<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://media.hamyaari.ca/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Tue, 02 Jun 2026 12:42:09 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>رسانهٔ همیاری</title>
	<link>http://media.hamyaari.ca/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>نام‌های پراکنده، زبان واحد: بازخوانی یک تجربهٔ آموزشی در بریتیش کلمبیا</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/06/02/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%af%d9%87%d8%8c-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/06/02/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%af%d9%87%d8%8c-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 12:42:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi Dar BC]]></category>
		<category><![CDATA[امیر باجه کیان]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لیلا راعی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی در بی سی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی در بی‌سی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[لیلا راعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26521</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر لیلا راعی &#8211; ونکوور  ۱. آغاز یک پرسش: زبان یا نام؟ مدتی پیش، تغییر نام برخی رسانه‌های بین‌المللی برای مخاطبان افغانستان و تاجیکستان به عناوین تفکیک‌شده‌ای چون «دری»، پرسشی قدیمی را دوباره زنده کرد: آیا ما با زبان‌های متفاوتی روبه‌رويیم یا صرفاً با نام‌های متفاوت؟ این پرسش برای ما که در «کارزار فارسی در بی‌سی» مشغول فعالیت آموزشی هستیم، فراتر از یک بحث نظری است. این موضوع مستقیماً بر نحوهٔ معرفی هویت کودکان مهاجر...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/02/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%af%d9%87%d8%8c-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/">نام‌های پراکنده، زبان واحد: بازخوانی یک تجربهٔ آموزشی در بریتیش کلمبیا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر لیلا راعی</span><span style="font-weight: 400;"> &#8211; ونکوور </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۱. آغاز یک پرسش: زبان یا نام؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مدتی پیش، تغییر نام برخی رسانه‌های بین‌المللی برای مخاطبان افغانستان و تاجیکستان به عناوین تفکیک‌شده‌ای چون «دری»، پرسشی قدیمی را دوباره زنده کرد: آیا ما با زبان‌های متفاوتی</span><span style="font-weight: 400;"> روبه‌رويیم یا </span><span style="font-weight: 400;">صرفاً با نام‌های متفاوت؟ این پرسش برای ما که در «کارزار فارسی در بی‌سی» مشغول فعالیت آموزشی هستیم، فراتر از یک بحث نظری است. این موضوع مستقیماً بر نحوهٔ معرفی هویت کودکان مهاجر در سیستم آموزشی کانادا اثر می‌گذارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۲. ریشه‌های تمایز: فراتر از دستور زبان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخش مهمی از تمایز امروزی میان «فارسی» و «دری»، بیش از آنکه ناشی از گسستی بنیادین در ساختار زبانی باشد، ریشه در سیاست‌های ملت‌سازی سدهٔ اخیر در منطقه دارد. اگر به تاریخ بازگردیم، می‌بینیم که بزرگان ادبیات ما از رودکی تا ناصرخسرو و حافظ، واژگان «پارسی» و «دری» را نه برای دو زبان مستقل، که به‌عنوان صفاتی برای یک زبان واحد به کار برده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">د</span><span style="font-weight: 400;">ر سال ۱۹۶۴ میلادی، با تغییر رسمی نام زبان در قانون اساسی افغانستان به «دری»، یک مرزبندی اداری ایجاد شد که به‌مرور در ذهنیت جمعی نفوذ کرد. اما واقعیتِ زبان‌شناختی نشان می‌دهد که آنچه ما امروز در تهران، کابل یا دوشنبه به آن سخن می‌گوییم، گونه‌های مختلف (varieties) از یک کالبد واحدند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۳. تفاوت‌ه</b><b>ای زبانی در ترازوی سنجش</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شاید قیاس فارسی و دری با تفاوت‌های انگلیسیِ لندن و ونکوور کمی ساده‌سازانه به نظر</span><span style="font-weight: 400;"> برسد؛ چرا که تفاوت‌های واژگانی و آهنگین میان فارسیِ ایران و افغانستان ملموس‌تر است. اما این تفاوت‌ها هنوز در سطح «گونه‌های زبانی» باقی می‌مانند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در بسیاری از زبان‌های جهانی، چنین تنوعی مایهٔ غنای زبان است، نه دلیلی برای تجزیهٔ آن. یک فارسی‌زبان ایرانی ممکن است در ابتدا </span><span style="font-weight: 400;">از شنیدن واژهٔ «بیزن» (به‌</span><span style="font-weight: 400;">معنای زنگ بزن) یا «چوکی» (به‌معنای صندلی) در کلام هم‌زبان افغانستانی‌اش تعجب کند، اما رشتهٔ معنایی گفت‌وگو هرگز گسسته نمی‌شود. ما همچنان در حال سکونت در یک فضای زبانی مشترک هستیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۴. کلاس درس؛ جایی که مرزها رنگ می‌بازند</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قوی‌ترین گواه بر این وحدت، نه در کتاب‌های تاریخی، که در کلاس‌های درس ما در ونکوور و سوری اتفاق می‌افتد. هر هفته شاهدیم که کودکان ایرانی، افغان و تاجیک بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای کنار هم می‌نشینند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به یاد دارم در یکی از کلاس‌ها، وقت</span><span style="font-weight: 400;">ی شعری از کتاب درسی می‌خواندیم، کودکی افغانستانی از واژه‌ای استفاده کرد که برای هم‌کلاسی ایرانی‌اش تازگی داشت. این تفاوت به‌جای آنکه مانع ارتباط شود، به موجی از کنجکاوی و خنده تبدیل شد. آن‌ها به سرعت واژگان هم را می‌آموزند و داستان‌های یکدیگر را بدون نیاز به هیچ واسطه یا ترجمه‌ای درک می‌کنند. این بچه‌ها به ما نشان می‌دهند که تفاوت‌های لهجه‌ای، تنها رنگ‌های متفاوتی از یک تابلوی واحدند. برای آن‌ها، این زبان نه یک دسته‌بندی اداری، بلکه وسیله‌ای برای بازی و رفاقت است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۵. چالش اداری در بریتیش کلمبیا</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشکل اصلی زمانی بروز می‌کند که این تنوعِ طبیعی، در فرم‌های اداری مدارس به‌شکل دو زبانِ مستقل (Farsi و Dari) ثبت می‌شود. این جدانویسی اسمی، داده‌های آموزشی جامعهٔ مهاجر را چندپاره می‌کند و به والدین این تصور نادرست را می‌دهد که فرزندانشان زبان یکدیگر را نمی‌فهمند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جالب اینجاست که در اسناد رسمی وزارت آموزش بریتیش کلمبیا، این واقعیت به‌درستی درک شده است. نام زبان در سرفصل‌های درسی به‌صورت Farsi (Persian)/Dari/Tajiki درج شده است. این صورت‌بندی نشان می‌دهد که نظام آموزشی استان، این پیوستگی زبانی را به رسمیت شناخته است. وظیفهٔ ما در کارزار این است که این نگاه منسجم را از روی کاغذ به ذهنیت مدیران مدارس و خانواده‌ها منتقل کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۶. فرجام: صیانت از پیوندهای دیرین</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید مهم‌ترین وظیفهٔ ما در دیاسپورا، فراتر از آموزش دستور زبان، این باشد که نگذاریم نام‌ها و مرزهای قراردادی، پیوندهایی را که زبان فارسی طی قرن‌ها میان مردم این منطقه ساخته است، از هم بگسلند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">زبان فارسی، با تمام تنوع و لهجه‌های شیرینش، میراثی است که به همهٔ ما تعلق دارد. در سرزمین جدیدی مثل کانادا، حفظ این پیوستگی نه‌تنها به غنای فرهنگی ما کمک می‌کند، بلکه به نسل دوم ما این فرصت را می‌دهد که خود را متعلق به گستره‌ای بزرگ‌تر و هویت فرهنگی عمیق‌تری بدانند. ما به دنبال حذف تفاوت‌ها نیستیم، بلکه به دنبال </span><span style="font-weight: 400;">درک این واقعیتیم که د</span><span style="font-weight: 400;">ر پسِ این نام‌های پراکنده، یک قلب واحد می‌تپد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما شاید پرسش اصلی تازه از اینجا آغاز شود: در نسل دوم مهاجران، این پیوند زبانی تا کجا دوام خواهد آورد؟ آیا کودکان امروزِ ونکوور و سوری، بیست سال بعد هنوز خود را متعلق به یک جهان زبانی مشترک خواهند دانست یا نام‌های متفاوت، آن‌ها را به جزیره‌هایی غریبه بدل خواهد کرد؟ پاسخ به این پرسش، بیش از هر چیز به صرافتِ امروز ما در حفظ این میراثِ یکپارچه بستگی دارد.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;">*<span style="font-weight: 400;">مدیر آموزشی <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/farsi-dar-bc/" target="_blank" rel="noopener">فارسی در بی‌سی</a> و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/02/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%af%d9%87%d8%8c-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/">نام‌های پراکنده، زبان واحد: بازخوانی یک تجربهٔ آموزشی در بریتیش کلمبیا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/06/02/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%af%d9%87%d8%8c-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26521</post-id>	</item>
		<item>
		<title>باج‌گیری عاطفی؛ وقتی عشق، به ابزاری برای کنترل تبدیل می‌شود</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/06/01/%d8%a8%d8%a7%d8%ac%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c%d8%9b-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/06/01/%d8%a8%d8%a7%d8%ac%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c%d8%9b-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 02:07:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانگر]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26516</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور اگر می‌خواهی نگهم داری دوست من از دستم می‌دهی اگر می‌خواهی همراهی‌ام کنی دوست من تا انسان آزادی باشم، میان ما همبستگی‌ای از آن‌گونه می‌روید که زندگی ما هر دو تن را غرق در شکوفه می‌کند. ~ مارگوت بیکل، برگردانِ احمد شاملو در طول بیش از سی سال گفت‌وگو و مشاوره با افراد مختلف، بارها با رابطه‌هایی روبه‌رو شده‌ام که در ظاهر عادی، عاشقانه یا حتی دلسوزانه...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/01/%d8%a8%d8%a7%d8%ac%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c%d8%9b-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8/">باج‌گیری عاطفی؛ وقتی عشق، به ابزاری برای کنترل تبدیل می‌شود</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a>، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اگر می‌خواهی نگهم داری</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">دوست من</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">از دستم می‌دهی</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">اگر می‌خواهی همراهی‌ام کنی</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">دوست من</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">تا انسان آزادی باشم،</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">میان ما</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">همبستگی‌ای از آن‌گونه می‌روید</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">که زندگی ما هر دو تن را</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">غرق در شکوفه می‌کند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">~ مارگوت بیکل، برگردانِ احمد شاملو</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در طول بیش از سی سال گفت‌وگو و مشاوره با افراد مختلف، بارها با رابطه‌هایی روبه‌رو شده‌ام که در ظاهر عادی، عاشقانه یا حتی دلسوزانه و حامیانه به نظر می‌رسید، اما در عمق خود سرشار از ترس، احساس گناه و فرسودگی روانی بود. رابطه‌هایی که در آن‌ها انسان کم‌کم احساس می‌کند آزادی، آرامش و حتی صدای درونی خودش را از دست داده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای توصیف این وضعیت، شاید دقیق‌ترین واژه همان چیزی باشد که در روان‌شناسی به آن «باج‌گیری عاطفی» گفته می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ممکن است واژهٔ «باج‌گیری» در ابتدا سنگین یا اغراق‌آمیز به نظر برسد. این کلمه معمولاً ما را یاد تهدید، اخاذی و جرم می‌اندازد. برای همین سخت است که بخواهیم آن را دربارهٔ همسر، والدین، فرزند، دوست یا هر کسی که دوستش داریم به کار ببریم. اما واقعیت این است که گاهی نزدیک‌ترین رابطه‌ها هم می‌توانند به جایی برسند که در آن، عشق با ترس آمیخته می‌شود؛ جایی که فرد برای حفظ رابطه، آرام‌آرام از خودش فاصله می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>باج‌گیری عاطفی چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باج‌گیری عاطفی نوعی کنترلگری روانی است که در آن فردی نزدیک به ما، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، ما را تحت فشار قرار می‌دهد تا مطابق خواستهٔ او رفتار کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پیام پنهان چنین شرایطی معمولاً این است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اگر آن‌طور که من می‌خواهم رفتار نکنی، رنج خواهی کشید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رنج می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قهر و قطع محبت</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تهدید به ترک رابطه</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایجاد احساس گناه</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قربانی‌نمایی </span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرزنش و تحقیر</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تهدید به آسیب‌زدن به خود</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یا حتی محروم‌کردن فرد از حمایت مالی</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در چنین رابطه‌ای، انسان کم‌کم احساس می‌کند برای حفظ آرامش، مجبور است دائماً تسلیم شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مهِ روانیِ رابطه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از دلایلی که تشخیص باج‌گیری عاطفی دشوار است، این است که این رفتار معمولاً در پوشش عشق و نگرانی ظاهر می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فردِ کنترلگر ممکن است بگوید:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من فقط صلاح تو را می‌خواهم.»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اگر دوستم داشتی، این کار را می‌کردی.»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بعد از همهٔ کارهایی که برایت کردم… »</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«تو باعث شدی این‌قدر ناراحت شوم.»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«حیف از من… »</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در انگلیسی برای توضیح این وضعیت از کلمهٔ مخفف FOG به معنی مه استفاده می‌شود که علاوه بر اختصار، اتفاقاً معنی ابهام را هم می‌رساند؛ یک مه روانی که از سه عنصر ساخته شده است:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>Fear — </b><span style="font-weight: 400;">ترس</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>Obligation — </b><span style="font-weight: 400;">احساس</span> <span style="font-weight: 400;">اجبار</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">وظیفه</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>Guilt — </b><span style="font-weight: 400;">احساس</span> <span style="font-weight: 400;">گناه</span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی انسان در این مه گرفتار می‌شود، کم‌کم توانایی تشخیص مرزهای سالم را از دست می‌دهد. گاهی آن‌قدر تحت فشار قرار می‌گیرد که حتی به احساسات و برداشت‌های خودش هم شک می‌کند:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شاید من زیادی حساسم… »</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شاید واقعاً تقصیر منه… »</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چرا افراد در این چرخه گرفتار می‌شوند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیاری از کسانی که در دام باج‌گیری عاطفی قرار می‌گیرند، انسان‌هایی مهربان، مسئولیت‌پذیر، همدل و اهل مراقبت از دیگران‌اند. آن‌ها از تعارض می‌ترسند و نمی‌خواهند کسی را ناراحت کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گاهی نیز ریشه‌های این مسئله به کودکی بازمی‌گردد؛ زمانی که عشق و پذیرش، مشروط به اطاعت، موفقیت یا راضی‌نگه‌داشتن دیگران بوده است. در نتیجه، فرد یاد می‌گیرد که برای دوست‌داشتنی‌بودن، باید به‌بهای راضی‌کردن دیگری، خواسته‌ها و احساسات خودش را کنار بگذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چرا تغییر این‌قدر سخت است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تمام سال‌های کار درمانگری، اگر یک حقیقت را با اطمینان کامل فهمیده باشم، این است که «تغییر» برای بسیاری از انسان‌ها ترسناک‌ترین بخش زندگی است. اغلب ما، حتی وقتی از شرایط فعلی‌مان رنج می‌بریم، باز هم از تغییر می‌ترسیم. گاهی ماندن در یک الگوی آشنا، هرچند دردناک، برای ذهن آسان‌تر از قدم‌گذاشتن در مسیری تازه است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیاری از آدم‌ها سال‌ها در رابطه‌ای فرساینده باقی می‌مانند، نه چون راضی و خوشحال‌اند، بلکه چون از تنهایی، قضاوت، درگیری یا ناشناخته‌های بعد از تغییر می‌ترسند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما واقعیت این است: تا زمانی که رفتارهای ما تغییر نکند، زندگی ما هم تغییر نخواهد کرد. فقط فهمیدنِ مشکل کافی نیست. دانستنِ اینکه چرا وارد رابطه‌های آسیب‌زننده می‌شویم، به‌تنهایی ما را نجات نمی‌دهد. خواهش‌کردن از دیگری برای تغییر هم همیشه کافی یا کارساز نیست. در جایی از مسیر، ما باید تصمیم بگیریم که قدم اول را برداریم؛ حتی اگر کوچک باشد، حتی اگر با ترس همراه باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نشانه‌های رایج باج‌گیری عاطفی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر در رابطه‌ای با این تجربه‌ها روبه‌رویید، شاید لازم باشد با دقت بیشتری به آن نگاه کنید:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طرف مقابل دائماً تهدید می‌کند که رابطه را قطع خواهد کرد.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی خواسته‌اش پذیرفته نمی‌شود، محبتش را پس می‌گیرد.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شما را «خودخواه»، «بی‌احساس» یا «ناسپاس» می‌نامد.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">احساس می‌کنید همیشه باید رضایت او را جلب کنید.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای تصمیم‌های شخصی‌تان دچار اضطراب و عذاب وجدان می‌شوید.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هرچه بیشتر می‌دهید، باز هم کافی به نظر نمی‌رسد.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">احساس می‌کنید در رابطه، آزادی و آرامش روانی‌تان کم‌رنگ شده است.</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>رسیدن به شفافیت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین قدم برای خروج از این چرخه، رسیدن به شفافیت است. وقتی بتوانیم رابطه را بدون انکار، توجیه یا ترس ببینیم، وقتی مهِ سردرگمی‌کنار می‌رود، تازه متوجه می‌شویم چقدر از انرژی روانی‌مان صرف ترس، مراقبت افراطی از احساسات دیگری و نادیده‌گرفتن خودمان شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهم است بدانیم که تجربهٔ این وضعیت، نشانهٔ ضعف نیست. میلیون‌ها انسان در روابط مختلف گرفتار این الگوها می‌شوند؛ انسان‌هایی توانمند، موفق و مسئولیت‌پذیر که در بسیاری از بخش‌های زندگی عملکرد خوبی دارند، اما در روابط عاطفی، گرفتار چرخه‌ای از ترس و احساس گناه شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا این رابطه‌ها قابل‌ترمیم‌اند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اول اینکه بدانیم وجود باج‌گیری عاطفی در یک رابطه، لزوماً به‌معنای پایان یا اصلاح‌ناپذیری رابطه نیست. گاهی آگاهی، گفت‌وگو، مرزبندی سالم و کمک حرفه‌ای می‌تواند رابطه را تغییر دهد. اما این تغییر فقط زمانی ممکن می‌شود که هر دو نفر حاضر باشند مسئولیت رفتارهای خود را بپذیرند و رابطه را بر پایهٔ احترام، آزادی و امنیت روانی بازسازی کنند. عشق سالم، عشقی نیست که در آن انسان مدام بترسد، احساس گناه کند یا خودش را فراموش کند. رابطهٔ سالم جایی است که در آن، انسان بتواند بدون ترس از طردشدن، خودش باشد. و شاید یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ روانی این باشد که بتوانیم میان محبت واقعی و کنترلی که لباس عشق پوشیده است، تفاوت قائل شویم.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران<a href="https://behravan.ai/" target="_blank" rel="noopener"> پلتفرم بهروان</a>، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/01/%d8%a8%d8%a7%d8%ac%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c%d8%9b-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8/">باج‌گیری عاطفی؛ وقتی عشق، به ابزاری برای کنترل تبدیل می‌شود</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/06/01/%d8%a8%d8%a7%d8%ac%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c%d8%9b-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26516</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وی مثل وندتا (V for Vendetta)؛ نقابی از دل تاریخ برای فروپاشی دیکتاتوری‌های امروز</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/05/29/%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d9%88%d9%86%d8%af%d8%aa%d8%a7-v-for-vendetta%d8%9b-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/05/29/%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d9%88%d9%86%d8%af%d8%aa%d8%a7-v-for-vendetta%d8%9b-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 May 2026 00:21:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[الف صدرا]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26510</guid>

