نماد سایت رسانهٔ همیاری

معرفی فیلم و سریال: فرشته – The Angel

معرفی فیلم و سریال: فرشته - The Angel - - - - - در دل جهان متلاطم خاورمیانه، جایی‌که سیاست اغلب چهره‌ای خون‌بار و بی‌رحم به خود می‌گیرد و تاریخ‌نگاری بیش از آنکه روایتی از حقیقت باشد، بازی بازندگان و برندگان است، سینما بار دیگر نقشی مهم ایفا می‌کند: نه‌تنها در بازنمایی تاریخ، بلکه در تفسیر آن. در شمارهٔ گذشته مروری داشتیم بر فیلم جاسوس که براساس زندگی الی کوهن، جاسوس اسرائیلی، ساخته شده بود که توانست تا بالاترین رده‌ها در حکومت وقت سوریه بالا برود و اطلاعاتی که در اختیار اسرائیل گذاشت و همچنین اقداماتی که در سوریه انجام داد، دو سال پس از اعدامش، از مهم‌ترین دلایل پیروزی اسرائیل در جریان جنگ شش‌روزه بود. در این شماره، فیلمی را با هم مرور می‌کنیم که بر اساس زندگی اشرف مروان ساخته شده است؛ کسی که بسیاری باور دارند جاسوس دوجانبه بوده و هم از اسرائیل و هم از مصر اطلاعات ذی‌قیمتی را به طرف مقابل داده است... #فیلم #سریال #سینما #هنر #اسرائیل #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری

معرفی فیلم و سریال: فرشته - The Angel - - - - - در دل جهان متلاطم خاورمیانه، جایی‌که سیاست اغلب چهره‌ای خون‌بار و بی‌رحم به خود می‌گیرد و تاریخ‌نگاری بیش از آنکه روایتی از حقیقت باشد، بازی بازندگان و برندگان است، سینما بار دیگر نقشی مهم ایفا می‌کند: نه‌تنها در بازنمایی تاریخ، بلکه در تفسیر آن. در شمارهٔ گذشته مروری داشتیم بر فیلم جاسوس که براساس زندگی الی کوهن، جاسوس اسرائیلی، ساخته شده بود که توانست تا بالاترین رده‌ها در حکومت وقت سوریه بالا برود و اطلاعاتی که در اختیار اسرائیل گذاشت و همچنین اقداماتی که در سوریه انجام داد، دو سال پس از اعدامش، از مهم‌ترین دلایل پیروزی اسرائیل در جریان جنگ شش‌روزه بود. در این شماره، فیلمی را با هم مرور می‌کنیم که بر اساس زندگی اشرف مروان ساخته شده است؛ کسی که بسیاری باور دارند جاسوس دوجانبه بوده و هم از اسرائیل و هم از مصر اطلاعات ذی‌قیمتی را به طرف مقابل داده است... #فیلم #سریال #سینما #هنر #اسرائیل #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری

مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور

«فرشته» فیلمی آمریکایی-اسرائیلی در ژانر جاسوسی و مهیج به‌کارگردانی آریل ورومن است که در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۸ منتشر شد. از بازیگران آن می‌توان به مروان کنزاری در نقش اشرف مروان، ساسون گابای در نقش انور سادات، ولید زعیتر در نقش جمال عبدالناصر، اوری فیفر و توبی کبل اشاره کرد. این فیلم اقتباسی از کتابی غیرداستانی با عنوان «فرشته: جاسوس مصری‌ای که اسرائیل را نجات داد» اثر اوری بار-جوزف و ترجمهٔ دیوید هازنوی است.

