دکتر امیر سلطانی – ونکوور
ماه مه، بهعنوان ماه آگاهیبخشی دربارهٔ سلامت شنوایی، بهترین فرصت برای افزایش آگاهی دربارهٔ کمشنوایی است. در شمارهٔ گذشته به تاریخچهٔ این ماه، ارتباط کمشنوایی با ابتلا به آلزایمر، دلایل اجتناب از استفاده از سمعک و فناوریهای پیشرفتهٔ بهکارگرفتهشده در سمعکهای مدرن پرداختیم. در این شماره، شش باور اشتباه و رایج را که مانند دیواری نامرئی میان افراد و سلامتشان قرار گرفتهاند، با نگاهی دقیق و علمی بررسی میکنیم و سپس به یکی از افراد کمشنوای تأثیرگذار خواهیم پرداخت که نقشی مهم در آگاهیبخشی به کمشنوایان ایفا کرده است.
باور اشتباه اول: فقط سالمندان دچار کمشنوایی میشوند
شاید تصویر کلاسیک و کلیشهای ما از کمشنوایی، مختص به دوران پیری باشد، اما این یک خطای شناختی بزرگ است. حقیقت این است که کمشنوایی هیچ محدودیت سنیای نمیشناسد. بر اساس آمارهای تکاندهندهٔ سازمان جهانی بهداشت (WHO)، در حال حاضر حدود ۱٫۱ میلیارد نفر از جوانان و نوجوانان در سراسر جهان، بهدلیل قرارگیری مداوم در معرض صداهای بلند (بهویژه استفادهٔ نادرست از هدفونها برای گوشدادن به موسیقی و شرکت در کنسرتها) در معرض خطر جدی افت شنوایی قرار دارند. کمشنوایی در جوانان، یکی از بحرانهای خاموش بهداشت جهانی در قرن حاضر است.
باور اشتباه دوم: کمشنوایی همیشه ناشی از سروصدای زیاد است
گرچه آلودگی صوتی و سروصدای مزاحم محیط، چه در محیط کار و چه در مراکز تفریحی، یکی از عوامل اصلی آسیب به سلولهای مویی گوش داخلی است، اما تنها دلیل آن نیست. عواملی چون افزایش سن طبیعی (پیرگوشی)، ساختار ژنتیک و سابقهٔ خانوادگی، عفونتهای ویروسی و باکتریایی، بیماریهای زمینهای نظیر دیابت و بیماریهای قلبی-عروقی، و حتی مصرف برخی از داروها (داروهای اتوتوکسیک یا سمی برای گوش) میتوانند بهسرعت یا بهمرور زمان باعث ازدسترفتن شنوایی شوند.
باور اشتباه سوم: کمشنوایی فقط توانایی شنیدن صداها را کم میکند
همانطور که در بخش ارتباط با آلزایمر اشاره شد، کمشنوایی بسیار فراتر از «نشنیدن صدای زنگ در» است. این عارضه بهطور مستقیم بر توانایی مغز در «تشخیص گفتار» تأثیر میگذارد و درک کلمات و دنبالکردن مکالمات را مختل میکند. پیامدهای ثانویهٔ این اتفاق بسیار ویرانگرند: انزوای اجتماعی، افسردگی عمیق، اضطراب مداوم و در نهایت تسریع روند زوال شناختی. کمشنوایی در واقع یک بحران روحی-اجتماعی است که در قالب یک نقص فیزیکی پنهان شده است.
باور اشتباه چهارم: من خیلی از صداهای هرچند کم را میشنوم، پس شنواییام مشکلی ندارد!
این رایجترین بهانهای است که افراد برای فرار از مراجعه به کلینیک میآورند: «من صدای شما را میشنوم، فقط متوجه نمیشوم چه میگویید!» کمشنوایی یک وضعیت «همه یا هیچ» نیست. در اکثر موارد، افت شنوایی از فرکانسهای بالا (صداهای زیر) آغاز میشود. در این حالت، فرد صداهای بم را بهخوبی میشنود، اما در شنیدن و تفکیک صداهای زیر (مانند صدای زنان، کودکان و حروفی مثل «س»، «ش» و «ف») دچار مشکل میشود. این همان پدیدهای است که فرد احساس میکند دیگران دارند «زیر لب و نامفهوم» صحبت میکنند.
