نماد سایت رسانهٔ همیاری

بیش از چهار ماه انتظار برای دفن یک جسد؛ بیش از چهار دهه انتظار برای دفن یک نظام

بیش از چهار ماه انتظار برای دفن یک جسد؛ بیش از چهار دهه انتظار برای دفن یک نظام - - - - - به‌قلم نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ - - - - - - چهار ماه طول کشید تا جمهوری اسلامی بتواند پیکر علی خامنه‌ای را به خاک بسپارد. این تأخیر، خود به‌اندازهٔ یک تحلیل سیاسی معنا داشت. حکومتی که سال‌ها از اقتدار، امنیت و ثبات سخن می‌گفت، حتی نتوانست رهبرش را در زمانی متعارف به خاک بسپارد. چهار ماه طول کشید تا شرایط امنیتی، سیاسی و تبلیغاتی مهیا شود و سرانجام بزرگ‌ترین نمایش حکومتیِ سال برگزار شود. این خود گویای نکته‌ای‌ست: نظامی که ادعای برنامه‌ریزی دقیق و کنترل کامل بر همه‌چیز را دارد، برای ساده‌ترین وظیفه‌اش یعنی خاک‌سپاری رهبر خود، به ماه‌ها زمان و هماهنگی نیاز داشت. اما آنچه برگزار شد، بیش از آنکه مراسم تشییع باشد، یک عملیات عظیم تبلیغاتی بود؛ نمایشی که قرار بود قدرت نظام را بازسازی کند، اما در بسیاری از صحنه‌ها، بیش از هر چیز اضطراب و بحران مشروعیت آن را آشکار کرد... #ایران #آمریکا #اسرائیل #جنگ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

بیش از چهار ماه انتظار برای دفن یک جسد؛ بیش از چهار دهه انتظار برای دفن یک نظام - - - - - به‌قلم نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ - - - - - - چهار ماه طول کشید تا جمهوری اسلامی بتواند پیکر علی خامنه‌ای را به خاک بسپارد. این تأخیر، خود به‌اندازهٔ یک تحلیل سیاسی معنا داشت. حکومتی که سال‌ها از اقتدار، امنیت و ثبات سخن می‌گفت، حتی نتوانست رهبرش را در زمانی متعارف به خاک بسپارد. چهار ماه طول کشید تا شرایط امنیتی، سیاسی و تبلیغاتی مهیا شود و سرانجام بزرگ‌ترین نمایش حکومتیِ سال برگزار شود. این خود گویای نکته‌ای‌ست: نظامی که ادعای برنامه‌ریزی دقیق و کنترل کامل بر همه‌چیز را دارد، برای ساده‌ترین وظیفه‌اش یعنی خاک‌سپاری رهبر خود، به ماه‌ها زمان و هماهنگی نیاز داشت. اما آنچه برگزار شد، بیش از آنکه مراسم تشییع باشد، یک عملیات عظیم تبلیغاتی بود؛ نمایشی که قرار بود قدرت نظام را بازسازی کند، اما در بسیاری از صحنه‌ها، بیش از هر چیز اضطراب و بحران مشروعیت آن را آشکار کرد... #ایران #آمریکا #اسرائیل #جنگ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ

چهار ماه طول کشید تا جمهوری اسلامی بتواند پیکر علی خامنه‌ای را به خاک بسپارد. این تأخیر، خود به‌اندازهٔ یک تحلیل سیاسی معنا داشت. حکومتی که سال‌ها از اقتدار، امنیت و ثبات سخن می‌گفت، حتی نتوانست رهبرش را در زمانی متعارف به خاک بسپارد. چهار ماه طول کشید تا شرایط امنیتی، سیاسی و تبلیغاتی مهیا شود و سرانجام بزرگ‌ترین نمایش حکومتیِ سال برگزار شود. این خود گویای نکته‌ای‌ست: نظامی که ادعای برنامه‌ریزی دقیق و کنترل کامل بر همه‌چیز را دارد، برای ساده‌ترین وظیفه‌اش یعنی خاک‌سپاری رهبر خود، به ماه‌ها زمان و هماهنگی نیاز داشت.

اما آنچه برگزار شد، بیش از آنکه مراسم تشییع باشد، یک عملیات عظیم تبلیغاتی بود؛ نمایشی که قرار بود قدرت نظام را بازسازی کند، اما در بسیاری از صحنه‌ها، بیش از هر چیز اضطراب و بحران مشروعیت آن را آشکار کرد.

