارگاه بود که خوانده شد و مورد بحث و بررسی قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلسات کارگاه به‌صورت آنلاین برگزار می‌شود و چندین جلسهٔ حضوری با حضور مهمانان ویژه در کتاب‌فروشی پان‌به ونکوور نیز داشته‌ایم. در این یک سال و هفت ماه، کارگاه هفت مهمان ویژه داشت که گزارش‌های برخی از این جلسات در مجلهٔ رسانهٔ همیاری ونکوور چاپ شده است… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، کلیپ ویدئویی کوتاهی پخش شد که مروری بود بر جلسات مجازی کارگاه با حضور زنده‌یاد محمد محمدعلی، و صحبت‌ها و بحث‌هایی که حول‌وحوش داستان‌های خوانده‌شده درمی‌گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی </span><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">ادب‌پژوه و استاد ادبیات کاربردی در موسسهٔ علمی‌آموزشیِ سَماک، ساکن کیچنرِ انتاریو، از حاضران دعوت کرد تا به ویدئوی ارسالی ایشان توجه کنند. طی این ویدئو، دکتر سادات‌شریفی نگاهی داشت به رمان «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد که اخیراً از سوی نشر رها منتشر شده است. او در بخشی از سخنانش در معرفی این کتاب گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><i><span style="font-weight: 400;">خوانندگان گرامی! توجه فرمایید! خوانندگان عزیز! توجه فرمایید! خداوند با شما سخن می‌گوید.</span></i><span style="font-weight: 400;"> با این مقدمهٔ تکان‌دهنده، </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> از همان ابتدا مرزهای روایت را در هم می‌شکند و خواننده را به ورطهٔ هولناکِ یک بحران وجودی پرتاب می‌کند. این رمان نه‌تنها تاریخ را بازنویسی می‌کند، بلکه با درهم‌آمیختن ایمان، ایدئولوژی، خشونت و هویت، خواننده را وادار به مواجهه‌ای وحشتناک با خود و جهان می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راوی، که خود را هم خدا و هم شمر معرفی می‌کند — تجسمی از قدرت مطلق و چهره‌ای منفور در تاریخ — با این دوگانگی هولناک، مفهوم عدالت، الهیات و حافظهٔ تاریخی را به چالش می‌کشد. اما این رمان صرفاً یک داستان نیست، بلکه بازجویی‌ای فلسفی و تاریخی‌ست که ما را وادار به پرسیدن سؤالاتی اساسی می‌کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونه تاریخ را می‌سازیم و چه کسانی روایت‌های مسلط را تعیین می‌کنند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا خشونت یک امر مقدس است یا تنها ابزاری برای قدرت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا می‌توان از چرخهٔ ایدئولوژی‌ها و خشونت تاریخی گریخت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد و جسورانهٔ این رمان، معرفی راوی به‌عنوان خدا و شخصیتی منفور و تاریخی‌ست. او در همان ابتدا می‌گوید: «اینجانب خدا، که در بین زمینی‌ها با نام شمر هم شناخته می‌شوم، مانند تمامی خدایان راستین تاریخ، مظلوم واقع شده‌ام.» این جمله به‌طور ناگهانی ما را با یک چالش عمیق روبرو می‌کند: اگر روایت‌های تاریخی اخلاق را تعیین می‌کنند، آیا امکان رستگاری برای کسانی که تاریخ آن‌ها را «خائن» خوانده است، وجود دارد؟… </span></p>
<figure id="attachment_24908" aria-describedby="caption-attachment-24908" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24908" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=375%2C500" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-24908" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… این رمان نه‌فقط نقدی بر تاریخ، بلکه نقدی بر نحوهٔ شکل‌گیری تاریخ است. اسطوره و ایدئولوژی در این داستان نه‌فقط بازتاب واقعیت، بلکه ابزار قدرت و کنترل‌اند. پدر، همچون یک ایدئولوژی زنده بر پسر سایه افکنده است. در جایی از داستان پدر از پسر می‌پرسد: «چرا یک داستان تازه نمی‌نویسی؟» اما راوی پاسخ می‌دهد: «از داستان‌نوشتن چه خیری دیده‌ام که باز بنویسم؟» این ردکردن خلق یک روایت جدید همان اسارت در تاریخ است. او نمی‌تواند آینده‌ای را تصور کند که از گذشته جدا باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… در </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> شهادت از یک عمل مقدس به یک نمایش عجیب تبدیل می‌شود. راوی رؤیای ساختن یک حسینیهٔ عظیم را دارد که در آن نه حقیقت بلکه بازنمایی حقیقت اهمیت دارد: «چقدر باشکوه است که سالنی بزرگ با سیستم صوتی و تصویری قوی، بهترین مداح‌ها و روضه‌خوان‌ها و واعظ‌ها، مردم از سراسر کشور که هیچ از سراسر جهان برای هیئت من می‌آیند.» این شهادت دیگر یک تجربهٔ معنوی نیست، بلکه به یک آیین نمایشی عجیب بدل شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات رمان، درک راوی از چرخهٔ تکراری خشونت است: «باید این گودی را وجب‌به‌وجب حفر کنم تا جسدم را بیابم. آیا پدرم مرا کاشته است در زهدان مادرم و آبیاری‌اش می‌کند تا باز برویم؟» در این لحظه مرز میان قاتل و مقتول از بین می‌رود. پسر در حال تبدیل‌شدن به پدر است. خشونت به‌جای آنکه پایانی داشته باشد، به آغاز دیگری تبدیل می‌شود، و تاریخ نه یک خط مستقیم بلکه یک دایرهٔ بی‌پایان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان با به‌تصویرکشیدن چرخهٔ بی‌پایان خشونت و تکرار تاریخ، خواننده را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا رهایی از این چرخه و ساختن آینده‌ای متفاوت ممکن است؟ آیا می‌توان از زخم‌های گذشته گذشت و از تکرار آن جلوگیری کرد؟ این رمان با کاوش در تأثیرات روانی ترومای تاریخی و دشواری رهایی از گذشته به بررسی این مسائل عمیق می‌پردازد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش اول نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>یک ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24916" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در آغاز بخش دوم نشست‌ها، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن خوشامدگویی دوباره، به معرفی </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، از شاگردان کلاس داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، پرداخت. سپس او از بهاره دهکردی دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ روند شکل‌گیری و اتمام کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» صحبت کند. «یادگاری روی دیوار دیگران» مجموعهٔ مقالات و سخنرانی‌های زنده‌یاد محمد محمدعلی است دربارهٔ ۳۱ چهرهٔ برجستهٔ ادبیات معاصر ایران و در پایان هر فصل، بهاره دهکردی گفت‌وگوی کوتاهی دربارهٔ آن شخصیت با زنده‌یاد محمدعلی انجام داده است. کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» که از سوی نشر رها منتشر شده است، در همین جشنواره رونمایی شد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24909" aria-describedby="caption-attachment-24909" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24909" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24909" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، درحالی‌که نمی‌توانست جلوی سرازیرشدن اشک‌هایش را بگیرد، با بغضی در گلو در بخشی از سخنان خود در این‌باره گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">ستاره‌ای بی‌جایگزین، با تصاویر ذهنی زیبا؛ محمد محمدعلی. نه‌تنها زیبا در سخن‌گفتن، بلکه زیبا در زندگی‌کردن. در همنشینی با او دیدم که بازی‌های زبانی و فرهنگی نسل او چقدر دلنشین است. نسلی که اهل مطالعه، اندیشیدن و گفت‌وگوی‌های عمیق بودند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» حرف‌های صمیمانه، دل پربهانهٔ محمد محمدعلی است. بهانه‌ای برای رقصیدن، خرامیدن و خالق اثر ادبی بودن. محمدعلی باور داشت که گفت‌وگوهای ناتمام و شفاهی باید به یادگار بمانند. ایمان داشت که زمان برای ثبت این گفت‌وگوها کوتاه‌تر از آن است که به نظر می‌رسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و من با همهٔ آن لحظه‌های بودن کنار ایشان، امروز است که مفهوم این جمله را می فهمم؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">مرگ از آنچه به نظر می‌رسد، به ما نزدیک‌تر است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روزها، سرخوش و مست از صدای گرم استاد، بی‌قرارِ دیدارهای ساده‌مان در کافهٔ روبه‌روی خانهٔ استاد، کافه‌ای که برای من با حضور او، قهوه‌ها و کیک‌هایش بوی وطن می‌داد؛ بوی وطن با عصارهٔ سیگار بهمن کوچک. برای بودن در کنار او لحظه‌شماری و پرواز می‌کردم. حرف‌هایش، خاطراتش، پندها، اندرزهایش، خنده‌هایش برایم کلام زندگی بود. ایمان دارم که بودن در کنار او، در لحظات عمرم شمارش نخواهد شد. چرا که همهٔ آن لحظه‌ها، گویی بخشی از رؤیای من بوده، رؤیایی که تا ابد در گوشهٔ قلب و ذهنم زنده خواهد ماند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بین جملات و کلمات این کتاب گاهی خود را در خلأ می‌دیدم. احساس می‌کردم چقدر در درک این‌همه احساس و پیچیدگی‌ها ناتوانم. در جایی از کتاب صحبت از عشق به «رقیب» است. چطور می‌شود عاشق رقیب سرسختی چون بهنود شد؟… رقیبی که می‌دانی روزی چیره‌دست‌ترین نویسنده می‌شود، اما همچنان قلبت در این عشق می‌تپد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وقتی صحبت از بهنود شد، عشق در نگاهشان برق می‌زد. محمد محمدعلی همیشه در غم دلتنگی‌هایش می‌گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">دلم برای ایران تنگ شده، نه‌فقط به‌خاطر وطن‌بودنش؛ بلکه برای تمام آن کشمکش‌هایی که از دلشان آثار ماندگار خلق می‌شد.</span></i></span></p>
<figure id="attachment_24910" aria-describedby="caption-attachment-24910" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24910" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=500%2C333" alt="بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24910" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این عشق تنها در خصوص بهنود نبود. این عشق به قلم بود. به ادبیاتی که در آن دلدادگی را آموخته، به دنیای واژه‌ها، به جملاتی که قدرت بازتاب رنج و امید و آزادی را دارند. آن هم در سرزمینی که آزادی بیان ندارند، و او و آن‌ها برای همین آزادی جنگیده‌اند. حتی وقتی که از کنار ما سفر کرده‌اند، کتاب‌ها و جملات آن‌ها حکم کپسول زمان را دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز اینجا، این کتاب به دست من و شما رسیده، و تا سال‌ها بعد نیز خوانده خواهد شد، و راه آن‌ها ادامه خواهد داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبق قرارهای هفتگی‌، فصل‌های جدید را مرور می‌کردیم. محمدعلی در جای‌جای سطور این کتاب گویی با مخاطب خاص حرف می‌زند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در این کتاب، در سطرسطر گفت‌وگوهای این کتاب که مثل نقش، روی دیوار دل‌ مانده، صدای استاد شنیده می‌شود، حضورش هست، نَفَسش هست. این کتاب، یادگاری رؤیایی است که هنوز در من زنده است. با من، با ما، در میان ما، در میان سطر‌به‌سطر این کتاب استاد هنوز زنده‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس، دعوت کرد تا </span><span style="font-weight: 400;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» را معرفی کند.</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، پس از تبریک به بهاره دهکردی و نشر رها برای گردآوری و انتشار مجموعه‌مقالات و یادداشت‌های زنده‌یاد محمدعلی، در بخش‌هایی از سخنان خود در معرفی کتاب یادشده گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«گردآوری متن‌های پراکنده که در طول چند دهه نوشته شده‌اند، و زنده‌کردن آن‌ها در قالبی جدید، فعالیتی است علیه فراموشی و مرگ. این سنت مدون‌کردن، و طبقه‌بندی گذشته، جانِ‌تازه‌بخشیدن به متون پراکنده، نقشی حیاتی در غنای انبارهٔ فرهنگ و حفظ پیوستگی فرهنگی بازی می‌کند. نوشته‌هایی که ممکن بود بسیاری از ما از وجودشان و از اهمیتشان در تاریخ ادبیات معاصر اطلاعی نداشته باشیم یا در دسترسمان نباشد، امروز در شکل کتابی پاکیزه در اختیار ماست. راه پویایی فرهنگ همین است. چرا که از سویی تقدیس گذشته آن را از متن فروکاسته و به شیئی مقدس تبدیل می‌کند، و از سوی دیگر نادیده‌انگاشتن و بی‌اهمیت تلقی‌کردن گذشته، جریان پیوسته و پویای فرهنگ را مختل می‌کند. هر دوی این رویکردها به گذشته، تجربهٔ زیستهٔ انسان را ابتر می‌کنند. فقط گفت‌وگوی فعال انتقادی با گذشته و حفظ آن به‌مثابهٔ متن پویاست که پیوستگی و در همان حال دگرگونی پویای فرهنگ را تضمین می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من این کتاب از جهت دیگری نیز قابل‌تأمل جدی است. می‌خواهم دربارهٔ ژورنالیسم ادبی حرف بزنم و جایگاه ویژه‌ای که محمدعلی در آن داشت. معمول است که بین ژورنالیسم ادبی و نقد آکادمیک یا دانشگاهی تمایز قائل می‌شوند که البته تمایز درستی است، اما متأسفانه معمول است که به ژورنالیسم ادبی در قیاس با نقد ادبی دانشگاهی جایگاهی فرودست داده می‌شود… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید اشاره‌ای کنم به آفات ژورنالیسم ادبی، تا اهمیت کار محمدعلی روشن‌تر شود. ژورنالیسم ادبی یا بی‌رمق شد، چون بسیاری آن را متأسفانه در شأن خود نمی‌دانستند یا از مبانی این ژانر فاصله گرفت و سعی کرد خود را با شیوهٔ نگارش نقد دانشگاهی همسو کند که بدتر مایهٔ ابترشدنش شد. فکر کنید یادداشتی یا مقاله‌ای در صفحهٔ ادبی روزنامه یا هفته‌نامه‌ای ادبی در مورد رمانی می‌خوانید و در همان یادداشت کوتاه با نقل‌قول‌های متعدد به نظریه‌پردازان ادبی و فیلسوفان مواجه می‌شوید. این یعنی نویسنده جایگاه ژورنالیسم ادبی را درک نکرده است و آن را از کار انداخته است. یا از سوی دیگر مطالبی سردستی در حد شرح پی‌رنگ رمان و خلاصهٔ آن نوشته می‌شود که باز به‌طریقی دیگر ژورنالیسم ادبی را بی‌مایه و ناکارآمد می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشته‌های محمدعلی که در کتاب یادگاری روی دیوار دیگران گردآورده شده‌اند، اما، به‌دلایلی که برخواهم شمرد نمونه‌ای مثال‌زدنی از ژورنالیسم ادبی حرفه‌ای است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکم، سبک نثر است. سبک نثر محمدعلی در این نوشته‌ها پاکیزه، روان، خوش‌خوان، صمیمی و بی‌تکلف است. آن دسته که به نقد نزدیکترند، نثر کم‌وبیش ساده و آسان‌یابی دارند و از پیچیدگی و ابهام غیرضروری که منجر به دشواری خواندن و دریافت می‌شود در آن‌ها اثری نیست… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوم، اشراف نویسنده است به فضای ادبی دستِ‌کم پنج دهه، از دههٔ چهل گرفته تا پایان دههٔ نود. نویسندگان و شاعران، محافل ادبی، مجلات ادبی و صفحات ادبی روزنامه‌ها، رخدادها، نهادها مثل کانون نویسندگان ایران، سانسور و ضرورت مبارزه با آن، همه در حوزهٔ تجربهٔ زیستهٔ محمدعلی قرار می‌گیرند و روایت او از آن‌ها روایتی دست‌اول است که بی‌تعصب و دل‌نشین بیان شده است… </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24918" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوم، اشراف نویسنده است به آثاری که در طول این سال‌ها نوشته شده است. محمدعلی در نقش یک ژورنالیست ادبی، نه‌تنها از جزئی‌ترین رخدادها و حال‌وهوای فضای ادبی اطلاع دارد و آن‌ها را به شیوایی تمام می‌نویسد، بلکه این نوشته‌ها گواه آن‌اند که تقریباً متنی نیست که در ادبیات داستانی و شعر فارسی در این سال‌ها نوشته شده باشد و او آن‌ها را با دقت و ریزبینی نخوانده باشد. ژورنالیست ادبی آماتور نگاه سرسری و گذری به آثار ادبی دارد، اما نوشته‌های محمدعلی نشان‌دهندهٔ نگاه ریزبین و ژرف او به آثار ادبی است که تقریباً هیچ‌یک را نخوانده نگذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام باید بگویم که گفت‌وگوهای محمدعلی و بهاره دهکردی در پایان هر بخش از این کتاب در واقع آغاز نوعی بازخوانی فعال این نوشته‌هاست که برخی سالیان بسیار از نوشتنشان گذشته است. بازخوانی فعالی که خواننده باید در گفت‌وگوی خود با متن به آن تداوم ببخشد… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> دربارهٔ روند ساخت فیلم «کابوس‌های اقلیمی» سخنانی ایراد کرد و پس از آن ترِیلر کوتاهی از این فیلم نمایش داده شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در تابستان سال ٢٠٢٣ اتفاق فرهنگی و خجسته‌ای در این شهر افتاد و آن برگزاری نکوداشتی برای زنده‌یاد محمد محمدعلی هم‌زمان با رونمایی یک کتاب ایشان از طرف نشر رها بود. در آن مراسم بخش‌هایی از پشت صحنهٔ یک فیلم در حال ساخت از آقای محمد محمدعلی را پخش کردیم و من به ایشان قول دادم که فیلم را تا قبل از پایان آن سال تمام می‌کنم. همان سال ایشان ما را ترک کردند و تنهایمان گذاشتند و دیگر تقریباً برای من غیرممکن به نظر می‌آمد که بتوانم برگردم و روی فیلم کار کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازآنجایی‌که من شانس این را داشتم که همان تابستان نسخهٔ آخر قبل از اصلاح رنگ و صدا را به ایشان نشان بدهم و بازخورد تأیید و اصرارشان در تمام‌کردن فیلم را داشته باشم، همین دلیل و انگیزه‌ای شد که برگشتم و فیلم را تمام کردم و به‌زودی هم اکرانی در شهر ونکوور خواهیم داشت که وقتی زمان و مکانش مشخص بشود، حتماً از طریق شبکه‌های اجتماعی اطلاع‌رسانی خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… وقتی در سال ۲۰۱۵ ایدهٔ ساخت فیلم را با آقای محمدعلی در میان گذاشتم، تازه فقط یک دورهٔ فیلمسازی مستند را گذرانده بودم و طبیعتاً آقای محمدعلی خیلی تردید داشتند که قبول کنند، ولی آن‌موقع به من گفتند قبول می‌کنم به‌شرطی که فیلم را زیر نظر نانام بسازی. نانام، اسم هنری آقای حسین فاضلی است که شاعر و فیلمسازند. ساخت فیلم طبق خواستهٔ آقای محمدعلی زیر نظر ایشان آغاز شد و اگرچه زیر نظر ایشان تمام نشد، ولی در تمام طول مسیر تا امروز من شانس این را داشتم که هرجا لازم بود از تجربه‌ها و نظراتشان بهره‌مند شوم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگر آقای امیرنعیم حسینی، کارگردان تئاتر و سینما، هستند که حوالی سال ٢٠١٩ با پروژه آشنا شدند. این فیلم در بازهٔ زمانی طولانی ساخته شد و به‌دلایل مختلف و متعددی دچار توقف و دست‌انداز شد. امیرنعیم‌جان در آن سال انگار چرخ‌دنده‌های فیلم را دوباره به حرکت درآورد و در فیلمبرداری‌های جدیدی که قبل از کووید انجام شد، من را یاری داد.</span></p>
<figure id="attachment_24911" aria-describedby="caption-attachment-24911" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24911" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24911" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگری که حضورش خیلی تأثیرگذار بود آقای البرز رحمانی، نوازندهٔ تار و سه‌تار، هستند. ایشان در تصمیم‌گیری در ساخت موسیقی و خود مراحل ساخت همراه من بودند و به‌همراه خانم مرجان آل‌خمیس ساخت موسیقی فیلم را انجام دادند و کار ضبط و میکس آن توسط آقای رضا صادقی با مهارت و کیفیت تمام انجام شد. در مجموع کل ساخت موسیقی تجربهٔ بسیار دلپذیری بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و آقای دکتر سجودی عزیز که مثل همیشه از وجود ارزشمندشان بهره‌مند شدم و زحمت نظارت به ترجمهٔ فیلم را کشیدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دلایل مختلف ازجمله فارسی‌بودن زبان فیلم بقیهٔ کارها در ایران و به‌صورت از راه دور انجام شد و اگرچه عزیزانی که با آن‌ها کار می‌کردم، خودشان فوق‌العاده بودند، ولی تجربهٔ به‌خصوص تدوین از راه دور بسیار چالش‌برانگیز بود، ولی همین‌جا از تک‌تکشان برای همراهی و صبوری‌شان سپاسگزارم. و همین‌طور از خانوادهٔ آقای محمدعلی هم بسیار سپاسگزارم و عزیزانی که به‌هر نوع و شیوه‌ای در طول ساخت فیلم و بعد از آن من را یاری و همراهی کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ این‌ها را گفتم و این بحث را امروز باز کردم، چون می‌خواستم به‌طور ویژه از یک نفر تشکر کنم که به‌طور مستقیم در تهیهٔ فیلم دخالت نداشتند ولی حضور پشت‌صحنه‌شان چیزی از اهمیت و ارزشمندی حمایتشان کم نمی‌کند و ایشان خانم نسرین کیهانی، همسر عزیز زنده‌یاد استاد محمدعلی، هستند. من حدود ٢٠ ساعت متریال از این فیلم دارم که بیشترشان در منزل ایشان فیلمبرداری شده و هرموقع من آنجا می‌رفتم بدون محدودیتی خانه مثل دستهٔ گل آماده برای فیلمبرداری در اختیار ما بود و من دلم می‌خواست امروز از این فرصت استفاده کنم و مراتب قدردانی خودم را از ایشان به جا بیاورم. بدون همراهی ایشان این فیلم و بسیاری حمایت‌هایی که ما از آقای محمدعلی طی این سال‌ها دریافت کردیم ممکن نمی‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس فریبا فرجام اعلام کرد که در بخشی از نشست‌های این جشنواره قرار است از </span><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، مترجم و از مدیران پروژهٔ بسیار ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش، قدردانی به عمل آورده شود، و گفت که معرفی ایشان به سخنور توانایی چون </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> سپرده شده است، بنابراین او بار دیگر ایشان را به پشت تریبون دعوت کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی عبدالرحیم احمد پروانی چنین گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">طالبان از زمان بازگشت به قدرت در ۱۵ اوت ۲۰۲۱ فرمان‌های متعددی برای اعمال محدودیت بر زندگی زنان ازجمله حق کار، گشت‌وگذار آزادانه، و از همه مهم‌تر حق آموزش صادر کرده است. از تحصیل دختران در سطوحِ بالاتر از ابتدایی جلوگیری کرده و مانع از ادامهٔ تحصیل زنان در دانشگاه‌ها شده است. محصورکردن زنان در خانه، ممانعت از کار و فعالیت اجتماعی، و ممانعت از تحصیل دختران و زنان همه با اتکا به قوانین شریعت و در جهت اعمال قدرت پدرسالار و عشیره‌ای بوده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طالبان اعتراضات زنان افغانستان به این سیاست‌های محدودکننده و ارتجاعی را به‌شدت سرکوب کردند. برخی زنانی که در سازمان‌دهی اعتراضات نقش داشتند، به قتل رسیدند و بسیاری دستگیر و شکنجه شدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این نباید به‌معنای پذیرش پایان کار آموزش زنان و دختران افغانستان و همچنین آموزش حقوق مدنی به شهروندان افغان اعم از زن یا مرد تلقی می‌شد. برای مقابله با این رفتارهای ارتجاعی و خشونت‌آمیز، اشخاص و نهادهایی در اینجا و آنجای دنیا دست‌به‌کار شدند. فناوری امروز هم به کمک آمد تا بتوانند از سدهای به‌ظاهر صعب‌العبوری که دستگاه ارتجاعی طالبان ایجاد کرده است، بگذرند و آموزش و منابع آموزشی را به درون خانه‌های مردم افغانستان ببرند. </span></p>
<figure id="attachment_24912" aria-describedby="caption-attachment-24912" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24912" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=333%2C500" alt="دکتر فرزان سجودی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24912" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نهادهایی که پیشتر شکل گرفته بودند، مانند کتابخانهٔ درخت دانش و نقش برجسته‌ای که در تأمین منابع آموزشی مکاتب افغانستان بر عهده داشتند، دامنهٔ کار خود را گسترش دادند و نهادهای جدیدی مثل دانشگاه آنلاین روشن افغانستان بر سدِ ممنوعیت‌های طالبان غلبه کردند و نگذاشتند آموزش در افغانستان به‌خصوص آموزش زنان و دختران متوقف شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش رسماً در سال ۲۰۱۴ در شهر کابل گشایش یافت. در ابتدا هدف از ایجاد این کتابخانه که توسط نهاد حق آموزش افغانستان صورت گرفت، فراهم‌آوری زمینهٔ دسترسی رایگان به منابع آموزشی برای ارتقاء ظرفیت و کیفیت آموزش بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ درخت دانش یگانه‌منبع برای معلمان افغانستان بود و در مدت کوتاهی توانست مطالب مختلفی در قالب‌های مختلف تهیه کند. نسخهٔ آفلاین کتابخانه در مراکز تربیت‌ معلم ۱۵ استان افغانستان نصب شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتابخانه با نشر مقالات متعدد در عرصه‌های مختلف خیلی زودی توانست جای خود را نه‌تنها در بین معلمان افغانستان بلکه در بین اقشار مختلف فرهنگی، علمی و ادبی باز کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز کتابخانهٔ درخت دانش با داشتن ۸٬۳۰۰ مطلب متنوع در ۱۲۷ موضوع، یگانه‌منبع آموزشی رایگان و باز مطالب علمی، آموزشی، فرهنگی، ادبی و غیره به زبان‌های انگلیسی، فارسی، پشتو، بلوچی، پشه‌یی، شُغنانی، ازبکی، ساوجی، مُنجی و نورستانی در افغانستان و شاید هم در جهان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دستاوردهای کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش ممکن نبود مگر در سایهٔ تلاش‌های خستگی‌ناپذیر عبدالرحیم احمد پروانی که بیش از یک دهه است مدیریت کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش را بر عهده دارد. کتابخانه‌ای که منابع آموزشی ارزشمندی را در اختیار جامعهٔ‌ افغان قرار می‌دهد، به‌خصوص زنان و دختران افغان که با محدودیت جدی تحصیلی روبه‌رو هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پروانی خستگی نمی‌شناسد و در شرایطی که گاهی به‌دلیل اختلاف ساعت بین غرب کانادا و افغانستان از شب‌هنگام تا نزدیکی صبح مشغول تدریس است، کماکان در دیگر عرصه‌های فرهنگی حضور فعال و تاثیرگذار دارد. ازجمله لازم است بر نقش پروانی در کارزار فارسی در بی‌سی اشاره کنم. کارزاری که با دشواری‌های بسیار سرانجام موفق شده است درس فارسی را در بسیاری از مدارس ونکوور بزرگ راه‌اندازی کند و فرصت آموزش رسمی زبان فارسی را برای فرزندان خانواده‌های فارسی‌زبان ایرانی و افغان فراهم آورد. همچنین نقش او در هیئت‌مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور و تلاش‌هایش برای حضور ناشران افغان در این جشنواره را نمی‌توان نادیده گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، نویسنده، مترجم، معلم، فعال اجتماعی و مدنیِ افغان-کانادایی، فروتنانه بیشتر عمر خود را وقف آموزش و توسعهٔ فرهنگی کرده است و تلاش‌های او بر زندگی هزاران افغان تأثیری انکارناپذیر گذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مایهٔ افتخار ماست که از فعالیت‌های برجستهٔ دوست عزیزمان آقای عبدالرحیم احمد پروانی در حوزهٔ آموزش، برابری جنسیتی و ارتقاء توانمندی‌های جامعهٔ افغان قدردانی کنیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">اعلام کرد که </span><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ کوکئیتلم &#8211; ملاردویل، برای تقدیر از خدمات </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم</span><span style="font-weight: 400;"> احمد پروانی به جمع آن نشست ملحق شده است. او سپس جنیفر بلادرویک را به‌زبان انگلیسی معرفی و از ایشان دعوت کرد تا به پشت تریبون برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">پس از سلام‌دادن به‌زبان فارسی، خودش را معرفی کرد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در استان ما، ما هنوز در حال مبارزه‌ایم، هنوز در حال تلاشیم، هنوز در حال پیشرفتیم تا آموزش را به‌طور برابر در سراسر بریتیش کلمبیا برای مردم هر جامعه‌ای فراهم کنیم. و من معتقدم که ما پیشرفت‌هایی داشته‌ایم، اما مبارزه‌ای که ما با آن مواجه‌ایم، در مقایسه با تلاش‌هایی که آقای پروانی انجام داده و همدلی، فداکاری و مراقبت واقعی او در شرایطی که نیاز به تلاش انسانی فوق‌العاده‌ای برای ایجاد این ارتباطات وجود دارد، رنگ می‌بازد و این شایستهٔ تقدیر است. بنابراین می‌خواهم آقای پروانی را صدا بزنم تا تقدیرنامه‌ای را که از طرف نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا دارم به ایشان تقدیم کنم.»</span></p>
<figure id="attachment_24913" aria-describedby="caption-attachment-24913" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24913" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=500%2C333" alt="جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24913" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن عبدالرحیم احمد پروانی به روی سن رفت و تقدیرنامه‌اش را از جنیفر بلادرویک دریافت کرد و با حاضران چند کلمه‌ای سخن گفت. او در بخشی از سخنانش گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«جنیفر، از همهٔ کلمات محبت‌آمیزتان خیلی ممنونم، اما اعتبار همهٔ این کارها عمدتاً به تیم متعهد ما می‌رسد. تیم </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;"> و تیم ما که در شرایط بسیار دشوار، سخت تلاش می‌کنند تا همهٔ منابع آموزشی را در دسترس مردم افغانستان، به‌ویژه دختران و زنانی که از همه‌چیز و نه‌تنها از تحصیل، بلکه از زندگی محروم شده‌اند، قرار دهند، آن‌ها [گویی] از جامعه ناپدید شده‌اند و مانند زندانیانی‌اند که به‌دست طالبان در خانه‌هایشان محبوس مانده‌اند… این تقدیرنامه باید به تیم ما و به‌ویژه به مدیر اجرایی ما، دکتر لورن اوتس، که بیشتر عمر خود را وقف ترویج آموزش در میان افغان‌ها در افغانستان و سایر مناطق کرده است، اهدا شود.»</span></span></p>
<figure id="attachment_24919" aria-describedby="caption-attachment-24919" style="width: 586px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24919" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=586%2C750" alt="تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="586" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?w=586&amp;ssl=1 586w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=234%2C300&amp;ssl=1 234w" sizes="auto, (max-width: 586px) 100vw, 586px" /><figcaption id="caption-attachment-24919" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از سخنان عبدالرحیم احمد پروانی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> اعلام کرد که مهمان ویژهٔ دیگری به جمع آن نشست ملحق شده است؛ </span><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، مدیر اجرایی سازمان غیرانتفاعی </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;">. او ضمن معرفی دکتر اوتس به‌زبان انگلیسی از ایشان دعوت کرد تا سازمان غیرانتفاعی‌شان را که روی آموزش دختران و زنان افغانستان تمرکز دارد، معرفی کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، پس از معرفی خودش در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شما کمی در مورد همکار محترم من آقای پروانی شنیدید و البته ما از این تقدیرنامه خبر نداشتیم. بنابراین من فقط فی‌البداهه صحبت می‌کنم، اما می‌خواهم تعریف و تمجیدی را که علی‌رغم ضعف زبان فارسی‌ام از کار او دریافته‌ام، تکرار کنم. کار او واقعاً فوق‌العاده بوده است. ما تقریباً ۲۰ سال یعنی دو دهه است که با هم کار می‌کنیم. من او را در عمل دیده‌ام، او کسی است که تمرکز کاملاً منحصربه‌فردی دارد بر آنچه که اعتقاد دارد مهم است، و اینکه کجا باید انرژی‌اش صرف شود. فقط این هدف را دنبال می‌کند که یادگیری برای همه به‌زبان خودشان در دسترس باشد که کار بسیار مهمی است. و من خیلی خوش‌شانس بوده‌ام که از نزدیک تأثیر واقعی کار او را دیده‌ام.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر اوتْس با اشاره به اینکه پس از صحبت‌های او آقای پروانی دربارهٔ کتابخانهٔ درخت دانش صحبت خواهد کرد، گفت که می‌خواهد دربارهٔ سایر برنامه‌های سازمان </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan که ممکن است کمتر درباره‌شان صحبت شده باشد، حرف بزند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او به دبیرستان آنلاین برای دختران در افغانستان که با همکاری یک دبیرستان در کانادا انجام می‌شود، اشاره کرد و همین‌طور به بورسیهٔ تحصیلی‌ای که به زنان جوان کمک می‌کند تا به فناوری مورد نیاز خود برای تحصیل آنلاین دسترسی پیدا کنند و محدودیت‌های دسترسی به آموزش عالی و بسیاری موارد دیگر را دور بزنند. او گفت که با سرزدن به وب‌سایت این سازمان، می‌توانند در این‌باره بیشتر بدانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامهٔ سخنانش برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور، را که در واقع جشن کتاب و ادبیات است،‌ تبریک گفت؛ ادبیاتی به‌زبان زیبای شاعران کهن چون حافظ، عطار، رومی،… و شاعران معاصر چون نادیا انجمن، پروین پژواک، فروغ فرخزاد و پگاه احمدی. او افزود: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«این رویداد مهم، ورای کتاب مسائلی را ترویج می‌کند که برای ما در </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan بسیار مهم است؛ جریان آزاد اطلاعات و دسترسی همگان برای لذت‌بردن از کتاب، میراث زبان و ادبیات، و آزادی بیان… کار ما در Right to Learn Afghanistan موجب می‌شود شاهد تبعات محدودیت این آزادی‌ها باشیم. افغانستان تنها کشوری در جهان است که تحصیلات بالاتر از ابتدایی را برای دختران و زنان منع کرده است، و این نقض حقوق بشر در حد اعلی‌ست و همچنین راهی بسیار مؤثر برای فرورفتن یک کشور در فقر، و قطع رابطهٔ جوامعش با تبادل جهانی ایده‌ها، تکامل ادبیات و دسترسی به دانش.</span></span></p>
<figure id="attachment_24914" aria-describedby="caption-attachment-24914" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24914" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24914" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… آنچه در افغانستان در حال وقوع است، آپارتاید جنسیتی است. این اصطلاح بیانگر این واقعیت است که زنان نه‌تنها تحت مشتی سیاست‌های تبعیض‌آمیز، بلکه تحت سیستمی زندگی می‌کنند که بر اساس فرودستی آن‌ها بنا شده است. و این یعنی‌که آن‌ها در دسته‌ای غیر از انسان قرار می‌گیرند، جایی‌که زن‌ستیزی در مرکز ایدئولوژی طالبان قرار دارد، دلیل وجودی آن‌هاست و در همهٔ سیاست‌هایشان ریشه دوانده است. این، یک وضعیت اضطراری جدی است، اما ناامید هم نباید بود، [چون] ما که در امنیت کامل از این فاجعهٔ حقوق بشر دوریم، ناتوان نیستیم. در واقع بخشی از کار حفظ تمدن، واکنش به رنج دیگران در هر کجای جهان و دیدن خودمان در آن‌هاست. اینکه ما در این سر جهان چگونه به بی‌عدالتی‌ها در افغانستان یا هرجای دیگر واکنش نشان بدهیم یا ندهیم، معیاری خواهد بود برای متمدن‌بودن ما در چشم تاریخ.»</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم احمد پروانی دعوت کرد تا حاضران را بیشتر با پروژهٔ ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عبدالرحیم احمد پروانی </b><span style="font-weight: 400;">پس از گرامیداشت یاد و نام زنده‌یاد محمد محمدعلی، در معرفی کتابخانهٔ درخت دانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«دوستان گرامی، یکی از نخستین اقدامات طالبان پس از نشستن بر اریکهٔ قدرت در کابل، بستن دروازه‌های مکاتب/مدارس، دانشگاه‌ها و سایر نهاد آموزشی به روی دختران و زنان افغانستان بود. زنان عملاً از جامعه حذف شدند و با ازدست‌دادن ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان، در خانه‌های خود زندانی گشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش، منحیث یکی از برنامه‌های آموزشی نهاد حق آموزش افغانستان که بیشتر در عرصهٔ آموزش‌وپرورش و فراهم‌آوری زمینهٔ ارتقاء ظرفیت مسلکی معلمین و تهیهٔ مواد و منابع کمکی درسی فعالیت می‌کرد، برای فراهم‌آوری زمینهٔ آموزش و دسترسی به منابع باز آموزشی توسعه یافت و دو شاخهٔ دیگر، کورس‌های درخت دانش و مکتب درخت دانش به آن افزوده گشت و نامش هم به «آکادمی درخت دانش» تغییر یافت.</span></p>
<figure id="attachment_24915" aria-describedby="caption-attachment-24915" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24915" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=333%2C500" alt="عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24915" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش اکنون با داشتن بیش از ۸٬۵۰۰ منبع آموزشی مختلف در ۱۲۸ مضمون به ۱۰ زبان فارسی، پشتو، اوزبیکی، ساوجی، نورستانی، پشه‌یی، بلوچی، منجی، شغنانی و انگلیسی فعالیت می‌کند و هر روز به تعداد این منابع افزوده می‌گردد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کورس‌های درخت دانش با داشتن ۱۵ کورس رایگان آنلاین در زمینه‌های اصول آموزش از راه دور، سلامت روان، سواد دیجیتال و تربیهٔ معلم و غیره به‌زبان‌های فارسی، پشتو و انگلیسی یگانه‌پایگاه کورس‌ها/دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدت رایگان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مکتب درخت دانش نیز با داشتن بیش از ۵۰۰ دانش‌آموز، از صنف/کلاس ۷ تا ۱۰ به‌صورت آنلاین فعالیت دارد و درس‌های خود را مطابق برنامهٔ آموزشی وزارت آموزش‌وپرورش قبل از طالبان به پیش می‌برد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما از همهٔ قلم‌‌به‌دستان گرامی تقاضا می‌کنیم تا با ارسال مضامین، مطالب و حتی کتاب‌های خود به غنای کتاب‌خانه درخت دانش بیفزایند و هرچه بیشتر زمینهٔ دسترسی رایگان و آزاد میلیون‌ها انسان در افغانستان را که از آموزش معنی‌دار و همه‌شمول و از دسترسی به منابع معتبر آموزشی محروم مانده‌اند، مساعد سازند.»</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با معرفی مجدد دکتر فرشید سادات‌شریفی، از حاضران دعوت کرد تا به سخنان ایشان (به‌صورت ویدئویی) </span><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه علمی‌-آموزشیِ سَماک که </span><span style="font-weight: 400;">از سال ۲۰۱۷ با محوریت «ادبیات کاربردی»، فعالیت‌های متنوعی را در میان فارسی‌زبانان ساکن کانادا سازمان‌دهی کرده است،</span><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی </b><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه </span><span style="font-weight: 400;">سَماک </span><span style="font-weight: 400;">گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">نام سَماک، مخففی از «سلام ما به ادبیات کاربردی»، نمایانگر نگاهی فراتر از لذت صرف یا افتخار ادبی است. این گروه، ادبیات را ابزاری مؤثر برای مواجهه با چالش‌های زندگی روزمره، به‌ویژه در تجربهٔ مهاجرت، تلقی می‌کند. هدف سَماک، یاری به فارسی‌زبانان برای تبدیل «سرزمین بیگانه به خانه‌ای آشنا» است؛ مسیری که با بازیابی ریشه‌ها و شناخت فرهنگ جامعهٔ میزبان از دریچهٔ کتاب و زبان، از روندهای گسست یا «همسان‌سازی» یا اسیمیلیشن فاصله می‌گیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی و معرفی آثار نویسندگان ایرانی و کانادایی، از ارکان اصلی فعالیت‌های سَماک بوده است. همکاری شش‌ساله با کافه ترنج در مونترآل، نمونه‌ای از این تلاش‌هاست که طی آن، در قالب نشست‌های فرهنگی، آثار متعددی خوانده، معرفی و تحلیل شده‌اند. شرکت در برنامه‌هایی چون «کانادا می‌خواند» و دعوت از نویسندگان مقیم شهرهای مختلف مانند مونترآل، تورنتو، ونکوور و کلگری، بخشی دیگر از این فعالیت‌ها را تشکیل می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک نگاهی میان‌رشته‌ای به ادبیات دارد و در گفت‌وگوهای خود از حوزه‌هایی همچون روان‌شناسی، فلسفه، تاریخ و علوم سیاسی بهره می‌برد. همکاری با دکتر سعید ممتازی در زمینهٔ کاربرد ادبیات در روان‌درمانی، و نقد مشترک کتاب «سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیگ» با دکتر محسن خلیلی، نشان‌دهندهٔ این رویکرد جامع‌نگر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعالیت‌های سَماک به گفت‌وگوها محدود نمی‌شود. این گروه در زمینهٔ نشر نیز فعال بوده و کتاب‌هایی چون کار سبک‌باران، بازخوانی شعر حافظ نوشتهٔ فرشید سادات‌شریفی، و کتاب دو‌زبانهٔ از هوسنامه تا وفانامه نوشتهٔ بنفشه طاهریان را منتشر کرده است. همچنین، کارگاه‌های کتاب‌محور ازجمله کارگاه «کتاب خوشی»، مبتنی بر گفت‌وگوی دالایی‌لاما و دزموند توتو، از دیگر برنامه‌های مؤثر این نهاد بوده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک به بهره‌گیری از ظرفیت‌های آنلاین نیز توجه داشته است. برگزاری نشست‌های مجازی، همکاری با نشر رها در یادبود استاد محمدعلی، مرور آثار آلیس مونرو، و نقد و رونمایی کتاب‌ها، نمونه‌هایی از تلاش این گروه برای افزایش دسترسی به برنامه‌های فرهنگی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همکاری با نهادهای فرهنگی در شهرهای مختلف کانادا از دیگر نقاط قوت سَماک به شمار می‌آید. نهادهایی چون باشگاه کتاب مونترآل و ترنج، آکادمی تفکر تورنتو، و به‌خصوص رسانهٔ همیاری و نشر رها در ونکوور، ازجمله همکاران دیرپای این گروه بوده‌اند. این همکاری‌ها با عباراتی چون «بدون سخت‌گیری‌های زائد»، «لذت‌بخش» و «حرفه‌ای» توصیف شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گروه سَماک، در طول این سال‌ها با تکیه بر ادبیات کاربردی، موفق شده است فضایی زنده برای تبادل اندیشه، ترویج کتاب‌خوانی و تسهیل سازگاری فرهنگی در میان جامعه فارسی‌زبان کانادا ایجاد کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش دوم نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>نیم ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او بار دیگر از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24920" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سخنرانِ اولین نشست بخش سوم </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، بود. فریبا فرجام از ایشان دعوت کرد تا به معرفی چاپ جدید رمان «فریاد خاموش»، اثر کنزابورو اوئه، با برگردان</span> <b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، بپردازد. فریبا فرجام اشاره کرد که نویسندهٔ این رمان در سال ۱۹۹۴ برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبی شد، و برگردان فارسی رمان هم اولین بار از سوی انتشارات محیط در سال ۱۳۷۷ خورشیدی ـ با برگردان دکتر فرزان سجودی &#8211; منتشر شد، اما سال گذشته، انتشارات نورهان نسخهٔ بدون سانسور این رمان را منتشر کرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی رمان «فریاد خاموش»، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کنزابورو اُئه، نویسندهٔ توانای ژاپنی و برندهٔ نوبل ادبیات  ۱۹۹۴، شصت سال قلم زد تا «جهان‌های خیالی‌ای سرشار از واقعیت» بیافریند؛ جهان‌هایی که به‌تعبیر آکادمی نوبل «تصویری هولناک از معضل امروزِ انسان» عرضه می‌کنند. اُئه این توانایی و رسالت را در رمان «فریاد خاموش»، که در سال ۱۹۶۷، برندهٔ جایزهٔ تانیزاکی شد، به اوج رساند؛ رمانی که در اوایل دههٔ  ۶۰ میلادی می‌گذرد و سرنوشتِ دو برادر را روایت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدرنیست‌ها به‌جای قهرمانان آرمانی، انسان‌های شکست‌خورده و موقعیت‌های درهم‌شکسته را روی صحنه می‌آورند. اُئه نیز به‌جای حکایت قهرمانی سامورایی، ضدقهرمان‌ها و انسان‌های عادی را در مرکز توجه قرار می‌دهد. در فضای ژاپن سرخوردهٔ پس از جنگ جهانی دوم، به‌جای قهرمان‌ساختن از بازیگران و نقش‌پردازان انقلاب‌های سیاسی به‌ویژه شورش ۱۸۶۰، لایه‌های روانی فردی و اجتماعیِ این‌گونه شورش‌ها و قهرمانان آن‌ها را می‌کاود و تبعات آن‌ها را در واقعیت به تصویر می‌کشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در مقابل رئالیسم اجتماعی/انتقادی که برپایهٔ توصیفات دقیق واقعیت مشترک اجتماعی بنا شده است، رمان مدرنیستی، تأثیرات واقعیت بر روان افراد را می‌کاود. روانی که دائماً در سیلان و دگرش است. اُئه با انتخاب زاویۀ دید اول‌شخص، خواننده را در زندان آگاهیِ میتسو سابورو حبس می‌کند. زاویهٔ دید اول‌شخص، خواننده را تا تاریک‌ترین لایه‌های روان و ذهن میتسو و درک او از فهم و منش دیگران فرو می‌بَرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… اُئه با حرکت آزاد در زمان، خاطره و خیال را مخلوط می‌کند؛ جریان سیال ذهن، فلاش‌بک‌های ناگهانی و پرش‌های رؤیایی، روایت را می‌شکند بی‌آن‌که خواننده گم شود؛ زیرا شبکه‌ای از «نشانگان ادراکی و حسی» — بوی بنزینِ مه‌آلود، جیغ ترمز، نور سرخ پشت برگ زغال‌اخته — همچون GPS عمل می‌کند. جریان سیال ذهن و پرش زمانی مثل قایقی در مه است، اما شبکهٔ نشانه‌های حسی باعث می‌شود ما وی را گم نکنیم. بدین ترتیب، متن با وجود پرش‌های زمانی و روایی و عمق فلسفی، خوش‌خوان و روشن می‌ماند.</span></p>
<figure id="attachment_24921" aria-describedby="caption-attachment-24921" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24921" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24921" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… همۀ این عناصر — واقع‌گرایی حسی، کندوکاو روان، تکنیک‌های شکستن زمان، و تمرکز بر فردیت و زاویهٔ دید شخصی — دقیقاً همان چیزی است که نظریۀ «رمان مدرن» بدان اشاره می‌کند: گذار از حماسه یا رمانتیسم به رصد دقیق انسانِ معمولی در گردباد تاریخ. فریاد  خاموش با حذف پرده‌های اخلاقی و ایدئولوژیک، ما را مجبور می‌کند پیامدهای خشونت، شرم و سکوت تاریخی را نه در آماری کلان بلکه در لرزش بدن، زق‌زق زخم و فریاد بی‌صدای یک انسان لمس کنیم. همین لمسِ بی‌واسطه است که رمان را بدل به کلاس زندهٔ مدرنیته می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فریاد خاموش وضعیت یک نفر، یک نسل و حتی یک ملیت نیست بلکه دائما در تاریخ تکرار شده و می‌شود، به‌عبارت دیگر، خاموشی، یک اختلال فردی نیست؛ بلکه ریشه در تاریخ و اجتماع دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… رمان تأملی در باب زمان، تاریخ و گذشته است و نشان می‌دهد که گذشته چیزی در جایی دیگر نیست بلکه در زمان حال حاضر است. زمان در این رمان کریستالی است یعنی گاه در یک صحنه، یک شیء یا یک جمله همهٔ وجوه زمان تجلی پیدا می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… ما ایرانیان نیز گذشته‌ای دوگانه داریم؛ افتخار امپراتوری و شرم قتل‌عام‌ها، انقلاب و شکست‌های مدنی. زیر فشار اقتصادی و سیاسی، اغلب یا به سکوت پناه می‌بریم یا به اعتراضات ناگهانی و ناپایدار. بیماری «فریاد خاموش» در رمان دقیقاً چنین وضعیتی است: زوزه‌ای فراشنیداری که مردم دره را یا فلج می‌کند یا به خشونت کور می‌راند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوانندهٔ ایرانی، در ترجمهٔ روان سجودی، بی‌واسطه با این زخم روبه‌رو می‌شود. رمان نشان می‌دهد که فرار از تاریخ ممکن نیست؛ اگر شورش اجداد فهمیده نشود، با صورتکی تازه بازمی‌گردد. میتسو با ثبت صادقانهٔ ترس‌ها و شرم‌ها به‌تدریج با تروما روبه‌رو می‌شود؛ همان کاری که خوانندهٔ ایرانی، به‌یاری ترجمهٔ روان فرزان سجودی، می‌تواند انجام دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی فقط مترجم نیست؛ شاعر و متفکر است و می‌داند که خودِ میتسو نیز مترجم است؛ کسی که به‌جای «زیستنِ خلاق» تجربه‌ها را دستِ‌دوم ترجمه می‌کند، و همین او را عقیم و ترسو ساخته است. سجودی با آگاهی از این تم، ترجمه را به عمل خلاق بدل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مترجم با «بیدارکردن هیولای پس‌متن» ما را مجبور می‌کند نه صرفاً روایت را بخوانیم، بلکه آن را در سطح پوست خود احساس کنیم؛ عملی که درست در مقابل وضعیت میتسو ــ مترجمِ منفعل ــ قرار می‌گیرد و نحوی از رستگاریِ خلاقانه را پیش می‌نهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌این ترتیب، مترجم همان کاری را می‌کند که رمان از ما می‌خواهد: زخم را آشکار نگاه دارد تا درمان ممکن شود. خوانندهٔ ایرانی، در متنِ فارسیِ سجودی، نه نظاره‌گر دست‌دوم، بلکه شریکِ مستقیم ترومای تاریخی خویش می‌شود و شاید در این مواجهه، نخستین گامِ حرکت آگاهانه را بردارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی این پرسش را با زبانی بی‌پروا و وفاداریِ حسی به گوش فارسی‌زبان رسانده است. در دورانی که جهان از خشونت و تنگنای اقتصادی می‌نالد، این رمان و این ترجمه دست‌کم دو موهبت به ما می‌دهند: جرئتِ روبه‌روشدن با فریادِ نشنیدهٔ خود، و امیدِ شکستن چرخه‌ای که گمان می‌بردیم از ازل بر تقدیر ما نوشته شده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن معرفی دوبارهٔ </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، از ایشان دعوت کرد تا به معرفی کتاب تازه‌منتشرهٔ خود، «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو» که اخیراً از سوی نشر آسمانا در تورنتو به چاپ رسیده است، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی، </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«می‌خواهم در مورد یک گونهٔ شعری حرف بزنم که از هر حیث یگانه است و به‌احتمال زیاد بسیاری از شما تا به امروز نشنیده‌اید. شعری باستانی و بی‌همتا در دنیا، شاید بشود گفت: کوتاه‌ترین شعر جهان. لیکو!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نشتُم سَر جَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گذشت اَی وَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سر جاده نشستم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از قرار آمدنت گذشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو تک‌بیتی‌ای است موزون و مقفی در وزن هجایی، که در نواحی بلوچستان، شهرهای هشت‌گانهٔ جنوب کرمان، یا همان رودبار بزرگ و ساکنان حوزهٔ رود باستانی هلیل‌رود و منطقهٔ بشاگرد در جنوب شرقی هرمزگان رواج دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو شعری است بی‌ردیف، که در غایت ایجاز‌ سروده می‌شود. این شعر در نواحی بلوچ‌نشین به‌زبان بلوچی، در جنوب کرمان، به‌زبان‌های رودباری و در کوهستان بَشکرد (بشاگرد) به‌زبان‌های بَشکردی سروده می‌شود. لیکو را به آواز و همراه با سازهایی مثل «چَنگ: قیچک»، «چنگ قوطی»، «نی شبانی»،«دونَلی» و «سُرنا» می‌خوانند.</span></p>
<figure id="attachment_24922" aria-describedby="caption-attachment-24922" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24922" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24922" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دل ظهرِ گرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَتگُ بُفَرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آن ظهر داغِ جهنمی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تعارفم نکردی که بنشینم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محتوای لیکو را درد و داغ‌های عاشقانه، جوان‌مرگی و سوگ، فراق و فرقت و هجران، دوری از سرزمین مادری و کوچ در بر می‌گیرد. در زبان زاگرس‌نشینان میانی و در گویش‌ها و لهجه‌های نواحی جنوبی ایران مثل فارس، بوشهر، هرمزگان و خوزستان لیکه، لوکه، لیک و لاک را به‌معنای ناله، مویه، زاری، و گریه‌های منقطع به کار می‌برند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… لیکو را می‌توان یکی از گونه‌های ادبیات داستانی به‌اصطلاح «کوتاهِ کوتاه» به شمار آورد که به‌لحاظ روایت، تکنیک، شخصیت، موقعیت و وضعیت منحصربه‌فرد است. مثلاً گونه‌ای از مینی‌مالیسم به‌نام میکروفیکشن که به اختصار، ایجاز و مقتصدبودن در خرج کلمه معروف است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هر لیکویی قصه و روایتی داستانی دارد که مخاطب را از زاویه‌ای تازه برای دیدن یک موقعیت شگفت دعوت می‌کند. گاه زاویهٔ دید به‌درستی معلوم نیست و ما با یک موقعیت داستانی ناب و غافلگیرکننده </span><span style="font-weight: 400;">روبه‌رو می‌شویم که معمولاً هم پایانی باز دارد. موقعیتی که می‌توان گفت تا حدی یادآور مفهوم مرگ مؤلف در ادبیات پست‌مدرن است. لیکو برشی بسیار موجز و خلاقانه از زندگی است که در بیشتر موارد خواننده را با امری غریب و شگفت روبرو می‌کند</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آخرین انسان زمین تنها در اتاقی نشسته بود، ناگهان در زدند.</span></i><span style="font-weight: 400;"> &#8211; داستان فردریک اوبراین</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">راویان برخی از لیکوها مردگان‌اند</span><b>، </b><span style="font-weight: 400;">که ما در ادبیات داستانی معاصر نداریم و یا کم داریم. لیکو شعری است با بسامد بالایی از راوی مرده. بیشتر این راویان یا جوان‌مرگ شده‌اند و/یا با اصابت گلوله مرده‌اند. جهانی که این راویان می‌سازند سخت هولناک، غریب و تراژیک است. از این منظر گاهی فضای این شعرها یادآور فضای آثاری مثل رمان پدرو پارامو است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اِمرۆ دو روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَهشُم داگ روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز دوم است </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که جنازه‌ام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افتاده بر تفتِ آفتاب.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… برخی از اهل تشخیص در فرهنگ محلی را اعتقاد بر این است که لیکو در ابتدا شعری زنانه بوده و بعدها به محافل مردانه راه پیدا کرده است. روایت‌های زنانهٔ زیادی در قالب لیکو وجود دارد که توسط زنان ساخته شده و بعدها نوازندگان و خوانندگان محلی آن‌ها را بازخوانی کرده و نشر داده‌اند… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> در پایان سخنانش گفت: «گردآوری چندصد لیکوی اصیل نیازمند سفرها، پژوهش‌ها و جست‌و‌پُرس‌های مداوم بود و سال‌ها وقت برد تا در نهایت به سرانجامی رسید. البته که بخش عمدهٔ این شعرها هنوز مجال انتشار نیافته‌اند. بخشی از لیکوهای این دفتر نزدیک به دو دهه پیش ثبت و ضبط شده‌اند، در روزگاری که هنوز این‌همه امکانات ارتباطی وجود نداشت و فضای مجازی آن صعوبت‌ها را سهل نکرده بود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او همچنین افزود که دو کتاب در ایران از لیکوها منتشر کرده و سومی هم در دست چاپ است. معرفی کتاب لیکوها (به‌زبان انگلیسی) هم با برگردان دکتر مهدی گنجوی، استاد دانشگاه در تورنتو، و دکتر امین فاطمی، استاد دانشگاه در لندن، به‌تازگی از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه،‌ فریبا فرجام بار دیگر از </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، دعوت کرد تا به پشت تریبون برود و این بار به معرفی نشست‌های ادبی دپارتمان ایران‌شناسی یو‌بی‌سی، بخش مطالعات آسیایی، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا به‌عنوان مرکز فعالیت‌های فوق‌برنامهٔ دانشگاهی عمل می‌کند و سعی دارد پلی بزند بین فعالیت‌های آکادمیک ما و جامعهٔ ونکوور خارج از دانشگاه… ما دو نوع فعالیت داریم در این باشگاه؛ یک سری جلسات هفتگی‌ست که طی آن به مطالعهٔ ادبیات با هدف بهبود مهارت خواندن و ایجاد آگاهی و فرهنگ نقادانه، پرداخته می‌شود، و یک سری هم نشست‌های ماهانه داریم</span><span style="font-weight: 400;"> که پنل‌هایی‌اند که با مشارکت اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز انجام می‌شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… تمام این رویدادهای ما رایگان‌اند و به‌صورت حضوری و آنلاین هم‌زمان انجام می‌شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… نشست‌های همگانی ماهانه یا دوماهانهٔ ما چنان که گفتم، پنل‌هایی‌اند که طی آن‌ها با اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز صحبت می‌کنیم. از سال ۲۰۲۱ این نشست‌ها را شروع کردیم، به‌تقاضای دانشجویانی که دلشان می‌خواست کارهای روز ادبیات را پس از اینکه به سطح پیشرفتهٔ فارسی رسیدند، بتوانند بخوانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از کارهای فوق‌العادهٔ دیگری که کرده‌ایم، برقراری رابطهٔ دانشجویان با بهترین نویسنده‌های حال حاضر ادبیات فارسی بوده است… از دیگر ویژگی‌های کار ما این است که ما هرساله یک موضوع را انتخاب می‌کنیم و دربارهٔ آن می‌خوانیم، کارها را می‌خوانیم و نویسندگانشان را به‌صورت آنلاین یا حضوری دعوت می‌کنیم تا در مورد کارهایشان به سؤالات دانشجویان و حضار پاسخ بدهند. </span></p>