باور اشتباه پنجم: هیچ کاری برای درمان کمشنوایی نمیتوان کرد
با وجود اینکه برای اکثر انواع کمشنواییِ حسی-عصبی هنوز درمان دارویی یا جراحیِ ترمیمی که سلولهای مرده را زنده کند وجود ندارد، اما این بدان معنا نیست که ما خلعسلاح شدهایم. فناوریهای مدرن مانند سمعکهای هوشمند، کاشت حلزون، لوازم جانبیِ تقویتکنندهٔ صدا و استراتژیهای ارتباطی، میتوانند فرد را بهطور کامل به یک زندگیِ فعال، شاد و پربار بازگردانند.
باور اشتباه ششم: سمعکها باعث تنبلشدن گوش و بدترشدن شنوایی میشوند!
این یکی از مخربترین باورهای اشتباه در میان عموم است. سمعکها بههیچوجه شنوایی را ضعیفتر نمیکنند، بلکه دقیقاً برعکس، با تحریک مداوم قشر شنوایی مغز، از «تنبلشدن مغز» و ازبینرفتنِ توانایی پردازش کلمات جلوگیری میکنند. هرچه مغز را بیشتر از دریافت سیگنالهای صوتی محروم کنید، سریعتر فراموش میکند که چگونه باید صداها را تحلیل کند. استفاده از سمعک، در واقع فیزیوتراپی و ورزشدادنِ روزانهٔ مغز است.
درسهایی از کاترین بوتان: چرا «فریادزدن کمک نمیکند»؟
برای درک عمیقترِ ابعاد پنهان و روانیِ افت شنوایی، هیچچیز بهتر از شنیدن روایتهای بیواسطهٔ کسانی نیست که سالها در این دنیای خاموش و پر از سوءتفاهم زیستهاند. کاترین بوتان (Katherine Bouton)، روزنامهنگار برجسته و ویراستار سابق روزنامهٔ نیویورک تایمز، یکی از شاخصترین صداها در زمینهٔ حمایت از حقوق افراد کمشنواست. او که خود در دوران اوج فعالیت حرفهایاش بهطور پیشرونده و ناگهانی دچار افت شنوایی شدید شد، تجربیات تکاندهندهاش را در کتابی تحسینشده با عنوان «فریادزدن کمک نمیکند: چرا من و ۵۰ میلیون آمریکایی دیگر صدای شما را نمیتوانیم بشنویم؟» به رشتهٔ تحریر درآورده است.
بوتان در وبسایت شخصی و کتابهای خود بهزیبایی تشریح میکند که کمشنوایی یک «معلولیت نامرئی» (Invisible Disability) است. برخلاف فردی که از عصا یا ویلچر استفاده میکند، جامعه هیچ نشانهٔ بصری روشنی از ناتوانی در فرد کمشنوا نمیبیند. همین امر باعث میشود که رفتارهای ناشی از نشنیدنِ او، بهپای «حواسپرتی»، «کمهوشی»، «بیادبی» یا حتی «لجبازی» گذاشته شود.
یکی از نکات کلیدی و طلایی در آموزههای کاترین بوتان، پرداختن به واکنش طبیعی اما کاملاً اشتباهِ اطرافیان است: «فریادزدن». وقتی متوجه میشویم کسی صدایمان را نمیشنود، بهطور غریزی صدایمان را بالا میبریم، اما بوتان توضیح میدهد که چرا این کار اوضاع را بسیار بدتر میکند:
فریادزدن، فرم طبیعی لبها و عضلات صورت را به هم میریزد. بسیاری از افراد کمشنوا، حتی بدون آنکه خودشان آگاه باشند، برای پرکردن خلأهای شنیداریشان بهشدت به «لبخوانی» و تفسیر زبان بدن مخاطب متکیاند. وقتی شما فریاد میزنید، نهتنها چهرهتان پرخاشگر و عصبانی به نظر میرسد (که باعث اضطرابِ فرد کمشنوا میشود)، بلکه با دفرمهکردنِ حالت لبها، امکان لبخوانی را نیز از او میگیرید. راهکار درست، فریادزدن نیست؛ بلکه صحبتکردنِ شمردهتر، واضحتر، تغییر ساختار جملات و استفاده از واژگان متفاوت ولی مترادف و نگاهکردنِ مستقیم در چشمان مخاطب در یک محیط بدون سروصداست.