حکومت تلاش کرد با کشاندن پیکر خامنه‌ای به شهرهای مختلف ایران و حتی عراق، تصویری از نفوذ منطقه‌ای خود ارائه دهد؛ گویی جغرافیای تشییع می‌توانست جای خالی سرمایهٔ اجتماعی را پر کند. هرچه دامنهٔ جغرافیایی مراسم گسترده‌تر می‌شد، به‌همان اندازه این پرسش نیز پررنگ‌تر می‌شد که آیا این گستردگی، نشانهٔ نفوذ واقعی است یا تلاشی مضاعف برای پنهان‌کردن انزوای فزایندهٔ منطقه‌ای؟

اما پرسش اصلی چیز دیگری بود: این نمایش با چه هزینه‌ای برگزار شد؟

در کشوری که میلیون‌ها نفر زیر فشار تورم، فقر، بیکاری و سقوط کیفیت زندگی روزگار می‌گذرانند، ده‌ها نهاد حکومتی و امنیتی برای برگزاری مراسمی یک‌هفته‌ای بسیج شدند. خیابان‌ها بسته شد، شهرها فلج شدند و بنا بر گزارش‌ها و تصاویر منتشرشده، حتی بخش‌هایی از خطوط بی‌آرتی برای عبور کاروان مراسم جمع‌آوری یا تخریب شد. این‌ها همه از جیب همان مردمی پرداخت شد که سال‌هاست به آنان گفته می‌شود کشور پول ندارد. پولی برای آموزش، درمان، محیط‌زیست یا رفاه وجود ندارد، اما برای نمایش قدرت همیشه بودجه پیدا می‌شود. این تضاد، برای شهروندی که هر روز با کاهش ارزش پول ملی و افزایش هزینه‌های زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند، تنها یک معنا دارد: اولویت‌های حکومت، نه رفاه مردم، بلکه بقای تصویر خودش است.

تناقض تلخ‌تر، جای دیگری خود را نشان داد. همین حکومت، در اعتراضات سراسری، جوانانی را به اتهام آسیب‌زدن به اموال عمومی با سنگین‌ترین مجازات‌ها روبه‌رو کرد. برای آتش‌زدن یک سطل زباله یا تخریب بخشی از اموال شهری، پرونده‌های امنیتی تشکیل شد و حتی احکام اعدام صادر شد. اما وقتی پای مراسم حکومتی در میان است، آسیب‌دیدن زیرساخت‌های شهری دیگر مسئله‌ای نیست. این دوگانگی در اجرای قانون، شاید گویاترین نشانه از ماهیت واقعی نظامی باشد که خود را مدافع قانون و شریعت معرفی می‌کند، اما در عمل، قانون را بسته به منافع خود کش‌وقوس می‌دهد.

از سوی دیگر، ترکیب حاضران نیز پیام مهمی داشت. غیبت رهبران مهم جهان در این مراسم چشمگیر بود. این غیبت‌ها، بیش از هر بیانیهٔ سیاسی، جایگاه امروز جمهوری اسلامی را در صحنهٔ بین‌المللی نشان می‌داد. حتی متحدان سنتی منطقه‌ای نیز یا در سطحی نازل نمایندگی داشتند یا کاملاً غایب بودند؛ واقعیتی که با ادعاهای مکرر حکومت دربارهٔ محوریت خود در معادلات منطقه‌ای، فاصله‌ای آشکار داشت.

در داخل نیز وحدتی که حکومت می‌کوشید به تصویر بکشد، خیلی زود ترک برداشت. گروه‌های تندرو نه‌تنها خیابان‌ها را در اختیار گرفتند، بلکه علیه هرگونه مذاکره با آمریکا شعار دادند و حتی رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه را با الفاظی چون «بی‌شرف» هدف قرار دادند. این صحنه‌ها یک حقیقت را آشکار کرد: شکاف درون ساختار قدرت، آن‌قدر عمیق شده که حتی مراسم تشییع رهبر پیشین نیز نتوانست آن را پنهان کند. وقتی جناح‌های درونی حکومت، در بزرگ‌ترین روز نمایش وحدت، به جان هم می‌افتند، دیگر نمی‌توان از بدنهٔ‌ یکپارچهٔ قدرت سخن گفت.

در همین میان، غیبت مجتبی خامنه‌ای نیز به یکی از پرسش‌های اصلی تبدیل شد. در مراسمی که حکومت می‌خواست آن را نماد تداوم و انتقال آرام قدرت معرفی کند، نبودن مهم‌ترین چهرهٔ ساختار جدید، خود به موجی از گمانه‌زنی‌ها دامن زد. آیا این غیبت، محاسبه‌شده بود تا از خطرات امنیتی پرهیز شود، یا نشانه‌ای از اینکه زنده‌بودن او زیر سؤال است. در هر دو حالت، ابهام باقی‌مانده، خود بخشی از بحران مشروعیتی است که نظام با آن روبه‌روست.

