<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>گروه علمی آموزشی سماک بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B3%D9%85%D8%A7%DA%A9/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/گروه-علمی-آموزشی-سماک/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Thu, 30 Apr 2026 00:47:03 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>گروه علمی آموزشی سماک بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/گروه-علمی-آموزشی-سماک/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Oct 2025 16:29:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سجاد زند]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری روی دیوار دیگران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25548</guid>

					<description><![CDATA[<p>بخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان ترانه وحدانی &#8211; ونکوور در شمارهٔ گذشته، بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت (این گزارش را در اینجا بخوانید). به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت. پس از سخنان دکتر ممتازی، نوبت به سجاد...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در شمارهٔ گذشته، <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener">بخش اول گزارش</a> نشست بررسی کتاب <a href="https://tr.ee/2tdDus" target="_blank" rel="noopener">«یادگاری روی دیوار دیگران»</a>، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت (این گزارش را در <strong><a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener">اینجا</a></strong> بخوانید). به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از سخنان دکتر ممتازی، نوبت به </span><b>سجاد صاحبان زند</b><span style="font-weight: 400;">، از پایه‌گذاران مجلهٔ چلچراغ، رسید. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سجاد زند گفت: «یادم است وقتی دخترم دانش‌آموز دبستانی بود، با گلایه و کلافگی همیشه از من می‌پرسید که بابا، وقتی در مدرسه از من می‌پرسند پدرت چه‌کاره است؟ دقیقاً چه باید بگویم؟ جدا از جوابی که به او دادم، حس کردم حق دارد کمی کلافه باشه، چون من مجموعه‌ای از کارها و شغل‌های مختلف را انجام داده‌ام و اگر کسی می‌خواست آن‌ها را توضیح بدهم، واقعاً نیاز بود یک فهرستی تهیه کنم و با یکی دو عبارت نمی‌شد سروته قضیه را هم آورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخشی از شغل‌ها، حالا اسمش رو بگذارید فعالیت‌ها، از سر اجبار بود، بخشی هم از سر علاقه، بخشی هم از سر تفنن، بعضی هم مجموعهٔ این دوتا. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راستش را بخواهید، خودم هم زمانی که جوان‌تر بودم، گمان نمی‌کردم چنین فضایی را تجربه کنم. زمانی که مثلاً در کلاس‌های داستان‌نویسی نادر ابراهیمی از او یاد می‌گرفتم و مبهوت بودم از تجربه‌های زیسته‌اش، از شغل‌های بسیارش، از ابن‌المشاغل‌بودنش، واقعاً فکر نمی‌کردم که خودم هم چنین بشوم، ولی خب نادر ابراهیمی یکی از استادان من بود و یادآوری از او به‌قول محمدعلی به‌معنای رد یا قبول افکارش و حتی داستان‌هایش نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ ما در خانه پدری جایی که باید گرایش‌های سیاسی و اجتماعی را نادیده بگیریم، دور هم جمع می‌شویم. این خانهٔ پدری همان ادبیات است. جایی که در آن می‌شود نام‌های کاملاً متفاوتی را کنار هم گذاشت، به نوشته‌ها، گفتارها، یادداشت‌ها و گفت‌وگوها و نقدهایی که از آقای محمدعلی در همین کتابی که به‌بهانهٔ انتشارش و یادبود استاد محمدعلی در کنار هم جمع شده‌ایم، نگاه کنید: ترکیبی از نام‌هایی‌ست که شاید خود آن‌ها هم فکر نمی‌کردند ممکن است روزی کنار هم قرار بگیرند؛ از غلامحسین ساعدی و سعید سلطان‌پور بگیرید تا صادق هدایت و صادق چوبک، از پرویز شاپور و فروغ فرخزاد تا رضا براهنی و سهراب سپهری. راه دور نرویم، کسانی که «طلا در مس» رضا براهنی را خوانده‌اند و بازتابش را در این کتاب دیده‌اند، می‌دانند که او چه دیدگاهی راجع به سهراب سپهری داشت. اگرچه این دیدگاه بعداً تعدیل شد، اما به‌هرحال وجود داشت. آقای محمدعلی هم اتفاقاً به همین موضوع در بخش مربوط به سهراب سپهری پرداخته و جالب است که ایشان