هادی ابراهیمی رودبارکی – نورث ونکوور
روز یکشنبه، ۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۶، مراسم رونمایی کتاب رضا علامهزاده با حضور او در کتابخانهٔ کپیلانو در نورث ونکوور برگزار شد. در این مراسم دکتر لیلا صادقی، دکتر پیمان وهابزاده، منصور علیمرادی و هادی ابراهیمی رودبارکی دربارهٔ آثار هنری و قلمی این نویسنده و کارگردان سرشناس سینمای ایران – بهویژه تازهترین کتاب او «ماجراهای لنز و قلم»* که توسط نشر آسمانا، تورنتو منتشر شده است – صحبت کردند.
در ابتدا بهاره دهکردی، مجری برنامه، از شرکتکنندگان درخواستِ ایستادن همراه با یک دقیقه سکوت کرد. او پس از معرفی دکتر لیلا صادقی از ایشان دعوت به عمل آورد تا بهعنوان اولین سخنران برنامه، صحبت کند.
دکتر صادقی صحبتهای خود را به بررسی فیلم «مهمانان هتل آستوریا» ساختهٔ رضا علامهزاده اختصاص داد و به موضوع «بدن بهمثابهٔ میدان بقا: واسازی کنش مهاجرت» پرداخت. او در پیشامد صحبتهایش گفت:
در رویکرد «شناخت بدنمند»، ذهن دیگر بهعنوان نظامی مستقل و صرفاً انتزاعی فهمیده نمیشود، بلکه فرایندهای ادراکی، تصمیمگیری و معناپردازی وابسته به ساختار و تجربهٔ بدناند. اگر چارچوب شناخت بدنمند را به مسئلهٔ مهاجرت تعمیم دهیم، مهاجرت دیگر فقط جابهجایی مکانی یا تصمیمی اقتصادی–سیاسی نیست، بلکه دگرگونی در وضعیت بدن و در نتیجه، دگرگونی در ساختار ادراک است. مهاجر با تغییر مکان، شبکهٔ حمایتی، زبان و امنیت حقوقی، در واقع در معرض بازآرایی تجربهٔ بدنی خود قرار میگیرد. محدودیت مکانی-زمانی، ناامنی قانونی، اضطراب، بیثباتی اقتصادی و تهدید و خشونت، همگی ابتدا در سطح بدن تجربه میشوند و سپس به سطح معنا، تصمیم و آیندهنگری منتقل میگردند. از این منظر، مهاجرت میتواند به وضعیتی بینجامد که در آن بدن به محل تمرکز فشارهای همزمان سیاسی، اقتصادی و زیستی تبدیل شود. هنگامی که بدن در معرض ناامنی مداوم قرار میگیرد، ادراک زمان خطی و قابلپیشبینی مختل میشود؛ تصمیمها به واکنشهای کوتاهمدت تقلیل مییابند؛ و افق آینده از پروژهای برنامهپذیر به امکانی نامطمئن فروکاسته میشود.
فیلم «مهمانان هتل آستوریا» را میتوان دقیقاً از همین منظر دوبارهخوانی کرد: نه بهعنوان روایتی دربارهٔ مهاجرت، بلکه بهمثابهٔ مطالعهای بر آنچه در سطح بدن رخ میدهد، هنگامیکه فرد در وضعیت تعلیق قرار میگیرد. در این فیلم، بدن نه پسزمینه، بلکه نقطهٔ عزیمت داستان است؛ جایی که سیاست، اقتصاد، زمان و بقا در آن همزمان تجربه میشوند.
دکتر صادقی در بخش دیگری از صحبتهایش دربارهٔ بدن بهمثابهٔ بقا گفت:
فیلم «مهمانان هتل آستوریا» مسئلهٔ گریز و مهاجرت را نه در قالب تصمیمی آگاهانه و آیندهنگر، بلکه بهمثابهٔ زنجیرهای از واکنشهای اجباری بازنمایی میکند؛ واکنشهایی که در آن سوژه بهتدریج اختیار خود را از دست میدهد و به «ابژهٔ سازوکارهای قدرت، منازعات سیاسی و بقا» فروکاسته میشود. در این فرایند، مهاجرت دیگر پروژهای برای تحقق آینده نیست، بلکه به وضعیت تعلیقی بدل میشود که در آن فرد نه مسیر را تعیین میکند و نه بر پیامدهای آن مسلط است. تصمیمها در ظاهر شخصیاند، اما در واقع، نمایانگر فروپاشی تدریجی اختیار، معنا و کنترل بر زندگیاند؛ و همین جابهجایی، سوژه را از مرکز تصمیمگیری به ابزاری برای مدیریت بحران تبدیل میکند؛ تنِ پوری (شخصیت اصلی زن در داستان) در سطح زیستی، بهمنظور حفظ بقا (عدم دستگیری توسط نیروهای امنیتی)، به ابزاری برای رهایی از مخمصه تبدیل میشود و درنتیجه به همخوابگی با افسر اطلاعاتی ترکیه تن میدهد تا از بحران مناقشات سیاسی و امنیتی رها شود.
