نماد سایت رسانهٔ همیاری

مهسا امینی، نامی که رمزِ تحولی بی‌بازگشت شد

مهسا امینی، نامی که رمزِ تحولی بی‌بازگشت شد - - - - - - - چهار سال از روزهای تلخ و تاریک شهریور ۱۴۰۱ می‌گذرد؛ روزهایی که نام «مهسا» به رمز یک بیداری بزرگ بدل شد و ایران را در مسیر یکی از عمیق‌ترین تحولات اجتماعی و سیاسی تاریخ معاصر خود قرار داد. کشته‌شدن مهسا ژینا امینی، دختر ۲۱ سالهٔ اهل سقز که تنها برای سفری خانوادگی به تهران رفته بود، بهانه‌ای شد برای انفجار بغض فروخورده‌ای که بیش از چهار دهه در سینهٔ میلیون‌ها ایرانی تلنبار شده بود. دستگیری او به‌دست نیروهای موسوم به «پلیس امنیت اخلاقی» یا همان گشت ارشاد، به‌اتهام واهی «بدحجابی»، و سپس ضرب‌وشتم و به‌کمارفتن او که در نهایت به مرگ مظلومانه‌اش انجامید، تنها یک تراژدی فردی نبود، بلکه نمادی از ستم سیستماتیکی بود که سال‌ها بر نیمی از پیکرهٔ جامعه، یعنی زنان، اعمال شده و می‌شود. جان‌باختن مهسا امینی، جرقه‌ای بود بر انبار باروت خشم، فقر، نابرابری و سرکوب که شعله‌های آن به‌سرعت سراسر ایران را درنوردید... #مهسا_امینی #مهساامینی #زن_زندگی_آزادی #ایران #کانادا

مهسا امینی، نامی که رمزِ تحولی بی‌بازگشت شد - - - - - - - چهار سال از روزهای تلخ و تاریک شهریور ۱۴۰۱ می‌گذرد؛ روزهایی که نام «مهسا» به رمز یک بیداری بزرگ بدل شد و ایران را در مسیر یکی از عمیق‌ترین تحولات اجتماعی و سیاسی تاریخ معاصر خود قرار داد. کشته‌شدن مهسا ژینا امینی، دختر ۲۱ سالهٔ اهل سقز که تنها برای سفری خانوادگی به تهران رفته بود، بهانه‌ای شد برای انفجار بغض فروخورده‌ای که بیش از چهار دهه در سینهٔ میلیون‌ها ایرانی تلنبار شده بود. دستگیری او به‌دست نیروهای موسوم به «پلیس امنیت اخلاقی» یا همان گشت ارشاد، به‌اتهام واهی «بدحجابی»، و سپس ضرب‌وشتم و به‌کمارفتن او که در نهایت به مرگ مظلومانه‌اش انجامید، تنها یک تراژدی فردی نبود، بلکه نمادی از ستم سیستماتیکی بود که سال‌ها بر نیمی از پیکرهٔ جامعه، یعنی زنان، اعمال شده و می‌شود. جان‌باختن مهسا امینی، جرقه‌ای بود بر انبار باروت خشم، فقر، نابرابری و سرکوب که شعله‌های آن به‌سرعت سراسر ایران را درنوردید... #مهسا_امینی #مهساامینی #زن_زندگی_آزادی #ایران #کانادا

سیما غفارزاده – ونکوور

چهار سال از روزهای تلخ و تاریک شهریور ۱۴۰۱ می‌گذرد؛ روزهایی که نام «مهسا» به رمز یک بیداری بزرگ بدل شد و ایران را در مسیر یکی از عمیق‌ترین تحولات اجتماعی و سیاسی تاریخ معاصر خود قرار داد. کشته‌شدن مهسا ژینا امینی، دختر ۲۱ سالهٔ اهل سقز که تنها برای سفری خانوادگی به تهران رفته بود، بهانه‌ای شد برای انفجار بغض فروخورده‌ای که بیش از چهار دهه در سینهٔ میلیون‌ها ایرانی تلنبار شده بود. دستگیری او به‌دست نیروهای موسوم به «پلیس امنیت اخلاقی» یا همان گشت ارشاد، به‌اتهام واهی «بدحجابی»، و سپس ضرب‌وشتم و به‌کمارفتن او که در نهایت به مرگ مظلومانه‌اش انجامید، تنها یک تراژدی فردی نبود، بلکه نمادی از ستم سیستماتیکی بود که سال‌ها بر نیمی از پیکرهٔ جامعه، یعنی زنان، اعمال شده و می‌شود. جان‌باختن مهسا امینی، جرقه‌ای بود بر انبار باروت خشم، فقر، نابرابری و سرکوب که شعله‌های آن به‌سرعت سراسر ایران را درنوردید.