و بسیاری از ما، هم سپهری را دوست داریم و هم شاعرِ «معشوقِ جان، به بهار آغشتۀ منی»، رضا براهنی، را. برای جمع‌کردن این اسم‌ها در کنار هم، به دو چیز نیاز بود و است؛ حضور در خانهٔ پدری که همان ادبیات است و وجود عزیز نازنینی همچون محمدعلی که می‌داند ادبیات فراتر از همهٔ باید‌ها و نبایدها، هست‌ها و نیست‌ها، می‌تواند کار کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر در فلسفه، در روان‌کاوی، در علوم اجتماعی یا در هر کدام از شاخه‌های دیگر علوم اجتماعی دربارهٔ زندگی بحث می‌شود، اینجا در ادبیات خود زندگی در جریان است. حالا اینکه این زندگی چیست، کدام بخش از آن انتخاب شده، چرا انتخاب شده، چطور به آن پرداخته شده، چقدر با واقعیت همخوانی دارد، چقدر تخیل وارد شده، در برابر با واقعیت‌های دیگر چطور تعریف می‌شود، بحث‌های جداگانه‌ای‌ست که به‌هرحال می‌تواند مطرح شود، اما بحث مهم این است که ادبیات خودِ زندگی‌ست.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25520" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=500%2C500" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما واقعاً واقعیت چیست؟ مثلاً ماکسیم گورکی بیشتر واقعیت بوده یا جیمز جویس؟ این‌ها بحث‌های کاملاً جانبی‌ست. بحث واقعی این است که ادبیات همهٔ این چیزها را به ما نشان می‌دهد و همان‌طوری که به‌هرحال آن داستان مشهور مولوی در مورد آن آینه‌ای را که هزار تکه شده به یاد می‌آوریم، هر کدام از این‌ها تکه‌ای از واقعیت است. مهم نیست که دختر خانواده دکلته می‌پوشد یا کت و دامن، پسر خانواده ریش می‌گذارد یا شلوارش پاره‌پاره است، مهم این است که هر دوی این‌ها فرزندان یک خانواده‌اند. مهم این است که همهٔ ما با دکلته یا با ریش یا با عطر تند یا گوی تندر یا قهوه‌های متنوعی که بالزاک می‌نوشید، در این خانهٔ پدری، یعنی ادبیات، جمع شده‌ایم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی نازنین که جایش بسیار خالی‌ست و کاش در کنار ما بود تا بیشتر از او بیاموزیم، به‌خوبی این وظیفه را، این باور را، این دیدگاه را در کتابش اجرا کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا که به اینجا رسیدم، اجازه بدهید اعتراف کوچکی هم بکنم. همان کاری که ما شرقی‌ها، ما ایرانی‌ها، معمولاً از آن سر بازمی‌زنیم و از ترس قضاوت‌شدن انجامش نمی‌دهیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من تا دیروز عصر گمان می‌کردم که قرار است امروز دربارهٔ کتاب «به‌یاد خالق جهان زندگان» مجموعه‌مقالات و یادداشت‌هایی دربارهٔ زندگی ادبی محمدعلی، صحبت کنم. دیروز که می‌خواستم پست دکتر سادات‌‌شریفی عزیز را همرسانی کنم تا افراد بیشتری مطلع بشوند، یک‌دفعه دیدم که ای دل غافل، ماجرا چیز دیگری‌ست. دیدم که جام جهانی در حال برگزاری در کانادا، آمریکا و مکزیک است و من بلیت اسپانیا را خریده‌ام!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">غرق در خواندن و مرور کتابِ «به‌یاد خالق جهان زندگان» بودم که دربارهٔ خود محمدعلی و آثارش است، که به کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» رسیدم که مجموعهٔ مقالات و گفت‌وگوهای محمدعلی دربارهٔ چهره‌های برجستهٔ ادبیات است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بخش صحبتم به‌طور خیلی ناخواسته شبیه صحبت‌های آقای دکتر ممتازی است، که وقتی شروع به خواندن کتاب دوم کردم، دیدم که موضوع آن‌قدر هم متفاوت نیست، یعنی چه محمدعلی در مورد نویسندگان دیگر نوشته یا گفته یا نویسندگان دیگر در مورد ایشان نوشته‌اند، این دو کتاب آن‌قدر از هم دور نیستند. یعنی دو کتاب، یک داستان از دو زاویه است. در کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» راوی اول‌شخص داریم که با من در حال روایت جهان است و در کتاب «به‌یاد خالق جهان زندگان»، راوی سوم‌شخص داریم که در حال نوشتن دربارهٔ دیگران است. در واقع شخصیتی که یک شخص دیگری او را روایت می‌کند. قهرمان ما یکی‌ست، مثل منصور مرعشی پاچناری که حالا مهم نیست خودش خودش را شرح می‌دهد یا یک راوی مثل محمدعلی، چنانچه در رمان «برهنه در باد»ش دیدیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کتاب «به‌یاد خالق جهان زندگان»، دربارهٔ آقای محمد محمدعلی نوشته شده، اما در این کتاب، ایشان از زاویهٔ نویسندگان دیگر به خودش پرداخته که من فکر می‌کنم خیلی چیز دسته‌اول و بکری‌ست برای شناخت بهتر از دنیای فکری، ذهنی و زندگی شخصی آقای محمدعلی؛ خاطراتی که تعریف می‌کند از کلاس، مدرسه، جلسات کانون نویسندگان… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اینکه بتوانم بهتر دربارهٔ این موضوع صحبت کنم، ناچارم به یکی دیگر از آن شغل‌های دیگری که داشته‌ام برگردم؛ عکاسی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از مباحث خیلی مهم در نمایش واقعیت در عکاسی، مقایسه است. شما وقتی می‌خواهی نشان بدهی که مثلاً یک سنگ خیلی بزرگ است، باید چیزی را در کنار یا در مقابلش بگذاری.