مسعود سخاییپور، LJI Reporter – ونکوور
«جاسوس» یک مینیسریال انگلیسیزبان است که گیدیئن رَف، کارگردان و نویسندهٔ اسرائیلی، آن را ساخته است؛ مینیسریالی دربارهٔ زندگی الی کوهن، جاسوس برجستهٔ موساد در سوریه، که نقش او را ساشا بارون کوهن بازی میکند. این مینیسریال ششقسمتی در ۶ سپتامبر ۲۰۱۹ میلادی در نتفلیکس منتشر شد و اتفاقات آن بر اساس رویدادهایی واقعی است که از کتاب «جاسوسی که اهل اسرائیل بود» نوشتهٔ آوری دان و یشایاهو بن پورات الهام گرفته شده است.
خلاصهٔ داستان
این مینیسریال، داستان زندگی واقعی الی کوهن، جاسوس موساد، را بازگو میکند. داستان به سالهای پیش از درگیری اسرائیل و سوریه در ۱۹۶۷ میلادی بازمیگردد. الی کوهن تحت نام «کامل امین ثابت»، بازرگان اهل سوریه در حوزهٔ حملونقل دریایی، از طریق آرژانتین به سوریه میرود و کمکم با استفاده از روابط شخصی و آشنایانی که پیدا میکند، واردِ دولت سوریه میشود و تا سِمَت مشاور امین الحافظ، نخستوزیر، هم پیش میرود.
دربارهٔ سریال
جنگ ۱۲ روزهٔ ایران و اسرائیل با شگفتیهای بسیاری همراه بود. ازجمله با کشتهشدن چندین تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همان شب اول آغاز جنگ با حملاتی دقیق به خانههایشان. این حملات موجب کندشدن واکنش به آنها و آسیبدیدن نقاط مراکز حساس نظامی و صنعتی در ایران شد.
حمله به محل زندگی چندین فرماندهٔ ردهبالای سپاه نشان از اطلاع ارتش اسرائیل نهفقط از آدرس دقیق محل زندگی آنان، بلکه از طبقهٔ واحد مسکونی آنان در آپارتمانهایی که در آنها زندگی میکردند و نیز محل قرارگیری اتاقها در خانهها و همچنین ساعتهای رفتوآمد و بازگشتن آن فرماندهان به خانههایشان داشت. بیشک چنین اطلاعات دقیقی در اختیار مردم عادی یا حتی همسایگان این فرماندهان یا افراد ردهپایین در سپاه نیست و باید منشأ نشت چنین اطلاعات مهم و مرگباری را به سرویس جاسوسی و همچنین ارتش اسرائیل در بین مسئولان ردهبالا و حلقههای قدرت بسیار نزدیک به حکومت جمهوری اسلامی جستوجو کرد. هرچند شاید تا دههها مشخص نشود چه فرد یا افرادی چنین اطلاعات مهم و حیاتیای را به اسرائیل دادهاند.
چنین امری تازگی ندارد و سوابق جنگهای چند دههٔ گذشتهٔ اسرائیل با کشورهای دیگر، که تا پیش از حمله به ایران همهشان کشورهای عربی بودهاند، نشان از آن دارد که این جنگها نهفقط با برتری نظامی بلکه بیشتر بهدلیل اطلاعات دقیق و حساسی که جاسوسان اسرائیلی به مراکز تصمیمگیری در این کشور رساندهاند، بهنفع اسرائیل خاتمه یافته است.
یکی از مشهورترین این جاسوسان، الی کوهن بود که از او و اطلاعاتی که به اسرائیل رساند، بهعنوان یکی از مهمترین دلایل پیروزی اسرائیل در جنگ ششروزه علیه کشورهای عربی یاد میشود. او که یک مهاجر عربتبار یهودی بود توانست تا بالاترین سطوح دولت سوریه نفوذ پیدا کند. او که به داشتن مواضع کوبنده و ضداسرائیلی در سوریه شهرت یافته بود، حتی توانست بهعنوان مشاور وزیر دفاع، امین الحافظ، که بعدها نخستوزیر سوریه هم شد، خدمت کند و از این طریق اطلاعاتی بسیار حساس دربارهٔ تدابیر و استحکامات دفاعی سوریه را به دشمنش یعنی اسرائیل برساند.