					<description><![CDATA[<p>الف صدرا – ونکوور «مردم نباید از حکومت‌هایشان بترسند؛ این حکومت‌ها هستند که باید از مردمشان بترسند.» در شماره‌های پیشین مجله، با مرور فیلم‌هایی چون «بالکن گُلدا»، «معاون» و «دابلیو.» از دریچهٔ دوربین فیلمسازان مروری داشتیم بر روند شکل‌گیری، آغاز و پایان جنگ‌های خاورمیانه، سپس در «زندگی دیگران»، زاویهٔ دید را به داخل چرخاندیم تا ببینیم یک سیستم تمامیت‌خواه چگونه با استفاده از فضای رعب، شنود و خفقان که معادل امروزی آن تاریکی دیجیتال و قطع...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/29/%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d9%88%d9%86%d8%af%d8%aa%d8%a7-v-for-vendetta%d8%9b-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/">وی مثل وندتا (V for Vendetta)؛ نقابی از دل تاریخ برای فروپاشی دیکتاتوری‌های امروز</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%84%d9%81-%d8%b5%d8%af%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">الف صدرا</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">«مردم نباید از حکومت‌هایشان بترسند؛ این حکومت‌ها هستند که باید از مردمشان بترسند.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در شماره‌های پیشین مجله، با مرور فیلم‌هایی چون <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/03/%d8%a8%d8%a7%d9%84%da%a9%d9%86-%da%af%d9%8f%d9%84%d8%af%d8%a7%d8%9b-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b2%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%aa%d8%a7-%d9%84%d8%a8%d9%87/">«بالکن گُلدا»</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/17/%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%9b-%da%a9%d9%85%d8%af%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">«معاون»</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/01/%d8%af%d8%a7%d8%a8%d9%84%db%8c%d9%88-w-%d8%9b-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%94-%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener">«دابلیو.»</a> از دریچهٔ دوربین فیلمسازان مروری داشتیم بر روند شکل‌گیری، آغاز و پایان جنگ‌های خاورمیانه، سپس در <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/15/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">«زندگی دیگران»</a>، زاویهٔ دید را به داخل چرخاندیم تا ببینیم یک سیستم تمامیت‌خواه چگونه با استفاده از فضای رعب، شنود و خفقان که معادل امروزی آن تاریکی دیجیتال و قطع اینترنت است، برای تسخیر روحِ جامعه تلاش می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما اکنون، در روزهایی که بیش از دو ماه از قطع سراسری اینترنت در ایران می‌گذرد و سایهٔ جنگ خارجی به بهترین بهانه برای تشدید سرکوب‌های داخلی، اعدام‌های بدون دادرسی عادلانه، اعمال حکومت نظامیِ اعلام‌نشده و خفه‌کردن هرگونه صدای منتقدی تبدیل شده است، مخاطب خسته از استیصال، به چیزی بیش از مرور تاریکی نیاز دارد، یعنی یادآوریِ قدرتِ ایستادگی، امید و بیداریِ جمعی. در این نقطه از تاریخ، شاید کمتر اثری نمادین‌تر و الهام‌بخش‌تر از شاهکار سال ۲۰۰۵ به کارگردانی جیمز مک‌تیگو و نویسندگی خواهران واچوفسکی، یعنی «وی مثل وندتا» (V for Vendetta) که به فارسی «الف مثل انتقام» هم ترجمه شده، باشد؛ فیلمی که به ما می‌آموزد چگونه یک ایده، می‌تواند از گلوله‌ها، سانسورها و دیوارهای قطورِ زندان‌ها عبور کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای درک عمیق این فیلم و نقابِ خندانی که امروز به نمادِ جهانیِ مبارزه با دیکتاتوری تبدیل شده است، ابتدا باید سفری به قرن هفدهم میلادی داشته باشیم؛ سفری به ریشه‌های تاریخیِ مردی که الهام‌بخشِ این شورش شد: گای فاکس.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ریشه‌های تاریخی؛ گای فاکس و توطئهٔ باروت (۱۶۰۵)</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">«به خاطر بسپار، پنجم نوامبر را به خاطر بسپار، خیانتِ باروت و توطئه را… »</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستانِ نقابِ مشهورِ فیلم، به بیش از چهارصد سال پیش در انگلستان بازمی‌گردد. در اوایل قرن هفدهم، پادشاه جیمز اول (King James I) بر تخت سلطنت بریتانیا تکیه زده بود. دوران او با آزار، سرکوب و تبعیضِ شدید علیه کاتولیک‌های بریتانیا همراه بود. کاتولیک‌ها که از اجرای مناسک دینی خود محروم شده و تحت فشارهای سنگین اقتصادی و جانی بودند، به این نتیجه رسیدند که راهی جز تغییرِ خشونت‌آمیزِ حاکمیت وجود ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۶۰۵، گروهی از کاتولیک‌های افراطی به رهبری «رابرت کیتسبی» نقشه‌ای جسورانه و ویرانگر کشیدند که در تاریخ به «توطئهٔ باروت» (Gunpowder Plot) معروف شد. هدف آن‌ها منفجرکردنِ ساختمان مجلس اعیان (House of Lords) در روز پنجم نوامبر در جریان مراسم افتتاحیهٔ پارلمان بود تا پادشاه جیمز اول، خانواده‌اش و اکثر اعضای پروتستانِ پارلمان را یک‌جا نابود کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از اعضای کلیدی این گروه، مردی به‌نام گای فاکس (Guy Fawkes) بود. او یک سرباز کهنه‌کار بود که تجربهٔ کار با مواد منفجره را داشت. فاکس مأمور شد تا ۳۶ بشکهٔ باروت را در سردابی که مستقیماً زیر مجلس اعیان اجاره کرده بودند، پنهان کند و در روز مقرر، چاشنی را منفجر سازد. اما نقشه لو رفت. یک نامهٔ هشدارآمیزِ بی‌نام‌ونشان به یکی از اعضای پارلمان رسید و منجر به جست‌وجوی ساختمان شد. در نیمه‌شبِ چهارم و ساعات اولیهٔ پنجم نوامبر ۱۶۰۵، مأموران پادشاه، گای فاکس را درحالی‌که نگهبان بشکه‌های باروت بود و کبریت و فتیله در جیب داشت، دستگیر کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فاکس به برج لندن منتقل شد و تحت شکنجه‌های وحشتناکِ شخصِ پادشاه قرار گرفت تا نام همدستانش را فاش کند. او سرانجام در ژانویهٔ ۱۶۰۶ به اعدام محکوم شد. فاکس که می‌دانست اعدام با طناب دار و سپس قطعه‌قطعه‌کردنِ بدن (drawing and quartering) در انتظارش است، در لحظهٔ اجرای حکم خود را از سکو به پایین پرت کرد تا با شکستن گردنش، از دردِ شکنجه‌های پیش از مرگ بگریزد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شب گای فاکس (Guy Fawkes Night): از جشنِ سلطنت تا نمادِ شورش</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بلافاصله پس از خنثی‌شدن توطئه، پارلمان بریتانیا روز پنجم نوامبر را به‌عنوان روز شکرگزاری برای نجات پادشاه تعیین کرد. به مردم اجازه داده شد تا با روشن‌کردن آتش (bonfires) در شهرها، زنده‌ماندنِ پادشاه را جشن بگیرند. در طول قرن‌ها، این روز که به «شب آتش» (Bonfire Night) نیز معروف است، با سوزاندنِ عروسک‌های پارچه‌ایِ گای فاکس و آتش‌بازی در سراسر بریتانیا جشن گرفته می‌شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در واقع، گای فاکس برای قرن‌ها نمادِ «خیانت و تروریسم» بود و مراسم پنجم نوامبر، جشنی برای پیروزیِ حاکمیت بر شورشیان محسوب می‌شد. اما در اواخر قرن بیستم، با خلق یک شاهکار ادبی و سپس اقتباس سینماییِ آن، جایگاه گای فاکس چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای پیدا کرد و او از یک خائنِ مذهبی، به یک آنارشیستِ رمانتیک و نماد مقاومت در برابر دولت‌های استبدادی تبدیل شد.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>از رمانِ گرافیکی تا شاهکارِ سینمایی</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی، آلن مور (نویسنده) و دیوید لوید (تصویرگر)، رمان گرافیکیِ «وی مثل وندتا» را خلق کردند. داستان آن‌ها واکنشی مستقیم به سیاست‌های محافظه‌کارانهٔ مارگارت تاچر در بریتانیا و ترس از ظهور فاشیسم در اروپا بود. دیوید لوید ایدهٔ استفاده از نقابِ گای فاکس (با آن لبخند مرموز، سبیل‌های رو به بالا و گونه‌های سرخ) را برای شخصیت اصلی داستان پیشنهاد داد. او معتقد بود که وقت آن رسیده تا گای فاکس را نه به‌عنوان یک خائن، بلکه به‌عنوان مردی که تلاش کرد سیستمِ فاسد را نابود کند، گرامی بدارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۲۰۰۵، خواهران واچوفسکی (خالقان سه‌گانهٔ ماتریکس) تصمیم گرفتند این رمان را به سینما بیاورند. آن‌ها با هوشمندی، تمرکز داستان را از تقابل سنتیِ «آنارشیسم در برابر فاشیسم»، که مد نظر آلن مور بود، به نقدِ فضایِ امنیتیِ پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، جنگ علیه تروریسم و سیاست‌های دولت جورج بوش تغییر دادند. این تغییر باعث شد تا فیلم به اثری فراتر از زمان و مکان تبدیل شود و فرمولی جهانی از کالبدشکافیِ دیکتاتوری را به مخاطب ارائه دهد.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>داستانِ فیلم؛ آینه‌ای در برابرِ حکومت‌های توتالیتر</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان فیلم در سال ۲۰۳۲ در بریتانیا می‌گذرد. جهان درگیر جنگ‌ها، فروپاشی اقتصادی و ویرانی است که اشاره‌ای به نقش جنگ‌های خارجی در ایجاد بحران است. در بریتانیا، یک حکومت فاشیستی و به‌شدت مذهبی به رهبری صدراعظمِ عالی‌مقام «آدام ساتلر» (Adam Sutler) قدرت را در دست دارد. حزب حاکم، یعنی «نورس‌فایر» (Norsefire)، با شعار «قدرت از طریق اتحاد، اتحاد از طریق ایمان»، حکومتی از جنس وحشت، سانسور و خفقانِ مطلق ایجاد کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این سیستم، دگراندیشان، اقلیت‌ها و مخالفان سیاسی شبانه به‌دست پلیس مخفی، معروف به Fingermen، ربوده شده و به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده می‌شوند. رسانهٔ ملی (BTN) تنها منبع اخبار است و شبانه‌روز در حال پخش دروغ، ایجاد رعب از دنیای بیرون و ستایشِ رهبر است. اینترنت و گردش آزادِ اطلاعات مدت‌هاست که از بین رفته است. مردم در خانه‌هایشان در حال گوش‌دادن به اخباری‌اند که به آن‌ها می‌گوید باید بابت امنیتشان در این دنیای پرآشوب خدا را شکر کنند؛ حتی اگر به قیمت ازدست‌دادن آزادی‌شان تمام شده باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این سیاهی مطلق، شخصیتی نقاب‌دار و مرموز به نام «وی» (V) ظهور می‌کند؛ با نقش‌آفرینی بی‌نظیر هوگو ویوینگ که در تمام طول فیلم نقابش را برنمی‌دارد. «وی» محصولِ آزمایش‌های بیولوژیکِ همین حکومت بر روی زندانیان سیاسی در اردوگاهی به‌نام «لارک‌هیل» است. او پس از فرار، به شمایلی تئاتری، باسواد و مرگ‌بار تبدیل شده که سوگند خورده تا انتقام (Vendetta) خود را از سردمداران این سیستم فاسد بگیرد و مردم را برای انقلاب بیدار کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او در شب پنجم نوامبر، پس از نجاتِ دختری جوان به‌نام ایوی هموند، با بازی خیره‌کنندهٔ ناتالی پورتمن، ساختمان تلویزیون دولتی (BTN) را تسخیر می‌کند و با منفجرکردن ساختمانِ نمادینِ عدالت (Old Bailey)، پیامی ویدئویی برای مردم می‌فرستد. او در این پیام تاریخی می‌گوید: </span><i><span style="font-weight: 400;">«… اگر به دنبال مقصر می‌گردید، تنها کافی است در آینه نگاه کنید. من می‌دانم چرا این کار را کردید؛ می‌دانم ترسیده بودید. چه کسی نمی‌ترسد؟ جنگ، ترور، بیماری. آن‌ها توطئه کردند تا عقل شما را ببرند و شما را از عقل سلیم دور کنند. ترس بهترین ابزارِ آن‌ها بود… »</span></i></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26513" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/V-for-Vendetta_Collage.jpg?resize=640%2C320" alt="وی مثل وندتا (V for Vendetta)؛ نقابی از دل تاریخ برای فروپاشی دیکتاتوری‌های امروز
- - - - - -
«مردم نباید از حکومت‌هایشان بترسند؛ این حکومت‌ها هستند که باید از مردمشان بترسند.»

در شماره‌های پیشین مجله، با مرور فیلم‌هایی چون «بالکن گُلدا»، «معاون» و «دابلیو.» از دریچهٔ دوربین فیلمسازان مروری داشتیم بر روند شکل‌گیری، آغاز و پایان جنگ‌های خاورمیانه، سپس در «زندگی دیگران»، زاویهٔ دید را به داخل چرخاندیم تا ببینیم یک سیستم تمامیت‌خواه چگونه با استفاده از فضای رعب، شنود و خفقان که معادل امروزی آن تاریکی دیجیتال و قطع اینترنت است، برای تسخیر روحِ جامعه تلاش می‌کند.

اما اکنون، در روزهایی که بیش از دو ماه از قطع سراسری اینترنت در ایران می‌گذرد و سایهٔ جنگ خارجی به بهترین بهانه برای تشدید سرکوب‌های داخلی، اعدام‌های بدون دادرسی عادلانه، اعمال حکومت نظامیِ اعلام‌نشده و خفه‌کردن هرگونه صدای منتقدی تبدیل شده است، مخاطب خسته از استیصال، به چیزی بیش از مرور تاریکی نیاز دارد، یعنی یادآوریِ قدرتِ ایستادگی، امید و بیداریِ جمعی. در این نقطه از تاریخ، شاید کمتر اثری نمادین‌تر و الهام‌بخش‌تر از شاهکار سال ۲۰۰۵ به کارگردانی جیمز مک‌تیگو و نویسندگی خواهران واچوفسکی، یعنی «وی مثل وندتا» (V for Vendetta) که به فارسی «الف مثل انتقام» هم ترجمه شده، باشد؛ فیلمی که به ما می‌آموزد چگونه یک ایده، می‌تواند از گلوله‌ها، سانسورها و دیوارهای قطورِ زندان‌ها عبور کند.

برای درک عمیق این فیلم و نقابِ خندانی که امروز به نمادِ جهانیِ مبارزه با دیکتاتوری تبدیل شده است، ابتدا باید سفری به قرن هفدهم میلادی داشته باشیم؛ سفری به ریشه‌های تاریخیِ مردی که الهام‌بخشِ این شورش شد: گای فاکس...
#فیلم #سینما #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="640" height="320" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/V-for-Vendetta_Collage.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/V-for-Vendetta_Collage.jpg?resize=300%2C150&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/V-for-Vendetta_Collage.jpg?resize=272%2C137&amp;ssl=1 272w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مهندسیِ ترس: سلاحی خطرناک‌تر از بمب</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های داستان که پیوندی عمیق با واقعیت‌های سیاسی دارد، افشایِ چگونگیِ به‌قدرت‌رسیدنِ این حکومت است. در طول فیلم متوجه می‌شویم که انتشارِ ویروسِ کشنده‌ای (St. Mary&#8217;s Virus) که جانِ ۸۰ هزار نفر از مردم بریتانیا را گرفت و بهانهٔ استقرارِ حکومت نظامی و قدرت‌گیری مطلق حزب فاشیست شد، در واقع به‌دست خودِ حکومت ساخته و در میان مردم پخش شده بود!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حکومت‌های توتالیتر همواره به یک «بحران» نیاز دارند تا بقای خود را تضمین کنند. این بحران می‌تواند یک جنگِ خارجیِ ویرانگر باشد، می‌تواند یک بیماری باشد، یا یک تهدیدِ امنیتیِ ساختگی. پیام فیلم روشن است: حاکمیت برای حفظ قدرت خود، از هیچ جنایتی علیه شهروندانش فروگذار نمی‌کند. آن‌ها «ترس» را می‌فروشند تا در ازای آن «اطاعت» بخرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تکاملِ ایوی؛ از استیصال تا رهایی از ترس</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قلب تپندهٔ فیلم «وی مثل وندتا»، دگردیسی و تکاملِ شخصیتِ ایوی (Evey) است. او نماد تودهٔ مردم است؛ مردمی که از سیستم بیزارند، اما به‌خاطر ترس از جان، حفظ شغل و داشتن یک زندگیِ محقرانه، سکوت کرده‌اند. ایوی در ابتدا از «وی» می‌ترسد و حتی تلاش می‌کند از او فرار کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نقطهٔ اوجِ فیلم، زمانی است که ایوی به‌دست پلیس مخفی دستگیر، شکنجه و بازجویی می‌شود. موهای سر او تراشیده می‌شود، در سلولی تاریک و سرد رها می‌شود و به او گفته می‌شود که اگر جای «وی» را لو ندهد، اعدام خواهد شد. در این تاریکی، ایوی نامه‌ای پنهانی از زندانیِ قبلیِ آن سلول (زنی به‌نام والری) پیدا می‌کند که به او یادآوری می‌کند: </span><i><span style="font-weight: 400;">«… من در این سلول خواهم مرد، اما هر اینچ از من نابود خواهد شد، مگر یک اینچ. یک اینچِ کوچک و شکننده، اما تنها چیزی در جهان که ارزشِ نگه‌داشتن دارد. ما نباید هرگز آن را از دست بدهیم یا تسلیمش کنیم… »</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، وقایعی غیرمنتظره رخ می‌دهد که داستان را به پیام اصلی‌اش می‌رساند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>«ایده‌ها ضدگلوله‌اند»؛ پیامی برای امروزِ ما</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا تماشای این اثرِ بی‌نظیر، در شرایط کنونی و با توجه به قطع دوماههٔ اینترنت، اختناق داخلی و تهدیدات جنگی برای ما اهمیتی حیاتی دارد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>انحصار رسانه‌ای و تاریکیِ دیجیتال:</b><span style="font-weight: 400;"> در «وی مثل وندتا»، صدایِ حکومت (Voice of London) تنها صدایی است که به گوش می‌رسد و حقیقت، قربانیِ مصلحتِ نظامِ حاکم شده است. وقتی کشوری به‌مدت دو ماه در خاموشیِ اینترنتی فرو می‌رود، دقیقاً در حالِ اجرای سیستمِ کنترل ذهنِ حزبِ «نورس‌فایر» است. قطع ارتباط جامعه با جهان خارج، تلاشی است برای جلوگیری از شکل‌گیریِ همان «ایده‌ها»یی که حکومت از آن‌ها هراس دارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سوءاستفاده از جنگ و دشمن خارجی:</b><span style="font-weight: 400;"> همان‌طور که در فیلم‌های قبلی («دابلیو» و «معاون») دیدیم، سیاستمداران جنگ‌طلب به تنش‌ها دامن می‌زنند. در داخلِ مرزها نیز، حکومت با استناد به وضعیت بحرانی و جنگی، هر صدای اعتراضی را به خیانت و همدستی با دشمن خارجی متهم می‌کند. این دقیقاً همان روشی است که صدراعظمِ فیلم با آن حکومت می‌کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>قدرتِ ماسک و بیداریِ میلیونی:</b><span style="font-weight: 400;"> بزرگ‌ترین دستاوردِ «وی»، ایدهٔ منفجرکردن ساختمان پارلمان نبود؛ بلکه بیدارکردنِ مردم بود که در سکانسِ پایانی فیلم تجلی می‌یابد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از مرور فیلم‌هایی که چهرهٔ کریهِ جنگ‌افروزی و سرکوب را عریان کردند، «وی مثل وندتا» به ما تسلایی حماسی می‌بخشد. این فیلم به ما می‌گوید که هیچ اختناقی ابدی نیست، هیچ قطعی اینترنتی‌ای نمی‌تواند میل به آزادی را در ذهن‌ها خفه کند و هیچ ماشین سرکوبی، هرچقدر هم که خشن باشد، توانِ ایستادگی در برابر ملتی را که تصمیم گرفته‌اند از ترس‌هایشان عبور کنند، ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تأثیر این فیلم به حدی بود که امروزه نقابِ گای فاکس، به نماد اصلیِ گروه هکتیویستِ «انانیموس» (Anonymous) و بسیاری از جنبش‌های اعتراضی ضدسرمایه‌داری و ضدحکومتی در سراسر جهان تبدیل شده است؛ از وال‌استریت تا بهار عربی، و از هنگ‌کنگ تا خیابان‌های شهرهای مختلف در اعتراضات سال‌های اخیرِ ایران.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تماشای این اثر با موسیقیِ بی‌نظیر داریو ماریانلی و به‌ویژه استفادهٔ شکوهمندانه از اورتور ۱۸۱۲ چایکوفسکی در صحنه‌های انفجار، در این روزهای پرالتهاب، یک ضرورت است. این فیلم نه به‌قصد ایجاد ناامیدی، بلکه همچون تلنگری است برای یادآوری این نکته که آیندهٔ تاریک، تنها در صورتی محقق می‌شود که ما با سکوت خود به آن تن بدهیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شما می‌توانید فیلم «وی مثل وندتا» را به‌صورت رایگان از برخی از کتابخانه‌های عمومی در شهرهای مختلف مترو ونکوور امانت بگیرید و یا آن را در پلتفرم‌های پخش آنلاین فیلم مانند Apple TV یا Amazon Prime تماشا کنید.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/29/%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d9%88%d9%86%d8%af%d8%aa%d8%a7-v-for-vendetta%d8%9b-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/">وی مثل وندتا (V for Vendetta)؛ نقابی از دل تاریخ برای فروپاشی دیکتاتوری‌های امروز</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/05/29/%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d9%88%d9%86%d8%af%d8%aa%d8%a7-v-for-vendetta%d8%9b-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26510</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هزینهٔ گزاف و پنهانِ نشنیدن و هنر زندگی با کم‌شنوایی؛ نگاهی به جدیدترین یافته‌های علمی و آموزه‌های گیل هانن</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/05/28/%d9%87%d8%b2%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%da%af%d8%b2%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%90-%d9%86%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/05/28/%d9%87%d8%b2%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%da%af%d8%b2%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%90-%d9%86%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 May 2026 03:14:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[آلزایمر]]></category>
		<category><![CDATA[تندرستی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر امیر سلطانی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت]]></category>
		<category><![CDATA[سمعک]]></category>