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مثلاً وقتی جنیفر لوپز در کنار یک سنگ می‌ایستد، شما می‌توانی آن سنگ را با جنیفر لوپز مقایسه کنی و بگویی که بزرگ است یا نه. حالا اینکه سنگ بزرگ علامت نزدن است هم موضوع دیگری است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک مثال دیگر بزنم. در کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» مثلاً وقتی ما یادداشت استاد محمدعلی را دربارهٔ جلال آل احمد می‌خوانیم، علاوه بر اینکه به‌نوعی دربارهٔ نویسنده‌ای که حاشیه‌اش هم کم نیست، یعنی حاشیه دربارهٔ زندگی‌اش کم نیست، می‌خوانیم، در حال دیدن و بازتعریف خود آقای محمدعلی هم هستیم. انگار دو تا سوژه را در کنار هم گذاشته‌ایم و داریم آن‌ها را با هم مقایسه می‌کنیم.</span></p>
<figure id="attachment_25551" aria-describedby="caption-attachment-25551" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="wp-image-25551 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?resize=500%2C280" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادببخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - در شمارهٔ گذشته، بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت. به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-25551" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سجاد زند</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مثلاً در جایی که می‌گوید: «اندیشه‌های انسانی او که به‌سادگی تحت‌تأثیر هیجانات زندگی خود و حوادث روزگارش قرار می‌گرفت، امر بررسی زندگی او را که در کوران حوادث، ظاهری بسیار توفان‌زده یا به‌تعبیری بحران‌زده داشت، مشکل می‌سازد. مردی بود که با همهٔ خشونت ظاهری گاه در عمق وجود شاعری رمانتیک، نرم‌خو و شکستنی می‌نمود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاه آقای محمدعلی به سانسور در دوران پهلوی، تلاش برای نمایش وجه ادبی و انسانی آل احمد، توجه بیشتر او به اینکه نشان می‌دهد در واقع آل احمد به نثر توجه ویژه‌ای داشته و نثر شاخصی داشته، تناقض در اندیشه‌های آل احمد و نقد آن‌ها یا بیان آن‌ها، همه به ما نشان می‌دهد که نگاه محمدعلی عزیز به جهان چگونه بوده. او در عین نقد آل احمد، جانب او را هم نگه می‌دارد و بی‌محابا نقدش نمی‌کند، یا در مورد سهراب سپهری که محمدعلی از نوجوانی خوانندهٔ آثارش بود، خاطرهٔ حضور سهراب در کانون نویسندگان یا خاطره‌ای که در کلاس درس آقای محمدعلی می‌پرسد در مورد سهراب، در واقع بخشی از زندگی خود ایشان را به ما نشان می‌دهد. یا در مورد فروغ وقتی که می‌گوید به‌نظرم خیلی مهم است انسان همان‌طوری که زندگی می‌کند، بنویسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان باید بگویم که خواندن این کتاب به من کمک کرد تا شناخت بهتری از آقای محمد محمدعلی داشته باشم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های سجاد زند، </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> از </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، کارگردان مستند کابوس‌های اقلیمی که اخیراً برندهٔ بهترین مستند کوتاه از جشنوارهٔ فیلم حقوق بشر کوتکا در فنلاند شد، دعوت کرد تا صحبت کوتاهی دربارهٔ این مستند که پیرامون زندگی زنده‌یاد محمدعلی‌ست و موانعی که سانسور برای ایشان ایجاد کرد، ساخته شده، چند دقیقه‌ای صحبت کند که به‌دلیل کمبود فضا و همچنین اینکه در شمارهٔ ۲۴۶ گفت‌وگوی مفصلی با ایشان در همین زمینه انجام داده‌ایم، از آن صرف‌نظر می‌کنیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های فریبا فرجام، </span><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی</b><span