<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://media.hamyaari.ca/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Jul 2026 18:50:58 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>رسانهٔ همیاری</title>
	<link>http://media.hamyaari.ca/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/12/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/12/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Jul 2026 18:50:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[جام جهانی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[لوپو]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26753</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور سیما غفارزاده – ونکوور عکس‌ها از لوپو (Lupo) یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/12/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86/">من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> – ونکوور</span></p>
<p class="p1" dir="rtl"><span style="font-family: sahel;">عکس‌ها از لوپو (Lupo)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ <a href="https://www.instagram.com/lupo.artwork" target="_blank" rel="noopener">@lupo.artwork</a>در دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم.</span></i></span></p>
<figure id="attachment_26765" aria-describedby="caption-attachment-26765" style="width: 459px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-26765" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Profile_Pic.jpg?resize=459%2C610" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارمگفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="459" height="610" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Profile_Pic.jpg?w=459&amp;ssl=1 459w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Profile_Pic.jpg?resize=226%2C300&amp;ssl=1 226w" sizes="(max-width: 459px) 100vw, 459px" /><figcaption id="caption-attachment-26765" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تصویر پروفایل لوپو</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پیش از هرچیزی از وقتی که برای این گفت‌وگو به ما دادید، سپاسگزاریم.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من از شما بسیار سپاسگزارم بابت فرصتی که برای گفت‌وگو دربارهٔ کارهایم به من دادید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بسیاری از هنرمندانی که در فضاهای عمومی کار می‌کنند، ترجیح می‌دهند با نام مستعار فعالیت کنند تا اجازه دهند اثر هنری‌شان حرف آن‌ها را بزند. ما خیلی دوست داریم کمی دربارهٔ پیشنیهٔ هنری شما بشنویم؛ چه شد که خلق آثار هنری را شروع کردید، و هویت «لوپو» برای شما به‌عنوان یک هنرمند خلاق به چه معناست؟</b><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی این کار را شروع کردم، قرار نبود «هنر» باشد. من فقط سعی می‌کردم با شرایط کنار بیایم و نمی‌دانستم چه کار دیگری باید انجام بدهم. بسیاری از انسان‌های خوبِ زندگی من بر اثر خشونت، خودکشی، موانع دسترسی به دارو و مراقبت، و مصرف بیش‌ازحد مواد در حال مرگ بودند. تمام این مرگ‌ها نتیجهٔ مستقیم خشونت سیستماتیک، ازجمله نژادپرستی، تراجنسیت‌هراسی (transphobia)، زن‌ستیزی و فقر بود. برای همین خیلی دچار بی‌خوابی می‌شدم، و درحالی‌که در تاریکی تنها نشسته بودم، چهرهٔ همهٔ آن‌ها را می‌دیدم، و سعی می‌کردم به یاد بیاورم وقتی لبخند می‌زدند، چه شکلی می‌شدند، یا اگر هنوز اینجا بودند، چه می‌گفتند. و هر لحظه را با این ترس می‌گذراندم که نفر بعدی‌ای که ممکن است از دستش بدهیم، کیست.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26768" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-16-145546.jpg?resize=381%2C500" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="381" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-16-145546.jpg?w=381&amp;ssl=1 381w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-16-145546.jpg?resize=229%2C300&amp;ssl=1 229w" sizes="(max-width: 381px) 100vw, 381px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک شب شروع کردم به ساختن مجسمه‌هایی کوچک با سیم. فکر می‌کنم فقط نیاز داشتم دستانم را مشغول نگه دارم تا به خودم آسیبی نرسانم. همان شب در تمام شهر قدم زدم و مجسمه‌ها را در مکان‌های مختلفی قرار دادم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تا بعدازظهر روز بعد همهٔ آن‌ها ناپدید شده بودند، و این موضوع من را کنجکاو کرد. شروع کردم به فکر‌کردن دربارهٔ افرادی که ممکن بود این مجسمه‌ها را پیدا کرده باشند؛ اینکه ممکن است در چه شرایطی باشند، و آیا آن‌ها هم درست مثل من در تقلا، ناامیدی و ترس به سر می‌برند. امیدوار بودم که شاید این مجسمه‌ها به‌نوعی به آن‌ها کمک کرده باشد؛ اینکه آن‌ها تنها نیستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنابراین شروع به ساختن تعداد بیشتری کردم، و آن‌ها را در اندازهٔ واقعی انسان، از بتن، شبیه به بناهای یادبود ساختم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن زمان، من همچنین از اینکه دنیا برخی انسان‌ها را نادیده گرفته، حقوقشان را سلب کرده، و در تلاش برای حذف زنده یا مردهٔ‌شان است، احساس اضطراب و ترس زیادی می‌کردم. در پاسخ به این حذف‌کردن‌ها، فکر می‌کنم می‌خواستم چیزی قابل‌رؤیت بسازم از اینکه عزیزان ازدست‌رفتهٔ ما چقدر دوست‌داشتنی، چقدر ارزشمند و چقدر مهم بوده‌اند، و به شهر نشان دهم که اجازه نخواهیم داد آن‌ها فراموش شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صادقانه بگویم، فکر نمی‌کردم کسی اهمیتی بدهد. اما در کمال تعجب، مردم به زیباترین و غیرمنتظره‌ترین شکل شروع کردند به واکنش‌نشان‌دادن. آن‌ها روی مجسمه‌ها پیام می‌نوشتند، گل می‌گذاشتند، شمع روشن می‌کردند و برخی افراد مستقیماً با من تماس می‌گرفتند تا داستان‌های خودشان را برایم تعریف کنند. یکی از این مجسمه‌ها را که نارنجی رنگ‌آمیزی شده بود، به مراسم شمع‌روشن‌کردن در مقابل آرت گالری بردم؛ مجسمه‌ای که ابتدا در مقابل دادگاه جوانان گذاشته بودم. اعضای جامعهٔ محلی این مجسمه‌ها را «ارواح محبوب» نامیدند؛ نامی که ماندگار شد. بنابراین واقعاً این جامعهٔ محلی بود که پروژه را توسعه داد، بدون همهٔ این‌ها، من هنوز فقط داشتم تکه‌های سیم را تا می‌کردم و در تاریکی و تنهایی نشسته بودم، یا به‌احتمال زیاد، اصلاً اینجا نبودم.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26764" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/residential-school-memorial.jpg?resize=500%2C281" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/residential-school-memorial.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/residential-school-memorial.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/residential-school-memorial.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنین احساس می‌کردم و هنوز هم احساس می‌کنم افراد زیادی بودند که برای من مهم بودند و در واقع آن‌‌ها کسانی بودند که باید این کار را انجام می‌دادند، چون آن‌ها می‌توانستند بسیار بهتر، با شجاعت، استعداد و خلاقیت واقعی این کار را انجام دهند. اما آن‌ها مردند و هرگز این فرصت را پیدا نکردند. بنابراین فکر می‌کنم این مجسمه‌ها بیشتر از اینکه از طرف من باشند، از طرف آن‌هاست. این دست‌های من است که آن‌ها را می‌سازد، اما من هرگز تنها کار نمی‌کنم، همیشه در حین کار آن افراد را در کنار خودم حس می‌کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنین می‌خواهم بگویم هنرمندان، نویسندگان و فعالان زیادی هستند که دهه‌هاست این کار را انجام می‌دهند، این پروژه تنها بخش بسیار کوچکی از یک کار بسیار، بسیار بزرگ‌تر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نام من فقط چیزی است که در جامعه‌ام مرا با آن صدا می‌زنند. غیر از این نام، </span><span style="font-weight: 400;">سعی می‌کنم تا حد زیادی ناشناس بمانم، که بیشتر هم برای امنیت است. هنرهای خیابانی و فعالیت‌های مدنی هر دو در کانادا جرم‌انگاری شده‌اند، و بنابراین محافظت از خانواده، همکاران و غیره مهم است. اما همچنین، فکر می‌کنم ناشناس‌بودن مفید است، چون واقعاً مهم نیست من چه کسی هستم&#8230;</span><span style="font-weight: 400;"> این کل جامعه است که این کار را انجام می‌دهد، و من فکر می‌کنم اگر بیش از حد روی هنرمند به‌عنوان یک فرد تأکید شود، می‌تواند مشکل‌ساز شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چه چیزی الهام‌بخش این اثری بود که در نزدیکی ساینس ورلد (Science World) قرار دادید؟ جایی‌که اکنون به بخشی غیررسمی از چشم‌انداز بصری جام جهانی در ونکوور تبدیل شده است. </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">خب، اول باید بگویم که </span><span style="font-weight: 400;">صداهای بسیار زیادی وجود دارند که همیشه در دفاع از حقوق کودکان، حقوق بشر و علیه جنگ و نسل‌کشی صحبت کرده‌اند، ازجمله بسیاری که مستقیماً علیه فیفا صحبت می‌کنند. این مجسمه تنها بخش کوچکی از آن کار مداوم و جمعی است و نه‌تنها از سایر هنرمندان، بلکه از مدافعان زمین، فعالان و خانواده‌ها در سراسر جهان الهام گرفته است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این مجسمه یک کودک بدون چهره است که هودی پوشیده و کرهٔ زمین خون‌چکان را در دستانش نگه داشته است. عنوان موقت آن «میراث» است. این اثر براساس نقاشی‌ای است که سال‌ها پیش کشیدم و از آن زمان، مجسمه‌هایی را براساس آن ساخته‌ام. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26762" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Fifa_1.jpg?resize=500%2C415" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="415" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Fifa_1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Fifa_1.jpg?resize=300%2C249&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من این آثار را می‌سازم، چون گاهی اوقات نمی‌دانم چه کار دیگری می‌توانم انجام دهم. جوانان و کودکان زیادی در زندگی من حضور دارند و نگاه‌کردن در چشمان آن‌ها روزبه‌روز سخت‌تر می‌شود. من از آینده‌ای که برای آن‌ها به جا می‌گذاریم، شرمسارم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن‌ها جهانی غرق در خون را به ارث می‌برند؛ جهانی که بر پایهٔ خشونت، سلطه، استعمار و نسل‌کشی بنا شده است. این جهانی‌ست که در نفرت غرق و از شدت طمع خفه شده است. و ما به‌سرعت داریم آن را بدتر می‌کنیم. در سراسر جهان، کودکان ما از بمب‌ها، از خشونت پلیس، از منابع دارویی مسموم، از گرسنگی اجباری، از سوءاستفاده و از فقر می‌میرند. در کانادا، یک کودک پیش از آنکه به سن رأی‌دادن، رانندگی یا تصمیم‌گیری پزشکی برای خود برسد، می‌تواند به زندان برود. تمام این خشونت‌ها ارتباط تنگاتنگی با تخریب محیط زیست و اشغال سرزمین‌ها و سرقت منابع دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و درعین‌حال </span><span style="font-weight: 400;">به‌نظر می‌رسد صحبت‌کردن علیه کشتار کودکان، غیرقانونی‌تر از خودِ کشتن کودکان است&#8230; شما می‌توانید بچه‌ها را بکشید و با جایزهٔ صلح از شما تقدیر شود، رژه‌هایی به‌نام شما برگزار شود، افتخارات دریافت کنید، اما اگر دربارهٔ حقوق کودکان صحبت کنید، ممکن است به زندان بروید، به‌دست پلیس هدف گلوله قرار بگیرید، اعدام شوید، اخراج یا ناپدید شوید.</span><span style="font-weight: 400;"> چگونه می‌توانیم از جوانان انتظار داشته باشیم به امید چنگ بزنند وقتی حتی نمی‌دانند آیا سیاره‌ای برای بزرگ‌شدن آن‌ها باقی خواهد ماند یا خیر…</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26767" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-05-22-133336.jpg?resize=500%2C368" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="368" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-05-22-133336.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-05-22-133336.jpg?resize=300%2C221&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌دانم که هنر مانع ریزش بمب‌ها نمی‌شود، یا محاصره‌ها را لغو نمی‌کند یا دارو یا غذا فراهم نمی‌کند، یا زمین‌های دزدیده‌شده را برنمی‌گرداند، یا جوانان را از زندان آزاد نمی‌کند. بنابراین اقدام مستقیم [در این زمینه]، مثل همیشه، حیاتی است. هنر خیابانی تنها بخش کوچکی از این تصویر است. با این مجسمه، من فقط امیدوارم به آنچه بسیاری از هنرمندان دیگر قبلاً انجام می‌داده‌اند، کمک کنم: ترویج گفت‌وگو، ایجاد پرسش، گذاشتنِ ترس و ناراحتی در معرض دید، و کمی سخت‌ترکردنِ روی‌برگرداندن از این مسائل. در حالت ایده‌آل، شاید بتوانیم به ایجاد انگیزه در مردم برای حرکت به‌سوی اقدام و تغییر کمک کنیم، یا حداقل سؤالاتی از این دست را مطرح کنیم: </span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چه کسی باید غایب می‌بود تا شما حاضر باشید؟ </span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عمر چه کسی کوتاه شد تا شما احساس راحتی کنید؟ </span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حقوق ویژه‌ای که شما دارید، بر شانه‌های چه کسی بنا شده است؟ به خون چه کسی آغشته است؟</span></li>
</ul>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26759" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_10.jpeg?resize=500%2C374" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="374" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_10.jpeg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_10.jpeg?resize=300%2C224&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما در عین حال می‌دانم آدم‌های بی‌شمار دیگری در این دنیا هستند که امکانِ بی‌تفاوتی و نادیده‌گرفتن را ندارند، یا از همین الان هم برای آیندهٔ فرزندانمان احساس خشم، دل‌شکستگی و وحشت می‌کنند. اگر مردم مجسمهٔ من یا سایر هنرهای خیابانی مشابه آن را ببینند، امیدوارم احساس همبستگی کنند و بدانند که نگرانی‌هایشان مشترک است و افراد دیگری هم هستند که می‌خواهند اوضاع بهتر شود. مشکلات ما بسیار متفاوت‌اند و من نمی‌توانم وانمود کنم که می‌دانم شرایط و مشکلات شخص دیگری چگونه است. در عین حال مشکلات ما به هم مرتبط هم هستند، و یکی از چیزهایی که بسیاری از ما را متحد می‌کند، عشق و امید ما به نسل‌های آینده است. بنابراین از این نظر، من فقط سعی می‌کنم از آنچه که بسیاری از هنرمندان و فعالان مدت‌هاست می‌گویند، حمایت کنم؛ اینکه انتظار نداشته باشید جهان در حالی‌که کودکان می‌میرند و آیندهٔ آن‌ها در حال نابودی است، ساکت بماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در مورد مکان و زمان، این مجسمه فقط دربارهٔ فیفا نیست. من قبلاً مجسمه‌های زیادی شبیه به این ساخته و نصب کرده‌ام. اما در حال حاضر، فیفا اینجاست، و زندگی مردم به‌خاطر حضور فیفا کوتاه شده و آسیب خواهد دید. فیفا در حال سودبردن، حمایت و تداوم‌بخشیدن به خشونت سیستماتیک در سطح جهانی، ازجمله نسل‌کشی و اشغالگری است، درحالی‌که تلاش‌های زیادی برای سانسور و ساکت‌کردن هر کسی که دربارهٔ آن صحبت کند، انجام می‌دهد. در رفتن به پیشواز فیفا ۲۰۲۶، کانادا مانند بسیاری از کشورهای میزبان، پُلیسی‌کردن، جابه‌جایی اجباری و خشونت علیه بسیاری از جوامع ما را افزایش داد و سوءاستفادهٔ شرم‌آور خود را از ورزشکاران، مقامات و هوادارانی که از شهر دیدن می‌کنند، به این موارد افزود. </span><span style="font-weight: 400;">فساد فیفا، روابط تاریخی و مداوم آن‌ها با فاشیسم، نژادپرستی درون آن، پیرامون آن و در حمایت از آن، تداوم خشونت ضدِمهاجر، آسیب دائمی به جوامع، و روش‌هایی که از آن برای منحرف‌کردن توجه از نقض حقوق بشر استفاده می‌شود&#8230; به‌این دلایل و دیگر دلایل [که اینجا ذکر نشد]، فیفا تهدیدی جدی است.</span><span style="font-weight: 400;"> بنابراین به‌نظر می‌رسید که زمان و مکان مهمی برای نصب این مجسمه باشد. در حال حاضر بسیاری از فعالان و هنرمندان دیگر نیز همین کار را با آثار خود انجام می‌دهند، ازجمله <a href="https://www.instagram.com/vlocke_negro/?hl=en" target="_blank" rel="noopener">Vlocke Negro</a> و <a href="https://www.instagram.com/yescka_art/?hl=en" target="_blank" rel="noopener">Yescka</a>. بسیاری از انگیزه‌های شخصی من در این مورد از گروه‌های فعالی مانند Madres Buscadoras نشئت می‌گیرد و من فقط می‌خواهم از کار شجاعانه‌ای که دیگران برای مدت طولانی انجام داده‌اند، حمایت کنم.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26775" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo-City-Centre-1-1-2.jpg?resize=500%2C495" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="495" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo-City-Centre-1-1-2.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo-City-Centre-1-1-2.jpg?resize=300%2C297&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo-City-Centre-1-1-2.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo-City-Centre-1-1-2.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این مسائل با فیفا شروع یا متوقف نمی‌شوند. ونکوور بر روی سرزمین‌های دزدیده‌شده ساخته شده و از طریق جابه‌جایی اجباری و نسل‌کشی ایجاد شده است. روند اعیان‌سازیِ ما مستلزمِ محوکردن تاریخ است؛ مانند تاریخ سیاه‌پوستان منطقهٔ استرتکونا (Strathcona) و کوچهٔ هوگان (Hogan&#8217;s Alley) و تاریخ چینی‌های چایناتاون و این آسیب تنها تاریخی نیست، بلکه همچنان وجود دارد، مداوم و در حال تشدید است: ونکوور به آسیب‌رساندن سیستماتیک به جوامع قربانی نژادپرستی، جوامع بومی، افراد کوئیِر و ترنس، جوانان، سالمندان و زنان ادامه می‌دهد. زنان و دختران بومی همچنان ناپدید می‌شوند. خشونت پلیس همچنان جوامع قربانی نژادپرستی و فقیر را به‌طور نامتناسبی هدف قرار می‌دهد. این شهر همچنان آسیب‌پذیرترین ساکنان خود، ازجمله کودکان و سالمندان را آواره و مجرم‌انگاری می‌کند و به آن‌ها آسیب می‌رساند، و از انجام این کار سود می‌برد. دولت فدرال هم در حال کاهش بودجهٔ برنامه‌های بهداشتی، آموزشی و زیست‌محیطی به‌منظور افزایش هزینه‌ها و حقوق نظامی‌هاست.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26772" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-26-190942.png?resize=532%2C613" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="532" height="613" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-26-190942.png?w=532&amp;ssl=1 532w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-26-190942.png?resize=260%2C300&amp;ssl=1 260w" sizes="auto, (max-width: 532px) 100vw, 532px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بنابراین این فقط مربوط به فیفا نیست. </span><span style="font-weight: 400;">من فکر می‌کنم کاری که بسیاری از هنرمندان خیابانی و به‌طور کلی فعالان مدنی در حال حاضر انجام می‌دهند، حول سؤالات بزرگ‌تری می‌چرخد، مانند: چه کسی واجد شرایط انسان‌بودن است؟ چه کسی به حقوق بشری که ظاهراً جهانی‌ست، دسترسی دارد یا ندارد؟ یک فرد چقدر پول نیاز دارد تا حقوق بشر داشته باشد، و ارزش انسانیت ما چقدر است؟</span><span style="font-weight: 400;"> این‌ها سؤالات جدیدی نیستند، اما بیش از هر زمان دیگری [پرداختن به آن‌ها] اضطراری‌اند. و بسیاری از ما که هنر خیابانی خلق می‌کنیم، مدت‌ها پس از اینکه فیفا شهر ما را در گرد و غبار ترک کند، به پرسیدن این سؤالات ادامه خواهیم داد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>از ایده تا نصب آن، ساختِ این اثر چقدر طول کشید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ساخت مجسمه حدود شش هفته طول کشید و چند هفتهٔ دیگر هم برای رنگ‌آمیزی زمان برد. کرهٔ زمین بیشترین زمان را گرفت. بعد باید منتظر می‌ماندم تا قبل از نصب، همه‌چیز کامل خشک شود. خود نصب‌کردن معمولاً بسته به مکان و اتفاقاتی که در جریان است، باید بسیار سریع انجام شود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26763" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Fifa_7.jpg?resize=375%2C500" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Fifa_7.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Fifa_7.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آثار شما اغلب به‌جای گالری‌ها در فضاهای عمومی ظاهر می‌شود. چه چیزی شما را به خیابان به‌عنوان بوم نقاشی جذب می‌کند؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خب، برای بسیاری از هنرمندان خیابانی این دقیقاً یک انتخاب نیست&#8230; در این زمانه، دسترسی به گالری‌ها، نمایشگاه‌ها یا فضاهای سرپوشیده می‌تواند از نظر اقتصادی و سیاسی پیچیده باشد. برای مثال، ما دیده‌ایم که بسیاری از هنرمندان سطح بالا، حرفه‌ای و شناخته‌شده و حتی نمایشگاه‌گردان‌ها به‌دلیل حمایتشان از فلسطین از نمایشگاه‌ها کنار گذاشته شده‌اند. این موضوع شامل حال بازیگران، موسیقی‌دانان، نویسندگان و معلمان نیز می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمرکز عمدهٔ کارهای خود من، بر روی مسئلهٔ محرومیت از فضای عمومی است و در پی آن است که به این «جای خالی»، عینیت و کالبد ببخشد. این رویکرد، واکنشی مستقیم به پاک‌سازی و محوشدن است. من نمایشگاه‌هایی هم برگزار کرده‌ام، اما فکر می‌کنم همه‌چیز با فضای عمومی شروع می‌شود و به پایان می‌رسد. هنر خیابانی می‌تواند نوعی گفتمان را در جامعه ایجاد کند، چیزی که هنر در گالری هرگز نمی‌تواند. همه تقریباً به هنر خیابانی دسترسی دارند، درحالی‌که بسیاری از ما نمی‌توانیم به هنر در گالری دسترسی داشته باشیم. و در هنر خیابانی، جامعه به‌طور مستقیم واکنش نشان می‌دهد: اگر از کار یا پیام شما خوششان نیاید، کسی آن را پایین می‌کشد، مخدوش می‌کند، یا به‌دنبال شما می‌آید. همچنین، وقتی هنری را در خیابان قرار می‌دهید، مردم در آن مشارکت می‌کنند، به آن می‌افزایند، معنای آن را به‌نوعی تغییر می‌دهند و آن را به چیزی بزرگ‌تر و زیباتر از آنچه که شما می‌توانستید به‌تنهایی بسازید، تبدیل می‌کنند. هنر خیابانی به خیابان می‌رود، اما در عین حال از طریق خود خیابان نیز خلق می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تعامل با مردم در کار شما چقدر اهمیت دارد؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تعاملات مردم چیزی است که به هنر خیابانی معنا می‌بخشد. من ممکن است مجسمه‌هایی را با قصد خاصی بسازم، اما هر کسی که آن را می‌بیند، تعبیر خودش را از آن خواهد داشت. من برخی از آن‌ها را با آینه‌هایی در چهره‌هایشان می‌سازم تا اگر مردم برای نگاه‌کردن توقف کنند، بتوانند به‌معنای واقعیِ کلمه، بازتاب خود را در اثر ببینند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26755" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_2.jpg?resize=359%2C500" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="359" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_2.jpg?w=359&amp;ssl=1 359w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_2.jpg?resize=215%2C300&amp;ssl=1 215w" sizes="auto, (max-width: 359px) 100vw, 359px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی مردم پیام‌هایی روی مجسمه‌ها می‌نویسند، مانند اثر «ارواح محبوب»، آن پیام‌ها را بعداً دیگران می‌خوانند، و مجسمه به گفت‌وگویی کامل در طول زمان و در درون جامعه تبدیل می‌شود. اغلب مردم هیچ ایده‌ای ندارند که چه کسی مجسمه را ساخته یا چه کسی آن را آنجا گذاشته است، اما مهم نیست، چون مفهوم واقعی آن چیزی‌ست که همهٔ مردم با تعامل با فضا و با یکدیگر، به‌صورت جمعی در حال خلق آن‌اند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26756" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo-Madrid-3.jpg?resize=500%2C375" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo-Madrid-3.