<figure id="attachment_24923" aria-describedby="caption-attachment-24923" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24923" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا» " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24923" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در ادامه با همکاری فرهیختگان جامعهٔ ونکوور و بیشتر خارج از ایران، با دوستان عزیزم بهرام مرادی و فریبا صدیقیم این جلسات ادبیات مهاجرت و تبعید را برگزار کردیم و یک تابستان را به ادبیات افغانستان اختصاص دادیم… در ادامه، یک سال تمام به ژانرهای کمترمطالعه‌شده در ادبیات پرداختیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دو سال اخیر افتخار همکاری با استاد عزیزم دکتر فرزان سجودی را داشتیم که کلاً جلسات را با رویکرد انتقادی‌شان و با بالابردن سطح کیفی و علمی جلسات دگرگون کردند. هشت نشست در مورد بازنمایی تاریخ در ادبیات برگزار کردیم و تاریخ معاصر را، بهتر بگویم تاریخ این ۵۰ سال اخیر را آن‌گونه که در رمان متجلی شده، با حضور جمعی از مهمان‌ها بررسی کردیم. سال گذشته را هم به نشست ادبیات بیداری، آن‌گونه که ادبیات موجبات بیداری را فراهم آورده، پرداختیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… </span><span style="font-weight: 400;">ویدئوهای برنامه‌های گذشته در </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">صفحهٔ رخدادهای گروه آسیاپژوهی </span></a><span style="font-weight: 400;">در آدرس: </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">asia.ubc.ca/events/event</span></a><span style="font-weight: 400;"> یا صفحات این باشگاه در</span><a href="https://www.facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;"> فیسبوک</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;">facebook.com/UPLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">]،</span><a href="https://www.instagram.com/ubc_plrc/?hl=en"><span style="font-weight: 400;"> اینستاگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://instagram.com/ubc_plrc"><span style="font-weight: 400;">instagram.com/ubc_plrc</span></a><span style="font-weight: 400;">] و</span><a href="https://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;"> تلگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;">t.me/UBC_PLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">] وجود دارد.</span><span style="font-weight: 400;"> می‌توانید به آن‌ها گوش بدهید و ما را هم با نظراتتان در بهبود و پیشرفت آن یاری برسانید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، فریبا فرجام </span><span style="font-weight: 400;">ضمن معرفی</span> <b>دکتر شهرزاد سلطان</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران نشر شهرزاد نامگ، دعوت کرد تا حاضران را با این مؤسسهٔ انتشاراتی بیشتر آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر شهرزاد سلطان</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی نشر شهرزاد نامگ چنین گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ هستم و این نشر را در سپتامبر ۲۰۲۴ با همسرم، علی نگهبان، راه‌اندازی کردیم تا هم قدمی فرهنگی در جامعهٔ دیاسپورای ایرانی کانادا در جهت نشر بدون سانسور برداریم، هم کتاب‌های خودمان را منتشر کنیم و هم به دوستان نویسنده‌مان کمک کنیم تا صدای خودشان را به گوش مخاطبان بیشتری برسانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر اسمی هزار داستان پشتش دارد، ولی شهرزاد نامگ هزار و یک داستان دارد. شهرزاد، نماد امید و عشق و پیروزی بر نادانی از طریق آفرینشگری‌های ادبی، و نامگ در زبان فارسی میانه، به‌معنای نوشته و کتاب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شهرزاد نامگ در کمتر از یک سال فعالیت‌هایی را در کارنامهٔ خودش ثبت کرده است. اولین کتاب ما رمان </span><i><span style="font-weight: 400;">زبیگنیو، دگردیسی ناکام یک ایرانی</span></i><span style="font-weight: 400;">، نوشتهٔ علی نگهبان است که داستان یک مهاجر ایرانی در ونکوور را با طنزی تلخ بیان می‌کند و فراز و نشیب‌های مهاجرت را به‌خوبی به تصویر می‌کشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب دوم شهرزاد نامگ، کتاب پژوهشی </span><i><span style="font-weight: 400;">مفهوم‌ها از شیر و خورشیدها</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مرتضی مشتاقی است که با بیان سیر تاریخی پرچم ایران و نماد شیر و خورشید، به‌ویژه در این فضای بحث داغ پرچم و نماد شیر و خورشید در بین فعالان سیاسی و اجتماعی، می‌تواند مفید باشد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24924" aria-describedby="caption-attachment-24924" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24924" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=500%2C333" alt="دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24924" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب سوم ما، چاپ دوم مجموعهٔ اشعار هادی ابراهیمی رودبارکی به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است که در آن آفرینش‌‌های زیباشناختی با زبان تصویری غنی هادی ابراهیمی قابل‌توجه‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اولین بار در همین جا اعلام می‌کنم که اثر بعدی ما، مجموعه‌سخنرانی‌های گردآوری‌شدهٔ سیاوش کسرایی دربارهٔ شعر نیما و نظریات شعری خودش است که دوست خوبمان آقای عطار، از شاگردان سیاوش کسرایی، در اختیار ما گذاشته‌اند تا چاپ و منتشر شود و در دسترس شعردوستان قرار گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما در کارنامهٔ خودمان افتخار برگزاری نکوداشت هادی ابراهیمی عزیز را به‌پاس ۵۰ سال خدمات فرهنگی ایشان به‌کمک جمعی از دوستان ازجمله آقای صوفی داریم… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از حاضران دعوت کرد تا به پیام ویدئویی </span><b>مدیر نشر خیام (مصدق پارسا) از بلژیک</b><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند. قرار بود پیامی ویدئویی هم از مدیر نشر کابل در تورنتو پخش شود که متأسفانه این پیام به‌موقع به جشنواره نرسید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مصدق پارسا </b><span style="font-weight: 400;">در پیام کوتاهی ضمن تبریک به‌مناسبت برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور گفت حسرت می‌خورد که نتوانسته در این جشنواره حضور یابد و ابراز امیدواری کرد که در جشنواره‌های آتی همراه با همکارانش در نشر خیام در این جشنواره حضور یابند و کتاب‌های متنوع این نشر را در معرض دید علاقه‌مندان قرار بدهند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24925" aria-describedby="caption-attachment-24925" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24925" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=500%2C284" alt="مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک" width="500" height="284" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=300%2C170&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24925" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">آخرین نشست جشنواره به معرفی انجمن<strong> خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</strong> اختصاص داشت. پس از اشاره به اینکه طی چند سال گذشته، تعداد قابل‌توجهی از اعضای این خانواده‌ها با کمک نویسندگانی مانند منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد و حامد اسماعیلیون، به نوشتن دربارهٔ رنج و خشمی که گرفتارش‌اند، روی آورده‌اند و چندین کتاب حاصل این تلاش‌ها بوده است، از <strong>بهشته رضاپور</strong>، مادر زنده‌یاد بهاره کرمی مقدم از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، و <strong>هوریران سهراب</strong>، داغدار چهار جانباختهٔ این پرواز؛ زنده‌یاد نگار برقعی، زنده‌یاد الوند صادقی، زنده‌یاد سهند صادقی و زنده‌یاد سوفی امامی، دعوت شد تا دربارهٔ روند خاطره‌نویسی و نیز کتاب جدید این انجمن که زیر چاپ است، صحبت کنند. شایان ذکر است که تازه‌ترین کتاب انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ با عنوان «به‌نام عدالت» دربارهٔ دادگاه‌هایی‌ست که در ایران و تورنتو برگزار شدند، و به‌زودی منتشر خواهد شد، ولی متأسفانه به دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور نرسید. </span></p>
<figure id="attachment_24926" aria-describedby="caption-attachment-24926" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24926" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=500%2C333" alt="بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24926" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهشته رضاپور</b><span style="font-weight: 400;">، ابتدا یادی از قربانیان فاجعهٔ بندرعباس کرد و گفت به‌عنوان توضیحاتی دربارهٔ اینکه چطور چند کتاب خاطرات خانواده‌های جانباختگان پرواز به ثمر رسیده است، مقدمهٔ کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» نوشتهٔ امیرحسین یزدان‌بُد [نویسنده ساکن ادمونتون] را می‌خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نامت را نمی‌دانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما می‌دانم آنجایی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پس این روزها می‌آیی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لابد فقط یک یا چند خط شنیده‌ای یا در کتابی، جایی خوانده‌ای. چیزی مثل: «پرواز مسافرتی پی‌اس۷۵۲ هواپیمایی بین‌المللی اوکراین، از مبدأ تهران به مقصد کی‌یف، در ۱۸ دی ۱۳۹۸ (۸ ژانویه۲۰۲۰) هدف شلیک دو موشک پدافند هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت و همهٔ ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌دانم سال‌ها پس از امروزی که من دارم این‌ها را برایت می‌نویسم، این کتاب را پیدا خواهی کرد و خاطرات برخی از بازماندگان جنایت را در این کتاب خواهی خواند. نمی‌دانم در دنیایی که تو در آن زندگی می‌کنی، آسمان چه رنگی‌ست و آدم‌ها روز را چه‌طور شب می‌کنند. نویسندگان این کتاب اما، به‌گمان من، به دو دلیل چراغ دست گرفتند و در تاریک‌ترین لحظات فاجعه‌ای که جهانشان را از هم گسیخت، کنکاش کردند. سوگ و فقدانشان را دوره کردم. شاهد فروپاشیدن جهانشان بودم و دیدم چطور اندوهشان را کلمه‌به‌کلمه روی این برگ‌ها چکاندند. آن‌ها تلاش کردند آخرین بازمانده‌های عزیزانشان را &#8211; یادهاشان را &#8211; ثبت کنند که بماند. تو بگو انگار فرهاد دارد عشقش را روی سنگ به سنگ کوه می‌تراشد و ثبت می‌کند. که نرود. که بماند. که به‌مرور زمان و در فرسایش حوادث، فراموش نشود. اما دلیل دیگری هم بود. به‌این امید که تو در دنیایی زندگی کنی که نتوانند روایت‌ها را تغییر بدهند. نویسندگان این کتاب علیه فراموشی، علیه تغییر روایت‌ها به‌کام ظالمان ایستاده‌اند. تردید ندارم در روزگار تو جعل و تغییر روایت‌ها بیشتر خواهد شد. این کتاب تلاش جانکاه بازماندگان این فاجعه است برای مقابله با ذات تغییرپذیر حافظهٔ جمعی. فقط این‌ها نیست. خوب که نگاه کنی، این نوشته‌ها، مجموعه‌ای مستند و صادقانه از لحظات کوچک اما عمیق درد آدم ایرانی‌ست. این ذره‌بین‌گرفتن است به عمق خون‌آلود زخم در این مقطع از زیست ایران. نورانداختن است به انتهای تاریکی روزگاری که ما، ساکنانش بودیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید روزی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک صبح آرام و آفتابی، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازگردی و این روایت‌های اصل را از زبان شاهدان جنایت بخوانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از زبان کسانی که شاهد شقاوت اقلیتی بودند که خاک و جان این مردم را به گروگان گرفته‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روز ولی…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما را یاد آر!»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>هوریران سهراب</b><span style="font-weight: 400;">، روایت احمد اسماعیلیون، پدر همسر زنده‌یاد پریسا اقبالیان، و پدربزرگ زنده‌یاد ری‌را اسماعیلیون از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، را خواند که متأسفانه به‌دلیل محدودیت فضا از درج آن معذوریم.</span></span></p>
<figure id="attachment_24927" aria-describedby="caption-attachment-24927" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24927" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=500%2C333" alt="هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24927" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان این نشست، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> بار دیگر از حامیان مالی برگزاری این جشنواره و نیز عکاسان و فیلم‌برداران سپاسگزاری کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حامیان مالی جشنواره:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد خیریهٔ محسنی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جناب آقای فرهاد صوفی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Golden Mind Services</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت حسابداری PBS Accounting </span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و عکاسان و فیلم‌برداران:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت لاپیس میدیا (Lapis Media)، آقای نیکزاد و همکاران</span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Capilano Photography، آقای علی حقیقت‌جو</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای آبتین حیدری</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است در بخش نمایشگاه جشنوارهٔ کتاب امسال، انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انتشارات پرنیان، کانون فرهنگیان بی‌سی، کتاب‌فروشی پان‌به، نشر رها، نشر زن، و نشر شهرزاد نامگ حضور داشتند و کتاب‌هایشان را در معرض دید و فروش قرار داده بودند. همچنین چند میز هم به ناشرمؤلفان و نیز کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی اختصاص داده شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از شرکت‌کنندگان و مخاطبان این جشنواره دعوت می‌شود نظرات و پیشنهاداتشان را دربارهٔ دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور از طریق آدرس ایمیلِ <a href="mailto:info@farsibookfestival.org">info@farsibookfestival.org</a> با بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی در میان بگذارند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24892</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Apr 2025 02:48:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[#FarsiBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامهٔ هشت صبح]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب خوانی کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجلهٔ فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24794</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – ونکوور ۲۷ آوریل سال گذشته مقارن با هفتاد و ششمین زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی، نویسنده، مدرس و پژوهشگر ادبی، نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور، در سالن HSBC دانشگاه یوبی‌سی، شعبهٔ رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور آغاز به کار کرد. جشنواره، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی بود. نمایشگاه کتاب از ساعت...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/">به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲۷ آوریل سال گذشته مقارن با هفتاد و ششمین زادروز زنده‌یاد <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">محمد محمدعلی</a>، نویسنده، مدرس و پژوهشگر ادبی، نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور، در سالن HSBC دانشگاه یوبی‌سی، شعبهٔ رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور آغاز به کار کرد. جشنواره، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی بود. نمایشگاه کتاب از ساعت ۱ تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در دو بخش و مجموعاً به‌مدت دو ساعت و نیم برگزار شد. (گزارش نخستین دورهٔ این جشنواره را در <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">اینجا</a> بخوانید.)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استقبال از نخستین جشنواره به‌ویژه با توجه به هوای بارانی آن روز بسیار خوب بود؛ صدها نفر از این جشنواره دیدن کردند و در جریان نشست‌های ادبی، برخی از شرکت‌کنندگان در انتهای سالن ایستاده از این جلسات استفاده کردند. همچنین عده‌ای نیز به‌همین دلیل متأسفانه نتوانستند در این نشست‌ها شرکت کنند. نخستین جشنواره با پیام لانا پاپهم (Lana Popham)، وزیر وقت گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، گشایش یافت. شقایق محمدعلی، دختر بزرگ زنده‌یاد محمد محمدعلی، نخستین سخنران جلسات ادبی بود. در طول نشست‌ها، دو کتاب جدید رونمایی شد و با حضور برندا بِی‌لی (Brenda Bailey)، نمایندهٔ وقت مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ ونکوور – فالس کریک، از یک عمر فعالیت ادبی و رسانه‌ای هادی ابراهیمی رودبارکی، روزنامه‌نگار، شاعر و نویسندهٔ ساکن ونکوور، قدردانی شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-24795 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?resize=640%2C427" alt="به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="640" height="427" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">تصاویری از نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، ۲۷ آوریل ۲۰۲۴</span><br />
<span style="font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با مشارکت و حمایت انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انجمن فرهنگی پرسش، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، رسانهٔ همیاری، روزنامهٔ هشت صبح، شهرگان، کتابخانهٔ درخت دانش، کتاب‌فروشی پان‌به، گروه علمی‌آموزشی سَماک، گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، مجلهٔ فرهنگ، نشر رها و نشر زن برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دنبال موفقیت جشنوارهٔ سال گذشته، پس از رایزنی‌ها بین چند تن از فعالان نخستین جشنواره، تصمیم بر آن شد تا نهادی غیرانتفاعی برای برگزاری جشنواره‌های آتی شکل بگیرد. بر همین اساس انجمنی غیرانتفاعی در استان بریتیش کلمبیا با نام «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی» ثبت شد. عبدالرحیم احمد پروانی، دکتر مرال دهقانی، دکتر فرزان سجودی، سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی هیئت مؤسس این بنیاد را تشکیل می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ایجاد بستری پویا برای غنی‌سازی سنت‌های ادبی فارسی و برانگیختن عشق به مطالعه و کاوش ادبی در بین همهٔ نسل‌هاست. برای نیل به این اهداف، این بنیاد در نظر دارد برگزاری نمایشگاه‌های کتاب و جشنواره‌های ادبی‌ و میزبانی نشست‌ها و کنفرانس‌های ادبی برای گفتمان فکری و تبادل فرهنگی را در دستور کار خود قرار بدهد. برنامه‌های دیگری هم برای آینده در نظر گرفته شده است که متعاقباً اعلام خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با آغاز به کار «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی»، برگزاری دومین دورهٔ جشنوارهٔ کتاب فارسی به این بنیاد سپرده شده است. با بهره‌گیری از تجربیات جشنوارهٔ سال گذشته، جشنوارهٔ امسال در روز شنبه سوم مهٔ ۲۰۲۵، در سالن آمفی‌تئاتر دانشگاه یوبی‌سی شعبهٔ رابسون اسکوئر، که ظرفیت بیشتری از سالن سال گذشته دارد، در داون‌تاون ونکوور برگزار خواهد شد. فضای مقابل سالن هم به نمایشگاه کتاب اختصاص داده شده است. جشنوارهٔ امسال به‌فاصلهٔ چند روز از هفتاد و هفتمین زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی برگزار می‌شود و یاد ایشان در این جشنواره گرامی داشته خواهد شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24799" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2nd_Book_Festival_Poster_Full_Page-1.jpg?resize=583%2C750" alt="به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور
#ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival 
‎#PersianBookFestival
‎#FarsiBookFestival
#جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="583" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2nd_Book_Festival_Poster_Full_Page-1.jpg?w=583&amp;ssl=1 583w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2nd_Book_Festival_Poster_Full_Page-1.jpg?resize=233%2C300&amp;ssl=1 233w" sizes="auto, (max-width: 583px) 100vw, 583px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ساعات برگزاری جشنوارهٔ امسال به‌نسبت سال گذشته افزایش یافته و از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر خواهد بود. برنامهٔ امسال مانند سال گذشته شامل نمایشگاه کتاب است که در تمام طول ساعات جشنواره دایر خواهد بود و همچنین نشست‌های ادبی و فرهنگی در آمفی‌تئاتر که شامل رونمایی از چند کتاب و نقد و بررسی برخی کتاب‌های تازه‌منتشرشده می‌شود. ورود به این جشنواره برای همگان آزاد و رایگان است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">آدرس:</span></p>
<div class="xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs x126k92a">
<div dir="auto">UBC Robson Square</div>
<div dir="auto">Theatre Room (C300)</div>
<div dir="auto">and Theatre Foyer (C305)</div>
<div dir="auto">800 Robson St</div>
<div dir="auto">Vancouver, BC V6Z 2E7</div>
</div>
<p style="text-align: right;"><span style="font-family: sahel;">ورودی پارکینگ:</span></p>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;">977 Howe Street</span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;">Howe &amp; Nelson Intersection</span></div>
</div>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">علاقه‌مندان می‌توانند برای اطلاعات بیشتر با ایمیل </span><a href="mailto:info@farsibookfestival.org"><span style="font-weight: 400;">info@farsibookfestival.org</span></a><span style="font-weight: 400;"> مکاتبه نمایند.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/">به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24794</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از نشست معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/03/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/03/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Mar 2025 16:41:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[امیرنعیم حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[پدرم کالیگولا را می‌کشد]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مهدی منفرد]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا جوانمرد]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانون هنری بلک آوت]]></category>
		<category><![CDATA[کانون هنری بلک‌آوت]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[محفل شب‌های ادبی بوستون]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24666</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – وست ونکوور نشست معرفی کتاب پدرم کالیگولا را می‌کشد* نوشتهٔ علیرضا جوانمرد، عصر یکشنبه ۹ مارس ۲۰۲۵ در دفتر کانون هنری بلک‌آوت در ساختمان پرزنتیشن‌ هاوس واقع در نورث ونکوور برگزار شد. شایان ذکر است که رونمایی اصلی این کتاب پیش از این در تاریخ ۷ فوریهٔ‌ ۲۰۲۵ در دانشگاه نورث ایسترن واقع در شهر بوستون، با حضور نویسنده و میزبانی محفل ادبی شب‌های بوستون برگزار شده بود. در این نشست، ابتدا سیما...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/03/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88/">گزارشی از نشست معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – وست ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نشست معرفی کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد*</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ علیرضا جوانمرد، عصر یکشنبه ۹ مارس ۲۰۲۵ در دفتر کانون هنری بلک‌آوت در ساختمان پرزنتیشن‌ هاوس واقع در نورث ونکوور برگزار شد. شایان ذکر است که رونمایی اصلی این کتاب پیش از این در تاریخ ۷ فوریهٔ‌ ۲۰۲۵ در دانشگاه نورث ایسترن واقع در شهر بوستون، با حضور نویسنده و میزبانی محفل ادبی شب‌های بوستون برگزار شده بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این نشست، ابتدا </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;">، از بنیان‌گذاران نشر رها، به حاضران خوشامد گفت و پس از تصدیق این نکته که مکان برگزاری نشست بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی اقوام اسکوامیش، اِس‌لِی-واتوث و ماسکوئیم بنا شده است، از کانون هنری بلک‌آوت به‌خاطر میزبانی این نشست قدردانی کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او در ادامه با اشاره به دومین سالگرد تأسیس نشر رها، با مروری بر کتاب‌های انتشاریافته از سوی این انتشارات، گفت: «به‌جز کتابی که امروز خدمت شما معرفی خواهیم کرد، شش کتاب دیگر در طول این دو سال منتشر کرده‌ایم که هر کدام در نوع خود منحصربه‌فردند. از کتاب پژوهشی </span><i><span style="font-weight: 400;">ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مرتضی مشتاقی تا مجموعه‌داستان‌های </span><i><span style="font-weight: 400;">بوی برگ شمعدانی</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی، و </span><i><span style="font-weight: 400;">شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان</span></i><span style="font-weight: 400;">، نوشتهٔ نوشا وحیدی و همچنین </span><i><span style="font-weight: 400;">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</span></i><span style="font-weight: 400;">، آخرین رمان زنده‌یاد استاد محمد محمدعلی که یادش همواره با ماست و نهایتاً دو مجموعه‌داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">شهر کریستال</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مریم رئیس‌دانا و </span><i><span style="font-weight: 400;">سنگام و دیگر داستان‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مهرنوش مزارعی. هر کدام از این کتاب‌ها در طول این مدت در نشست‌های ادبی یا از سوی منتقدان مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند و می‌توانم بگویم برآیند نظرات دربارهٔ این کتاب‌ها مثبت بوده و مورد تحسین صاحب‌نظران قرار گرفته‌اند. از انتشار این آثار ارزشمند بسیار خوشحالیم و امیدواریم بتوانیم در ادامهٔ راه کتاب‌های ارزشمند دیگری را به دست خوانندگان فارسی‌زبان در سراسر جهان برسانیم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سیما غفارزاده در ادامه با اشاره به برگزاری نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور گفت: «سال گذشته با همکاری دوستان و همکارانمان در شهر ونکوور، مؤسسات انتشاراتی، رسانه‌هایی که به ادبیات بها می‌دهند و انجمن‌های ادبی ونکوور نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور را برگزار کردیم و در سال جاری هم دومین دورهٔ این جشنواره در سوم مهٔ ۲۰۲۵ برگزار خواهد شد. این‌بار این جشنواره از طریق بنیاد غیرانتفاعی‌ای که برای آن ثبت شده برگزار خواهد شد.» و افزود: «هیئت‌مدیرهٔ این بنیاد شامل دکتر فرزان سجودی، عبدالرحیم احمد پروانی، دکتر مرال دهقانی، هومن کبیری پرویزی و بنده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او از</span> <b>امیرنعیم حسینی، </b><span style="font-weight: 400;">مدیر هنری کانون هنری بلک‌آوت، دعوت کرد تا کمی دربارهٔ کانون هنری بلک‌آوت و فعالیت‌های آن صحبت کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">امیرنعیم حسینی پس از سلام و خوشامدگویی، در بخشی از سخنانش گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">ما سال ۲۰۱۱ در ونکوور شروع کردیم. گروه جمع‌وجوری بودیم و کار فارسی اجرا می‌کردیم. بعد کم‌کم شروع کردیم به کار زبان انگلیسی، و در ۲۰۱۷ سازمانی ثبت شد و از آن‌موقع تا پنج سال کار انگلیسی می‌کردیم، ولی بعد یک مقداری تماشاگر فارسی‌مان را از دست دادیم و برگشت کردیم به کار فارسی که در واقع </span><i><span style="font-weight: 400;">شهر قصه</span></i><span style="font-weight: 400;"> بود اگر که دیده باشید و اگر هم ندیده‌اید، مجدداً در سپتامبر قرار است اجرا بشود و در کانادا تور داشته باشد.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در ادامه افزود که گرچه کانون هنری بلک‌آوت منابع مالی چندانی ندارد، اما می‌تواند به هنرمندان تازه‌وارد یا قدیمی‌ترها کمک و راهنمایی کند تا چطور راه خود را پیدا کنند. حسینی همچنین با اشاره به فستیوال استند که از ۲۰۲۱ کار خود را شروع کرده، گفت که این فستیوال هرساله از اول تا دهم نوامبر در سه حوزهٔ رقص، تئاتر و موسیقی برگزار می‌شود و تمرکز آن روی کار هنرمندان مهاجر است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، امیرنعیم حسینی توضیحاتی دربارهٔ دو برنامهٔ آتی این کانون داد؛ کنسرت «آوای سبز دیار» گروه موسیقی نی‌نوا در تاریخ ۱۵ مارس که در کی میک سنتر برگزار خواهد شد و اولین کنسرت عمومی این گروه است و همچنین او به حضور رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان برجستهٔ ایرانی، در ونکوور اشاره کرد و گفت که در تاریخ ۳۰ مارس مراسم نکوداشتی برای او برگزار خواهد شد و ایشان یک کارگاه بازیگری نیز خواهد داشت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن سیما غفارزاده معرفی کوتاهی داشت از </span><b>علیرضا جوانمرد</b><span style="font-weight: 400;"> نویسندهٔ کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;">: «علیرضا جوانمرد، زادهٔ سی‌ام مرداد سال ۱۳۵۷ خورشیدی در تهران است. تحصیلات رسمی او در رشتهٔ مهندسی مکانیک است؛ مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه علم و صنعت تهران و کارشناسی ارشد را از دانشگاه صنعتی اصفهان اخذ کرده است. او از سال ۱۳۷۷ در نشریهٔ طنز گل‌آقا (هفته‌نامه و ماهنامه) به‌عنوان نویسنده و عضو تحریریه تا پایان انتشار آن نشریه فعالیت می‌کرد. در عین حال از سال ۱۳۷۶ در </span><i><span style="font-weight: 400;">هنرستان داستان</span></i><span style="font-weight: 400;"> و بعدها </span><i><span style="font-weight: 400;">مدرسهٔ داستان</span></i><span style="font-weight: 400;"> به مشق درس داستان پرداخته است و خود را دانش‌آموز همیشگی این مدرسه می‌داند. بارها برندهٔ جوایزی در جشنواره‌های داستان‌نویسی، طنزنویسی و فیلمنامه‌نویسی شده است. از وی پیش از این مجموعه‌داستان کوتاهِ </span><i><span style="font-weight: 400;">پیشانی‌نوشت‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> و رمانِ </span><i><span style="font-weight: 400;">بلند شو قهرمان</span></i> <span style="font-weight: 400;">منتشر شده است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، ویدئوی سخنان </span><b>علیرضا جوانمرد</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او پس از سلام و سپاسگزاری از حضور شرکت‌کنندگان در این برنامه و نشر رها برای رویکرد فرهنگی‌شان و دقت و وسواس در بازخوانی مکرر این کتاب، در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اتفاق مبارکی است از نظر من در روزگاری که شاید دیگر دانایی و زیبایی دو اولویت اصلی زندگی عموم مردم نباشد، کسانی به‌خاطر رونمایی یک کتاب دور هم جمع شده باشند؛ آن هم کتابی که طبیعتاً برای بازار طراحی نشده و اولویت اصلی‌اش البته بازار نیست، نه اینکه برای اینکه مخاطب و فروش نداشته باشد طراحی شده باشد، منظورم این است که رویکرد اصلی‌اش تلاشی بر این بوده که افقی زیبایی‌شناسانه و زیباشناسی همراه با دانایی را تعقیب کند. به‌هر حال برای این کتاب دورِ هم جمع‌شدن برای من بسیار بسیار اتفاق خرسندکننده و خجسته‌‌ای‌ست و بایستی از همهٔ شما تشکر ویژه و عرض ادب داشته باشم. مخصوصاً بزرگواران و صاحب‌نظرانی که من البته نمی‌دانم در مورد کتاب چه خواهند گفت، ولی هرچه که بگویند حتماً نور راه آیندهٔ من خواهد بود و جلوی پای من را برای آینده روشن خواهد کرد. از این صاحب‌نظران و بزرگواران به‌طور ویژه تشکر می‌کنم که وقت گذاشتند و کتاب را خوانده‌اند و در موردش صحبت خواهند کرد. به‌رسم رونمایی‌های کتاب و البته به‌حسب دستوری که به من داده‌اند، فصل کوتاهی از کتاب را برایتان می‌خوانم و بیشتر از این تصدیع وقت نمی‌کنم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">برای هر انسان آرزو شکلی دارد. من گمان می‌کنم آرزویی خوب است که جامع همه‌چیز باشد. به‌هر حال انسان از دو حال خارج نیست: یا به قیامت اعتقاد دارد یا اعتقاد ندارد. آرزوی خوب برای رستاخیزباوران باید عقبایشان را شاد کند و برای نامعتقدان به حیات پس از مرگ، شادی را تا دم مرگشان تضمین کند. برای من که به هیچ‌چیز نه باورمندم و نه بی‌باور، بهترین آرزو این است که هر دو را تا سرحد امکان تأمین نماید. از این‌رو حسینیهٔ بزرگ داشتن، امپراتوری کوچکی در دنیاست که در صورت وجود عقبا، معاد انسان را هم تأمین می‌کند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فرحان می‌گوید: «من به درستیِ استدلالت کاری ندارم. من می‌خواهم تو را به آرزویت برسانم.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ناصرالدین‌شاه به موضوعی کلیدی پی برده است که اکثر نفوس هم‌وطنان از فهم معنای آن بی‌بهره‌اند: سیاست افزایش نفوس و جمعیت. واقعاً در این جهان، بدون جمعیت چیزی شکل نمی‌گیرد. مفهوم دموکراسی اگر حکومت اکثریت نفوس باشد، بدون تزاید شمار نفرات، حکمی‌ در جهان ساری و جاری و محکم نمی‌شود. فرحان در فصل پیش توضیح داد که تاریخ قصه‌ای است که عامهٔ مردم بر آن اتفاق‌نظر دارند. اما این موضوع به همین جا ختم می‌شود؟ آیا دانشگاه بدون خیل دانشجویان چیزی جز عمارتی با دار و درخت است؟ و سینما بدون مخاطب چگونه داعیهٔ هنر می‌تواند داشته باشد؟ و من حالا امیر یک حسینیه نیستم، کلیددار یک حسینیه‌ام. زیرا حسینیه جمعیت مشتاق و فراوان می‌طلبد تا من امیرش باشم و اینکه من دارم، امیری نیست و کلیدداری است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فرحان می‌گوید: «خب چه کردی که کسی بیاید توی حسینیه؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گویم: «اگر بلد بودم، کاری می‌کردم که کتاب‌هایم بفروشند.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «کتاب&#8230; هنر&#8230; فلسفه&#8230; این مزخرفات را بریز دور. صادق هدایت یا احمد محمود</span></i> <i><span style="font-weight: 400;">روی هم چند تا مخاطب داشته‌اند؟ تیراژ همهٔ کتاب‌هایشان، رسمی ‌و غیررسمی، افست‌شده و الکترونیکی، همه روی هم چند تا می‌شود؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">موبایلش را از جیبش درمی‌آورد. صفحه‌ای باز می‌کند که اینستاگرام است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «ببین! دختره لامصب! سی میلیون دنبال‌کننده دارد.</span></i><i><span style="font-weight: 400;">»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گویم: «این چه به درد حسینیه می‌خورد؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «دنیا، دنیای تخصص است. تو از بازاریابی جمعیت چیزی می‌دانی؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گویم: «نه!»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «پس گوش کن! من برایت متخصص به کار می‌گیرم.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نگاهش می‌کنم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «تا به‌حال عشق خوب را تجربه کرده‌ای؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و با انگشت شست و اشاره‌اش دایره‌ای می‌سازد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «یک عشق آتشین و تنگ!»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و چشمکی می‌زند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گویم: «تو را دوست دارم.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «من برای عشق‌ورزیدن خیلی مناسب نیستم. اما راهنمای تو خواهم بود. مطمئن باش.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و دستم را روی سینه‌اش می‌گذارد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «آیا هنوز قصد انتحار داری؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نگاهش می‌کنم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «تراژدی همین است. آپولون می‌خواهد. فصل دوازدهم فصل آپولون است. اما از دیونیسوس غافل نشو. خرد تام که نزد زئوس است هم شامل آپولون است و هم دیونیسوس. آپولون به‌همراه دیونیسوس نخواهد گذاشت تو ناکام بمیری.» </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دکمهٔ برآمدهٔ سینه‌اش گرم و گرم‌تر می‌شود. بزرگ و کوچک. برآمده و تیز شده.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «درست است به وعده‌ای که به پدر داده‌ای وفا نکنی؟ تو به او وعدهٔ مرگ شایسته داده‌ای. و جزای مهری که به پدر داری، امپراتوری حسینیهٔ ناصرالدین‌شاه است. در این جهان هیچ خیری بی‌جزا نمی‌ماند. موافقی برویم فصل بعد تا بازاریاب خوب برایت معرفی کنم و تو را از خمودگی نجات دهم؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جوانمرد در پایان سخنانش ضمن تشکر دوباره از شرکت‌کنندگان در این نشست، اظهار امیدواری کرد که جلسهٔ خیلی خوب و مفید و پرباری باشد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24668" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_1.jpg?resize=640%2C480" alt="گزارشی از نشست معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد #کتاب_الکترونیکی #انشارات #کتاب_الکترونیک #انتشارات #کتاب #ادبیات #کتابخوانی #رمان #پدرم_کالیگولا_را_می‌کشد #علیرضا_جوانمرد #علیرضاجوانمرد #نشر_رها #نشررها #نشر_رها #نشررها #کانادا #ونکوور ‎‎#RahaaBooks " width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_1.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، سیما غفارزاده از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس ساکن ونکوور، دعوت کرد تا دربارهٔ کتاب سخنانی ایراد کند. ایشان ضمن اشاره به این نکته که صحبت انتقادی یا نقد کتابی که روز رونمایی یا توزیع و انتشارش است کمی هم سخت هم غیرمنصفانه است، و تلاش خواهد کرد بیشتر به معرفی کتاب بپردازد، در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب مقدمه‌ای دارد به‌اسم «مقدمه‌ای به‌قلم دومین خوانندهٔ کتاب» و امضایش هم «دومین خوانندهٔ کتاب، مشهور به قاری ثانی»‌ است، یعنی در حقیقت هیچ شخصی مسئولیت نوشتن این مقدمه را نپذیرفته، و این هم خودش شگردی‌ست که همسو با بقیهٔ شگردهای کتاب است و خب، کاش این را اول کتاب نمی‌گذاشتند، حالا می‌شد در چاپ دوم یا سوم این را می‌گذاشتید، یعنی وقتی که هنوز کسی کتاب را نخوانده وقتی آن را باز می‌کند و با مقدمه‌ای روبه‌رو می‌شود که آن مقدمه به ما می‌گوید چه‌جوری این کتاب را بخوانید و مراقب باشید اگر غیر از این چیزی که من می‌گوم جور دیگری بخوانی، حتماً شما آدم‌های نادانی هستید و خب این‌هاخیلی جذاب نیست. در واقع من نمی‌خواهم در این دام بیفتم، هرچند افتادم. و همین وضعیت یعنی اینکه «نمی‌خواهم در این دام بیفتم هرچند افتادم» یکی از وضعیت‌های این کتاب است، یعنی دوگانه‌هایی که جمعشان با همدیگر به‌قول قدما می‌گفتند مانعةالجمع، یعنی جمعشان با همدیگر ممکن نیست ولی در عین حال در یک موقعیت داستانی یا غیره با هم جمع می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به نظر می‌آید که این کتاب در مقولهٔ ادبیات پسامدرن یا پست مدرن جا می‌گیرد و ویژگی‌های ادبیات پست مدرن را دارد. در ادبیات پست مدرن، شما شاهد بی‌نظمی زمانی در روایت‌ها و رویدادها هستید. فرض کنید شما در عصر معاصر دارید زندگی می‌کنید، دارید توی اینستاگرام کار می‌کنید و در عین حال مثلاً ناصرالدین‌شاه می‌آید به شما حکمی می‌دهد که شما رئیس بزرگ‌ترین حسینیهٔ جهان باشید که مورد علاقهٔ اوست، و این زمان‌ها و رویدادها در روایت از نظمی متعارف یا نظمی عادت‌شده پیروی نمی‌کنند. دوم از‌هم‌گسیختگی است؛ یعنی شما در رمان پست‌ مدرن با پرش‌های ذهنی مواجهید. مثلاً این فصل تمام می‌شود، در فصل بعدی جای دیگری می‌پرد بعد دوباره برمی‌گردد به همان فصل و جایی‌که رهایش کرده بود، پس نوعی ازهم‌گسیختگی در این نوع کار مشاهده می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پارانویا باز ویژگی دیگر این نوع ادبیات است، یعنی آدم فکر می‌کند آن چیزهایی که دارد می‌خواند حاصل ذهنی پارانویایی‌ست. همچنین دور باطل؛ یعنی شما فکر نمی‌کنید که جریانی خطی را دارید دنبال می‌کنید بلکه احساس می‌کنید همان چیزها دارد به‌طریقی تکرار می‌شود… بعد بازی به‌معنای play یکی از کلیدواژه‌های این فضای پسا مدرنیستی است. البته همهٔ آن چیزهایی را که کلمهٔ play در انگلیسی القا می‌کند، در فارسی القا نمی‌کند، چون در انگلیسی نواختن موسیقی هم play است، بازی‌کردن هم play است، بازی‌داده‌شدن هم play است. گویی هم در فضای درون داستان شخصیت‌ها دارند بازی می‌کنند، بازی داده می‌شوند، می‌نوازند و غیره، هم ما خوانندگان هم داریم دائماً بازی داده می‌شویم، بازی می‌کنیم و این‌ها… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از همه مهم‌تر طنز است، یعنی این زبان طنز، آیرونی، طنز تلخ و… یکی از ویژگی‌های این نوع ادبیات است. در عین حالی که شما در زیرلایه‌ها خشونت، عبوسی و غیره و ذلک پیدا می‌کنید، ولی دائماً مجموعهٔ این عواملی که گفتم شما را در موقعیت‌های طنزآمیزی قرار می‌دهد و خودِ زبان هم این کار را می‌کند و بعد آمیختنِ ژانرها، یعنی شما فکر کنید داستان می‌خوانید، بعد یکهو داستان‌نویس می‌آید و یک فصل اصلاً راجع به نظریه‌ای ادبی با شما حرف می‌زند و دوباره برمی‌گردد به فضای داستان… و به‌دلیل این به‌هم‌ریختگی ژانرها نثر هم عوض می‌شود، یعنی شما با یک نثر ثابت همگن مواجه نیستید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">حالا با این کلیاتی که اصولاً دربارهٔ هر کار پست مدرن می‌شود گفت، من برمی‌گردم به کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشدِ</span></i><span style="font-weight: 400;"> آقای جوانمرد. یکی از ویژگی‌های این کتاب بازگشت به وقایع تاریخی و بازنویسی آن‌ها بر خلاف روایت رسمی از این وقایع است. مثلاً فرض بفرمایید ممکن است برای خواننده، همان ابتدای کتاب خیلی تکان‌دهنده باشد؛ نویسنده ضمن اینکه دارد بازنویسی می‌کند، یک نظریهٔ سیاسی همراه با آن بازنویسی ارائه می‌کند؛ واقعهٔ عاشورا را کاملاً طور دیگری بازنویسی می‌کند، شمر می‌شود قهرمان واقعهٔ عاشورا، و حسین می‌شود فتنه‌گر… </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب دنیاهای داستانی خیالی می‌آفریند، یعنی همان پارانویا. در عین حال که ارجاعات مشخصی به جهان زیسته دارد یعنی ناصرالدین‌شاه، حسینیه، شمر، حسین بن علی، پدر، مادر، فرحان، اینفلوئنسر اینستاگرامی، و… در هم پیچیده شده‌اند و یک چنین فضای خیالی‌ای را به وجود آورده‌اند که از قیدهای زمان و مکان آزادند، یعنی نه مجبورند زمان خطی را دنبال بکنند، نه مجبورند روابط مکانی را با جدیت پی بگیرند و با منطق متعارف دنبالش بکنند و البته که تمام با طنز و کنایه، و دوگانه‌های مانعةالجمع را در کنار هم ممکن می‌کند… دلمشغولی بسیار زیادی دارد به جامعهٔ مصرفی، نوعی ضدیت با غرب، فرهنگ غربی، جامعهٔ مصرفی، جامعهٔ رسانه‌ای، دست‌انداختن فلاسفهٔ غربی، دریدا فوکو، نیچه… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سطح روایت، ما یک روایت چندلایه داریم با راویان متفاوت؛ از شمر گرفته تا شخصی به‌اسم نویسنده… در این روایت چندلایه با راویان متفاوت، راویِ غالب همان نویسنده است، یک اَبَرراوی هم دارد که یک «من» است و به کارهای نویسنده هم نظارت می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد ژانر، همان‌طور که اشاره کردم، در‌هم‌آمیختگی یا التقاط ژانرها و جابه‌جاشدن بین ژانرها وجود دارد. مثلاً از ژانر داستانی به ژانر شرح تاریخی می‌رود، بعد به ژانر نظریه‌پردازی می‌رود یا به ژانر نقد نظریه و به‌خصوص اینکه کلاً گرایش قالب لااقل روی سطحش این است که این‌ها همه چرت‌وپرت می‌گویند و حالا ما هم خیلی مجبور نیستیم از قواعدشان تبعیت بکنیم و… با تغییر این ژانرها از یکی به دیگری، کماکان ویژگی طنز یا هجو در همه‌اش جاری‌ست، اما به‌اعتقاد من همیشه صدای مسلط آن اَبَرراوی یا نویسنده هم درش شنیده می‌شود. حالا می‌خواهم اشاره بکنم به اینکه این طنز چه‌کار می‌کند. اصولاً ما که در حوزهٔ نظریهٔ انتقادی کار می‌کنیم، می‌گوییم هیچ بلاغت ادبی‌ای در ادبیات، در سینما یا در تئاتر و غیره نیست که صرفاً برای زیبایی آنجا باشد. ما امروز می‌گوییم اساساً بلاغت حتماً یک کارکرد گفتمانی دارد. در این کتاب هم مطایبه ابزاری بلاغی‌ست برای تصدیق باورهایی که به‌ظاهر به طنز بیان شده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگر داستان‌پردازی چندگزینه‌ای‌ست، مثلاً می‌گوید حالا رسیدیم به اینجا و من چند تا گزینه دارم؛ الف، ب، جیم، دال،… شما باشید، کدام را انتخاب می‌کنید. بعد هر چهار پنج گزینه را می‌گوید و رها می‌کند می‌رود صفحهٔ بعد و دربارهٔ چیز دیگری حرف می‌زند ولی راه‌های احتمال ادامه را به‌شکل گزینه‌های مختلف بیان می‌کند که این از فنون کار است. استنباط من این است که اگر بگوییم ناصرالدین‌شاه امروز هست و حسینیه، و بعد این حسینیه تبدیل به زندان می‌شود و معترضان را در آنجا زندانی می‌کنند و… این بازی‌های زمانی، مکانی و غیره می‌خواهد به ما یک وضعیت همه‌زمانی همه‌مکانی را دربارهٔ این نوع باورها، این نوع سرکوب‌ها و غیره نشان دهد، گویی که همیشهٔ تاریخ ما گرفتار این مسئله‌ بوده‌ایم، که اگر این‌جور باشد، نکتهٔ خیلی مثبت و خوبی دیده می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های دکتر سجودی، ویدیوی ارسالی </span><b>دکتر مهدی منفرد</b><span style="font-weight: 400;">، دکترای تاریخ و شاعر، عضو سابق هیئت علمی دانشگاه الزهرا، مدرس فعلی کالج ووستر در آمریکا و محقق تاریخ ادبیات کلاسیک، دربارهٔ کتاب پخش شد. وی پس از تبریک به علیرضا جوانمرد برای انتشار کتابش و نیز تبریک به نشر رها، در بخشی از صحبت‌هایش دربارهٔ کتاب چنین گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بعد از اینکه کتاب در پنجاه و ششمین نشست محفل ادبی شب‌های بوستون رونمایی شد، آن را تهیه کردم و خواندم. کتاب خوش‌خوان است و ریتم بسیار سریعی دارد و داستان خیلی خوب پیش می‌رود. بعد از تمام‌کردن کتاب یادداشتی برای آقای جوانمرد نوشتم و دوست دارم این صحبت را با خواندن بخشی از آن یادداشت شروع بکنم. </span><i><span style="font-weight: 400;">سلام استاد عزیز خواندن کتاب تازهٔ شما را نیمه‌های شب تمام کردم. در تمام زمان خواندن از کتاب و قلم شیرین شما لذت بردم. داستان که تمام شد و لذت خواندن آن فرونشست، دغدغه‌های ژرف‌تری دربارهٔ کتاب آغاز شد التهاب لایه‌های معنایی گوناگون کتاب تمام جانم را فرا گرفت. دیشب را نخوابیدم. انگار هر ساعت شب بخشی از کتاب در ضمیر ناخودآگاه من آشکار می‌شد، نمود پیدا می‌کرد و در جانم پخش می‌شد. درست مثل داروهایی که هر چند دقیقه یا هر چند ساعت یک بار اثر خودشان را نشان می‌دهند و در بدن پخش می‌شوند. پیش از هرچیز به شرف و غیرتتان آفرین گفتم. از متن کتاب متوجه شدم آن سال حضور در بوستون و نبودن پیش پدر چقدر شما را آزار داده، روانشان شاد. من هم در رفتن پدر و مادرم نبودم؛ یک بار مشهد بودم و بار دیگر بوستون، هر دو در شرایطی بودند که باید کنارشان می‌بودم و نبودم و اگر بودم شاید به آن سادگی‌ها نمی‌رفتند و این حکایت شمرشدن شما در کتاب و روایت تکان‌دهندهٔ سربریدن پدر و نوشتن کتابی برای او که بروید و در گور برایش بخوانید، حاکی از آن عذاب وجدان دوری بود و این خاطرهٔ زیستن با پدر لذت‌بردن از حضورش و داشتن لحظه‌های خوب و به‌یادماندنی آموختن از او چقدر در کتاب جلوه و جلا دارد. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتماً دربارهٔ کتاب، طرح داستانی، نکته‌های مربوط به سبک و روش نویسندگی، اشاره‌ها و نشانه‌های نهفته در لایه‌های مختلف کتاب سخن گفته شده و من دربارهٔ این ابعاد کتاب حرفی نمی‌زنم. کتاب از یک جهت برشی از برخی فرازها و رخدادهای زندگی علیرضا جوانمرد است، از جهت داستان‌نویسی و هم از جهت ارتباط او با پدرش و در این زمینه دغدغه‌های او دربارهٔ ادبیات داستانی ایران هم قابل‌توجه است. همین‌طور یک لایهٔ فلسفی مربوط به غرب و شرق، شرق‌شناسی و مستشرقان و به‌قول خود کتاب مستغربان نکتهٔ مهم کتاب است. همین‌طور می‌خواهم به لایهٔ ژرف سیاسی کتاب اشاره بکنم. آنچه به شیعه‌گری و تلاش‌هایی که برای انتشار کمّی و اغراق‌شدهٔ حسینیهٔ معظم انجام می‌شود. رؤیافروشی‌های شاه‌ناصر و مردمی که در حسینیهٔ بزرگ یا منگ و مست‌اند و مشغول شهوت‌رانی و خوشگذرانی، یا در زندان‌اند و گرفتار شکنجه و عذاب و تمامی این مطالب این لایه‌ها در قالب زبانی طنزآمیز بیان می‌شود، طنزی که در تمامی کتاب گسترده است. گزندگی‌های زبان و بیان در صحنه‌های آمیخته با قساوت را تحمل‌پذیرتر می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… شاید علیرضا خودش در این اثر کالیگولاست. عذاب وجدان او از رفتن به آمریکا و تنهاگذاشتن پدر را در این سطرها که از صفحه ۱۴۲ کتاب نقل می‌کنم، به‌روشنی می‌شود دید: «من اصلاً در آمریکا چه می‌کردم؟ چرا باید در آمریکا باشم وقتی پدرم در برهه‌ای مخصوص از زندگی خود به سر می‌برد؟ نه زنده بود و نه می‌مرد بعد از یک سکتهٔ مغزی. واقعیت این است که زندگی برایم شکل مبهم و غریبی داشت و دارد. من در روزهای زندگی‌ام با پدرم فهمیدم که هستم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اگر در کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> جوانمرد می‌تواند جای کالیگولا بنشیند و با مثلث قساوت و حکمت و طنز شورش کند بر بی‌معنایی و مسخرگی و پوچی هرچه در جهان است، پدر او در دیگر سو در جایگاه و در صدد معنابخشی به زندگی است. شاید از همین روست و به‌همین دلیل است که پدر کالیگولا را می‌کشد. نگاه به این بعد از کتاب و تفسیر کتاب در قالب مرثیه‌ای برای ازدست‌دادن را کسی می‌تواند بهتر درک کند که کسی را از دست داده و در کنار او نبوده باشد. کسی که بعد از ازدست‌دادن عزیزانش در گرداب بی‌معنایی زندگی گرفتار آمده باشد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش صحبت‌های دکتر منفرد، </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، یکی از پایه‌گذاران نشر رها، ضمن سپاس و قدردانی از حضور شرکت کنندگان در این جلسه گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌عنوان ناشر، کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> از دو نظر با کتاب‌های پیشین ما متفاوت است. نخست اینکه این اولین کتاب نشر رهاست که در ونکوور رونمایی نشده و حدود یک ماه پیش در هفتم فوریهٔ ۲۰۲۵ در دانشگاه نورث ایسترن شهر بوستون در جریان نشست محفل ادبی شب‌های بوستون رونمایی شد و به‌همین دلیل ما این نشست را «معرفی کتاب» نام نهادیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دوم اینکه به‌خاطر محتوای کتاب که حالا بخشی‌ را آقای دکتر سجودی اشاره کردند، بخشی را آقای منفرد و بخش دیگری را هم آقای دکتر سادات‌شریفی بعد از صحبت‌های من در ویدئویی که فرستاده‌اند خواهند گفت، ما هشداری در اول کتاب اضافه کردیم مبنی بر آنکه محتوای کتاب شامل چه چیزهایی است. هرچند برای خود من که لااقل چهار پنج بار این کتاب را خوانده‌ام و مانند هر خواننده‌ای برداشت خودم را از کتاب دارم، من هرکدام از شخصیت‌ها یا المان‌های داستان را به شخصیتی در برهه‌ای از تاریخ پیوند زده‌ام، اینکه مثلاً ناصرالدین‌شاه نماد چه کسی می‌تواند باشد یا شخصیت‌های دیگر مثل فرحان یا پدر. با فرض این استعاره‌ها، شاید اصلاً به آن هشدار نیازی نباشد ولی در هر حال ما آن را به اول کتاب اضافه کردیم و این نخستین کتاب ماست که چنین هشداری در آن درج می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگری که دوست دارم بگویم این است که فارغ از انتشار این کتاب، آشنایی با آقای جوانمرد برای ما در نشر رها بسیار ارزشمند بود. ایشان دانشی عمیق و شخصیتی بسیار دوست‌داشتنی و خلاق دارند. خوشحالیم که به‌خاطر این کتاب حداقل باب این آشنایی بین ما فراهم شد. خلاقیت ایشان به نوشتن رمانی عمیق و چندلایه با طنزی منحصربه‌فرد و گهگاه گزنده منحصر نشده، ایشان طرح جلد این کتاب را هم خودشان انجام داده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌خواهم در اینجا اشاره کنم که طی این دو سال کتاب‌های چاپی و دیجیتال نشر رها به دست خوانندگان در کشورهای مختلف رسیده است. با توجه به دسترسی به کتاب از طریق آمازون و فروشگاه‌های بین‌المللی دیگر خوانندگان در اروپا، آمریکا و استرالیا کتاب‌های چاپی نشر رها را خریداری کرده‌اند. همچنین نسخهٔ الکترونیکی پیشرفتهٔ نشر رها را، هم خوانندگان خارج از ایران خریداری کرده‌اند و هم خودمان در اختیار بسیاری از خوانندگان در داخل ایران قرار داده‌ایم. ازجمله در همکاری مشترکی که با گروه ادبی «زیر گنبد کبود» در آمریکا داشتیم، نسخهٔ الکترونیک را با تخفیف ویژه در اختیار دوستان در خارج از ایران قرار دادیم و برای دوستان داخل ایران دسترسی رایگان به نسخهٔ الکترونیک کتاب را فراهم کردیم که با استقبال زیادی مواجه شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برگردیم به کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;">. باید بگویم برای من شنیدن صحبت‌های دکتر منفرد و دکتر سجودی عزیز بسیار جذاب بود چرا که می‌بینم هر کدام از زاویه‌ای منحصربه‌فرد به این اثر ارزشمند پرداخته‌اند و زوایایی را روشن کردند که برخی از آن‌ها برای من که چند بار این کتاب را خوانده‌ام، تازگی داشت. دکتر سادات‌شریفی عزیز هم که در ادامه سخنانشان را خواهید شنید از بعدی دیگر به این رمان پرداخته‌اند که توجه شما را به سخنان ایشان جلب می‌کنم.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24669" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_2.jpg?resize=640%2C384" alt="گزارشی از نشست معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد #کتاب_الکترونیکی #انشارات #کتاب_الکترونیک #انتشارات #کتاب #ادبیات #کتابخوانی #رمان #پدرم_کالیگولا_را_می‌کشد #علیرضا_جوانمرد #علیرضاجوانمرد #نشر_رها #نشررها #نشر_رها #نشررها #کانادا #ونکوور ‎‎#RahaaBooks " width="640" height="384" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_2.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن ویدئوی ضبط‌شدهٔ </span><b>دکتر فرشید سادات‌شریف</b><b>ی، </b><span style="font-weight: 400;">ادب‌پژوه و استاد ادبیات کاربردی در موسسهٔ علمی‌آموزشیِ سَماک؛ کیچنر، انتاریو، دربارهٔ کتاب پخش شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایشان پس از سلام و سپاسگزاری از برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان در برنامه و ضمن اظهار خوشحالی از اینکه به‌واسطهٔ تکنولوژی و بستر مجازی در این نشست حضور یافته، در بخشی از سخنان خود چنین گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">قرار است تبریک بگوییم به نویسندهٔ عزیز بابت یک کار بسیار متفاوت. من سعی می‌کنم خیلی سریع به‌جای اینکه صرفاً به یک تبریک کلامیِ یک‌جمله‌ای بسنده بکنم، در یک گفت‌وگوی کوتاه پیام و نکاتی از این کتاب را بگویم که هم علت تبریکم را بیان کند، هم نکاتی از کتاب را برجسته کند و هم اگر دوستان هنوز کتاب را نخریده‌اند و نخوانده‌اند، تشویق کند که به کتاب نگاهی جدی بیندازند و از آن بهره ببرند، اگر می‌خواهند اثری متفاوت را ببینند. عنوان گفتار من این است: «میان اسطوره و جنون: تاریخ، خشونت و هویت در </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;">» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">خوانندگان گرامی! توجه فرمایید! خوانندگان عزیز! توجه فرمایید! خداوند با شما سخن می‌گوید.</span></i><span style="font-weight: 400;"> با این مقدمهٔ تکان‌دهنده، </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> از همان ابتدا مرزهای روایت را در هم می‌شکند و خواننده را به ورطهٔ هولناکِ یک بحران وجودی پرتاب می‌کند. این رمان نه‌تنها تاریخ را بازنویسی می‌کند، بلکه با درهم‌آمیختن ایمان، ایدئولوژی، خشونت و هویت، خواننده را وادار به مواجهه‌ای وحشتناک با خود و جهان می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راوی، که خود را هم خدا و هم شمر معرفی می‌کند — تجسمی از قدرت مطلق و چهره‌ای منفور در تاریخ — با این دوگانگی هولناک، مفهوم عدالت، الهیات و حافظهٔ تاریخی را به چالش می‌کشد. اما این رمان صرفاً یک داستان نیست، بلکه بازجویی‌ای فلسفی و تاریخی‌ست که ما را وادار به پرسیدن سؤالاتی اساسی می‌کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونه تاریخ را می‌سازیم و چه کسانی روایت‌های مسلط را تعیین می‌کنند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا خشونت یک امر مقدس است یا تنها ابزاری برای قدرت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا می‌توان از چرخهٔ ایدئولوژی‌ها و خشونت تاریخی گریخت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این تحلیل، چهار محور اصلی را که این رمان بر آن‌ها بنا شده است، بررسی می‌کنیم:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پارادوکس‌های الهیاتی و اگزیستانسیال: مرگ خدا و بحران ایمان در جهانی بی‌معنا</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نقش اسطوره و ایدئولوژی: میراث گذشته و بازنویسی آینده در بازار ایدئولوژی‌ها</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قربانی‌گری، شهادت و نمایش خشونت: از عمل مقدس تا نمایش عجیب در حسینیه‌ای عظیم</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تکرار تاریخ و اسارت روانی: چرخهٔ بی‌پایان خشونت و تبدیل پسر به پدر</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر کدام از این بخش‌ها، زاویه‌ای از عمق فلسفی و ادبی این رمان را آشکار می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱. پارادوکس‌های الهیاتی و اگزیستانسیال</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد و جسورانهٔ این رمان، معرفی راوی به‌عنوان خدا و شخصیتی منفور و تاریخی‌ست. او در همان ابتدا می‌گوید: «اینجانب خدا، که در بین زمینی‌ها با نام شمر هم شناخته می‌شوم، مانند تمامی خدایان راستین تاریخ، مظلوم واقع شده‌ام.» این جمله به‌طور ناگهانی ما را با یک چالش عمیق روبرو می‌کند: اگر روایت‌های تاریخی اخلاق را تعیین می‌کنند، آیا امکان رستگاری برای کسانی که تاریخ آن‌ها را «خائن» خوانده است، وجود دارد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیچه زمانی گفت «خدا مرده است» اما این رمان فراتر از این گزاره می‌رود: اگر خدا مرده است، چرا همچنان از حقانیت خود سخن می‌گوید؟ پدرِ راوی تجسم این تناقض است — او هم زنده است و هم مرده، هم قربانی است و هم جلاد. این حضور هم‌زمان نشان می‌دهد که ایده‌ها، حتی پس از مرگ در ناخودآگاه جمعی زنده می‌مانند و شکل می‌گیرند. این پارادوکس نه‌تنها بحران ایمان در دنیای مدرن را نشان می‌دهد، بلکه به پرسش‌های بنیادین دربارهٔ ماهیت وجود و معنا در جهانی به‌ظاهر بی‌معنا می‌پردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲. نقش اسطوره و ایدئولوژی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان نه‌فقط نقدی بر تاریخ، بلکه نقدی بر نحوهٔ شکل‌گیری تاریخ است. اسطوره و ایدئولوژی در این داستان نه‌فقط بازتاب واقعیت، بلکه ابزار قدرت و کنترل‌اند. پدر، همچون یک ایدئولوژی زنده بر پسر سایه افکنده است. در جایی از داستان پدر از پسر می‌پرسد: «چرا یک داستان تازه نمی‌نویسی؟» اما راوی پاسخ می‌دهد: «از داستان‌نوشتن چه خیری دیده‌ام که باز بنویسم؟» این ردکردن خلق یک روایت جدید همان اسارت در تاریخ است. او نمی‌تواند آینده‌ای را تصور کند که از گذشته جدا باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رمان </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> با به‌چالش‌کشیدن روایت‌های تاریخی و ایدئولوژیک، خواننده را به بازاندیشی دربارهٔ منابع باورهای خود و نقش قدرت در شکل‌دهی به آن‌ها دعوت می‌کند. این رمان در عین حال که به بررسی تأثیر عمیق گذشته بر حال می‌پردازد، امکان بازنویسی آینده و رهایی از چرخهٔ تکراری خشونت را زیر سؤال می‌برد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۳. قربانی‌گری، شهادت و نمایش خشونت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> شهادت از یک عمل مقدس به یک نمایش عجیب تبدیل می‌شود. راوی رؤیای ساختن یک حسینیهٔ عظیم را دارد که در آن نه حقیقت بلکه بازنمایی حقیقت اهمیت دارد: «چقدر باشکوه است که سالنی بزرگ با سیستم صوتی و تصویری قوی، بهترین مداح‌ها و روضه‌خوان‌ها و واعظ‌ها، مردم از سراسر کشور که هیچ از سراسر جهان برای هیئت من می‌آیند.» این شهادت دیگر یک تجربهٔ معنوی نیست، بلکه به یک آیین نمایشی عجیب بدل شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اوج داستان، راوی پدر خود را قربانی می‌کند، اما این قربانی‌گری هیچ گشایشی به همراه ندارد: «خنجر را بر پشت گردن پدر می‌گذارم&#8230; ضربهٔ سوم را می‌زنم&#8230; خون فواره می‌زند به صورتم.» اما چه چیزی تغییر می‌کند؟ هیچ.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان با استفاده از تصاویر گروتسک و سورئال از خشونت، خواننده را با پیامدهای وحشتناک چرخهٔ بی‌پایان انتقام و کشتار مواجه می‌کند. نویسنده با زیرِسؤال‌بردن مفهوم شهادت و تبدیل آن به یک نمایش عجیب، خواننده را به بازاندیشی دربارهٔ معنای خشونت و نقش آن در جامعه دعوت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴. تکرار تاریخ و اسارت روانی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات رمان، درک راوی از چرخهٔ تکراری خشونت است: «باید این گودی را وجب‌به‌وجب حفر کنم تا جسدم را بیابم. آیا پدرم مرا کاشته است در زهدان مادرم و آبیاری‌اش می‌کند تا باز برویم؟» در این لحظه مرز میان قاتل و مقتول از بین می‌رود. پسر در حال تبدیل‌شدن به پدر است. خشونت به‌جای آنکه پایانی داشته باشد، به آغاز دیگری تبدیل می‌شود، و تاریخ نه یک خط مستقیم بلکه یک دایرهٔ بی‌پایان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان با به‌تصویرکشیدن چرخهٔ بی‌پایان خشونت و تکرار تاریخ، خواننده را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا رهایی از این چرخه و ساختن آینده‌ای متفاوت ممکن است؟ آیا می‌توان از زخم‌های گذشته گذشت و از تکرار آن جلوگیری کرد؟ این رمان با کاوش در تأثیرات روانی ترومای تاریخی و دشواری رهایی از گذشته به بررسی این مسائل عمیق می‌پردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تحلیل کلمات: چه چیزی از طریق تکرار آشکار می‌شود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تحلیل واژگان این رمان نشان می‌دهد که تکرار برخی کلمات ساختار مفهومی داستان را شکل می‌دهد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">الف) واژگان کلیدی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«پدر» (تداوم ایدئولوژی) بیش از «مادر» (امکان گسست) تکرار می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«مرگ» و «خون» بارها در متن بازمی‌گردند؛ نشان‌دهندهٔ چرخهٔ خشونت و شهادت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ب) تضادهای زبانی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«غرب» بیش از «شرق» تکرار می‌شود که نشان از نقد تمدن غربی و نقش آن در تاریخ‌سازی دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شهادت» بیش از «زندگی» ظاهر شده است که نشان می‌دهد این رمان دغدغهٔ مرگ را بیشتر از حیات دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این تحلیل نشان می‌دهد که </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> نه فقط از طریق روایت، بلکه در سطح زبان هم ساختارهای قدرت و خشونت را بازتولید می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نتیجه‌گیری: روایتی بدون پاسخ‌های قطعی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، رمان ما را با یک حقیقت تلخ ترک می‌کند: «می‌خواهم خوب بمیرم. یک‌طوری بمیرم که حق مرگ را ادا کنم.» اما شاید بزرگ‌ترین تراژدی این باشد که «مرگ خوب» وجود ندارد— فقط تکرار است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> رمانی است که با زبانی خلاقانه و ساختاری پیچیده به کاوش در ژرفای وجود انسان و تاریکی‌های تاریخ می‌پردازد. این رمان با طرح پرسش‌های بنیادین دربارهٔ هویت، خشونت و معنا خواننده را به چالش می‌کشد و او را با تصویری تکان‌دهنده از وضعیت انسان در جهان مدرن مواجه می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ این‌ها را گفتم که سعی کرده باشم دوستان را تشویق کنم به خواندن یا بازخواندن این اثر. خواندن این اثر از دید حالا بحث معنای زندگی هم شخصاً برای من خیلی جالب بود چون پروژهٔ بزرگ من از دورهٔ پسادکتری، دربارهٔ معنای زندگی و معناداری زندگی در آثار ادبی و سینمایی بوده است و اگر در زمانی که من کار می‌کردم این اثر منتشر شده بود حتماً جزو یکی از متفاوت‌ترین نگاه‌ها به پرسش‌های پژوهشم این کار را تحلیل می‌کردم. به ایشان تبریک می‌گویم و امیدوارم که کارهای بیشتری ازشان بخوانیم. از نشر رها که جسارت انتشار یک چنین کار متفاوتی را داشتند و همیشه از صداهای متفاوت پشتیبانی می‌کنند و همین‌طور از من خواستند که در کنارشان باشم خیلی خیلی سپاسگزارم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نشست با سخنان دکتر سادات‌شریفی به پایان رسید.</span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"> *علاقه‌مندان می‌توانند برای خرید نسخه‌های چاپی و الکترونیکی کتاب از این لینک استفاده کنند: <a href="https://bit.ly/Buy-MyFatherKillsCaligula">https://bit.ly/Buy-MyFatherKillsCaligula</a></span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/03/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88/">گزارشی از نشست معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/03/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24666</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 May 2024 02:36:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[افشین سبوکی]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[برندا بِیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بریده های نور]]></category>
