علیرضا فدایی – ونکوور
در زمانی که اخبار سراسر دنیا بهراحتی در دسترس است و همه میتوانند بدون هیچ هنر و نبوغی مشهور شوند، شاید سلبریتیشدن چندان کار مشکل و ارزشمندی به نظر نیاید.
ولی برای نسل من که زمان پیش از اینترنت را به یاد دارد، یاد زمان سلطهٔ رسانههای جمعی کار سختی نیست. روزگاری بود که تعداد نسبتاً محدودی کانال تلویزیونی، مجله و روزنامه وجود داشت. اگر میخواستید مطرح شوید، باید چندین کانال را رد میکردید، چه برسد به اینکه ستارهٔ بینالمللی شوید.
حالا تصور کنید در دوران رادیو و تلویزیونهای بعضاً سیاهوسفید، میلیونها نفر در سراسر دنیا جمع شوند تا مبارزهٔ بوکس شما را تماشا کنند.
دههٔ هفتاد میلادی شاید دوران طلایی تاریخ بوکس بود. در زمانی که آمریکا و جهان دستخوش تحولات گوناگون اجتماعی ازجمله احقاق حقوق سیاهپوستان بود، سه مبارز سنگینوزن سیاهپوست بر دنیای بوکس حکمرانی میکردند؛ محمدعلی کِلی، جو فرِیزر و جورج فورمن.
دوستداران ورزش و بوکس چقدر خوششانساند که هر کدام از این مبارزان افسانهای حداقل یک بار با هم رودررو شدند. مبارزاتی که با خط طلایی در کتاب تاریخ بوکس حک شدهاند و تماشای چندبارهٔ آنها پس از نیمقرن هنوز هیجانانگیز است.
حالا آخرین عضو این مثلث طلایی هم از بین ما رفته است. داستان آغاز کار جورج فورمن در ورزش بوکس گویا کپیای از هزاران کودک فقیر و بزهکار دیگر است که از این ورزش برای یافتن جای خود در این دنیا استفاده کردند. جورج فورمن مدت نسبتاً کوتاهی پس از آغاز این ورزش پلههای ترقی را بهسرعت طی کرد و در المپیک مکزیک ۱۹۶۸ به بالاترین مقام در سطح آماتور یعنی مدال طلا رسید. این همان المپیکی بود که دو عضو تیم دوومیدانی آمریکا بر روی سکو با دستکشهای سیاه مشتهای گرهکردهٔ خود را بالا بردند. جورج فورمن البته پرچم آمریکا را بالا برد و درگیر این مسائل نشد.
برخلاف محمدعلی کلی که بسیار در مسائل اجتماعی فعال بود و تاوان سنگینی هم برای آن پرداخت، جورج فورمن فقط روی فعالیت ورزشی خود متمرکز بود. برخلاف محمدعلی که استاد جنگ روانی و جوسازی پیش از مبارزه بود، جورج فورمن کمحرف و شاید هم خستهکننده بود. البته رویارویی لفظی با استاد هنرمند، شاعر و فیالبداههگویی مثل محمدعلی کار شاید هوشمندانهای هم نبود.
اما همانطور که هر کسی با سبک خودش مسیر خود را طی میکند، جورج فورمن هم با شکست جو فریزر همه را مبهوت کرد. دیدن جو فریزر پوستکلفت و سرسخت که چگونه با ضربههای جورج فورمن از زمین کنده میشود، هنوز حیرتانگیز است. جو فریزر پیش از آن محمدعلی کلی را برای اولینبار شکست داده بود و تا آن زمان، هم او و هم جورج فورمن بدون شکست بودند.
همین باعث میشد که در مبارزهٔ فورمن و محمدعلی خیلیها شانس پیروزی را به فورمن بدهند. محمدعلی یک بار به جو فریزر باخته بود و جورج فورمن توانسته بود فریزر را نابود کند. درحالیکه اغلب مسابقات بزرگ بوکس در آمریکا و خصوصاً ورزشگاه مشهور مدیسون اسکوئر گاردن نیویورک برگزار میشد، این یکی در کشور کنگو برگزار شد.
میتوانم حدس بزنم کشور کنگو پنجاه سال پیش تحت حاکمیت یک دیکتاتور حتماً از الان هم فقیرتر بوده است. ولی ازآنجاکه دیکتاتورها عاشق خودنمایی و حفظ ظاهرند، کشور کنگو میزبان این مسابقهٔ بزرگ شد.