style="font-weight: 400;">، سخنانش دربارهٔ کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» را این‌طور بیان کرد: «چیزی که من از اولین لحظه‌ای که شروع به خواندن کتاب کردم، به آن فکر می‌کردم، این بود که چه ارتباطی هست بین آن چیزی که روی جلد، یعنی نام کتاب، آمده و آن آخرین جمله‌ای که ما در کتاب می‌بینیم. یعنی شما از یک‌طرف عنوان کتاب را دارید؛ «یادگاری روی دیوار دیگران» که به‌نظر من خیلی عنوان شوخ‌وشنگ و طنزپردازانه‌ای‌ست. حالا خوانش روانکاوانهٔ آقای دکتر ممتازی خیلی جالب بود ولی قبل از اینکه بخواهیم فکر کنیم که انگار نویسنده دارد در کنار دیگران حضور خودش را به ما نشان می‌دهد، این به ذهن من رسید که یادگاری روی دیوار کسانی نوشتن، خیلی در گفتار عامیانهٔ ما هست و یک‌جوری، شیطنتی هم درش هست، ضمن اینکه عاملیتی هم درش هست. داشتم به این فکر می‌کردم که این چگونه ارتباط پیدا می‌کند با نقل‌قولی که از ابوالحسن خرقانی در انتهای کتاب آمده است. یک ارتباطی بین این‌ها هست؛ غیرممکن است که ما یک فردی را با یک هویت منسجم با یک زندگی کاملاً آگاهانه‌زیسته و انتخاب‌های مهمی که پیوسته داشته، داشته باشیم و کتابی داشته باشیم که کارهای ژورنالیستی ایشان را نشان می‌دهد، و هیچ ارتباطی بین آن انتها و ابتدا نباشد. غیرممکن است که ما در یک بی‌ساختاری نگاه بکنیم. حالا اگر لزوماً ساختار مستقیم خطی نیست، ولی یک ارتباطی وجود دارد و این سؤالی بود که همواره ذهن من را درگیر می‌کرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی که کتاب را خوندم و این سؤال هم یک گوشهٔ ذهن من بود، سه چهار نکته به ذهنم رسید که به‌عنوان پیشنهادهایی، به‌عنوان خوانش‌هایی، به‌عنوان یک تفسیر گذرایی که می‌تواند به‌صورت یک سؤال مطرح شود و نه یک تفسیر آزموده‌شده‌ای که می‌تواند نوشته بشود و به‌عنوان خوانش نهایی از این اثر مطرح بشود، صرفاً مطرح می‌کنم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ اول، ارتباطی که بین این دوتا هست، همان‌جوری که خیلی واضح است، عنصر کتابت است، و کتابت تنها چیزی‌ست که فرهنگ شفاهی ما را توانسته از زمان و از دیوارهای مختلف و از فرازونشیب‌های اجتماعی مختلف عبور بدهد و به دست ما برساند. یعنی کتابت عنصر نگهدارندهٔ آن فرهنگی‌ست که هنوز خیلی شفاهی درش بالاست و این‌ها هم گفت‌وگو هستند و از آن جنبهٔ شفاهی می‌آیند، گرچه که محصول دورهٔ مدرن‌اند. اما چیزی در اینجا مطرح می‌شود، در آن نقل‌قولی که از ابوالحسن خرقانی است که در تذکرةالاولیاء هم آمده، و من می‌خواهم اول خود نقل‌قول را بخوانم و بعد عناصرش را برایتان بگویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: </span><i><span style="font-weight: 400;">و گفت: بر همه چیزی کتابت بود مگر بر آب و اگر گذر کنی بر دریا از خون خویش بر آب کتابت کن تا آن کز پی تو درآید داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته‌اند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکته‌ای که در اینجا مطرح می‌شود و در کل این کتاب هم دیده می‌شود، این است که این نوشتن و حکایت‌کردن در زمانهٔ پرآشوب و پر از وضعیت آنومیکی، که یک بخشش مهاجرتی‌ست که نویسنده و گردآورندهٔ این کتاب انجام داده، و یک نمونهٔ بزرگش مهاجرت، کندن از وطن مألوف است، ما همواره بر آب زندگی کرده‌ایم. ما بر روی خشکی زندگی نکرده‌ایم. نویسندهٔ این مجموعه در زمانهٔ پرآشوبی زیسته که مجبور بوده اتفاقات مختلفی را، گذارهای مختلفی را، ازدست‌دادن‌های مختلفی را، دوباره‌ساختن‌های مختلفی را، تجربه کند. در نتیجه، این گذرکردن بر دریا و اینکه اگر قرار باشد بر آب و دریا بنویسی، تنها چیزی که می‌توانی استفاده کنی خون خودت، وجود خودت، عصارهٔ وجودی خودت است. این هزینه دارد؛ این نوشتن در این وضعیت ناپایدار هزینه دارد، و هزینه‌اش هم با جان و زندگی و با وجود آدم‌هاست. به‌نظر من این کتاب اخیراًمنتشرشده را اگر کنار بقیهٔ آثارشان و آثاری که راجع به ایشان منتشر شده، بگذاریم، پازل بزرگ‌تری را کامل می‌کند از این با خون خویش بر آب نوشتن و اینکه چگونه عاشقانه و مستانه این مسیری که همراه با ازدست‌دادن و سوختن و تحلیل‌رفتن است، ولی انتخابی‌ست، معطوف به چیزی که مؤلف انتخاب کرده، این تصویر بزرگ‌تر را می‌توانیم ببینیم. </span></p>