با تمرکز بر تنِ پوری، میتوان به ساختار کلی فیلم و سرنوشت دیگر شخصیتهای داستانی نیز نگریست و نشان داد که چگونه روایت، بدنها را به کانون تلاقی فشارهای سیاسی، اقتصادی و حقوقی بدل میکند؛ بهگونهای که هر شخصیت در نسبت با وضعیت بدنی خود و میزان دسترسیاش به امنیت، امکان و اختیار تعریف میشود و منطق بقا جایگزین منطق انتخاب آزاد میگردد. در این راستا، میتوان گفت که بدن پوری در روایت فیلم همزمان محل تقاطع بقا، سیاست و محدودیتهای زیستی است. رابطهٔ او با آقای محسنی نهصرفاً ناشی از تمایلات شخصی، بلکه محصول فشارهای روانی، ناکامیهای عاطفی و شرایط دشوار مهاجرت است، با پیامدهایی که ابعاد سیاسی پیدا میکنند. به بیان دیگر، بدن پوری میدان تجربهای است که در آن نیازهای زیستی، محدودیتهای اجتماعی و تاثیر کنشهای سیاسی در هم تنیده میشوند.
متن کامل صحبتهای دکتر لیلا صادقی در وبگاه شهرگان منتشر شدهاست.
دومین سخنران برنامه، دکتر پیمان وهابزده بود، و ایشان طی سخنانش به فیلم مستند «حرف بزن ترکمن» ساختهٔ رضا علامهزاده پرداخت.
وهابزاده پس از توضیح دربارهٔ ماجرای پیچیدهٔ گرفتاری در توطئهٔ ساواکساختهٔ دستگیری گروهی از روشنفکران مخالف رژیم بهنام جعلی «سیمرغ» و فعالیتهای اولیهٔ علامهزاده پس از فارغالتحصیلی از «مدرسهٔ عالی تلویزیون و سینما»، و دستگیری و محکومیت اولیهٔ او به اعدام و سپس در دادگاه تجدیدنظر به محکومیت به حبس ابد تا آزادی در دو ماه پیش از انقلاب ۱۳۵۷، سخن گفت.
وهابزاده در بخش دیگری از صحبتهای خود از خاطرهٔ شخصیاش دربارهٔ نمایش «حرف بزن ترکمن» سخن به میان آورد:
وقتی در بهار ۱۳۵۸، رضا علامهزاده دوربینش را برداشت و به ترکمنصحرا رفت، میخواست چنین جنبش بزرگی را – و ستمهایی را که بر ترکمنهای ایران رفته بود – تصویر کند. پس از آمادهشدن، فیلم در دانشگاههای ایران و معمولاً به کوشش دانشجویان پیشگام به نمایش درآمد و بسیار محبوب شد. من خاطرهٔ بسیار روشنی از دیدن این فیلم در دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر سابق) دارم. و به یاد دارم دستزدنها و سوتکشیدنها و تشویقهای جوانانی مانند خودم را. حرف بزن ترکمن! جنبشی مردمنهاد را پیشاروی ما زنده کرد.