		<category><![CDATA[بریده‌های نور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهشته رضاپور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حمیدرضا مجتهدی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامهٔ هشت صبح]]></category>
		<category><![CDATA[سنجر سهیل]]></category>
		<category><![CDATA[سنگام و داستان ها]]></category>
		<category><![CDATA[سنگام و داستان‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر کریستال]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[کلارا و من]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب خوانی کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[لاله باقری]]></category>
		<category><![CDATA[لانا پاپهم]]></category>
		<category><![CDATA[مجلهٔ فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا فخرآبادی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مهرنوش مزارعی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هوریران سهراب]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22863</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی &#8211; ونکوور عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; Capilano Photography نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۴ مقارن با هفتاد و ششمین زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی در سالن HSBC یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. این جشنواره، همان‌طور که اعلام شده بود، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/">پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; <a href="https://www.instagram.com/capilano_photography/" target="_blank" rel="noopener">Capilano Photography</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۴ مقارن با هفتاد و ششمین زادروز <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">زنده‌یاد محمد محمدعلی</a> در سالن HSBC یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. این جشنواره، همان‌طور که اعلام شده بود، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی بود. نمایشگاه کتاب از ساعت ۱ تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در دو بخش و مجموعاً به‌مدت دو ساعت و نیم برگزار شد. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش کامل نشست‌های ادبی این جشنواره را در اینجا ببینید:<br />
</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/bf8G07ZMehs?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استقبال از این جشنواره به‌ویژه با توجه به هوای بارانی آن روز بسیار خوب بود، صدها نفر از این جشنواره دیدن کردند و در جریان نشست‌های ادبی برخی از شرکت‌کنندگان در انتهای سال ایستاده از این جلسات استفاده کردند. همچنین عده‌ای نیز به‌همین دلیل متأسفانه نتوانستند در این نشست‌ها شرکت کنند. شایان ذکر است که پیش از برنامه اعلام شده بود شرکت در نشست‌ها بدون ثبت‌نام و تقدم با افرادی‌ست که زودتر به محل برگزاری می‌رسند. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22868" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?resize=500%2C750" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش اول نشست ادبی رأس ساعت مقرر آغاز شد و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener"><b>سیما غفارزاده</b></a><span style="font-weight: 400;">، سردبیر رسانهٔ همیاری و از بنیان‌گذاران <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a>، پس از خوشامدگویی به حاضران در جلسه، گفت: «در ابتدا لازم می‌دانم اشاره کنم که ما امروز در مکانی دور هم جمع شده‌ایم که بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی ماسکوئیم، اسکوامیش و اِس‌لِی-واتوث بنا شده است و ما از این بابت سپاسگزار آن‌هاییم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او پیام ارسالی </span><b>لانا پاپهم (Lana Popham)</b><span style="font-weight: 400;">، وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، به جشنواره را به‌زبان فارسی خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به‌نمایندگی از طرف نخست‌وزیر دیوید ایبی و دولت بریتیش کلمبیا، حضور شما را در نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور خوشامد می‌گویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، آغاز این اولین جشنواره در نوع خود رقم می‌‌خورد، که نه‌تنها بُعد جدیدی به چشم‌انداز ادبی ونکوور می‌‌افزاید، بلکه به‌عنوان پلتفرمی مهم برای تقویت دیدگاه‌های فرهنگی گوناگون استان ما عمل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات در قلب ما جایگاه ویژه‌ای دارد. ادبیات تجربیات زیستهٔ منحصربه‌فرد ما را بازتاب می‌دهد و ما را به‌ شیوه‌های معناداری به یکدیگر پیوند می‌دهد. ادبیات این قدرت را دارد که ایده‌ها را برجسته کند، آغازگر گفت‌وگو باشد، مرزها را کنار بزند و به مسائل کلیدی‌ای که همهٔ ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بپردازد. و این فقط مربوط به کاغذ و جوهر نیست. صنعت کتاب ما، نقشی حیاتی در پیشبرد حوزهٔ صنایع فرهنگی پویای ما و اقتصاد کلی بریتیش کلمبیا ایفا می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما افتخار می‌کنیم که بریتیش کلمبیا را استانی چندفرهنگی، چندگونه و نوآور بنامیم. من سازمان‌دهندگان، کارکنان و داوطلبانِ این جشنواره را برای تعهدشان در زندگی‌بخشیدن به این رویداد فوق‌العاده تحسین می‌کنم و مشتاقم دربارهٔ آثار به‌نمایش‌گذاشته‌شده بیشتر بدانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام، لانا پاپهم،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22864" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?resize=580%2C750" alt="لانا پاپهم" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «از طرف خودم و تمامی دوستان عزیزِ همراه برای برگزاری این اولین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور &#8211; هرچند کوچک ولی پربار &#8211; بسیار سپاسگزاریم که آخر هفته‌تان را از راه‌های دور و نزدیک زحمت کشیده‌اید و تشریف آورده‌اید تا از این حرکت فرهنگی حمایت کنید. حضور عزیزان فرهیخته در اینجا مایهٔ دلگرمی و افتخار ماست، و در عین حال، همچنان ناباورانه جای استاد محمدعلی عزیزمان سخت خالی‌ست. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال گذشته همین حوالی، بعد از معرفی نشر رها در فاصلهٔ دو سه ماه چهار عنوان کتاب رونمایی کردیم ازجمله رمان «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» آخرین اثر استادمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که افتخار انتشار آن به‌عنوان نشری نوپا نصیبمان شده بود. سال گذشته بسیار کوشیدیم تا رونمایی این رمان را در مراسم نکوداشت زنده‌یاد محمدعلی هم‌زمان با هفتاد و پنجمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل برگزار کنیم، هرچند برخی مشکلات فنی که آماده‌شدن کتاب را به تأخیر انداخت، این شانس را از ما گرفت و این برنامه در ماه ژوئن برگزار شد. اما تنها بعد از سه ماه و چهار روز کم، شد آنچه که نباید می‌شد… استاد محمدعلی در کمال ناباوری رفتند و دوستدارانشان را سوگوار کردند… در همان سه ماه و اندی چندین بار با ایشان دربارهٔ دو کتاب دیگرشان که رو به اتمام بود، صحبت کرده بودیم ولی دریغا و حسرتا که زود و نابهنگام ما را تنها گذاشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از اوایل سال میلادی جاری، به فکر افتادیم که امسال در زادروز استاد محمدعلی و به یاد و احترام ایشان کاری بکنیم. فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، یکی از ایده‌هایی بود که به ذهنمان رسید. چه چیزی بهتر از برگزاری جشنواره‌ای هرچند کوچک که مختص کتاب‌های فارسی باشد و در زادروز نویسنده‌ای برگزار شود که پیش از هر چیزی، انسانی بزرگ و شریف بود و ما بخت آن را داشتیم که در این سر دنیا همشهری‌اش باشیم. جشنواره‌ای برای ناشران و نویسندگانی که نوشته‌هایشان در سرزمین مادری‌شان، در ایران و افغانستان، به‌جز شرحه‌شرحه‌شدن زیر تیغ سانسور، سرنوشت دیگری نمی‌یابد و هزاران فرسنگ دورتر در این سوی دنیا هم با هزار و یک مشکل دیگر برای انتشار آثارشان و رساندن آن‌ها به دست خوانندگان مواجه‌اند؛ از دشواری برای یافتن ناشری که روی کتاب سرمایه‌گذاری کند و بدون دریافت هزینه‌ای از نویسنده آن را منتشر کند، تا هزینه‌های گزاف چاپ و نشر برای ناشرمؤلفان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بود که موضوع را با تعدادی از دوستان عزیزمان که هر یک دستی در ادبیات دارند مطرح کردیم و البته همگی از این ایده بسیار استقبال کردند. روشن است که برگزاری چنین جشنواره‌ای هرچند جمع‌وجور و کوچک، در توان یکی دو نفر یا حتی شاید یک انجمن نیست و همکاری و همراهی تعداد زیادی از افرادی را می‌طلبد که کتاب و کتاب‌خوانی دغدغه‌شان است و به ادبیات عشق می‌ورزند. از این بابت ما بسیار خوش‌اقبالیم، چراکه در این شهر دوستان فراوانی داریم که در کنار حرفهٔ تخصصی‌شان؛ حرفه‌ای که شاید از ادبیات فرسنگ‌ها فاصله داشته باشد، گروه‌ها و انجمن‌هایی تشکیل داده‌اند و بی‌هیچ ادعایی چراغ ادبیات فارسی را در این شهر روشن نگاه داشته‌اند. چنین بود که ما جرئت کردیم به ایدهٔ برگزاری این جشنواره پَروبال بدهیم و عملی‌اش کنیم. علاوه بر گروه‌ها و انجمن‌های ادبی شهر، برخی رسانه‌های پیش‌کسوت نیز به یاری‌مان آمدند تا در اطلاع‌رسانی این برنامه همراهمان باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در اینجا، از دوستان عزیزمان در </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%ae%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%be/" target="_blank" rel="noopener"><b>انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener"><b> انجمن فرهنگی پرسش</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b> بنیاد ادبی محمد محمدعلی</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%a8%d8%ad/" target="_blank" rel="noopener"><b> روزنامهٔ هشت صبح</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"><b> شهرگان</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener"><b> کتابخانهٔ درخت دانش</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%87/" target="_blank" rel="noopener"><b> کتاب‌فروشی پان‌به</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%b3%d9%85%d8%a7%da%a9/" target="_blank" rel="noopener"><b> گروه علمی‌آموزشی سَماک</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%81%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b> گروه کتاب‌خوانی کافه راوی</b></a><span style="font-weight: 400;">، </span><b>مجلهٔ فرهنگ </b><span style="font-weight: 400;">و</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"><b> نشر زن</b></a><span style="font-weight: 400;"> کمال سپاس را داریم، قدردانِ مشارکت و حمایتشان از این حرکت ادبی-فرهنگی هستیم و دستشان را به‌گرمی می‌فشاریم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از این مقدمه، سیما غفارزاده از</span> <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>شقایق محمدعلی</b></a><span style="font-weight: 400;">، دختر گرامی استاد محمدعلی، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته، آغازگر بخش اول نشست باشد، و به معرفی بنیاد ادبی محمد محمدعلی بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد: </span><span style="font-weight: 400;">«با سلام و خوشامدگویی به همهٔ دوستان عزیز، برپایی نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور مبارک همهٔ ما باشد. آرزو می‌کنم این جشنواره که به‌همت خانم سیما غفارزاده و آقای <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هومن کبیری</a> آغاز به کار کرده، به خانه‌ای ماندگار برای اهالی قلم، دلسوزان چاپ و نشر و همهٔ دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی بدل شود. خانه‌ای هرچند دور از وطن، یادآور حس خوش تعلق و خویشاوندی به انسان‌ها و بازگشت به مکانی که در زمان تکرار می‌شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، دلبستهٔ آدم‌ها و مکان‌ها، سال‌ها پای ثابت گردهمایی‌ها و رویدادهای ادبی و هنری ونکوور بود. او با افتخار به پیشینه‌اش به‌عنوان عضو کانون نویسندگان ایران، درک و ضرورت حضور اجتماعی و گفت‌وگو را بخشی از انضباط «کانونی» خود می‌دانست. در جمع دوستان و همدلان، عمیق‌تر نفس می‌کشید، بیشتر گوش می‌داد و بلندتر می‌خندید. قدرشناس چنین جمعی بود و ذهنش نشانه‌ها را به فال نیک می‌گرفت. در جهانش همه‌چیز متصل و پرنشانه بود. مثل تقارن تولدش با اولین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، در چندقدمی آرت گالری که یکسال در جوارش هر شنبه همراه دوستش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%b5%d9%84%d9%88%d8%a7%d8%aa%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">جمال کردستانی</a>، در کنار معترضان ایستاد. دوستانش را بارها و بارها شریک «<a href="https://media.hamyaari.ca/2019/06/24/%d8%ba%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">غار تنهایی</a>»اش کرد که آن هم سه چهارراه بیشتر با اینجا که هستیم، سالن رابسون اسکوئرِ یوبی‌سی، فاصله ندارد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22867" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، با باور به قدرت خلاقانهٔ جمع‌های ادبی، بیست سال تدریس کرد که چهارده سال آن بی‌وقفه در ونکوور بود. در نبودِ او، حلقهٔ مهربان دوستان و شاگردانش دلگرمی و تسلی خاطر ما و یکدیگر بودند و به‌کوشش و همتشان کلاس‌های سه‌شنبهٔ <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">کارگاه داستان‌نویسی</a> تعطیل نشد. سنگینی نبودِ او در کلاس‌ها طاقت‌فرساست، ولی ما سه‌شنبه‌ها به خانه‌ای برمی‌گردیم که برایمان به یادگار گذاشته است، بازگشت به آن حس خوش تعلق و خویشاوندی شب‌های سه‌شنبه، در جمعی عاشق ادبیات. بی‌لطف و پیگیری‌های <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">کامران قوامی</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%d8%b1%d9%81%d8%b4%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">درفشه جوادیان</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%ac%d8%a7%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">فریبا فرجام</a> در برگزاری کلاس‌ها و آموزش‌های بی‌دریغ <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%b2%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">امیرحسین یزدان‌بُد</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">مریم رئیس‌دانا</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">علی رادبوی</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">وحید ذاکری</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%84-%d8%af%d9%87%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مرال دهقانی</a> و دیگر دوستان امکان ادامهٔ کلاس‌ها نبود. به همهٔ شاگردان قدیم و جدید که به جمع ما پیوستند، خسته نباشید می‌گویم که با شرکت در کلاس‌ها بدعتی تازه گذاشتید در تعهد به حفظ ارزش‌ها، به باور در کنارِ هم ماندن، یادگرفتن و آموزش‌دادن در حلقه‌ای ادبی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد ادبی محمد محمدعلی، در همین راستا تأسیس شده است. این بنیاد، با هدف گسترش کارگاه داستان‌نویسی، پاسداشت و نشر آثار، ترجمهٔ کتاب‌ها و یادداشت‌ها، برگزاری کلاس‌های آموزش داستان‌نویسی و مسابقات داستان‌نویسی، چون هر گروه ادبی‌ای امید دارد که در آینده پلی ارتباطی میان اهالی قلم و دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فقط در دنیای نشانه‌هاست که روز تولد پدر تنها نیستیم؛ مادرم امروز کنار خواهرش نشسته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کنار دوستان و علاقه‌مندان ادبیات مشتاقانه منتظر رونمایی کتاب‌های رفقای قدیمش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4-%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مهرنوش مزارعی</a> و مریم رئیس‌دانا، هستیم و چشممان به چاپ تازهٔ کتاب‌های شاگردان نوردیده‌اش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نوشا وحیدی</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%ad%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نیکی فتاحی</a>، روشن است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌امید پاگرفتن و ماندگاری جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، سیما غفارزاده به معرفی </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%db%8c%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b></a><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و مترجم و از مدیران کتابخانهٔ درخت دانش، و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1-%d8%b3%d9%87%db%8c%d9%84/" target="_blank" rel="noopener"><b>سنجر سهیل</b></a><span style="font-weight: 400;">، پایه‌گذار و سردبیر روزنامهٔ هشت صبح افغانستان، پرداخت و از آن‌ها دعوت کرد تا به پشت تریبون بروند و نگاه و مروری داشته باشند به نشر آثار نویسندگان افغان در خارج از افغانستان و البته توضیحاتی دربارهٔ پروژهٔ بسیار ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «با سلام حضور فرهیختگان گرامی که در نشست امروز تشریف دارند و با سپاس از بانو سیما غفارزاده و جناب هومن [کبیری پرویزی] به‌خاطر برگزاری نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور و همچنین دعوت از ما به‌خاطر نمایش آثار نویسندگان افغانستان، دوستان عزیز، فقط نکات کوتاهی در مورد کتابخانهٔ درخت دانش خدمت شما عرض می‌کنم. در روزگاری که زنان و دختران افغانستان از آموزش بازمانده‌اند و کتاب و کتاب‌نویس و کتاب‌فروش زیر تیغ سانسور و همچنان دچار محدودیت‌های مختلف شده‌اند، کتابخانهٔ آنلاین دیجیتال درخت دانش یگانه‌منبع رایگان منابع باز آموزشی یعنی Open Educational Resources است که بیشتر از هشت هزار مواد آموزشی به شمول مواد کمک‌درسی، مقالات دانشگاهی آکادمیک و همچنان کتاب‌هایی در عرصه‌های مختلف به شمول شعر، ادبیات، ساینس، علوم انسانی و سایر عرصه‌ها به‌صورت رایگان و آزاد در اختیار کسانی که مشتاق آموزش در افغانستان هستند، به‌ویژه زنان و دختران، فعالیت می‌کند. من دوستان را دعوت می‌کنم در زمانی‌که فرصت داشتند، فقط اگر «کتابخانهٔ درخت دانش» را جست‌وجو بکنند، به کتابخانهٔ ما دسترسی پیدا می‌کنند. البته کپی‌رایت تحت مجوزهایی از منابع باز آموزشی و رایگان است، و همهٔ مواد کتابخانه تحت آن کپی‌رایت یا مجوز فعالیت می‌کند. من از دوستان و نویسندگان و پدیدآورندگان ادبی و علمی ایرانی و افغان ما که در اینجا تشریف دارند، تقاضا می‌کنم کتابخانه را کمک بکنند، با ارسال آثارشان و مهیاساختن زمینهٔ دسترسیِ به‌ویژه زنان و دختران افغانستان به مواد بیشتر، این به علاقه‌مندی کتابخانهٔ ما می‌افزاید و به دسترسی هرچه بیشتر افغان‌ها به منابع آموزشی. سپاسگزار هستم و تشکر از وقتی که به من دادید.»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22869" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، نوبت به </span><b>سنجر سهیل</b><span style="font-weight: 400;"> رسید، او گفت: «سلام و احترام مرا پذیرا شوید. خیلی خوشحال هستم که این جمعیت بزرگ را امروز به‌خاطر مراسم نمایشگاه کتاب در اینجا می‌بینم. بسیار زیاد سپاسگزار هستم از خانم غفارزاده و هومن عزیز به‌خاطر برگزاری این مراسم و سهم‌دادن به ما. برای من وظیفه سپردند تا در مورد وضعیت نشر آثار افغان‌ها در خارج از کشور صحبت بکنم، اما یک نگاه کوتاه می‌خواهم بیندازم به وضعیت پیوند تاریخی‌ای که میان افغانستان و ایران وجود داشته و این پیوند چگونه در مراحل مختلف دچار فراز و نشیب‌هایی شده و حالا ما در چه وضعیتی قرار داریم، و بعد هم یک نگاه کوتاه به وضعیت نشر و آثار افغان‌ها خواهم داشت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من فکر می‌کنم بعد از اینکه نادر افشار به قتل می‌رسد و احمدخان ابدالی که فرماندهٔ نیروهای به‌اصطلاح محافظی از او بوده، به افغانستان می‌آید و سلطنت خودش را اعلام می‌کند، متأسفانه بین افغانستانی که تازه تأسیس می‌شود و ایران یک جدایی اتفاق می‌افتد و ما برای حداقل حدود دو صد سال تا شروع قرن نوزده می‌بینیم که رابطهٔ ما با ایران متأسفانه قطع شده، ولی در شروع قرن نوزده و با پاگیری جنبش مشروطیت در ایران و شروع نشر و پخش یک سری آثار در داخل ایران، هم آثار مربوط به نویسندگان ایران و هم ترجمهٔ آثار نویسندگان غربی در ایران، کم‌کم این آثار پای خود را به داخل افغانستان هم باز می‌کند. چنانچه ما از شروع قرن نوزده می‌بینیم بخش زیادی از افکار و به‌اصطلاح تئوری‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که وارد افغانستان می‌شود، عمدتاً از طریق همین آثاری‌ست که از طریق ایران وارد افغانستان می‌شود، حتی جنبش چپ افغانستان بخش زیادی از آثار خود را از آثار حزب تودهٔ ایران دریافت می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با شروع مهاجرت‌ها و جنگ داخلی و تجاوز روس‌ها به افغانستان، وقتی که موج مهاجرت شروع می‌شود، موج بزرگی از افغان‌ها به ایران سفر می‌کنند و طبیعتاً در آنجا کارهای فرهنگی و فعالیت‌های فرهنگی افزایش پیدا می‌کند و کم‌کم آثار افغان‌ها در بازار کتاب ایران جای پای خود را باز می‌کند، چنانچه اگر شما به یاد داشته باشید، در یکی از انتشارات بسیار مهمی که در طول سال‌های به‌اصطلاح جهاد افغانستان یا مهاجرت افغان‌ها به ایران نقش بسیار جدی ایفا می‌کند، انتشارات عرفان است که آثار بسیار زیادی را از افغان‌ها در داخل ایران منتشر می‌کند. با شروع قرن بیست و یک و تغییرات و تحولاتی که در افغانستان آمد، ما فضای نسبتاً آزادتر و بهتری پیدا کردیم برای پخش نشر آثار خودمان و طبیعتاً یک مقدار فضا برای آزادی بیان فراهم شده بود، بخش زیادی از این ناشران و نویسندگان و این مهاجرین به افغانستان بازگشتند و در سال‌هایی که ما به آن سال‌های جمهوریت می‌گوییم، بین سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۲۱، وضعیت نشر و چاپ در افغانستان خیلی خوب بود و شمار زیادی از رسانه‌ها در افغانستان فعالیت داشتند، مطابع دولتی و مطابع غیردولتی، چاپ و نشر وضعیت خیلی خوبی داشتند، حتی من به یاد دارم که شماری از کتاب‌های ممنوعه‌ای که در ایران اجازهٔ نشر نداشتند، در افغانستان نشر و چاپ می‌شدند و بعد به‌صورت قاچاق به ایران می‌رفتند و پخش می‌شدند چنانچه یکی از کتاب‌هایی که در ایران ممنوع است، کتاب لولیتاست که در کابل چاپ شد و به‌صورت قاچاق به ایران رفت. خوشبختانه همین دادوستد فرهنگی که بین افغانستان و ایران وجود دارد، که البته سهم ما افغان‌ها نسبتاً کم و محدود است، ولی با گسترش روابط، گسترش رسانه‌های اجتماعی و گسترش رفت‌وآمدها، فضا به‌ترتیبی مساعد شده است که ما هم فرصت می‌کنیم در فضاهایی به‌صورت مشترک با شما حضور پیدا بکنیم و به‌اصطلاح خود را بیان بکنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حال حاضر وضعیت نشر و چاپ آثار در داخل افغانستان متأسفانه بسیار غم‌انگیز است. با بازگشت طالبان به قدرت، تمامی امیدها و آرزوهای ما متأسفانه دچار ناامیدی و شکست شده و وضعیت در داخل خوب نیست، اما بخش زیادی از مهاجرین ما که به ایران رفته‌اند، دوباره فعال هستند در عرصهٔ نشر و چاپ. انتشارات عرفان هنوز در ایران به چاپ و نشر آثار می‌پردازد و یکی از ناشران دیگر که انتشارات امیری است کتاب‌های خود را فعلاً در ایران چاپ می‌کند و به اقصی نقاط دنیا می‌فرستد. ما یک ناشر دیگر داریم به‌نام کتابخانهٔ نبِشت که یک مقدار از آثار را به‌صورت آنلاین منتشر می‌کند و حتی خوشبختانه حاضر شده یک به‌اصطلاح بوک لیدر دیجیتال بسازد. کتاب‌فروشی یا ناشر دیگری هست به‌نام کتاب کابل که در کانادا موقعیت دارد که آن‌ها هم آثار را نشر می‌کنند، اما واقعیت ماجرا این است که افغانستان در یک مرحله‌ای است که به بن‌بست رسیده، یک گروه متأسفانه بسیار ارتجاعی و عقب‌مانده و پیش‌مدرن بر تمامی مناسبات سیاسی و اجتماعی ما حاکم شده و در این زمان ما هنوز بعد از حدود دو سال و نیم در شوک قرار داریم و از آن شوک هنوز به‌خوبی به در نشده‌ایم، امیدوار هستم فرصتی بیاید و زمینه‌ای دوباره مساعد شود که افغانستان هم در کنار ناشران، نویسندگان و فرهنگیان ایران سهم خودشان را و حق خودشان را برای زبان فارسی و برای دانش ایفا بکنند. بسیار تشکر می‌کنم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر سعید ممتازی</b></a><span style="font-weight: 400;">، روان‌پزشک، روان‌درمانگر، نویسنده و مترجم، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و مروری داشته باشد بر مجموعه‌داستان «شهر کریستال» نوشتهٔ </span><b>مریم رئیس‌دانا </b><span style="font-weight: 400;">که در جریان این جشنواره با حضور نویسنده‌اش رونمایی شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنانش را چنین ایراد کرد: «سلام عرض می‌کنم، با تشکر از خانم غفارزاده و آقای کبیری عزیز و تشکر از اطلاعاتی که در مورد نشر هم‌زبانان افغان پیدا کردیم و حتماً از آن کتابخانهٔ آنلاین می‌توانیم استفاده بکنیم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «شهر کریستال» پانزده داستان دارد، داستان‌ها همه جذاب‌ و خواندنی‌اند و در فرصت کوتاه نمی‌شود درباره‌اش صحبت کرد. بگذارید چند کلمه برایتان بخوانم، شاید یک ذره گرم بشویم: «نیزه‌های آتش از آسمان به سر و رویش هجوم می‌آورند. گرما، هوایی نیست، هر چه هست، خفگی است. دمی زیر سایهٔ بید مجنون می‌ایستد. هُرم گرما نفس درختان را گرفته است، هوا را مکیده است. زمین از آفتاب صیقلی شده. ماشین‌ها زیر تندی آفتاب برق می‌زنند. کولرهای گازی همسایه‌ها خُرخُر می‌کنند. بیخ گلویش از خشکی می‌سوزد. تمام تنش در غلاف گرما محصور شده، جانش در حال ذوب‌شدن است.» خیلی زیبا آفتاب و گرما ترسیم شده است، حالا ما که ۲۰۰ روز ابری و بارانی در ونکوور داریم، دلمان برای تجربهٔ گرما و داغی گرما تنگ می‌شود. از این توصیف‌ها در این کتاب خیلی زیاد است، این یک بخشی از خلاقیت‌های خانم رئیس‌داناست که خیلی زیبا می‌توانند احساسات را با توصیف طبیعت ترکیب بکنند و حالی را که باید راوی یا قهرمان داستان تجربه بکنند، به ما نشان بدهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های مریم رئیس‌دانا قهرمان ندارد. در داستان‌های او ما با افرادی از جنس کسانی که هر روز می‌بینیم روبه‌رو هستیم. او همچون آدم‌های داستان‌هایش همه‌چیز از اشیاء و طبیعت بی‌جان گرفته تا ظاهر و رفتار انسان‌ها را با دقت و تیزبینی نگاه می‌کند و از این راه خواننده را به درون افکار و احساسات آنان می‌برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوانندهٔ داستان‌های او باید فضای بین خطوط را هم بخواند و دریابد، چرا که او سعی داشته است از راه توصیف چهره‌ها و رفتارها به عواطف و هیجان‌های آنان دست پیدا کند و زخم‌های روانی آنان را دریابد. نگاه ظاهراً تلخ او به زندگی فرودستان و طبقهٔ متوسط، در عمق خود توانمندی، تاب‌آوری، و سرسختی بشر را در مواجهه با درد و رنج نشان می‌دهد. نویسنده با سرک‌کشیدن به دنیای حسرت‌ها، سرخوردگی‌ها، شادکامی‌ها، و نامرادی‌های انسان در دنیایی واقعی و زندگی ملموس، آن‌ها را به‌درستی ترسیم می‌کند. داستان‌هایش به‌گونه‌ای است که خوانندهٔ کنجکاو تا پایان با او در فضای داستان قدم می‌زند و با او تا گره‌گشایی داستان پیش می‌رود. ما با او به خاطرات خود می‌رویم و برخی احساسات کشف‌نشده در ماجراهای زندگی خود را هم بازمی‌یابیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دیدگاه روان‌شناسی اگزیستانسیال، او به ما این گفتهٔ کهن را یادآور می‌شود که آزادی و اختیار تو چنان نیست که هر کاری دوست داری انجام دهی بلکه آزادی‌ات آن است که مجبور نباشی کاری بر خلاف میل خود انجام دهی. در جایی از داستان، یک زوج برخوردی را با همدیگر دارند، و زنی که در آن کافی‌شاپ نشسته، دستش را پس می‌کشد و می‌گوید اولین بار است که دستم را پس کشیدم و اولین بار است که او را پس زدم؛ پس‌کشیدن و پس‌زدن. و بعد می‌گوید که نمی‌دانم چرا این کار را کردم یا مطمئن نیستم که چرا این کار را کردم. این از همان جاهایی‌ست که باید کشف شود. جایی در داستان می‌گوید وقتی پشت فرمان نشست، مسحور جادبهٔ سرعت می‌خواست شکست را فراموش کند. این هم همان مفهوم دکارتی را یادآور می‌شود که به‌جای تسلط بر جهان، سعی بکنید بر خودتان مسلط باشید، کاری که ممکن است سخت باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگر این است که سفید و سیاه و شیرینی و تلخی به‌خوبی در داستان‌ها با هم ترکیب می‌شوند. باز توصیف را ببینید، چقدر زیباست. داستان «نقطهٔ روز» اولین داستان این کتاب است و اولین سطرهای این داستان هم این‌هاست: «در این نقطه از روز، در این لحظه، آن بیرون هنوز تاریکی شب بر همه‌جا و همه‌چیز چیره است، ولی صبح هم لخ‌لخ‌کنان دارد سر می‌رسد و به هر نفس خورشید یک پلک بالاتر می‌آید.» ترکیب کلمه‌ها خیلی زیباست. صبح می‌گذرد و باز دوباره می‌گوید: «دو شات قهوه، این حال خسته را بلکه خوب کند. اولی سیاه و تلخ مثل زندگی، دومی سیاه و سفید باز هم مثل زندگی.» باز هم می‌بینیم که جنبه‌های مثبت و منفی را چه خوب ترکیب کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان‌ها ما با این اصل درست روان‌شناختی مواجه می‌شویم که اتفاقات ما را نمی‌رنجاند بلکه نگاه ما به اتفاقات است که تعیین‌کنندهٔ رنج ماست. عمل ما در محدوده‌ای از انتخاب‌ها و امکان‌ها قرار دارد و ما تا جایی می‌توانیم به این امکان‌ها امیدوار باشیم که به‌طور دقیق، در حیطهٔ توان ما قرار گیرند. زمانی که مسلم شود امکان‌ها در حیطهٔ توانایی ما نیستند، باید از آن‌ها قطع امید کنیم، زیرا هیچ خدایی و هیچ قدرتی نمی‌تواند جهان و امکان‌های آن را با ارادهٔ ما منطبق کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در داستان کوتاه «اِیبل» قهرمان داستان با دردی که می‌کشد، جملهٔ صادق هدایت را در سرآغاز بوف کور یادآور </span><span style="font-weight: 400;">می‌شود:</span><span style="font-weight: 400;"> «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد چون بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده…‌ » تا اینجا اوضاع خراب است، اما در همان داستان جمله‌ای هست که کلیدی‌ست؛ توصیه‌ای است از زبان یکی از آدم‌های داستان که به فرزندانش و به‌گمان من به فرزندان آدم می‌گوید: «عاشق هم باشید، مواظب هم باشید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جای دیگری از داستان جمله‌ای هست که شما آن را در فضای مجازی می‌توانید تصورش بکنید. وقتی شما پیام‌ها را می‌خوانید، فکر کنید روی فیس‌بوک و اینستاگرام که در این داستان روی آن بحث می‌شود، آن جمله این است: «ناله‌ها و گریه‌های میان کلمه‌ها رو خوندم.» شما کلمه‌ها را می‌خوانید ولی ناله‌ها و گریه‌ها را بین کلمات می‌توانید پیدا بکنید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونگی روابط انسان‌ها، روابط عاشقانه، عشق‌های به‌وصال‌رسیده و به‌فراق‌انجامیده، عشق‌هایی که در توصیف نویسنده در یک زمان می‌گوید عشق‌های به‌سرعت ایجادشونده و به‌سرعت به پایان نزدیک‌شده. جاهایی از داستان‌ها، ما به‌خوبی این فرایندها را داریم می‌بینیم. همین‌طور نگاه به ریاکاری در فضای خارج از کشور را هم باز داریم به‌خوبی می‌بینیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بگذارید قسمتی را برایتان بخوانم که قسمت عاشقانه‌ای‌ست و با این تمام بکنم، چون بعضی وقت‌ها ما بدون اینکه بدانیم حسی منفی نسبت به کسی که عاشقش هستیم، منتقل می‌کنیم و اینجا عبارتی هست که نویسنده می‌گوید دلش نمی‌آید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; مسواک نزدی؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; چرا!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; دهنت رو باز کن ببینم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">افسانه دهان سیامک را بو می‌کند. دهانش بوی سیگار می‌دهد. دلش نمی‌آید بگوید دروغ می‌گویی.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همدیگر را دوست داشته باشیم، مواظب همدیگر باشیم. متشکرم از نویسندهٔ‌ خوب.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22870" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌دنبال سخنان دکتر ممتازی، سیما غفارزاده به معرفی نویسندهٔ مجموعه‌داستان «شهر کریستال» پرداخت: </span><span style="font-weight: 400;">«</span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> دارای لیسانس مترجمی زبان فرانسه است و به زبان انگلیسی و ویراستاری آشناست. او مترجمی را سال اول دانشگاه با دو نامهٔ اداری صادق هدایت به‌زبان فرانسه آغاز کرد که بعدها در کتابنامهٔ صادق هدایت منتشر شد. ترجمهٔ بعدی‌اش، مصاحبهٔ برناردو برتولوچی با فروغ فرخزاد به‌زبان فرانسه بود، زمانی‌که برتولوچی چند ماه قبل از مرگ فروغ برای ساختن فیلمی به ایران رفته بود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از آثار او می‌توان به کتاب‌های «نوشته‌های فراموش‌شدهٔ صادق هدایت»، «ارزیابی آثار و آرای صادق هدایت»، «صادق هدایت در بوتهٔ نقد و نظر» اشاره کرد که هر سه پژوهشی در باب مجموعه‌مقالاتی دربارهٔ صادق هدایت و نوشته‌های کمتردیده‌شدهٔ او هستند. همچنین مجموعه‌داستان کوتاه «عبور»، ترجمهٔ مجموعه‌اشعار ژاک پره‌ور به‌همراه شناخت‌نامه‌اش در کتابی به‌نام «زمان گمشده»، «متلک‌پتلک» در حوزهٔ طنز، «سایهٔ آسوریک» دفتر شعر و ترجمهٔ «شاهزاده و گدا» اثر مارک تواین از دیگر آثار مریم رئیس‌داناست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شایان ذکر است که داستان کوتاه «جزیره‌ای در دل تهران بزرگ» ازجمله داستان‌های مجموعه‌دستان «شهر کریستال» در سال ۱۳۸۲ جایزهٔ اول صادق هدایت را از آنِ خود کرد ولی متأسفانه در بیست سال گذشته این داستان موفق به کسب مجوز برای انتشار در ایران نشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از این معرفی، او از مریم رئیس‌دانا دعوت کرد به پشت تریبون برود تا دربارهٔ تجربهٔ نشر کتاب‌هایش بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد:</span><span style="font-weight: 400;"> «</span><span style="font-weight: 400;">خانم‌ها و آقایان، دوستان عزیز درود بر شما و خوش‌ آمدید. از آشنایی با دوستان اهل قلم اهل افغانستان بسیار خوشحالم و تشکر می‌کنم که شما هم تشریف آوردید. امیدوارم همان‌طور که گفتید، تبادلات فرهنگی بیشتر بشود، و خداوند ایران‌جان و افغانستان‌جان را از شر دوستدارانش آزاد کند! همچنین از آقای دکتر ممتازی عزیز خیلی سپاسگزارم. خیلی لذت بردم از صحبت‌ها و تحلیلتان. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به یاد آن حکیم گران‌بها، جاویدنام، محمد محمدعلی، که ادبیات را در جانم ریشه دواند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌راستی ورای جذبهٔ ادبیات برای من، آیا حقیقتاً ادبیات اهمیت دارد؟ آیا لازم است به ادبیات توجه ویژه داشت؟ آیا ادبیات امکان خوشبختی یک جامعه را تسهیل می‌کند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در یک بررسی میدانی بسیار مختصر از وب‌سایت معروف‌ترین رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور مانند بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، گویانیوز، رادیوفردا هیچ صفحه‌ای با عنوان دقیق کتاب و ادبیات دیده </span><span style="font-weight: 400;">نشد، بیشتر عنوان‌هایی دارند بسیار کلی مانند هنر یا هنر و زندگی که ملغمه‌ای‌ست از همه‌چیز. رادیوفردا با این‌همه سروصدا و پرسنل حتی این صفحه و عنوان را هم ندارد. حال آنکه به قرینهٔ این رسانه‌ها مثلاً وب‌سایت بی‌بی‌سی انگلستان صفحه‌ای مشخص و دقیق با عنوان کالچر دارد با زیرمجموعهٔ هنر کتاب مو</span><span style="font-weight: 400;">سیقی و&#8230; یا لوموند فرانسوی.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین نبودِ صفحهٔ کتاب و ادبیات در وب‌سایت بزرگ‌ترین بنگاه‌های خبری خارج از ایران آن هم در فضای آزاد بدون سانسور نشان می‌دهد ادبیات چه جایگاه محدود و فقیری نزد ما دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما چرا باید صفحه‌ای مشخص به‌نام ادبیات داشت؟‌ چرا باید کتاب‌خوانی را تقویت کرد؟ آیا ارتباطی وجود دارد میان ادبیات و آزادی؟‌ ارتباطی وجود دارد میان ادبیات و جامعهٔ مدرن، میان ادبیات و شهروند آزاد؟ رابطهٔ ادبیات و شادی چیست؟ چرا ایرانیان کتاب نمی‌خرند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات بالاترین سطح درجهٔ فرهنگ و اندیشهٔ یک جامعه است. موسیقی خوب شنیدن، نمایشگاه نقاشی و عکاسی و آثار هنری دیدن حتماً پسندیده و ارزشمند است، اما بستن تلویزیون و فضاهای سوشال مدیا مانند اینستاگرام و فیس‌بوک، به کنجی خزیدن و در خلوت و سکوت کتابی دست‌گرفتن و خواندن کاری‌ست نیازمند آموزش و تمرین. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جامعه‌ای که ادبیات در آن جایگاه ندارد، جامعه‌ای که مردمش عادت نکرده‌اند، آموزش ندیده‌اند نمایشنامه بخوانند، رمان و دیالوگ بخوانند و بشنوند، این جامعه سطح مدارایش پایین می‌آید. سطح مدارا که پایین بیاید، آزادی بیان آسیب‌پذیر می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات بخش ضروری جامعهٔ آزاد است. مقایسه کنید جایگاه ادبیات و نویسندگان ادبی کشوری مانند فرانسه را با ایران. تعداد رمان‌نویسان فرانسه و تعداد جوایز بزرگ ادبی که در سطح جهان به دست آورده‌اند و بعد برسید به درصد آزادی‌های اجتماعی و انسانی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایران از روزگاران دور سرزمین شعر و شاعران بزرگ بوده است. ولی تفاوت است میان شاعر و رمان‌نویس، شاعر و داستان‌نویس، شاعر و نمایشنامه‌نویس. نمایشنامه‌نویس بستری خلق می‌کند برای گفت‌وگو. داستان‌نویس هم همین‌طور. رمان‌نویس هم همین‌طور. یکی از دلایل رشد آزادی در جامعهٔ غربی حضور نوعی از ادبیات به‌نام نمایش و تئاتر در یونان باستان بوده است و منطق نمایش یا تئاتر می‌دانیم که گفت‌وگوست؛ گفت‌و‌گو ضرورت مغفول‌مانده در زندگی ایرانی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا اغلب مردم می‌گویند ما وقت نداریم ادبیات بخوانیم. ما حوصله نداریم رمان بخوانیم. مگر ما بیکاریم؟ آیا به‌راستی ادبیات‌خواندن کار آدم‌های بی‌درد و بیکار است؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جایگاه ادبیات در جامعهٔ ایرانی داخل و خارج از کشور چیست؟ ما چند درصد از وقتمان را صرف خواندن آثار ادبی یا تحلیل آثار ادبی می‌کنیم؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شاید پاسخ این باشد که مردم داخل ایرا</span><span style="font-weight: 400;">ن گرفتار معیشت‌اند. اقت</span><span style="font-weight: 400;">صاد بی‌جان مجال نمی‌دهد که کتاب بخرند و بخوانند. امروز تیراژ کتاب رسیده است به سیصد نسخه برای جامعهٔ هشتادمیلیونی. اما واقعیت این است که ده سال پیش هم همین بود، پانزده سال پیش هم همین بود. حالا گیریم پانزده سال پیش تیراژ کتاب بود دو هزار نسخه برای جامعهٔ هفتاد میلیونی. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جامعهٔ ایرانی خارج از کشور چطور؟‌ چرا ایرانیان حامی نویسندهٔ مهاجر و ادبیات دیاسپورا نیستند؟ چون رسانه‌ها ب</span><span style="font-weight: 400;">خش معرفی کتاب ندارند؟ چون در تمام این نزدیک نیم قرن سبک و سیاق رادیو تلویزیون‌های خارج‌نشین دست کمی از رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی نداشته و نویسنده مستقل و متعهد را معرفی نکرده است. این‌ها همه حقیقت دارد. اما در جلسات رونمایی کتاب‌ها چطور؟ در فستیوال‌ها و جشنواره‌های کتاب چطور؟ آمار فروش به‌شدت اسفناک است. شاید کسی این تصور برایش پیش بیاید که چون امروز رونمایی کتاب من است این بحث را پیش کشیده‌ام. برخی داستان‌های این کتاب یعنی «شهر کریستال» گاه امضای بیست‌ساله را پای خود دارند. به‌راستی این کتاب چه تیراژ باید فروش برود که زندگی مادی بیست‌سالهٔ گذشتهٔ مرا تأمین کند؟ من از یک بیماری فرهنگی سخن می‌گویم، از بلای سستی و تنبلی جامعه، از بلایی که گرفتارش شده‌ایم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌چیز همچون ادبیات بازتاب کنش‌های اجتماعی و سیاسی یک جامعه نیست. هرگاه ادبیات مقام یابد، از درصد خطاهای اجتماعی و سیاسی کاسته می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر جامعهٔ ایرانی حاجی‌ آقای صادق هدایت را درست خوانده بود، اگر پیش از انقلاب از این نوع کتاب‌ها در رادیو و تلویزیون ملی، روزنامه‌ها، مجلات، در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شد، تحلیل و تفسیر می‌شد، محال بود جمهوری اسلامی مجال ظهور پیدا کند. هدایت شهرت خودش را باور نداشت و بسیار برای آن شهرت کاذب غصه می‌خورد. هدایت پیش از آنکه خودکشی کند دق‌مرگ شد. او می‌گفت من چه نویسندهٔ مشهوری هستم که کتاب‌هایم را نمی‌خرند و نمی‌خوانند؟ او نقطه‌ضعف ایرانیان را درست دیده بود. ما اگر او را درست خوانده بودیم، نبایست هنوز او معروف‌ترین نویسندهٔ ما باقی می‌ماند. باید از او عبور می‌کردیم و به دیگری و دیگران می‌رسیدیم. اما عبور نکردیم. ما مدام روی تردمیل تاریخ دویده‌ایم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتی اگر حافظ را درست خوانده بودیم و قناعت نمی‌کردیم با این کتاب ارزشمند فقط فال بگیریم، متوجه می‌شدیم که چه گفته بود و سرنوشت ما گیر این پیران جاهل و ریاکار نمی‌افتاد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب / چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما را به رندی افسانه کردند / پیران جاهل شیخان گمراه / از دست زاهد کردیم توبه/ و از فعل عابد استغفرالله</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا باید پیش از انقلاب به‌نام وزارت فرهنگ و پس از انقلاب به‌نام وزارت ارشاد آدم‌هایی نامعلوم و پشت پرده برای نویسندگان و شاعران و فیلمسازان و هنرمندان و… تصمیم بگیرند و آثارشان را دست‌وپاشکسته و کج‌وکوله کنند؟ چرا جامعهٔ ایران همواره بستری آماده دارد برای محدودشدن، سانسورشدن؟ تصمیم شخصی من از چند سال پیش به این‌سو تحریم وزارت ارشاد است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر چند آن وزارت فرهنگ نماند، این وزارت ارشاد هم نخواند ماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم مرگ بر جهان آنان نیز بگذرد </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم رونق زمان آنان نیز بگذرد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روزی که وزارت جاهلیهٔ ارشاد در ایران درش تخته شود، ما اهل قلم چه نفس آسوده‌ای خواهیم کشید و فرهنگ ایران چه گام بزرگی به‌ سوی تعالی بر خواهد داشت. اما چگونه باید این گام بزرگ را برداشت؟ یک ارادهٔ جمعی و یک ارادهٔ ملیِ فرهنگ‌ساز لازم است. تک‌تک ما وظیفه داریم کتاب بخریم. تک‌تک ما وظیفه داریم به هم کتاب هدیه بدهیم. تک‌تک ما باید سالیانه بخشی از درآمد و پول و سرمایهٔ خود را صرف خریدن کتاب کنیم. همان‌طور که لباس می‌خریم، کفش می‌خریم، لوازم آرایش می‌خریم، به رستوران می‌رویم، به کنسرت می‌رویم. با مشورت و راهنمایی اهل قلم شروع کنیم به خواندن، درست‌خواندن، کتابِ خوب خواندن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و نویسندگان ایرانی خارج از کشور بهتر است تلاش کنند آثار خود را دیگر به وزارت ارشاد برای انتشار نسپارند. ما باید درِ این وزارت جاهلیه را تخته کنیم. چرا نویسندهٔ خارج‌نشین کتابش باید در جمهوری اسلامی منتشر شود؟ مگر چه مزیتی‌ست؟ چرا تن به سانسور بدهیم؟‌ به ما که پولی نمی‌رسد. سیصد نسخه کتاب مگر امتیاز مالی دارد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های این کتاب، شهر کریستال، تاریخ بیست‌ساله و بلکه بیشتر در شناسنامهٔ خود دارند. می‌گفتند هفت داستان را کلاً بردار. بقیه را هم تیغ‌تیغ زده بودند. من رضایت ندادم بچه‌هایم را سلاخی کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شهرزاد این قصه‌ها منم، و پادشاهی که قصد جان من و ما را دارد، همانا زجرها و زخم‌های من و ایران‌جان است، ایران‌جانِ در غربت و ایران‌جانِ در فلات ایران. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شهر کریستال»، حاصل مطالعه‌ و دقت من است بر زندگی زنان و مردانی‌ در قلب میهن یا بسیار دورتر از مام میهن، در هجرتی خواسته و ناخواسته از سرِ‌ جبر جغرافیایی. زندگی انسان‌هایی سرگردان، شکست‌‌خورده از عشق، ریا، آلودگی‌های فرهنگی یا یخ‌زده در غرش ماشین سیاست ولی مصمم به ساختن چندبارهٔ زندگی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">امروز بسی </span><span style="font-weight: 400;">خوشحالم که توانستم بالاخره داستان‌هایم را از سد سانسور عبور دهم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آشنایی من با نشر رها به‌لطف زنده‌نامِ جاوید، نویسندهٔ فرهیخته، محمد محمدعلی، بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او با تمام وجودش عشق به ادبیات و انسانیت بود و میراث او هم به‌جز آثار ماندگارش، چیزی نیست جز دوستی‌های ارزشمندی مانند خانم سیما جان غفارزاده و آقای هومن کبیری عزیز. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر آقای محمدعلی الان در جمع ما بود، مطمئنم از پیروزی کتابم بر سانسور و انتشار آن بسی شادمان می‌شد و ذوق می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرآغاز کتاب به‌یاد گرامی‌اش چنین نوشته‌ام:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به احترام آموزگار و دوست ارجمندم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای محمد محمدعلی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این انسان مهربان و شوق‌انگیز</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ و معلمی گران‌بها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که تا واپسین لحظه‌ٔ حیات، کارگاه داستان‌نویسی‌اش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کاستن ِغم دوری از خانه بود</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان، دوباره از نشر رها تشکر می‌کنم که با سلیقه و وسواس در بازخوانی نهایی «شهر کریستال»، آخرین ویراست را بر این کتاب انجام دادند. سپاسگزارم.»