خلاصهٔ داستان

این فیلم دربارهٔ جاسوسیِ اشرف مروان، داماد جمال عبدالناصر رئیس‌جمهور مصر، برای اسرائیلی‌ها حکایت دارد. اشرف مروان در سال ۱۹۴۴ به دنیا آمد و به‌عنوان فرزند یکی از افسران ارتش مصر، ازجمله یکی از نزدیک‌ترین افراد در میان طیف‌های گوناگون پیرامون رئیس‌جمهور عبدالناصر به‌حساب می‌آمد. مروان با دختر رئیس‌جمهور ناصر یعنی مونا ناصر ازدواج کرده بود. و اگرچه ناصر با وجود همهٔ این پیوندها تا زمانی که زنده بود فاصلهٔ خود را با دامادش حفظ کرد، اما به‌هر حال مروان به اطلاعات فوق‌محرمانهٔ دولتی دسترسی داشت.

دربارهٔ فیلم

در دل جهان متلاطم خاورمیانه، جایی‌که سیاست اغلب چهره‌ای خون‌بار و بی‌رحم به خود می‌گیرد و تاریخ‌نگاری بیش از آنکه روایتی از حقیقت باشد، بازی بازندگان و برندگان است، سینما بار دیگر نقشی مهم ایفا می‌کند: نه‌تنها در بازنمایی تاریخ، بلکه در تفسیر آن. در شمارهٔ گذشته مروری داشتیم بر فیلم جاسوس که براساس زندگی الی کوهن، جاسوس اسرائیلی، ساخته شده بود که توانست تا بالاترین رده‌ها در حکومت وقت سوریه بالا برود و اطلاعاتی که در اختیار اسرائیل گذاشت و همچنین اقداماتی که در سوریه انجام داد، دو سال پس از اعدامش، از مهم‌ترین دلایل پیروزی اسرائیل در جریان جنگ شش‌روزه بود. در این شماره، فیلمی را با هم مرور می‌کنیم که بر اساس زندگی اشرف مروان ساخته شده است؛ کسی که بسیاری باور دارند جاسوس دوجانبه بوده و هم از اسرائیل و هم از مصر اطلاعات ذی‌قیمتی را به طرف مقابل داده است. حتی عده‌ای او را جاسوس سرویس اطلاعاتی بریتانیا دانسته‌اند؛ کشوری که از دههٔ ۸۰ به محل سکونت او بدل شد و او را به یکی از بزرگ‌ترین دلالان اسلحه بدل کرد و او از این راه یا شاید از طریق پرداخت‌های هنگفت سرویس‌های جاسوسی میلیاردها دلار ثروت اندوخت و نهایتاً به‌طرز مشکوکی بر اثر سقوط از بالکن خانهٔ مجللش در شهر لندن درگذشت و به سومین شهروند مصری‌‌ای بدل شد که با سرویس‌های اطلاعاتی مرتبط بودند و به‌همین شیوه در لندن جان خود را از دست دادند. پیش از او الليثي ناصف، از مقامات امنیتی و نظامی مصر، و سُعاد حسني، بازیگر مصری، بر اثر سقوط از بالکن در لندن جان باخته بودند. هر سه نفر با سرویس اطلاعاتی مصر در ارتباط بودند و قصد داشتند کتاب خاطرات خود را منتشر کنند.

«فرشته» ساختهٔ آریل ورومن، بر اساس کتابی غیرداستانی از اوری بار-جوزف، با جسارت قدم به میدان مین سیاست و اطلاعات می‌گذارد؛ اما چیزی که این فیلم را فراتر از یک بازگویی مستندوار قرار می‌دهد، تلاش آن برای تلفیق تنش سیاسی با تردیدهای درونی یک شخصیت است که مرز میان خیانت و نجات را به پرسشی فلسفی بدل می‌کند.

اشرف مروان، مردی بود که در مرز میان وفاداری و خیانت، میهن‌پرستی و جاسوسی، ایستاد؛ و هرگز روشن نشد که به کدام‌سو متمایل است. او داماد جمال عبدالناصر، رهبر کاریزماتیک و ناسیونالیست مصر، بود؛ اما پس از مرگ ناصر، نه‌تنها از صحنهٔ قدرت حذف نشد، بلکه به یکی از نزدیک‌ترین مشاوران انور سادات تبدیل شد. تحصیل‌کرده، شیک‌پوش، باهوش و مرموز بود. به حلقه‌های بالای قدرت در قاهره راه پیدا کرد و از همان‌جا، به سری‌ترین پرونده‌های سازمان‌های اطلاعاتی خاورمیانه دست یافت.

