<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>هادی ابراهیمی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/هادی-ابراهیمی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sat, 07 Mar 2026 15:03:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>هادی ابراهیمی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/هادی-ابراهیمی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Mar 2026 15:03:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لیلا صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا علامه زاده]]></category>
		<category><![CDATA[رضا علامه‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[لیلا صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26100</guid>

					<description><![CDATA[<p>هادی ابراهیمی رودبارکی – نورث ونکوور روز یکشنبه، ۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۶، مراسم رونمایی کتاب رضا علامه‌زاده با حضور او در کتابخانهٔ کپیلانو در نورث ونکوور برگزار شد. در این مراسم دکتر لیلا صادقی، دکتر پیمان وهاب‌زاده، منصور علیمرادی و هادی ابراهیمی رودبارکی دربارهٔ آثار هنری و قلمی این نویسنده و کارگردان سرشناس سینمای ایران &#8211; به‌ویژه تازه‌ترین کتاب او «ماجراهای لنز و قلم»* که توسط نشر آسمانا، تورنتو منتشر شده است &#8211; صحبت کردند. در...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/">گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هادی ابراهیمی رودبارکی</a> – نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">روز یکشنبه، ۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۶، مراسم رونمایی کتاب </span><b>رضا علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> با حضور او در کتابخانهٔ کپیلانو در نورث ونکوور برگزار شد. در این مراسم </span><b>دکتر لیلا صادقی</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;"> دربارهٔ آثار هنری و قلمی این نویسنده و کارگردان سرشناس سینمای ایران &#8211; به‌ویژه تازه‌ترین کتاب او «ماجراهای لنز و قلم»*</span><span style="font-weight: 400;"> که توسط نشر آسمانا، تورنتو منتشر شده است &#8211; صحبت کردند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ابتدا </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، مجری برنامه، از شرکت‌کنندگان درخواستِ ایستادن همراه با یک دقیقه سکوت کرد. او پس از معرفی </span><b>دکتر لیلا صادقی</b><span style="font-weight: 400;"> از ایشان دعوت به عمل آورد تا به‌عنوان اولین سخنران برنامه، صحبت کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر صادقی</b><span style="font-weight: 400;"> صحبت‌های خود را به بررسی فیلم «مهمانان هتل آستوریا» ساختهٔ </span><b>رضا علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> اختصاص داد و به موضوع «بدن به‌مثابهٔ میدان بقا: واسازی کنش مهاجرت» پرداخت. او در پیشامد صحبت‌هایش گفت:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><i><span style="font-weight: 400;">در رویکرد «شناخت بدن‌مند»، ذهن دیگر به‌عنوان نظامی مستقل و صرفاً انتزاعی فهمیده نمی‌شود، بلکه فرایندهای ادراکی، تصمیم‌گیری و معناپردازی وابسته به ساختار و تجربهٔ بدن‌‌اند. اگر چارچوب شناخت بدن‌مند را به مسئلهٔ مهاجرت تعمیم دهیم، مهاجرت دیگر فقط جابه‌جایی مکانی یا تصمیمی اقتصادی–سیاسی نیست، بلکه دگرگونی در وضعیت بدن و در نتیجه، دگرگونی در ساختار ادراک است. مهاجر با تغییر مکان، شبکهٔ حمایتی، زبان و امنیت حقوقی، در واقع در معرض بازآرایی تجربهٔ بدنی خود قرار می‌گیرد. محدودیت مکانی-زمانی، ناامنی قانونی، اضطراب، بی‌ثباتی اقتصادی و تهدید و خشونت، همگی ابتدا در سطح بدن تجربه می‌شوند و سپس به سطح معنا، تصمیم و آینده‌نگری منتقل می‌گردند. از این منظر، مهاجرت می‌تواند به وضعیتی بینجامد که در آن بدن به محل تمرکز فشارهای هم‌زمان سیاسی، اقتصادی و زیستی تبدیل شود. هنگامی که بدن در معرض ناامنی مداوم قرار می‌گیرد، ادراک زمان خطی و قابل‌پیش‌بینی مختل می‌شود؛ تصمیم‌ها به واکنش‌های کوتاه‌مدت تقلیل می‌یابند؛ و افق آینده از پروژه‌ای برنامه‌پذیر به امکانی نامطمئن فروکاسته می‌شود.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فیلم «مهمانان هتل آستوریا» را می‌توان دقیقاً از همین منظر دوباره‌خوانی کرد: نه به‌عنوان روایتی دربارهٔ مهاجرت، بلکه به‌مثابهٔ مطالعه‌ای بر آنچه در سطح بدن رخ می‌دهد، هنگامی‌که فرد در وضعیت تعلیق قرار می‌گیرد. در این فیلم، بدن نه پس‌زمینه، بلکه نقطهٔ عزیمت داستان است؛ جایی که سیاست، اقتصاد، زمان و بقا در آن هم‌زمان تجربه می‌شوند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر صادقی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخش دیگری از صحبت‌هایش دربارهٔ بدن به‌مثابهٔ بقا گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فیلم «مهمانان هتل آستوریا» مسئلهٔ گریز و مهاجرت را نه در قالب تصمیمی آگاهانه و آینده‌نگر، بلکه به‌مثابهٔ زنجیره‌ای از واکنش‌های اجباری بازنمایی می‌کند؛ واکنش‌هایی که در آن سوژه به‌تدریج اختیار خود را از دست می‌دهد و به «ابژهٔ سازوکارهای قدرت، منازعات سیاسی و بقا» فروکاسته می‌شود. در این فرایند، مهاجرت دیگر پروژه‌ای برای تحقق آینده نیست، بلکه به وضعیت تعلیقی بدل می‌شود که در آن فرد نه مسیر را تعیین می‌کند و نه بر پیامدهای آن مسلط است. تصمیم‌ها در ظاهر شخصی‌اند، اما در واقع، نمایانگر فروپاشی تدریجی اختیار، معنا و کنترل بر زندگی‌اند؛ و همین جابه‌جایی، سوژه را از مرکز تصمیم‌گیری به ابزاری برای مدیریت بحران تبدیل می‌کند؛ تنِ پوری (شخصیت اصلی زن در داستان) در سطح زیستی، به‌منظور حفظ بقا (عدم دستگیری توسط نیروهای امنیتی)، به ابزاری برای رهایی از مخمصه تبدیل می‌شود و درنتیجه به همخوابگی با افسر اطلاعاتی ترکیه تن می‌دهد تا از بحران مناقشات سیاسی و امنیتی رها شود.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با تمرکز بر تنِ پوری، می‌توان به ساختار کلی فیلم و سرنوشت دیگر شخصیت‌های داستانی نیز نگریست و نشان داد که چگونه روایت، بدن‌ها را به کانون تلاقی فشارهای سیاسی، اقتصادی و حقوقی بدل می‌کند؛ به‌گونه‌ای که هر شخصیت در نسبت با وضعیت بدنی خود و میزان دسترسی‌اش به امنیت، امکان و اختیار تعریف می‌شود و منطق بقا جایگزین منطق انتخاب آزاد می‌گردد. در این راستا، می‌توان گفت که بدن پوری در روایت فیلم هم‌زمان محل تقاطع بقا، سیاست و محدودیت‌های زیستی است. رابطهٔ او با آقای محسنی نه‌صرفاً ناشی از تمایلات شخصی، بلکه محصول فشارهای روانی، ناکامی‌های عاطفی و شرایط دشوار مهاجرت است، با پیامدهایی که ابعاد سیاسی پیدا می‌کنند. به بیان دیگر، بدن پوری میدان تجربه‌ای است که در آن نیازهای زیستی، محدودیت‌های اجتماعی و تاثیر کنش‌های سیاسی در هم تنیده می‌شوند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">متن کامل صحبت‌های </span><b>دکتر لیلا صادقی</b><span style="font-weight: 400;"> در وبگاه شهرگان<a href="https://shahrgon.com/1404/182390" target="_blank" rel="noopener"> منتشر شده‌است</a>.</span></span></p>
<figure id="attachment_26104" aria-describedby="caption-attachment-26104" style="width: 363px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-26104" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%D9%84%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%82%D9%84%D9%85.png?resize=363%2C500" alt="گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور#رضا_علامه_زاده #ادبیات #کتاب #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="363" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%D9%84%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%82%D9%84%D9%85.png?w=363&amp;ssl=1 363w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%D9%84%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%82%D9%84%D9%85.png?resize=218%2C300&amp;ssl=1 218w" sizes="(max-width: 363px) 100vw, 363px" /><figcaption id="caption-attachment-26104" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">جلد کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دومین سخنران برنامه، </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زده</b><span style="font-weight: 400;"> بود، و ایشان طی سخنانش به فیلم مستند «حرف بزن ترکمن» ساختهٔ </span><b>رضا علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> پرداخت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> پس از توضیح دربارهٔ ماجرای پیچیدهٔ گرفتاری در توطئهٔ ساواک‌ساختهٔ دستگیری گروهی از روشنفکران مخالف رژیم به‌نام جعلی «سیمرغ» و فعالیت‌های اولیهٔ </span><b>علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> پس از فارغ‌التحصیلی از «مدرسهٔ عالی تلویزیون و سینما»، و دستگیری و محکومیت اولیهٔ او به اعدام و سپس در دادگاه تجدیدنظر به محکومیت به حبس ابد تا آزادی در دو ماه پیش از انقلاب ۱۳۵۷، سخن گفت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> در بخش دیگری از صحبت‌های خود از خاطرهٔ شخصی‌اش دربارهٔ نمایش «حرف بزن ترکمن» سخن به میان آورد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">وقتی در بهار ۱۳۵۸، رضا علامه‌زاده دوربینش را برداشت و به ترکمن‌صحرا رفت، می‌خواست چنین جنبش بزرگی را – و ستم‌هایی را که بر ترکمن‌های ایران رفته بود – تصویر کند. پس از آماده‌شدن، فیلم در دانشگاه‌های ایران و معمولاً به کوشش دانشجویان پیشگام به نمایش درآمد و بسیار محبوب شد. من خاطرهٔ بسیار روشنی از دیدن این فیلم در دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر سابق) دارم. و به یاد دارم دست‌زدن‌ها و سوت‌کشیدن‌ها و تشویق‌های جوانانی مانند خودم را. حرف بزن ترکمن! جنبشی مردم‌نهاد را پیشاروی ما زنده کرد. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تمام این مقدمات برای رسیدن به این نکته در مورد علامه‌زادهٔ فیلمساز بود که با حرف بزن ترکمن! توانسته بود نخستین فیلم ساختهٔ خود را در ایران به اکران عمومی بگذارد: نمی‌دانم آیا رضا علامه‌زاده هرگز توجه کرده که این فیلم در نوع خود در مستندسازی، تا هنگام ساختش در ۱۳۵۸، بی‌همتاست؟ چرا بر این فیلم درنگ می‌کنم؟ نخست می‌پرسم که کدام فیلم را در مورد یک جنبش اجتماعی از درون خود جنبش سراغ داریم؟ کدام فیلم را سراغ داریم که – مانند اکثریت قریب‌به‌اتفاق مستندهای امروز – نگرش راوی و دانای کلِ فیلمساز را بر تصویر جنبش تحمیل نکند. حرف بزن ترکمن! نخستین فیلم مستند ایرانی است که نه‌تنها روایتی از یک جنبشِ در حال انکشاف و پویایی را تصویر می‌کند، نه‌تنها این فیلم تصویری زنده و ملموس از محرومیت دهقانان ترکمن ارائه می‌دهد، نه‌تنها فیلمی است دوزبانه (فارسی و ترکمنی) در زمانه‌ای که فیلم دوزبانه در ایرانی که چندزبانه است، ابداً رایج که هیچ، مجاز هم نبود، بلکه فیلمی است که در آن کنشگر میدانی – شیرمحمد درخشنده توماج از رهبران جنبش ترکمن صحرا – همکار مستندساز می‌شود و میکروفن را به دست می‌گیرد و به مصاحبه با دهقانان می‌پردازد. در واقع، فیلمساز و سوژهٔ فیلم به این‌همانی می‌رسند. زبان فیلم، زبان جنبش می‌شود. فیلمساز دهقانان ترکمن را نمایندگی نمی‌کند، بلکه همان‌گونه که از عنوان فیلم پیداست، دهقان ترکمن خود را نمایندگی می‌کند. در حرف بزن ترکمن! فیلمساز نظر خود را بر سوژه تحمیل نمی‌کند، بلکه دوربینش را به جنبش وام می‌دهد تا تصویری برهنه و ملموس از ستم‌ها و چالش‌های مردمی به‌حاشیه‌رانده‌شده را پیشاروی بیننده بگذارد، تا بیننده خود قضاوت کند. در اینجا علامه‌زاده نه‌تنها یک مستندساز، بلکه فیملساز-اکتیویست می‌شود. به خاطرم نمی‌آید که پیش از علامه‌زاده فیلمساز یا مستندسازی دقیقاً در چنین نقشی در اثر خود جای بگیرد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">متن کامل صحبت‌های </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> در وبگاه شهرگان<a href="https://shahrgon.com/1404/182437" target="_blank" rel="noopener"> منتشر شده‌است</a>.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26102" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/LensePen.jpg?resize=640%2C384" alt="گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور
#رضا_علامه_زاده #ادبیات #کتاب #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="384" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/LensePen.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/LensePen.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سخنران بعدی بخش اول برنامه، </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> بود که صحبت‌های خود را با روایت‌های تاریخی از طبرستان و کرمان و گیلان و مازندران آغاز کرد و گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با توجه به این حجم از تولیدات تاریخی چرا ما خیلی درک درست و عینی نمی‌توانیم از وقایع دوره‌های مختلف پیدا کنیم، ضمن اینکه یک ایراد بسیار بزرگ دیگر هم فراموشی و حافظهٔ تاریخی ماست. دلیل دیگر هم اینکه در سرزمین ما رویدادها بسیار سریع بوده است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما هرجا که یک فهمی از تاریخ پیدا می‌کنیم، جامعهٔ آن دوران عینی‌تر می‌شود. به‌جای تاریخ به‌سمت سویه‌هایی از آداب مردمی، روایت‌های شفاهی و سراغ قواعد نظم حاکم بر نظام اجتماعی به‌صورت عینی می‌رویم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در بین این حجم از منابع تاریخی کسی به سراغ سویه‌های مردمی برای روایت آن‌ها نرفت. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> دربارهٔ غیبت متن‌های تاریخی از مناسبات اجتماعی در قرن ششم یا هشتم و&#8230; سخن گفت و اشاره کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چه منبعی می‌شد و چه فهمی ما می‌توانستیم داشته باشیم از آن دوره‌ها اگر آن متن‌ها وجود می‌داشتند. وی سپس تأکید کرد که کتاب‌هایی از این دست مثل «ماجراهای لنز و قلم» رضا علامه‌زاده خیلی اندک‌اند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">وقتی به ونکوور آمدم متوجه شدم که تاریخ سرزمین من بخش‌های زیادی از آن در خارج از ایران است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اما هر مهاجری که از ایران خارج می‌شود خود یک روایت مستقلی دارد، به‌عنوان بخشی از تاریخ معاصر ایران که حیرت‌انگیز است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این روایت‌ها در کجا باید بیاید مگر در کتاب «ماجراهای لنز و قلم» که رضا علامه‌زاده به‌شایستگی روی آن‌ها کار کرده است. سال‌های سال یک انقطاعی اتفاق افتاده که برای دسترسی به آن کتاب‌هایی که در این سو نوشته می‌شود، می‌تواند آن‌ها را پوشش بدهد و به هم وصل کند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس به فرم و ساختار کتاب </span><b>علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> اشاره کرد و یادآور شد که شما هر بخش از کتاب را که باز کنید و ورق بزنید، انگار از اول کتاب شروع کرده‌اید، و افزود که این کتاب بخشی از بدنهٔ تاریخ شفاهی هنر است؛ روایت‌ها و خرده‌روایت‌هایی از بخش مهمی از تاریخ سینمای ایران که تأثیر بسیار بزرگی بر تاریخ فرهنگی و مدرن ما داشته‌اند؛ مناسبات و مشکلات و شرایطی که داشته‌اند و&#8230; که خوانش این کتاب را جذاب‌تر می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">متن کامل صحبت‌های </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از پیاده‌شدن از روی نوار دیجیتال، به‌طور مستقل منتشر خواهد شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در بخش دوم این برنامه، </span><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;"> آخرین سخنران بود که صحبت‌های خود را این‌گونه آغاز کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">باری! باورمان این نبود که امروز، داغِ قتل‌عام هم‌وطنان عزیزمان را، در دل داشته باشیم. باور بر این نبود. لعنت بر این ناکسان که خویش و کسان ما را قتل‌عام کردند. قرار بر این بود در این روز، برای رضا علامه‌زادهٔ عزیز، نویسنده و فیلم‌سازی که داغِ درفش و شلاقِ دو رژیم را بر تن دارد، نکوداشتی برگزار کنیم و لحظات شادی همراه با پیام‌های دوستانش برای او فراهم سازیم، آن‌گونه که در خور فعالیت‌های بیش از شش دههٔ او باشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس دربارهٔ کتاب تازهٔ </span><b>رضا علامه‌زاد</b><span style="font-weight: 400;">ه گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده که به‌تازگی از سوی نشر آسمانا منتشر شده، پر از ماجراهای تلخ و شیرین مبارزاتی اوست، که نویسندگان و سینماگران نسل علامه‌زاده و نسل‌های پس از او، یا در بخش‌هایی از متن کتاب حضور دارند، یا با آن همذات‌پنداری می‌کنند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رضا علامه‌زاده تاریخ شفاهی مبارزاتی‌‌اش را از ضبط در حافظه‌ به متن در آورده است. او خاطراتش را با دقت و وسواس به رشتهٔ تحریر درآورده تا نسل‌های بعد از او تلاش و مبارزات نویسندگان، شاعران، هنرمندان و روشنفکران بیداری را مطالعه کنند و تاریخِ ظلم و بیداد، سانسور و خفقان، در بازهٔ زمانیِ نزدیک به صد سال گذشتهٔ ایران را، مورد مطالعه قرار دهند. قلم او صادقانه و صمیمی به جزئیات می‌پردازد تا وفادارانه خاطرات شخصی و ذهنی او را روایت کند. در حالی که تلاش می‌ورزد تجربهٔ زیستهٔ خود را بنویسد، به جزئیات روزمره، لحظه‌ها و روابط انسانی توجه نشان می‌دهد و در عین حال کوشش می‌کند تا واقعه در خاطره‌نویسی‌اش گم نشود.</span></i></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26103" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/IMG_2578.jpg?resize=500%2C358" alt="گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور
#رضا_علامه_زاده #ادبیات #کتاب #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/IMG_2578.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/IMG_2578.jpg?resize=300%2C215&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/IMG_2578.jpg?resize=240%2C172&amp;ssl=1 240w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در ژانر خاطره‌نویسی، خاطره‌ها گاهی قریب به تخمین و درستی، و گاه وابسته به حافظه‌اند. زبان، روایی و گاهی اوقات ادبی می‌شود. نویسندگان این ژانر همواره با خطای حافظه تهدید می‌شوند. علامه‌زاده در کتاب ماجراهای لنز و قلم، نگاه و احساس خود را ثبت می‌کند، اما «واقعیت احساسی»، «واقعیت مستند» را در معرض خطر قرار نمی‌دهد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">کتاب «ماجراهای لنز و قلم» پر است از روایت‌ سفرهای پرخاطره و در عین آگاهی‌بخش و البته پرمخاطره، همراه با عکس‌ها و نامه‌ها و آلبوم عکس در بخش پایانی.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس سه نمونه از خاطرات </span><b>علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> در کتاب «ماجراهای لنز و قلم» را مورد توجه قرار می‌دهد و به خوانش آن‌ها می‌پردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سرانجام </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، مجری برنامه، پس از معرفی </span><b>رضا علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> از او دعوت به عمل می‌آورد تا پس از ایراد سخنان خود به پرسش و پاسخ با حاضران بنشیند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> با تشویق حاضرین پشت میکروفن قرار می‌گیرد. او در ابتدای صحبت‌های خود ضمن همدردی با مردم ایران، یادآور شد که: روزهای تلخی را همه ما داریم پشت سر می‌گذاریم. او ضمن تشکر از نگاه </span><b>دکتر لیلا صادقی</b><span style="font-weight: 400;"> به فیلم «مهمانان هتل آستوریا» گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این فیلم چهل سال قبل ساخته شده و نقدهای زیادی دربارهٔ آن نوشته شده است، اما نگاه خانم صادقی به این فیلم برایم جنبهٔ تازه‌ای را باز کرده است. روایت بدن و نقش آن در فیلم؛ اصلاً این‌گونه به آن نگاه نکرده بودم و تاکنون هم کسی به این نکته اشاره نکرده بود. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> به‌دلیل آنکه کتاب‌ها در زمان برگزاری رونمایی آن نرسیده بود، گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">من حرف زیادی ندارم بزنم؛ متأسفانه کتاب‌ها نرسیده و یک‌جوری ناهمگون است که رونمایی از یک کتاب باشد اما خود کتاب وجود نداشته باشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>رضا علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> سپس با حاضران در برنامه، به پرسش‌ و پاسخ نشست.</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">کتاب «ماجراهای لنز و قلم» را می‌توان مستقیماً از وب‌سایت نشر آسمانا خریداری کرد. علاوه بر آن، این کتاب</span><span style="font-weight: 400;"> در کتاب‌فروشی پان‌به در داون‌تاون ونکوور هم موجود است. علاقه‌مندان می‌توانند به‌صورت حضوری یا آنلاین آن را از این کتاب‌فروشی خریداری کنند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><a href="https://panbeh.com/product/b0006298-adventures-of-lens-and-pen"><span style="font-weight: 400;">https://panbeh.com/product/b0006298-adventures-of-lens-and-pen</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/">گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26100</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 13 May 2025 02:24:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[اسپنسر چاندرا هربرت]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[بهشته رضاپور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[جنیفر بلادرویک]]></category>
		<category><![CDATA[حمید مساح]]></category>
		<category><![CDATA[درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حسام دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لورن اوتس]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر کریستال]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مصدق پارسا]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[منیژه باختری]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر هوتکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هوریران سهراب]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24892</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده &#8211; ونکوور عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; Capilano Photography به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; <a href="https://www.instagram.com/capilano_photography/" target="_blank" rel="noopener">Capilano Photography</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد</a>، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در سه بخش و مجموعاً به‌مدت پنج ساعت برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمرکز جشنوارهٔ امسال بر ارج‌نهادن اقدامات ارزشمند انجام‌شده برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل در افغانستان و همچنین اطلاع‌رسانی در این زمینه بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با توجه به طولانی‌بودن نشست‌ها و محدودیت وقت تهیه و تکمیل گزارش و نیز محدودیت فضای نشریه، در این گزارش به بخش‌هایی از سخنان هریک از سخنرانان می‌پردازیم و از شما دعوت می‌کنیم که پس از آماده‌شدن ویدئوی کامل این نشست‌ها، سخنان کامل سخنرانان را تماشا کنید و بشنوید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش اول نشست ادبی با کمی تأخیر آغاز شد و </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از مدیران کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که مسئولیت گردانندگی جلسه را بر عهده داشت، پس از تأکید بر آنکه محل برگزاری جشنواره بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی ماسکوئیم، اسکوامیش و اِس‌لِی-واتوث بنا شده است، گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">پیش از آغاز برنامه لازم می‌دانیم از طرف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای دو واقعهٔ تأسف‌بار تسلیت بگوییم. نخست کشته‌شدن ده‌ها تن از هم‌وطنانمان در فاجعهٔ انفجار بندرعباس را تسلیت گفته و یاد آنان را گرامی می‌داریم. همچنین به‌اطلاع می‌رسانیم برنامه‌ای به‌همین مناسبت از ساعت ۲ بعدازظهر امروز مقابل ساختمان آرت گالری برگزار می‌شود. </span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24894" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">واقعهٔ تأسف‌بار دوم درگذشت همشهری فرهیخته و ارجمندمان در شهر ونکوور است؛ با کمال تأسف دکتر منیر طه، شاعر، نویسنده و ترانه‌سرا، که نخستین زن ترانه‌سرای برنامهٔ گل‌های رادیو ایران و پایه‌گذار بنیاد فرهنگی رودکی در ونکوور بودند،<a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/09/%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%85-%d8%b4%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af/" target="_blank" rel="noopener"> روز سی‌ام آوریل در شهر ونکوور درگذشتند</a>. گفتنی است سپتامبر سال گذشته جشنی برای تقدیر از هشتاد سال فعالیت و تلاش‌های ارزندهٔ ایشان، در شعر، ترانه و ادبیات فارسی، در دانشگاه سایمون فریزر در داون‌تاون ونکوور <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/18/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">برگزار شد</a> که با استقبال دوستداران هنر و ادبیات مواجه شد. در آن مراسم سه کتاب تازه‌منتشر‌شده از ایشان، یعنی «شراب خانگی»، «در کوچه‌ها، بازارها» و «یک تار مو» هم رونمایی شدند. جایشان امروز در میان ما خالی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این فقدان بزرگ را به خانوادهٔ ایشان و جامعهٔ ادبی و فرهنگی ونکوور تسلیت می‌گوییم. نام و یادشان مانا و گرامی باد.</span><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24877" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=500%2C333" alt="یادی از دکتر منیر طه در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور - ۳ مهٔ ۲۰۲۵- عکس از علی حقیقت_جو" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او سپس پیام ارسالی نمایندهٔ محترم مجلس استانی، </span><b>اسپنسر چاندرا هربرت (Spencer Chandra Herbert)</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، به جشنواره را به‌زبان فارسی خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">از طرف نخست وزیر دیوید ابی و دولت بریتیش کلمبیا، باعث افتخار من است که به شما در جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور ۲۰۲۵، خوشامد بگویم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، استعدادهای ادبی نویسندگان ایرانی و افغان از بریتیش کلمبیا و آمریکای شمالی را گرامی می‌دارد. تمرکز این جشنواره بر هنر ادبی از دریچهٔ زبان فارسی، فضایی حیاتی برای کاوش فرهنگی فراهم می‌کند و در عین حال، درک، پذیرش و همه‌شمولی را تشویق می‌کند. من همچنین به‌ویژه مفتخرم که در رویداد امسال، چندین نویسندهٔ اهل بریتیش کلمبیا حضور خواهند داشت که کتاب‌هایشان رونمایی یا معرفی می‌شود و نیز تازه‌ترین اثر زنده‌یاد آقای محمد محمدعلی، نویسنده‌ای بسیار مورد احترام در ایران و کانادا، در این جشنواره رونمایی خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بریتیش کلمبیا، ما نه‌تنها از این امتیاز ویژه برخورداریم که دومین صنعت بزرگ نشر کتاب انگلیسی‌زبان در کانادا را داریم، بلکه بالاترین تعداد هنرمندان فعال به‌طور سرانه را نیز داریم. صداهای فارسی، بخش مهمی از این مقوله در بریتیش کلمبیا هستند و نویسندگان [فارسی‌زبان] دیدگاه‌های قدرتمندی در مورد فرهنگ و تجربیات زیسته‌شان ارائه می‌دهند که به تاریخ، هویت و موفقیت استان ما کمک می‌کند. دولت ما متعهد است بخش فرهنگ و هنر را طوری بسازد که چندگونگی استان ما را به نمایش بگذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، داوطلبان و حامیان مالی آن برای فراهم‌کردن امکان برگزاری این جشنواره سپاسگزاریم. مشارکت شما برای موفقیت این جشنواره حیاتی‌ست. همچنین از همهٔ شرکت‌کنندگانی که آثار ادبی‌شان به ما در رشد و تفکر انتقادی کمک می‌کند، سپاسگزاریم. مشارکت‌های شما الهام‌بخشِ تأمل، گفت‌وگو و ارائهٔ دیدگاه‌های تازه است که تأثیر مثبتی بر همهٔ ما دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اسپنسر چاندرا هربرت،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورز</span><span style="font-weight: 400;">ش»</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24895" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=580%2C750" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام ضمن معرفی </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی، از او خواست تا پیش از آغاز نشست‌ها و گوش‌سپردن به سخنرانان، توضیحاتی دربارهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی و حامیان برگزاری دومین سال این جشنواره بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> طی سخنانی که ایراد کرد، گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با سپاس دوباره از حضور شما عزیزان، یاد می‌کنیم از استاد عزیزمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که خاطراتشان در قلب ما زنده‌تر از همیشه است، و ما هر سال این جشنواره را با یاد و به‌نام ایشان آغاز می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اوایل سال میلادی گذشته، رسانهٔ همیاری با این فکر که در زادروز استاد محمدعلی عزیز زمانی‌که برای اولین بار در چنین روزی در کنار ما نیستند، کاری بکند. و در نهایت، فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، ایده‌ای بود که به مرحلهٔ عمل رسید. نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با مشارکت و حمایت انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انجمن فرهنگی پرسش، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، روزنامهٔ هشت صبح، شهرگان، کتابخانهٔ درخت دانش، کتاب‌فروشی پان‌به، گروه علمی‌آموزشی سَماک، گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، مجلهٔ فرهنگ، نشر رها و نشر زن برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دنبال موفقیت جشنوارهٔ سال گذشته، پس از رایزنی‌ها بین چند تن از فعالان نخستین جشنواره، تصمیم بر آن شد تا نهادی غیرانتفاعی برای برگزاری جشنواره‌های آتی شکل بگیرد. بر همین اساس انجمنی غیرانتفاعی در استان بریتیش کلمبیا با نام «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی» ثبت شد. عبدالرحیم احمد پروانی، دکتر مرال دهقانی، دکتر فرزان سجودی، سیما غفارزاده و بنده هیئت مؤسس این بنیاد را تشکیل می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ایجاد بستری پویا برای غنی‌سازی سنت‌های ادبی فارسی و برانگیختن عشق به مطالعه و کاوش ادبی در بین همهٔ نسل‌هاست. برای نیل به این اهداف، این بنیاد در نظر دارد برگزاری نمایشگاه‌های کتاب و جشنواره‌های ادبی‌ و میزبانی نشست‌ها و کنفرانس‌های ادبی برای گفتمان فکری و تبادل فرهنگی را در دستور کار خود قرار بدهد. برنامه‌های دیگری هم برای آینده در نظر گرفته شده است که متعاقباً اعلام خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با آغاز به کار «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی»، برگزاری دومین دورهٔ جشنوارهٔ کتاب فارسی به این بنیاد سپرده شده است. با بهره‌گیری از تجربیات سال گذشته، توانستیم نشست‌ها را در این سالن، که ظرفیت بیشتری از سالن سال گذشته دارد، برگزار کنیم. این جشنواره همواره در زادروز یا حوالی زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی برگزار خواهد شد و یاد ایشان در این جشنواره گرامی داشته خواهد شد. جشنوارهٔ امسال به‌فاصلهٔ چند روز از هفتاد و هفتمین زادروز ایشان برگزار می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از تک‌تک دوستانی که به‌هر شکل ممکن ما را در برگزاری این جشنواره یاری کردند، صمیمانه سپاسگزاریم. همچنین از حامیان اصلی‌مان، «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان»، «بنیاد خیریهٔ محسنی» که حامی پروژه‌های خیریهٔ زیادی ازجمله بخش ارولوژی بیمارستان عمومی ونکوور بوده‌اند و همچنین از بخش ایران‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی حمایت کرده‌اند، جناب آقای فرهاد صوفی که حامی بسیاری از برنامه‌های فرهنگی و هنری ایرانیان بریتیش کلمبیا بوده‌اند، شرکت Golden Mind Services، شرکتی پیشرو در حوزه‌های نوین فناوری شامل هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و افزوده، و شرکت حسابداری PBS Accounting که به‌طور داوطلبانه خدمات حسابداری بنیاد را برعهده گرفته‌اند، کمال سپاس و قدردانی را داریم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24896" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس با اشاره به پیشینهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که یکی از افرادی بود که آموزش زبان فارسی در یو‌بی‌سی را زیر نظر دکتر راس کینگ رئیس وقت بخش شرق‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی، در این دانشگاه به راه انداخت و همچنین اشاره به پیشینهٔ روزنامه‌نگاری او در نشریاتی چون شهروند و رسانهٔ همیاری در ونکوور و همچنین بی‌بی‌سی فارسی، دربارهٔ «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان» به‌عنوان یکی از حامیان دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان، از سال ۲۰۱۹ در دانشگاه یوبی‌سی برگزار می‌شود. پیش از آن، این سخنرانی‌ها تحت عنوان «سلسله‌سخنرانی‌های ایران‌شناسی در دانشگاه یوبی‌سی» انجام می‌شد. در سال ۲۰۱۹، به‌منظور گرامیداشت یاد و تلاش‌های ارزندهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که ازجمله پایه‌گذاران آموزش زبان فارسی در دانشگاه یوبی‌سی بود، این سخنرانی‌ها به نام جدید تغییر عنوان داد، و تاکنون با حمایت خانوادهٔ محترم زنده‌یاد علیرضا احمدیان، به همین نام به فعالیت خود ادامه داده است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24897" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف اصلی از راه‌اندازی این سخنرانی‌ها، ایجاد فضایی برای افزایش ارتباط میان دانشگاه یوبی‌سی با ایرانیان، دیگر فارسی‌زبانان و علاقه‌مندان به مطالعات ایران‌شناسی و جوامع فارسی‌زبان در ونکوور از یک‌سو و از دیگرسو جلب حمایت‌های مالی لازم به‌منظور رشد و توسعهٔ هرچه بیشترِ گرایش زبان و ادبیات فارسی در دپارتمان آسیاپژوهی در یوبی‌سی بوده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او از علاقه‌مندان دعوت کرد در شبکه‌های اجتماعی این سلسله‌سخنرانی‌ها را دنبال کنند تا از برنامه‌های ارزندهٔ آتی آن‌ها مطلع شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از</span> <b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، دختر گرامی زنده‌یاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا با سخنانش آغازگر نشست اول این جشنواره باشد. او همچنین از حاضران دعوت کرد تا پس از صحبت‌های شقایق محمدعلی به سخنرانی </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و مترجم ساکن آمریکا، که به‌صورت ویدئویی برای جشنواره ارسال شده بود، گوش سپارند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از </span><span style="font-weight: 400;">بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای فراهم‌آوردن فرصتی برای شنیده‌شدن صدای نویسندگان، شاعران و اهل ادب فارسی‌زبان گذشته و امروز، </span><span style="font-weight: 400;">گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به‌عنوان عضوی از بنیاد ادبی محمد محمدعلی، سپاسگزار نشر رها هستم که امسال هدیهٔ ارزشمندی به‌مناسبت سالگرد تولد پدرم منتشر کردند؛ «به‌یاد خالق جهان زندگان» مجموعه‌ای است از مقالات و یادداشت‌ها دربارهٔ زندگی ادبی و آثار محمد محمدعلی. ایدهٔ این مجموعه با پیشنهاد خانم مریم رئیس‌دانای عزیز شروع شد و به فراخوانی رسید برای ارسال نقد بر روی آثار نویسنده. به‌گمانم ایشان و تمام نویسندگان و منتقدانی که به فراخوان پاسخ دادند، از علاقهٔ عمیق پدرم به نقد آثارش خبر داشتند که همیشه مشوق نقد جدی و حتی بازگویی نقاط ضعف آثارش بود. تکیه‌کلامش بود که اثر با نقد جدی جان می‌گیرد. سپاسگزار شما هستم که لایه‌های پنهان آثارش را سیال و جاری کردید و نفسش را زنده. </span></p>
<figure id="attachment_24898" aria-describedby="caption-attachment-24898" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24898" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=500%2C333" alt="شقایق محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24898" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، نشر رها از کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»: مجموعهٔ مقالات و گفت‌و‌گوهای محمد محمدعلی دربارهٔ چهره‌های برجستهٔ ادبیات معاصر به‌کوشش بهاره دهکردی، نیز رونمایی می‌کند. بدون پشتیبانی خانم سیما غفارزاده و آقای هومن کبیری، انتشار این کتاب پس از درگذشت نویسنده، برای ما ممکن نبود. آن‌ها با درک چالش‌های عاطفی ما به‌عنوان خانواده، همراه ما و بهاره دهکردی عزیز، پاسخگوی پرسش‌های فراوانی بودند؛ از مسائل حقوقی گرفته تا تصمیم‌های احساسی و خلاقانه. یکی از دغدغه‌های ما این بود که چطور می‌توان بدون تغییردادن صدای او، متن را ویرایش کرد؟ چطور می‌توان دیدگاه‌های نویسنده را حفظ کرد و آنچه را ناتمام گذاشته بود، به پایان رساند. پشتیبانی و پشتکار مادرم، نسرین کیهانی، که به‌سنت همیشه‌اش هنگام ادیت کارهای پدر، خط‌کشی به‌دست متن را خط‌به‌خط چندباره و چندباره خواند، از خاطرم نمی‌رود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، آرزو می‌کنم که این جشنواره هر سال بزرگ‌تر، پربارتر، و تأثیرگذارتر شود.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان سخنان شقایق محمدعلی، فریبا فرجام گواهینامهٔ کاشت یک نهال بلوط در کوه‌های زاگرس را به او تقدیم کرد. این نهال بلوط هدیه‌ای بود از سوی </span><b>حمید مساح</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که به‌تازگی به‌نام زنده‌یاد محمدعلی کاشته شده است.</span></span></p>
<figure id="attachment_24900" aria-describedby="caption-attachment-24900" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24900" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=333%2C500" alt="شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24900" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش در رابطه با</span><span style="font-weight: 400;"> روند شکل‌گیری یادنامهٔ الکترونیکی زنده‌یاد محمد محمدعلی که هم‌زمان با هفتاد و هفتمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۵ از سوی نشر رها منتشر شد، گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><span style="font-weight: 400;">این روزها به‌یمن سالروز تولد آن ارجمند تصمیم گرفتیم با تهیهٔ ویژه‌نامه‌ای آنلاین ادای دینی کوچک کنیم به بزرگی او. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی نه‌فقط در عرصهٔ تخصصی خود، بلکه در مسیر تربیت نسل‌های تازه نقش بی‌بدیلی ایفا کرد. با نگاهی عمیق، دانشی گسترده و قلبی مملو از عشق به انسان و فرهنگ، همان‌طور که ما را با ادبیات آشنا کرد، توأمان ارزش‌های انسانی را نیز به ما آموخت. </span></p>
<figure id="attachment_24901" aria-describedby="caption-attachment-24901" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24901" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=500%2C375" alt="مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24901" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رفتار فروتنانه، احترام به شاگردان و نگاه مهربانش از او برای ما الگویی ساخت. با عمل به ما آموخت علم بدون عشق ناتمام است و دانستن اگر با فهم و اخلاق نباشد، بی‌فایده. </span><i><span style="font-weight: 400;">هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام او</span></i><span style="font-weight: 400;">. ما دوستداران او به‌همت نشر خوب رها با همهٔ عشق و دلتنگی ویژه‌نامه‌ای آنلاین تهیه کرده‌ایم که در آن نوشته‌ها، یادداشت‌ها، خاطرات، و یادبودهایی برای استاد عزیزمان جمع‌آوری شده است. این ویژه‌نامه و هر ویژه‌نامهٔ دیگری ناممکن است بتواند نمایانگر سال‌ها تلاش او در دشت فرهنگی زبان پارسی باشد. از این‌رو این ویژه‌نامه درواقع گرامیداشت یادمان اوست به دوستدارانش.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، فریبا فرجام از </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ چند کتاب شعر اخیر </span><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، روزنامه‌نگار و سردبیر نشریهٔ شهرگان، سخنانی ایراد کند. این آثار عبارت بودند از «گیسْ‌ برگِ درختان پائیزی» که به‌تازگی از سوی نشر آفتاب در نروژ منتشر شده است، «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» که سال گذشته از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شد، و «همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی» که قدیمی‌تر از دو کتاب اول است اما چاپ جدید آن از سوی نشر شهرزاد نامگ در دست چاپ است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنان خود دربارهٔ این سه اثر گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">… زبان شعرهای این سه دفتر، زبانی اهل تصنع و به‌رخ‌کشیدن خودش نیست. لحنی انسانی و آرام و اندوه‌بار دارند این شعرها.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زاویهٔ دید بیش از نود درصد شعرها، اول‌شخص یا همان منِ راوی است. شاعر، در تمامی این شعرها، روایتگر احوالات، اوقات و موقعیت‌های زندگی خودش است، اما این شعرها، در عین اینکه عمیقاً شخصی هستند، جامعیتی انسانی و جهانی پیدا می‌کنند. اندوه نهفته در گلوی راوی، اندوه آدمی در همه‌جای این دنیا، و بیشتر اندوهی خاورمیانه‌ای است.</span></p>
<figure id="attachment_24902" aria-describedby="caption-attachment-24902" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24902" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24902" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بلندگوی محوطهٔ زندان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که چانه‌‌اش با اذان صبح</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گرم شده بود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ساکت شد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچهٔ لباس‌ات را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تحویل‌ام دادند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچه را باز کردم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در جیب‌های کت‌ات </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بوسه‌هایت را یافتم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هنوز داغ بود و پر از عشق</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شامه‌ام با بوی تنِ آخرینِ هم‌آغوشی‌ات</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پر شد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پیراهن و کت و شلوارت را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">روی چوب‌رختی ‌</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آویزان کردم</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخش دیگری از سخنانش دربارهٔ تازه‌ترین اثر هادی ابراهیمی رودبارکی گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در روند شاعری و پروندهٔ ادبی شاعر، هرچه به مجموعهٔ آخر یعنی گیسْ برگ درختان پائیزی نزدیک می‌شویم، شعرها کوتاه‌تر، موجزتر و پخته‌تر می‌شوند، به‌طوری‌که خیلی از شعرهای این مجموعه به‌خاطر ایجاز و سخت‌گیری شاعر و مقتصدبودن در خرج‌کردن کلمات، به هایکو پهلو می‌زنند و گاه خود هایکو هستند. بر مبنای همان سنت هایکوسرایی سنتی که طبیعت در آن‌ها حرف اول را می‌زند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شاخهٔ بید </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">داس را اگر می‌شناخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از باد نمی‌لرزید</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی کوتاهی از</span> <b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;">، سیاستمدار، نویسنده و روزنامه‌نگار افغان که سفیر پیشین افغانستان در کشورهای شمال اروپا بوده است و آخرین رمان وی با عنوان «خاکستر شیرین» چندی پیش از سوی انتشارات پرنیان در ونکوور منتشر شد، از</span> <b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، همسر ایشان و نیز مدیر انتشارات پرنیان، دعوت کرد تا با ایراد سخنانی این انتشارات و رمان «خاکستر شیرین» را معرفی کند. فریبا فرجام همچنین با اشاره به اینکه منیژه باختری در حال حاضر در اروپا به سر می‌برد، از حاضران دعوت کرد که پس از سخنان ناصر هوتکی، به پیام ویدئویی ایشان توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انتشارات پرنیان سی سال پیش به‌هدف گردآوری، تدوین، چاپ و بازچاپ آثار واصف باختری پایه‌گذاری شد. پرنیان کارش را با بیشتر از بیست عنوان کتاب واصف باختری آغاز کرد و سپس به درخواست شمار زیادی از فرهنگیان و نویسندگان، دامنهٔ فعالیت‌هایش را با واژه‌نگاری، برگ‌آرایی، ویراستاری و چاپ آثار دیگر نویسندگان، گسترده‌تر ساخت.</span></span></p>
<figure id="attachment_24903" aria-describedby="caption-attachment-24903" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24903" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=500%2C333" alt="ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24903" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرنیان در عرصه‌های شعر، داستان، طنز، نقد ادبی، پژوهش ادبی، پژوهش فلسفی، روزنامه‌نگاری، سفرنامه‌نویسی، خاطره‌نگاری، ورزش و دیگر عرصه‌ها ده‌ها عنوان کتاب و مجله چاپ کرده است و یگانه بنگاه انتشاراتی‌ای بوده که هم‌زمان با کار چاپ، گردانندگی چند نشریه را در عرصه‌های مختلف نیز به عهده داشته است که می‌توان از فصلنامهٔ پرنیان برای ادبیات فارسی، فصلنامهٔ وریشم برای ادبیات پشتو، و دوهفته‌نامهٔ ورزنده‌گی و فصلنامهٔ پومسه در گسترهٔ ورزش نام برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پرنیان در نخستین سال‌های آوارگی ناخواسته، چیزی چاپ نشد، هرچند کار برای بازچاپ مجموعهٔ سه‌جلدی آثار واصف باختری کماکان ادامه داشت، و در فرجام توانست که این مجموعهٔ سه‌جلدی را که حدود دو هزار برگ است، با ویراست تازه و افزوده‌های بیشتر و تدوین بهتر دوباره چاپ کند.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در معرفی رمان «خاکستر شیرین» گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">در چندی و چونی خاکستر شیرین گپی به گفتن ندارم، به دو دلیل: یکم اینکه من کارشناس داستان نیستم و صلاحیت کارشناسانه در این زمینه ندارم و دو دیگر اینکه به‌عنوان نخستین خواننده و ویراستار «خاکستر شیرین»، با اندوخته‌های اندکی که از خواندن بار بارِ این داستان فرا گرفته‌ام، نمی‌خواهم گفته‌هایم تکرار مکررات و ابراز نظرهای سرسری باشند، چون می‌دانم که قرار است نویسنده از آنچه آفریده، روایت کارشناسانه‌تری ارائه بدهد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«برگزاری نمایشگاه کتاب فارسی در ونکوور رویداد بسیار ارزشمند و ستوده‌ای است که از پویایی جامعهٔ فرهنگی شهر و توجه ویژه‌اش به زبان و ادبیات و هویت فارسی‌زبانان حکایت می‌کند. این اقدام شایسته نه‌تنها بستری را برای معرفی آثار نویسندگان فارسی‌زبان فراهم می‌کند، بلکه فرصتی است برای هم‌افزایی اندیشه‌ها، زنده‌نگه‌داشتن زبان مادری و تقویت پیوند‌های فرهنگی در بین نسل‌های مختلف مهاجر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خاکستر شیرین، رُمان دوم من است. در حال نوشتن رُمان سوم استم و قبلاً داستان‌های‌ کوتاهی هم به نشر رسانده‌ام. خاکستر شیرین صدای یک تاریخ فروپاشیده است، روایت سقوط یک سرزمین است که ممکن است افغانستان باشد یا جای دیگری باشد؛ هرجای دیگری که نادانی، تعصب و افراطیت جای تفکر، عشق و عدالت را گرفته باشد. </span></p>