		<category><![CDATA[شنوایی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26507</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر امیر سلطانی – ونکوور در مقالهٔ پیشین که به‌مناسبت «ماه آگاهی‌بخشی دربارهٔ سلامت شنوایی» منتشر شد، شش باور اشتباه و خطرناک در این حوزه را بررسی کردیم و دیدیم که چگونه انکار و تأخیر در درمان می‌تواند به خشم، سوءتفاهم و انزوای اجتماعی منجر شود. اما اگر از زاویه‌ای عمیق‌تر و علمی‌تر به این بحران خاموش نگاه کنیم، در می‌یابیم چه اتفاقی در مغز و روان فرد کم‌شنوا رخ می‌دهد. اگر فرد به فکر استفاده...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/28/%d9%87%d8%b2%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%da%af%d8%b2%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%90-%d9%86%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/">هزینهٔ گزاف و پنهانِ نشنیدن و هنر زندگی با کم‌شنوایی؛ نگاهی به جدیدترین یافته‌های علمی و آموزه‌های گیل هانن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر امیر سلطانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/17/%d8%b4%d8%b4-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d8%b7%d8%b1%d9%86%d8%a7%da%a9-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d9%85%d8%b4%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">در مقالهٔ پیشین که به‌مناسبت «ماه آگاهی‌بخشی دربارهٔ سلامت شنوایی» منتشر شد</a>، شش باور اشتباه و خطرناک در این حوزه را بررسی کردیم و دیدیم که چگونه انکار و تأخیر در درمان می‌تواند به خشم، سوءتفاهم و انزوای اجتماعی منجر شود. اما اگر از زاویه‌ای عمیق‌تر و علمی‌تر به این بحران خاموش نگاه کنیم، در می‌یابیم چه اتفاقی در مغز و روان فرد کم‌شنوا رخ می‌دهد. اگر فرد به فکر استفاده از سمعک نیفتد، چه بهای سنگینی را پرداخت خواهد کرد؟ و در نهایت، آیا تنها با خرید یک سمعک تمام مشکلات حل می‌شود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای پاسخ به این پرسش‌ها، این مقاله را به دو بخش تقسیم کرده‌ایم: نخست، بررسی تبعات شناختی و مغزیِ کم‌شنواییِ درمان‌نشده بر اساس جدیدترین مقالات دانشگاهی، و سپس معرفی رویکرد منحصربه‌فردِ گیل هانن (Gael Hannan)، فعال برجستهٔ حقوق کم‌شنوایان و نویسندهٔ دو کتاب جریان‌ساز در این حوزه، که به ما می‌آموزد چگونه با کم‌شنوایی به شکلی «ماهرانه» زندگی کنیم.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بخش اول: فاجعهٔ پنهان در مغز؛ چرا نشنیدن تنها مشکل گوش نیست؟</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیاری از افراد گمان می‌کنند که کم‌شنواییِ درمان‌نشده صرفاً به‌معنای بالابردن صدای تلویزیون یا درخواست مکرر از دیگران برای تکرار جملات است. اما تحقیقات گستردهٔ دانشگاهی نشان می‌دهند که خطرات بسیار عمیق‌تری مغز را تهدید می‌کند. بر اساس گزارش معتبر کمیسیون لنست (Lancet Commission) و مطالعات منتشرشده در مؤسسهٔ ملی بهداشت آمریکا (NIH)، کم‌شنواییِ درمان‌نشده در سنین میانسالی، «بزرگ‌ترین عامل خطرِ قابل‌اصلاح» برای ابتلا به زوال عقل (دمانس) و آلزایمر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پژوهشگران برای توضیح ارتباط میان کم‌شنواییِ نادیده‌گرفته‌شده و زوال شناختیِ مغز، به سه فرضیهٔ علمی استناد می‌کنند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۱. فرضیهٔ محرومیت حسی (Sensory Deprivation Hypothesis):</b><span style="font-weight: 400;"> مغز انسان مانند یک عضله عمل می‌کند؛ اگر از آن استفاده نشود، تحلیل می‌رود. وقتی فردی دچار افت شنوایی می‌شود و برای رفع آن از سمعک استفاده نمی‌کند، بخش‌هایی از قشر شنوایی مغز که وظیفهٔ پردازش صداها را بر عهده دارند، دیگر تحریک نمی‌شوند. مطالعات تصویربرداری از مغز (MRI) نشان داده‌اند که این محرومیتِ حسیِ مداوم، به‌مرور زمان باعث کاهش حجم (آتروفی) در این نواحی از مغز می‌شود. مغزی که سیگنال دریافت نکند، توانایی تحلیل خود را از دست می‌دهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۲. فرضیهٔ تخریب اطلاعات و تخلیهٔ ذخیرهٔ شناختی (Information Degradation &amp; Cognitive Load):</b><span style="font-weight: 400;"> این فرضیه یکی از مهم‌ترین دلایل خستگی ذهنی در افراد کم‌شنواست. در یک سیستم شنوایی سالم، درک کلمات به‌صورت خودکار و بدون تلاش انجام می‌شود. اما در فرد کم‌شنوا، سیگنال‌های صوتی به‌صورت ناقص و تخریب‌شده به مغز می‌رسند. در نتیجه، مغز مجبور است برای رمزگشاییِ این سیگنال‌های ناقص، منابع عصبیِ دیگر بخش‌ها، به‌ویژه قشر پیشانی (Frontal Lobe) را که مسئول حافظهٔ کوتاه‌مدت و عملکردهای اجرایی است، به کار بگیرد. پروفسور بنجامین هورنزبی (Benjamin Hornsby) از دانشگاه وندربیلت در تحقیقات خود دربارهٔ «خستگی شنیداری» نشان داده است که این تلاشِ بی‌وقفه باعث تحمیل یک «بار شناختی» (Cognitive Load) سنگین به مغز می‌شود. وقتی مغز تمام انرژی خود را صرفِ این می‌کند که صرفاً «بشنود»، دیگر انرژی و ظرفیتی (ذخیرهٔ شناختی) برای «به‌خاطرسپاری» و «تحلیل عمیق» اطلاعات باقی نمی‌ماند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۳. پدیدهٔ خستگی شنیداری (Hearing Fatigue):</b><span style="font-weight: 400;"> ترکیب دو عامل بالا به پدیده‌ای می‌انجامد که در مقالات دانشگاهی از آن با عنوان </span><i><span style="font-weight: 400;">Listening Effort</span></i><span style="font-weight: 400;"> یا تلاش شنیداری یاد می‌شود. فرد کم‌شنوا در پایان یک روزِ کاری یا یک مهمانی خانوادگی، دچار فرسودگی و خستگیِ مفرطِ جسمی و روانی می‌شود، زیرا مغز او ساعت‌ها در حال اضافه‌کاریِ طاقت‌فرسا برای پرکردن خلأهای شنیداری بوده است. این خستگیِ مزمن، به‌طور مستقیم فرد را به‌سمت انزوای اجتماعی سوق می‌دهد؛ زیرا مغز برای فرار از این فشار خردکننده، ناخودآگاه ترجیح می‌دهد از موقعیت‌های ارتباطی و دورهمی‌ها دوری کند.</span></span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بخش دوم: آموزه‌های گیل هانن؛ از تظاهر به شنیدن تا زندگی ماهرانه</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اما این آمارها و اسکن‌های مغزی، در زندگی روزمره و احساسات فردی چگونه نمود پیدا می‌کنند؟ برای درک این بُعد از ماجرا، آثار گیل</span> <span style="font-weight: 400;">هانن (Gael Hannan) از غنی‌ترین منابع است. او که خود سال‌هاست با افت شنواییِ عمیق زندگی می‌کند، یک نویسنده، بازیگر و فعال بین‌المللی است که توانسته با استفاده از قدرت طنز و روایتگریِ صادقانه، صدای میلیون‌ها انسان کم‌شنوا باشد.</span></span></p>
<h4 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کتاب اول: «طوری که من می‌شنوم» و مکانیسم مخرب «تظاهر»</b></span></h4>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">گیل هانن در نخستین کتاب تحسین‌شدهٔ خود با نام «طوری که من می‌شنوم: زندگی با کم‌شنوایی» </span><i><span style="font-weight: 400;">(The Way I Hear It: A Life with Hearing Loss)</span></i><span style="font-weight: 400;">، پرده از یکی از شایع‌ترین و مخرب‌ترین عادت‌های رفتاریِ افراد کم‌شنوا برمی‌دارد: تظاهر به شنیدن (Bluffing).</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیاری از افرادی که کم‌شنواییِ خود را انکار می‌کنند یا از سمعک یاری نمی‌گیرند، به‌مرور به بازیگرانی تمام‌عیار تبدیل می‌شوند. آن‌ها در مهمانی‌ها، جلسات کاری و حتی در گفت‌وگوهای صمیمانه با همسرشان، درحالی‌که متوجه نیمی از جملات نشده‌اند، سر تکان می‌دهند، لبخند می‌زنند و موافقت می‌کنند. هانن در این کتاب با بیانی گیرا و گاه طنزآمیز توضیح می‌دهد که این «بلوف‌زدنِ شنیداری» چه بار روانیِ وحشتناکی به همراه دارد. وقتی شما مدام تظاهر به شنیدن می‌کنید، همیشه در ترس و اضطرابِ لورفتن زندگی می‌کنید. آیا به یک سؤال جدی، خندیده‌ام؟ آیا به یک خبر غم‌انگیز، واکنش بی‌ربطی نشان داده‌ام؟ این ترسِ مدام از قضاوت‌شدن به‌عنوان فردی «حواس‌پرت» یا «کندذهن»، همان چیزی است که فرد را از درون متلاشی کرده و او را به‌سمت افسردگی و کناره‌گیری از اجتماع می‌کشاند. هانن تأکید می‌کند تا زمانی‌که فرد برای رفع مشکل خود اقدام نکند و این نقابِ تظاهر را کنار نگذارد، رنگ آرامش را نخواهد دید.</span></p>
<h4 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کتاب دوم: «شنیدن و فراتر از آن»؛ عبور از رویکرد تکنولوژی‌محور</b></span></h4>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اما آیا صرفاً خرید و استفاده از یک جفت سمعک، پایان تمام مشکلات است؟ گیل هانن در دومین اثر مهم خود به‌نام «شنیدن و فراتر از آن: زندگی ماهرانه با کم‌شنوایی» </span><i><span style="font-weight: 400;">(Hear &amp; Beyond: Live Skillfully with Hearing Loss)، </span></i><span style="font-weight: 400;">که با همکاری </span><i><span style="font-weight: 400;">شری ابرتز (Shari Eberts)</span></i><span style="font-weight: 400;"> به رشتهٔ تحریر درآورده است، تغییر پارادایم اساسی را در مدیریت کم‌شنوایی مطرح می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پیام اصلی این کتاب این است: «سمعک‌ها معجزه نمی‌کنند؛ آن‌ها ابزارهایی قدرتمندند که نیازمندِ رویکردی مهارت‌محورند.» سیستم درمانیِ سنتی معمولاً تنها به بخش سخت‌افزاری ماجرا (تجویز سمعک) می‌پردازد و هیچ «دفترچهٔ راهنمایی» برای مواجهه با چالش‌های احساسی و ارتباطی به بیمار نمی‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هانن در این کتاب مجموعه‌ای از مهارت‌ها و «ترفندهای شنیداری» (Hearing Hacks) را معرفی می‌کند که فردِ دارای سمعک باید آن‌ها را در زندگی روزمره پیاده کند:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>مهندسی محیط:</b><span style="font-weight: 400;"> یادگیریِ اینکه چگونه محیط اطراف را برای شنیدنِ بهتر مدیریت کنیم. مثلاً در یک رستوران شلوغ، هم به‌دنبال استفاده از سمعک‌های پیشرفته‌ای باشیم که سروصدای محیط را کم می‌کنند و هم باید صندلی‌ای را انتخاب کرد که پشت به دیوار و روبه‌رو به منبع نور باشد تا امکانِ لب‌خوانی و استفاده از زبان بدن مخاطب فراهم شود.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>دفاع از حقوق خود (Self-Advocacy):</b><span style="font-weight: 400;"> هانن به مخاطبانش می‌آموزد که به‌جای شرمساری، باید با شفافیت نیازهای خود را بیان کنند. گفتنِ جملهٔ «من کم‌شنوا هستم؛ لطفاً کمی شمرده‌تر و رو به من صحبت کنید»، نه‌تنها نشانهٔ ضعف نیست، بلکه نشانهٔ اعتمادبه‌نفس و احترام به کیفیتِ ارتباط است.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>مدیریت روابط عاطفی:</b><span style="font-weight: 400;"> کم‌شنوایی یک مشکل انفرادی نیست، بلکه شریک زندگی و خانواده را نیز درگیر می‌کند. کتاب به‌خوبی تشریح می‌کند که چگونه شفافیت و استفاده از تکنولوژی (مانند میکروفون‌های جانبی که همسر می‌تواند روی یقه خود نصب کند) اصطکاک و عصبانیت‌های ناشی از سوءتفاهم‌های کلامی را در خانه به حداقل می‌رساند.</span></span></li>
</ul>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>زمانی برای شکستن پیلهٔ سکوت</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تلفیقِ یافته‌های تکان‌دهندهٔ علمی دربارهٔ زوال شناختی و خستگیِ مغز، با روایات ملموس و راهکارهای عملیِ گیل هانن، ما را به یک نتیجه‌گیریِ قطعی و غیرقابل‌انکار می‌رساند: نادیده‌گرفتنِ کم‌شنوایی، قماری است که در آن هم سلامت مغزتان را می‌بازید و هم ارتباطات انسانی‌تان را.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تظاهر به شنیدن (Bluffing) و پنهان‌شدن در پشت لبخندهای مصلحتی، شاید برای مدت کوتاهی آبروی کاذبِ شما را حفظ کند، اما در درازمدت، انرژی روانی، ذخیرهٔ شناختی مغز و صمیمیتِ روابط شما را به یغما می‌برد. چالش‌هایی که یک فرد کم‌شنوا با آن‌ها مواجه است، خودبه‌خود برطرف نمی‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، با پیشرفت‌های خیره‌کننده در تکنولوژیِ سمعک‌های هوشمند از یک سو، و دسترسی به منابع راهگشا و مهارت‌آموزی چون آثار گیل هانن از سوی دیگر، هیچ توجیهی برای ماندن در دنیای خاموش و پر از اضطرابِ کم‌شنوایی وجود ندارد. مراجعه به یک متخصص شنوایی و اقدام برای درمان، یک هزینهٔ اضافی نیست؛ بلکه حیاتی‌ترین سرمایه‌گذاری برای حفظ شادابیِ مغز، نجاتِ روابط خانوادگی و بازپس‌گیریِ لذت‌های ساده اما عمیقِ زندگی است. وقت آن است که نقاب‌ها را برداریم و برای شنیدنِ دوبارهٔ سمفونی زندگی، شجاعانه اقدام کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">—&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منابع:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۱. </span><b>گزارش کمیسیون لنست دربارهٔ پیشگیری از زوال عقل:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Livingston, G., et al. (2020). Dementia prevention, intervention, and care: 2020 report of the Lancet Commission. </span><i><span style="font-weight: 400;">The Lancet</span></i><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>لینک دسترسی:</b> <span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.thelancet.com/journals/lancet/article/PIIS0140-6736(20)30367-6/fulltext"><span style="font-weight: 400;">https://www.thelancet.com/journals/lancet/article/PIIS0140-6736(20)30367-6/fulltext</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۲. </span><b>ارتباط کم‌شنوایی و زوال شناختی در بزرگسالان:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Lin, F. R., et al. (2013). Hearing Loss and Cognitive Decline in Older Adults. </span><i><span style="font-weight: 400;">JAMA Internal Medicine</span></i><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>لینک دسترسی:</b> <span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/23337978"><span style="font-weight: 400;">https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/23337978</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۳. </span><b>تأثیر استفاده از سمعک بر کاهش تلاش شنیداری و خستگی ذهنی:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Hornsby, B. W. (2013). The effects of hearing aid use on listening effort and mental fatigue associated with sustained speech processing demands. </span><i><span style="font-weight: 400;">Ear and Hearing</span></i><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>لینک دسترسی:</b> <span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/23426091"><span style="font-weight: 400;">https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/23426091</span></a></span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منابع مرتبط با آثار گیل هانن (Gael Hannan&#8217;s Works)</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۵. </span><b>پایگاه اطلاع‌رسانی رسمی گیل هانن:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وب‌سایت رسمی نویسنده، حاوی مقالات، آموزه‌ها و فعالیت‌های او در زمینه حمایت از حقوق کم‌شنوایان. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>لینک دسترسی:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"> </span><a href="https://www.gaelhannan.com"><span style="font-weight: 400;">https://www.gaelhannan.com</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۶. </span><b>کتاب «شنیدن و فراتر از آن»:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Eberts, S., &amp; Hannan, G. (2022). </span><i><span style="font-weight: 400;">Hear &amp; Beyond: Live Skillfully with Hearing Loss</span></i><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۷. </span><b>کتاب «طوری که من می‌شنوم»:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Hannan, G. (2015). </span><i><span style="font-weight: 400;">The Way I Hear It: A Life with Hearing Loss</span></i><span style="font-weight: 400;">. FriesenPress.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/28/%d9%87%d8%b2%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%da%af%d8%b2%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%90-%d9%86%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/">هزینهٔ گزاف و پنهانِ نشنیدن و هنر زندگی با کم‌شنوایی؛ نگاهی به جدیدترین یافته‌های علمی و آموزه‌های گیل هانن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/05/28/%d9%87%d8%b2%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%da%af%d8%b2%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%90-%d9%86%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26507</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارش ادامهٔ فعالیت‌های بنیاد نیکوکاری یارا در تهیه و توزیع سبد کالا، ارسالی در مهٔ ۲۰۲۶</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/05/27/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/05/27/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 May 2026 01:00:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[Yaaraa Women’s Aid Non-Profit Societ]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد نیکوکاری یارا]]></category>
		<category><![CDATA[خیریه]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مینا سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26497</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش‌‌های دیگر مربوط به نیاد نیکوکاری یارا را با کلیک روی این متن ببینید مینا سبزواری – ونکوور تو مگو همه به جنگ‌اند و زِ صلح من چه آید تو یکی نِه‌ای هزاری تو چراغِ خود برافروز ~ مولوی نیکوکاران و گروه‌هایی از هم‌وطنان در ونکوور پی‌درپی به بنیاد نیکوکاری یارا کمک مالی می‌فرستند تا در این دوران دشوار و تیره‌وتار در ایران، بسته‌های خواروبار و مواد خوراکی به مادران تهیدست و مستحقی که سرپرست خانواده‌اند،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/27/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7/">گزارش ادامهٔ فعالیت‌های بنیاد نیکوکاری یارا در تهیه و توزیع سبد کالا، ارسالی در مهٔ ۲۰۲۶</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/yaaraa-womens-aid-non-profit-societ/" target="_blank" rel="noopener">گزارش‌‌های دیگر مربوط به نیاد نیکوکاری یارا را با کلیک روی این متن ببینید</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مینا سبزواری</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تو مگو همه به جنگ‌اند و زِ صلح من چه آید</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">تو یکی نِه‌ای هزاری تو چراغِ خود برافروز</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><span style="font-weight: 400;">~ </span><span style="font-weight: 400;">مولوی</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیکوکاران و گروه‌هایی از هم‌وطنان در ونکوور پی‌درپی به بنیاد نیکوکاری یارا کمک مالی می‌فرستند تا در این دوران دشوار و تیره‌وتار در ایران، بسته‌های خواروبار و مواد خوراکی به مادران تهیدست و مستحقی که سرپرست خانواده‌اند، هدیه شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آگاهی از این برنامهٔ نیکوکاران، اغلب فروشنده‌ها نگاهشان تغییر می‌کند و معمولاً از سود خود می‌گذرند و خود نیز در این مسیر خیّر همراه می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اقلام مورد نیاز با تخفیف بسیار خوبی، حدود سی درصد، خریداری شده است؛ یک سبد کالای کامل و پرکالری که حداقل برای مصرف مدت قابل‌توجهی برای یک خانواده کفایت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گزارش‌های توزیع سبد کالاهای سری نخست تا سوم را پیش از این منتشر کردیم و در اینجا گزارش سری‌های بعدی تقدیمتان می‌شود:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سری چهارم</b><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این سری از سبد کالاها با کمک مالی گروه Friday Friends صورت گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ماه اردیبهشت شصت و چهار بسته تهیه و تقدیم شد. هر بسته شامل حبوبات، رب گوجه‌فرنگی، برنج، مرغ، روغن، خرما، سویا، قند و ماکارونی بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محل توزیع: روستاهای خمک اول و دوم و سوم، لوتک، ده صفر، کخک، کتمک شیطو، ده رشید، ده سرحدی، شادی خان، پیچ ریگی، کندو، ورمال، اشترک، زهک و اطراف قجر، گل‌آباد، کوه خواجه، حسن‌آباد، ده دراز، محمدآباد، گلزار یگن، و دوست‌محمد و حاشیه‌های مرزی هیرمند.</span></p>
<figure id="attachment_26499" aria-describedby="caption-attachment-26499" style="width: 750px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-26499" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Yaaraa_Case_4.png?resize=640%2C290" alt="تصاویر مربوط به سری چهارم توزیع سبدهای کالا " width="640" height="290" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Yaaraa_Case_4.png?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Yaaraa_Case_4.png?resize=300%2C136&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /><figcaption id="caption-attachment-26499" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">تصاویر مربوط به سری چهارم توزیع سبدهای کالا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این دل‌نوشته را مهدی گرامی فرستاده است. روایتی که از دل برآمده و امید که بر دل نشیند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نقطهٔ صفر مرزی ایران و افغانستان، روستاهای دورافتاده و بسیار محروم زیادی هستند که نام آن‌ها نیز به‌مانند سرنوشت مردمانش عجیب و غیرقابل‌باور است. چهره‌‌های آفتاب‌‌سوختهٔ دختران روستایی با چشمانی به رنگ آبی آسمان و سبز جنگل، و پسرانی کوچک، اما با درکی به‌اندازهٔ یک مرد در دل این خشک‌سالی، قصهٔ غریبی می‌گویند. وقتی صدای ماشین در دل هر روستا می‌پیچد، انگار جانی تازه به رگ‌‌های خشکیدهٔ زمین می‌دهد. کودکان با ذوق و شادی فراوان به‌سمت ماشین می‌دوند، گویی ماه‌به‌ماه یا شاید سال‌به‌سال، کسی به آنان سر نمی‌زند و غریبه‌ای در حوالی‌شان تردد نمی‌کند. با کنجکاوی به همه‌چیز نگاه می‌کنند. مدرسه‌هایشان نه مدرسه، که کانکس‌های کوچکی است که نهایتاً ۱۲ نفر را در خود جای می‌دهد، حمام برایشان رؤیاست و کفش‌‌های وصله‌شده و پاره، تنها پوششی‌ست برای پاهایی که به سنگلاخ‌های این سرزمین خو گرفته‌اند. خورشید با تمام عظمتش نه گرما که سوزشی است بر صورت‌هایی که زیبایی‌‌شان را در عین نداری، فریاد می‌زنند. وقتی ارزاق را به دستشان می‌دادیم، نمی‌دانستیم بخندیم به شادی چشمانشان، یا بگریم به سرنوشتی که چون ابری سیاه بالای سرشان سنگینی می‌کند. آری، در این سرزمین محروم با هر لبخندی، زخمی تازه سر باز می‌کند و با هر قطرهٔ اشک، بذری از امید کاشته می‌شود. مادرانی که بار سنگین زندگی را به‌تنهایی به‌ دوش می‌کشند چرا که همسرانشان از دست رفته‌اند. بیماری‌‌های مزمن بیداد می‌کند و تقریباً اکثریت آنان ناتوان در تأمین حداقل نیازهای زندگی‌اند. مردمی که از حداقل امکانات زیستن بی‌بهره‌اند؛ بی‌بهره از تمام آنچه که حق مسلم هر انسانی است. و اما با کمک‌های اهدایی شما حامیان گرامی توانستیم بسته‌های غذایی را تقدیمشان کنیم. به‌امید آنکه اندکی از دردهای بی‌شمار آنان التیام یابد. اما این قصهٔ پردرد همچنان ادامه دارد…</span></p>