با اینکه جورج فورمن و محمدعلی کلی هر دو سیاهپوست بودند، جمعیت کنگو طرفدار محمدعلی بود و با او بیشتر همزادپنداری میکرد. با اینحال بسیاری شانسی برای محمدعلی قائل نبودند. جورج فورمن جوانتر بود و با اینکه از نظر وزن تفاوت چندانی با محمدعلی نداشت، عضلات بازو و سینهٔ ستبرش او را خیلی قویتر و سنگینتر نشان میداد. محمدعلی در یکی از مصاحبههایش این مبارزه را به رودررویی گاو وحشی و ماتادور تشبیه میکند.
مسابقه آغاز شد و محمدعلی توان کمنظیر تحمل و دفع ضربات را به رخ کشید. او بارها با تکیه بر طنابهای رینگ ضربات جورج فورمن را دفع یا کماثر کرد. در نهایت در راند هشتم محمدعلی جورج فورمن خسته و روحیهباخته را ناک اوت کرد.
ولی گویا این مبارزه و باخت، آغازگر دورهٔ جدیدی برای جورج فورمن بود. سه سال بعد و پس از یک دوره بالا و پایین در چند مبارزه، وی در سال ۱۹۷۷ و پس از شکست در یک مبارزه اعلام بازنشستگی کرد. این واقعه همزمان با تحول معنوی و رویکرد او به مذهب بود. وی بهعنوان واعظ و کشیش آغاز به کار کرد و زندگی کاملاً متفاوتی را در پیش گرفت.
در عین ناباوری ده سال بعد وی دوباره به مبارزات حرفهای روی آورد آن هم در حالی که ۳۸ سال داشت. سر تراشیده و اندام فربه او تداعیگر یک ورزشکار سطح بالا نبود ولی او هنوز هم توان عجیبی برای تحمل ضربات داشت. بسیار شنیدهام که قدرت ضربهزدن با اینکه قابلبهبود و پرورش است، ولی تا حدی هم ذاتی است. تردیدی نبود که جورج فورمن ضربات سنگینی داشت و آن را در سن بالا هم حفظ کرده بود. در عین ناباوری وی در ۴۵ سالگی دوباره به مقام قهرمانی سنگینوزن جهان رسید. او توانست مایکل مورر را که ۱۹ سال از او جوانتر بود، در راند دهم و با اینکه تا آن لحظه از او عقب بود ناک اوت کند و تاریخساز شود.
گویا او واقعاً دوباره متولد شده بود. چهرهٔ خشن و کمحرف او با آن تیپ کت چرم و کلاه مدل دههٔ هفتاد میلادی مرا به یاد چریکهای جنبش پلنگهای سیاه میاندازد. ولی بعدها او چهرهٔ یک پدر یا پدربزرگ مهربان و دوستداشتنی را گرفت. بیتردید این چهرهٔ جدید بود که به موفقیت بزرگ او در تجارت کمک کرد، ازجمله فروش میلیونها دستگاه پختوپز و حضور در تبلیغات خدمات و محصولات دیگر.
جالب است بدانید دان کینگ، برگزارکنندهٔ جنجالی همهٔ مسابقات فورمن، کلی و فریزر هنوز در سن ۹۳ سالگی زنده است. مردی که یکبار هم در رینگ مشت نخورد و عرق نریخت، منفور بسیاری است ولی ثروت هنگفتی به هم زد.
در بین رقبای دههٔ هفتاد، شاید فورمن بهنحوی از همه بیشتر عاقبتبهخیر شد. جو فریزر با مشکلات سلامتی و مالی روبهرو شد و در سن بالا هم به دشمنی و کینه نسبت به محمدعلی کلی ادامه داد. محمدعلی با وجود کسب ثروت و چهرهٔ افسانهای سالها درگیر بیماری پارکینسون بود.
جورج فورمن و کلی اما با هم دوست شدند و به رابطهٔ خوب ادامه دادند. فورمن توانست مثل یک فرد تازهمتولدشده کارهای بزرگی هم در ورزش و هم در تجارت انجام دهد و فعالیتهای خیریهٔ زیادی هم انجام داد. زندگی او نمونهٔ کامل و زیبایی است از اینکه برای تغییر و انجام کارهای بزرگ هیچ وقت دیر نیست.