<figure id="attachment_24904" aria-describedby="caption-attachment-24904" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24904" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=500%2C281" alt="منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24904" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب روایتی است از تاریخ، روایتی است از فرهنگی که خاطره‌اش در دل مردمان زنده است، اما دست‌هایشان و تفکرشان در نگهداری و در ساخت دوباره‌اش ناتوان است. روایت انسان‌های ناتوان است که دل در گرو ارزش‌های تاریخی و فرهنگی خود دارند، اما از درک ژرفا و پیوندش با امروز ناتوان استند، نسلی که با وجود دلبستگی به تاریخ و فرهنگ به‌نام سنت و افراطیت، خود را تحقیر می‌کند. سقوطی که من در این رُمان ازش گپ زده‌ام، فقط سقوط خاک و جغرافیا نیست، سقوط ارزش‌هاست… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به اینکه طی چند سال اخیر در ونکوور شاهد آغاز به کار تعدادی از ناشران کتاب فارسی بوده‌ایم، از </span><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و از اعضای کارگاه داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، به‌عنوان مؤسس و مدیر «نشر زن» دعوت کرد تا حاضران را با فعالیت‌های این انتشارات و کتاب‌های تازه‌منتشرشده‌اش بیشتر آشنا کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، که سخنانش دربارهٔ روند شکل‌گیری و تولد «نشر زن»‌ رنگ و بوی طنز داشت، در بخشی از این سخنان گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«وقتی اولین بار از دوست و استاد عزیزم شنیدم: نویسندهٔ ایرانی در خارج از کشور باید چرخ را خودش از اول اختراع کند، با صدای بلند خندیدم؛ آن‌سوی میز نشسته بود و در چشمانش، حتی از پشت بخاری که از لیوان چای بلند بود، برق شیطنت می‌درخشید. گمان کردم باز هم پای شوخی و بذله‌های همیشگی‌اش در میان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما چند سال بعد که خودم صاحب کتابی شده و به‌قول او به جمع نویسندگان اولو‌العزم پیوسته بودم، تازه به حقیقت نهفته در حرفش رسیدم. بله، مجبور شدم چرخ را از اول اختراع کنم!&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… چیزی نگذشت که آن‌قدر با وسایل و وسائط مختلف ور رفتم و پیچ و مهره و سیخ و سنگ جابه‌جا کردم که چرخ اختراع شد. کمی روغن‌کاری و… آ، آ، بفرمایید… کار دیگر تمام بود. دور سرِ «ادی» اسفند دود کردم، ورد خواندم و به سمتش پوف کردم، نشاندمش توی چرخ و فرستادمش به خانهٔ بخت! </span></p>
<figure id="attachment_24905" aria-describedby="caption-attachment-24905" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24905" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=500%2C333" alt="نیکی فتاحی، مدیر نشر زن" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24905" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نیکی فتاحی، مدیر نشر زن</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا دیگر راه و چاه را یاد گرفته و سوراخش را پیدا کرده بودم… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عرق پیشانی‌ام را با گوشهٔ آستین خشک کردم و روغن چرخ را از دستانم شستم و رفتم به دیدن دوست و استادم در کافه آرتیجیانو؛ از خیابان صدای «زن، زندگی، آزادی» بلند و روشن به گوشمان می‌رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از کمی این در و آن در زدن و احوالپرسی، صحبت رسید به کتاب و کتاب‌خوانی. عاقبت پرسید: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; راستی کتابت چه شد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاهش کردم و برق شیطنتِ چشمان خودم را مثل آینه در چشمان زلالش دیدم. گفتم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; آن کتاب را لولو برد! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا نوبت او بود که بزند زیر خنده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ادی» را حاضر و آماده، سرخاب و سفیداب‌زده، فرستاده بودم به چاپخانهٔ «لولو». اندکی بعد، پس از آزمایش و خطاهای فراوان و بلند و کوتاه کردن آستین و دامنش، همه‌چیز روبه‌راه شد و عاقبت توانستم شیرینی‌اش را بخورم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، دوباره در همان کافه، روبه‌روی هم نشسته و چشم‌درچشم، از پشت بخار لیوان‌ها به هم نگاه ‌می‌کردیم و در یک لحظهٔ اشراق، به نتیجه‌‌ای واحد رسیدیم: که همین کار را برای باقی کفتر و کتاب‌های کارگاه‌ داستان‌نویسی هم بکنیم و نشری راه بیندازیم تا بی‌دردسر، بی‌مهریه و ‌شیربها، شوهرشان دهیم و زودتر نوه‌‌ نتیجه‌هایمان را ببینیم. آه، چه از این بهتر؟ خوش و خرم به خانه برگشتیم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24917" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، در هیاهوی غریو و خروشی که از پنجرهٔ کافه داخل می‌شد، نام نشر را «زن» گذاشتیم. البته پیشنهادات دیگری هم بود که همه رد شدند. آخر کدام‌یک می‌توانستند در برابر «زن» مقاومت کنند؟ شما بگویید! حتی کله‌گنده‌ترینشان هم که از مردانگی چیزی کم نداشت، نتوانست؛ پس از کمی لجبازی، با سر رفت به زباله‌دان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری، «زن» زندگی را شروع کرد و کم‌کم داشت پا می‌گرفت… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، در ادامهٔ سخنانش اشاره کرد که پس از رمان «ادی»، چاپ دوم کتاب «واقعیت و رؤیا ۲» شامل خاطرات محمد‌ محمد‌علی از سفرهای فرهنگی داخلی و خارجی او، به‌کوشش بهاره دهکردی، «دادخواهی» شامل پژوهشی در تاریخچهٔ نقالی به‌همراه نمایشنامه‌ای در چند پرده، نوشتهٔ مرتضی مشتاقی، «پان» اثر کنوت هامسون &#8211; برندهٔ جایزهٔ نوبل &#8211; برگردان حسین قوامی از زبان نروژی، «فقط یه حس بود» دفتر شعری از مژگان خلیلی، مجموعه‌داستان «دوباره بخوانیم» اثر هانس کریستیان آندرسن، برگردان حسین قوامی از زبان دانمارکی، و رمان «لیلا» نوشتهٔ مهرداد حسینی، دیگر آثاری بوده که «نشر زن» تاکنون منتشر کرده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ نشست، این‌بار </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت‌مؤسس انجمن فرهنگی پرسش و نیز از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> را معرفی کرد و از او به‌عنوان یکی از اعضای هیئت‌‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش، دعوت کرد تا «فصنامهٔ فرهنگی پرسش» را که هم‌زمان با این جشنواره رونمایی می‌شد، معرفی کند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24906" aria-describedby="caption-attachment-24906" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24906" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24906" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> پس از اشاره به پیشینهٔ انجمن فرهنگی پرسش که از ژوئن ۲۰۲۳ فعالیت خود را آغاز کرد، طی بخشی از سخنان خود در معرفی این فصلنامه گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انجمن فرهنگی پرسش در ماه گذشته با اعلام اهداف کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت خود رسماً به ثبت هم رسید. از اهداف میان‌مدتی که انجمن دنبال می‌کند، انتشار فصلنامه‌ای با عنوان «مجلهٔ فرهنگی پرسش» است. انتشار این مجله هم بالاخره بعد از طی مسیری نسبتاً پرپیچ‌وخم به سرانجام رسید و نسخهٔ کاغذی آن در حال حاضر روی میز «انتشارات پان‌به» در بیرون سالن در دسترس است و نسخهٔ الکترونیکی آن هم به‌زودی در شبکه‌های اجتماعی قرار خواهد گرفت. از آنجایی که این اولین نسخه و اولین تجربهٔ انتشار مجله برای اعضای انجمن بود، کمی بیشتر از آنچه که برنامه‌ریزی شده بود طول کشید، ولی با توجه به تجربه‌ای که الان به دست آمده، امیدواریم که انتشار مجله طبق برنامه هر فصل با مطالبی غنی و متنوع صورت بگیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این شماره حاصل تلاش جمعی از نویسندگان، شاعران، منتقدان و فعالان فرهنگی ایرانی در داخل و خارج کشور است و همین‌جا لازم می‌دانم از تمام کسانی که در تهیهٔ مطالب و انتشار مجله ما را یاری دادند، قدردانی کنم که قطعاً بدون کمک آن‌ها، این کیفیت یا شاید حتی در این بازهٔ زمانی ممکن نمی‌شد. الان مجال اسم‌بردن نیست، ولی اسامی همهٔ این عزیزان در این نسخهٔ مجله قید شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسخهٔ فعلی مجلهٔ فرهنگی پرسش که مربوط به فصل بهار ۲۰۲۵ است، شامل سه بخش اصلی‌ست و این سه بخش شامل بخش داستان، بخش نظریه و نقد، و بخش شعر هستند. از ویژگی‌های این شماره، حضور چهره‌های شناخته‌شده و کمترشناخته‌شده است، به‌همراه گزارش یک‌سال و نیم فعالیت انجمن، و انتشار آثاری از نویسندگان و مترجمان و شاعران ازجمله شعرهایی در ستایش صلح و نه به جنگ است. خط مشی کلی مجله ایجاد فضایی متنوع و باز برای ارائهٔ ادبیات داستانی، شعر دنیای امروز و نقدهای بحث‌برانگیز است و در راستای این خط مشی سعی در گزینش آثاری داریم که از همهٔ نقاط دنیا ازجمله ایران، افغانستان، آمریکای شمالی، اروپا و هرجای دیگر دنیا به دستمان رسیده باشند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مجلهٔ فرهنگی پرسش بستری‌ست مستقل، گفت‌وگومحور و چندصدایی که هدف آن فراهم‌کردن فضایی برای بازاندیشی و مواجههٔ انتقادی با مفاهیم جاافتادهٔ فرهنگی، اجتماعی و ادبی‌ست. مجلهٔ فرهنگی پرسش مجله‌ای‌ست متعهد به حفظ استقلال فکری و مالی، و متکی بر همکاری داوطلبانهٔ نویسندگان، هنرمندان، و پژوهشگران. رویکرد آن قطعاً نه تبلیغاتی است و نه تجاری، بلکه تلاشی‌ست برای تداوم اندیشیدن، شنیدن صداهای به‌حاشیه‌رانده‌شده، و پیوند میان تجربهٔ زیسته و بازنمایی فرهنگی در دوران ما و در جغرافیای پراکندهٔ زبان فارسی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریبا فرجام در پایان از دوستان نویسنده، شاعر، منتقد، نظریه‌پرداز و هنرمند دعوت کرد تا با ارائهٔ مطالب، دیدگاه‌ها و پیشنهاداتشان، هم در زمینهٔ نشست‌ها و هم فصلنامه، انجمن فرهنگی پرسش را یاری کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> توضیحاتی دربارهٔ پیشنیهٔ کارگاه داستان‌نویسی ونکوور داد. کارگاهی که پس از درگذشت زنده‌یاد محمد محمدعلی،‌ نامش به کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی تغییر یافت. فریبا فرجام در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کارگاه‌های داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی پیشینه‌ای بیست‌ساله دارد. اولین کارگاه، در سال ۲۰۰۲، در مؤسسهٔ کارنامه در تهران تشکیل شد، و پس از مهاجرت محمد محمدعلی به کانادا در سال ۲۰۰۹، این مسیر با همان شور و جدیت در ونکوور ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ورود استاد محمد محمدعلی به آموزش داستان‌نویسی، فصلی تازه در زندگی ادبی‌اش گشود؛ نویسنده‌ای خوب به مدرسی تأثیرگذار بدل شد. مدرسی که تنها اصول داستان‌نویسی را تدریس نمی‌کرد، بلکه شنونده‌ای صبور، منتقدی منصف، و مشوقی بی‌ادعا بود. او آموزش می‌داد، کشف می‌کرد، شاگردانش را تشویق می‌کرد و باور داشت هر کسی می‌تواند داستان خود را بنویسد، اگر فرصت شنیده‌شدن داشته باشد. همین نگاه، بنیان کارگاه‌هایی بود که سال‌ها ادامه یافت و نسل تازه‌ای از نویسندگان را پرورش داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کلاس‌های سه‌شنبه‌ٔ کارگاه‌های داستان نویسی‌ونکوور، با سابقه‌ای چهارده‌ساله، نمونه‌ای کم‌نظیر از تداوم فرهنگی در مهاجرت است؛ کارگاهی که حتی با آمدن کووید از حرکت نایستاد و بی‌هیچ وقفه‌ای به‌صورت آنلاین ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با درگذشت استاد در سال ۲۰۲۳، فقدانی سنگین بر جمع ما سایه افکند، اما چراغی که او افروخته بود خاموش نشد. به‌همت خانوادهٔ ایشان، بنیاد محمد محمدعلی تأسیس شد و با کمک جمعی از شاگردان قدیمی و جدید کلاس‌های سه‌شنبه بی‌وقفه ادامه پیدا کرد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فریبا فرجام در ادامه از </span><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;">، از برگزارکنندگان کارگاه‌های داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا مروری داشته باشد بر سیر فعالیت‌های این کارگاه تاکنون. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخشی از سخنان خود گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«… همواره بین شاگردان کارگاه بحث و شوخی بود که بچه‌های قدیم که فضای پرشور کلاس‌های حضوری را تجربه کرده‌اند، از ما خوش‌شانس‌تر بودند که دلمان به همان لبخند پشت دوربین استاد خوش بود و حالا حسرت شاگردان جدیدتر این است که کارگاه را در غیاب استاد تجربه می‌کنند.</span></p>
<figure id="attachment_24907" aria-describedby="caption-attachment-24907" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24907" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24907" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارگاه بی‌‌استاد مگر می‌شود؟ جلسات باید ادامه پیدا کند؟ با این‌همه دلتنگی چه کنیم؟ اصلاً کلاس‌ها چه شکل و فرمتی خواهند داشت؟ همان فرمت قدیمی را حفظ کنیم و هر جلسه دو داستان بخوانیم؟ تکلیف یادداشت‌هایی که از صحبت‌های استاد می‌نوشتیم چه می‌شود؟ اگر اختلاف نظری دربارهٔ پی‌رنگ داستان در بگیرد، که حتماً در می‌گیرد، حرف میانه را چه کسی می‌زند؟ چه کسی اول و آخر کلاس با ما شوخی می‌کند که یادمان بیاورد رفاقت بالاتر از همه‌چیز است و با روی خوش از هم خداحافظی کنیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا جواب هیچ‌یک از سؤالات را نداشتیم؛ فقط می‌دانستیم که نمی‌خواهیم کلاس‌ها تعطیل شود. که سه‌شنبه‌شب‌ها که سهم ما از همدلی با دنیای ادبیات است، همچنان باقی بماند. یاد استاد زنده بماند و مسیر رفاقت و آموزه‌های او تمام نشود. اعضای کارگاه به تکاپو افتادند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… با آزمون و تجربه، فرم کلاس هر چند ماه یک‌بار عوض می‌شد، اما آنچه ثابت ماند، همان اسلوبی بود که خودِ استاد با پیشینه‌ای که از سال‌ها شرکت در جلسات معروف سه‌شنبه‌شب‌ها و پنجشنبه‌شب‌های تهران داشت &#8211; برای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور نیز پایه گذاشت. اینکه یک نفر اداره‌کنندهٔ کلاس (به‌قول استاد مبصری) باشد که همهٔ شرکت‌کنندگان، حتی خود استاد، برای صحبت از او اجازه می‌گرفتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در یک سال و نیم گذشته یعنی از اکتبر سال ۲۰۲۳ تا آخر آوریل سال ۲۰۲۵، کلاس‌های سه‌شنبه همچنان بی‌وقفه تشکیل شده است. در این مدت، ۹۳ داستان در کارگاه خوانده شد که ۲۹ داستان از نویسندگان غیرایرانی و ۶۴ داستان از نویسندگان ایرانی بودند. از میان این ۶۴ داستان، ۳۶ داستان از آثار نو یا اوریجینال اعضا یا مهمانان کارگاه بود که خوانده شد و مورد بحث و بررسی قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلسات کارگاه به‌صورت آنلاین برگزار می‌شود و چندین جلسهٔ حضوری با حضور مهمانان ویژه در کتاب‌فروشی پان‌به ونکوور نیز داشته‌ایم. در این یک سال و هفت ماه، کارگاه هفت مهمان ویژه داشت که گزارش‌های برخی از این جلسات در مجلهٔ رسانهٔ همیاری ونکوور چاپ شده است… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، کلیپ ویدئویی کوتاهی پخش شد که مروری بود بر جلسات مجازی کارگاه با حضور زنده‌یاد محمد محمدعلی، و صحبت‌ها و بحث‌هایی که حول‌وحوش داستان‌های خوانده‌شده درمی‌گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی </span><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">ادب‌پژوه و استاد ادبیات کاربردی در موسسهٔ علمی‌آموزشیِ سَماک، ساکن کیچنرِ انتاریو، از حاضران دعوت کرد تا به ویدئوی ارسالی ایشان توجه کنند. طی این ویدئو، دکتر سادات‌شریفی نگاهی داشت به رمان «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد که اخیراً از سوی نشر رها منتشر شده است. او در بخشی از سخنانش در معرفی این کتاب گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><i><span style="font-weight: 400;">خوانندگان گرامی! توجه فرمایید! خوانندگان عزیز! توجه فرمایید! خداوند با شما سخن می‌گوید.</span></i><span style="font-weight: 400;"> با این مقدمهٔ تکان‌دهنده، </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> از همان ابتدا مرزهای روایت را در هم می‌شکند و خواننده را به ورطهٔ هولناکِ یک بحران وجودی پرتاب می‌کند. این رمان نه‌تنها تاریخ را بازنویسی می‌کند، بلکه با درهم‌آمیختن ایمان، ایدئولوژی، خشونت و هویت، خواننده را وادار به مواجهه‌ای وحشتناک با خود و جهان می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راوی، که خود را هم خدا و هم شمر معرفی می‌کند — تجسمی از قدرت مطلق و چهره‌ای منفور در تاریخ — با این دوگانگی هولناک، مفهوم عدالت، الهیات و حافظهٔ تاریخی را به چالش می‌کشد. اما این رمان صرفاً یک داستان نیست، بلکه بازجویی‌ای فلسفی و تاریخی‌ست که ما را وادار به پرسیدن سؤالاتی اساسی می‌کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونه تاریخ را می‌سازیم و چه کسانی روایت‌های مسلط را تعیین می‌کنند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا خشونت یک امر مقدس است یا تنها ابزاری برای قدرت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا می‌توان از چرخهٔ ایدئولوژی‌ها و خشونت تاریخی گریخت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد و جسورانهٔ این رمان، معرفی راوی به‌عنوان خدا و شخصیتی منفور و تاریخی‌ست. او در همان ابتدا می‌گوید: «اینجانب خدا، که در بین زمینی‌ها با نام شمر هم شناخته می‌شوم، مانند تمامی خدایان راستین تاریخ، مظلوم واقع شده‌ام.» این جمله به‌طور ناگهانی ما را با یک چالش عمیق روبرو می‌کند: اگر روایت‌های تاریخی اخلاق را تعیین می‌کنند، آیا امکان رستگاری برای کسانی که تاریخ آن‌ها را «خائن» خوانده است، وجود دارد؟… </span></p>
<figure id="attachment_24908" aria-describedby="caption-attachment-24908" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24908" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=375%2C500" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-24908" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… این رمان نه‌فقط نقدی بر تاریخ، بلکه نقدی بر نحوهٔ شکل‌گیری تاریخ است. اسطوره و ایدئولوژی در این داستان نه‌فقط بازتاب واقعیت، بلکه ابزار قدرت و کنترل‌اند. پدر، همچون یک ایدئولوژی زنده بر پسر سایه افکنده است. در جایی از داستان پدر از پسر می‌پرسد: «چرا یک داستان تازه نمی‌نویسی؟» اما راوی پاسخ می‌دهد: «از داستان‌نوشتن چه خیری دیده‌ام که باز بنویسم؟» این ردکردن خلق یک روایت جدید همان اسارت در تاریخ است. او نمی‌تواند آینده‌ای را تصور کند که از گذشته جدا باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… در </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> شهادت از یک عمل مقدس به یک نمایش عجیب تبدیل می‌شود. راوی رؤیای ساختن یک حسینیهٔ عظیم را دارد که در آن نه حقیقت بلکه بازنمایی حقیقت اهمیت دارد: «چقدر باشکوه است که سالنی بزرگ با سیستم صوتی و تصویری قوی، بهترین مداح‌ها و روضه‌خوان‌ها و واعظ‌ها، مردم از سراسر کشور که هیچ از سراسر جهان برای هیئت من می‌آیند.» این شهادت دیگر یک تجربهٔ معنوی نیست، بلکه به یک آیین نمایشی عجیب بدل شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات رمان، درک راوی از چرخهٔ تکراری خشونت است: «باید این گودی را وجب‌به‌وجب حفر کنم تا جسدم را بیابم. آیا پدرم مرا کاشته است در زهدان مادرم و آبیاری‌اش می‌کند تا باز برویم؟» در این لحظه مرز میان قاتل و مقتول از بین می‌رود. پسر در حال تبدیل‌شدن به پدر است. خشونت به‌جای آنکه پایانی داشته باشد، به آغاز دیگری تبدیل می‌شود، و تاریخ نه یک خط مستقیم بلکه یک دایرهٔ بی‌پایان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان با به‌تصویرکشیدن چرخهٔ بی‌پایان خشونت و تکرار تاریخ، خواننده را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا رهایی از این چرخه و ساختن آینده‌ای متفاوت ممکن است؟ آیا می‌توان از زخم‌های گذشته گذشت و از تکرار آن جلوگیری کرد؟ این رمان با کاوش در تأثیرات روانی ترومای تاریخی و دشواری رهایی از گذشته به بررسی این مسائل عمیق می‌پردازد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش اول نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>یک ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24916" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در آغاز بخش دوم نشست‌ها، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن خوشامدگویی دوباره، به معرفی </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، از شاگردان کلاس داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، پرداخت. سپس او از بهاره دهکردی دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ روند شکل‌گیری و اتمام کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» صحبت کند. «یادگاری روی دیوار دیگران» مجموعهٔ مقالات و سخنرانی‌های زنده‌یاد محمد محمدعلی است دربارهٔ ۳۱ چهرهٔ برجستهٔ ادبیات معاصر ایران و در پایان هر فصل، بهاره دهکردی گفت‌وگوی کوتاهی دربارهٔ آن شخصیت با زنده‌یاد محمدعلی انجام داده است. کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» که از سوی نشر رها منتشر شده است، در همین جشنواره رونمایی شد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24909" aria-describedby="caption-attachment-24909" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24909" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24909" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، درحالی‌که نمی‌توانست جلوی سرازیرشدن اشک‌هایش را بگیرد، با بغضی در گلو در بخشی از سخنان خود در این‌باره گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">ستاره‌ای بی‌جایگزین، با تصاویر ذهنی زیبا؛ محمد محمدعلی. نه‌تنها زیبا در سخن‌گفتن، بلکه زیبا در زندگی‌کردن. در همنشینی با او دیدم که بازی‌های زبانی و فرهنگی نسل او چقدر دلنشین است. نسلی که اهل مطالعه، اندیشیدن و گفت‌وگوی‌های عمیق بودند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» حرف‌های صمیمانه، دل پربهانهٔ محمد محمدعلی است. بهانه‌ای برای رقصیدن، خرامیدن و خالق اثر ادبی بودن. محمدعلی باور داشت که گفت‌وگوهای ناتمام و شفاهی باید به یادگار بمانند. ایمان داشت که زمان برای ثبت این گفت‌وگوها کوتاه‌تر از آن است که به نظر می‌رسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و من با همهٔ آن لحظه‌های بودن کنار ایشان، امروز است که مفهوم این جمله را می فهمم؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">مرگ از آنچه به نظر می‌رسد، به ما نزدیک‌تر است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روزها، سرخوش و مست از صدای گرم استاد، بی‌قرارِ دیدارهای ساده‌مان در کافهٔ روبه‌روی خانهٔ استاد، کافه‌ای که برای من با حضور او، قهوه‌ها و کیک‌هایش بوی وطن می‌داد؛ بوی وطن با عصارهٔ سیگار بهمن کوچک. برای بودن در کنار او لحظه‌شماری و پرواز می‌کردم. حرف‌هایش، خاطراتش، پندها، اندرزهایش، خنده‌هایش برایم کلام زندگی بود. ایمان دارم که بودن در کنار او، در لحظات عمرم شمارش نخواهد شد. چرا که همهٔ آن لحظه‌ها، گویی بخشی از رؤیای من بوده، رؤیایی که تا ابد در گوشهٔ قلب و ذهنم زنده خواهد ماند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بین جملات و کلمات این کتاب گاهی خود را در خلأ می‌دیدم. احساس می‌کردم چقدر در درک این‌همه احساس و پیچیدگی‌ها ناتوانم. در جایی از کتاب صحبت از عشق به «رقیب» است. چطور می‌شود عاشق رقیب سرسختی چون بهنود شد؟… رقیبی که می‌دانی روزی چیره‌دست‌ترین نویسنده می‌شود، اما همچنان قلبت در این عشق می‌تپد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وقتی صحبت از بهنود شد، عشق در نگاهشان برق می‌زد. محمد محمدعلی همیشه در غم دلتنگی‌هایش می‌گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">دلم برای ایران تنگ شده، نه‌فقط به‌خاطر وطن‌بودنش؛ بلکه برای تمام آن کشمکش‌هایی که از دلشان آثار ماندگار خلق می‌شد.</span></i></span></p>
<figure id="attachment_24910" aria-describedby="caption-attachment-24910" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24910" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=500%2C333" alt="بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24910" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این عشق تنها در خصوص بهنود نبود. این عشق به قلم بود. به ادبیاتی که در آن دلدادگی را آموخته، به دنیای واژه‌ها، به جملاتی که قدرت بازتاب رنج و امید و آزادی را دارند. آن هم در سرزمینی که آزادی بیان ندارند، و او و آن‌ها برای همین آزادی جنگیده‌اند. حتی وقتی که از کنار ما سفر کرده‌اند، کتاب‌ها و جملات آن‌ها حکم کپسول زمان را دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز اینجا، این کتاب به دست من و شما رسیده، و تا سال‌ها بعد نیز خوانده خواهد شد، و راه آن‌ها ادامه خواهد داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبق قرارهای هفتگی‌، فصل‌های جدید را مرور می‌کردیم. محمدعلی در جای‌جای سطور این کتاب گویی با مخاطب خاص حرف می‌زند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در این کتاب، در سطرسطر گفت‌وگوهای این کتاب که مثل نقش، روی دیوار دل‌ مانده، صدای استاد شنیده می‌شود، حضورش هست، نَفَسش هست. این کتاب، یادگاری رؤیایی است که هنوز در من زنده است. با من، با ما، در میان ما، در میان سطر‌به‌سطر این کتاب استاد هنوز زنده‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس، دعوت کرد تا </span><span style="font-weight: 400;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» را معرفی کند.</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، پس از تبریک به بهاره دهکردی و نشر رها برای گردآوری و انتشار مجموعه‌مقالات و یادداشت‌های زنده‌یاد محمدعلی، در بخش‌هایی از سخنان خود در معرفی کتاب یادشده گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«گردآوری متن‌های پراکنده که در طول چند دهه نوشته شده‌اند، و زنده‌کردن آن‌ها در قالبی جدید، فعالیتی است علیه فراموشی و مرگ. این سنت مدون‌کردن، و طبقه‌بندی گذشته، جانِ‌تازه‌بخشیدن به متون پراکنده، نقشی حیاتی در غنای انبارهٔ فرهنگ و حفظ پیوستگی فرهنگی بازی می‌کند. نوشته‌هایی که ممکن بود بسیاری از ما از وجودشان و از اهمیتشان در تاریخ ادبیات معاصر اطلاعی نداشته باشیم یا در دسترسمان نباشد، امروز در شکل کتابی پاکیزه در اختیار ماست. راه پویایی فرهنگ همین است. چرا که از سویی تقدیس گذشته آن را از متن فروکاسته و به شیئی مقدس تبدیل می‌کند، و از سوی دیگر نادیده‌انگاشتن و بی‌اهمیت تلقی‌کردن گذشته، جریان پیوسته و پویای فرهنگ را مختل می‌کند. هر دوی این رویکردها به گذشته، تجربهٔ زیستهٔ انسان را ابتر می‌کنند. فقط گفت‌وگوی فعال انتقادی با گذشته و حفظ آن به‌مثابهٔ متن پویاست که پیوستگی و در همان حال دگرگونی پویای فرهنگ را تضمین می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من این کتاب از جهت دیگری نیز قابل‌تأمل جدی است. می‌خواهم دربارهٔ ژورنالیسم ادبی حرف بزنم و جایگاه ویژه‌ای که محمدعلی در آن داشت. معمول است که بین ژورنالیسم ادبی و نقد آکادمیک یا دانشگاهی تمایز قائل می‌شوند که البته تمایز درستی است، اما متأسفانه معمول است که به ژورنالیسم ادبی در قیاس با نقد ادبی دانشگاهی جایگاهی فرودست داده می‌شود… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید اشاره‌ای کنم به آفات ژورنالیسم ادبی، تا اهمیت کار محمدعلی روشن‌تر شود. ژورنالیسم ادبی یا بی‌رمق شد، چون بسیاری آن را متأسفانه در شأن خود نمی‌دانستند یا از مبانی این ژانر فاصله گرفت و سعی کرد خود را با شیوهٔ نگارش نقد دانشگاهی همسو کند که بدتر مایهٔ ابترشدنش شد. فکر کنید یادداشتی یا مقاله‌ای در صفحهٔ ادبی روزنامه یا هفته‌نامه‌ای ادبی در مورد رمانی می‌خوانید و در همان یادداشت کوتاه با نقل‌قول‌های متعدد به نظریه‌پردازان ادبی و فیلسوفان مواجه می‌شوید. این یعنی نویسنده جایگاه ژورنالیسم ادبی را درک نکرده است و آن را از کار انداخته است. یا از سوی دیگر مطالبی سردستی در حد شرح پی‌رنگ رمان و خلاصهٔ آن نوشته می‌شود که باز به‌طریقی دیگر ژورنالیسم ادبی را بی‌مایه و ناکارآمد می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشته‌های محمدعلی که در کتاب یادگاری روی دیوار دیگران گردآورده شده‌اند، اما، به‌دلایلی که برخواهم شمرد نمونه‌ای مثال‌زدنی از ژورنالیسم ادبی حرفه‌ای است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکم، سبک نثر است. سبک نثر محمدعلی در این نوشته‌ها پاکیزه، روان، خوش‌خوان، صمیمی و بی‌تکلف است. آن دسته که به نقد نزدیکترند، نثر کم‌وبیش ساده و آسان‌یابی دارند و از پیچیدگی و ابهام غیرضروری که منجر به دشواری خواندن و دریافت می‌شود در آن‌ها اثری نیست… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوم، اشراف نویسنده است به فضای ادبی دستِ‌کم پنج دهه، از دههٔ چهل گرفته تا پایان دههٔ نود. نویسندگان و شاعران، محافل ادبی، مجلات ادبی و صفحات ادبی روزنامه‌ها، رخدادها، نهادها مثل کانون نویسندگان ایران، سانسور و ضرورت مبارزه با آن، همه در حوزهٔ تجربهٔ زیستهٔ محمدعلی قرار می‌گیرند و روایت او از آن‌ها روایتی دست‌اول است که بی‌تعصب و دل‌نشین بیان شده است… </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24918" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوم، اشراف نویسنده است به آثاری که در طول این سال‌ها نوشته شده است. محمدعلی در نقش یک ژورنالیست ادبی، نه‌تنها از جزئی‌ترین رخدادها و حال‌وهوای فضای ادبی اطلاع دارد و آن‌ها را به شیوایی تمام می‌نویسد، بلکه این نوشته‌ها گواه آن‌اند که تقریباً متنی نیست که در ادبیات داستانی و شعر فارسی در این سال‌ها نوشته شده باشد و او آن‌ها را با دقت و ریزبینی نخوانده باشد. ژورنالیست ادبی آماتور نگاه سرسری و گذری به آثار ادبی دارد، اما نوشته‌های محمدعلی نشان‌دهندهٔ نگاه ریزبین و ژرف او به آثار ادبی است که تقریباً هیچ‌یک را نخوانده نگذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام باید بگویم که گفت‌وگوهای محمدعلی و بهاره دهکردی در پایان هر بخش از این کتاب در واقع آغاز نوعی بازخوانی فعال این نوشته‌هاست که برخی سالیان بسیار از نوشتنشان گذشته است. بازخوانی فعالی که خواننده باید در گفت‌وگوی خود با متن به آن تداوم ببخشد… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> دربارهٔ روند ساخت فیلم «کابوس‌های اقلیمی» سخنانی ایراد کرد و پس از آن ترِیلر کوتاهی از این فیلم نمایش داده شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در تابستان سال ٢٠٢٣ اتفاق فرهنگی و خجسته‌ای در این شهر افتاد و آن برگزاری نکوداشتی برای زنده‌یاد محمد محمدعلی هم‌زمان با رونمایی یک کتاب ایشان از طرف نشر رها بود. در آن مراسم بخش‌هایی از پشت صحنهٔ یک فیلم در حال ساخت از آقای محمد محمدعلی را پخش کردیم و من به ایشان قول دادم که فیلم را تا قبل از پایان آن سال تمام می‌کنم. همان سال ایشان ما را ترک کردند و تنهایمان گذاشتند و دیگر تقریباً برای من غیرممکن به نظر می‌آمد که بتوانم برگردم و روی فیلم کار کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازآنجایی‌که من شانس این را داشتم که همان تابستان نسخهٔ آخر قبل از اصلاح رنگ و صدا را به ایشان نشان بدهم و بازخورد تأیید و اصرارشان در تمام‌کردن فیلم را داشته باشم، همین دلیل و انگیزه‌ای شد که برگشتم و فیلم را تمام کردم و به‌زودی هم اکرانی در شهر ونکوور خواهیم داشت که وقتی زمان و مکانش مشخص بشود، حتماً از طریق شبکه‌های اجتماعی اطلاع‌رسانی خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… وقتی در سال ۲۰۱۵ ایدهٔ ساخت فیلم را با آقای محمدعلی در میان گذاشتم، تازه فقط یک دورهٔ فیلمسازی مستند را گذرانده بودم و طبیعتاً آقای محمدعلی خیلی تردید داشتند که قبول کنند، ولی آن‌موقع به من گفتند قبول می‌کنم به‌شرطی که فیلم را زیر نظر نانام بسازی. نانام، اسم هنری آقای حسین فاضلی است که شاعر و فیلمسازند. ساخت فیلم طبق خواستهٔ آقای محمدعلی زیر نظر ایشان آغاز شد و اگرچه زیر نظر ایشان تمام نشد، ولی در تمام طول مسیر تا امروز من شانس این را داشتم که هرجا لازم بود از تجربه‌ها و نظراتشان بهره‌مند شوم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگر آقای امیرنعیم حسینی، کارگردان تئاتر و سینما، هستند که حوالی سال ٢٠١٩ با پروژه آشنا شدند. این فیلم در بازهٔ زمانی طولانی ساخته شد و به‌دلایل مختلف و متعددی دچار توقف و دست‌انداز شد. امیرنعیم‌جان در آن سال انگار چرخ‌دنده‌های فیلم را دوباره به حرکت درآورد و در فیلمبرداری‌های جدیدی که قبل از کووید انجام شد، من را یاری داد.</span></p>
<figure id="attachment_24911" aria-describedby="caption-attachment-24911" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24911" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24911" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگری که حضورش خیلی تأثیرگذار بود آقای البرز رحمانی، نوازندهٔ تار و سه‌تار، هستند. ایشان در تصمیم‌گیری در ساخت موسیقی و خود مراحل ساخت همراه من بودند و به‌همراه خانم مرجان آل‌خمیس ساخت موسیقی فیلم را انجام دادند و کار ضبط و میکس آن توسط آقای رضا صادقی با مهارت و کیفیت تمام انجام شد. در مجموع کل ساخت موسیقی تجربهٔ بسیار دلپذیری بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و آقای دکتر سجودی عزیز که مثل همیشه از وجود ارزشمندشان بهره‌مند شدم و زحمت نظارت به ترجمهٔ فیلم را کشیدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دلایل مختلف ازجمله فارسی‌بودن زبان فیلم بقیهٔ کارها در ایران و به‌صورت از راه دور انجام شد و اگرچه عزیزانی که با آن‌ها کار می‌کردم، خودشان فوق‌العاده بودند، ولی تجربهٔ به‌خصوص تدوین از راه دور بسیار چالش‌برانگیز بود، ولی همین‌جا از تک‌تکشان برای همراهی و صبوری‌شان سپاسگزارم. و همین‌طور از خانوادهٔ آقای محمدعلی هم بسیار سپاسگزارم و عزیزانی که به‌هر نوع و شیوه‌ای در طول ساخت فیلم و بعد از آن من را یاری و همراهی کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ این‌ها را گفتم و این بحث را امروز باز کردم، چون می‌خواستم به‌طور ویژه از یک نفر تشکر کنم که به‌طور مستقیم در تهیهٔ فیلم دخالت نداشتند ولی حضور پشت‌صحنه‌شان چیزی از اهمیت و ارزشمندی حمایتشان کم نمی‌کند و ایشان خانم نسرین کیهانی، همسر عزیز زنده‌یاد استاد محمدعلی، هستند. من حدود ٢٠ ساعت متریال از این فیلم دارم که بیشترشان در منزل ایشان فیلمبرداری شده و هرموقع من آنجا می‌رفتم بدون محدودیتی خانه مثل دستهٔ گل آماده برای فیلمبرداری در اختیار ما بود و من دلم می‌خواست امروز از این فرصت استفاده کنم و مراتب قدردانی خودم را از ایشان به جا بیاورم. بدون همراهی ایشان این فیلم و بسیاری حمایت‌هایی که ما از آقای محمدعلی طی این سال‌ها دریافت کردیم ممکن نمی‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس فریبا فرجام اعلام کرد که در بخشی از نشست‌های این جشنواره قرار است از </span><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، مترجم و از مدیران پروژهٔ بسیار ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش، قدردانی به عمل آورده شود، و گفت که معرفی ایشان به سخنور توانایی چون </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> سپرده شده است، بنابراین او بار دیگر ایشان را به پشت تریبون دعوت کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی عبدالرحیم احمد پروانی چنین گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">طالبان از زمان بازگشت به قدرت در ۱۵ اوت ۲۰۲۱ فرمان‌های متعددی برای اعمال محدودیت بر زندگی زنان ازجمله حق کار، گشت‌وگذار آزادانه، و از همه مهم‌تر حق آموزش صادر کرده است. از تحصیل دختران در سطوحِ بالاتر از ابتدایی جلوگیری کرده و مانع از ادامهٔ تحصیل زنان در دانشگاه‌ها شده است. محصورکردن زنان در خانه، ممانعت از کار و فعالیت اجتماعی، و ممانعت از تحصیل دختران و زنان همه با اتکا به قوانین شریعت و در جهت اعمال قدرت پدرسالار و عشیره‌ای بوده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طالبان اعتراضات زنان افغانستان به این سیاست‌های محدودکننده و ارتجاعی را به‌شدت سرکوب کردند. برخی زنانی که در سازمان‌دهی اعتراضات نقش داشتند، به قتل رسیدند و بسیاری دستگیر و شکنجه شدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این نباید به‌معنای پذیرش پایان کار آموزش زنان و دختران افغانستان و همچنین آموزش حقوق مدنی به شهروندان افغان اعم از زن یا مرد تلقی می‌شد. برای مقابله با این رفتارهای ارتجاعی و خشونت‌آمیز، اشخاص و نهادهایی در اینجا و آنجای دنیا دست‌به‌کار شدند. فناوری امروز هم به کمک آمد تا بتوانند از سدهای به‌ظاهر صعب‌العبوری که دستگاه ارتجاعی طالبان ایجاد کرده است، بگذرند و آموزش و منابع آموزشی را به درون خانه‌های مردم افغانستان ببرند. </span></p>
<figure id="attachment_24912" aria-describedby="caption-attachment-24912" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24912" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=333%2C500" alt="دکتر فرزان سجودی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24912" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نهادهایی که پیشتر شکل گرفته بودند، مانند کتابخانهٔ درخت دانش و نقش برجسته‌ای که در تأمین منابع آموزشی مکاتب افغانستان بر عهده داشتند، دامنهٔ کار خود را گسترش دادند و نهادهای جدیدی مثل دانشگاه آنلاین روشن افغانستان بر سدِ ممنوعیت‌های طالبان غلبه کردند و نگذاشتند آموزش در افغانستان به‌خصوص آموزش زنان و دختران متوقف شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش رسماً در سال ۲۰۱۴ در شهر کابل گشایش یافت. در ابتدا هدف از ایجاد این کتابخانه که توسط نهاد حق آموزش افغانستان صورت گرفت، فراهم‌آوری زمینهٔ دسترسی رایگان به منابع آموزشی برای ارتقاء ظرفیت و کیفیت آموزش بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ درخت دانش یگانه‌منبع برای معلمان افغانستان بود و در مدت کوتاهی توانست مطالب مختلفی در قالب‌های مختلف تهیه کند. نسخهٔ آفلاین کتابخانه در مراکز تربیت‌ معلم ۱۵ استان افغانستان نصب شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتابخانه با نشر مقالات متعدد در عرصه‌های مختلف خیلی زودی توانست جای خود را نه‌تنها در بین معلمان افغانستان بلکه در بین اقشار مختلف فرهنگی، علمی و ادبی باز کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز کتابخانهٔ درخت دانش با داشتن ۸٬۳۰۰ مطلب متنوع در ۱۲۷ موضوع، یگانه‌منبع آموزشی رایگان و باز مطالب علمی، آموزشی، فرهنگی، ادبی و غیره به زبان‌های انگلیسی، فارسی، پشتو، بلوچی، پشه‌یی، شُغنانی، ازبکی، ساوجی، مُنجی و نورستانی در افغانستان و شاید هم در جهان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دستاوردهای کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش ممکن نبود مگر در سایهٔ تلاش‌های خستگی‌ناپذیر عبدالرحیم احمد پروانی که بیش از یک دهه است مدیریت کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش را بر عهده دارد. کتابخانه‌ای که منابع آموزشی ارزشمندی را در اختیار جامعهٔ‌ افغان قرار می‌دهد، به‌خصوص زنان و دختران افغان که با محدودیت جدی تحصیلی روبه‌رو هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پروانی خستگی نمی‌شناسد و در شرایطی که گاهی به‌دلیل اختلاف ساعت بین غرب کانادا و افغانستان از شب‌هنگام تا نزدیکی صبح مشغول تدریس است، کماکان در دیگر عرصه‌های فرهنگی حضور فعال و تاثیرگذار دارد. ازجمله لازم است بر نقش پروانی در کارزار فارسی در بی‌سی اشاره کنم. کارزاری که با دشواری‌های بسیار سرانجام موفق شده است درس فارسی را در بسیاری از مدارس ونکوور بزرگ راه‌اندازی کند و فرصت آموزش رسمی زبان فارسی را برای فرزندان خانواده‌های فارسی‌زبان ایرانی و افغان فراهم آورد. همچنین نقش او در هیئت‌مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور و تلاش‌هایش برای حضور ناشران افغان در این جشنواره را نمی‌توان نادیده گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، نویسنده، مترجم، معلم، فعال اجتماعی و مدنیِ افغان-کانادایی، فروتنانه بیشتر عمر خود را وقف آموزش و توسعهٔ فرهنگی کرده است و تلاش‌های او بر زندگی هزاران افغان تأثیری انکارناپذیر گذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مایهٔ افتخار ماست که از فعالیت‌های برجستهٔ دوست عزیزمان آقای عبدالرحیم احمد پروانی در حوزهٔ آموزش، برابری جنسیتی و ارتقاء توانمندی‌های جامعهٔ افغان قدردانی کنیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">اعلام کرد که </span><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ کوکئیتلم &#8211; ملاردویل، برای تقدیر از خدمات </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم</span><span style="font-weight: 400;"> احمد پروانی به جمع آن نشست ملحق شده است. او سپس جنیفر بلادرویک را به‌زبان انگلیسی معرفی و از ایشان دعوت کرد تا به پشت تریبون برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">پس از سلام‌دادن به‌زبان فارسی، خودش را معرفی کرد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در استان ما، ما هنوز در حال مبارزه‌ایم، هنوز در حال تلاشیم، هنوز در حال پیشرفتیم تا آموزش را به‌طور برابر در سراسر بریتیش کلمبیا برای مردم هر جامعه‌ای فراهم کنیم. و من معتقدم که ما پیشرفت‌هایی داشته‌ایم، اما مبارزه‌ای که ما با آن مواجه‌ایم، در مقایسه با تلاش‌هایی که آقای پروانی انجام داده و همدلی، فداکاری و مراقبت واقعی او در شرایطی که نیاز به تلاش انسانی فوق‌العاده‌ای برای ایجاد این ارتباطات وجود دارد، رنگ می‌بازد و این شایستهٔ تقدیر است. بنابراین می‌خواهم آقای پروانی را صدا بزنم تا تقدیرنامه‌ای را که از طرف نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا دارم به ایشان تقدیم کنم.»</span></p>
<figure id="attachment_24913" aria-describedby="caption-attachment-24913" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24913" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=500%2C333" alt="جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24913" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن عبدالرحیم احمد پروانی به روی سن رفت و تقدیرنامه‌اش را از جنیفر بلادرویک دریافت کرد و با حاضران چند کلمه‌ای سخن گفت. او در بخشی از سخنانش گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«جنیفر، از همهٔ کلمات محبت‌آمیزتان خیلی ممنونم، اما اعتبار همهٔ این کارها عمدتاً به تیم متعهد ما می‌رسد. تیم </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;"> و تیم ما که در شرایط بسیار دشوار، سخت تلاش می‌کنند تا همهٔ منابع آموزشی را در دسترس مردم افغانستان، به‌ویژه دختران و زنانی که از همه‌چیز و نه‌تنها از تحصیل، بلکه از زندگی محروم شده‌اند، قرار دهند، آن‌ها [گویی] از جامعه ناپدید شده‌اند و مانند زندانیانی‌اند که به‌دست طالبان در خانه‌هایشان محبوس مانده‌اند… این تقدیرنامه باید به تیم ما و به‌ویژه به مدیر اجرایی ما، دکتر لورن اوتس، که بیشتر عمر خود را وقف ترویج آموزش در میان افغان‌ها در افغانستان و سایر مناطق کرده است، اهدا شود.»</span></span></p>
<figure id="attachment_24919" aria-describedby="caption-attachment-24919" style="width: 586px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24919" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=586%2C750" alt="تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="586" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?w=586&amp;ssl=1 586w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=234%2C300&amp;ssl=1 234w" sizes="auto, (max-width: 586px) 100vw, 586px" /><figcaption id="caption-attachment-24919" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از سخنان عبدالرحیم احمد پروانی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> اعلام کرد که مهمان ویژهٔ دیگری به جمع آن نشست ملحق شده است؛ </span><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، مدیر اجرایی سازمان غیرانتفاعی </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;">. او ضمن معرفی دکتر اوتس به‌زبان انگلیسی از ایشان دعوت کرد تا سازمان غیرانتفاعی‌شان را که روی آموزش دختران و زنان افغانستان تمرکز دارد، معرفی کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، پس از معرفی خودش در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شما کمی در مورد همکار محترم من آقای پروانی شنیدید و البته ما از این تقدیرنامه خبر نداشتیم. بنابراین من فقط فی‌البداهه صحبت می‌کنم، اما می‌خواهم تعریف و تمجیدی را که علی‌رغم ضعف زبان فارسی‌ام از کار او دریافته‌ام، تکرار کنم. کار او واقعاً فوق‌العاده بوده است. ما تقریباً ۲۰ سال یعنی دو دهه است که با هم کار می‌کنیم. من او را در عمل دیده‌ام، او کسی است که تمرکز کاملاً منحصربه‌فردی دارد بر آنچه که اعتقاد دارد مهم است، و اینکه کجا باید انرژی‌اش صرف شود. فقط این هدف را دنبال می‌کند که یادگیری برای همه به‌زبان خودشان در دسترس باشد که کار بسیار مهمی است. و من خیلی خوش‌شانس بوده‌ام که از نزدیک تأثیر واقعی کار او را دیده‌ام.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر اوتْس با اشاره به اینکه پس از صحبت‌های او آقای پروانی دربارهٔ کتابخانهٔ درخت دانش صحبت خواهد کرد، گفت که می‌خواهد دربارهٔ سایر برنامه‌های سازمان </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan که ممکن است کمتر درباره‌شان صحبت شده باشد، حرف بزند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او به دبیرستان آنلاین برای دختران در افغانستان که با همکاری یک دبیرستان در کانادا انجام می‌شود، اشاره کرد و همین‌طور به بورسیهٔ تحصیلی‌ای که به زنان جوان کمک می‌کند تا به فناوری مورد نیاز خود برای تحصیل آنلاین دسترسی پیدا کنند و محدودیت‌های دسترسی به آموزش عالی و بسیاری موارد دیگر را دور بزنند. او گفت که با سرزدن به وب‌سایت این سازمان، می‌توانند در این‌باره بیشتر بدانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامهٔ سخنانش برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور، را که در واقع جشن کتاب و ادبیات است،‌ تبریک گفت؛ ادبیاتی به‌زبان زیبای شاعران کهن چون حافظ، عطار، رومی،… و شاعران معاصر چون نادیا انجمن، پروین پژواک، فروغ فرخزاد و پگاه احمدی. او افزود: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«این رویداد مهم، ورای کتاب مسائلی را ترویج می‌کند که برای ما در </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan بسیار مهم است؛ جریان آزاد اطلاعات و دسترسی همگان برای لذت‌بردن از کتاب، میراث زبان و ادبیات، و آزادی بیان… کار ما در Right to Learn Afghanistan موجب می‌شود شاهد تبعات محدودیت این آزادی‌ها باشیم. افغانستان تنها کشوری در جهان است که تحصیلات بالاتر از ابتدایی را برای دختران و زنان منع کرده است، و این نقض حقوق بشر در حد اعلی‌ست و همچنین راهی بسیار مؤثر برای فرورفتن یک کشور در فقر، و قطع رابطهٔ جوامعش با تبادل جهانی ایده‌ها، تکامل ادبیات و دسترسی به دانش.</span></span></p>