اشرف مروان، در نگاه اسرائیلی‌ها «فرشته»ای بود که اطلاعات طلایی‌اش سال‌ها موساد را تغذیه کرد. می‌گویند پیش از حملهٔ اکتبر ۱۹۷۳ به اسرائیل هشدار داده بود، اما آنچنان دیر که ارتش اسرائیل زمان کافی برای واکنش نداشت. برخی معتقدند او یک عامل نفوذی زیرک و بازی‌ساز مصری بود که به‌قصد فریب، اطلاعاتی مهندسی‌شده به موساد می‌داد؛ برخی دیگر او را یک خائن می‌دانند که با فروختن اسرار کشورش، وجدان خود را با پول یا جاه‌طلبی معامله کرد.

هیچ دادگاهی او را محاکمه نکرد. هیچ نهاد رسمی‌ای روایت نهایی را نگفت. تنها مرگی مشکوک باقی ماند؛ افتادن از طبقهٔ پنجم ساختمانی در لندن، آن‌هم درست زمانی که گفته می‌شد می‌خواهد خاطراتش را منتشر کند. پلیس بریتانیا علت مرگ را «نامشخص» اعلام کرد و پرونده را بست. نه مدرکی از خودکشی بود، نه نشانی قطعی از قتل.

فیلم در همان دقایق نخست، با ریتمی سریع و تمی جاسوسی‌ـ‌روان‌شناسانه، ما را وارد دنیای اشرف مروان می‌کند؛ داماد رئیس‌جمهور اسبق مصر، مردی خوش‌سیما، باسواد، خوش‌لباس و بلندپرواز که در نظام بسته و خشن قدرت، به‌دنبال راهی برای بقا و تأثیرگذاری می‌گردد. یکی از نقاط قوت فیلمنامه ــ نوشتهٔ دیوید آراتا ــ این است که بدون افتادن به دام توضیح‌دادن‌های طولانی یا نمایش آشکار اطلاعات، شخصیت‌پردازی مروان را در دل کنش‌های رفتاری و گفت‌وگوهای کوتاه پیش می‌برد. او نه قهرمانی تراژیک است، نه ضدقهرمانی فرصت‌طلب؛ بلکه ترکیبی‌ست پیچیده از یک ذهن سیاسی مدرن، یک مرد زخمی از تحقیرهای گذشته، و انسانی که هرگز به‌درستی نمی‌توان فهمید به چه کسی وفادار است.

کارگردانی ورومن با مهارت خاصی میان فضای بستهٔ اتاق‌های اطلاعاتی، جلسات تصمیم‌گیری و میهمانی‌های اشرافی در لندن و ژنو، و فضای ملتهب خاورمیانه تعادل برقرار می‌کند. استفاده از نماهای متوسط و بسته، مخصوصاً در صحنه‌های مذاکره و لورفتن اطلاعات، باعث می‌شود تماشاگر احساس حبس‌شدگی و اضطراب دائمی را تجربه کند؛ همان احساسی که قهرمان فیلم هر لحظه در آن غوطه‌ور است. در این میان، نورپردازی‌های سرد، سایه‌دار و گاه خفه، خصوصاً در صحنه‌های داخلی، با هوشمندی حس دوگانگی و راز را تشدید می‌کنند. طراحی میزانسن فیلم، با تأکید بر معماری اروپایی و فضاهای شیشه‌ای یا آئینه‌ای، بازتابی از هویت چندپارهٔ اشرف مروان است؛ مردی که هرگز نمی‌توان تصویر او را کامل دید، مگر از چند زاویهٔ هم‌زمان و متضاد.