با انتشار خبر کشته‌شدن مهسا، جنبشی در ایران شکل گرفت که به‌سرعت با شعار محوری «زن، زندگی، آزادی» شناخته شد. این خیزش، از همان روزهای نخست، ماهیتی متفاوت از تمامی اعتراضات پیشین داشت؛ پیشگامان این جنبش، زنان و جوانانی بودند که با شجاعتی بی‌نظیر به خیابان‌ها آمدند و روسری‌ها را که نماد اصلی سرکوب ایدئولوژیک حکومت بود، در آتش سوزاندند. اما پاسخ حاکمیت به این فریاد حق‌طلبانه، مانند همیشه، مشت آهنین، گلوله و سرکوب بود. در جریان این سرکوب‌های خونین، صدها نفر از معترضان، ازجمله کودکان و نوجوانان، با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی در خیابان‌ها کشته شدند. هزاران نفر بازداشت و روانهٔ زندان‌ها و بازداشتگاه‌های تاریک شدند… 

حکومت به این نیز بسنده نکرد و برای ایجاد رعب و وحشت در دل جامعه، ماشین اعدام خود را به کار انداخت. جمهوری اسلامی خیلی زود از مجازات مرگ به‌عنوان ابزاری برای ایجاد ترس استفاده کرد. محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد تنها چند هفته پس از آغاز اعتراضات اعدام شدند؛ پس از محاکمه‌هایی که نهادهای مختلف ازجمله عفو بین‌الملل آن‌ها را به‌شدت ناعادلانه و فاقد حداقل معیارهای دادرسی منصفانه دانست. پس از آن نیز اعدام معترضان ادامه یافت؛ محمدمهدی کرمی، سیدمحمد حسینی، مجید کاظمی، صالح میرهاشمی، سعید یعقوبی، میلاد زهره‌وند و محمد قبادلو… 

با وجود این سرکوب‌های بی‌رحمانه، آتش این خیزش هرگز خاموش نشد، بلکه تکامل یافت و ابعاد تازه‌ای به خود گرفت. این جنبش مترقی توانست همدلی و پشتیبانی گستردهٔ مردم جهان را که با تحسین و البته دل‌نگرانی مبارزهٔ آزادی‌خواهانهٔ مردم ایران را دنبال می‌کردند، برانگیزد. 

پیوند مطالبات آزادی‌خواهانهٔ جنبش «زن، زندگی، آزادی» با بحران‌های عمیق معیشتی، خود را در اعتراضات گستردهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داد؛ جایی که مردم خشمگین از اقشار مختلف، در اعتراض به تورم، فقر، فساد و تداوم سرکوب، بار دیگر خیابان‌های شهرهای کوچک و بزرگ را تسخیر کردند، اعتراضاتی که بار دیگر با سرکوب شدید حکومت مواجه شد و کشتار و زندانی‌شدن هزاران نفر را در پی داشت… در آستانهٔ چهارمین سالگرد کشته‌شدن مهسا امینی، ده‌ها تشکل مدنی و صنفی در داخل ایران، ازجمله شورای سازماندهی اعتراضات کارگران نفت، تشکل‌های معلمان، پرستاران، بازنشستگان و فعالان حقوق زنان، با انتشار بیانیه‌ای مشترک، ضمن پیونددادن جنبش مهسا با اعتراضات دی‌ماه، تأکید کرده‌اند که این جبههٔ متحدِ مردمی همچنان زنده است و به مبارزه ادامه می‌دهد.

امروز، با گذشت چهار سال از آغاز انقلاب ۱۴۰۱، شاید تغییر رژیم یا دگرگونی کامل ساختار سیاسی، که هدف غایی معترضان بود، هنوز محقق نشده باشد، اما دستاوردهای این جنبش به‌قدری بزرگ و بازگشت‌ناپذیر است که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. بزرگ‌ترین و ملموس‌ترین دستاورد این جنبش، فتح خاکریز فرهنگی و اجتماعی به‌دست زنان ایران است؛ دیوار بلند حجاب اجباری، که دهه‌ها خط قرمز و نماد اقتدار حکومت محسوب می‌شد، با شجاعت زنان ترک برداشت و فرو ریخت. 

هم‌اکنون، پس از چهار سال، حضور پررنگ زنان و دختران بدون حجاب اجباری در خیابان‌ها، و فضاهای عمومی شهرها همچنان چشمگیر است. این نافرمانی مدنی مستمر، یک پیروزی بزرگ در برابر دستگاه عریض و طویل سرکوب است. البته این آزادی به‌سادگی به دست نیامده و حفظ آن نیز بدون هزینه نبوده است. زنان ایرانی هر روزه در فضاهای عمومی همچنان در معرض توبیخ، جریمه‌های سنگین مالی، توقیف خودروها، محرومیت از خدمات اجتماعی و اذیت و آزار نیروهای حکومتی و تندروها قرار دارند. بااین‌حال، آن‌ها با مقاومتی تحسین‌برانگیز، حاضر نیستند به عقب بازگردند. این ایستادگی روزمره، خود به یک مبارزه فرسایشی برای حکومت تبدیل شده است؛ حکومتی که می‌بیند دیگر ابزارهای سنتی کنترل و سرکوب، کارایی سابق را ندارند؛ این شاید یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای جنبش باشد: ترس ترک برداشته است.

چهارمین سالگرد کشته‌شدن مهسا امینی، فرصتی است برای یادآوری این حقیقت که مبارزه برای آزادی، مسیری پرفراز و نشیب و طولانی است. جامعه‌ای که طعم مقاومت و همبستگی را چشیده و توانسته است یکی از سفت‌وسخت‌ترین تابوهای ایدئولوژیک حاکمیت را در هم بشکند، دیگر به گذشته بازنمی‌گردد. «زن، زندگی، آزادی» هنوز زنده است؛ در خیابان‌های ایران، در موهای رهای دختران، در خاطرهٔ کشته‌شدگان و در نسلی که دیگر حاضر نیست زندگی خود را آن‌گونه که حکومت می‌خواهد تعریف کند.

شاید این جنبش هنوز به مقصد نرسیده باشد، اما بازگشت به دوران پیش از مهسا نیز دیگر ممکن نیست.

خروج از نسخه موبایل