<figure id="attachment_24914" aria-describedby="caption-attachment-24914" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24914" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24914" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… آنچه در افغانستان در حال وقوع است، آپارتاید جنسیتی است. این اصطلاح بیانگر این واقعیت است که زنان نه‌تنها تحت مشتی سیاست‌های تبعیض‌آمیز، بلکه تحت سیستمی زندگی می‌کنند که بر اساس فرودستی آن‌ها بنا شده است. و این یعنی‌که آن‌ها در دسته‌ای غیر از انسان قرار می‌گیرند، جایی‌که زن‌ستیزی در مرکز ایدئولوژی طالبان قرار دارد، دلیل وجودی آن‌هاست و در همهٔ سیاست‌هایشان ریشه دوانده است. این، یک وضعیت اضطراری جدی است، اما ناامید هم نباید بود، [چون] ما که در امنیت کامل از این فاجعهٔ حقوق بشر دوریم، ناتوان نیستیم. در واقع بخشی از کار حفظ تمدن، واکنش به رنج دیگران در هر کجای جهان و دیدن خودمان در آن‌هاست. اینکه ما در این سر جهان چگونه به بی‌عدالتی‌ها در افغانستان یا هرجای دیگر واکنش نشان بدهیم یا ندهیم، معیاری خواهد بود برای متمدن‌بودن ما در چشم تاریخ.»</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم احمد پروانی دعوت کرد تا حاضران را بیشتر با پروژهٔ ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عبدالرحیم احمد پروانی </b><span style="font-weight: 400;">پس از گرامیداشت یاد و نام زنده‌یاد محمد محمدعلی، در معرفی کتابخانهٔ درخت دانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«دوستان گرامی، یکی از نخستین اقدامات طالبان پس از نشستن بر اریکهٔ قدرت در کابل، بستن دروازه‌های مکاتب/مدارس، دانشگاه‌ها و سایر نهاد آموزشی به روی دختران و زنان افغانستان بود. زنان عملاً از جامعه حذف شدند و با ازدست‌دادن ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان، در خانه‌های خود زندانی گشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش، منحیث یکی از برنامه‌های آموزشی نهاد حق آموزش افغانستان که بیشتر در عرصهٔ آموزش‌وپرورش و فراهم‌آوری زمینهٔ ارتقاء ظرفیت مسلکی معلمین و تهیهٔ مواد و منابع کمکی درسی فعالیت می‌کرد، برای فراهم‌آوری زمینهٔ آموزش و دسترسی به منابع باز آموزشی توسعه یافت و دو شاخهٔ دیگر، کورس‌های درخت دانش و مکتب درخت دانش به آن افزوده گشت و نامش هم به «آکادمی درخت دانش» تغییر یافت.</span></p>
<figure id="attachment_24915" aria-describedby="caption-attachment-24915" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24915" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=333%2C500" alt="عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24915" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش اکنون با داشتن بیش از ۸٬۵۰۰ منبع آموزشی مختلف در ۱۲۸ مضمون به ۱۰ زبان فارسی، پشتو، اوزبیکی، ساوجی، نورستانی، پشه‌یی، بلوچی، منجی، شغنانی و انگلیسی فعالیت می‌کند و هر روز به تعداد این منابع افزوده می‌گردد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کورس‌های درخت دانش با داشتن ۱۵ کورس رایگان آنلاین در زمینه‌های اصول آموزش از راه دور، سلامت روان، سواد دیجیتال و تربیهٔ معلم و غیره به‌زبان‌های فارسی، پشتو و انگلیسی یگانه‌پایگاه کورس‌ها/دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدت رایگان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مکتب درخت دانش نیز با داشتن بیش از ۵۰۰ دانش‌آموز، از صنف/کلاس ۷ تا ۱۰ به‌صورت آنلاین فعالیت دارد و درس‌های خود را مطابق برنامهٔ آموزشی وزارت آموزش‌وپرورش قبل از طالبان به پیش می‌برد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما از همهٔ قلم‌‌به‌دستان گرامی تقاضا می‌کنیم تا با ارسال مضامین، مطالب و حتی کتاب‌های خود به غنای کتاب‌خانه درخت دانش بیفزایند و هرچه بیشتر زمینهٔ دسترسی رایگان و آزاد میلیون‌ها انسان در افغانستان را که از آموزش معنی‌دار و همه‌شمول و از دسترسی به منابع معتبر آموزشی محروم مانده‌اند، مساعد سازند.»</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با معرفی مجدد دکتر فرشید سادات‌شریفی، از حاضران دعوت کرد تا به سخنان ایشان (به‌صورت ویدئویی) </span><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه علمی‌-آموزشیِ سَماک که </span><span style="font-weight: 400;">از سال ۲۰۱۷ با محوریت «ادبیات کاربردی»، فعالیت‌های متنوعی را در میان فارسی‌زبانان ساکن کانادا سازمان‌دهی کرده است،</span><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی </b><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه </span><span style="font-weight: 400;">سَماک </span><span style="font-weight: 400;">گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">نام سَماک، مخففی از «سلام ما به ادبیات کاربردی»، نمایانگر نگاهی فراتر از لذت صرف یا افتخار ادبی است. این گروه، ادبیات را ابزاری مؤثر برای مواجهه با چالش‌های زندگی روزمره، به‌ویژه در تجربهٔ مهاجرت، تلقی می‌کند. هدف سَماک، یاری به فارسی‌زبانان برای تبدیل «سرزمین بیگانه به خانه‌ای آشنا» است؛ مسیری که با بازیابی ریشه‌ها و شناخت فرهنگ جامعهٔ میزبان از دریچهٔ کتاب و زبان، از روندهای گسست یا «همسان‌سازی» یا اسیمیلیشن فاصله می‌گیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی و معرفی آثار نویسندگان ایرانی و کانادایی، از ارکان اصلی فعالیت‌های سَماک بوده است. همکاری شش‌ساله با کافه ترنج در مونترآل، نمونه‌ای از این تلاش‌هاست که طی آن، در قالب نشست‌های فرهنگی، آثار متعددی خوانده، معرفی و تحلیل شده‌اند. شرکت در برنامه‌هایی چون «کانادا می‌خواند» و دعوت از نویسندگان مقیم شهرهای مختلف مانند مونترآل، تورنتو، ونکوور و کلگری، بخشی دیگر از این فعالیت‌ها را تشکیل می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک نگاهی میان‌رشته‌ای به ادبیات دارد و در گفت‌وگوهای خود از حوزه‌هایی همچون روان‌شناسی، فلسفه، تاریخ و علوم سیاسی بهره می‌برد. همکاری با دکتر سعید ممتازی در زمینهٔ کاربرد ادبیات در روان‌درمانی، و نقد مشترک کتاب «سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیگ» با دکتر محسن خلیلی، نشان‌دهندهٔ این رویکرد جامع‌نگر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعالیت‌های سَماک به گفت‌وگوها محدود نمی‌شود. این گروه در زمینهٔ نشر نیز فعال بوده و کتاب‌هایی چون کار سبک‌باران، بازخوانی شعر حافظ نوشتهٔ فرشید سادات‌شریفی، و کتاب دو‌زبانهٔ از هوسنامه تا وفانامه نوشتهٔ بنفشه طاهریان را منتشر کرده است. همچنین، کارگاه‌های کتاب‌محور ازجمله کارگاه «کتاب خوشی»، مبتنی بر گفت‌وگوی دالایی‌لاما و دزموند توتو، از دیگر برنامه‌های مؤثر این نهاد بوده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک به بهره‌گیری از ظرفیت‌های آنلاین نیز توجه داشته است. برگزاری نشست‌های مجازی، همکاری با نشر رها در یادبود استاد محمدعلی، مرور آثار آلیس مونرو، و نقد و رونمایی کتاب‌ها، نمونه‌هایی از تلاش این گروه برای افزایش دسترسی به برنامه‌های فرهنگی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همکاری با نهادهای فرهنگی در شهرهای مختلف کانادا از دیگر نقاط قوت سَماک به شمار می‌آید. نهادهایی چون باشگاه کتاب مونترآل و ترنج، آکادمی تفکر تورنتو، و به‌خصوص رسانهٔ همیاری و نشر رها در ونکوور، ازجمله همکاران دیرپای این گروه بوده‌اند. این همکاری‌ها با عباراتی چون «بدون سخت‌گیری‌های زائد»، «لذت‌بخش» و «حرفه‌ای» توصیف شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گروه سَماک، در طول این سال‌ها با تکیه بر ادبیات کاربردی، موفق شده است فضایی زنده برای تبادل اندیشه، ترویج کتاب‌خوانی و تسهیل سازگاری فرهنگی در میان جامعه فارسی‌زبان کانادا ایجاد کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش دوم نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>نیم ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او بار دیگر از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24920" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سخنرانِ اولین نشست بخش سوم </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، بود. فریبا فرجام از ایشان دعوت کرد تا به معرفی چاپ جدید رمان «فریاد خاموش»، اثر کنزابورو اوئه، با برگردان</span> <b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، بپردازد. فریبا فرجام اشاره کرد که نویسندهٔ این رمان در سال ۱۹۹۴ برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبی شد، و برگردان فارسی رمان هم اولین بار از سوی انتشارات محیط در سال ۱۳۷۷ خورشیدی ـ با برگردان دکتر فرزان سجودی &#8211; منتشر شد، اما سال گذشته، انتشارات نورهان نسخهٔ بدون سانسور این رمان را منتشر کرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی رمان «فریاد خاموش»، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کنزابورو اُئه، نویسندهٔ توانای ژاپنی و برندهٔ نوبل ادبیات  ۱۹۹۴، شصت سال قلم زد تا «جهان‌های خیالی‌ای سرشار از واقعیت» بیافریند؛ جهان‌هایی که به‌تعبیر آکادمی نوبل «تصویری هولناک از معضل امروزِ انسان» عرضه می‌کنند. اُئه این توانایی و رسالت را در رمان «فریاد خاموش»، که در سال ۱۹۶۷، برندهٔ جایزهٔ تانیزاکی شد، به اوج رساند؛ رمانی که در اوایل دههٔ  ۶۰ میلادی می‌گذرد و سرنوشتِ دو برادر را روایت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدرنیست‌ها به‌جای قهرمانان آرمانی، انسان‌های شکست‌خورده و موقعیت‌های درهم‌شکسته را روی صحنه می‌آورند. اُئه نیز به‌جای حکایت قهرمانی سامورایی، ضدقهرمان‌ها و انسان‌های عادی را در مرکز توجه قرار می‌دهد. در فضای ژاپن سرخوردهٔ پس از جنگ جهانی دوم، به‌جای قهرمان‌ساختن از بازیگران و نقش‌پردازان انقلاب‌های سیاسی به‌ویژه شورش ۱۸۶۰، لایه‌های روانی فردی و اجتماعیِ این‌گونه شورش‌ها و قهرمانان آن‌ها را می‌کاود و تبعات آن‌ها را در واقعیت به تصویر می‌کشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در مقابل رئالیسم اجتماعی/انتقادی که برپایهٔ توصیفات دقیق واقعیت مشترک اجتماعی بنا شده است، رمان مدرنیستی، تأثیرات واقعیت بر روان افراد را می‌کاود. روانی که دائماً در سیلان و دگرش است. اُئه با انتخاب زاویۀ دید اول‌شخص، خواننده را در زندان آگاهیِ میتسو سابورو حبس می‌کند. زاویهٔ دید اول‌شخص، خواننده را تا تاریک‌ترین لایه‌های روان و ذهن میتسو و درک او از فهم و منش دیگران فرو می‌بَرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… اُئه با حرکت آزاد در زمان، خاطره و خیال را مخلوط می‌کند؛ جریان سیال ذهن، فلاش‌بک‌های ناگهانی و پرش‌های رؤیایی، روایت را می‌شکند بی‌آن‌که خواننده گم شود؛ زیرا شبکه‌ای از «نشانگان ادراکی و حسی» — بوی بنزینِ مه‌آلود، جیغ ترمز، نور سرخ پشت برگ زغال‌اخته — همچون GPS عمل می‌کند. جریان سیال ذهن و پرش زمانی مثل قایقی در مه است، اما شبکهٔ نشانه‌های حسی باعث می‌شود ما وی را گم نکنیم. بدین ترتیب، متن با وجود پرش‌های زمانی و روایی و عمق فلسفی، خوش‌خوان و روشن می‌ماند.</span></p>
<figure id="attachment_24921" aria-describedby="caption-attachment-24921" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24921" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24921" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… همۀ این عناصر — واقع‌گرایی حسی، کندوکاو روان، تکنیک‌های شکستن زمان، و تمرکز بر فردیت و زاویهٔ دید شخصی — دقیقاً همان چیزی است که نظریۀ «رمان مدرن» بدان اشاره می‌کند: گذار از حماسه یا رمانتیسم به رصد دقیق انسانِ معمولی در گردباد تاریخ. فریاد  خاموش با حذف پرده‌های اخلاقی و ایدئولوژیک، ما را مجبور می‌کند پیامدهای خشونت، شرم و سکوت تاریخی را نه در آماری کلان بلکه در لرزش بدن، زق‌زق زخم و فریاد بی‌صدای یک انسان لمس کنیم. همین لمسِ بی‌واسطه است که رمان را بدل به کلاس زندهٔ مدرنیته می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فریاد خاموش وضعیت یک نفر، یک نسل و حتی یک ملیت نیست بلکه دائما در تاریخ تکرار شده و می‌شود، به‌عبارت دیگر، خاموشی، یک اختلال فردی نیست؛ بلکه ریشه در تاریخ و اجتماع دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… رمان تأملی در باب زمان، تاریخ و گذشته است و نشان می‌دهد که گذشته چیزی در جایی دیگر نیست بلکه در زمان حال حاضر است. زمان در این رمان کریستالی است یعنی گاه در یک صحنه، یک شیء یا یک جمله همهٔ وجوه زمان تجلی پیدا می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… ما ایرانیان نیز گذشته‌ای دوگانه داریم؛ افتخار امپراتوری و شرم قتل‌عام‌ها، انقلاب و شکست‌های مدنی. زیر فشار اقتصادی و سیاسی، اغلب یا به سکوت پناه می‌بریم یا به اعتراضات ناگهانی و ناپایدار. بیماری «فریاد خاموش» در رمان دقیقاً چنین وضعیتی است: زوزه‌ای فراشنیداری که مردم دره را یا فلج می‌کند یا به خشونت کور می‌راند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوانندهٔ ایرانی، در ترجمهٔ روان سجودی، بی‌واسطه با این زخم روبه‌رو می‌شود. رمان نشان می‌دهد که فرار از تاریخ ممکن نیست؛ اگر شورش اجداد فهمیده نشود، با صورتکی تازه بازمی‌گردد. میتسو با ثبت صادقانهٔ ترس‌ها و شرم‌ها به‌تدریج با تروما روبه‌رو می‌شود؛ همان کاری که خوانندهٔ ایرانی، به‌یاری ترجمهٔ روان فرزان سجودی، می‌تواند انجام دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی فقط مترجم نیست؛ شاعر و متفکر است و می‌داند که خودِ میتسو نیز مترجم است؛ کسی که به‌جای «زیستنِ خلاق» تجربه‌ها را دستِ‌دوم ترجمه می‌کند، و همین او را عقیم و ترسو ساخته است. سجودی با آگاهی از این تم، ترجمه را به عمل خلاق بدل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مترجم با «بیدارکردن هیولای پس‌متن» ما را مجبور می‌کند نه صرفاً روایت را بخوانیم، بلکه آن را در سطح پوست خود احساس کنیم؛ عملی که درست در مقابل وضعیت میتسو ــ مترجمِ منفعل ــ قرار می‌گیرد و نحوی از رستگاریِ خلاقانه را پیش می‌نهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌این ترتیب، مترجم همان کاری را می‌کند که رمان از ما می‌خواهد: زخم را آشکار نگاه دارد تا درمان ممکن شود. خوانندهٔ ایرانی، در متنِ فارسیِ سجودی، نه نظاره‌گر دست‌دوم، بلکه شریکِ مستقیم ترومای تاریخی خویش می‌شود و شاید در این مواجهه، نخستین گامِ حرکت آگاهانه را بردارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی این پرسش را با زبانی بی‌پروا و وفاداریِ حسی به گوش فارسی‌زبان رسانده است. در دورانی که جهان از خشونت و تنگنای اقتصادی می‌نالد، این رمان و این ترجمه دست‌کم دو موهبت به ما می‌دهند: جرئتِ روبه‌روشدن با فریادِ نشنیدهٔ خود، و امیدِ شکستن چرخه‌ای که گمان می‌بردیم از ازل بر تقدیر ما نوشته شده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن معرفی دوبارهٔ </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، از ایشان دعوت کرد تا به معرفی کتاب تازه‌منتشرهٔ خود، «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو» که اخیراً از سوی نشر آسمانا در تورنتو به چاپ رسیده است، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی، </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«می‌خواهم در مورد یک گونهٔ شعری حرف بزنم که از هر حیث یگانه است و به‌احتمال زیاد بسیاری از شما تا به امروز نشنیده‌اید. شعری باستانی و بی‌همتا در دنیا، شاید بشود گفت: کوتاه‌ترین شعر جهان. لیکو!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نشتُم سَر جَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گذشت اَی وَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سر جاده نشستم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از قرار آمدنت گذشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو تک‌بیتی‌ای است موزون و مقفی در وزن هجایی، که در نواحی بلوچستان، شهرهای هشت‌گانهٔ جنوب کرمان، یا همان رودبار بزرگ و ساکنان حوزهٔ رود باستانی هلیل‌رود و منطقهٔ بشاگرد در جنوب شرقی هرمزگان رواج دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو شعری است بی‌ردیف، که در غایت ایجاز‌ سروده می‌شود. این شعر در نواحی بلوچ‌نشین به‌زبان بلوچی، در جنوب کرمان، به‌زبان‌های رودباری و در کوهستان بَشکرد (بشاگرد) به‌زبان‌های بَشکردی سروده می‌شود. لیکو را به آواز و همراه با سازهایی مثل «چَنگ: قیچک»، «چنگ قوطی»، «نی شبانی»،«دونَلی» و «سُرنا» می‌خوانند.</span></p>
<figure id="attachment_24922" aria-describedby="caption-attachment-24922" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24922" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24922" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دل ظهرِ گرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَتگُ بُفَرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آن ظهر داغِ جهنمی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تعارفم نکردی که بنشینم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محتوای لیکو را درد و داغ‌های عاشقانه، جوان‌مرگی و سوگ، فراق و فرقت و هجران، دوری از سرزمین مادری و کوچ در بر می‌گیرد. در زبان زاگرس‌نشینان میانی و در گویش‌ها و لهجه‌های نواحی جنوبی ایران مثل فارس، بوشهر، هرمزگان و خوزستان لیکه، لوکه، لیک و لاک را به‌معنای ناله، مویه، زاری، و گریه‌های منقطع به کار می‌برند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… لیکو را می‌توان یکی از گونه‌های ادبیات داستانی به‌اصطلاح «کوتاهِ کوتاه» به شمار آورد که به‌لحاظ روایت، تکنیک، شخصیت، موقعیت و وضعیت منحصربه‌فرد است. مثلاً گونه‌ای از مینی‌مالیسم به‌نام میکروفیکشن که به اختصار، ایجاز و مقتصدبودن در خرج کلمه معروف است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هر لیکویی قصه و روایتی داستانی دارد که مخاطب را از زاویه‌ای تازه برای دیدن یک موقعیت شگفت دعوت می‌کند. گاه زاویهٔ دید به‌درستی معلوم نیست و ما با یک موقعیت داستانی ناب و غافلگیرکننده </span><span style="font-weight: 400;">روبه‌رو می‌شویم که معمولاً هم پایانی باز دارد. موقعیتی که می‌توان گفت تا حدی یادآور مفهوم مرگ مؤلف در ادبیات پست‌مدرن است. لیکو برشی بسیار موجز و خلاقانه از زندگی است که در بیشتر موارد خواننده را با امری غریب و شگفت روبرو می‌کند</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آخرین انسان زمین تنها در اتاقی نشسته بود، ناگهان در زدند.</span></i><span style="font-weight: 400;"> &#8211; داستان فردریک اوبراین</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">راویان برخی از لیکوها مردگان‌اند</span><b>، </b><span style="font-weight: 400;">که ما در ادبیات داستانی معاصر نداریم و یا کم داریم. لیکو شعری است با بسامد بالایی از راوی مرده. بیشتر این راویان یا جوان‌مرگ شده‌اند و/یا با اصابت گلوله مرده‌اند. جهانی که این راویان می‌سازند سخت هولناک، غریب و تراژیک است. از این منظر گاهی فضای این شعرها یادآور فضای آثاری مثل رمان پدرو پارامو است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اِمرۆ دو روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَهشُم داگ روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز دوم است </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که جنازه‌ام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افتاده بر تفتِ آفتاب.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… برخی از اهل تشخیص در فرهنگ محلی را اعتقاد بر این است که لیکو در ابتدا شعری زنانه بوده و بعدها به محافل مردانه راه پیدا کرده است. روایت‌های زنانهٔ زیادی در قالب لیکو وجود دارد که توسط زنان ساخته شده و بعدها نوازندگان و خوانندگان محلی آن‌ها را بازخوانی کرده و نشر داده‌اند… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> در پایان سخنانش گفت: «گردآوری چندصد لیکوی اصیل نیازمند سفرها، پژوهش‌ها و جست‌و‌پُرس‌های مداوم بود و سال‌ها وقت برد تا در نهایت به سرانجامی رسید. البته که بخش عمدهٔ این شعرها هنوز مجال انتشار نیافته‌اند. بخشی از لیکوهای این دفتر نزدیک به دو دهه پیش ثبت و ضبط شده‌اند، در روزگاری که هنوز این‌همه امکانات ارتباطی وجود نداشت و فضای مجازی آن صعوبت‌ها را سهل نکرده بود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او همچنین افزود که دو کتاب در ایران از لیکوها منتشر کرده و سومی هم در دست چاپ است. معرفی کتاب لیکوها (به‌زبان انگلیسی) هم با برگردان دکتر مهدی گنجوی، استاد دانشگاه در تورنتو، و دکتر امین فاطمی، استاد دانشگاه در لندن، به‌تازگی از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه،‌ فریبا فرجام بار دیگر از </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، دعوت کرد تا به پشت تریبون برود و این بار به معرفی نشست‌های ادبی دپارتمان ایران‌شناسی یو‌بی‌سی، بخش مطالعات آسیایی، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا به‌عنوان مرکز فعالیت‌های فوق‌برنامهٔ دانشگاهی عمل می‌کند و سعی دارد پلی بزند بین فعالیت‌های آکادمیک ما و جامعهٔ ونکوور خارج از دانشگاه… ما دو نوع فعالیت داریم در این باشگاه؛ یک سری جلسات هفتگی‌ست که طی آن به مطالعهٔ ادبیات با هدف بهبود مهارت خواندن و ایجاد آگاهی و فرهنگ نقادانه، پرداخته می‌شود، و یک سری هم نشست‌های ماهانه داریم</span><span style="font-weight: 400;"> که پنل‌هایی‌اند که با مشارکت اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز انجام می‌شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… تمام این رویدادهای ما رایگان‌اند و به‌صورت حضوری و آنلاین هم‌زمان انجام می‌شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… نشست‌های همگانی ماهانه یا دوماهانهٔ ما چنان که گفتم، پنل‌هایی‌اند که طی آن‌ها با اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز صحبت می‌کنیم. از سال ۲۰۲۱ این نشست‌ها را شروع کردیم، به‌تقاضای دانشجویانی که دلشان می‌خواست کارهای روز ادبیات را پس از اینکه به سطح پیشرفتهٔ فارسی رسیدند، بتوانند بخوانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از کارهای فوق‌العادهٔ دیگری که کرده‌ایم، برقراری رابطهٔ دانشجویان با بهترین نویسنده‌های حال حاضر ادبیات فارسی بوده است… از دیگر ویژگی‌های کار ما این است که ما هرساله یک موضوع را انتخاب می‌کنیم و دربارهٔ آن می‌خوانیم، کارها را می‌خوانیم و نویسندگانشان را به‌صورت آنلاین یا حضوری دعوت می‌کنیم تا در مورد کارهایشان به سؤالات دانشجویان و حضار پاسخ بدهند. </span></p>
<figure id="attachment_24923" aria-describedby="caption-attachment-24923" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24923" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا» " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24923" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در ادامه با همکاری فرهیختگان جامعهٔ ونکوور و بیشتر خارج از ایران، با دوستان عزیزم بهرام مرادی و فریبا صدیقیم این جلسات ادبیات مهاجرت و تبعید را برگزار کردیم و یک تابستان را به ادبیات افغانستان اختصاص دادیم… در ادامه، یک سال تمام به ژانرهای کمترمطالعه‌شده در ادبیات پرداختیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دو سال اخیر افتخار همکاری با استاد عزیزم دکتر فرزان سجودی را داشتیم که کلاً جلسات را با رویکرد انتقادی‌شان و با بالابردن سطح کیفی و علمی جلسات دگرگون کردند. هشت نشست در مورد بازنمایی تاریخ در ادبیات برگزار کردیم و تاریخ معاصر را، بهتر بگویم تاریخ این ۵۰ سال اخیر را آن‌گونه که در رمان متجلی شده، با حضور جمعی از مهمان‌ها بررسی کردیم. سال گذشته را هم به نشست ادبیات بیداری، آن‌گونه که ادبیات موجبات بیداری را فراهم آورده، پرداختیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… </span><span style="font-weight: 400;">ویدئوهای برنامه‌های گذشته در </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">صفحهٔ رخدادهای گروه آسیاپژوهی </span></a><span style="font-weight: 400;">در آدرس: </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">asia.ubc.ca/events/event</span></a><span style="font-weight: 400;"> یا صفحات این باشگاه در</span><a href="https://www.facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;"> فیسبوک</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;">facebook.com/UPLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">]،</span><a href="https://www.instagram.com/ubc_plrc/?hl=en"><span style="font-weight: 400;"> اینستاگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://instagram.com/ubc_plrc"><span style="font-weight: 400;">instagram.com/ubc_plrc</span></a><span style="font-weight: 400;">] و</span><a href="https://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;"> تلگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;">t.me/UBC_PLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">] وجود دارد.</span><span style="font-weight: 400;"> می‌توانید به آن‌ها گوش بدهید و ما را هم با نظراتتان در بهبود و پیشرفت آن یاری برسانید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، فریبا فرجام </span><span style="font-weight: 400;">ضمن معرفی</span> <b>دکتر شهرزاد سلطان</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران نشر شهرزاد نامگ، دعوت کرد تا حاضران را با این مؤسسهٔ انتشاراتی بیشتر آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر شهرزاد سلطان</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی نشر شهرزاد نامگ چنین گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ هستم و این نشر را در سپتامبر ۲۰۲۴ با همسرم، علی نگهبان، راه‌اندازی کردیم تا هم قدمی فرهنگی در جامعهٔ دیاسپورای ایرانی کانادا در جهت نشر بدون سانسور برداریم، هم کتاب‌های خودمان را منتشر کنیم و هم به دوستان نویسنده‌مان کمک کنیم تا صدای خودشان را به گوش مخاطبان بیشتری برسانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر اسمی هزار داستان پشتش دارد، ولی شهرزاد نامگ هزار و یک داستان دارد. شهرزاد، نماد امید و عشق و پیروزی بر نادانی از طریق آفرینشگری‌های ادبی، و نامگ در زبان فارسی میانه، به‌معنای نوشته و کتاب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شهرزاد نامگ در کمتر از یک سال فعالیت‌هایی را در کارنامهٔ خودش ثبت کرده است. اولین کتاب ما رمان </span><i><span style="font-weight: 400;">زبیگنیو، دگردیسی ناکام یک ایرانی</span></i><span style="font-weight: 400;">، نوشتهٔ علی نگهبان است که داستان یک مهاجر ایرانی در ونکوور را با طنزی تلخ بیان می‌کند و فراز و نشیب‌های مهاجرت را به‌خوبی به تصویر می‌کشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب دوم شهرزاد نامگ، کتاب پژوهشی </span><i><span style="font-weight: 400;">مفهوم‌ها از شیر و خورشیدها</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مرتضی مشتاقی است که با بیان سیر تاریخی پرچم ایران و نماد شیر و خورشید، به‌ویژه در این فضای بحث داغ پرچم و نماد شیر و خورشید در بین فعالان سیاسی و اجتماعی، می‌تواند مفید باشد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24924" aria-describedby="caption-attachment-24924" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24924" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=500%2C333" alt="دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24924" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب سوم ما، چاپ دوم مجموعهٔ اشعار هادی ابراهیمی رودبارکی به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است که در آن آفرینش‌‌های زیباشناختی با زبان تصویری غنی هادی ابراهیمی قابل‌توجه‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اولین بار در همین جا اعلام می‌کنم که اثر بعدی ما، مجموعه‌سخنرانی‌های گردآوری‌شدهٔ سیاوش کسرایی دربارهٔ شعر نیما و نظریات شعری خودش است که دوست خوبمان آقای عطار، از شاگردان سیاوش کسرایی، در اختیار ما گذاشته‌اند تا چاپ و منتشر شود و در دسترس شعردوستان قرار گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما در کارنامهٔ خودمان افتخار برگزاری نکوداشت هادی ابراهیمی عزیز را به‌پاس ۵۰ سال خدمات فرهنگی ایشان به‌کمک جمعی از دوستان ازجمله آقای صوفی داریم… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از حاضران دعوت کرد تا به پیام ویدئویی </span><b>مدیر نشر خیام (مصدق پارسا) از بلژیک</b><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند. قرار بود پیامی ویدئویی هم از مدیر نشر کابل در تورنتو پخش شود که متأسفانه این پیام به‌موقع به جشنواره نرسید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مصدق پارسا </b><span style="font-weight: 400;">در پیام کوتاهی ضمن تبریک به‌مناسبت برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور گفت حسرت می‌خورد که نتوانسته در این جشنواره حضور یابد و ابراز امیدواری کرد که در جشنواره‌های آتی همراه با همکارانش در نشر خیام در این جشنواره حضور یابند و کتاب‌های متنوع این نشر را در معرض دید علاقه‌مندان قرار بدهند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24925" aria-describedby="caption-attachment-24925" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24925" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=500%2C284" alt="مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک" width="500" height="284" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=300%2C170&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24925" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">آخرین نشست جشنواره به معرفی انجمن<strong> خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</strong> اختصاص داشت. پس از اشاره به اینکه طی چند سال گذشته، تعداد قابل‌توجهی از اعضای این خانواده‌ها با کمک نویسندگانی مانند منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد و حامد اسماعیلیون، به نوشتن دربارهٔ رنج و خشمی که گرفتارش‌اند، روی آورده‌اند و چندین کتاب حاصل این تلاش‌ها بوده است، از <strong>بهشته رضاپور</strong>، مادر زنده‌یاد بهاره کرمی مقدم از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، و <strong>هوریران سهراب</strong>، داغدار چهار جانباختهٔ این پرواز؛ زنده‌یاد نگار برقعی، زنده‌یاد الوند صادقی، زنده‌یاد سهند صادقی و زنده‌یاد سوفی امامی، دعوت شد تا دربارهٔ روند خاطره‌نویسی و نیز کتاب جدید این انجمن که زیر چاپ است، صحبت کنند. شایان ذکر است که تازه‌ترین کتاب انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ با عنوان «به‌نام عدالت» دربارهٔ دادگاه‌هایی‌ست که در ایران و تورنتو برگزار شدند، و به‌زودی منتشر خواهد شد، ولی متأسفانه به دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور نرسید. </span></p>
<figure id="attachment_24926" aria-describedby="caption-attachment-24926" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24926" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=500%2C333" alt="بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24926" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهشته رضاپور</b><span style="font-weight: 400;">، ابتدا یادی از قربانیان فاجعهٔ بندرعباس کرد و گفت به‌عنوان توضیحاتی دربارهٔ اینکه چطور چند کتاب خاطرات خانواده‌های جانباختگان پرواز به ثمر رسیده است، مقدمهٔ کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» نوشتهٔ امیرحسین یزدان‌بُد [نویسنده ساکن ادمونتون] را می‌خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نامت را نمی‌دانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما می‌دانم آنجایی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پس این روزها می‌آیی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لابد فقط یک یا چند خط شنیده‌ای یا در کتابی، جایی خوانده‌ای. چیزی مثل: «پرواز مسافرتی پی‌اس۷۵۲ هواپیمایی بین‌المللی اوکراین، از مبدأ تهران به مقصد کی‌یف، در ۱۸ دی ۱۳۹۸ (۸ ژانویه۲۰۲۰) هدف شلیک دو موشک پدافند هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت و همهٔ ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌دانم سال‌ها پس از امروزی که من دارم این‌ها را برایت می‌نویسم، این کتاب را پیدا خواهی کرد و خاطرات برخی از بازماندگان جنایت را در این کتاب خواهی خواند. نمی‌دانم در دنیایی که تو در آن زندگی می‌کنی، آسمان چه رنگی‌ست و آدم‌ها روز را چه‌طور شب می‌کنند. نویسندگان این کتاب اما، به‌گمان من، به دو دلیل چراغ دست گرفتند و در تاریک‌ترین لحظات فاجعه‌ای که جهانشان را از هم گسیخت، کنکاش کردند. سوگ و فقدانشان را دوره کردم. شاهد فروپاشیدن جهانشان بودم و دیدم چطور اندوهشان را کلمه‌به‌کلمه روی این برگ‌ها چکاندند. آن‌ها تلاش کردند آخرین بازمانده‌های عزیزانشان را &#8211; یادهاشان را &#8211; ثبت کنند که بماند. تو بگو انگار فرهاد دارد عشقش را روی سنگ به سنگ کوه می‌تراشد و ثبت می‌کند. که نرود. که بماند. که به‌مرور زمان و در فرسایش حوادث، فراموش نشود. اما دلیل دیگری هم بود. به‌این امید که تو در دنیایی زندگی کنی که نتوانند روایت‌ها را تغییر بدهند. نویسندگان این کتاب علیه فراموشی، علیه تغییر روایت‌ها به‌کام ظالمان ایستاده‌اند. تردید ندارم در روزگار تو جعل و تغییر روایت‌ها بیشتر خواهد شد. این کتاب تلاش جانکاه بازماندگان این فاجعه است برای مقابله با ذات تغییرپذیر حافظهٔ جمعی. فقط این‌ها نیست. خوب که نگاه کنی، این نوشته‌ها، مجموعه‌ای مستند و صادقانه از لحظات کوچک اما عمیق درد آدم ایرانی‌ست. این ذره‌بین‌گرفتن است به عمق خون‌آلود زخم در این مقطع از زیست ایران. نورانداختن است به انتهای تاریکی روزگاری که ما، ساکنانش بودیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید روزی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک صبح آرام و آفتابی، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازگردی و این روایت‌های اصل را از زبان شاهدان جنایت بخوانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از زبان کسانی که شاهد شقاوت اقلیتی بودند که خاک و جان این مردم را به گروگان گرفته‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روز ولی…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما را یاد آر!»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>هوریران سهراب</b><span style="font-weight: 400;">، روایت احمد اسماعیلیون، پدر همسر زنده‌یاد پریسا اقبالیان، و پدربزرگ زنده‌یاد ری‌را اسماعیلیون از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، را خواند که متأسفانه به‌دلیل محدودیت فضا از درج آن معذوریم.</span></span></p>
<figure id="attachment_24927" aria-describedby="caption-attachment-24927" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24927" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=500%2C333" alt="هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24927" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان این نشست، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> بار دیگر از حامیان مالی برگزاری این جشنواره و نیز عکاسان و فیلم‌برداران سپاسگزاری کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حامیان مالی جشنواره:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد خیریهٔ محسنی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جناب آقای فرهاد صوفی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Golden Mind Services</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت حسابداری PBS Accounting </span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و عکاسان و فیلم‌برداران:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت لاپیس میدیا (Lapis Media)، آقای نیکزاد و همکاران</span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Capilano Photography، آقای علی حقیقت‌جو</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای آبتین حیدری</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است در بخش نمایشگاه جشنوارهٔ کتاب امسال، انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انتشارات پرنیان، کانون فرهنگیان بی‌سی، کتاب‌فروشی پان‌به، نشر رها، نشر زن، و نشر شهرزاد نامگ حضور داشتند و کتاب‌هایشان را در معرض دید و فروش قرار داده بودند. همچنین چند میز هم به ناشرمؤلفان و نیز کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی اختصاص داده شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از شرکت‌کنندگان و مخاطبان این جشنواره دعوت می‌شود نظرات و پیشنهاداتشان را دربارهٔ دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور از طریق آدرس ایمیلِ <a href="mailto:info@farsibookfestival.org">info@farsibookfestival.org</a> با بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی در میان بگذارند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24892</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 07 Feb 2025 01:14:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بوئن ما]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه رودگر]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهرخ غزنینی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزادنامگ]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[شهروند ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد صوفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[منصور فیروزبخش]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24468</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارشی از برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر، روزنامه‌نگار و نویسنده ترانه وحدانی &#8211; نورث ونکوور عصر شنبه، ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر و سردبیر نشریهٔ شهرگان، در سالن پرزنتیشن هاوس نورث ونکوور برگزار شد. این برنامه به‌ابتکار انتشارات شهرزادنامگ و فرهاد صوفی، کارآفرین و فعال سیاسی و اجتماعی، و با حمایت جمعی از صاحبان کسب‌وکار و رسانه‌های شهر ونکوور برگزار شد. گردانندگی این برنامه را دکتر شهرزاد سلطان بر عهده...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/">ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارشی از برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر، روزنامه‌نگار و نویسنده</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترانه وحدانی &#8211; نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عصر شنبه، ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر و سردبیر نشریهٔ شهرگان، در سالن پرزنتیشن هاوس نورث ونکوور برگزار شد. این برنامه به‌ابتکار انتشارات شهرزادنامگ و فرهاد صوفی، کارآفرین و فعال سیاسی و اجتماعی، و با حمایت جمعی از صاحبان کسب‌وکار و رسانه‌های شهر ونکوور برگزار شد. گردانندگی این برنامه را دکتر شهرزاد سلطان بر عهده داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابتدا </span><b>شهرزاد سلطان</b><span style="font-weight: 400;"> برنامه را با شعری از هادی ابراهیمی آغاز کرد و سپس بخش‌های مختلف برنامه را توضیح داد. با توجه به محدودیت فضا، در این گزارش تلاش می‌شود به‌طور خلاصه به این بخش‌ها اشاره شود، هرچند، به معدود قسمت‌هایی از برنامه که به‌دلیل فشردگی و تنگی وقت، محدود شدند، بیشتر خواهیم پرداخت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابتدا ویدئویی از </span><b>هادی خرسندی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و طنزپرداز معروف، پخش شد. او در بخشی از سخنانش گفت: «یکی از مشکلاتی که هادی ابراهیمی این‌همه سال با آن درگیر بوده، این است که وقتی از جمهوری اسلامی خبر می‌نویسی، تو پیک خوش‌خبر نیستی، بلکه هربار با انبوهی از خبرهای تلخ تجاوز و اعدام و شکنجه و غارت و بی‌عدالتی و ناروایی نشریه‌ات را باید پر کنی و این حقایق را به اطلاع مردم برسانی و این خبرها که تو روزانه با آن‌ها دست‌به‌گریبانی، زندگی تو را تلخ می‌کند. به‌ویژه این تلخی موقعی در تو سنگین‌تر است که تو شاعر هم باشی… کاش می‌توانستی از خبرهای شاد بنویسی… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>جمشید برزگر</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار</span><span style="font-weight: 400;"> ساکن تورنتو، سخنانی ایراد کرد. او در بخشی از سخنانش که در میان آن‌ها به‌تناوب به بخش‌هایی از برخی شعرهای هادی ابراهیمی هم اشاره می‌کرد، گفت: «خوبی بعضی حرفه‌ها این است که صاحبانشان با نفس کارشان از خود و احوالات خود و اوضاع روزگارشان به دیگران خبر می‌دهند. حالا بخت خوش ماست که کسی مثل هادی که هم شاعر است و هم روزنامه‌نگار، این توان و این هنر را دارد که با صدایی رساتر حباب وهمناک و مرگ‌بار خاموشی را بشکند و تن به فراموشی ندهد، یعنی چه در لباس یک روزنامه‌نگار و چه در قامت یک شاعر، خودش و روزگارش را به دیگران و به ما گزارش می‌کند. در واقع هادی و هادی‌ها همهٔ این سال‌های جهل و جور و غربت و تبعید سکوت نکرده‌اند تا یادمان نرود که بودیم، و چه و که باید باشیم آن هم در زمانه‌ای که شاعرکُش‌ترین حکومت تاریخ بر سرزمینی که به شعر و ادبش می‌بالد، حکم می‌کند. در جامعه‌ای که بی‌نیازی‌اش به دانستن حقیقت و درک زیبایی را فریاد می‌کند، نه روزنامه‌ای می‌خرد و کتابی، نه شعری می‌خواند و رمانی، تیراژ کتابش به چندصد نسخه می‌رسد و روزنامه‌نگارش اگر بخواهد راوی درستکار روز و روزگارش باشد و کشته و زندانی نشود، باید تن به غربت دهد آن هم نه غربتی فقط از جنس دوری از جوی و تپه و خاکی که در آن زاده و بالیده‌ایم: بیشتر شبیه ازریشه‌کندن است، و شاعر را از زبانش و از مردمانی که به زبانش زندگی می‌کنند تبعید می‌کنند، بی‌دلیل نیست که هادی در شعرش می‌گوید </span><i><span style="font-weight: 400;">در بی‌کجایی‌ام، زبان، سرزمین مادری من است.</span></i><span style="font-weight: 400;"> و این اندوه کوچکی نیست در جامعه‌ای که حاکمان یکسره در کار تکه‌تکه و شقه‌شقه‌کردنمان‌اند، بسیارانی از ما همراهان خاموش یا ناخواسته همان‌هاییم و هر صدایی را که جز ما بگوید، خاموش می‌خواهیم چه با حمله و چه با دفاع، نتیجه اما یکی‌ست؛ خاموشی و فراموشی و به‌ناچار تکرار تجربه‌های تلخ و خون‌بار. یکی بر مزاری ادرار می‌کند و دیگری سر بر سنگ‌فرش می‌کوبد. اگر ما یک ملتیم، این‌ها برای یک ملت درد است، ننگ است و بدتر از همه نشانهٔ شومی‌ست از احتمال تکرار خون‌بار امروز و دیروزمان… » </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن سخنان کوتاهی و ارج‌نهادن به سال‌ها فعالیت روزنامه‌نگاری هادی ابراهیمی و زحماتی که او برای جامعهٔ ایرانیان ونکوور کشیده است، تقدیرنامه‌ای را از طرف جاگمیت سینگ، رهبر حزب فدرال ان‌دی‌پی، به ایشان تقدیم کرد. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24472" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Jagmeet_1.jpg?resize=525%2C750" alt="تقدیرنامهٔ جاگفیت سینگ، رهبر حزب ان‌دی‌پی کانادا به هادی ابراهیمی رودبارکی" width="525" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Jagmeet_1.jpg?w=525&amp;ssl=1 525w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Jagmeet_1.jpg?resize=210%2C300&amp;ssl=1 210w" sizes="auto, (max-width: 525px) 100vw, 525px" /></p>
<p><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 16px;">بوئن ما</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس استان بی‌سی از منطقهٔ نورث ونکوور-لانزدیل و وزیر امور زیربنایی استان، ضمن ایراد سخنان کوتاهی و اشاره به جامعهٔ قوی ایرانیان در نورث ونکوور که جامعهٔ بزرگ‌تر از فرهنگ و ادبیات و تخصص‌های حرفه‌ای آنان بهره می‌برد، و نیز اشاره به افرادی چون هادی ابراهیمی که زندگی خود را وقف نگهداری از ارزش‌های فرهنگی و ادبی می‌نمایند، تقدیرنامه‌ای را به ایشان تقدیم کرد. بوئن ما همچنین اشاره کرد که این تنها تقدیرنامه از طرف دولت استان نیست، بلکه دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان، نیز تقدیرنامه‌ای برای هادی ابراهیمی دارد، ولی به‌دلیل حضور در اُتاوا نتوانسته‌ است آن را امضا کند، و بنابراین آن تقدیرنامه متعاقباً تقدیم ایشان خواهد شد. </span></p>
<figure id="attachment_24473" aria-describedby="caption-attachment-24473" style="width: 580px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24473" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/David_Eby.jpg?resize=580%2C750" alt="تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/David_Eby.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/David_Eby.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /><figcaption id="caption-attachment-24473" class="wp-caption-text">تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی</figcaption></figure>
<figure id="attachment_24475" aria-describedby="caption-attachment-24475" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24475" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?resize=500%2C386" alt="تقدیرنامهٔ بوئن ما، وزیر امور زیربنایی بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="386" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?resize=300%2C232&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?resize=117%2C91&amp;ssl=1 117w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24475" class="wp-caption-text">تقدیرنامهٔ بوئن ما، وزیر امور زیربنایی بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;"> بار دیگر به روی صحنه رفت و تابلویی نقاشی‌ای با شعار «زن، زندگی، آزادی» تقدیم هادی ابراهیمی کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، ویدئویی از برادرزادهٔ هادی ابراهیمی، </span><b>وانِشا رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند نقاش ساکن فرانسه، پخش شد. او در بخشی از سخنان خود که بیشتر دربارهٔ دوران کودکی و نوجوانی خود بود، گفت: «… از همان ابتدا خیلی خاص بود، یعنی حتی بچه‌ها هم می‌توانستند متوجه خاص‌بودن هادی باشند. خیلی سخاوتمند بود و است، و همیشه در فکر کمال‌گرایی و به‌کمال‌رساندن اطرافیان خودش بود، به‌ویژه بچه‌ها، و این چیزی بود که خیلی خوب متوجه شده بود. زمانی که من بچه بودم و مدرسهٔ ابتدایی می‌رفتم، و تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته بودم، اولین کسی که به من کتاب داد و کتاب‌خواندن را به من یاد داد، هادی بود… و فقط کتاب‌خواندن نبود، می‌گفت بعد در مورد آنچه که خوانده‌ایم، صحبت کنیم، یعنی بحث می‌کردیم راجع به کتاب. مثلاً من عقایدم را می‌گفتم، برداشتم را می‌گفتم و همهٔ این چیزها را از سن خیلی خیلی کم در زمانی که هنوز این داستان‌ها اصلاً روال نبود، کسی نمی‌شناخت این نوع آموزش را، هادی این کارها را برای من انجام داد و نه‌تنها برای من، بلکه برای تمام بچه‌های خانواده این کار را کرد. حالا کمابیش استقبال می‌کردند یا نمی‌کردند، به‌هر حال هادی این درها را باز کرد به روی همهٔ ما… »</span></span></p>