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo-Madrid-3.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من متوجه شده‌ام که مردم در واقع از مجسمه‌ها مراقبت می‌کنند، وقتی آسیب می‌بینند، آن‌ها را تعمیر می‌کنند و به مکان‌های بهتری منتقلشان می‌کنند. گاهی اوقات مردم آن‌ها را می‌سوزانند، سرشان را قطع می‌کنند، پاهایشان را می‌شکنند، اما بعد دیگران می‌آیند و آن‌ها را دوباره رنگ می‌کنند یا درستشان می‌کنند. من دیده‌ام که مردم با مجسمه‌ها صحبت می‌کنند، آن‌ها را به نام صدا می‌زنند، انگار دارند با کسی صحبت می‌کنند که از دست داده‌اند یا دلتنگش‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنابراین تعامل عمومی معنای زیادی دارد. هنر خیابانی می‌تواند کاملاً منزوی‌کننده باشد، چون شما نمی‌توانید به مردم بگویید چه‌کار می‌کنید یا نمی‌توانید افراد زیادی را درگیر کاری که دارید انجامش می‌دهید، بکنید. همچنین بیشتر کارهای شما هرگز دیده نخواهند شد. بنابراین وقتی مردم کار مرا پیدا می‌کنند و با آن در تعامل‌اند، چیزی از آن به دست می‌آورند، راه‌هایی برای ارتباط با دیگران از طریق آن پیدا می‌کنند، همهٔ این‌ها برای من ارزش زیادی دارند و بسیاری از روزها این تنها چیزی‌ست که باعث می‌شود من ادامه دهم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>به نظر می‌رسد این اثر مدت کوتاهی پس از نمایش، برداشته شده است. آیا از این موضوع تعجب کردید؟ آیا هنر عمومی موقت را بخشی از چرخهٔ حیات اثر خود می‌دانید؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اصلاً تعجب نکردم. در ونکوور، کارهای من معمولاً خیلی زود برداشته می‌شوند. این بخشی از انجام هنر خیابانی است. اگر قصد دارید هنری را در خیابان قرار دهید، باید انتظار داشته باشید که تخریب شود، برداشته شود یا از سوی شهرداری حذف شود. می‌توانم بگویم از هر هشت مجسمه‌ای که می‌سازم، در واقع فقط یکی از آن‌ها را کسی می‌بیند. وقتی قلب و روح خود را در چیزی می‌ریزید و هیچ‌کس هرگز آن را نمی‌بیند، ادامه‌دادن بسیار سخت است. اما شهر ما با انسان‌های واقعی زنده بسیار بدتر رفتار می‌کند. </span><span style="font-weight: 400;">پلیس روزانه افراد آسیب‌پذیر ازجمله سالمندان و جوانان را از فضاهای عمومی حذف می‌کند و ایستادن، نشستن یا درازکشیدن در هر جایی را برای آن‌ها غیرقانونی می‌سازد. آن‌ها این کار را با افرادی که نقص عضو دارند، افرادی که روی ویلچرند، افرادی که جایی برای رفتن ندارند، انجام می‌دهند. آن‌ها لباس‌ها، سرپناه، غذا و وسایل حمل‌ونقل آن‌ها را مصادره می‌کنند. ما در شهری زندگی می‌کنیم که به‌شکلی باورنکردنی گران است، اما در عین حال فقیربودن را نیز به یک جرم تبدیل کرده است.</span><span style="font-weight: 400;"> اگر آن‌ها برای دورکردن انسان‌ها از انظار عمومی تا این حد پیش می‌روند، پس مسلماً هنر را هم حذف خواهند کرد. ما هرگز نباید برای هنر بیشتر از جان انسان‌ها دل‌شکسته شویم. هنر فقط به‌عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف مهم است، راهی برای بلندکردن صدا.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26769" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-26-215945.png?resize=270%2C367" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="270" height="367" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-26-215945.png?w=270&amp;ssl=1 270w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-26-215945.png?resize=221%2C300&amp;ssl=1 221w" sizes="auto, (max-width: 270px) 100vw, 270px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چه بازخوردی از مردم دریافت کردید؟ هم در مورد خود اثر و هم در مورد این واقعیت که کمی پس از نصب برداشته شد.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همیشه یک‌دست نیست. بیشتر بازخوردها مثبت بوده است. مردم محبت زیادی نشان داده‌اند و داستان‌های خودشان را بازگو کرده‌اند، برداشت خودشان را کرده‌اند و آن را به مبارزات خودشان گره زده‌اند، و این همیشه همان چیزی‌ست که من به آن امید دارم. همچنین به‌نظر می‌رسد بحث و گفت‌وگوهای زیادی نیز پیرامون آن در حال شکل‌گیری است. امیدوارم مردم بدانند که چقدر بابت همهٔ این‌ها سپاسگزارم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همیشه بازخوردهایی هم وجود دارد که شامل سخنان نفرت‌انگیز معمول، تهدیدها و غیره است، و من فکر می‌کنم این موضوع در مورد اکثر هنرمندان صدق می‌کند. این روزها بخش زیادی از آن [بازخوردهای منفی] به‌صورت آنلاین است؛ مردم در پشت کیبورد می‌توانند احساس شجاعت زیادی کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">چند نفر هم نظراتی داده‌اند مانند اینکه «چرا الان؟ چرا نمی‌توانیم فقط از فیفا لذت ببریم؟» و اگرچه من این احساس را درک می‌کنم، اما فکر می‌کنم پاسخ من می تواند این باشد که من سعی نمی‌کنم مانع لذت‌بردن کسی شوم. من ترس، اندوه و شرم را مطرح می‌کنم، و به جهانی بهتر برای نسل‌های آینده‌ام امید دارم. کودکان دارند می‌میرند، چه شما فوتبال تماشا کنید، چه نکنید. و اگر لذت‌بردن شما نیازمند این است که هیچ‌کس ترس یا اندوه خود را ابراز نکند، پس شما واقعاً دو انتخاب دارید: یا به تغییر جهان کمک کنید، یا اینکه، مانند بسیاری از مردم، فقط روی خود را برگردانید. </span><span style="font-weight: 400;">اگر مجسمه‌ای در ابعاد یک کودک در گوشه‌ای از شهر، قرار است مانع لذت‌بردن شما در زمانی شود که با جلوه‌های جام جهانی احاطه شده‌اید، ممکن است در حال دست‌و‌پنجه نرم‌کردن با وجدان خودتان باشید، نه با یک اثر هنری موقت و ناشناس.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26773" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Trout-Lake.jpg?resize=500%2C474" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="474" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Trout-Lake.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Trout-Lake.jpg?resize=300%2C284&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ممکن است برخی افراد هنر در مکان عمومیِ بدون مجوز را خرابکاری (وندالیسم) قلمداد کنند، درحالی‌که دیگران آن را یک تجلی هنری مهم بدانند. شما به این بحث چگونه پاسخ می‌دهید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">من فکر می‌کنم اشتباه‌گرفتن آنچه قانونی‌ست با آنچه اخلاقی‌ست، چیز خطرناکی است. با بولدوزر صاف‌کردن کل جوامع و بی‌خانمان‌کردن افراد آسیب‌پذیر به‌منظور سودبردن از املاک و مستغلات و توسعهٔ شهری، قانونی است، اما رنگ‌آمیزی یک پیاده‌رو یا نیمکت</span><span style="font-weight: 400;"> پارک غیرقانونی است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مردم روستاها و جوامعی مانند هوی‌هوی (X̱wáy̓x̱way) آواره و کشته شدند و محل زندگی‌شان ویران و پاک شد تا آنچه که اکنون استنلی پارک (Stanley Park) نامیده می‌شود، ایجاد شود. شهر ونکوور اکنون در حال قطع درختان همان پارک است و برنامه‌هایی برای ساختن چند هتل دارد. آن‌ها در حال کنارگذاشتن مقررات «مخروط دید»<sup>۱</sup> خودِ ونکوورند تا بتوانند چشم‌اندازهای کوه را خصوصی کرده و فضاهای پارک را به پاسیو و بار تبدیل کنند.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26758" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/IMG_8326-2.jpg?resize=500%2C375" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/IMG_8326-2.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/IMG_8326-2.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"> افزایش چشمگیرِ شمار سالمندان و خانواده‌های بی‌خانمان همچنان ادامه دارد؛ آن‌هم درحالی‌که محله‌های کم‌درآمد ویران می‌شوند تا جای خود را به مراکز جدیدِ حوزهٔ فناوری که در محاصرهٔ آپارتمان‌های خالی‌اند، بدهند. برای پل خیابان گرنویل نیمکت و مسیر دوچرخه‌سواری اختصاص داده شده است، اما هنوز هیچ خط تلفنی برای پیشگیری از خودکشی، موانع یا حتی نرده‌های جدیدی برای آن وجود ندارد.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26771" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-16-152744.jpg?resize=500%2C286" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="286" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-16-152744.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-16-152744.jpg?resize=300%2C172&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-16-152744.jpg?resize=265%2C153&amp;ssl=1 265w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-16-152744.jpg?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-06-16-152744.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"> انواع و اقسامِ پروژه‌های توسعه با شتاب به پیش می‌روند؛ غالباً برخلاف خواسته و نیازِ محله‌هایی که در آن‌ها بنا می‌شوند و اغلب با این پیامد که شمارِ زیادی از ساکنانِ فعلی آواره می‌شوند. </span><span style="font-weight: 400;">آب و خاکِ ما در حال مسموم‌شدن است. همهٔ این‌ها روی سرزمین‌های غصب‌شده اتفاق می‌افتد، و هزینه‌اش با سودِ حاصل از جنگ در دیگر سرزمین‌های غصب‌شده تأمین می‌شود. به این می‌گویند «توسعهٔ جامعه»، که ظاهراً قانونی است، و خرابکاری هم محسوب نمی‌شود.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26757" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_5.jpg?resize=412%2C500" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="412" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_5.jpg?w=412&amp;ssl=1 412w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_5.jpg?resize=247%2C300&amp;ssl=1 247w" sizes="auto, (max-width: 412px) 100vw, 412px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما وقتی نام خود را روی دیواری می‌نویسید، چون ممکن است راه دیگری برای دیده‌شدن نداشته باشید یا راهی نداشته باشید تا به دنیا بفهمانید که روزی اینجا بوده‌اید، این خرابکاری‌ست و ممکن است به‌دست پلیس کشته شوید یا آسیب ببینید، یا ممکن است به زندان بیفتید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنابراین ما در شهری زندگی می‌کنیم که در آن برای املاک و مستغلات بیشتر از جان انسان ارزش قائل‌اند. به‌همین دلیل من می‌گویم هنر خیابانیِ بدون مجوز همچنان هم ضروری و هم اجتناب‌ناپذیر است؛ در هر جایی‌که خشونت مبتنی بر چشم‌انداز (مانند اعیان‌سازی) داشته باشید، گرافیتی و هنر چریکی نیز خواهید داشت. این امر زمانی‌که Cornbread در دههٔ ۱۹۶۰ شروع به نوشتن روی دیوارهای فیلادلفیا کرد، صادق بود، زمانی‌که El Xupet Negre شروع به نقاشی دیوارهای بارسلونا کرد، صادق بود، این موضوع در هر جایی‌که دیواری حائل یا مرزی وجود دارد یا در گذشته وجود داشته، صادق است؛ از فلسطین گرفته تا مکزیک و برلین. و احتمالاً از همان زمانی که فضاهای عمومی شکل گرفته‌اند، اوضاع به‌همین منوال بوده است. ذاتِ هنر خیابانی به این پرسش‌ها برمی‌گردد که فضای عمومی به چه کسی تعلق دارد، چه کسی به آن دسترسی دارد یا ندارد، چه کسی اجازه دارد در عرصهٔ عمومی حضور داشته باشد و چه کسی باید ناپدید شود. در واقع، مسئله بر سر این است که چه کسی در کلمهٔ «عموم» می‌گنجد و چه کسی از آن طرد می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سلیدو<sup>۲</sup></span><span style="font-weight: 400;">، مدافع زمین در منطقهٔ وتسوئتن (Wet&#8217;suwet&#8217;en)، به‌زیبایی دربارهٔ اینکه چگونه فعالیت مدنی از سیستم‌های سرکوبگر اجازه نمی‌گیرد، صحبت کرده است. و اگرچه هنر خیابانی در مقایسه با کار عظیم مبارزه با خط لولهٔ استعماری چیزی نیست، اما مهم است که این آموزه‌ها را به‌عنوان هنرمندان خیابانی وارد کار خود کنیم. </span><span style="font-weight: 400;">در مورد مجوز برای مجسمه‌هایی که می‌سازم&#8230; این شهر افرادی را که دوستشان دارم نابود کرده و روی گورهای بی‌نشان آن‌ها آپارتمان ساخته است. من برای ابراز اندوهم از آن شهر اجازه نخواهم گرفت.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26766" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Fifa_9.jpg?resize=400%2C500" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="400" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Fifa_9.jpg?w=400&amp;ssl=1 400w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_Fifa_9.jpg?resize=240%2C300&amp;ssl=1 240w" sizes="auto, (max-width: 400px) 100vw, 400px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من به مردم یادآوری می‌کنم که رأی‌دادن در کانادا تا همین اواخر برای بسیاری از ما غیرقانونی بود. اینکه زمانی در کانادا همجنس‌گرابودن غیرقانونی بود. و اینکه بسیاری از هنرهایی که شهر اکنون آن‌ها را تصاحب کرده است، زمانی در اینجا جرم‌انگاری شده و مورد پیگرد قرار می‌گرفتند. به هر کسی که در فضای بازِ یک کافه نشسته، آبجوی آی‌پی‌اِی (IPA) می‌نوشد و هم‌زمان از گرافیتی شکایت می‌کند، یادآوری می‌کنم که الکل هم زمانی در ونکوور ممنوع بود؛ و در واقع، احتمالاً خیلی بیشتر از هنر خیابانی جان آدم‌ها را گرفته و به آن‌ها آسیب زده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این را هم باید بگویم که اعمال قانون در مورد هنر خیابانی نابرابر است. معمولاً گرافیتی (دیوارنگاری) بیشتر از بقیه هدفِ برخورد قرار می‌گیرد و این مسئله عموماً ناشی از پیش‌فرض‌هایی است که ریشه در نژادپرستی، تبعیض طبقاتی و تعصب علیه جوانان و فرهنگ هیپ‌هاپ دارند، هرچند که در واقعیت، گرافیتی‌کارها از هر سن و قشری هستند. با این‌حال، با چیدمان‌هایی (اینستالیشن‌هایی) مثل عنکبوتِ «فوبیا» اثر </span><i><span style="font-weight: 400;">جونکو</span></i><span style="font-weight: 400;"> در منطقهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">ایست ون</span></i><span style="font-weight: 400;"> (East Van) ممکن است رفتار کاملاً متفاوتی بشود؛ این هنرمند یک عنکبوت عظیم‌الجثه را که کار بسیار چشمگیری است، با استفاده از مواد بازیافتی ساخت و آن را با کابل و پیچ‌ومهره به پلی که از روی خطوط اسکای‌ترین و راه‌آهن CPR می‌گذرد، متصل کرد. الان چند سالی می‌شود که این اثر همان‌جا مانده است. در ابتدا با هنرمند تماس گرفتند و پرسیدند که آیا با جابه‌جایی مجسمه موافق است یا نه، و در نهایت هم اجازه دادند که این چیدمان همان‌جا بماند. من از طرفداران این هنرمندم، خوشحالم که اثرش هنوز آنجاست و این نابرابری هم تقصیر او نیست. مسئله فقط این است که اگر هنرمند دیگری با یک سبک کاریِ متفاوت این کار را کرده بود، ممکن بود به زندان بیفتد. گرافیتی‌کارها اغلب به‌خاطر نقاشی‌کشیدن، درست در همان نقطه دستگیر می‌شوند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد من، هرچند کارهایم ابعاد بسیار کوچک‌تری دارند و کم‌دردسرترند، اما گمان می‌کنم آن‌ها هم جزو همان چیزهایی باشند که شهرداری در پیِ پاک‌سازی‌شان است. من همچنین هیچ‌گاه ابایی نداشته‌ام از اینکه بگویم برای کارزارهایی نظیر Flyers for Falastin ،Unmute Gaza و Justice for Jared فعالیت می‌کنم&#8230; نمی‌دانم آیا این مسئله در حذفِ آثارم دخیل است یا نه، اما مسلماً این نوع برخورد بسیار شبیه به سانسور جلوه می‌دهد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26760" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_11.jpg?resize=346%2C500" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="346" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_11.jpg?w=346&amp;ssl=1 346w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_11.jpg?resize=208%2C300&amp;ssl=1 208w" sizes="auto, (max-width: 346px) 100vw, 346px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا واکنش‌های مردم با واکنش‌های صاحبان املاک یا مقامات متفاوت بوده است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بله، فکر می‌کنم همین‌طور باشد. راستش را بخواهید، من احتمالاً هیچ‌وقت در جریان بیشترِ واکنش‌ها قرار نمی‌گیرم، چون معمولاً آنجا حضور ندارم تا آن‌ها را به چشم ببینم. اما یک چیزی را باید بگویم و آن اینکه بسیاری از ما که هنرمند خیابانی، گرافیتی‌کار یا هنرمند فضای عمومی هستیم، اصول رفتاریِ سخت‌گیرانه‌ای داریم. مثلاً اماکن مذهبی، مدارس/مهدکودک‌ها و کسب‌وکارهای کوچکِ خانوادگی جزو خطوط قرمز ما هستند و اگر شما روی آن‌ها اثری اجرا کنید، در جامعهٔ هنر خیابانی با مشکلات جدی روبه‌رو خواهید شد. در مورد خودم، ازآنجاکه کارهایم بیشتر در فضاهای عمومی قرار می‌گیرند، تابه‌حال واقعاً هیچ‌گونه برخورد یا تعاملی با صاحبان املاک نداشته‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">البته حالا مردم آن‌قدر سرگرم گوشی‌هایشان‌اند که هنر خیابانی معمولاً از سوی آن‌ها مورد توجه قرار نمی‌گیرد. اگر مردم هنگام عبور از یک خیابان شلوغ حتی سرشان را بالا نمی‌آورند، احتمالاً متوجه نقاشی یا مجسمه‌ای هم در آن حوالی نخواهند شد. این یعنی متأسفانه، احتمالاً تنها کسانی که کارهای ما را می‌بینند، گروه‌های پاک‌سازی‌اند. مقامات با من تماس نمی‌گیرند، بنابراین واقعاً نمی‌دانم به‌جز خود عملِ حذف، واکنش آن‌ها چیست. صادقانه بگویم، فکر می‌کنم کار من آن‌قدرها هم مهم نیست که آن‌ها خودشان را به زحمت بیندازند،؛ احتمالاً برای آن‌ها فقط شبیه به جمع‌آوری زباله است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا فکر می‌کنید رویدادهای بزرگ ورزشی فرصت‌هایی را برای هنرمندان محلی ایجاد می‌کنند، یا عمدتاً به‌نفع منافع تجاری هستند؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خب در مورد رویداد فعلی یعنی فیفا، من هنرمندان بسیاری، نوازندگان، رقصندگان، نقاشان دیواری و غیره، را می‌شناسم که تابستان امسال مشخصاً به‌خاطر فیفا قادر به کار در ونکوور نخواهند بود. بسیاری از رویدادهای محلی، رویدادهایی با اهمیت فرهنگی و اجتماعی، نیز برگزار نخواهند شد. فکر می‌کنم به‌لحاظ تئوری، رویدادهای بزرگ ورزشی می‌توانند پتانسیلی برای نمایش هنرمندان محلی داشته باشند، اما در عمل این رویدادها واقعاً آنجا هستند تا پول درآورند، به ساختارهای قدرت مشروعیت ببخشند و توجه رسانه‌ها و عموم را منحرف کنند. آن‌ها همچنین بهانهٔ دیگری برای نقض حریم خصوصی و خصوصی‌سازی فضاهایی‌اند که باید عمومی باشند. اغلب حتی از خود ورزشکاران نیز سوءاستفاده می‌شود. بسیاری از رویدادهای بزرگ، در شهرهایی که میزبان آن‌ها بوده‌اند، آسیب‌های جبران‌ناپذیری به جوامع به‌حاشیه‌رانده‌شده وارد کرده‌اند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26774" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/IMG_5729.jpg?resize=500%2C333" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/IMG_5729.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/IMG_5729.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/IMG_5729.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دوست دارید بازدیدکنندگانی که در سال ۲۰۲۶ به ونکوور می‌آیند، از طریق هنرمندان این شهر چه چیزی را دربارهٔ آن بدانند؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فکر می‌کنم وقتی به‌عنوان یک بازدیدکننده به جایی می‌روید، اولین چیزی که باید بدانید این است که آن سرزمین متعلق به کیست و تاریخ آن چیست. و در مورد اینجا، از طریق آثار هنرمندان ماسکوئیم (Musqueam)‏، اسکوامیش (Squamish) و سلی‌واتوث (Tsleil-Waututh) و همچنین سایر هنرمندان کرانهٔ سالیش (Coast Salish) و بومیانی که در اینجا زندگی و کار می‌کنند، دربارهٔ این سرزمین بیاموزید. برای مثال، تجربهٔ آثار وِید بیکر (Wade Baker)، دبرا اسپِرو (Debra Sparrow)، شیوان جوزف (Siobhan Joseph)، کوری بولپیت و لاریسا هیلی (Corey Bulpitt and Larissa Healey)، کِی‌سی هال (KC Hall) و چند تن دیگر. من امیدوارم آن‌ها درک کنند ونکوور در کنار تاریخِ طولانی سرکوب، پیشینهٔ پرباری از مقاومت هم دارد، و هنرمندانِ این شهر همواره در تمام این جریانات نقش کلیدی ایفا کرده‌اند؛ ازجمله در تاریخِ کوئیرها، تاریخِ ترنس‌ها و تاریخ زیرزمینیِ ونکوور. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فراموش نکنید که </span><i><span style="font-weight: 400;">جیمی هندریکس</span></i><span style="font-weight: 400;"> (Jimi Hendrix) در محلهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">استرتکونا</span></i><span style="font-weight: 400;"> (Strathcona) بزرگ شد. و اینکه در اینجا یک جریانِ پیشرو و ریشه‌دار از هیپ‌هاپِ بومیان وجود دارد. من امیدوارم بازدیدکنندگان از آثار هنرمندانِ این شهر لذت ببرند، اما این لذت را با این آگاهی همراه کنند که هنر در اینجا همچنان زیر تیغ سانسور است، همچنان بهایش پرداخته نمی‌شود و هنوز با کنشگری گره خورده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیدوارم بازدیدکنندگان، آثار هنرمندان پرکاری مانند Fats Jaffer‏، Crystal Noir‏ یا Ari de la Mora را تجربه کنند. و در مورد هنر خیابانی، من بازدیدکنندگان را تشویق می‌کنم که به‌دنبال آثار هنرمندان خیابانی و گرافیتی‌کارهایی مانند کارهای نجات‌بخش Smokey D‏، Grow Up یا همان Trey Helten که سال گذشته او را از دست دادیم اما میراثش با قدرت پابرجا است، بروند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین‌طور به F_u_c_k_i_t، ‏Donna G‏، Zen1sm‏، Mxeveart‏، Diedre Pinnock‏، Skid the Skunk‏، Zu‏، Ewe and Eye‏، Castlehousen، Grateful Ched‏، Tapeworm Corp‏، Poisoned Art Frog‏، Dedos‏ و Oxide‏ اشاره می‌کنم تا فقط نام چند نفر را برده باشم و البته Shadow Man، که اغلب به‌عنوان یک هنرمند نیویورکی شناخته می‌شود، ولی او اهل ونکوور بود و کار خود را از اینجا آغاز کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنین، هنگام تجربهٔ هنر خیابانی، لطفاً به یاد داشته باشید که این هنر در سرزمین‌های دزدیده‌شده و اعیان‌سازی‌شده قرار دارد، و شاید کنجکاو شوید و دوگانهٔ وندالیسم در برابر توسعه را به چالش بکشید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به یاد داشته باشید که بسیاری از هنرها، ازجمله هنر بومیان، زمانی جرم‌انگاری، مورد آزار و سانسور قرار می‌گرفت، و اینکه بسیاری از این هنرمندان هنوز هم مایل‌اند خطرات بزرگی را برای به‌اشتراک‌گذاشتن آثار خود با جهان بپذیرند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26776" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_12.jpg?resize=500%2C375" alt="من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم
گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور
- - - - - - 
یک روز پیش از برگزاری نخستین مسابقهٔ جام جهانی در استادیوم بی‌سی پِلِیسِ ونکوور، تصویر مجسمه‌ای در نزدیکی موزهٔ ساینس ورلد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد. مجسمهٔ کودکی که چهره‌اش مشخص نبود و کرهٔ زمینِ در حال خون‌ریزی را در دستانش گرفته و روی دیواری بتنی نشسته بود. هرچند این مجسمه به‌فاصلهٔ کوتاهی برداشته شد، ولی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت.

بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خالق این اثر داشته باشیم و از انگیزه‌اش دربارهٔ ساخت آن بپرسیم. متوجه شدیم که این هنرمند با نام مستعار لوپو (Lupo) فعالیت می‌کند و پیش از این آثاری مشابه در خیابان‌های مختلف ونکوور در معرض دید مردم قرار داده است که تصاویر تعدادی از آن‌ها در حساب اینستاگرام او ‎ @lupo.artworkدر دسترس است. از او دعوت کردیم تا دربارهٔ پیشینه‌اش، انگیزهٔ ساختن این مجسمه‌ها و دیدگاهش دربارهٔ هنر خیابانی بشنویم که توجه شما را به این گفت‌وگو جلب می‌کنیم...
#کانادا #ونکوور #هنر #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_12.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Lupo_12.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>وقتی کسی برای چند ثانیه جلوی یکی از آثار شما می‌ایستد، امیدوارید پس از رفتنش چه چیزی با او بماند؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظرم هر چیزی که در کار من می‌بینید، احتمالاً به‌این دلیل است که از قبل تا حدی در درون شما وجود داشته است. کار من فقط بتن، فلز، چسب، و کاغذ است&#8230; بنابراین اگر چیزی در آن می‌بینید، خواه دلسوزی باشد، خواه تراژدی یا آسیب‌پذیری&#8230; احتمالاً از درون خودتان، تجربهٔ زیسته، امیدها، رؤیاها و ارزش‌های خودتان نشئت می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فکر می‌کنم در نهایت فقط یک امید دارم: اینکه آدم‌ها کمتر احساس تنهایی کنند. این دنیا می‌تواند جای وحشتناکی برای تنهایی باشد؛ نه‌فقط از نظر شلوغیِ جمعیت و تعاملات اجتماعی، بلکه به‌خاطر ابهامات ترسناکی مثل اینکه: آیا واقعاً کسی آن بیرون هست؟ آیا کسی واقعاً و از ته دل می‌تواند دیگری را ببیند و با او ارتباط برقرار کند؟ آیا اصلاً کسی به کس دیگری اهمیت می‌دهد؟ یا همگیِ ما فقط پس‌زمینه‌ای برای «تولید محتوا»ی یک نفر دیگر هستیم؟ </span><span style="font-weight: 400;">اگر قرار است کسی از کارهای من چیزی دستگیرش شود، امیدوارم این درک باشد که بداند می‌تواند فراتر از فاصله‌ها، فراتر از ترس‌ها و فراتر از تفاوت‌ها، دستش را دراز کند و ارتباط بگیرد&#8230; و بداند با اینکه زندگی و تجربیاتِ همهٔ ما متمایز و منحصربه‌فرد است، اما همچنان همگی به هم پیوند خورده‌ایم.</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>۱</sup><span style="font-weight: 400;">«مخروط دید» (View Cone) یک مفهوم کلیدی در طراحی شهری و معماری است که به خطوط دیدِ محافظت‌شده از یک نقطهٔ خاص (مانند پل‌ها یا پارک‌ها) به‌سمت مناظر طبیعی یا شهری (مانند کوه‌ها) اشاره دارد. این مخروط‌ها ارتفاع ساختمان‌ها را محدود می‌کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>۲‏</sup><span style="font-weight: 400;">Ts&#8217;ake ze&#8217; Sleydo&#8217; Molly Wickham</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/12/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86/">من از آینده‌ای که برای جوانان و کودکان به جا می‌گذاریم، شرمسارم</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/12/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26753</post-id>	</item>
		<item>
		<title>در ستایش آنان که هر روز با مرگ روبه‌رو می‌شوند &#8211; معرفی سریال «پیت»</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/11/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88-%d9%85/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/11/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Jul 2026 00:49:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[الف صدرا]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26748</guid>

					<description><![CDATA[<p>الف صدرا – ونکوور «پیت» (The Pitt) یک سریال درام پزشکی آمریکایی است که توسط آر. اسکات جمیل ساخته شده و تهیه‌کنندگی اجرایی آن بر عهدهٔ جان ولز و نوآ وایل است. این دومین همکاری جمیل، ولز و وایل است؛ آن‌ها پیش‌تر با یکدیگر در سریال بخش فوریت‌های پزشکی (ER) همکاری داشته‌اند. در سریال «پیت»، نوآ وایل، تریسی آیفیکور، پاتریک بال، کاترین لاناسا، سوپریا گنش، فیونا دوریف، تیلور دیِردِن، ایزا بریونِز، شبانا عزیز، و جِرِن هاول  بازی می‌کنند. داستانِ سریال دربارهٔ کارکنان بخش اورژانس است که تلاش می‌کنند بر دشواری‌های یک شیفت کاری ۱۵ ساعته...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/11/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88-%d9%85/">در ستایش آنان که هر روز با مرگ روبه‌رو می‌شوند &#8211; معرفی سریال «پیت»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%84%d9%81-%d8%b5%d8%af%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">الف صدرا</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«پیت» (The Pitt) یک سریال </span><span style="font-weight: 400;">درام پزشکی</span><span style="font-weight: 400;"> آمریکایی است که توسط آر. اسکات جمیل ساخته شده و تهیه‌کنندگی اجرایی آن بر عهدهٔ جان ولز و </span><span style="font-weight: 400;">نوآ وایل</span><span style="font-weight: 400;"> است. این دومین همکاری جمیل، ولز و وایل است؛ آن‌ها پیش‌تر با یکدیگر در سریال بخش فوریت‌های پزشکی (ER) همکاری داشته‌اند. در سریال «پیت»، نوآ وایل، تریسی آیفیکور، پاتریک بال، کاترین لاناسا، سوپریا گنش، </span><span style="font-weight: 400;">فیونا دوریف</span><span style="font-weight: 400;">، تیلور دیِردِن، ایزا بریونِز، شبانا عزیز، و جِرِن هاول  بازی می‌کنند. داستانِ سریال دربارهٔ کارکنان بخش اورژانس است که تلاش می‌کنند بر دشواری‌های یک شیفت کاری ۱۵ ساعته در بیمارستانِ خیالیِ «پیتسبرگ تراما مدیکال» غلبه کنند؛ آن هم در حالی‌که با کمبود نیرو، بودجهٔ ناکافی و منابع محدود مواجه‌اند. هر قسمت از این فصل تقریباً یک ساعت از این شیفت کاری را پوشش می‌دهد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«پیت» در تاریخ ۹ ژانویهٔ ۲۰۲۵ از شبکهٔ مکس پخش شد. این سریال به‌خاطر فیلمنامه، کارگردانی و بازی‌های بازیگران مورد تحسین منتقدان قرار گرفته است. همچنین از سوی جامعهٔ پزشکی نیز به‌دلیل دقت، تصویرسازی واقع‌گرایانه از کارکنان حوزهٔ سلامت و پرداختن به چالش‌های روانی در دنیای پس از همه‌گیری کووید مورد تمجید قرار گرفته است.  دو فصل از این سریال تاکنون پخش شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام سریال در واقع از نام شهر پیتسبرگ (Pittsburgh) گرفته شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">Pitt مخفف رایج Pittsburgh است و مردم محلی گاهی شهر را به‌همین نام می‌خوانند. ازآنجاکه داستان سریال در بخش اورژانس یک بیمارستان در پیتسبرگ می‌گذرد، این عنوان هم به مکان وقوع داستان اشاره دارد و هم حال‌وهوای خشن و فشردهٔ اورژانس را تداعی می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">Pitt در زبان انگلیسی معانی دیگری هم دارد، ازجمله گودال. به‌همین دلیل عنوان سریال یک لایهٔ معنایی ضمنی هم پیدا می‌کند: اورژانس به نوعی «گودال بحران‌ها» است؛ جایی که درد، مرگ، ترس و اضطراب هر روز به آن سرازیر می‌شوند. این دوگانگی معنایی یکی از نکات هوشمندانهٔ نام‌گذاری سریال است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>خلاصهٔ داستان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر رابی، رئیس بخش اورژانس، و همکارانش در طول یک شیفت پانزده‌ساعتهٔ پرتنش با موجی از بیماران، حوادث غیرمنتظره و تصمیم‌های بین مرگ و زندگی روبه‌رو می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌زمان، فشار کاری، کمبود امکانات و زخم‌های شخصی زندگی خودِ پزشکان و پرستاران نیز آشکار می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سریال بیش از آنکه دربارهٔ بیماری‌ها باشد، دربارهٔ انسان‌هایی است که در میان آشوب و رنج، تلاش می‌کنند دیگران را نجات دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دربارهٔ سریال</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال‌های اخیر، سریال‌های پزشکی به دو سرنوشت متفاوت دچار شده‌اند؛ یا به ملودرام‌هایی تبدیل شده‌اند که بیمارستان را بهانه‌ای برای روایت روابط عاشقانه و بحران‌های شخصی قرار می‌دهند، یا آن‌قدر در نمایش جراحی‌ها و جزئیات پزشکی غرق می‌شوند که فراموش می‌کنند مخاطب در نهایت برای دیدن انسان‌ها پای تلویزیون می‌نشیند، نه دستگاه‌های پزشکی. اما سریال «پیت» راه سومی را انتخاب کرده است؛ راهی که هم به واقعیت وفادار است و هم به درام. همین انتخاب سبب شده است بسیاری از منتقدان آن را یکی از بهترین سریال‌های سال ۲۰۲۵ بدانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«پیت» در ظاهر یک سریال پزشکی است. داستان در بخش اورژانس یک مرکز درمانی در شهر پیتسبرگِ آمریکا می‌گذرد و هر فصل تنها یک شیفت کاری پانزده‌ساعته را روایت می‌کند. هر قسمت تقریباً معادل یک ساعت از آن شیفت است و زمان سریال تقریباً با زمان واقعی حرکت می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما راز موفقیت «پیت» در فرم آن نیست. راز اصلی در این است که سازندگانش به‌جای قهرمان‌سازی، به سراغ فرسودگی رفته‌اند. قهرمانان این سریال، پزشکان و پرستارانی نیستند که همیشه پاسخ درست را می‌دانند و در آخرین ثانیه جان بیماران را نجات می‌دهند. آن‌ها انسان‌هایی خسته‌اند؛ آدم‌هایی که با کمبود نیرو، فشار روانی، ازدحام بیماران، کمبود بودجه و زخم‌های شخصی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شخصیت اصلی سریال، دکتر مایکل «رابی» رابیناویچ، با بازی عالی نوآ وایل، نمونه‌ای درخشان از همین نگاه است. او نه یک نابغهٔ شکست‌ناپذیر است و نه یک ابرقهرمان تلویزیونی. رابی، پزشکی است که سال‌ها کار در اورژانس او را فرسوده کرده، اما هنوز نتوانسته حساسیت انسانی‌اش را از دست بدهد. همین تضاد، شخصیت او را به یکی از به‌یادماندنی‌ترین کاراکترهای تلویزیون معاصر تبدیل می‌کند. در بسیاری از صحنه‌ها، آنچه بیننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد، نه مهارت پزشکی رابی، بلکه ناتوانی او در تحمل رنجی است که هر روز می‌بیند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای «پیت» بازگرداندن مفهوم واقع‌گرایی به ژانر پزشکی است. بسیاری از پزشکان و پرستاران واقعی از دقت این سریال تمجید کرده‌اند. نویسندگان و مشاوران پزشکی اثر تلاش کرده‌اند فرایندهای درمانی، زبان تخصصی، رفتار کادر درمان و حتی فشار روانی محیط اورژانس را تا حد ممکن دقیق بازسازی کنند. منتقدان بارها از «پیت» به‌عنوان یکی از واقع‌گرایانه‌ترین درام‌های پزشکی تاریخ تلویزیون یاد کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما واقع‌گرایی اینجا فقط به‌معنای نمایش صحیح دستگاه‌ها یا اصطلاحات پزشکی نیست. واقع‌گرایی «پیت» در نمایش سیستم درمانی است؛ سیستمی که گاه خود به بخشی از بحران تبدیل می‌شود. در این سریال، بیماران فقط با بیماری‌های جسمی به اورژانس نمی‌آیند. فقر، اعتیاد، خشونت، تبعیض، تنهایی و شکست‌های اجتماعی نیز همراه آنان وارد بیمارستان می‌شوند. هر بیمار در واقع حامل روایتی از جامعهٔ آمریکاست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همین دلیل «پیت» بیش از آنکه دربارهٔ پزشکی باشد، دربارهٔ جامعه است. بیمارستان در این سریال به استعاره‌ای از جهان امروز تبدیل می‌شود؛ جهانی که در آن همه زخمی‌اند و هیچ‌کس فرصت کافی برای درمان ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی دیگر از ویژگی‌های درخشان سریال، پرهیز از احساسات‌گرایی است. بسیاری از آثار تلویزیونی برای تأثیرگذاری عاطفی به موسیقی اغراق‌آمیز، دیالوگ‌های شعاری یا صحنه‌های تصنعی متوسل می‌شوند. «پیت» برعکس عمل می‌کند. اغلب تأثیرگذارترین لحظات سریال در سکوت رخ می‌دهند؛ زمانی که یک پرستار برای چند ثانیه پشت دیوار می‌ایستد تا گریه کند، یا پزشکی که پس از ساعت‌ها کار بی‌وقفه ناگهان متوجه می‌شود دیگر توان ادامه‌دادن ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رویکرد سبب شده مخاطب نه‌تنها شاهد رنج بیماران، بلکه شاهد رنج درمانگران نیز باشد. «پیت» از معدود آثار پزشکی است که نشان می‌دهد مراقبت از دیگران چه بهای سنگینی دارد. در این جهان، فرسودگی شغلی فقط یک اصطلاح علمی نیست؛ زخمی است که آرام‌آرام بر روح شخصیت‌ها می‌نشیند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نظر ساختار روایی نیز سریال «پیت» دستاوردی قابل‌توجه دارد. محدودکردن داستان به یک شیفت کاری باعث شده هیچ لحظه‌ای هدر نرود. مخاطب فرصت فاصله‌گرفتن از بحران را پیدا نمی‌کند. بیماران یکی پس از دیگری وارد می‌شوند، پرونده‌ها روی هم انباشته می‌شوند و تصمیم‌های مرگ و زندگی در چند ثانیه گرفته می‌شوند. این فشردگی زمانی، تجربه‌ای نزدیک به حضور واقعی در اورژانس ایجاد می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در عین حال، سریال هرگز به نمایش صرف بحران تبدیل نمی‌شود. پشت هر پرونده پزشکی، انسانی حضور دارد. پشت هر تشخیص، ترسی نهفته است. پشت هر مرگ، داستانی ناتمام قرار گرفته است. همین نگاه انسانی باعث می‌شود بیننده حتی شخصیت‌های فرعی را نیز فراموش نکند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«پیت» همچنین یادآور نکته‌ای مهم است: اینکه تلویزیون هنوز می‌تواند رسانه‌ای جدی باشد. در دورانی که بسیاری از آثار نمایشی یا به سرگرمی‌های زودگذر تبدیل شده‌اند یا در دام شوک‌آفرینی گرفتار شده‌اند، این سریال نشان می‌دهد هنوز می‌توان با تکیه بر شخصیت‌پردازی، فیلمنامهٔ دقیق و مشاهدهٔ عمیق زندگی روزمره، اثری ماندگار خلق کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">موفقیت چشمگیر این سریال نزد منتقدان و مخاطبان نیز اتفاقی نیست. امتیازهای بسیار بالای آن در سایت‌های نقد و استقبال گستردهٔ منتقدان نشان می‌دهد مخاطبان همچنان تشنهٔ آثاری‌اند که هم‌زمان هوش و احساس آنان را جدی بگیرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما شاید مهم‌ترین دستاورد «پیت» چیز دیگری باشد. این سریال در زمانه‌ای ساخته شده که جهان پس از همه‌گیری کرونا نگاه تازه‌ای به کادر درمان پیدا کرده است. سال‌هاست دربارهٔ پزشکان و پرستاران به‌عنوان «قهرمانان» صحبت می‌شود، اما «پیت» یادآوری می‌کند که آنان پیش از هر چیز انسان‌اند؛ انسان‌هایی آسیب‌پذیر، خسته و گاه درمانده. این نگاه، بسیار انسانی‌تر و در نهایت محترمانه‌تر از اسطوره‌سازی‌های رایج است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تماشای «پیت» تجربه‌ای آسان نیست. سریال گاهی خسته‌کننده، تلخ و حتی طاقت‌فرسا می‌شود، اما درست همین ویژگی آن را ارزشمند می‌کند. زندگی در اورژانس آسان نیست و «پیت» نیز نمی‌خواهد آسان باشد. این سریال از ما می‌خواهد چند ساعت در کنار کسانی بایستیم که هر روز با مرگ، درد و ناامیدی روبه‌رو می‌شوند و با این‌حال صبح روز بعد دوباره به محل کار خود بازمی‌گردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نهایت، «پیت» بیش از آنکه دربارهٔ پزشکی باشد، دربارهٔ شفقت است؛ دربارهٔ انسان‌هایی که در میان هرج‌ومرج جهان هنوز تلاش می‌کنند به یکدیگر کمک کنند. شاید به‌همین دلیل است که پس از پایان هر قسمت، آنچه در ذهن باقی می‌ماند نه تصاویر پزشکی و نه بحران‌های بیمارستانی، بلکه این پرسش ساده است: چگونه می‌توان در جهانی چنین خشن، همچنان انسان باقی ماند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«پیت» پاسخی قطعی برای این پرسش ندارد. اما نشان می‌دهد که شاید پاسخ در همان آدم‌های خسته‌ای نهفته باشد که هر روز، بی‌سروصدا، جان دیگران را نجات می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این سریال در کانادا روی</span><a href="https://www.crave.ca/en/series/the-pitt-57372"><span style="font-weight: 400;"> سرویس پخش فیلم کِرِیو</span></a><span style="font-weight: 400;"> در در دسترس است.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/11/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88-%d9%85/">در ستایش آنان که هر روز با مرگ روبه‌رو می‌شوند &#8211; معرفی سریال «پیت»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/11/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26748</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جانِ آباد: شادمانی، معنا، و تمرین زندگی پس از فرسودگی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/10/%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/10/%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 10 Jul 2026 16:42:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان مهاجر]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26742</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی دربارهٔ دور جدید کتاب‌خوانی‌های گروه علمی‌آموزشی سَماک ترانه وحدانی – ونکوور در شمارهٔ ۲۶۱ نشریه، گفت‌وگویی داشتیم با دکتر فرشید سادات‌شریفی، ادب‌پژوه و پایه‌گذار مؤسسهٔ علمی‌آموزشی سماک، دربارهٔ برگزاری دوره‌ای رایگان با عنوان «وقتی که جان خسته است: خودشفقتی در عمل» که مؤسسهٔ یادشده در شرایط جنگی و به‌ویژه پس از وقایع خون‌بار دی‌ماه گذشته که فشار بسیار زیادی به روح و روان ایرانیان در سراسر جهان وارد شد، اقدام به...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/10/%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/">جانِ آباد: شادمانی، معنا، و تمرین زندگی پس از فرسودگی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی دربارهٔ دور جدید کتاب‌خوانی‌های گروه علمی‌آموزشی سَماک</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در شمارهٔ ۲۶۱ نشریه،<a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/12/%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%90-%d8%af%d9%88-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d9%88%d8%af%da%af%db%8c%d9%90-%d8%ac%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"> گفت‌وگویی داشتیم با دکتر فرشید سادات‌شریفی</a>، ادب‌پژوه و پایه‌گذار مؤسسهٔ علمی‌آموزشی سماک، دربارهٔ برگزاری دوره‌ای رایگان با عنوان «وقتی که جان خسته است: خودشفقتی در عمل» که مؤسسهٔ یادشده در شرایط جنگی و به‌ویژه پس از وقایع خون‌بار دی‌ماه گذشته که فشار بسیار زیادی به روح و روان ایرانیان در سراسر جهان وارد شد، اقدام به برگزاری آن کرده بود. حال باخبر شدیم که در ادامهٔ آن دوره، این گروه اقدام به برگزاری دورهٔ رایگان جدیدی با عنوان «جانِ آباد» کرده است و به‌همین مناسبت، بار دیگر در گفت‌وگویی با دکتر فرشید سادات‌شریفی، از ایشان خواسته‌ایم تا دربارهٔ این دورهٔ جدید توضیحاتی به خوانندگان ما ارائه دهند که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>درود بر شما آقای دکتر سادات‌شریفی عزیز. خوشحالیم که پس از برگزاری دورهٔ «وقتی روان خسته است»، بار دیگر در مجلهٔ رسانهٔ همیاری میزبان شماییم. این بار با عنوان تازه‌ای برگشته‌اید: «جانِ آباد». بفرمایید چه ضرورتی باعث شد که پس از تمرکز بر خودشفقتی و فرسودگی، اکنون به سراغ این پروژهٔ تازه بروید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با درود و سپاس از شما و همراهان مجلهٔ رسانهٔ همیاری، برای من، «جانِ آباد» ادامهٔ طبیعیِ همان مسیری است که در دورهٔ پیشین آغاز کردیم. در «وقتی روان خسته است»، مسئلهٔ اصلی ما این بود که چگونه در میانهٔ فشارهای زیست مهاجر، بحران‌های وطن، خستگی‌های عاطفی، و فرسودگی‌های روزمره، رنج خود را به خودسرزنشی تبدیل نکنیم. آن دوره دربارهٔ خودشفقتی بود؛ یعنی یادگرفتنِ اینکه وقتی روان خسته است، به‌جای افزودن فشار بر فشار، بتوانیم با خودمان انسانی‌تر و آگاهانه‌تر رفتار کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما پس از این گام، پرسش دیگری پیش می‌آید: اگر یاد گرفتیم رنج را علیه خودمان به کار نبریم، حالا با خودِ این رنج چه می‌کنیم؟ چگونه می‌توان با واقعیتی زندگی کرد که هنوز دشوار است؟ چگونه می‌توان در جهانی که همچنان ناپایدار، ناعادلانه و گاه بسیار فرساینده است، معنا، کرامت، پیوند و شادمانی عمیق‌تری را حفظ کرد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«جانِ آباد» از همین پرسش متولد شده است. این عنوان برای من فقط یک نام شاعرانه نیست؛ یک چارچوب فکری است. آبادی در اینجا به‌معنای رسیدن به یک مدینهٔ فاضله یا پاک‌کردنِ همهٔ دردها نیست. آبادی یعنی زیستن با همهٔ محدودیت‌ها و برکشیدن معنا از دل رنج ناگزیر. یعنی جان انسان، با همهٔ زخم‌ها و خستگی‌هایش، هنوز می‌تواند جایی برای معنا، رابطه، بخشندگی، خنده، پذیرش و حرکت داشته باشد.</span></p>