اما شاید مهم‌ترین شکست حکومت، نه در خیابان، بلکه در فضای مجازی رقم خورد. اگر دو دهه پیش تلویزیون دولتی می‌توانست هر تصویری را روایت نهایی جلوه دهد، امروز میلیون‌ها تلفن همراه، میلیون‌ها راوی مستقل ساخته‌اند. هر تصویر رسمی، ظرف چند دقیقه با ده‌ها زاویهٔ دیگر مقایسه می‌شود؛ هر ادعا، زیر ذره‌بین کاربران می‌رود و هر تناقض، بلافاصله آشکار می‌شود. در جریان این مراسم نیز هم‌زمان با پخش تصاویر رسانه‌های حکومتی، کاربران شبکه‌های اجتماعی ویدئوهای متعددی را منتشر و دربارهٔ اصالت برخی صحنه‌های احساسی، ازجمله ویدئوهایی که با ادعای خودزنی یا عزاداریِ نمایشی منتشر می‌شد، تردیدها و پرسش‌هایی مطرح کردند. صرف‌نظر از درستی یا نادرستی تک‌تک این ادعاها، یک واقعیت انکارناپذیر است: پروپاگاندای حکومتی دیگر انحصار روایت را در اختیار ندارد.

این ازدست‌رفتن انحصار روایت، پدیده‌ای فراتر از یک مراسم است. هر بار که حکومت تلاش می‌کند تصویری یکدست از واقعیت ارائه دهد، هزاران کاربر با دوربین موبایل، با مقایسهٔ تصاویر، با ردیابی زمان و مکان انتشار فایل‌ها، آن روایت را به چالش می‌کشند. این پدیده، نه محصول رسانه‌ای خاص، بلکه محصول ساختار غیرمتمرکز اطلاعات در عصر دیجیتال است؛ ساختاری که هیچ حکومتی، هرچند مقتدر، توان کنترل کامل آن را ندارد.

شاید بزرگ‌ترین تفاوت ایران امروز با دههٔ شصت همین باشد. آن زمان حکومت روایت می‌ساخت و جامعه ناچار بود آن را بپذیرد. امروز اما هر روایت رسمی، هم‌زمان با روایت‌های رقیب روبه‌رو می‌شود. اعتماد عمومی، سرمایه‌ای نیست که با دوربین‌های بیشتر، هلی‌شات‌های گسترده‌تر یا تیترهای بزرگ‌تر بازسازی شود.

تشییع خامنه‌ای قرار بود نمایش اقتدار باشد، اما بیش از هر چیز، تصویری از نظامی بود که برای اثبات قدرت خود ناچار است بزرگ‌ترین مراسم تاریخش را به یک عملیات تبلیغاتی تمام‌عیار تبدیل کند. نظامی که برای نمایش مشروعیت، خیابان‌ها را می‌بندد، بودجه‌های کلان هزینه می‌کند، رسانه‌هایش را یکپارچه به میدان می‌آورد و هم‌زمان نمی‌تواند از شعاردادن نیروهای تندرو علیه عالی‌ترین مقام‌های اجرایی خود جلوگیری کند.

قدرت واقعی، نیازی به این‌همه نمایش ندارد. اقتدار، با جمعیت سنجیده نمی‌شود؛ با اعتماد سنجیده می‌شود. و اعتمادی که از دست رفته باشد، نه با تشییع‌های میلیونی بازمی‌گردد، نه با تصاویر هوایی، نه با تیترهای حکومتی و نه با روایت‌های یک‌سویهٔ رسانه‌های رسمی.

شاید به‌همین دلیل است که این مراسم، بیش از آنکه پایان زندگی یک رهبر باشد، آینه‌ای بود از وضعیت امروز جمهوری اسلامی؛ حکومتی که هنوز می‌تواند جمعیت سازمان‌دهی کند، خیابان‌ها را ببندد و مراسمی عظیم برگزار کند، اما دیگر نمی‌تواند روایت خود را به جامعه تحمیل کند. عصر انحصار روایت به پایان رسیده است و این، شاید مهم‌ترین چیزی باشد که از آن تشییع چهارماهه در حافظهٔ تاریخ باقی خواهد ماند.

خروج از نسخه موبایل