<figure id="attachment_24476" aria-describedby="caption-attachment-24476" style="width: 750px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24476" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_1.jpg?resize=640%2C480" alt="ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی#شهرگان #ونکوور #ادبیات #شعر #هادی_ابراهیمی #هادی_ابراهیمی_رودبارکی" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_1.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /><figcaption id="caption-attachment-24476" class="wp-caption-text"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 16px;">مهدی ساکی</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند ساکن ونکوور، پس از ایراد سخنان کوتاهی دربارهٔ خاطراتش از جنوب ایران و زمان جنگ با عراق، و نیز علاقهٔ وافرش به موسیقی،‌ به نواختن ساز و آوازخوانی از اشعار سعدی پرداخت.</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، پژوهشگر و استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه ویکتوریا، سخنانی ایراد کرد. او در بخشی از این سخنان گفت: «رویدادهای بزرگ در آغاز همواره فروتن و ناخودنما هستند، آن‌چنان که در هنگام زایش چنین رویدادهایی، کسی پتانسیل و توانایی آن کنش کوچک را نمی‌‌تواند ببیند. بنیاد همهٔ نهادها به چنین لحظه‌های فروتنی برمی‌گردد. هادی ابراهیمی، هم آن آغاز فروتن روزنامه‌نگاری حرفه‌‌ای در ونکوور بود و هم این نهاد بزرگ فرهنگی ایرانیان بریتیش کلمبیا. نمی‌توان بدون گفتن از هفته‌نامهٔ آینده و سپس شهروند ونکوور و شهرگان و نیز برنامه‌های متعدد فرهنگی به‌دعوت شهروند، مهاجرت ایرانیان به غربِ ساحلی کانادا را به یاد آورد. در زمانهٔ نشر کاغذی و چاپی، زمانی‌که موج بزرگی از ایرانیان به‌سبب سرکوب‌های بی‌رحمانهٔ جمهوری اسلامی ناگزیر از جلای وطن و پذیرفتن زندگی تبعیدی بودند، زمانی‌که پرتاب‌شدن به جایی فراتر از مرزهای فرهنگی و زبانی آشنا، تجربه‌ای گیج‌کننده بود و افسردگی می‌آورد، کار سترگی که هادی ابراهیمی بر شانه گرفت، توانست حلقهٔ پیوند فرهنگی ایرانیانِ فرامرزی شود… شهروند ونکوور و سپس شهروند بی‌سی در زمانی عرضه می‌شدند که آگهی‌نامه‌های چندانی نیز در این شهر منتشر می‌شدند، آن هم توسط کسانی که هرگز به کوچهٔ فرهنگ سری نزده بودند، چه رسد به آنکه تجربه یا حتی دغدغهٔ روزنامه‌نگاری داشته باشند، کسانی که انگیزهٔ آن‌ها از نشر تنها معافیت مالیاتی تجارت دیگرشان بود. چنین است برای من که بیش از ۳۵ سال است در اینجا زندگی می‌کنم، و برای تبعیدیان و مهاجرانی مانند من، تجربهٔ آن سال‌ها بخشی از حافظهٔ جمعی ماست، اما کار روزنامه‌نگاری و انتشاراتی هادی ابراهیمی را چنین به یاد می‌آوریم؛ حرفه‌‌ای، متعهد، دقیق و با تأکید می‌گویم اخلاقی، و البته با خوش‌رویی و سخاوتمندی تمام… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس شهرزاد سلطان بخش‌هایی از متن بلندی را که </span><b>رضا عابد</b><span style="font-weight: 400;">، از دوستان قدیمی و همشهریان هادی ابراهیمی، به‌مناسبت برگزاری این نکوداشت ارسال کرده بود، خواند. گزیدهٔ بلندتری از متن ایشان با عنوان «</span><i><span style="font-weight: 400;">هادی ابراهیمی عزیز! قرار ما بماند برای دیدن پنج چراغ</span></i><span style="font-weight: 400;">» از این قرار است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من هم یکی از آن‌ معدود افرادی بودم که دوست داشتم میدان را پنج چراغ بنامم، نه چهار چراغ! دوست داشتم هر پنج چراغ روشنایی تعبیه‌شده روی ستون سیمانی را در جمع‌زدن‌های خودمان به حساب بیاورم و ظلمی را به هیچ‌کدامشان روا ندارم. چهار چراغ روی ستون فرم‌یافتهٔ سیمانی به چهار خیابان منشعب از میدان نظر داشتند و آن آخری تک‌مانده هم بالای ستون جا خوش کرده بود. حکماً مشکل سر آن چراغ فوقانی روی انتهای ستون روبه‌آسمان بود که اهالیِ شهر از روز اول به هیچش گرفته بودند و او را در جمع و تفریق‌های خودشان به حساب نیاورده و آن‌قدر هم اسم میدان را با عنوان چهار چراغ در دهان‎ها چرخانده بودند که با آن ستون یاد‌بودش برای شهدای هفتم شهریور در ذهن و زبان‌ها جا افتاده بود. خلاصه اینکه یک شهر بود و یک میدان. چهار چراغ شاهرگ اصلی شهر بود به‌قول ممدآقا کریم. همهٔ راه‌ها به همین میدان ختم می‌شد و دور آن پر شده بود از مغازه‌های جورواجور. دو هتل‌ و دو سینما و چند گاراژ و داروخانه و عرق‌فروشی همراه با کتاب‌فروشی‌ها، در کنار، تعدادی بانک هم حول‌و‌حوش میدان بودند. مردم شهر کلی خاطرات از حوادث برگذشته در آن مکان و محدوده داشتند…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… اما سه مغازهٔ دیگر هم بودند که در میدان جلب نظر می‌کردند که هر سه کتاب‌فروشی‌ بودند. مغازه‌های مجزا در شرق و غرب و شمال میدان. کتاب‌فروشی‌های شرقی و غربی سابقه‌‌دارتر بودند. مغازهٔ غربی را فردی از جبههٔ ملی‌چی‌های قدیم اداره می‌کرد و آن دیگری متعلق به یک فرد به‌اصطلاح زمستان سر و مچه (‌اخمو) بود که می‌گفتند با ساواک در ارتباط است. او برادر سپهبد سعادتمند، معاون اطلاعات و امنیت کشور، بود. مغازهٔ سوم را شخص دیگری ‌در ضلع شمالی راه انداخته بود به‌نام حسین‌پور که بعدها مدیریت آن را فرد دیگری به‌نام حیدر وتیمه (رامبد) به عهده گرفت. این حیدر هم از نظر فیزیک و هم خلق‌و‌خویش منحصربه‌فرد بود که شرح آن را من به‌مناسبت مرگ او نوشته و داده‌ام. اسم این کتاب‌فروشی، ملی بود و خیلی زود توانست در کنار دو کتاب‌فروشی مطرح دیگر گیلان، یعنی طاعتی رشت و میرفطروس لنگرود قرار گیرد و محل عرضهٔ کتاب‌های جدی و مهرونشان‌دار شود. با واقعهٔ سیاهکل و رشد جنبش چریکی در ایران، نگاه‌ها یک‌باره به لاهیجان معطوف شده بود. اگر زمانی نیما یوشیج به‌هنگام حضورش در لاهیجان تصویری خاص از خلق‌و‌خوی لاهیجی‌ها بیرون داده و آنان را با صحرامُجی‌های بی‌هدف و همراه با نوعی خرافه‌پرستی و عادت‌‌زدگی‌هاشان به تصویر کشیده بود یا در دوره‌ای دیگر دسته‌ای که از مدرنیزاسیون نیم‌بند و عاریتی بدون الزامات مدرنیتهٔ رژیم گذشته به وجد آمده بودند و لاهیجان را به فرح دیبا، شهبانوی ایران، کوک می‌زدند، در عوض شاهد بودیم که با خیز ایجادشده توسط چریک‌ها چه موج تازه‌ای به وجود آمده ‌و حضور چندین جوان لاهیجانی در تیم کوه و شهر در جنبش چریکی و متعاقب آن موج دستگیری‌ها چگونه به یک نهضت کتاب‌خوانی و فعالیت سیاسی منجر گشت و کم‌کم پای جوانان به کتاب‌فروشی ملی باز شد و این کتاب‌فروشی پاتوق جوانان مشتاق گردید. در این میان حضور مدرسهٔ عالی مدیریت هم به این روند روبه‌رشد کمک زیادی کرد. انتشار مجلهٔ باران توسط دانشجویان که مجلهٔ وزینی بود، همراه با برگزاری سخنرانی‌ها و دعوت از صاحب‌نظران سیاسی‌، فرهنگی و ادبی توسط دانشجویان به شهر لاهیجان از اقدامات شایسته در آن دوره بود… حمید نعمت‌الهی رفیق سالیان من و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود که پس از آزادی از زندان به لاهیجان آمد و مسئولیت کانون پرورشی شهر را به عهده گرفت که خدمات او به فرهنگ کتاب‌خوانی و سینمای جوان شهر غیرقابل‌انکار است. همچنین محمود طیاری، نویسندهٔ مطرح گیلانی، </span><span style="font-weight: 400;">به مسئولیت ادارهٔ فرهنگ و هنر لاهیجان برگزیده شد که به رشد و اعتلای تئاتر و موسیقی شهر کمک شایانی کرد… </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">من، رضا عابد تشنهٔ کتاب و دانستن در کتاب‌فروشی ملی، هادی ابراهیمی رودبارکی را یافتم که از من تشنه‌تر بود و مشتاق‌تر. باز هادی و من جمعی دیگر را یافتیم که بسان ما تشنه بودند و می‌خواستند نقشی دیگر بزنند و فاصله بگیرند از جوانان ره‌گم‌کرده و آلامد و اسیر زرق‌وبرق و کالایی‌شده. ما عاشقانی بودیم که با حضور در آن کتاب‌فروشیِ تنگ و ترش، شمیم خوش کتاب‌ها را به شامه می‌گرفتیم و با ولع آن‌ها را از قفسه‌ها بر گرفته و زیر ذره‌بین نگاه خود می‌بردیم تا به تصاحبشان اندیشه کنیم و از این منظر هر کتاب برای ما شیپوری شود، نه لالایی خواب. پس! کتابِ دستِ من می‌رفت پیش چشم هادی. کتاب دست او می‌آمد پیش چشم من. روزهای بده‌وبستان کتاب برای ما بود و واگویی خوانده‌ها. از میان همین دوستان جمع‌شده در کتاب‌فروشی ملی بودند کسانی چون اردشیر وزیری، جواد محقق، حسین حجتی، هوشنگ کریم، کیومرث درکشیده، ابراهیم دلال‌خوش، حمید مؤتمن صالحی، اکبر شاهانی، هاشم اقبالیان و&#8230; که گروه‌های تئاتری نظیر «وارش» را ایجاد کرده بودند و نمایش‌هایی مثل چشم برابر چشم، خانهٔ بارانی، عروسک‌ها، چوب‌به‌دست‌های ورزیل، آن‌که گفت آری آن‌که گفت نه، سگی در خرمن جا، تفنگ‌های ننه کارار و&#8230; را روی صحنه بردند که به‌سبب رفاقت ما با آ‌ن‌ها، همواره از عوامل اجرا بودیم و این زمانی بود که خیلی از ما عضو انجمن ژونس موزیکال هم بودیم و لاجرم در برنامه‌های آن هم فعالیت داشتیم و در این میان شاهد بودم که هادی ابراهیمی چگونه پاسدار رفاقت با دوستان بود و حتی با چه شوقی در تمرینات حاضر می‌شد. مخلص کلام که ما بروبچه‌های کتاب‌فروشی ملی بی‌اعتنا بودیم به روال موجود در شهر و جریان روزمرگی. کاری هم نداشتیم که چگونه در مغازهٔ هم‌جوار به کارچاق‌کنی‌های سیاسی برای پای‌فشردن بر سیاست‌های جاری مملکت و حفظ دنیای موجود در میدان چهار چراغ مشغول‌اند، ما به فردای روشن و دنیای ممکن اندیشه می‌کردیم و ضمن آنکه به آن چراغ پنجم و روشنایی فوقانی هم نظر داشتیم و بیهوده نبود که یک گزاره میان ما جاری بود که: در چهارراه حوادث ما راه دیگر را می‌جوییم که این همان دیدن چراغ پنجم در میدان چهار چراغ برای ما بود و </span><span style="font-weight: 400;">اینکه ما را می‌کشاند به ضلع شمالی. در تمام روزها هرکدام از سمتی در شهر به جانب میعادگاه روان می‌شدیم. من از محلهٔ غریب‌آباد لاهیجان که نسب به قیامِ غریب شاه می‌برد، هادی ابراهیمی از باغ قوام بازکیا گوراب که املاک قوام‌السلطنه محسوب می‌شد و دیگران هم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همین شوقِ بودن در آن مکان و کنار کتاب‌ها بود که هادی را در دوره‌‌های مختلف زندگی‌اش تا جایی که نگارنده در ذهن و زبان دارد به کتاب‌فروشی ملی کشاند و&#8230; </span><span style="font-weight: 400;">برای هادی ابراهیمی حضور در لاهیجان مترادف بود با حضور در کنار یاران مطبوعاتی ملی. چه دوران بعد از سربازی و چه در دوران بعد از انقلاب که از خیر تحصیل در خارج از کشور گذشت و به شوق بودن در ایران و خدمت به کشور دوباره سروکله‌اش پیدا شد در لاهیجان و کتاب‌فروشی ملی. و باز هم بنا بر همان شوق بود که در سیاهکل کتاب‌فروشی گیلک را راه انداخت البته به‌کمک کتاب‌فروشی ملی&#8230; بعد هم که دوباره بر اثر ناملایمات تن به مهاجرت داد. هر چه بود در هادی همان زندانی ستمگری بود که در همهٔ ما بیداد می‌کرد و آن شعر بود و جادوی ادبیات که در آن سخت کوشاست و شاعری ارجمند و صدالبته سیاست، که آن هم برای ما همواره از منظر ادبیات می‌گذرد چون ادبیات، انسان را در مدار خود دارد و این امر با گزارهٔ صادق هدایت عجین است: ما در سیاست وارد نمی‌شویم، سیاست در ما وارد می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان حالا که قرار است نکو‌داشت برای هادی گرفته شود، دوست دارم برای رفیق سالیانم بنویسم: هادی جان! بیا با همهٔ بروبچه‌های کتاب‌فروشی ملی قرار بگذاریم برای دیدن روشنایی پنجم در میدان چهار چراغ، با یاد پیش‌کسوتان ادبی ما، زنده‌یادان محمد امینی، علیرضا کریم، بیژن نجدی و… »</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24477" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_2.jpg?resize=640%2C480" alt="ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی
#شهرگان #ونکوور #ادبیات #شعر #هادی_ابراهیمی #هادی_ابراهیمی_رودبارکی" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_2.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، ویدئویی از </span><b>آزیتا صاحب‌جمع</b><span style="font-weight: 400;">، مدیر بالهٔ ملی پارس ونکوور، پخش شد. او در بخشی از سخنان کوتاهش خطاب به هادی ابراهیمی گفت: «آقای ابراهیمی عزیز، واقعاً هر کسی نداند، من، آزیتا بعد از ۳۰ سال می‌دانم که چقدر شما و خانوادهٔ گلت و عزیزانت برای جامعهٔ ایرانی زحمت کشید‌ه‌اید و چه شب و روزهایی را گذرانده‌اید که این جامعه با افتخار در کنار جامعهٔ بزرگ‌تر کانادایی خودش را نشان بدهد… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>پروانه رودگر</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند مجسمه‌ساز بنام ساکن ونکوور، مجسمه‌ای از کارهای خود را تقدیم هادی ابراهیمی کرد. او در توضیح اثرش گفت: «عنوان این مجسمه سانسور و خودسانسوری است. در واقع چهرهٔ یک نویسنده یا خبرنگار است و دستی که نشان داده‌ام، نماینده و سمبل سانسور است که حالا به‌هر علتی، سیاسی ایدئولوژیک، باعث می‌شود که خبرنگار یا نویسنده از گفتن آن چیزهایی که دوست دارد بگوید، محروم باشد، و خودسانسوری را به‌این صورت نشان داده‌ام که هنرمند &#8211; با فشاری که به صورتش داده‌ام &#8211; لب‌هایی را که گویی می‌خواهند چیزی بگویند، با همان قلم نویسندگی مانع می‌شود تا حرف‌هایی را که دوست دارد، بتواند بزند… » </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس، نشانه‌شناس، مترجم و نظریه‌پرداز، سخنانی را ایراد کرد. او در بخشی از سخنانش گفت: «اهمیت هادی ابراهیمی در این است که با تمام این تحولات [در چاپ و نشر] همراه بوده، خودش را با این تحولات انطباق داده و از این تحولات فناورانه و غیره حداکثر بهره را برده، برای اینکه به آن اهداف فرهنگی موردنظرش دست پیدا بکند. شاید خیلی‌های دیگر این وسط خسته می‌شدند، می‌گفتند کی حالا حوصله دارد کامپیوتر یاد بگیرد، کی حالا حوصله دارد صفحه‌‌بندی کامپیوتری یاد بگیرد، کی حالا حوصله دارد چه و چه… مثلی هست می‌گویند که مهاجر ذهنش نسبت به سرزمین اصلی در آن لحظه‌ای که از آنجا خارج می‌شود، منجمد می‌شود، ولی این امروز صدق نمی‌کند، به‌خاطر تحولات فناوری و به‌خاطر وجود اشخاصی که از این تحولات فناوری حداکثر استفاده را برای بهره‌برداری از مفاهیم جدیدی از زمان و مکان استفاده می‌کنند، مثل آقای ابراهیمی… حالا ما می‌توانیم با درک تازه‌ای از زمان و مکان، در فضای مجازی هم‌مکان و هم‌زمان باشیم. حالا این چه تأثیری در کار روزنامه‌نگاری آقای ابراهیمی دارد؟ اولاً همین‌طور که ما فیس‌بوک را باز می‌کنیم، هر لحظه شعر تازه‌ای، مطلب تازه‌ای از شهرگان آنجا منتشر شده است. فرصتی که الان نویسندگان و شاعران در ایران برای انتشار آثارشان پیدا کرده‌اند، هرگز قابل‌مقایسه با گذشته نیست، یا در فضای ایران نیست که بنشینند منتظر ببینند آیا یک مجله ادبی اولاً شعر ان‌ها را قبول می‌کند یا نه، اگر قبول می‌کند، کِی منتشر می‌کند و هزار گرفتاری و مشکل دیگر. فضایی به وجود آمده و این فضا را تکنولوژی ممکن کرده، ولی هادی ابراهیمی حداکثر استفاده را از این فناوری کرده، و این فضا حالا پیامد دیگری هم دارد؛ خوشبختانه داستان سانسور و کنترل، نه اینکه بگویم از بین رفته، ولی آن هیولای مخوف سانسور و کنترل با این دستاوردهای فناوری و با وجود اشخاصی که در واقع پیشتاز استفاده از این دستاوردها هستند، برای حکومت‌های دیکتاتوری دیگر رنگ باخته، یعنی خودشان فقط در رودربایستی خودشان مانده‌اند که بگویند این را ننویس، آن را بنویس، برای اینکه هرکه هرچه بخواهد می‌نویسد و ساعتی بعد در مجلهٔ شهرگان، در مجلهٔ بانگ، در کجا و کجا منتشر می‌کند، صدایش بدون سانسور به‌راحتی به گوش دیگران می‌رسد، نقد می‌شود، بررسی می‌شود و آن‌ها هم دیگر دستشان کوتاه است از اینکه بخواهند جلوی این را بگیرند. پس فناوری ضمن هزار تا بدی‌ای که درباره‌اش می‌گویند، که الان وقت بحثش نیست، اگر به‌درستی از آن استفاده بشود، همین‌طور که دارد می‌شود، دستاورد دموکراتیک دارد، یعنی جهان را به فضایی دموکراتیک تبدیل می‌کند… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">قسمت اول این برنامه، با آوازخوانی </span><b>منصور فیروزبخش</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند تئاتر و موسیقی و استاد آواز، به‌همراه نوای کمانچهٔ </span><b>شاهرخ غزنینی</b><span style="font-weight: 400;">، مدرّس کمانچه و ویولن، پایان یافت و تنفس کوتاهی اعلام شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در آغاز قسمت دوم برنامه، شهرزاد سلطان، متنی را از طرف </span><b>سپیده جدیری</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر ساکن آمریکا، خواند: «به‌عنوان کسی که سالیانی را مشمول لطف و محبت آقای هادی ابراهیمی، شاعر گران‌مایه بوده‌ام و مسئولیت صفحات شعر و ادبیات مجلهٔ فرهنگی و وزین شهروند بی‌سی را به من سپرده بودند و همچنین به‌عنوان دوستی که در دو سفر به ونکوور، از نزدیک از محضر ایشان بهره‌مند شدم، باید بگویم انسان‌هایی نظیر ایشان، چه در عرصهٔ فرهنگ و چه در عرصهٔ روابط اجتماعی و انسانی، تکرارنشدنی‌اند. همهٔ مایی که سالیانی را در غربت و دور از وطن به سر برده‌ایم، می‌دانیم که تداوم فعالیت فرهنگی، آن هم از این دست که به معرفی شعر و ادبیات امروز ایران در این سوی آب‌ها بپردازیم، کاری بس دشوار و گاهی امکان‌ناپذیر است. اما ایشان تمام سال‌های عمر خود در غربت را به‌طور خستگی‌ناپذیر به این کار همت گمارده‌اند، به‌حدی که این مجله نه‌تنها در ونکوور و نه‌تنها در کانادا، که برای شاعران و نویسندگان ساکن ایران نیز هم‌اکنون نامی شناخته‌شده است و مرجعی مطمئن برای خواندن شعر و ادبیات فارسی در هر گوشهٔ این کرهٔ خاکی که خلق شده باشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کار به‌تنهایی خود آن‌قدر ارزش دارد که اگر آقای ابراهیمی کار دیگری در زندگی‌اش انجام نداده بود نیز، یک دستاورد بزرگ محسوب شود. اما ایشان به‌عنوان شاعری توانا نیز کتاب‌ها و اشعار زیادی در کارنامهٔ خود ثبت کرده است. برای همین، باز هم تأکید می‌کنم چنین انسانی که بدین میزان زندگی خود را وقف فرهنگ و ادب کرده باشد، اگر نگوییم بی‌نظیر، بسیار کم‌نظیر است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، ویدئویی از </span><b>محسن رحمانیان</b><span style="font-weight: 400;">، دوست دوران دانشجویی هادی ابراهیمی در فیلیپین طی دوران قبل از انقلاب، که خود ساکن آلمان است، پخش شد. او در بخشی از سخنان خود گفت: «این دوستی در ابتدا به‌واسطهٔ مهربانی، صداقت و شوخ‌طبعی هادی آغاز شد، اما خیلی زود به یک رابطهٔ عمیق‌تر ادبی هنری و سیاسی فرا رویید که این دوران مصادف شد با شروع اعتراضات و تلاطمات اجتماعی در ایران. ما شاید جزو اولین گروه دانشجویانی بودیم که به فیلیپین آمده بودیم، به‌این جهت در آنجا هنوز هیچ تشکل دانشجویی‌ای از هیچ نوعی شکل نگرفته بود. حوادث ایران و شور و اشتیاقی که برای دانستن و درک آنچه که در حال وقوع بود، ضرورت یک کار سیاسی فرهنگی را ایجاب می‌کرد. باید توجه داشته باشیم ما در زمانی می‌زیستم که رفت و برگشت یک نامه به ایران از فیلیپین دو تا سه هفته به طول می‌انجامید، نه از اینترنت خبری بود و نه از تلویزیون‌های ماهواره‌ای. تنها ارتباط ما با اخبار و منابع خبری، فرستندهٔ موج کوتاه رادیو بی‌‌بی‌‌سی بود که با هزار زحمت در خاور دور قابل‌دسترسی بود. اینجا بود که نیاز به تجربه، دانش و آگاهی سیاسی و کار فرهنگی و روزنامه‌نگاری احساس می‌شد. هادی شاید پیش از همه به این کمبود پی برد و دست‌به‌کار شد و با اندوخته‌هایی که داشت خیلی زود نقش تأثیرگذاری در سازمان‌یابی و ایجاد نشریات دانشجویی ایفا کرد. اولین نشریهٔ دانشجویی ادبی-سیاسی در فیلیپین توسط هادی در زمانی انتشار یافت که هنوز جو ترس از پیگرد ساواک بر محیط‌های دانشجویی سیطره داشت و تمایل زیادی برای فعالیت سیاسی علنی وجود نداشت… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر ساکن ونکوور، دو شعر از شعرهای خود را خواند؛ یکی به‌زبان گیلکی و دیگری به‌زبان فارسی، که متأسفانه به‌دلیل کمبود فضا از درج شعرهای یادشده در این گزارش معذوریم. شایان ذکر است که مجید میرزایی پیش از خواندن شعرهایش ضمن سپاسگزاری از برگزارکنندگان این برنامه و قدرشناسی از هادی ابراهیمی، گفت: «قبل از خواندن شعرها دوست دارم که از دوست بسیار ارجمندی که امروز جایش اینجا خالی‌ست و در همهٔ حرکت‌های فرهنگی این شهر حضوری بی‌مانند داشت یاد بکنم؛ محمد محمدعلی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، ویدئویی از </span><b>کمال خرسندی</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او طی سخنان کوتاهش با اشاره به سفری که با هادی ابراهیمی به مکزیک داشتند، از اینکه او در سفر نیز همچنان کارهای مجله را انجام می‌داد، گفت و مسئولیت‌پذیری او در قبال چاپ و انتشار به‌موقع و احترام به مخاطبانش را ستود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و پژوهشگر ساکن ونکوور، شعری از سروده‌هایش را که به‌گفتهٔ خود وجوه نوستالژیک از بلوچستان دارد، خواند. باز همان‌طور که پیش از این توضیح داده شد، متأسفانه به‌دلیل کمبود فضا از درج شعر یادشده در این گزارش معذوریم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>مانی خرسندی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و طنزپرداز، سخنانی ایراد کرد. او خاطره‌ای از سال‌های دور تعریف کرد؛ زمانی‌که صفحه‌آرایی مجله به‌شیوهٔ دستی انجام می‌شد و ایشان به هادی ابراهیمی در این امر کمک می‌کرد و پس از آن دو شعر از سروده‌هایش را که برای هادی ابراهیمی سروده بود، خواند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان این برنامه، </span><b>علی نگهبان</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و منتقد ادبی، با </span><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> به گفت‌وگو پرداخت. او پیش از طرح سؤالاتی، از هادی ابراهیمی خواست تا به‌عنوان مقدمه با شرکت‌کنندگان در برنامه سخن بگوید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هادی ابراهیمی گفت: «سلام می‌کنم به همهٔ دوستان عزیزم. خیلی خوشحالم از اینکه در این جمع هستم، شادی و هیجان من وصف‌ناپذیر است. صادقانه بگویم، انتظار چنین برنامه باشکوهی را نداشتم. یعنی در تصور من نمی‌گنجید به‌خاطر کارهایی که انجام داده‌ام، امروز مورد نکوداشت شما مخاطبان گرامی، دوستان عزیزِ فرزانه و برنامه‌گذاران گرامی این مراسم قرار بگیرم. واقعاً سپاسگزارم از همه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تمام طول زندگی فرهنگی‌ام‌ مثل آن رقصنده‌ای که با احساس درونی و ضرباهنگ دلش گام‌هایش را منظم برمی‌دارد، من هم، رقص زندگی‌ام را در صحنه‌های رسانه‌ای و فرهنگی، بر پایهٔ همان حس و تپش‌های قلبم برداشته‌ام، بی‌آنکه نگاهی به گام‌ها و پشت سرم داشته باشم. چرا که نگاه به گام‌های پشت سر و دیدن ردپا، باعث عدم تعادل رقصنده می‌شود و چه‌بسا که در صحنهٔ زندگی به گوشه‌ای پرت شود؛ دوست داشتم رقصیدن در حوزهٔ هنر و ادبیات را. خبررسانی و گزارش از جامعهٔ نوپای مهاجران ایرانی در این استان، کسب‌وکارم شده بود بی‌هیچ منت و بی‌هیچ‌گونه چشمداشتی. تا جایی که می‌توانستم به پیش بروم، رفتم. بزرگ‌ترین مشکلات در این مسیر را کوچک شمردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوستم، محسن رحمانیان، شعری را سعی کرد که به‌زبان گیلکی بخواند. این شعر مال محمد امینی متخلص به میم راماست. شاید خیلی از دوستان بشناسندش؛ متأسفانه ایشان بعد از سال‌ها پس از آزاد‌شدن از زندان با انقلاب ۵۷، غرق شد. این‌قدر عاشق دریا و آزادی بود که به دریا زد و متأسفانه غرق شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز با بودن یکی دو نشریهٔ خیلی خوب در این شهر احساس بسیار خوبی دارم و امیدوارم این نشریه‌ها مسیر روشنشان را کماکان ادامه بدهند تا نمایندهٔ دیاسپورای ایرانِ فرهنگی در ونکوور بزرگ باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیار خوشحالم که انتشار نشریه برای ایرانیان و فارسی‌زبانان در ایران فرهنگی را، بی‌وقفه‌، بیش از ۳۲ سال منتشر کردم و از حمایت خوب معنوی مخاطبان و اهالی قلم در حوزه‌های متفاوت فرهنگی، ادبی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برخوردار شدم. پشتیبانی مالی صاحبان کسب‌و‌کار، شهامت و جرئت را به من داد تا گام‌های بعدی را بردارم و بتوانم در این شهر از مهمانان فرهنگ و ادب دعوت به عمل بیاورم و میزبانشان باشم در این حوزه‌ها. لیست بسیار بزرگی هست که من در گفت‌و‌گوهایم با رسانه‌های این شهر ازجمله رسانهٔ همیاری و در وبسایت‌ها از آن‌ها نام برده‌ام. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشتن همهٔ این رویدادها تنها به‌نام یک نفر از عدالت به‌دور است. در این راه بسیارانی مرا همراهی کرده‌اند. از خانواده تا دوستان دور و نزدیک. از فرزانگان، فرهنگ‌دوستان و فرهنگ‌یاران در این شهر هریک سهم و قدمی مؤثر و ماندگار برای پیشبرد اهداف فرهنگی ایفا کرده‌اند که برای همهٔ آن‌ها احترام و جایگاه ویژه‌ای قائلم. اعتماد و حمایت تک‌تک این عزیزان برای تأیید مسیری که در نظر داشتم، ستودنی است و نهایت سپاسم را تقدیم می‌دارم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ۱۰ سال، شهرگان توانست بورسیهٔ دانشگاهی دانشجویان علاقه‌مند در حوزهٔ روزنامه‌نگاری را با چشمداشت حوزهٔ حقوق بشر متقبل شود. اختصاص این بورسیه به‌نام شهرگان در دانشگاه سایمون فرِیزر، بدون کمک دوست فرهیختهٔ من دکتر پیمان وهاب‌زاده میسر نمی‌شد. ای‌کاش توانمندی مالی اجازه می‌داد تا این بورسیه همچنان ادامه یابد و تعداد دانشجوهای علاقه‌مند در حوزهٔ یادشده افزایش یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مایلم از فرهنگ‌یار و پشتیبان برنامه‌های فرهنگی و ادبی در این شهر، جناب فرهاد صوفی گرامی، و دوست نویسنده و منتقد عزیز، جناب علی نگهبان و همسر گرامی‌شان، خانم شهرزاد سلطان، برای تلاش‌هایشان در بهتربرگزارکردن این برنامه ‌قدردانی کنم. از دیگر دوستان حامی و پشتیبان این نکوداشت آقایان سلمان باذوق، مجید ماهیچی، فرزاد کریمی و حسین عطار سپاسگزاری می‌کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای من افتخار بزرگی بود که پیام‌های حضوری، متنی و ویدئویی فرهیختگان و فرزانگانی را همراه با شما عزیزان شرکت‌کننده در این مراسم بشنوم و ببینم و نگاهی به کارنامهٔ زندگی فرهنگی و ادبی خود داشته باشم. این بهترین و بزرگ‌ترین پاداشی است که در تمام طول عمرم، امروز دریافت کردم. امیدوارم لایق آن بوده باشم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، مایلم از نویسندگان، شاعران و همکاران قلمی شهروند بی‌سی و شهرگان که به دیار نیستمندان کوچ کردند، نام ببرم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر فریدون حقیقی، دکتر محمود گودرزی، ابراهیم رزم‌آرا، دکتر رضا براهنی، رضا هنری و تازه‌ترین سفرکردهٔ ما محمد محمدعلی. حضور هریک از این عزیزان برای تیم شهروند چه در تورنتو، چه در ونکوور و تیم شهرگان، ثروتی محسوب می‌شد. هنوز هم احساس می‌کنم که محمد محمدعلی دست‌هایم را گرفته و به‌سوی خود می‌کشد تا در کنارش بنشینم. جایش خیلی خالی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام و یاد و آثار این عزیزان پیوسته با ما خواهند بود و در خاطرهٔ جمعی ما همواره خواهند زیست. آنان با مرگ در میان ما حضور می‌یابند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس علی نگهبان اشاره کرد که قرار بوده از خاطرات هادی ابراهیمی در دوره‌های مختلف فعالیت‌های حرفه‌ای ایشان صحبت کنند، ولی به‌دلیل کمبود وقت تنها به ذکر یکی از این خاطرات می‌پردازند. او ضمن اشاره به دوره‌ای که پاتوق هدایت فعال بود، از هادی ابراهیمی پرسید: «در آن موقع یک جَوی اینجا بود؛ جو اتهام‌زنی، اینکه شما هر کاری می‌کردید، هر طرفِ طیف به شما حمله می‌کردند. شما در مجله یک کاری در می‌آوردید؛ [مثلاً] شجریان می‌آمد، باید هادی سرزنش می‌شد، چون عامل رژیم بود. اگر کس دیگری از لس آنجلس می‌آمد، دوباره حمله می‌کردند، چون شما مبتذل شدید و ضدفرهنگ. هر کسی از جایی می‌آمد و شهروند به آن می‌پرداخت، بایستی تاوانش را هم می‌داد. در این موارد چه خاطره‌ای دارید؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی در پاسخ گفت: «خاطرات زیادی هست طی این ۳۰ سال. یکی از بهترین خاطراتی که می‌توانم عنوان بکنم، این بود که یک روز دوستی آمد به دفتر شهروند ما؛ همان پاتوق فرهنگی هدایت در خیابان پمبرتون. اسم خودش را به من گفت و اسم دوستی را هم که همراهش آورده بود، گفت. من از اسم دوستش متوجه شدم که نباید ایرانی باشد. گفتم ایرانی‌ست؟ گفت نه، عراقی‌ست. گفتم خب شما دوستی‌تان خیلی برای من جالب است. شما ایرانی، ایشان عراقی، چگونه است داستان؟ گفت ایشان اسیر من بود در جبههٔ عراق. بعد من ایشان را نجات دادم و فرستادم بیمارستان، ترکش‌هایش را درآورند. در واقع سعی کردم دیگر کسانی را که با من بودند متوجهشان کنم که ایشان اسیر است، حق ندارند او را بکشند… و به‌نوعی برای نجاتش تلاش کرده بود و موفق هم شده بود. من با آن‌ها مصاحبه کردم و این یکی از بهترین مصاحبه‌های من درآمده بود که در آن هرکدام به‌نوعی از همدیگر و از پشتیبانی هم صحبت می‌کردند، و آنجا بود که من متوجه شدم چقدر آدم‌ها نسبت به همدیگر مهربان‌اند… » </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24478" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C375" alt="ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی
#شهرگان #ونکوور #ادبیات #شعر #هادی_ابراهیمی #هادی_ابراهیمی_رودبارکی" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامهٔ پاسخ هادی ابراهیمی، نگهبان گفت: «و همان خبر بعد از اینکه هادی آن را کار کرد، رفت در سطح کانادا؛ روزنامه‌های ملی آن را پوشش دادند و بعدتر ماجرایی شد که خیلی‌ها راجع به آن نوشتند و فکر کنم کتابی هم دربارهٔ آن درآمد و فیلمی هم از روی آن ساختند.» او ادامه داد: «برگردیم به شعر. شعر اولت را یادت می‌آید؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابراهیمی پاسخ داد: «یادم می‌آید پدرم من را صبح زود بیدار کرد که پا شو، بهار است، برو پشت باغ قدم بزن، درس‌هایت را بخوان، ذهنت بهتر می‌توند این کتاب را به خاطر بسپرد و… ما گفتیم باشد، اگرچه ترک لحاف در آن صبح زود برای من مشکلی بود، اما به‌هر صورت رفتم و حدود ۲۰ صفحه از کتاب علم‌الاشیاء را خواندم، دیدم هیچی یادم نمی‌آید. در طول خوانش این ۲۰ صفحه، ذهن من اصلاً جای دیگری بود؛ برای خودم به چیزهایی داشتم فکر می‌کردم، با طبیعت بودم، با زمین و زمان… برای من درخت مفهوم بسیار زیبایی دارد و موقعی‌که اینجا آمدم &#8211; یک سؤالی شما از من کردید که وقتی وارد کانادا شدم چه حسی داشتم، چه ارتباطی با کشور جدید برقرار کردم &#8211; و من می‌توانم بگویم که وقتی وارد کانادا شدم، اولین ارتباطم با طبیعت بود، با درخت بود، با پرندگان بود. چون شما وقتی که با طبیعت در ارتباطید، نیاز به زبان ندارید، نیاز نیست که شما حتماً انگلیسی بلد باشید یا فارسی بلد باشید… شعری هم در این ارتباط دارم: </span><i><span style="font-weight: 400;">درخت نپرسید where are you from?‎ / و من خستگی‌ام را زیر سایه‌اش / پهن کردم.</span></i><span style="font-weight: 400;"> این یک ارتباطی بود بین من و درخت و طبیعت و … و این ناشی از همان به‌اصطلاح سحرخیزی‌هایی بود که پدر ما را بیدار می‌کرد. وقتی هم که می‌آمدم خانه، گوشم پر بود از شعرها… » </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان گفت: «فکر می‌کردم اولین شعر معمولاً در پیوند با اولین عشق است. برای ما این‌جوری بود، برای بقیه هم احتمالاً همین‌طور. برای شما این‌جوری نبود؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی پاسخ داد: «برای من اولین عشق درخت و طبیعت بود، ولی بعد خب عشق می‌آید، آن‌وقت شما دیگر شعرورزی کرده‌اید، بهتر می‌توانید از عشقتان در شعرتان صحبت کنید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان پرسید: «شعر مورد علاقه‌ات چیست؟ از شاعران موردعلاقه‌ات بگو.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابراهیمی گفت: «من از شعرهای شاملو، به‌ویژه از آن شعر </span><i><span style="font-weight: 400;">با چشم‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> از مجموعهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">مرثیه‌های خاک</span></i><span style="font-weight: 400;"> خیلی خوشم می‌آید. خیلی با این شعر ارتباط برقرار می‌کردم… از فروغ فرخ‌زاد از مجموعه‌شعر </span><i><span style="font-weight: 400;">ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد</span></i><span style="font-weight: 400;">، شعر </span><i><span style="font-weight: 400;">کسی می‌آید که مثل هیچ‌کس نیست</span></i><span style="font-weight: 400;">؛ واقعاً یکی از زیباترین شعرهاست و به‌اعتقاد من از خواب استفادهٔ تمثیلی خیلی خوبی در آن داشته. احمدرضا احمدی شاعر موردعلاقهٔ من بود. از شعرهای کیومرث منشی‌زاده خوشم می‌آمد، برای من یک حالتی داشت، خیلی نو بود، یعنی غرق‌شدن در واژه، با واژه‌ها بازی‌کردن… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علی نگهبان ضمن اشاره به اینکه هادی ابراهیمی علاوه بر شعر، داستان هم می‌نویسد و داستان‌های کوتاهش به‌زودی منتشر خواهد شد، از او پرسید: «شعر کار می‌کنی، داستان کار می‌کنی و روزنامه‌نگاری. اگه مجبور بشوی یکی را انتخاب کنی، آن کدام است؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی بی‌درنگ پاسخ داد: «شعر! چون که شعر با من زندگی می‌کند. شعر صبح من را بیدار می‌کند، می‌گوید پا شو خورشید درآمده، به بیرون نگاه کن، به طبیعت نگاه کن. در نتیجه من با شعر زندگی می‌کنم، ولی به داستان و روزنامه‌نگاری هم بسیار علاقه‌مندم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان پرسید: «اگر برگردیم به گذشته و بخواهیم این گذشته را ویرایش بکنیم؛ فرض کنیم می‌توانی ویرایشش کنی. چه‌کار می‌کردی که نکردی؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی گفت: «یکی از تأسف‌های خیلی زیاد من این است که چرا نتوانستم در نوجوانی آوای زنان چای‌کار را ضبط بکنم. آن‌ها آنچنان با سوز آواز می‌خواندند… ای‌کاش این‌ها ضبط می‌شد… چرخهٔ زندگی در زنان گیلکی که چای‌کاری می‌کردند، آن‌چنان سخت بود که دورهٔ زایمانشان را یادشان می‌رفت و شما می‌دیدی زنی چای‌کار در همان زمین باغ چای زایمان می‌کرد و بقیه با کلوخ ناف بچه را می‌بریدند و او را توی چارقد می‌بستند و می‌دادند بغل مادرش و پستان مادرش را می‌گذاشتند توی دهانش و کارهای اولیه را انجام می‌دادند… تا آن آخرین لحظه این‌ها مجبور بودند کار کنند… و این‌ها وقتی می‌خواندند، شما از دور این سوز را می‌شنیدی… و الان که به آن فکر می‌کنم، می‌گویم چرا من کمی به این‌ها نزدیک نشدم، چرا بی‌پروایی نکردم بروم ببینم این‌ها چه می‌خوانند. این مایهٔ تأسف من است و اگر برگردم به قبل، حتماً یکی از کارهایم این خواهد بود… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان ضمن اشاره به اینکه ابراهیمی افزون بر همهٔ آنچه که ذکرش رفت، پدربزرگ هم است و دو نوه دارد، از او پرسید: «آن پندی که به نوه‌هایت خواهی داد، چه خواهد بود، از این چکیدهٔ تجربیاتت؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی پاسخ داد: «من عموماً دوست ندارم پند بدهم. فکر می‌کنم که اگر ناظر بر زندگی من باشند، هر آن چیزی را که در واقع درک می‌کنند، عمل بکنند [کافی‌ست]… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هادی ابراهیمی اشاره کرد که می‌تواند شعری را که برای نوه‌هایش سروده است، بخواند، و علی نگهبان هم از او خواست که به‌عنوان حس ختام برنامه آن شعر را بخواند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این برنامه پس از آنکه هادی ابراهیمی شعری کوتاه و به‌دنبالش شعری را که برای نوه‌هایش سروده بود، خواند، پایان یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علی نگهبان اشاره کرد که به‌دلیل فشردگی برنامه و کمبود وقت، تعدادی از ویدئوها و پیام‌ها پخش نشد که در آینده به‌طریقی منتشر خواهد شد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/">ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24468</post-id>	</item>
		<item>
		<title>انتشار مجموعه‌شعر «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» سرودهٔ هادی ابراهیمی </title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/10/19/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/10/19/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 19 Oct 2024 18:37:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات آسمانا]]></category>
		<category><![CDATA[تورنتو]]></category>
		<category><![CDATA[رونمایی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هفته‌نامهٔ شهروند]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=23896</guid>

					<description><![CDATA[<p>انتشارات آسمانا (تورنتو) منتشر کرد: با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام (گزینهٔ یک دهه شعر) از هادی ابراهیمی رودبارکی فعالیت ادبی و هنری ابراهیمی با انتشار گاهنامهٔ فروغ در لاهیجان در سال ۱۳۵۰ شروع شد و شعرهای او به تناوب در نشریات نگین، فردوسی، گیله‌مرد، گردون، تجربه، شهروند کانادا و مجلهٔ شهرگان آنلاین چاپ و منتشر شدند. علی نگهبان نویسنده، مترجم و منتقد ادبی در پیشگفتار این کتاب به معرفی شاعر و بررسی این گردآورد پرداخته‌است که...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/10/19/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7/">انتشار مجموعه‌شعر «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» سرودهٔ هادی ابراهیمی </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انتشارات آسمانا (تورنتو) منتشر کرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام (گزینهٔ یک دهه شعر) از هادی ابراهیمی رودبارکی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعالیت ادبی و هنری ابراهیمی با انتشار گاهنامهٔ فروغ در لاهیجان در سال ۱۳۵۰ شروع شد و شعرهای او به تناوب در نشریات نگین، فردوسی، گیله‌مرد، گردون، تجربه، شهروند کانادا و مجلهٔ شهرگان آنلاین چاپ و منتشر شدند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23900" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Hadi.Ebrahimi.Roudbaraki05.jpg?resize=500%2C504" alt="با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام (گزینهٔ یک دهه شعر) از هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="504" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Hadi.Ebrahimi.Roudbaraki05.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Hadi.Ebrahimi.Roudbaraki05.jpg?resize=298%2C300&amp;ssl=1 298w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Hadi.Ebrahimi.Roudbaraki05.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Hadi.Ebrahimi.Roudbaraki05.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علی نگهبان نویسنده، مترجم و منتقد ادبی در پیشگفتار این کتاب به معرفی شاعر و بررسی این گردآورد پرداخته‌است که بخش‌هایی از آن را در زیر می‌خوانید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">«شعرهای گردآمده در این دفتر گزیده‌ای از شعرهای هادی ابراهیمی رودبارکی در یک دههٔ گذشته است. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هادی را از سال‌های پایانی سدهٔ بیستم می‌شناسم، و در این یک چارک سده آشنایی، همواره او را شاعر دیده‌ام، هر روز در کار آفرینشی دیگر. پیوند او با شعر ولی به دوران بس درازتری بازمی‌گردد، شاید نیم سده، از سال‌های دبیرستانش. هنوز دانش‌آموزی دبیرستانی بود که شعرهایش در مجله‌های ادبی چاپ می‌شدند. اگر چه از سال‌های دههٔ چهل خورشیدی تاکنون، زمانه و زندگی او و ما فراز و فرودهایی باورنکردنی یافته، پیوند او با شعر ولی هر روز استوارتر شده است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این دفتر سومین گردآمدهٔ شعرهای او را در بر می‌گیرد، که خود گزیده‌ای از شمار زیادتری از سروده‌های اوست. به‌دشواری می‌توان هادی و شعرهایش را زیر دسته‌بندی یا گونهٔ شعری خاصی جای داد. از نظر درون‌مایه و موضوع، شعرهای او گسترهٔ رنگارنگ و گونه‌گونی را در بر می‌گیرند. شاید برای همین گستردگیِ دید باشد که او در دام این یا آن دبستان و نگرهٔ شعری و ادبی نمی‌افتد. زبان و نگاه خود را دارد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8230; </span></i><b><i>استوره‌سازی</i></b><i><span style="font-weight: 400;">:</span></i><i><span style="font-weight: 400;"> شاید شگرد چیرهٔ کار ابراهیمی را بتوان توانایی او در استوره‌سازی دانست. استوره البته نه به‌معنای باورهای افسانه‌ای و روایت‌های بازمانده از پیش‌تاریخ دربارهٔ جهان و انسان، بلکه نگاهی که با جان‌دادن به اشیاء و گفتگو با عناصر طبیعی و مادی، ابعاد جدیدی از تجربهٔ انسانی و ارتباط با جهان طبیعی را کاوش می‌کند. او همچون پیامبری با توانایی‌هایی خاص، زبان اشیاء و گیاهان و حیوان‌ها را می‌داند و به‌راحتی با آن‌ها گفتگو و بده-بستان‌های احساسی و اندیشگی و فلسفی دارد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">جاده خواب مانده‌بود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که از دل ظلمت </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">عبور کردم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">(۷۱)</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سفر خیال‌بافی می‌کند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">(۷۳)</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سیب‌های رسیده و هوسناک</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با رؤیای رسیدن </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به سرانگشتا‌ن‌ات </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یائسه و پیر می‌شوند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">(۱۰۷)</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8230;»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">علی نگهبان در پیشگفتار دفتر شعر هادی ابراهیمی رودبارکی به </span><b>استعاره‌گریزی، اسطوره‌سازی، زبان‌آگاهی و زبان‌پردازی، بازتاب خیابان در شعر، تجربه‌گرایی</b><span style="font-weight: 400;"> و در پایان به </span><b>ارادهٔ زندگی‌خواه در مقابل مرگ</b><span style="font-weight: 400;"> در شعرهای شاعر می‌پردازد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نسخهٔ چاپی این کتاب را می‌توان از طریق لینک زیر تهیه کرد:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://bit.ly/With-My-Shadows-I-Created-Myself"><span style="font-weight: 400;">https://bit.ly/With-My-Shadows-I-Created-Myself</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اطلاعات بیشتر، از صفحهٔ این کتاب در سایت ناشر دیدن کنید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://asemanabooks.ca/with-my-shadows-i-created-myself"><span style="font-weight: 400;">https://asemanabooks.ca/with-my-shadows-i-created-myself</span></a></span></p>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s" style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">مراسم رونمایی کتاب « با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام » اثر تازهٔ هادی ابراهیمی رودبارکی روز جمعه ۸ نوامبر ۲۰۲۴ از ساعت ۷ تا ۹ شب در کتاب‌فروشی پان‌به واقع در شمارهٔ ۱۰۴۵ خیابان هاو در دان‌تاون ونکوور برگزار می‌شود</span><br class="html-br" /><span style="font-family: sahel;">ورود برای همه آزاد و رایگان (همت عالی) است ولی به‌دلیل محدودیت فضا،باید از طریق لینک زیر ثبت نام کرد:</span><br />
<span style="font-family: sahel;"><a href="https://panbeh.com/event/book-lunch-with-my-shadows-i-created-myself">https://panbeh.com/event/book-lunch-with-my-shadows-i-created-myself</a></span></div>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">******</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23899" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/with-my-shadows.jpg?resize=500%2C375" alt="با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام (گزینهٔ یک دهه شعر) از هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/with-my-shadows.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/with-my-shadows.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><strong>چند شعر کوتاه از این کتاب:</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۱</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کارتون‌های شبْ‌پا</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پاهای کودکی‌ام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گریخت از من</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اکنون</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کودکِ گریزپایِ مفروشِ خیابانم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بی‌مکانآبادی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارتون‌های شب‌پا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوابم را در‌ آغوش می‌‌گیرند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>خیال</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جفتی کفش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلوی درِ بستهٔ آپارتمان </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌نشینِ ساکی با زیپ بسته </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روزهاست </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مگو و خاموش نشستهُ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سفر خیال‌بافی می‌کند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۳</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">تا مرگ را تجربه کنم</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با زندگی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کلاه، آن کلاه </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌کنم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمام شب </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرگ درون سینه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دل دل کرد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پگاه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پلک‌هایم را </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوی طلوع گشود</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/10/19/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7/">انتشار مجموعه‌شعر «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» سرودهٔ هادی ابراهیمی </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/10/19/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23896</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 May 2024 02:36:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[افشین سبوکی]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[برندا بِیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بریده های نور]]></category>