<figure id="attachment_26271" aria-describedby="caption-attachment-26271" style="width: 404px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26271" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Farshid.jpg?resize=404%2C500" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی" width="404" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Farshid.jpg?w=404&amp;ssl=1 404w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Farshid.jpg?resize=242%2C300&amp;ssl=1 242w" sizes="auto, (max-width: 404px) 100vw, 404px" /><figcaption id="caption-attachment-26271" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عنوان «جانِ آباد» بسیار چندلایه است. وقتی از آبادیِ جان حرف می‌زنید، دقیقاً از چه چیزی سخن می‌گویید؟ این نگاه چه تفاوتی با دعوت‌های رایج به «شادبودن» یا «مثبت‌اندیشی» دارد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌گمان من، این تمایز برای فضای امروز جامعهٔ ایرانی و دیاسپورا بسیار مهم است. برای جامعه‌ای که تبعید، مهاجرت، سوگ‌های نیمه‌کاره، ناامنی جمعی، گسست خانوادگی، و بحران‌های وطن را حمل می‌کند، دعوت ساده‌انگارانه به «خوشحال‌بودن» ممکن است اصلاً خوب ننشیند. گاهی حتی می‌تواند بی‌احترامی به عمق رنج مردم به نظر برسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌همین دلیل، ما در این دوره از «خوشی» به‌معنای سطحی و گذرای آن حرف نمی‌زنیم. نقطهٔ عزیمت ما مفهومی عمیق‌تر است که در سنت فلسفی به آن </span><i><span style="font-weight: 400;">یودایمونیا</span></i><span style="font-weight: 400;"> یا به‌زیستیِ معنا‌محور می‌گویند. در نگاه یودایمونیک، پرسش اصلی این نیست که «چطور همیشه احساس خوب داشته باشم؟» بلکه این است که «چگونه می‌توانم در حضور رنج، نادانستگی و مسئولیت، انسانی‌تر، معنادارتر و زنده‌تر زندگی کنم؟»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">گزارهٔ محوری «جانِ آباد» همین است: </span><b>ما شادمانی را به معنای نبودِ رنج بررسی نمی‌کنیم، بلکه آن را همچون شیوه‌ای عمیق‌تر برای حمل‌کردنِ رنج، معنا، و مسئولیت می‌فهمیم.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این معنا، شادمانی فرار از واقعیت نیست. بازگشت ساده‌انگارانه به «زندگی عادی» هم نیست. شادمانی نوعی مقاومت درونی و اخلاقی است؛ یعنی اجازه ندهیم رنج، آخرین و تنها کلمهٔ زندگی ما باشد. آبادیِ جان یعنی همین: نه انکار ویرانی، نه تسلیم‌شدن به آن؛ بلکه یافتن راهی برای زنده و معنادارماندن در میانهٔ آن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در این دوره از کتاب </b><b><i>The Book of Joy</i></b><b> یا «کتاب شادمانی» استفاده می‌کنید و آن را با ACT، ادبیات کاربردی و برخی یافته‌های علم ذهن پیوند می‌زنید. این ترکیب چگونه کار می‌کند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ما برای چنین مسیری به یک زبان چندلایه نیاز داریم؛ زبانی که هم علمی باشد، هم انسانی، هم فرهنگی، و هم قابل‌تمرین در زندگی روزمره. «</span><i><span style="font-weight: 400;">کتاب شادمانی»</span></i><span style="font-weight: 400;"> برای این کار متن بسیار مناسبی است، چون از دل رفاه و آسایش بیرون نیامده است. این کتاب حاصل گفت‌وگوی دالایی‌لاما و اسقف اعظم دزموند توتو، با همراهی داگلاس آبرامز است؛ دو چهره‌ای که زندگی‌شان با تبعید، آپارتاید، سرکوب، ازدست‌دادن وطن، مبارزه، ایمان و مسئولیت اخلاقی گره خورده است. بنابراین شادمانی در این کتاب، شادمانیِ بی‌خبر از رنج نیست؛ شادمانیِ آزموده‌شده در دل رنج است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب هشت ستون یا پیرایهٔ اصلی برای شادمانی معرفی می‌کند: چشم‌انداز، فروتنی، شوخ‌طبعی، پذیرش، بخشایش، سپاسگزاری، شفقت و بخشندگی. ما این هشت ستون را در ماه‌های ژوئیه و اوت بررسی می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ACT یا رویکرد پذیرش و تعهد به ما کمک می‌کند که این مفاهیم فقط زیبا و الهام‌بخش باقی نمانند، بلکه به تمرین‌های عملی تبدیل شوند. مثلاً وقتی از چشم‌انداز حرف می‌زنیم، از توانایی فاصله‌گرفتن از افکار سخت و دیدن مسئله در قاب بزرگ‌تر سخن می‌گوییم. وقتی از پذیرش حرف می‌زنیم، منظورمان تأیید ظلم یا تسلیم‌شدن نیست، بلکه یعنی پایان‌دادن به جنگ فرساینده با واقعیت، تا بتوانیم از دل همان واقعیت، کنشی معنادار انتخاب کنیم. وقتی از شفقت و بخشندگی حرف می‌زنیم، وارد قلمرو ارزش‌ها و کنش متعهدانه می‌شویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات کاربردی نیز لایهٔ فرهنگی و تجربی این کار است. ادبیات به ما یاد می‌دهد که انسان‌ها قرن‌ها پیش از زبان روان‌شناسی مدرن، با رنج، فقدان، امید، طنز، بخشش، و معنا دست‌وپنجه نرم کرده‌اند. در فرهنگ ما نیز آبادیِ جان در میانهٔ ویرانی، مضمون غریبی نیست. شعر، روایت، حکایت، طنز، و حکمت اخلاقی ما پر است از تلاش برای زیستن در جهانِ تلخ‌وشیرین.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26746" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71jIyL5DLXL.jpg?resize=331%2C500" alt="جانِ آباد: شادمانی، معنا، و تمرین زندگی پس از فرسودگی
گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی دربارهٔ دور جدید کتاب‌خوانی‌های گروه علمی‌آموزشی سَماک
- - - - - -
در شمارهٔ ۲۶۱ نشریه، گفت‌وگویی داشتیم با دکتر فرشید سادات‌شریفی، ادب‌پژوه و پایه‌گذار مؤسسهٔ علمی‌آموزشی سماک، دربارهٔ برگزاری دوره‌ای رایگان با عنوان «وقتی که جان خسته است: خودشفقتی در عمل» که مؤسسهٔ یادشده در شرایط جنگی و به‌ویژه پس از وقایع خون‌بار دی‌ماه گذشته که فشار بسیار زیادی به روح و روان ایرانیان در سراسر جهان وارد شد، اقدام به برگزاری آن کرده بود. حال باخبر شدیم که در ادامهٔ آن دوره، این گروه اقدام به برگزاری دورهٔ رایگان جدیدی با عنوان «جانِ آباد» کرده است و به‌همین مناسبت، بار دیگر در گفت‌وگویی با دکتر فرشید سادات‌شریفی، از ایشان خواسته‌ایم تا دربارهٔ این دورهٔ جدید توضیحاتی به خوانندگان ما ارائه دهند که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="331" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71jIyL5DLXL.jpg?w=331&amp;ssl=1 331w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71jIyL5DLXL.jpg?resize=199%2C300&amp;ssl=1 199w" sizes="auto, (max-width: 331px) 100vw, 331px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><b>ساختار دوره چگونه است؟ شرکت‌کنندگان در مسیر «جانِ آباد» چه مراحلی را طی خواهند کرد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ساختار دوره به‌صورت دوهفته‌یک‌بار طراحی شده است تا فشار مطالعه و حضور زیاد نباشد و میان جلسات، فرصت تأمل و تمرین وجود داشته باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پیش از ورود به متن اصلی کتاب‌خوانی، با یک </span><b>نشست صفر</b><span style="font-weight: 400;"> در روز ۲۸ ژوئن آغاز کردیم؛ نشستی با عنوان </span><b>آن سوی شادی: یک گفت‌وگوی میان‌رشته‌ای</b><span style="font-weight: 400;">. برای من، این نشست فقط یک مقدمهٔ اجرایی برای دوره نبود؛ خودش یک گفت‌وگوی مستقل و ضروری بود. به‌این معنا که می‌دانستیم ممکن است برخی از دوستان پس از این نشست وارد مسیر کامل «جانِ‌ آباد» شوند و ممکن است برخی دیگر فقط در همین برنامه شرکت کنند و همان یک گفت‌وگو برایشان دریچه‌ای برای تأمل باشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این نشست، کوشیدیم از همان ابتدا روشن کنیم که وقتی در این دوره از شادمانی حرف می‌زنیم، منظورمان «شادبودن» به‌معنای خوش‌باشیِ سطحی یا انکار رنج نیست. عنوان «آن سوی شادی» دقیقاً به‌همین دلیل انتخاب شده است: می‌خواهیم از سطحِ شادیِ فوری، فردی و گذرا عبور کنیم و به پرسشی عمیق‌تر برسیم: در روزگاری که رنج، نادانستگی، سوگ‌های جمعی، فشارهای دیاسپورا، و مسئولیت‌های انسانی همچنان حاضرند، چگونه می‌توان معنا، کرامت، مهربانی، دلگشایی و کامشادی را تمرین کرد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این نشست به‌صورت یک گفت‌وگوی میان‌رشته‌ای طراحی شده بود: دکتر سعید ممتازی، روان‌پزشک و روان‌درمانگر، در گفتاری با عنوان </span><b>از<a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"> مهربانی تا کامشادی</a></b><span style="font-weight: 400;"> از نسبت روان، مهربانی، درمان و امکانِ زیستنِ شادمانه‌تر سخن گفت. آتس‌سا هوش‌ور، هنرمند، روان‌شناس و درمانگر، با عنوان </span><b>از گره‌گشایی تا دلگشایی</b> <span style="font-weight: 400;">به امکان‌های گشودن گره‌های درونی و رابطه‌ای از مسیر روان، هنر و تجربهٔ زیسته پرداخت. من نیز در گفتاری با عنوان </span><b>خوشیِ دردمندانه در باغ کتاب‌ها</b> <span style="font-weight: 400;">از منظر ادبیات کاربردی، ACT، و سنت‌های ادبی و فرهنگی، دربارهٔ این سخن گفتم که چگونه کتاب‌ها، روایت‌ها و ادبیات می‌توانند به ما کمک کنند شادمانی را نه در برابر رنج، بلکه در نسبت با رنج بفهمیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نتیجه، نشست صفر (که به‌صورت پادکست نیز منتشر می‌شود) کوشید تا زمینهٔ مفهومی و عاطفی دوره را آماده کند: تفاوت میان خوشی سطحی و شادمانی عمیق، ایدهٔ یودایمونیا یا به‌زیستیِ معنا‌محور، اهمیت تنوع هیجانی، و این نکته که سلامت روان به‌معنای حذف غم، خشم یا اندوه نیست. ما به یک اکوسیستم عاطفی غنی نیاز داریم؛ جایی که انسان بتواند طیف کامل تجربه‌های انسانی را بشناسد، حمل کند، و در عین حال اجازه ندهد رنج، آخرین و تنها کلمهٔ زندگی او باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پس از این پیش‌نشست سرفصل‌های خود دوره چگونه است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مطابق معمولِ تمام کوشش‌های جمعی سماک، پس از این پیش‌نشست با کسانی که ابراز علاقه کنند تماس می‌گیریم و روز مشترک و مورد توافقی را در طول هفته برای جلسات انتخاب می‌کنیم. مثلاً جلسات دور قبل با رأی اکثریت در چهارشنبه‌شب‌ها برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس در ماه‌های </span><b>ژوئیه </b><span style="font-weight: 400;">و</span><b> اوت</b><span style="font-weight: 400;">، متن اصلی ما «</span><i><span style="font-weight: 400;">کتاب شادمانی»</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. در ماه ژوئیه روی چهار کیفیت نخست تمرکز می‌کنیم: چشم‌انداز، فروتنی، شوخ‌طبعی و پذیرش. عنوان دو جلسهٔ ژوئیه این است: </span><b>«دگرگون‌کردن چشم‌انداز»</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>«سبُکی، بی‌آنکه انکار کنیم»</b><span style="font-weight: 400;">.</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">در این بخش می‌پرسیم چگونه می‌توان رنج را از زاویه‌ای وسیع‌تر دید، چگونه می‌توان از خودِ دفاعی و سخت فاصله گرفت، چگونه شوخ‌طبعی می‌تواند به‌جای انکار، شکلی از سبک‌ترکردن بار زندگی باشد، و پذیرش چگونه نقطهٔ آغازِ کنش معنادار می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ماه اوت، به چهار کیفیت دیگر می‌پردازیم: بخشایش، سپاسگزاری، شفقت و بخشندگی. عنوان دو جلسهٔ ماه اوت این است: </span><b>«کار ناتمام دل»</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>«شادمانی وقتی بخشیده می‌شود»</b><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا بسیار مراقبیم که بخشایش را با فراموش‌کردن، توجیه‌کردن یا بازگشت به رابطهٔ آسیب‌زا یکی نگیریم. سپاسگزاری هم قرار نیست رنج را کوچک کند. منظور این است که اجازه ندهیم زخم، تمام میدان توجه ما را اشغال کند. سپس به شفقت و بخشندگی می‌رسیم؛ جایی‌که شادمانی از یک احساس خصوصی فراتر می‌رود و به تمرین رابطه، مراقبت و کنش جمعی تبدیل می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ماه </span><b>سپتامبر</b><span style="font-weight: 400;">، مسیر از کیفیت‌های درونی به طراحی زندگی می‌رسد. دو جلسهٔ این ماه با عنوان‌های </span><b>«زندگی‌ای که زنده حس می‌شود»</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>«معنا هرم نیست»</b><span style="font-weight: 400;"> برگزار می‌شود. اینجا می‌پرسیم: اگر چشم‌انداز، پذیرش، سپاسگزاری و شفقت برای ما مهم‌اند، چگونه می‌توانیم زندگی روزمرهٔ خود را طوری طراحی کنیم که این ارزش‌ها فقط در حرف باقی نمانند؟ در همین بخش، به‌مناسبت نزدیکی به روز پیراهن نارنجی و روز ملی حقیقت و آشتی در کانادا، دربارهٔ مدل‌های فردگرایانهٔ موفقیت و به‌زیستی نیز تأمل می‌کنیم و می‌پرسیم: آیا معنا فقط یک پروژهٔ فردی است، یا با جامعه، تاریخ، مسئولیت و عدالت نیز گره خورده است؟</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در نهایت، ماه </span><b>اکتبر</b><span style="font-weight: 400;"> را با عنوان </span><b>«انتخاب جامعه»</b><span style="font-weight: 400;"> باز گذاشته‌ایم. قرار است در پایان سپتامبر، از شرکت‌کنندگان نظرسنجی کنیم تا دو جلسهٔ پایانی بر اساس نیاز واقعی جمع طراحی شود. ممکن است گروه بخواهد دربارهٔ نادانستگی و اضطراب اجتماعی حرف بزند، یا دربارهٔ خانواده و روایت‌های مهاجرت، یا دربارهٔ خلاقیت و الهام، یا دربارهٔ تفاوت، تعلق و زیست جمعی. برای ما مهم است که این مسیر فقط از بالا طراحی نشود؛ خود جامعه نیز در تعیین مقصد نقش داشته باشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در طرح دوره به پادکست Hidden Brain هم اشاره کرده‌اید. نقش این پادکست در کنار کتاب چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">Hidden Brain یا «ذهن پنهان» یکی از شناخته‌شده‌ترین پادکست‌های انگلیسی‌زبان در حوزهٔ روان‌شناسی، علوم شناختی، علوم اجتماعی و رفتار انسان است. میزبان آن شانکار ویدانتام، روزنامه‌نگار علمی و نویسندهٔ حوزهٔ رفتار انسان، است. این پادکست از سال ۲۰۱۵ آغاز شده و در بیش از ده سال گذشته، چندصد اپیزود دربارهٔ الگوهای ناهشیار ذهن، سوگیری‌ها، تصمیم‌گیری، روابط، شادی، معنا، هیجان، همدلی و زندگی روزمره منتشر کرده است. اهمیت آن برای ما این است که پژوهش‌های گاهی پیچیدهٔ روان‌شناسی و علوم ذهن را به زبانی روایی، روشن و قابل‌لمس برای مخاطب عمومی توضیح می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">البته در «جانِ آباد»، پادکست Hidden Brain متن اصلی دوره نیست؛ متن مشترک ما در ماه‌های ژوئیه و اوت همچنان «</span><i><span style="font-weight: 400;">کتاب شادمانی»</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. اما از چند اپیزود انتخاب‌شدهٔ Hidden Brain به‌عنوان منابع کمکی استفاده می‌کنیم تا بعضی از بحث‌ها را با یافته‌های علم ذهن، روان‌شناسی معاصر و روایت‌های شنیدنی‌تر غنی کنیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای نمونه، وقتی دربارهٔ شادمانیِ عمیق‌تر و تفاوت آن با خوشیِ سطحی حرف می‌زنیم، یک اپیزود Hidden Brain به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا تمرکز افراطی بر «حال خوب» همیشه به زیستن بهتر منجر نمی‌شود. در بحث چشم‌انداز، اپیزودهایی دربارهٔ بازچارچوب‌بندی واقعیت به کار می‌آیند. در بحث پذیرش، سپاسگزاری، شفقت و طراحی زندگی نیز چند گفت‌وگوی مرتبط داریم که می‌توانند پشتوانهٔ علمی و روایی جلسه‌ها باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنیدن این اپیزودها برای شرکت در دوره الزامی نیست. ممکن است گاهی پیش از جلسه پیشنهاد شوند، گاهی در خود جلسه به ایدهٔ اصلی آن‌ها اشاره کنیم، و گاهی بعد از جلسه برای علاقه‌مندان معرفی شوند. نقش Hidden Brain در این دوره بیشتر شبیه چراغ‌های کمکی است: منابع کوتاه و انتخاب‌شده‌ای که کمک می‌کنند گفت‌وگوهای ما هم ریشه در کتاب داشته باشند، هم با علم ذهن و تجربهٔ امروز پیوند بخورند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>این دوره چه نسبتی با درمان یا روان‌درمانی دارد؟ آیا باید آن را یک مداخلهٔ درمانی دانست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این دوره، دو همراه عزیز و متخصص در حوزهٔ روان‌شناسی، روان‌درمانی و سلامت روان، تا جایی‌که برنامه و ظرفیتشان اجازه بدهد، در بخش‌هایی از مسیر با من همراه خواهند بود: آتس‌سا هوش‌ور و دکتر سعید ممتازی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آتس‌سا هوش‌ور برای من نمونهٔ پیوند میان هنر، تجربهٔ زیسته، روان‌شناسی و کار فرهنگی است. مسیر ایشان فقط یک مسیر تخصصی خطی نیست؛ ترکیبی است از هنر، ادبیات، موسیقی، تجربه‌های جدی زندگی، فعالیت‌های فرهنگی، و ورود آگاهانه به حوزهٔ روان‌شناسی و درمان. همین ترکیب باعث می‌شود نگاه ایشان به روان انسان، فقط فنی یا مفهومی نباشد، بلکه با تجربه، بدن، هنر، رابطه و ترمیم نیز پیوند داشته باشد.</span></p>
<figure id="attachment_26270" aria-describedby="caption-attachment-26270" style="width: 332px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26270" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Atessa.jpg?resize=332%2C500" alt="آتِس‌سا هوش‌ور" width="332" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Atessa.jpg?w=332&amp;ssl=1 332w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Atessa.jpg?resize=199%2C300&amp;ssl=1 199w" sizes="auto, (max-width: 332px) 100vw, 332px" /><figcaption id="caption-attachment-26270" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">آتِس‌سا هوش‌ور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی نیز که به‌خوبی معرفِ حضورِ خوانندگان شما و باهمستان ایرانیان ونکوور هستند. ایشان از چهره‌هایی‌ست که کار حرفه‌ای او در روان‌پزشکی و روان‌درمانی، با علاقه و تجربهٔ جدی در ادبیات و داستان همراه شده است. این ترکیب بسیار ارزشمند و کمیاب است که ایشان روان را فقط از مسیر تشخیص و درمان نمی‌بینند، بلکه به نقش ادبیات، روایت، داستان، فرهنگ و هنر در فهم انسان نیز توجه دارند. این دقیقاً با روح کار سَماک نزدیک است؛ جایی که ما می‌کوشیم میان ادبیات، روان‌شناسی، تجربهٔ زیسته، و معنای زندگی گفت‌وگو برقرار کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حضور و همراهی این دو عزیز، هر جا که در طول مسیر ممکن شود، می‌تواند به دوره عمق و امنیت بیشتری بدهد. آتس‌سا از منظر روان‌شناسی، هنر، تجربهٔ زیسته و گره‌گشایی‌های درونی می‌تواند به گفت‌وگوها غنا ببخشد، و دکتر ممتازی از منظر روان‌پزشکی، روان‌درمانی، ادبیات و نگاه بالینی ـ فرهنگی می‌تواند لایه‌های دیگری از فهم روان و شادمانی را وارد بحث کند. من هم از جایگاه ادبیات کاربردی، ACT، دسترس‌پذیری، و تجربهٔ کار فرهنگی با جامعهٔ فارسی‌زبان، تلاش می‌کنم این مسیر را در قالب یک کتاب‌گفت‌وگوی منظم، انسانی و قابل‌دسترس پیش ببرم.</span></p>