مروان کنزاری در نقش اشرف مروان، انتخابی بی‌نظیر است. او با کمترین اغراق و بدون وابستگی به تیپ‌های کلیشه‌ای مأموران دوجانبه، شخصیتی خلق می‌کند که ترکیبی از اعتمادبه‌نفس، وسوسه، هراس و جذابیت است. نگاه‌های آرام اما مضطرب او، مکث‌های طولانی در گفت‌وگو، و حرکات حساب‌شده‌اش، همه در خدمت ساخت چهره‌ای‌اند که خودش هم نمی‌داند تا چه حد بازیگر است و تا چه حد بازی‌خورده.

اما نقطهٔ ضعف فیلم شاید همین‌جا نیز باشد: در بعضی سکانس‌ها، فیلم آن‌قدر در سایهٔ واقعیت تاریخی حرکت می‌کند که از جسارت سینمایی بازمی‌ماند. تدوین فیلم، هرچند در کلیت خود روان و سنجیده است، گاه در انتقال از یک صحنه به صحنهٔ دیگر دچار شتاب‌زدگی می‌شود؛ به‌خصوص در میانه‌های فیلم که ریتمْ کمی از دست می‌رود. همین امر باعث شده برخی خرده‌پی‌رنگ‌ها، ازجمله رابطهٔ خانوادگی مروان یا تنش میان او و سرویس‌های مصری، به‌درستی بسط نیابند و تنها به‌صورت اشاره‌وار باقی بمانند.

فیلم اما با بازسازی دقیق فضای سیاسی آن دوران، موفق می‌شود تصویر موجز اما پرجزئیاتی از منازعهٔ مصر و اسرائیل، جنگ اطلاعاتی و بن‌بست ژئوپلیتیکی را نشان دهد. بازیگران فرعی، ازجمله آن‌ها که در نقش مأموران موساد یا مقامات مصری ظاهر می‌شوند، با بازی‌های کم‌اغراق اما دقیق، به این فضا واقعیت می‌بخشند. طراحی لباس و صحنه، به‌خصوص در نمایش جلسات رسمی، جشن‌های دیپلماتیک یا دفترهای امنیتی، با جزئیاتی مثال‌زدنی همراه است.

یکی از دستاوردهای مهم فیلم در این است که موفق می‌شود میان تجربهٔ شخصی مروان و سرنوشت تاریخی منطقه پلی بزند. این اتصال، نه از مسیر مونولوگ‌های شعاری یا گفت‌وگوهای پرطمطراق، بلکه از خلال انتخاب لحظات کلیدی و دراماتیزه‌کردن اطلاعات واقعی شکل می‌گیرد.

سینمای جاسوسی معمولاً در دام دوقطبی خیر و شر، هیجان مکانیکی و کلیشه‌های آشنای هویتی می‌افتد. اما «فرشته»، با پایبندی به واقعیت و در عین حال پرداختی شخصیت‌محور، سعی می‌کند ریشهٔ درام را در وجدان انسان‌ها و بحران انتخاب‌های دشوار بیابد.

مرگ مشکوک اشرف مروان در سال ۲۰۰۷ در لندن، آن هم پس از افشای هویتش به‌عنوان جاسوس موساد، پایانی تراژیک برای یک زندگی معلق بود. فیلم در صحنهٔ پایانی حس فقدانی را منتقل می‌کند که نه ناشی از مرگ یک شخصیت، بلکه فقدان یقین در تاریخ معاصر است. اشرف مروان مردی بود که در سایه زندگی کرد و در سایه مرد. روایت زندگی‌اش به‌اندازه‌ای پیچیده است که هم‌زمان می‌توان برایش سوگواری کرد یا از او بیزاری جست. کسی که شاید هرگز نفهمیم به که وفادار بود: به مصر، به اسرائیل، به حقیقت، یا فقط به خودش؟

این فیلم هنوز در کتابخانه‌های مترو ونکوور در دسترس نیست و تنها شیوهٔ تماشای آن از طریق سرویس پخش فیلم نتفلیکس است.

خروج از نسخه موبایل