		<category><![CDATA[بریده‌های نور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهشته رضاپور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حمیدرضا مجتهدی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامهٔ هشت صبح]]></category>
		<category><![CDATA[سنجر سهیل]]></category>
		<category><![CDATA[سنگام و داستان ها]]></category>
		<category><![CDATA[سنگام و داستان‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر کریستال]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[کلارا و من]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب خوانی کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[لاله باقری]]></category>
		<category><![CDATA[لانا پاپهم]]></category>
		<category><![CDATA[مجلهٔ فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا فخرآبادی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مهرنوش مزارعی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هوریران سهراب]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22863</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی &#8211; ونکوور عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; Capilano Photography نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۴ مقارن با هفتاد و ششمین زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی در سالن HSBC یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. این جشنواره، همان‌طور که اعلام شده بود، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/">پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; <a href="https://www.instagram.com/capilano_photography/" target="_blank" rel="noopener">Capilano Photography</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۴ مقارن با هفتاد و ششمین زادروز <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">زنده‌یاد محمد محمدعلی</a> در سالن HSBC یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. این جشنواره، همان‌طور که اعلام شده بود، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی بود. نمایشگاه کتاب از ساعت ۱ تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در دو بخش و مجموعاً به‌مدت دو ساعت و نیم برگزار شد. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش کامل نشست‌های ادبی این جشنواره را در اینجا ببینید:<br />
</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/bf8G07ZMehs?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استقبال از این جشنواره به‌ویژه با توجه به هوای بارانی آن روز بسیار خوب بود، صدها نفر از این جشنواره دیدن کردند و در جریان نشست‌های ادبی برخی از شرکت‌کنندگان در انتهای سال ایستاده از این جلسات استفاده کردند. همچنین عده‌ای نیز به‌همین دلیل متأسفانه نتوانستند در این نشست‌ها شرکت کنند. شایان ذکر است که پیش از برنامه اعلام شده بود شرکت در نشست‌ها بدون ثبت‌نام و تقدم با افرادی‌ست که زودتر به محل برگزاری می‌رسند. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22868" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?resize=500%2C750" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش اول نشست ادبی رأس ساعت مقرر آغاز شد و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener"><b>سیما غفارزاده</b></a><span style="font-weight: 400;">، سردبیر رسانهٔ همیاری و از بنیان‌گذاران <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a>، پس از خوشامدگویی به حاضران در جلسه، گفت: «در ابتدا لازم می‌دانم اشاره کنم که ما امروز در مکانی دور هم جمع شده‌ایم که بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی ماسکوئیم، اسکوامیش و اِس‌لِی-واتوث بنا شده است و ما از این بابت سپاسگزار آن‌هاییم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او پیام ارسالی </span><b>لانا پاپهم (Lana Popham)</b><span style="font-weight: 400;">، وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، به جشنواره را به‌زبان فارسی خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به‌نمایندگی از طرف نخست‌وزیر دیوید ایبی و دولت بریتیش کلمبیا، حضور شما را در نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور خوشامد می‌گویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، آغاز این اولین جشنواره در نوع خود رقم می‌‌خورد، که نه‌تنها بُعد جدیدی به چشم‌انداز ادبی ونکوور می‌‌افزاید، بلکه به‌عنوان پلتفرمی مهم برای تقویت دیدگاه‌های فرهنگی گوناگون استان ما عمل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات در قلب ما جایگاه ویژه‌ای دارد. ادبیات تجربیات زیستهٔ منحصربه‌فرد ما را بازتاب می‌دهد و ما را به‌ شیوه‌های معناداری به یکدیگر پیوند می‌دهد. ادبیات این قدرت را دارد که ایده‌ها را برجسته کند، آغازگر گفت‌وگو باشد، مرزها را کنار بزند و به مسائل کلیدی‌ای که همهٔ ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بپردازد. و این فقط مربوط به کاغذ و جوهر نیست. صنعت کتاب ما، نقشی حیاتی در پیشبرد حوزهٔ صنایع فرهنگی پویای ما و اقتصاد کلی بریتیش کلمبیا ایفا می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما افتخار می‌کنیم که بریتیش کلمبیا را استانی چندفرهنگی، چندگونه و نوآور بنامیم. من سازمان‌دهندگان، کارکنان و داوطلبانِ این جشنواره را برای تعهدشان در زندگی‌بخشیدن به این رویداد فوق‌العاده تحسین می‌کنم و مشتاقم دربارهٔ آثار به‌نمایش‌گذاشته‌شده بیشتر بدانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام، لانا پاپهم،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22864" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?resize=580%2C750" alt="لانا پاپهم" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «از طرف خودم و تمامی دوستان عزیزِ همراه برای برگزاری این اولین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور &#8211; هرچند کوچک ولی پربار &#8211; بسیار سپاسگزاریم که آخر هفته‌تان را از راه‌های دور و نزدیک زحمت کشیده‌اید و تشریف آورده‌اید تا از این حرکت فرهنگی حمایت کنید. حضور عزیزان فرهیخته در اینجا مایهٔ دلگرمی و افتخار ماست، و در عین حال، همچنان ناباورانه جای استاد محمدعلی عزیزمان سخت خالی‌ست. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال گذشته همین حوالی، بعد از معرفی نشر رها در فاصلهٔ دو سه ماه چهار عنوان کتاب رونمایی کردیم ازجمله رمان «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» آخرین اثر استادمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که افتخار انتشار آن به‌عنوان نشری نوپا نصیبمان شده بود. سال گذشته بسیار کوشیدیم تا رونمایی این رمان را در مراسم نکوداشت زنده‌یاد محمدعلی هم‌زمان با هفتاد و پنجمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل برگزار کنیم، هرچند برخی مشکلات فنی که آماده‌شدن کتاب را به تأخیر انداخت، این شانس را از ما گرفت و این برنامه در ماه ژوئن برگزار شد. اما تنها بعد از سه ماه و چهار روز کم، شد آنچه که نباید می‌شد… استاد محمدعلی در کمال ناباوری رفتند و دوستدارانشان را سوگوار کردند… در همان سه ماه و اندی چندین بار با ایشان دربارهٔ دو کتاب دیگرشان که رو به اتمام بود، صحبت کرده بودیم ولی دریغا و حسرتا که زود و نابهنگام ما را تنها گذاشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از اوایل سال میلادی جاری، به فکر افتادیم که امسال در زادروز استاد محمدعلی و به یاد و احترام ایشان کاری بکنیم. فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، یکی از ایده‌هایی بود که به ذهنمان رسید. چه چیزی بهتر از برگزاری جشنواره‌ای هرچند کوچک که مختص کتاب‌های فارسی باشد و در زادروز نویسنده‌ای برگزار شود که پیش از هر چیزی، انسانی بزرگ و شریف بود و ما بخت آن را داشتیم که در این سر دنیا همشهری‌اش باشیم. جشنواره‌ای برای ناشران و نویسندگانی که نوشته‌هایشان در سرزمین مادری‌شان، در ایران و افغانستان، به‌جز شرحه‌شرحه‌شدن زیر تیغ سانسور، سرنوشت دیگری نمی‌یابد و هزاران فرسنگ دورتر در این سوی دنیا هم با هزار و یک مشکل دیگر برای انتشار آثارشان و رساندن آن‌ها به دست خوانندگان مواجه‌اند؛ از دشواری برای یافتن ناشری که روی کتاب سرمایه‌گذاری کند و بدون دریافت هزینه‌ای از نویسنده آن را منتشر کند، تا هزینه‌های گزاف چاپ و نشر برای ناشرمؤلفان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بود که موضوع را با تعدادی از دوستان عزیزمان که هر یک دستی در ادبیات دارند مطرح کردیم و البته همگی از این ایده بسیار استقبال کردند. روشن است که برگزاری چنین جشنواره‌ای هرچند جمع‌وجور و کوچک، در توان یکی دو نفر یا حتی شاید یک انجمن نیست و همکاری و همراهی تعداد زیادی از افرادی را می‌طلبد که کتاب و کتاب‌خوانی دغدغه‌شان است و به ادبیات عشق می‌ورزند. از این بابت ما بسیار خوش‌اقبالیم، چراکه در این شهر دوستان فراوانی داریم که در کنار حرفهٔ تخصصی‌شان؛ حرفه‌ای که شاید از ادبیات فرسنگ‌ها فاصله داشته باشد، گروه‌ها و انجمن‌هایی تشکیل داده‌اند و بی‌هیچ ادعایی چراغ ادبیات فارسی را در این شهر روشن نگاه داشته‌اند. چنین بود که ما جرئت کردیم به ایدهٔ برگزاری این جشنواره پَروبال بدهیم و عملی‌اش کنیم. علاوه بر گروه‌ها و انجمن‌های ادبی شهر، برخی رسانه‌های پیش‌کسوت نیز به یاری‌مان آمدند تا در اطلاع‌رسانی این برنامه همراهمان باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در اینجا، از دوستان عزیزمان در </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%ae%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%be/" target="_blank" rel="noopener"><b>انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener"><b> انجمن فرهنگی پرسش</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b> بنیاد ادبی محمد محمدعلی</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%a8%d8%ad/" target="_blank" rel="noopener"><b> روزنامهٔ هشت صبح</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"><b> شهرگان</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener"><b> کتابخانهٔ درخت دانش</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%87/" target="_blank" rel="noopener"><b> کتاب‌فروشی پان‌به</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%b3%d9%85%d8%a7%da%a9/" target="_blank" rel="noopener"><b> گروه علمی‌آموزشی سَماک</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%81%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b> گروه کتاب‌خوانی کافه راوی</b></a><span style="font-weight: 400;">، </span><b>مجلهٔ فرهنگ </b><span style="font-weight: 400;">و</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"><b> نشر زن</b></a><span style="font-weight: 400;"> کمال سپاس را داریم، قدردانِ مشارکت و حمایتشان از این حرکت ادبی-فرهنگی هستیم و دستشان را به‌گرمی می‌فشاریم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از این مقدمه، سیما غفارزاده از</span> <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>شقایق محمدعلی</b></a><span style="font-weight: 400;">، دختر گرامی استاد محمدعلی، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته، آغازگر بخش اول نشست باشد، و به معرفی بنیاد ادبی محمد محمدعلی بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد: </span><span style="font-weight: 400;">«با سلام و خوشامدگویی به همهٔ دوستان عزیز، برپایی نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور مبارک همهٔ ما باشد. آرزو می‌کنم این جشنواره که به‌همت خانم سیما غفارزاده و آقای <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هومن کبیری</a> آغاز به کار کرده، به خانه‌ای ماندگار برای اهالی قلم، دلسوزان چاپ و نشر و همهٔ دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی بدل شود. خانه‌ای هرچند دور از وطن، یادآور حس خوش تعلق و خویشاوندی به انسان‌ها و بازگشت به مکانی که در زمان تکرار می‌شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، دلبستهٔ آدم‌ها و مکان‌ها، سال‌ها پای ثابت گردهمایی‌ها و رویدادهای ادبی و هنری ونکوور بود. او با افتخار به پیشینه‌اش به‌عنوان عضو کانون نویسندگان ایران، درک و ضرورت حضور اجتماعی و گفت‌وگو را بخشی از انضباط «کانونی» خود می‌دانست. در جمع دوستان و همدلان، عمیق‌تر نفس می‌کشید، بیشتر گوش می‌داد و بلندتر می‌خندید. قدرشناس چنین جمعی بود و ذهنش نشانه‌ها را به فال نیک می‌گرفت. در جهانش همه‌چیز متصل و پرنشانه بود. مثل تقارن تولدش با اولین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، در چندقدمی آرت گالری که یکسال در جوارش هر شنبه همراه دوستش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%b5%d9%84%d9%88%d8%a7%d8%aa%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">جمال کردستانی</a>، در کنار معترضان ایستاد. دوستانش را بارها و بارها شریک «<a href="https://media.hamyaari.ca/2019/06/24/%d8%ba%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">غار تنهایی</a>»اش کرد که آن هم سه چهارراه بیشتر با اینجا که هستیم، سالن رابسون اسکوئرِ یوبی‌سی، فاصله ندارد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22867" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، با باور به قدرت خلاقانهٔ جمع‌های ادبی، بیست سال تدریس کرد که چهارده سال آن بی‌وقفه در ونکوور بود. در نبودِ او، حلقهٔ مهربان دوستان و شاگردانش دلگرمی و تسلی خاطر ما و یکدیگر بودند و به‌کوشش و همتشان کلاس‌های سه‌شنبهٔ <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">کارگاه داستان‌نویسی</a> تعطیل نشد. سنگینی نبودِ او در کلاس‌ها طاقت‌فرساست، ولی ما سه‌شنبه‌ها به خانه‌ای برمی‌گردیم که برایمان به یادگار گذاشته است، بازگشت به آن حس خوش تعلق و خویشاوندی شب‌های سه‌شنبه، در جمعی عاشق ادبیات. بی‌لطف و پیگیری‌های <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">کامران قوامی</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%d8%b1%d9%81%d8%b4%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">درفشه جوادیان</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%ac%d8%a7%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">فریبا فرجام</a> در برگزاری کلاس‌ها و آموزش‌های بی‌دریغ <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%b2%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">امیرحسین یزدان‌بُد</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">مریم رئیس‌دانا</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">علی رادبوی</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">وحید ذاکری</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%84-%d8%af%d9%87%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مرال دهقانی</a> و دیگر دوستان امکان ادامهٔ کلاس‌ها نبود. به همهٔ شاگردان قدیم و جدید که به جمع ما پیوستند، خسته نباشید می‌گویم که با شرکت در کلاس‌ها بدعتی تازه گذاشتید در تعهد به حفظ ارزش‌ها، به باور در کنارِ هم ماندن، یادگرفتن و آموزش‌دادن در حلقه‌ای ادبی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد ادبی محمد محمدعلی، در همین راستا تأسیس شده است. این بنیاد، با هدف گسترش کارگاه داستان‌نویسی، پاسداشت و نشر آثار، ترجمهٔ کتاب‌ها و یادداشت‌ها، برگزاری کلاس‌های آموزش داستان‌نویسی و مسابقات داستان‌نویسی، چون هر گروه ادبی‌ای امید دارد که در آینده پلی ارتباطی میان اهالی قلم و دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فقط در دنیای نشانه‌هاست که روز تولد پدر تنها نیستیم؛ مادرم امروز کنار خواهرش نشسته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کنار دوستان و علاقه‌مندان ادبیات مشتاقانه منتظر رونمایی کتاب‌های رفقای قدیمش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4-%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مهرنوش مزارعی</a> و مریم رئیس‌دانا، هستیم و چشممان به چاپ تازهٔ کتاب‌های شاگردان نوردیده‌اش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نوشا وحیدی</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%ad%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نیکی فتاحی</a>، روشن است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌امید پاگرفتن و ماندگاری جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، سیما غفارزاده به معرفی </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%db%8c%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b></a><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و مترجم و از مدیران کتابخانهٔ درخت دانش، و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1-%d8%b3%d9%87%db%8c%d9%84/" target="_blank" rel="noopener"><b>سنجر سهیل</b></a><span style="font-weight: 400;">، پایه‌گذار و سردبیر روزنامهٔ هشت صبح افغانستان، پرداخت و از آن‌ها دعوت کرد تا به پشت تریبون بروند و نگاه و مروری داشته باشند به نشر آثار نویسندگان افغان در خارج از افغانستان و البته توضیحاتی دربارهٔ پروژهٔ بسیار ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «با سلام حضور فرهیختگان گرامی که در نشست امروز تشریف دارند و با سپاس از بانو سیما غفارزاده و جناب هومن [کبیری پرویزی] به‌خاطر برگزاری نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور و همچنین دعوت از ما به‌خاطر نمایش آثار نویسندگان افغانستان، دوستان عزیز، فقط نکات کوتاهی در مورد کتابخانهٔ درخت دانش خدمت شما عرض می‌کنم. در روزگاری که زنان و دختران افغانستان از آموزش بازمانده‌اند و کتاب و کتاب‌نویس و کتاب‌فروش زیر تیغ سانسور و همچنان دچار محدودیت‌های مختلف شده‌اند، کتابخانهٔ آنلاین دیجیتال درخت دانش یگانه‌منبع رایگان منابع باز آموزشی یعنی Open Educational Resources است که بیشتر از هشت هزار مواد آموزشی به شمول مواد کمک‌درسی، مقالات دانشگاهی آکادمیک و همچنان کتاب‌هایی در عرصه‌های مختلف به شمول شعر، ادبیات، ساینس، علوم انسانی و سایر عرصه‌ها به‌صورت رایگان و آزاد در اختیار کسانی که مشتاق آموزش در افغانستان هستند، به‌ویژه زنان و دختران، فعالیت می‌کند. من دوستان را دعوت می‌کنم در زمانی‌که فرصت داشتند، فقط اگر «کتابخانهٔ درخت دانش» را جست‌وجو بکنند، به کتابخانهٔ ما دسترسی پیدا می‌کنند. البته کپی‌رایت تحت مجوزهایی از منابع باز آموزشی و رایگان است، و همهٔ مواد کتابخانه تحت آن کپی‌رایت یا مجوز فعالیت می‌کند. من از دوستان و نویسندگان و پدیدآورندگان ادبی و علمی ایرانی و افغان ما که در اینجا تشریف دارند، تقاضا می‌کنم کتابخانه را کمک بکنند، با ارسال آثارشان و مهیاساختن زمینهٔ دسترسیِ به‌ویژه زنان و دختران افغانستان به مواد بیشتر، این به علاقه‌مندی کتابخانهٔ ما می‌افزاید و به دسترسی هرچه بیشتر افغان‌ها به منابع آموزشی. سپاسگزار هستم و تشکر از وقتی که به من دادید.»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22869" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، نوبت به </span><b>سنجر سهیل</b><span style="font-weight: 400;"> رسید، او گفت: «سلام و احترام مرا پذیرا شوید. خیلی خوشحال هستم که این جمعیت بزرگ را امروز به‌خاطر مراسم نمایشگاه کتاب در اینجا می‌بینم. بسیار زیاد سپاسگزار هستم از خانم غفارزاده و هومن عزیز به‌خاطر برگزاری این مراسم و سهم‌دادن به ما. برای من وظیفه سپردند تا در مورد وضعیت نشر آثار افغان‌ها در خارج از کشور صحبت بکنم، اما یک نگاه کوتاه می‌خواهم بیندازم به وضعیت پیوند تاریخی‌ای که میان افغانستان و ایران وجود داشته و این پیوند چگونه در مراحل مختلف دچار فراز و نشیب‌هایی شده و حالا ما در چه وضعیتی قرار داریم، و بعد هم یک نگاه کوتاه به وضعیت نشر و آثار افغان‌ها خواهم داشت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من فکر می‌کنم بعد از اینکه نادر افشار به قتل می‌رسد و احمدخان ابدالی که فرماندهٔ نیروهای به‌اصطلاح محافظی از او بوده، به افغانستان می‌آید و سلطنت خودش را اعلام می‌کند، متأسفانه بین افغانستانی که تازه تأسیس می‌شود و ایران یک جدایی اتفاق می‌افتد و ما برای حداقل حدود دو صد سال تا شروع قرن نوزده می‌بینیم که رابطهٔ ما با ایران متأسفانه قطع شده، ولی در شروع قرن نوزده و با پاگیری جنبش مشروطیت در ایران و شروع نشر و پخش یک سری آثار در داخل ایران، هم آثار مربوط به نویسندگان ایران و هم ترجمهٔ آثار نویسندگان غربی در ایران، کم‌کم این آثار پای خود را به داخل افغانستان هم باز می‌کند. چنانچه ما از شروع قرن نوزده می‌بینیم بخش زیادی از افکار و به‌اصطلاح تئوری‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که وارد افغانستان می‌شود، عمدتاً از طریق همین آثاری‌ست که از طریق ایران وارد افغانستان می‌شود، حتی جنبش چپ افغانستان بخش زیادی از آثار خود را از آثار حزب تودهٔ ایران دریافت می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با شروع مهاجرت‌ها و جنگ داخلی و تجاوز روس‌ها به افغانستان، وقتی که موج مهاجرت شروع می‌شود، موج بزرگی از افغان‌ها به ایران سفر می‌کنند و طبیعتاً در آنجا کارهای فرهنگی و فعالیت‌های فرهنگی افزایش پیدا می‌کند و کم‌کم آثار افغان‌ها در بازار کتاب ایران جای پای خود را باز می‌کند، چنانچه اگر شما به یاد داشته باشید، در یکی از انتشارات بسیار مهمی که در طول سال‌های به‌اصطلاح جهاد افغانستان یا مهاجرت افغان‌ها به ایران نقش بسیار جدی ایفا می‌کند، انتشارات عرفان است که آثار بسیار زیادی را از افغان‌ها در داخل ایران منتشر می‌کند. با شروع قرن بیست و یک و تغییرات و تحولاتی که در افغانستان آمد، ما فضای نسبتاً آزادتر و بهتری پیدا کردیم برای پخش نشر آثار خودمان و طبیعتاً یک مقدار فضا برای آزادی بیان فراهم شده بود، بخش زیادی از این ناشران و نویسندگان و این مهاجرین به افغانستان بازگشتند و در سال‌هایی که ما به آن سال‌های جمهوریت می‌گوییم، بین سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۲۱، وضعیت نشر و چاپ در افغانستان خیلی خوب بود و شمار زیادی از رسانه‌ها در افغانستان فعالیت داشتند، مطابع دولتی و مطابع غیردولتی، چاپ و نشر وضعیت خیلی خوبی داشتند، حتی من به یاد دارم که شماری از کتاب‌های ممنوعه‌ای که در ایران اجازهٔ نشر نداشتند، در افغانستان نشر و چاپ می‌شدند و بعد به‌صورت قاچاق به ایران می‌رفتند و پخش می‌شدند چنانچه یکی از کتاب‌هایی که در ایران ممنوع است، کتاب لولیتاست که در کابل چاپ شد و به‌صورت قاچاق به ایران رفت. خوشبختانه همین دادوستد فرهنگی که بین افغانستان و ایران وجود دارد، که البته سهم ما افغان‌ها نسبتاً کم و محدود است، ولی با گسترش روابط، گسترش رسانه‌های اجتماعی و گسترش رفت‌وآمدها، فضا به‌ترتیبی مساعد شده است که ما هم فرصت می‌کنیم در فضاهایی به‌صورت مشترک با شما حضور پیدا بکنیم و به‌اصطلاح خود را بیان بکنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حال حاضر وضعیت نشر و چاپ آثار در داخل افغانستان متأسفانه بسیار غم‌انگیز است. با بازگشت طالبان به قدرت، تمامی امیدها و آرزوهای ما متأسفانه دچار ناامیدی و شکست شده و وضعیت در داخل خوب نیست، اما بخش زیادی از مهاجرین ما که به ایران رفته‌اند، دوباره فعال هستند در عرصهٔ نشر و چاپ. انتشارات عرفان هنوز در ایران به چاپ و نشر آثار می‌پردازد و یکی از ناشران دیگر که انتشارات امیری است کتاب‌های خود را فعلاً در ایران چاپ می‌کند و به اقصی نقاط دنیا می‌فرستد. ما یک ناشر دیگر داریم به‌نام کتابخانهٔ نبِشت که یک مقدار از آثار را به‌صورت آنلاین منتشر می‌کند و حتی خوشبختانه حاضر شده یک به‌اصطلاح بوک لیدر دیجیتال بسازد. کتاب‌فروشی یا ناشر دیگری هست به‌نام کتاب کابل که در کانادا موقعیت دارد که آن‌ها هم آثار را نشر می‌کنند، اما واقعیت ماجرا این است که افغانستان در یک مرحله‌ای است که به بن‌بست رسیده، یک گروه متأسفانه بسیار ارتجاعی و عقب‌مانده و پیش‌مدرن بر تمامی مناسبات سیاسی و اجتماعی ما حاکم شده و در این زمان ما هنوز بعد از حدود دو سال و نیم در شوک قرار داریم و از آن شوک هنوز به‌خوبی به در نشده‌ایم، امیدوار هستم فرصتی بیاید و زمینه‌ای دوباره مساعد شود که افغانستان هم در کنار ناشران، نویسندگان و فرهنگیان ایران سهم خودشان را و حق خودشان را برای زبان فارسی و برای دانش ایفا بکنند. بسیار تشکر می‌کنم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر سعید ممتازی</b></a><span style="font-weight: 400;">، روان‌پزشک، روان‌درمانگر، نویسنده و مترجم، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و مروری داشته باشد بر مجموعه‌داستان «شهر کریستال» نوشتهٔ </span><b>مریم رئیس‌دانا </b><span style="font-weight: 400;">که در جریان این جشنواره با حضور نویسنده‌اش رونمایی شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنانش را چنین ایراد کرد: «سلام عرض می‌کنم، با تشکر از خانم غفارزاده و آقای کبیری عزیز و تشکر از اطلاعاتی که در مورد نشر هم‌زبانان افغان پیدا کردیم و حتماً از آن کتابخانهٔ آنلاین می‌توانیم استفاده بکنیم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «شهر کریستال» پانزده داستان دارد، داستان‌ها همه جذاب‌ و خواندنی‌اند و در فرصت کوتاه نمی‌شود درباره‌اش صحبت کرد. بگذارید چند کلمه برایتان بخوانم، شاید یک ذره گرم بشویم: «نیزه‌های آتش از آسمان به سر و رویش هجوم می‌آورند. گرما، هوایی نیست، هر چه هست، خفگی است. دمی زیر سایهٔ بید مجنون می‌ایستد. هُرم گرما نفس درختان را گرفته است، هوا را مکیده است. زمین از آفتاب صیقلی شده. ماشین‌ها زیر تندی آفتاب برق می‌زنند. کولرهای گازی همسایه‌ها خُرخُر می‌کنند. بیخ گلویش از خشکی می‌سوزد. تمام تنش در غلاف گرما محصور شده، جانش در حال ذوب‌شدن است.» خیلی زیبا آفتاب و گرما ترسیم شده است، حالا ما که ۲۰۰ روز ابری و بارانی در ونکوور داریم، دلمان برای تجربهٔ گرما و داغی گرما تنگ می‌شود. از این توصیف‌ها در این کتاب خیلی زیاد است، این یک بخشی از خلاقیت‌های خانم رئیس‌داناست که خیلی زیبا می‌توانند احساسات را با توصیف طبیعت ترکیب بکنند و حالی را که باید راوی یا قهرمان داستان تجربه بکنند، به ما نشان بدهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های مریم رئیس‌دانا قهرمان ندارد. در داستان‌های او ما با افرادی از جنس کسانی که هر روز می‌بینیم روبه‌رو هستیم. او همچون آدم‌های داستان‌هایش همه‌چیز از اشیاء و طبیعت بی‌جان گرفته تا ظاهر و رفتار انسان‌ها را با دقت و تیزبینی نگاه می‌کند و از این راه خواننده را به درون افکار و احساسات آنان می‌برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوانندهٔ داستان‌های او باید فضای بین خطوط را هم بخواند و دریابد، چرا که او سعی داشته است از راه توصیف چهره‌ها و رفتارها به عواطف و هیجان‌های آنان دست پیدا کند و زخم‌های روانی آنان را دریابد. نگاه ظاهراً تلخ او به زندگی فرودستان و طبقهٔ متوسط، در عمق خود توانمندی، تاب‌آوری، و سرسختی بشر را در مواجهه با درد و رنج نشان می‌دهد. نویسنده با سرک‌کشیدن به دنیای حسرت‌ها، سرخوردگی‌ها، شادکامی‌ها، و نامرادی‌های انسان در دنیایی واقعی و زندگی ملموس، آن‌ها را به‌درستی ترسیم می‌کند. داستان‌هایش به‌گونه‌ای است که خوانندهٔ کنجکاو تا پایان با او در فضای داستان قدم می‌زند و با او تا گره‌گشایی داستان پیش می‌رود. ما با او به خاطرات خود می‌رویم و برخی احساسات کشف‌نشده در ماجراهای زندگی خود را هم بازمی‌یابیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دیدگاه روان‌شناسی اگزیستانسیال، او به ما این گفتهٔ کهن را یادآور می‌شود که آزادی و اختیار تو چنان نیست که هر کاری دوست داری انجام دهی بلکه آزادی‌ات آن است که مجبور نباشی کاری بر خلاف میل خود انجام دهی. در جایی از داستان، یک زوج برخوردی را با همدیگر دارند، و زنی که در آن کافی‌شاپ نشسته، دستش را پس می‌کشد و می‌گوید اولین بار است که دستم را پس کشیدم و اولین بار است که او را پس زدم؛ پس‌کشیدن و پس‌زدن. و بعد می‌گوید که نمی‌دانم چرا این کار را کردم یا مطمئن نیستم که چرا این کار را کردم. این از همان جاهایی‌ست که باید کشف شود. جایی در داستان می‌گوید وقتی پشت فرمان نشست، مسحور جادبهٔ سرعت می‌خواست شکست را فراموش کند. این هم همان مفهوم دکارتی را یادآور می‌شود که به‌جای تسلط بر جهان، سعی بکنید بر خودتان مسلط باشید، کاری که ممکن است سخت باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگر این است که سفید و سیاه و شیرینی و تلخی به‌خوبی در داستان‌ها با هم ترکیب می‌شوند. باز توصیف را ببینید، چقدر زیباست. داستان «نقطهٔ روز» اولین داستان این کتاب است و اولین سطرهای این داستان هم این‌هاست: «در این نقطه از روز، در این لحظه، آن بیرون هنوز تاریکی شب بر همه‌جا و همه‌چیز چیره است، ولی صبح هم لخ‌لخ‌کنان دارد سر می‌رسد و به هر نفس خورشید یک پلک بالاتر می‌آید.» ترکیب کلمه‌ها خیلی زیباست. صبح می‌گذرد و باز دوباره می‌گوید: «دو شات قهوه، این حال خسته را بلکه خوب کند. اولی سیاه و تلخ مثل زندگی، دومی سیاه و سفید باز هم مثل زندگی.» باز هم می‌بینیم که جنبه‌های مثبت و منفی را چه خوب ترکیب کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان‌ها ما با این اصل درست روان‌شناختی مواجه می‌شویم که اتفاقات ما را نمی‌رنجاند بلکه نگاه ما به اتفاقات است که تعیین‌کنندهٔ رنج ماست. عمل ما در محدوده‌ای از انتخاب‌ها و امکان‌ها قرار دارد و ما تا جایی می‌توانیم به این امکان‌ها امیدوار باشیم که به‌طور دقیق، در حیطهٔ توان ما قرار گیرند. زمانی که مسلم شود امکان‌ها در حیطهٔ توانایی ما نیستند، باید از آن‌ها قطع امید کنیم، زیرا هیچ خدایی و هیچ قدرتی نمی‌تواند جهان و امکان‌های آن را با ارادهٔ ما منطبق کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در داستان کوتاه «اِیبل» قهرمان داستان با دردی که می‌کشد، جملهٔ صادق هدایت را در سرآغاز بوف کور یادآور </span><span style="font-weight: 400;">می‌شود:</span><span style="font-weight: 400;"> «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد چون بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده…‌ » تا اینجا اوضاع خراب است، اما در همان داستان جمله‌ای هست که کلیدی‌ست؛ توصیه‌ای است از زبان یکی از آدم‌های داستان که به فرزندانش و به‌گمان من به فرزندان آدم می‌گوید: «عاشق هم باشید، مواظب هم باشید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جای دیگری از داستان جمله‌ای هست که شما آن را در فضای مجازی می‌توانید تصورش بکنید. وقتی شما پیام‌ها را می‌خوانید، فکر کنید روی فیس‌بوک و اینستاگرام که در این داستان روی آن بحث می‌شود، آن جمله این است: «ناله‌ها و گریه‌های میان کلمه‌ها رو خوندم.» شما کلمه‌ها را می‌خوانید ولی ناله‌ها و گریه‌ها را بین کلمات می‌توانید پیدا بکنید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونگی روابط انسان‌ها، روابط عاشقانه، عشق‌های به‌وصال‌رسیده و به‌فراق‌انجامیده، عشق‌هایی که در توصیف نویسنده در یک زمان می‌گوید عشق‌های به‌سرعت ایجادشونده و به‌سرعت به پایان نزدیک‌شده. جاهایی از داستان‌ها، ما به‌خوبی این فرایندها را داریم می‌بینیم. همین‌طور نگاه به ریاکاری در فضای خارج از کشور را هم باز داریم به‌خوبی می‌بینیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بگذارید قسمتی را برایتان بخوانم که قسمت عاشقانه‌ای‌ست و با این تمام بکنم، چون بعضی وقت‌ها ما بدون اینکه بدانیم حسی منفی نسبت به کسی که عاشقش هستیم، منتقل می‌کنیم و اینجا عبارتی هست که نویسنده می‌گوید دلش نمی‌آید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; مسواک نزدی؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; چرا!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; دهنت رو باز کن ببینم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">افسانه دهان سیامک را بو می‌کند. دهانش بوی سیگار می‌دهد. دلش نمی‌آید بگوید دروغ می‌گویی.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همدیگر را دوست داشته باشیم، مواظب همدیگر باشیم. متشکرم از نویسندهٔ‌ خوب.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22870" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌دنبال سخنان دکتر ممتازی، سیما غفارزاده به معرفی نویسندهٔ مجموعه‌داستان «شهر کریستال» پرداخت: </span><span style="font-weight: 400;">«</span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> دارای لیسانس مترجمی زبان فرانسه است و به زبان انگلیسی و ویراستاری آشناست. او مترجمی را سال اول دانشگاه با دو نامهٔ اداری صادق هدایت به‌زبان فرانسه آغاز کرد که بعدها در کتابنامهٔ صادق هدایت منتشر شد. ترجمهٔ بعدی‌اش، مصاحبهٔ برناردو برتولوچی با فروغ فرخزاد به‌زبان فرانسه بود، زمانی‌که برتولوچی چند ماه قبل از مرگ فروغ برای ساختن فیلمی به ایران رفته بود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از آثار او می‌توان به کتاب‌های «نوشته‌های فراموش‌شدهٔ صادق هدایت»، «ارزیابی آثار و آرای صادق هدایت»، «صادق هدایت در بوتهٔ نقد و نظر» اشاره کرد که هر سه پژوهشی در باب مجموعه‌مقالاتی دربارهٔ صادق هدایت و نوشته‌های کمتردیده‌شدهٔ او هستند. همچنین مجموعه‌داستان کوتاه «عبور»، ترجمهٔ مجموعه‌اشعار ژاک پره‌ور به‌همراه شناخت‌نامه‌اش در کتابی به‌نام «زمان گمشده»، «متلک‌پتلک» در حوزهٔ طنز، «سایهٔ آسوریک» دفتر شعر و ترجمهٔ «شاهزاده و گدا» اثر مارک تواین از دیگر آثار مریم رئیس‌داناست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شایان ذکر است که داستان کوتاه «جزیره‌ای در دل تهران بزرگ» ازجمله داستان‌های مجموعه‌دستان «شهر کریستال» در سال ۱۳۸۲ جایزهٔ اول صادق هدایت را از آنِ خود کرد ولی متأسفانه در بیست سال گذشته این داستان موفق به کسب مجوز برای انتشار در ایران نشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از این معرفی، او از مریم رئیس‌دانا دعوت کرد به پشت تریبون برود تا دربارهٔ تجربهٔ نشر کتاب‌هایش بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد:</span><span style="font-weight: 400;"> «</span><span style="font-weight: 400;">خانم‌ها و آقایان، دوستان عزیز درود بر شما و خوش‌ آمدید. از آشنایی با دوستان اهل قلم اهل افغانستان بسیار خوشحالم و تشکر می‌کنم که شما هم تشریف آوردید. امیدوارم همان‌طور که گفتید، تبادلات فرهنگی بیشتر بشود، و خداوند ایران‌جان و افغانستان‌جان را از شر دوستدارانش آزاد کند! همچنین از آقای دکتر ممتازی عزیز خیلی سپاسگزارم. خیلی لذت بردم از صحبت‌ها و تحلیلتان. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به یاد آن حکیم گران‌بها، جاویدنام، محمد محمدعلی، که ادبیات را در جانم ریشه دواند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌راستی ورای جذبهٔ ادبیات برای من، آیا حقیقتاً ادبیات اهمیت دارد؟ آیا لازم است به ادبیات توجه ویژه داشت؟ آیا ادبیات امکان خوشبختی یک جامعه را تسهیل می‌کند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در یک بررسی میدانی بسیار مختصر از وب‌سایت معروف‌ترین رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور مانند بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، گویانیوز، رادیوفردا هیچ صفحه‌ای با عنوان دقیق کتاب و ادبیات دیده </span><span style="font-weight: 400;">نشد، بیشتر عنوان‌هایی دارند بسیار کلی مانند هنر یا هنر و زندگی که ملغمه‌ای‌ست از همه‌چیز. رادیوفردا با این‌همه سروصدا و پرسنل حتی این صفحه و عنوان را هم ندارد. حال آنکه به قرینهٔ این رسانه‌ها مثلاً وب‌سایت بی‌بی‌سی انگلستان صفحه‌ای مشخص و دقیق با عنوان کالچر دارد با زیرمجموعهٔ هنر کتاب مو</span><span style="font-weight: 400;">سیقی و&#8230; یا لوموند فرانسوی.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین نبودِ صفحهٔ کتاب و ادبیات در وب‌سایت بزرگ‌ترین بنگاه‌های خبری خارج از ایران آن هم در فضای آزاد بدون سانسور نشان می‌دهد ادبیات چه جایگاه محدود و فقیری نزد ما دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما چرا باید صفحه‌ای مشخص به‌نام ادبیات داشت؟‌ چرا باید کتاب‌خوانی را تقویت کرد؟ آیا ارتباطی وجود دارد میان ادبیات و آزادی؟‌ ارتباطی وجود دارد میان ادبیات و جامعهٔ مدرن، میان ادبیات و شهروند آزاد؟ رابطهٔ ادبیات و شادی چیست؟ چرا ایرانیان کتاب نمی‌خرند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات بالاترین سطح درجهٔ فرهنگ و اندیشهٔ یک جامعه است. موسیقی خوب شنیدن، نمایشگاه نقاشی و عکاسی و آثار هنری دیدن حتماً پسندیده و ارزشمند است، اما بستن تلویزیون و فضاهای سوشال مدیا مانند اینستاگرام و فیس‌بوک، به کنجی خزیدن و در خلوت و سکوت کتابی دست‌گرفتن و خواندن کاری‌ست نیازمند آموزش و تمرین. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جامعه‌ای که ادبیات در آن جایگاه ندارد، جامعه‌ای که مردمش عادت نکرده‌اند، آموزش ندیده‌اند نمایشنامه بخوانند، رمان و دیالوگ بخوانند و بشنوند، این جامعه سطح مدارایش پایین می‌آید. سطح مدارا که پایین بیاید، آزادی بیان آسیب‌پذیر می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات بخش ضروری جامعهٔ آزاد است. مقایسه کنید جایگاه ادبیات و نویسندگان ادبی کشوری مانند فرانسه را با ایران. تعداد رمان‌نویسان فرانسه و تعداد جوایز بزرگ ادبی که در سطح جهان به دست آورده‌اند و بعد برسید به درصد آزادی‌های اجتماعی و انسانی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایران از روزگاران دور سرزمین شعر و شاعران بزرگ بوده است. ولی تفاوت است میان شاعر و رمان‌نویس، شاعر و داستان‌نویس، شاعر و نمایشنامه‌نویس. نمایشنامه‌نویس بستری خلق می‌کند برای گفت‌وگو. داستان‌نویس هم همین‌طور. رمان‌نویس هم همین‌طور. یکی از دلایل رشد آزادی در جامعهٔ غربی حضور نوعی از ادبیات به‌نام نمایش و تئاتر در یونان باستان بوده است و منطق نمایش یا تئاتر می‌دانیم که گفت‌وگوست؛ گفت‌و‌گو ضرورت مغفول‌مانده در زندگی ایرانی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا اغلب مردم می‌گویند ما وقت نداریم ادبیات بخوانیم. ما حوصله نداریم رمان بخوانیم. مگر ما بیکاریم؟ آیا به‌راستی ادبیات‌خواندن کار آدم‌های بی‌درد و بیکار است؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جایگاه ادبیات در جامعهٔ ایرانی داخل و خارج از کشور چیست؟ ما چند درصد از وقتمان را صرف خواندن آثار ادبی یا تحلیل آثار ادبی می‌کنیم؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شاید پاسخ این باشد که مردم داخل ایرا</span><span style="font-weight: 400;">ن گرفتار معیشت‌اند. اقت</span><span style="font-weight: 400;">صاد بی‌جان مجال نمی‌دهد که کتاب بخرند و بخوانند. امروز تیراژ کتاب رسیده است به سیصد نسخه برای جامعهٔ هشتادمیلیونی. اما واقعیت این است که ده سال پیش هم همین بود، پانزده سال پیش هم همین بود. حالا گیریم پانزده سال پیش تیراژ کتاب بود دو هزار نسخه برای جامعهٔ هفتاد میلیونی. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جامعهٔ ایرانی خارج از کشور چطور؟‌ چرا ایرانیان حامی نویسندهٔ مهاجر و ادبیات دیاسپورا نیستند؟ چون رسانه‌ها ب</span><span style="font-weight: 400;">خش معرفی کتاب ندارند؟ چون در تمام این نزدیک نیم قرن سبک و سیاق رادیو تلویزیون‌های خارج‌نشین دست کمی از رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی نداشته و نویسنده مستقل و متعهد را معرفی نکرده است. این‌ها همه حقیقت دارد. اما در جلسات رونمایی کتاب‌ها چطور؟ در فستیوال‌ها و جشنواره‌های کتاب چطور؟ آمار فروش به‌شدت اسفناک است. شاید کسی این تصور برایش پیش بیاید که چون امروز رونمایی کتاب من است این بحث را پیش کشیده‌ام. برخی داستان‌های این کتاب یعنی «شهر کریستال» گاه امضای بیست‌ساله را پای خود دارند. به‌راستی این کتاب چه تیراژ باید فروش برود که زندگی مادی بیست‌سالهٔ گذشتهٔ مرا تأمین کند؟ من از یک بیماری فرهنگی سخن می‌گویم، از بلای سستی و تنبلی جامعه، از بلایی که گرفتارش شده‌ایم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌چیز همچون ادبیات بازتاب کنش‌های اجتماعی و سیاسی یک جامعه نیست. هرگاه ادبیات مقام یابد، از درصد خطاهای اجتماعی و سیاسی کاسته می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر جامعهٔ ایرانی حاجی‌ آقای صادق هدایت را درست خوانده بود، اگر پیش از انقلاب از این نوع کتاب‌ها در رادیو و تلویزیون ملی، روزنامه‌ها، مجلات، در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شد، تحلیل و تفسیر می‌شد، محال بود جمهوری اسلامی مجال ظهور پیدا کند. هدایت شهرت خودش را باور نداشت و بسیار برای آن شهرت کاذب غصه می‌خورد. هدایت پیش از آنکه خودکشی کند دق‌مرگ شد. او می‌گفت من چه نویسندهٔ مشهوری هستم که کتاب‌هایم را نمی‌خرند و نمی‌خوانند؟ او نقطه‌ضعف ایرانیان را درست دیده بود. ما اگر او را درست خوانده بودیم، نبایست هنوز او معروف‌ترین نویسندهٔ ما باقی می‌ماند. باید از او عبور می‌کردیم و به دیگری و دیگران می‌رسیدیم. اما عبور نکردیم. ما مدام روی تردمیل تاریخ دویده‌ایم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتی اگر حافظ را درست خوانده بودیم و قناعت نمی‌کردیم با این کتاب ارزشمند فقط فال بگیریم، متوجه می‌شدیم که چه گفته بود و سرنوشت ما گیر این پیران جاهل و ریاکار نمی‌افتاد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب / چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما را به رندی افسانه کردند / پیران جاهل شیخان گمراه / از دست زاهد کردیم توبه/ و از فعل عابد استغفرالله</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا باید پیش از انقلاب به‌نام وزارت فرهنگ و پس از انقلاب به‌نام وزارت ارشاد آدم‌هایی نامعلوم و پشت پرده برای نویسندگان و شاعران و فیلمسازان و هنرمندان و… تصمیم بگیرند و آثارشان را دست‌وپاشکسته و کج‌وکوله کنند؟ چرا جامعهٔ ایران همواره بستری آماده دارد برای محدودشدن، سانسورشدن؟ تصمیم شخصی من از چند سال پیش به این‌سو تحریم وزارت ارشاد است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر چند آن وزارت فرهنگ نماند، این وزارت ارشاد هم نخواند ماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم مرگ بر جهان آنان نیز بگذرد </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم رونق زمان آنان نیز بگذرد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روزی که وزارت جاهلیهٔ ارشاد در ایران درش تخته شود، ما اهل قلم چه نفس آسوده‌ای خواهیم کشید و فرهنگ ایران چه گام بزرگی به‌ سوی تعالی بر خواهد داشت. اما چگونه باید این گام بزرگ را برداشت؟ یک ارادهٔ جمعی و یک ارادهٔ ملیِ فرهنگ‌ساز لازم است. تک‌تک ما وظیفه داریم کتاب بخریم. تک‌تک ما وظیفه داریم به هم کتاب هدیه بدهیم. تک‌تک ما باید سالیانه بخشی از درآمد و پول و سرمایهٔ خود را صرف خریدن کتاب کنیم. همان‌طور که لباس می‌خریم، کفش می‌خریم، لوازم آرایش می‌خریم، به رستوران می‌رویم، به کنسرت می‌رویم. با مشورت و راهنمایی اهل قلم شروع کنیم به خواندن، درست‌خواندن، کتابِ خوب خواندن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و نویسندگان ایرانی خارج از کشور بهتر است تلاش کنند آثار خود را دیگر به وزارت ارشاد برای انتشار نسپارند. ما باید درِ این وزارت جاهلیه را تخته کنیم. چرا نویسندهٔ خارج‌نشین کتابش باید در جمهوری اسلامی منتشر شود؟ مگر چه مزیتی‌ست؟ چرا تن به سانسور بدهیم؟‌ به ما که پولی نمی‌رسد. سیصد نسخه کتاب مگر امتیاز مالی دارد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های این کتاب، شهر کریستال، تاریخ بیست‌ساله و بلکه بیشتر در شناسنامهٔ خود دارند. می‌گفتند هفت داستان را کلاً بردار. بقیه را هم تیغ‌تیغ زده بودند. من رضایت ندادم بچه‌هایم را سلاخی کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شهرزاد این قصه‌ها منم، و پادشاهی که قصد جان من و ما را دارد، همانا زجرها و زخم‌های من و ایران‌جان است، ایران‌جانِ در غربت و ایران‌جانِ در فلات ایران. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شهر کریستال»، حاصل مطالعه‌ و دقت من است بر زندگی زنان و مردانی‌ در قلب میهن یا بسیار دورتر از مام میهن، در هجرتی خواسته و ناخواسته از سرِ‌ جبر جغرافیایی. زندگی انسان‌هایی سرگردان، شکست‌‌خورده از عشق، ریا، آلودگی‌های فرهنگی یا یخ‌زده در غرش ماشین سیاست ولی مصمم به ساختن چندبارهٔ زندگی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">امروز بسی </span><span style="font-weight: 400;">خوشحالم که توانستم بالاخره داستان‌هایم را از سد سانسور عبور دهم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آشنایی من با نشر رها به‌لطف زنده‌نامِ جاوید، نویسندهٔ فرهیخته، محمد محمدعلی، بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او با تمام وجودش عشق به ادبیات و انسانیت بود و میراث او هم به‌جز آثار ماندگارش، چیزی نیست جز دوستی‌های ارزشمندی مانند خانم سیما جان غفارزاده و آقای هومن کبیری عزیز. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر آقای محمدعلی الان در جمع ما بود، مطمئنم از پیروزی کتابم بر سانسور و انتشار آن بسی شادمان می‌شد و ذوق می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرآغاز کتاب به‌یاد گرامی‌اش چنین نوشته‌ام:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به احترام آموزگار و دوست ارجمندم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای محمد محمدعلی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این انسان مهربان و شوق‌انگیز</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ و معلمی گران‌بها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که تا واپسین لحظه‌ٔ حیات، کارگاه داستان‌نویسی‌اش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کاستن ِغم دوری از خانه بود</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان، دوباره از نشر رها تشکر می‌کنم که با سلیقه و وسواس در بازخوانی نهایی «شهر کریستال»، آخرین ویراست را بر این کتاب انجام دادند. سپاسگزارم.»