<figure id="attachment_26500" aria-describedby="caption-attachment-26500" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-26500" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Receipt_Case_4.jpg?resize=375%2C500" alt="رسید مربوط به خرید سری چهارم توزیع سبدهای کالا " width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Receipt_Case_4.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Receipt_Case_4.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="(max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-26500" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">رسید مربوط به خرید سری چهارم توزیع سبدهای کالا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سری پنجم</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این سری از سبد کالاها با مجموع کمک‌های مالی نیکوکاران در ماه اردیبهشت صورت گرفت؛ شصت و چهار بسته تهیه و تقدیم شد. هر بسته شامل برنج، حبوبات، ماکارونی، خرما، پنیر، کیک برای بچه‌ها، روغن و رب گوجه‌فرنگی بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محل توزیع: جنوب تهران در محلات مولوی، باقرشهر، فلاح، نعمت‌آباد</span></p>
<figure id="attachment_26501" aria-describedby="caption-attachment-26501" style="width: 750px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26501" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Yaaraa_Case_5.png?resize=640%2C387" alt="تصاویر مربوط به سری پنجم توزیع سبدهای کالا" width="640" height="387" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Yaaraa_Case_5.png?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Yaaraa_Case_5.png?resize=300%2C182&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /><figcaption id="caption-attachment-26501" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">تصاویر مربوط به سری پنجم توزیع سبدهای کالا</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_26502" aria-describedby="caption-attachment-26502" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26502" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/photo_2026-05-19_06-37-46.jpg?resize=500%2C394" alt="رسید مربوط به خرید سری پنجم توزیع سبدهای کالا " width="500" height="394" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/photo_2026-05-19_06-37-46.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/photo_2026-05-19_06-37-46.jpg?resize=300%2C236&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/photo_2026-05-19_06-37-46.jpg?resize=117%2C91&amp;ssl=1 117w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26502" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">لیست فاکتورهای مربوط به خرید سری پنجم توزیع سبدهای کالا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سری ششم</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این سری از سبد کالاها با کمک مالی آقای دکتر مهدی مشگینی در ماه اردیبهشت صورت گرفت. هر بسته شامل برنج، روغن، رب گوجه‌فرنگی، ماکارونی، سویا و حبوبات بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محل توزیع: روستاهای اطراف سنندج </span></p>
<figure id="attachment_26503" aria-describedby="caption-attachment-26503" style="width: 750px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26503" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Yaaraa_Case_6.png?resize=640%2C386" alt="تصاویر مربوط به سری ششم توزیع سبدهای کالا" width="640" height="386" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Yaaraa_Case_6.png?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Yaaraa_Case_6.png?resize=300%2C181&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /><figcaption id="caption-attachment-26503" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">تصاویر مربوط به سری ششم توزیع سبدهای کالا</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_26504" aria-describedby="caption-attachment-26504" style="width: 453px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26504" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Receipt_Case_6_1.jpg?resize=453%2C500" alt="رسید اول مربوط به خرید سری ششم توزیع سبدهای کالا " width="453" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Receipt_Case_6_1.jpg?w=453&amp;ssl=1 453w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Receipt_Case_6_1.jpg?resize=272%2C300&amp;ssl=1 272w" sizes="auto, (max-width: 453px) 100vw, 453px" /><figcaption id="caption-attachment-26504" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">رسید اول مربوط به خرید سری ششم توزیع سبدهای کالا</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_26505" aria-describedby="caption-attachment-26505" style="width: 450px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26505" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Receipt_Case_6_2.jpg?resize=450%2C500" alt="رسید دوم مربوط به خرید سری ششم توزیع سبدهای کالا " width="450" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Receipt_Case_6_2.jpg?w=450&amp;ssl=1 450w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Receipt_Case_6_2.jpg?resize=270%2C300&amp;ssl=1 270w" sizes="auto, (max-width: 450px) 100vw, 450px" /><figcaption id="caption-attachment-26505" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">رسید دوم مربوط به خرید سری ششم توزیع سبدهای کالا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پی‌نوشت</b><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راه‌های کمک به برنامهٔ «تهیه و تقدیم بسته‌های خواروبار به مادرانی تهیدست»:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱- از ده دلار به بالا را می‌توانید به آدرس ایمیل بنیاد نیکوکاری یارا ای‌ترانسفر کنید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="mailto:yaaraavancouver@gmail.com"><span style="font-weight: 400;">yaaraavancouver@gmail.com</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲- اگر می‌خواهید در اینجا پول نقد به یارا بسپرید تا در ایران هزینهٔ امور خیریه شود یا اگر در ایران پولی دارید و می‌خواهید در همان‌جا به تومان کمک کنید، لطفاً با یارا تماس بگیرید تا هماهنگ شود: ۶۰۴‎-۹۸۰-۴۶۷۸</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۳- انتشار همین خبر در گروه‌های تلگرام، فیس‌بوک، اینستاگرام و کلاً مطرح‌کردن امکان چنین کار نیکی با دوستان هم بسیار مؤثر است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴- سری‌های بعدی را نیز می‌توان با ذکر نام افراد یا گروه‌هایی که حمایت می‌کنند، منتشر کرد تا دیگران نیز تشویق به نیکوکاری شوند و عطر خوش مهربانی در شهر بپیچد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/27/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7/">گزارش ادامهٔ فعالیت‌های بنیاد نیکوکاری یارا در تهیه و توزیع سبد کالا، ارسالی در مهٔ ۲۰۲۶</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/05/27/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26497</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پنج کتاب، پنج پل: تأملاتی بر «کانادا می‌خوانَد» ۲۰۲۶</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/05/26/%d9%be%d9%86%d8%ac-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%8c-%d9%be%d9%86%d8%ac-%d9%be%d9%84-%d8%aa%d8%a3%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/05/26/%d9%be%d9%86%d8%ac-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%8c-%d9%be%d9%86%d8%ac-%d9%be%d9%84-%d8%aa%d8%a3%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 May 2026 00:19:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26491</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر فرشید سادات‌شریفی* – کیچِنِر هر سال، برنامهٔ «کانادا می‌خوانَد» (Canada Reads) مطالعه را به یک کنش عمومی تبدیل می‌کند. این برنامه کتاب‌ها را از اتاق‌های شخصی، میزهای کنار تخت، کتابخانه‌ها، کلاس‌های درس، باشگاه‌های کتاب‌خوانی و فهرست‌های مطالعهٔ فردی بیرون می‌کشد و آن‌ها را وارد یک گفت‌وگوی ملی می‌کند. ایدهٔ اولیهْ ساده و تا حدی بازی‌گونه است: چهار یا پنج چهرهٔ شناخته‌شده، هرکدام از یک کتاب کانادایی دفاع می‌کنند و در طول چند روز بحث و...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/26/%d9%be%d9%86%d8%ac-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%8c-%d9%be%d9%86%d8%ac-%d9%be%d9%84-%d8%aa%d8%a3%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c/">پنج کتاب، پنج پل: تأملاتی بر «کانادا می‌خوانَد» ۲۰۲۶</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر فرشید سادات‌شریفی</a><sup>*</sup> – کیچِنِر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر سال، برنامهٔ «کانادا می‌خوانَد» (Canada Reads) مطالعه را به یک کنش عمومی تبدیل می‌کند. این برنامه کتاب‌ها را از اتاق‌های شخصی، میزهای کنار تخت، کتابخانه‌ها، کلاس‌های درس، باشگاه‌های کتاب‌خوانی و فهرست‌های مطالعهٔ فردی بیرون می‌کشد و آن‌ها را وارد یک گفت‌وگوی ملی می‌کند. ایدهٔ اولیهْ ساده و تا حدی بازی‌گونه است: چهار یا پنج چهرهٔ شناخته‌شده، هرکدام از یک کتاب کانادایی دفاع می‌کنند و در طول چند روز بحث و مناظره، هر روز یک کتاب حذف می‌شود تا در نهایت تنها یک عنوان باقی بماند. اما پشت این ساختار ساده، چیزی بزرگ‌تر نهفته است. «کانادا می‌خوانَد» فقط یک مسابقه نیست؛ آیینی برای شهروندیِ ادبی است. این برنامه، سال‌به‌سال، این پرسش را پیش می‌کشد که یک کشور، در لحظه‌ای مشخص از تاریخ فرهنگی خود، به چه نوع کتابی نیاز دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ ۲۰۲۶، هم‌زمان با بیست و پنجمین سالگرد «کانادا می‌خوانَد» برگزار شد. مناظره‌ها از ۱۳ تا ۱۶ آوریل ۲۰۲۶، با اجرا و مدیریت علی حسن (Ali Hassan)، برگزار شد و موضوعِ محوری آن «کتاب برای پل‌ساختن» بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پنج فینالیست امسال عبارت بودند از: «درمانی برای غرق‌شدن» (The Cure for Drowning) اثر لوگان پیلور (Loghan Paylor)، با دفاع تیگان کوئین (Tegan Quin)، موسیقی‌دان و نویسنده؛ «هم‌سرایی فرعی» (A Minor Chorus) اثر بیلی-ری بلکورت (Billy-Ray Belcourt)، با دفاع الِ-مایا تیل‌فدرز (Elle-Máijá Tailfeathers)، بازیگر و فیلم‌ساز؛ «در جست‌وجوی تری پانچ‌اوت» (Searching for Terry Punchout) اثر تایلر هلارد (Tyler Hellard)، با دفاع استیو «دَنگل» گلین (Steve “Dangle” Glynn)، تحلیل‌گر هاکی و پادکستر؛ «دشمن» (Foe) اثر ایان رید (Iain Reid)، با دفاع جاش دلا کروز (Josh Dela Cruz)، بازیگر و مجری برنامه‌های کودک تلویزیون؛ و «این بار فرق می‌کند» (It’s Different This Time) اثر جاس ریچارد (Joss Richard)، با دفاع مورگان بوک (Morgann Book)، تولیدکنندهٔ محتوا در بوک‌تاک (BookTok).</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26494" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/648599978_1331888308974379_1891651793187021314_n.jpg?resize=352%2C500" alt="پنج کتاب، پنج پل: تأملاتی بر «کانادا می‌خوانَد» ۲۰۲۶
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - - -
هر سال، برنامهٔ «کانادا می‌خوانَد» (Canada Reads) مطالعه را به یک کنش عمومی تبدیل می‌کند. این برنامه کتاب‌ها را از اتاق‌های شخصی، میزهای کنار تخت، کتابخانه‌ها، کلاس‌های درس، باشگاه‌های کتاب‌خوانی و فهرست‌های مطالعهٔ فردی بیرون می‌کشد و آن‌ها را وارد یک گفت‌وگوی ملی می‌کند. ایدهٔ اولیهْ ساده و تا حدی بازی‌گونه است: چهار یا پنج چهرهٔ شناخته‌شده، هرکدام از یک کتاب کانادایی دفاع می‌کنند و در طول چند روز بحث و مناظره، هر روز یک کتاب حذف می‌شود تا در نهایت تنها یک عنوان باقی بماند. اما پشت این ساختار ساده، چیزی بزرگ‌تر نهفته است. «کانادا می‌خوانَد» فقط یک مسابقه نیست؛ آیینی برای شهروندیِ ادبی است. این برنامه، سال‌به‌سال، این پرسش را پیش می‌کشد که یک کشور، در لحظه‌ای مشخص از تاریخ فرهنگی خود، به چه نوع کتابی نیاز دارد.

دورهٔ ۲۰۲۶، هم‌زمان با بیست و پنجمین سالگرد «کانادا می‌خوانَد» برگزار شد. مناظره‌ها از ۱۳ تا ۱۶ آوریل ۲۰۲۶، با اجرا و مدیریت علی حسن (Ali Hassan)، برگزار شد و موضوعِ محوری آن «کتاب برای پل‌ساختن» بود...
#کانادا #ادبیات #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="352" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/648599978_1331888308974379_1891651793187021314_n.jpg?w=352&amp;ssl=1 352w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/648599978_1331888308974379_1891651793187021314_n.jpg?resize=211%2C300&amp;ssl=1 211w" sizes="auto, (max-width: 352px) 100vw, 352px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">موضوع امسال بسیار ویژه بود، زیرا «پل‌ساختن» از آن عبارت‌هایی است که تا زمانی که دقیق‌تر بررسی‌اش نکنیم، بدیهی و روشن به نظر می‌رسد. اما به‌راستی یک کتاب چه نوع پلی می‌تواند بسازد؟ پلی میان جوامع؟ میان نسل‌ها؟ میان زندگان و مردگان؟ میان دیده‌شدگان و حذف‌شدگان؟ میان خوانندگانی که از پیش عاشق ادبیات‌اند و کسانی که شاید احساس می‌کنند ادبیات هرگز جایی در زندگی‌شان نداشته؟ یا جز این‌ها؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۲۰۲۶، این پنج کتاب به پنج شیوهٔ کاملاً متفاوت به این پرسش پاسخ دادند که نتیجه‌اش فقط بحثی دربارهٔ ارزش ادبی نبود؛ بلکه مناظره‌ای بود دربارهٔ کارکرد اجتماعی خودِ ادبیات.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>«پل‌ساختن با کتاب» به چه معناست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پل فقط یک سازه نیست؛ پل یک رابطه نیز است: هر پلی، وجودِ یک فاصله، جدایی، گسست یا حتی زخم را مفروض می‌گیرد. پل زمانی ضروری می‌شود که دو سوی ماجرا از پیش به هم متصل نباشند. از این منظر، موضوع سال ۲۰۲۶ پرسش عمیق‌تری را مطرح می‌کرد: در کانادای معاصر (Contemporary)، کدام شکاف‌هایند که انتظار می‌رود ادبیات از آن‌ها عبور کند؟ میان زندگی شهری و روستایی؟ میان تاریخ بومیان و روایت‌های مهاجران و ساکنان غیربومی؟ میان تجربهٔ کوئیِر و ترنس و روایت‌های غالبی که اغلب این تجربه‌ها را کنار گذاشته‌اند؟ میان «ادبیات جدی» و خوش‌خوان‌های عامه‌پسند؟ میان رمان فلسفی و تخیل عمومی؟ میان کسانی که خود را در کتاب‌ها بازیافته می‌یابند و آنانی که سال‌ها از آن‌ها خواسته شده خود را فقط به‌طور غیرمستقیم، ببینند و روایت کنند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این‌همهْ درام و کشاکشِ پنهان «کانادا می‌خوانَد» ۲۰۲۶ بود و این پنج کتاب فقط به‌عنوان پنج اثرِ جدا با هم رقابت نکردند؛ بلکه در جایگاه پنج تعریف ممکن از ارتباط و پل‌زدن، وارد میدان شدند: «دشمن» از مسیر بیگانگی و ناآرامی فلسفی پلی پیش نهاد؛ «هم‌سرایی فرعی» پلی از مسیر شهادت خاموش، درونیات بومی و کوئیِر، و مسیرِ کند و دشوار گوش‌دادن پیش کشید؛ «این بار فرق می‌کند» پلی از مسیر لذت، عاشقیت، خوش‌خوانی و دسترسی عاطفی بنا کرد؛ «در جست‌وجوی تری پانچ‌اوت» پلی از مسیر هاکی، طنز، زندگی در شهرهای کوچک آن هم با چاشنی پدرانگی و زبان فرهنگی آشنای کانادایی فراهم آورد. و «درمانی برای غرق‌شدن» پلی برساخت از مسیر ترمیم تاریخی، مرئی‌کردن افراد کوئیر و اقلیت‌های جنسیتی، عشق، جنگ و یادآوری. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نتیجه، مناظره‌ها به آزمونی تبدیل شدند برای اینکه مشخص شود کدام پل، آن‌هم نه در سطح انتزاعی، بلکه در زیستِ واقعیِ کانادای ۲۰۲۶، ضروری‌تر قلمداد می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پنج کتاب، پنج پیشنهاد ادبی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>«دشمن»: پل ناآرامی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در یک سوی میدان، رمان «دشمن» ایستاده بود؛ رمانی گمانه‌زن و دلهره‌آور از ایان رید دربارهٔ ازدواج، هویت، انزوا و شکنندگی خویشتن. انتشارات سایمون اند شوستر (Simon &amp; Schuster) این کتاب را «یک چالش ذهنیِ پرالتهاب و فلسفی» توصیف کرده است؛ عبارتی که فضای فشرده، مضطرب و سرشار از عدم قطعیت کتاب را به‌خوبی نشان می‌دهد. پلِ این کتابْ نه گرم بود و نه جمعی و نه اطمینان‌بخش. بلکه پلی بود به‌سوی شک.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رمان رید می‌پرسد: «چه اتفاقی می‌افتد وقتی صمیمی‌ترین فضاهای زندگی انسان، یعنی عشق، زندگی خانوادگی، خاطره و شراکت، مورد هجوم عدم قطعیت قرار می‌گیرند؟» در واقع این کتاب دربارهٔ ترسی است از اینکه شاید فردی که کنار ماست، یا حتی کسی که فکر می‌کنیم خودمان هستیم، کاملاً شناختنی نباشد. به‌همین سبب جاش دلا کروز از آن به‌عنوان اثری فلسفی و از نظر روان‌شناختی آزاردهنده دفاع کرد؛ اثری که خوانندگان را وادار می‌کند با پرسش‌هایی دربارهٔ انسانیت، جایگزینی، استقلال و اعتماد روبه‌رو شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما در بستر موضوع امسال، «دشمن» با چالشی دشوار مواجه شد. قدرت این کتاب در بیگانه‌سازی است: اثری است که منزوی می‌کند، ناآرام می‌سازد و جهت‌یابیِ پیشینی و عادت‌شدهٔ خواننده را مختل می‌کند. این فرایند می‌تواند تجربه‌ای عمیقاً ادبی باشد، اما «کانادا می‌خوانَد» همیشه تا حدی مناظره‌ای دربارهٔ گسترهٔ نفوذ عمومی نیز است. پس در شب‌های رقابت پرسش این نبود که آیا «دشمن» ارزشمند است یا نه؛ پرسش این بود که آیا نوع خاص آشفتگیِ آن می‌تواند هیئت داوران را متقاعد کند که این همان کتابی است که پل می‌سازد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس دور از انتظار نبود که در روز اول، درحالی‌که داوران معنای احتمالی «پل‌سازی» را محک می‌زدند، «دشمن» بیش از پیش به‌عنوان کتابی تلقی شود که کمترین همخوانی را با روح ارتباط‌بخش مسابقه دارد و نخستین اثری بود که از صحنه کنار برود. حذفی که، شرایط و روحِ حاکم بر مناظره‌ها را روشن‌تر کرد: این آوردگاه قرار نبود مسابقه‌ای باشد فقط برای سنجیدن اینکه کدام کتاب از نظر فرم جالب‌تر یا از نظر فکری برانگیزاننده‌تر است. این رقابت قرار بود دربارهٔ تأثیر، فوریت، دسترسی و انواع خوانندگانی باشد که هر کتاب می‌تواند آن‌ها را گردِ آتشِ یک گفت‌وگو جمع کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>«هم‌سرایی فرعی»: پلی از جنس گوش‌دادن</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آنکه «دشمن» از میدان کنار رفت، چهار کتاب باقی‌مانده مدل‌هایی مستقیم‌تر، اما همچنان بسیار متفاوت، از ارتباط ادبی ارائه کردند: «هم‌سرایی فرعی» نوشتهٔ بیلی-ری بلکورت شاید نمایندهٔ ساکت‌ترین و درونی‌ترین نوع پل بود. بلکورت، از مردمان بومی دریفت‌پایل کری (Driftpile Cree Nation)، شاعر، رمان‌نویس، پژوهشگر و یکی از برجسته‌ترین صداهای ادبی بومیان معاصر در کاناداست. انتشارات پنگوئن رندوم هاوس کانادا (Penguin Random House Canada) «هم‌سرایی فرعی» را «رمانی که خواندنش ضروری‌ست» توصیف کرده که به زندان‌هایی می‌پردازد که هر یک از ما درونشان زندگی می‌کنیم؛ درحالی‌که جوایز کتاب بی‌سی و یوکان (BC and Yukon Book Prizes)، آن را رمانی دربارهٔ درهم‌تنیدگی «گفتنی‌ها و ناگفتنی‌ها» دانسته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان این رمان، راوی کوئیِر و بومی‌ای را دنبال می‌کند؛ دانشجوی دکتری‌ای که به شمال آلبرتا (Northern Alberta) بازمی‌گردد، درحالی‌که می‌کوشد کتابی را که «باید بنویسد» تصور کند. این اثرْ عمیقاً تأمل‌برانگیز است و به‌سبب هنر داستان‌سرایی، تنهاییِ استادانه، بازاندیشی مفهوم خویشاوندی و میراث استعمار، زندگی کوئیر و دردِ تعلق‌داشتن ستوده شده است. اگر برخی کتاب‌ها با ایجاد پی‌رنگ‌های دراماتیک یا قوس‌های عاطفیِ بسیار در دسترس پل می‌سازند، «هم‌سرایی فرعی» پل خود را از مسیر گوش‌دادن بنا می‌کند. این کتاب از خوانندگان می‌خواهد از شتابِ به‌ظاهر ناگزیرشان بکاهند و به صداها، گفت‌وگوها، خاطرات و شکل‌هایی از درد توجه کنند که همیشه و لزوماً با صدایی بلند به گوش نمی‌رسند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">الِ-مایا تیل‌فدرز با جدیت و دقت از این کتاب دفاع کرد و بر ظرفیت آن برای ایجاد همدلی‌ای عمیق تأکید داشت. اما روز دوم، پرسشی تندتر و بُرّنده‌تر را به همراه آورد: آیا یک کتابِ سرشار از سکوت و درون‌نگری می‌تواند پلی میان گسترهٔ مخاطبان ملی بسازد؟ اگر برخی خوانندگان ورود به آن را دشوار بیابند چه؟ و باز هم نقد این نبود که کتاب فاقد ارزش ادبی است. در واقع، به نظر می‌رسید مناظره‌کنندگان به عمق آن اذعان دارند. پرسش اما این بود که آیا پل آن، برای موضوع خاص این مسابقه، بیش از حد آرام، بیش از حد باریک یا بیش از حد پیچیده نیست؟ در سایهٔ همین جدال بود که در پایان روز دوم، «هم‌سرایی فرعی» حذف شد و در رده‌بندی نهایی در جایگاه چهارم قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این حذف، یکی از تنش‌های همیشگی در فرهنگ ادبیات عمومی را آشکار کرد: تنش میان عمق و گسترهٔ نفوذ. برخی کتاب‌ها دقیقاً به‌این دلیل خوانندگان را متحول می‌کنند که از سرعت، سادگی یا دسترسی فوری امتناع می‌ورزند؛ آن‌ها به صبر نیاز دارند و صمیمیت را به‌آرامی ایجاد می‌کنند. اما یک مسابقهٔ پرشتاب و ملی کتاب‌خوانی ناگزیر پرسش دیگری را نیز مطرح می‌کند: کدام کتاب می‌تواند دورترین مسافت را طی کند؟ کدام کتاب می‌تواند بزرگ‌ترین و متنوع‌ترین گروه خوانندگان را با خود همراه سازد؟</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26495" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/69723f047ec01.image_.jpg?resize=500%2C279" alt="پنج کتاب، پنج پل: تأملاتی بر «کانادا می‌خوانَد» ۲۰۲۶
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - - -
هر سال، برنامهٔ «کانادا می‌خوانَد» (Canada Reads) مطالعه را به یک کنش عمومی تبدیل می‌کند. این برنامه کتاب‌ها را از اتاق‌های شخصی، میزهای کنار تخت، کتابخانه‌ها، کلاس‌های درس، باشگاه‌های کتاب‌خوانی و فهرست‌های مطالعهٔ فردی بیرون می‌کشد و آن‌ها را وارد یک گفت‌وگوی ملی می‌کند. ایدهٔ اولیهْ ساده و تا حدی بازی‌گونه است: چهار یا پنج چهرهٔ شناخته‌شده، هرکدام از یک کتاب کانادایی دفاع می‌کنند و در طول چند روز بحث و مناظره، هر روز یک کتاب حذف می‌شود تا در نهایت تنها یک عنوان باقی بماند. اما پشت این ساختار ساده، چیزی بزرگ‌تر نهفته است. «کانادا می‌خوانَد» فقط یک مسابقه نیست؛ آیینی برای شهروندیِ ادبی است. این برنامه، سال‌به‌سال، این پرسش را پیش می‌کشد که یک کشور، در لحظه‌ای مشخص از تاریخ فرهنگی خود، به چه نوع کتابی نیاز دارد.