<figure id="attachment_25552" aria-describedby="caption-attachment-25552" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-25552" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sadatsharifi.jpg?resize=500%2C405" alt="دکتر فرشید سادت‌شریفی" width="500" height="405" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sadatsharifi.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sadatsharifi.jpg?resize=300%2C243&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-25552" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من ایشان در انتهای این گفت‌وگوها دارد همین را می‌گوید که من همهٔ این‌ها را نوشتم، همهٔ این مصاحبه‌ها و نقدها را انجام دادم، بعد هم این گفت‌وگوهای تکمیلی را انجام دادم با پدیدآورنده و جمع‌آوری‌کنندهٔ کتاب، و می‌خواهم بگویم که همهٔ این‌ها نوشتن من از عصارهٔ وجودم بر این آب ناپایدار بوده است، ولی این کنش نوشتن تنها چیزی بوده که من داشته‌ام که انجام بدهم. این اولین خوانش من، اولین برداشت من از ارتباط شروع و پایان این کتاب است، که چرا اسمش این است و چرا آن‌طور پایان پیدا کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دومین چیز این است که تصادفاً خیلی شباهت می‌بینم بین شخصیتی که از خرقانی می‌شناسیم از پس متن، و شخصیتی که در متن می‌بینیم از محمد محمدعلی. یعنی خرقانی مجموعهٔ متعادلی از یک‌سری اضداد است که در استاد محمدعلی هم ظاهراً بوده. خرقانی از یک‌طرف کسی‌ست که خیلی قدر خودش را می‌داند، خیلی شخصیت خودش را می‌شناسد، ولی خیلی هم فروتن است. یعنی آن شناخت از خود و صحبت‌کردن از خود هیچ‌وقت با arrogant، این چیزی که در زبان انگلیسی هست، می‌گوییم مثلاً فلانی خیلی گستاخ است، [دیده نمی‌شود]. ما هیچ‌وقت حتی در نقدها، در گفت‌وگوها، آن شکلی از گستاخی یا آن شکلی از منم‌منم‌کردن یا زیرِسؤال‌بردن دیگران را نمی‌بینیم، که ظاهراً خرقانی هم همین‌جوری بوده، که این باعث می‌شود اول یک صمیمیتی بیاید، یک خودافشاگری‌ای بیاید، یک نشان‌دادن خودی بیاید که نویسندهٔ ما این‌قدر از خودش مطمئن است که نگران نیست خودش را عیان بکند، آشکار بکند، و عریان بکند، ولی در عین حال متن هم تبدیل نمی‌شود به متنی که به‌ظاهر دارد راجع به دیگران صحبت می‌کند، ولی دارد خودش را توی چشم ما می‌زند. چون یکی از مشکلاتی که ما داریم، یکی از پدیده‌هایی که من می‌بینم، به‌ویژه وقتی با کسانی که از ایران می‌آیند و سال‌ها در اینجا ساکن می‌شوند، صحبت می‌کنیم، وقتی آثارشان را می‌خوانیم، وقتی برایشان برنامه می‌گذاریم، به‌ظاهر دارند راجع به موضوع دیگری صحبت می‌کنند، ولی در اصل، موضوع راجع به خودشان است. ما این را در این مجموعه نمی‌بینیم و در شخصیت این آدم نمی‌بینیم و این تعادل بین صمیمیت و فروتنی و به‌خود‌مطمئن‌بودن، باعث می‌شود که از یک‌طرف ما واقعاً داریم به موضوع گفت‌وگوها می‌پردازیم، موضوع گفت‌وگوها را داریم می‌شناسیم، در ضمن داریم صمیمیت گفت‌وگوکننده یا پدیدآورنده را هم می‌بینیم، محمدعلی را هم می‌بینیم، ولی هیچ‌وقت جای این دو تا عوض نمی‌شود. اگر داریم راجع به سهراب سپهری می‌خوانیم، یا راجع به صادق هدایت می‌خوانیم، راجع به فروغ می‌خوانیم، واقعاً راجع به آن‌ها داریم می‌خوانیم. هیچ‌وقت این بهانه‌ای نمی‌شود برای محمدعلی که بیاید و خودش را بیش‌ازحد عرضه بکند، که این هم خیلی شبیه شخصیتی‌ست که ترسیم می‌کنند از خرقانی، و از طرف دیگر یک سفری را ما می‌بینیم، که خب خرقانی هم در تعالیمش خیلی سفر هست، هم سفر مهاجرتی که اتفاق افتاده و هم سیروسلوکی که در طول این داستان‌ها نه به‌معنای سلوک عرفانی ولی سفری از زمانی به زمان دیگر، از کتابی به کتاب دیگر، از شخصی به شخص دیگر، از شعر به داستان، به اتفاق‌های مطبوعاتی و بعد مثلاً می‌بینیم در آخر کتاب دارد راجع به آقای برزگر صحبت می‌کنند که امیدوارم اینجا باشند و سلام می‌کنم به ایشان. این سفر و این سیر و به‌جاهای مختلف سرکشیدن، باز خیلی به یاد من می‌آورد آن کتابی را که دکتر شفیعی راجع به خرقانی نوشتند و از قضا اسم آن هم کتابت بر دریاست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این است که به‌نظر من می‌آید یک شکلی از زیستن فرهنگی ما که به‌شکل تاریخی در سنت شفاهی ما، در سنت عرفانی ما وجود داشته، و آن راجع به آدم‌هایی‌ست که سفر می‌کنند، با آدم‌های دیگر