</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ بخش اول نشست، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>انجمن فرهنگی پرسش</b> <span style="font-weight: 400;">پرداخت و گفت که این انجمن </span><span style="font-weight: 400;">ژوئیهٔ سال گذشته، به‌همت چند تن از فعالان حوزهٔ فرهنگ و ادبیات آغاز به کار کرد و در یک‌سال گذشته نشست‌های متنوع و بسیار موفقی را در حوزهٔ ادبیات برگزار کرده است، و افزود که </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%d8%ac%d8%aa%d9%87%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر حمیدرضا مجتهدی</b></a><span style="font-weight: 400;"> از اعضای مؤسس این انجمن دربارهٔ شکل‌گیری آن و فعالیت‌هایش بیشتر توضیح خواهد داد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او همچنین گفت که پس از صحبت دکتر مجتهدی، میزگردی خواهد بود با حضور </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر فرزان سجودی</b></a><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس و از اعضای مؤسس انجمن فرهنگی پرسش، و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b></a><span style="font-weight: 400;">، شاعر، روزنامه‌نگار و سردبیر نشریهٔ شهرگان، که هم در زمینهٔ مطبوعات و هم نشر کتاب نه‌فقط در ونکوور بلکه در کانادا در زمرهٔ افراد پیش‌کسوت این حوزه محسوب می‌شوند، تا دربارهٔ سابقهٔ نشر کتاب فارسی در ونکوور و کانادا به گفت‌وگو بپردازند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حمیدرضا مجتهدی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی انجمن ادبی پرسش چنین گفت: «با سلام و درود خدمت حضار محترم، در ابتدای سخن می‌خواهم از طرف انجمن فرهنگی پرسش به مجموعهٔ همیاری و نشر رها، بابت برگزاری این جشنواره شادباش بگویم و با امید به تداوم این حرکت درخشان در سال‌های بعد، برای این دوستان بسیار گرامی‌مان آرزوی موفقیت بیشتر داشته باشم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال گذشته تقریباً همین روزها بود که پیشنهاد تأسیس یک انجمن فرهنگی، توسط دکتر سجودی عزیز مطرح شد. پیش‌‌زمینهٔ شکل‌گیری این ایده در واقع برمی‌گشت به فعالیت‌های فرهنگی‌ای که با محوریت ایشان در چند سال اخیر در شهر ونکوور انجام گرفته بود. علاوه بر این، دو مولفهٔ دیگر هم به رشد و تقویت این ایده بسیار کمک کردند. یکی اینکه تعداد زیادی از نظریه‌پردازان، منتقدان، نویسندگان و شاعران ایرانی در سراسر دنیا پراکنده‌ شده‌اند و ظاهراً هر چقدر زمان می‌گذرد این تعداد بیشتر هم می‌شود. دوم اینکه فناوری‌های جدید مثل زوم، گوگل میت، اسکایپ و غیره امکان ارتباط مؤثر و آسان را فراهم کرده‌اند و امروزه ما با وجه جدیدی از مفهوم مکان و فاصله روبه‌رو هستیم. با درنظرگرفتن این موارد و با هدف ایجاد زمینه‌ای برای طرح و شرح دیدگاه‌های مختلف در خصوص آثار ادبی و هنری، انجمن فرهنگی پرسش توسط جمعی از فعالان عرصه‌های مختلف فرهنگی تأسیس شد و همان‌طور که سیما جان گفتند در نیمهٔ جولای سال گذشته، با برگزاری شب شعر زنان ایران فعالیتش را رسماً شروع کرد. در حال حاضر پنج نفر در هیئت‌مدیرهٔ انجمن حضور دارند: خانم‌ها شوکا حسینی و مرال دهقانی و آقایان فرزان سجودی، امیرعلی نجومیان، که البته ایشان در مونترآل تشریف دارند، و بنده که در خدمتتان هستم. تمام برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها با مشارکت، هم‌فکری و همکاری داوطلبانه‌ و غیرانتفاعی این جمع پنج‌نفره صورت می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رویکرد انجمن در فعالیت‌هایش، رویکردی انتقادی است. البته باید بگویم که برداشت ما از مفهوم «انتقاد» برقراری تعامل و گفت‌وگو با متون و آثار فرهنگی و هنری است. با درنظرداشتن این رویکرد، در این مدت کمتر از یک سالی که از عمر انجمن می‌گذرد، ما نُه نشست برگزار کرده‌ایم: سه جلسهٔ شعرخوانی داشته‌ایم، سه جلسهٔ نقد داستان، و سه جلسهٔ گفت‌وگو و سخنرانی. این جلسات با مشارکت صاحب‌نظران و مخاطبان ساکن در کشورهای مختلف و به‌ویژه در ایران، بر بستر فضای مجازی برگزار شده‌اند که فیلم این نشست‌ها در کانال یوتیوب انجمن در دسترس است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نظر داریم ضمن ادامهٔ برگزاری مرتب این جلسات، نشریه‌ای به‌صورت فصلنامه هم منتشر کنیم. مطمئناً در خصوص این نشریه در زمان مناسب و در رسانه‌های اجتماعی انجمن اطلاع‌رسانی انجام خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حرف رسانه‌های اجتماعی انجمن پیش آمد. طبعاً راه ارتباط ما با مخاطبان که در سراسر دنیا پراکنده هستند، همین رسانه‌های اجتماعی است. در اینستاگرام اخبار انجمن را منتشر می‌کنیم. در کانال تلگرام انجمن علاوه بر نشر اخبار، فایل‌ها و لینک‌های مرتبط را به اشتراک می‌گذاریم و فیس‌بوک هم که امکانی فراهم کرده است برای تمام این موارد. همان‌طور که چند لحظهٔ پیش هم گفتم در کانال یوتیوب انجمن فیلم نشست‌ها موجود است و در آینده قصد داریم این کانال را با به‌اشتراک‌گذاشتن محتوای بیشتر توسعه بدهیم. علاوه بر این رسانه‌های اجتماعی، مخاطبان عزیز می‌توانند با ایمیل انجمن <a href="mailto:info@porseh.ca">info@porseh.ca</a> با ما در ارتباط باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">باید اینجا خاطرنشان کنم که انجمن فرهنگی پرسش با روی گشاده پذیرای نظرات، پیشنهادات و انتقادات تمامی مخاطبان بوده و از آن‌ها با آغوش باز استقبال می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">در پایان باید بگویم که ما هم امروز جای خالی عزیزی را کاملاً حس می‌کنیم. بزرگواری که اگر بود حتماً اینجا در کنار ما حاضر می‌شد. آقای محمد محمدعلی عزیز که خیلی زود ترکمان کرد و ما از وجود پر از حکمت، مهر و ملاحتش محروم شدیم اما همیشه یادش با ما خواهد بود و ما هرگز او را و کارهایی را که برای فرهنگ ایران کرد، فراموش نخواهیم کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">بابت وقتی که گذاشتید و توجه کردید، سپاسگزارم.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22871" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C300" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن سیما غفارزاده از هادی ابراهیمی رودبارکی و دکتر فرزان سجودی دعوت کرد تا گفت‌وگو دربارهٔ سابقهٔ نشر کتاب فارسی در ونکوور و کانادا را آغاز کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> صحبت خود را چنین آغاز کرد: «انگیزهٔ اصلی برای چنین گفت‌وگویی ضمن گرامیداشت همهٔ فعالیت‌هایی که آقای ابراهیمی در طول این سال‌ها کرده‌اند، به‌نظر من این است که وقتی یک جامعه‌ای هرچند کوچک جایی تشکیل می‌شود، به‌تدریج که از عمرش می‌گذرد شروع می‌کند به انباشت‌کردن تجربیاتش، خاطراتش و دستاوردهایش، این تجربیات مستند می‌شود و تاریخی برای خودش به وجود آورد. اگر این تاریخ گرامی داشته نشود و پاس داشته نشود، در واقع آن دستاوردها هرز خواهد رفت. یکی از شخصیت‌هایی که در طول سال‌های گذشته، شاید می‌شود گفت سی الی سی و پنج سال گذشته، در حوزهٔ نشر کتاب و انتشار نشریات و در حوزهٔ مطبوعات، تأثیرگذار بوده‌اند و فعالیت بسیار گسترده‌ای در استان بی‌سی کرده‌اند، آقای ابراهیمی هستند. قصد ما از این گفت‌وگو در واقع مستندکردن تجربیات ایشان است و حرف‌زدن اصولاً دربارهٔ نشر، مشکلاتش از زمانی که ایشان شروع کردند، که دامنهٔ سوشال مدیا این‌قدر گسترده نبوده، امکان انتشارات دیجیتال این‌قدر گسترده نبوده تا امروز که خود آقای ابراهیمی دارند شهرگان را به‌صورت یک مجلهٔ اینترنتی منتشر می‌کنند. معرفی آقای ابراهیمی خیلی ضروری نیست و همهٔ دوستان ایشان را می‌شناسند ولی همین‌قدر می‌گویم که ایشان هفته‌نامهٔ شهروند بی‌سی را منتشر می‌کردند، نشریهٔ اینترنتی شهرگان را کماکان فعالانه در حال انتشارش هستند. شاعر، نویسنده، فعال سیاسی، از اعضای کانون نویسندگان در تبعید، ناشر و روزنامه‌نگار هستند و این‌طور که خودشان چند روز پیش با هم تلفنی صحبت می‌کردیم می‌گفتند، کار خودشان را با پاتوق هدایت شروع کردند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خب، در واقع اولین سؤال من در این گفت‌وگو این است که آقای ابراهیمی به‌عنوان ناشر کتاب در ونکوور کارشان را کِی و در حوزهٔ چه آثار و چه کتاب‌هایی شروع کردند و چه تجربه‌ای از آن‌ها دارند. آقای ابراهیمی، چون وقتمان خیلی تنگ است، این بیشتر شرح است و بعد چند سؤال چالشی‌تر هم با هم خواهیم داشت. بفرمایید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> در پاسخ گفت: «اجازه بدهید که من در ابتدا سلام کنم به همه، و بسیار خوشحالم که در جمعی حضور دارم که همه فرهنگی و فرهیخته هستند. دیدن چنین جمعی در سی سال، سی و پنج سال پیش اصلاً مقدور نبوده و ما در شرایطی وارد این کشور شدیم که دچار یک جت‌لکِ فرهنگی و هویتی بودیم که تا ماه‌ها و سال‌ها نمی‌توانستیم خواب و بیداری‌مان را تنظیم بکنیم. و چون اگر من بخواهم فاصلهٔ زمانی سی و چند سال را به‌صورت تنظیم‌شده بگویم کمی برایم مشکل بود، آن را به‌صورت متن درآوردم که تا آنجایی‌که بتوانم بیانش بکنم. اما اجازه بدهید اول من از کسانی یاد بکنم که در واقع وقتی صحبت از دیاسپورای ایرانی در ونکوور می‌شود، باید برویم به نقطهٔ آغازش، به نقطهٔ مهاجرین ایرانی که از چه سال‌هایی در اینجا حضور به هم رسانده‌اند. در ابتدا من بسیار خوشحالم که این برنامه تقارن پیدا کرده است با زادروز نویسنده و داستان‌نویس عزیز شهرمان، داستان‌نویس سرشناس ایرانی، محمد محمدعلی، و این روز را گرامی می‌دارم. از برگزارکنندگان برنامه تشکر بکنم و به‌دلیل کمبود و فشردگی، امیدوارم چیزی در ابتدای صحبت یادم نرفته باشد… »</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22872" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C300" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هادی ابراهیمی در ادامهٔ صحبت‌ها آغازینش از تعداد زیادی از افراد سرشناس جامعهٔ ایرانی یاد کرد که این بخش به‌تفصیل در مطلب جداگانه‌ای که از سوی ایشان به نشریهٔ رسانهٔ همیاری ارسال شده است و تحت عنوان </span><b>دیاسپورای ایرانی ونکوور «یکی داستانست پر آب چشم»</b> منتشر شده است.<span style="font-weight: 400;"> به‌همین دلیل از تکرار آن در اینجا اجتناب کرده و از شما دعوت می‌کنیم این مطلب خواندنی را <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener"><strong>در اینجا</strong></a> مطالعه بفرمایید. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی </b><span style="font-weight: 400;">سؤال بعدی را چنین مطرح کرد: «دوستان خیلی علاقه‌مندند که در مورد تجربهٔ شما در نشر کتاب هم بشنوند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پاسخ داد: «حتماً. اولین کتابی که من در آن‌ موقع چاپ کردم، کتابی بود از مسعود نقره‌کار به‌نام «کانون نویسندگان ایران در تبعید» که در سال ۱۹۹۵ یا ۱۹۹۶ بود و بعد از آن من افتخار آن را داشتم که سه شماره از «دفتر شناخت» را چاپ کنم که به‌همت دکتر پیمان وهاب‌زاده و منوچهر سلیمی منتشر می‌شد. و این «دفتر شناخت» را نشر نورتساید پرینتینگ درمی‌آورد که ما آن را با همت و همکاری منوچهر سلیمی تأسیس کرده بودیم. بعد سال ۲۰۰۰ بود که ما پاتوق فرهنگی هدایت را تأسیس کردیم؛ پاتوقی که در آنجا هر جمعه‌شب گردهمایی و جلسات شعرخوانی و داستان‌خوانی داشتیم، که در واقع به نقد و بررسی می‌پرداخت و یک کارگاه داستان‌نویسی هم بود که آقای علی نگهبان، یکی از شاگردان دکتر براهنی، در برنابی راه‌اندازی کرده بود&#8230; کتاب‌های دیگری که چاپ کردم، کتاب‌های پرویز میرمُکری بود که دو جلد کتاب شعر بود. نشر الکترونیکی هم داشته‌ایم که کتاب «پرویز صدری» نوشتهٔ دکتر وهاب‌زاده بود. و همچنین یک مجموعه‌شعر خودم را منتشر کردم. یک انتشارات دیگر هم بود به‌نام ساب‌ویژن که توسط دوستم پیمان جان تأسیس شده بود و بیش از ده جلد کتاب منتشر کرده است. همچنین انتشارات اِی‌جِی‌اِی پرینتینگ و پرینت دیپو هم بود، و امیدوارم که چیزی را از قلم نینداخته باشم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سؤال بعدی </span><b>دکتر فرزان سجودی </b><span style="font-weight: 400;">این بود: «گلایه‌ای مریم رئیس‌دانا می‌کند در مورد تیراژ کتاب، خرید کتاب و این‌جور صحبت‌ها. الان خوشبختانه این زنجیرهٔ نشر، معرفی کتاب، این اجتماعات، نمایشگاه کتاب و جلسات نقد و بررسی و این‌ها زمینهٔ ارائهٔ کتاب و فروش کتاب را خیلی بهتر فراهم کرده است، در حالی‌که در زمانی‌که شما فعالیت می‌کردید، من گمانم این است ولی قطعاً نمی‌دانم، که این نوع رخدادها خیلی کمتر و محدودتر بوده. شما چه تجربه‌ای از تیراژ دارید؟ چون یک وقتی آدم کتابی را منتشر می‌کند و خیلی خوشحال است که منتشر می‌شود، ولی اگر این کتاب به دست مخاطبش نرسد یا به‌درستی ارائه نشود، به هدف غائی‌اش نرسیده است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> در پاسخ گفت: «دقیقاً. ما با همین مشکل روبه‌رو بودیم، در نتیجه کتاب‌ها را خودمان پست می‌کردیم برای کسانی که فکر می‌کردیم دغدغه‌شان خواندن کتاب است، و نگذاشتیم که کتاب در کتاب‌فروشی یا در دفتر نشر باقی بماند، حتی شده رایگان هم پخش می‌کردیم. و زمانی هم بود که ما فانوس‌به‌دست دنبال نویسنده و پژوهشگر و فرهیخته بودیم، اما امروز بسیار خوشحالم؛ این جمع انرژی دیگری به من داد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> ادامه داد: «بله، بی‌نظیر است، و آخرین بحثی که می‌خواستم با شما داشته باشم، این است که سانسور بلای جان ادبیات است، بلای جان زبان است، بلای جان مطبوعات است و این‌طور چیزها… منتها سانسور همیشه مستقیماً توسط حکومت‌ها اعمال نمی‌شود، یعنی بارزترین بروزش سانسور حکومتی است. خیلی وقت‌ها اشخاص به‌خاطر اینکه کتابشان منتشر بشود، خودشان، خودشان را سانسور می‌کنند. خیلی وقت‌ها اشخاص حتی وقتی که خارج از ایران هستند، به‌هوای اینکه گرفتاری برایشان پیش نیاید، باز خودشان را سانسور می‌کنند. یا ناشری مثل شما ممکن است تحت فشار کسی که مثلاً حامی مالی است، ناچار بشوید محدودیت‌هایی برای کارتان به وجود بیاورید. آیا در این زمینه در کانادا، یک کشور آزاد، باز شما تجربه‌ای از این‌جور اجبار به ملاحظاتی داشته‌اید یا نه؟»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پاسخ داد: «ممنونم که این سؤال را عنوان کردید. اجبار بوده؛ ما کسانی داشتیم که می‌گفتند اگر این مطلب یا از این نویسنده در نشریه چیزی چاپ بشود، ما نمی‌گذاریم که در فروشگاهمان پخش بشود. و مورد داشتیم که می‌گفتند اگر از فلان شخص آگهی بگیری، من پخش نمی‌کنم. این‌ها البته سؤال شما نیست، سؤال شما را اگر بهتر بخواهم پاسخ بدهم، زمانی بود که محمود استادمحمد مطالبی می‌نوشت و همه اصرار می‌کردند که این مطالب نباید نوشته شود، اگر نوشته شود، ما این را نه پخش می‌کنیم و نه آگهی می‌دهیم و نه حمایتتان می‌کنیم، و این در برهه‌ای از زمان ادامه پیدا کرد که ما شهروند و آینده را داشتیم، اما در نهایت ما زیاد توجه نکردیم و به جلو رفتیم و به‌خاطر همین بود که همیشه با مشکل مالی مواجه بودیم. اگر حمایت می‌شدیم، ما می‌توانستیم مثل خیلی از نشریات دیگر زبان‌های ونکوور و دیگر ملیت‌ها این پتانسیل را داشته باشیم که نیروی انسانی استخدام کنیم و به نویسنده حق تألیف بدهیم، متأسفانه ما همیشه از این بابت در مضیقه بودیم و نمی‌توانستیم. و نوعی رقابت‌های الکی هم بین همکاران ما در آن زمان بود که مثلاً فلان ساعت معروف سوئیسی به ما ایمیل می‌فرستاد که نشریهٔ شما این مواضع را دارد و تا زمانی‌که این مواضع را دارید، ما به شما آگهی نمی‌دهیم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر سجودی در واکنش به صحبت ابراهیمی پرسید: «حالا همین‌جا سؤالی بکنم از شما. آیا آن مواضع مشخصاً به مواضع سیاسی شما هم اشاره داشت؟» که هادی ابراهیمی در پاسخ گفت: «بله، دقیقاً.» و دکتر سجودی ادامه داد: «و می‌بینیم که چطور سانسور دامنهٔ خودش را به همه‌جای دنیا گسترش می‌دهد.» و افزود: «</span><span style="font-weight: 400;">من گفت‌وگو را در اینجا خاتمه می‌دهم. مایلم که از طرف جامعهٔ فرهنگی استان بی‌سی از شما به‌خاطر سال‌ها زحماتتان تشکر بکنم و امیدوارم که کماکان نشر شهرگان به‌عنوان نشریهٔ اینترنتی با قوت و قدرت به کار خودش ادامه بدهد و در همهٔ عرصه‌ها موفق باشید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان این گفت‌وگو، سیما غفارزاده به معرفی میهمان ویژهٔ این نشست پرداخت: «امروز افتخار داریم که خانم </span><b>برندا بِی‌لی (Brenda Bailey)</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ ونکوور &#8211; فالس کریک، برای تقدیر از خدمات یکی از چهره‌های شناخته‌شدهٔ فرهنگی ونکوور به ما ملحق شده‌اند. من با اجازهٔ شما به زبان انگلیسی [طبعاً در اینجا ترجمهٔ فارسی آمده است] ایشان را معرفی می‌کنم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برندا بِی‌لی، صاحب کسب‌وکار کوچک، کارآفرین فناوری و پیشگام تغییر، در سال ۲۰۲۰ به‌عنوان نمایندهٔ مجلس استانی برای حوزهٔ ونکوور &#8211; فالس کریک انتخاب شد و در دسامبر ۲۰۲۲ به‌عنوان وزیر مشاغل، توسعهٔ اقتصادی و نوآوری بریتیش کلمبیا منصوب شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر بی‌لی به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران اولین استودیوی بازی‌های ویدئویی کانادا که مالکیت و ادارهٔ آن را زنان بر عهده دارند، مسیرهای جدیدی را برای زنان در زمینهٔ فناوری ایجاد کرد. او به‌عنوان رئیس انجمن رسانه‌های دیجیتال تعاملی و خلاقانهٔ بریتیش کلمبیا، دیجی‌بی‌سی (DigiBC)، به تقویت و تنوع‌بخشیدن به صنعت فناوری خلاق بریتیش کلمبیا کمک کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر بی‌لی علاقه و اشتیاق به گسترش فرصت‌ها و نوآوری‌های اقتصادی را که طی یک عمر برای ایجاد کسب‌وکارهای جدید پرورش یافته، رهبری طرح‌های توسعهٔ اقتصادی و خدمت به جامعه را با خود به سِمَتش آورده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او طی تجمعات اعتراضی «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b2%d9%86%d8%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">زن، زندگی، آزادی</a>» حامی جامعهٔ ایرانی-کانادایی بوده و در بسیاری از تجمعات در حمایت از این جامعه شرکت کرده است. لطفاً وزیر محترم برندا بی‌لی را تشویق بفرمایید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>وزیر برندا بی‌لی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد:</span><span style="font-weight: 400;"> «بعدازظهر همگی به‌خیر و ممنون از سیما برای معرفی محبت‌آمیزش. خوشحالم که در این بعدازظهر شنبهٔ بارانی اینجا در منطقهٔ زیبای ونکوور &#8211; فالس کریک به شما ملحق می‌شوم تا نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور را آغاز کنیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به سیما، هومن و همکارانشان برای تمام تلاشی که در به‌ثمررساندن این جشنواره انجام داده‌اند، تبریک می‌گویم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جشنوارهٔ کتاب فرصتی‌ست برای قدردانی از ناشران و نویسندگان بااستعداد در جامعهٔ فارسی‌زبان ما و قدردانی از آثار آن‌ها، و صداهایی را که در ایران و افغانستان با سانسور به حاشیه رانده شده‌اند، تقویت می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رویداد بسیار مهم نتیجهٔ همکاری بین مؤسسه‌های انتشاراتی و مجلات معتبر، بنیادهای ادبی و سازمان‌هایی مانند انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲ از سراسر کانادا بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این مسئله به ما یادآوری می‌کند که چگونه می‌توانیم از طریق همکاری با یکدیگر کارهایی باورنکردنی را به سرانجام برسانیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، مفتخرم که به یکی از صداهای پیشرو در رسانه‌های ایرانی‌-کانادایی تقدیرنامه‌ای تقدیم می‌کنم. دریافت‌کنندهٔ این جایزه نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگاری پرکار است که پیش از این برندهٔ جایزه‌های دیگری نیز شده است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22873" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=640%2C640" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="640" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او بیش از ۳۰ سال پیش مجلهٔ شهرگان کنونی را تأسیس کرد؛ نشریه‌ای فارسی که اخبار کانادا، ایران و جهان را پوشش می‌دهد. او همچنین انتشارات شهرگان را تأسیس کرد؛ یکی از نخستین مؤسسه‌های انتشارات کتاب‌های فارسی‌زبان در ونکوور. این مؤسسهٔ انتشارات کتاب اکنون بیش از یک دهه است که فعالیت می‌کند و به مرکزی تأثیرگذار برای ادبیات فارسی در ونکوور تبدیل شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او نه‌تنها در طول سال‌ها تعامل فرهنگی پرجنب‌وجوش را از طریق برنامه‌هایی تقویت کرده است، بلکه همچنین حامی نویسندگان و شاعران شناخته‌شده و نوظهور در ونکوور و ورای آن بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با این توضیحات، حالا می‌خواهم از آقای هادی ابراهیمی رودبارکی قدردانی کنم، برای کمک‌های شگرف او به رسانه‌های ایرانی-کانادایی، روزنامه‌نگاری و توانمندسازی دیاسپورای ایرانی-کانادایی از طریق هنر، ادبیات و فرهنگ.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لطفاً آقای هادی ابراهیمی رودبارکی را تشویق کنید.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22859" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=640%2C493" alt="لوح تقدیر از هادی ابراهیمی رودبارکی" width="640" height="493" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=300%2C231&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=117%2C91&amp;ssl=1 117w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از تقدیمِ تقدیرنامهٔ برندا بی‌لی به هادی ابراهیمی، و تشویق حاضران، سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%81%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>افشین سبوکی</b></a><span style="font-weight: 400;">، هنرمند کارتونیست ساکن ونکوور، دعوت کرد تا به روی صحنه برود تا اثری هنری‌اش را که همان کاریکاتور چهرهٔ هادی ابراهیمی باشد، تقدیم ایشان کند. </span></span></p>
<figure id="attachment_22858" aria-describedby="caption-attachment-22858" style="width: 393px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-22858" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=393%2C500" alt="طرح از افشین سبوکی" width="393" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?w=393&amp;ssl=1 393w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=236%2C300&amp;ssl=1 236w" sizes="auto, (max-width: 393px) 100vw, 393px" /><figcaption id="caption-attachment-22858" class="wp-caption-text">طرح از افشین سبوکی</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از دریافت لوح تقدیر از وزیر برندا بِی‌لی و اثر هنری افشین سبوکی گفت: «خوشحالم از اینکه جامعهٔ ایرانیِ اینجا تقدیر می‌کند از کسانی که پیشینه‌ای داشته‌اند در این شهر، سپاسگزار و ممنونم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا بخش اول نشست ادبی به پایان رسید و تنفس اعلام شد، و در این فاصله اغلب شرکت‌کنندگان در این نشست از فرصت استفاده و از میز کتاب‌ها دیدن کردند. شایان ذکر است در میان آثار ارائه‌شده، شماری از آثار نویسندگان مشهور افغانستان، ازجمله زنده‌یاد استاد واصف باختری، استاد محمد محق، بانو شهناز قیومی، استاد منیژه باختری، استاد بشیر رحیمی نیز در معرض نمایش گذاشته شده بودند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22874" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=640%2C427" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="427" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آغاز بخش دوم نشست ادبی، سیما غفارزاده ابتدا به حضور خانواده‌‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ در این جشنواره و معرفی آنان پرداخت: «به‌جرئت می‌توان گفت کسی نیست توانسته باشد روز سیاه هشتم ژانویهٔ ۲۰۲۰ را، زمانی که پرواز پی‌اس۷۵۲ با موشک‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سرنگون شد، فراموش کند. حتی برای افرادی که دوست یا آشنایی در میان مسافران نداشتند، کنار‌آمدن با این حجم از درد و رنج آسان نبود و مشاهدهٔ رنج عظیم اعضای خانواده‌های جانباختگان این پرواز، بسیاری را افسرده کرد و ناتوان از ادامهٔ روال عادی کار و زندگی. و دشوار نیست حدس این مسئله که این خانواده‌های داغدار چه میزان درد و رنج را در این چهار سال و اندی متحمل شده‌‌اند و می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افتخار این را داریم که تعدادی از اعضای خانواده‌های جانباختگان این پرواز که هم‌اکنون ساکن ونکوورند، اینجا در کنار ما هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طی چند سال گذشته، تعداد قابل‌توجهی از اعضای خانواده‌ها با کمک نویسندگانی مانند منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد و حامد اسماعیلیون، به نوشتن دربارهٔ درد و رنج و خشمی که گرفتارش‌اند، روی آوردند؛ نوشتن برای مبارزه با فراموشی و مبارزه با عاملان و آمران این جنایت. و چندین کتاب حاصل این تلاش‌هاست.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener"><b>هوریران سهراب</b></a><span style="font-weight: 400;">، داغدار چهار جانباختهٔ این پرواز یعنی زنده‌یادان نگار برقعی، الوند صادقی، سهند صادقی و سوفی امامی، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ روند نوشتن و چاپ این کتاب‌ها توضیحاتی بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هوریران سهراب گفت: «ضمن تشکر از نشر رها، رسانهٔ همیاری، و بالاخص سیمای عزیز و هومن عزیز، که از همان ماه‌های نخست این فاجعه ما را پیدا کردند، با اینکه ما اکثراً ایران بودیم، و نگذاشتند که داستان ما به یغما برود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سقوط هواپیمای اوکراینی تا ابد در ذهن مردم خواهد ماند، زیرا بازماندگانی چون حامد اسماعیلیون را دارد، او در این‌باره می‌نویسد و سکوت نمی‌کند. این است قدرت کلمه و نوشتن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند هواپیما در این چهل و چند سال سقوط کرده‌اند که نه اسمی از آن‌ها مانده و نه یادی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علت سرکوب نویسندگان و حذف کلمات، ترس از قدرتی است که دارند. به‌قول منیرو روانی‌پور، برای ما زخم‌خوردگان، عمومی‌کردن و آشکار‌کردن این جنایت اولین قدم در مرهم‌گذاشتن بر آن است، ما باید بنویسیم و مهم است که صدا، صدای خود ما باشد. باید به دنیا بگوییم چه بر سرمان آورده‌اند، و می‌دانیم تنها صدا نیست که می‌ماند، این نوشته‌ها هستند که از آغاز اختراع خط تا کنون مانده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ما تصمیم گرفته‌‌ایم با ماندگارترین وسیلهٔ ممکن، با قلم داستان زندگی خود و عزیزانمان را روایت کنیم. ما دور هم جمع شده‌ایم برای یک کار جمعی که ریشه در اندوه و خشم ما دارد، با سه وجه مشترکِ اندوه، خشم و امید &#8211; با این منظور کنار همدیگر نشستیم، و یاد می‌کنم از امیرحسین یزدان‌بد که برای چاپ دومین قسمت کتاب «نباید نوشته می‌شد» همراه ما بود و با قدرت در کارگاه‌ها شرکت کرد و از او یاد می‌کنم که گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">یکی از اهداف نوشتن جنبهٔ روان‌درمانی آن است. بنابراین خود را سانسور نکنید و از احساساتتان اعم از عشق و نفرت بنویسید. سپاسگزار امیرحسین یزدان‌بد هستیم. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این روزها به تولد یکی از بچه‌های نازنین پرواز نزدیک می‌شویم که مادرشان الان اینجا حضور دارند و در کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» هم ایشان خاطره دارند؛ خانم بهشته رضاپور، مادر بهاره کرمی مقدم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener"><b>بهشته رضاپور</b></a><span style="font-weight: 400;">، به پشت تریبون رفت تا خاطره‌اش را بخواند اما پیش از آن گفت: «سلام، ما آدم‌هایی عادی بودیم و حتی قلم‌به‌دست‌گرفتن هم نمی‌دانستیم چه رسد به اینکه بخواهیم بنویسیم.» و سپس نوشته‌اش با عنوان «گلیم بهار» را خواند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%84%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>لاله باقری</b></a><span style="font-weight: 400;">، مادر زنده‌یاد آلما اولادی یکی دیگر از جانباختگان پرواز، دعوت کرد تا بخشی از خاطرات خود را که در کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» چاپ شده است، بخواند. لاله باقری نیز نوشتهٔ خود با عنوان «آلما، بهشتی‌ترین سیب زمین» را خواند. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22875" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌دلیل کمبود فضا از درج خاطرات خوانده‌شده در این گزارش پوزش می‌خواهیم. علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیهٔ کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» و دیگر کتاب‌های انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ از طریق وب‌سایت این انجمن در آدرس </span><a href="https://www.ps752justice.com/fa/publishing/"><span style="font-weight: 400;">www.ps752justice.com/fa/publishing</span></a><span style="font-weight: 400;"> اقدام کنند. همچنین مراسمی برای معرفی کتاب‌های جدید انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲ با حضور دکتر حامد اسماعیلیون، روز ۱۴ مهٔ ۲۰۲۴ در اتاق C400 دانشگاه یوبی‌سی شعبهٔ رابسون اسکوئر برگزار خواهد شد که امکان خرید این کتاب‌ها برای علاقه‌مندان در آن فراهم خواهد بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، سیما غفارزاده از </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، پژوهشگر و استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه ویکتوریا، دعوت کرد تا به پشت تریبون برود و مروری داشته باشد بر مجموعه‌داستان «سنگام و دیگر داستان‌ها» نوشتهٔ مهرنوش مزارعی که همانند مجموعه‌داستان «شهر کریستال» در جریان این جشنواره رونمایی شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد: «سلام و درود. از خانم سیما غفارزاده و نشریهٔ [رسانهٔ] </span><span style="font-weight: 400;">همیاری </span><span style="font-weight: 400;">و دست‌اندرکاران برنامه بابت این دعوت سپاسگزارم. هرچند سال‌های چندانی است که از ونکوور به دور هستم، از ۳۵ سال پیش که به کانادا پرتاب شدم، یک شرکت‌کنندهٔ جدی در برنامه‌های هنری و ادبی ونکوور بوده‌ام، و به یاد دارم که در آن سال‌های دور، همچنان که ایرانیانِ همفکر یکدیگر را می‌یافتند، چگونه مهاجران انگشت‌شماری در این شهر با کمترین امکانات و با تلاش و سرسختی بسیار، در دوران رسانه‌های چاپی، چراغ فرهنگ و هنر را در این شهر افروختند و روشن نگاه داشتند. در این پس‌زمینهٔ اجتماعی و تاریخی است که به‌نظرم برنامهٔ «جشنوارهٔ کتاب ونکوور» تداوم یک راه است اما با چشم‌اندازهای تازه. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از من خواسته شده که در اینجا به‌مناسبت انتشار کتاب دوست نویسنده‌ام، مهرنوش مزارعی، بازتاب‌هایی را ارائه بدهم. این کتاب که «سنگام و داستان‌ها» نام دارد، در واقع گردآمد سه کتاب از داستان‌های کوتاه خانم مزارعی هستند. من در اینجا می‌خواهم بیشتر به جهان‌بینی مهرنوش مزارعی بپردازم. برای شناختن مهرنوش مزارعی باید </span><span style="font-weight: 400;">به </span><span style="font-weight: 400;">پدیدهٔ مهاجرت بزرگ نسل ویژه‌ای از ایرانیان در دههٔ تاریک ۱۳۶۰، که من نیز بدان نسل تعلق دارم، اشاره کنم. همین نسل تبعیدی و مهاجر بود که در سراسر جهان، و نیز در ونکوور، چراغ هنر و ادبیات را روشن کرد. مهرنوش مزارعی نیز در همین نسل جای می‌گیرد. او بنیان‌گذار فصلنامهٔ ادبی فروغ در لس آنجلس در سال ۱۳۷۰ بود. اشاره‌ام در اینجا به رابطهٔ میان مهاجرت، از یک سو، و ادبیات و هنر، از سوی دیگر است. مهاجرت می‌تواند تولدی دیگر باشد، یک فرصت تاریخی و وجودی که تنها یک بار در زندگی ما رخ می‌دهد: پس ذهن مهاجر – اگر به‌راستی مهاجرت را زیسته باشد، نه اینکه تنها جهان‌بینی و آداب و شیوهٔ زندگی سابقش را به کشور دیگری آورده باشد – ذهنی پیوسته نیست. ذهنی است گسیخته، چندپاره و به‌غایت حساس به زمینه و تجربهٔ زیسته و آمادهٔ دریافت هر مشاهدهٔ نو. این ذهن همیشه با لهجه می‌نویسد. داستان‌های مهرنوش مزارعی را می‌باید در این پس‌زمینهٔ تاریخی و ادبی و مشاهده‌ها و حساسیت‌های چندگانه درک کنیم. روایت نویسندهٔ مهاجر از درون رویدادهایی شکل می‌گیرد که در زمان‌ها و مکان‌ها و زبان‌های واگرا و ازهم‌گسیخته روی داده‌اند و همهٔ این‌ها با وجود واگرایی‌شان در روایت نویسنده کنار همدیگر می‌نشینند. آنچه تجربه‌ها و روایت‌های مزارعی را خواندنی‌تر می‌کند، رابطهٔ اوست با جامعه و مردم آمریکا، جایی که دهه‌هاست که میهن وی بوده است. مهاجرت می‌تواند نویسنده را در پیلهٔ زیستی و ذهنی زندانی کند: بسیاری از نویسندگان مهاجر پس از سال‌ها دوری از زادگاه همچنان از حافظه می‌نویسند و با جامعهٔ تازهٔ خود درگیر نمی‌شوند. به‌نظرم این رویکرد باورنداشتن به این واقعیت است که مهاجر دیگر در جای پیشین خود نیست، سرزمینی که رهایش کرده اما به‌شدت دلتنگ آن است. مزارعی کاملاً برعکس این رفتار می‌کند و راوی تجربهٔ وجودی از اجتماعی است که خانهٔ اوست، اما یاد زادگاهش هم دستمایهٔ داستان‌هایش هستند. از این‌رو، مزارعی یک نویسندهٔ فراملیتی است. روایت‌هایش از شیراز و ساحل دریای خزر تا لس آنجلس و تیخوانا را درمی‌نوردند. به‌باور من، مهرنوش مزارعی در این سال‌ها توانسته به یکی از موفق‌ترین و پیگیرترین داستان‌نویسان ایرانی در مهاجرت فرابروید. شاید شرکت‌کنندگان در این برنامه ندانند، اما داستان‌های مزارعی موضوع یک تز دکترا در ایران هم بوده‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در داستان‌های سنگام</span> <span style="font-weight: 400;">می‌بینیم که بسیاری از آدم‌های داستان‌های مزارعی در کشمکش با موقعیت خود هستند، موقعیت‌هایی چه‌بسا پیش‌پاافتاده با واکنش‌هایی حتی پیش‌‌پاافتاده‌تر. اما در نگاه نویسنده، همین موقعیت‌ها زایندهٔ روایت‌هایی دقیق هستند از آنچه از ما یک انسان می‌سازد. هر کس در هر زمان وابسته به یک دیگری است که با او درگیر است. خوانندهٔ تیزبین می‌بیند که روایت‌های به‌نظر گزارشگرانهٔ او پرد</span><span style="font-weight: 400;">ه‌ای است بر نگر</span><span style="font-weight: 400;">ش متفکرانه و فیلسوفانهٔ مهرنوش مزارعی. پس هم‌زمان در دو سطح می‌نویسد: موقعیت ملموس را روایت می‌کند تا اشاره‌ای نهفته به جهان پنهان روابط داشته باشد. به‌نظرم او شیفتهٔ آن است که ببیند هر فرد چگونه به موقعیت خود واکنش نشان می‌دهد. از نگاه من، توجه خانم مزارعی نسبت به موقعیت‌ها برخاسته از دغدغهٔ او در مورد چیستی و گوهر انسان است؛ موضوعی که در همهٔ این سال‌ها آن را در داستان‌هایش کاویده است. در این کاوش، گهگاه راوی با موضوع مشاهدهٔ خود یکی می‌شود – یک همبستگی و این‌همانی ژرف و وجودی. نمی‌توان داستان‌های مزارعی را در ژانر به‌خصوصی جای داد، او هم افسانه می‌نویسد و هم داستان رئالیستی و سوررئالیستی، اما به‌باور من دغدغهٔ کاوشگرانه‌ای که از آن یاد کردم در کارش همواره روشن است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برای نمونه، در داستان «فاحشهٔ پیر بار انسینادا» (در منطقهٔ مرزی مکزیک) چشمان تن‌فروشی کهنه‌کار با توریست آمریکایی می‌ماند و با او به آمریکا می‌آید، و در همان حال به‌گونه‌ای جادویی راوی جمعی (ما) در آغاز داستان به راوی فردی (من) در پایان می‌رسد. در داستان دوزبانهٔ «غریبه‌ای در رختخواب من» مزارعی فضای شگفتی را می‌آفریند. موضوع داستان از تیترش روشن است. از روایت اصلی که فردی</span><span style="font-weight: 400;"> د</span><span style="font-weight: 400;">ر اتاقی در یک هتل از خواب برمی‌خیزد و کسی را هم‌بستر خود می‌بیند که اصلاً به یادش نمی‌آورد، بدانجا می‌رسیم که در لایهٔ زیرین داستان شاهد یک حس غریبگی درونی باشیم که تنها پس از خواندن روایت بر ما آشکار می‌شود. تناقض‌های این غریبگی بیرونی و درونی روایت را خواندنی می‌کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری، داستان‌های مهرنوش مزارعی می‌توانند خوانش‌های چندانی داشته باشند. کتابی که «نشر رها» از داستان‌های کوتاه مزارعی منتشر کرده چنین فرصتی را برای نسل تازه‌ای از خوانندگان فرامرزی فراهم می‌کند. مهرنوش مزارعی از این داستا‌ن‌های کوتاه به مهم‌ترین اثرش که همانا رمان انقلاب میناست رسید – رمانی که وی به انگلیسی نوشت و به‌تازگی به فارسی نیز منتشر شده است. به‌نظرم این رمان یکی از بهترین رمان‌های فارسی در دهه‌های اخیر بوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان‌های مزارعی، تعادل جهان همواره به هم می‌خورد اما جهان بی‌اعتنا به راه خود می‌رود. نکته آن است که با خواندن داستان‌های مهرنوش مزارعی دنیاهای تازه‌ای پیشاروی ما پدیدار می‌شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از توجه شما متشکرم.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22876" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>مهرنوش مزارعی </b><span style="font-weight: 400;">پرداخت: «مهرنوش مزارعی اندکی پس از انقلاب اسلامی برای ادامهٔ تحصیل به آمریکا رفت و هم‌اکنون ساکن ایالت کالیفرنیاست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در سال ۱۳۷۰ «فصلنامهٔ ادبی فروغ» را در لس آنجلس بنیان گذاشت و به معرفی ادبیات‌ و هنرِ زنان و مباحث روز فمینیستی پرداخت. در همان سال برگزیده‌ای از نمایشنامه‌های داریو فو، نویسنده و کارگردان ایتالیایی برندهٔ جایزهٔ نوبل، و همسرش، فرانکا رامه، را ترجمه و با نام «یک زن تنها» منتشر کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از مزارعی چهار مجموعه‌داستانِ‌ «بریده‌های نور»، «کلارا و من»، «خاکستری» و «مادام X» به چاپ رسیده‌ است. همچنین رمان او با عنوان «انقلاب مینا» در سال ۱۳۹۵ به‌زبان انگلیسی، و شش سال بعد به‌زبان فارسی منتشر شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۳۸۲ برگزیده‌ای از داستان‌های او با عنوان «غریبه‌ای در اتاق من» در ایران به چاپ رسید و کاندیدای دریافت جایزهٔ بنیاد هوشنگ گلشیری شد. همچنین داستان «سنگام» از این کتاب از طرف داوران بنیاد گلشیری به‌عنوان یکی از ده داستان برتر آن سال انتخاب و در کتاب «نقش ۸۲» به چاپ رسید، و نیز در چندین آنتولوژی ازجمله کتاب «هشتاد سال داستان‌نویسی ایران» چاپ و معرفی شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او توضیح داد که </span><span style="font-weight: 400;">مهرنوش مزارعی به‌دلیل سفری از پیش برنامه‌ریزی‌شده نتوانسته بود در این برنامه حضور یابد ولی پیامی ویدئویی را خطاب به شرکت‌کنندگان در این نشست فرستاده‌ است و به‌دنبال آن ویدئوی یادشده پخش شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مهرنوش مزارعی</b><span style="font-weight: 400;"> از طریق پیام ویدئویی خود گفت: «با سلام و سپاس از شرکت‌کنندگان و برگزارکنندگان این برنامه، خانم سیما غفارزاده و آقای هومن کبیری، و تشکر از دوست ارجمندم دکتر پیمان وهاب‌زاده که زحمت معرفی کتاب «سنگام و دیگر داستان‌ها» را به عهده گرفتند. متأسفانه به‌دلیل مسافرتی که از قبل برنامه‌ریزی شده بود، من امروز امکان بودن در خدمت شما را ندارم. اینجا در اول یک توضیحی می‌دهم در مورد کتاب و بعد برای شما قسمت کوتاهی از یکی از داستان‌ها را می‌خوانم. این کتاب مجموعه‌ای‌ست از داستان‌های سه کتاب «بریده‌های نور»، «کلارا و من» و «خاکستری» که به‌وسیلهٔ «نشر ری‌را» در لس آنجلس منتشر شده بود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">چند سال بعد از انتشار این کتاب‌ها، یک گزیده از داستان‌های هر سه کتاب با نام «غریبه‌ای در اتاق من» در ایران به‌وسیلهٔ «نشر آهنگی دیگر» منتشر شد البته با مقداری سانسور دولتی و حذف داستان‌های بودار. از چاپ اول هر سه کتاب مدت‌ها می‌گذرد و امکان دسترسی به بسیاری از داستان‌ها برای علاقه‌مندان وجود ندارد. به‌جای تجدید چاپ جداگانهٔ هر سه کتاب، با کمک و راهنمایی گردانندگان نشر رها تصمیم گرفتیم هر سه کتاب را در یک جلد و با یک ادیت جدید منتشر کنیم. البته این مهم بدون کمک و دقت نظر ویراستاران نشر رها عملی</span><span style="font-weight: 400;"> نبود. در نسخهٔ حا</span><span style="font-weight: 400;">ضر همچنین پیشنهادات ویراستاران حرفه‌ای داستان‌های ترجمه‌شده اعمال شدند. با اجازهٔ شما در اینجا قسمت کوتاهی می‌خوانم از داستان «سیلویا». این داستان نزدیک به سه سال پیش به زبان فرانسه ترجمه و در </span><span style="font-weight: 400;">آنتولوژی عش</span><span style="font-weight: 400;">ق ایرانی به‌وسیلهٔ «انتشارات گالیمار» در فرانسه منتشر شد. «سیلویا» همچنین چند سال پیش به زبان ترکی ترجمه و در «نشر داستان‌های جهان» در استانبول چاپ شد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">روز بعد الیزابت سر راهش مرا صدا زد و گفت که باب خواسته است اگر کاری ندارم به خانه‌شان بروم. از خدا می‌خواستم. در آینه نگاهی به خودم انداختم. صورتم رنگ‌پریده و موهایم بی‌حالت بود. تصویر روشنی از سیلویا نداشتم. باب فقط از نگاه و رقصیدنش تعریف کرده بود. زنی که شصت سال پیش رنگ </span></i><i><span style="font-weight: 400;">مو و قد و بالای مرا داش</span></i><i><span style="font-weight: 400;">ت. کمی آرایش کردم و لباسی را که مدل قدیمی داشت، پوشیدم. سیلویا را مجسم می‌کردم که حالا پیرزنی به سن و سال باب است با چین‌وچروک‌هایی عمیق بر روی صورت و دست‌هایی با رگ‌های برجسته و خال‌های قهوه‌ای. باب در خانه به‌تنهایی منتظرم بود. بلوز و شلوار هم‌رنگی بر تن داشت و موهای سرش را با دقت شانه کرده بود. صدای موزیک آرامی می‌آمد. یک شیشه شراب همراه با دو لیوان کریستال بر روی میز بود. برای لحظه‌ای احساس گناه کردم. آیا به ملاقات معشوقی آمده بودم؟ باب دست‌هایم را در دست گرفت، بوسه‌ای بر آن زد و تشکر کرد که به دیدنش رفته‌ام. بعد از نیم ساعت که از هر دری صحبت کردیم، گفت که می‌خواهد برایم پیانو بزند. دوباره همان آهنگ قبلی را زد. بعد از تمام‌شدن آهنگ برای مدتی همان‌طور که دست‌هایش روی شصتی‌های پیانو بود، ساکت نشست. به کنارش رفتم، دست‌هایم را بر شانه‌اش گذاشتم و پرسیدم سیلویا در نامه چه نوشته بود؟</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس سیما غفارزاده اعلام کرد که هر دو کتاب شهر «کریستال» و «سنگام و دیگر داستان‌ها»، هم به‌صورت چاپی و هم الکترونیک منتشر شده و در ۷۰ کشور دنیا در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. (<a href="https://bit.ly/RahaaBookstore" target="_blank" rel="noopener">برای خرید نسخه‌های چاپی و الکترونیکی این کتاب ها اینجا کلیک کنید</a>)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان بخش دوم نشست، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>گروه کتاب‌خوانی کافه راوی</b> <span style="font-weight: 400;">پرداخت و گفت که این </span><span style="font-weight: 400;">گروه حدود ۱۴ سال پیش به‌‌همت دوستان جوان عضو باشگاه ایرانیان دانشگاه اس‌اف‌یو در شهر ونکوور بنیان گذاشته شد و اکنون این فعالیت ادبی، هنری و فرهنگی پربارتر و مستمرتر از پیش همچنان ادامه دارد، و افزود که در ادامه </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;"> از مدیران این گروه دربارهٔ شکل‌گیری آن و فعالیت‌هایش بیشتر توضیح خواهد داد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبق برنامه، پس از صحبت دکتر دهقانی قرار بود میزگردی با حضور محمدرضا فخرآبادی و سمر عطارچی، از دیگر مدیران گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، و تایماز رضوانی، گوینده، مدرس فن بیان، نویسنده و کارگردان تئاتر، دربارهٔ کتاب صوتی برگزار شود که این بخش از برنامه به‌دلیل مشکلی که در لحظات آخر برای تایماز رضوانی پیش آمده بود و به‌همین دلیل نتوانسته در برنامه شرکت کند، برگزار نشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از توضیحات یادشده، نوبت به </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;"> رسید تا به معرفی گروه کتاب‌خوانی کافه راوی بپردازد: «سلام، عصر به‌خیر. خیلی ممنون خانم غفارزادهٔ عزیز. به نام آقای محمدعلی شروع می‌کنم. من به‌نمایندگی از طرف دوستانم در کافه راوی قرار است معرفی مختصری داشته باشم از گروه کتاب‌خوانی کافه راوی. اول دوست دارم تشکر کنم از نشر رها، نشریهٔ [رسانهٔ] همیاری، خانم غفارزادهٔ بسیار عزیز، آقای کبیری پرویزی بسیار عزیز که همیشه به ما لطف داشته‌اند &#8211; می‌خواستم تشکر را در آخر بکنم ولی دوست دارم اول این کار را بکنم &#8211; همچنین از آقای ابراهیمی عزیز که جزو اولین حامیان ما بودند؛ اولین باری که من آگهی کافه راوی را برای ایشان فرستادم، هیچ‌وقت ایشان را ندیده بودم و پاسخی دریافت نکردم، ولی وقتی مجلهٔ شهروند آن هفته را گرفتم، دیدم آگهی ما را تمام‌رنگی در صفحهٔ وسط چاپ کرده‌اند؛ خیلی ازشان ممنون بوده و هستیم همیشه.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تبریک می‌گویم به نشر رها برای چاپ دو عنوان جدید کتاب از دو نویسندهٔ خیلی نازنین، و برگزاری این فستیوال. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر بخواهم تاریخچهٔ مختصری بگویم، همه‌چیز از یک گروه دانشجویی کوچک شروع شد. چند تن از دانشجویان ایرانی دانشگاه سایمون فریزر سال ۲۰۱۰ دور هم جمع شدند و گروه کوچکی تشکیل دادند برای کتاب‌خواندن. آن موقع، مسئولیت جلسات بر عهدهٔ آقای امین یزدانی بود. جلسات به‌صورت منظم و با نقد و بررسی آثاری از ادبیات داستانی معاصر فارسی برگزار می‌شد. بعد از یک سال و نیم، مسئولیت نشست‌ها به آقای سعید صابری منتقل شد. از سپتامبر ۲۰۱۲ هم دوست عزیزمان آقای وحید ذاکری که اینجا هستند، مسئولیت جلسات را به‌عهده گرفتند. بعد از اینکه وحید عزیز مسئولیت را به‌عهده گرفت، شکل جلسات یک مقداری تغییر کرد، صفحات مجازی شروع به کار کرد، تبلیغات یک مقداری جدی‌تر شد، اسم گروه کتاب‌خوانی از باشگاه کتاب‌خوانی دانشجویان سایمون فرِیزِر به «کافه راوی» تغییر کرد و می‌شود گفت که گروه شکل جدیدتر و منسجم‌تری به خود گرفت. هدف هم قبلاً خواندن ادبیات معاصر فارسی بود ولی بعد از اینکه وحید عزیز مسئولیت جلسات را به عهده گرفتند، ادبیات کلاسیک فارسی و ادبیات داستانی غیرفارسی هم اضافه شد. شرط انتخاب آثار غیرایرانی هم این بود که ترجمهٔ فارسی آن‌ها موجود باشد تا اگر دوستانی به زبان‌های بیگانه تسلط ندارند بتوانند آثار را مطالعه کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام این گروه شد «کافه راوی» و از زیر چتر دانشگاه خارج شد. مسئولیت جلسات از شکل فردی به شکل گروهی تغییر کرد، و شورای گردانندگان، مسئولیت هماهنگی، برگزاری جلسات، دعوت از مهمانان، تبلیغات و&#8230; را به عهده گرفتند. تا اینکه رسیده به ما؛ مثل مشعلی منتقل شده. الان وحید ذاکری عزیز، محمدرضا فخرآبادی عزیز، سمر عطارچی عزیز و من سعی می‌کنیم که جلسات را به‌صورت خیلی منظم برگزار کنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سعی کرده‌ایم نظم و استمرار داشته باشیم؛ خیلی سخت است. تا جایی که اطلاع داریم شاید [کافه راوی] قدیمی‌ترین گروه کتاب‌خوانی ونکوور است که جلساتش اصلاً متوقف نشده است. شرکت در جلسات برای عموم آزاد است و به‌صورت کاملاً عمومی تبلیغ می‌شود؛ آگهی‌ها در نشریهٔ رسانهٔ همیاری اعلام می‌شود، قبلاً در نشریهٔ شهرگان هم اعلام می‌شد. صفحات مجازی &#8211; اینستاگرام، فیس‌بوک و تلگرام &#8211; فعال است و برنامه‌ها در آنجا اعلام می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شکل جلسات تعاملی است، و بنا بر این است که شرکت‌کنندگان کتاب‌ها و داستان‌ها را از قبل خوانده باشند و همه بتوانند در بحث و گفت‌وگو شرکت کنند. سعی کرده‌ایم که جلسات دوستانه باشد. نقدهای تند و تیزی تا حالا نداشته‌ایم که کسی برنجد و گروه ما را به این دلیل ترک کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهار سال پیش با همه‌گیری کرونا و تعطیل‌شدن دیدارهای منظم گروهی، ما هم دیدارها و نشست‌هایمان را به مجازی تغییر دادیم و جلسات بر بستر (پلتفرم) زوم ادامه پیدا کرد تا سال گذشته که کتاب‌فروشی پان‌به، آقای زمانی عزیز، این امکان را به ما دادند که جلسات به‌صورت حضوری در این کتاب‌فروشی برگزار بشود، ولی کماکان جلسات به‌صورت مجازی هم برگزار می‌شود برای کسانی که در ونکوور نیستند یا در ونکوور هستند و امکان حضور ندارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نحوهٔ برگزاری جلسه این است که ابتدا اثری ادبی معرفی می‌شود و از قبل اعلام می‌شود. مثلاً برنامهٔ بعدی ما «بچهٔ رُزمری»‌ است و ۳۱ مه قرار است این کتاب را در کتاب‌فروشی پان‌به به بحث بگذاریم. برای دسترسی به کتاب هم می‌توانید آن را از کتاب‌فروشی پان‌به خریداری کنید. این کتاب به‌صورت کاغذی و الکترونیک موجود است. معمولاً به‌این ترتیب است که داستان اعلام می‌شود و کسانی که علاقه‌مندند وقت کافی دارند که آن را مطالعه کنند و در جلسه شرکت کنند. معیار انتخاب اولاً اینکه فقط «ادبی» است، و آثار انتخابی باید در حیطهٔ ادبیات جدی باشند. حالا ادبیات جدی یعنی چه؟ یعنی ادبیاتی که کمابیش به‌وسیلهٔ منتقدان آثاری با ارزش‌های هنری و شاخصه‌های ادبی شناخته شده باشند. از هدف‌های ثانویه‌ هم این است که به‌جز نویسندگان مطرح و بزرگ ادبیات فارسی که ما کتاب‌هایشان را می‌خوانیم و بررسی می‌کنیم، مثل آقای محمدعلی عزیز و شهرنوش پارسی‌پور عزیز که مهمانان ما بودند و خیلی از نویسندگان برجستهٔ دیگر، </span><span style="font-weight: 400;">ما آثار نویسندگا</span><span style="font-weight: 400;">ن دیگری را هم که کمتر شناخته شده‌اند و در آغاز راه‌اند، بررسی می‌کنیم؛ خیلی از آن‌ها مهمان ما بوده‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ما همیشه کیفیت جلسات بیشتر مهم بوده است تا تعداد شرکت‌کنندگان و تعداد جلسات، و حامیان زیادی هم داشته‌ایم؛ حامی اول و اصلی‌مان هم دانشگاه سایمون فریزر بود که به ما این امکان را داد که این کلوپ را داشته باشیم؛ اینجا دانشگاه‌ها دانشجویان را خیلی تشویق می‌کنند که گروه‌ها و کلوپ‌هایی را که دوست دارند تشکیل بدهند و فعالیت بکنند. بعد هم کتاب‌فروشی پان‌به، آقای زمانی، خیلی به ما لطف داشته‌اند، مکان را در اختیار ما قرار داده‌اند و در تبلیغات ما را یاری‌ کرده‌اند. نشریهٔ شهروند بی‌سی یا شهرگان، آقای ابراهیمی عزیز، نشریهٔ رسانهٔ همیاری و نشر رها، که ما بسیار از آن‌ها ممنونیم، و در تمام این سال‎‌ها ما از حمایت‌های معنوی آقای محمدعلی برخوردار بوده‌ایم و بسیار بسیار آقای دکتر سجودی به ما لطف داشته‌اند. خیلی از جلسات ما که با شور و حرارت برگزار شد، به‌خاطر حضور و وجود ایشان بود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>محمدرضا فخرآبادی</b><span style="font-weight: 400;">، از دیگر مدیران گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، نیز توضیحاتی دربارهٔ این گروه و برنامهٔ آتی آن داد: «سلام، باید عذرخواهی بکنم بابت عدم حضور آقای رضوانی، ما سؤال هم طراحی کرده بودیم که از ایشان بپرسیم و مطمئن بودم که حتماً جلسه خوبی می‌شد، ولی متأسفانه موردی اضطراری برایشان پیش آمده است که نتوانستند در این جلسه حضور داشته باشند و از این بابت، از شما عذرخواهی می‌کنم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همان‌طور که دوستم مرال جان گفتند، بعد از حدود ده سال خواندن ادبیاتِ به‌نسبت جدی‌ترِ ایران و جهان، الان متمرکز شده‌ایم روی ادبیات ژانر و چند وقتی است که داریم این نوع ادبیات را می‌خوانیم و یکی از ادبیات ژانر هم که دوست داشتیم سراغش برویم و کمتر جامعهٔ ادبی سراغش </span><span style="font-weight: 400;">می‌روند، ادبیات وحشت و دلهره است. انتخابمان هم خیلی زیاد است، ولی انتخابی که کمی وجه هنری هم داشته باشد، کتاب «بچهٔ رُزمری» بود که</span><span style="font-weight: 400;"> البته از مترجم کتاب هم می‌شود حدس زد؛ آقای محمد قائد، </span><span style="font-weight: 400;">جستارنویس بسی</span><span style="font-weight: 400;">ار معروف در ایران، که کتاب را ترجمه کرده‌اند و در ابتدایش هم توضیح داده‌اند که چرا آن را ترجمه کرد‌ه‌اند. البته من توصیه می‌کنم توضیحات ایشان را در آخر بخوانید اگر که دوست دارید در جلسهٔ ما شرکت کنید. ولی نکته‌ای که می‌خواستم بگویم این است که ما دو جلد از این کتاب را اینجا داریم و دوست داریم آن‌ها را به هر کسی مایل است در جلسه آیندهٔ ما شرکت کند، تقدیم بکنیم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>محمدرضا فخرآبادی </b><span style="font-weight: 400;">با طرح سؤالی گفت هر کس جواب صحیح به آن داد، دو جلد کتاب را به آن‌ها تقدیم خواهد کرد. سؤال این بود که «نام دو کتاب در حوزهٔ ادبیات وحشت یا نزدیک به ادبیات وحشت را در ادبیات ایران معرفی کنید.» در نهایت دو نسخه از کتاب «بچهٔ رُزمری» به دو شرکت‌کننده در جلسه تعلق گرفت که کتاب‌های «همنوایی شبانهٔ ارکستر چوب‌ها» نوشتهٔ رضا قاسمی و «ملکوت» نوشتهٔ بهرام صادقی را در پاسخ به سؤال مطرح‌شده نام بردند. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22877" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=500%2C500" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان این نشست، سیما غفارزاده بار دیگر از همراهان برگزاری این جشنواره و استقبال فارسی‌زبانان ونکوور برای حمایت از این حرکت فرهنگی تشکر و قدردانی کرد و همچنین از امیر عرب و تیم ایشان (Hana Film Productions) برای فیلمبرداری و علی حقیقت‌جو (Capilano Photography) برای عکاسی برنامه سپاسگزاری کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پایان نشست‌های ادبی علاقه‌مندان بار دیگر به میزهای کتاب سر زدند و کتاب‌های مورد علاقه‌شان را خریداری کردند. عده‌ای هم از حضور مریم رئیس‌دانا نویسندهٔ کتاب «شهر کریستال» استفاده کرده و کتاب‌هایشان را به امضای او رساندند. در پایان برنامه، شرکت‌کنندگان به تجمع اعتراضی در محکومیت صدور حکم اعدام برای توماج صالحی در مقابل آرت گالری ونکوور ملحق شدند.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش کامل نشست‌های ادبی این جشنواره را در اینجا ببینید:<br />
</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/bf8G07ZMehs?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/">پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22863</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به پیشواز نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Apr 2024 04:02:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامهٔ هشت صبح]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب خوانی کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجلهٔ فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22706</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی &#8211; ونکوور سال گذشته همین حوالی، تازه نشر رها را معرفی کرده بودیم و به‌دنبالش چهار کتابی را که طی دو سال به مرحلهٔ چاپ و انتشار رسانده بودیم، به‌فاصلهٔ دو سه ماه رونمایی کردیم. هر چهار کتاب از آثار نویسندگان ساکن شهرمان ونکوور بودند، ازجمله رمان «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» آخرین اثر استادمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که افتخار انتشار آن به‌عنوان نشری نوپا نصیبمان شده بود. سال گذشته...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/">به پیشواز نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هومن کبیری پرویزی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال گذشته همین حوالی، تازه <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a> را معرفی کرده بودیم و به‌دنبالش <a href="https://rahaa.pub/?page_id=1207" target="_blank" rel="noopener">چهار کتابی</a> را که طی دو سال به مرحلهٔ چاپ و انتشار رسانده بودیم، به‌فاصلهٔ دو سه ماه رونمایی کردیم. هر چهار کتاب از آثار نویسندگان ساکن شهرمان ونکوور بودند، ازجمله رمان «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» آخرین اثر استادمان، زنده‌یاد <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">محمد محمدعلی</a>، که افتخار انتشار آن به‌عنوان نشری نوپا نصیبمان شده بود. سال گذشته بسیار کوشیدیم تا رونمایی این رمان را در مراسم نکوداشت زنده‌یاد محمدعلی هم‌زمان با هفتاد و پنجمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل برگزار کنیم، هرچند برخی مشکلات فنی که آماده‌شدن کتاب را به تأخیر انداخت، این شانس را از ما گرفت. بعد از نزدیک به دو ماه تأخیر نسبت به آنچه ایدئالمان بود، در ماه ژوئن <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">مراسم نکوداشت استاد برگزار شد</a> و طی آن هم‌زمان رمان ایشان و مجموعه‌داستان جدید <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نوشا وحیدی</a> رونمایی شد. اما تنها بعد از سه ماه و چهار روز کم، شد آنچه که نباید می‌شد… <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/09/29/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d9%be%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">استاد محمدعلی در کمال ناباوری رفتند</a> و دوستدارانشان را سوگوار کردند… در همین سه ماه و اندی چندین بار با ایشان دربارهٔ دو کتاب دیگرشان که رو به اتمام بود، صحبت کرده بودیم ولی دریغا و حسرتا که زود و نابهنگام ما را تنها گذاشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از اوایل سال میلادی جاری، به فکر افتادیم که امسال در زادروز استاد محمدعلی و به یاد و احترام ایشان کاری بکنیم. فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، یکی از ایده‌هایی بود که به ذهنمان رسید. چه چیزی بهتر از برگزاری جشنواره‌ای هرچند کوچک که مختص کتاب‌های فارسی باشد و در زادروز نویسنده‌ای برگزار شود که پیش از هر چیزی، انسانی بزرگ و شریف بود و ما بخت آن را داشتیم که در این سر دنیا همشهری‌اش باشیم؟ جشنواره‌ای برای ناشران و نویسندگانی که نوشته‌هایشان در سرزمین مادری‌شان، در ایران و افغانستان، به‌جز شرحه‌شرحه‌شدن زیر تیغ سانسور، سرنوشت دیگری نمی‌یابد و هزاران فرسنگ دورتر در این سوی دنیا هم با هزار و یک مشکل دیگر برای انتشار آثارشان و رساندن آن‌ها به دست خوانندگان مواجه‌اند؛ از دشواری برای یافتن ناشری که روی کتاب سرمایه‌گذاری کند و بدون دریافت هزینه‌ای از نویسنده آن را منتشر کند، تا هزینه‌های گزاف چاپ و نشر برای ناشرمؤلفان، و از آن مهم‌تر ردشدن از سدهای آشکار و پنهان برای حضور در نمایشگاه‌های این‌سو و آن‌سوی دنیا برای رساندن آثار منتشرشده به دست مخاطبان یا انعکاس اخبار آن در رسانه‌ها.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بود که موضوع را با تعدادی از دوستان عزیزمان که هر یک دستی در ادبیات دارند مطرح کردیم و البته همگی از این ایده بسیار استقبال کردند و گرچه در ابتدا یافتن مکانی مناسب برای این جشنواره ما را حتی به مرز انصراف از برگزاری آن رساند، در نهایت توانستیم سالن کوچکی را در واحد دان‌تاون دانشگاه یو‌بی‌سی برای روز ۲۷ آوریل رزرو کنیم و یک قدم به عملی‌شدن ایده‌مان نزدیک‌تر شویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روشن است که برگزاری چنین جشنواره‌ای هرچند جمع‌وجور و کوچک، در توان یکی دو نفر یا حتی شاید یک انجمن نیست و همکاری و همراهی تعداد زیادی از افرادی را می‌طلبد که کتاب و کتاب‌خوانی دغدغه‌شان است و به ادبیات عشق می‌ورزند. از این بابت ما بسیار خوش‌اقبالیم، چراکه در این شهر دوستان فراوانی داریم که در کنار حرفهٔ تخصصی‌شان؛ حرفه‌ای که شاید از ادبیات فرسنگ‌ها فاصله داشته باشد، گروه‌ها و انجمن‌هایی تشکیل داده‌اند و بی‌هیچ ادعایی چراغ ادبیات فارسی را در این شهر روشن نگاه داشته‌اند. چنین بود که ما جرئت کردیم به ایدهٔ برگزاری این جشنواره پَروبال بدهیم و عملی‌اش کنیم. علاوه بر گروه‌های و انجمن‌های ادبی شهر، برخی رسانه‌های پیشکسوت نیز به یاری‌مان آمدند تا در اطلاع‌رسانی این برنامه همراهمان باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا، از دوستان عزیزمان در <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/ps752/" target="_blank" rel="noopener">انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener">انجمن فرهنگی پرسش</a>، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/23/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1-%d8%b3%d9%87%db%8c%d9%84%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">روزنامهٔ هشت صبح</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شهرگان</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener">کتابخانهٔ درخت دانش</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/?s=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C+%D9%BE%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%87" target="_blank" rel="noopener">کتاب‌فروشی پان‌به</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%b3%d9%85%d8%a7%da%a9/" target="_blank" rel="noopener">گروه علمی‌آموزشی سَماک</a>، گروه کتاب‌خوانی <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%81%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">کافه راوی</a>، مجلهٔ فرهنگ و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">نشر زن</a> کمال سپاس را داریم، قدردانِ مشارکت و حمایتشان از این حرکت ادبی-فرهنگی هستیم و دستشان را به‌گرمی می‌فشاریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان از همهٔ نویسندگانی که تمایل دارند آثارشان را در این نمایشگاه به مخاطبان ارائه کنند، دعوت می‌‌کنیم از طریق آدرس ایمیل زیر نام خود، عنوان کتاب و اطلاعات تماسشان را برای ما بفرستند تا هماهنگی‌های لازم برای حضورشان در این جشنواره فراهم شود:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="mailto:info@persianbookfestival.com" target="_blank" rel="noopener"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">info@persianbookfestival.com</span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به امید دیدار شما در نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/">به پیشواز نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22706</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Jun 2023 02:07:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[اد هال]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[افشین سبوکی]]></category>