دورهٔ ۲۰۲۶، هم‌زمان با بیست و پنجمین سالگرد «کانادا می‌خوانَد» برگزار شد. مناظره‌ها از ۱۳ تا ۱۶ آوریل ۲۰۲۶، با اجرا و مدیریت علی حسن (Ali Hassan)، برگزار شد و موضوعِ محوری آن «کتاب برای پل‌ساختن» بود...
#کانادا #ادبیات #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="279" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/69723f047ec01.image_.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/69723f047ec01.image_.jpg?resize=300%2C167&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/69723f047ec01.image_.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>«این بار فرق می‌کند»: پلی برای خوش‌خوانی و لذت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این پرسش در روز سوم، زمانی که کتاب‌های باقی‌مانده «درمانی برای غرق‌شدن»، «در جست‌وجوی تری پانچ‌اوت» و «این بار فرق می‌کند» بودند، حتی نمایان‌تر شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«این بار فرق می‌کند» اثر جاس ریچارد، ادبیات عاشقانه را به مرکز مناظره آورد. انتشارات پنگوئن رندوم هاوس آن را رمانی عاشقانه با مضمون «فرصت دوباره» از یک نویسندهٔ نوقلم کانادایی معرفی می‌کند؛ رمانی که در آن دو هم‌اتاقی سابق ناچار می‌شوند به خانهٔ آجری محبوبشان در شهر نیویورک (New York City) بازگردند و با بیگانگی و احساسات حل‌ناشدهٔ خود روبه‌رو شوند. این رمان، به‌عنوان داستانی عاشقانه دربارهٔ فرصتی دوباره و نمایندهٔ ژانری بود که با وجود مخاطبان گسترده و هوش هیجانی‌اش، گاهی در گفت‌وگوهای ادبی دست‌کم گرفته و «سطحی و هیجانی» انگاشته می‌شود. باری ما همه می‌دانیم که ادبیات عاشقانه، در بهترین حالت خود، فقط دربارهٔ این نیست که آیا دو نفر در نهایت به هم می‌رسند یا نه. بلکه اگر بختِ به‌عمق‌رفتن را پیدا کند دربارهٔ آسیب‌پذیری، زمان‌بندی، ترمیم، سوءتفاهم، خاطره، و اشتیاق انسانی برای انتخاب‌شدن است؛ آن هم با آگاهی کامل از نقص‌ها و شکست‌های فردی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنابراین، دفاع مورگان بوک از «این بار فرق می‌کند»، دفاعی از خوش‌خوانی و لذت مطالعه نیز بود و این حقیقت که هر پلی نباید لزوماً از مسیر دشواری ساخته شود. برخی پل‌ها به‌این دلیل ساخته می‌شوند که خوانندگان مشتاق‌اند از آن‌ها عبور کنند نه که بر فرازشان بمانند. پس کتابی که افراد را به درون خود دعوت می‌کند، به آن‌ها شتاب عاطفی می‌بخشد و مطالعه را ممکن، دلپذیر و لذت‌بخش می‌سازد، ممکن است بیش از آنچه منتقدان گاهی می‌پذیرند، کارکرد ادبیِ عمومی داشته باشد. به‌علاوه در کشوری چون کانادای ۲۰۲۶ که بسیاری از مردم احساس می‌کنند برای خواندن «ادبیات جدی» بیش از حد خسته، پرمشغله یا بیگانه‌اند، یک رمان جذاب و در دسترس می‌تواند خود به یک پل تبدیل شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با وجود تمام این دفاعیات متین و پرقدرت، در ترازوی نهایی، «این بار فرق می‌کند» میان دو رقیب قدرتمندتر گرفتار شد. «در جست‌وجوی تری پانچ‌اوت» از مسیر طنز، هاکی، مردانگی و خانواده، استدلال خود را برای گسترهٔ نفوذ بیان کرده و «درمانی برای غرق‌شدن» از مسیر ترمیم تاریخی و مرئی‌کردن افراد کوئیِر و غیردودویی، بر فوریت و ضرورت خود پافشاری می‌کند. القصه در پایان روز سوم، نامزد ژانر عاشقانه حذف شد و دو کتاب، با دو دیدگاه بسیار متفاوت دربارهٔ آنچه کانادا شاید به خواندنش نیاز داشته باشد، باقی ماندند. در رده‌بندی نهایی، «این بار فرق می‌کند» در جایگاه سوم قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دو عنوان نهایی: دو نظرگاه دربارهٔ کانادا</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مناظرهٔ نهایی، از آن جهت به‌ویژه جالب و یکّه بود که دو کتاب آخر فقط به‌عنوان دو رمان با هم رقابت نکردند؛ بلکه به‌عنوان دو نظرگاه دربارهٔ/به کانادا در برابر هم قرار گرفتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در یک‌سوی این هماوردی کتاب «در جست‌وجوی تری پانچ‌اوت» نوشتهٔ تایلر هلارد، با دفاع استیو «دَنگل» گلین قرار داشت و با دعوتی قدرتمند و بر پایهٔ «آشنایی و قرابت ملی» وارد مرحلهٔ نهایی شد و محور رمان، روزنامه‌نگار ورزشی‌ای است که می‌کوشد دربارهٔ پدرِ از او دورمانده‌اش بنویسد؛ پدری گوشه‌گیر که زمانی بازیکن خشن و درگیرشوندهٔ هاکی بوده است. در کانادا، هاکی هرگز فقط هاکی نیست. هاکی یک ورزش است، اما همچنین اسطوره‌شناسی، تجارت، خاطرهٔ کودکی، زبان شهرهای کوچک، جایگاهی برای احساس تعلق، و گاهی صحنه‌ای برای طردشدن است. نوشتن دربارهٔ هاکی، اغلب نوشتن دربارهٔ مردانگی، سکوت، آسیب، وفاداری، خشونت و رمزگان عاطفی‌ای است که از طریق آن‌ها خانواده‌ها به یکدیگر می‌آموزند چه چیزهایی را می‌توان گفت و چه چیزهایی را باید ناگفته گذاشت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صفحهٔ انتشارات اینویزیبل (Invisible Publishing) برای «در جست‌وجوی تری پانچ‌اوت» بازخوردهایی را گرد آورده که بارها بر طنز، اندوه، فرهنگ هاکی در شهرهای کوچک، پویایی رابطهٔ پدر و پسر، و اصالت عاطفی آن تأکید می‌کنند. این رمان در آنجا اثری «خنده‌دار و غم‌انگیز»، «تأثیرگذار و مالیخولیایی» و عمیقاً ریشه‌دار در زندگی هاکی‌محورِ شهرهای کوچک توصیف شده است. و این درست همان جایی است که «در جست‌وجوی تری پانچ‌اوت» پل خود را بنا کرد. این کتاب می‌توانست به خوانندگانی برسد که شاید در حالت عادی یک رمان ادبی را در دست نگیرند. می‌توانست از مسیر طنز، لحن و سبک فرهنگی و آشنای هاکی سخن بگوید. می‌توانست افراد را از طریق چیزی که از پیش می‌شناختند، به جهان ادبیات دعوت کند. پل این کتاب انتزاعی نبود. این پل از ورزشگاه‌ها، پدران، پسران، شوخی‌ها، خاطرات، بازگشت به شهرهای کوچک، و دردِ تلاش برای درک کسی ساخته شده بود که زندگی شما را شکل داده، اما از نظر عاطفی از شما دور مانده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به دیگر سو اما، رمان اول لوگان پیلور، «درمانی برای غرق‌شدن»، با دفاع تیگان کوئین قرار داشت. کوئین فقط یک موسیقی‌دان و نویسنده نیست؛ او نیمی از گروه دونفره و نمادین ایندی‌پاپ کانادایی «تیگان و سارا» (Tegan and Sara) است؛ گروهی که هویت عمومی و زندگی هنری‌اش پیوندی جدی با فرهنگ و دادخواهی و برابری‌جوییِ حقوق کوئیِرها دارد و این موضوع در مناظره‌ها اهمیتی ویژه داشت. او از «درمانی برای غرق‌شدن» نه به‌عنوان یک پدیدارِ ادبیِ دور از دسترس، بلکه به‌عنوان کتابی با فوریت عاطفی، فرهنگی و سیاسیِ امروزین دفاع کرد و گفت که لوگان پیلور نویسنده‌ای کوئیر و ترنس است و «درمانی برای غرق‌شدن» نخستین رمان اوست. انتشارات پنگوئن رندوم هاوس این کتاب را رمانی تاریخی، کانادایی و مرزشکن معرفی می‌کند که شخصیت‌های کوئیر (با جنسیت نان‌باینِری) را در مرکز خود قرار می‌دهد. به‌علاوه و بر پس‌زمینهٔ جنگ جهانی دوم، «درمانی برای غرق‌شدن» تجربه‌های افراد کوئیر را در چارچوبی تاریخی قرار می‌دهد که در بسیاری از روایت‌های رسمی، این‌گونه زندگی‌ها را نادیده گرفته است. از دیگر سو این کتاب یک داستانی عاشقانه اما اثری برای بازیابی نیز است. این رمان از خوانندگان می‌خواهد کسانی را تصور کنند که همیشه در تاریخ حضور داشته‌اند، اما تاریخ همیشه نامی از آن‌ها نبرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همین سبب نشریهٔ «اکسکلیم!» (Exclaim!‎) بر این باور است که کوئین تخیل تاریخی این کتاب را به فوریت امروز متصل کرد و در طول مناظره‌ها گفت این رمان «چشم‌ها و قلب‌ها را باز کرده است» و آن را به حملات معاصر علیه جامعهٔ ‎LGBTQ و گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده پیوند زده و این، در مقایسه با آنچه «در جست‌وجوی تری پانچ‌اوت» ارائه می‌داد، نوع متفاوتی از پل بود. این پل اساساً از فرهنگ عامه به سمت مطالعه کشیده نشده بود، هرچند خود کتاب خوش‌خوان و از نظر عاطفی درگیرکننده است. این، پلی به‌سوی بایگانی غیبت‌ها بود. پلی که خوانندگان امروزی را به افراد و تجربه‌هایی متصل می‌کرد که نسخه‌های غالب تاریخ، اغلب آن‌ها را بی‌نام رها کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادعای مرکزی رمان فقط این نبود که افراد کوئیر و نان‌باینری شایستهٔ بازنمایی در ادبیات معاصرند؛ بلکه این بود که آن‌ها به حافظهٔ تاریخی نیز تعلق دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پل نهاییِ نهایی؛ داوریِ نهایی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ۱۶ آوریل ۲۰۲۶، مناظرهٔ نهایی به تقابل «درمانی برای غرق‌شدن» و «در جست‌وجوی تری پانچ‌اوت» رسید. رأی نهایی قاطع بود: «درمانی برای غرق‌شدن» با نتیجهٔ ۴ بر ۱ برندهٔ «کانادا می‌خوانَد» ۲۰۲۶ شد. این نتیجه نشان داد که داوران نه فقط به خوش‌خوانی یا آشنایی ملی، بلکه به فوریت و ضرورت اولویت دادند. کتاب برنده همان اثری بود که به قوی‌ترین شکل، ادبیات را به ترمیم تاریخی پیوند می‌زد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در جست‌وجوی تری پانچ‌اوت» شاید پل آشناتری ارائه می‌داد: هاکی، پدران، پسران، طنز، زندگی در شهرهای کوچک، و چشم‌اندازی قابل‌تشخیص از کانادا. اما «درمانی برای غرق‌شدن» پلی را عرضه کرد که هیئت داوران در نهایت آن را ضروری‌تر یافت: پلی به‌سوی کسانی که در تاریخ حضور داشته‌اند، اما در بسیاری از روایت‌های رسمی آن غایب مانده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید همین نکته توضیح دهد که چرا رمان پیلور در نهایت پیروز شد. در سالی که به پل‌سازی اختصاص داشت، کتابِ برنده صرفاً نگفت: این داستانی است که ممکن است از آن لذت ببرید. بلکه گفت: این جهان زیسته‌ای‌ست که کمتر شناخته شده است؛ این‌ها شکل‌هایی از عشق و هویت‌اند که تاریخ همیشه آن‌ها را حفظ نکرده است؛ و این راهی است که داستان می‌تواند از طریق آن، حضور عاطفی را به جایی بازگرداند که حافظهٔ رسمی ناقص بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نه یک شکست، بلکه نوعی دیگر از پل</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حال که تا اینجای مطلب و از لابه‌لای رقابت کتاب‌ها با هم قدم زدیم، باید مراقب باشیم که این مسابقه را به سلسله‌مراتبی ساده تقلیل ندهیم: کتاب‌های حذف‌شده، به‌عنوان آثار ادبی، شکست نخوردند، بلکه هرکدام، در لحظه‌ای مشخص از مناظره، نتوانستند هیئت داوران را متقاعد کنند که پل آن‌ها ضروری‌ترین پل برای سال ۲۰۲۶ است. «دشمن» پل ناآرامی فلسفی را ارائه کرد، اما برای موضوع امسال بیش از حد منزوی دیده شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«هم‌سرایی فرعی» پل شهادت خاموش و بازتاب تجربه‌های بومیان کوئیر را عرضه کرد، اما بر سر دسترسی‌پذیری گسترده‌اش به چالش کشیده شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«این بار فرق می‌کند» پل لذت رمانتیک و دعوت مشتاقانه از خواننده را پیشنهاد داد، اما نتوانست بر فوریتِ درک‌شده دربارهٔ دو کتاب نهایی غلبه کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در جست‌وجوی تری پانچ‌اوت» از مسیر هاکی و خانواده، شاید آشناترین پل فرهنگی را ارائه کرد، اما در برابر کتابی شکست خورد که پل آن به فضایی کشیده می‌شد که از نظر تاریخی بیشتر در سایه مانده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ارزش واقعی «کانادا می‌خوانَد» همین است. نتیجهٔ آن مهم است، اما اختلاف‌نظرها و ناهماهنگی‌هایش نیز به‌همان اندازه اهمیت دارند. این مسابقه پرسش‌هایی را که جوامع ادبی اغلب در خلوت می‌پرسند، در عرصهٔ عمومی به نمایش می‌گذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا کتابی که «همه باید بخوانند» باید زیباترین نثر را داشته باشد؟ باید در دسترس‌ترین باشد؟ باید از نظر سیاسی فوری‌ترین باشد؟ باید از نظر عاطفی متحول‌کننده‌ترین باشد؟ باید کتابی باشد که به سراغ غیرکتاب‌خوان‌ها می‌رود؟ باید کتابی باشد که حذف‌شدگی‌های تاریخی را تصحیح می‌کند؟ باید کتابی باشد که کشور را به بهترین شکل نمایندگی می‌کند، یا کتابی که به سازنده‌ترین شکل، تصویر کشور از خودش را آشفته می‌سازد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۲۰۲۶، پاسخ خنثی نبود. «کانادا می‌خوانَد» رمانی را برگزید که پل خود را به‌سوی کسانی می‌سازد که اغلب در حاشیهٔ داستان رها شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چرا این پیروزی اهمیت دارد</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پیروزی «درمانی برای غرق‌شدن» در لحظه‌ای فرهنگی که با بحث‌هایی جدی دربارهٔ جنسیت، هویت، تاریخ و تعلق شکل گرفته است، معنادار به نظر می‌رسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برد این رمان نشان می‌دهد که بسیاری از خوانندگان فقط به دنبال داستان‌هایی نیستند که سرگرمشان کند یا به آن‌ها آرامش ببخشد؛ بلکه به دنبال داستان‌هایی‌اند که مرزهای اخلاقی و عاطفی حافظهٔ جمعی را گسترش دهند. ادبیات، در این معنا، صرفاً آینه نیست؛ شکلی از احیا و بازسازی است. ادبیات می‌تواند نام‌ها، بدن‌ها، خواسته‌ها و زندگی‌ها را به حافظهٔ تخیلی و جمعی بازگرداند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بدان معنا نیست که هر رمانی باید دقیقاً همین کار را انجام دهد. جا برای رمان فلسفی ناآرام، تأمل آرام بومی، داستان عاشقانهٔ لذت‌بخش، قصهٔ طنزآمیز هاکی، و کار تاریخیِ بازیابی تجربه‌های کوئیر وجود دارد. یک فرهنگ ادبی سالم به همهٔ این‌ها نیاز دارد. اما مناظره‌های ۲۰۲۶ آشکار ساخت که در این لحظهٔ خاص، هیئت داوران پلِ به‌رسمیت‌شناختن و ترمیم را به‌ویژه ضروری یافتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انتخاب «درمانی برای غرق‌شدن» همچنین سوءتفاهمی رایج دربارهٔ ادبیات داستانی تاریخی را به چالش می‌کشد. ادبیات داستانی تاریخی گاهی نوعی عقب‌نشینی یا فرار به گذشته تلقی می‌شود. رمان پیلور عکس این را نشان می‌دهد. گاهی گذشته همان جایی است که فوری‌ترین پرسش‌های زمان حال در آن منتظرند. به چه کسی اجازهٔ دیده‌شدن داده شد؟ چه کسی به سکوت وادار شد؟ چه کسی عشق ورزید، خدمت کرد، رنج برد، زنده ماند، و از پرونده‌های رسمی ناپدید شد؟ و هنوز از چه کسی خواسته می‌شود ثابت کند که به این جامعه تعلق دارد؟ این‌ها فقط پرسش‌هایی تاریخی نیستند؛ بلکه پرسش‌هایی معاصرند که هر روز می‌توان و باید با آن‌ها با گشودگی و دقت مواجه شد و ادبیات به این مواجه‌شدن کمک شایانی می‌رساند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ادبیات به‌عنوان گفت‌وگویی عمومی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای خوانندگان فارسی‌زبان، ازجمله خوانندگان فارسی‌زبانی که این رویداد ادبی را از ونکوور، تورنتو، مونترآل، یا هر جای دیگری دنبال می‌کنند، «کانادا می‌خوانَد» درس دیگری نیز دارد. این برنامه نشان می‌دهد چگونه یک جامعه می‌تواند کتاب‌ها را به شکلی از گفت‌وگوی عمومی تبدیل کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">البته قالب برنامه بی‌نقص هم نیست، و هیچ مسابقه‌ای به‌تنهایی نمی‌تواند تمام غنای یک ادبیات ملی را نمایندگی کند. پنج کتاب هرگز نمی‌توانند نمایندهٔ کل کانادا باشند. پنج مدافع هرگز نمی‌توانند از طرف همهٔ خوانندگان سخن بگویند. قالب مناظره نیز گاهی ممکن است به سرعتِ بلاغت و سخنوری بیش از تأمل آهسته پاداش دهد. اما با وجود همهٔ این محدودیت‌ها، تماشای تبدیل‌شدن کتاب‌ها به مرکز توجه مدنی و شهروندی همچنان ارزشمند است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای چند روز، با ادبیات نه به‌عنوان تزئین، نه به‌عنوان کالایی لوکس، و نه به‌عنوان سرگرمی‌ای خصوصی، بلکه به‌عنوان فضایی مشترک برخورد می‌شود؛ فضایی که در آن پرسش‌هایی دربارهٔ هویت، حافظه، لذت، عدالت و تعلق می‌توانند با صدای بلند به بحث گذاشته شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید اینجا همان جایی است که موضوع سال ۲۰۲۶ بیشترین معنا را پیدا می‌کند. پل فقط درون کتاب برنده نیست. این پل، در خودِ عملِ جمعی خواندن نیز نهفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک کشور فقط با قوانین، مرزها، نهادها و اقتصادها ساخته نمی‌شود. کشور همچنین با داستان‌هایی ساخته می‌شود که برای شنیدن انتخاب می‌کند؛ با سکوت‌هایی که تصمیم می‌گیرد دوباره به سراغشان برود؛ و با صداهایی که سرانجام اجازه می‌دهد در مرکز بایستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دعوت پایانی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای جوامع و باهمستان‌های فارسی‌زبان در کانادا و فراتر از آن، «کانادا می‌خوانَد» را می‌توان همچون یک دعوت نیز خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ما، ایجاد حلقه‌های کتاب‌خوانی با این سطح از جدیت، گشودگی و آمادگی برای گفت‌وگو چه معنایی خواهد داشت؟ گردآمدن حول کتاب‌ها، نه‌فقط برای تحسین یا خلاصه‌کردنشان، بلکه برای پرسیدن اینکه آن‌ها در جهان چه می‌کنند، چه امکانی پیش پای ما می‌گذارد؟ کدام کتاب‌های فارسی، کانادایی، بومی، دیاسپورایی یا ترجمه‌شده می‌توانند به ما کمک کنند تا میان نسل‌ها، زبان‌ها، خاطرات، مهاجرت‌ها و جوامع پل بسازیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک جامعهٔ ادبی فقط به‌دست نویسندگان ساخته نمی‌شود. چنین جامعه‌ای را خوانندگانی می‌سازند که مایل‌اند کنار هم گوش بسپارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این شاید ماندگارترین درس «کانادا می‌خوانَد» ۲۰۲۶ باشد. کتاب برنده مهم است. رأی نهایی اهمیت دارد، اما فراتر از مسابقه، امکانی پایدارتر باقی می‌ماند: اینکه کتاب‌ها هنوز می‌توانند ما را گرد پرسش‌های دشوار جمع کنند، و اینکه ما از مسیر خواندن، مخالفت‌کردن و تأمل مشترک، شاید بیاموزیم چگونه از پلی به‌سوی یکدیگر عبور کنیم.</span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><sup>*</sup><span style="font-weight: 400;">دکتر فرشید سادات‌شریفی، پژوهشگر «ادبیات کاربردی»، پایه‌گذار گروه علمی‌آموزشی سَماک، مترجم و پادکست‌ساز ساکن کیچنر در استان انتاریوی کاناداست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">فهرست منابع و مطالعهٔ بیشتر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">پوشش خبری مسابقهٔ «کانادا می‌خوانَد» ۲۰۲۶</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">اوپن بوک، “Tegan Quin Champions THE CURE FOR DROWNING to a Huge Win at CANADA READS 2026”<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://open-book.ca/News/Tegan-Quin-Champions-THE-CURE-FOR-DROWNING-to-a-Huge-Win-at-CANADA-READS-2026?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://open-book.ca/News/Tegan-Quin-Champions-THE-CURE-FOR-DROWNING-to-a-Huge-Win-at-CANADA-READS-2026</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">سیتی‌نیوز / کندین پرس، “Tegan Quin’s pick ‘The Cure for Drowning’ by Loghan Paylor wins Canada Reads”<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://toronto.citynews.ca/2026/04/16/tegan-quins-pick-the-cure-for-drowning-by-loghan-paylor-wins-canada-reads/?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://toronto.citynews.ca/2026/04/16/tegan-quins-pick-the-cure-for-drowning-by-loghan-paylor-wins-canada-reads/</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">وینیپگ فری پرس / کندین پرس، “Tegan Quin’s pick ‘The Cure for Drowning’ by Loghan Paylor wins Canada Reads”<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.winnipegfreepress.com/arts-and-life/entertainment/books/2026/04/16/tegan-quins-pick-the-cure-for-drowning-by-loghan-paylor-wins-canada-reads?