دکتر شهرزاد سلطان – ونکوور
در مصاحبهٔ اخیر پگاه آهنگرانی با ترانه علیدوستی در بیبیسی فارسی، چندین نقطهٔ قوت و ضعف چنان توجه مرا جلب کرد که دست به قلم شدم. این ویدئو، فراتر از یک مصاحبهٔ معمولی است، نوعی روایت شخصی ـ اجتماعی که در آن، گوینده به پرسشها پاسخ نمیدهد، بلکه در حال بازتعریف نسبت خود با جهان پیرامونش است.
آنچه بیش از هر چیز در این مصاحبه هویداست، تلاش ترانه برای بازپسگرفتن «خود» است؛ نه در مقام یک بازیگر شناختهشده یا چهرهٔ فرهنگی، بلکه در قالب زنی مسئول و خودآگاه که میخواهد نسبتش را با قدرت سیاسی و کنش هنری روشن کند. این تلاش، نه نمایشی است و نه واکنشی، بلکه حاصل سالها تجربهٔ زیسته در مواجهه با سانسور، انتظارات اجتماعی و نقشهای ازپیشتعیینشده است. ترانه با حضور صادقانهٔ خود نشان میدهد که آگاهانه حاضر است بهای دیدهشدن، شنیدهشدن و قضاوتشدن را بپردازد؛ و همین انتخاب، ارزش این مصاحبه را دوچندان میکند.
وقتی ترانه میگوید «انقلاب یعنی مطالبات مشترک»، آگاهانه از تصویر هیجانی و سادهانگارانهٔ انقلاب فاصله میگیرد. انقلاب، در روایت او، نه فوران خشم، بلکه نقطهٔ تلاقی خواستها، دردها و امیدهای جمعی است. تعریفی که در فضای گفتوگوی عمومی امروز ایران اهمیت ویژهای دارد. اما درست همینجا گفتوگو مکث میکند. ترانه جلو میآید و در مرز مناسبات قدرت در تولیدات سینمایی، سکوت برخی هنرمندان و شکاف میان آنهایی که هزینه دادهاند و آنهایی که هزینه ندادهاند، متوقف میشود. مخاطب میخواهد او ادامه دهد، پاسخ پرسشهایش را بگیرد، و پرده از واقعیت بردارد، اما ناکام میماند.
موضعگیری ترانه دربارهٔ حجاب ــ اینکه نباید به ابزاری برای اعمال خشونت حکومتی بدل شود ــ از دقیقترین و روشنترین لحظات مصاحبه است. او مسئله را از دعوای ارزشی و ایدئولوژیک جدا میکند و حجاب را بهمثابهٔ سازوکاری برای کنترل بدن زن تعریف میکند. این نگاه، سادهانگارانه نیست؛ تحلیلی است که مستقیم سازوکار سرکوب را هدف میگیرد.
شاید معنادارترین خط روایی مصاحبه، گذار از «من ترانه ۱۵ سال دارم» به «من ترانه ۴۱ سال دارم» باشد. از منظر روانشناختی و نظریهٔ رشد هویتی اریک اریکسون، این گذار بیش از روایت گذر زمان است؛ بازتاب فرسایشی تاریخی، اجتماعی، و حرفهای است. این فرایند، تجربهٔ زیستهٔ زنی را به تصویر میکشد که از نوجوانی وارد سینما شد و در معرض محدودیتهای اجتماعی و نقشهای تحمیلی قرار گرفت. اکنون ترانه در تعامل بین «خودِ فردی» و «خودِ اجتماعی»، دیگر حاضر نیست نقشهایی را بپذیرد که هیچ نسبتی با زندگی واقعی زنان ایرانی ندارند؛ جاییکه زنِ سینما از زنِ امروز عقبتر ایستاده است. اما ترانه دقیقاً میداند کجا بایستد.
با همهٔ اینها، مصاحبه میتوانست جسورانهتر باشد و از چارچوب گفتوگوی رسانهای فراتر رود. در این محدودهٔ برگزیدهشده، بعضی پرسشها پرسیده نمیشوند، بعضی نامها برده نمیشوند، بعضی نسبتها مبهم میمانند؛ بنابراین مصاحبه ناتمام میماند.
در نهایت، این گفتوگو بیش از آنکه تحلیلی باشد، شهادتگونه است؛ خودروایتگریای صادقانه و قابلاحترام. ترانه علیدوستی نه قهرمان است و نه معترض حرفهای؛ زنی است که آگاهانه از منطقهٔ امن خود فاصله میگیرد. همین کافی است تا این گفتوگو، با همهٔ محدودیتهایش، تصویری از زنی مستقل، آگاه، و مسئولیتپذیر را پیش روی مخاطب بگذارد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» خاموش نشده و فقط تغییر شکل داده است. از خیزش ناگهانی در حرکتی مداوم تجلی یافته، از خیابانها به زندگی روزمره راه یافته و از یک شعار، به تلاشی پیوسته برای بازتعریف هویت زن در جامعهٔ امروز ایران بدل شده است. اکنون زنان با آگاهی بیشتر نسبت به حقوق و نقش خود، افزایش همبستگی، و تثبیت مفهوم «زن مستقل و مسئولیتپذیر» در جامعهٔ امروز، راه را برای بازنگری در ساختارهای محدودکننده هموارتر ساختهاند. در این مسیر، نقش رسانهها تعیینکننده است. اگر با دقت و مسئولیت عمل کنند، میتوانند این تداوم آرام اما عمیق را قابلدیدن و قابلفهم نگه دارند. و شاید مهمترین وظیفهٔ رسانه نهفقط بلندترکردن صداها، بلکه شنیدن دقیقتر و روایتکردنِ لایههای پنهان واقعیتی باشد که رو به بالندگی است.