		<category><![CDATA[افشین صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[البرز رحمانی]]></category>
		<category><![CDATA[امیر حسن زاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیر حسن‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان بد]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان‌بُد]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[بهرام مرادی]]></category>
		<category><![CDATA[بهنام ناصری]]></category>
		<category><![CDATA[بونیتا زاریلو]]></category>
		<category><![CDATA[بوی برگ شمعدانی]]></category>
		<category><![CDATA[بیژن رحمانی]]></category>
		<category><![CDATA[بیژن صفدری]]></category>
		<category><![CDATA[پورت مودی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جمال صلواتی کردستانی]]></category>
		<category><![CDATA[حسن صفدری]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش‌پرور]]></category>
		<category><![CDATA[حسین زلیخاپور]]></category>
		<category><![CDATA[حطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خسرو دوامی]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه‌های راه‌راه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[رحمان چوپانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[سینا اتحاد]]></category>
		<category><![CDATA[شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[علی رادبوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد زلیخاپور]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد صوفی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[فین دانلی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سینایی فر]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سینایی‌فر]]></category>
		<category><![CDATA[منیرو روانی پور]]></category>
		<category><![CDATA[منیرو روانی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد مجیدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر زراعتی]]></category>
		<category><![CDATA[نسیم خاکسار]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشا وحیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20842</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها ترانه وحدانی – پورت مودی عکس‌ها از افشین صادقی و مهرداد مجیدی (با حمایت شرکت ساید) برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی به‌همراه رونمایی از دو کتاب نشر رها، «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» نوشتهٔ محمد محمدعلی و «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان» نوشتهٔ نوشا وحیدی، یکشنبه‌شب هجدهم ژوئن ۲۰۲۳ در سالن اینلت تیاتر واقع در شهر پورت مودی برگزار شد. گزارش ویدیویی این برنامه...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/">ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – پورت مودی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">عکس‌ها از افشین صادقی و مهرداد مجیدی (با حمایت <a href="https://farsi.theside.biz/" target="_blank" rel="noopener">شرکت ساید</a>)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی به‌همراه رونمایی از دو کتاب نشر رها، «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» نوشتهٔ محمد محمدعلی و «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1193" target="_blank" rel="noopener">شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان</a>» نوشتهٔ نوشا وحیدی، یکشنبه‌شب هجدهم ژوئن ۲۰۲۳ در سالن اینلت تیاتر واقع در شهر پورت مودی برگزار شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش ویدیویی این برنامه را در اینجا ببینید:</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/lgrackrgymw?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این برنامه با حضور </span><b>اِد هال (Ed Hall)</b><span style="font-weight: 400;">، رئیس اقوام بومی </span><span style="font-weight: 400;">کوئیکُئِتلم</span><span style="font-weight: 400;"> (kʷikʷəƛ̓əm First Nation)، و ایراد سخنانی از طرف وی به‌زبان‌های انگلیسی و بومی، آغاز شد. او ضمن خوشامدگویی به حاضران </span><span style="font-weight: 400;">ابراز خوشحالی کرد که از طرف فرهاد صوفی برای گشایش این مراسم نکوداشت دعوت شده است، و سپس کمی دربارهٔ سِمَتش و قلمرو قوم خود و نیز زبان آنان سخنان کوتاهی ایراد کرد.</span></span></p>
<figure id="attachment_20845" aria-describedby="caption-attachment-20845" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20845" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?resize=333%2C500" alt="اِد هال (Ed Hall)، رئیس اقوام بومی کوئیکُئِتلم" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20845" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">اِد هال (Ed Hall)، رئیس اقوام بومی کوئیکُئِتلم</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدیوی کوتاهی پخش شد که شامل گزیده‌ای از پیام‌های </span><b>علی رادبوی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، </span><b>مسعود سینایی‌فر</b><span style="font-weight: 400;">، منتقد و مدرس ادبیات داستانی ساکن ایران، </span><b>خسرو دوامی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، و </span><b>حسن (بیژن) صفدری</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و مترجم ساکن ایران، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود*</span><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن مجری برنامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، به روی صحنه آمد و برنامه را رسماً آغاز کرد. وی ابتدا با تصدیق برگزاری برنامه در مکانی که بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی بنا شده گفت: «خوش آمدید بر زمینی که بدون اجازهٔ صاحب‌خانه قدم بر آن گذاشتیم. امروز در زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی کوئیکُئِتلم، اِس‌لِی-واتوث، ماسکوئیم، اسکوامیش، کَتزی، کوانْتْلِن، کیکایْت، و اِستالو جمع شده‌ایم. در ابتدا از مردمان این زمین‌ها سپاسگزاریم که ما، میهمانان ناخوانده را میزبان‌اند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن او ضمن گرامیداشت یاد جانباختگان چهار دههٔ گذشته، گفت: «یاد می‌کنیم از تمام انسان‌های بی‌گناهی که در ۴۴ سال گذشته تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ایران جان پاک خود را از دست دادند، یا زندانی و شکنجه شدند، تنها برای آنکه ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود را طلب کرده‌اند؛ همهٔ آن‌هایی که در تابستان ۶۷ اعدام شدند، در قتل‌های زنجیره‌ای ۷۷، در اعتراضات خرداد ۸۸ و ماه‌ها پس از آن، در دی‌ماه ۹۶، آبان ۹۸، سرنگونی پرواز پی‌اس۷۵۲، و حال در جدیدترین مرحلهٔ مبارزات مردم ایران یعنی انقلاب «زن، زندگی آزادی» متأسفانه همچنان شاهد کشتار و سرکوب مردم خصوصاً زنان و دختران‌ایم. یاد تک‌تک این عزیزان را گرامی می‌داریم.»</span></p>
<figure id="attachment_20846" aria-describedby="caption-attachment-20846" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20846" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="بهاره دهکردی، مجری برنامه" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20846" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهاره دهکردی، بازیگر و کارگردان &#8211; مجری برنامه</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی اولین سخنران برنامه گفت: «قدر موی سپید را باید دانست، در خانه‌ای که بزرگ‌ترها کوچک بشوند، هیچ‌گاه کوچک‌ترها بزرگ نخواهند شد. قدر بدانیم کسانی که به‌خاطر ما رنجیدند، لرزیدند، عرق کردند و پا به سن گذاشتند و به‌خاطر ما گریه‌ها کردند و هیچ‌گاه به ما چیزی نگفتند. سر ادب و احترام خم می‌کنم خدمت همهٔ پدران عزیز و محترم حاضر در این جمع و حضار گرامی. امروز بزرگداشت استاد محمدعلی است و روز پدر. به این بهانه، شقایق محمدعلی را دعوت می‌کنم روی صحنه بیایند تا در خدمتشان باشیم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> یادداشت خود با عنوان «خلوت یک نویسنده» را برای حضار خواند: «برای من و خواهرم مهرنوش، «نویسنده‌بودن محمد محمدعلی» مفهومی انتزاعی است. مثل حسی تجربی و گنگ وقتی عکسش را پشت جلد کتابش می‌بینیم یا وقتی به دخترانمان می‌گوییم پدربزرگتان نویسنده‌ای ایرانی است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ما «نوشتن» او است که با گوشت و خونش عجین شده و ملموس و واقعی می‌نماید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نشسته پشت میز کار، میان دود سیگار پشتِ سیگار، خودکار بیک آبی را محکم روی کاغذ فشار می‌دهد و قلم بی‌شتاب و سر صبر، کلمه‌به‌کلمه جلو می‌رود. گاهی سرش را بالا می‌آورد، رو به سقف، رو به دیوار روبه‌رو یا به ما خیره نگاه می‌کند. بی‌هیچ حرفی. از نگاهش معلوم نیست ترسیده یا می‌خواهد کسی را بترساند، یا هر دو.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوجوان که بودیم، به‌شوخی می‌گفتیم وقتی پلک نمی‌زند، شاید چشم‌درچشم با کاراکتری از داستان‌هایش حرف می‌زند. به‌شوخی می‌گفتیم خانه‌مان کاروانسرای «موجودات خیالی» است که گوشه‌وکنار خانه با ما زندگی می‌کنند. منصور بیتل حول‌وحوش میز کارش می‌چرخد و نوشته‌هایش را دزدکی می‌خواند. صفیه‌خانم از پشت پنجره به درخت شاتوت حیاط نگاه می‌کند و ناصر رزاقی، هر روز ساعت ۷ صبح همراهش سوار اتوبوس اداره می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا وقت نوشتن تنهاست؟ چون تنهاست می‌نویسد؟ چطور به این زندگی پرمشغله فهمانده که مشتاق و سزاوار هر فرصتی است برای بازگشتن به این خلوت؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید میز کار، خودکار بیک، سیگار بهمن و لیوان چایی چون مهره‌های تیرهٔ پشت سرپا نگاهش می‌دارند، که توانسته بعد از مرگ برادرانش بنویسد، بعد از مرگ دوستانش، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، بنویسد، بعد از پیاده‌شدن از اتوبوس ارمنستان با همان نگاه ترسیده و ترساننده بنویسد.</span></p>
<figure id="attachment_20847" aria-describedby="caption-attachment-20847" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-20847 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="شقایق محمدعلی، نویسنده، بازیگر و کارگردان - دختر بزرگ استاد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20847" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی، نویسنده، بازیگر و کارگردان &#8211; دختر بزرگ استاد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نوشتن… باز نوشتن… خط‌زدن یک کلمه، یک ویرگول، یک صفحه و باز نوشتن… مچ دستی که یک متن را چندین و چندباره نوشته، از لذت قوام‌آمدن آن آرام می‌گیرد یا مانده است که چرا با این‌همه درد باز م</span><span style="font-weight: 400;">ی‌نویسد؟ اصلاً می‌داند مچ دست یک نویسندهٔ جهان‌سومی است که او را قلم‌شکسته می‌خواهند؟</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من و خواهرم نمی‌دانیم مچ دستش به چه فکر می‌کند. ولی خودش همیشه با ما صادق بوده، از خاطرات خوش و ناخوش کودکی و نوجوانی‌اش گفته و از حسرت‌ها و آرزوهایش. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همیشه قدرشناس مادرمان است، همسری همدل و همراه در ساختن خانه‌ای در جهانی امن و تابناک. سرزمین ادبیات، با زبانی مشترک و جهانی، عاشق‌ترین انسان‌ها را کنار هم جای می‌دهد. ما همه مهاجران این سرزمینیم، با عطشی مشترک برای کنکاش در ذهن آدمی، با تب‌وتابی برای راه‌رفتن میان «واقعیت و رؤیا». و در این سرزمین، او هم شاگرد و هم معلم خوبی است. متعهد به همیشه‌آموختن و بی‌دریغ در آموزش، که انسان‌ها، تجربه‌ها و خاطرات را پیوسته و متصل می‌بیند. تأثیرپذیری و تأثیر‌گذاری راز اوست برای جنگ با اهریمن تاریکی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشتن برای او، نه سکون و سکوت، که آغاز حرکت است. سایه‌ات همیشه مستدام، جاری و پویا.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «سرودن شعر و زمزمه‌کردن نجواهای کسانی که هیچ‌گاه از تونل بی‌انتهای وحشت و مرگ بیرون نیامدند، بخش گریزناپذیر کارنامهٔ </span><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;"> است. ذهن و زبان شعر، رنج و شور و امید را برای او در هم سرشت.» و از میرزایی خواست تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;"> صحبتش را با جمله‌ای از شاملو آغاز کرد: «من به هیئت «ما» زاده شدم.» و با سپاس از نشر رها برای برگزاری مراسم نکوداشت محمد محمدعلی گفت مایل است تا از وجهی از زندگی و کار محمدعلی سخن بگوید که شاید در سخنان دیگر دوستان بازتاب پیدا نکند و آن محمد محمدعلی به‌عنوان عضو مؤثر و فعال کانون نویسندگان ایران است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او با اشاره به اولین دیدارش با محمدعلی گفت: «من اولین بار آقای محمدعلی را در پائیز ۱۳۶۷ در خانهٔ دوست شاعری در تهران دیدم. جمعی از اهل قلم گرد آمده بودند و در باب نوشتن از هر دری سخنی می‌رفت. میزبان از من خواست که چند شعر بخوانم و من چنان کردم. پس از خواندن اشعارم آقای محمدعلی چنان مهربانانه و مشوقانه سخن گفت که من با انرژی حاصل از آن هنوز از کوه‌ها و سنگلاخ‌ها بالا می‌روم. این نگاه مشفقانه و مهربان اما تنها حاصل مهربانی ذاتی محمدعلی، که جزئی جدایی‌ناپذیر از شخصیت اوست، نبود بلکه بازتاب نگاه و زندگی کانونی محمد محمدعلی است.</span></p>
<figure id="attachment_20848" aria-describedby="caption-attachment-20848" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20848" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="مجید میرزایی، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران (در تبعید) " width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20848" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مجید میرزایی، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران (در تبعید)</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی عضو پایدار و مؤثر کانون نویسندگان ایران است که در دور دوم فعالیت این نهاد، جدا از ایفای نقش مُنشی و مسئول امور مالی کانون، حضوری پُررنگ و اثرگذار در جهت‌گیری‌های آزادیخواهانهٔ کانون، به‌ویژه در تهیه و انتشار متونی چون «ما نویسنده‌ایم» و یا «فراخوان فرزانگان» داشته است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">میرزایی افزود: «سخن‌گفتن از آزادی بی‌قیدو</span><span style="font-weight: 400;">شرط اندیشه و بیان، یعنی ایستادن به تمام قامت در برابر غول استبداد. در محیطی که فرهنگِ غالب، شه</span><span style="font-weight: 400;">روند را </span><span style="font-weight: 400;">جان‌نثار و خوب در ق</span><span style="font-weight: 400;">درت و قدرتمدار می‌</span><span style="font-weight: 400;">خواهد، ش</span><span style="font-weight: 400;">هامت سخن‌گفتن از آزادی اندیشه و دیگراندیشی برای همگان یعنی پاگذاشتن بر دُم دیو و دژخیم. فرامرز سلیمانی شاعر گفته بود «شعر شهادت است» و من فکر می‌کنم باید گفت نوشتن شهادت است. به‌ویژه آنگاه </span><span style="font-weight: 400;">که در صحاری سکوت ص</span><span style="font-weight: 400;">دای لگدمال‌شدگان باشی و در روزگار رواج «باورهای خیس یک مُرده»، «برهنه در باد»</span><span style="font-weight: 400;"> بِدوی،</span><span style="font-weight: 400;"> «نقش پنهان» جنایت آشکار کنی و از «جهان زندگان» سخن بگویی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او در بخش دیگری از سخنانش گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">یک شاعر و نویسنده، وقتی که در هارمونی و هم‌آوازی با آهنگ مسلط و صدای حاکمان نمی‌خواند، «شر» است و شاعر و نویسنده‌ای که جدا از مخالف‌خوانی از حق دیگران برای دیگرآوازی، از آزادی اندیشه و بیان بی‌هیچ حد و حصر و استثناء برای همگان حرف می‌زند و سازمان می‌دهد، نه «شر مضاعف» بلکه «شر مطلق» است که باید به‌هر نحو ممکن دفع شود. </span><span style="font-weight: 400;">شاعر و نویسندهٔ کانونی در تاریکی ترسناک شمعی می‌افروزد تا هم پرتوی بر شکنجه‌های نهان بیفکند و هم زیبایی‌های مدفون در تاریکی را آشکار سازد و هم صدای ترس‌خورده و آوازهای درگلومانده را جلا و جرئتی تازه بخشد. محمدعلی از زاویهٔ همین نگاه کانونی است که در این‌سوی اقیانوس‌ها هم، هرجا که چراغی برای هنر و فرهنگ می‌افروزد، حضوری پُرفروغ دارد، چه در جمع «آدینه شب»، چه در «انجمن هنر و ادبیات» و چه در کارگاه داستان‌نویسیِ خود.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجید میرزایی در پایان سخنانش این شعر را برای جمع خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><i><span style="font-weight: 400;">شب،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دیرگاه،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چراغی خمیده‌پشت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بر جاده‌های شوسهٔ کاغذ گریزناک‌سواری</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌تازد،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سُم‌نقش پرتپشش</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نامه‌ای برای یار سال‌های دوری و رؤیا.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و برف نازکی از نور </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شاخ درخت سیب پشت پنجره را </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پوشانده است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پاورچین</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فرمانروای تاریکی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌آید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دستان به گرد رخ </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رخساره را به شیشه می‌فشرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و از منافذ بسیارِ پردهٔ توری</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در من به خشم می‌نگرد.</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">ویدیوی کوتاه دیگری پخش شد که شامل پیام‌های </span><b>ناصر زراعتی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن سوئد، </span><b>بهرام مرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آلمان، و </span><b>بهنام ناصری</b><span style="font-weight: 400;">، روزنامه‌نگار ساکن ایران، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;">، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها، و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، به پشت تریبون رفت، و ضمن سلام و خوشامدگویی به حاضران، و تبریک روز پدر به پدران حاضر در این نشست، چنین گفت: «تصور می‌کنم آشنایی من با استاد محمدعلی به سال ۲۰۱۰ یا ۲۰۱۱ برمی‌گردد، یعنی زمانی‌که گرفتاری‌ها و دغدغه‌های مادربودن؛ مادرِ دو پسر خردسال، کمی به من مجال داد تا در جمع‌ها و برنامه‌های ادبی سرک بکشم و بعدتر بتوانم در شعبهٔ دوم کارگاه داستان‌نویسی در شهر کوکئیتلم در محضر استاد محمدعلی تمرینِ نوشتن بکنم. من جرئت نوشتن، به‌ویژه نوشتنِ داستان و مهم‌تر از همه جرئت خواندن داستان‌هایم در مقابل جمع کوچک کارگاه و بعدتر جرئت دادنِ این داستان‌ها به دوستان و آشنایان برای اینکه بخوانند و نظر بدهند، همه و همه را مدیون استاد محمدعلی هستم.»</span></span></p>
<figure id="attachment_20849" aria-describedby="caption-attachment-20849" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20849" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?resize=333%2C500" alt="سیما غفارزاده، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20849" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سیما غفارزاده، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامه گفت مایل است با خواندن چند خط از داستان </span><span style="font-weight: 400;">«کوتاه و عاشقانه&#8230; بشود یا نشود؟» به وجه محمدعلی شاعر اشاره کند. چرا که از نظر او این داستان کوتاه سرشار از عشق، به شعری بلند پهلو می‌زند. و سپس بخش آغازین این داستان را خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><i><span style="font-weight: 400;">ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﺷﺎﮔﺮﺩ منی؟ ﻳﺎ ﻣﻦ ﺍﻟﮕﻮی ﺯﻧﺪگی ﺗﻮﺍَﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﻧﮕﺎﻫﻢ می‌کنی؟ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪﺍﺯﻇﻬﺮ می‌آیی ﺭﻭی ﺍﻳﻦ ﭘﺮﭼﻴﻦ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﺸﻮﺩ ﻳﺎ ﻧﺸﻮﺩ؟ ﻳﮏﺭﻳﺰﻩ ﺟﺎ، ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ می‌کنی، هی ﻧﮕﺎﻩ می‌کنی ﮐﻪ چی ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮیی؟ </span></i><i><span style="font-weight: 400;">تو که بال پرواز داری برو جایی و چه می‌دانم، با گنجشک‌های رودخانه‌ای تن به آب بزن یا نزن ولی پرهای زیر بغلت را بجور و خوش باش. جیک‌جیکت را بکن، لذت ببر&#8230; این‌همه پلک به هم نزن. گردنت را کج نکن و نگاه ناامیدانه به آسمان نینداز، یا بینداز&#8230; نکند می‌دانی که آسمان بی‌یار، برای عاشق قفسی سیاه است که دق‌مرگش می‌کند؟&#8230; حرفم را گوش می‌کنی یا نه؟ در عالم شماها، روزها و ساعت‌ها، فقط یک لحظه است یا یک قرن؟ قرنِ گنجشکی باشد یا نباشد، من دیده‌ام که تو با آن گنجشک نر، تنگ هم از لابه‌لای شاخ‌وبرگ سپیدارهای بلندِ بالادست رودخانه به لابه‌لای ​​سپیدارهای کوتاه این‌طرف رودخانه پر کشیده‌اید یا نکشیده‌اید، اما روی همین پرچین، جلوی چشم من عشق‌بازی کرده‌اید. باز هم دیده‌ام آن گنجشک نر، دیگر نمی‌آید سراغت که پر بکشید یا پر نکشید و عشق‌بازی بکنید یا نکنید، اما با هم باشید و جیک‌جیک مستانه‌تان به آسمان برود، آشیانه بسازی و تخم بگذاری&#8230; او حالا تنهات گذاشته و با آن یکی ماده می‌پرد، یا نمی‌پرد، اما عشق‌بازی می‌کند…</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامه خیلی کوتاه دربارهٔ نشر رها گفت: «</span><span style="font-weight: 400;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a> اوایل ماه مارس گذشته همراه با <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">رونمایی اولین کتابش رسماً آغاز به کار کرد</a>. کتاب اول ما «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» نوشتهٔ مرتضی مشتاقی بود. کتاب دوم یعنی مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/05/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">اوایل ماه گذشته رونمایی شد</a>. و امروز به‌عنوان بخشی از این برنامه دو کتاب دیگر یعنی رمان «خطابه‌های راه‌راه، داستانی ناتمام» نوشتهٔ محمد محمدعلی و مجموعه‌داستان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان» نوشتهٔ نوشا وحیدی؛ دو کتاب از دو نسل، رونمایی می‌شود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> پس از خاتمهٔ سخنانش از گروه موسیقی دعوت کرد که به روی صحنه بیایند. گروه موسیقی شامل، </span><b>جمال صلواتی کردستانی</b><span style="font-weight: 400;">، آواز، </span><b>البرز رحمانی</b><span style="font-weight: 400;">، تار، </span><b>سینا اتحاد</b><span style="font-weight: 400;">، ویولن، </span><b>بیژن رحمانی</b><span style="font-weight: 400;">، تنبک، و </span><b>فرهاد زلیخاپور</b><span style="font-weight: 400;">، پیانو، بود. طی این برنامهٔ موسیقی کوتاه دو تصنیف زیبای «سودازده» و «بازگشته» به اجرا درآمد.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20850" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس بهاره دهکردی ضمن معرفی </span><b>دکتر سعید ممتازی</b><span style="font-weight: 400;">، مشاور و روان‌درمانگر، از وی خواست که به روی صحنه برود و سخنانی دربارهٔ استاد محمدعلی و کتاب جدید ایشان ایراد کند. </span><b>دکتر سعید ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> یادداشتش را با عنوان «روان‌شناسی ارزش‌ها و نیک‌خویی‌ها در کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">خطابه‌های راه‌راه؛ داستانی ناتمام </span></i><span style="font-weight: 400;">جدیدترین اثر محمد محمدعلی» برای حضار خواند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخشی از سخنانش گفت: «</span><i><span style="font-weight: 400;">پذیرفته‌ام که معنای زندگی جز برساختن خود و مرهمی بر زخم دیگران گذاشتن نیست</span></i><span style="font-weight: 400;">. درست همین دو هدف ما را به خواندن داستان می‌کشاند. ما با سطرها و واژه‌های داستان همسفر می‌شویم و با آگاهی و شریک‌شدن در تجربهٔ زیستهٔ دیگران که بخشی از سرنوشت مشترک انسان‌ها را حکایت می‌کند، به کشفی دیگربار از خود به‌عنوان حلقه‌ای از زنجیرهٔ بشریت پی می‌بریم. اینجاست که داستان را به‌مثابه درمانی برای رنج مشترک بشر در تحمل بار هستی می‌دانم. در خطابه‌های راه‌راه، دیگربار با انسان و سرنوشت او در کتابی تازه روبه‌روییم. داستانی غمناک و امیدبخش همچون خود زندگی. محمد محمدعلی در کتاب جدید خود که توسط نشر رها در کانادا منتشر شده است، در قالب داستانی بلند در سه بخش به‌هم‌پیوسته با سه راوی با بیانی صمیمانه، نویسنده را به یکی از افراد اصلی داستان بدل کرده و یک‌بار دیگر استادی و خلاقیت خود را به محک تجربه‌ای جدید آزموده و به خواننده ارائه کرده است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در ادامهٔ سخنانش دربارهٔ رمان خطابه‌های راه‌راه گفت که با گذر از جنبه‌های خلاق ادبی این اثر به مفاهیم انسانی سرشته‌شده در این داستان پرداخته است، که خلاصه‌ای از آن در اینجا آمده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«۱- شجاعت: این ویژگی والا را در برابر ریاکاری و تملق قدرت آورده‌ام. از زبان راوی می‌شنویم: «چرا باید احساس خوف کنم از کسانی که هیچ‌چیز به من نداده‌اند، جز کابوس‌های شبانه.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در جایی دیگر حتی نبردی همراه با بیم و امید می‌خوانیم: «این خصلت زنان مدرن ایرانی است که از پا نمی‌نشینند. به جنگی می‌روند که حتی امیدی به برنده‌شدن ندارند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٢- عشق: داستان از ارزش عشق در معنای احساسی و همچنین تنانه و البته از رنج عشق به‌وصال‌نرسیده سخن می‌گوید: «امثال من بیشتر به‌دنبال هم‌زبان می‌گردند تا با آن‌ها هم‌حسی و همذات‌پنداری کنند، بی آنکه منکر برطرف‌کردن نیازهای دیگر جسمی و روانی باشم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و گاهی معشوق را از درک تلاش عاشق ناتوان می‌بیند در حالی‌که خود از این تلاش بهره می‌برد: «من برای خوشحالی خودم و او تلاش می‌کردم و او از درک این نکتهٔ عاطفی شاعرانه و معنای هم‌دلی و هم‌زبانی عاجز بود.»</span></p>
<figure id="attachment_20874" aria-describedby="caption-attachment-20874" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20874" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="دکتر سعید ممتازی، نویسنده، مترجم و روان‌شناس" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20874" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی، نویسنده، مترجم و روان‌شناس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و از تمنای عشق انسانی چنین می‌گوید: «دلم می‌خواست سر آشنا و پرعاطفه‌ات را بگیرم و بگذارم در گودی شانه‌ام و تا زنده‌ام همان‌جا نگهش دارم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٣- صداقت: با خود روراست‌بودن و پذیرفتن خود با همهٔ کمال و نقصان نقطهٔ عزیمتی است برای هر رشد و تغییر. گاهی حوادث زندگی را سرزنش می‌کنیم اما راوی خود را مسئول می‌داند و در اوج نومیدی می‌گوید: «داشتم مثل شیئی سرگردان به بی‌معنایی و پوچی مطلق می‌رسیدم، هرچند خودم را هم بی‌تقصیر نمی‌دیدم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فروتنی بُعد دیگری از صداقت است که راوی در گریز از خودنمایی می‌گوید: «مهم است که کسی صد تا گوش شنوا پیدا کند و فقط از توانایی‌های خودش حرف نزند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴- اعتراض به سرکوب حقوق زنان: یک از شاخصه‌های آثار محمد محمدعلی ازجمله کتاب حاضر نمایاندن پایمال‌شدن حق و احساس زنان است: «یادمان نرود که قرن‌ها زنان حتی آن‌هایی که سواد خواندن داشتند، حق نوشتن نداشتند مبادا که مثلاً برای پسر همسایه نامه بنویسند و اسیر دست شیطان شوند و خدای‌نکرده چشم و گوششان باز شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قهرمان زن داستان با اشاره به روشنفکران و سیاست‌ورزان هامون‌وار می‌گوید: «او در کمال خونسردی در بحبوحهٔ انقلاب مرا باردار کرد و بعد در کمال خونسردی وارد احزاب مخفی شد و جلوتر از خیلی‌ها به خارج کشور گریخت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۵- امید: فریادکردن امید از دل نومیدی خواست و تلاش راوی/نویسنده است که جایی می‌گوید: «داستان نیمه‌کارهٔ اندوه‌باری را با شادی می‌برم به طرف پایانی خوش و پرامید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و باز با تحسین زنان، امید خود را به احساس و تلاش آنان گره می‌زند و شاعرانه می‌گوید: «گاهی احساس می‌کنم زنان مثل قاصدک با بادها و طوفان‌های آسیمه‌سر مردانه پرپر می‌شوند، اما در همان حال پیام من و ما را به کسانی که دوست داریم می‌رسانند. زن‌ها پیامبران راستین عاطفهٔ بشری‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۶- انسانیت و نویسندگی: محمد محمدعلی پیام انسانی خود را چونان وظیفهٔ بر دوش، به‌سادگی و درستی بیان می‌دارد: «آدم اگر آدم باشد حتی اگر مثل درخت سر و تنه‌اش را بزنند، خاطرات تلخ و شیرین در ذهن اطرافیانش به جای می‌گذارد. تولید فکر می‌کند و آن فکر زبانی گویا می‌یابد و در تعبیرهای کتبی و شفاهی به روش زندگی دیگران اثر می‌گذارد و در بازتولید مکرر رو به کمال می‌رود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و جایی دیگر کلام آخر را چنین تبیین می‌کند: «هنرمند در جامعه پرورش می‌یابد و محصول جامعه است. پس هرگونه گریز و پرهیزش از جامعه خیانت به حقیقت شمرده می‌شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> در پایان سخنانش گفت: «به احترام قلم انسانی محمد محمدعلی و شخصیت والا، صمیمی و دوست‌داشتنی او کلاه از سر برمی‌داریم و راه را از خطابه‌های او پی می‌گیریم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «از زبان آقای سجودی می‌گویم: نه قند و عسل است و نه ترش و شیرین. زبان است. فارسی برای من یک زبان است.» و از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس ایرانی، دعوت کرد به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ابتدای سخنانش گفت: «از نظر من حتی برای یک گفتار ساده هم عنوان چیز مهمی است. من ابتدا عنوان این صحبتم را گذاشتم «در اهمیت محمدعلی‌بودن» که عنوان خوبی بود، ولی راضی‌ام نکرد و بعد تغییرش دادم به «محمدعلی‌‌بودن سخت است.» چرا؟ چون نویسندهٔ حرفه‌ای بودن در سرزمینی چون ایران سخت است، و محمدعلی نه تنها در طول این سال‌ها، از ۱۳۵۴ که نخستین اثرش «درهٔ هندآباد گرگ داره» را منتشر کرد، تا امروز که رمان «خطابه‌های راه‌راه» را منتشر کرده است، سخت‌کوشانه و با جدیت و ممارست نویسندگی را ادامه داده است، بلکه پیوسته به‌عنوان یک کنشگر اجتماعی و صنفی به فعالیت‌های روشنگرانه‌ نیز پرداخته است.» </span></span></p>
<figure id="attachment_20851" aria-describedby="caption-attachment-20851" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20851" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20851" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی با اشارهٔ گذرا به فعالیت‌های محمدعلی به‌عنوان عضو کانون نویسندگان و مبارزهٔ مستمر علیه سانسور و همچنین فعالیت‌‌های مطبوعاتی ایشان، همکاری با مجلات دنیای سخن و آدینه و سردبیری سه ویژه‌نامهٔ شعر و داستان آدینه، عمری تدریس داستان‌نویسی، گفت که می‌خواهد به محمدعلی نویسنده بپردازد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه گفت: «محمدعلی در عرصهٔ ادبی، صاحب سبک است. او در سبک رئالیسم اجتماعی می‌نویسد و در این سبک شیوه، سیاق و زبان فردی خودش را دارد. ضمن اینکه طبیعی است در سیر نویسندگی‌اش تغییرات و تحولاتی را در همان چارچوب رئالیسم اجتماعی تجربه کرده و نوآوری‌های خاص خود را داشته است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس او به چند فراز از سیر نویسندگی محمدعلی اشاره کرد: «در اولین اثرش «درهٔ هندآباد گرگ داره» (۱۳۵۴)، آنچه را که من ادبیات آموزگاری روستا یا ادبیات سپاه دانش می‌نامم، تجربه می‌کند و به زندگی فقرزدهٔ روستاییان می‌پردازد. در «از ما بهتران» که در سال ۱۳۵۷ منتشر شده است، کماکان فضای داستان‌ها روستاست هرچند در سبک داستان‌نویسی کم‌وبیش از روال غالب روستایی‌نویسیِ آن زمان فاصله می‌گیرد. باورهای بومی را وارد فضای داستان‌ها می‌کند. محمدعلی می‌گوید این باورها، ازجمله وجود جن‌ها، می‌تواند «به داستان بی‌روح و بی‌شکل فارسی که تحت تأثیر تفکر چپ بوده است، رونقی بدهد.» در بازنشستگی (۱۳۶۶)، چشم دوم (۱۳۷۳) و باورهای خیس یک مرده (۱۳۷۶) به مسائل کارمندان و طبقهٔ متوسط شهری و در دریغ از روبرو (۱۳۷۸) به مسائل به‌حاشیه‌رانده‌شدگان شهر می‌پردازد. در قصهٔ تهمینه (۱۳۸۲)، و سه‌گانهٔ آدم و حوا (۱۳۸۲)، جمشید و جمک (۱۳۸۳) و مشی و مشیانه (۱۳۸۶) رمان پژوهشی را تجربه می‌کند و به نوشتن داستان‌هایی در توازی با داستان‌های اسطوره‌ای می‌پردازد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه افزود: «اما «رمان برهنه در باد» از نظر تکنیکی تجربهٔ بسیار متفاوتی است. نخست آنکه داستانی است دربارهٔ داستان،</span><span style="font-weight: 400;"> همان‌چه ما به آن م</span><span style="font-weight: 400;">تافیکشن (Metafiction) یا فراداستان می‌گوییم. دوم اینکه این داستان از زوایای متفاوتی و توسط راویان متفاوتی بیان می‌شود و به تجربهٔ رمان چندصدایی، تردید در واقعیت قطعی و اینکه دریافت ما از جهان یک برساختهٔ زبانی است، هر واقعیتی خود داستانی است. سوم آنکه در گفتن داستان سرهنگ مرعشی، گونه‌های متفاوتی در دل رمان تجربه می‌شود و به کثرت امکان بیان و تفاوت در واقعیتی که هر یک می‌سازند نیز می‌رسیم. مهرعلی که کارمند است، دغدغهٔ نوشتن رمانی را دارد در مورد سرهنگ مرعشی، فرماندهٔ دوران سربازی‌اش. از قضا با سرهنگ مرعشی در سفری همراه می‌شود. داستان مرعشی در گونه‌های متفاوت بیانی و از منظر راویان مختلف شکل می‌گیرد، ازجمله </span><span style="font-weight: 400;">قصه‌پردازی‌های خود مرعشی، خاطرات مهرعلی از دوران سربازی، رمانی که مهرعلی دارد می‌نویسد، فیلمنامه‌ای که پدر همسر مهرعلی در مورد سرهنگ می‌نویسد، نامهٔ مادر همسر مرعشی و غیره. هرچند سرانجام صدایی بر صداهای دیگر می‌چربد که نگرش گفتمانی مسلط متن است و کار منتقد از همین‌جا شروع می‌شود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی دربارهٔ رمان جدید محمدعلی گفت: «و سرانجام رمان «خطابه‌های راه‌راه». از آنجا که رمان تازه منتشر شده است و احتمالاً بسیاری از شما آن را هنوز نخوانده‌اید، نمی‌توانم وارد جزئیات بشوم و به‌اصطلاح «داستان را لو بدهم»، به این بسنده می‌کنم که رمان «خطابه‌های راه‌راه» ادامهٔ تجربهٔ محمدعلی در نوشتن فراداستان یا متافیکشن است. رمان داستانی است دربارهٔ داستان. نویسنده خود یکی از شخصیت‌های این رمان است. شاهد رفت و برگشت‌هایی بین جهان‌های داستانی هستیم که برخی خود را «واقعیت» جلوه می‌دهند و برخی دیگر به‌اصطلاح داستانی‌ترند. هرچند همان‌طور که پیشتر گفتم، هر به‌اصطلاح واقعیتی سرانجام داستان است و در زبان اتفاق می‌افتد. محمدعلی می‌کوشد فضایی چندصدایی ایجاد کند و ماجرا را که در فضای روشنفکری ایران قبل از انقلاب، البته روشنفکر کافه نادری، شروع می‌شود و در زمان معاصر در مواجههٔ سه رفیق قدیمی در اروپا بازگفته می‌شود (اجازه بدهید دربارهٔ داستان همین‌قدر بگویم و نه بیشتر)، از زاویهٔ دید شخصیت‌های متفاوت بگوید، اما سرانجام رمان نمی‌تواند خود را از زیر سایهٔ سنگین دیدگاه مسلط نویسندهٔ مردِ مصلح، معتدل‌اندیش و خردورز رها کند. زنِ داستان نیز در تحلیل نهایی زیر سایهٔ او است که می‌کوشد هویت بیابد. به‌هر رو، رمان تجربهٔ تکنیکی بسیار موفقی است، گذشته، تاریخِ بخش مشخصی از روشنفکری معاصر، عشق، اخلاق، جنسیت و قضاوت گره‌گاه‌های کانونی رمان‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> زندگی محمد علی را مصداق این جمله از شاملو در شعر «در آستانه» دانست که: «انسان دشواری وظیفه است.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در بخش پایانی صحبت‌هایش کوتاه دربارهٔ مجموعه‌داستان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادمجان» نوشا وحیدی گفت: «نوشا وحیدی با دو مجموعه‌داستان «هفت ترانهٔ شاد و غمین» و «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادمجان» به‌تدریج دارد جای خود را در ادبیات مهاجرت تثبیت می‌کند. محور اصلی ادبیات مهاجرت چالش‌های تجربهٔ دیگری‌بودن است. وحیدی در داستانی‌کردن این تجربه موفق بوده است. ویژگی بارز داستان‌های نوشا این است که از حاد و تخاصمی (آنتاگونیستی) کردنِ این تجربه اجتناب می‌کند. به‌عنوان زیرکانهٔ کتاب توجه کنید؛ همزیستی شام کریسمس و خورش قیمه‌بادمجان. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیگری از هرسو که بنگری، چه مهاجر به‌مثابه دیگری از چشم میزبان و چه میزبان به‌مثابه دیگری از چشم مهاجر، دیگریِ دشمن نیست. بلکه این یک موقعیت است و میزبان و مهاجر این موقعیت را تجربه می‌کنند، گاهی به هم عشق می‌ورزند، گاهی به هم می‌تازند، گاهی با هم رفاقت می‌کنند و گاهی از هم فاصله می‌گیرند. داستان‌های نوشا، داستان‌های زندگی در این موقعیت است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما در میان داستان‌های این مجموعهٔ جدید، یعنی شام کریسمس، داستان نخست به‌نام «چند گرم ماری‌‌جوآنا» به‌نظر من از جمله بهترین داستان‌هایی است که وحیدی نوشته است. داستانی دربارهٔ قید و آزادی، دربارهٔ میل و سرکوب میل، دربارهٔ زن‌بودن، مردبودن، مادربودن، پدربودن، معشوق‌بودن و عاشق‌بودن آن‌طور که جبر اجتماعی و گفتمان مردسالار تعریف می‌کند و ما را به آن وامی‌دارد و شورش علیه آن قید و تجربهٔ آزادی حتی اگر ناشی از مصرف چند گرم ماری‌جوآنا باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> پیش از دعوت از استاد محمدعلی برای ایراد سخنانی، بیوگرافی کوتاهی از ایشان را برای حاضران خواند: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«فعالیت ادبی محمد محمدعلی با انتشار مجموعه‌داستان‌ «درهٔ هندآباد گرگ داره» آغاز شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، نویسنده و پژوهشگر ادبی، هفتم اردیبهشت ۱۳۲۷، در تهران به‌ دنیا آمد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین مشوق و تصحیح‌کنندهٔ دل‌نوشته‌های ایشان محمود ثنایی با تخلص شهرآشوب، ترانه‌سرای رادیو ایران بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دبیرستان مروی، نخست والیبالیست و سپس بازیگر نمایشنامه‌هایی شد که دکتر ایرج امامی کارگردانی می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌زمان با تحصیل در مسابقات روزنامه‌نگاری مدارس لوح تقدیر و مقام نخست را از خانم فرخ‌رو پارسا، وزیر آموزش و پرورش وقت، دریافت کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ نظام‌وظیفه را در روستاهای کُردنشین مرزیِ سردشت سپری کرد و سپس از دانشکدهٔ علوم سیاسی و اجتماعی لیسانس گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجموعهٔ کتاب‌های او که بین سال‌های ۱۳۵۴ و ۱۴۰۲ به چاپ رسیده است، در این تصویر پیش روی شماست [با اشاره به پردهٔ نمایش].</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۳۵۷ به عضویت کانون نویسندگان ایران پذیرفته شد و یک‌سال بعد، عهده‌دار مسئولیت امور مالی کانون نویسندگان شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رضا براهنی، محمد مختاری، جواد مجابی، فرج سرکوهی، منصور کوشان، محمد خلیلی، سیما کوبان و محمد محمدعلی هشت تهیه‌کنندهٔ بیانیهٔ ۱۳۴ نویسنده، بودند که به سانسور کتاب اعتراض و این بیانیه را با نام «ما نویسنده‌ایم» منتشر کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی جزو سرنشینان اتوبوس منحوس ارمنستان بود. مسافران آن اتوبوس قصد سفر داشتند و بی‌نام‌ونشان‌بودن اتوبوس را نادیده گرفته و سوار اتوبوسی شدند که قرار بود سرنشینانش را به‌جای رساندن به ارمنستان، به قعر دره بفرستد، که خوشبختانه با هوشیاری نویسندگان از مأموریت خود بازماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او لوح تقدیر بیست سال داستان‌نویسی ایران را بابت مجموعه‌داستان «بازنشستگی و داستان‌های دیگر» از آنِ خود کرد، و رمان «برهنه در باد» او جایزهٔ نخست یلدا را به خود اختصاص داد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از ترجمهٔ دو داستان عکاسی و مرغدانیِ به‌زبان آلمانی، ایشان به اولین فستیوال بین‌المللی ادبیات برلین دعوت شد و در تئاتر برشت به‌همراه جمعی از آلمانی‌های دوستدار ادبیات فارسی، شاهد روخوانی نمایشیِ داستان عکاسی خود به زبان آلمانی بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همراه دکتر رضا براهنی و دیگران به ترکیه جهت سمینار ادبیات چندصدایی دعوت و در رونمایی ترجمهٔ رمان «نقش پنهان» به ترکی استانبولی شرکت کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمام آثار محمدعلی بارها به‌ چاپ رسیده است و منتقدان، آثار ایشان را واقع‌گرا با گرایش به نوعی سمبولیسم، چندصدایی و عدم قطعیت در روایت، ارزیابی کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بیوگرافی مفصل‌تر ایشان در ابتدای کتاب جدیدشان با عنوان خطابه‌های راه‌راه که امروز رونمایی خواهد شد، آمده است که می‌توانید در آنجا بیشتر در این‌باره بخوانید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>محمد محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، سخنان خود را چنین آغاز کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">حق‌شناسم چون به من آموختی</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خطابه‌ای راه‌راه همراه گزارشی از اهل قلم ونکوور طی روزهای زن، زندگی، آزادی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ضمن خوشامدگویی به تک‌تک عزیزانِ حاضر در این مجلس سرشار از عاطفه، درود می‌فرستم به جمع اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور که در عمل چراغی را روشن نگه داشته‌اند که من و ما با اشتیاق در پرتو پُرتوان انوار رنگارنگش در حال آموختن و آموزشیم. همچنین درود می‌فرستم بر سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی، پایه‌گذاران و مدیران رسانهٔ همیاری و نشر رها و جناب فرهاد صوفی که مددرسانی‌اش زبانزد خاص و عام است و شهرهٔ آفاق.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درک درستِ معنای نکوداشت یا پاسداشت و بزرگداشت و هر نام مبارک دیگری در مقولهٔ قدردانی یکی از فضیلت‌های مغفول‌ماندهٔ انسانی در تاریخ پرفرازونشیب اجتماعی من و مای نه حتی ایرانی بلکه شرقی است. التفات به خادمان در هر رشته‌ای از جمله فرهنگ و ادب، خوشبختانه دارد با نکته‌سنجی‌ها و هوشیاری نسل جدید گسترش می‌یابد. و یادآور این نکتهٔ اساسی که اگر به راه راست یا درست راه برویم، رد پای ما حتی در سواحل ماسه‌ای نیمه‌خیس با وجود امواج سهمگینِ بازدارنده، می‌ماند و آیندگان از میزان انحنای انگشتان و فرورفتگی پاشنهٔ پای تک‌تک من و ما درمی‌یابند از کجا آمده و به کجا می‌رویم. و حتی در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی به چه می‌اندیشیده‌ایم. پس آنچه مهم است، همانا گسترش فرهنگ قدردانی یا نکوداشت است. قدردانی، یک تشخیص و تمیز است. جایزهٔ آشکاری است برای آنانی که پس از سال‌ها بی‌مهری قرار است با دریافت پاداشی معنوی یا حتی مادی، مُهر تأییدی بزنند بر عمل مسئولانه و هوشیارانهٔ مردمان آگاه و باعطوفت عصر خویش.</span></p>
<figure id="attachment_20852" aria-describedby="caption-attachment-20852" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20852" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=500%2C333" alt="استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20852" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">استاد محمد محمدعلی، نویسنده، پژوهشگر و مدرس داستان‌نویسی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنانی که با من الفتی دارند، می‌دانند شرحی که در بالا به نگارش درآمد، چه‌بسا دربارهٔ خودم نبوده و نیست. آنچه خود به چشم دل دیده‌ام، این است که در مجموع، همسر، پدر، پدربزرگ، نویسنده و آموزگاری خوش‌اقبال بوده و هستم که در چنین عصری و در میان هم‌وطنانی فرهیخته و صمیمی زندگی می‌کنم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است که بارها تقارن‌های تاریخی به کمک من آمده‌اند و برانگیزاننده بوده‌اند برای نوشتن و این هم از خوش‌اقبالی جبلی من بوده است. چنانچه در شروع روزهای بی‌نظیر انقلاب زن، زندگی، آزادی، در گردهمایی‌های حوالی آرت گالری، مدیران رسانهٔ همیاری و نشر رها نوید دادند پس از رفع پاره‌ای مشکلات اداری و فنی رمان خطابه‌های راه‌راهِ من رسیده به مرحلهٔ بازبینی نهایی و جلدش نیز در دست تهیه است. این یعنی کلیدخوردن کاری مشترک در خوش‌ترین ایام. با اوج‌گیری گردهمایی‌های شنبه‌های انقلابی، خوش‌اقبالی‌ها ادامه یافت. شرایط جسمی و روحی من نیز یاری رساند و توانستم هر هفته بدون استثناء همراه دوست عزیز و هنرمندم، استاد آواز شهر، جناب جمال کردستانی، علاوه بر هم‌صدایی با برپاکنندگان تظاهرات، در عین حال امور ویرایش متن و آماده‌سازی پشت و روی جلد کتاب را نیز پیش ببریم. بی‌اغراق بگویم آن شعارهای مترقی و جاندار چنان شور و شوق و اشتیاقی در من پدید آورد که گویی با انتشار اولین کتابم روبه‌رو هستم؛ حوالی نیم قرن پیش که نامش بود «درهٔ هندآباد گرگ داره».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوش‌اقبالی‌ها با تزریق انگیزهٔ حضور در تظاهرات و دیدارهای هفتگی با مسئولان نشر رها ادامه یافت تا رسیدیم به سال ۱۴۰۲ شمسی که حالا در اواخر ماه سوم آن [خرداد] هستیم. طی همین دو ماه اخیر از کارگاه داستان‌نویسی ونکوور نیز سه کتاب داستانی از عزیزانم وحید ذاکری، نیکی فتاحی و برادر ارجمندم، دکتر علی فدایی، به چاپ رسید و آمار آثار منتشرشدهٔ اعضای کارگاه را رساند به هشت عنوان و حالا، امشب با کتاب خطابه‌های راه‌راهِ من و شام کریسمسِ… نوشا وحیدی، یار دیرین کارگاه، این آمار به ده عنوان رسیده است طی سیزده سال فعالیت مستمر کارگاه. جا دارد همین‌جا خوشحالی خودم را ابراز کنم از انتشار دومین کتاب نوشا وحیدی که می‌دانم سومین کتابش هم در راه است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عبارت دیگر انتشار پنج عنوان کتاب طی سه ماه اخیر و هم‌زمانی‌اش با انقلاب زن، زندگی، آزادی، آماری است که بی‌اغراق نه در کارگاه‌های داستان‌نویسی کانادا بلکه در سراسر آمریکا و اروپا کم‌نظیر بوده است، و از این بابت هم من حق‌شناسم نسبت به تلاش دوستان کارگاهی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طرفه آنکه به موازات فعالیت کارگاه طی همین دو سه ماه پُرخُروش و نویدبخش برای آینده‌ای بهتر، شاهد ظهور و حضور پررنگ نشر رها نیز بوده‌ایم که با انتشار چهار عنوان کتاب و برپایی رونمایی برای هریک از کتاب‌هایش یکی از خاص‌ترین ناشران فارسی‌زبان خارج از کشور محسوب می‌شود. از دیگر خوش‌اقبالی‌های من علاوه بر برپایی همین مجلس عالی غافلگیرکننده، پیش‌بینی آثار آمادهٔ چاپ چهار پنج تن از اعضای کارگاه است طی سال آینده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سخن آخر اینکه زبان فقط کلماتی نیست که من و ما هر روز بر زبان می‌آوریم. بخش اعظم زبان من و ما در رفتار و کردار ما نهفته است. گاه با نگاه و لبخندی عاشق می‌شویم. گاه با یک اخم و تُرش‌رویی فارغ. با نگاهی از سَر مِهر به نوشته‌مان شب یا روزمان جلا می‌گیرد. پس یکی از زبان‌ها، زبان تن و اشاره است. اگر واژه‌ها در معنای درست خود به کار روند، خواهیم دید که اشیاء ازجمله کتاب‌ها نیز زبان خاص خود را دارند. وقتی در ایام نوروز باستانی یا جمشیدی به‌جای هر کتابی، شاهنامهٔ فردوسی یا دیوان حافظ روی سفرهٔ هفت‌سین می‌بینیم، آن سفره به ما چه می‌گوید؟ وقتی به خانهٔ دوست یا قوم‌وخویشی می‌رویم و کتاب‌های جلد گالینگور یک‌قدواندازه به‌رنگ سبز و سفید و سرخ مشاهده می‌کنیم، آن ترکیب به‌زبان آشکار با من و مای از ایران کوچیده یا به‌تبعیدآمده چه پیامی می‌رساند، غیر از همبستگی و یاری‌رساندن به ناشری نوپا که چشم امید دوخته است به یاری من و ما.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان با افتخار و از سرِ صدق و صفا ضمن تبریک روز پدر اعلام می‌کنم تا همین لحظهٔ مراسم نکوداشت، به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته‌ام. چرا که به‌رغم دانسته‌های جسته‌گریخته خیلی از برنامه‌ها دور از انتظارم بوده است. به‌واقع شگفت‌زده، غافلگیر و سورپریز شده‌ام</span><span style="font-weight: 400;">. و این پیروزی را به دوستانی که صادقانه چنین قصدی داشتند، تبریک می‌گویم. و مقدم دو عزیزی که از راه دور به </span><span style="font-weight: 400;">ما پیوسته‌اند، گرامی می‌دارم؛ مریم رئیس‌دانا و امیرحسین یزدان‌بُد.»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20872" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی </span><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;">، گفت: «​​نوشا وحیدی متولد ۱۳۵۱ در اصفهان است. در ۱۹ سالگی برای ادامهٔ تحصیل به تهران رفته و تا زمان مهاجرتش به ونکوورِ کانادا در سال ۱۳۸۵، در این شهر زندگی کرده است. پیش از مهاجرت در کلاس داستان‌نویسی حسین آبکنار شرکت کرده و پس از آن در کارگاه داستان‌نویسی محمد محمدعلی حضور داشته است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او اولین مجموعه‌داستانش &#8211; هفت ترانهٔ شاد و غمین &#8211; را به‌عنوان ناشرمؤلف در سال ۲۰۱۸ از طریق خدمات انتشارات «پان‌به» ونکوور به چاپ رساند. وی در حال حاضر روی رمانی که هنوز نامی ندارد کار می‌کند.» و از او دعوت کرد برای ایراد سخنانی به روی صحنه برود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از </span><span style="font-weight: 400;">تشکر و قدردانی از حضور شرکت‌کنندگان در این نشست </span><span style="font-weight: 400;">گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">از نشر رها و همچنین استاد محمدعلی که این فرصت را در اختیار من گذاشتند، تشکر می‌کنم. از دکتر سجودی عزیز تشکر می‌کنم که همیشه حامی و پشتیبان بوده‌اند و هیچ‌وقت به هیچ پیشنهاد ادبی نه نگفتند. تشکر ویژه دارم از دوست فرزانه‌ام، خانم دکتر مرال دهقانی، که با وجود اینکه رشته‌شان ادبیات هم نیست، همواره با دغدغه‌مندی و شور و اشتیاقی مثال‌زدنی در حال رفع اشتباهات نوشتاری من و سایر دوستان نویسنده هستند و همیشه از پشتیبانی و دقت نظر و سواد ایشان استفاده کرده‌ایم. </span></span></p>
<figure id="attachment_20853" aria-describedby="caption-attachment-20853" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20853" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="نوشا وحیدی، نویسندهٔ کتاب شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20853" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نوشا وحیدی، نویسندهٔ کتاب شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مدت یک‌سال و نیم گذشته نیز با نشر رها که نوپاست و من که نویسندهٔ بی‌تجربه‌ای هستم و برای اولین بار با یک ناشر کار می‌کردم، این تجربه برای هر دو ما جالب بود چون کمی اختلاف سلیقه داشتیم و راه پرفرازونشیبی را طی کردیم ولی چیزی که هر دو ما یاد گرفتیم، صبر و مدارا و دوستی بود که در حال حاضر نتیجهٔ آن را در اینجا مشاهده می‌کنید. هر جا که به بن‌بستی برمی‌خوردیم خانم دکتر مرال دهقانی مرجع حل اختلاف سلیقهٔ ما بودند. پس از ارسال متن به ایشان و نظرخواهی، دیگر هیچ‌یک نظر دیگری نمی‌دادیم. ایشان همیشه پشتیبان و مایهٔ دلگرمی من بودند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامهٔ سخنانش گفت: «در مورد استاد محمدعلی، من در سال ۲۰۱۲ متوجه شدم که ایشان در ونکوور زندگی می‌کنند. در آن زمان من چند داستان برای ایشان بردم که قرار شد بعد از یک هفته پس از مطالعهٔ داستان‌ها نظرشان را اعلام نمایند. پس از یک هفته که من مراجعه کردم، ایشان با صلابت و قاطعیت به من </span><span style="font-weight: 400;">گفتند که در کلاس داستان‌نویسی‌شان ثبت‌نام کنم. من نیز اطاعت امر و ثبت‌نام کردم، و در این سال‌ها شرکت در این کلاس یکی از بهترین اوقات من در این شهر بوده و خاطرات شیرین آن شب‌های زیبا و داستان‌خواندن‌ها، سیگار‌کشیدن‌ها و گپ‌زدن‌ها در زمان تنفس و… برای همیشه در ذهن من می‌ماند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به تقارن روز پدر با روز برگزاری این نکوداشت، گفت: «استاد محمدعلی پدر ادبی من هستند و علاوه بر آن ایشان همیشه دوست و پشتیبان من بوده‌اند. به‌نظر من مشق و تمرین دوستی و مدارا و همدلی در مرحلهٔ اول قرار می‌گیرد، و ادبیات در مرحلهٔ دوم. آن جَو دوستانه‌ای که ما در کلاس‌هایمان داشتیم تسری پیدا کرد به رابطه‌ای که ما الان با نشر رها و رسانهٔ همیاری داریم، و اینکه همهٔ ما الان اینجاییم، بیشتر به‌خاطر عشق و پشتکار ایشان است و شانسی که ما داشته‌ایم برای استفاده از حضور ایشان. پس از شش سال که من در ونکوور بودم، استاد باز دیگر با همان صلابت و قاطعیت به من گفتند زمان آن رسیده که کتابت را منتشر کنی. من هیچ‌وقت در رؤیاهای خودم چنین چیزی را تصور نمی‌کردم و فقط حمایت و پشتیبانی ایشان بود که باعث شد من کتابم را چاپ کنم و الان به کتاب دوم رسیده‌ام. امیدوارم که همیشه بتوانم از راهنمایی‌ها، دلگرمی‌ها و نصحیت‌های ایشان استفاده کنم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در پایان سخنانش در مورد کتاب جدیدش گفت: «شامل نُه داستان کوتاه است. هفت داستان در خارج از ایران می‌گذرد و دو داستان در داخل ایران. این هفت داستان در مورد مصائب مهاجران و تلاش‌هایی است که یک مهاجر برای جاافتادن در جامعه‌ای که وارد آن شده، می‌کند و مواجهه با این چالش‌ها و مصائب و سرخوردگی‌ها. دو داستان دیگر نیز با وجود آنکه در ایران می‌گذرد، باز هم رویارویی یک مهاجر با خانوادهٔ خود به‌هنگام بازگشت به ایران است با درنظرگرفتن تفاوت‌ها و تغییراتی که در خانواده پس از ترک شما ایجاد شده است و آن مصائب و سرخوردگی‌ها به‌گونهٔ دیگری در ایران و در خارج ادامه می‌یابد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در خاتمه افزود: «همواره می‌گویم که من تکه‌ای از گوشت تنم را در هر داستانی که می‌نویسم می‌گذارم و امیدوارم که این گوشت تن من به مذاق شما خوش بیاید و باعث سوءهاضمهٔ شما نشود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های نوشا وحیدی و پیش از پایان بخش اول برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">ویدیوی کوتاهی پخش شد که شامل پیام‌های </span><b>حسین آتش‌پرور</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن ایران، </span><b>رحمان چوپانی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن ایران، و </span><b>منیرو روانی‌پور</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود. </span></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در فاصلهٔ میان دو بخش برنامه، پذیرایی مختصری از میهمانان شد که از سوی <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">سول بایت</a>، کافه کجا و پستا پولو انجام گرفت. همچنین صفی طولانی برای گرفتن امضای کتاب از استاد محمد محمدعلی و نوشا وحیدی شکل گرفت که با وجود اختصاص حدود نیم ساعت به زمان تنفس، بسیاری از میهمانان برنامه موفق نشدند امضا بگیرند و این امر به بعد از بخش دوم و در واقع پایان برنامه موکول شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20866" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20867" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20864" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20865" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش دوم برنامه با نمایشی آغاز شد که بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی با عنوان «عکاسی» بود. در این نمایش که طراحی و کارگردانی آن را </span><b>مرتضی مشتاقی</b><span style="font-weight: 400;"> به عهده داشت، او به همراه </span><b>امیر حسن‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور، به ایفای نقش پرداختند. </span></span></p>