شاید بتوان گفت الی کوهن نشان داد ارزش یک جاسوس از یک ژنرال بیشتر است. اطلاعاتی که کوهن به اسرائیل منتقل کرد، بنا به برخی روایتها، مستقیماً در پیروزی نظامی آن کشور در جنگ ششروزه نقش داشت. در برابر این موفقیت، هزینهای انسانی پرداخت شد: جان یک انسان، فروپاشی یک خانواده، و خاطرهای که هنوز در ذهن سوریها و اسرائیلیها زنده است. سینما با بازآفرینی این خاطره، هم به بازنمایی تاریخ دست میزند، هم به دستکاری در آن.
سریال «جاسوس» که در سال ۲۰۱۹ از سوی نتفلیکس منتشر شد، بازسازی دراماتیکیست از زندگی الی کوهن، مأمور اطلاعاتی اسرائیل، که با هویتی جعلی توانست در سوریهٔ دههٔ شصت میلادی نفوذ کند و اطلاعاتی حیاتی برای دولت اسرائیل فراهم آورد. اما اهمیت این سریال فراتر از یک بازگویی صرف از مأموریتهای یک جاسوس است. آنچه این اثر را درخور توجه میسازد، تلاقی پیچیدهٔ روایت شخصی با زمینهای تاریخی و سیاسیست که هنوز هم در خاورمیانه التیام نیافته است. همین ترکیب، این امکان را فراهم میکند تا به نقش سینما در بازنمایی واقعیت تاریخی و شکلدادن به حافظهٔ جمعی نگاهی دوباره بیندازیم.
روایت این سریال از زندگی کوهن، روایتی چندلایه است: از یکسو داستان نفوذ و جاسوسی در ساختار قدرت دشمن، و از سوی دیگر فروپاشی تدریجی فردیست که میان وفاداری ملی و ازخودبیگانگی روانی سرگردان است. الی کوهن در اینجا نه بهعنوان یک قهرمان کلاسیک، بلکه بهمثابهٔ انسانی نمایش داده میشود که قربانی مأموریتی فراتر از ظرفیتهای فردیاش میشود. او بهآرامی در نقشی که برعهده گرفته، حل میشود، تا جایی که مرز میان خودِ واقعی و شخصیت جعلیاش، کامل امین ثابت، از میان میرود. این درهمتنیدگی روانی، دقیقاً همان نقطهایست که روایت دراماتیک اثر با درک ما از تاریخ برخورد میکند: درک اینکه تاریخ، نهفقط مجموعهای از رخدادهای بزرگ، بلکه زنجیرهای از تصمیمات انسانیست که با اضطراب، تردید و ترس گرفته میشوند.
این مینیسریال بر پایهٔ منابع اسرائیلی ساخته شده و گرچه سعی میکند در بازسازی بصری دمشق و جزئیات تاریخی دقت به خرج دهد، اما بیش از آنکه به روایت بیطرفانهای از تاریخ بپردازد، به تجربهٔ زیستهٔ یک فرد توجه دارد. همین تمرکز بر زندگی درونی کوهن است که موجب میشود اثر از یک مستند شبهواقعی فاصله بگیرد و آن را به درامی انسانمحور بدل سازد. اما دقیقاً همینجاست که پرسش اصلی مطرح میشود: آیا روایت دراماتیک، اگرچه از منظر انسانی صادق باشد، میتواند روایت تاریخی معتبری هم باشد؟ یا اینکه سینما، بهمحض ورود به جهان درام، لاجرم واقعیت را بازآفرینی میکند و نه بازنمایی آن؟
در «جاسوس»، دشمن تصویری یکسویه دارد: سوریهایی که یا بیکفایتاند یا خشن و بیرحم. این دوگانهسازی، گرچه در خدمت تشدید تنش رواییست، لزوماً بازتابی دقیق از بافت سیاسی و فرهنگی سوریهٔ دههٔ شصت نیست. سینما در اینجا، بهجای پیچیدهکردن واقعیت، آن را سادهسازی میکند و شاید همین، یکی از پارادوکسهای بنیادین هنر روایت تاریخی باشد؛ سینما، بهدلیل نیازش به درام و تعلیق، همیشه مجبور است بخشی از واقعیت را حذف یا دگرگون کند تا از دل آن، حقیقتی عاطفیتر، اما نه لزوماً دقیقتر، بیرون بکشد. با اینحال، این حذفها و بازسازیها الزماً ضعف محسوب نمیشوند. برعکس، گاهی سینما بهواسطهٔ همین بازآفرینیها، امکان درک احساسی و انسانیتری از رخدادهای تاریخی فراهم میکند. بیننده در این سریال، نه صرفاً با یک پروندهٔ اطلاعاتی کهنه و یک جاسوس مواجه است، بلکه با انسانِ مضطربی روبهرو میشود که تنهایی، اضطراب، و فروپاشی روانیاش را در پشت لبخندی دیپلماتیک پنهان میکند. این جنبه، شاید در هیچ سند تاریخیای نیامده باشد، اما از مسیر تخیل دراماتیک، به حقیقتی انسانیتر منتهی میشود.