<figure id="attachment_26745" aria-describedby="caption-attachment-26745" style="width: 433px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26745" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/momtazi.jpg?resize=433%2C567" alt="دکتر سعید ممتازی" width="433" height="567" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/momtazi.jpg?w=433&amp;ssl=1 433w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/momtazi.jpg?resize=229%2C300&amp;ssl=1 229w" sizes="auto, (max-width: 433px) 100vw, 433px" /><figcaption id="caption-attachment-26745" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اما این نکته را باید کاملاً روشن گفت: </span><b>جانِ آباد درمان گروهی، مشاورهٔ جمعی، یا جایگزین روان‌درمانی نیست.</b><span style="font-weight: 400;"> حتی با حضور روان‌شناس، روان‌درمانگر یا روان‌پزشک در برخی از جلسات، ماهیت این برنامه همچنان آموزشی، تأملی، فرهنگی و گفت‌وگومحور است. ما با یک کتاب، چند مفهوم روان‌شناختی، روایت‌های فرهنگی، اپیزودهای برگزیدهٔ علم ذهن، و تمرین‌های سادهٔ تأملی کار می‌کنیم تا رابطهٔ خود را با رنج، شادمانی، معنا و مسئولیت بهتر بفهمیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ممکن است این فضا برای برخی افراد حمایتگر، روشن‌کننده و حتی جهت‌دهنده باشد، اما قرار نیست نقش درمان تخصصی را ایفا کند. اگر کسی درگیر بحران جدی، نیاز درمانی فوری، خطر آسیب به خود یا دیگری، یا مسئله‌ای بالینی و پیچیده باشد، مسیر مناسب او گفت‌وگو با متخصص سلامت روان و استفاده از خدمات حرفه‌ای درمانی است. ما از ابتدا این مرز را با احترام و شفافیت حفظ می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف این دوره درمان نیست، اما می‌تواند به زبان‌دادن، فهمیدن، مکث‌کردن، معناساختن، و انسانی‌ترزیستن کمک کند. شاید بتوان گفت «جانِ‌ آباد» فضایی است برای اینکه در کنار هم، با تکیه بر کتاب، گفت‌وگو، ادبیات، روان‌شناسی و تجربهٔ جمعی، تمرین کنیم چگونه در دل ناپایداری، جان را کمی روشن‌تر، مهربان‌تر و معنادارتر نگه داریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با توجه به وضعیت ایران و حال‌وهوای جامعهٔ ایرانی خارج از کشور، آیا نگران نیستید که صحبت از شادمانی بد فهمیده شود؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا، دقیقاً به‌همین دلیل است که نام این دوره را صرفاً «شادبودن» یا «راه‌های خوشحال‌ترشدن» نگذاشته‌ایم. من فکر می‌کنم در این زمینه باید بسیار حساس و دقیق بود. وقتی جامعه‌ای هنوز درگیر سوگ، خشم، ناامنی، پراکندگی، و بحران‌های سیاسی و عاطفی است، نمی‌توان با زبان ساده‌انگارانهٔ خوش‌بینی وارد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما از سوی دیگر، اگر همهٔ زبان ما فقط زبان سوگ، خشم و اضطراب باشد، رنج تمام میدان را می‌گیرد. ما نیاز داریم زبان دیگری هم داشته باشیم؛ زبانی برای دوام‌آوردن، برای زنده‌ماندن، برای حفظ کرامت، برای رابطه، برای معنا، و برای اینکه فراموش نکنیم انسان فقط موجودی رنج‌کش نیست، بلکه موجودی معناجو، مهرورز، خلاق و رابطه‌مند نیز است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس بله، شادمانی می‌تواند بد فهمیده شود، اگر آن را جدا از رنج تعریف کنیم. اما در «جانِ آباد»، شادمانی درست در نسبت با رنج فهمیده می‌شود. هدف این نیست که به کسی بگوییم «فراموش کن و خوش باش». هدف این است که بپرسیم: چگونه می‌توان رنج را انکار نکرد و در عین حال نگذاشت که، همهٔ جان ما را اشغال کند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>و در پایان، اگر بخواهید برای کسانی که در دورهٔ قبلی همراه بودند یا کسانی که تازه می‌خواهند به سَماک بپیوندند، پیامی کوتاه بفرستید، چه می‌گویید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌گویم اگر در دورهٔ قبلی یاد گرفتیم که با خستگی خود دشمنی نکنیم، در این دوره می‌خواهیم یک گام جلوتر برویم و بپرسیم چگونه می‌توان با همین خستگی، همین رنج، همین نادانستگی، و همین مسئولیت‌ها، هنوز جان را آباد نگه داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آبادی مقصدی دوردست و بی‌نقص نیست. آبادی یک تمرین است؛ گاهی در دگرگون‌کردن چشم‌انداز، گاهی در یک پذیرش دشوار، گاهی در یک خندهٔ کوچک، گاهی در سپاسگزاری از چیزی که هنوز مانده، گاهی در شفقت به خود و دیگری، و گاهی در یک کنش کوچک اما ارزش‌محور.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«جانِ آباد» دعوتی است برای هم‌سفری در چنین مسیری: نه برای انکار درد، نه برای بازگشت ساده به زندگی عادی، بلکه برای اینکه با هم تمرین کنیم چگونه در دل ناپایداری، معنادارتر، زنده‌تر و انسانی‌تر بمانیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این جلسات مانند گذشته </span><b>به‌صورت آنلاین و رایگان</b><span style="font-weight: 400;"> برگزار می‌شود و علاقه‌مندان می‌توانند برای ثبت‌نام از راه‌های ارتباطی گروه سَماک اقدام کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Text &amp; WhatsApp: +1-438-927-0036</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">Telegram Admin: t.me/samaak_ca</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">Email: </span><a href="mailto:samaak.ca@gmail.com"><span style="font-weight: 400;">samaak.cagmail.com</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/10/%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/">جانِ آباد: شادمانی، معنا، و تمرین زندگی پس از فرسودگی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/10/%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26742</post-id>	</item>
		<item>
		<title>از مهربانی تا کامشادی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 10 Jul 2026 03:14:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانگر]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26738</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور مغز اجتماعی انسان اگر از ما بپرسند مهم‌ترین کار مغز چیست، معمولاً پاسخ می‌دهیم: فکرکردن، تصمیم‌گرفتن، حل مسئله، یادگرفتن یا به‌خاطرسپردن. اما علوم اعصاب اجتماعی در سال‌های اخیر به ما می‌گوید که مغز انسان فقط برای فکرکردن ساخته نشده است؛ مغز انسان برای ارتباط ساخته شده است. دکتر متیو لیبرمن، روان‌شناس، عصب‌پژوه و استاد من در دانشگاه UCLA، در کتاب Social می‌نویسد یکی از قدیمی‌ترین و عمیق‌ترین...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/">از مهربانی تا کامشادی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a>، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مغز اجتماعی انسان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر از ما بپرسند مهم‌ترین کار مغز چیست، معمولاً پاسخ می‌دهیم: فکرکردن، تصمیم‌گرفتن، حل مسئله، یادگرفتن یا به‌خاطرسپردن. اما علوم اعصاب اجتماعی در سال‌های اخیر به ما می‌گوید که مغز انسان فقط برای فکرکردن ساخته نشده است؛ مغز انسان برای ارتباط ساخته شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر متیو لیبرمن، روان‌شناس، عصب‌پژوه و استاد من در دانشگاه UCLA، در کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">Social</span></i><span style="font-weight: 400;"> می‌نویسد یکی از قدیمی‌ترین و عمیق‌ترین ساختار‌های مغز ما، ساختار اجتماعی است. مغز ما بارها و بارها به‌سمت فهمیدن ذهن دیگران برمی‌گردد؛ اینکه دیگران چه فکر می‌کنند، چه احساسی دارند، از ما چه می‌خواهند، و ما در نگاه آنان چه جایگاهی داریم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتی وقتی ظاهراً کاری نمی‌کنیم، مغز ما خاموش نیست. شبکه‌ای در مغز به‌نام شبکهٔ پیش‌فرض یا Default Mode Network فعال می‌شود. این شبکه، برخلاف نامش، شبکهٔ بیکاری نیست؛ شبکهٔ خیال‌پردازی بی‌هدف هم نیست. یکی از کارهای اصلی آن این است که ما را به جهان روابط انسانی برگرداند: به خاطرات، به آدم‌ها، به آینده، به قضاوت دیگران، به احساس تعلق، به پرسش همیشگی «من در میان دیگران کیستم؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از این منظر، «خود» ما چیزی کاملاً جدا و مستقل نیست. هویت ما در آینهٔ رابطه شکل می‌گیرد. ما خودمان را در نگاه مادر، پدر، دوست، معشوق، همکار، فرزند، جامعه و فرهنگ می‌شناسیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همین دلیل است که طردشدن، تحقیرشدن، تنهاماندن یا ازدست‌دادن رابطه، فقط یک ناراحتی روانی ساده نیست. مغز، درد اجتماعی را بسیار جدی می‌گیرد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که بخشی از شبکه‌های مغزی که در درد جسمی فعال می‌شوند، در درد اجتماعی نیز فعال می‌شوند. گویی مغز میان زخم بدن و زخم رابطه، فاصلهٔ زیادی نمی‌گذارد. وقتی کسی می‌گوید «دلم شکست»، این فقط یک استعارهٔ شاعرانه نیست؛ مغز واقعاً درد رابطه را تجربه می‌کند. همان دردی که در شکستگی یک استخوان احساس می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر بخواهیم نقشهٔ مغز اجتماعی را کمی دقیق‌تر ببینیم، با چند ناحیهٔ مهم روبه‌رو می‌شویم. قشر پیش‌پیشانیِ میانی یا mPFC به ما کمک می‌کند دربارهٔ خود و دیگران فکر کنیم. این ناحیه در فهمیدن نیت‌ها، احساسات و ذهن دیگران نقش مهمی دارد. اتصال گیجگاهی ـ آهیانه‌ای یا TPJ به ما کمک می‌کند خود را جای دیگری بگذاریم؛ بفهمیم دیگری ممکن است جهان را متفاوت از ما ببیند. بخش دیگری از لوب گیجگاهی مغز، نگاه، حرکت، حالت چهره و نشانه‌های اجتماعی را می‌خواند. آمیگدالا ساختاری در عمق مغز است که تهدید را تشخیص می‌دهد؛ می‌پرسد آیا این آدم امن است یا خطرناک؟ بخش‌های دیگری هم در کنار آن ما را از احساسات بدن و درد دیگران آگاه می‌کند و همدلی را در ما برمی‌انگیزد. سیستم پاداش مغز هم، وقتی فعال می‌شود که تعلق، محبت، همکاری و کمک به دیگران را تجربه می‌کنیم. پس مهربانی فقط یک دستور اخلاقی نیست. مهربانی یک رویداد عصبی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی به کسی کمک می‌کنیم، وقتی رنج دیگری را می‌بینیم و به‌جای بی‌تفاوتی، پاسخ انسانی می‌دهیم، چند سیستم در بدن و مغز فعال می‌شوند: دوپامین، اکسی‌توسین، اندورفین، کاهش کورتیزول، آرام‌ترشدن سیستم استرس و بهترشدن تنظیم هیجانی. به‌زبان ساده، مهربانی فقط حال دیگری را بهتر نمی‌کند؛ سیستم عصبی خود ما را هم تنظیم می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اینجاست که به مفهوم کامشادی می‌رسم. کامشادی با شادی لحظه‌ای فرق دارد. شادی ممکن است از خرید، موفقیت، سفر یا لذت کوتاه‌مدت بیاید. اما من کامشادی را احساس عمیق‌تر رضایت، معنا، تعلق، آرامش و همراهی می‌دانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از نکات مهم روان‌شناسی اجتماعی که در مطالعات متعدد ثابت شده این است که پول، تا جایی که نیازهای اساسی انسان را تأمین می‌کند، مهم است. فقر دردناک است و نبود امنیت مالی می‌تواند سلامت روان را تهدید کند. اما پس از تأمین نیازهای پایه، افزایش درآمد نه‌تنها نمی‌تواند خوشبختی پایدار بیاورد، بلکه به رضایت و سعادت بیشتر منجر نمی‌شود. پدیده‌ای که به‌نام پارادوکس ایسترلین شناخته می‌شود، نشان می‌دهد که در بسیاری از جوامع، با وجود افزایش درآمد، سطح کلی رضایت از زندگی به‌همان اندازه بالا نرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دلیل آن است که مغز انسان فقط با داشتن بیشتر آرام نمی‌شود. مغز انسان با پیوند بیشتر آرام می‌شود. رابطهٔ خانوادگی خوب، داشتن دوست صمیمی، احساس تعلق، گفت‌وگو با همکار و همسایه، مشارکت اجتماعی، خدمتی داوطلب، اعتماد و کمک‌کردن به دیگران، گاهی اثری عمیق‌تر از افزایش درآمد بر کامشادی دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما اشتباه کرده‌ایم اگر خیال کرده‌ایم مسیر خوشبختی فقط از موفقیت فردی، درآمد بیشتر و پیشرفت شغلی می‌گذرد. این‌ها می‌توانند مهم باشند، اما اگر به قیمت ازدست‌رفتن رابطه، دوستی، خانواده، اعتماد و مهربانی تمام شوند، مغز اجتماعی ما هزینهٔ سنگینی می‌پردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این موضوع برای جامعهٔ امروز ایران ما بسیار مهم است. ما در سال‌های اخیر با انواع بحران، سوگ، مهاجرت، جنگ، ناامنی، نارضایتی، خشم و قطبی‌شدن روبه‌رو بوده‌ایم. در چنین شرایطی، مغزها خسته می‌شوند. بدن‌ها در حالت آماده‌باش می‌مانند. آدم‌ها زودتر می‌رنجند، زودتر می‌ترسند و زودتر حمله می‌کنند. در چنین وضعیتی، مغز جمعی جامعه در حالت تهدید باقی می‌ماند. آمیگدالا فعال‌تر می‌شود، بی‌اعتمادی بیشتر می‌شود، دیگری خطرناک‌تر به نظر می‌رسد، و گفت‌وگو جای خود را به حمله می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما مهربانی، مانند یک مکانیسم تنظیمی، شدت این واکنش‌ها را کاهش می‌دهد. مهربانی ساده‌لوحی نیست. مهربانی یعنی توانایی تنظیم قدرت، خشم و درد، بدون تبدیل‌کردن آن‌ها به تخریب. در این وضعیت، بازگشت به مهربانی فقط توصیه‌ای اخلاقی نیست؛ یک ضرورت عصب‌شناختی و اجتماعی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما برای ترمیم، به رابطه نیاز داریم. به گفت‌وگو نیاز داریم. به شنیده‌شدن نیاز داریم. به گروه‌های کوچک امن نیاز داریم. به دوستی، همسایگی، خانواده، کار داوطلبانه، هنر، موسیقی، و فضاهایی که دوباره به ما یادآوری کنند انسان فقط یک موجود رقابت‌گر نیست؛ موجودی پیوندجوست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مغز ما برای تنهایی طولانی، برای جنگ دائمی، یا برای مصرف بی‌پایان ساخته نشده است. برای دیده‌شدن، دوست‌داشتن، دوست‌داشته‌شدن، کمک‌کردن و معناساختن ساخته شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در یک جمله، مهربانی، زیباترین عملکرد مغز اجتماعی ما است و کامشادی حالتی است که در آن مغز اجتماعی ما احساس امنیت، تعلق، معنا و مشارکت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مهربانی و ارتباط انسانی، ضرورتی نادیده در سیستم آموزشی ما</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخش بزرگی از آنچه دانش‌آموزان در مدرسه می‌آموزند، دیر یا زود از حافظه‌شان پاک می‌شود. شاید بهتر باشد بخشی از این زمان را صرف آموختن چیزی کنیم که واقعاً برای زندگی ضروری است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مغز انسان مشتاق است خودش را بشناسد، دیگران را درک کند و رابطهٔ میان خود و جهان اجتماعی را بفهمد. شبکه‌های مغزی مسئول «درک ذهن دیگران» و «شناخت خود» دقیقاً برای همین هدف شکل گرفته‌اند. در دوران نوجوانی نیز تغییرات مغزی و هورمونی این نیاز را حتی پررنگ‌تر می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس چرا بخشی از آموزش مدرسه را به چیزی اختصاص ندهیم که مغز، از نظر زیستی، بیش از هر چیز برای یادگیری آن آماده است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهارت‌های اجتماعی برای موفقیت در بیشتر مشاغل، دست‌کمی از دانش تخصصی یا علمی ندارند. توانایی همکاری با همکاران، مدیران و زیردستان، یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت حرفه‌ای است. آیا واقعاً می‌توان گفت ریاضیات، برای بیشتر مردم، به‌اندازهٔ هوش اجتماعی اهمیت دارد؟ آیا واقعاً باور داریم همهٔ انسان‌ها به‌اندازهٔ کافی مهارت ارتباطی دارند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بدو تولد تا بزرگسالی، مغز ما هر روز درگیر روابط انسانی است؛ اما با این‌همه، مهارت اجتماعی بسیاری از ما بسیار کمتر از ظرفیتی است که می‌توانست داشته باشد. تقریباً برای هر مهارتی در زندگی، معلم یا مربی داریم. اگر بخواهیم پیانو یا بگیریم یا فوتبال بازی کنیم، کسی هست که اشتباه‌هایمان را نشان دهد و راه درست را آموزش دهد. اما در دنیای روابط انسانی، اغلب تنهاییم. به‌ندرت کسی خطاهای ما را در شیوهٔ فکرکردن دربارهٔ دیگران به ما گوشزد می‌کند. به‌همین دلیل، ذهن ما گرفتار انواع سوگیری‌ها و خطاهای شناختی می‌شود؛ ازجمله اینکه گمان می‌کنیم برداشت ما تنها واقعیت موجود است، انگیزه‌های دیگران را اشتباه قضاوت می‌کنیم، تصور می‌کنیم همه مثل ما فکر می‌کنند، در پیش‌بینی و ادارهٔ احساسات خود خطا می‌کنیم، بیش از حد از گروه خودمان جانب‌داری می‌کنیم و گاه بیش از اندازه به قضاوت‌های خود اطمینان داریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر هیچ‌کس این خطاها را به ما نشان ندهد، چگونه قرار است آن‌ها را اصلاح کنیم؟ اگر دانش‌آموزان بیاموزند این خطاهای ذهنی چگونه شکل می‌گیرند و چگونه می‌توان آن‌ها را تشخیص داد، شاید نتوان همهٔ آن‌ها را از میان برد، اما بی‌شک از شدت و فراوانی‌شان کاسته خواهد شد. از آن مهم‌تر، زبان مشترکی برای گفت‌وگو دربارهٔ این اشتباه‌ها پیدا خواهیم کرد. در نتیجه، راحت‌تر خواهیم فهمید که بسیاری از رفتارهای آزاردهندهٔ دیگران، از روی بدخواهی نیست؛ بلکه حاصل خطاهای طبیعی ذهن انسان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌کس صبح از خواب بیدار نمی‌شود و با خود بگوید: «امروز تصمیم گرفته‌ام آدم مردم‌آزاری باشم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ ما بارها در روابطمان اشتباه می‌کنیم و احتمالاً همیشه هم خواهیم کرد. اما اگر خودمان و دیگران شناخت عمیق‌تری از این اشتباه‌های ذهنی داشته باشیم، بسیاری از سوءتفاهم‌ها پیش از آنکه به رنجیدگی و دلخوری تبدیل شوند، متوقف خواهند شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما باید به فرزندانمان بیاموزیم که انگیزه‌های اجتماعی چگونه در وجود انسان شکل می‌گیرند و اینکه جریحه‌دارکردن احساسات یک انسان، بسیار جدی‌تر از چیزی است که معمولاً تصور می‌کنیم؛ گاهی تأثیر آن کمتر از یک آسیب جسمی نیست. به یاد دارم پدرم به من می‌گفت زخم زبان از زخم شمشیر دیرتر خوب می‌شود. باید به بچه‌ها یاد بدهیم که هم داشتنِ انگیزه‌های خودخواهانه و هم داشتنِ انگیزه‌های نوع‌دوستانه، بخشی طبیعی از وجود انسان است و هیچ‌یک دلیلی برای شرمندگی نیست. همچنین باید بدانند که نیاز به ارتباط با دیگران، نشانهٔ ضعف نیست؛ بلکه یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های تکاملی ماست؛ قابلیتی که طی میلیون‌ها سال در ساختار مغز انسان شکل گرفته است. مغز اجتماعی، به‌ویژه در سال‌های رشد، نیازمند اطلاعات درست دربارهٔ جهان روابط انسانی است. اما متأسفانه بسیاری از نوجوانان، الگوهای خود را نه از علم، بلکه از سریال‌های تلویزیونی، شبکه‌های اجتماعی یا نظرهای ناآگاهانهٔ اطرافیان می‌آموزند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حالی‌که روابط انسانی نیز علمی دارد. روان‌شناسی اجتماعی، علوم اعصاب اجتماعی و جامعه‌شناسی، هر یک نکات ارزشمندی دربارهٔ شیوهٔ کارکرد دنیای اجتماعی در اختیار ما می‌گذارند. اگر این دانش را وارد نظام آموزشی کنیم، نسلی خواهیم داشت که در برقراری ارتباط، همدل‌تر، آگاه‌تر و خردمندتر است. و شاید جالب باشد که چنین درسی، بیش از هر درس دیگری بتواند توجه نوجوانان را جلب کند؛ زیرا دقیقاً همان چیزی است که مغز در حال رشد آنان، هم نیازمند و هم مشتاق یادگرفتن آن است.</span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران<a href="https://behravan.ai/" target="_blank" rel="noopener"> پلتفرم بهروان</a>، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/">از مهربانی تا کامشادی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26738</post-id>	</item>
		<item>
		<title>تحولی تاریخی در نظام مراقبت‌های شنوایی کانادا</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/08/%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/08/%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Jul 2026 01:58:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[تندرستی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر امیر سلطانی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت]]></category>
		<category><![CDATA[سمعک]]></category>
		<category><![CDATA[شنوایی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26734</guid>