<figure id="attachment_20854" aria-describedby="caption-attachment-20854" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20854" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=500%2C333" alt="امیر حسن‌زاده (راست) و مرتضی مشتاقی (چپ) در حال اجرای نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20854" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">امیر حسن‌زاده (راست) و مرتضی مشتاقی (چپ) در حال اجرای نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_20856" aria-describedby="caption-attachment-20856" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20856" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="نیکی فتاحی، راوی نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20856" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نیکی فتاحی، راوی نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها، و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، به پشت تریبون رفت، او با قدردانی از زحمات گروه نمایش که در فرصت کوتاهی توانستند این نمایش را به روی صحنه ببرند سخنان خود را با تبریک روز پدر به همهٔ پدرانی که در برنامه حضور یافتند ادامه داد، یاد پدران درگذشته را گرامی داشت و روز پدر را به مادرانی که در نبود پدران برای فرزندانشان هم پدر بودند و هم مادر، تبریک گفت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او با اشاره به خاطرهٔ اولین دیدارش با استاد محمدعلی گفت که در سال ۲۰۱۴ وقتی به ونکوور آمده، پروژهٔ کتاب الکترونیک فارسی را دنبال می‌کرده و به‌دنبال افرادی بوده که به او در این پروژه یاری برسانند. </span><b>کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> گفت که پس از طرح موضوع با سیما غفارزاده، او استاد محمدعلی را معرفی کرده است. او از دیدارش با استاد محمدعلی گفت و اینکه استاد برخلاف بسیاری نویسندگان دیگر که سن و سالی کمتر از او داشتند، آن هم حدود ۱۰ سال پیش که آشنایی چندانی با کتاب‌های الکترونیک آن هم به‌زبان فارسی وجود نداشت، به پروژهٔ کتاب الکترونیک نه نگفتند و از او دعوت کردند تا در جلساتی با تعدادی از اعضای کارگاه داستان‌نویسی که تس</span><span style="font-weight: 400;">لط بیشتری به کامپیوتر دارند، جلسات مشترکی برگزار کند تا ببینند چه کمکی می‌شود به این پروژه کرد. او گف</span><span style="font-weight: 400;">ت که خودش پیگیر جلسات نشده بود، چون در آن مقطع شرکت آمازون ناگهان پشتیبانی‌اش را از زبان فارسی، هم در کتاب چاپی و هم دیجیتال، قطع کرد. </span></span></p>
<figure id="attachment_20855" aria-describedby="caption-attachment-20855" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20855" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="هومن کبیری پرویزی، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20855" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هومن کبیری پرویزی، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «حدود ۱۰ سال بعد و پس از اینکه رسانهٔ همیاری و بعد از آن نشر رها به راه افتاد و کتاب خطابه‌های راه‌راه استاد محمدعلی را منتشر کردیم، زمانی‌که نسخهٔ الکترونیک کتاب را به ایشان نشان می‌دادیم، استاد پس از دلگرمی‌‌دادن و تشویق ما در تهیهٔ کتاب الکترونیک اولین چیزی که به زبانشان آمد این بود که «من چه کمکی می‌توانم به شما بکنم که بتوانید این کار را گسترش دهید.» و این چیزی است که شما در کلیپ حاوی پیام‌هایی که از نویسندگان بنام دربارهٔ استاد محمدعلی پخش شد هم شنیدید که می‌گفتند استاد محمدعلی به آن‌ها کمک کرده است. اولین چیزی که به‌خصوص در حوزهٔ ادبیات به ذهن استاد می‌آید این است که من چه کمکی می‌توانم بکنم حالا چه به نویسندهٔ متبحر و بنامی چون منیرو روانی‌پور باشد یا فرد تازه‌کاری مثل من.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه گفت: «برکت حضور استاد محمدعلی موجب شده است ما شاهد شکوفایی استعدادهای ادبی بسیار و انتشار کتاب‌های ارزشمندی در شهر ونکوور باشیم. من امیدوارم سایهٔ استاد محمدعلی بر جامعهٔ ادبی ونکوور مستدام باشد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در پایان از اینکه پروژهٔ نشر الکترونیک که آن زمان به‌دنبالش بوده، بالاخره به بار نشسته ابراز خشنودی کرد و گفت هر چهار کتاب نشر رها روی پلت‌فرم‌های اپل بوکس و گوگل پلی بوکس با کیفیت بالا در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از خاتمهٔ سخنانش ضمن معرفی </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از دست‌اندرکاران برگزاری جلسات کارگاه داستان‌نویسی ونکوور، از او دعوت کرد به روی صحنه برود و دربارهٔ فیلم «کابوس‌های اقلیمی» توضیحاتی به حضار در این نشست بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تشکر از برگزارکنندگان برنامه برای برگزاری نکوداشت و فرصتی برای صحبت در این نشست، گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">سابقهٔ آشنایی من با آقای محمدعلی به سال ۲۰۱۳ برمی‌گردد یعنی زمانی‌که برای اولین بار در کلاس‌های داستان‌نویسی ایشان شرکت کردم. الان ده سال از آن موقع می‌گذرد و من همچنان شانس این را دارم که در کلاس‌های ایشان که محیطی بسیار گرم و صمیمی، پربار و فضایی امن برای تجربه‌کردن است، شرکت کنم. آقای محمدعلی علاوه بر استادی جایگاه بسیار ویژه‌ای برای من دارند. </span></span></p>
<figure id="attachment_20857" aria-describedby="caption-attachment-20857" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20857" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?resize=333%2C500" alt="فریبا فرجام، سازندهٔ مستند کابوس‌های اقلیمی دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20857" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، سازندهٔ مستند کابوس‌های اقلیمی دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">من همیشه از حمایت‌ها و پشتیبانی ایشان بهره‌مند بوده‌ام و در کنار ایشان بسیار آموخته‌ام و </span><span style="font-weight: 400;">همیشه قدردان فرصت‌هایی که در اختیار من گذاشته‌اند، بوده و هستم. حوالی سال ۲۰۱۵ بود که ایدهٔ ساخت یک فیلم مستند در مورد زندگی آقای محمدعلی در ذهن من شکل گرفت. آن موقع این ایده را با ایشان مطرح کردم و افتخار این را داشتم که مورد اعتمادشان باشم در شرایطی که کسان دیگری هم بودند که این پیشنهاد را به ایشان کرده بودند. حتی شبکه‌های تلویزیونی‌ای در ونکوور و در خارج از ونکوور هم به ایشان پیشنهاد کرده بودند که این فیلم را بسازند ولی خُب ایشان لطف کردند و این فرصت را در اختیار من قرار دادند. سال‌های زیادی از </span><span style="font-weight: 400;">آن موقع می‌گذرد و مطمئنم زمان‌هایی بوده که آقای محمدعلی یا در خلوت خودشان و یا در جمع نزدیکانشان، معتمدانشان حتماً ابراز ناامیدی کردند و پشیمان شدند و پیش خودشان گفتند عجب اشتباهی کردم که این فیلم را بر عهدهٔ او گذاشتم، ولی همین‌جا می‌خواهم از صبوری و همراهی ایشان تشکر کنم و بگویم که علی‌رغم اینکه به‌دلایل مختلف طی این دوران من با سختی‌های زیادی در ساخت این فیلم مواجه شدم، حتی لحظه‌ای نبود که فکر اینکه ممکن است من این فیلم را نصفه رها کنم و به پایان نرسانم، از ذهنم گذشته باشد. و امروز خیلی خوشحالم که می‌توانم این نوید را به آقای محمدعلی بدهم که با توجه به برنامه‌ریزی‌ای که شده تا قبل از پایان امسال این فیلم آمادهٔ نمایش و پخش خواهد بود. اسم فیلم «کابوس‌های اقلیمی» است و روی دو موضوع مهاجرت و سانسور تمرکز دارد که البته تجربهٔ شخصی آقای محمدعلی در این دو زمینه است. خیلی دوست داشتم و خیلی خوب می‌شد که اگر این فیلم آماده بود و در این شب که کاملاً مناسبت داشت، می‌توانستیم پخشش کنیم، ولی متأسفانه این فرصت فراهم نشد. کاری که من توانستم بکنم این بود که از بخشی از فیلم‌ها که همان سال ۲۰۱۵ که تازه فیلمبرداری را شروع کرده بودیم، گرفته بودم، قسمت‌هایی را انتخاب کنم که در واقع اصلاً در فیلم اصلی استفاده نشده و به‌نوعی پشت صحنه محسوب می‌شوند ولی خیلی حال و هوای آن روزهای آقای محمدعلی را دارد و فکر کردم شاید برای امشب فضای سبک‌تر و روان‌تری دارد. تیزری هم در سال ۲۰۱۹ به‌منظور خیلی خاصی بر روی این فیلم تهیه شد که به‌همین دلیل هم زیرنویس انگلیسی دارد و البته آن‌موقع هنوز فیلمبرداری این فیلم کامل نشده بود، ولی چون این تیزر تا حدی حال و هوای فیلم اصلی را منتقل می‌کند، آن را هم در ادامه آوردم. امیدوارم وقتی که فیلم کامل شد، برای نمایشش در خدمتتان باشیم و خیلی از توجه و همراهی‌تان سپاسگزارم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از خاتمهٔ صحبت‌های </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> و پیرو توضیحات او، بخش‌هایی از پشت صحنهٔ فیلم یادشده به نمایش درآمد.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20858" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=500%2C333" alt="مستند کابوس‌های اقلیمی ساختهٔ فریبا فرجام، دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن معرفی </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، داستان‌نویس و مترجم، که از ایالت کالیفرنیا به این برنامه آمده بود، دعوت کرد تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از نشر رها برای برگزاری این برنامهٔ بزرگداشت، گفت: «آشنایی من با معلم ارجمندم، استاد محمدعلی، به اوایل دههٔ هشتاد خورشیدی و کارگاه داستان مجلهٔ کارنامه پیوند می‌خورد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما زمان را عقب می‌کشم تا به اولین بارقه‌های داستانی در وجودم برسم، به وقتی که کودکی بودم و تابستان‌ها در آغوش مادربزرگ شب‌هایم با جادوی پریان و رؤیاهای رنگارنگ پرقصه می‌شد. این زن مهربان و کم‌نقص گوش‌ها و ذهنم را چنان به قصه عادت داد که من در جان کودکی‌ام هرگز عروسک‌بازی نکردم و هرگاه عروسکی هدیه می‌گرفتم، آن را به خواهر کوچک‌ترم می‌بخشیدم. در واقع بازی‌ای که دنیای قصه برایم می‌ساخت، هرگز هیچ اسباب‌بازی دیگری برای من نمی‌ساخت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و بعد کات، بزرگسالی و طلاق</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رابطه چارهٔ دیگری برایم نگذاشته بود، جز خاموش‌کردن چراغ‌هایش. گرچه خودم خواهان جدایی بودم، اما نابودیِ روحم را تا مغز استخوان درد می‌کشیدم. جایی را می‌خواستم که مرا به خودش بکشد. مادربزرگ قصه‌گویم، شهرزاد هزار و یک شبم دیگر نبود تا خیال مرا به قصه‌هایش حاصلخیز کند، اما معجزه‌ای مرا به کارگاه داستان‌نویسی مجلهٔ کارنامه رساند.</span></p>
<figure id="attachment_20886" aria-describedby="caption-attachment-20886" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20886" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=500%2C333" alt="مریم رئیس‌دانا، نویسندهٔ ساکن آمریکا" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20886" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا، نویسندهٔ ساکن آمریکا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر هفته می‌رفتم، بی‌وقفه؛ پس از اداره و کار، شتابان به آن حضور بی‌ادعا. به آن حضور بی‌ادعای سالم خو گرفتم. قصه‌ها خوانده می‌شد و داستان‌ها نوشته می‌شد. از اولین جمله‌هایی که از آقای محمدعلی آموختم اینکه «ما قرار است اینجا داستان بخوانیم نه آنکه آپولو هوا کنیم.» این جمله فکرم را سخت مشغول کرده بود که چرا؟ نویسنده‌ای به این بزرگی و در این جایگاه ادبی چطور چنین می‌گوید؟ مگر ادبیات جدی نیست؟ مگر ادبیات بخش مهم زندگی ما نیست؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و سال‌ها گذشت تا دریابم که ادبیات ورای اینکه جدی باشد، ورای اینکه بخش مهم زندگی باشد، باید زندگی‌بخش باشد، باید تکیه‌گاه باشد و برای من چنین شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه افزود: «سال‌ها از آن روزهای کارگاه داستان کارنامه سپری شده است، بیش از بیست سال. داستان‌ها نوشته شد، کتاب‌های بسیار که ایشان نوشته‌اند، آثاری که هریک جا دارد از سویه‌های گوناگون مورد پژوهش قرار گیرند. به‌عنوان مثال «باورهای خیس یک مرده» رمانی است که به اساسی‌ترین مشکل ایران یعنی آب می‌پردازد. این کتاب را از دست ندهید. از ته دل آرزو می‌کنم کارگردان قابلی از این شاهکار یک سریال ماندگار بسازد؛ رقیبی پرقدرت برای سریال دایی‌جان ناپلئون. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما از همه ویژه‌تر، حضور زنان در آثار محمدعلی است. در واقع او والاترین مقام را به زنان می‌دهد، هم در رفتار شخصی‌اش می‌بینیم، به‌عنوان مثال مدیران کارگاهش اغلب زنان‌اند، و هم در داستان‌ها و رمان‌هایش. در آدم و حوا می‌خوانیم «حوا از پاره‌ای خصایص خدای که در آدم کمتر چکیده شده بود، بهرهٔ بیشتری گرفته بود. همانند خدای دل می‌ربود. همانند خدای دل آرام را می‌شوراند. همانند خدای دل پرآشوب را به قرار می‌انداخت. همانند خدای لطیف بود، ظریف بود… همانند خدای شایستهٔ غیرتمندی بود. آدم هربار که به او می‌نگریست، از غصه خالی می‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر امروز پوستهٔ بیرونی جامعهٔ ایرانی شعار می‌دهد زن، زندگی، آزادی، نتیجه و درون‌مایهٔ شعوری‌ است که ادبیات و بزرگانی چون محمدعلی در پیوستگی و آهستگی و صبوری به بافت جامعه نفوذ داده‌اند. درود بر ایشان و آثارشان مانا»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از معرفی </span><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، که از ادمونتون، استان آلبرتای کانادا، به این برنامه آمده بود، دعوت کرد تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تبریک روز پدر و ابراز خوشحالی برای حضور در این نشست، و با اشاره به محدودیت وقت گفت: «سعی می‌کنم حرف‌هایم را در دو بخش جمع‌وجور کنم. چند دقیقه فقط در مورد خطابه‌های راه‌راه اشاره‌ای کوچک می‌کنم، بخش عمده‌ای از آن را خوشبختانه آقای دکتر سجودی قبل از من گفت، ولی من هم چیزی اضافه می‌کنم که تشویق کنم حتماً این کتاب را مطالعه بفرمایید. در رابطه با کارنامهٔ آقای محمدعلی، چندین مقاله و پایان‌نامه هست که در آن‌ها تلاش شده است فصول کار آقای محمدعلی تا اینجا دسته‌بندی، رده‌بندی و معنابخشی بشود. همچنان سفت و سخت ایستاده‌ام که هنوز زود است، هنوز دارد ادامه پیدا می‌کند و باید ببینیم در بلندمدت چه می‌شود، و چنان‌که می‌بینید ادامه دارد. محمدعلی در فصل اول حرکتش در نویسندگی که به‌نوعی وام‌دار ادبی</span><span style="font-weight: 400;">ات رئالیسم </span><span style="font-weight: 400;">اجتماعی است، تلاش می‌کند فهم ایرانیتش را در ساختار </span><span style="font-weight: 400;">روستا و نقاط حاشیه‌ای و نظایر آن بررسی </span><span style="font-weight: 400;">بکند، مشکلات جامعه را زیر سؤال ببرد و زیرِ ذره‌بین داستان ببرد و چنان‌که خانم رئیس‌دانا هم اشاره کردند که مثلاً در مورد قضیه آب ببینید در چه سالی اهمیت این قضیه را می‌دیدند، بحث قنات و بحث‌های این‌طوری را که در کتاب‌هایشان خواهید دید و حتماً آن‌هایی که خوانده‌اند می‌دانند در مورد چه حرف می‌زنم. بعد می‌آیند سراغ اسطوره‌ها و تلاش می‌کنند در ساختاری پژوهشی ببینند ریشهٔ این دردها که در روایت و فهم جمعی است، در تصویر جمعی ما از هویت ایرانی چه کارکردی دارد؛ این‌ها در بحث اسطوره و آن چند کاری که وابسته به قضایای اسطوره است، مطرح می‌شود. در دور جدیدشان بعد از مهاجرت، به نظرم می‌رسد رمان‌های آقای محمدعلی دارد می‌رود به درون خودش، و دارد شخصی‌تر می‌شود، انگار دارد مدام از آن کلیت بیرونی، از آن ناظر بیرونی مرحله‌به‌مرحله به درون خودش می‌آید و می‌خواهد از درون خودش ریشه‌یابی بکند.» </span></span></p>
<figure id="attachment_20860" aria-describedby="caption-attachment-20860" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20860" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?resize=333%2C500" alt="امیرحسین یزدان‌بُد، نویسندهٔ ساکن ادمونتون" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20860" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">امیرحسین یزدان‌بُد، نویسندهٔ ساکن ادمونتون</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامهٔ سخنانش گفت: «در چند اثر آخرشان، که مهم‌ترینشان همین اثر آخر است، از قضا به‌نظرم می‌رسد روان‌شناختی‌ترین و در عین حال شخصی‌ترین کاری که من از ایشان دیده‌ام، در این رمان پیدا می‌کنید. از ابتدا تا به انتهای این داستان چرخش‌های متوالی بین یک مثلث عشقی هست، از زنی از طبقهٔ حاشیه و ضعیف و فقیر جامعه بین دو روشنفکر؛ در واقع، انگار مواجههٔ دو جور مرد ایرانی با این زن، اینکه چگونه خواسته و ناخواسته حتی انگار آن مردانی که از فاجعه‌ای که زیر پوست فرهنگ ما برای زن دارد اتفاق می‌افتد، مطلع‌اند، چنان‌که به بیش از نیمی از جمعیت ما از بالا به پایین نگریسته شده و تحقیر می‌شود، در این کتاب و در این داستان، ریزبه‌ریز تصویری از آن را می‌بینید، اما نکته اینجاست که در این رمان دو موتیف زیبا هست که من این را در کارهای قبلی ایشان ندیده‌ام. از طرفی هدایت در بوف کورش یک دوگانهٔ لکاته و اثیری دارد، دوگانهٔ زنی که انگار اغواگر است و فاقد اخلاق و از طرفی دیگر زنی که در عین‌حال که جذاب است، مقدس است و مادر. انگار زن-مادر و زن-همسر، دوگانه‌ای این‌شکلی هدایت می‌سازد. همین را در روایت غربی‌اش در مورد مسیح داریم. مادر مریم و مریم </span><span style="font-weight: 400;">مجدلیه که ا</span><span style="font-weight: 400;">نگار دوگانه‌ای از زن اثیری و زن لکاته‌اند که آمده در طول داستان [خطابه‌های راه‌راه] این دوت</span><span style="font-weight: 400;">ا موتیف </span><span style="font-weight: 400;">را با هم حرکت می‌دهد، از پوچی و بدبینی نگاه هدایت انگار داستان را آرام‌آرام می‌برد به‌سمت آن نگاه اخلاقی، معنادار، حتی بشود گفت آئینی در فکر مسیحیت یا نگاه مسیح‌وار راوی به قضیه، جوری که راوی مدام اشاره می‌کند و اشاره می‌دهد به قضیهٔ مسیح و رابطه‌اش. حتی در مورد شخصیت اصلی داستان، جالب است که بدانید لیلی مجدعلیان، مریم مجدلیه بود… ببینید این‌طوری با کلمات بازی می‌کند؛ بازی فُرمی. خیلی می‌توان در این مورد حرف زد، من فقط خواستم اشاره‌ای بکنم به این ایدهٔ دوتایی حرکت‌کردن، از آن دوتایی نهیلیستی و پوچ‌گرایی به دوتایی معنابخش در زندگی. دوست داشتم به این اشاره بکنم و به همین‌جا اکتفا می‌کنم که به‌نظرم می‌شود ساعت‌ها در این مورد بحث کرد.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی از زاویهٔ دید یکی از شاگردان محمد محمدعلی افزود: «من هم روایتی مشابه بقیه دارم؛ انگار به‌طرزی باورنکردنی برای همهٔ ما یک الگوی پدرانه، استادانه داشته‌اند. توی پیرمرد و دریا، پیرمردی هست به‌‌نام سانتیاگو که به جنگ ماهی بزرگی می‌رود و تلاش می‌کند که آن را بگیرد. با کلی داستان و این‌ها ماهی را می‌گیرد، بعد کوسه‌ها حمله می‌کنند و در نبرد با کوسه‌ها، همنوع‌های آن ماهی تکه‌پاره‌ای از آن ماهی را افتان و خیزان، خونین و خو‌ن‌آلود به ساحل می‌رسانند، ولی بالاخره کار خودش را می‌کند و به آن هدفش می‌رسد اگرچه نتیجه‌اش فقط اسکلت آن ماهی است. آخرین صحنه‌های آن رمان جایی سانتیاگو دارد از تپه‌ای بالا می‌رود و دکل قایقش را به دوشش می‌کشد. دوباره آن تصویر مسیح آنجا برای من تداعی شد. چرا دارم این را به شما می‌گویم؟ در مورد اینکه من چه‌جوری با ایشان آشنا شدم؛ شباهت نام کوچک پدرم، محمدعلی یزدان‌بُد، با محمد محمدعلی، به‌همین سادگی. دو تا اسم دیدم هیچ‌کدامشان را نمی‌شناختم یکی یعنی اسم فامیلش اسم کوچک پدر من را داشت، و این‌طور شد که من ۱۸ سال پیش وارد کلاس‌های آقای محمدعلی شدم و زندگی‌ام به پیش و پس از این اتفاق تقسیم شد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به تصویر زنان در آثار محمدعلی گفت: «اما در طول این مسیر آنچه دیده‌ام این بود که آقای محمدعلی تمام‌مدت انگار به‌نوعی بار رنجی را که زنان در جامعهٔ ما از طرف مردها به دوش خودشان کشیده‌اند، نه از مردها بلکه از آن فرهنگ غالبی که انگار به‌دست مردان نوشته شده، اجرا شده، طراحی شده و پذیرفته شده بود، خودش تنهایی دوست داشت به عهده بگیرد. برای همین است که کلمهٔ فمینیسم را در اینجا نمی‌شنوید. هیچ‌کس در مورد فمنیست‌بودنش حرفی نمی‌زند، ولی واقعاً به‌نظرم ی</span><span style="font-weight: 400;">کی از مهم‌ترین موتیف‌ها که به‌خصو</span><span style="font-weight: 400;">ص در دور اخیرش که مدام افزایش پیدا می‌کند، این است که توجه ما را می‌برد به این سمت که این نابرابری، این ناحقی در حق زنان باید از توی جامعهٔ روشنفکر از بین خود ما، خود من، خود شما، خود هر کدام از ما بشکند و این‌جوری که توی گفته و خطابهٔ کوتاهش مدام به زن، زندگی، آزادی، اشاره می‌کند و می‌گوید که انگار اولین کتابم است، انگار صدایی است که همیشه می‌خواسته [به گوش برساند]. من قضیه را این‌طور می‌بینم. هر آدمی، همهٔ ما، من حداقل بارها در زندگی‌ام گم شده‌ام و مسیرم را در شلوغی‌ها از دست داده‌ام. ما چیزهایی می‌خواهیم مثل نشانه، مثل فانوس دریایی در توفان که بهش نگاه می‌کنیم، پیدایش کنیم. هر تماس من، هر بار که دیدمشان، هر بار که حتی با هم شوخی کردیم و حرف‌های خنده‌دار زدیم، کوتاه و جمع‌وجورشده، انگار یادم انداخته که چه می‌خواسته‌ام، کجا بوده‌ام، انگار من را آورده نقطه، سرخط و دوباره به من این اطمینان را داده که می‌توانی برگردی و دوباره شروع بکنی. نقش عجیبی است که به‌طرز حیرت‌انگیزی برای خیلی‌های دیگر بازی کرده است. امروز روز پدر است و من با مفهوم پدر امروز بیشتر از هر روز دیگری در زندگی‌ام درگیرم و دوست دارم بهشان بگویم که بدون شما من تا حالا ده‌ها بار گم شده بودم. هرجا گم شدم، یک زنگ شوخی، یک بحث جدی، گاهی وقت‌ها عتاب، گاهی وقت‌ها خطاب، گاهی وقت‌ها «ای شیطون این کارها رو نکن»، همهٔ این‌ها مرا برگردانده است به نقطه، سر خط.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در پایان سخنانش گفت: «بسیار سپاسگزارم از اینکه شما در زندگی من بودید و این‌قدر به ما کمک کردید. بسیار سپاسگزارم از عزیزان نشر رها، مرسی از همه‌تان که اینجا هستید و به‌همراه من و از صمیم قلب، حضور ایشان را جشن می‌گیریم. مرسی از همه‌تان.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، اعلام کرد که مهمان ویژه‌ای در این نشست شرکت کرده است؛ </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> (Fin Donnelly)، نمایندهٔ مجلس استانی از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین (Coquitlam-Burke Mountain). او همچنین ضمن معرفی </span><b>افشین سبوکی</b><span style="font-weight: 400;">، انیماتور، کاریکاتوریست و کارتونیست ساکن ونکوور، و </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;">، فعال حقوق بشر، </span><span style="font-weight: 400;">و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">از این سه تن دعوت کرد تا به‌همراه محمد محمدعلی به روی صحنه بروند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابتدا </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان کوتاهی ایراد کرد و ضمن معرفی خود، گفت: «به‌راستی افتخار می‌کنم که امشب اینجا هستم و در این برنامه برای به‌رسمیت‌شناختن دستاوردهای والای محمد محمدعلی، نویسندهٔ محترم ایرانی، شرکت کرده‌ام. کارها و آثار ادبی شما تأثیرات مانایی در ادبیات فارسی داشته است و الهام‌بخشِ خوانندگان بسیاری در سراسر دنیا بوده است. من عمیقاً تحت تأثیر زندگی و آثار محمد محمدعلی به‌عنوان یک نویسنده، قرار گرفته‌ام. به‌ویژه اینکه چگونه داستان‌های محمد محمدعلی نوری بر واقعیت‌ها و چالش‌های اجتماعی تابانده، برای من الهام‌بخش بوده است. ادبیات این قدرت را دارد که آگاهی‌رسانی کند و آغازگر مکالمات و گفت‌وگوهای مهمی دربارهٔ معضلاتی که جامعه با آن‌ها روبه‌روست، باشد. و نویسندگانی مانند محمد محمدعلی هستند که تفکر انتقادی را تشویق می‌کنند. کلمات شما این توان را دارند که ما را به دنیاهای دیگری ببرند، احساسات عمیق را برانگیزند و دیدگاه‌های ما را به چالش بکشند. آثار شما در ادبیات، زندگیِ خوانندگان بی‌شماری را غنی‌تر کرده است، و میراث شما همچنان الهام‌بخش نسل‌های آینده خواهد بود.»</span></span></p>
<figure id="attachment_20861" aria-describedby="caption-attachment-20861" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20861" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="فین دانلی، نمایندهٔ مجلس استانی بریتیش کلمبیا از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین در حال اهدای لوح تقدیر به استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20861" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فین دانلی، نمایندهٔ مجلس استانی بریتیش کلمبیا از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین در حال اهدای لوح تقدیر به استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت که از طرف جامعه‌ای که نمایندگی‌اش می‌کند، لوح تقدیری به محمد محمدعلی تقدیم می‌کند که متن آن از این قرار است:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">«در به‌رسمیت‌شناختن مشارکت فوق‌العادهٔ شما در ادبیات فارسی و تأثیر ژرف آن روی جامعهٔ ما، داستان‌گویی شما الهام‌بخش اذهان بوده و میراث فرهنگی ما را غنی کرده است. با سپاسی صمیمانه، ما دستاوردهای ارزشمند شما را محترم می‌داریم. سپاس از شما، محمد محمدعلی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تقدیم لوح تقدیر به استاد محمدعلی، روز پدر را تبریک گفت و صحبتش را با شعار «زن، زندگی، آزادی» پایان داد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>افشین سبوکی</b><span style="font-weight: 400;"> کاریکاتوری را که از استاد محمدعلی کشیده بود، به ایشان تقدیم کرد.</span></span></p>
<figure id="attachment_20863" aria-describedby="caption-attachment-20863" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20863" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="افشین سبوکی، انیماتور، کارتونیست و کاریکاتوریست ساکن ونکوور در حال اهدای کاریکاتور استاد محمدعلی به ایشان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20863" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">افشین سبوکی، انیماتور، کارتونیست و کاریکاتوریست ساکن ونکوور در حال اهدای کاریکاتور استاد محمدعلی به ایشان</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_20868" aria-describedby="caption-attachment-20868" style="width: 589px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20868" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?resize=589%2C750" alt="طرح از افشین سبوکی، هنرمند ساکن ونکوور" width="589" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?w=589&amp;ssl=1 589w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?resize=236%2C300&amp;ssl=1 236w" sizes="auto, (max-width: 589px) 100vw, 589px" /><figcaption id="caption-attachment-20868" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">طرح از افشین سبوکی، هنرمند ساکن ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;">، طی ایراد سخنانی ضمن تأکید بر حضور ارزشمند محمد محمدعلی در جامعهٔ ایرانی ونکوور، گفت که ایشان با فعالیت‌های ادبی خود و فرهنگ‌سازی بهترین کار را برای انقلاب «زن، زندگی، آزادی» می‌کند. وی با تأکید بر اهمیت نکوداشت برای افراد برجسته در جامعه‌مان، پیام </span><b>بونیتا زاریلو</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس فدرال کانادا از حوزهٔ پورت مودی – کوکئیتلم، را خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با احترام، من، بونیتا زاریلو، نمایندهٔ مجلس فدرال کانادا، متأسفانه به‌دلیل سفرم به اتاوا نتوانستم در این مراسم باشکوه حضور پیدا کنم، به این وسیله، کمال احترام و سپاس خود را خدمت جناب آقای محمد محمدعلی و همهٔ شرکت‌کنندگان و همچنین جامعهٔ ایرانیان این شهر تقدیم می‌دارم که با حضور خود در این مراسم از یک عمر تلاش بی‌وقفهٔ این نویسندهٔ بزرگ در راه پیشبرد فرهنگ و ادبیات ایران قدردانی می‌کنند. ضمناً تبریک صمیمانه‌ام را برای نشر کتاب جدید ایشان پذیرا باشید.»</span></p>
<figure id="attachment_20862" aria-describedby="caption-attachment-20862" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20862" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="فرهاد صوفی، فعال اجتماعی و حقوق بشر و از برگزارکنندگان برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20862" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فرهاد صوفی، فعال اجتماعی و حقوق بشر و از برگزارکنندگان برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی سپس متن لوح تقدیر پارلمان کانادا را خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«به‌عنوان نمایندهٔ پارلمان فدرال کانادا از حوزهٔ پورت مودی – کوکئیتلم، افتخار دارم از شما جناب محمد محمدعلی برای فعالیت‌های حقوق بشری و حضور پررنگتان در ارائهٔ فرهنگ و ادبیات فارسی تقدیر نمایم.» و پس از آن </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;"> لوح تقدیر را از طرف بونیتا زاریلو به استاد محمدعلی تقدیم کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پایان‌بخش برنامهٔ نکوداشت ویدیوی کوتاهی بود از </span><b>نسیم خاکسار</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن هلند، که دعوت شده بود در این برنامه شرکت کند، اما متأسفانه نتوانسته این سفر طولانی را به انجام برساند. او همچنین یادداشتی نوشته بود که قرار بود پس از پخش ویدیو خوانده شود که به‌دلیل طولانی‌شدن برنامه مقدور نشد. متن یادداشت </span><b>نسیم خاکسار</b><span style="font-weight: 400;"> از این قرار است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نخست سلام می‌کنم به همهٔ حاضران در این نشست ادبی و بزرگداشت محمد محمدعلی، دوست عزیز و دیرینه‌ام در کانون نویسندگان ایران، و تبریک می‌گویم به او و به خودمان به‌خاطر انتشار کتاب تازه‌اش.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چون وقت تنگ است و می‌دانم دوستانی در این نشست از کارهای محمدعلی عزیز سخن می‌گویند، یک‌راست می‌روم سراغ رمان «برهنه در باد»، رمانی دلنشین از محمدعلی که از یکی دو هفته پیش تا امروز مشغول خواندن آن بوده‌ام. رمانی پر از کشش برای خواننده و با نثری زیبا و جزئی‌نگر که خواننده‌ای مثل من را وادار می‌کرد گاه برگردم و سطرهایی را یکی دو بار بخوانم؛ آن هم به‌خاطر لذتی که از خواندن آن‌ها می‌بردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بدو امر یک راوی، مهرعلی جوانمرد، ماجراهای این رمان را روایت می‌کند، اما جلوتر که می‌رود راویانی دیگر هم به راوی اول افزوده می‌شوند. اما همواره از ابتدا تا انتها، این همان راوی نخست است که روایت‌ها را به هم می‌دوزد و در جاهایی مناسب می‌آورد تا هم ماجراهای پرکشش رمان را بسازد و هم طرح اصلی آن را که دور شخصیتی به‌نام ستوان منصور مرعشی پاچناری می‌چرخد، جلو ببرد. ساختاری دلنشین از روایت‌های تودرتو در ایجاد پرسش برای خواننده و نیز کمک به گشودن میدان اصلی رمان که زمان و مکان‌هایی گوناگونی را در بر می‌گیرد. نوعی کلاژ در نقاشی، تا واقعیت امر &#8211; منظورم واقعیت داستانی &#8211; ساخته و آفریده شود. راوی، مهرعلی جوانمرد، که زمان شروع ماجراهای رمان، دوران خدمت نظام‌وظیفه‌اش را در سپاه ترویج و آبادانی می‌گذراند، نویسندهٔ جوانی است که هم‌زمان با کارهایی که به‌حکم وظیفه باید انجام دهد، از وقایعی که بر او و دوروبرش می‌گذرند نیز یادداشت برمی‌دارد تا مصالحی برای نوشتن داستان و رمان در آینده فراهم کند. آشنایی راوی/نویسنده با ستوان مرعشی در این دوره است که صورت می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روایت‌هایی که در این رمان بر بنیاد زندگی و شخصیت ستوان مرعشی و از زبان راویانی مثل سرهنگ، پدرزن راوی، و افرادی دیگر ازجمله مهرعلی جوانمرد که در بخش‌هایی از آن شریک است ساخته می‌‌شوند، می‌توانند رویدادهایی باشند واقعی که با ستوان مرعشی ربط مستقیم داشته‌اند و هم می‌توانند رویدادهایی زاییدهٔ تخیلی راویان باشند. جالب‌بودن این کار وقتی است که ستوان مرعشی هم برای ساخته‌وپرداخته‌شدن این روایت‌ها، گاه با راویان همراه می‌شود و به روایت آن‌ها شاخ‌وبرگ‌های تازه می‌دهد. در متن چنین روایت یا روایت‌هایی است که واقعیت‌هایی از جامعهٔ ما در زمان حکومت شاه و بعد از آن، در بگیروببندهای بعد از انقلاب و دورهٔ جنگ بین عراق و ایران، بیانی داستانی پیدا می‌کنند. جامعه‌ای که آدم‌هایی نظیر تیمسار رحمتی در آن از امتیازهایی برخوردارند و ستوان مرعشی که از اعماق جامعه برخاسته، با کمک تیمسار رحمتی که شوهرخواهر اوست، زندگی‌اش دستخوش دگرگونی و تغییر می‌شود. همین تغییر و دگرگونی‌هاست که باعث می‌شود برای روشن‌کردن آن‌ها، راویانی گوناگون وارد عرصهٔ رمان شوند. در این رمان و گفت‌وگوهای بین راوایان و شخصیت‌هایی که در جست‌وجوی یافتن سیمای واقعی ستوان مرعشی‌اند، که راوی/نویسنده نیز از همان آغاز، هم از نظر وظیفهٔ شغلی و هم ذوق نویسندگی‌اش در پی یافتن آن است، جامعه و جهانی در برابر ما شکل می‌گیرد که هم برایمان آشناست و هم غریب. غریب‌بودن آن برمی‌گردد به تازگی رویدادها، حرف‌ها و نظرها و چهره‌هایی خلق‌شده در آن و همین‌هاست که خواننده را نیز با شوق به دنبال خود می‌کشاند. از تکه‌های اعجاب‌آور و دلنشین رمان ماجرای شرط‌بندی آقامهدی، پدر ستوان مرعشی، و آقابیات، پدر مریم، است در مسابقهٔ کفتربازی‌ای که به راه انداخته‌اند. مسابقه‌ای که اگر آقامهدی در آن برنده می‌شد و کبوتر او می‌برُد، آقابیات مجبور می‌شد رضا بدهد به خواستگاری آقامهدی از مریم برای پسرش منصور مرعشی. این نوشتهٔ کوتاه را با نشان‌دادن چگونگی جزئی‌نگاری در نثر و زبان محمدعلی در این رمان و آفریدن دیالوگ‌های زنده ای که بارها من را به تحسین واداشته، تمام می‌کنم. این تکهٔ کوتاه که آورده می‌شود، توصیف لحظاتی است از عاشق‌شدن منصور به مریم، دختر آقابیات، در نوجوانی و به‌زبان و لحن خودش، در بازجو‌هایی که سرهنگ برای به وادارکردن او به حرف از زندگی دور ودرازش می‌کند: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«موهایش را چنان ریزریز می‌بافت که من نمی‌فهمیدم چطوری. بعدها دیدم یکی از زیر یکی از رو در هم می‌تنید. از دور که نگاه می‌کردم، هر کدام از گره‌ها را اندازهٔ یک نخود می‌دیدم. گاهی هم همهٔ بافته‌ها را پشت سرش جمع می‌کرد. می‌شد دسته‌گلی پر از گل‌های ریزریز مشکی. نمی‌دانم به چی تشبیه کنم. یادم است که او ساعت‌ها می‌بافت و من ساعت‌ها نگاهش می‌کردم. بعد گُل‌ِسر قرمز می‌زد. یک سیم دراز و قرمز را فرو می‌کرد وسط آن گلوله‌های سیاه و من یکباره دُم آن پروانهٔ قرمز را می‌کشیدم. رشته‌های بافته یکباره ول می‌شد روی شانه‌های سفید و تپلش… گریه می‌کرد و و دنبالم می‌دوید.» ص ۱۸۴ و ۱۸۵ کتاب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی عزیز، تندرست و تابان باشید و برای ما همچنان بنویسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسیم خاکسار</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شانزدهم ماه ژوئن ۲۰۲۳، اوترخت»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پخش ویدیوی نسیم خاکسار، بهاره دهکردی از حضار تشکر کرد و پایان برنامه را اعلام نمود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20870" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">*<span style="font-weight: 400;">گفتنی است به‌دلیل محدودیت زمانی در این برنامه تنها گزیده‌ای از پیام‌ها پخش شد، ولی روز بعد از مراسم کلیپ کامل پیام‌های اهل قلم به‌مناسبت نکوداشت محمد محمدعلی از سوی نشر رها منتشر شد که می‌توانید آن را در اینجا ببینید: </span></span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/wLSOoPVrExI?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/">ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20842</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از نشست رونمایی مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی»، نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/05/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/05/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 May 2023 01:06:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[افشین صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[بوی برگ شمعدانی]]></category>
		<category><![CDATA[پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش زمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[مانا نوری]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سجادی تهرانی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[وست ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20623</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – وست ونکوور عکس و فیلم از افشین صادقی یکشنبه ۷ مهٔ ۲۰۲۳، «نشر رها» طی نشستی که در گلن‌ایگلز کلاب‌هاوس در وست ونکوور برگزار شد، دومین کتاب خود، مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی، را رونمایی کرد. در این نشست که حدود ۱۰۰ تن از اعضای جامعهٔ ایرانی ساکن ونکوور در آن حضور یافته بودند، ابتدا سیما غفارزاده، سردبیر، مدیر مسئول و یکی از پایه‌گذاران «رسانهٔ همیاری» و «نشر رها»، پس...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/05/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/">گزارشی از نشست رونمایی مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی»، نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – وست ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس و فیلم از افشین صادقی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">یکشنبه ۷ مهٔ ۲۰۲۳، «نشر رها» طی نشستی که در گلن‌ایگلز کلاب‌هاوس در وست ونکوور برگزار شد، دومین کتاب خود، مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>مجید سجادی تهرانی</b></a><span style="font-weight: 400;">، را رونمایی کرد. در این نشست که حدود ۱۰۰ تن از اعضای جامعهٔ ایرانی ساکن ونکوور در آن حضور یافته بودند، ابتدا </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener"><b>سیما غفارزاده</b></a><span style="font-weight: 400;">، سردبیر، مدیر مسئول و یکی از پایه‌گذاران «رسانهٔ همیاری» و «نشر رها»، پس از خوشامدگویی به حاضران و سپاسگزاری از شرکت آن‌ها در این نشست، با اذعان به اینکه محل این نشست بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی کوست سِیلیش خصوصاً اقوام اسکوامیش، اِس‌لِی-واتوث و ماسکوئیم بنا شده است</span><span style="font-weight: 400;">، صحبت‌های خود را چنین آغاز کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشست قبلی</a> که در تاریخ ۱۱ ماه مارس برگزار شد، مروری داشتیم بر تأسیس نشریهٔ «رسانهٔ همیاری» و تعهد آن بر تولید محتوا طی هفت سال فعالیتش که از چشم مخاطبان ما و البته نهادهای صنفی نشریات در کانادا دور نماند و همین موجب شد که رسانهٔ همیاری بتواند <a href="https://media.hamyaari.ca/2019/11/30/%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">دو سال پیاپی یعنی سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ برندهٔ جایزهٔ «شورای ملی نشریات و رسانه‌های قومی کانادا» شود</a> و سال گذشته هم <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/10/11/%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%ad%d9%84%d9%87%d9%94-%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">به مرحلهٔ نهایی سی‌ و ششمین دورهٔ جوایز روزنامه‌نگاری جک وبستر، راه یابد</a>.</span></p>
<figure id="attachment_20626" aria-describedby="caption-attachment-20626" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20626" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/New-photos-2.jpg?resize=500%2C281" alt="سیما غفارزاده، سردبیر، مدیر مسئول و یکی از پایه‌گذاران «رسانهٔ همیاری» و «نشر رها»" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/New-photos-2.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/New-photos-2.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/New-photos-2.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20626" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سیما غفارزاده، سردبیر، مدیر مسئول و یکی از پایه‌گذاران «رسانهٔ همیاری» و «نشر رها»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همچنین در آن نشست به‌تفصیل صحبت کردیم که چطور در تمام این سال‌ها و در کنار کار رسانه‌ای، علاقه و اشتیاق به چاپ و انتشار کتاب با ما بود ولی عملی‌کردنش همراه با کار سنگین و مداوم نشریه آسان نمی‌نمود، اما در نهایت حدود دو سال قبل با گام‌هایی آهسته و پیوسته این پروژه را شروع کردیم و دو ماه قبل رسماً آن را معرفی کردیم. گفتیم که ما در نشر رها به‌عنوان زیرمجموعه‌ای از رسانهٔ همیاری، در نظر داریم بدون توجه به کمیت، به چاپ و انتشار نسخه‌های کاغذی و الکترونیکیِ کتاب‌های فارسی در</span><span style="font-weight: 400;"> خارج از ایران بپردازیم. مایلیم باز تأکید کنیم که ما به دنبال تیراژ و فروش بالا نیستیم و هدفمان چاپ کتاب‌های ارزشمندی است که به‌دلیل عدم دسترسی نویسنده به سیستم چاپ و نشر در ایران به‌خاطر سال‌ها زندگی در تبعید و در واقع به‌دلیل ماندن پشت دیوار بلند ممیزی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی، امکان چاپ در داخل کشور را ندارند. البته با توجه به کار تمام‌وقت دوهفته‌نامه، در سال می‌توانیم تعداد بسیار محدودی کتاب چاپ کنیم، هرچند این را مطمئنیم که قصد داریم کیفیت کتاب‌ها را به‌لحاظ ارزش محتوایی، ویراستاری، صفحه‌‌آرایی، طرح جلد و امکانات نسخهٔ الکترونیکی در سطح بالایی نگه داریم. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20633" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7569.MP4.13_04_04_11.Still001.jpg?resize=500%2C281" alt="گزارشی از نشست رونمایی دومین کتاب نشر رها، مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی»، نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی " width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7569.MP4.13_04_04_11.Still001.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7569.MP4.13_04_04_11.Still001.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7569.MP4.13_04_04_11.Still001.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز برای رونمایی دومین کتابمان اینجا دور هم جمع شده‌ایم؛ «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی، و دو کتاب بعدی‌مان در روز هجدهم ماه بعد (۱۸ ژوئن) هم‌زمان رونمایی خواهند شد. لطفاً از حالا تقویم خود را علامت بزنید؛ امیدواریم که در آن نشست هم در خدمت شما باشیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او در پایان سخنانش افزود: «پیش از پرداختن به بخش بعدی، مایلم به‌همراه همکارم آقای </span><b>هومن کبیری</b><span style="font-weight: 400;">، از خانم </span><a href="https://mananoori.com/" target="_blank" rel="noopener"><b>مانا نوری</b></a><span style="font-weight: 400;"> به‌عنوان حامی برگزاری این نشست، صمیمانه سپاسگزاری کنم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سیما غفارزاده سپس </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>محمد محمدعلی</b></a><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ بنام ساکن ونکوور و استاد کارگاه داستان‌نویسی در این شهر، را معرفی و از وی خواهش کرد برای ایراد سخنانی به پشت تریبون برود. </span><b>محمد محمدعلی</b> <span style="font-weight: 400;">سخنان خود را چنین آغاز کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«این روزها در یکی از خوش‌ترین ایامِ سال‌های تدریس داستان‌نویسی به سر می‌برم. گفتنی است طی ماه گذشته این پنجمین رونمایی کتاب است که شرکت می‌کنم. رونمایی نخست از آنِ کتاب «میر نوروزی» نوشتهٔ دوست هنرمندم، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%82%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مرتضی مشتاقی</a>، بود در «انتشارات رها»، سپس سه رونمایی از کتاب‌های هنرجویان کارگاه داستان‌نویسی ونکوور. پنجمین هم همین «بوی برگ شمعدانی» است، نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی که باز هم ناشرش، نشر رهاست به‌مدیریت سیما غفارزاده و هومن کبیری. در جلسات قبل برای هر یک از این کتاب‌های تازه‌منتشرشده به فراخور حال و احوال، مختصری از تاریخچهٔ آیین رونمایی کتاب گفتم. اشاره کردم که رونمایی کتاب، جشنی تمام‌عیار است به‌مثابه تولید اولین یا دومین فرزند. چرا که به سومی و چهارمی که می‌رسد، هیچ بعید نیست مؤلف یا پدر و مادر نمادین دیگر حوصلهٔ برپایی جشن تولد نداشته باشند. به‌هر رو، رونمایی در غرب سابقهٔ سیصد چهارصد ساله دارد و در ایران اندکی بیش از نیم قرن از قدمت آن می‌گذرد. یکی از رسوم جاافتادهٔ این رسم نیکو، علاوه بر صف‌بستن نمادین برای گرفتن امضاء از مؤلف و دادن لقب اولوالعزم (صاحبِ کتاب و رسالت شده) به او، بیان خاطرات شیرین است توسط دوستان نزدیک نویسنده و ناشر که من به‌دلیل دوستی با هر دو قصد دارم در این مجال به یک خاطرهٔ کوتاه اشاره کنم که چه‌بسا خالی از لطف طنز نباشد. در مقدمه گفتنی است که روزی سیما غفارزاده به‌عنوان ناشر، تلفن زد و گفت که یکی از نویسندگان مجلهٔ همیاری، آقای مجید سجادی تهرانی، مجموعه‌داستانی نوشته و مایل است شما نگاهی به آن بیندازید و &#8230; خُب، من برخی آثار مجید را در مجلهٔ همیاری خوانده و چون تهرانی هستم، به پسوند نامش حساس بودم. دلم می‌خواست او را از نزدیک ببینم. همین باعث شد پیشاپیش علاوه بر احساس همشهری‌گری او را حتی غم‌خوار و خویشاوند خود بدانم. شرایط حساسی هم بود. روزهایی که به‌دلیل کمبود ذخیرهٔ سیگار بهمن جغله نگران بودم. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان برخی داستان‌نویسان و علاقه‌مندان به ادبیات داستانی با توجه به شناختی که طی چهارده سال اقامت و دوازده سال تدریس راقم سطور در ونکوور دارند، بامناسبت و بی‌مناسبت با یک باکس سیگار بهمن معروف به جغله، تحت عنوان سوغاتی از ایران به دیدنم می‌آیند. و حالا باز هم تلفنی با مجید سجادی تهرانی قرارومدارها گذاشته شد. روز موعود سر ساعت معین من جلو در خانه ایستادم و لحظه‌ای بعد دیدم که او ماشینش را آن طرف خیابان پارک کرد و آرام‌آرام نزدیک شد. در دست راستش پوشه‌ای قطور بود و در دست چپش گلدانی شبیه همین گلدانی که عکسش را روی جلد کتابش چاپ کرده. پیش خود گفتم حتماً این زبل زرنگ بچهٔ تهران می‌خواهد غافل‌گیر یا به‌قول فرنگی‌ها سورپرایزم کند. با توجه به تجربه‌های گوناگونم در این خصوص، نخست حدس زدم سیگارها را جاسازی کرده زیر خاک گلدانی که خیلی بزرگ‌تر از گل می‌نماید. باور کنید به‌نظرم ساعت‌ها طول کشید تا از آن طرف خیابان بیاید این طرف. او معمولی می‌آمد و من فکر می‌کردم به‌عمد سلانه‌سلانه می‌آید. بعد از روبوسی و چاق‌سلامتی و پرسیدن اینکه کدام محله‌های تهران می‌نشسته و&#8230; همین‌که نوع کلام و جمله‌بندی‌ها و به‌کارگیری اصطلاحات خاص تهرانی‌ها را دیدم، دیگر شک نداشتم می‌داند که سیگار بهمن جغله در ونکوور کیمیاست و برای من حکم نوش‌دارو دارد. در همین کش‌وقوس‌ها بودم که چند ماشین آتش‌نشانی آژیرکشان آمدند جلو</span><span style="font-weight: 400;">. فرص</span><span style="font-weight: 400;">ت خوبی بود. هنوز برِ خیابان ایستاده بودیم. تا مجید در تعقیب ماشین‌های آتش‌نشانی رویش را برگرداند، من یک‌باره انگشتم را فرو کردم وسط خاک گلدان بلکه با لمس سطح صیقلی قوطی‌های سیگار قوت قلب بگیرم. همین‌که دیدم فقط دستم خاکی</span><span style="font-weight: 400;"> شده و جا تره و بچ</span><span style="font-weight: 400;">ه نیست، با خود گفتم حتماً نخواسته شأن کار ادبی-فرهنگی پیش رو را پایین بیاورد و هم‌زمان آن پوشهٔ قطور داستان و سیگارهای نحیف را بدهد. پوشهٔ داستان‌هایش را گرفتم و پس از تورقی کوتاه یکی چند خاطره از گذر لوطی‌صالح گفتم و سلانه‌سلانه راه افتادیم طرف ماشینش. در رؤیا می‌دیدم باکس سیگار در ماشین زندانی شده و ما باید لوطی‌وار ضامن شویم و نجاتش بدهیم، و او به‌محض بازشدن در ماشین می‌پرد بغل من و حالا نبوس و کی ببوس! یا نه، به‌محض شنیدن بوی من، درِ داشبورد را نیمه‌باز می‌کند و مثل بچه‌های بازیگوش دالی‌موشه یا سُک‌سُک می‌کند. همین‌که رسیدیم نزدیک ماشین و او کلید انداخت، دست دراز کرد برای خداحافظی. در چشمانش خیره شدم. مانده بودم این بچهٔ ناف تهران، این همشهری چرا خودش را می‌زند به فراموشی. حالا دیگر تنها امیدم صندوق عقب بود. قوطی سیگارم را از جیب کُت یا پیراهنم درآوردم و تعارفش کردم. گفت که نمی‌کشد. سیگاری روشن کردم. آخرین تیر ترکشم بود بلکه یادش بیاید و برود صندوق عقب و ضمن آوردن سیگار بگوید&#8230; ببخشید، مسافر نتوانست بیش از یک باکس بیاورد و من روی ماهش را ببوسم. اما افسوس و صد افسوس! دقایقی در حالی‌که من به سیگار پُک‌های قلاجِ سفیدسوز می‌زدم و او مثل ورزشکارهایی که دود سیگار معذبشان کرده و حالا خویشتن‌دارانه و حتی جوانمردانه، دود و دم رفیق نابابشان را تحمل می‌کنند، لبخندزنان فقط نگاهم کرد. خلاصه با گلدان و پوشه برگشتم خانه و ساعاتی مثل کسانی که رودست خورده یا دلشان سوخته باشد، دور خودم چرخیدم. اما وقتی شروع کردم به خواندن داستان‌ها، با خودم می‌گفتم امکان ندارد بچهٔ تهران باشی و به این خوبی بنویسی و از ته دل من خبر نداشته باشی. ندانی که می‌خواهم این بهمن جغله را آن‌قدر بکشم و بکشم بلکه برای همیشه تمام تمام شود. سرتان را درد نیاورم. یکی دو هفته بعد قرار گذاشتیم بیاید و نقطه‌نظرهای کتبی و شفاهی مرا بشنود. البته هنوز هم امیدوار بودم. از آن روز شاید یک سالی گذشته باشد. اگر شما از دست مجید تهرانی، تأکید می‌کنم از دست مجید سیگار بهمن جغله گرفته‌اید من هم گرفته‌ام. </span></span></p>
<figure id="attachment_20627" aria-describedby="caption-attachment-20627" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20627" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/C6965.MP4.02_36_12_53.Still001.jpg?resize=500%2C281" alt="استاد محمد محمدعلی، نویسنده، مدرس داستان‌نویسی و پژوهشگر" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/C6965.MP4.02_36_12_53.Still001.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/C6965.MP4.02_36_12_53.Still001.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/C6965.MP4.02_36_12_53.Still001.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20627" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">استاد محمد محمدعلی، نویسنده، مدرس داستان‌نویسی و پژوهشگر</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از این خاطرهٔ غلوشدهٔ آمیخته به طنز که بگذریم، مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی با نثری پاکیزه و روشن همراه شده است. با ذهنی پُرجهش و خلاق بین عین و ذهن و چ</span><span style="font-weight: 400;">ه‌بسا سیالیتی بین خواب و بیداری. نفَس بلند مج</span><span style="font-weight: 400;">ید سجادی تهرانی در داستان‌سرایی و قصه‌گویی راه به‌سوی رمان‌نویسی می‌برد. کما اینکه در همین نخستین تجربه، رد پای داستان‌های به‌هم‌پیوسته را می‌توان دنبال کرد. ستایش زندگی به‌رغم دشواری‌های جسمی و روحی و انزجار از مرگ تا حد قابل‌لمس‌کردن و پذیرش آن از سوی شخصیت‌های داستانی، یکی از مضامین اصلی این مجموعه است. من برای جناب سجادی تهرانی آرزوی موفقیت می‌کنم. همچنین برای مدیریت نشر رها که مصمم شده‌اند برای تمام مؤلفان نشر خود جشن رونمایی بگیرند، و این رویداد در ت</span><span style="font-weight: 400;">اریخ نشر ایران و انیران</span> <span style="font-weight: 400;">بی‌سابقه است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های محمد محمدعلی، سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر فرزان سجودی</b></a><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس ایرانی ساکن ونکوور، دعوت کرد به پشت میکروفون برود و سخنانی ایراد</span><span style="font-weight: 400;"> نماید.</span> <b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سلام، بعدازظهر شما به‌خیر. تبریک می‌گویم به نشر رها و همین‌طور مجید عزیز برای نشر کتابش. می‌دانم که جلسهٔ رونمایی یا جشن امضای کتاب در حقیقت جلسهٔ نقد کتاب نیست و من هم قصد ندارم که اینجا به نقد کتاب مجید بپردازم. امیدوارم بعدها فرصتی پیش بیاید که در جمعی تخصصی‌تر در مورد کتاب مجید با همدیگر صحبت بکنیم، ولی می‌خواهم بگویم که در طول این چند ماه گذشته همان‌طور که الان استاد محمدعلی نیز اشاره کردند، من هم این فرصت را داشتم که چندین مجموعه‌داستان و یکی دو رمان از نویسندگانی که عمدتاً هم ساکن ونکوورند، بخوانم و فکر می‌کردم که چه تحول شگفت‌انگیزی در کار ادبیات داستانی و نویسندگی در این شهر به وجود آمده، به‌خاطر اینکه بیشتر آثاری که من خوانده‌ام واقعاً در حد درجه‌یک، خواندنی و دوست‌داشتنی بوده‌اند و همین‌طور مجموعه‌داستانی که مجید نوشته است. پس بحث فنی‌تر نقد و غیره را می‌گذاریم برای وقتی دیگر و من به دو سه نکته اشاره می‌کنم. یکی اینکه همان‌طور که گفته شد، نثر مجید نثری بسیار روان، پخته و از همه مهم‌تر صمیمی است. گاه پیش می‌آید که نویسنده‌ای دچار نوعی تبختر یا نگاه از بالا یا عرض اندام با زبان می‌شود، ولی در مجید شما یک نثر بسیار صمیمی، راحت و روان را می‌بینید، یعنی کتاب را وقتی دستتان می‌گیرید، گویی دارید با کسی در یک محفل خیلی دوستانه حرف می‌زنید؛ راحت کتاب را می‌خوانید و در واقع از کشمکش‌ها و پیچ‌و‌خم‌ها و غیره‌اش لذت می‌برید. خُب، بخشی‌اش هم ناشی از تسلط به زبان فارسی است، یعنی یک نویسنده فقط خیال خوبی نباید داشته باشد، باید دامنهٔ واژگان گسترده‌ای داشته باشد، باید بتواند خوب بنویسد و آن دامنهٔ واژگان گسترده را به‌جا و به‌موقع به کار بگیرد؛ این خیلی مهم است، و باید بسته به سبک داستانی که انتخاب می‌کند، نوع فضایی که در آن قرار دارد، از زبان بهره بگیرد و به‌نظرم مجید این کار را کرده است.</span></p>