الی کوهن، فردی عادی در جامعهٔ اسرائیل است که بهواسطهٔ طبقهٔ پایین اجتماعی و شاید تبار عربش، چندان در جامعه جدی گرفته نمیشود، اما سرانجام با انتخاب دستگاه امنیتی اسرائیل برای انجام مأموریتی بزرگ با عنوان جعلی «کامل امین ثابت» بهعنوان یک تاجر متمول سوری ابتدا راهی آرژانتین و از آنجا با نقشهٔ دقیق راهی سوریه میشود.
در «جاسوس»، مرز میان نقش و واقعیت، میان هویت و جعل، و میان وطندوستی و سوءاستفاده از آن، بهشکلی پیوسته مخدوش میشود. کوهن در مقطعی از زندگیاش، دیگر بهدرستی نمیداند که واقعاً کیست؛ خانوادهاش را از یاد میبرد، به فضای سیاسی دمشق خو میگیرد، و در نهایت به چنان نقطهای میرسد که نه بازگشتی برایش متصور است و نه آیندهای روشن. این وضعیت، صرفاً وضعیت یک جاسوس نیست، بلکه بازتابی از وضعیت بسیاری از انسانهاییست که در چرخدندههای تاریخ و سیاست له میشوند. در نهایت او در سال ۱۹۶۵ در ملأ عام اعدام میشود و تا به امروز بقایای جنازهاش به اسرائیل تحویل داده نشده است.
سینما، در بازنمایی چنین وضعیتهایی، رسالتی دوگانه دارد؛ از یکسو باید به پیچیدگی واقعیت وفادار بماند و از سوی دیگر، آن را برای مخاطب عمومی قابلدرک، قابللمس و قابلهمدلی بسازد. مینیسریال «جاسوس» در تحقق این رسالت، گاه بهسوی تعلیق و درام متمایل میشود و گاه بهطرف سکون و اندوه. اما در مجموع، این اثر را نمیتوان بهسادگی در دستهٔ آثار تبلیغی یا صرفاً سرگرمکننده جای داد. روایت آن، اگرچه در بستری جانبدارانه ساخته شده، حاوی لحظاتیست که از مرزهای ایدئولوژیک عبور میکند و تجربهٔ انسانی را در مرکز توجه قرار میدهد.
در دوران ما، که تاریخ دیگر تنها از مسیر کتابها و آرشیوها بازخوانی نمیشود، بلکه از طریق تصویر و روایتهای سینمایی نیز در حافظهها جای میگیرد، چنین آثاری نقش تعیینکنندهای در شکلدادن به فهم عمومی از گذشته دارند. «جاسوس» را باید نه بهمثابهٔ سند، بلکه بهعنوان تأملی در باب مرزهای واقعیت، هویت و قدرت دید؛ تأملی که میتواند ما را نه لزوماً بهسوی دانستن، بلکه بهسوی فهمیدن سوق دهد. و شاید این، همان چیزی باشد که هنر روایت تاریخی در سینما میتواند به ما بیاموزد: «اینکه واقعیت، همیشه چیزی نیست که «بوده»، بلکه چیزیست که ما از دل روایتها، از میان تصاویر و در سکوت چهرهها، آن را میسازیم.»
این مینیسریال در کتابخانهها موجود نیست و تنها شیوهٔ تماشای آن از طریق اشتراک شبکهٔ نتفلیکس است.