</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ بخش اول نشست، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>انجمن فرهنگی پرسش</b> <span style="font-weight: 400;">پرداخت و گفت که این انجمن </span><span style="font-weight: 400;">ژوئیهٔ سال گذشته، به‌همت چند تن از فعالان حوزهٔ فرهنگ و ادبیات آغاز به کار کرد و در یک‌سال گذشته نشست‌های متنوع و بسیار موفقی را در حوزهٔ ادبیات برگزار کرده است، و افزود که </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%d8%ac%d8%aa%d9%87%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر حمیدرضا مجتهدی</b></a><span style="font-weight: 400;"> از اعضای مؤسس این انجمن دربارهٔ شکل‌گیری آن و فعالیت‌هایش بیشتر توضیح خواهد داد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او همچنین گفت که پس از صحبت دکتر مجتهدی، میزگردی خواهد بود با حضور </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر فرزان سجودی</b></a><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس و از اعضای مؤسس انجمن فرهنگی پرسش، و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b></a><span style="font-weight: 400;">، شاعر، روزنامه‌نگار و سردبیر نشریهٔ شهرگان، که هم در زمینهٔ مطبوعات و هم نشر کتاب نه‌فقط در ونکوور بلکه در کانادا در زمرهٔ افراد پیش‌کسوت این حوزه محسوب می‌شوند، تا دربارهٔ سابقهٔ نشر کتاب فارسی در ونکوور و کانادا به گفت‌وگو بپردازند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حمیدرضا مجتهدی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی انجمن ادبی پرسش چنین گفت: «با سلام و درود خدمت حضار محترم، در ابتدای سخن می‌خواهم از طرف انجمن فرهنگی پرسش به مجموعهٔ همیاری و نشر رها، بابت برگزاری این جشنواره شادباش بگویم و با امید به تداوم این حرکت درخشان در سال‌های بعد، برای این دوستان بسیار گرامی‌مان آرزوی موفقیت بیشتر داشته باشم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال گذشته تقریباً همین روزها بود که پیشنهاد تأسیس یک انجمن فرهنگی، توسط دکتر سجودی عزیز مطرح شد. پیش‌‌زمینهٔ شکل‌گیری این ایده در واقع برمی‌گشت به فعالیت‌های فرهنگی‌ای که با محوریت ایشان در چند سال اخیر در شهر ونکوور انجام گرفته بود. علاوه بر این، دو مولفهٔ دیگر هم به رشد و تقویت این ایده بسیار کمک کردند. یکی اینکه تعداد زیادی از نظریه‌پردازان، منتقدان، نویسندگان و شاعران ایرانی در سراسر دنیا پراکنده‌ شده‌اند و ظاهراً هر چقدر زمان می‌گذرد این تعداد بیشتر هم می‌شود. دوم اینکه فناوری‌های جدید مثل زوم، گوگل میت، اسکایپ و غیره امکان ارتباط مؤثر و آسان را فراهم کرده‌اند و امروزه ما با وجه جدیدی از مفهوم مکان و فاصله روبه‌رو هستیم. با درنظرگرفتن این موارد و با هدف ایجاد زمینه‌ای برای طرح و شرح دیدگاه‌های مختلف در خصوص آثار ادبی و هنری، انجمن فرهنگی پرسش توسط جمعی از فعالان عرصه‌های مختلف فرهنگی تأسیس شد و همان‌طور که سیما جان گفتند در نیمهٔ جولای سال گذشته، با برگزاری شب شعر زنان ایران فعالیتش را رسماً شروع کرد. در حال حاضر پنج نفر در هیئت‌مدیرهٔ انجمن حضور دارند: خانم‌ها شوکا حسینی و مرال دهقانی و آقایان فرزان سجودی، امیرعلی نجومیان، که البته ایشان در مونترآل تشریف دارند، و بنده که در خدمتتان هستم. تمام برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها با مشارکت، هم‌فکری و همکاری داوطلبانه‌ و غیرانتفاعی این جمع پنج‌نفره صورت می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رویکرد انجمن در فعالیت‌هایش، رویکردی انتقادی است. البته باید بگویم که برداشت ما از مفهوم «انتقاد» برقراری تعامل و گفت‌وگو با متون و آثار فرهنگی و هنری است. با درنظرداشتن این رویکرد، در این مدت کمتر از یک سالی که از عمر انجمن می‌گذرد، ما نُه نشست برگزار کرده‌ایم: سه جلسهٔ شعرخوانی داشته‌ایم، سه جلسهٔ نقد داستان، و سه جلسهٔ گفت‌وگو و سخنرانی. این جلسات با مشارکت صاحب‌نظران و مخاطبان ساکن در کشورهای مختلف و به‌ویژه در ایران، بر بستر فضای مجازی برگزار شده‌اند که فیلم این نشست‌ها در کانال یوتیوب انجمن در دسترس است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نظر داریم ضمن ادامهٔ برگزاری مرتب این جلسات، نشریه‌ای به‌صورت فصلنامه هم منتشر کنیم. مطمئناً در خصوص این نشریه در زمان مناسب و در رسانه‌های اجتماعی انجمن اطلاع‌رسانی انجام خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حرف رسانه‌های اجتماعی انجمن پیش آمد. طبعاً راه ارتباط ما با مخاطبان که در سراسر دنیا پراکنده هستند، همین رسانه‌های اجتماعی است. در اینستاگرام اخبار انجمن را منتشر می‌کنیم. در کانال تلگرام انجمن علاوه بر نشر اخبار، فایل‌ها و لینک‌های مرتبط را به اشتراک می‌گذاریم و فیس‌بوک هم که امکانی فراهم کرده است برای تمام این موارد. همان‌طور که چند لحظهٔ پیش هم گفتم در کانال یوتیوب انجمن فیلم نشست‌ها موجود است و در آینده قصد داریم این کانال را با به‌اشتراک‌گذاشتن محتوای بیشتر توسعه بدهیم. علاوه بر این رسانه‌های اجتماعی، مخاطبان عزیز می‌توانند با ایمیل انجمن <a href="mailto:info@porseh.ca">info@porseh.ca</a> با ما در ارتباط باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">باید اینجا خاطرنشان کنم که انجمن فرهنگی پرسش با روی گشاده پذیرای نظرات، پیشنهادات و انتقادات تمامی مخاطبان بوده و از آن‌ها با آغوش باز استقبال می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">در پایان باید بگویم که ما هم امروز جای خالی عزیزی را کاملاً حس می‌کنیم. بزرگواری که اگر بود حتماً اینجا در کنار ما حاضر می‌شد. آقای محمد محمدعلی عزیز که خیلی زود ترکمان کرد و ما از وجود پر از حکمت، مهر و ملاحتش محروم شدیم اما همیشه یادش با ما خواهد بود و ما هرگز او را و کارهایی را که برای فرهنگ ایران کرد، فراموش نخواهیم کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">بابت وقتی که گذاشتید و توجه کردید، سپاسگزارم.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22871" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C300" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن سیما غفارزاده از هادی ابراهیمی رودبارکی و دکتر فرزان سجودی دعوت کرد تا گفت‌وگو دربارهٔ سابقهٔ نشر کتاب فارسی در ونکوور و کانادا را آغاز کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> صحبت خود را چنین آغاز کرد: «انگیزهٔ اصلی برای چنین گفت‌وگویی ضمن گرامیداشت همهٔ فعالیت‌هایی که آقای ابراهیمی در طول این سال‌ها کرده‌اند، به‌نظر من این است که وقتی یک جامعه‌ای هرچند کوچک جایی تشکیل می‌شود، به‌تدریج که از عمرش می‌گذرد شروع می‌کند به انباشت‌کردن تجربیاتش، خاطراتش و دستاوردهایش، این تجربیات مستند می‌شود و تاریخی برای خودش به وجود آورد. اگر این تاریخ گرامی داشته نشود و پاس داشته نشود، در واقع آن دستاوردها هرز خواهد رفت. یکی از شخصیت‌هایی که در طول سال‌های گذشته، شاید می‌شود گفت سی الی سی و پنج سال گذشته، در حوزهٔ نشر کتاب و انتشار نشریات و در حوزهٔ مطبوعات، تأثیرگذار بوده‌اند و فعالیت بسیار گسترده‌ای در استان بی‌سی کرده‌اند، آقای ابراهیمی هستند. قصد ما از این گفت‌وگو در واقع مستندکردن تجربیات ایشان است و حرف‌زدن اصولاً دربارهٔ نشر، مشکلاتش از زمانی که ایشان شروع کردند، که دامنهٔ سوشال مدیا این‌قدر گسترده نبوده، امکان انتشارات دیجیتال این‌قدر گسترده نبوده تا امروز که خود آقای ابراهیمی دارند شهرگان را به‌صورت یک مجلهٔ اینترنتی منتشر می‌کنند. معرفی آقای ابراهیمی خیلی ضروری نیست و همهٔ دوستان ایشان را می‌شناسند ولی همین‌قدر می‌گویم که ایشان هفته‌نامهٔ شهروند بی‌سی را منتشر می‌کردند، نشریهٔ اینترنتی شهرگان را کماکان فعالانه در حال انتشارش هستند. شاعر، نویسنده، فعال سیاسی، از اعضای کانون نویسندگان در تبعید، ناشر و روزنامه‌نگار هستند و این‌طور که خودشان چند روز پیش با هم تلفنی صحبت می‌کردیم می‌گفتند، کار خودشان را با پاتوق هدایت شروع کردند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خب، در واقع اولین سؤال من در این گفت‌وگو این است که آقای ابراهیمی به‌عنوان ناشر کتاب در ونکوور کارشان را کِی و در حوزهٔ چه آثار و چه کتاب‌هایی شروع کردند و چه تجربه‌ای از آن‌ها دارند. آقای ابراهیمی، چون وقتمان خیلی تنگ است، این بیشتر شرح است و بعد چند سؤال چالشی‌تر هم با هم خواهیم داشت. بفرمایید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> در پاسخ گفت: «اجازه بدهید که من در ابتدا سلام کنم به همه، و بسیار خوشحالم که در جمعی حضور دارم که همه فرهنگی و فرهیخته هستند. دیدن چنین جمعی در سی سال، سی و پنج سال پیش اصلاً مقدور نبوده و ما در شرایطی وارد این کشور شدیم که دچار یک جت‌لکِ فرهنگی و هویتی بودیم که تا ماه‌ها و سال‌ها نمی‌توانستیم خواب و بیداری‌مان را تنظیم بکنیم. و چون اگر من بخواهم فاصلهٔ زمانی سی و چند سال را به‌صورت تنظیم‌شده بگویم کمی برایم مشکل بود، آن را به‌صورت متن درآوردم که تا آنجایی‌که بتوانم بیانش بکنم. اما اجازه بدهید اول من از کسانی یاد بکنم که در واقع وقتی صحبت از دیاسپورای ایرانی در ونکوور می‌شود، باید برویم به نقطهٔ آغازش، به نقطهٔ مهاجرین ایرانی که از چه سال‌هایی در اینجا حضور به هم رسانده‌اند. در ابتدا من بسیار خوشحالم که این برنامه تقارن پیدا کرده است با زادروز نویسنده و داستان‌نویس عزیز شهرمان، داستان‌نویس سرشناس ایرانی، محمد محمدعلی، و این روز را گرامی می‌دارم. از برگزارکنندگان برنامه تشکر بکنم و به‌دلیل کمبود و فشردگی، امیدوارم چیزی در ابتدای صحبت یادم نرفته باشد… »</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22872" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C300" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هادی ابراهیمی در ادامهٔ صحبت‌ها آغازینش از تعداد زیادی از افراد سرشناس جامعهٔ ایرانی یاد کرد که این بخش به‌تفصیل در مطلب جداگانه‌ای که از سوی ایشان به نشریهٔ رسانهٔ همیاری ارسال شده است و تحت عنوان </span><b>دیاسپورای ایرانی ونکوور «یکی داستانست پر آب چشم»</b> منتشر شده است.<span style="font-weight: 400;"> به‌همین دلیل از تکرار آن در اینجا اجتناب کرده و از شما دعوت می‌کنیم این مطلب خواندنی را <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener"><strong>در اینجا</strong></a> مطالعه بفرمایید. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی </b><span style="font-weight: 400;">سؤال بعدی را چنین مطرح کرد: «دوستان خیلی علاقه‌مندند که در مورد تجربهٔ شما در نشر کتاب هم بشنوند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پاسخ داد: «حتماً. اولین کتابی که من در آن‌ موقع چاپ کردم، کتابی بود از مسعود نقره‌کار به‌نام «کانون نویسندگان ایران در تبعید» که در سال ۱۹۹۵ یا ۱۹۹۶ بود و بعد از آن من افتخار آن را داشتم که سه شماره از «دفتر شناخت» را چاپ کنم که به‌همت دکتر پیمان وهاب‌زاده و منوچهر سلیمی منتشر می‌شد. و این «دفتر شناخت» را نشر نورتساید پرینتینگ درمی‌آورد که ما آن را با همت و همکاری منوچهر سلیمی تأسیس کرده بودیم. بعد سال ۲۰۰۰ بود که ما پاتوق فرهنگی هدایت را تأسیس کردیم؛ پاتوقی که در آنجا هر جمعه‌شب گردهمایی و جلسات شعرخوانی و داستان‌خوانی داشتیم، که در واقع به نقد و بررسی می‌پرداخت و یک کارگاه داستان‌نویسی هم بود که آقای علی نگهبان، یکی از شاگردان دکتر براهنی، در برنابی راه‌اندازی کرده بود&#8230; کتاب‌های دیگری که چاپ کردم، کتاب‌های پرویز میرمُکری بود که دو جلد کتاب شعر بود. نشر الکترونیکی هم داشته‌ایم که کتاب «پرویز صدری» نوشتهٔ دکتر وهاب‌زاده بود. و همچنین یک مجموعه‌شعر خودم را منتشر کردم. یک انتشارات دیگر هم بود به‌نام ساب‌ویژن که توسط دوستم پیمان جان تأسیس شده بود و بیش از ده جلد کتاب منتشر کرده است. همچنین انتشارات اِی‌جِی‌اِی پرینتینگ و پرینت دیپو هم بود، و امیدوارم که چیزی را از قلم نینداخته باشم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سؤال بعدی </span><b>دکتر فرزان سجودی </b><span style="font-weight: 400;">این بود: «گلایه‌ای مریم رئیس‌دانا می‌کند در مورد تیراژ کتاب، خرید کتاب و این‌جور صحبت‌ها. الان خوشبختانه این زنجیرهٔ نشر، معرفی کتاب، این اجتماعات، نمایشگاه کتاب و جلسات نقد و بررسی و این‌ها زمینهٔ ارائهٔ کتاب و فروش کتاب را خیلی بهتر فراهم کرده است، در حالی‌که در زمانی‌که شما فعالیت می‌کردید، من گمانم این است ولی قطعاً نمی‌دانم، که این نوع رخدادها خیلی کمتر و محدودتر بوده. شما چه تجربه‌ای از تیراژ دارید؟ چون یک وقتی آدم کتابی را منتشر می‌کند و خیلی خوشحال است که منتشر می‌شود، ولی اگر این کتاب به دست مخاطبش نرسد یا به‌درستی ارائه نشود، به هدف غائی‌اش نرسیده است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> در پاسخ گفت: «دقیقاً. ما با همین مشکل روبه‌رو بودیم، در نتیجه کتاب‌ها را خودمان پست می‌کردیم برای کسانی که فکر می‌کردیم دغدغه‌شان خواندن کتاب است، و نگذاشتیم که کتاب در کتاب‌فروشی یا در دفتر نشر باقی بماند، حتی شده رایگان هم پخش می‌کردیم. و زمانی هم بود که ما فانوس‌به‌دست دنبال نویسنده و پژوهشگر و فرهیخته بودیم، اما امروز بسیار خوشحالم؛ این جمع انرژی دیگری به من داد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> ادامه داد: «بله، بی‌نظیر است، و آخرین بحثی که می‌خواستم با شما داشته باشم، این است که سانسور بلای جان ادبیات است، بلای جان زبان است، بلای جان مطبوعات است و این‌طور چیزها… منتها سانسور همیشه مستقیماً توسط حکومت‌ها اعمال نمی‌شود، یعنی بارزترین بروزش سانسور حکومتی است. خیلی وقت‌ها اشخاص به‌خاطر اینکه کتابشان منتشر بشود، خودشان، خودشان را سانسور می‌کنند. خیلی وقت‌ها اشخاص حتی وقتی که خارج از ایران هستند، به‌هوای اینکه گرفتاری برایشان پیش نیاید، باز خودشان را سانسور می‌کنند. یا ناشری مثل شما ممکن است تحت فشار کسی که مثلاً حامی مالی است، ناچار بشوید محدودیت‌هایی برای کارتان به وجود بیاورید. آیا در این زمینه در کانادا، یک کشور آزاد، باز شما تجربه‌ای از این‌جور اجبار به ملاحظاتی داشته‌اید یا نه؟»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پاسخ داد: «ممنونم که این سؤال را عنوان کردید. اجبار بوده؛ ما کسانی داشتیم که می‌گفتند اگر این مطلب یا از این نویسنده در نشریه چیزی چاپ بشود، ما نمی‌گذاریم که در فروشگاهمان پخش بشود. و مورد داشتیم که می‌گفتند اگر از فلان شخص آگهی بگیری، من پخش نمی‌کنم. این‌ها البته سؤال شما نیست، سؤال شما را اگر بهتر بخواهم پاسخ بدهم، زمانی بود که محمود استادمحمد مطالبی می‌نوشت و همه اصرار می‌کردند که این مطالب نباید نوشته شود، اگر نوشته شود، ما این را نه پخش می‌کنیم و نه آگهی می‌دهیم و نه حمایتتان می‌کنیم، و این در برهه‌ای از زمان ادامه پیدا کرد که ما شهروند و آینده را داشتیم، اما در نهایت ما زیاد توجه نکردیم و به جلو رفتیم و به‌خاطر همین بود که همیشه با مشکل مالی مواجه بودیم. اگر حمایت می‌شدیم، ما می‌توانستیم مثل خیلی از نشریات دیگر زبان‌های ونکوور و دیگر ملیت‌ها این پتانسیل را داشته باشیم که نیروی انسانی استخدام کنیم و به نویسنده حق تألیف بدهیم، متأسفانه ما همیشه از این بابت در مضیقه بودیم و نمی‌توانستیم. و نوعی رقابت‌های الکی هم بین همکاران ما در آن زمان بود که مثلاً فلان ساعت معروف سوئیسی به ما ایمیل می‌فرستاد که نشریهٔ شما این مواضع را دارد و تا زمانی‌که این مواضع را دارید، ما به شما آگهی نمی‌دهیم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر سجودی در واکنش به صحبت ابراهیمی پرسید: «حالا همین‌جا سؤالی بکنم از شما. آیا آن مواضع مشخصاً به مواضع سیاسی شما هم اشاره داشت؟» که هادی ابراهیمی در پاسخ گفت: «بله، دقیقاً.» و دکتر سجودی ادامه داد: «و می‌بینیم که چطور سانسور دامنهٔ خودش را به همه‌جای دنیا گسترش می‌دهد.» و افزود: «</span><span style="font-weight: 400;">من گفت‌وگو را در اینجا خاتمه می‌دهم. مایلم که از طرف جامعهٔ فرهنگی استان بی‌سی از شما به‌خاطر سال‌ها زحماتتان تشکر بکنم و امیدوارم که کماکان نشر شهرگان به‌عنوان نشریهٔ اینترنتی با قوت و قدرت به کار خودش ادامه بدهد و در همهٔ عرصه‌ها موفق باشید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان این گفت‌وگو، سیما غفارزاده به معرفی میهمان ویژهٔ این نشست پرداخت: «امروز افتخار داریم که خانم </span><b>برندا بِی‌لی (Brenda Bailey)</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ ونکوور &#8211; فالس کریک، برای تقدیر از خدمات یکی از چهره‌های شناخته‌شدهٔ فرهنگی ونکوور به ما ملحق شده‌اند. من با اجازهٔ شما به زبان انگلیسی [طبعاً در اینجا ترجمهٔ فارسی آمده است] ایشان را معرفی می‌کنم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برندا بِی‌لی، صاحب کسب‌وکار کوچک، کارآفرین فناوری و پیشگام تغییر، در سال ۲۰۲۰ به‌عنوان نمایندهٔ مجلس استانی برای حوزهٔ ونکوور &#8211; فالس کریک انتخاب شد و در دسامبر ۲۰۲۲ به‌عنوان وزیر مشاغل، توسعهٔ اقتصادی و نوآوری بریتیش کلمبیا منصوب شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر بی‌لی به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران اولین استودیوی بازی‌های ویدئویی کانادا که مالکیت و ادارهٔ آن را زنان بر عهده دارند، مسیرهای جدیدی را برای زنان در زمینهٔ فناوری ایجاد کرد. او به‌عنوان رئیس انجمن رسانه‌های دیجیتال تعاملی و خلاقانهٔ بریتیش کلمبیا، دیجی‌بی‌سی (DigiBC)، به تقویت و تنوع‌بخشیدن به صنعت فناوری خلاق بریتیش کلمبیا کمک کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر بی‌لی علاقه و اشتیاق به گسترش فرصت‌ها و نوآوری‌های اقتصادی را که طی یک عمر برای ایجاد کسب‌وکارهای جدید پرورش یافته، رهبری طرح‌های توسعهٔ اقتصادی و خدمت به جامعه را با خود به سِمَتش آورده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او طی تجمعات اعتراضی «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b2%d9%86%d8%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">زن، زندگی، آزادی</a>» حامی جامعهٔ ایرانی-کانادایی بوده و در بسیاری از تجمعات در حمایت از این جامعه شرکت کرده است. لطفاً وزیر محترم برندا بی‌لی را تشویق بفرمایید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>وزیر برندا بی‌لی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد:</span><span style="font-weight: 400;"> «بعدازظهر همگی به‌خیر و ممنون از سیما برای معرفی محبت‌آمیزش. خوشحالم که در این بعدازظهر شنبهٔ بارانی اینجا در منطقهٔ زیبای ونکوور &#8211; فالس کریک به شما ملحق می‌شوم تا نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور را آغاز کنیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به سیما، هومن و همکارانشان برای تمام تلاشی که در به‌ثمررساندن این جشنواره انجام داده‌اند، تبریک می‌گویم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جشنوارهٔ کتاب فرصتی‌ست برای قدردانی از ناشران و نویسندگان بااستعداد در جامعهٔ فارسی‌زبان ما و قدردانی از آثار آن‌ها، و صداهایی را که در ایران و افغانستان با سانسور به حاشیه رانده شده‌اند، تقویت می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رویداد بسیار مهم نتیجهٔ همکاری بین مؤسسه‌های انتشاراتی و مجلات معتبر، بنیادهای ادبی و سازمان‌هایی مانند انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲ از سراسر کانادا بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این مسئله به ما یادآوری می‌کند که چگونه می‌توانیم از طریق همکاری با یکدیگر کارهایی باورنکردنی را به سرانجام برسانیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، مفتخرم که به یکی از صداهای پیشرو در رسانه‌های ایرانی‌-کانادایی تقدیرنامه‌ای تقدیم می‌کنم. دریافت‌کنندهٔ این جایزه نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگاری پرکار است که پیش از این برندهٔ جایزه‌های دیگری نیز شده است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22873" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=640%2C640" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="640" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او بیش از ۳۰ سال پیش مجلهٔ شهرگان کنونی را تأسیس کرد؛ نشریه‌ای فارسی که اخبار کانادا، ایران و جهان را پوشش می‌دهد. او همچنین انتشارات شهرگان را تأسیس کرد؛ یکی از نخستین مؤسسه‌های انتشارات کتاب‌های فارسی‌زبان در ونکوور. این مؤسسهٔ انتشارات کتاب اکنون بیش از یک دهه است که فعالیت می‌کند و به مرکزی تأثیرگذار برای ادبیات فارسی در ونکوور تبدیل شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او نه‌تنها در طول سال‌ها تعامل فرهنگی پرجنب‌وجوش را از طریق برنامه‌هایی تقویت کرده است، بلکه همچنین حامی نویسندگان و شاعران شناخته‌شده و نوظهور در ونکوور و ورای آن بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با این توضیحات، حالا می‌خواهم از آقای هادی ابراهیمی رودبارکی قدردانی کنم، برای کمک‌های شگرف او به رسانه‌های ایرانی-کانادایی، روزنامه‌نگاری و توانمندسازی دیاسپورای ایرانی-کانادایی از طریق هنر، ادبیات و فرهنگ.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لطفاً آقای هادی ابراهیمی رودبارکی را تشویق کنید.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22859" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=640%2C493" alt="لوح تقدیر از هادی ابراهیمی رودبارکی" width="640" height="493" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=300%2C231&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=117%2C91&amp;ssl=1 117w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از تقدیمِ تقدیرنامهٔ برندا بی‌لی به هادی ابراهیمی، و تشویق حاضران، سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%81%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>افشین سبوکی</b></a><span style="font-weight: 400;">، هنرمند کارتونیست ساکن ونکوور، دعوت کرد تا به روی صحنه برود تا اثری هنری‌اش را که همان کاریکاتور چهرهٔ هادی ابراهیمی باشد، تقدیم ایشان کند. </span></span></p>
<figure id="attachment_22858" aria-describedby="caption-attachment-22858" style="width: 393px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-22858" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=393%2C500" alt="طرح از افشین سبوکی" width="393" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?w=393&amp;ssl=1 393w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=236%2C300&amp;ssl=1 236w" sizes="auto, (max-width: 393px) 100vw, 393px" /><figcaption id="caption-attachment-22858" class="wp-caption-text">طرح از افشین سبوکی</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از دریافت لوح تقدیر از وزیر برندا بِی‌لی و اثر هنری افشین سبوکی گفت: «خوشحالم از اینکه جامعهٔ ایرانیِ اینجا تقدیر می‌کند از کسانی که پیشینه‌ای داشته‌اند در این شهر، سپاسگزار و ممنونم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا بخش اول نشست ادبی به پایان رسید و تنفس اعلام شد، و در این فاصله اغلب شرکت‌کنندگان در این نشست از فرصت استفاده و از میز کتاب‌ها دیدن کردند. شایان ذکر است در میان آثار ارائه‌شده، شماری از آثار نویسندگان مشهور افغانستان، ازجمله زنده‌یاد استاد واصف باختری، استاد محمد محق، بانو شهناز قیومی، استاد منیژه باختری، استاد بشیر رحیمی نیز در معرض نمایش گذاشته شده بودند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22874" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=640%2C427" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="427" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آغاز بخش دوم نشست ادبی، سیما غفارزاده ابتدا به حضور خانواده‌‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ در این جشنواره و معرفی آنان پرداخت: «به‌جرئت می‌توان گفت کسی نیست توانسته باشد روز سیاه هشتم ژانویهٔ ۲۰۲۰ را، زمانی که پرواز پی‌اس۷۵۲ با موشک‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سرنگون شد، فراموش کند. حتی برای افرادی که دوست یا آشنایی در میان مسافران نداشتند، کنار‌آمدن با این حجم از درد و رنج آسان نبود و مشاهدهٔ رنج عظیم اعضای خانواده‌های جانباختگان این پرواز، بسیاری را افسرده کرد و ناتوان از ادامهٔ روال عادی کار و زندگی. و دشوار نیست حدس این مسئله که این خانواده‌های داغدار چه میزان درد و رنج را در این چهار سال و اندی متحمل شده‌‌اند و می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افتخار این را داریم که تعدادی از اعضای خانواده‌های جانباختگان این پرواز که هم‌اکنون ساکن ونکوورند، اینجا در کنار ما هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طی چند سال گذشته، تعداد قابل‌توجهی از اعضای خانواده‌ها با کمک نویسندگانی مانند منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد و حامد اسماعیلیون، به نوشتن دربارهٔ درد و رنج و خشمی که گرفتارش‌اند، روی آوردند؛ نوشتن برای مبارزه با فراموشی و مبارزه با عاملان و آمران این جنایت. و چندین کتاب حاصل این تلاش‌هاست.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener"><b>هوریران سهراب</b></a><span style="font-weight: 400;">، داغدار چهار جانباختهٔ این پرواز یعنی زنده‌یادان نگار برقعی، الوند صادقی، سهند صادقی و سوفی امامی، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ روند نوشتن و چاپ این کتاب‌ها توضیحاتی بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هوریران سهراب گفت: «ضمن تشکر از نشر رها، رسانهٔ همیاری، و بالاخص سیمای عزیز و هومن عزیز، که از همان ماه‌های نخست این فاجعه ما را پیدا کردند، با اینکه ما اکثراً ایران بودیم، و نگذاشتند که داستان ما به یغما برود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سقوط هواپیمای اوکراینی تا ابد در ذهن مردم خواهد ماند، زیرا بازماندگانی چون حامد اسماعیلیون را دارد، او در این‌باره می‌نویسد و سکوت نمی‌کند. این است قدرت کلمه و نوشتن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند هواپیما در این چهل و چند سال سقوط کرده‌اند که نه اسمی از آن‌ها مانده و نه یادی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علت سرکوب نویسندگان و حذف کلمات، ترس از قدرتی است که دارند. به‌قول منیرو روانی‌پور، برای ما زخم‌خوردگان، عمومی‌کردن و آشکار‌کردن این جنایت اولین قدم در مرهم‌گذاشتن بر آن است، ما باید بنویسیم و مهم است که صدا، صدای خود ما باشد. باید به دنیا بگوییم چه بر سرمان آورده‌اند، و می‌دانیم تنها صدا نیست که می‌ماند، این نوشته‌ها هستند که از آغاز اختراع خط تا کنون مانده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ما تصمیم گرفته‌‌ایم با ماندگارترین وسیلهٔ ممکن، با قلم داستان زندگی خود و عزیزانمان را روایت کنیم. ما دور هم جمع شده‌ایم برای یک کار جمعی که ریشه در اندوه و خشم ما دارد، با سه وجه مشترکِ اندوه، خشم و امید &#8211; با این منظور کنار همدیگر نشستیم، و یاد می‌کنم از امیرحسین یزدان‌بد که برای چاپ دومین قسمت کتاب «نباید نوشته می‌شد» همراه ما بود و با قدرت در کارگاه‌ها شرکت کرد و از او یاد می‌کنم که گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">یکی از اهداف نوشتن جنبهٔ روان‌درمانی آن است. بنابراین خود را سانسور نکنید و از احساساتتان اعم از عشق و نفرت بنویسید. سپاسگزار امیرحسین یزدان‌بد هستیم. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این روزها به تولد یکی از بچه‌های نازنین پرواز نزدیک می‌شویم که مادرشان الان اینجا حضور دارند و در کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» هم ایشان خاطره دارند؛ خانم بهشته رضاپور، مادر بهاره کرمی مقدم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener"><b>بهشته رضاپور</b></a><span style="font-weight: 400;">، به پشت تریبون رفت تا خاطره‌اش را بخواند اما پیش از آن گفت: «سلام، ما آدم‌هایی عادی بودیم و حتی قلم‌به‌دست‌گرفتن هم نمی‌دانستیم چه رسد به اینکه بخواهیم بنویسیم.» و سپس نوشته‌اش با عنوان «گلیم بهار» را خواند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%84%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>لاله باقری</b></a><span style="font-weight: 400;">، مادر زنده‌یاد آلما اولادی یکی دیگر از جانباختگان پرواز، دعوت کرد تا بخشی از خاطرات خود را که در کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» چاپ شده است، بخواند. لاله باقری نیز نوشتهٔ خود با عنوان «آلما، بهشتی‌ترین سیب زمین» را خواند. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22875" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌دلیل کمبود فضا از درج خاطرات خوانده‌شده در این گزارش پوزش می‌خواهیم. علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیهٔ کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» و دیگر کتاب‌های انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ از طریق وب‌سایت این انجمن در آدرس </span><a href="https://www.ps752justice.com/fa/publishing/"><span style="font-weight: 400;">www.ps752justice.com/fa/publishing</span></a><span style="font-weight: 400;"> اقدام کنند. همچنین مراسمی برای معرفی کتاب‌های جدید انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲ با حضور دکتر حامد اسماعیلیون، روز ۱۴ مهٔ ۲۰۲۴ در اتاق C400 دانشگاه یوبی‌سی شعبهٔ رابسون اسکوئر برگزار خواهد شد که امکان خرید این کتاب‌ها برای علاقه‌مندان در آن فراهم خواهد بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، سیما غفارزاده از </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، پژوهشگر و استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه ویکتوریا، دعوت کرد تا به پشت تریبون برود و مروری داشته باشد بر مجموعه‌داستان «سنگام و دیگر داستان‌ها» نوشتهٔ مهرنوش مزارعی که همانند مجموعه‌داستان «شهر کریستال» در جریان این جشنواره رونمایی شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد: «سلام و درود. از خانم سیما غفارزاده و نشریهٔ [رسانهٔ] </span><span style="font-weight: 400;">همیاری </span><span style="font-weight: 400;">و دست‌اندرکاران برنامه بابت این دعوت سپاسگزارم. هرچند سال‌های چندانی است که از ونکوور به دور هستم، از ۳۵ سال پیش که به کانادا پرتاب شدم، یک شرکت‌کنندهٔ جدی در برنامه‌های هنری و ادبی ونکوور بوده‌ام، و به یاد دارم که در آن سال‌های دور، همچنان که ایرانیانِ همفکر یکدیگر را می‌یافتند، چگونه مهاجران انگشت‌شماری در این شهر با کمترین امکانات و با تلاش و سرسختی بسیار، در دوران رسانه‌های چاپی، چراغ فرهنگ و هنر را در این شهر افروختند و روشن نگاه داشتند. در این پس‌زمینهٔ اجتماعی و تاریخی است که به‌نظرم برنامهٔ «جشنوارهٔ کتاب ونکوور» تداوم یک راه است اما با چشم‌اندازهای تازه. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از من خواسته شده که در اینجا به‌مناسبت انتشار کتاب دوست نویسنده‌ام، مهرنوش مزارعی، بازتاب‌هایی را ارائه بدهم. این کتاب که «سنگام و داستان‌ها» نام دارد، در واقع گردآمد سه کتاب از داستان‌های کوتاه خانم مزارعی هستند. من در اینجا می‌خواهم بیشتر به جهان‌بینی مهرنوش مزارعی بپردازم. برای شناختن مهرنوش مزارعی باید </span><span style="font-weight: 400;">به </span><span style="font-weight: 400;">پدیدهٔ مهاجرت بزرگ نسل ویژه‌ای از ایرانیان در دههٔ تاریک ۱۳۶۰، که من نیز بدان نسل تعلق دارم، اشاره کنم. همین نسل تبعیدی و مهاجر بود که در سراسر جهان، و نیز در ونکوور، چراغ هنر و ادبیات را روشن کرد. مهرنوش مزارعی نیز در همین نسل جای می‌گیرد. او بنیان‌گذار فصلنامهٔ ادبی فروغ در لس آنجلس در سال ۱۳۷۰ بود. اشاره‌ام در اینجا به رابطهٔ میان مهاجرت، از یک سو، و ادبیات و هنر، از سوی دیگر است. مهاجرت می‌تواند تولدی دیگر باشد، یک فرصت تاریخی و وجودی که تنها یک بار در زندگی ما رخ می‌دهد: پس ذهن مهاجر – اگر به‌راستی مهاجرت را زیسته باشد، نه اینکه تنها جهان‌بینی و آداب و شیوهٔ زندگی سابقش را به کشور دیگری آورده باشد – ذهنی پیوسته نیست. ذهنی است گسیخته، چندپاره و به‌غایت حساس به زمینه و تجربهٔ زیسته و آمادهٔ دریافت هر مشاهدهٔ نو. این ذهن همیشه با لهجه می‌نویسد. داستان‌های مهرنوش مزارعی را می‌باید در این پس‌زمینهٔ تاریخی و ادبی و مشاهده‌ها و حساسیت‌های چندگانه درک کنیم. روایت نویسندهٔ مهاجر از درون رویدادهایی شکل می‌گیرد که در زمان‌ها و مکان‌ها و زبان‌های واگرا و ازهم‌گسیخته روی داده‌اند و همهٔ این‌ها با وجود واگرایی‌شان در روایت نویسنده کنار همدیگر می‌نشینند. آنچه تجربه‌ها و روایت‌های مزارعی را خواندنی‌تر می‌کند، رابطهٔ اوست با جامعه و مردم آمریکا، جایی که دهه‌هاست که میهن وی بوده است. مهاجرت می‌تواند نویسنده را در پیلهٔ زیستی و ذهنی زندانی کند: بسیاری از نویسندگان مهاجر پس از سال‌ها دوری از زادگاه همچنان از حافظه می‌نویسند و با جامعهٔ تازهٔ خود درگیر نمی‌شوند. به‌نظرم این رویکرد باورنداشتن به این واقعیت است که مهاجر دیگر در جای پیشین خود نیست، سرزمینی که رهایش کرده اما به‌شدت دلتنگ آن است. مزارعی کاملاً برعکس این رفتار می‌کند و راوی تجربهٔ وجودی از اجتماعی است که خانهٔ اوست، اما یاد زادگاهش هم دستمایهٔ داستان‌هایش هستند. از این‌رو، مزارعی یک نویسندهٔ فراملیتی است. روایت‌هایش از شیراز و ساحل دریای خزر تا لس آنجلس و تیخوانا را درمی‌نوردند. به‌باور من، مهرنوش مزارعی در این سال‌ها توانسته به یکی از موفق‌ترین و پیگیرترین داستان‌نویسان ایرانی در مهاجرت فرابروید. شاید شرکت‌کنندگان در این برنامه ندانند، اما داستان‌های مزارعی موضوع یک تز دکترا در ایران هم بوده‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در داستان‌های سنگام</span> <span style="font-weight: 400;">می‌بینیم که بسیاری از آدم‌های داستان‌های مزارعی در کشمکش با موقعیت خود هستند، موقعیت‌هایی چه‌بسا پیش‌پاافتاده با واکنش‌هایی حتی پیش‌‌پاافتاده‌تر. اما در نگاه نویسنده، همین موقعیت‌ها زایندهٔ روایت‌هایی دقیق هستند از آنچه از ما یک انسان می‌سازد. هر کس در هر زمان وابسته به یک دیگری است که با او درگیر است. خوانندهٔ تیزبین می‌بیند که روایت‌های به‌نظر گزارشگرانهٔ او پرد</span><span style="font-weight: 400;">ه‌ای است بر نگر</span><span style="font-weight: 400;">ش متفکرانه و فیلسوفانهٔ مهرنوش مزارعی. پس هم‌زمان در دو سطح می‌نویسد: موقعیت ملموس را روایت می‌کند تا اشاره‌ای نهفته به جهان پنهان روابط داشته باشد. به‌نظرم او شیفتهٔ آن است که ببیند هر فرد چگونه به موقعیت خود واکنش نشان می‌دهد. از نگاه من، توجه خانم مزارعی نسبت به موقعیت‌ها برخاسته از دغدغهٔ او در مورد چیستی و گوهر انسان است؛ موضوعی که در همهٔ این سال‌ها آن را در داستان‌هایش کاویده است. در این کاوش، گهگاه راوی با موضوع مشاهدهٔ خود یکی می‌شود – یک همبستگی و این‌همانی ژرف و وجودی. نمی‌توان داستان‌های مزارعی را در ژانر به‌خصوصی جای داد، او هم افسانه می‌نویسد و هم داستان رئالیستی و سوررئالیستی، اما به‌باور من دغدغهٔ کاوشگرانه‌ای که از آن یاد کردم در کارش همواره روشن است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برای نمونه، در داستان «فاحشهٔ پیر بار انسینادا» (در منطقهٔ مرزی مکزیک) چشمان تن‌فروشی کهنه‌کار با توریست آمریکایی می‌ماند و با او به آمریکا می‌آید، و در همان حال به‌گونه‌ای جادویی راوی جمعی (ما) در آغاز داستان به راوی فردی (من) در پایان می‌رسد. در داستان دوزبانهٔ «غریبه‌ای در رختخواب من» مزارعی فضای شگفتی را می‌آفریند. موضوع داستان از تیترش روشن است. از روایت اصلی که فردی</span><span style="font-weight: 400;"> د</span><span style="font-weight: 400;">ر اتاقی در یک هتل از خواب برمی‌خیزد و کسی را هم‌بستر خود می‌بیند که اصلاً به یادش نمی‌آورد، بدانجا می‌رسیم که در لایهٔ زیرین داستان شاهد یک حس غریبگی درونی باشیم که تنها پس از خواندن روایت بر ما آشکار می‌شود. تناقض‌های این غریبگی بیرونی و درونی روایت را خواندنی می‌کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری، داستان‌های مهرنوش مزارعی می‌توانند خوانش‌های چندانی داشته باشند. کتابی که «نشر رها» از داستان‌های کوتاه مزارعی منتشر کرده چنین فرصتی را برای نسل تازه‌ای از خوانندگان فرامرزی فراهم می‌کند. مهرنوش مزارعی از این داستا‌ن‌های کوتاه به مهم‌ترین اثرش که همانا رمان انقلاب میناست رسید – رمانی که وی به انگلیسی نوشت و به‌تازگی به فارسی نیز منتشر شده است. به‌نظرم این رمان یکی از بهترین رمان‌های فارسی در دهه‌های اخیر بوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان‌های مزارعی، تعادل جهان همواره به هم می‌خورد اما جهان بی‌اعتنا به راه خود می‌رود. نکته آن است که با خواندن داستان‌های مهرنوش مزارعی دنیاهای تازه‌ای پیشاروی ما پدیدار می‌شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از توجه شما متشکرم.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22876" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>مهرنوش مزارعی </b><span style="font-weight: 400;">پرداخت: «مهرنوش مزارعی اندکی پس از انقلاب اسلامی برای ادامهٔ تحصیل به آمریکا رفت و هم‌اکنون ساکن ایالت کالیفرنیاست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در سال ۱۳۷۰ «فصلنامهٔ ادبی فروغ» را در لس آنجلس بنیان گذاشت و به معرفی ادبیات‌ و هنرِ زنان و مباحث روز فمینیستی پرداخت. در همان سال برگزیده‌ای از نمایشنامه‌های داریو فو، نویسنده و کارگردان ایتالیایی برندهٔ جایزهٔ نوبل، و همسرش، فرانکا رامه، را ترجمه و با نام «یک زن تنها» منتشر کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از مزارعی چهار مجموعه‌داستانِ‌ «بریده‌های نور»، «کلارا و من»، «خاکستری» و «مادام X» به چاپ رسیده‌ است. همچنین رمان او با عنوان «انقلاب مینا» در سال ۱۳۹۵ به‌زبان انگلیسی، و شش سال بعد به‌زبان فارسی منتشر شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۳۸۲ برگزیده‌ای از داستان‌های او با عنوان «غریبه‌ای در اتاق من» در ایران به چاپ رسید و کاندیدای دریافت جایزهٔ بنیاد هوشنگ گلشیری شد. همچنین داستان «سنگام» از این کتاب از طرف داوران بنیاد گلشیری به‌عنوان یکی از ده داستان برتر آن سال انتخاب و در کتاب «نقش ۸۲» به چاپ رسید، و نیز در چندین آنتولوژی ازجمله کتاب «هشتاد سال داستان‌نویسی ایران» چاپ و معرفی شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او توضیح داد که </span><span style="font-weight: 400;">مهرنوش مزارعی به‌دلیل سفری از پیش برنامه‌ریزی‌شده نتوانسته بود در این برنامه حضور یابد ولی پیامی ویدئویی را خطاب به شرکت‌کنندگان در این نشست فرستاده‌ است و به‌دنبال آن ویدئوی یادشده پخش شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مهرنوش مزارعی</b><span style="font-weight: 400;"> از طریق پیام ویدئویی خود گفت: «با سلام و سپاس از شرکت‌کنندگان و برگزارکنندگان این برنامه، خانم سیما غفارزاده و آقای هومن کبیری، و تشکر از دوست ارجمندم دکتر پیمان وهاب‌زاده که زحمت معرفی کتاب «سنگام و دیگر داستان‌ها» را به عهده گرفتند. متأسفانه به‌دلیل مسافرتی که از قبل برنامه‌ریزی شده بود، من امروز امکان بودن در خدمت شما را ندارم. اینجا در اول یک توضیحی می‌دهم در مورد کتاب و بعد برای شما قسمت کوتاهی از یکی از داستان‌ها را می‌خوانم. این کتاب مجموعه‌ای‌ست از داستان‌های سه کتاب «بریده‌های نور»، «کلارا و من» و «خاکستری» که به‌وسیلهٔ «نشر ری‌را» در لس آنجلس منتشر شده بود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">چند سال بعد از انتشار این کتاب‌ها، یک گزیده از داستان‌های هر سه کتاب با نام «غریبه‌ای در اتاق من» در ایران به‌وسیلهٔ «نشر آهنگی دیگر» منتشر شد البته با مقداری سانسور دولتی و حذف داستان‌های بودار. از چاپ اول هر سه کتاب مدت‌ها می‌گذرد و امکان دسترسی به بسیاری از داستان‌ها برای علاقه‌مندان وجود ندارد. به‌جای تجدید چاپ جداگانهٔ هر سه کتاب، با کمک و راهنمایی گردانندگان نشر رها تصمیم گرفتیم هر سه کتاب را در یک جلد و با یک ادیت جدید منتشر کنیم. البته این مهم بدون کمک و دقت نظر ویراستاران نشر رها عملی</span><span style="font-weight: 400;"> نبود. در نسخهٔ حا</span><span style="font-weight: 400;">ضر همچنین پیشنهادات ویراستاران حرفه‌ای داستان‌های ترجمه‌شده اعمال شدند. با اجازهٔ شما در اینجا قسمت کوتاهی می‌خوانم از داستان «سیلویا». این داستان نزدیک به سه سال پیش به زبان فرانسه ترجمه و در </span><span style="font-weight: 400;">آنتولوژی عش</span><span style="font-weight: 400;">ق ایرانی به‌وسیلهٔ «انتشارات گالیمار» در فرانسه منتشر شد. «سیلویا» همچنین چند سال پیش به زبان ترکی ترجمه و در «نشر داستان‌های جهان» در استانبول چاپ شد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">روز بعد الیزابت سر راهش مرا صدا زد و گفت که باب خواسته است اگر کاری ندارم به خانه‌شان بروم. از خدا می‌خواستم. در آینه نگاهی به خودم انداختم. صورتم رنگ‌پریده و موهایم بی‌حالت بود. تصویر روشنی از سیلویا نداشتم. باب فقط از نگاه و رقصیدنش تعریف کرده بود. زنی که شصت سال پیش رنگ </span></i><i><span style="font-weight: 400;">مو و قد و بالای مرا داش</span></i><i><span style="font-weight: 400;">ت. کمی آرایش کردم و لباسی را که مدل قدیمی داشت، پوشیدم. سیلویا را مجسم می‌کردم که حالا پیرزنی به سن و سال باب است با چین‌وچروک‌هایی عمیق بر روی صورت و دست‌هایی با رگ‌های برجسته و خال‌های قهوه‌ای. باب در خانه به‌تنهایی منتظرم بود. بلوز و شلوار هم‌رنگی بر تن داشت و موهای سرش را با دقت شانه کرده بود. صدای موزیک آرامی می‌آمد. یک شیشه شراب همراه با دو لیوان کریستال بر روی میز بود. برای لحظه‌ای احساس گناه کردم. آیا به ملاقات معشوقی آمده بودم؟ باب دست‌هایم را در دست گرفت، بوسه‌ای بر آن زد و تشکر کرد که به دیدنش رفته‌ام. بعد از نیم ساعت که از هر دری صحبت کردیم، گفت که می‌خواهد برایم پیانو بزند. دوباره همان آهنگ قبلی را زد. بعد از تمام‌شدن آهنگ برای مدتی همان‌طور که دست‌هایش روی شصتی‌های پیانو بود، ساکت نشست. به کنارش رفتم، دست‌هایم را بر شانه‌اش گذاشتم و پرسیدم سیلویا در نامه چه نوشته بود؟</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس سیما غفارزاده اعلام کرد که هر دو کتاب شهر «کریستال» و «سنگام و دیگر داستان‌ها»، هم به‌صورت چاپی و هم الکترونیک منتشر شده و در ۷۰ کشور دنیا در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. (<a href="https://bit.ly/RahaaBookstore" target="_blank" rel="noopener">برای خرید نسخه‌های چاپی و الکترونیکی این کتاب ها اینجا کلیک کنید</a>)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان بخش دوم نشست، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>گروه کتاب‌خوانی کافه راوی</b> <span style="font-weight: 400;">پرداخت و گفت که این </span><span style="font-weight: 400;">گروه حدود ۱۴ سال پیش به‌‌همت دوستان جوان عضو باشگاه ایرانیان دانشگاه اس‌اف‌یو در شهر ونکوور بنیان گذاشته شد و اکنون این فعالیت ادبی، هنری و فرهنگی پربارتر و مستمرتر از پیش همچنان ادامه دارد، و افزود که در ادامه </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;"> از مدیران این گروه دربارهٔ شکل‌گیری آن و فعالیت‌هایش بیشتر توضیح خواهد داد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبق برنامه، پس از صحبت دکتر دهقانی قرار بود میزگردی با حضور محمدرضا فخرآبادی و سمر عطارچی، از دیگر مدیران گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، و تایماز رضوانی، گوینده، مدرس فن بیان، نویسنده و کارگردان تئاتر، دربارهٔ کتاب صوتی برگزار شود که این بخش از برنامه به‌دلیل مشکلی که در لحظات آخر برای تایماز رضوانی پیش آمده بود و به‌همین دلیل نتوانسته در برنامه شرکت کند، برگزار نشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از توضیحات یادشده، نوبت به </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;"> رسید تا به معرفی گروه کتاب‌خوانی کافه راوی بپردازد: «سلام، عصر به‌خیر. خیلی ممنون خانم غفارزادهٔ عزیز. به نام آقای محمدعلی شروع می‌کنم. من به‌نمایندگی از طرف دوستانم در کافه راوی قرار است معرفی مختصری داشته باشم از گروه کتاب‌خوانی کافه راوی. اول دوست دارم تشکر کنم از نشر رها، نشریهٔ [رسانهٔ] همیاری، خانم غفارزادهٔ بسیار عزیز، آقای کبیری پرویزی بسیار عزیز که همیشه به ما لطف داشته‌اند &#8211; می‌خواستم تشکر را در آخر بکنم ولی دوست دارم اول این کار را بکنم &#8211; همچنین از آقای ابراهیمی عزیز که جزو اولین حامیان ما بودند؛ اولین باری که من آگهی کافه راوی را برای ایشان فرستادم، هیچ‌وقت ایشان را ندیده بودم و پاسخی دریافت نکردم، ولی وقتی مجلهٔ شهروند آن هفته را گرفتم، دیدم آگهی ما را تمام‌رنگی در صفحهٔ وسط چاپ کرده‌اند؛ خیلی ازشان ممنون بوده و هستیم همیشه.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تبریک می‌گویم به نشر رها برای چاپ دو عنوان جدید کتاب از دو نویسندهٔ خیلی نازنین، و برگزاری این فستیوال. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر بخواهم تاریخچهٔ مختصری بگویم، همه‌چیز از یک گروه دانشجویی کوچک شروع شد. چند تن از دانشجویان ایرانی دانشگاه سایمون فریزر سال ۲۰۱۰ دور هم جمع شدند و گروه کوچکی تشکیل دادند برای کتاب‌خواندن. آن موقع، مسئولیت جلسات بر عهدهٔ آقای امین یزدانی بود. جلسات به‌صورت منظم و با نقد و بررسی آثاری از ادبیات داستانی معاصر فارسی برگزار می‌شد. بعد از یک سال و نیم، مسئولیت نشست‌ها به آقای سعید صابری منتقل شد. از سپتامبر ۲۰۱۲ هم دوست عزیزمان آقای وحید ذاکری که اینجا هستند، مسئولیت جلسات را به‌عهده گرفتند. بعد از اینکه وحید عزیز مسئولیت را به‌عهده گرفت، شکل جلسات یک مقداری تغییر کرد، صفحات مجازی شروع به کار کرد، تبلیغات یک مقداری جدی‌تر شد، اسم گروه کتاب‌خوانی از باشگاه کتاب‌خوانی دانشجویان سایمون فرِیزِر به «کافه راوی» تغییر کرد و می‌شود گفت که گروه شکل جدیدتر و منسجم‌تری به خود گرفت. هدف هم قبلاً خواندن ادبیات معاصر فارسی بود ولی بعد از اینکه وحید عزیز مسئولیت جلسات را به عهده گرفتند، ادبیات کلاسیک فارسی و ادبیات داستانی غیرفارسی هم اضافه شد. شرط انتخاب آثار غیرایرانی هم این بود که ترجمهٔ فارسی آن‌ها موجود باشد تا اگر دوستانی به زبان‌های بیگانه تسلط ندارند بتوانند آثار را مطالعه کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام این گروه شد «کافه راوی» و از زیر چتر دانشگاه خارج شد. مسئولیت جلسات از شکل فردی به شکل گروهی تغییر کرد، و شورای گردانندگان، مسئولیت هماهنگی، برگزاری جلسات، دعوت از مهمانان، تبلیغات و&#8230; را به عهده گرفتند. تا اینکه رسیده به ما؛ مثل مشعلی منتقل شده. الان وحید ذاکری عزیز، محمدرضا فخرآبادی عزیز، سمر عطارچی عزیز و من سعی می‌کنیم که جلسات را به‌صورت خیلی منظم برگزار کنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سعی کرده‌ایم نظم و استمرار داشته باشیم؛ خیلی سخت است. تا جایی که اطلاع داریم شاید [کافه راوی] قدیمی‌ترین گروه کتاب‌خوانی ونکوور است که جلساتش اصلاً متوقف نشده است. شرکت در جلسات برای عموم آزاد است و به‌صورت کاملاً عمومی تبلیغ می‌شود؛ آگهی‌ها در نشریهٔ رسانهٔ همیاری اعلام می‌شود، قبلاً در نشریهٔ شهرگان هم اعلام می‌شد. صفحات مجازی &#8211; اینستاگرام، فیس‌بوک و تلگرام &#8211; فعال است و برنامه‌ها در آنجا اعلام می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شکل جلسات تعاملی است، و بنا بر این است که شرکت‌کنندگان کتاب‌ها و داستان‌ها را از قبل خوانده باشند و همه بتوانند در بحث و گفت‌وگو شرکت کنند. سعی کرده‌ایم که جلسات دوستانه باشد. نقدهای تند و تیزی تا حالا نداشته‌ایم که کسی برنجد و گروه ما را به این دلیل ترک کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهار سال پیش با همه‌گیری کرونا و تعطیل‌شدن دیدارهای منظم گروهی، ما هم دیدارها و نشست‌هایمان را به مجازی تغییر دادیم و جلسات بر بستر (پلتفرم) زوم ادامه پیدا کرد تا سال گذشته که کتاب‌فروشی پان‌به، آقای زمانی عزیز، این امکان را به ما دادند که جلسات به‌صورت حضوری در این کتاب‌فروشی برگزار بشود، ولی کماکان جلسات به‌صورت مجازی هم برگزار می‌شود برای کسانی که در ونکوور نیستند یا در ونکوور هستند و امکان حضور ندارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نحوهٔ برگزاری جلسه این است که ابتدا اثری ادبی معرفی می‌شود و از قبل اعلام می‌شود. مثلاً برنامهٔ بعدی ما «بچهٔ رُزمری»‌ است و ۳۱ مه قرار است این کتاب را در کتاب‌فروشی پان‌به به بحث بگذاریم. برای دسترسی به کتاب هم می‌توانید آن را از کتاب‌فروشی پان‌به خریداری کنید. این کتاب به‌صورت کاغذی و الکترونیک موجود است. معمولاً به‌این ترتیب است که داستان اعلام می‌شود و کسانی که علاقه‌مندند وقت کافی دارند که آن را مطالعه کنند و در جلسه شرکت کنند. معیار انتخاب اولاً اینکه فقط «ادبی» است، و آثار انتخابی باید در حیطهٔ ادبیات جدی باشند. حالا ادبیات جدی یعنی چه؟ یعنی ادبیاتی که کمابیش به‌وسیلهٔ منتقدان آثاری با ارزش‌های هنری و شاخصه‌های ادبی شناخته شده باشند. از هدف‌های ثانویه‌ هم این است که به‌جز نویسندگان مطرح و بزرگ ادبیات فارسی که ما کتاب‌هایشان را می‌خوانیم و بررسی می‌کنیم، مثل آقای محمدعلی عزیز و شهرنوش پارسی‌پور عزیز که مهمانان ما بودند و خیلی از نویسندگان برجستهٔ دیگر، </span><span style="font-weight: 400;">ما آثار نویسندگا</span><span style="font-weight: 400;">ن دیگری را هم که کمتر شناخته شده‌اند و در آغاز راه‌اند، بررسی می‌کنیم؛ خیلی از آن‌ها مهمان ما بوده‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ما همیشه کیفیت جلسات بیشتر مهم بوده است تا تعداد شرکت‌کنندگان و تعداد جلسات، و حامیان زیادی هم داشته‌ایم؛ حامی اول و اصلی‌مان هم دانشگاه سایمون فریزر بود که به ما این امکان را داد که این کلوپ را داشته باشیم؛ اینجا دانشگاه‌ها دانشجویان را خیلی تشویق می‌کنند که گروه‌ها و کلوپ‌هایی را که دوست دارند تشکیل بدهند و فعالیت بکنند. بعد هم کتاب‌فروشی پان‌به، آقای زمانی، خیلی به ما لطف داشته‌اند، مکان را در اختیار ما قرار داده‌اند و در تبلیغات ما را یاری‌ کرده‌اند. نشریهٔ شهروند بی‌سی یا شهرگان، آقای ابراهیمی عزیز، نشریهٔ رسانهٔ همیاری و نشر رها، که ما بسیار از آن‌ها ممنونیم، و در تمام این سال‎‌ها ما از حمایت‌های معنوی آقای محمدعلی برخوردار بوده‌ایم و بسیار بسیار آقای دکتر سجودی به ما لطف داشته‌اند. خیلی از جلسات ما که با شور و حرارت برگزار شد، به‌خاطر حضور و وجود ایشان بود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>محمدرضا فخرآبادی</b><span style="font-weight: 400;">، از دیگر مدیران گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، نیز توضیحاتی دربارهٔ این گروه و برنامهٔ آتی آن داد: «سلام، باید عذرخواهی بکنم بابت عدم حضور آقای رضوانی، ما سؤال هم طراحی کرده بودیم که از ایشان بپرسیم و مطمئن بودم که حتماً جلسه خوبی می‌شد، ولی متأسفانه موردی اضطراری برایشان پیش آمده است که نتوانستند در این جلسه حضور داشته باشند و از این بابت، از شما عذرخواهی می‌کنم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همان‌طور که دوستم مرال جان گفتند، بعد از حدود ده سال خواندن ادبیاتِ به‌نسبت جدی‌ترِ ایران و جهان، الان متمرکز شده‌ایم روی ادبیات ژانر و چند وقتی است که داریم این نوع ادبیات را می‌خوانیم و یکی از ادبیات ژانر هم که دوست داشتیم سراغش برویم و کمتر جامعهٔ ادبی سراغش </span><span style="font-weight: 400;">می‌روند، ادبیات وحشت و دلهره است. انتخابمان هم خیلی زیاد است، ولی انتخابی که کمی وجه هنری هم داشته باشد، کتاب «بچهٔ رُزمری» بود که</span><span style="font-weight: 400;"> البته از مترجم کتاب هم می‌شود حدس زد؛ آقای محمد قائد، </span><span style="font-weight: 400;">جستارنویس بسی</span><span style="font-weight: 400;">ار معروف در ایران، که کتاب را ترجمه کرده‌اند و در ابتدایش هم توضیح داده‌اند که چرا آن را ترجمه کرد‌ه‌اند. البته من توصیه می‌کنم توضیحات ایشان را در آخر بخوانید اگر که دوست دارید در جلسهٔ ما شرکت کنید. ولی نکته‌ای که می‌خواستم بگویم این است که ما دو جلد از این کتاب را اینجا داریم و دوست داریم آن‌ها را به هر کسی مایل است در جلسه آیندهٔ ما شرکت کند، تقدیم بکنیم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>محمدرضا فخرآبادی </b><span style="font-weight: 400;">با طرح سؤالی گفت هر کس جواب صحیح به آن داد، دو جلد کتاب را به آن‌ها تقدیم خواهد کرد. سؤال این بود که «نام دو کتاب در حوزهٔ ادبیات وحشت یا نزدیک به ادبیات وحشت را در ادبیات ایران معرفی کنید.» در نهایت دو نسخه از کتاب «بچهٔ رُزمری» به دو شرکت‌کننده در جلسه تعلق گرفت که کتاب‌های «همنوایی شبانهٔ ارکستر چوب‌ها» نوشتهٔ رضا قاسمی و «ملکوت» نوشتهٔ بهرام صادقی را در پاسخ به سؤال مطرح‌شده نام بردند. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22877" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=500%2C500" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان این نشست، سیما غفارزاده بار دیگر از همراهان برگزاری این جشنواره و استقبال فارسی‌زبانان ونکوور برای حمایت از این حرکت فرهنگی تشکر و قدردانی کرد و همچنین از امیر عرب و تیم ایشان (Hana Film Productions) برای فیلمبرداری و علی حقیقت‌جو (Capilano Photography) برای عکاسی برنامه سپاسگزاری کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پایان نشست‌های ادبی علاقه‌مندان بار دیگر به میزهای کتاب سر زدند و کتاب‌های مورد علاقه‌شان را خریداری کردند. عده‌ای هم از حضور مریم رئیس‌دانا نویسندهٔ کتاب «شهر کریستال» استفاده کرده و کتاب‌هایشان را به امضای او رساندند. در پایان برنامه، شرکت‌کنندگان به تجمع اعتراضی در محکومیت صدور حکم اعدام برای توماج صالحی در مقابل آرت گالری ونکوور ملحق شدند.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش کامل نشست‌های ادبی این جشنواره را در اینجا ببینید:<br />