انکار؛ سدی بتنی در برابر درمان
یکی از شجاعانهترین اعترافات بوتان، اشاره به دوران طولانیِ «انکارِ» خودش است. او در روایتهای خود بیان میکند که پس از تشخیص افت شنواییاش، بیش از ۲۰ سال در انکار و مقاومت به سر برد و از پذیرش سمعک خودداری کرد! این ۲۰ سال برای او بهای گزافی داشت: خستگی مفرط ذهنی در جلسات پرالتهابِ تحریریهٔ نیویورک تایمز، عصبانیت مداوم از همکاران، همسر و فرزندان، و در نهایت انزوای اجتماعیِ خودخواسته. او مینویسد: «همیشه همراه با این افسردگی، خشمی عمیق وجود داشت. خشمی که در نهایت مرا به پایینترین نقطهٔ زندگیام کشاند و در نهایت همین خشم انگیزهٔ من برای نوشتن تجربیاتم شد.»
همانطور که در مقالهٔ شمارهٔ گذشته و بر اساس دادههای علمیِ کلینیکها اشاره شد، این تأخیر در پذیرش مشکل، دقیقاً همان چیزی است که به مغز آسیبِ غیرقابلبازگشت میزند. بوتان هشدار میدهد که هرچه بیشتر برای دریافت کمک تعلل کنید، اصلاح و درمان کمشنوایی با سمعک دشوارتر میشود، زیرا سیستم شنواییِ مغز بهمرور زمان رمزگشاییِ فرکانسهای فراموششده را از یاد میبرد.
او در آثار متأخرتر خود نظیر کتاب «شنوایی هوشمندانه» (Smart Hearing)، به راهحلهای عملی و روزمره پرداخته و نشان میدهد که چگونه میتوان با استفادهٔ همزمان از سمعکهای پیشرفته، اپلیکیشنهای گوشی هوشمند و میکروفونهای جانبی، بر این نقص غلبه کرد و دوباره کنترل زندگی را به دست گرفت.
شکستن سکوت در ماه سلامت شنوایی
تلفیق یافتههای علمی، هشدارها دربارهٔ آلزایمر، درک نحوهٔ کارکرد هوش مصنوعی در سمعکهای امروزی، و در نهایت شنیدن صدای بغضآلود اما امیدوارکنندهٔ فعالانی چون کاترین بوتان، پیام واحد و قدرتمندی برای همهٔ ما دارد: «دیگر جای هیچ شرمساری و بهانهای نیست.»
در این ماه مه، شعارِ «شکستن سکوت» تنها یک ژست تبلیغاتی نیست؛ بلکه دعوتی به اقدامِ فوری برای نجات سلامت مغز و بازپسگیری شادیهای سادهٔ زندگی است. اگر شما یا عزیزانتان مدام از دیگران میخواهید جملاتشان را تکرار کنند، اگر صدای تلویزیون را بیش از حد متعارف بلند میکنید، یا اگر در دورهمیهای شلوغ ترجیح میدهید در گوشهای ساکت بنشینید تا مبادا جواب بیربطی بدهید، وقت آن رسیده است که غرورِ کاذب و ترس از برچسبهای اجتماعی را کنار بگذارید.
بیایید این حقیقت را بپذیریم: آنچه دیگران در ما میبینند و قضاوت میکنند، سمعک ظریف و پنهانِ داخل گوش ما نیست؛ بلکه انزوای غمانگیز، نگاههای سردرگم و قطعشدنِ ارتباطِ ما با جهان پیرامون است. با یک تست سادهٔ شنواییسنجی که تنها چند دقیقه زمان میبرد، میتوان مسیر تاریکِ انزوا را به رویارویی با سمفونیِ باشکوه زندگی تغییر داد. وقت آن است که دوباره بشنویم؛ نهفقط برای گوشهایمان، بلکه برای مغزمان، روانمان، و تمام کسانی که دوستشان داریم.