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://www.winnipegfreepress.com/arts-and-life/entertainment/books/2026/04/16/tegan-quins-pick-the-cure-for-drowning-by-loghan-paylor-wins-canada-reads</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">اکسکلیم!، “Tegan Quin Wins Canada Reads 2026”<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://exclaim.ca/music/article/tegan-quin-wins-canada-reads-2026?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://exclaim.ca/music/article/tegan-quin-wins-canada-reads-2026</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">سی‌بی‌سی، ویدئوی رسمی یوتیوب، “Canada Reads 2026: Day One”<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.youtube.com/watch?v=i5Kb4sZXm_k&amp;utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://www.youtube.com/watch?v=i5Kb4sZXm_k</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">سی‌بی‌سی، ویدئوی رسمی یوتیوب، “The winner of Canada Reads 2026 is…”<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.youtube.com/watch?v=z5BJDMqIITk&amp;utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://www.youtube.com/watch?v=z5BJDMqIITk</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">پنج کتاب «کانادا می‌خوانَد» ۲۰۲۶</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">لوگان پیلور، <i>The Cure for Drowning</i>، انتشارات پنگوئن رندوم هاوس کانادا<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.penguinrandomhouse.ca/books/717627/the-cure-for-drowning-by-loghan-paylor/9781039006454?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://www.penguinrandomhouse.ca/books/717627/the-cure-for-drowning-by-loghan-paylor/9781039006454</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">صفحهٔ نویسنده، لوگان پیلور، انتشارات پنگوئن رندوم هاوس کانادا<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.penguinrandomhouse.ca/authors/2274671/loghan-paylor?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://www.penguinrandomhouse.ca/authors/2274671/loghan-paylor</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">بی‌سی کریتس، “Loghan Paylor’s The Cure for Drowning Wins Canada Reads 2026”<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://bccreates.com/loghan-paylors-a-cure-for-drowning-wins-canada-reads-2026/?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://bccreates.com/loghan-paylors-a-cure-for-drowning-wins-canada-reads-2026/</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">بیلی-ری بلکورت، <i>A Minor Chorus</i>، انتشارات پنگوئن رندوم هاوس کانادا<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.penguinrandomhouse.ca/books/672419/a-minor-chorus-by-billy-ray-belcourt/9780735242005?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://www.penguinrandomhouse.ca/books/672419/a-minor-chorus-by-billy-ray-belcourt/9780735242005</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">جوایز کتاب بی‌سی و یوکان، دربارهٔ <i>A Minor Chorus</i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://bcyukonbookprizes.com/project/a-minor-chorus/?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://bcyukonbookprizes.com/project/a-minor-chorus/</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">صفحهٔ نویسنده، بیلی-ری بلکورت، انتشارات پنگوئن رندوم هاوس کانادا<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.penguinrandomhouse.ca/authors/2193422/billy-ray-belcourt?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://www.penguinrandomhouse.ca/authors/2193422/billy-ray-belcourt</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">تایلر هلارد، <i>Searching for Terry Punchout</i>، انتشارات اینویزیبل<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://invisiblepublishing.com/product/searching-for-terry-punchout/?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://invisiblepublishing.com/product/searching-for-terry-punchout/</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">صفحهٔ نویسنده، تایلر هلارد<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://tylerhellard.com/punchout/?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://tylerhellard.com/punchout/</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">جاس ریچارد، <i>It’s Different This Time</i>، انتشارات پنگوئن رندوم هاوس کانادا<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.penguinrandomhouse.ca/books/801778/its-different-this-time-by-joss-richard/9781037802041?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://www.penguinrandomhouse.ca/books/801778/its-different-this-time-by-joss-richard/9781037802041</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">ایان رید، <i>Foe</i>، انتشارات سایمون اند شوستر کانادا<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.simonandschuster.ca/books/Foe/Iain-Reid/9781501103483?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://www.simonandschuster.ca/books/Foe/Iain-Reid/9781501103483</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">صفحهٔ نویسنده، ایان رید، انتشارات سایمون اند شوستر کانادا<span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">لینک کامل:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.simonandschuster.ca/authors/Iain-Reid/484727464?utm_source=chatgpt.com"><span style="font-weight: 400;">https://www.simonandschuster.ca/authors/Iain-Reid/484727464</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/26/%d9%be%d9%86%d8%ac-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%8c-%d9%be%d9%86%d8%ac-%d9%be%d9%84-%d8%aa%d8%a3%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c/">پنج کتاب، پنج پل: تأملاتی بر «کانادا می‌خوانَد» ۲۰۲۶</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/05/26/%d9%be%d9%86%d8%ac-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%8c-%d9%be%d9%86%d8%ac-%d9%be%d9%84-%d8%aa%d8%a3%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26491</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زخم ناپیدای جنگ</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/05/25/%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d9%86%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%da%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/05/25/%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d9%86%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 May 2026 02:27:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26488</guid>

					<description><![CDATA[<p>نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ آن شب، شبی کاملاً «معمولی» بود. «معمولی»؟! چه چیزی در این کشور «معمولی» است که شبش باشد؟! هیچ‌چیزی در اینجا «معمولی» نیست، ولی در هر حال شبی بود شبیه بسیاری از شب‌های دیگر. هیچ نشانه‌ای وجود نداشت که صبح روز بعدش آبستن چه حوادثی است. طبق عادت شب‌هایی که فردایش شیفت ندارم، پیش از خواب کمی مطالعه کردم. بعد هم قسمتی از سریالی را دیدم. ساعت حدود یک بامداد...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/25/%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d9%86%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%da%af/">زخم ناپیدای جنگ</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن شب، شبی کاملاً «معمولی» بود. «معمولی»؟! چه چیزی در این کشور «معمولی» است که شبش باشد؟! هیچ‌چیزی در اینجا «معمولی» نیست، ولی در هر حال شبی بود شبیه بسیاری از شب‌های دیگر. هیچ نشانه‌ای وجود نداشت که صبح روز بعدش آبستن چه حوادثی است. طبق عادت شب‌هایی که فردایش شیفت ندارم، پیش از خواب کمی مطالعه کردم. بعد هم قسمتی از سریالی را دیدم. ساعت حدود یک بامداد بود که چراغ را خاموش کردم و خوابیدم؛ خوابی عمیق و سنگین، بی‌خبر از آنچه در راه بود… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با صدای مهیبی از خواب پریدم. ابتدا نمی‌دانستم چه شده است. به ساعت کنار تخت نگاه کردم؛ ساعت ۹ صبح بود. هنوز گیج خواب بودم که انفجارهای بعدی یکی پس از دیگری شنیده شد. صدایی که نه شبیه رعد بود و نه شبیه هیچ صدای آشنای دیگری. شیشه‌های پنجره هم گاهی می‌لرزیدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هراسان از جا بلند شدم و روی تخت نشستم. قلبم تند می‌زد. سریع سراغ گوشی‌ام رفتم و به مادرم تلفن زدم. دوستانم هم یکی‌یکی تماس می‌گرفتند. همه هراسان و مضطرب بودیم. هر کس چیزی می‌گفت؛ چیزی که بیشتر شبیه تلاش برای آرام‌کردن خود بود تا خبری قطعی. یکی می‌گفت: «قول می‌دهم این بار خیلی طولانی نمی‌شود.» دیگری می‌گفت: «گفته‌اند آمریکا ظرف چهار روز جمعش می‌کند.» یکی دیگر با لحنی امیدوارانه می‌گفت: «کمکی که لازم داشتیم، بالاخره رسید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر دقیق‌تر به حرف‌ها گوش می‌دادی، می‌فهمیدی هر کس در میان آن ترس و آشفتگی، به‌دنبال روزنه‌ای برای تسلی‌دادن خودش است؛ راهی برای تاب‌آوردن. یکی با این خیال که جنگ زود تمام می‌شود. دیگری با این تصور که قدرت‌های بزرگ قرار است برای ما آزادی و دموکراسی بیاورند. هرکس به چیزی چنگ می‌زد تا بتواند این واقعیت تلخ را تحمل کند. خبر کشته‌شدن علی خامنه‌ای، رهبر دیکتاتور و سفاک ایران، در نهم اسفند امیدی در قلب مردم روشن کرد که گویا واقعاً روزهای خوب در راه است و قرار است پس از ۴۷ سال تاریکی و ظلم و جور روزهای روشن و آزادی از راه برسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما همان روز، خبر دیگری هم رسید؛ خبری که سنگینی‌اش بر همه‌چیز سایه انداخت. در میناب، ۱۲۰ دانش‌آموز بی‌گناه و ۲۶ معلم و تعدادی از والدین کشته شدند. واقعیتش من هم مثل بسیاری بلافاصله یاد پرواز اوکراینی و سپر انسانی افتادم، ولی در هر حال نتیجه یکی بود؛ دستاورد روز نخست جنگ، ازدست‌رفتن آن جان‌های پاک بود؛ جان‌هایی که در هیچ معادله‌ای از این جهان نقشی نداشتند. کودکانی که بیش از آن معصوم بودند که بدانند گاهی زندگی انسان‌ها، بی‌آنکه خودشان بخواهند، زیر و رو می‌شود. در جایی دور از آن‌ها، تصمیم می‌گیرند که چه زمانی زندگی کنیم و چه زمانی بمیریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روزهای بعد از آن، سخت گذشت؛ آن‌قدر سخت که به‌راستی در کلمات نمی‌گنجد. صدای ممتد جنگنده‌ها، بمباران‌های پیاپی، حسرت یک خواب آرام، و ترسی که لحظه‌ای رهایمان نمی‌کرد. گاهی شیشه‌ها می‌ریخت، گاهی درها از جا کنده می‌شد. مردم برای درامان‌ماندن به پارکینگ‌ها، انباری‌ها یا حتی حمام‌ها پناه می‌بردند. هر گوشه‌ای که شاید بتواند چند لحظه بیشتر ما را از خطر دور نگه دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با این‌حال، در میان تمام آن ترس‌ها، چیزی هم بود که مثال‌زدنی‌ست؛ شجاعت و تاب‌آوری مردم ایران. مردمی که زیر صدای بمب و موشک در خانه‌هایشان ماندند. مردمی که به فروشگاه‌ها هجوم نبردند و شهر را به هرج‌ومرج نکشاندند. مردمی که هنگام بمباران، یکدیگر را در آغوش می‌گرفتند و سعی می‌کردند به هم قوت قلب بدهند. مردمی که به‌خوبی می‌دانستند و می‌دانند در نهایت، جز خودشان کسی را ندارند. شاید دلیل این‌همه پایداری این باشد که خوب می‌دانند سال‌هاست در دست جنایت‌کارانی اسیرند که هیچ از انسان‌بودن نمی‌دانند. امید بستند به اینکه این جنگ راهی برای نجاتشان از دست جمهوری اسلامی آدمکش باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">موشک‌ها و بمب‌ها در شهرها فرود آمدند؛ مردم هر موشکی را نویدبخش آزادی می‌دانستند، غافل از اینکه، آن‌که سال‌هاست ایران زیبای ما را اشغال کرده، تا این مملکت را زمین سوخته نکند، دست‌بردار نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دستاورد این جنگ برای مردم ایران چیزی جز تورمی سنگین، گرانی بی‌سابقه، بیکاری گسترده و اضطرابی دائمی دربارهٔ آینده نبوده است. قیمت‌ها چند برابر شده‌اند. سفره‌ها کوچک‌تر از قبل شده‌اند. مردم با نگرانی به فردا نگاه می‌کنند. بسیاری شغل خود را از دست داده‌اند؛ آن‌قدر که گاهی مهندسی که سال‌ها درس خوانده، ناگزیر می‌شود برای گذران زندگی رانندهٔ اسنپ شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اکنون که آتش‌بسی شکننده برقرار شده، مردم در کنار گرانی و تورمی که کمرشان را خم کرده، هر لحظه نگران آغاز دوبارهٔ جنگ‌اند و در عین حال، موتور کشتار جمهوری اسلامی هم دوباره به راه افتاده است. اعدام‌ها افزایش یافته‌اند. هر روز چندین نفر را به بهانهٔ جاسوسی برای آمریکا و اسرائیل اعدام می‌کنند. حتی در این میان اعدام چند زندانی سیاسی قدیمی را با نهایت شقاوت انجام دادند. زندانی‌هایی که گمان می‌رفت به‌زودی آزاد شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مردم ایران این روزها زخمی‌اند. هم زخمی جنگ و تورم و گرانی، هم زخمیِ اعدام‌ها، آن‌هم وقتی هنوز زخم آن کشتار و جنایت دی‌ماه تازه است، هم زخمیِ خفقان و تندروهایی که هر شب به خیابان می‌ریزند و با فریاد حیدر حیدر و اللهُ اکبرشان آسایش را از مردم ربوده و رعب و وحشت را به جان همه انداخته‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قربانیان اصلی این جنگ، مردم بی‌گناهی‌اند که هرگز تفنگی به دست نگرفته‌اند؛ کودکانی که هنوز معنای مرگ را نیاموخته‌اند، مادرانی که فقط آرزوی زندگی آرامی برای خانواده‌شان را داشته‌اند، پدرانی که هم‌و‌غم‌شان تأمین نان روزانه بوده است. جمهوری اسلامی که به‌شکل حقیرانه‌ای رهبر و فرماندهان درجه اولش را در همان روزهای آغازین از دست داد، دارد تلافی این حقارت را سر مردم در می‌آورد. قلدرتر از همیشه با ایجاد رعب و وحشت و اعدام و متهم‌کردن شهروندان به جاسوسی برای خودش جولان می‌دهد، درحالی‌که در سطح بین‌المللی همه می‌دانند چه ضربه سنگینی خورده است. اما همچنان شاخ‌وشانه‌کشیدن‌های توخالی‌اش برای دنیا و برای مردم ادامه دارد. اتهام جاسوسی را به خنده‌دارترین چیزها تقلیل داده‌اند؛ مثلاً شهروندی که یک پیام برای شبکه‌های خارج از کشور ارسال کرده، جاسوس حساب می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جنگ‌ها هرگز تمام نمی‌شوند و در ذهن‌ها ادامه می‌یابند. انسان‌هایی که جنگ را تجربه کرده‌اند، اغلب با خاطراتی زندگی می‌کنند که هیچ‌گاه تمام نمی‌شوند. صدای انفجار، برای کسی که در زیر باران موشک و گلوله زیسته، حتی سال‌ها بعد، با صدای یک درِ محکم یا ترکیدن یک جسم کوچک، دوباره در ذهنش زنده می‌شود. این همان اضطراب مزمنی است که به آن «زخم ناپیدای جنگ» می‌گویند؛ زخمی که روی پوست دیده نمی‌شود، اما هر لحظه درون روح می‌سوزد. حالا در کنار این زخم، مردم با یک حکومت آدمکش، مذهبی هم طرف باشند. دیگر معلوم است چه بر سر روح و روانشان خواهد آمد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جنگ، زخمی است که همیشه تازه مانده؛ و بر نقشه‌ جغرافیا محدود نمی‌ماند و تا ژرف‌ترین لایه‌های جان انسان‌ها امتداد پیدا می‌کند. هر بار که در نقطه‌ای از این جهان ماشه‌ای فشرده می‌شود، یا بمبی فرو می‌افتد، یا موشکی زمین را می‌شکافد، تنها جسم یک انسان یا زمین را سوراخ نمی‌کند، بلکه پیوندهای ناپیدای یک جامعه را نیز می‌درد. شاید بتوان ویرانی یک پل، یک خانه یا یک شهر را در طول سال‌ها دوباره ساخت، اما بازسازی روح انسان، ترمیم اعتمادی که فرو ریخته، و التیام ترسی که در اعماق جان جا خوش کرده، کاری است که گاه چند نسل هم از پس آن برنمی‌آید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مردم ایران سال‌ها زیر سایهٔ ترس، سرکوب، دیکتاتوری، اخبار ناگوار، کمبودها و ناامنی زیسته‌اند، و حالا جنگ هم به آن اضافه شده است. مردم کم‌کم دارند دچار نوعی فرسودگی روحی می‌شوند. خستگی‌‌ای که از «زندگی در حالت آماده‌باش دائمی» سرچشمه می‌گیرد. در چنین وضعیتی، خلاقیت کم‌رنگ می‌شود، امید به آینده به حاشیه می‌رود و نوعی بدبینی در میان مردم ریشه می‌دواند. آن‌ها دیگر از آینده مطمئن نیستند و هر برنامه‌ای را با این پرسش آغاز می‌کنند: اگر دوباره جنگ شد، چه؟ دسترسی به اینترنت جهانی دو ماه و اندی است که قطع شده. بسیاری از کسب و کارهای اینترنتی تعطیل‌ شده‌اند. فیلترشکن‌ها با قیمت‌های سرسام‌آور به فروش می‌روند و روز دوم قطع می‌شوند و هیچ‌کس هم پاسخگو نیست. تماس‌های تلفنی به خارج کشور یک‌طرفه شده. به‌خاطر قطعی اینترنت ارتباط‌های انسانی دچار مشکل شده، ارتباط هم‌وطنان داخل و خارج به‌سختی امکان‌پذیر است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">میان این‌همه آشفتگی، خفقان و هراس، خانواده‌هایی که عزیزان خود را از دست داده‌اند، تنها با یک خلأ فیزیکی روبه‌رو نیستند؛ هر سوگواری، سراشیبی تازه‌ای به‌سوی افسردگی، احساس بی‌معنایی و خشم می‌گشاید. بسیاری از کسانی که از جنگ جان سالم به در می‌برند، هرچند زنده‌اند، اما در درون خود جهانی از رنج را حمل می‌کنند. فاصله‌ای ناپیدا میان آنان و دیگران شکل می‌گیرد: «کسی که ندیده، نمی‌فهمد»؛ و همین ناتوانی دیگران در درک عمق تجربه‌ٔ آنان، احساس تنهایی را در دلشان تشدید می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جمهوری اسلامی با سیاست خارجی مبتنی بر قلدری، حمایت از نیروهای تروریست نیابتی کشور را به دل جنگی کشاند که مردم سال‌ها بود کابوسش را داشتند. هر گلوله‌ای که شلیک شد، در واقع سکه‌‌هایی‌اند که می‌توانست صرف ساخت مدرسه‌ای جدید، بیمارستانی بهتر یا توسعه‌ٔ زیرساختی حیاتی شود. بودجه‌های کلان که می‌توانست صرف رشد و رفاه مردم شود، به سمت ماشین جنگی هدایت می‌شود. کارخانه‌ها به‌جای تولید کالاهای مفید برای زندگی مردم، به تولید ابزارهای تخریب مشغول می‌شوند، و نیروی انسانی که می‌توانست سازنده باشد، در میدان نبرد فرسوده می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پل‌ها، جاده‌ها، نیروگاه‌ها، فرودگاه‌ها، بنادر، کارخانه‌ها و انبارها، در چشم‌برهم‌زدنی می‌توانند به تلّی از آوار بدل شوند. این ویرانی‌ها تنها یک‌بار جامعه را متوقف نمی‌کند؛ بازسازی آن‌ها نیازمند سال‌ها سرمایه‌گذاری و کار مداوم است. در این میان، سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی از ترس ناامنی و بی‌ثباتی، از حضور و مشارکت اقتصادی می‌گریزند، و اقتصاد جنگ‌زده در گردابی از رکود فرو می‌رود. رکودی که خود، بیکاری و فقر را تشدید می‌کند، و این فقر، به‌نوبهٔ خود زمینه‌ساز آسیب‌های اجتماعی تازه‌ای می‌شود: جرم، مهاجرت اجباری، گسترش اقتصاد زیرزمینی، و تقویت شبکه‌های قاچاق و فساد. این‌ها همه ماحصل حکومتی ایدئولوژیک است که سرنوشت مردم ایران هیچ اهمیتی برایش ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کمبود کالاهای اساسی و مواد اولیه، افزایش بی‌رویه‌ٔ قیمت‌ها و نابرابری در دسترسی به منابع، تجربهٔ تلخ این روزهای مردم ایران است. مردم، برای دست‌یافتن به نیازهای اولیه‌ٔ خود، ناچارند ساعت‌ها در صف بایستند، یا با قیمتی چند برابر توانشان خرید کنند. چنین وضعی، احساس بی‌عدالتی را در لایه‌های مختلف جامعه تقویت می‌کند؛ احساسی که خود زمینهٔ کشمکش‌های تازه است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در زیست روزمرهٔ این روزهای ما، جنگ و خفقان آرامش را از ساده‌ترین لحظاتمان حتی در زمان آتش‌بس گرفته است. دیگر صبح‌ها تنها با صدای پرنده و رفت‌وآمد مردم آغاز نمی‌شود؛ سایه‌ٔ نگرانی، بر همه‌‌چیز افتاده است. پدر و مادری که فرزندشان از خانه خارج می‌شود، با دل‌آشوبی عمیق‌تری او را بدرقه می‌کنند؛ زیرا مطمئن نیستند که آیا آن روز، خیابان‌ها امن خواهند ماند؟ آیا قرار نیست پهپادی فلان مسئول برنامهٔ موشکی را در خانه یا ماشینش وسط مناطق مسکونی منفجر کند و مردم عادی و بی‌گناه نیز در اطراف او به‌عنوان «تلفات جانبی»ِ «حذف» او کشته شوند؟ هر صدای ناآشنا می‌تواند خبر از فاجعه‌ای تازه داشته باشد. حتی شادی‌ها نیز در چنین فضایی، رنگی از گناه با خود دارند؛ گویی خندیدن در زمانی که همه مضطرب‌‌اند و داغدار، عملی‌ست نابخشودنی. جنگ، شادی را به حاشیه می‌راند و زندگی را به «زنده‌ماندن» تقلیل می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بسیاری برای کنارآمدن با رنج جنگ، به مکانیسم‌های دفاعی عجیبی متوسل می‌شوند؛ برخی انکار می‌کنند، برخی به مواد مخدر، قرص‌های آرامبخش یا الکل پناه می‌برند، و برخی با خشم و خشونت به جهان پاسخ می‌دهند. در همه‌ٔ این موارد، حقیقتی مشترک نهفته است: روح انسان زیر این‌همه فشار خم شده و در جستجوی راهی برای ادامه‌ٔ حیات است. جامعه‌ای که چنین زخم‌خورده است، نمی‌تواند </span><span style="font-weight: 400;">به‌آسانی به تعادل بازگردد. انسان‌ها تغییر کرده‌اند، نگاه‌ها عوض شده، ترس‌ها و خاطرات در لایه‌های درونی آنان ریشه دوانده است. بازآفرینی اعتماد، و التیام زخم‌های روانی و اقتصادی، راهی‌ست طولانی و دشوار. بازگرداندن یک شهر به وضعیت قبل از جنگ، شاید با پول و تکنولوژی ممکن باشد، اما تا جمهوری اسلامی در ایران حکومت </span><span style="font-weight: 400;">می‌کند، بازگرداندن ایرانی‌ها به آرامش بسیار دشوار است. </span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/25/%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d9%86%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%da%af/">زخم ناپیدای جنگ</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/05/25/%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d9%86%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26488</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نخستین فرماندار کل منتصب از سوی پادشاه چارلز سوم در کانادا</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/05/24/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%84-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b5%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/05/24/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%84-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b5%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 17:23:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاه چارلز سوم]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[لوییز آربور]]></category>
		<category><![CDATA[مارک کارنی]]></category>
		<category><![CDATA[مری سایمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26483</guid>

					<description><![CDATA[<p>لوییز آربور، قاضی پیشین دیوان عالی کانادا و دادستان نامدار بین‌المللی، از ماه ژوئن فرماندار کل کانادا خواهد شد مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور در تاریخ ۵ مهٔ ۲۰۲۶، مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در بیانیه‌ای اعلام کرد که پادشاه چارلز سوم با پیشنهاد او مبنی بر انتصاب لوییز آربور (Louise Arbour)، قاضی پیشین دیوان عالی کانادا و دادستان نامدار بین‌المللی، به‌عنوان فرماندار کل جدید کانادا موافقت کرده است. این انتصاب که قرار است به‌صورت...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/24/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%84-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b5%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87/">نخستین فرماندار کل منتصب از سوی پادشاه چارلز سوم در کانادا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>لوییز آربور، قاضی پیشین دیوان عالی کانادا و دادستان نامدار بین‌المللی، از ماه ژوئن فرماندار کل کانادا خواهد شد</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تاریخ ۵ مهٔ ۲۰۲۶، مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در بیانیه‌ای اعلام کرد که پادشاه چارلز سوم با پیشنهاد او مبنی بر انتصاب لوییز آربور (Louise Arbour)، قاضی پیشین دیوان عالی کانادا و دادستان نامدار بین‌المللی، به‌عنوان فرماندار کل جدید کانادا موافقت کرده است. این انتصاب که قرار است به‌صورت رسمی در ۸ ژوئن ۲۰۲۶ اجرایی شود، یکی از بحث‌برانگیزترین و در عین حال برجسته‌ترین انتخاب‌ها برای این مقام تشریفاتی اما ضروری در تاریخ معاصر کانادا به شمار می‌رود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مقاله‌ٔ پیش رو به بررسی ابعاد این انتصاب، نقش فرماندار کل در ساختار سیاسی کانادا، پیشینهٔ درخشان اما پرحاشیهٔ لوییز آربور، مواضع سیاسی او، واکنش‌های داخلی و همچنین مروری بر دورهٔ فرماندار کل پیشین، مری سایمون، می‌پردازد.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نقش مقام فرماندار کل در ساختار قانون اساسی و سیاسی کانادا</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کانادا یک دموکراسی پارلمانی و سلطنت مشروطه است. این بدان معناست که اگرچه قدرت سیاسی در دست نمایندگان منتخب مردم و نخست‌وزیر است، اما پادشاه (در حال حاضر پادشاه چارلز سوم) رسماً رئیس کشور (Head of State) کانادا محسوب می‌شود. ازآنجاکه پادشاه در بریتانیا مستقر است، وی نماینده‌ای را برای انجام وظایف خود در خاک کانادا منصوب می‌کند که به این شخص «فرماندار کل» (Governor General) گفته می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرماندار کل با مشورت و پیشنهاد مستقیم نخست‌وزیر کانادا از سوی پادشاه منصوب می‌شود و دورهٔ خدمت او معمولاً پنج سال است. وظایف فرماندار کل به سه دستهٔ اصلی تقسیم می‌شود:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>وظایف قانون اساسی و اجرایی:</b><span style="font-weight: 400;"> هیچ لایحه‌ای در پارلمان فدرال کانادا بدون امضای فرماندار کل، که به آن «تنفیذ سلطنتی» یا Royal Assent می‌گویند، به قانون تبدیل نمی‌شود. همچنین انحلال پارلمان، فراخوان برای انتخابات جدید، و خواندن «سخنرانی سریر» (Throne Speech) که برنامه‌های دولت را تشریح می‌کند، بر عهدهٔ اوست. در زمان بحران‌های سیاسی، مانند زمانی‌که هیچ حزبی اکثریت مطلق را ندارد، فرماندار کل نقشی حیاتی در تعیین اینکه چه کسی می‌تواند دولت تشکیل دهد، ایفا می‌کند.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>فرماندهی کل قوا:</b><span style="font-weight: 400;"> فرماندار کل به‌نمایندگی از طرف پادشاه، فرماندهٔ کل نیروهای مسلح کانادا است و وظایف تشریفاتی متعددی در ارتباط با ارتش دارد.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>وظایف نمادین و تشریفاتی:</b><span style="font-weight: 400;"> نمایندگی کانادا در سفرهای خارجی، میزبانی از رهبران جهان، اعطای نشان‌های افتخار (مانند Order of Canada)، و ترویج هویت ملی و وحدت، ازجمله مهم‌ترین مسئولیت‌های روزمرهٔ این مقام است.</span></span></li>
</ul>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فرمانداران کل نامدار و اقداماتشان</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در دهه‌های ابتدایی پس از کنفدراسیون کانادا (۱۸۶۷)، فرمانداران کل همگی از میان اشراف‌زادگان بریتانیایی انتخاب می‌شدند. اما از اواسط قرن بیستم، این رویه تغییر کرد و شهروندان برجستهٔ کانادایی به این مقام منصوب شدند تا </span><span style="font-weight: 400;">بازتابی از هویت مستقل کانادا باشند. برخی از این افراد عبارت‌اند‌ از:</span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>وینسنت مسی (Vincent Massey):</b><span style="font-weight: 400;"> او در سال ۱۹۵۲ به سِمَت فرماندار کل کانادا مصوب شد و نخستین فرماندار کل متولد کانادا بود. انتصاب او نقطهٔ عطفی در استقلال فرهنگی و هویتی کانادا از بریتانیا به شمار می‌رفت و او نقش بسزایی در حمایت از هنر و ادبیات کانادایی ایفا کرد.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>ژُرژ وانیه (Georges Vanier):</b><span style="font-weight: 400;"> او در سال ۱۹۵۹ به سمت فرماندار کل کانادا مصوب شد و نخستین فرماندار کل فرانسوی‌زبان بود. او که قهرمان جنگ بود، در دوران پرتنش رشد ملی‌گرایی در کبک، تلاش زیادی برای حفظ وحدت کانادا انجام داد.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>ژَن سووه (Jeanne Sauvé):</b><span style="font-weight: 400;"> او در سال ۱۹۸۴ به سمت فرماندار کل کانادا مصوب شد و نخستین زنی بود که به مقام فرمانداری کل کانادا رسید. او پیش‌تر روزنامه‌نگار و رئیس مجلس عوام بود و راه را برای حضور بیشتر زنان در عالی‌ترین سطوح قدرت باز کرد.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>میکائل ژان (Michaëlle Jean):</b><span style="font-weight: 400;"> او در سال ۲۰۰۵ به سمت فرماندار کل کانادا مصوب شد و نخستین فرد سیاه‌پوست و اهل هائیتی بود که به این مقام رسید. او در دوران بحران قانون اساسی سال ۲۰۰۸، زمانی که احزاب مخالف قصد داشتند دولت محافظه‌کار استفان هارپر را سرنگون کنند، تصمیم مهمی مبنی بر تعلیق (Prorogation) پارلمان گرفت که یکی از مهم‌ترین دخالت‌های قانونی یک فرماندار کل در تاریخ معاصر بود.</span></span></li>
</ul>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مری سایمون؛ مروری بر دورهٔ تاریخی و چالش‌های آن</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حال حاضر و تا پیش از آغاز به کار رسمی لوییز آربور، مقام فرمانداری کل در اختیار مری سایمون (Mary Simon) است. سایمون که در سال ۲۰۲۱ از سوی جاستین ترودو به ملکه الیزابت دوم پیشنهاد شد، نخستین فرد از بومیان کانادا (از قوم اینوئیت) بود که به‌عنوان نمایندهٔ ملکهٔ کانادا معرفی شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ مری سایمون با تمرکز عمیق بر مسئلهٔ «حقیقت و آشتی» (Truth and Reconciliation) با بومیان کانادا گره خورده بود. انتصاب او درست در زمانی رخ داد که کشف گورهای بی‌نام‌ونشان در مدارس شبانه‌روزی سابق بومیان، جامعهٔ کانادا را در شوک فرو برده بود. سایمون نقشی کلیدی در التیام این زخم‌ها ایفا کرد و در جریان سفر تاریخی پاپ فرانسیس به کانادا برای عذرخواهی از بومیان، میزبانی و همراهی مؤثری داشت.</span></p>
<figure id="attachment_26485" aria-describedby="caption-attachment-26485" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26485" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Realms_Lunch_Coronation_Event_52872267136.jpg?resize=500%2C379" alt="ملاقات مری سایمون با پادشاه چارلز سوم در کاخ باکینگهام، مۀ ۲۰۲۳، عکس از اییَن جونز (Ian Jones)" width="500" height="379" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Realms_Lunch_Coronation_Event_52872267136.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Realms_Lunch_Coronation_Event_52872267136.jpg?resize=300%2C227&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26485" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">ملاقات مری سایمون با پادشاه چارلز سوم در کاخ باکینگهام، مۀ ۲۰۲۳، عکس از اییَن جونز (Ian Jones)</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با این‌حال، سایمون با چالش‌های بزرگی نیز روبه‌رو بود. عدم تسلط او به زبان فرانسوی (یکی از دو زبان رسمی کانادا) انتقادات شدیدی را به‌ویژه در استان کبک برانگیخت. با وجود اینکه او قول داد فرانسوی را بیاموزد، اما گروه‌های مدافع زبان فرانسوی انتصاب او را توهینی به دوزبانه‌بودن کانادا دانستند. با پایان‌یافتن دورهٔ او، مری سایمون به‌عنوان نمادی از مقاومت و مهربانی بومیان در تاریخ کانادا ثبت شد، اما مسئلهٔ زبان و فشارهای سیاسی نشان داد که این مقام تا چه حد می‌تواند زیر ذره‌بین باشد.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نخستین فرماندار کل منتصب از سوی پادشاه چارلز سوم در کانادا</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انتصاب لوییز آربور دارای یک ویژگی تاریخی منحصربه‌فرد است: او نخستین فرماندار کلی است که از زمان آغاز پادشاهی چارلز سوم، از سوی وی برای کانادا منصوب می‌شود. تمامی فرمانداران کل پیشین در دهه‌های گذشته از سوی ملکه الیزابت دوم، که بیش از ۷۰ سال سلطنت کرد، تأیید شده بودند. این انتصاب نمادی از انتقال نسل در نهاد سلطنت کاناداست. </span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پیشینهٔ لوییز آربور؛ از دادگاه‌های مونترآل تا لاهه</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لوییز آربور، متولد ۱۹۴۷ در مونترآل، یکی از برجسته‌ترین حقوق‌دانان جهان است. مسیر شغلی او پر از دستاوردهای بی‌نظیر حقوقی و بین‌المللی است که او را از یک فرماندار کل سنتی متمایز می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>قضاوت در دیوان عالی کانادا:</b><span style="font-weight: 400;"> آربور پس از سال‌ها فعالیت به‌عنوان استاد حقوق و قاضی در دادگاه استیناف انتاریو، در سال ۱۹۹۹ به دیوان عالی کانادا راه یافت و تا سال ۲۰۰۴ در این بالاترین نهاد قضایی کشور خدمت کرد. آرای او همواره بر پایهٔ دفاع از منشور حقوق و آزادی‌های کانادا و حقوق شهروندی استوار بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نقش‌آفرینی در دادگاه‌های کیفری بین‌المللی:</b><span style="font-weight: 400;"> آنچه نام لوییز آربور را در تاریخ جهان جاودانه کرد، نقش او به‌عنوان دادستان ارشد دادگاه‌های کیفری بین‌المللی سازمان ملل برای یوگسلاوی سابق (ICTY) و رواندا (ICTR) در اواخر دههٔ ۱۹۹۰ بود. او با شجاعت و قاطعیت بی‌نظیری، جنایتکاران جنگی را تحت پیگرد قرار داد. بزرگ‌ترین دستاورد او، صدور کیفرخواست علیه اسلوبودان میلوشویچ، رئیس‌جمهور وقت صربستان، به اتهام جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت بود. این نخستین بار در تاریخ بود که یک رئیس دولتِ در حال کار، از طرف یک دادگاه بین‌المللی کیفرخواست دریافت می‌کرد. این اقدام آربور، پیام روشنی به دیکتاتورهای سراسر جهان مخابره کرد: هیچ‌کس بالاتر از قانون بین‌الملل نیست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل:</b><span style="font-weight: 400;"> آربور از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ مسئولیت خطیر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد را بر عهده گرفت. او در این جایگاه به بحران‌های حقوق بشری در دارفور (سودان)، جنگ در خاورمیانه و نقض حقوق بشر در کشورهای مختلف پرداخت و همواره صدای رسای قربانیان بی‌عدالتی بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دقیقاً همان عواملی که لوییز آربور را به یک قهرمان حقوق بشر تبدیل کرده، او را به چهره‌ای به‌شدت سیاسی و گاه دوقطبی‌ساز نیز بدل کرده است. برخلاف فرمانداران کل سنتی که چهره‌هایی بی‌طرف، خنثی و صرفاً نمادین بوده‌اند، آربور سابقه‌ای طولانی در اظهارِنظرهای صریح سیاسی و حقوق بشری در سطح جهانی دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های کارنامهٔ او، مواضعش در قبال مناقشهٔ اسرائیل و فلسطین است. چه در زمان تصدی کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل و چه پس از آن، آربور بارها از سیاست‌های دولت اسرائیل، به ویژه در زمینهٔ شهرک‌سازی‌ها در سرزمین‌های اشغالی کرانهٔ باختری، محاصرهٔ غزه، و استفادهٔ نامتناسب از زور انتقاد کرده است. او همواره تأکید داشته است که قوانین حقوق بشردوستانهٔ بین‌المللی باید بدون استثنا در مورد اقدامات دولت اسرائیل اجرا شود. در دوران حضور او در سازمان ملل، تنش‌های زیادی میان دفتر وی و مقامات اسرائیلی شکل گرفت، چرا که اسرائیل نهادهای حقوق بشری سازمان ملل را به جانب‌داری سیستماتیک و تمرکز نامتناسب بر روی این کشور متهم می‌کرد. آربور همچنین با برخی رویکردهای ایالات متحده در دوران جنگ با تروریسم، مانند زندان گوانتانامو، به‌شدت مخالفت کرده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این سوابق باعث شده است که انتخاب او به‌عنوان نماد وحدت ملی کانادا، از سوی برخی گروه‌ها با چالش مواجه شود و به‌عنوان اقدامی جهت‌دار تلقی گردد.</span></p>
<figure id="attachment_26486" aria-describedby="caption-attachment-26486" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26486" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/8409966476_1240908139_o.jpg?resize=500%2C333" alt="DAVOS/SWITZERLAND, 23JAN13 - Louise Arbour, President and Chief Executive Officer, International Crisis Group (ICG), Belgium listens during the televised session 'De-risking Africa - Achieving Inclusive Prosperity' at the Annual Meeting 2013 of the World Economic Forum in Davos, Switzerland, January 23, 2013.Copyright by World Economic Forum