</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/bf8G07ZMehs?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/">پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22863</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دیاسپورای ایرانی ونکوور «یکی داستانست پر آب چشم»؛ به انگیزهٔ نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 May 2024 07:32:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان مهاجر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هفته‌نامهٔ شهروند]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22848</guid>

					<description><![CDATA[<p>هادی ابراهیمی رودبارکی &#8211; ونکوور از اینکه این‌قدر زبان روی کاغذ ریختم به‌خاطر بغضی بود که در روز مراسم نتوانستم بر زبان برانم. ما و یک نسل پیش از ما که وارد کانادا شده‌ بود، هنوز از توقف پس‌لرزه‌های انقلاب مطمئن نشده بودیم. نمی‌دانستیم که چه زمانی این پس‌لرزه‌ها دیگر ادامه نخواهد یافت. ما هنوز از مرکز جاذبه‌های فرهنگی و نوستالژی فاصله نگرفته بودیم و درگیر جت‌لگ هویتی بودیم تا خودمان را پیدا کنیم. ورود...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3/">دیاسپورای ایرانی ونکوور «یکی داستانست پر آب چشم»؛ به انگیزهٔ نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هادی ابراهیمی رودبارکی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از اینکه این‌قدر زبان روی کاغذ ریختم به‌خاطر بغضی بود که در روز مراسم نتوانستم بر زبان برانم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما و یک نسل پیش از ما که وارد کانادا شده‌ بود، هنوز از توقف پس‌لرزه‌های انقلاب مطمئن نشده بودیم. نمی‌دانستیم که چه زمانی این پس‌لرزه‌ها دیگر ادامه نخواهد یافت. ما هنوز از مرکز جاذبه‌های فرهنگی و نوستالژی فاصله نگرفته بودیم و درگیر جت‌لگ هویتی بودیم تا خودمان را پیدا کنیم. ورود به کشور کانادا و رودررو‌شدن با قوانین مهاجرتیِ باز، برای ما که از کشوری با دهان‌های دوخته آمده بودیم، جای شک و تردید بود که آیا:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; قوانین مهاجرپذیر کانادا ما را از تفکر و نگاه میزبانْ‌نگری به این کشور رها می‌کنند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; آیا می‌توانیم خود را با جابه‌جایی تلخ جغرافیایی، یک شهروند کانادا هم بدانیم؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; آیا فردا روز به ایران باز خواهیم گشت؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; آیا پس‌لرزه‌های انقلاب دیگر آشیانهٔ نیمه‌آوار دگراندیشان را بر سرشان خراب نخواهد کرد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; آیا اگر مجبور به ادامهٔ زندگی در کانادا شدیم، می‌توانیم در این کشور صدای نیمهٔ دیگر خود در ایران باشیم و آن را به‌گوش جهان برسانیم؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنوز کلیدِ چمدان‌های قفل‌شده‌مان که نوستالژی و هویت ایرانی ما را با بوی تند و سمج نفتالین محافظت می‌کرد، در تردید انگشتان و ذهن ما می‌چرخید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما از دیدن یکدیگر و روبه‌رو‌شدن با هم درنگ می‌کردیم و رشته‌های اعتماد به همدیگر ترد و شکننده بود و در محافلی که حضور می‌یافتیم گه‌گاه به‌دنبال مقصر این جابه‌جایی‌های ناخواسته در میان خود بودیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پیش از آنکه با آدم‌های کشور محل اقامتمان ارتباط برقرار کنیم، ارتباط اولیهٔ ما با اشیا و طبیعت بود. به‌دنبال درخت و گل و گیاهِ آشنا می‌گشتیم و به ابر و باران و آفتاب آن، به کوه‌های با کاکلِ سپیدش چشم می‌دوختیم که آشنا بود و این ارتباط به زبان نیاز نداشت. برای نزدیکی با طبیعت و شیء هیچ پیش‌شرطی وجود نداشت و همین به ما حس آرامش می‌داد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درخت سایه‌اش در زیر آفتاب داغ تابستان همیشه مستدام بود بی‌هیچ پرسش‌گری از زبان، نژاد و ملیت. ولی ارتباط با آدم‌ها هنوز معضل بزرگ ما بود و عدم آشنایی با زبان و فرهنگ در این کشور، عمر انزوایمان را کمی طولانی‌تر می‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صرف گزینش اقامت در کشور کانادا و زندگی در فرهنگی که دهان نمی‌دوخت، شیوهٔ برخورد بعضی از ما را که با ارثیهٔ فرهنگ‌ عقب‌مانده آمده بودیم تغییر نداد و بستری فراهم آورد تا با ذهنیت و روش پرخاشگری تا پایان زندگی‌مان در این کشور ادامه دهیم. ما پیش از اینکه پاسخی به سؤال‌های خود داشته باشیم هر روز بر تعداد سؤالات خود می‌‌افزودیم که این ما را از حرکت به جلو باز می‌داشت. تعداد محدودی بودند که نگاه و زمان ساعت خود را روی بازگشت هرلحظه به ایران کوک نمی‌کردند و همه‌چیز را از نقطهٔ آغاز در این کشور شروع کردند، به تحصیلات عالیه رسیدند تا ارائهٔ خدمات انسانی و اجتماعی را فارغ از نژاد و جغرافیا برای دیاسپورای ایرانی تعریف کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری ما در چنین شرایطِ شک و تردید به جغرافیایی که هنوز خیلی از مسائل اولیهٔ زندگی باید در اولویت قرار می‌‌گرفت دست به انتشار نشریه و کتاب زدیم. در زمانه‌ای که نه اینترنت و نه شبکه‌های اجتماعی وجود داشت، ایجاد ارتباط بین ایرانیان پراکنده و متفرق را از مسائل اولیه تشخیص دادیم تا چراغ‌های رابطه‌ را روشن نگه‌ داریم و تولیدات فرهنگی این دورهٔ پرتنشِ همراه با عصبیت رفتاری را بازتاب دهیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این راه عده‌ای دهان‌هایشان را به حکومت اسلامی ایران اجاره داده‌ بودند و به ما دشنام می‌دادند. تعدادی نیز خواسته و ناخواسته، ذهنشان مستأجر سیاست‌های حاکمیت اسلامی در ایران شده بود و از پخش نشریه در مغازه‌شان جلوگیری می‌کردند و بازار برچسب‌زدن‌ها داغ بود. در موردی هم نشریهٔ آینده را به دادگاه کشانده بودند که در نهایت قاضی با استناد به مطبوعات آزاد و آزادی بیان در کانادا، رأی به تبرئهٔ نشریه و نگارنده به‌عنوان سردبیر آن داده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گاهنامهٔ «نمای ایران» از سال ۱۹۹۰ به مدیریت نجفی (دورهٔ اول) و از سال ۱۹۹۲ به مدیریت نگارنده و سردبیری محمود استادمحمد (دورهٔ دوم) تا سال ۱۹۹۳ منتشر ‌شد. با توقف نمای ایران نشریهٔ «آینده» در اکتبر سال ۱۹۹۳ به سردبیری نگارنده به‌مدت دو سال هر دوهفته به‌طور پیوسته منتشر شد تا در ادامه طی یک دگردیسی به هفته‌نامهٔ شهروند ونکوور تغییر نام داد. نشریهٔ «آفتاب» در ونکوور عمر کوتاهی داشت. این مجله اولین شماره‌اش در ماه مهٔ سال ۱۹۹۲ به‌همت پیمان وهاب‌زاده، پری‌سیما معروفی، منوچهر سلیمی و رضا نگینی توسط چاپ و نشر ردلیف به مدیریت مهندس خسرو بهنام منتشر شد و پس از انتشار سه شماره، چاپ آن متوقف شد. پس از توقف نشریهٔ آفتاب، گاهنامهٔ ادبی «دفتر شناخت» در سال ۱۹۹۴ به کوشش منوچهر سلیمی و پیمان وهاب‌زاده پنج شماره منتشر کرد. شمارهٔ پنج آن که آخرین شماره هم به حساب می‌آید، به شعر مهاجرت اختصاص یافته بود و به‌صورت کتاب در ۳۷۰ صفحه با آثار ۸۰ شاعر و نظریه‌پرداز ادبی توسط نشر نورتساید &#8211; از زیرمجموعهٔ نشر شهروند بی‌سی &#8211; در ونکوور منتشر شد. </span></p>
<figure id="attachment_13660" aria-describedby="caption-attachment-13660" style="width: 396px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-13660" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/ayandeh.png?resize=396%2C500" alt="اولین نسخهٔ نشریهٔ فارسی‌زبان (آینده) که نقش مادر برای شهروند بی‌سی و سپس شهرگان را دارد" width="396" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/ayandeh.png?w=396&amp;ssl=1 396w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/ayandeh.png?resize=238%2C300&amp;ssl=1 238w" sizes="auto, (max-width: 396px) 100vw, 396px" /><figcaption id="caption-attachment-13660" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">اولین نسخهٔ نشریهٔ فارسی‌زبان (آینده) که نقش مادر برای شهروند بی‌سی و سپس شهرگان را دارد</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ماهنامهٔ «ایرانیان» به مدیریت و سردبیری کیوان دشتی از سال ۱۹۹۲ آغاز و برای بیش از یک دهه منتشر ‌شد. چند شماره نشریهٔ ادبی «فراسو» به همت مهدی چالشگر و گاهنامهٔ سیاسی خبری «پیوند مهاجرین» توسط انجمن مهاجرین و پناهندگان ایرانی ونکوور نیز جزو تاریخ نشر مطبوعات در ونکوور در دههٔ اول و دوم مهاجرت ایرانیان محسوب می‌شود. نشریهٔ پیوند به سردبیری رامین مهجوری از سال ۱۹۹۶-۱۹۹۷ منتشر شد و سپس دیار به سردبیری علی شریفیان با فاصلهٔ زمانی کوتاه بعد از سال ۱۹۹۸ آغاز به انتشار کرد و چند سال بعد از انتشار بازماند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نشریاتی که بعد از سال ۲۰۰۰ یعنی از آغازهٔ قرن بیست و یک شروع به انتشار کردند، مورد نظر این یادداشت نبوده و بیشتر دو دههٔ آغازین مهاجرت ایرانیان در ونکوور که مصادف بود با دو دههٔ پایانی قرن بیست منظور نظر بوده‌ است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما در حوزهٔ نشر و چاپ کتاب و نشریه در ونکوور بزرگ، در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ قرن گذشته چند نام از خاطر نخواهد رفت. نشر و چاپ Red Leaf به مدیریت مهندس خسرو بهنام، نشر آینده، نشر شهروند بی‌سی و نشر شهرگان به مدیریت نگارنده، نشر و چاپ نورتساید به‌ مدیریت منوچهر سلیمی و نشر ساب‌ویژن به مدیریت پیمان وهاب‌زاده ناشر کتاب‌های بسیاری از نویسندگان و شاعران ایرانی در ونکوور بوده‌اند. از چاپخانه‌های فارسی هم AJA به مدیریت رامین بهرامی، چاپخانهٔ موحد، به مدیریت حسین موحد، و چاپخانه پرینت دیپو به مدیریت سیامک نجفی هر یک کار چاپ کتاب‌های بسیاری را به‌ عهده گرفته بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">من در </span><a href="https://media.hamyaari.ca/2020/04/22/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/"><span style="font-weight: 400;">گفت‌و‌گویی</span></a><span style="font-weight: 400;"> با سرکار خانم سیما غفارزاده در سال ۲۰۲۰ در </span><a href="https://media.hamyaari.ca/2020/04/22/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/"><span style="font-weight: 400;">رسانهٔ همیاری</span></a><span style="font-weight: 400;"> چرایی و انگیزهٔ انتشار نشریهٔ آینده را توضیح داده‌ام و چگونگی و فرگشت آن به شهروند و شهرگان را برشمرده‌ام. در همان‌جا گفته‌ام که شهروند ونکوور و شهرگان تنها یک مؤسسهٔ انتشاراتی برای مجله و کتاب نبود، بلکه به‌عنوان یک بنیاد فرهنگی میزبان بسیارانی از شخصیت‌های نامدار ایرانی در حوزه‌های متفاوت فرهنگی-هنری بوده‌ است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهاجرت ما در کانادا یک قُل دیگر هم داشت؛ هم‌زبانان کشور همسایهٔ ما افغانستان! این خود داستان و قصه‌ای دیگر را می‌طلبد. پاتوق فرهنگی هدایت بارقهٔ امیدی شده بود برای دوستان فرهیخته و اهل فرهنگ افغانستان که ماهی چند بار به این محل سر می‌زدند و تشنه‌ٔ آثار فرهنگی و کتاب‌های فارسی بودند. تعدادی همیشه در مراسم فرهنگی شرکت می‌کردند و نویسندگان و شاعرانی که برای سخنرانی به ونکوور می‌آمدند، حضور پررنگی داشتند. جامعهٔ فارسی‌زبان افغان در ونکوور نیز از خوانندگان وفادار نشریهٔ شهروند ونکوور و شهرگان بودند. همکاری کوتاه‌مدت دوستان فرهیختهٔ افغان دکتر ناصر امیری و عبدالرحیم احمد پروانی با شهروند ونکوور مثال بارز مشت از خروار است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهاجرت و حضور نسل جدیدی از شاعران و داستان‌نویسان ایرانی در آغاز سال ۲۰۰۰ بر ضرورت تشکل‌های فرهنگی و گردهمایی علاقه‌مندان به حوزهٔ ادبی افزود. انتشار نشریهٔ آینده در سال ۱۹۹۳ از غلظت مه‌آلود و ناروشن مسیر فرهنگی دیاسپورای ایرانی کمی کاست. با گشودن دفتر شهروند ونکوور و تشکیل چاپخانهٔ نورتساید پرینتیگ با همکاری منوچهر سلیمی در برنابی در سال ۱۹۹۶ کمی مسیر مشخص‌تر شد. با افتتاح کتاب‌فروشی و پاتوق فرهنگی هدایت در خیابان پمبرتون &#8211; نورث ونکوور در سال ۲۰۰۳ به‌دلیل تراکم جمعیتی ایرانیان در نورث شور، کمی به اهداف فرهنگی مورد نظر نزدیک‌تر شدیم. پیوستن شاعر و منتقد ادبی، ابراهیم رزم‌آرا، به کتاب‌فروشی هدایت و حضور هرروزهٔ او در پاتوق فرهنگی هدایت، انگیزهٔ پیگیری نشست‌های هفتگی نقد شعر و داستان زیر نام «انجمن ادبی آدینه شب» فزونی یافت. پیش از او نیز با ورود <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%86%da%af%d9%87%d8%a8%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">علی‌ نگهبان</a>، شاعر، رمان‌نویس و منتقد ادبی، به ونکوور، کلاس‌های تئوری داستان‌نویسی در کتابخانهٔ برنابی برگزار و در آن مکتب‌های ادبی مرور می‌شد. او که خود در انجمن ادبی آدینه شب در پاتوق فرهنگی هدایت حضور مستمری داشت، کلاس‌های تئوریک خود را متوقف کرد. دورهٔ جدید فعالیت علی نگهبان و هم‌زمانی پیوستن نیلوفر شیدمهر، شاعر، داستان‌نویس و منتقد ادبی، در نشست‌های «آدینه شب»، ادامهٔ راه فرهنگی واضح‌تر و روشن‌تر شد. استقبال و حضور عدهٔ زیادی از شاعران و داستان‌نویسان ساکن ونکوور و حومه ازجمله <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%86%d9%82%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener">فریده نقش</a>، فریده خردمند، ثریا هالکی، رقیه رزم‌آرا، جواد قهرمان، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%b1%d8%b2%d8%a2%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">داوود مرزآرا</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d8%a7%d9%85%d9%84-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">شامل کناری</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مجید میرزایی</a>، حسن عظیمی، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ae%d8%a7%d9%84%d8%af-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b2%db%8c%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">خالد بایزیدی</a> و نگارنده نوید یک جمع فرهنگی بزرگ را می‌داد. پس از گذشت نزدیک به چهار سال، متأسفانه پاتوق فرهنگی و کتاب‌فروشی هدایت به‌دلیل بحران مالی بسته شد. از آن پس تا تهیهٔ مکان جدید، نشست‌های هفتگی آدینه شب مدتی در خانه‌های اعضا برگزار می‌شد. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22854" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Copy-of-Hadi-Ebrahimi-2.jpg?resize=500%2C402" alt="دیاسپورای ایرانی ونکوور «یکی داستانست پر آب چشم»؛ به انگیزهٔ نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور" width="500" height="402" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Copy-of-Hadi-Ebrahimi-2.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Copy-of-Hadi-Ebrahimi-2.jpg?resize=300%2C241&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دورهٔ بی‌خانمانی آدینه شب، شوک دیگری پیکر اعضای آدینه‌شب را لرزاند. مرگ زودهنگام ابراهیم رزم‌آرا شاعرِ مجموعهٔ «مرا هنوز نیافریده‌اند» به‌دلیل نارسایی قلبی، نقطهٔ پایانی بر عمر پنج‌سالهٔ آدینه شب گذاشت چون هیچ‌گاه جمع نتوانست در نشست‌های بعد خود را بازیابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از قدیمی‌ترین کتاب‌فروشی‌های ایرانی ماندگار در ونکوور می‌توان از کتاب‌فروشی نیما در نورث ونکوور به مدیریت بهمن سهامی نام برد که در دههٔ اول سال ۲۰۰۰ در نورث ونکوور کارش را آغاز کرد و هنوز نیز به خدمات فروش و ارائهٔ کتاب ادامه می‌دهد. در این کتاب‌فروشی آثار غنی کتاب‌های فارسی قدیمی وجود دارد که به آن ویژگی می‌بخشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال ۲۰۰۴ بود که <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">محمد محمدعلی</a> و همسرش برای دیدار دخترشان به ونکوور آمدند. هنوز صدای گام‌های محمد محمدعلی همراه با دختر عزیزش <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">شقایق</a> در دفتر شهروند ونکوور و پاتوق فرهنگی هدایت در گوشم می‌پیچد. در طی اقامت چندماهه‌اش در ونکوور، دوستی صمیمانه‌ای بین ما شکل ‌گرفت. با او و همسر گرامی‌اش برای بازگشت به ایران خداحافظی کردیم. سفر دوم محمد محمدعلی به ونکوور به سال ۲۰۰۹ برمی‌گردد که این‌بار با خانواده‌اش به‌قصد مهاجرت آمده‌ بودند. او از همان ماه‌های آغازین اقامتش در این شهر در صدد تشکیل کارگاه داستان‌نویسی بود. محمدعلی از چند نویسنده و داستان‌نویس برجستهٔ ایرانی که برای نشست‌های فرهنگی به ونکوور دعوت شده‌ بودند، در کارگاه خود دعوت به‌ عمل آورد. کارگاه داستان‌نویسی او تا آخرین‌روزهای زندگی‌اش از تک‌وتا نیفتاد. امروز [۲۷ آوریل ۲۰۲۴] در اولین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، جای خالی او را بیش از هر زمان دیگری در کنارم حس کردم. یاد او همواره با من و دوستدارانش خواهد بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی دیگر از چهره‌های برجستهٔ دیاسپورای ایرانی در ونکوور مهندس هوشنگ سیحون، نقاش و معمار نامدار ایرانی، بود که از سال ۱۹۸۰ به ونکوور آمده‌ بود. او در سال ۲۰۱۴ در سن ۹۲ سالگی چهره بر نقاب خاک می‌کشد و با مرگ او شوک دیگری بر جامعهٔ فرهنگی ایرانی در این شهر وارد می‌شود. او هنرمندی بود که تا آخرین روزهای زندگی‌اش امید به بازگشت به زادگاهی را در سر می‌پروراند که خود مهراز (معمار) آرامگاه‌ شاعران و اندیشمندان سده‌های پیشین آن بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این میان چندین انجمن ادبی خُرد نیز فعالیت داشتند که بیشتر به محفل ادبی شبیه بودند ازجمله کلاس‌های مولوی دکتر پرویز سحابی و انجمن ادبی رویش به همت منصور خرسندی. اما باید از سرشناس‌ترین آن‌ها «بنیاد فرهنگی رودکی» نام برد که خانم منیر طه، شاعر، نویسنده و نخستین ترانه‌سرای زن ایرانی، مؤسس آن بود و از سال ورودش ۱۹۸۲ تاکنون در ونکوور زندگی می‌‌کند. او میزبان شخصیت‌های فرهنگی و هنرمندان برجستهٔ موسیقی در ونکوور بود ازجمله احسان یارشاطر، جلال خالقی مطلق، بهرام مشیری و … </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کانون تعاونی سهند، کانون ایرانیان ونکوور، انجمن مهاجرین و پناهندگان ایرانی، کانون کانادا و ایران، کانون فرهنگی ایران و کانادا نیز از دههٔ ۱۹۸۰ تا دههٔ اول سال ۲۰۰۰ تشکیل شدند و فعالیت فرهنگی داشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باید از دکتر فریدون میرهادی، پزشک اطفال و یکی از قدیمی‌ترین مهاجرین ایرانی، یاد کنم که در سال ۱۹۵۱ وارد ونکوور شد و کار طبابت اطفال را آغاز کرد. او سال‌ها پیش سرزمین مادری خود را ترک کرده‌ بود ولی در سرزمین زبانِ مادری می‌زیست. او در اکثر نشست‌های فرهنگی و اجتماعی حضور می‌یافت و به‌آرامی تا آخر برنامه می‌نشست و به صحبت سخنرانان گوش می‌سپرد. یک‌بار از او پرسیدم از برگزاری جلسات راضی هستی؟ ‌گفت من بیشتر در این جلسات حاضر می‌شوم تا ایرانی ببینم. چون زمانی که من اینجا آمدم هیچ ایرانی‌ای نمی‌دیدم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جا دارد تا از هنرمند پرآوازهٔ دوبلهٔ ایران در ونکوور یاد کنیم. نام و یاد هوشنگ لطیف‌پور با صدای گرم و ماندگارش گرامی و مانا. او راوی سریال دایی‌جان ناپلئون و مستند‌های راز بقا در تلویزیون ملی ایران و استاد دوبله و نخستین مدیر دوبلاژهای تلویزیون ملی ایران بود. هوشنگ لطیف‌پور از سال ۱۹۸۲<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d8%b4%d9%86%da%af-%d9%84%d8%b7%db%8c%d9%81-%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener"> تا زمان مرگش در سال گذشته (ژانویهٔ ۲۰۲۳)</a> در ونکوور می‌زیست. او از منتقدان دلسوز برنامه‌های رادیو-تلویزیونی در ونکوور بود و اعتقاد داشت مجریان آن &#8211; ازجمله نگارنده در رادیو شهرگان &#8211; آشنایی به حرفهٔ گویندگی رادیو-تلویزیونی ندارند. هوشنگ لطیف‌پور برای درست اداکردن و مکث و تأکیدکردن بر روی واژه‌ها اصرار می‌ورزید و در تصحیح و آموزش اجرای بهتر در رادیو شهرگان پیشنهادهای مؤثری ارائه می‌کرد. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22855" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Copy-of-Hadi-2009A.jpg?resize=375%2C500" alt="دیاسپورای ایرانی ونکوور «یکی داستانست پر آب چشم»؛ به انگیزهٔ نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Copy-of-Hadi-2009A.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Copy-of-Hadi-2009A.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جنبش سبز در ایران در سال ۲۰۰۹، تکانهٔ جدید دیگری در جابه‌جایی دیاسپورای ایرانی در ونکوور بود. موج جدید مهاجرت فرهیختگان و دانشجویان ایرانی به ونکوور، شیوه‌های جدید فعالیت‌های فرهنگی در میان ایرانیان این شهر را به‌ ارمغان آورده‌ بود. نسل جوان فرهیخته‌ای که فرهنگ تعامل و تکثر را با خود به‌ همراه آورده بود و به‌ نسل‌های پیشین دیاسپورای ایرانی معرفی می‌کرد. جوانانی که امروز هریک در حوزه‌های علمی و دانشگاهی صاحب اندیشه و تفکرند و علاوه بر ونکوور در دانشگاه‌‌های دیگر کشورها نیز از سئول گرفته تا لندن مشغول تدریس‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این میان یاد و نام زنده‌یاد <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">علیرضا احمدیان</a> گرامی باد که در عنفوان جوانی و شکوفایی اندیشه به دیار نیستمندان کوچ کرد. او اگر امروز در میان ما حضور داشت، باز گوشه‌ای از کار را گرفته بود و تلاش می‌کرد که جشنواره هرچه بی‌نقص‌تر برگزار شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوشبختانه یا بدبختانه امروز با گذشت چهار دهه از آن دوره، ما با موج مهاجرت فرهیختگانی روبه‌روییم که هریک با دارابودن تحصیلات عالیه و تسلط کافی به زبان انگلیسی اقدام به فعالیت‌های فرهنگی، ادبی-هنری، و … می‌کنند و در زمانهٔ پیشرفت و تحول دنیای ارتباطات، شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی بر بار معنوی دیاسپورای ایرانی می‌افزایند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور &#8211; که مصادف شده‌ بود با زادروز نویسندهٔ نام‌آشنای مانانام محمد محمدعلی &#8211; بارقه‌های امید و چشم‌اندازهای روشن جامعهٔ فرهنگی ایرانی در شهر ونکوور را در برابر دیدگان ما قرار داد. میز کتاب ناشران ایرانی-ونکووری از متقدمین تا متأخرین و همچنین حضور هم‌زبانان افغان ما در این جشنواره که به معرفی نشر آثار نویسندگان افغان در خارج از افغانستان پرداختند، دلگرم‌کننده و غرورآمیز بود. تعدادی از ناشرین افغان در دورهٔ ده‌سالهٔ پس از سقوط طالبان تا به‌قدرت‌رسیدن دوبارهٔ آن‌ها (۲۰۲۱ &#8211; ۲۰۰۱)، به‌کمک نویسندگان فارسی‌زبان ایرانی خود شتافتند و چندین کتاب ممنوعهٔ نویسندگان ایران در زیر حکومت اسلامی را، بدون سانسور چاپ و پخش کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا لازم می‌دانم تا از دو نام در حوزهٔ نشر و کتاب و کتابداری یاد کنم؛ خانم‌ها <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b4%d9%81%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">فرشته کاشفی</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%88%d8%af%d9%89/" target="_blank" rel="noopener">سیما فرهودی</a> که در معرفی، سفارش، حفظ و حضور کتاب‌های فارسی در قفسه‌های <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/03/01/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%87-%d8%af%d9%87%d9%87-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">کتابخانه‌های عمومی ونکوور</a> به‌ویژه در نورث شور و ترای‌سیتی، نقش پررنگی داشتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وام‌دار محبت‌های <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هومن کبیری پرویزی</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C/" target="_blank" rel="noopener">مهدیار بیاضی</a> و تنی چند از مهربانْ‌دوستان و دست‌اندرکاران این جشنواره هستم که مراسم تقدیر غافلگیرانه‌ای برای نگارندهٔ ‌ این سطور برگزار کردند. حضور نمایندهٔ مجلس محلی و وزیر کار استان بریتیش کلمبیا &#8211; کانادا سرکار خانم <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%af%d8%a7-%d8%a8%d9%90%db%8c%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">برندا بی‌لی</a> به‌منظور اهدای تقدیرنامه به من از اقدامات ستایش‌برانگیر برگزارکنندگان این جشنواره بود. مراتب سپاسم را تقدیم‌ خانم برندا بی‌لی برای این حضور می‌کنم. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22852" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C.jpg?resize=640%2C427" alt="دیاسپورای ایرانی ونکوور «یکی داستانست پر آب چشم»؛ به انگیزهٔ نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور" width="640" height="427" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پایان برنامهٔ تقدیر، از سوی خانم غفارزاده یکی از برگزارکننده‌‌گان برنامه، به من فرصت صحبت داده‌ شد. صحبت فراوان بود. مگر می‌شود نباشد. اما مگر بغض می‌گذارد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌خواستم جلوی بغضم را بگیرم. اما گفتم نه! چه جایی بهتر از این جمع، که بروز احساسات من در آن به بغض‌کردن در میان خانواده می‌ماند. خانوادهٔ فرهنگی‌ای که مرا دیده بود و من مثل یک کودک از شادی در درون می‌گریستم و به‌دنبال پنهان‌شدن در آغوش مادر بودم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از چهار دهه دوری از زادگاه به‌ یاد صحبت‌های دکتر میرهادی افتادم. اکنون معنی حرف او را بهتر درک می‌کنم. او در واقع این جمع را یک میهن کوچک، یک ایران کوچک می‌دید با همهٔ اختلاف‌ها و طیف‌های متنوعش. او با بودن در این جمع، در این هم‌زبانی احساس آسایش و امنیت می‌کرد. من نیز! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برنامهٔ تقدیر از من، خود نوعی خداحافظی از انتشار نسخهٔ کاغذی شهرگان هم به‌ حساب می‌آمد که در سال ۲۰۲۰ با شروع اپیدمی کووید ۱۹ از انتشار هفتگی بازمانده بود. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22859" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=640%2C493" alt="لوح تقدیر از هادی ابراهیمی رودبارکی" width="640" height="493" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=300%2C231&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=117%2C91&amp;ssl=1 117w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما آیا من واقعاً بازنشسته شده‌ بودم!؟ نمی‌دانم! به‌ یاد یکی از فیلم‌های زنده‌یاد سهراب شهید ثالث، فیلمساز نامدار و پیشرو سینمای ایران، «طبیعت بی‌جان» افتادم که فیلمساز خود در مهاجرت مرگ زودهنگامی تجربه کرد. در این فیلم نامه‌ای به دست سوزن‌بان پیر که سواد خواندن و نوشتن نداشت، می‌‌رسد. در این نامه نوشته‌ شده بود: «بازنشسته شده‌ای». پیرمرد ناراحت می‌شود و با خود می‌گوید: «از کار بی‌کار شدم». برای او تا زندگی و حیات بود، کار بود. او که اندوخته‌ای نداشت نمی‌‌توانست تصور کند که زندگی بدون کارکردن امکان‌پذیر باشد. او واژهٔ بازنشستگی را معادل با بی‌کاری می‌شناخت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری در حوزهٔ کار خلاقهٔ فرهنگی نمی‌دانم بازنشستگی مفهومی دارد یا نه! یک روزنامه‌نگار ساعت کاری ندارد. در همه حال و در همه آن، آمادهٔ کار است مگر اینکه دچار زوال عقل شده‌ باشد یا جز تکرار خود حرفی نو برای گفتن نداشته باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان برای همهٔ آن‌هایی که طی سی سال گذشته نشریات «آینده»، «شهروند ونکوور»، «شهروند بی‌سی» و «شهرگان» را از اماکن عمومی ایرانیان برداشتند و به خانه‌های پرمهر خود بردند و یا برای چند سال به برنامهٔ رادیویی شهرگان گوش سپردند، کلاه از سر برمی‌گیرم و به آنان ادای احترام می‌کنم. دست همهٔ ‌آن‌هایی را که خوانندگان پیوستهٔ نشریات نام‌بردهٔ بالا بودند، به‌گرمی می‌‌فشارم. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22856" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Copy-of-Hadi.jpg?resize=500%2C482" alt="دیاسپورای ایرانی ونکوور «یکی داستانست پر آب چشم»؛ به انگیزهٔ نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور" width="500" height="482" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Copy-of-Hadi.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Copy-of-Hadi.jpg?resize=300%2C289&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; از دوست فرهیخته‌ام پیمان وهاب‌زاده که امکان ارتباط با مسئولان دانشگاه SFU را فراهم آورد تا سالانه بورسیهٔ تحصیلی شهرگان در رشتهٔ روزنامه‌نگاری با سویهٔ حقوق بشر برای علاقه‌مندان این رشته به‌مدت ده سال به تصویب برسد، صمیمانه سپاسگزارم. افتخار آن نصیب من و تیم شهرگان شد که طی ده سال ۱۰ روزنامه‌گار تحویل جامعهٔ ایرانی-کانادایی داد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; از چالش‌های تحسین‌بر‌انگیز همکاران فرهنگی و همهٔ کوشندگان نشر و کتاب در این شهر، به‌ویژه زوج تلاشگر فرهنگی، سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی، مسئولان نشریهٔ رسانهٔ همیاری و نشر رها تشکر کنم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">&#8211; تشکر ویژه از هنرمند کارتونیست ایرانی ساکن ونکوور، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%81%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">افشین سبوکی</a> عزیز، که رقص قلمش </span><span style="font-weight: 400;">کاریکاتوری از من آفرید، آن را به دیدهٔ منت می‌گذارم.</span></span></p>
<figure id="attachment_22858" aria-describedby="caption-attachment-22858" style="width: 393px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-22858" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=393%2C500" alt="طرح از افشین سبوکی" width="393" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?w=393&amp;ssl=1 393w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=236%2C300&amp;ssl=1 236w" sizes="auto, (max-width: 393px) 100vw, 393px" /><figcaption id="caption-attachment-22858" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">طرح از افشین سبوکی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; از دکتر <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">فرزان سجودی</a> عزیز که معرفی و پرسش‌گری را عهده‌دار شده‌ بود، صمیمانه تشکر می‌کنم و قدر می‌گذارم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; تلاش‌های تحسین‌برانگیز داریوش (بهروز) زمانی، مدیر نشر و کتاب‌فروشی<a href="https://media.hamyaari.ca/2022/10/05/%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%ad-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%87-%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener"> پان‌به</a>، در ارائهٔ کتاب‌های تازهٔ فارسی &#8211; به‌ویژه تهیه و ارائهٔ کتاب‌های کودکان &#8211; در ونکوور قابل‌تقدیر است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باید یادآور ‌شوم، در همهٔ این سال‌ها و راه دراز ۳۰ سالهٔ نشر کاغذی شهروند‌ بی‌سی و شهرگان، خانم «کتی تقوی‌نژاد دیلمی» همواره در سختی‌های نشر چاپی حضور داشت که از ذهن و خاطرهٔ جامعهٔ فرهنگی ایرانی ونکوور بیرون نخواهد رفت. جا دارد تا به او خسته نباشید ‌بگویم و به سهم خود از همراهی او سپاسگزاری و تقدیر به‌عمل آورم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام: هادی ابراهیمی رودبارکی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ونکوور – می‌ماه ۲۰۲۴</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پی‌نوشت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگارندهٔ این یادداشت در صدد است از نویسندگان‌، شاعران، نظریه‌پردازان ادبی، هنرمندان تئاتر و سینما، خوانندگان و نوازندگان، آهنگ‌سازان و رهبران ارکستر، فرهیختگان حوزه‌های علوم سیاسی و اقتصادی که از سال ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۲۰ (قبل از همه‌گیری کووید ۱۹)، مهمان دیاسپورای ایرانی ونکوور بودند، حتی‌الامکان لیستی کامل تهیه کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لطفاً میزبان‌های این مهمانان، اطلاعات خود را برای کمک به نشر و ثبت تاریخ برنامه‌های فرهنگی و سیاسی-اجتماعی در ونکوور با ذکر تاریخ و موضوع سخنرانی‌ یا برنامه به آدرس ایمیل زیر برای نگارنده ارسال کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنیــن در صــددم تا از آثار چاپ‌شــدهٔ شاعــران، مترجمــان، نویسنـدگان، داستان‌نویســان، نمایش‌نامه‌نویسان و سناریونویسان، کاریکاتوریست‌ها، نقاشان و همهٔ مؤلفانی که آثارشان در دیگر ژانرها برای دیاسپورای ایرانی ونکوور منتشر شده است، لیستی تهیه نمایم. لطفاً مؤلفان یا ناشران آن‌ها، اطلاعات خود را برای کمک به‌ جمع‌آوری نام پدید‌آورندگان و تاریخ نشر آثار آن‌ها در ونکوور، به آدرس ایمیل زیر ارسال کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از همهٔ دوستان فرهیخته و دست‌اندرکاران امور فرهنگی در ونکوور و حومه دعوت می‌کنم برای مشارکت در این پروژه‌ٔ بزرگ با نگارنده همکاری کنند تا این ایده هرچه بی‌نقص‌تر به سرانجام برسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پیشاپیش از همکاری‌تان سپاسگزارم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="mailto:send2hadi@gmail.com"><span style="font-weight: 400;">send2hadi@gmail.com</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«هـ . الف. رودبارکی»</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3/">دیاسپورای ایرانی ونکوور «یکی داستانست پر آب چشم»؛ به انگیزهٔ نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22848</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هادی ابراهیمی: استقلال فکری نشریه همیشه در اولویت کاری من بوده است</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2020/04/22/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2020/04/22/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Apr 2020 02:22:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان مهاجر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هفته‌نامهٔ شهروند]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=13657</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت‌وگو با هادی ابراهیمی، ناشر و سردبیر نشریه و سایت شهرگان سیما غفارزاده &#8211; ونکوور هفته‌نامهٔ شهرگان از انتشارات شهروند بی‌سی، در حال حاضر قدیمی‌ترین نشریهٔ فارسی ونکوور است که از ۲۸ سال پیش تاکنون در این شهر منتشر می‌شود، هرچند این روزها موقتاً «آشیانه‌گزینی» کرده و تنها به‌صورت دیجیتال منتشر می‌شود. در این شماره گفت‌وگویی داشتیم با هادی ابراهیمی رودبارکی، مدیر مسئول و سردبیر این نشریه، تا از سوابق حرفه‌ای‌اش، پیشینهٔ این نشریه و...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/04/22/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/">هادی ابراهیمی: استقلال فکری نشریه همیشه در اولویت کاری من بوده است</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>گفت‌وگو با هادی ابراهیمی، ناشر و سردبیر نشریه و سایت شهرگان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">هفته‌نامهٔ شهرگان از انتشارات شهروند بی‌سی، در حال حاضر قدیمی‌ترین نشریهٔ فارسی ونکوور است که از ۲۸ سال پیش تاکنون در این شهر منتشر می‌شود، هرچند این روزها موقتاً «آشیانه‌گزینی» کرده و تنها به‌صورت دیجیتال منتشر می‌شود. در این شماره گفت‌وگویی داشتیم با <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">هادی ابراهیمی رودبارکی</a>، مدیر مسئول و سردبیر این نشریه، تا از سوابق حرفه‌ای‌اش، پیشینهٔ این نشریه و چالش‌های کنونی پیش روی رسانه‌های فارسی‌زبان با خوانندگان ما بگوید که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>سلام آقای ابراهیمی، با سپاس از وقتی که در اختیار ما گذاشتید. اغلب اهالی شهر ونکوور به‌خصوص قدیمی‌ترها با شما آشنا هستند ولی شاید کمتر دربارهٔ خودتان بدانند. آشنایی‌شان با شما بیشتر از طریق کارها و فعالیت‌های فرهنگی‌تان است. شاید بد نباشد کمی از خودتان بگویید. در ایران چه فعالیت‌هایی داشتید و چه شد که به کانادا آمدید و شهر ونکوور را برای زندگی انتخاب کردید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پدر صبح زود بیدارمان می‌کرد تا درس‌هایمان را مرور کنیم و آمادگی برای امتحانات نهایی پایان سال داشته‌ باشیم. من فرزند آخر خانواده بودم و برادران و خواهران من هر یک این سحرخیزی را به توصیهٔ پدر تجربه کرده‌ بودند و من آخرین مسافر این مسیر تا دریافت پایان‌نامهٔ دیپلم بودم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">من در ۱۴ و ۱۵ سالگی شعر نوشتن را شروع کردم و برای دوستان و محفل‌های دوستانه و ادبی می‌خواندم. مدتی در لاهیجان با چند تن از دوستانم نشریه‌ای را به‌نام گاهنامهٔ فروغ منتشر کردیم که سردبیری هر شماره‌ٔ آن به‌عهدهٔ یکی از افراد این گروه‌ بود. بعدها یکی از دوستان این گروه به‌نام کیومرث دردکشیده، سردبیر ماهنامهٔ فرهنگ و توسعه در ایران شده‌ بود که البته این نشریه اکنون چاپ نمی‌شود و سردبیر آن نیز هم‌اکنون در یکی از کشورهای اروپایی زندگی می‌کند. وقتی در شهرستان زندگی می‌کنی، کمتر با محافل ادبی تهران آشنایی نزدیک برقرار می‌شود. مترجم و شاعران و نویسندگان شهر ما – لاهیجان – بی‌آنکه خود اصراری داشته باشند، ما را متأثر از حضور فرهنگی‌شان می‌کردند. آثار هادی جامعی، مترجم خوب رمان‌های فرانسوی، محمود طیاری، شاعر و داستان‌نویس خوب شهر ما و همچنین شاعر و داستان‌نویس عزیزمان، زنده‌یاد بیژن نجدی، تأثیرشان را می‌گذاشتند. البته بعضی از مدیران و دبیران مدرسه جای خالی این محافل را پر می‌کردند و مشوق‌های خوبی برای انتشار کارها در نشریات فرهنگی و ادبی بودند. از جمله می‌توان به مدیر مدرسهٔ ایرانشهر و جاوید لاهیجان، نوری کیافر، و دبیر علوم اجتماعی، نعمیان، نام برد. این‌گونه بود که ارتباط من با مجلات ادبی برقرار شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در دورهٔ خدمت نظام وظیفه در خرم‌آباد به‌دلیل روحیهٔ اعتراضی و عدم تمکین از مقررات نظامی و سیاسی نظام شاهنشاهی به‌کرات دستگیر و بازداشت شدم و پس از گذراندن سه‌ ماه اضافه‌خدمت تنبیهی و پایان خدمت نظام وظیفه، ایران شاهنشاهی را به‌سمت فیلیپین به‌قصد تحصیل ترک کردم. پس‌ از انقلاب نیز به ایران اسلامی بازگشتم و پس از مدتی شدید‌تر از دورهٔ قبل تحت تعقیب و دستگیری قرار گرفتم. در نهایت ایران اسلامی را نیز به قصد مهاجرت ترک کردم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پس از خروج از ایران اسلامی در سال ۱۹۸۶ و اقامت موقت ۵ ساله در ژاپن، سرانجام در سال ۱۹۹۱ همراه خانواده‌ام به کانادا مهاجرت کردم. تورنتو اولین شهری بود که وارد آن شدم.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-13659" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-2009A.jpg?resize=375%2C500" alt="گفت‌وگو با هادی ابراهیمی، ناشر و سردبیر نشریه و سایت شهرگان" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-2009A.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-2009A.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>چه شد که به فکر انتشار نشریه‌ای فارسی‌زبان در ونکوور افتادید؟ و از چه سالی این کار را آغاز کردید؟ آیا در آن زمان نشریهٔ دیگری هم به زبان فارسی اینجا منتشر می‌شد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شاید پاسخ من به سؤال مشابهی که همکار عزیزم، سپیده جدیری، که نزدیک به ده سال پیش در آستانهٔ ۲۰ سالگی شهروند بی‌سی از من پرسیده‌ بود، کماکان به قوت خود باقی باشد، چون واقعیات تغییرناپذیرند. بنابراین بخش‌هایی از پاسخ به آن سؤال را برای شما نیز نقل می‌کنم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">«زندگی در کشوری غیرِانگلیسی‌زبان مثل ژاپن و نداشتن هرگونه کتاب و نشریه به زبان فارسی، یک نوع تشنگی به مجلات و کتاب‌های فارسی‌زبان را در من ایجاد کرده‌ بود. مجلهٔ سایبان اولین نشریه‌ای بود که در تورنتو توسط دوستان قدیمی‌تر به دستم رسید. این مجله توسط حسن زرهی و سلیمان واثقی (سلی، خوانندهٔ سابق پاپ ایران) در تورنتو منتشر می‌شد.  </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">به‌دلیل آشنایی و سابقهٔ چندماهه با حسن زرهی، پس از حضور در ونکوور، ابتدا برای چند ماهی، هفته‌نامهٔ شهروند تورنتو را به درخواست زرهی در ونکوور پخش می‌کردم. با نام زنده‌یاد محمود استادمحمد آشنا بودم و او را به‌عنوان بازیگر تئاتر و نمایشنامه‌نویس می‌شناختم. نمایشنامهٔ آسیدکاظم او و اجرای نقش ماندگارش در شخصیت خرِ «شهر قصه»، هنوز هم برایم لذت‌بخش است.  اما این‌بار نام او را به‌عنوان سردبیر نشریهٔ «نمای ایران» در شهر ونکوور کانادا می‌دیدم. نشریهٔ دیگری نیز به‌نام «ایرانیان» توسط کیوان دشتی منتشر می‌شد که نسبت به نمای ایران از نظم انتشار ماهیانهٔ بهتری برخوردار بود. این نشریه بیشتر به طیف سیاسی سلطنت‌طلبان گرایش داشت. خبر دعوت از حسن زرهی برای شعرخوانی و سخنرانی در نشریهٔ نمای ایران، که گویا از طرف محمود استادمحمد و کیومرث زرگری در ونکوور صورت می‌گرفت، باعث آشنایی بیشتر و نزدیک‌تر من با محمود استادمحمد شد که در ادامهٔ آن به پیشنهاد و تشویق استادمحمد، راغب به سرمایه‌گذاری و شراکت با ناشر این نشریه شدم. حاصل این همکاری، منجر به از دست دادن سرمایهٔ اولیه‌ام شد و نشریه با کلی بدهکاری از ادامهٔ انتشار بازماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تا پیش از این هیچ تجربهٔ روزنامه‌نگاری جز انتشار چند جُنگ فرهنگی و سیاسی در ایران و ژاپن، نداشتم و همکاری من با مطبوعات ایران، تنها با ارسال و چاپ چند شعر در نشریات نگین و فردوسی آن سال‌ها خلاصه می‌شد.  پیش از اینکه فرصت رشد در عرصه‌ٔ فرهنگی را برای خود فراهم سازم، تنفس در فضای سیاسی ایران بعد از انقلاب را تجربه می‌کردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">توقف انتشار نمای ایران، برایم سنگین بود. نمی‌توانستم با حرفه‌ای که تازه آشنا شده‌ بودم و از سویی عاشق آن شده‌ بودم، به‌راحتی خداحافظی کنم. با دوستانم در تورنتو تماس گرفتم که به‌جای پخش شهروند تورنتو در ونکوور، با انتشار آن به نام شهروند ونکوور موافقت کنند، که این پیشنهاد من پذیرفته نشد. با سرمایهٔ اندکی که توسط یکی از دوستانی که تازه از ژاپن به ونکوور آمده‌ بود و در اختیار من گذاشته‌ بود و نیز اختصاص یک دستگاه کامپیوتر نو مدل ۲۸۶ که بدون مشاوره و مساعدت دوست عزیزم کیومرث زرگری تهیهٔ آن برای من یک رؤیا بود، در ۲۲ اکتبر سال ۱۹۹۳ اولین شمارهٔ دوهفته‌نامهٔ «آینده» را منتشر کردم. در اولین سطور آن نوشتم که «خوانندگان این نشریه چگونه این تازه‌وارد را در جمع خود می‌پذیرند. قدم‌های نخستین این کودک نوپا تا چه میزانی با اقبال خوانندگان و فرزانگان این شهر روبرو خواهد شد و مورد تشویق و حمایت قرار خواهد گرفت؟» نوشتم که: «ضمن حفظ استقلال  آینده، از همهٔ بزرگان علم و ادب ساکن این شهر صادقانه‌ می‌خواهم تا برای استحکام گام‌های این کودک نوپا، مقاله، داستان، شعر، نقد و طرح و بررسی سالم و سازنده از جامعهٔ مهاجر ایرانی را برایمان ارسال کنند». و فانوس به‌دست به دنبال شاعران و نویسندگان و اهالی قلم ساکن این شهر شتافتم. حاصل این جستجو، گفت‌وگو با و دریافت مقالاتی از عزیزانی بود که هیمه‌های فرهنگی این شهر را فراهم آوردند و در حوزه‌های متفاوت آن با ما همکاری کردند. اما این‌همه بدون حمایت مالی صاحبان کسب و پیشه میسر نمی‌شد. تأمین مالی هزینه‌های گستردهٔ «آینده» از سوی صاحبان آگهی و کسب‌وکار در ونکوور فراهم می‌شد.</span></p>