تمام این مقدمات برای رسیدن به این نکته در مورد علامهزادهٔ فیلمساز بود که با حرف بزن ترکمن! توانسته بود نخستین فیلم ساختهٔ خود را در ایران به اکران عمومی بگذارد: نمیدانم آیا رضا علامهزاده هرگز توجه کرده که این فیلم در نوع خود در مستندسازی، تا هنگام ساختش در ۱۳۵۸، بیهمتاست؟ چرا بر این فیلم درنگ میکنم؟ نخست میپرسم که کدام فیلم را در مورد یک جنبش اجتماعی از درون خود جنبش سراغ داریم؟ کدام فیلم را سراغ داریم که – مانند اکثریت قریببهاتفاق مستندهای امروز – نگرش راوی و دانای کلِ فیلمساز را بر تصویر جنبش تحمیل نکند. حرف بزن ترکمن! نخستین فیلم مستند ایرانی است که نهتنها روایتی از یک جنبشِ در حال انکشاف و پویایی را تصویر میکند، نهتنها این فیلم تصویری زنده و ملموس از محرومیت دهقانان ترکمن ارائه میدهد، نهتنها فیلمی است دوزبانه (فارسی و ترکمنی) در زمانهای که فیلم دوزبانه در ایرانی که چندزبانه است، ابداً رایج که هیچ، مجاز هم نبود، بلکه فیلمی است که در آن کنشگر میدانی – شیرمحمد درخشنده توماج از رهبران جنبش ترکمن صحرا – همکار مستندساز میشود و میکروفن را به دست میگیرد و به مصاحبه با دهقانان میپردازد. در واقع، فیلمساز و سوژهٔ فیلم به اینهمانی میرسند. زبان فیلم، زبان جنبش میشود. فیلمساز دهقانان ترکمن را نمایندگی نمیکند، بلکه همانگونه که از عنوان فیلم پیداست، دهقان ترکمن خود را نمایندگی میکند. در حرف بزن ترکمن! فیلمساز نظر خود را بر سوژه تحمیل نمیکند، بلکه دوربینش را به جنبش وام میدهد تا تصویری برهنه و ملموس از ستمها و چالشهای مردمی بهحاشیهراندهشده را پیشاروی بیننده بگذارد، تا بیننده خود قضاوت کند. در اینجا علامهزاده نهتنها یک مستندساز، بلکه فیملساز-اکتیویست میشود. به خاطرم نمیآید که پیش از علامهزاده فیلمساز یا مستندسازی دقیقاً در چنین نقشی در اثر خود جای بگیرد.
متن کامل صحبتهای دکتر پیمان وهابزاده در وبگاه شهرگان منتشر شدهاست.
سخنران بعدی بخش اول برنامه، منصور علیمرادی بود که صحبتهای خود را با روایتهای تاریخی از طبرستان و کرمان و گیلان و مازندران آغاز کرد و گفت:
با توجه به این حجم از تولیدات تاریخی چرا ما خیلی درک درست و عینی نمیتوانیم از وقایع دورههای مختلف پیدا کنیم، ضمن اینکه یک ایراد بسیار بزرگ دیگر هم فراموشی و حافظهٔ تاریخی ماست. دلیل دیگر هم اینکه در سرزمین ما رویدادها بسیار سریع بوده است.
ما هرجا که یک فهمی از تاریخ پیدا میکنیم، جامعهٔ آن دوران عینیتر میشود. بهجای تاریخ بهسمت سویههایی از آداب مردمی، روایتهای شفاهی و سراغ قواعد نظم حاکم بر نظام اجتماعی بهصورت عینی میرویم.
در بین این حجم از منابع تاریخی کسی به سراغ سویههای مردمی برای روایت آنها نرفت.
علیمرادی دربارهٔ غیبت متنهای تاریخی از مناسبات اجتماعی در قرن ششم یا هشتم و… سخن گفت و اشاره کرد:
چه منبعی میشد و چه فهمی ما میتوانستیم داشته باشیم از آن دورهها اگر آن متنها وجود میداشتند. وی سپس تأکید کرد که کتابهایی از این دست مثل «ماجراهای لنز و قلم» رضا علامهزاده خیلی اندکاند.
وقتی به ونکوور آمدم متوجه شدم که تاریخ سرزمین من بخشهای زیادی از آن در خارج از ایران است.
اما هر مهاجری که از ایران خارج میشود خود یک روایت مستقلی دارد، بهعنوان بخشی از تاریخ معاصر ایران که حیرتانگیز است.
این روایتها در کجا باید بیاید مگر در کتاب «ماجراهای لنز و قلم» که رضا علامهزاده بهشایستگی روی آنها کار کرده است. سالهای سال یک انقطاعی اتفاق افتاده که برای دسترسی به آن کتابهایی که در این سو نوشته میشود، میتواند آنها را پوشش بدهد و به هم وصل کند.
علیمرادی سپس به فرم و ساختار کتاب علامهزاده اشاره کرد و یادآور شد که شما هر بخش از کتاب را که باز کنید و ورق بزنید، انگار از اول کتاب شروع کردهاید، و افزود که این کتاب بخشی از بدنهٔ تاریخ شفاهی هنر است؛ روایتها و خردهروایتهایی از بخش مهمی از تاریخ سینمای ایران که تأثیر بسیار بزرگی بر تاریخ فرهنگی و مدرن ما داشتهاند؛ مناسبات و مشکلات و شرایطی که داشتهاند و… که خوانش این کتاب را جذابتر میکند.
متن کامل صحبتهای منصور علیمرادی پس از پیادهشدن از روی نوار دیجیتال، بهطور مستقل منتشر خواهد شد.