<figure id="attachment_20628" aria-describedby="caption-attachment-20628" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20628" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7559.MP4.12_44_43_25.Still001.jpg?resize=500%2C281" alt="دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7559.MP4.12_44_43_25.Still001.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7559.MP4.12_44_43_25.Still001.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7559.MP4.12_44_43_25.Still001.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20628" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اصولاً شاید آدمی اولین تصویری که از هستی‌اش، هویتش یا هر چیزی که وجود دارد، در دو سه نسبت قرار می‌گیرد. یکی نسبتش با آدم‌های دیگر است که کل مسائل اجتماعی، روابط قدرت، گفتمان‌های مختلف، گفتمان‌های جنسیتی که در مناسبت بین آدم‌ها به وجود می‌آید، و این نسبت آدم با آدم‌های دیگر در خلأ اتفاق نمی‌افتد، در مکان و در زمان اتفاق می‌افتد. اشاره شد به تهران و بعد گذر زمان، به‌نظرم اگر بخواهم در یک جمله بگویم و شما را ترغیب به خواندن این کتاب نمایم، داستان‌های مجید داستان مناسبات بین آدم‌ها در یکی دو نسل یعنی از مثلاً خود مجید را نگاه کنید و اطرافیانش، بعد پدر و مادرش و بعد شاید گاهی پدربزرگ و مادربزرگش، البته که راوی و نه مجید، فقط برای اینکه فضا از نظر سنی دستتان بیاید. بعد این آدم‌ها گاهی خوشحال‌اند و گاهی غمگین، گاهی احساس خستگی و بیهودگی می‌کنند. بالاخره این سال‌های دهه‌های شصت و هفتاد و هشتاد همین فضاها و زمان‌هایی‌اند که داستان‌های مجید در آن‌ها شکل گرفته است و می‌دانید که این سال‌ها، سال‌های راحتی نبودند و هنوز هم نیستند، به‌خصوص برای آن نسل‌ها و کلاً همهٔ ما که تازه در این سال‌ها بالیدن گرفتند، آرزوهای سرکوب‌شده، آرزوهای تحقق‌نیافته، عشق‌ها، عشق‌هایی که عشق نبودند مثل عشق راوی به رعنا، که در عین حال بسیار دوست‌داشتنی و هیجان‌انگیزند ولی راوی بارها می‌گوید که «او هم می‌دانست که من عاشقش نیستم.» این را برای این گفتم که ببینید واقعاً مجید موفق بوده در اینکه حال و هوای زیستهٔ آدم‌های این دو سه دهه را آنجا و به‌خصوص در مکان تهران به تصویر بکشد. من پنجاه سال پیش یک استاد ادبیات زبان انگلیسی داشتم که می‌پرسید ما چرا رمان می‌خوانیم؟ هر کس یک چیزی می‌گفت ولی هیچ‌یک از ما عقلمان به آن چیزی که مد نظر او بود نرسید. بعد خودش گفت که من فکر می‌کنم ما به این دلیل رمان می‌خوانیم که پیر شویم. یعنی چی که ما رمان می‌خوانیم که پیر شویم؟ به‌دلیل اینکه ما با خواندن رمان، زندگی‌های دیگران را ولو محصول تخیل نویسنده، زندگی می‌کنیم. در نتیجه یک آدم ۲۵ ساله‌ای که ده‌ها رمان خوانده، تجربهٔ زیستهٔ انباشتهٔ یک آدم ۸۰ ساله را ممکن است داشته باشد، برای اینکه زندگی‌های بسیاری را زندگی کرده است، و من با وجود اینکه در همان فضا زندگی کرده‌ام، باز هم با خواندن داستان‌های مجید فکر کردم که چقدر فرصت پیدا کردم تا زندگی‌های دیگری را دوباره زندگی کنم. برای اینکه آدم در زمان زیستنش بخواهد این‌همه تجربه را اندوخته نماید، زمان کوتاه است. به‌نظر من کار ادبیات داستانی و فیلم داستانی همین است که به ما اجازه بدهد که میان‌بر بزنیم. مگر ما چقدر عمر می‌کنیم که این‌همه زندگی را زندگی کنیم اما با خواندن رمان، با خواندن داستان کوتاه و با دیدن فیلم داستانی، تجربهٔ زیستهٔ دیگران را انباشت می‌کنیم. البته به تجربه‌ای که می‌گویم، خیلی بار علمی ندهید. همین اندوه‌ها، شادی‌ها، عشق‌ها، شکست‌ها، موفقیت‌ها، درماندگی‌ها، مهاجرت‌ها و همهٔ این‌ها&#8230; </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20634" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/C6964.MP4.02_34_11_35.Still001.jpg?resize=500%2C281" alt="گزارشی از نشست رونمایی دومین کتاب نشر رها، مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی»، نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی " width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/C6964.MP4.02_34_11_35.Still001.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/C6964.MP4.02_34_11_35.Still001.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/C6964.MP4.02_34_11_35.Still001.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با داستان‌های مجید ما به‌طور هم‌زمان با آدم‌ها در مکان‌ها پیر می‌شویم. یعنی این کاملاً محسوس است. من حتی محله‌های تهران را هم در داستان‌های مجید می‌بینم که چطور این محله‌ها هم پیر شده‌اند، یعنی زندگی کرده‌اند، تغییر کرده‌اند، همان‌طور که آدم‌هایی که در آن محله‌ها زندگی می‌کرده‌اند نیز به‌تدریج پیر شده‌اند. این پیرشدن معنای بدی ندارد. یعنی در حقیقت دگرگون شده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رابطه‌ها، صادقانه و صمیمی همان‌طور که آقای محمدعلی نیز گفتند، بعضی از داستان‌ها به‌هم‌پیوسته‌اند، رابطهٔ یک پسر با مادرش، با پدرش&#8230; بعد این‌ها چطور داستانی شدند و چطور می‌توانند به هر یک از ما دوباره تلنگری بزنند که ما در کجای رابطه با این آدم‌های پیرامونمان هستیم. این از کلیاتی بود که اگر بعدها فرصتی بود، می‌توانیم ریزتر و جزئی‌تر وارد داستان‌ها بشویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌خواهم بگویم تجربهٔ دیگری که از خواندن این چند کتاب طی این سه چهار ماه که خیلی شکوفا و بارور بود، داشتم، تجربهٔ خواندن کتاب سانسورنشده است. گرچه کمابیش قبلاً هم پیش می‌آمد. بعد فکر کردم که این‌همه کتاب در ایران منتشر می‌شود و واقعاً نویسنده‌ها زحمت می‌کشند و بار اصلی این کار بر دوش نویسندگان و منتقدانی است که در ایران فعالیت می‌کنند، و چه رنجی هم می‌برند. ولی احساس کردم که خواندن کتاب بدون سانسور چقدر خوب است. چون ما چقدر باید کلنجار برویم تا از لابه‌لای آن متون بفهمیم که اینجا الان چه می‌خواسته بگوید و نتوانسته بگوید و ممیز وزارت ارشاد یک خط قرمز روی آن کشیده است. سانسور نویسنده را رنج می‌دهد، نویسنده را پیر می‌کند، نویسنده را به دردسر می‌اندازد و آزارش می‌دهد. چقدر باید با خودش و زبان کلنجار برود تا بتواند از این سد سانسور عبور بکند، چقدر کار اضافی باید انجام بدهد تا بالاخره حرف خودش را بزند. این [خواندن کتاب بدون سانسور] احساس خیلی خوبی بود که در مورد کتاب مجید هم صادق بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">با یک نکتهٔ پایانی حرف‌هایم را تمام می‌کنم. ما معلم‌ها عادت بدی داریم، ولی اجازه بدهید که این عادت بد را داشته باشیم. این تنها دلخوشی ماست و آن هم اینکه هر وقت کسی جایی به موفقیتی دست پیدا می‌کند، می‌گوییم او شاگرد من بوده است. داستان‌های مجید ناشی از این نبوده که یک وقتی دانشجوی من بوده است، ولی حالا بگذارید ما دلمان را خوش کنیم. واقعاً به یاد می‌آورم که اواخر دههٔ هفتاد و اوایل دههٔ هشتاد بود که مجید و گل‌مهر هر دو در دانشکدهٔ سینما و تئاتر دانشجوی من بودند، دانشجو که در واقع رفیق ما بودند، همه‌مان با هم رفیق بودیم. مجید از رشتهٔ مهندسی آمده بود و فوق‌لیسانس ادبیات نمایشی می‌خواند. در آن سال‌ها خیلی این مسئله باب بود و در دانشکده‌های مهندسی خیلی بچه‌های پرشوری در مطالعات ادبی و هنری، کانون‌های نمایش فیلم، کانون‌های نمایش تئاتر بودند که حتی برخی از مواقع از بچه‌های دانشکدهٔ ادبیات و هنر در فعالیت‌های پیرامونی در حوزهٔ هنر و ادبیات جلو می‌افتادند. ولی روالی شده بود که برخی از بچه‌های مهندسی بعد از گرفتن لیسانس، برای ادامهٔ تحصیل عزمشان را جزم می‌کردند که به جایی بروند که فکر می‌کنند به آن تعلق دارند و خُب، مجید هم یکی از آن دانشجوها بود. این افراد وضعیت عجیبی داشتند. برای اینکه در عین حال تا می‌آمدند به سایر بچه‌ها </span><span style="font-weight: 400;">بچسب</span><span style="font-weight: 400;"> بشوند یک مقدار طول می‌کشید. بقیه که از ابتدا دورهٔ لیسانس را هم در ادبیات گذرانده بودند، مقدار کمی نسبت به این جمع مهندسان دافعه داشتند. ولی وقتی پای سنجش به میان می‌آمد، این‌هایی که تازه وارد ادبیات شده بودند برخی مواقع خیلی از آن‌ها بهتر بودند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک معلم وقتی جلوی جمعی می‌ایستد، از چهره و رفتار آدم‌ها بازخورد دریافت می‌کند، و برایش مهم است که بداند شاگردانش لذت می‌برند یا اینکه خسته و بی‌حوصله‌اند و حتی دچار نفرت شده‌اند. من به‌عنوان معلم هرگز از چهرهٔ مجید نفهمیدم که الان دارد مرا تأیید می‌کند، از حرف‌های من خوشش می‌آید یا بدش می‌آید. این هم برای شوخی پایانی!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌هر حال خیلی خوشحالم که کار ادبیات داستانی در این شهر این‌قدر جدی گرفته شده. بدون شک زحمات آقای محمدعلی یکی از عوامل تأثیرگذار است و ما باید واقعاً این کتاب‌ها را به محافل ادبی ایران که مرکز اصلی این فعالیت است، برسانیم تا آن‌ها هم بخوانند و بحث کنند و جای خودش را در کل ادبیات معاصر فارسی پیدا بکند. من به مجید جان تبریک می‌گویم و کماکان خیلی خوشحالم از اینکه پُز بدهم و بگویم من زمانی معلم مجید بوده‌ام.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، سیما غفارزاده از <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%84-%d8%af%d9%87%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><strong>دکتر </strong></a></span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%84-%d8%af%d9%87%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>مرال دهقانی</b></a><span style="font-weight: 400;">، چهرهٔ فعال ادبی در ونکوور، از پایه‌گذاران <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/01/03/%d8%a2%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%ad%d9%82%d9%82-%d8%b1%d8%a4%db%8c%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">نشر شنیداری «آواستان»</a> و از برگزارکنندگان جلسات <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%81%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">باشگاه کتاب‌خوانی «کافه راوی»</a> در این شهر، دعوت کرد تا به پشت تریبون برود. </span><b>مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«از خانم غفارزادهٔ عزیز و آقای کبیری عزیز سپاسگزارم که این نشر را پایه‌گذاری کردند و ما را در این جشن و این شادی سهیم و شریک کردند. از مهرشان سپاسگزارم و از لطفی که به من داشتند و این فرصت را به من دادند تا دربارهٔ کتاب مجید عزیز صحبت کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از آقای مجید سجادی تهرانی عزیز که از دوستان قدیمی من هستند، سپاسگزارم که به‌گمانم نخستین نسخه یا ویرایش کتابشان را هفت سال پیش با «کافه راوی» به اشتراک گذاشتند. به ما اعتماد کردند و این لطف را به ما داشتند که کتاب را در اختیارمان بگذارند تا درباره‌اش نظر بدهیم. فکر می‌کنم مهمان نشست نودم «کافه راوی» بودند و مشتاقانه نظرها و پیشنهادهای دوستانشان را در «کافه راوی» پذیرا شدند.</span></p>
<figure id="attachment_20629" aria-describedby="caption-attachment-20629" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20629" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/P1355004.MOV.03_51_05_19.Still001.jpg?resize=500%2C281" alt="دکتر مرال دهقانی، از پایه‌گذاران نشر شنیداری «آواستان» و از گردانندگان باشگاه کتاب‌خوانی «کافه راوی»" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/P1355004.MOV.03_51_05_19.Still001.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/P1355004.MOV.03_51_05_19.Still001.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/P1355004.MOV.03_51_05_19.Still001.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20629" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر مرال دهقانی، از پایه‌گذاران نشر شنیداری «آواستان» و از گردانندگان باشگاه کتاب‌خوانی «کافه راوی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند خطی دربارهٔ کتاب «بوی برگ شمعدانی» نوشته‌ام. سعی‌ام این بوده که داستان‌ها لو نرود و همان‌قدر که برای ما شگفت‌انگیز بود، برای شما هم در خوانش اول شگفت‌‌انگیز باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عنوان این متن را گذاشته‌ام «مجتمع مسکونی ارغوان». برای شروع، چند خطی را از آخرین داستان این مجموعه به‌نام «برای تولد نیلو» می‌خوانم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از پیچ همت که وارد مدرس می‌شوی، هوا چند درجه‌ای خنک‌تر می‌شود. بوی برگ‌ها و تنهٔ خیس درخت‌ها، بوی جنگل، بوی اکسیژن می‌آید. بهار و تابستان، این پیچ جزء همیشگی مسیرمان بود، نزدیک که می‌شدیم، کلاه را برمی‌داشت. عاشق این بودم که یک چشم به جاده، یک چشم به آینه‌ٔ بغل، نگاهش کنم که سرش را خم می‌کرد، مقنعه را از پشتِ سرش می‌گرفت و با یک حرکت درش می‌آورد. و بعد بافتهٔ موهایش را باز می‌کرد تا باد بپیچد توی موهایش.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های «بوی برگ شمعدانی» برای من تداعی‌کنندهٔ بسیاری از شعرهایی است که پیش از این خوانده‌ام به‌ویژه این چند بیت از دفتر «صدای پای آب» از سهراب سپهری:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پرده را برداریم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بگذاریم که احساس هوایی بخورد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته که می‌خواهد بیتوته کند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بگذاریم غریزه پی بازی برود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">کفش‎‌ها را بکند و به‌دنبال فصول از سرِ گل‌ها بپرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بوی برگ شمعدانی»، بازی و بازیگوشیِ حس‌هاست. حس‌ها و هوس‌ها و غریزه‌ها؛ حس‌ها و هوس‌ها و غریزه‌هایی که باید پیِ بازی بروند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حضور یک یا چند حس از حواس پنج‌گانه، در بیشتر جملات کتاب جلوه‌گری می‌کند. هر حس که وارد بازی می‌شود، خوش می‌درخشد، حضورش را به تمام و کمال به رخ می‌کشد، بعد از صحنه خارج می‌شود، و ادامهٔ بازی را به حسی دیگر می‌سپارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مقدمه‌ٔ کتاب (به‌قلم نویسنده)، به خواننده پیش‌آگاهی می‌دهد از این توالی و بازی شگفت‌انگیز که از لمس طراوت برگ‌های شمعدانی آغاز می‌شود، بی‌درنگ به عطر لیمویی و گسی می‌رسد که کلِ فضای شش داستانِ این مجموعه را پر کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین داستان، بوی برگِ شمعدانی، با بوی پتوی کهنه، به بوی نایِ رؤیاهای تحقق‌نیافتهٔ راوی‌اش سیر می‌کند. راوی‌ای که به‌بهانهٔ لذتِ کشیدن یک نخ سیگار، برای فرار از ملال تکرار، به جست‌وجو می‌رود: در جاده‌ها، در نور چراغِ ماشین‌های مقابل، در بی‌کرانگی آسمان کویر، و در تصویر زیبای مادر، زیر برگ‌های صورتی‌رنگ و قلب‌وارهٔ درخت ارغوان؛ درخت ارغوانی که پس از پرواز مادر، تا پشت پنجرهٔ خانهٔ راوی قد کشیده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های این مجموعه، با وجود تلخی، غم، بیماری، زخم‎ها، افسردگی، ملال، روزمرگی، حتی قتل، مزین می‌شوند با رابطه‌هایی صمیمی، گاهی عاشقانه، آسمان بی‌انتهای پرستارهٔ کویر، گل‌های صورتی درخت ارغوان، بارانی که می‌شوید و آسمانی صاف و بی‌ابر و هوایی پاک را بر جای می‌گذارد و… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عنوان مثال، در داستانی، به‌محض اینکه زیبایی رابطهٔ عاشقانهٔ راوی با مادرش، ما را مسحور می‌کند، پی می‌بریم به رابطهٔ شاید گاهی زیباترش با پدر که دکتر سجودی هم به آن اشاره کردند. رابطه‌ای باصفا، صمیمی و اغلب بی‌واسطه، که بدون ردوبدل‌شدن کلامی، راز دل یکدیگر را می‌دانند و محترم می‌دارند و به جایی می‌رسیم که راوی به‌جای پدرِ تب‌دار، سرِ قرار معینِ پدر با مادر می‌رود تا پدر حتی برای یک بار به مادر خُلفِ وعده نکرده باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و با همین ظرافت‌هاست که نهایتاً بازی دو بر یک، به نفع نور و روشنی تمام می‌شود.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>مجید سجادی تهرانی </b><span style="font-weight: 400;">پرداخت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«مجید سجادی تهرانی، دانش‌آموختهٔ کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر تهران، در دو دههٔ اخیر پیوسته در حال تجربهٔ فرم‌های نوشتاری گوناگون بوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او نوشتن را اوایل دههٔ هشتاد شمسی با نقد و گزارش تئاتر و سینما‌ در ماهنامه‌های فرهنگی هنری «هفت» و «ارژنگ» شروع کرد. از او سفرنامهٔ «زمینِ سرخِ بی‌بر» در کتاب «از پیازآباد تا شهر سوخته» از سوی نشر نوگام در سال ۱۳۹۲ به چاپ رسیده است. ساکنان فارسی‌زبان ونکوور و حوالی آن ممکن است وی را به‌خاطر گزارش‌ها و جستارهایش در نشریهٔ «رسانهٔ همیاری» به‌خصوص مجموعه‌یادداشت <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84-%d8%aa%d8%b1%d9%86-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">«ونکوور از داخل ترن هوایی»</a> به‌ یاد آورند. هم‌اکنون او به‌‌عنوان نویسنده و دراماتورژ با کمپانی تئاتر تجربه‌گرای بایتینگ اسکول (The Biting School) ونکوور همکاری می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در بخشی از بیوگرافی‌اش که در شمارهٔ اخیر «رسانهٔ همیاری» چاپ شد، دربارهٔ خود می‌گوید: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در دوران کودکی و نوجوانیِ من بیش از هر چیز مذهب و ریاضیات نقش داشتند. ریاضیات باعث شد به دانشگاه مهندسی بروم. مذهب اما بسیار پیچیده‌تر بود. نهاد مذهب در دوران کودکی من هنوز تا این حد حکومتی نشده بود. هنوز باور و ایمان مذهبی تا این حد آلوده به سیاست نشده بود. هنوز می‌شد رابطه‌ای احساسی با مذهب و خدا برقرار کرد. مذهب برای من بیشتر چیزی احساسی بود. مراسم محرم بیش از عزاداری یادآور حال خوش مادرم بود که در خانه روضهٔ زنانه می‌گرفت و بیشتر اقوام و دوستان و همسایگان در آن شرکت می‌کردند و بگو و بخندهای بعد از مراسم برایش بسیار لذت‌بخش بود. با هر چه حکومتی‌ترشدن این‌گونه مراسم و البته بیماری و مرگ مادر، و این واقعیت جان‌فرسا که ایمان مذهبی مادر در سخت‌ترین دوران بیماری هیچ تسکینی برای او و برای من به ارمغان نیاورد،‌ عملاً پیوندهای احساسی‌ام با مذهب از بین رفت و کم‌کم چیز دیگری جای آن را گرفت که من آن را در گالری‌های هنرهای تجسمی، در سالن‌های تاریک سینما و تئاتر و در میان سطور کتاب‌ها احساس می‌کردم. علاقه و عشق به هنر و ادبیات چنان نیرومند شد که با آنکه مشغول کار مهندسی بودم، دوباره به دانشگاه برگشتم اما این‌بار برای تحصیل ادبیات نمایشی. تمایلم آن بود که مهندسی را به‌تدریج برای همیشه کنار بگذارم چرا که نوشتن به دغدغهٔ اصلی‌ام تبدیل شده بود. هر چند که هنوز نمی‌توانست وجه مهندسی وجودم را به‌کلی از گود خارج کند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بوی برگ شمعدانی» اولین مجموعه‌داستان مستقل مجید سجادی تهرانی است و او امیدوار است به‌زودی اولین رمان خود را نیز به‌ چاپ برساند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس سیما غفارزاده از </span><b>مجید سجادی تهرانی</b><span style="font-weight: 400;"> دعوت کرد به پشت تریبون برود و سخنانی ایراد کند. </span><b>مجید سجادی تهرانی</b><span style="font-weight: 400;">، پس از قدردانی از حضور شرکت‌کنندگان در این نشست، سخنان خود را با پاسخ‌دادن به شوخی </span><b>محمد محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> آغاز کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اول از همه باید این را بگویم که واقعیتش من باکس سیگار را سفارش دادم! اتفاقاً در آن دوره، یکی از دوستانمان که الان هم در اینجا حضور دارند، در ایران بودند. در واتس‌اپ به او پیغام دادم و پرسیدم آیا می‌تواند یک باکس سیگار بهمن کوچک برایم بیاورد. او در پاسخ پرسید برای آقای محمدعلی می‌خواهی؟ گفتم بله. گفت این سفارش از طرف دو نفر دیگر هم به او رسیده است. به‌هرحال امیدوارم از طریق دوستان دیگر این سفارش ما به دست آقای محمدعلی رسیده باشد. </span></p>
<figure id="attachment_20630" aria-describedby="caption-attachment-20630" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20630" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7564.MP4.12_52_02_08.Still001.jpg?resize=500%2C281" alt="مجید سجادی تهرانی، نویسندهٔ مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی»" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7564.MP4.12_52_02_08.Still001.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7564.MP4.12_52_02_08.Still001.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7564.MP4.12_52_02_08.Still001.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20630" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مجید سجادی تهرانی، نویسندهٔ مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من دوست دارم کمی دربارهٔ اینکه این داستان‌ها از کجا آمده، صحبت کنم. اکثر این داستان‌ها خیلی قبل‌تر نوشته شده‌اند، یعنی اولین نسخهٔ این‌ داستان‌ها شاید به ۲۰-۲۵ سال قبل برمی‌گردد. داستان‌ها همین‌طور که جلو می‌روند گسترده‌تر می‌شوند، به‌طوری‌که داستان آخر کتاب خودش یک داستان نیمه‌بلند محسوب می‌شود، و از کل شش داستان، چهارتای آن‌ها تقریباً به‌هم‌پیوسته‌اند. داستان آخر را در روزهای قبل از مهاجرت نوشته‌ام و قبل از آمدن به کانادا تمام شد. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که این کتاب در کانادا به چاپ برسد. خیلی باید از سیمای عزیز و هومن عزیز تشکر کنم که این فرصت را به من دادند که کتابم در اینجا چاپ بشود. از بهترین لحظاتی که اینجا در کانادا داشته‌ام، لحظه‌ای بوده که استاد قدیم آقای سجودی را ملاقات کردم؛ این یکی از بهترین اتفاقاتی بود که اینجا برایم افتاد. همیشه از بودن در کلاس‌هایشان لذت بردم، به‌خاطر اینکه دکتر سجودی دربارهٔ چیزی صحبت می‌کنند که در ایران خیلی کم درباره‌اش بحث و پژوهش انجام شده است، و آوردن زبان‌شناسی و مقولهٔ زبان به میان مردم به‌طوری‌که فقط برای الیت نباشد و آدم‌ها معمولی بتوانند آن را درک کنند، یکی از ویژگی‌هایی است که ایشان دارند. کلاس‌های ایشان همیشه بسیار جذاب بود، به‌خاطر اینکه دکتر سجودی عاشق این کارند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا دوست دارم که قسمتی از کتاب را برای شما بخوانم. این را هم اضافه کنم که موضوع مادر و ارتباط نویسنده و مادرش تنها موضوع این داستان‌ها نیست، اما یکی از اصلی‌ترین وجوه داستان‌های کتاب، این رابطه است. از همان داستان اول به این موضوع پرداخته می‌شود و در واقع می‌توان این‌طور تصور کرد که بزرگ‌ترین اتفاق زندگی راوی مرگ مادرش است؛ اتفاقی که شرایط زندگی او را دگرگون می‌کند. شما در بخش اول این کتاب می‌توانید این درهم‌ریختگی و پریشانی شخصیت را در او ببینید. اما کم‌کم در آخر و در آن داستان نیمه‌بلند، به‌صلح‌رسیدن او با این سوگ نشان داده می‌شود. دوست دارم در اینجا بخشی را بخوانم که راوی با جنازهٔ مادر تنهاست:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">جنازهٔ مادر را تا صبح در تک‌اتاقِ کنار در ورودی نگه داشتیم. آنجا هیچ‌وقت آفتاب به خودش نمی‌بیند و از همه‌جای خانه سردتر است. اتاق، تا کمر سنگ است، سنگ­‌های مرمریت خاکستریِ رگه‌دار که تمام‌قد در کنار هم ایستاده­‌‌اند. مادر این اتاق را اصلاً دوست نداشت. می‌­گفت او را یاد غسالخانه می‌­اندازد. اول خواهرها آمدند، بعد همسایه‌ها و فامیل. همه بالای سر مرده دعایی ­خواندند و رفتند تا فردا برای تشییع بیایند. شب از نیمه که گذشت، من به اتاق برگشتم. شمعی روشن کردم. پارچهٔ سفید را از روی صورتش کنار ­زدم. صورتش پوست و استخوان بود. گونه‌­ها فرورفته، چشم‌­ها فرورفته، حفره‌­ها، حفره‌­های سیاه. همان‌طور نشستم روبه‌­روی جنازه‌اش و خیره شدم به حفره­‌ها. هر چند دقیقه یک‌بار صدایش می‌­کردم. احساس می­‌کردم مادر هنوز دارد نفس ­می­‌کشد. فکر می‌­کردم شاید نمرده است، شاید خودش را به مردن زده، شاید بیهوش شده و حالا دوباره به‌هوش می‌­آید. قفسهٔ سینه‌­اش را می­‌دیدم که بالا و پایین می‌­رود. دست می‌­گذاشتم روی سینه­‌اش. یک لحظه انگار ضربانی بود، لحظهٔ بعد انگار نبود. گوشم را به سینه‌­اش می‌­چسباندم، یک لحظه انگار ضربانی بود و لحظهٔ بعد انگار هیچ نبود. کنارش روی سنگ­‌های کفِ اتاق دراز کشیدم. تنم مورمور ‌شد. صدای مادر را شنیدم که با همان صدای لرزان، گرفته و محزون می­‌گوید: «من رو دارند کجا می­‌برند، مادر؟ نذار من رو ببرند. من رو نبرید!» چند مردِ سفیدپوش تخت مادر را حمل می­‌کردند. دست‌هایی بازوهای مرا سفت چسبیده‌ بودند. داد زدم: «زنده‌ست. مگه نمی‌بینید داره حرف می‌زنه؟» یکی ملافه را روی صورتش کشید. مردها می­‌خواستند او را ببرند. دیوانه شده­ بودم. تخت را از چنگ مردان سفیدپوش درآوردم. پارچهٔ سفید را کنار زدم. زیر ملافه،‌ دخترِ جوانی بود با پیرهن سرخ و موهای شلال که ریخته بود روی صورتش و چهره‌­اش پیدا نبود. زیر بغل‌­های دختر را ­گرفتم و از روی تخت بلندش کردم. ­چرخاندمش. ­رقصاندمش. حالم خوب بود. نور بود. دختر مثل نور سبک بود. نرم بود. پاهای برهنه‌­اش از زیر دامن سرخ بیرون آمده بود. موهایش را باد به رقص آورده بود. ­چرخاندمش. تندتر. تندتر. بلند می‌­خندید؛ از ته دل. شاد بودم. موها کنار ­رفتند. حفره‌­ها. حفره­‌های سیاه. ترسیدم و از پنجرهٔ قدی بلند پرتش ­کردم بیرون. شیشه‌­های پنجره خرد شد و نور کورکننده ریخت داخل اتاق. صبح شده بود.</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه نوبت به </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>هومن کبیری پرویزی</b></a><span style="font-weight: 400;">، یکی از پایه‌گذاران «رسانهٔ همیاری» و «نشر رها»، رسید. او پس از خیرمقدم‌گفتن به حضار، ابتدا یادی کرد از <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/04/14/%db%8c%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">دوست عزیز تازه‌درگذشته‌مان، زنده‌یاد فرشید</a>، که قرار بود در این نشست شرکت کند ولی متأسفانه به‌دلیل مرگ ناگهانی‌اش در تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۲۳ این فرصت را نیافت. او با پخش قطعه‌ای از آهنگ فلیتسا اثر یانی، پیانیست یونانی-آمریکایی، که در پست آخر فرشید تنها چند ساعت پیش از درگذشتش در صفحهٔ فیس‌بوکش گذاشته بود، یاد او را گرامی داشت و از او به‌عنوان یک دوست بسیار خوب و حامی در تمام طول هفت سال کار در نشریهٔ رسانهٔ همیاری یاد کرد و از درگذشت او عمیقاً ابراز تأسف کرد.</span></span></p>
<figure id="attachment_20631" aria-describedby="caption-attachment-20631" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20631" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/P1355006.MOV.04_13_50_11.Still001-Edit.jpg?resize=500%2C281" alt="هومن کبیری پرویزی، یکی از پایه‌گذاران «رسانهٔ همیاری» و «نشر رها»" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/P1355006.MOV.04_13_50_11.Still001-Edit.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/P1355006.MOV.04_13_50_11.Still001-Edit.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/P1355006.MOV.04_13_50_11.Still001-Edit.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20631" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هومن کبیری پرویزی، یکی از پایه‌گذاران «رسانهٔ همیاری» و «نشر رها»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس با مروری بر <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/04/12/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">تاریخچهٔ کتاب‌های الکترونیک</a> به پیشرفت‌های اخیر در صنعت نشر الکترونیک اشاره کرد و مواردی را که در آن‌ها شاید بتوان گفت کتاب‌های الکترونیک از کتاب‌های چاپی حتی پیشی گرفته‌اند، به این شرح برشمرد: ارزان‌تر بودن کتاب‌های الکترونیک نسبت به نسخهٔ چاپی، امکان انتشار سریع در سراسر جهان، نداشتن هزینه‌های ارسال و مشكلات پست مانند گم‌شدن بسته و…، امكان ویرایش سریع و برطرف‌کردن نقایص بدون نیاز به انتظار برای انتشار چاپ بعدی کتاب، صرفه‌جویی در اشغال فضا در خانه یا در محل کار، همراه‌داشتن کتابخانهٔ شخصی در هر زمان و هر مکانی، امکان خواندن کتاب به‌صورت مشترک و هم‌زمان با دیگر اعضای خانواده، امکان خواندن کتاب روی دستگاه‌های مختلف مانند تلفن هوشمند، تبلت یا کامپیوتر شخصی، امكان هدیه‌دادن کتاب، قابلیت‌هایی مانند جست‌وجو در متن به‌مثابه ایندکسی بی‌پایان، نشانه‌گذاری، یادداشت‌نویسی و …، امكانات شخصی‌سازی مانند تغییر رنگ پس‌زمینه، افزایش یا کاهش فاصلهٔ سطرها، تغییر نوع فونت، افزایش یا کاهش اندازهٔ فونت و…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او همچنین اشاره کرد که کتاب‌های الکترونیک در ایران در سال‌های قبل بیشتر روی نسخه‌های پی‌دی‌اف متمرکز بوده، ولی اخیراً شرکت‌هایی در ایران کتاب‌های الکترونیک تحت قالب ای‌پاب با چیدمان سیال متن را به بازار عرضه کرده‌اند، هرچند قابلیت‌های برنامه‌های کتاب‌خوانِ این شرکت‌ها در مقایسه با برنامه‌های کتاب‌خوانِ اپل بوکس و گوگل پلِی بوکس که کتاب‌های «نشر رها» روی آن‌ها عرضه می‌شود، کمتر است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او همچنین با اشاره به بخشی از صحبت‌های دکتر فرزان سجودی در جلسهٔ قبل و همچنین جلسهٔ کنونی، دربارهٔ امکان دراختیارقراردادن کتاب‌ها برای مخاطبان داخل ایران گفت. اینکه امکان هدیه‌دادن کتاب‌ها، هم روی پلتفرم اپل بوکس و هم گوگل پلِی بوکس وجود دارد و می‌توان کتاب‌ها را به‌صورت هدیه در اختیار مخاطبان داخل ایران هم قرار داد و با بهره‌بردن همان امکانات و کیفیتی که ما در اینجا از آن استفاده می‌کنیم، کتاب را بخوانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او افزود هر دو کتاب نشر رها یعنی «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» و «بوی برگ شمعدانی» روی پلتفرم‌های اپل بوکس و گوگل پلِی‌ بوکس در ۷۰ کشور در دسترس است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، هومن کبیری پرویزی با تأیید صحبت‌های استاد محمدعلی و دکتر سجودی دربارهٔ اتفاقات خوبی که در ماه‌های اخیر در حوزهٔ نشر کتاب در شهر ونکوور افتاده، به معرفی کتاب «سمر سه یار» نوشتهٔ <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر وحید ذاکری</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/05/14/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%88%d8%a7%d8%b2/" target="_blank" rel="noopener">جشن رونمایی از کتاب‌های «آوازهای جنگلی باد» نوشتهٔ دکتر علی فدایی و «ادی» نوشتهٔ نیکی فتاحی همراه با آغاز به کار «نشر زن»</a>، اشاره کرد و افزود بخشی از اتفاقات خوب سال‌های اخیر در نشر کتاب در شهر ونکوور مرهون زحمات آقای </span><b>داریوش زمانی</b><span style="font-weight: 400;"> در <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/10/05/%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%ad-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%87-%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener">کتاب‌فروشی «پان‌ به»</a> است که علاوه بر فروش کتاب‌های فارسی در شهر توانسته با ارائهٔ خدمات چاپ و نشر کتاب، فرصت را برای نویسندگانی که به‌عنوان ناشرمؤلف کتاب‌هایشان را منتشر می‌کنند، فراهم آورده و همین موجب شده کتاب‌های نویسندگان خوب شهر ونکوور در این سال‌ها منتشر شود و در دسترس علاقه‌مندان قرار گیرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس هومن کبیری پرویزی از </span><b>داریوش زمانی</b><span style="font-weight: 400;"> دعوت کرد به پشت تریبون رفته و تجارب خود در زمینهٔ چاپ و فروش کتاب را با حاضران در این نشست در میان بگذارند. </span><b>داریوش زمانی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با درود و سلام به همه، خیلی ممنون از خانم غفارزاده و آقای کبیری عزیز که این فرصت را به کتاب‌فروشی ما دادند. کتاب‌فروشی ما سال ۲۰۰۹ در نورث ونکوور اه افتاد و آن زمان فقط با کتاب‌های کودکان و نوجوانان شروع کردیم و کم‌کم کتاب‌های بزرگسالان را هم آوردیم. البته از همان سال‌ها، چون کار من چاپ است، کار طراحی و چاپ کتاب هم انجام می‌دادیم و فکر می‌کنم به‌عنوان اولین کتاب هم کتاب شعری بود که برای هفته‌نامهٔ شهروند چاپ کردیم. تا الان هم فکر کنم کار صفحه‌بندی، طراحی جلد، گرفتن شابک و چاپ و صحافی را برای بیش از ۲۰ کتاب انجام داده‌ایم. از ۲۰۱۵ به این‌سو حجم کتاب‌های بزرگسالمان خیلی بیشتر شده است. وب‌سایتمان خیلی به‌روز است و کتاب‌های داخل فروشگاه به‌صورت آنلاین هم به فروش می‌رود. </span></p>
<figure id="attachment_20632" aria-describedby="caption-attachment-20632" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20632" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7568.MP4.13_02_23_20.Still001.jpg?resize=500%2C281" alt="داریوش زمانی، مدیر کتاب‌فروشی پان‌به" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7568.MP4.13_02_23_20.Still001.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7568.MP4.13_02_23_20.Still001.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7568.MP4.13_02_23_20.Still001.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20632" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">داریوش زمانی، مدیر کتاب‌فروشی پان‌به</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حدود پنج شش سال در گس‌تاون بودیم و الان یک سالی است که در خیابان هاو مغازه‌ای گرفته‌ایم. فکر می‌کنم نزدیک به چهار هزار عنوان کتاب داشته باشیم که شاید حدود هزار عنوان آن‌ها مربوط به کودکان و بقیه مربوط به بزرگسالان باشد. آخرین کتابی هم که چاپ کردیم، کتاب آقای دکتر فدایی بود که هفتهٔ پیش رونمایی شد. برای دوستان علاقه‌مند، اطلاعات کامل برای چاپ کتاب و حدود قیمت‌ها در وب‌سایت هست. البته ما فعلاً این امکان را نداریم که به‌عنوان ناشر کتاب چاپ کنیم، و در واقع کتاب را به‌طور حرفه‌ای ولی با هزینهٔ خود نویسنده‌ها چاپ می‌کنیم. دلیل اصلی‌اش هم این است که فروش کتاب خیلی بالا نیست، و این امکان هنوز برای ما وجود ندارد که به‌عنوان ناشر روی کتاب‌ها سرمایه‌گذاری کنیم. در هر صورت ما به‌طور مرتب کتاب جدید می‌آوریم، بیشتر آن‌ها را هم از ایران می‌آوریم. البته کتاب‌های بدون سانسور از اروپا و آمریکا هم می‌آوریم. بنا داریم ماهی یک بار نشستی هم در کتاب‌فروشی داشته باشیم، و اگر ایده‌ و فکری در این زمینه داشته باشید، می‌توانید با ما مطرح کنید. دو سه هفته پیش آقای امیرمهدی حقیقت، مترجم تخصصی کارهای جومپا لاهیری، از ایران آمده بودند. هر روز به‌جز یکشنبه‌ها از ۱۰ صبح تا ۷ عصر هستیم. باز هم ممنون.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن و در پایان برنامه، </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«من اینجا می‌خواهم یک بار دیگر از مجید سجادی تهرانی عزیز</span><span style="font-weight: 400;"> تشکر کنم که در طول این مدت خیلی با ما صبوری کرد. ما به‌عنوان ناشر اولین کارمان را با مجید شروع کردیم، و خیلی چیزها را باید برای اولین بار تجربه می‌کردیم و این شاید خیلی زمان‌بر شد. در تمام این مدت مجید با ما بود و همین‌طور خوش‌اخلاق که دیدید، و مطمئنم دوستانی که «ونکوور از داخل ترن هوایی» را خوانده‌اند، این کتاب را هم به‌همان جذابیت خواهند یافت.» </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20635" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7572.MP4.13_05_46_01.Still001.jpg?resize=500%2C281" alt="مجید سجادی تهرانی، نویسندهٔ مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی»" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7572.MP4.13_05_46_01.Still001.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7572.MP4.13_05_46_01.Still001.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/AFSL7572.MP4.13_05_46_01.Still001.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او افزود: «ما در نشر رها طی یک ماه آینده در دو برنامه شرکت خواهیم کرد. اولین برنامه، برنامهٔ روز مادر است که <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">«بنیاد نیکوکاری یارا»</a> برگزار می‌کند. مأموریت «بنیاد نیکوکاری یارا» کارآفرینی برای زنان سرپرست خانوار در ایران است. کارهای بسیار زیبایی انجام داده‌اند. دوستان بسیار نازنینی در میانشان هستند. خانم مینا سبزواری که معرف حضور همهٔ دوستان هستند، آقای فرهاد صوفی همین‌طور، سیمای عزیز و همچنین خانم نازنین حبیب‌اللهی عضو هیئت‌مدیرهٔ این بنیادند. به‌هر حال، این برنامه روز ۱۳ مه در مرکز اجتماعات وست ونکوور برگزار می‌شود. برنامهٔ بسیار خوب دیگری که ما افتخار شرکت در آن را خواهیم داشت، کنسرت خانم <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b7%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%87-%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%ad%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">طاهره فلاحتی</a> (گروه احتمال باران) در تاریخ ۴ ژوئن در کی میک سنتر وست ونکوور خواهد بود. ما در این دو برنامه حضور خواهیم داشت و اگر دوستانی در نشست امروز نتوانستند حضور پیدا کنند و مایل‌اند نسخهٔ چاپی کتاب را داشته باشند، می‌توانند به این برنامه‌ها تشریف بیاورند تا در خدمتشان باشیم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس وی از حاضران دعوت کرد از خود پذیرایی مختصری بکنند. شایان ذکر است که پذیرایی این برنامه را <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">بنگاه اجتماعی سول بایت</a> با ارائهٔ غذاهای کاملاً گیاهی بر عهده داشت. هم‌زمان مجید سجادی تهرانی کتاب‌های خریداری‌شدهٔ حاضران را به‌رسم یادبود برایشان امضا کرد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">توجه شما را به کلیپی برگزیده از این نشست جلب می‌کنیم:</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/iZ0u7FmJhDk?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">علاقه‌مندان می‌توانند نسخهٔ الکترونیکی کتاب‌های نشر رها را در پلت‌فرم‌های اپل بوکس و گوگل پلی‌بوکس از طریق لینک‌های زیر در ۷۰ کشور دنیا خریداری نمایند:</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی، نوشتهٔ مرتضی مشتاقی:</span><br />
<span style="font-family: sahel;">فروشگاه اپل بوکس:</span><br />
<span style="font-family: sahel;"><a href="https://apple.co/3JLSXbr">https://apple.co/3JLSXbr</a></span><br />
<span style="font-family: sahel;">لینک خرید کتاب از Google Play Books:</span><br />
<span style="font-family: sahel;"><a href="https://bit.ly/Mir-eNowruzi-GooglePlayBooks">https://bit.ly/Mir-eNowruzi-GooglePlayBooks</a></span><br />
<span style="font-family: sahel;">********</span><br />
<span style="font-family: sahel;">بوی برگ شمعدانی، نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی:</span><br />
<span style="font-family: sahel;">لینک خرید کتاب از Apple Books:</span><br />
<span style="font-family: sahel;"><a href="https://apple.co/3NLuEg3">https://apple.co/3NLuEg3</a></span><br />
<span style="font-family: sahel;">لینک خرید کتاب از Google Play Books:</span><br />
<span style="font-family: sahel;"><a href="https://bit.ly/Scent-of-GeraniumLeaf-GooglePlayBooks">https://bit.ly/Scent-of-GeraniumLeaf-GooglePlayBooks</a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/05/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/">گزارشی از نشست رونمایی مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی»، نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/05/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20623</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کتاب الکترونیکی چیست و چه مزایایی دارد؟</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/04/12/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/04/12/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 13 Apr 2023 03:19:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20347</guid>

					<description><![CDATA[<p>مروری بر تاریخچه  و سیر تحولات کتاب الکترونیک از زمان معرفی تاکنون با تمرکز بر کتاب‌های الکترونیک به زبان فارسی هومن کبیری پرویزی &#8211; ونکوور ای‌بوک یا کتاب الکترونیکی کتابی است که به شکل دیجیتال منتشر می‌شود. این نوع کتاب متشکل است از متن، تصاویر یا هر دو، که قابل خواندن بر روی صفحه‌نمایش رایانه‌ها یا دیگر دستگاه‌های الکترونیک مانند تبلت یا تلفن هوشمند است. هرچند کتاب الکترونیک گاهی اوقات به‌عنوان «نسخهٔ الکترونیکی یک کتاب...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/04/12/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af/">کتاب الکترونیکی چیست و چه مزایایی دارد؟</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: sahel;">مروری بر تاریخچه  و سیر تحولات کتاب الکترونیک از زمان معرفی تاکنون با تمرکز بر کتاب‌های الکترونیک به زبان فارسی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هومن کبیری پرویزی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ای‌بوک یا کتاب الکترونیکی کتابی است که به شکل دیجیتال منتشر می‌شود. این نوع کتاب متشکل است از متن، تصاویر یا هر دو، که قابل خواندن بر روی صفحه‌نمایش رایانه‌ها یا دیگر دستگاه‌های الکترونیک مانند تبلت یا تلفن هوشمند است. هرچند کتاب الکترونیک گاهی اوقات به‌عنوان «نسخهٔ الکترونیکی یک کتاب چاپی» تعریف می‌شود، ولی به‌ویژه در سال‌های اخیر برخی از کتاب‌های الکترونیکی بدون معادل چاپی و تنها به‌صورت دیجیتال وجود دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین ایده‌پردازی‌ها دربارهٔ کتاب‌های الکترونیک به ۹۳ سال پیش یعنی سال ۱۹۳۰ باز می‌گردد. زمانی که باب براون، نویسنده، شاعر و ناشر آمریکایی پس از دیدن نخستین فیلم ناطق در کتابش از «یک دستگاه مطالعهٔ ساده که می‌توانم آن را حمل کنم یا این‌ور و آن‌ور ببرم، به هر دوشاخهٔ برق قدیمی وصل کنم و اگر بخواهم، که می‌خواهم، در ۱۰ دقیقه رمان‌های صدهزارکلمه‌ای را بخوانم»، نوشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌های الکترونیکی‌ای که امروز داریم هم هنوز با برخی از ایده‌های براون سازگار نیستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین دستگاه‌های کتاب‌خوان الکترونیک در دههٔ ۱۹۷۰ و برای مصارف نظامی ساخته شدند. دو دههٔ بعد و در سال ۱۹۹۲ شرکت سونی به‌عنوان یکی از پیشگامان ساخت دستگاه‌های کتاب‌خوان، دستگاه کتاب‌خوانی با نام دیتا دیسکمن به بازار عرضه کرد که می‌توانست از روی سی‌دی کتاب را نمایش دهد و البته اقبال چندانی در بین مخاطبان پیدا نکرد. </span></p>
<figure id="attachment_20350" aria-describedby="caption-attachment-20350" style="width: 537px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20350" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/04/DD_8_Electronic_Book_Player_1.jpeg?resize=537%2C713" alt="دستگاه کتاب‌خوان شرکت سونی، از نخستین دستگاه‌های کتاب‌خوان، با نام دیتا دیسکمن که امکان خواندن کتاب را از روی سی‌دی فراهم می‌کرد" width="537" height="713" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/04/DD_8_Electronic_Book_Player_1.jpeg?w=537&amp;ssl=1 537w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/04/DD_8_Electronic_Book_Player_1.jpeg?resize=226%2C300&amp;ssl=1 226w" sizes="auto, (max-width: 537px) 100vw, 537px" /><figcaption id="caption-attachment-20350" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دستگاه کتاب‌خوان شرکت سونی، از نخستین دستگاه‌های کتاب‌خوان، با نام دیتا دیسکمن که امکان خواندن کتاب را از روی سی‌دی فراهم می‌کرد</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌مرور شرکت‌های دیگر هم پا به عرصهٔ تولید و فروش دستگاه‌های کتاب‌خوان گذاشتند و از موفق‌ترین‌ها سافت‌بوک (SoftBook) بود که در سال ۱۹۹۸ به بازار عرضه شد و فرمت کتاب اپن ای‌بوک (Open eBook) را به بازار معرفی کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آن زمان کتاب‌های الکترونیکی را اغلب در دستگاه‌های ویژهٔ کتاب‌خوان می‌خواندند، اما با گسترش و پیشرفت تلفن‌های هوشمند و تبلت‌ها در سال‌های اخیر دیگر داشتن یک دستگاه تنها برای خواندن کتاب چندان توجیهی ندارد. مخصوصاً اینکه این دستگاه‌های کتاب‌خوان مانند همهٔ دستگاه‌های الکترونیکی دیگر رفته‌رفته فرسوده می‌شوند و باید آن‌ها را جایگزین کرد و این هزینه‌ای اضافی برای کسانی است که در هر حال دست‌کم گوشی تلفن همراه را به‌عنوان یکی از ملزومات زندگی تهیه می‌کنند و از طرف دیگر این دستگاه‌های کتاب‌خوان به‌سرعتِ برنامه‌های کاربردیِ (applications) تلفن‌های هوشمند و تبلت‌ها به‌روزرسانی نمی‌شوند. این در حالی است که کمتر کسی را می‌توان یافت که تلفن هوشمند یا تبلت نداشته باشد و هرچند سال یک‌بار آن را با مدل تازه‌تری جایگزین نکند. به‌همین دلیل است که شرکت‌های بزرگی که دستگاه‌های کتاب‌خوان عرضه می‌کردند، یا مانند شرکت بزرگ سونی تولید این دستگاه‌ها را متوقف کردند یا مانند شرکت آمازون در کنار دستگاه‌های کتاب‌خوان برنامهٔ کاربردی ویژهٔ کتاب‌خوان را برای تلفن‌های هوشمند و تبلت‌های مجهز به دو سیستم عامل اصلی یعنی آی‌او‌اس (iOS) و آندروید (Android) تهیه کرده و در دسترس کاربران قرار داده‌اند و به‌طور مرتب آن‌ها را به‌روز می‌کنند و از این راه کاربران را از خرید دستگاه‌های کتاب‌خوان جداگانه بی‌نیاز کرده‌اند چرا که هر کاربری می‌تواند با خرید کتاب الکترونیک آن را روی دستگاه‌های مختلفی مانند تلفن هوشمند، تبلت یا کامپیوتر بخواند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دههٔ ۲۰۰۰ تعداد زیادی از کتاب‌های چاپی با فرمت دیجیتال روی اینترنت قرارداده شد، ولی فرمت‌های ابتدایی کتاب‌های الکترونیک مانند فایل‌های پی‌دی‌اف که هنوز هم در بسیاری از کتاب‌های فارسی موجود در اینترنت استفاده می‌شود، اشکالات و نقایص زیادی داشت. از آن جمله می‌توان به نبود امکان جست‌وجو در متن کتاب در کتاب‌هایی که به‌صورت تصویر تهیه شده بودند، یا نبود امکان تطبیق ابعاد کتاب با نمایشگرِ مورد استفادهٔ کاربر اشاره کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین شد که سافت‌بوک فرمت اُپن ای‌بوک (Open eBook) یا به اختصار OEB را در سپتامبر ۱۹۹۹ برای رفع مشکلات کتاب‌های الکترونیک با فرمت ثابت تدوین و به بازار عرضه کرد. این فرمت تا سال ۲۰۰۷ ارتقا یافت تا اینکه در سال ۲۰۰۷ انجمن بین‌المللی نشر دیجیتال (International Digital Publishing Forum) که برای تدوین استاندارد کتاب‌های دیجیتال تشکیل شده بود، توانست استانداردی با نام EPUB به‌عنوان جایگزینی برای OEB تدوین و منتشر کند. هرچند این انجمن در سال ۲۰۱۷ در اتحادیهٔ وب جهان‌گستر (World Wide Web Consortium) ادغام شد و به‌عنوان زیرمجموعه‌ای از آن در آمد، ولی فرمت ای‌پاب به‌عنوان فرمت اصلی کتاب‌های الکترونیک از آن زمان تاکنون پابرجا مانده است و آخرین ویرایش آن، یعنی ویرایش ۳٫۲ که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد، از آن زمان تاکنون تغییری نیافته است و البته کارگروه نشر الکترونیک اتحادیهٔ وب جهان‌گستر که وظیفهٔ تدوین و ارتقای این استاندارد را بر عهده دارد، در حال کار بر روی نسخهٔ ۳٫۳ ای‌پاب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهم‌ترین مزیت فرمت ای‌پاب در کتاب‌های الکترونیک قابلیت استفاده از چیدمان سیال متن (flowing text) در کتاب است که امکان تطابق متن با ابعاد صفحه‌نمایش کاربر را می‌دهد و هرچه صفحهٔ نمایش کوچک‌تر باشد، تعداد صفحات کتاب به‌طور خودکار افزایش می‌یابد چون مقدار کمتری از متن را در هر صفحه نشان می‌دهد.</span></p>
<figure id="attachment_20351" aria-describedby="caption-attachment-20351" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20351" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/04/%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84.001.jpeg?resize=500%2C281" alt="چیدمان سیال متن در سه صفحه‌نمایش با ابعاد متفاوت" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/04/%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84.001.jpeg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/04/%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84.001.jpeg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/04/%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84.001.jpeg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20351" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">چیدمان سیال متن در سه صفحه‌نمایش با ابعاد متفاوت</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از مهم‌ترین مزیت‌های کتاب‌های الکترونیک در دنیای امروز، می‌توان به ارزان‌تربودن آن‌ها به‌دلیل هزینه‌های تولید کمتر به‌ویژه نداشتن هزینهٔ چاپ، امکان انتشار سریع در سراسر جهان بدون نیاز به هزینه‌های ارسال، قابلیت‌هایی مانند جست‌وجو در متن به‌مثابه ایندکسی بی‌انتها، صرفه‌جویی در اشغال فضا در خانه یا در محل کار با امکان داشتن صدها کتاب در کتابخانهٔ مجازی روی دستگاه‌های الکترونیکی، امکان خواندن کتاب به‌صورت مشترک و هم‌زمان با دیگر اعضای خانواده، امکان خواندن کتاب روی دستگاه‌های مختلف مانند تلفن هوشمند، تبلت یا کامپیوتر شخصی اشاره کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ناشران فارسی‌زبان هم، چه در داخل و چه در خارج از ایران، به‌ویژه در یک‌دههٔ گذشته به انتشار کتاب‌های فارسی الکترونیک روی آورده‌اند؛ اقدامی ستایش‌برانگیز که هرچند دارای نقایصی هم بوده است. از مهم‌ترین نقایص کتاب‌های الکترونیک فارسی به‌ویژه در خارج از ایران استفاده از قالب ثابت برای متن (fixed layout) است که موجب می‌شود کاربر ناچار شود برای خواندن کتاب در صفحه‌نمایش‌های کوچک‌تر مثل تلفن همراه به چپ و راست یا بالا و پایین پیمایش (scroll) کند تا بتواند متن را بخواند. این مشکل گاهی آن‌چنان آزاردهنده می‌شود که کاربر عطای خواندن کتاب را به لقایش می‌بخشد. از اشکالات دیگر برخی از کتاب‌های الکترونیک فارسی موجود، از چپ‌به‌راست ورق‌خوردن، نبود امکان جست‌‌وجو و استفاده از فونت‌های پیش‌فرض برنامه‌های کاربردی کتاب‌خوان است که به‌ویژه برای کاربران فارسی‌زبان به‌دلیل نبود فونت‌های متنوع و از آن مهم‌تر فونت‌هایی که برخی نویسه‌های ویژهٔ زبان فارسی را درست نشان نمی‌دهند، خسته‌کننده است.</span></p>
<figure id="attachment_20352" aria-describedby="caption-attachment-20352" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20352" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/04/IMG_2361.jpg?resize=500%2C375" alt="نسخهٔ چاپی کتاب «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» در کنار نسخهٔ الکترونیک آن روی گوشی و تبلت‌‌هایی با اندازهٔ صفحه‌نمایش متفاوت" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/04/IMG_2361.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/04/IMG_2361.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20352" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نسخهٔ چاپی کتاب «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» در کنار نسخهٔ الکترونیک آن روی گوشی و تبلت‌‌هایی با اندازهٔ صفحه‌نمایش متفاوت</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما پشتیبانی برنامه‌‌های کاربردی کتاب‌خوان در سال‌های اخیر به‌ویژه دو برنامهٔ اپل بوکس و گوگل پلی بوکس از زبان فارسی موجب شده امکان تولید کتاب‌های الکترونیک با کیفیت بالا فراهم شود که <a href="https://rahaa.pub/">نشر رها در ونکوور</a> از این قابلیت‌ها در همهٔ کتاب هایش، بهره گرفته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">برای خرید کتاب‌‌های نشر رها در فرمت ای‌پاب از لینک زیر دیدن کنید:<br />
<a href="https://bit.ly/RahaaBookstore">https://bit.ly/RahaaBookstore</a><br />
</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/04/12/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af/">کتاب الکترونیکی چیست و چه مزایایی دارد؟</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/04/12/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%d9%85%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20347</post-id>	</item>
		<item>
		<title>«رها» پا به دنیای نشر فارسی در خارج از ایران گذاشت</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Mar 2023 01:41:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه ها و نشانه ها در نمایش میر نوروزی]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هوریران سهراب]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20249</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش کامل مراسم معرفی نشر رها و رونمایی نخستین کتاب این انتشارات ترانه وحدانی &#8211; وست ونکوور عکس و فیلم: Threshold Studios شنبه ۱۱ مارس ۲۰۲۳، نشر رها، به‌عنوان زیرمجموعه‌ای از رسانهٔ همیاری، طی مراسمی که در گلن‌ایلگلز کلاب‌هاوس در وست ونکوور برگزار شد، رسماً کار خود را آغاز کرد. در این مراسم که بیش از ۱۰۰ تن از اعضای جامعهٔ ایرانی ساکن ونکوور در آن حضور یافته بودند، ابتدا سیما غفارزاده، سردبیر، مدیر مسئول...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/">«رها» پا به دنیای نشر فارسی در خارج از ایران گذاشت</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارش کامل مراسم معرفی نشر رها و رونمایی نخستین کتاب این انتشارات</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; وست ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس و فیلم: <a href="https://thresholdstudios.ca/" target="_blank" rel="noopener">Threshold Studios</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شنبه ۱۱ مارس ۲۰۲۳، نشر رها، به‌عنوان زیرمجموعه‌ای از رسانهٔ همیاری، طی مراسمی که در گلن‌ایلگلز کلاب‌هاوس در وست ونکوور برگزار شد، رسماً کار خود را آغاز کرد. در این مراسم که بیش از ۱۰۰ تن از اعضای جامعهٔ ایرانی ساکن ونکوور در آن حضور یافته بودند، ابتدا<span style="font-size: 12pt; font-family: sahel-bold;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener"><strong> سیما غفارزاده</strong></a></span>، سردبیر، مدیر مسئول و یکی از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری، پس از خوشامدگویی به حاضران و سپاسگزاری از شرکت آن‌ها در این برنامه با اذعان به اینکه این مراسم در مکانی که بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی کوست سِیلیش خصوصاً اقوام اسکوامیش، اِس‌لِی-واتوث و ماسکوئیم بنا شده است</span><span style="font-weight: 400;"> از آن‌ها سپاسگزاری کرد* و سپس صحبت‌های خود را چنین آغاز کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«قبل از شروع صحبتمان، یاد می‌کنیم از تمام انسان‌های بی‌گناهی که در ۴۴ سال گذشته تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ایران جان پاک خود را از دست دادند، یا زندانی و شکنجه شدند تنها برای آنکه ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود را طلب کرده‌اند؛ همهٔ آن‌هایی که در تابستان ۶۷ اعدام شدند، در قتل‌های زنجیره‌ای ۷۷، در اعتراضات خرداد ۸۸ و ماه‌ها پس از آن، در دی‌ماه ۹۶، آبان ۹۸، در<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/ps752/" target="_blank" rel="noopener"> سرنگونی پرواز پی‌اس۷۵۲</a>، و حال در جدیدترین مرحلهٔ مبارزات مردم ایران یعنی انقلاب «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b2%d9%86%d8%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">زن، زندگی آزادی</a>» متأسفانه همچنان شاهد کشتار و سرکوب مردم خصوصاً زنان و دختران هستیم؛ دخترانی که حالا در سرتاسر کشور مورد حملهٔ شیمیایی قرار گرفته‌اند… یاد تک‌تک این عزیزان را گرامی می‌داریم و به‌احترام آنان دقیقه‌ای سکوت می‌کنیم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او پس از یک دقیقه سکوت ادامه داد: «هفت سال پیش، دقیق‌تر بگویم هفت سال سه هفته کم، در کتابخانهٔ‌ همین شهر و با حضور بسیاری از شما عزیزانی که امروز هم در اینجا حضور دارید، برای <a href="https://media.hamyaari.ca/2016/04/18/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%b4%d8%a8%d9%90-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%90-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">معرفی دوهفته‌نامهٔ رسانهٔ همیاری دور هم جمع شدیم</a>. آن زمان نشریه‌ای را معرفی کردیم که قرار بود محتوا تولید کند و از کپی‌کردن مطالب موجود از منابع دیگر خودداری نماید. هفت سال گذشته است و ما همچنان بر عهد خود استوار مانده‌ایم. در تمام این سال‌ها سخت کار کرده‌ایم و تصور می‌کنیم حاصل برجسته‌ترین کارهایمان که چیزی <a href="https://media.hamyaari.ca/category/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88/" target="_blank" rel="noopener">بیش از ۲۳۰ گفت‌وگو</a> با افراد تأثیرگذار در جامعهٔ ایرانی، تعداد قابل‌توجهی سیاستمداران کانادایی </span><span style="font-weight: 400;">و نیز <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%a8%d8%af%db%8c-%db%b7%db%b5%db%b2/" target="_blank" rel="noopener">بیش از ۲۰ تن از اعضای خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</a> و ص</span><span style="font-weight: 400;">دها <a href="https://media.hamyaari.ca/category/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener">گزارش</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/category/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">مقاله</a> در زمینه‌های مختلف بوده، از چشم مخاطبانی که همیشه ما را دنبال کرده‌اند، دور نمانده است و البته از چشم نهادهای صنفی نشریات در کانادا نیز. رسانهٔ همیاری توانست در دو سال پیاپی یعنی سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ <a href="https://media.hamyaari.ca/2019/11/30/%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">برندهٔ جایزهٔ «شورای ملی نشریات و رسانه‌های قومی کانادا» شود</a> و همچنین سال گذشته به <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/10/11/%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%ad%d9%84%d9%87%d9%94-%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مرحلهٔ نهایی سی‌ و ششمین دورهٔ جوایز روزنامه‌نگاری جک وبستر، راه یابد</a>؛ معتبرترین جوایز روزنامه‌نگاری بریتیش کلمبیا، که از ۱۹۸۷ همه‌ساله از سوی بنیاد جک وبستر در رده‌های مختلف به روزنامه‌نگاران رسانه‌های مستقر در بریتیش کلمبیا اهدا می‌شود.</span></span></p>