swiss-image.ch/Photo Remy Steinegger" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/8409966476_1240908139_o.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/8409966476_1240908139_o.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/8409966476_1240908139_o.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26486" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">Photo: World Economic Forum/ Flickr</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انتخاب یک چهرهٔ دارای مواضع محکم و بین‌المللی به‌عنوان فرماندار کل، فضای سیاسی کانادا را به‌شدت تحت تأثیر قرار داده و واکنش‌های کاملاً متضادی را در پی داشته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخست‌وزیر مارک کارنی در دفاع از انتخاب خود تأکید کرد که در دنیای پرآشوب امروز، کانادا نیازمند نماینده‌ای است که نماد بی‌بدیل قانون‌مداری، عدالت و حقوق بشر باشد. حزب لیبرال و حزب دموکراتیک نوین (NDP) از این انتخاب استقبال کردند. حامیان آربور معتقدند اعتبار جهانی او باعث ارتقای جایگاه کانادا در مجامع بین‌المللی می‌شود. سازمان‌های مدافع حقوق مدنی و اساتید حقوق نیز این انتصاب را ستوده‌اند و او را مایهٔ افتخار سیستم قضایی کانادا می‌دانند. علاوه بر این، فرانسوی‌زبانان و رسانه‌های کبک از بازگشت یک کبکی به تالار ریدو (Rideau Hall)، محل اقامت فرماندار کل کانادا در اتاوا، ابراز خرسندی کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سوی مقابل، احزاب و رسانه‌های دست‌راستی انتقادات تندی را مطرح کردند. نشریاتی مانند «تورنتو سان» در مقالاتی تند، ازجمله یادداشتی به‌قلم برایان لیلی، این انتخاب را یک «گزینش کاملاً حزبی» و «انتخابی اشتباه برای فرمانداری کل کانادا» خواندند. منتقدان استدلال می‌کنند که فرماندار کل باید چهره‌ای وحدت‌بخش باشد که هیچ پیشینهٔ تفرقه‌انگیزی نداشته باشد. به‌باور آن‌ها، آربور با تفکرات چپ‌گرایانه و جهانی‌گرایانهٔ (Globalist) خود، نمی‌تواند نمایندهٔ بی‌طرفی برای تمامی کانادایی‌ها باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همان‌طور که انتظار می‌رفت، انتصاب آربور با واکنش سرد و گاه خشم‌آلود برخی از سازمان‌های مدافع حقوق یهودیان در کانادا هم مواجه شد. روزنامهٔ نشنال پست (National Post) در مقاله‌ای با عنوان «انتصاب آربور: سیلی بر صورت کانادایی‌های یهودی»، به‌شدت از این تصمیم دولت انتقاد کرد. این گروه‌ها استدلال می‌کنند که سابقهٔ آربور در سازمان ملل و انتقادات مداوم او از اسرائیل، باعث ایجاد احساس ناامنی و بیگانگی در میان جامعهٔ یهودیان کانادا می‌شود. آن‌ها معتقدند آوردن شخصی که در قلب مناقشات ژئوپلیتیک خاورمیانه دخیل بوده، به نهاد سلطنت، که قاعدتاً باید به دور از سیاست باشد، اشتباهی استراتژیک از سوی دولت کارنی است و باعث واردشدن تنش‌های بین‌المللی به امور داخلی کانادا می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رسانه‌هایی مانند CBC و CPAC در تحلیل‌های خود اشاره کرده‌اند که این انتصاب یک قمار سیاسی از سوی مارک کارنی است. درحالی‌که این انتخاب پایگاه رأی‌دهندگان مترقی را خشنود می‌کند، اما هم‌زمان بهانهٔ جدیدی در اختیار منتقدان کارنی قرار می‌دهد تا دولت را به نادیده‌گرفتن بی‌طرفی نهادهای بنیادین کشور متهم کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لوییز آربور در شرایطی قدم به تالار ریدو می‌گذارد که نهاد فرمانداری کل در کانادا در حال گذار از یک دوران بازنگری است. او با کوله‌باری از تجربیات بی‌نظیر حقوقی، از تعقیب دیکتاتورها در دادگاه‌های بین‌المللی تا دفاع از آزادی‌های مدنی در دیوان عالی کانادا، وزن و اعتبار بی‌سابقه‌ای به این جایگاه می‌بخشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با این‌حال، انتصاب او نشان‌دهندهٔ یک تغییر پارادایم است: انتخاب شخصی که به‌جای سکوت دیپلماتیک، سابقهٔ بلندی در فریادزدن علیه بی‌عدالتی‌ها دارد. اگرچه مواضع او در قبال مسائلی چون سیاست‌های اسرائیل خشم گروه‌هایی را برانگیخته و برخی رسانه‌های راست‌گرا او را چهره‌ای حزبی می‌دانند، اما نمی‌توان انکار کرد که او یکی از معتبرترین و شناخته‌شده‌ترین کانادایی‌ها در عرصهٔ جهانی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اینکه لوییز آربور چگونه می‌تواند صراحت لهجهٔ حقوق بشری خود را با الزامات بی‌طرفی و وحدت‌بخشی مقام فرماندار کل، آن هم به‌عنوان نخستین نمایندهٔ پادشاه چارلز سوم در کانادا، تلفیق کند، آزمونی بزرگ برای او و برای دموکراسی پارلمانی کانادا در سال‌های پیش رو خواهد بود.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/24/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%84-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b5%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87/">نخستین فرماندار کل منتصب از سوی پادشاه چارلز سوم در کانادا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/05/24/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%84-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b5%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26483</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آتش‌بس شکننده و آیندهٔ نامعلوم ایران</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/05/23/%d8%a2%d8%aa%d8%b4%d8%a8%d8%b3-%d8%b4%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/05/23/%d8%a2%d8%aa%d8%b4%d8%a8%d8%b3-%d8%b4%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 May 2026 17:40:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[اسرائیل]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26480</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده – ونکوور در ادامهٔ یادداشت شمارهٔ قبل، مروری بر رویدادهای دو هفتهٔ گذشته نشان می‌دهد که آمریکا و جمهوری اسلامی همچنان به ارسال پیام‌های متناقض به یکدیگر ادامه داده‌اند؛ از یک‌سو سخن از ادامهٔ مذاکرات و حفظ آتش‌بس بوده است، و از سوی دیگر، تهدیدهای متقابل و هشدار دربارهٔ انگشت‌هایی که رو ماشه است.  دوشنبهٔ این هفته، دونالد ترامپ، گفت که قرار بود روز بعد به ایران حملهٔ نظامی کند، اما به درخواست امیر...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/23/%d8%a2%d8%aa%d8%b4%d8%a8%d8%b3-%d8%b4%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/">آتش‌بس شکننده و آیندهٔ نامعلوم ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامهٔ <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/09/%d8%a2%d8%aa%d8%b4%d8%a8%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%8c-%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%a6%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b1%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">یادداشت شمارهٔ قبل</a>، مروری بر رویدادهای دو هفتهٔ گذشته نشان می‌دهد که آمریکا و جمهوری اسلامی همچنان به ارسال پیام‌های متناقض به یکدیگر ادامه داده‌اند؛ از یک‌سو سخن از ادامهٔ مذاکرات و حفظ آتش‌بس بوده است، و از سوی دیگر، تهدیدهای متقابل و هشدار دربارهٔ انگشت‌هایی که رو ماشه است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوشنبهٔ این هفته، دونالد ترامپ، گفت که قرار بود روز بعد به ایران حملهٔ نظامی کند، اما به درخواست امیر قطر، ولیعهد عربستان و امارات متحدهٔ عربی این حمله را به تعویق انداخته است. او گفت بر اساس احترامی که برای این رهبران قائل است، به پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، و ژنرال دانیل کین،‌ رئیس ستاد مشترک ارتش، دستور داده است که حملهٔ برنامه‌ریزی‌شدهٔ سه‌شنبه به ایران را انجام ندهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما تازه‌ترین خبرها از وب‌سایت خبری اکسیوس آمریکا حاکی از آن است که این هفته تماس تلفنی پرتنشی میان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو بر سر توافق یا ادامه جنگ با ایران صورت گرفته است؛ چیزی که نخست‌وزیر اسرائیل را «بسیار برآشفته» است. بنیامین نتانیاهو نسبت به مذاکرات به‌شدت بدبین است و خواهان ازسرگیری جنگ برای تضعیف بیشتر توانایی‌های نظامی ایران و ضربه‌زدن به حکومت از طریق نابودی زیرساخت‌های حیاتی آن است. درحالی‌که دونالد ترامپ معتقد است که امکان دستیابی به توافق وجود دارد، هرچند اگر چنین توافقی حاصل نشود، آماده ازسرگیری جنگ است. او به خبرنگاران گفت: «ما در مراحل پایانی [مذاکرات] با ایران هستیم. خواهیم دید چه اتفاقی می‌افتد. یا به توافق می‌رسیم یا کارهایی خواهیم کرد که کمی ناخوشایند خواهد بود، اما امیدوارم به آنجا نکشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شبکهٔ العالم ایران هم مدعی شده است که نشانه‌های شکل‌گیری توافق میان دو کشور مشاهده می‌شود. این در حالی‌ست که طبق گفتهٔ محمدباقر قالیباف، «تحرکات دشمن» نشان می‌دهد که به‌دنبال «دور جدیدی از جنگ» است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازار جهانی انرژی نیز همچنان نسبت به تحولات منطقه به‌شدت حساس باقی مانده است. هر بار که مقام‌های آمریکایی یا ایرانی از احتمال شکست مذاکرات سخن می‌گویند، بازار نفت واکنش فوری نشان می‌دهد؛ گویی سرنوشت میلیون‌ها انسان، بار دیگر به نمودار قیمت انرژی تقلیل می‌یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌زمان با کاهش نسبی درگیری‌های مستقیم نظامی، فشار داخلی در ایران همچنان ادامه یافته است. گزارش‌های منتشرشده از سوی سازمان‌های حقوق بشری نشان می‌دهد که موج بازداشت‌ها و اعدام‌ها نه‌تنها متوقف نشده، بلکه در برخی موارد شدت گرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در هفته‌های اخیر، چندین زندانی با اتهام‌هایی چون «همکاری با اسرائیل»، «جاسوسی» و «افساد فی‌الارض» اعدام شدند؛ اتهاماتی که در فضای جنگی و امنیتی امروز به‌سادگی و براساس واهی‌ترین دلایل به بازداشت‌شدگان نسبت داده می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قطعی و اختلال گستردهٔ اینترنت نیز همچنان ادامه دارد. این وضعیت، علاوه بر محدودکردن ارتباط مردم با جهان خارج، نظارت رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی بر وضعیت زندان‌ها و بازداشت‌شدگان را دشوارتر کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هفتهٔ گذشته، گزارش تازه‌ای از سوی عفو بین‌الملل منتشر شد که نسبت به استفادهٔ جمهوری اسلامی از فضای جنگی برای افزایش سرکوب هشدار می‌داد. این سازمان تأکید کرد که بحران منطقه‌ای، عملاً توجه افکار عمومی جهان را از وضعیت حقوق بشر در ایران منحرف کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌زمان با ادامهٔ فضای امنیتی، رسانه‌های حکومتی همچنان بر روایت «پیروزی در برابر دشمن» تأکید می‌کنند. تصاویر کارناوال‌های شبانه، مانورهای موشکی و سخنرانی‌های حماسی، به بخش ثابتی از فضای رسانه‌ای کشور تبدیل شده است؛ تصاویری که در تضاد کامل با اضطراب و فرسودگی زندگی روزمرهٔ بسیاری از مردم قرار دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ قابل‌توجه در این تجمعات حجاب برخی زنان شرکت‌کننده است. پس از اظهارات افرادی چون امام جمعهٔ رشت که زنان بی‌حجاب را «همراستا با استکبار جهانی» خواند، در یکی از تجمع‌های شبانه از زنان کم‌حجاب حاضر به‌عنوان «نورچشم» یاد شد! مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، هم در این‌باره گفت: «الان می‌بینید کسانی در خیابان‌ها از ایران دفاع می‌کنند که قبلاً ما می‌خواستیم آن‌ها را جریمه کنیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این موضع جدید مقام‌های حکومت در قبال حجاب در حالی‌ست که کافه‌ها در شهرهایی ازجمله تهران و اصفهان همچنان به این بهانه پلمب می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر در هفته‌های گذشته از «جنگ موشک‌ها» سخن گفته می‌شد، امروز بسیاری از مردم ایران بیشتر با جنگ فرسایشیِ ترس، بی‌خبری، آینده‌ای نامعلوم و فشار اقتصادی زندگی می‌کنند. قیمت‌ها همچنان بالا می‌روند، اینترنت همچنان قطع و مختل است یا تنها قشر خاصی به آن دسترسی دارد، سایهٔ بازداشت‌ها و اعدام‌ها همچنان سنگینی می‌کند، و مهم‌تر از همه، احتمال ازسرگیری جنگ همچنان به فضای برزخی حاکم دامن می‌زند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تا لحظهٔ نگارش این یادداشت، آتش‌بس همچنان برقرار است، هرچند اغلب تحلیلگران و حتی مقام‌های رسمی، از واشنگتن تا تهران و تل‌آویو، می‌دانند که این وضعیت می‌تواند هر لحظه فرو بپاشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منطقه در وضعیتی معلق باقی مانده است؛ نه در صلح، نه در جنگ، و در این میان، مردمی که ماه‌هاست با تحریم‌ها، ناامنی، قطعی اینترنت، بازداشت‌ها و ترس و ناامیدی از آینده‌ای نامعلوم زندگی می‌کنند، همچنان باید بهای تصمیم‌هایی را بپردازند که در جای دیگری گرفته می‌شود.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/23/%d8%a2%d8%aa%d8%b4%d8%a8%d8%b3-%d8%b4%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/">آتش‌بس شکننده و آیندهٔ نامعلوم ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/05/23/%d8%a2%d8%aa%d8%b4%d8%a8%d8%b3-%d8%b4%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26480</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دویست و شصت و چهارمین شمارهٔ رسانهٔ همیاری منتشر شد</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/05/22/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b5%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/05/22/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b5%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 22 May 2026 07:00:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آرشیو مجلات]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان مهاجر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه همياري]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه همياری]]></category>
		<category><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[همیاری ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26467</guid>

					<description><![CDATA[<p>﻿﻿﻿ برای مشاهدهٔ نسخهٔ تمام‌صفحه اینجا کلیک کنید همراه با مروری بر وقایع دو هفتهٔ اخیر در خصوص آتش‌بس و وضعیت داخل ایران، مطلبی به‌قلم نویسنده‌ای از داخل ایران دربارهٔ شرایط کنونی ایران، نگاهی به انتخاب لوییز آربور، قاضی پیشین دیوان عالی کانادا و دادستان نامدار بین‌المللی به سِمَت فرماندار کل کانادا، گزارشی از مسابقهٔ «کانادا می‌خوانَد» برای انتخاب کتاب برگزیدهٔ سال ۲۰۲۶، گفت‌وگویی با امیرعلی دولتشاهی، تنها مبارز مدال‌آور تیم ملی کانادا در مسابقات...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/22/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b5%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c/">دویست و شصت و چهارمین شمارهٔ رسانهٔ همیاری منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><iframe style="width: 700px; height: 400px;" src="https://s3.amazonaws.com/online.fliphtml5.com/qmuk/Issue-264/index.html" frameborder="0" scrolling="no" seamless="seamless" allowfullscreen="allowfullscreen"><span data-mce-type="bookmark" style="display: inline-block; width: 0px; overflow: hidden; line-height: 0;" class="mce_SELRES_start">﻿</span><span data-mce-type="bookmark" style="display: inline-block; width: 0px; overflow: hidden; line-height: 0;" class="mce_SELRES_start">﻿</span><span data-mce-type="bookmark" style="display: inline-block; width: 0px; overflow: hidden; line-height: 0;" class="mce_SELRES_start">﻿</span><span data-mce-type="bookmark" style="display: inline-block; width: 0px; overflow: hidden; line-height: 0;" class="mce_SELRES_start"></span></iframe></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برای مشاهدهٔ نسخهٔ تمام‌صفحه</span><strong><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-264"> اینجا</a></strong><span style="font-weight: 400;"> کلیک کنید</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">همراه با مروری بر وقایع دو هفتهٔ اخیر در خصوص آتش‌بس و وضعیت داخل ایران، مطلبی به‌قلم نویسنده‌ای از داخل ایران دربارهٔ شرایط کنونی ایران، نگاهی به انتخاب لوییز آربور، قاضی پیشین دیوان عالی کانادا و دادستان نامدار بین‌المللی به سِمَت فرماندار کل کانادا، گزارشی از مسابقهٔ «کانادا می‌خوانَد» برای انتخاب کتاب برگزیدهٔ سال ۲۰۲۶، گفت‌وگویی با امیرعلی دولتشاهی، تنها مبارز مدال‌آور تیم ملی کانادا در مسابقات جهانی کیوکوشین در ژاپن، گزارشی از ادامهٔ فعالیت‌های بنیاد نیکوکاری یارا در زمینهٔ تهیه و توزیع سبد کالا برای زنان نان‌آور خانواده در ایران و مطالب متنوع دیگر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">نسخهٔ چاپی شمارهٔ دویست و شصت و چهارم «رسانهٔ همیاری» در فروشگاه‌های ایرانی در ونکوور، نورث‌شور، ترای‌سیتیز، برنابی و میپل ریج در دسترس است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><em><strong>در نسخهٔ دیجیتال، آگهی‌های قابل کلیک با نماد زیر مشخص شده است.</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-1722" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/06/Click-Icon-2.jpg?resize=211%2C300" alt="Click Icon-2" width="211" height="300" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با مطالب و آثاری از:<br />
<span style="font-weight: 400;">دکتر لیلا راعی، دکتر‭ ‬فرشید‭ ‬سادات‌شریفی، مینا سبزواری، مسعود سخایی‌پور، دکتر امیر سلطانی، الف صدرا، سیما غفارزاده، علیرضا فدایی، هومن کبیری پرویزی، دکتر سعید ممتازی و ترانه وحدانی</span><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">در این شماره می‌خوانید:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="list-style-type: none;">
<ul style="text-align: justify;">
<li style="list-style-type: none;">
<ul style="text-align: justify;">
<li style="list-style-type: none;">
<ul style="text-align: justify;">
<li style="list-style-type: none;">
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-264/#p=5" target="_blank" rel="noopener">آتش‌بس شکننده و آیندهٔ نامعلوم ایران</a></span></li>
<li style="font-weight: 400; text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-264/#p=6"><span style="font-weight: 400;">نخستین نمایندهٔ منتصب از سوی پادشاه چارلز سوم در کانادا؛ لوییز آربور، قاضی پیشین دیوان عالی کانادا و دادستان نامدار بین‌المللی، از ماه ژوئن فرماندار کل کانادا خواهد شد</span></a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-264/#p=8">زخم ناپیدای جنگ</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-264/#p=10">هزینهٔ گزاف و پنهانِ نشنیدن و هنر زندگی با کم‌شنوایی؛ نگاهی به جدیدترین یافته‌های علمی و آموزه‌های گیل هانن</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-264/#p=12" target="_blank" rel="noopener">پنج کتاب، پنج پل: تأملاتی بر «کانادا می‌خوانَد» ۲۰۲۶</a></span></li>
<li><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-264/#p=16">نام‌های پراکنده، زبان واحد: بازخوانی یک تجربهٔ آموزشی در بریتیش کلمبیا</a></span></li>
<li><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-264/#p=18">باج‌گیری عاطفی؛ وقتی عشق، به ابزاری برای کنترل تبدیل می‌شود</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-264/#p=20" target="_blank" rel="noopener">وی مثل وندتا (V for Vendetta)؛ نقابی از دل تاریخ برای فروپاشی دیکتاتوری‌های امروز</a></span></li>
<li><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-264/#p=22" target="_blank" rel="noopener">گفت‌وگو با امیرعلی دولتشاهی، تنها مبارز مدال‌آور تیم ملی کانادا در مسابقات جهانی کیوکوشین در ژاپن</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-264/#p=24" target="_blank" rel="noopener">گزارش ادامهٔ فعالیت‌های بنیاد نیکوکاری یارا در تهیه و توزیع سبد کالا، ارسالی در مهٔ ۲۰۲۶</a></span></li>
</ul>
</li>
</ul>
</li>
</ul>
</li>
</ul>
</li>
</ul>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/22/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b5%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c/">دویست و شصت و چهارمین شمارهٔ رسانهٔ همیاری منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/05/22/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b5%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26467</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-02 08:57:17 by W3 Total Cache
-->