می‌نشینند، هویت خودشان را از دست نمی‌دهند و هویت دیگران را در سخنانشان بازتاب می‌دهند، این به یک شکل مدرنش در این گفت‌وگوها اتفاق افتاده و این کاری‌ست که از ژورنالیست برمی‌آید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من خیلی سپاسگزارم از آقای سجودی عزیز که راجع به ژورنالیسم گفتند. من از دانشکدهٔ ادبیات سنتی می‌آیم، که دکتر شفیعی کدکنی همیشه ژورنالیستی‌بودن را به‌عنوان ناسزا و گناه و مشکل به‌کار می‌بردند، ولی اتفاقاً می‌خواهم بگویم که اینجا نشان داده شد که این ژورنالیسم ادبی نه‌تنها ناسزا نیست، نه‌تنها گناه نیست، نه‌تنها مشکل نیست، بلکه تنها ژانری است که همهٔ این‌ها را می‌تواند کنار هم بیاورد و با فرهنگ سنتی ما هم بیگانه نباشد، و از آن برآمده باشد. به‌نظر من یکی از جنبه‌هایی که راجع به آقای محمدعلی بعداً می‌شود درباره‌اش صحبت کرد، شناخت ایشان از آن فرهنگ کهنه، بدون اینکه درش مانده باشند، بدون اینکه یک‌سره ردش کرده باشند، شناخت عمیقی که باید کسانی که ایشان را می‌شناختند ازش صحبت بکنند و به‌نظر من این مجموعهٔ یکپارچه‌ای را می‌سازد و آن یادگاری‌نوشتن روی دیوار دیگران، چه آن شیطنت عامیانه باشد که «نگاه کن ما روی دیوار کی یادگاری نوشتیم!»، چه آن کنشگری آگاهانه‌ای باشد که دکتر ممتازی گفتند، هر دو از این شخصیت غنیِ به‌خودمطمئن ولی نه ازخودمتشکر برمی‌آید و با آن سازگار است.»</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25553" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Barzegar.jpeg?resize=500%2C216" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - در شمارهٔ گذشته، بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت. به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="216" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Barzegar.jpeg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Barzegar.jpeg?resize=300%2C130&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های دکتر سادات‌شریفی، </span><b>جمشید برزگر</b><span style="font-weight: 400;">، یکی از کسانی که فصلی از این کتاب به او اختصاص یافته و در جلسه حاضر بود، چند کلمه‌ای با حضار سخن گفت که به‌دلیل محدودیت فضا از شما دعوت می‌کنیم برای شنیدن سخنان ایشان و همچنین مشروح دیگر صحبت‌ها، به پادکستی که به‌زودی دربارهٔ این نشست از سوی گروه علمی آموزشی سماک منتشر خواهد شد، رجوع کنید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">لینک کانال تلگرام سماک:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://t.me/Samaak_MTL"><span style="font-weight: 400;">https://t.me/Samaak_MTL</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25548</post-id>	</item>
		<item>
		<title>واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Oct 2025 14:03:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سجاد زند]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری روی دیوار دیگران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25517</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارشی از نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان ترانه وحدانی &#8211; ونکوور روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارشی از نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب <a href="https://tr.ee/2tdDus" target="_blank" rel="noopener">«یادگاری روی دیوار دیگران»</a>، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلسه با گردانندگی دکتر فرشید سادات‌شریفی، مدیر و پایه‌گذار گروه سماک و حضور خانوادهٔ زنده‌یاد محمدعلی، خانم نسرین کیهانی، همسر و خانم‌ها شقایق و مهرنوش محمدعلی، دختران زنده‌یاد محمد محمدعلی و پایه‌گذاران بنیاد ادبی محمد محمدعلی و همچنین دکتر فرزان سجودی، دکتر سعید ممتازی و سجاد زند، سخنرانان این نشست در کنار دوستداران ادبیات، شاگردان زنده‌یاد محمدعلی و دوستداران ایشان برگزار شد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25520" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=500%2C500" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نشست با خوشامدگویی دکتر فرشید سادات‌شریفی آغاز شد. او