در بخش دوم این برنامه، هادی ابراهیمی رودبارکی آخرین سخنران بود که صحبتهای خود را اینگونه آغاز کرد:
باری! باورمان این نبود که امروز، داغِ قتلعام هموطنان عزیزمان را، در دل داشته باشیم. باور بر این نبود. لعنت بر این ناکسان که خویش و کسان ما را قتلعام کردند. قرار بر این بود در این روز، برای رضا علامهزادهٔ عزیز، نویسنده و فیلمسازی که داغِ درفش و شلاقِ دو رژیم را بر تن دارد، نکوداشتی برگزار کنیم و لحظات شادی همراه با پیامهای دوستانش برای او فراهم سازیم، آنگونه که در خور فعالیتهای بیش از شش دههٔ او باشد.
ابراهیمی سپس دربارهٔ کتاب تازهٔ رضا علامهزاده گفت:
کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامهزاده که بهتازگی از سوی نشر آسمانا منتشر شده، پر از ماجراهای تلخ و شیرین مبارزاتی اوست، که نویسندگان و سینماگران نسل علامهزاده و نسلهای پس از او، یا در بخشهایی از متن کتاب حضور دارند، یا با آن همذاتپنداری میکنند.
رضا علامهزاده تاریخ شفاهی مبارزاتیاش را از ضبط در حافظه به متن در آورده است. او خاطراتش را با دقت و وسواس به رشتهٔ تحریر درآورده تا نسلهای بعد از او تلاش و مبارزات نویسندگان، شاعران، هنرمندان و روشنفکران بیداری را مطالعه کنند و تاریخِ ظلم و بیداد، سانسور و خفقان، در بازهٔ زمانیِ نزدیک به صد سال گذشتهٔ ایران را، مورد مطالعه قرار دهند. قلم او صادقانه و صمیمی به جزئیات میپردازد تا وفادارانه خاطرات شخصی و ذهنی او را روایت کند. در حالی که تلاش میورزد تجربهٔ زیستهٔ خود را بنویسد، به جزئیات روزمره، لحظهها و روابط انسانی توجه نشان میدهد و در عین حال کوشش میکند تا واقعه در خاطرهنویسیاش گم نشود.
در ژانر خاطرهنویسی، خاطرهها گاهی قریب به تخمین و درستی، و گاه وابسته به حافظهاند. زبان، روایی و گاهی اوقات ادبی میشود. نویسندگان این ژانر همواره با خطای حافظه تهدید میشوند. علامهزاده در کتاب ماجراهای لنز و قلم، نگاه و احساس خود را ثبت میکند، اما «واقعیت احساسی»، «واقعیت مستند» را در معرض خطر قرار نمیدهد.
کتاب «ماجراهای لنز و قلم» پر است از روایت سفرهای پرخاطره و در عین آگاهیبخش و البته پرمخاطره، همراه با عکسها و نامهها و آلبوم عکس در بخش پایانی.
ابراهیمی سپس سه نمونه از خاطرات علامهزاده در کتاب «ماجراهای لنز و قلم» را مورد توجه قرار میدهد و به خوانش آنها میپردازد.
سرانجام بهاره دهکردی، مجری برنامه، پس از معرفی رضا علامهزاده از او دعوت به عمل میآورد تا پس از ایراد سخنان خود به پرسش و پاسخ با حاضران بنشیند.
علامهزاده با تشویق حاضرین پشت میکروفن قرار میگیرد. او در ابتدای صحبتهای خود ضمن همدردی با مردم ایران، یادآور شد که: روزهای تلخی را همه ما داریم پشت سر میگذاریم. او ضمن تشکر از نگاه دکتر لیلا صادقی به فیلم «مهمانان هتل آستوریا» گفت:
این فیلم چهل سال قبل ساخته شده و نقدهای زیادی دربارهٔ آن نوشته شده است، اما نگاه خانم صادقی به این فیلم برایم جنبهٔ تازهای را باز کرده است. روایت بدن و نقش آن در فیلم؛ اصلاً اینگونه به آن نگاه نکرده بودم و تاکنون هم کسی به این نکته اشاره نکرده بود.
علامهزاده بهدلیل آنکه کتابها در زمان برگزاری رونمایی آن نرسیده بود، گفت:
من حرف زیادی ندارم بزنم؛ متأسفانه کتابها نرسیده و یکجوری ناهمگون است که رونمایی از یک کتاب باشد اما خود کتاب وجود نداشته باشد.
رضا علامهزاده سپس با حاضران در برنامه، به پرسش و پاسخ نشست.
*کتاب «ماجراهای لنز و قلم» را میتوان مستقیماً از وبسایت نشر آسمانا خریداری کرد. علاوه بر آن، این کتاب در کتابفروشی پانبه در داونتاون ونکوور هم موجود است. علاقهمندان میتوانند بهصورت حضوری یا آنلاین آن را از این کتابفروشی خریداری کنند:
https://panbeh.com/product/b0006298-adventures-of-lens-and-pen