					<description><![CDATA[<p>هرآنچه باید دربارهٔ قانونی‌شدن عرضهٔ سمعک‌های بدون نسخه در بریتیش کلمبیا بدانید دکتر امیر سلطانی – ونکوور ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶، وزارت بهداشت استان بریتیش کلمبیا با انتشار بیانیه‌ای رسمی، فصلی نوین و بی‌سابقه را در نظام مراقبت‌های شنوایی کانادا باز کرد. براساس این مصوبهٔ تاریخی، برای نخستین بار در کانادا، افراد بالغ ۱۸ سال و بالاتر که از کم‌شنوایی خفیف تا متوسط رنج می‌برند، می‌توانند بدون نیاز به معاینهٔ اجباری یا نسخهٔ پزشک، سمعک‌های تأییدشده از...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/08/%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%db%8c/">تحولی تاریخی در نظام مراقبت‌های شنوایی کانادا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h1 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><b>هرآنچه باید دربارهٔ قانونی‌شدن عرضهٔ سمعک‌های بدون نسخه در بریتیش کلمبیا بدانید</b></span></h1>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر امیر سلطانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">۱۷ ژوئن ۲۰۲۶، وزارت بهداشت استان بریتیش کلمبیا با انتشار بیانیه‌ای رسمی، فصلی نوین و بی‌سابقه را در نظام مراقبت‌های شنوایی کانادا باز کرد. براساس این مصوبهٔ تاریخی، برای نخستین بار در کانادا، افراد بالغ ۱۸ سال و بالاتر که از کم‌شنوایی خفیف تا متوسط رنج می‌برند، می‌توانند بدون نیاز به معاینهٔ اجباری یا نسخهٔ پزشک، سمعک‌های تأییدشده از سوی سازمان بهداشت کانادا (Health Canada) را مستقیماً از فروشگاه‌های خرده‌فروشی و وب‌سایت‌های آنلاین تهیه کنند. این تصمیم، بریتیش کلمبیا را به نخستین استان در سراسر کانادا تبدیل می‌کند که به انحصار عرضهٔ سمعک از طریق کلینیک‌های تخصصی پایان می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">ایدهٔ عرضهٔ سمعک‌های بدون نسخه یا اصطلاحاً Over-the-Counter (OTC)‎ پدیده‌ای نوظهور در جهان نیست. ایالات متحدهٔ آمریکا پیش از این و در اواخر سال ۲۰۲۲ میلادی، با وضع مقررات رسمی از سوی سازمان غذا و داروی فدرال (FDA)، این مسیر نوین را به‌طور قانونی باز کرده بود. قوانین ایالات متحده با ایجاد ساختار نظارتیِ مدونی به شرکت‌های فناوری اجازه داد تجهیزات شنوایی اقتصادی‌تری عرضه کنند. دولت کانادا اما تا پیش از این با اتخاذ رویکردی بسیار محتاطانه‌تر و با تمرکز جدی بر پیشگیری از تشخیص‌های نادرست و آسیب‌های ناشی از بیش‌تقویت‌کنندگی صدا، از عرضهٔ گسترده خودداری کرده بود، اما اکنون با پیشگامی بریتیش کلمبیا، انتظار می‌رود سایر استان‌ها نیز به‌زودی این الگوی دسترسی ایمن را پیاده‌سازی کنند.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><b>سمعک بدون نسخه چیست؟</b></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">برای درک اهمیت این رویداد، باید به ماهیت سمعک‌های OTC و تمایز ساختاری آن‌ها با سمعک‌های متداول و تجویزی بپردازیم. در شیوهٔ سنتی، فرد ملزم به مراجعه به ادیولوژیست (متخصص شنوایی‌سنجی)، انجام تست‌های پیچیدهٔ بالینی و قالب‌گیری اختصاصی است. هزینهٔ خرید سمعک‌های سنتی در بریتیش کلمبیا گاه به بیش از ۱۱٬۰۰۰ دلار کانادا می‌رسد که پرداخت آن برای افراد با درآمد ثابت یا فاقد بیمهٔ تکمیلی بسیار دشوار است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">در مقابل، سمعک‌های بدون نسخه دستگاه‌هایی آماده‌به‌مصرف‌اند که تفاوت بنیادین آن‌ها در قابلیت «تنظیم شخصی در خانه» (Self-Fitting) خلاصه می‌شود. شخص کم‌شنوا می‌تواند به کمک نرم‌افزارهای موبایلی روی گوشی هوشمند خود، یک ارزیابی شنوایی اولیه انجام داده و فرکانس‌های دستگاه را شخصاً متناسب با نیازهای محیطی خود تنظیم کند و از ویزیت‌های مکرر بالینی بی‌نیاز شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">متخصصان و مقامات بهداشتی به‌شدت تأکید دارند که سمعک‌های OTC صرفاً برای کم‌شنوایی‌های خفیف تا متوسط طراحی شده‌اند. این دستگاه‌ها به‌هیچ عنوان برای افراد مبتلا به کم‌شنوایی شدید، عمیق یا ناگهانی کارایی ندارند و در چنین شرایطی مراجعه به ادیولوژیست کاملاً حیاتی است. همچنین، بروز علائمی چون درد مداوم گوش، ترشحات، زنگ‌زدن تک‌گوشی یا وخامت ناگهانی سیستم شنوایی، نیازمند ارزیابی فوری پزشکی و تخصصی است و نباید با تجهیزات بدون نسخه درمان شود.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><b>یافته‌های علمی: آیا دستگاه‌های خودتنظیم واقعاً کارآمدند؟</b></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">برخلاف تردیدهای اولیه، شواهد علمی جدید کارآمدیِ بالای این فناوری را تأیید می‌کنند. در یک بررسی سیستماتیک و متاآنالیز جامع که در ژوئن ۲۰۲۶ در ژورنال بین‌المللی و معتبر </span><i><span style="font-weight: 400;">Otolaryngology–Head and Neck Surgery</span></i><span style="font-weight: 400;"> از سوی دکتر کارینا دِ سوزا (Karina C. De Sousa) و تیم تحقیقاتی وی منتشر شد، اثربخشی سمعک‌های بدون نسخه با تجهیزاتی که به‌طور سنتی از سوی متخصصان تنظیم می‌شوند، مورد مقایسه قرار گرفت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">این پژوهش علمی با تحلیل ۱۵ مطالعهٔ بالینی مستقل روی ۷۷۴ شرکت‌کنندهٔ بالغ نشان داد که هیچ تفاوت معناداری در شاخص‌های رضایتمندی بیماران (براساس پرسش‌نامه‌های استاندارد بالینی نظیر APHAB و IOI-HA) و همچنین میزان درک گفتار در محیط‌های پرسروصدا میان این دو گروه وجود ندارد. این یافته اثبات می‌کند فناوری‌های خودتنظیم خانگی می‌توانند کیفیتی کاملاً رقابتی و هم‌تراز با تنظیمات تخصصی بالینی ارائه دهند؛ اگرچه محققان یادآور شده‌اند که برای ارزیابی موفقیت بلندمدت، نیاز به پایش‌های چندساله وجود دارد.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><b>تلاطم در بازار تجاری؛ از خروج سونی تا جهش بزرگ اپل</b></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">بازار تجاری این ابزارها پس از قانونی‌شدن، تحولات شگرفی را تجربه کرد. شرکت بزرگ سونی (Sony) که در ابتدای قانونی‌شدن این ابزارها در آمریکا با همکاری هلدینگ بزرگ WS Audiology و معرفی مدل‌های موفقی چون CRE-C10 و CRE-C20 وارد بازار شده بود، در آوریل ۲۰۲۶ در تصمیمی ناگهانی به‌دلیل چالش‌های حاشیهٔ سود و پیچیدگی‌های ساختاری بازار، تصمیم به قطع تولید و خروج کامل از این بازار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">اما در سوی دیگر میدان، شرکت اپل (Apple) با معرفی یک ویژگی انقلابی در حوزهٔ سلامت شنوایی، بازار را دگرگون ساخت. اپل با دریافت مجوزهای رسمی پزشکی کلاس دو، قابلیت تبدیل هندزفری‌های رایج اِیرپاد پرو (AirPods Pro 2 و نسل‌های پس از آن) به سمعک‌های بالینی فعال را از طریق ارتقای نرم‌افزاری پیاده‌سازی کرد. این قابلیت شگفت‌انگیز پیش از این به‌علت محدودیت‌های قانونی سخت‌گیرانه در کانادا غیرقابل‌استفاده و قفل بود، اما اکنون با تحول قانون‌گذاری در بریتیش کلمبیا، سرانجام کاربران کانادایی نیز می‌توانند از ایرپادهای خود به‌عنوان یک سمعک هوشمند و مدرن بهره ببرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">شرکت‌های پیشتاز دیگری هم مانند جبرا، لکسی و لوسید هم در این بازار فعال‌اند که باید دید آیا محصولاتشان را به بازار کانادا هم عرضه خواهند کرد، یا نه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">مسلماً ورود سمعک‌های OTC به بریتیش کلمبیا خبر خوبی برای مصرف‌کنندگان است و حالا افرادی که از کم‌شنوایی‌های خفیف تا متوسط رنج می‌برند، گزینه‌های بیشتر و مقرون‌به‌صرفه‌تری دارند. کلینیک‌های شنوایی هم می‌توانند پس از آزمایش شنوایی فرد کم‌شنوا و در صورتی که افت شنوایی فرد شدید نباشد، از این گزینه‌ها برای درمان کم‌شنوایی بهره ببرند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/08/%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%db%8c/">تحولی تاریخی در نظام مراقبت‌های شنوایی کانادا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/08/%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26734</post-id>	</item>
		<item>
		<title>قوانین جدید در زمینهٔ خشونت‌های زناشویی، خانوادگی و عاطفی (قسمت اول)</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/07/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/07/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Jul 2026 00:04:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[حسین فرامرزی]]></category>
		<category><![CDATA[حضانت]]></category>
		<category><![CDATA[حضانت فرزند]]></category>
		<category><![CDATA[حضانت کودک]]></category>
		<category><![CDATA[حقوقی]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت خانگی]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دادگستری]]></category>
		<category><![CDATA[داور خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[دعاوی]]></category>
		<category><![CDATA[طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور حقوقی]]></category>
		<category><![CDATA[موکل]]></category>
		<category><![CDATA[میانجی]]></category>
		<category><![CDATA[میانجیگری]]></category>
		<category><![CDATA[وکالت]]></category>
		<category><![CDATA[وکالت نامه]]></category>
		<category><![CDATA[وکالت‌نامه]]></category>
		<category><![CDATA[وکیل]]></category>
		<category><![CDATA[وکیل خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[وکیل رسمی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26731</guid>

					<description><![CDATA[<p>حسین فرامرزی* – ونکوور در تاریخ ۱۵ مهٔ ۲۰۲۶، دیوان عالی کانادا رأی خود را در پروندهٔ Ahluwalia v. Ahluwalia منتشر کرد. در این رأی، دیوان برای نخستین بار مبنای حقوقی جدیدی را برای طرح دعوا در خصوص خشونت میان شرکای عاطفی (Intimate Partner Violence) به رسمیت شناخت. در چند مقالهٔ آینده، قصد داریم خلاصه‌ای از این پرونده و نظام حقوقی جدید ناشی از آن را به خوانندگان ارائه کنیم. متن کامل این رأی در وب‌سایت...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/07/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88/">قوانین جدید در زمینهٔ خشونت‌های زناشویی، خانوادگی و عاطفی (قسمت اول)</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2%DB%8C/">حسین فرامرزی</a>* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تاریخ ۱۵ مهٔ ۲۰۲۶، دیوان عالی کانادا رأی خود را در پروندهٔ Ahluwalia v. Ahluwalia منتشر کرد. در این رأی، دیوان برای نخستین بار مبنای حقوقی جدیدی را برای طرح دعوا در خصوص خشونت میان شرکای عاطفی (Intimate Partner Violence) به رسمیت شناخت. در چند مقالهٔ آینده، قصد داریم خلاصه‌ای از این پرونده و نظام حقوقی جدید ناشی از آن را به خوانندگان ارائه کنیم. متن کامل این رأی در وب‌سایت دیوان عالی کانادا در دسترس است. محور اصلی این پرونده، رفتارهای زورگویانه و کنترل‌گرانه در روابط زناشویی، خانوادگی و عاطفی بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پروندهٔ یادشده دربارهٔ این است که آیا یک شخص، مانند شوهر، همسر، دوست‌پسر، دوست‌دختر، شریک زندگی عرفی (Common-law Partner) و مانند آن، می‌تواند به‌دلیل ارتکاب «خشونت میان شرکای عاطفی» دعوای مطالبهٔ خسارت (پول) مطرح کند یا خیر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«تورت» (Tort) یا مسئولیت مدنی غیرقراردادی، نوعی دعوای حقوقی مدنی است که در آن شخص مدعی می‌شود فرد دیگری در طول رابطه، موجب ورود آسیب جسمی، عاطفی یا روانی به او شده است و به‌همین دلیل درخواست جبران خسارت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این پرونده، دیوان عالی کانادا باید تصمیم می‌گرفت که آیا تورت‌های موجود، ازجمله ضرب و جرح (Assault) و ایجاد آسیب عمدی یا پریشانی شدید عاطفی (Intentional Infliction of Emotional Distress)، برای رسیدگی به خسارات ناشی از رفتارهای زورگویانه و کنترل‌گرانه در یک رابطهٔ عاطفی کافی‌اند یا خیر؛ و همچنین اینکه آیا لازم است یک تورت جدید و مستقل برای رسیدگی به این نوع رفتارها و خسارات ناشی از آن به رسمیت شناخته شود یا نه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>خانم آهلووالیا و آقای آهلووالیا به‌مدت ۱۶ سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. در طول این مدت، آقای آهلووالیا همسر خود را به‌طور مداوم مورد آزار و خشونت جسمی و روانی قرار می‌داد. رفتارهای او موجب می‌شد که توانایی خانم آهلووالیا برای اتخاذ تصمیمات مستقل و اعمال ارادهٔ خود در چارچوب رابطهٔ زناشویی به‌طور قابل‌توجهی محدود شود.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از مدتی، آقای آهلووالیا دعوای طلاق را آغاز کرد. خانم آهلووالیا با طلاق موافقت نمود و در عین حال درخواست کرد که </span><b>اختیار انحصاری تصمیم‌گیری دربارهٔ فرزندان</b><span style="font-weight: 400;"> به او واگذار شود. وی همچنین تقاضای </span><b>نفقهٔ فرزندان، نفقهٔ همسر، تقسیم برابر اموال خانوادگی (Equalization of Family Property)</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>فروش خانهٔ مشترک زوجین</b><span style="font-weight: 400;"> را مطرح کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">علاوه بر این، خانم آهلووالیا به‌دلیل آزارها و خشونت‌هایی که در طول زندگی مشترک متحمل شده بود، </span><b>مطالبهٔ خسارت</b><span style="font-weight: 400;"> نیز نمود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">قاضی رسیدگی‌کننده در مرحلهٔ بدوی، با شناسایی و به‌رسمیت‌شناختن </span><b>تورت (مسئولیت مدنی) جدیدی تحت عنوان «خشونت خانوادگی» (Family Violence)</b><span style="font-weight: 400;">، به نفع خانم آهلووالیا حکم صادر کرد و مبلغ </span><b>۱۵۰٬۰۰۰ دلار</b><span style="font-weight: 400;"> خسارت شامل موارد زیر را به وی اعطا نمود:</span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>خسارت جبرانی (Compensatory Damages)</b><span style="font-weight: 400;"> برای جبران زیان‌های وارده؛ </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>خسارت تشدیدی (Aggravated Damages)</b><span style="font-weight: 400;"> به‌دلیل شدت و آثار خاص رفتارهای زیان‌بار؛ و </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>خسارت تنبیهی (Punitive Damages)</b><span style="font-weight: 400;"> با هدف نکوهش و بازدارندگی از چنین رفتارهایی در آینده.</span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آقای آهلووالیا نسبت به رأی صادره در خواست تجدیدنظر کرد. در دادگاه تجدیدنظر، وی پذیرفت که رفتارهای خشونت‌آمیز و آزاردهندهٔ او بر اساس تورت‌های موجود، موجب مسئولیت مدنی وی می‌شود. دادگاه تجدیدنظر نیز با این نظر موافقت کرد. بااین‌حال، دادگاه به این نتیجه رسید که نیازی به شناسایی یک تورت جدید تحت عنوان «خشونت خانوادگی» یا «کنترل زورگویانه» (Coercive Control) وجود ندارد. در نتیجه، دادگاه تجدیدنظر میزان خساراتی را که قاضی بدوی به خانم آهلووالیا اعطا کرده بود، کاهش داد. پس از آن، خانم آهلووالیا به دادگاه عالی کانادا (Supreme Court of Canada) فرجام‌خواهی کرد.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>قاضی نیکلاس کاسیرر (Nicholas Kasirer) که رأی اکثریت قضات دیوان عالی کانادا را نگارش کرده بود، به این نتیجه رسید که باید یک تورت جدید تحت عنوان «خشونت میان زوجین و شرکای عاطفی» (Intimate Partner Violence) به رسمیت شناخته شود.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی توضیح داد که خشونت میان </span><b>زوجین و شرکای عاطفی</b><span style="font-weight: 400;"> را باید در درجهٔ نخست به‌عنوان </span><b>رفتارهای زورگویانه و کنترل‌گرانه</b><span style="font-weight: 400;"> درک کرد. چنین رفتارهایی می‌تواند کرامت انسانی، استقلال فردی (Autonomy) و برابری طرف مقابل را در رابطه به‌شدت محدود و تضعیف کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">قاضی کاسیرر تأکید کرد که خشونت میان </span><b>زوجین و  شرکای عاطفی</b><span style="font-weight: 400;"> صرفاً به اعمال منفرد خشونت فیزیکی محدود نمی‌شود، بلکه ممکن است مجموعه‌ای از رفتارهای مستمر و نظام‌مند را در بر گیرد؛ ازجمله:</span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منزوی‌کردن فرد از خانواده، دوستان یا شبکه‌های حمایتی (Isolation)؛ </span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تحقیر و تخریب شخصیت او (Humiliation)؛ </span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نظارت و کنترل مداوم بر فعالیت‌ها و ارتباطات وی (Surveillance)؛ </span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کنترل مالی و محدودکردن دسترسی به منابع اقتصادی (Financial Control)؛ </span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجبار یا فشار جنسی (Sexual Coercion)؛ و </span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تهدید، ارعاب و ایجاد ترس (Intimidation). </span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌اعتقاد دیوان عالی، آنچه این نوع خشونت را از بسیاری از تورت‌های سنتی متمایز می‌کند، </span><b>ماهیت مستمر، الگوی رفتاری کنترل‌گرانه و تأثیر تجمعی آن بر آزادی، کرامت و حق انتخاب قربانی در طول رابطه</b><span style="font-weight: 400;"> است؛ امری که لزوماً با بررسی جداگانهٔ هر رفتار یا هر واقعهٔ خشونت‌آمیز به‌طور کامل قابل‌شناسایی و جبران نیست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قاضی کاسیرر نتیجه‌گیری کرد که قواعد مسئولیت مدنی موجود برای رسیدگی به تمامی آسیب‌های ناشی از خشونت در روابط عاطفی کافی نیستند. برای مثال، «ضرب و جرح» می‌تواند برخی اعمال آسیب جسمی یا تهدید به آسیب را پوشش دهد. «موضوعِ تحمیل عمدی فشارهای روانی» می‌تواند آسیب‌های جدی عاطفی یا روانی را مورد توجه قرار دهد. بااین‌حال، این عناوین مسئولیت مدنی به‌طور کامل به آسیب مستقل ناشی از «کنترل زورگویانه» نمی‌پردازند؛ کنترلی که توانایی فرد را در تصمیم‌گیری محدود کرده و می‌تواند موجب نابرابری در روابط شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قاضی کاسیرر همچنین عناصر مربوط به «تقصیر مدنی جدیدِ خشونت در روابط عاطفی» را تبیین کرد. برای اثبات این دعوا، خواهان باید نشان دهد که رفتار زیان‌بار در جریان یک رابطهٔ عاطفی یا پس از پایان آن رخ داده است، طرف مقابل به‌طور عمدی مرتکب رفتار آزارگرانه شده است، و این رفتار در بستر کلی رابطه، مصداق «کنترل زورگویانه» محسوب می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این پرونده، خانم آهلووالیا این عناصر را احراز کرده بود. رفتار آقای آهلووالیا موجب کنترل او و تضعیف کرامت، استقلال و برابری او در رابطه شده بود. بنابراین، آسیبی که وی متحمل شده بود، در دامنهٔ شمول این تقصیر مدنی جدیدِ خشونت در روابط عاطفی قرار می‌گیرد و او مستحق دریافت خسارت بر اساس این عنوان حقوقی جدید است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پایان قسمت اول / ادامه دارد</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt;"><span style="font-family: sahel;">*<span style="font-weight: 400;">تذکر: حسین فرامرزی، وکیل دادگاه‌های استان بریتیش کلمبیا، به هیچ گروه سیاسی، دولتی، و یا مذهبی وابسته نمی‌باشد، و مقالات حقوقی مندرجه، تنها برای افزایش سطح آگاهی جامعهٔ فارسی‌زبان کانادایی تهیه شده است. به‌علت امکان تغییر در قوانین کانادا به‌مرور زمان، و همچنین عدم امکان بیان کلیهٔ قوانین در این مقالات، به تمامی خوانندگان توصیه می‌گردد که قبل از انجام هرگونه موضوع حقوقی، با وکیل خود مشورت نمایند. برای اطلاعات بیشتر، شما می‌توانید به وب‌سایت دفتر حقوقی فرامرزی به آدرس <a href="http://WWW.FLCLAWYERS.COM" target="_blank" rel="noopener">WWW.FLCLAWYERS.COM</a> مراجعه نمایید. لطفاً برای دریافت نکات حقوقی کوتاه صفحهٔ فیس‌بوک </span><a href="https://www.facebook.com/profile.php?id=100049991036930"><span style="font-weight: 400;">Faramarzi Law Corporation</span></a></span><span style="font-weight: 400;"><span style="font-family: sahel;"> را دنبال کنید.</span> </span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/07/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88/">قوانین جدید در زمینهٔ خشونت‌های زناشویی، خانوادگی و عاطفی (قسمت اول)</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/07/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26731</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دمی با دوست؛ گزارشی از دیدار جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی و هنری ونکوور با مسئولان «بنیاد نیکوکاری یارا»</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/06/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b9%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/06/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b9%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Jul 2026 01:51:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[Yaaraa Women’s Aid Non-Profit Societ]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد نیکوکاری یارا]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[خیریه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مهدی مشگینی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرام ناظری]]></category>