ضمن اشاره به اینکه این گردهمایی به‌بهانهٔ کتاب تازهٔ استاد محمد محمدعلی‌ست، مناسبت دیگری را نیز یادآور شد: «ما امروز در آستانهٔ دومین سالگرد ژینا مهسا امینی گرد هم آمده‌ایم؛ رخدادی که نه‌فقط سرنوشت یک فرد، که سرنوشت ایران و ایرانی را در مسیر دیگری قرار داد». سادات‌شریفی افزود آنچه برنامه را به این مناسبت‌ها پیوند می‌دهد، مفهوم «یادکردن» است. او تأکید کرد: «ما هویتمان را تا حد زیادی از راه همین یادکردن‌ها می‌سازیم؛ اینکه چه چیزی و چه کسانی را در چه زمانی و به چه شکلی به یاد می‌آوریم». </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سادات‌شریفی سپس با اشاره به برنامه‌هایی که به‌مناسبت یادبود کشته‌شدن مهسا امینی در شهرهای مختلف جهان برگزار می‌شود، گفت که در اغلب شهرها تجمعات برای روز چهاردهم سپتامبر برنامه‌ریزی شده، ولی در مونترآل و ونکوور برنامه‌هایی بلافاصله پس از این برنامه تدارک دیده شده که علاقه‌مندان می‌توانند پس از پایان این نشست به آن‌ها ملحق شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سپس چارچوب نشست را معرفی کرد که شامل سخنان ناشر، یادمان خانواده، سه گفتار اصلی از دکتر سجودی، دکتر ممتازی و سجاد زند و در پایان، گفت‌وگوهای آزاد و جمع‌بندی بود. وی ابتدا از ناشر کتاب دعوت کرد توضیحاتی را دربارهٔ کتاب و چالش‌هایی که برای انتشار آن داشتند، ارائه کنند. به‌دنبال آن سیما غفارزاده، از پایه‌گذاران نشر رها، پس از خوشامدگویی به حاضران گفت و قدردانی از حضور خانوادهٔ استاد محمدعلی در نشست و از هومن کبیری پرویزی، دیگر بنیان‌گذار این انتشارات، خواهش کرد توضیحاتی را دربارهٔ کتاب ارائه دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هومن کبیری پرویزی، با سپاس از دکتر سادات‌شریفی برای برگزاری جلسه و همچنین حضور سخنرانان و شرکت‌کنندگان در نشست و خانوادهٔ زنده‌یاد محمدعلی، گفت که خانم بهاره دهکردی، گردآورنده و تنظیم‌کنندهٔ کتاب به‌دلیل سفر ممکن است نتوانند به نشست ملحق شوند. او در ادامه به سالگرد کشته‌شدن مهسا امینی اشاره کرد و گفت که در همین کتاب زنده‌یاد محمدعلی به نام ایشان و جنبش زنان ایران اشاره کرده‌اند و یاد حضور زنده‌یاد محمدعلی در تجمعات جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ونکوور را گرامی داشت. او سپس به تشریح چالش‌های انتشار کتاب پرداخت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«چالش نخست این بود که آیا اساساً ما به‌عنوان ناشر اجازه داریم کتابی را که مجموعه‌ای از مقالات زنده‌یاد محمدعلی است و پیش از این در مجلات، روزنامه‌ها و رسانه‌های مختلف داخل یا خارج از ایران منتشر شده، چاپ کنیم یا نه. در ابتدا جدول مفصلی آماده کرده بودیم تا با رسانه‌هایی که این مقالات در آن‌ها چاپ شده بودند، تماس بگیریم که البته کار دشواری هم بود، چون بسیاری از این نشریات دیگر منتشر نمی‌شدند و مدیران مسئول برخی از آن‌ها دیگر در قید حیات نبودند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌زمان دربارهٔ کپی‌رایت اثر مشاوره می‌گرفتیم و در نهایت دریافتیم که بر اساس قوانین کپی‌رایت کانادا، حق انتشار مطالب در اختیار خود نویسنده است، مگر آنکه او کارمند رسمی آن رسانه بوده باشد و حتی نویسندگان آزاد در صورتی‌که حق‌التألیف هم دریافت کرده باشند، باز خودشان مجوز کپی‌رایت آن اثر را اختیار دارند. این مسئله راه را برای انتشار قانونی کتاب هموار کرد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25521" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_All.jpg?resize=640%2C262" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="262" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_All.