<figure id="attachment_20250" aria-describedby="caption-attachment-20250" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20250" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-11.jpg?resize=500%2C333" alt="سیما غفارزاده، سردبیر، مدیر مسئول و یکی از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-11.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-11.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-11.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20250" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سیما غفارزاده، سردبیر، مدیر مسئول و یکی از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تمام این سال‌ها و در کنار کار رسانه‌ای، علاقه و اشتیاق به چاپ و انتشار کتاب با ما بود؛ علاقه‌ای که عملی‌کردنش همراه با کار سنگین و مداوم نشریه رؤیایی بیش به‌نظر نمی‌رسید. حدود دو سال قبل اما همهٔ دشواری‌ها را به جان خریدیم و با گام‌هایی آهسته و پیوسته این پروژه را شروع کردیم. امروز اینجاییم تا نشر رها را به شما معرفی کنیم. انتشاراتی که امیدواریم بتواند کتاب‌هایی برگزیده با محتوای ارزشمند عرضه کند. ما در نشر رها به‌عنوان زیرمجموعه‌ای از رسانهٔ همیاری، در نظر داریم بدون توجه به کمیت، به چاپ و انتشار نسخه‌های کاغذی و الکترونیکیِ کتاب‌های فارسی به‌شیوه‌ای کم‌نظیر، اگر نگوییم بی‌نظیر، در خارج از ایران بپردازیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://rahaa.pub/" target="_blank" rel="noopener"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20263" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Raha-Logo-Text-Blue-copy.jpg?resize=417%2C500" alt="نشر رها - rahaa.pub" width="417" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Raha-Logo-Text-Blue-copy.jpg?w=417&amp;ssl=1 417w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Raha-Logo-Text-Blue-copy.jpg?resize=250%2C300&amp;ssl=1 250w" sizes="auto, (max-width: 417px) 100vw, 417px" /></a></p>
<p><a href="https://rahaa.pub/" target="_blank" rel="noopener"><span style="font-family: sahel;">نشر رها &#8211; rahaa.pub</span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما به دنبال تیراژ و فروش بالا نیستیم و هدفمان چاپ کتاب‌های ارزشمندی است که به‌دلیل عدم دسترسی نویسنده به سیستم چاپ و نشر در ایران به‌خاطر سال‌ها زندگی در تبعید یا به‌دلیل سانسور و در واقع ماندن پشت دیوار بلند ممیزی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی، امکان چاپ در داخل کشور را ندارند. طبعاً با وجود کار تمام‌وقت دوهفته‌نامه، تصور می‌کنیم که در سال بتوانیم تعداد بسیار محدودی کتاب چاپ کنیم، هرچند این را مطمئنیم که می‌خواهیم کیفیت کتاب‌ها را به‌لحاظ ارزش محتوایی، ویراستاری، صفحه‌‌آرایی، طرح جلد و امکانات نسخهٔ الکترونیکی در سطح بالایی نگه داریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز هم‌زمان با معرفی نشر رها، اولین کتابمان را هم رونمایی خواهیم کرد و طی دو سه ماه آینده چند کتاب دیگری که طی دو سال گذشته در دست داشته‌ایم، رونمایی خواهند شد. اما پیش از رسیدن به رونمایی کتابمان، در اینجا مایلم از <span style="font-size: 12pt; font-family: sahel-bold;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><strong>استاد محمد محمدعلی</strong></a></span>، که البته نیازی به معرفی ندارند و حضور و فعالیت‌هایشان در ونکوور این شهر را به یکی از فعال‌ترین مراکز ادبی در خارج از کشور بدل کرده است، و از روزهای اول ایدهٔ شکل‌گیری این انتشارات همراه ما بوده‌اند و از تجارب و راهنمایی‌های ایشان استفاده کرده‌ایم، دعوت کنم تا سخنانی ایراد کنند. اما پیش از آن مایلم همراه با همکارم آقای کبیری، از آقای <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%b5%d9%88%d9%81%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">فرهاد صوفی</a> که همواره پشتیبان فعالیت‌های فرهنگی و هنری در ونکوورند، به‌عنوان تنها حامی برگزاری این مراسم صمیمانه سپاسگزاری کنم. هرچند ایشان متأسفانه خودشان به‌دلیل الزام به حضور در برنامهٔ دیگری نتوانستند امروز اینجا در کنار ما باشند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس <span style="font-size: 12pt;">محمد محمدعلی</span> به پشت تریبون رفت و سخنان خود را آغاز کرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><i><span style="font-weight: 400;">ژاندارک‌های دیار من </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌رقصند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در پیشِ آتشِ دشمن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بی‌جوشن!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از شعله‌هایِ روسری‌هاشان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌سوزند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اندوه و ترس و دارهای کهن </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رقصان به زیر پرتو ستارهٔ آزادی </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در پویشی به‌سوی زندگی روشن!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">~ مجید میرزایی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">یکی از خوش‌اقبالی‌های من طی اقامت در ونکوور این بوده است که از روز اول شکل‌گیری مجلهٔ همیاری در سال ۲۰۱۶ به‌همت سیما غفارزاده در جریان پیشرفت‌ها و موانع قرار گرفتم. در مجلس رونمایی اولین شماره ضمن ادای یکی چند جمله، خوشحالی و مسرتِ خود را ابراز داشتم. اکنون نیز در ادامهٔ راه سیما غفارزاده و یارانش مسرورم که در رونمایی از نشر ره</span><span style="font-weight: 400;">ا و عرضهٔ اولین</span><span style="font-weight: 400;"> تولید این انتشاراتی به‌نام «میر نوروزی» نوشتهٔ دوست عزیز و هنرمندم مرتضی مشتاقی حضور دارم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این روزها اکثریت قریب‌به‌اتفاق من و ما یک چشممان می‌خندد و چشم دیگرمان می‌گرید. می‌خندیم چون انقلاب زن، زندگی، آزادی تا همین مرحله پیروزی‌های چشمگیری به دست آورده است. هرچند هنوز حاکمیت عوض نشده، اما ذهن و زبان نسل قبل از من و ما، حتی نسل بعد از من و ما عوض شده است. خیلی از باورهای خرافیِ پوسیده توسط جوان‌های نواندیش فرو ریخته و خیلی‌ها چه در نهان و چه آشکار تکلیف خود را با مراجع حاکمیت مرتجع روشن کرده‌اند. باز هم می‌خندیم و می‌خندیم چون برادران و خواهران و فرزندان من و ما در خارج کشور بلندگوی مصائب انقلاب داخل کشور شده و چشم جهانیان را به حقایق دهشت‌بار داخل ایران باز کرده‌اند. چشم دیگر من و ما می‌گرید، چون بیش از پانصد جوان و کودک را طی شش ماه اخیر از دست داده‌ایم تا به این مفهوم برسیم که دیگر نمی‌توانیم در دایره و مدار خرافات قرون‌وسطایی و خدعه‌های رنگارنگ نهادینه‌شده قرار بگیریم. پیشگامی زنان در این آگاهی‌رسانی در تاریخ</span><span style="font-weight: 400;"> یک‌صد‌سالهٔ جنب</span><span style="font-weight: 400;">ش ترقی‌خواهانه بی‌نظیر بوده است. آنان همراه با دیگر جوانان با فداکردن جان خود، روشن‌ترین پیام‌های عصر را به گوش من و ما و جهانیان رسانده و آبرویی درخور خریده‌اند. آن چشم گریان من و ما دید و پذیرفت که آنچه طی چهار دهه بر وطن من و ما زخم‌های کاری زده، چیزی نبود جز فقدان فلسفهٔ زیست و ندیدن تضاد بین اسلامیت و جمهوریت. من و ما باز هم می‌خندیم، چون در آستانهٔ فهمی تازه از انقلاب فکری قرار گرفته‌ایم. انقلابی که نخست می‌بایست در چشم باطن من و ما رخ می‌داد. وادارمان می‌ساخت جهان را به چشم معاصران خود در دیگر کشورهای مترقی ببینیم. در امور سیاسی صاحب احزاب قدرتمند شویم. این جهان به‌رغم ناملایمات گوناگونش هنوز زیباست و آموختنی‌های بسیاری برای من و ما دارد. زیبایی درک حضور دیگری و قدردانی از آن‌هایی که اندوه را پس زده شادی می‌آفرینند، زیباترین ارمغانی است که چه‌بسا این انقلاب نصیب من و ما کرده است. امید که هنر خوب‌فکرکردن، هنر شفاف‌اندیشیدن، در پی راه‌حل‌های علمی گشتن را همواره سرلوحهٔ افکار خود قرار بدهیم.</span></span></p>
<figure id="attachment_20251" aria-describedby="caption-attachment-20251" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20251" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-26.jpg?resize=500%2C333" alt="محمد محمدعلی- نویسنده، مدرس داستان‌نویسی و پژوهشگر" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-26.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-26.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-26.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20251" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">محمد محمدعلی، نویسنده، مدرس داستان‌نویسی و پژوهشگر</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">انتشار روزنامه و مجله و تأسیس انتشاراتی و برپ</span><span style="font-weight: 400;">ایی هر حرفه و فنی که با ذهن و زبان جمع کثیری از علاقه‌مندان به ادبیات و هنر سروکار دارد، طالب تحلیل‌های واقعی از ساختارهای ذهنی-روانی همان جامعه است. یافتن ساختارهای ذهنی-روانی جامعهٔ کتاب‌خوانِ اکنون ما نیز</span><span style="font-weight: 400;"> به شرح ایضاً. </span><span style="font-weight: 400;">تدوین ماهیت مجله و نوع انتشاراتی و ترسیم الگوی ساختاری‌شان منوط به میزان کار و دلبستگی تک‌تک مشترکان این‌گونه نهادهای هنری-فرهنگی است. همچنین بسته به ضرورت‌های تاریخی-اجتماعی و تعهد خوراک‌دهندگان و تدوینگران و مصرف‌کنندگان همان جامعه است. هر گروه اجتماعی آگاهی خود را از ارتباط تنگا</span><span style="font-weight: 400;">تنگ با عمل </span><span style="font-weight: 400;">اقتصادی-اجتماعی و سیاسی خود کسب می‌کند. در کارآفرینی حوالی هنر و اندیشه، یک فرد به‌تنهایی قادر به پیشروی راه‌های طولانی نیست. می‌توان به‌تنهایی نوشت، اما معمولاً نمی‌توان به‌تنهایی آن را به چاپ رساند و پخشِ وسیع کرد. یک اثر از دست‌نوشته تا خودنمایی در ویترین، به مشارکت گروهی آگاه نیازمند اس</span><span style="font-weight: 400;">ت. متأسفانه خارج</span><span style="font-weight: 400;"> کشور اعم از شهرهای اروپایی و آمریکایی و کانادایی، حتی آن یکی چند ناشر معتبر صاحب ویترینی ثابت نیستند و این برمی‌گردد به جامعهٔ کتابخوان و کالایی که صاحب ویترین برای فروش می‌گذارد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و اما یک خاطره؛ شاید اولین جشن رونمایی کتاب در سال ۱۳۴۸ بابت انتشار کتاب «سووشون» سیمین دانشور برپا شد. دبیرستانی بودم و هفته‌ای دو سه بار به راستهٔ کتاب‌فروش‌ها سر می‌زدم. آن روز ویترین فروشگاه خوارزمی پُر بود از کتاب سووشون که به‌صورت چند بُرج روی هم چیده بودند. رفتم داخل و یکی برداشتم و در صف ایستادم. نوبتم که شد، به سیمین خانم سلام کردم. کتاب را دادم امضا کند. تا اسمم را بپرسد و خودش را جمع‌وجور کند برای نوشتن جمله‌ای مناسب، از مجموعه‌داستان «شهری چون بهشت» او تعریف کردم. </span><span style="font-weight: 400;">خیلی خوشش آمد. امضا را که گرفتم </span><span style="font-weight: 400;">و خواستم از در بیرون بروم، آقای حیدری، مدیر فروشگاه، اشاره کرد و صندوق را نشان داد. تا دست کنم این جیب و آن جیب، حیدری دید دست‌دست می‌کنم؛ خانم دانشور هم دید و به او ندا داد پول کتاب را نگیرد. ما آمدیم بیرون </span><span style="font-weight: 400;">و چِشته‌خور شدیم! ب</span><span style="font-weight: 400;">عد از آن هر جا رونمایی می‌شد، من همین‌جوری دستم را در جیبم می‌کردم و این‌دست ‌آن‌دست می‌کردم، و رونمایی کتاب هر کس هم می‌شد، چون همیشه هم کارها را می‌خواندم و به‌روز بودم، شروع می‌کردم به تعریف‌کردن از دیگر آثارشان، بلکه تخفیف دهند یا اصلاً پول نگیرند. خلاصه مدتی این کار من شده بود. امیدوارم کار شما اینجا چنین نشود. اینجا یک ناشری دارد پا می‌گیرد که خارج کشوری است، این اصطلاح خارج کشوری را شما از من بپذیرید. کتاب اینجا چاپ می‌شود، ۶۰ نسخه. من خودم دیده‌ام، در همین کوکئیتلام ۶۰ نسخه کتاب گذاشته بودند؛ خانم یا آقایی آمده بود می‌پرسید تخفیف ندارد؟ آخر چه تخفیفی؟ اینجا اگر آن که کتاب را چاپ کرده، ضرر نداده باشد، باید خوشحال باشد. این کار را کرده که خودش را ثبت کند. شما می‌خواهی خودت را ثبت کنی و با فراموشی مقابله بکنی. وگرنه اتفاق دیگری نمی‌افتد، چرا که کتاب نمی‌خریم. نمی‌خوانیم… یادم است یک سالی در ایران آمار گرفتند، آمار سرانهٔ مطالعه سه دقیقه در روز بود، من امیدوارم برسیم به ۱۳ دقیقه در روز. آرزوی موفقیت می‌کنم برای سیما غفارزاده و دوست عزیزش آقای کبیری و دیگر دست‌اندرکاران و کسانی که چنین مجلس خوب و آبرومندی را برای همهٔ‌ ما اهالی ونکوور تدارک دیده‌اند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های محمد محمدعلی، سیما غفارزاده از <span style="font-size: 12pt; font-family: sahel-bold;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><strong>دکتر</strong> <strong>فرزان سجودی</strong></a></span>، زبان‌شناس و نشانه‌شناس ایرانی ساکن ونکوور، دعوت کرد به پشت میکروفون برود و سخنانی ایراد نماید.</span></p>
<figure id="attachment_20256" aria-describedby="caption-attachment-20256" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20256" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-35.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-35.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-35.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-35.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20256" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی گفت: «روز همگی به‌خیر. بسیار خوشحالم که در این جلسهٔ آغاز به کار نشر رها صحبت می‌کنم. تبریک می‌گویم آغاز به کار این انتشارات را به جامعهٔ فارسی‌زبان به‌طور کلی، به بخش گسترده‌ای از ایرانیان و احتمالاً در آینده یا همین اکنون جامعهٔ افغانی که در این شهر زندگی می‌کنند که هم نویسندگان و هم اندیشمندان بسیار خوبی در بینشان هست. وقتی صحبت کتاب و داستان و ادبیات و غیره است، قطعاً قبل از آنکه ما با یک کشور کار داشته باشیم، با یک جامعهٔ زبانی سروکار داریم. می‌خواهم از این فرصت چنددقیقه‌ای که دارم استفاده کنم، البته استادم آقای محمدعلی نویسنده و شیرین‌زبان‌اند و ما دوست داشتیم همین‌طور ادامه بدهند و تعریف کنند و لذت ببریم، من این توانایی را ندارم و می‌خواهم در حقیقت نسبتِ موقعیت نشر خارج از کشور را با نشر داخل کشور و سرانجام نسبتش را با نویسندگان… و کلاً این وضعیت را ترسیمی بکنم. در واقع بیشتر قصدم آن است که مسئله را مطرح کنم و به‌قول حضرات یک پروبلماتیک را اینجا عنوان کنم و ببینم که آیا این انرژی و شوری که در خانم غفارزاده و تیمشان هست، می‌تواند برای این مسئله راه‌حلی پیدا کند یا نه. ببینید ما تعدادی ناشر فارسی‌زبان در خارج از کشور داریم، مهم‌ترین‌هایشان مثلاً نشر مهری در لندن، نشر باران در سوئد و دیگران در حال فعالیت‌اند و حالا هم نشر رها در ونکوور. ما از دو جهت می‌توانیم به فعالیت این تشکیلات نگاه کنیم. یکی فعالیت محلی است. خب الان یک انتشاراتی در ونکوور دایر شده، ممکن است من فردا کتابم را پیشنهاد بدهم به سیما جان برای بررسی و انتشار یا هر کدام از نویسندگان دیگری که در اینجا هستند این کار را بکنند و به‌نسبت جامعهٔ فارسی‌زبان در اینجا با یک تیراژی هم منتشر و خوانده شود که این یک کسب‌وکار محلی در حوزهٔ فرهنگی است و بسیار هم عالی است. من فکر می‌کنم اولین اتفاقی که الان افتاده، این است. مسئله‌ای که احتمالاً برای نشر مهری و نشر باران هم در ابتدای کار همین‌طور بوده؛ در دو کشوری که جمعیت ایرانی زیادی دارند یعنی بریتانیا و سوئد، حتماً در ابتدا به‌عنوان تشکیلاتی که آثار نویسندگان آن کشور را منتشر می‌کردند، شناخته شدند و مخاطبانشان را هم در همان‌جا جست‌وجو می‌کردند. اما به‌تدریج، به‌خصوص الان تجربهٔ نشر مهری و باران هست، مسئله ابعاد تازه‌تری هم پیدا کرد و آن هم این است که مسئلهٔ سانسور همان‌طور که سیما جان هم در صحبت‌هایشان گفتند، مسئله‌ای بسیار بسیار جدی و آزارنده است. خب، واقعیت این است که برای دهه‌ها نویسندگان و ناشران ایرانی با سانسور خو گرفته‌اند. نه اینکه با آن مبارزه نمی‌کردند. مسئله، ترفندهای زبانی است. آقای محمدعلی آثار زیادی را در ایران منتشر کرده‌اند و من یک مصاحبه‌ای از ایشان شنیدم دربارهٔ ترفندهای گریز از سانسور؛ واژه‌ها را چطور انتخاب کنیم تا ضمن اینکه خوانندگانمان می‌خوانند و می‌فهمند چه اتفاقی دارد می‌افتد، بتوانیم از زیر دست ممیز هم سُر بخوریم و در برویم. گاهی هم البته آن تیغ آن‌قدر بُرّاست که هر بلای زبانی، استعاره‌ای، مجازی و هر کاری هم بکنی، دیگر از زیر تیغش نمی‌توانی در بروی و آن تیغ اثر را پاره‌پاره می‌کند و از بین می‌برد. همیشه یک‌جور کشمکش دوجانبه بین نویسنده و دستگاه سانسور در ایران وجود داشته است. عده‌ای از سر ناآگاهی یا هیجان‌زدگی می‌گویند: نویسنده‌ای که آثارش را به دستگاه وزارت ارشاد بدهد، نویسندهٔ خائنی است. نه، آن نویسنده دارد با این کارش مبارزه می‌کند. دارد کلنجار می‌رود. بارها می‌رود با آن ممیز سروکله می‌زند، واژه‌ها را بالا و پایین می‌کند تا کتابش منتشر شود برای اینکه این مخاطبان کتاب که الان در ایران حتی با این شرایط بد بازار کتاب، ۵۰۰ تا، ۱۰۰۰ تا، ۲۰۰۰ تاست، در ونکوور احتمالاً ۳۰ تا، ۴۰ تاست. چرا باید آن نویسنده مخاطبش را از دست بدهد؟ برای همین هم کلنجار می‌رود، مبارزه می‌کند و تلاش می‌کند. کم‌کم مسئلهٔ سانسور ابعاد تازه‌تری پیدا کرد و بسیاری از نویسندگان داخل ایران آمدند و گفتند که یک راه گریز از سانسور این است که ما آثارمان را به ناشران خارج از ایران بدهیم. هم نشر مهری در این زمینه کار کرد و هم نشر باران. حالا مسئله اینجاست؛ یک بحران به وجود آمده و آن اینکه حالا مخاطبان این آثار که در ایران‌اند، چطور کتابی را از نشر مهری در لندن بخرند؟ آیا [تیراژ برای] مخاطب یک نویسندهٔ درجه‌یک باید ۵۰ یا ۶۰ یا حتی ۱۰۰ نسخه باشد؟ هزاران نفری که در داخل ایران حتی در این شرایط بد مخاطب این آثار بودند، چطور می‌توانند به این آثار دسترسی پیدا بکنند؟ ولی از سوی دیگر در همین سال‌های اخیر تحولات دنیا این‌قدر زیاد بوده که دیگر باید راه‌های جدیدی برای کلنجاررفتن با این سانسور ناجوانمردانه پیدا کرد. اضافه بر اینکه بروی با ممیز سروکله بزنی و از ترفندهای زبانی و ادبی و خلاقیت‌هایت استفاده کنی تا جریانات را طوری بنویسی که هم مخاطبت دریابد و هم از زیر تیغ سانسور بگذری، باید راه‌های جدیدی پیدا کرد. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که مردم در همان ایران با هزار جور کنترل و فیلتری که روی اینترنت وجود دارد، به منابع خبری و غیره به‌هر حال دسترسی پیدا می‌کنند. چرا نتوانند به کتاب‌ها و منابع ادبی منتشرشدهٔ بدون سانسور دسترسی پیدا کنند؟ من اهل تکنولوژی نیستم ولی فکر می‌کنم به‌لحاظ تکنیکی این کار باید قاعدتاً عملی باشد. همان‌طور که مردم به اخبار دسترسی پیدا می‌کنند با وجود همهٔ فیلترها، چرا نتوانند به نسخه‌های آزادمنتشرشدهٔ آثار ادبی و غیره دسترسی پیدا کنند؟ هنوز تا جایی که من می‌دانم، در آن دو تا نشری که کمی باسابقه‌ترند چنین اتفاقی نیفتاده است، ولی چه کار می‌توانیم بکنیم که این اتفاق بیفتد. این پروبلماتیک همین‌جاست که نه‌تنها نویسندگانی از ونکوور، بلکه نویسندگانی از ایران آثارشان را به شما بدهند، شما آن‌ها را منتشر کنید و راهی به‌لحاظ فنی پیدا بشود تا خوانندگانشان بتوانند این آثار را در ایران بخوانند، حالا یا به‌شکل ای‌بوک یا به‌هر شکل دیگری. من فناوری‌اش را بلد نیستم، ولی می‌دانم یک بخش بزرگی هم مسئلهٔ اقتصادی آن است. یعنی این کتاب در اینجا منتشر می‌شود و ممکن است پرداخت هزینه‌اش برای جامعهٔ کتاب‌خوان ایرانی مشکل باشد، و مسئلهٔ دیگر اینکه چطور پرداخت کنند. می‌خواهم بگویم که ما باید در جست‌و‌جوی چنین افقی باشیم. ضمن اینکه قدم اول برداشته شده و الان یک نشر بومی، حالا این بومی را بگوییم نشری در آمریکای شمالی، یعنی نشر رها در کل آمریکای شمالی فعالیت می‌کند، آثار نویسندگان آمریکای شمالی را منتشر و به مخاطبان با هر تیراژی ارائه می‌کند. گام بعدی باید این باشد که ما چطور می‌توانیم در این جهان جدید و با این فعالیت‌هایی که دوستان در تأسیس انتشارات فارسی‌زبان در خارج از ایران می‌کنند، بتوانیم برای خوانندهٔ ایرانی سد سانسور را پشت سر بگذاریم. به‌نظر می‌رسد که اینجا درست آن نقطه‌ای است که باید مهندسان فناوری وارد بشوند و راه‌حلی برای این کار پیدا بکنند، ضمن اینکه من به حقوق مؤلف واقفم. شما دوست ندارید و حق هم دارید که نخواهید کتابتان را به‌صورت پی‌دی‌اف در جایی بگذارید، چون اصلاً موضوعیت قضیه از بین می‌رود و آسیبِ هم اقتصادی و هم از نظر کپی‌رایت و غیره ممکن است که به ناشر و نویسنده برسد، ولی قاعدتاً باید راه‌هایی پیدا کرد که بشود که این مسئله را پشت سر گذاشت. من در پایان ضمن اینکه مجدداً تبریک می‌گویم که جامعهٔ فارسی‌زبان در ونکوور و در افق بزرگ‌تر در آمریکای شمالی صاحب یک نشر قطعاً خوب شده، چون سابقهٔ کار این گروه نشان می‌دهد که پیگیرند، با پشتکار کارشان را انجام می‌دهد، به‌نحو احسن انجام می‌دهند، امیدوارم بتوانیم این تحول را به وجود بیاوریم که آنچه در خارج از کشور بدون نظارت و سانسور منتشر می‌شود، بتواند خوانندهٔ خودش را در داخل کشور هم که در حقیقت مخاطب اصلی این آثارند، پیدا کند. متشکرم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن نوبت به رونمایی کتاب «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» رسید. در اینجا سیما غفارزاده قطعه‌ای از ابتدای این کتاب را که در واقع چکیدهٔ موضوع آن است، برای حضار خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«میر نوروزی، یکی از نمایش‌های سنتی ایران است که نظریه‌های مختلفی دربارهٔ آن نوشته شده است. عده‌ای آن را مرتبط با اسطوره‌ها می‌دانند، کسانی آن را برآمده از نمایش «کوسه‌‌برنشین» و دیگرانی هم آن را زادهٔ رسم «عُمَرسوزان» می‌پندارند. برخی عقیده دارند که رسم میر نوروزی در بارگاه پادشاهان نیز برگزار می‌شده و تعدادی دیگر مخالف آن‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیاری از اندیشمندان، به‌علت تفسیرهای گوناگونی که از اسناد تاریخی داشته‌‌اند، فرضیه‌های مختلفی عرضه کرده‌اند. بنابراین، وقت را مناسب می‌دانیم تا گفت‌وگو را آغاز کنیم، بیشتر کنار هم باشیم تا فرضیه‌ها را به‌کمک اسناد، آزمایش و راستی‌آزمایی کنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شک و تحقیق همواره ابزارهای پیشرفت انسان بوده و است که بسیاری از مسائل را تاکنون در جهان روشن کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگارنده سعی کرده با شک و تردید به فرضیه‌ها نگاه کرده و با تحقیق و حلاجیِ نمایش میر نوروزی،‌ به پاسخی مطلوب دست یابد، دریچهٔ گفت‌و‌گو را باز نگه دارد تا هرچه بیشتر در این مورد کندوکاو شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این تلاش، گزارش‌های چند نمایش از میر نوروزی در قرن گذشته مطالعه و مشخصات مشترک آن‌ها نشانه‌گذاری شده، به اسناد تاریخی نمایش رجوع و به تعدادی از تفسیرهای گوناگون پرداخته شده است. در این میان نظریه یا فرضیهٔ بهرام بیضایی در مورد نمایش میر‌ نوروزی نیز راستی‌آزمایی می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در انتها به‌کمک اسناد، نمایش میر‌ نوروزی ریشه‌یابی و تلاش شده تا تعریفی مطلوب از آن به‌دست آید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و سپس با خواندن بیوگرافی مرتضی مشتاقی، به معرفی نویسندهٔ این کتاب پرداخت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«مرتضی مشتاقی، متولد ۱۳۳۸ در تهران است. از همان دوران کودکی و نوجوانی به قصه و داستان علاقهٔ فراوانی داشت، و به‌همین دلیل پایش به «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» باز شد. در آنجا با کلاس‌های مختلف هنری آشنا شد و با ثبت‌نام در کلاس تئاتر کانون وارد دنیای نمایش شد. علاقهٔ وافر او به تئاتر، و فعالیت و مطالعه‌اش در این زمینه موجب شد که در هجده‌سالگی بیش از سنش تجربهٔ نمایشی اندوخته باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشتاقی در نوجوانی یک گروه نمایشی از بچه‌های محل ایجاد کرد و اولین نمایشنامهٔ خود را به‌نام «انگل‌ها» نوشت که در سالن تئاتر «مرکز رفاه خانواده» اجرا شد. نتیجهٔ استقبال از این نمایش، دومین نمایشنامهٔ او به‌نام «سیاه‌گوش» برای کودکان و نوجوانان را به ارمغان آورد. در کنار نوشتن و کارگردانی نمایش، او به‌عنوان بازیگر هم در سالن‌های حرفه‌ای کار می‌کرد. بازی در نمایش «دیوار چین» به‌کارگردانی داریوش فرهنگ در تئاتر شهر نمونه‌ای از این فعالیت‌ها بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سودای به‌اجراگذاشتن نمایشنامه‌هایش در سالن‌های معروف شهر را در سر داشت و به‌نمایش‌درآوردنِ قصهٔ «ماهی سیاه کوچولو» نوشتهٔ صمد بهرنگی با کارگردانی مشترک منصور خلج در تئاتر شهر در سال ۱۳۵۷ از این جمله بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دوران انقلاب و فضای منقلب تئاتر، مشتاقی چندین نمایشنامهٔ خیابانی نوشت، که تعدادی از آن‌ها به‌صورت کتاب منتشر شدند. هنگام اجرای اولین نمایشنامهٔ مستند او به‌نام «زندان اطفال» در دانشگاه هنرهای دراماتیک در سال ۱۳۵۸، به‌نام «انقلاب فرهنگی» به دانشگاه حمله شد و وسایل این نمایش با چوب و چماق شکست. او سال ۱۳۶۰ متوجه شد که اجازهٔ کار ندارد. به‌گفتهٔ خودش دو سالی مانند پرنده‌ای بود که نمی‌توانست پرواز کند، و پیش از آنکه از فراق پرواز بمیرد، تصمیم به مهاجرت گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آتن، یونان برای پناهندگان کلاس تئاتر گذاشت. تنها بعد از شش ماه نمایش «رهایی پرندگان صلح» را با حمایت «وزارت فرهنگ و هنر یونان» در آکروپولیس به اجرا درآورد و دیپلم افتخاری هم از طرف این وزارتخانه دریافت کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در سال ۱۹۸۸ به ونکوور، کانادا رسید. برای دو گروه سنی دو کلاس تئاتر گذاشت. بعد از یک سال شش نمایش‌ نوشت، کارگردانی کرد و به روی صحنه برد. از آنجا که به‌دلیل «انقلاب فرهنگی» تحصیل او در دانشگاه هنرهای دراماتیک ناتمام مانده بود، در داگلاس کالج ثبت‌نام کرد و دانشجوی رشتهٔ تئاتر شد. در همین دوران بود که با یکی از هم‌کلاسی‌های خود نمایش «کابوس‌های یک راننده‌تاکسی» را نوشت و سپس با کارگردانی خود آن را به روی صحنه برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشتاقی در سال ۲۰۱۰ به فکر افتاد تا انجمنی هنری–ادبی تأسیس کند تا هنرمندان ایرانی ارتباط بیشتری با هم داشته باشند و در نتیجه «انجمن هنر و ادبیات» تأسیس و جلسات داستان‌خوانی ماهانه برقرار شد. در تمام این سال‌ها او فعالانه کار کرده است و ساخت تعدادی فیلم، اجرای چندین نمایش و انتشار دو کتاب ازجمله «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» را در کارنامهٔ خود دارد. نمایش «میر نوروزی» که از جدیدترین کارهای اوست، در تاریخ‌های ۲۵ و ۲۶ همین ماه در وست‌ ونکوور و پورت کوکئیتلام به نمایش در خواهد آمد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامهٔ معرفی کتاب «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی»، سیما غفارزاده از <span style="font-size: 12pt; font-family: sahel-bold;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%82%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><strong>مرتضی مشتاقی</strong></a></span> دعوت کرد تا سخنانی برای حاضران ایراد کند. او گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با درود به شما عزیزان، با توجه به اینکه خانم غفارزاده زحمت خواندن مقدمهٔ کتاب را کشیدند، با کسب اجازه از همهٔ استادان و عزیزانی که در این جلسه حضور دارند، در این فرصت قسمت‌هایی از کتاب را برای شما شرح می‌دهم و انگیزه‌ام را از نوشتن این کتاب بیان می‌کنم که البته به‌نوعی در مقدمه‌ای که خوانده شد، آمده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نمایش میر نوروزی، یک نمایش سنتی ایرانی است که قرن‌ها در ایران اجرا می‌شده است. این نمایش طرح خیلی ساده‌ای داشته است. به این صورت که اهالی، در اول نوروز در میدان شهر یا دِه خود جمع می‌شدند و از میان خودشان یک نفر را به‌عنوان شاه یا امیر انتخاب می‌کردند. سپس وزیرهای دست چپ و دست راست، جلاد، سربازان، نوازندگان، رقاصان و از این قبیل افراد را انتخاب نموده و آن‌ها را به‌مدت پنج روز و در برخی مناطق به‌مدت سیزده روز در اختیار شاه قرار می‌دادند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نمایش میر نوروزی بیشتر در مناطق خراسان و کردستان اجرا می‌شد. با توجه به اطلاعاتی که دارم، این نمایش در حال حاضر نیز در یکی از روستاهای مهاباد اجرا می‌شود، ولی در سایر مناطق، حدود ۷۰ الی ۸۰ سالی می‌شود که اثری از میر نوروزی نیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">میر نوروزی به‌معنای واقعی کلمه که امروزه از آن استفاده می‌کنیم، یک کمدی است. به این دلیل کمدی است که بازیگران آن، کشاورزان، دامداران، بقال‌ها، قصاب‌ها و این قبیل افرادند که اصلاً سابقهٔ بازیگری نداشته و برای اولین بار می‌خواهند در این نقش‌ها ظاهر شوند. این افراد با همان زبان سادهٔ محلی خود و با رفتارهای ساده‌‌ترشان، می‌خواهند نقش شاه و وزیر را بازی کنند؛ چیزی که از آن هیچ شناختی ندارند و اما یک چیز را می‌شناسند؛ رفتارهای حکومت وقت و نحوهٔ امرونهی‌کردن‌شان. آن‌ها می‌خواهند با زبان سادهٔ خود ادای این امرونهی‌کردن‌ها را درآورند. اینجاست که کمدی زاده می‌شود. و این خیلی مهم این است چرا که ما قرن‌هاست بر روی این موضوع، روی کمدی کار کرده‌ایم.</span></p>
<figure id="attachment_20253" aria-describedby="caption-attachment-20253" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-20253 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-50.jpg?resize=500%2C333" alt="مرتضی مشتاقی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-50.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-50.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-50.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20253" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مرتضی مشتاقی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و اما انگیزهٔ من از پرداختن به میر نوروزی چه بوده است؟ «شخصیت» یکی از عناصر اصلی در نمایش است. هر هنرمندی اعم</span><span style="font-weight: 400;"> از کارگردان، بازیگر یا نویسنده، تمرکز زیادی بر روی «شخصیت» می‌کند تا آن را به‌خوبی بشناسد، چون بدون آن امکان ندارد که بتواند نمایشنامهٔ خوبی عرضه کند. من هم در این نمایش به دنبال آن بودم که شخصیت میر نوروزی را بشناسم. در متون موجود جست‌وجو کردم، ولی هر آنچه که یافتم چیزی جز فرضیه‌ها و نظریه‌ها نبودند. اگر اغراق نکرده باشم، این نظریه‌ها و فرضیه‌ها ۱۸۰ درجه با یکدیگر تفاوت داشتند. من به دنبال مطالب و مستنداتی بودم که حداقل این فرضیه‌ها را راستی‌آزمایی کرده باشند، ولی متأسفانه چیزی پیدا نکردم. از این‌رو شخصاً در دوران کرونا به‌مدت یکسال و نیم شروع به تحقیق در این زمینه کردم تا اینکه موفق شدم آن را تنظیم و تدوین نمایم. کتابی که هم‌اکنون در اختیار شماست، در واقع تاریخچهٔ مفصلی از میر نوروزی است، به‌گونه‌ای که حتی تا پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح را نیز در بر می‌گیرد.</span></span></p>
<figure id="attachment_20262" aria-describedby="caption-attachment-20262" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20262" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-77.jpg?resize=500%2C333" alt="مرتضی مشتاقی، نویسندهٔ کتاب «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی»، در حال امضای این کتاب برای یکی از حاضران در جلسه" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-77.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-77.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-77.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20262" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مرتضی مشتاقی، نویسندهٔ کتاب «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی»، در حال امضای این کتاب برای یکی از حاضران در جلسه</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا می‌خواهم کمی هم از تجربیاتم با نشر رها صحبت کنم. من هر چند وقت یک‌بار، مقاله‌ای را برای نشریات و روزنامه‌های شهر ارسال می‌کنم. از زمانی که مقالاتی را برای نشریهٔ همیاری می‌فرستادم، متوجه شدم که این نشریه به‌صورت جدی و غیرتجاری فعالیت می‌کند. روی موضوعات، به‌صورت خیلی حرفه‌ای کار می‌کند. هر مقالهٔ ارسالی مرا، چند نفر بازخوانی نموده و با ضمیمه‌کردن پیشنهاداتی، به من ارجاع می‌دادند. در بین این پیشنهادات، مواردی را مشاهده می‌کردم که به ذهن من نرسیده بود و خیلی زود، با تبادل نظر به نقاط مشترک دست می‌یافتیم. متوجه شدم که این نشریه از ادبیات، نگارش و رسم‌الخط خاصی استفاده می‌کند. زمانی که شنیدم نشر رها می‌خواهد آغاز به کار کند، با کمال میل کتابم را در اختیارشان گذاشتم. هرچند انجام کار طول کشید، اما حتی اگر دو سال دیگر هم طول می‌کشید، من راضی بودم که کار را این‌ انتشارات انجام دهد. این کتاب هم‌اکنون در دسترس شماست و شما می‌توانید با ملاحظهٔ آن، تشخیص دهید که دقت و پاکیزگی ناشر چه تأثیری بر روی کتاب داشته است. ممنونم.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20255" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-53.jpg?resize=500%2C333" alt="«رها» پا به دنیای نشر فارسی در خارج از ایران گذاشت گزارش کامل مراسم معرفی نشر رها و رونمایی نخستین کتاب این انتشارات " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-53.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-53.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-53.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن نوبت به <span style="font-size: 12pt; font-family: sahel-bold;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><strong>هومن کبیری پرویزی</strong></a></span>، یکی از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری، رسید. او با خیرمقدم‌گفتن به حضار آغاز کرد و پس از مرور فعالیت‌های شاخص و دستاوردهای نشریهٔ رسانهٔ همیاری در هفت سال گذشته گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«فکر انتشار کتاب به‌عنوان مکملی بر کارهایی که در نشریه انجام داده بودیم، همیشه در ذهنمان بود. وقتی که به‌طور جدی صحبت انتشار کتاب شد، یک‌بار دیگر با خودمان فکر کردیم چه کار متفاوتی می‌توانیم ارائه بدهیم؟ هم از نظر محتوا و هم از نظر ارائه. از نظر محتوا محدودیتی نیست. جمهوری اسلامی در طول این سال‌ها بسیاری از نویسندگان و صاحبان فکر پیش‌کِسوت و جوان را از ایران فراری داده یا در همان ایران پشت دیوار «ممیزی» نگه داشته است. در افغانستان هم همین کار را طالبان انجام داده و به‌همین دلیل حرف‌ برای گفتن و محتوای ارزشمند برای انتشار کم نیست. خصوصاً در این دوران انقلابِ زن، زندگی، آزادی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما چیزهایی هست که شاید دست‌کم در این‌سوی آب‌ها به آن‌ها کمتر توجه شده، دلیل اصلی‌اش هم کم‌تعداد و پراکنده‌ بودنِ مخاطبان در سراسر دنیاست که ناشران خارج از ایران را از نظر بنیهٔ مالی ضعیف کرده و مجال پرداختن به آن‌ها را ازشان گرفته است. از مهم‌ترینشان ویراستاری و نمونه‌خوانی است و البته رسم‌الخط درست و متحدالشکل.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما در چند کشور در اروپا و آمریکا ناشرانی داریم که البته کتاب‌هایشان را در کشورهای دیگر هم می‌فروشند، ولی پراکندگی جغرافیایی مخاطبان در کشورهای مختلف و هزینه‌های بالای ارسال از کشور مبدأ معضل بزرگی بر سر راه فروش این کتاب‌هاست.»</span></p>
<figure id="attachment_20254" aria-describedby="caption-attachment-20254" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20254" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-59.jpg?resize=500%2C333" alt="هومن کبیری پرویزی از پایه‌گذاران رسانۀ همیاری و نشر رها" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-59.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-59.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-59.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20254" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هومن کبیری پرویزی، از پایه‌گذاران رسانۀ همیاری و نشر رها</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او سپس به آمار وزارت امور خارجهٔ ایران دربارهٔ تعداد ایرانیان خارج از کشور اشاره کرد و گفت که</span><span style="font-weight: 400;"> به تخمین چهار میلیون نفری این آمار باید تعداد ایرانیانی که هیچ‌گاه به سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی مراجعه نکرده‌اند و همچنین افغان‌های مقیم کشورهایی به‌جز ایران و افغانستان را هم به مخاطبان کتاب فارسی افزود، ولی در هر حال این تعداد در مقایسه با جمعیت حدود ۹۰ میلیونی ایران و ۴۰ میلیونی افغانستان، دو کشور فارسی‌زبان همسایه که در جغرافیایی بسیار محدودتر این تعداد مخاطب را در خود جای داده‌اند، بسیار اندک است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او ادامه داد: «ما با </span><span style="font-weight: 400;">تجربیاتی که در طول این هفت سال در انتشار نشریه به دست آوردیم، سعی کردیم در انتشار کتاب با آوردن نسخهٔ الکترونیک با ویژگی‌های منحصربه‌فرد محدودیت پراکندگی جغرافیایی را دور بزنیم و البته نسخهٔ چاپی را هم برای کسانی که کماکان خواندن کتاب چاپی را به کتاب الکترونیک ترجیح می‌دهند، با کیفیت بالا داشته باشیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به همین دلیل، برای نخستین‌بار کتاب‌های الکترونیک با فرمت ای‌پاب و چیدمان سیال متن (Flowing Text) با ویژگی‌هایی کم‌نظیر، اگر نگوییم بی‌نظیر، هم‌زمان با مراسم امروز در ۷۰ کشور از طریق سرویس‌های<span style="font-size: 12pt;"> <strong><span style="font-family: sahel-black;"><a href="https://books.apple.com/us/book/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C/id6446066976?itsct=books_box_link&amp;itscg=30200&amp;ls=1&amp;at=1000l3aiu" target="_blank" rel="noopener">اپل بوکس</a></span> و</strong> <span style="font-family: sahel-black;"><strong><a href="https://play.google.com/store/books/details/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87_%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2?id=NPOxEAAAQBAJ&amp;hl=en_CA&amp;gl=US&amp;fbclid=IwAR0aKZUEdAn0Bbtown4c2BWizgIsyKfikCozDmD-tCrEOsGFz1owRpZtRKM" target="_blank" rel="noopener">گوگل پلی بوکس</a></strong></span></span> برای خرید در دسترس همهٔ علاقه‌مندان در هر جای دنیا قرار دارد. تنها با چند کلیک ساده می‌‌توان کتاب را هم برای دستگاه‌های مجهز به iOS یا macOS مثل آیفون، آیپد یا مک‌بوک و هم برای دستگاه‌های مجهز به Android شامل گوشی‌ها و تبلت‌های برندهای مختلف و همین‌طور کامپیوترهای شخصی خرید و خواند. البته متأسفانه سه کشور بزرگ فارسی‌زبان یعنی ایران، افغانستان و تاجیکستان در بینشان نیستند، چون فروشگاه‌های کتاب اپل و گوگل در این </span><span style="font-weight: 400;">کشورها در دسترس نیستند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هومن کبیری ضمن تشکر از نکاتی که دکتر سجودی در سخنانشان اشاره کردند، در پاسخ به موارد مطرح‌شده از سوی ایشان ضمن مرور تحولات کتاب الکترونیک فارسی منتشرشده از سوی ناشران فارسی‌زبان و همچنین وضعیت پشتیبانی شرکت‌های بزرگی چون گوگل، اپل و آمازون از زبان فارسی در فروشگاه‌های کتاب الکترونیکشان در یک دههٔ گذشته، گفت مسئلهٔ اصلی برای دسترسی‌دادن به مخاطبان داخل ایران، مسئلهٔ تبادل مالی مستقیم با ایران است ک</span><span style="font-weight: 400;">ه به‌دلیل تحریم‌ها ممکن نیست. ولی شاید مثلاً یک ناشر بتواند هزینه‌های تولید کتاب‌هایش را از ۷۰ کشور دیگر خارج از ایران تأمین کند و کتاب را به‌رایگان در اختیار مخاطبان ایرانی قرار بدهد و به‌هر حال جا برای کار در این زمینه هست </span><span style="font-weight: 400;">و ابراز امیدواری کرد که نشر رها بتواند در آینده راهکاری برای دسترسی به کتاب‌های سانسورش</span><span style="font-weight: 400;">ده را برای مخاطبان داخل ایران هم فراهم کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او همچنین در مورد ویراستاری، نمونه‌خوانی و رسم‌الخط کتاب‌های نشر رها گفت: «محتو</span><span style="font-weight: 400;">ای این کتاب و کتاب‌های دیگری هم که در دست کار داریم، ویراستاری و چندین‌بار بازخوانی شده تا کمترین اشتباه‌های مفهومی و املایی را داشته باشد و رسم‌الخط آن‌ها بر اساس دستور خط فارسی مصوب فرهنگستان است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در پایان سخنانش به قابلیت‌های کتاب الکترونیکِ «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» اشاره کرد که به‌دلیل کمبود فضا این بخش از سخنان ایشان در این گزارش نیامده است، ولی در شماره‌‌های آتی به‌مرور این قابلیت‌ها به خوانندگان نشریه و علاقه‌مندان به کتاب‌های فارسی الکترونیک معرفی خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، سیما غفارزاده در معرفی تعدادی از خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ حاضر در این برنامه گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اغلب ما، اگر نگوییم همهٔ ما، از روز سیاه هشتم ژانویهٔ ۲۰۲۰، زمانی که پرواز پی‌اس۷۵۲ با موشک‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سرنگون شد، نمی‌دانستیم چطور باید با این حجم از درد و رنج کنار بیاییم، با استیصال خبرها را پیگیر بودیم و مشاهدهٔ رنج عظیم و بی‌انتهای اعضای خانواده‌های جانباختگان این پرواز، بسیاری از ما را افسرده کرد و ناتوان از ادامهٔ روال عادی کار و زندگی‌مان. و درست به‌همین دلیل، شاید،‌ شاید بتوانیم حدس بزنیم که این خانواده‌های داغدار چه میزان درد و رنج در این سه سال و اندی متحمل شده‌‌اند و همچنان این داغ بر دل آن‌هاست و رنگ نمی‌بازد چرا که عزیزترین‌هایشان به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن از آن‌ها گرفته شده‌اند. آن‌ها حتی اگر روز دادخواهی را به چشم خود ببیند؛ تنها مرهمی خواهد بود بر زخمی باز که همیشه آنجاست… چرا که محاکمهٔ عاملان و آمران این جنایت، به‌معنای اجرای عدالت برای این خانواده‌ها نیست چون این خانواده‌ها معتقدند که عدالتی واقعاً وجود ندارد.</span></p>
<figure id="attachment_20257" aria-describedby="caption-attachment-20257" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20257" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-54.jpg?resize=500%2C333" alt="از راست: بهشته رضاپور، مادر زنده‌یاد بهاره کرمی‌مقدم، هوریران سهراب، داغدارِ چهار مسافر پرواز پی‌اس ۷۵۲، لاله باقری، مادر زنده‌یاد آلما اولادی، از مسافران پرواز پی‌اس ۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-54.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-54.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-54.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20257" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">از راست: بهشته رضاپور، مادر زنده‌یاد بهاره کرمی‌مقدم، هوریران سهراب، داغدارِ چهار مسافر پرواز پی‌اس ۷۵۲، لاله باقری، مادر زنده‌یاد آلما اولادی، از مسافران پرواز پی‌اس ۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز افتخار این را داریم که تعدادی از خانواده‌های جانباختگان که هم‌اکنون ساکن ونکوورند، اینجا در کنار ما هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تعداد قابل‌توجهی از اعضای خانواده‌ها با کمک نویسندگانی همچون منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد و حامد اسماعیلیون، به نوشتن دربارهٔ درد و رنج و خشمی که گرفتارش‌اند، روی آوردند. نوشتن برای مبارزه با فراموشی و مبارزه با عاملان و آمران این جنایت. کتاب‌های «پی‌اس ۷۵۲: زخمی باز در آسمان»، «۳ دقیقه و ۴۲ ثانیه»، «<a href="https://media.hamyaari.ca/2022/01/13/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%e2%80%8c%db%8c%d9%81-%da%a9%d9%87-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%85-%d8%b2%d9%86%da%af-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b2/" target="_blank" rel="noopener">به کی‌یف که رسیدم زنگ می‌زنم</a>» و «نباید نوشته می‌شد» حاصل این تلاش‌هاست. کتاب «نباید نوشته می‌شد» شامل روایت ۳۱ تن از اعضای خانواده‌هاست که سه تن از آن‌ها امروز افتخار داده‌اند و در خدمتشان هستیم. در اینجا مایلم از خانم <span style="font-size: 12pt; font-family: sahel-bold;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener"><strong>هوریران سهراب</strong></a></span> به‌نمایندگی از خانواده‌های جانباختگان دعوت کنم تا به پشت میکروفون تشریف بیاورند و برایمان از روند نوشتن و چاپ این کتاب‌ها و اینکه نوشتن چگونه برای تداوم مبارزه در مسیر دادخواهی کمکشان کرده است، بگویند.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هوریران سهراب سخنان خود را چنین آغاز کرد و ادامه داد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سلام، ابتدا خدمت سیماجان غفارزاده و هومن‌جان کبیری تبریک عرض می‌کنم. من به‌نمایندگی از طرف خانواده‌های پرواز که در اینجا حضور دارند در خدمتتان هستم. اگر در میان صحبت‌هایم سهواً از اول‌شخص مفرد استفاده کردم، شما لطف بفرمایید و آن را اول‌شخص جمع به حساب بیاورید. در تأیید فرمایش جناب مشتاقی عرض می‌کنم؛ رسانهٔ همیاری به‌عنوان رسانه‌ای متعهد در دل ما خانواده‌های پرواز جا خوش کرده است. خدمت جناب مشتاقی هم تبریک عرض می‌کنم برای چاپ کتاب «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی». باعث افتخار ماست که امروز در کنار این جمع هستیم. من، هوریران سهراب هستم که در پرواز پی‌اس۷۵۲ چهار عزیزم را از دست داده‌ام. با اجازه‌تان اسامی و سن بچه‌هایی را که در پرواز بودند و الان خانواده‌هایشان اینجا حضور دارند، می‌خوانم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خواهران قوی؛ <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/01/26/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%82%d9%88%db%8c-%da%86%da%af/" target="_blank" rel="noopener">معصومهٔ عزیز ۳۰ سال، مهدیهٔ عزیز ۲۰ سال</a>، آلما اولادی ۲۷ سال، <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/02/09/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%e2%80%8c%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d8%b1%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">بهاره کرمی‌‌مقدم ۳۳ سال</a>، دخترم <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/05/18/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">نگار برقعی ۳۰ سال</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/03/22/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%b6%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%e2%80%8c%db%8c%d8%a7%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">دامادم الوند صادقی ۲۹ سال، خواهر دامادم سهند صادقی ۳۹ سال، خواهرزادهٔ دامادم سوفی امامی ۵ سال</a>.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مهر ماه سال ۱۳۹۹، زمانی‌که تنها چند ماه از سرنگونی پرواز پی‌اس۷۵۲ گذشته بود، تعدادی از مادران و خواهران داغدار گروهی تشکیل دادیم برای خاطره‌نویسی.</span></p>
<figure id="attachment_20258" aria-describedby="caption-attachment-20258" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20258" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-71.jpg?resize=500%2C333" alt="هوریران سهراب، داغدارِ چهار جانباختۀ پرواز پی‌اس۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-71.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-71.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-71.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20258" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هوریران سهراب، داغدارِ چهار جانباختۀ پرواز پی‌اس۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اولین جلسه دور هم جمع شدیم کتاب بخوانیم، بنویسیم تا بتوانیم دوام آورده و راه پرفرازونشیب و سخت دادخواهی را پشت‌ سر گذاشته، به مقصد برسیم. از خانم <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">منیرو‌ روانی‌پور</a>، نویسندهٔ متعهد و هنرمند، کمک خواستیم. او ما را که غم عظیمی داشتیم و بعضی از ما قادر به نوشتن جمله‌ای حتی کلمه‌ای نبودیم، با آغوش بازش پذیرفت. در اولین جلسه، ۵ آبان ۱۳۹۹، او هدف ما را این‌گونه بیان کرد: ما اینجا جمع شده‌ایم تا به چیزی که جنایتکاران از ما گرفته‌اند، حیات ببخشیم. نه یک حیات موقت، بلکه حیات جاودان. ما می‌خواهیم به یک زندگی هستی بدهیم و آن را بر پیشانی جهان ثبت کنیم. ما می‌خواهیم یک اثر هنری خلق کنیم که تا ابد بماند. گریه‌ و زاری در آن نیست. کارهایی را که انسان عادی می‌کند، پشت سر می‌گذاریم و به‌عنوان یک هنرمند چیزی را خلق می‌کنیم که پایدار بماند و ابدی باشد. از باد و باران گزندی پیدا نکند. باید و وظیفهٔ شماست که این کار را انجام دهید. خارج از اینکه ما هیچ ارتباطی با عزیزانمان داشته باشیم، وظیفهٔ ما این است که هستی را در مقابل نیستی قرار دهیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او متبحرانه و هنرمندانه ما را از حاشیه به متن کشید، تا شانه از بار مسئولیتی که بر دوشمان نهاده شده بود، نه تنها در برابر سرنوشت اطرافیان و هم‌وطنانمان، بلکه در برابر همهٔ دنیا، خالی نکنیم. او با روحیه‌ای قوی و خستگی‌ناپذیر شریک غم ما شد. بارها و بارها در طول دوره که بدون چشمداشت مادی برای ما برگزار کرده بود، ناچار به دادن تنفس شد. وادارمان کرد صورت‌های خیس از اشکمان را بشوییم و نفس عمیق بکشیم. وادارمان کرد تا فراموشی هرچند مقطعی خاطرات عزیزانمان را به خاطر بیاوریم. به‌ خاطر بیاوریم آن‌ها چه نازنین‌هایی بودند و چه شد که از دست‌ دادیمشان… او با زبان شیرینش به ما گفت: بنویسید تا روحتان ذره‌ذره و تاتی‌کنان حالش بهتر شود. او می‌گفت: با تاریخ شفاهی هیچ ملتی عوض نمی‌شود. در طول تاریخ ملتی بوده‌ایم که همه‌چیز را زیر فرش کرده‌ایم. تا وقتی خاطرات بچه‌ها با ما است، ما ضدِ مرگ و فراموشی عمل کرده‌ایم تا جهان را جای بهتری کنیم برای انسان‌هایی فارغ از رنگ و نژاد و دین و مذهب.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما‌ می‌ترسیدیم بنویسیم. روزی به ما گفت: شما وسط تروما هستید و خاطره‌نویسی مربوط به زمانی است که تروما را رد کرده باشید.</span></p>
<figure id="attachment_20259" aria-describedby="caption-attachment-20259" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20259" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-25.jpg?resize=500%2C333" alt="پیراهن نه می‌بخشیم، نه فراموش می‌کنیم بر تن مریم زارعی، مادر معصومه و مهدیه قوی، از جانباختگان پرواز پی‌اس ۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-25.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-25.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-25.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20259" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">پیراهن با نوشتهٔ «هرگز نمی‌بخشیم، هرگز فراموش نمی‌کنیم» بر تن مریم زارعی، مادر زنده‌یادان معصومه و مهدیه قوی، از جانباختگان پرواز پی‌اس ۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این شد که ترس‌هایمان را کناری گذاشتیم. کتاب خواندیم و نوشتیم. آرام‌آرام خاطرات بچه‌ها را به یاد آوردیم و نوشتیم. اینکه آن‌ها شاد و سرشار از زندگی بودند. آن‌ها بسیار توانمند بودند و آرزوهای بسیاری داشتند که محقق نشد و ما باید این‌ها را به همه بگوییم تا بدانند. نتیجهٔ برگزاری جلسات کارگاه خاطره‌نویسی با منیرو‌ روانی‌پور کتاب «به کی‌یف رسیدم زنگ می‌زنم» بود. در ادامهٔ مسیر، ما در گروه خاطره‌نویسی پرواز که حالا بستگان بیشتری از مسافران به آن پیوسته‌اند و گروه بزرگ‌تری شده است، با کمک و راهنمایی‌های دکتر اسماعیلیون و جناب امیرحسین یزدان‌بد، کتاب «نباید نوشته می‌شد» را نوشتیم. ما تلاش کردیم سوگ را به خشمی تبدیل کنیم که مسببان آن را نشانه گرفته است. «نباید نوشته می‌شد» آخرین کتاب ما نیست و همین اکنون در حال برنامه‌ریزی کتاب بعدی خانواده‌های بازماندگان پرواز هستیم. ما این جنایت را بر پیشانی تاریخ خونین این حکومت حک خواهیم کرد. ادبیات، جهانی پر از آزادی می‌سازد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پایان سخنان هوریران سهراب، حضار به پا خاستند و دقایقی کف زدند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20261" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-75.jpg?resize=500%2C333" alt="«رها» پا به دنیای نشر فارسی در خارج از ایران گذاشت گزارش کامل مراسم معرفی نشر رها و رونمایی نخستین کتاب این انتشارات " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-75.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-75.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/Rahaa-publications-Threshold-Studios-75.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، سیما غفارزاده بار دیگر از شرکت‌کنندگان در این جلسه سپاسگزاری کرد، و ضمن تبریک پیشاپیش نوروز، و آرزوی سالی همراه با تندرستی، صلح و آرامش، شادی و مهم‌تر از همه پیروزی مردم ایران، از حاضران دعوت کرد از خود پذیرایی کنند. شایان ذکر است که پذیرایی مختصر این برنامه را بنگاه اجتماعی <a href="https://soulbitefood.com/" target="_blank" rel="noopener">سول بایت</a> بر عهده داشت که میز خود را با غذاها و تنقلات کاملاً گیاهی آراسته بود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20260" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/20230311_122937.jpg?resize=500%2C281" alt="«رها» پا به دنیای نشر فارسی در خارج از ایران گذاشت گزارش کامل مراسم معرفی نشر رها و رونمایی نخستین کتاب این انتشارات " width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/20230311_122937.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/20230311_122937.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/03/20230311_122937.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p><span style="font-family: sahel;">توجه شما را به کلیپی برگزیده از این نشست جلب می‌کنیم:</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/Np0Qi_Cp9sg?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<hr />
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">‎*<span style="font-weight: 400;">West Vancouver is on the traditional and unceded territories of the Coast Salish People, in particular, the Sḵwx̱wú7mesh Úxwumixw (Squamish Nation), səl̓ílwətaʔɬ (Tsleil-Waututh Nation), and xʷməθkʷəy̓əm (Musqueam Nation).‎</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/">«رها» پا به دنیای نشر فارسی در خارج از ایران گذاشت</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20249</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-04 03:49:49 by W3 Total Cache
-->