		<category><![CDATA[کامبیز روشن روان]]></category>
		<category><![CDATA[کامبیز روشن‌روان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مینا سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26678</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش‌‌های دیگر مربوط به بنیاد نیکوکاری یارا را با کلیک روی این متن ببینید ترانه وحدانی – کوکئیتلام عصر دوشنبه، ۲۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، بنیاد نیکوکاری یارا اوقات خوب و خوشی را فراهم آورد تا دوستان دمی را با هم گذرانند، از نیک‌اندیشی و نیکوکاری بگویند و طرح همکاری‌هایی را آغاز کنند. فعالان اجتماعی و فرهنگی، هنرمندان و فرهیختگانی گرد هم آمدند تا با «بنیاد نیکوکاری یارا» بیشتر آشنا شوند. به‌گفتهٔ مینا سبزواری، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/06/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b9%d8%a7/">دمی با دوست؛ گزارشی از دیدار جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی و هنری ونکوور با مسئولان «بنیاد نیکوکاری یارا»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/yaaraa-womens-aid-non-profit-societ/" target="_blank" rel="noopener">گزارش‌‌های دیگر مربوط به بنیاد نیکوکاری یارا را با کلیک روی این متن ببینید</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – <span style="font-weight: 400;">کوکئیتلام</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عصر دوشنبه، ۲۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، بنیاد نیکوکاری یارا اوقات خوب و خوشی را فراهم آورد تا دوستان دمی را با هم گذرانند، از نیک‌اندیشی و نیکوکاری بگویند و طرح همکاری‌هایی را آغاز کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعالان اجتماعی و فرهنگی، هنرمندان و فرهیختگانی گرد هم آمدند تا با «بنیاد نیکوکاری یارا» بیشتر آشنا شوند. به‌گفتهٔ مینا سبزواری، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ بنیاد نیکوکاری یارا، این بنیاد امید دارد که این آشنایی‌ها با عملکرد یارا و فعالان آن، زمینه‌ساز افزایش حمایت‌ها و همکاری‌ها شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حضور گرم استادان شهرام ناظری و کامبیز روشن‌روان و نیز دکتر مشگینی، حال‌وهوایی ویژه به این نشست داد، به‌ویژه آنکه پس از آشنایی با راه و روش «بنیاد نیکوکاری یار» و اعضای هیئت‌مدیرهٔ آن، تأیید و پشتیبانی خود از فعالیت‌های این بنیاد را ابراز کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این نشست، که تمام اعضای هیئت‌مدیرهٔ یارا، بعثت حشمت آزاد، نازنین حبیب‌الهی، گیتا رفیعی، کتایون رهنوردی، مینا سبزواری، فرهاد صوفی، سیما غفارزاده، و ریحانه میرجانی حضور داشتند، تعدادی از آنان دربارهٔ برنامه‌ها و عملکرد بنیاد نیکوکاری یارا و همچنین سفرهای بعثت حشمت آزاد به ایران و دیدار با مددجویان صحبت کردند. ازآنجاکه این نشست با شرکت نیکوکاران اهل فرهنگ و هنر شکل گرفته بود، سخنانی هم دربارهٔ فرهنگ متداول در امور خیریه در ایران و لزوم بهینه‌سازی آن، از سوی مینا سبزواری مطرح شد که خلاصه‌ای از آن نقل‌به‌مضمون از این قرار است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما در بنیاد نیکوکاری یارا ادعای فعالیت گروهی در امور فرهنگی نداریم، ولی می‌کوشیم همین امور خیریه را با شیوه‌های انسانی، نو و پیشرفته به انجام برسانیم و فرهنگ فکری و عملی آن را ارتقا ببخشیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به نظر می‌آید که یک خانه‌تکانی اساسی در نگرش فرهنگی ما به امور خیریه لازم باشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">توجه و حفظ کرامت انسانی مددجو و نیکوکار، حتی اگر به‌صورت شعاری بیان می‌شود، هنوز در اکثر فعالیت‌های خیریه‌ای در ایران نهادینه نشده است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در «بنیاد نیکوکاری یارا» ما در دو</span></i><i><span style="font-weight: 400;"> بخش عملی و کلامی این موضوع </span></i><i><span style="font-weight: 400;">را پی می‌گیریم. در بخش عملی ارزش و عاملیت مددجو، رکن اصلی است. یارا با پیش‌گرفتن روش کارآفرینی به‌جای کمک به اَشکال مرسوم، عاملیت مددجو را رشد می‌دهد و او را با توانایی‌های خود آشنا می‌کند. با کمک نیکوکار، تسهیلگری یارا و کارآفرینی مددجو، توانایی‌های او شکوفا می‌شود. یارا حتی در این چند ماه اخیر که تمرکزش بر کارآفرینی را متوقف کرده و در کنار آن به تقدیم سبد کالا به مادرانی نیازمند پرداخته، کوشیده است فرهنگ بهتری را جایگزین کند.</span></i></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26681" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yaaraa_Collage_267.jpg?resize=640%2C477" alt="دمی با دوست گزارشی از دیدار جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی و هنری ونکوور با مسئولان «بنیاد نیکوکاری یارا» - - - - - - عصر دوشنبه، ۲۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، بنیاد نیکوکاری یارا اوقات خوب و خوشی را فراهم آورد تا دوستان دمی را با هم گذرانند، از نیک‌اندیشی و نیکوکاری بگویند و طرح همکاری‌هایی را آغاز کنند. فعالان اجتماعی و فرهنگی، هنرمندان و فرهیختگانی گرد هم آمدند تا با «بنیاد نیکوکاری یارا» بیشتر آشنا شوند. به‌گفتهٔ مینا سبزواری، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ بنیاد نیکوکاری یارا، این بنیاد امید دارد که این آشنایی‌ها با عملکرد یارا و فعالان آن، زمینه‌ساز افزایش حمایت‌ها و همکاری‌ها شود. حضور گرم استادان شهرام ناظری و کامبیز روشن‌روان و نیز دکتر مشگینی، حال‌وهوایی ویژه به این نشست داد، به‌ویژه آنکه پس از آشنایی با راه و روش «بنیاد نیکوکاری یار» و اعضای هیئت‌مدیرهٔ آن، تأیید و پشتیبانی خود از فعالیت‌های این بنیاد را ابراز کردند... #ونکوور #بنیاد_یارا #بنیادیارا #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="640" height="477" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yaaraa_Collage_267.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yaaraa_Collage_267.jpg?resize=300%2C224&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یارا از شیوهٔ تقدیم خواروبار و مواد خوراکی به‌روش‌های سنتی، یعنی دادن یک کیسهٔ نایلون پر از مواد خوراکی به مددجویان، دوری کرده و چیدمان مواد را مثل فروشگاه انجام می‌دهد تا آن‌ها خود از هر کالا بردارند و «حس خریدکردن» مانع از شرمندگی و یا حقارت شود.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رشد جنبه‌های فرهنگی امور خیریه در رابطه با حفظ کرامت نیکوکار هم مد نظر است. بنیاد یارا به اصل «هدف وسیله را توجیه می‌کند» باور ندارد، بنابراین برای هدف نیک جمع‌آوری کمک‌های نیکوکاران، به هوش است که مبادا از این انسان‌های مهربان استفادهٔ ابزاری کند. ما شیوهٔ مرسوم و سنتی برانگیختن احساسات آن‌ها، و فروختن رنج تهیدستان به آنان را عقب‌گرد می‌دانیم. به حق انتخاب نیکوکار برای کمک‌کردن یا نکردن و همچنین تکیهٔ او بر خِرَدش باور داریم، بنابراین گزارش‌هایمان دربارهٔ وضع زندگی تهیدستان تنها بر پایهٔ دادن اطلاعات استوار است، نه ترسیم صحنه‌های ترحم‌انگیز و برانگیختن هیجانات که دوری از خرد را در پی دارد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">مورد دیگر که بنیاد نیکوکاری یارا در فرهنگ‌سازی در امور خیریه بدان می‌بالد، نقش آن در ایجاد فضاهای دور از خشونت است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">همان‌طور که می‌دانید خشونت‌گریزی از اصول تمدن و از ارزش‌های والا به‌ویژه در این روزگار است. از برخی افراد که با خشونت مبارزه می‌کنند ولی خود آلوده به آن‌اند، در گذریم. گروهی دیگر با خشونت مبارزه می‌کنند و هرچند می‌کوشند خودشان خشن نباشند، ولی به‌هرحال مبارزه، ریسک‌های ادعای خشونت‌گریزی خودش را دارد. در امور خیریه اما باور بر این است که با گسترش مهر و یاوری، کفهٔ خشونت خودبه‌خود سبک‌تر می‌شود.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">باور ما بر این ست که «مهربانی و یاوری ما را نجات خواهند داد».</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هرچه فعالیت‌های ما در زمینهٔ نیکوکاری گسترش پیدا کند، از خشونت دور می‌شویم و زهر آن را در جامعه کاهش می‌دهیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در این چند ماه که متأسفانه دوگانگی‌های اخیر در میان همین جامعه، ایرانی‌های ونکوور را نیز از سلامت دور کرد، تجربه به ما نشان داد که پرداختن به امور خیریه نقش مهمی در پیونددادن این جدایی‌های بیمارگونه داشت، چرا که دل‌ها یکی شدند و به یاوری دردهای مشترک پرداختند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ازآنجاکه «بنیاد نیکوکاری یارا» از سیاست، دیانت و تجارت به‌دور بوده و مستقل است، در این چندماه نقطهٔ اشتراکی میان مخالفان بود و هر کسی از هر طیفی از این پل ارتباطی با محرومان در سرزمین مادری‌اش ارتباط برقرار کرد و یاور آن‌ها شد؛ چنین بود و چنین باد!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یک مورد دیگر از ارزش‌های فرهنگی که یارا می‌کوشد در فعالیت‌های خیریه‌اش نهادینه سازد، ضعیف‌کردن و امید به محوکردن «شرم از فقر» است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این شرم که ریشه‌ای‌ست و قدمت صدها ساله دارد، به‌آسانی کنار نمی‌رود، ولی ما در مسیر آن گام برمی‌داریم. ما در نحوهٔ گزارش‌دهی انجام فعالیت‌ها می‌کوشیم هم مددجو را به موقعیت خود آشنا کنیم که در نتیجه، کم‌درآمدی را مایهٔ حقارت خود نداند، و هم زمینه را طوری فراهم آوریم که نیکوکار نگاه از بالا به پایین به او نداشته باشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بنابراین، در بخش کلامی، استفاده از واژه‌های مناسب حتی اگر پارسی نباشند، به ما و به مددجو کمک می‌کنند، مثلاً واژهٔ «مستحق» که یارا در گزارش‌هایش از آن استفادهٔ زیاد می‌برد، بجا و درست است، این واژه که به‌معنی «شایسته و دارای حق» است، نشان می‌دهد که هر شهروند از حقوق اولیه‌ای برخوردار است، که گرچه شوربختانه حاکمیت آن را نمی‌بیند، ولی نیکوکار به سهم و مسئولیت شهروندی خود می‌بیند و وظیفه و کمک خود را به ثمر می‌رساند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شایان ذکر است که پذیرایی این برنامه را بنگاه اجتماعی «سول بایت» و فرهاد صوفی بر عهده داشتند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/06/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b9%d8%a7/">دمی با دوست؛ گزارشی از دیدار جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی و هنری ونکوور با مسئولان «بنیاد نیکوکاری یارا»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/06/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b9%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26678</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ایران پس از توافق، میان امید، تردید و خستگی؛ روایت‌هایی‭ ‬از‭ ‬روزهای‭ ‬تلخ‭ ‬و‭ ‬سیاه‭ ‬مردم‭ ‬تهران</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/05/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%81%d9%82%d8%8c-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d8%b3/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/05/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%81%d9%82%d8%8c-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 Jul 2026 15:17:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26674</guid>

					<description><![CDATA[<p>نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ بالاخره یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا امضا شد و از همان لحظه، بحث دربارهٔ آن تقریباً همه‌جا جریان دارد؛ در خانه‌ها، تاکسی‌ها، مغازه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های خانوادگی. هنوز کسی نمی‌داند این توافق به کجا خواهد رسید، چون برای شصت روز است. هنوز روشن نیست مذاکرات بعدی موفق خواهند بود یا نه. اما یک چیز مشخص است: تمام ایرانی‌ها این روزها دربارهٔ آن حرف می‌زنند، و هر کس...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/05/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%81%d9%82%d8%8c-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d8%b3/">ایران پس از توافق، میان امید، تردید و خستگی؛ روایت‌هایی‭ ‬از‭ ‬روزهای‭ ‬تلخ‭ ‬و‭ ‬سیاه‭ ‬مردم‭ ‬تهران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بالاخره یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا امضا شد و از همان لحظه، بحث دربارهٔ آن تقریباً همه‌جا جریان دارد؛ در خانه‌ها، تاکسی‌ها، مغازه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های خانوادگی. هنوز کسی نمی‌داند این توافق به کجا خواهد رسید، چون برای شصت روز است. هنوز روشن نیست مذاکرات بعدی موفق خواهند بود یا نه. اما یک چیز مشخص است: تمام ایرانی‌ها این روزها دربارهٔ آن حرف می‌زنند، و هر کس از زاویهٔ زندگی خودش.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فروشنده‌ای در بازار، خبر توافق را روی تلفن همراهش می‌خواند و هم‌زمان حواسش به مغازه‌ای است که ماه‌هاست رونق سابق را ندارد. او می‌گوید در هفته‌های اخیر مردم بیشتر برای پرسیدن قیمت می‌آمدند تا خریدکردن. به‌اعتقاد او، اگر توافق بتواند اندکی ثبات به بازار برگرداند، ارزشش را دارد. وقتی از جزئیات مذاکرات می‌پرسی، شانه بالا می‌اندازد. آنچه برای او اهمیت دارد، متن توافق نیست؛ حتی نمی‌داند مفاد توافق چیست. او می‌خواهد بداند آیا می‌تواند برای چند ماه آینده برنامه‌ریزی کند یا نه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رانندهٔ تاکسی‌ای که از صبح تا شب مسافر جابه‌جا می‌کند، نگاه مشابهی دارد. او می‌گوید در ماه‌های جنگ تقریباً همه دربارهٔ یک موضوع حرف می‌زدند: حملهٔ بعدی، پاسخ بعدی و اینکه اوضاع به کجا خواهد رسید. حالا هم مسافران دربارهٔ توافق بحث می‌کنند، اما دست‌کم موضوع گفت‌وگو دیگر ادامهٔ جنگ نیست. او می‌گوید مردم خسته‌اند؛ نه‌فقط از جنگ، بلکه از سال‌ها بحران و نااطمینانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در خانه‌ای دیگر، مادری اخبار را لحظه‌به‌لحظه دنبال می‌کند. فرزند سربازش هنوز در یکی از مناطق درگیر خدمت می‌کند. او دربارهٔ سیاست حرف زیادی نمی‌زند. از نظرش توافق خوب است اگر باعث شود جوانان بیشتری زنده به خانه برگردند. وقتی از آینده می‌پرسی، می‌گوید هنوز نمی‌تواند به چیزی مطمئن باشد. بااین‌حال، اعتراف می‌کند که پس از توافق برای نخستین بار بعد از مدت‌ها کمی آرام‌تر خوابیده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما همهٔ واکنش‌ها از جنس امید نیست. جامعهٔ ایران هیچ زمان این اندازه چندقطبی نبوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دانشجویی که از منتقدان حکومت است، از پایان جنگ استقبال می‌کند، اما نمی‌تواند خوش‌بین باشد. به‌نظر او، بسیاری از مشکلاتی که جامعهٔ ایران با آن روبه‌روست، پیش از جنگ هم وجود داشته‌اند و پس از توافق هم باقی خواهند ماند. او نگران است که فضای ناشی از توافق باعث شود مطالبات سیاسی و اجتماعی به حاشیه برود. می‌گوید: «من نمی‌خواهم جنگ ادامه پیدا کند، اما وانمود نکنیم پس از ۹ اسفند مشکل حل شده است. واقعیت این است که در ایران خفقان سیاسی بیداد می‌کند و ما همچنان زیر چکمه‌های دیکتاتوری هستیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نگاه فقط به یک دانشجو محدود نیست. در شبکه‌های اجتماعی، بسیاری از کاربران از پایان درگیری استقبال می‌کنند، اما هم‌زمان دربارهٔ پیامدهای سیاسی توافق پرسش دارند. آن‌ها نمی‌خواهند میان جنگ و سکوت یکی را انتخاب کنند. از نظرشان، صلح لازم است، اما کافی نیست. باید دموکراسی در ایران حاکم شود. اعدام ها متوقف شود. زندانیان سیاسی آزاد شوند و این تنها با رفتن جمهوری اسلامی امکان‌پذیر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مقابل، گروه دیگری دقیقاً از زاویه‌ای متفاوت از توافق انتقاد می‌کنند. گروهی که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. جریان تندرو که معتقد است کشوری که ماه‌ها هزینه داده، نباید پشت میز مذاکره امتیاز بدهد. در شبکه‌های اجتماعی نیز کاربران تندرو از «سازش» و «تسلیم» می‌نویسند. برخی مذاکره‌کنندگان را متهم می‌کنند که دستاوردهای جنگ را از بین برده‌اند. حتی بعضی در خیابان بلندگو به دست گرفته و تیم‌مذاکره‌کننده را تهدید می‌کنند و آن‌ها را خائن می‌دانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر به این صداها گوش بدهی، تصویری عجیب شکل می‌گیرد. دانشجوی مخالف حکومت از توافق ناراضی است چون می‌ترسد به تثبیت وضع موجود منجر شود. فعال تندرو از همان توافق ناراضی است چون آن را عقب‌نشینی از مواضع قبلی و ضدِایدئولوژی جهادی می‌داند. هر دو منتقدند، اما از دو جهان کاملاً متفاوت می‌آیند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در میان این دو قطب، گروه بزرگی از مردم ایستاده‌اند که خود را در هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌بینند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازنشسته‌ای که حقوقش دیگر با هزینه‌های زندگی همخوانی ندارد، می‌گوید همهٔ این بحث‌ها زمانی برایش اهمیت پیدا می‌کند که اثرش را در زندگی روزمره ببیند. او بارها خبر توافق‌ها، وعده‌ها و طرح‌های بزرگ را شنیده است. به‌همین دلیل ترجیح می‌دهد صبر کند. نه جشن می‌گیرد و نه اعتراض می‌کند. فقط منتظر می‌ماند ببیند آیا چیزی تغییر می‌کند یا نه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بیمارستانی شلوغ، پرستاری که در زمان‌جنگ با مجروحان جنگی سروکار داشته، نگاه دیگری دارد. او می‌گوید وقتی هر روز آدم‌های زخمی را می‌بینی، بسیاری از شعارهای سیاسی رنگ می‌بازند. برای او، توافق پیش از هر چیز به‌معنای کمترشدن رنج است. اعتقاد دارد هیچ توافقی کامل نیست، اما هر چیزی که احتمال کشته یا زخمی‌شدن انسان‌های کمتری را افزایش دهد، ارزش امتحان‌کردن دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارگری که در یک کارخانهٔ مواد شوینده مشغول کار است، بیشتر از همه نگران شغلش است. او می‌گوید در ماه‌های اخیر بارها شایعهٔ تعطیلی کارخانه را شنیده و هر بار نگران شده است. وقتی دربارهٔ توافق حرف می‌زند، تقریباً تمام جمله‌هایش به کار، درآمد و امنیت شغلی برمی‌گردد. برای او، سیاست زمانی معنا پیدا می‌کند که روی سفرهٔ مردم اثر بگذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید همین تفاوت تجربه‌هاست که جامعهٔ ایران را تا این اندازه چندصدا کرده است. کسانی که جنگ را از دریچهٔ اقتصاد می‌بینند، یک چیز می‌گویند. کسانی که آن را از زاویهٔ امنیت و جان انسان‌ها نگاه می‌کنند، چیز دیگری. مخالفان حکومت نگرانی‌های خود را دارند و تندروها دغدغه‌های ایدئولوژیک خودشان را. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای بسیاری از مخالفان حکومت، نگرانی اصلی فقط خود توافق نیست، بلکه پیامدهای آن در داخل ایران است. آن‌ها استدلال می‌کنند که جنگ لزوماً به تضعیف جمهوری اسلامی منجر نشده و حتی در برخی مقاطع، زمینه را برای افزایش کنترل امنیتی و محدودشدن بیشترِ فضای سیاسی فراهم کرده است. از نگاه این گروه، هرگاه کشور در وضعیت اضطراری قرار می‌گیرد، نهادهای امنیتی دست بازتری پیدا می‌کنند و صدای منتقدان آسان‌تر به حاشیه رانده می‌شود. به‌همین دلیل، بخشی از مخالفان نگران‌اند که پایان جنگ بدون تغییرات سیاسی داخلی، صرفاً به تثبیت وضع موجود بینجامد. در همین حال، بسیاری از آنان معتقدند که دولت ترامپ نیز اساساً با مسئلهٔ دموکراسی و حقوق بشر در ایران وارد این پرونده نشده است. از دید آنان، اولویت اصلی واشنگتن نه گسترش آزادی‌های مدنی، بلکه جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و کاهش تهدیدهای امنیتی در منطقه است. به‌همین دلیل، این گروه توافق را نه توافقی دربارهٔ آینده دموکراسی در ایران، بلکه توافقی دربارهٔ امنیت و موازنهٔ قدرت می‌دانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کل، پس از تجربهٔ جنگ اخیر، گروه‌های بیشتری از مردم با شروع دوبارهٔ جنگ مخالف‌اند. فروشندهٔ بازار نمی‌خواهد ماه‌های دیگری را در انتظار سقوط بیشتر فروشش بگذراند. مادر نگران نمی‌خواهد هر شب با ترس بخوابد. پرستار نمی‌خواهد مجروحان بیشتری ببیند. کارگر نمی‌خواهد شغلش را از دست بدهد. حتی مخالفان حکومت هم می‌دانند که ادامهٔ جنگ هزینه‌های سنگینی دارد، و حالا دیگر جنگ را «مداخلهٔ بشردوستانه» یا «عملیات نجات» نمی‌بینند چون در عمل خلافش بهشان ثابت شده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید به‌همین دلیل باشد که مهم‌ترین واکنش جامعه به توافق، نه شادی است و نه خشم؛ بلکه چیزی‌ست میان امید و تردید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بعضی از مردم امیدوارند، اما با احتیاط. نه آن‌قدر که به آینده مطمئن باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه بیش از هر چیز در گفت‌وگوها شنیده می‌شود، خستگی است. خستگی از سال‌ها بحران، از زندگی در سایهٔ نااطمینانی و از این احساس دائمی که آینده هر لحظه ممکن است تغییر کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یادداشت تفاهم تازه امضا شده است و هنوز هیچ‌کس نمی‌تواند دربارهٔ سرنوشت آن با اطمینان حرف بزند. ممکن است به توافقی پایدار تبدیل شود و ممکن است شکست بخورد. بسیاری معتقدند پس از پایان جام جهانی دوباره جنگ خواهد شد. سایهٔ جنگ همچنان روی سر مردم ایران است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما فارغ از سرنوشت مذاکرات، این توافق یک واقعیت را آشکار می‌کند: ایران امروز کشوری نیست که بر سر آینده توافق داشته باشد. برعکس، جامعه تقریباً دربارهٔ همه‌چیز اختلاف نظر دارد. اما در میان این اختلاف‌ها، خواسته‌ای مشترک نیز دیده می‌شود؛ خواسته‌ای که در حرف‌های فروشنده، مادر، پرستار، دانشجو، بازنشسته و کارگر تکرار می‌شود: اینکه زندگی کمی قابل‌پیش‌بینی‌تر، کمی آرام‌تر و کمی امن‌تر شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعلاً هیچ‌کس نمی‌داند توافق چنین امکانی را فراهم خواهد کرد یا نه. اما پس از امضای آن، میلیون‌ها نفر در حال بحث دربارهٔ آینده‌اند؛ آینده‌ای که تا همین چند روز پیش زیر سایهٔ جنگ دیده می‌شد و حالا، هرچند مبهم و نامطمئن، دوباره موضوع گفت‌وگوی مردم شده است.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/05/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%81%d9%82%d8%8c-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d8%b3/">ایران پس از توافق، میان امید، تردید و خستگی؛ روایت‌هایی‭ ‬از‭ ‬روزهای‭ ‬تلخ‭ ‬و‭ ‬سیاه‭ ‬مردم‭ ‬تهران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/05/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%81%d9%82%d8%8c-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26674</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سرنوشت نامعلوم تفاهم‌نامه و لبریزشدن کاسهٔ صبر مردم</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/04/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88-%d9%84%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b2%d8%b4%d8%af%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/04/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88-%d9%84%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b2%d8%b4%d8%af%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Jul 2026 16:27:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[اسرائیل]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26671</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده – ونکوور پس از آنکه چهارشنبهٔ دو هفته قبل، ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶، تفاهم‌نامه میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران در کشور سوئیس امضا شد، هر دو کشور آن را پیروزی بزرگی برای خود توصیف کردند.  در حال حاضر، براساس این تفاهم‌نامه جمهوری اسلامی متعهد است که ذخایر اورانیوم با خلوص بالایش را تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی رقیق‌سازی کند. همچنین برخلاف اصرار ترامپ مبنی بر عدم پرداخت پول به ایران، در این...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/04/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88-%d9%84%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b2%d8%b4%d8%af%d9%86/">سرنوشت نامعلوم تفاهم‌نامه و لبریزشدن کاسهٔ صبر مردم</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آنکه چهارشنبهٔ دو هفته قبل، ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶، تفاهم‌نامه میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران در کشور سوئیس امضا شد، هر دو کشور آن را پیروزی بزرگی برای خود توصیف کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حال حاضر، براساس این تفاهم‌نامه جمهوری اسلامی متعهد است که ذخایر اورانیوم با خلوص بالایش را تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی رقیق‌سازی کند. همچنین برخلاف اصرار ترامپ مبنی بر عدم پرداخت پول به ایران، در این تفاهم‌نامه به یک طرح ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران با همکاری شرکای منطقه‌ای اشاره شده است. این تفاهم‌نامه شامل توقف درگیری‌ها با حزب‌الله لبنان نیز می‌شود، اما دربارهٔ قطع حمایت مالی ایران از گروه‌های نیابتی و همچنین وضعیت برنامهٔ موشکی ایران سکوت کرده یا بسیار گذرا عبور کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این میان مقامات اسرائیل ترامپ را برای امضای این تفاهم‌نامه مورد انتقاد قرار داده‌اند. جی‌دی ونس در واکنش به این موضوع گفته است که دونالد ترامپ تنها رئیس‌ دولت در سراسر جهان است که در این مقطع با اسرائیل همدلی و حمایت نشان می‌دهد و اتفاقاً رهبر قدرتمندترین کشور جهان هم هست، و افزوده است: «اگر من عضو کابینهٔ دولت اسرائیل بودم، احتمالاً به تنها متحد قدرتمندی که در کل جهان برایم باقی مانده، حملهٔ لفظی نمی‌کردم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سوی دیگر، مجتبی خامنه‌ای که از زمان انتخاب‌شدنش به رهبری در انظار عمومی ظاهر نشده، در پیامی که منسوب به اوست گفته است که مسئولان برای رسیدن به این مرحله تلاش‌های زیادی کرده‌اند، اما در عین حال تصریح کرده است که «خودش علی‌الاصول، نظر دیگری داشته است». او از یک‌سو نشان داده که تفاهم بدون اجازهٔ او نهایی نشده و از سوی دیگر، تأکید کرده که نظر شخصی‌اش متفاوت بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سه‌شنبهٔ هفتهٔ گذشته شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، پیش از دیدار رسمی رئیس‌جمهور ایران از آن کشور، در مجلس پاکستان گفت که امیدوار است در ۶۰ روز فرصت مقرر موضوعاتی مانند برنامهٔ هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و دارایی‌های مسدودشده ایران مورد بحث قرار گیرند و تفاهم‌نامه به توافقی پایدار و بلندمدت تبدیل شود. هرچند ساعاتی پس از این اظهارات، پزشکیان گفت که هیچ مذاکره‌ای دربارهٔ موشک‌های بالستیک صورت نگرفته و نخواهد گرفت، و افزود که جمهوری اسلامی نسبت به آمریکا بی‌اعتماد است چرا که دو بار طی مذاکرات، مورد تهاجم واقع شده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تنها حدود یک هفته پس از امضای تفاهم‌نامه، پنجشنبه ۲۵ ژوئن، یک پهپاد انتحاری ایران به یک کشتی باری با پرچم سنگاپور در حال عبور از تنگهٔ هرمز، حمله کرد. دونالد ترامپ این اقدام را نقض آشکار آتش‌بس خواند. روز بعد ۲۶ ژوئن، ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا در واکنش به این حمله، حملات هوایی متعددی را علیه سایت‌های راداری ساحلی و تأسیسات نگهداری موشک و پهپاد ایران در حاشیهٔ خلیج فارس انجام داد. طی دو روز بعد، تنش‌ها به سرعت بالا گرفت. در ۲۷ ژوئن یک پهپاد ایرانی به کشتی دیگری حمله کرد، و در روز ۲۸ ژوئن، سپاه پاسداران با پهپاد و موشک‌های بالستیک، پایگاه‌هایی نظامی در بحرین و کویت را هدف قرار داد. جنگنده‌های آمریکایی نیز متقابلاً زیرساخت‌های نظارتی، سیستم‌های پدافندی و امکانات مین‌گذاری ایران را بمباران کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تحلیلگران معتقدند هدف اصلی جمهوری اسلامی ایران از این حملات، تثبیت کنترل خود بر تنگهٔ هرمز و هشدار به کشورهای حاشیه خلیج فارس برای عدم همکاری با طرح‌های جایگزین آمریکا بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سه‌شنبهٔ این هفته سخنگوی وزارت خارجهٔ قطر اعلام کرد که ویتکاف و کوشنر برای ملاقات با میانجی‌گران و گفت‌و‌گو دربارهٔ «مسائل منطقه‌ای» به دوحه رفته‌اند، ولی هیچ مقام بلندپایه‌ای بالایی از ایران در قطر حضور نداشته، و تأکید کرد که نمایندگان دونالد ترامپ برای مذاکره با ایران به دوحه نرفته‌اند. این اظهارات با سخنان مقام‌های ایران همخوانی داشت، درحالی‌که ترامپ روز قبل از آن گفته بود که دیدار با طرف آمریکایی به درخواست ایران بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجهٔ ایران، در این رابطه گفت که سفر هیئت ایرانی به دوحه ارتباطی با سفر نمایندگان آمریکا به قطر ندارد و این سفر تنها برای پیگیری اجرای مفاد یادداشت تفاهم ازجمله آزادسازی دارایی‌های مسدود شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهارشنبهٔ این هفته، اول ژوئیه، پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در واکنش به بالا‌گرفتن انتقادات داخلی از مذاکرات و تفاهم‌نامه میان تهران و واشنگتن، گفت رهبر جدید جمهوری اسلامی با این مذاکرات مخالفتی نداشته، وگرنه هیچ دیدار و گفت‌و‌گویی صورت نمی‌گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنین محمدباقر قالیباف در مصاحبه‌ای تلویزیونی گفت که در جریان سفر به سوئیس، توانسته در حضور جی‌دی ونس و معاون وزارت دارایی آمریکا، مجوز دفتر کنترل سرمایه‌های خارجی و سند آزادسازی شش میلیارد دارایی‌های مسدود شده ایران را نهایی کند. او خطاب به منتقدان داخلیِ مذاکرات با لحن نسبتاً تندی گفت: «شما که نه در دیپلماسی کمک می‌کنید، نه در جنگ، دیگر اذیت نکنید و حرف‌های ترامپ را هم قرقره نکنید&#8230; خوب نیست. اجازه دهید مردم آرامش داشته باشند و به جمهوری اسلامی افتخار کنند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درحالی‌که مشخص نیست سرنوشت تفاهم‌نامهٔ امضاشده به کجا خواهد انجامید، جمهوری اسلامی مصرانه به سرکوب و ارعاب داخلی ادامه می‌دهد. حکومت در تازه‌ترین اقدامش سپیده و سیما کاشانی و هومن جوکار، فعالان محیط زیست را بار دیگر بازداشت کرده است. این در حالی است که وضعیت هزاران بازداشتی حوادث دی‌ماه کماکان نامشخص است و اغلب آن‌ها در وضعیت بلاتکلیف در زندان‌ها به‌سر می‌برند. با این وجود شرایط بسیار سخت اقتصادی موجب شده تجمعاتی در نقاط مختلف ایران در اعتراض به وضع معیشت و بیکاری شکل بگیرد. مردمی که کاسهٔ صبرشان لبریز شده و چیزی برای ازدست دادن ندارند حالا و با وجود سرکوب خونین دی‌ماه سال گذشته و خط و نشان‌کشیدن‌های حکومت در خانه نمی‌مانند و صدای اعتراضشان را بلند می‌کنند. اعتراضی که دیر یا زود گریبان حاکمان را خواهد گرفت…</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/04/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88-%d9%84%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b2%d8%b4%d8%af%d9%86/">سرنوشت نامعلوم تفاهم‌نامه و لبریزشدن کاسهٔ صبر مردم</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/04/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88-%d9%84%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b2%d8%b4%d8%af%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26671</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دویست و شصت و هفتمین شمارهٔ رسانهٔ همیاری منتشر شد</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/03/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b5%d8%aa-%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/03/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b5%d8%aa-%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Jul 2026 07:00:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آرشیو مجلات]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان مهاجر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه همياري]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه همياری]]></category>
		<category><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[همیاری ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26666</guid>

					<description><![CDATA[<p>﻿﻿﻿ برای مشاهدهٔ نسخهٔ تمام‌صفحه اینجا کلیک کنید همراه با گفت‌وگویی با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور، روایت‌هایی از زندگی تلخ و دشوار مردم در تهران، گزارشی از دیدار جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی و هنری ونکوور با مسئولان «بنیاد نیکوکاری یارا»، نگاهی به تصویب قانون فروش سمعک‌های بدون نسخه در بریتیش کلمبیا به‌عنوان نخستین استانِ کانادا که این...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/03/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b5%d8%aa-%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%a7/">دویست و شصت و هفتمین شمارهٔ رسانهٔ همیاری منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><iframe style="width: 700px; height: 400px;" src="https://s3.amazonaws.com/online.fliphtml5.com/qmuk/Issue-267/index.html" frameborder="0" scrolling="no" seamless="seamless" allowfullscreen="allowfullscreen"><span data-mce-type="bookmark" style="display: inline-block; width: 0px; overflow: hidden; line-height: 0;" class="mce_SELRES_start">﻿</span><span data-mce-type="bookmark" style="display: inline-block; width: 0px; overflow: hidden; line-height: 0;" class="mce_SELRES_start">﻿</span><span data-mce-type="bookmark" style="display: inline-block; width: 0px; overflow: hidden; line-height: 0;" class="mce_SELRES_start">﻿</span><span data-mce-type="bookmark" style="display: inline-block; width: 0px; overflow: hidden; line-height: 0;" class="mce_SELRES_start"></span></iframe></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برای مشاهدهٔ نسخهٔ تمام‌صفحه</span><strong><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267"> اینجا</a></strong><span style="font-weight: 400;"> کلیک کنید</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">همراه با گفت‌وگویی با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور، روایت‌هایی از زندگی تلخ و دشوار مردم در تهران، گزارشی از دیدار جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی و هنری ونکوور با مسئولان «بنیاد نیکوکاری یارا»، نگاهی به تصویب قانون فروش سمعک‌های بدون نسخه در بریتیش کلمبیا به‌عنوان نخستین استانِ کانادا که این سمعک‌ها در آن عرضه خواهد شد، نگاهی به قوانین جدید در زمینهٔ خشونت‌های زناشویی، خانوادگی و عاطفی در کانادا، گفت‌وگویی با بابک نادری، ملی‌پوش پیشین و مربی بین‌المللی تکواندو ساکن ونکوور و مطالب متنوع دیگر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">نسخهٔ چاپی شمارهٔ دویست و شصت و هفتم «رسانهٔ همیاری» در فروشگاه‌های ایرانی در ونکوور، نورث‌شور، ترای‌سیتیز، برنابی و میپل ریج در دسترس است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><em><strong>در نسخهٔ دیجیتال، آگهی‌های قابل کلیک با نماد زیر مشخص شده است.</strong></em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-1722" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/06/Click-Icon-2.jpg?resize=211%2C300" alt="Click Icon-2" width="211" height="300" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با مطالب و آثاری از:<br />
<span style="font-weight: 400;">دکتر لیلا راعی، دکتر امیر سلطانی، الف صدرا، سیما غفارزاده، حسین فرامرزی، علیرضا فدایی، دکتر سعید ممتازی و ترانه وحدانی</span><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">در این شماره می‌خوانید:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="list-style-type: none;">
<ul style="text-align: justify;">
<li style="list-style-type: none;">
<ul style="text-align: justify;">
<li style="list-style-type: none;">
<ul style="text-align: justify;">
<li style="list-style-type: none;">
<ul style="text-align: justify;">
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267/#p=5" target="_blank" rel="noopener">توافق با «شیطان بزرگ»، ادامهٔ نبرد در «جبههٔ داخلی»</a></span></li>
<li style="font-weight: 400; text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267/#p=6"><span style="font-weight: 400;">گفت‌وگو با «لوپو»، هنرمند خیابانی ساکن ونکوور، به‌بهانهٔ نصب مجسمه‌اش در نزدیکی موزهٔ «ساینس وُرلد» هم‌زمان با برگزاری مسابقات جام جهانی در ونکوور</span></a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267/#p=11">ایران پس از توافق، میان امید، تردید و خستگی- روایت‌هایی از روزهای تلخ و سیاه مردم تهران</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267/#p=12" target="_blank" rel="noopener">از مهربانی تا کامشادی</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267/#p=14" target="_blank" rel="noopener">گزارشی از دیدار جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی و هنری ونکوور با مسئولان «بنیاد نیکوکاری یارا»</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267/#p=18" target="_blank" rel="noopener">آیا یادگیری هم‌زمان چند زبان، کودک را سردرگم می‌کند؟</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267/#p=19" target="_blank" rel="noopener">تحولی تاریخی در نظام مراقبت‌های شنوایی کانادا &#8211; هرآنچه باید دربارهٔ قانونی‌شدن عرضهٔ سمعک‌های بدون نسخه در بریتیش کلمبیا بدانید</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267/#p=21" target="_blank" rel="noopener">قوانین جدید در زمینهٔ خشونت‌های زناشویی، خانوادگی و عاطفی (قسمت اول)</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267/#p=22" target="_blank" rel="noopener">جانِ آباد: شادمانی، معنا، و تمرین زندگی پس از فرسودگی گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی دربارهٔ دور جدید کتاب‌خوانی‌های گروه علمی‌آموزشی سَماک</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267/#p=25" target="_blank" rel="noopener">گفت‌وگو با بابک نادری، ملی‌پوش پیشین و مربی بین‌المللی تکواندو ساکن ونکوور</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://archive.hamyaari.ca/books/Issue-267/#p=26" target="_blank" rel="noopener">در ستایش آنان که هر روز با مرگ روبه‌رو می‌شوند &#8211; معرفی سریال «پیت» &#8211; The Pitt</a></span></li>
</ul>
</li>
</ul>
</li>
</ul>
</li>
</ul>
</li>
</ul>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/03/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b5%d8%aa-%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%a7/">دویست و شصت و هفتمین شمارهٔ رسانهٔ همیاری منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/03/%d8%af%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%d8%b5%d8%aa-%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26666</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-07-12 16:56:21 by W3 Total Cache
-->