<figure id="attachment_13660" aria-describedby="caption-attachment-13660" style="width: 396px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-13660" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/ayandeh.png?resize=396%2C500" alt="اولین نسخهٔ نشریهٔ فارسی‌زبان (آینده) که نقش مادر برای شهروند بی‌سی و سپس شهرگان را دارد" width="396" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/ayandeh.png?w=396&amp;ssl=1 396w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/ayandeh.png?resize=238%2C300&amp;ssl=1 238w" sizes="auto, (max-width: 396px) 100vw, 396px" /><figcaption id="caption-attachment-13660" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">اولین نسخهٔ نشریهٔ فارسی‌زبان (آینده) که نقش مادر برای شهروند بی‌سی و سپس شهرگان را دارد</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">لوگوی «آینده» و صفحه‌آرایی روی جلد اولین شمارهٔ «آینده» را دوست عزیزمان پرویز ناصری، هنرمند نقاش و خطاط انجام داد و صفحات داخلی آن با کمک دوست گرامی‌مان بهمن سهامی صورت پذیرفت. مهندس خسرو بهنام، یاور فنی ما بود که به‌دلیل محدود بودن اطلاعات من از کامپیوتر، ایشان پیوسته تمام امکانات فنی و دانش کامپیوتری خود را بدون هیچ چشمداشتی در اختیار ما می‌گذاشت. از شماره‌های دوم و سوم تا سال ۱۹۹۸ کمک‌های فنی، تایپ و صفحه‌بندی پرزحمت دستی، توسط دوست گرانمایه‌ام منوچهر سلیمی صورت می‌گرفت. دوستان عزیز دیگرم، منصور خرسندی و رضا خدابخش نیز گهگاهی به کمک می‌آمدند و هر وقت که لازم بود نمی‌گذاشتند در انتشار پیوستهٔ مجله خللی وارد شود. آثار ترجمهٔ رضا امیر عزیزی، حمید دادیزاده تبریزی و مقالات هنری مژده شهریاری در سال‌های اولیهٔ انتشار نقش مؤثری ایفا می‌کردند.  می‌توان اسامی بسیارانی را در این متن آورد که نقش آن‌ها در این راستا کمتر از من و دیگر همکاران معرفی‌شده نیست. و تعدادی نیز شاید در حافظهٔ من نمانده باشند، اما در شماره‌های موجود این‌همه سال‌ها به ثبت رسیده و ماندگار است. گویا شهری بسیج شده‌ بود تا آدم‌هایش از یکدیگر بی‌خبر نمانند و فانوس ارتباط را روشن نگهدارند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">حضور پررنگ و مستمر «آینده» و جا بازکردن آن در دل خانواده‌های ایرانی، منجر به پیشنهاد ادغام ما با دو نشریه در شرق کانادا شد. ابتدا پیوند مونترال به سردبیری محمد رحیمیان که پیشنهاد پیوستن با آینده را مطرح کرد و سپس ادغام با شهروند تورنتو از سوی سردبیر آن حسن زرهی به من پیشنهاد شد. اگرچه هر دو نشریه در ارسال و تهیهٔ خبر گاهگاهی صفحات خبری ما را مدیون همکاری‌ خود می‌کردند، اما پذیرش پیشنهادهای دوستان همکار ما از شرق کانادا، تصمیم ساده‌ای نبود. این یعنی از دست دادن استقلال یک نشریهٔ محلی و پیوستن و ادغام شدن با نشریهٔ دیگر و به نام دیگر. پیشنهاد شهروند تورنتو را به‌دلیل هفتگی بودنش و ارائهٔ خدمت مستمرتر به جامعهٔ ایرانی ونکوور، پذیرفتم. چون در غیر این‌صورت، به‌قول دوست نازنین ما منوچهر سلیمی که در یادداشتش به‌مناسبت بیست سالگی انتشار شهروند بی‌سی اشاره کرد؛ «این پیشنهاد هم با تهدیدی محترمانه همراه بود که به‌هرحال می‌خواستند شهروند را در بی‌سی راه‌اندازی کنند، حالا اگر هادی ابراهیمی پذیرفت، چه بهتر.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>آیا آن زمان هم نشریات در ونکوور رایگان بودند؟ به‌نظر شما این رایگان بودن نشریات در اینجا چه مزایا و چه معایبی دارد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تمام نشریات فارسی‌زبان در آن زمان به‌طور رایگان ارائه می‌شدند. ایدهٔ ارائهٔ رایگان نشریات فارسی‌زبان برگرفته از نشریات محلی شهری و منطقه‌ای در استان‌های کانادا و عموماً در آمریکای شمالی بود. این نشریات مثل نورث‌شور نیوز، ناو‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، کاریر، جورجیا استریت، ترای‌سیتی و چندین نشریهٔ دیگر به‌طور رایگان ارائه می‌شوند و تعدادی نیز یا انتشارشان متوقف شده یا با نشریات موجود ادغام شده‌اند. هدف از این کپی‌برداری رایگان ایجاد پل ارتباطی بین جامعهٔ ایرانی بود که مخاطبانش بتوانند بدون پرداخت پول به آن دسترسی داشته‌ باشند و در مقابل با دریافت هزینهٔ آگهی از صاحبان حرفه و کسب‌وکار از پس تأمین هزینه‌ها برآیند. اولین گام برای موفقیت در دریافت آگهی و درخواست مقالات و آثار فرهنگی نویسندگان مهاجر، به‌دست‌آوردن اعتماد عمومی و متقاعد کردن صاحبان کسب‌وکار از انتشار مرتب و پیوستهٔ نشریه بود که گسستی در این پل ارتباطی ایجاد نشود. جامعهٔ نوپای ایرانی در شرایطی به سرزمین پهناور کانادا پا گذاشته بود که تجربهٔ زندگی در سیستم لیبرال دموکراسی را نداشت و هر روز با مسائل جدیدی روبرو می‌شد که با آن ناآشنا بود. از سویی نیز در درون خود به‌همدیگر بی‌اعتماد. ما همه با هم گام‌های جدیدی را در سال‌های اولیه برمی‌داشتیم و می‌آزمودیم. گاهی نیز کورکورانه نکاتی را از جامعهٔ میزبان کپی می‌کردیم. نشریه‌های پولی یا باید آن‌قدر تخصصی و حرفه‌ای با بودجهٔ کلان تهیه و ارائه می‌شد و برای تمام حوزه‌های کاری از تحریریه تا فنی به پرسنل خود حقوق می‌پرداخت و با قیمت نازل فروخته می‌شد که این‌ کار هم با توجه به تیراژ کم و جمعیت محدود جامعهٔ مهاجر و پناهندهٔ ایرانی، عملاً امکان‌پذیر نبود یا باید بر اساس نمونهٔ تجربه‌شدهٔ نشریات محلی کانادا که به‌نام تعدادی از آنان در بالا اشاره کردم عمل می‌شد و انتشار می‌‌یافت. اما چرا نشریات رایگان ایرانی قادر نشد تا به‌ درآمدزایی تبدیل شود و بازار کار برای صاحبان قلم ایجاد کند و به تمام کادر تحریریه، فنی و پخش مثل دیگر نشریات رایگان کانادایی حقوق مکفی بپردازد؟! پاسخ آن به‌نظرم بسیار روشن است. در کل نورث ونکوور تنها یک نشریه به‌نام نورث‌شور نیوز هست که نیاز چندین هزار خانوار ساکن نورث ونکوور را برآورده می‌کند. اما تکثر نشریات رایگان فارسی‌زبان، صرف‌نظر از کیفیت چاپ و پخش و وزن مقالات، تازگی و نوآوری برای جامعهٔ محدود فارسی‌زبان، یک تراژدی و خودزنی است. تنها چیزی که ارزش داده نمی‌شود ساعت‌های زیاد نیروی کار ناشران و مسئولان آن است که تقریباً همهٔ آن‌ها کسب‌‌وکاری خانوادگی است. شرایط سهل انتشار و کپی‌برداری و دسترسی آسان به‌ مقالات و خبرها در فضای باز مجازی اینترنت، افرادی را وسوسه می‌کند تا به این حرفه روی آورند. بدیهی است که درصد افزایش کسب‌وکارها با تعداد کثرت نشریات فارسی‌زبان همخوانی ندارد و صاحب یک کسب‌وکار تنها قادر است هزینهٔ چاپ آگهی به یک یا حداکثر دو نشریه را بپردازد نه ۱۱ یا ۱۲ نشریه را! اگر هم نشریه را منطقه‌ای و بر اساس جمعیت فارسی‌زبان تقسیم کنیم، در نهایت ۳ یا ۴ نشریه می‌تواند نیازهای جامعهٔ فارسی‌زبان ونکوور بزرگ را برآورده‌ کند و از سویی نیز خود نشریه بتواند دخل و خرج کند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-13661" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-Ebrahimi-2.jpg?resize=500%2C402" alt="گفت‌وگو با هادی ابراهیمی، ناشر و سردبیر نشریه و سایت شهرگان" width="500" height="402" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-Ebrahimi-2.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-Ebrahimi-2.jpg?resize=300%2C241&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>در طول این سالیان با چه مشکلاتی مواجه بوده‌اید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">به‌دلیل عدم ارتباطات وسیع و نبود اینترنت و منابع خبری، تمام تلاش‌ها محدود شده‌ بود به آبونمان نشریات کانادایی و آسیایی و بین‌المللی. خیلی از خبرها و مقالات یا از طریق تلفن دریافت می‌شد یا در بهترین حالت از این گوشه و آن گوشهٔ جهان و هر جا که نویسنده و شاعر ایرانی حضور داشت، به کمک می‌آمد و مطالب را با فکس ارسال می‌کردند. صفحه‌بندی به‌صورت کامپیوتری نبود و تنها سافت‌ور یا نرم‌افزار ایرانی به نام پدیده بود که با سیستم داس (DOS) کار می‌کرد یا نرم‌افزار واژه‌نگار که کپی و تصحیح‌شدهٔ یک نرم‌افزار عربی‌زبان بود که قابل اتکا هم نبود و زودبه‌زود هنگ می‌کرد. سیستم پدیده اگرچه قابل اتکاتر بود، اما با ویندوز سازگاری نداشت و کار کردن در محیط داس ناخوشایند بود. تمام مطالب نشریه باید چاپ می‌شد و پس از بریدن متن‌ها و نوشته‌های چاپ‌شده به‌صورت ستون و چسباندن آن‌ها بر روی ورق‌های مقوایی خط‌کشی شده با خطوط آبی در تمام طول هفته، من، همسرم، کتی، و دیگر دوستان را درگیر کار می‌کرد. تازه پس از اتمام کار باید این برگه‌های بزرگ مقوایی به چاپخانه برده‌ می‌شد برای فیلم و زینک و بعد چاپ. پس از چاپ هم نوبت به پخش می‌رسید که خیلی از این مراحل به‌دلیل کم‌درآمدزایی، توسط من و همسرم انجام می‌گرفت که اگر کمک‌های داوطلبانهٔ دوستان فرهنگ‌دوست نبود، خیلی از مواقع ارائهٔ نشریه طاقت‌فرسا و با تأخیر چندساعته یا یک‌روزه منجر می‌شد. گاهی اوقات پس از تحویل ورق‌های صفحه‌بندی‌شده برای چاپ، هنگام تهیهٔ فیلم به‌دلیل ناکافی‌بودن چسب، ستون‌ها جابه‌جا می‌شد و مسئول چاپخانه که به زبان فارسی آشنایی نداشت زنگ می‌زد تا به چاپخانه برگردیم و آن ستون را درست کنیم و سر جایش قرار بدهیم. تصور کنید که بی‌اغراق بعد از یک بی‌خوابی ۴۸ ساعته و دوباره مسیر یک‌ساعتهٔ رانندگی رفت و برگشت، چقدر توان و انرژی صرف می‌شد تا یک ستون جابه‌جاشده را دوباره سرجایش بنشانیم! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تازه پس از چاپ نیز باید برای پخش آن اقدام می‌کردیم. گاه در مسیر پخش، خواب‌آلود بودم که مغز به‌طور اتوپایلوت برای چند ثانیه اتومبیل را به مسیری می‌برد که باید می‌رفت!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یکی دیگر از مشکلات عمده، تحمل حضور دیگری بود. اینکه به‌رغم دیدگاه‌های شخصی، نشریه اسیر دیدگاه فردی و یا سیاسی خاصی نشود. استقلال فکری نشریه همیشه در اولویت کاری من بوده است و تاکنون سعی کرده‌ام به آن وفادار بمانم. خیلی راحت می‌توان بلندگوی این یا آن حزب و سازمان ایرانی یا غیرایرانی شد و به آن‌سمت غلطید، اما تلاش‌ کرده‌ام که در این سمت و سو گام برندارم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تجارب تلخ از سال‌های اولیه انتشار نشریه، ما را هوشیارتر کرد. از این تجربهٔ تلخ می‌توان تسویه‌ حساب‌های شخصی، خانوادگی و سیاسی را نام برد که تحت لوای آزادی مطبوعات سعی به‌ مجاب کردن نشریه داشتند تا آن متن چاپ شود و در نهایت پس از قطع امید از چاپ آن، با دست‌نویس یا متن تایپی نظرات خود را در لای نشریه قرار می‌دادند و دست به افشاگری‌های بی‌پایه‌واساس از یکدیگر می‌زدند. امروز در مقایسه با ۲۰ تا ۳۰ سال پیش، این افراد متحول شده‌اند و خوشبختانه از این دست حرکات دیگر خبری نیست.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-13662" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-Ebrahimi-5-2.jpg?resize=367%2C500" alt="" width="367" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-Ebrahimi-5-2.jpg?w=367&amp;ssl=1 367w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-Ebrahimi-5-2.jpg?resize=220%2C300&amp;ssl=1 220w" sizes="auto, (max-width: 367px) 100vw, 367px" /> <img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-13663" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-Ebrahimi-6-2.jpg?resize=405%2C500" alt="" width="405" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-Ebrahimi-6-2.jpg?w=405&amp;ssl=1 405w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-Ebrahimi-6-2.jpg?resize=243%2C300&amp;ssl=1 243w" sizes="auto, (max-width: 405px) 100vw, 405px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>نقش نشریات فارسی‌زبان را در ارائهٔ اطلاعات مورد نیاز جامعهٔ مهاجر به ونکوور چطور ارزیابی می کنید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در دورهٔ ده‌سالهٔ اول نقش مؤثری ایفا می‌کرد، به‌طوری که روز پخش آن خیلی از مخاطبان، از ساعات اولیهٔ جمعه منتظر پخش آن بودند و هنگام پخش حتی فرصت داده نمی‌شد تا نشریه بر روی زمین بماند و به‌قول معروف رو دست می‌رفت. بعضی از روزها که به‌دلایل اشاره‌شده در بالا اگر نشریه دیر به چاپخانه می‌رسید و انتشار آن با تأخیر روبرو می‌شد، در نتیجه دیروقت هم پخش می‌شد که در این مواقع صاحبان مغازه و مخاطبان آن چندین بار به دفتر نشریه زنگ می‌زدند و علت تأخیر را جویا می‌شدند. این حس خیلی خوبی بود که نسبت به تلاش‌ها و کارهای تدارکاتی سخت شبانه‌روزی برای انتشار نشریه از طرف مخاطبان خود دریافت می‌کردیم. اما آمدن تکنولوژی اینترنت و حضور نشریات فارسی‌زبان در اینترنت، نقش و اثرگذاری آن را در جامعهٔ مهاجر ونکوور کاهش داد. اما کماکان نسخهٔ چاپی برای مهاجران نسل اول از اهمیت بالا روبروست، ولی این نسل امروز در اقلیت هستند و روزبه‌روز نیز از تعداد آنان کاسته می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پیش از این نیز در گفت‌وگویم با سپیده جدیری به این نکته اشاره کردم که بازخوانی آن بی‌ارتباط در پاسخ به سؤال شما نیست:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">«امروز با رشد سریع دنیای اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، تعریف روزنامه‌نگاری در خارج از کشور و در مهاجرت باید مورد بازبینی قرار گیرد.  آیا هر تغییر و تحولی در ایران که بتواند امکان آزادی اجتماعی و اقتصادی شهروندان خود را فراهم سازد، می‌توان انتظار داشت که باز موج مهاجرتی در پیش باشد؟ آیا با دموکراتیزه شدن ایران، امکان شکوفایی اقتصاد، باز هم تمایل به مهاجرت افزایش می‌یابد یا مهاجران اخیر را ترغیب به بازگشت می‌کند؟ چه میزان از مهاجران ایرانی، کشور محل اقامت خود را میزبان اطلاق می‌کنند. سرنوشت نسل دوم و سوم چقدر همخوان و نزدیک با نسل اول خود است؟ در بهترین حالت، اگر در ایرانی با حاکمیت یک دولت میانه‌رو که امکان سفر شمار زیادی از ایرانیان مهاجر را برای بازدید آزاد از کشور فراهم ‌سازد، در آن‌صورت ماندگاری روزنامه‌نگاری در مهاجرت چقدر دستخوش تغییرات می‌شود؟ ترکیب ایرانی‌تباران و رشد تکنولوژی و اینترنت در چند سال آینده در پاسخ به این سؤال بسیار تعیین‌کننده‌ خواهد بود و در تدقیق نظریه‌ها، به کمک ما خواهد آمد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اینک نسل دوم و سوم ما در این کشور بزرگ می‌شوند و به کار و تحصیلات عالیه مشغول‌اند. آیا این نسل‌ها مخاطبان نشریات فارسی‌زبان هستند یا ترجیح می‌دهند نشریه‌‌ای که به زبان کشوری که در آن کودکی‌شان را پشت سر گذاشته و یا در آن متولد شده‌اند، مطالعه کنند. عموماً روزنامه‌خوانان نسل جوان چه میزان نسخهٔ چاپی را ترجیح می‌دهند و چه درصدی از آن‌ها نشریه را در اینترنت پی‌ می‌گیرند؟ اصولاً این موضوع فقط به مهاجران ارتباط پیدا می‌کند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پاسخ قطعی این سؤالات را پیشرفت تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی از زبان آمار و ارقام مشخص خواهد کرد. زمانش خیلی دور نخواهد بود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">امروز آنچه که می‌توانم به سخنان ده سال پیش خود اضافه کنم این است که جمعیت ایرانی پناهنده و مهاجری که به‌دلایل گوناگون از سرزمین ایران مهاجرت کرده و در سرزمین کانادا سکونت گزیده‌‌اند، بسیارانی این سرزمین را خانه می‌نامند و زمانی که از آن دور می‌شوند، سخت دلتنگ‌اش می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دیاسپورا دیگر فقط متعلق به یهودیان آواره نیست. دیاسپورا برای ایرانی‌تبارانی هم که مجبور به جابه‌جایی شده‌اند مفهوم روشنی می‌یابد و می‌دانند که همواره با اختلاف درونی و هویتی رودررو هستند. این نسل امید دارد تا نسل‌های بعدی به شکل‌ قوم‌های پراکنده در برزخِ دلبستگی و ناپیوستگی با سرزمین مادری زندگی نکند و دچار نوستالژی بازگشت به سرزمین اصلی خود نباشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ما جداشد‌گان از ریشهٔ اصلی که نزدیک به ۴ دهه در سرزمین غیرمادری‌ ریشه‌‌ دوانیده‌ایم، هنوز در زندگی خویش با بحران هویتی و سرگشتگی روبه‌رو هستیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در آن‌سو در سرزمین اصلی با گذشت نزدیک به ۴ دهه، هنوز حاکمیتِ پس از انقلاب، با زبان دههٔ اول انقلاب با شهروندانش صحبت می‌کند و بازگشتگان از مهاجرت حتی برای دیدار کوتاه‌مدت از سرزمین اصلی‌شان، یا در بدو ورود در فرودگاه یا پس از چند روز از ورود، دستگیر، بازداشت و ممنوع‌الخروج می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">با گذشت ۴ دهه از انقلاب، هنوز نام، اسناد و محل دفن اعدام‌شدگان دگراندیش در اختیار خانواده‌هاشان قرار نگرفته‌ است. از بخشودگی عمومی نه تنها در ذهنیت حاکم پس از انقلاب جا ندارد، بلکه همچنان بر اعمال فشار، حصر خانگی، دستگیری‌ها و ایجاد خفقان در ایران پای می‌فشارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">باری بر بستر چنین حاکمیتی دیاسپورای ایرانی همچنان از کانادا و آمریکا و اروپا و دیگر قاره‌هایی که ایرانیان به آنجا مهاجرت کرده‌اند، از راه دور درگیر مسائل داخلی سرزمین اصلی خود است و رسانه‌های برخاسته از پراکندگی قومی و دیاسپورای ایرانی نیز مستثنی از این حس و نگاه‌‌ نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>بهترین خاطره‌ای که از انتشار نشریهٔ شهرگان داشته‌اید چه بوده است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یکی از بهترین خاطراتم در عرصهٔ انتشار شهرگان (شهروند بی‌سی) ملاقات‌هایم با مهندس هوشنگ سیحون است. هوشنگ سیحون ترجیح می‌داد مهندس خطابش کنند و بیشتر خود را معمار (مهراز) می‌دانست تا استاد. چندین بار با وی مصاحبه کرده‌ بودم و خانه‌اش نزدیک کتابخانهٔ عمومی وست ونکوور بود و بیشتر قرارهایش را در این کتابخانه برگزار می‌کرد و چندبار نیز آثار نمایشگاه نقاشی‌اش را در این مکان برگزار کرد. بیشتر اوقات تلفنی صحبت می‌کردیم و همیشه اولین سؤالش هم این بود: «آقا چی می‌گید؟ این‌ها رفتنی هستند؟» منظورش را می‌دانستم ولی باز از سر شیطنت و شوخی می‌پرسیدم: «آقا کیا؟» می‌گفت: «این‌ها دیگه! این آخوندها، می‌رن؟» در یکی از روزهایی که در خانه‌اش به دیدارش رفته‌ بودم و برایش یک نسخه نشریه برده بودم &#8211; دسامبر سال ۱۹۹۶- پس از ورودم گفت: «آقا یک دقیقه اینجا بشین!». نشستم. دفتری را از روی میز برداشت و روی پایش گذاشت و سیاه قلم را به دست گرفت و در حالی‌که دندان‌هایش را روی لب پایینی گذاشته بود به من نگاه می‌کرد و بعد چشمش را به کاغذ می‌دوخت. من تنها حرکت دست‌هایش را از پشت دفتر می‌دیدم و نگاه‌هایی که تند تند از سمت من به‌سمت کاغذ به حرکت می‌افتاد و دوباره به‌سمت من برمی‌گشت. شاید ده دقیقه طول نکشید که برگی از دفتر را کَند و آن را به سمت من گرفت و گفت: «این مال شماست!». این یکی از شیرین‌ترین لحظات و خاطرات زندگی من بود که مهندس سیحون چهرهٔ مرا کشیده بود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-13664" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-SeyhounSmall.jpg?resize=443%2C500" alt="گفت‌وگو با هادی ابراهیمی، ناشر و سردبیر نشریه و سایت شهرگان" width="443" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-SeyhounSmall.jpg?w=443&amp;ssl=1 443w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi-SeyhounSmall.jpg?resize=266%2C300&amp;ssl=1 266w" sizes="auto, (max-width: 443px) 100vw, 443px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>شرایط کنونی شیوع ویروس کووید-۱۹ چه تأثیری بر کار شما گذاشته و به‌نظر شما در حال حاضر برای اطلاع‌رسانی، مخصوصاً رساندن اطلاعات ضروری به فارسی‌زبانانی که کمتر از کامپیوتر، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند، چه کاری باید انجام داد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">من و نشریهٔ شهرگان هم تافتهٔ جدابافته‌ای از این اپیدیمی جهانی کرونا نیستیم و مثل سایر حرفه‌ها و کسب‌وکارها، انتشار شهرگان هم با مشکل روبروست. تنها کاری که ما می‌توانیم در این شرایط انجام بدهیم، تشویق مخاطبان و خوانندگان ما به نسخهٔ اینترنتی است و توصیهٔ اینکه حتی برای دریافت نشریه از خانه‌هایشان خارج نشوند. نشریه نیز مثل سایر ابزار می‌تواند آلوده به ویروس و عامل انتقال آن شود و هیچ ضرورتی، ضروری‌تر از سلامتی و ایمنی شهروندان این استان با هر قوم و ملیتی نیست، حتی اگر بهای این ضرورت به توقف انتشار چاپی نشریه بیانجامد. من در یادداشت آخرین شمارهٔ شهرگان اعلام کردم که تا پایان بحران شیوع کرونا دست از انتشار کاغذی خواهیم شست. این تصمیم آسانی نبود، اما در مقایسه با سلامت و تندرستی جامعهٔ فارسی‌زبان، کمترین کاری است که می‌شود انجام داد. پس اعلام کردیم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>نسخهٔ چاپی شهرگان تا توقف شیوع ویروس کرونا، آشیانه‌گزینی می‌‌کند و فقط به‌صورت آنلاین منتشر می‌شود.</b><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در بخش‌هایی از این یادداشت نوشتم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بیش از ۲۸ سال هر هفته و در برهه‌هایی در سال‌های گذشته، هفته‌ای دوبار شهرگان (شهروند بی‌سی) را منتشر کرده‌ایم و آن را چون فرزندی از تمام بلایا، اتفاقات سیاسی، عوامل مالی، فشارهای کاذب ناشی از رقابت‌های ناسالم، چون دو دیده حفاظت کردیم و به خانه‌های شما رساندیم و یا به‌قول عده‌ای از خوانندگان عزیزمان به دل‌هایتان راه یافتیم. هیچ‌یک از شرایط سخت آن‌ سال‌ها قادر به عقب‌نشینی نشریه از صف مقدم انتشار، خبررسانی، آگاهی‌دهی و ارائهٔ بخش‌های فرهنگی به‌ویژه ادبیات و هنر و همچنین سیاست و اجتماع نشد. دلیل این مقاومت و ماندگاری درازمدت، حمایت بخش اعظم جامعهٔ مهاجر و گستردگی طیف‌های متنوع فرهنگی – هنری و پشتیبانی مالی صاحبان کسب و تجارت بوده‌ است. دست‌اندرکاران شهرگان (شهروند بی‌سی) همیشه مدیون این مهرورزی و پشتیبانی شما خوانندگان و حامیان مادی و معنوی آن بوده و هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اکنون نیز از پا نیافتاده‌ایم، اما در این روزهای بحرانی با توجه به سلامت جامعه و همراهی با نهادهای بهداشت و سلامت عمومی و پیش‌گیری از هرگونه شک و شبهه‌ای در شیوع ویروس کرونا Covid-19، تصمیم گرفتیم تا نسخهٔ چاپی نشریه را تا اطلاع ثانوی برای مدتی متوقف‌ کنیم. از سویی به‌دلیل بسته‌بودن بعضی اماکن از جمله کتابخانه‌های عمومی و رستوران‌ها، عملاً پخش نشریه با اختلال روبرو شده‌‌ است. از اینکه در این روزها نمی‌توانیم خود را به دستان مهربان شما هموطنان و فارسی‌زبانان عزیز برسانیم، سخت آزرده‌خاطر و اندوهگین‌ایم. اما سلامت شما و همهٔ جوامع ساکن بریتیش کلمبیا در اولویت و صدر توجه ما مسئولان نشریه است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در خانه بمانید و حتی برای دریافت نسخه چاپی نشریه خود را در معرض خطر ابتلای ویروس کرونا قرار ندهید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">خوشبختانه دنیای امروز تا این لحظه از تکنولوژی اینترنتی کماکان بهره می‌برد و ما نیز هر هفته از طریق آنلاین مطالب نشریه را مثل همیشه در سایت شهرگان به‌روز می‌کنیم. شما می‌توانید مقالات گوناگون و خبرهای محلی را در سایت دنبال کنید. تمامی آگهی‌های تجاری صاحبان کسب‌وکار برای جامعهٔ فارسی‌زبان کانادایی در سایت شهرگان با تخفیف ویژه و استثنایی کماکان منتشر می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">تیم فنی شهرگان تا هفتهٔ آینده وب‌سایت محلی و مربوط به مسائل استانی را در آدرس </span><a href="https://www.shahrgon.net/"><span style="font-weight: 400;">shahrgon.net</span></a><span style="font-weight: 400;"> راه‌اندازی می‌کند و شما خوانندگان عزیز و صاحبان کسب‌وکار می‌توانید با مراجعه به سایت محلی شهرگان، نیازهای خبری و اطلاع‌رسانی خود را دنبال کنید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ما به اتفاق می‌توانیم از این روزهای بحرانی کرونایی عبور کرده و بار دیگر در دستان مهربان شما خود را منتشر کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">با قلبی پرامید منتظر شرایط انتشار مجدد نسخه کاغذی می‌مانیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در خانه بمانید و مواظب سلامتی خود باشید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">با مهر بی‌پایان</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-13665" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi.jpg?resize=500%2C482" alt="گفت‌وگو با هادی ابراهیمی، ناشر و سردبیر نشریه و سایت شهرگان" width="500" height="482" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/04/Hadi.jpg?resize=300%2C289&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>اگر صحبت دیگری دارید لطفاً بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">نکته‌ای که باید اضافه کنم این است که میزبانی از نویسندگان، شاعران، فعالان حقوق بشر و جنبش زنان، پژوهشگران سیاسی و اجتماعی از جمله دعوت یک یا چندباره از: </span><b>اسماعیل خویی، یداله رؤیایی، احمد کریمی حکاک، رضا علامه‌زاده، مسعود نقره‌کار، محمود گودرزی، محمد مختاری، منصور خاکسار، جواد مجابی، رضا براهنی، منصور کوشان، نعمت میرزازاده، حمید مصدق، ایرج رحمانی، ساسان قهرمان، سیدعلی صالحی، محمد محمدعلی، محمود فلکی، هادی خرسندی، نصرت‌اله نوح، ابراهیم نبوی، عزت مصلی‌نژاد، حورا یاوری، نسرین رنجبر ایرانی، نیلوفر شیدمهر، ناصر جهانی، فریده خردمند، حمید شوکت، عزت گوشه‌گیر، شهلا لاهیجی، پیمان وهاب‌زاده، سعید رهنما، هایده مغیثی، مجتبی مهدوی </b><span style="font-weight: 400;">و از میان هنرمندان؛</span><b> محمد نوری، مسلم منصوری، شاهرخ مشکین‌قلم، وانشا رودبارکی و زیبا شیرازی</b><span style="font-weight: 400;">، کارنامهٔ فرهنگی نشریهٔ شهرگان (شهروند بی‌سی) را  نزد جامعه‌ٔ مهاجر ایرانی ونکوور بزرگ، برجسته‌ می‌کند. حضور هنرمندان صاحب‌نام قدیمی در کنار شاعران و نویسندگان نوپا در ونکوور، پشتوانه‌های مؤثر و مفیدی برای شهرگان به شمار آمده و می‌آیند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شهرگان در کنار این فعالیت‌ها، پشتیبان مالی شماری از برنامه‌های فرهنگی، اجتماعی و هنری در استان بریتیش کلمبیا بوده و در سالگرد هزارمین شماره‌اش در سال ۲۰۰۸، بورسیهٔ تحصیلی‌ سالیانه‌ای به مبلغ ۲۰۰۰ دلار در رشتهٔ روزنامه‌نگاری به دانشگاه SFU  اختصاص داد که تا سال ۲۰۱۹ این بورسیه هر سال ادامه داشته‌ است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>با سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید.</b></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/04/22/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/">هادی ابراهیمی: استقلال فکری نشریه همیشه در اولویت کاری من بوده است</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2020/04/22/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">13657</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2018/10/08/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2018/10/08/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Oct 2018 17:00:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهروند ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[فرخنده حاجی زاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرخنده حاجی‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کوکئیتلام]]></category>
		<category><![CDATA[کوکئیتلم]]></category>
		<category><![CDATA[کوکیتلام]]></category>
		<category><![CDATA[مجله شهروند]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مهین میلانی]]></category>
		<category><![CDATA[نشریه شهروند]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=9561</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده &#8211; کوکئیتلام ماه گذشته، شهرمان میهمان عزیزی را پذیرا بود؛ فرخنده حاجی‌زاده، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و ناشر و روز یکشنبه، ۹ سپتامبر ۲۰۱۸، نشستی به دعوت نشریهٔ شهروند ونکوور با حضور ایشان در کتابخانهٔ مرکزی شهر کوکئیتلام ترتیب داده شده بود. در این برنامه، ابتدا هادی ابراهیمی، سردبیر نشریهٔ‌ شهروند، ابراز خرسندی کرد که پس از تورنتو، در ونکوور نیز امکان نشستی با خانم حاجی‌زاده فراهم شد. وی پس از معرفی کوتاهی از...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2018/10/08/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c/">داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> &#8211; کوکئیتلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ماه گذشته، شهرمان میهمان عزیزی را پذیرا بود؛ فرخنده حاجی‌زاده، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و ناشر و روز یکشنبه، ۹ سپتامبر ۲۰۱۸، نشستی به دعوت نشریهٔ شهروند ونکوور با حضور ایشان در کتابخانهٔ مرکزی شهر کوکئیتلام ترتیب داده شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در این برنامه، ابتدا هادی ابراهیمی، سردبیر نشریهٔ‌ شهروند، ابراز خرسندی کرد که پس از تورنتو، در ونکوور نیز امکان نشستی با خانم حاجی‌زاده فراهم شد. وی پس از معرفی کوتاهی از فرخنده حاجی‌زاده و پسران فرهیخته‌اش، پژمان و پیمان سلطانی، معرفی ایشان در حوزهٔ کار ادبی را به علی نگهبان سپرد.</span></p>
<figure id="attachment_9563" aria-describedby="caption-attachment-9563" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-9563" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6983.jpg?resize=500%2C333" alt="هادی ابراهیمی، سردبیر نشریهٔ‌ شهروند در کنار فرخنده حاجی‌زاده" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6983.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6983.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6983.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-9563" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">هادی ابراهیمی، سردبیر نشریهٔ‌ شهروند در کنار فرخنده حاجی‌زاده</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">علی نگهبان، نویسنده و مترجم مقیم ونکوور، در ابتدا اشاره کرد که قصد داشته است مطلبی در معرفی فرخنده حاجی‌زاده بنویسد، اما از آن صرف‌نظر کرده و ترجیح داده است که زمان نشست هر چه بیشتر به داستان‌خوانی و شعرخوانی توسط خودِ ایشان صرف شود. وی با تعریف خاطره‌ای که به سی سال قبل و آغاز آشنایی‌اش با فرخنده حاجی‌زاده مربوط می‌شد، یعنی زمانی که از طرف زنده‌یاد مسعود کوشان به کارگاه‌های استاد براهنی معرفی شده بود و ایشان را در آنجا ملاقات کرده بود.</span></p>
<figure id="attachment_9564" aria-describedby="caption-attachment-9564" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-9564 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6892.jpg?resize=500%2C333" alt="علی نگهبان، نویسنده و مترجم مقیم ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6892.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6892.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6892.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-9564" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">علی نگهبان، نویسنده و مترجم مقیم ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">علی نگهبان اشاره کرد که سیر خلاقیت فرخنده حاجی‌زاده از اوایل دههٔ هفتاد با آنچه که ما آن را به‌نام قتل‌های زنجیره‌ای نویسندگان می‌شناسیم، راه بسیار پرتلاطمی به‌خود گرفت، چنانکه همه می‌دانیم و دیگر در تاریخ ثبت شده است؛ چیزی نیست که فقط بر ایشان گذشته باشد، بر همهٔ‌ ما و مردم ایران گذشته است. و اما نقش ایشان در این میان مصداق روشن جمله‌ای است که زنده‌یاد محمد مختاری گفت، «ما خشممان را به اندیشه بدل می‌کنیم». پس از سخنان کوتاه علی نگهبان، وی از فرخنده حاجی‌زاده دعوت کرد تا برای شرکت‌کنندگان در این نشست شعر و داستان بخواند.</span></p>
<p> <img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-9569" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6913.jpg?resize=500%2C333" alt="داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6913.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6913.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6913.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">فرخنده حاجی‌زاده در ابتدا از تک تک افرادی که در برگزاری این جلسه نقش داشته‌اند نام برد و تشکر کرد. سپس با اشاره به اینکه معتقد است دارایی نویسندگان تنها کلمه است، و او این دارایی را در غالب شعر، داستان، گزارش-قصه و… ریخته است، از حضار پرسید که مایل‌اند با چه شروع کند. وی طبق خواهش آنان با شعرخوانی آغاز کرد. فرخنده حاجی‌زاده پس از خواندن چند شعر، داستان «جنسیت متفاوت» را خواند. پس از آن نوبت به مهین میلانی رسید.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-9567" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6925.jpg?resize=500%2C333" alt="داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6925.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6925.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6925.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مهین میلانی، نویسنده و روزنامه‌نگار آزاد مقیم ونکوور، سخنان خود را با تمرکز روی گزارش-قصهٔ «من، منصور و آلبرایت» ایراد کرد. وی گفت که معتقد است این کار فرخنده حاجی‌زاده را تاج سر تمامی کارها و آثار ایشان می‌داند. کاری که درواقع نوعی اتوفیکشن است، یعنی بیوگرافی‌ای که نویسنده آن در غالب داستان می‌نویسد. مهین میلانی دربارهٔ این اثر گفت که خانم حاجی‌زاده در این گزارش-قصه به‌شیوهٔ بی‌نظیری در لباس یک کارآگاه به‌دنبال قاتل برادر و برادرزاده‌اش می‌گردد؛ قاتلی که طبیعتاً پیدا نمی‌شود. او همچنین با اشاره به سه نکتهٔ مهم در مرور آثار فرخنده حاجی‌زاده و صحبت‌هایی که با او داشته است، دربارهٔ «موضوع خشونت»، «آبرو در دختران و پسران به‌صورت حس گناه که همچون فقدانی تا ابد در ما می‌ماند» و «برخورد ما و کلاً جامعه نسبت به مرگ» سخنانی ایراد کرد.</span></p>
<figure id="attachment_9565" aria-describedby="caption-attachment-9565" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-9565 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6933.jpg?resize=500%2C333" alt="مهین میلانی، نویسنده و روزنامه‌نگار آزاد مقیم ونکوور در کنار فرخنده جاجی‌زاده" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6933.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6933.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6933.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-9565" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">مهین میلانی، نویسنده و روزنامه‌نگار آزاد مقیم ونکوور در کنار فرخنده جاجی‌زاده</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پس از سخنان مهین میلانی، نوبت به محمد محمدعلی رسید. ایشان سخنان خود را با اشاره‌ای طنزآمیز به آشنایی دیرینهٔ خود با فرخنده حاجی‌زاده، آغاز کرد. او گفت مهم‌ترین و اولین چیزی که می‌تواند دربارهٔ فرخنده حاجی‌زاده بگوید این است که وی همچنان ایستاده است؛ بدون آنکه از مسیری که طی سال‌ها برای خودش تعیین کرده است، یک قدم عقب نشسته باشد، کسی که روی پای خود ایستاد، به‌عنوان یک زن، هم نوشت و هم به فعالیت اجتماعی خود ادامه داد. سپس وی بر اساس مطلبی که با عنوان «فرخنده حاجی‌زاده، آزاده بانوی هفت‌ اقلیم» نوشته بود، به بررسی حاجی‌زاده در هفت عرصه پرداخت.</span></p>
<figure id="attachment_9566" aria-describedby="caption-attachment-9566" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-9566" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6957.jpg?resize=500%2C333" alt="محمد محمدعلی، نویسندهٔ ساکن ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6957.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6957.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6957.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-9566" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">محمد محمدعلی، نویسندهٔ ساکن ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پس از سخنان محمد محمدعلی، تنفسی اعلام شد که طی آن علاوه بر پذیرایی با شیرینی و چای و قهوه، تعداد محدودی از کتاب‌های فرخنده حاجی‌زاده که برای فروش ارائه شده بود، مورد استقبال حاضران در جلسه قرار گرفت. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-9568" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6944.jpg?resize=500%2C333" alt="داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6944.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6944.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6944.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نهایتاً قسمت دوم برنامه به پرسش و پاسخ اختصاص یافت که متأسفانه به‌دلیل حجم بالای مطالب، امکان پرداختن به آن‌ها را نیافتیم. البته در همین شماره <a href="http://archive.hamyaari.ca/books/kixj/#p=30" target="_blank" rel="noopener"><strong>گفت‌وگویی با ایشان داشته‌ایم</strong></a> که توجه علاقه‌مندان را به آن جلب می‌کنیم.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2018/10/08/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c/">داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2018/10/08/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">9561</post-id>	</item>
		<item>
		<title>رونمایی از کتاب شعر جدید هادی ابراهیمی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2016/06/19/%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2016/06/19/%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 Jun 2016 03:44:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[رونمایی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[فریده نقش]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کوکئیتلام]]></category>
		<category><![CDATA[کوکیتلام]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هفته‌نامهٔ شهروند]]></category>
		<category><![CDATA[همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=1561</guid>

					<description><![CDATA[<p>فریده نقش در اردیبهشت سال ۱۳۳۳ در رشت زاده شد. نخستین شعر او در سال ۱۳۵۱ در مجلهٔ نگین چاپ شد. سپس در مجله‌های فردوسی، گیله مرد، دفترهای هنر وادبیات، شهروند و گردون اشعارش را به‌چاپ رساند. نزدیک به ۲۵ سال است که هفته‌نامهٔ شهروند را اداره می‌کند و سردبیر شهروند (سایت شهرگان) می‌باشد. هادی ابراهیمی رودبارکی در تلاش‌های پیگیرش برای تعالی و پیشبرد فرهنگ و ادب ایران برگزارکنندهٔ برنامه‌های هنری و فرهنگی بسیار زیادی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2016/06/19/%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c/">رونمایی از کتاب شعر جدید هادی ابراهیمی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B4/" target="_blank"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">فریده نقش </span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در اردیبهشت سال ۱۳۳۳ در رشت زاده شد. نخستین شعر او در سال ۱۳۵۱ در مجلهٔ نگین چاپ شد. سپس در مجله‌های فردوسی، گیله مرد، دفترهای هنر وادبیات، شهروند و گردون اشعارش را به‌چاپ رساند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نزدیک به ۲۵ سال است که هفته‌نامهٔ شهروند را اداره می‌کند و سردبیر شهروند (سایت شهرگان) می‌باشد. هادی ابراهیمی رودبارکی در تلاش‌های پیگیرش برای تعالی و پیشبرد فرهنگ و ادب ایران برگزارکنندهٔ برنامه‌های هنری و فرهنگی بسیار زیادی بوده است و با دعوت از هنرمندان، شعرا و نویسندگان به این امر همت گمارده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آشنائی وی با شعر را از زبان خودش می‌شنویم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">ترک خواب شیرین در صبح بهار و وسوسهٔ رختخواب گرم تنها با خنکای بامدادی از سرم بیرون  می‌رفت، اما سطور کتاب هم از دل‌انگیزی خیال همچنان ناخوانده ورق می‌خورد. در بازگشت به خانه پاهایم خیس گیاه می‌شد تنم بوی علف می‌‌داد و ذهنم پر بود از پچپچه‌های گنجشکان بی‌قرار، آوای آشنای بامدادی دیگری هم بود؛ صدای سیدعلی پسر همسایه که هر روز کلهٔ سحر سوار بر دوچرخه آوازخوان تا نانوائی رکاب می‌زد و در بازگشت بوی نان تازه در کوچه پخش می‌کرد. آن‌زمان بود که با شعر آشنا شدم.  </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>«همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی»</b> <span style="font-weight: 400;">دومین کتاب شعر هادی ابراهیمی رودبارکی است که در خارج از ایران چاپ و در نمایشگاه بین‌المللی کتاب ایران و نمایشگاه شهر آفتاب عرضه شده است. همچنین کتاب «</span><b>یک پنجره نسیم»</b><span style="font-weight: 400;"> که در ایران سروده شده، در تبعید بازنویسی و چاپ شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">عنوان کتاب حکایت از آگاهی و خلاقیت نویسنده دارد و هشدار می‌دهد که با چگونه شعر و کلامی روبرو خواهیم بود. ابراهیمی در این کتاب مفرداتی معمولی و بسیار عادی را به‌کار گرفته است و از ارتباط آن‌ها به شیوه‌ای بسیار خلاقانه شعری ناب به ما ارائه می‌دهد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;"> جاده‌ای که در تمام طول راه از درد به خود می‌پیچید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این شعر حقیقت کل زندگی هادی ابراهیمی است. هادی به‌عنوان کل حقیقت، زندگی‌اش را در این یک سطر بیان کرده است و دیده‌ایم که چگونه یک‌تنه به جنگ مشکلات رفته، با بردباری با تبعات کاری‌اش به‌عنوان روزنامه‌نگار و نویسنده درگیر بوده و در میان های‌وهوی روزنامه‌نگاری، به دنیای شاعرانهٔ ساده و صمیمی رویاهایش پرداخته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">هادی ابراهیمی سال‌ها پیش با رودخانه‌ای که از بیکرانگی جغرافیای تبعید سرچشمه می‌گرفت و در گسترهٔ ناپیدای زمین جاری بود، همراه شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شعر او ساده، صمیمی و متکی به ساده‌نویسی است. شعرهائی را که به زادگاهش و عناصر طبیعی اشاره دارد، بهتر درک می‌کنیم. در عین حال اشعاری را که معانی اصلی آن بیشتر بار اجتماعی و سیاسی دارند، در قالب آن دسته شعرها استفاده کرده که به ذهن خواننده منتقل کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">او شاعری تجربه‌گراست، اما خود می‌گوید بیشتر شاعر زبان‌محور است تا تصویرگرا. شعر او نیز متکی بر بازی‌های زبانی است و از ابزارهای امروزی در آن استفاده شده است. این ابزار معانی اجتماعی خاص را درخدمت مفاهیم اجتماعی عمیق بکار برده‌اند. وی شعرهائی گفته است که با آن‌ها زندگی کرده است و خود پشت آن‌ها حضور دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><b><i>چرا من جنوب نمی‌شوم </i></b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">همیشه فصلی از سال </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">دسته‌ای </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">به سمت جنوب در پروازند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">و جامانده‌ای</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">پروازش را </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">به سمت جنوب می‌کشاند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">انتهای مهاجرت </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">کجا است و </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">کِی تمام می‌شود؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">خورشید چرا </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">برای شادی دل من </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">یک‌بار </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">به سمت جنوب </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">غلتی نمی‌زند </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">تا کابوس مهاجرت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">غروب کند. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">چرا در خواب هم شده </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">من جنوب نمی‌شوم </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">تا مهاجرت </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">در من تمام شود. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">حواس حواصیل</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">هیچ به دریا هست؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">حب آب </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">تنها حباب می‌شود </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">تا آخرین اجرای سمفونی موج را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">در حباب تمنا</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">با والسِ وال‌ها درهم آمیزد. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">اقیانوس آرام </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">هیچ آرام گرفت </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">هنگام که شعرهای نانوشته </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">در آب نوشته می‌شد؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">پای کدام مهاجر</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">از پاروزدن بازماند؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">کدام رؤیا</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">از افسردگی رنج می‌برد؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">لازم به ذکر است رونمایی یادشده روز یکشنبه ۱۲ ژوئن در کتابخانهٔ مرکزی شهر کوکئیتلام با تدارک و هماهنگی آقایان داود مرزآرا، عبدالقار بلوچ و فرامرز پورنوروز برگزار شد. در این برنامه که خانم دلارام میرعمادی زحمتِ اجرای آن‌را به‌عهده گرفتند، خانم مهین میلانی و آقایان علی نگهبان، منوچهر رضابیگی، فرامرز پورنوروز و عبدالقادر بلوچ نیز سخنانی ایراد کردند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2016/06/19/%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c/">رونمایی از کتاب شعر جدید هادی ابراهیمی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2016/06/19/%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">1561</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-24 20:08:02 by W3 Total Cache
-->