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_All.jpg?resize=300%2C123&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چالش دوم، سؤالاتی بود که پس از شروع کار به آن‌ها برخوردیم. ما در زمان انتشار کتاب «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» تجربهٔ بسیار خوبی با زنده‌یاد محمدعلی داشتیم و علی‌رغم اینکه ایشان از روی نسخهٔ کاغذی و با دست‌نوشته مطالب را ویرایش می‌کردند و به ما بازمی‌گرداندند، آن کتاب یکی از بهترین تجربه‌های انتشار کتاب برای ما بود. در نبودِ ایشان، کار بسیار دشواری بود که بتوانیم پاسخ به پرسش‌هایی را که در متن به آن‌ها برخورده بودیم، بیابیم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سپس با اشاره به نقش بسیار مهم خانم نسرین کیهانی و خانم شقایق محمدعلی در این روند و قدردانی از آن‌ها گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خانم کیهانی، هم پیش از اینکه متن کتاب به دست ما برسد و هم پیش از پایان کار، کتاب را بازخوانی کردند. همچنین خانم شقایق محمدعلی با رجوع به دست‌نوشته‌های استاد محمدعلی و نیز نسخه‌های اصلی مقالات در مجلاتی که آرشیوشان نزد ایشان بود، کمک بسیار بزرگی در انتشار این کتاب کردند و اگر این کمک‌ها نبود چاپ کتاب میسر نمی‌شد. به‌عنوان مثال در یک مورد ظرف کمتر از یک روز به پرسشی دربارهٔ مقاله‌ای در نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ برج که خود زنده‌یاد محمدعلی بیش از چهار دههٔ پیش آن را منتشر می‌کردند، با پیداکردن اصل نسخه و ارسال عکس از آن، پاسخ دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و مورد سوم آوردن نمایهٔ اسامی در انتهای کتاب بود. ما در رابطه با آوردن ایندکس، تعهدی اخلاقی به زنده‌یاد محمدعلی حس می‌کردیم. می‌دانستیم که در کتاب‌های قبلی‌شان که دربارهٔ اشخاص و شخصیت‌های ادبی نوشته بودند، دوست داشتند که کتاب ایندکس داشته باشد. خیلی دوست داشتیم در این کتاب این کار را انجام دهیم که البته کار بسیار دشوار و زمان‌بری بود و همین باعث شد که نتوانیم آن را به رونمایی کتاب برسانیم، اما بعد از رونمایی کتاب همهٔ تلاشمان را کردیم تا این اتفاق بیفتد و حالا این کتاب که روایت‌های دست‌ِاول یکی از اعضای پیش‌کسوت کانون نویسندگان ایران از شخصیت‌های ادبی و رویدادهای مهم پیرامون این کانون است، حاوی نمایهٔ اسامی با بیش از ۳۵۰ مدخل است و می‌تواند به‌عنوان مرجع مهمی برای پژوهشگران مورد استفاده قرار بگیرد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های هومن کبیری پرویزی، دکتر سادات‌شریفی از شقایق محمدعلی درخواست کرد چند دقیقه‌ای برای حضار سخن بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شقایق محمدعلی، ضمن قدردانی از برگزارکنندگان جلسه و همچنین سخنرانان و شرکت‌کنندگان، برگزاری مراسمی برای بررسی کتاب یک نویسنده را بهترین نوع بزرگداشت برای آن نویسنده دانست. او ضمن سپاسگزاری از مسئولان نشر رها در انتشار این کتاب، از طرف خودش و خواهرش، مهرنوش، از مادرشان سپاسگزاری کرد و گفت: «او هم به ما آموخت و هم مسئولیت کارها را بر عهده گرفت.» </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25524" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Shaghayegh.png?resize=500%2C206" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="206" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Shaghayegh.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Shaghayegh.png?resize=300%2C124&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس دکتر سادات‌شریفی با معرفی کوتاهی از دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس، از ایشان دعوت کرد تا با حاضران سخن بگوید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی صحبت‌های خود را این‌گونه آغاز کرد: «من در دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور دربارهٔ این کتاب که «آخرین اثر منتشرشده» از آقای محمدعلی‌ست صحبت کردم. دوستم دارم که بگویم «آخرین اثر منتشرشده»، نه آخرین اثر ایشان، به‌خاطر اینکه از نظر زنجیرهٔ زمانی این نوشته‌ها متعلق به خیلی قبل‌ترند و من با توجه به اهمیت موضوعی که در آن صحبتم در دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور مطرح بود، آن مطلب را دوباره می‌خوانم و بعد در بخش دوم صحبت‌هایم که فکر می‌کنم امروز به‌خصوص در سالگرد فوت ایشان و در واقع در هر مراسم آیینیِ به‌این شکل، شاید اهمیت ویژه‌ای پیدا کند، به برخورد ما با آنچه گذشته و درگذشته خواهم پرداخت و سه رویکرد را مطرح خواهم کرد. چون در همین برخوردهای اجتماعی چه مسائل گسترده‌تر سیاسی-اجتماعی چه در برخورد با دوست عزیزم آقای محمدعلی، هر سهٔ این رویکردها بوده و من خواهم گفت که رویکرد مورد توجه من کدام خواهد بود. بخش اول را به‌این دلیل دوباره می‌خوانم که فکر می‌کنم نکتهٔ مهمی اینجا هست و آن بحث ژورنالیسم ادبی‌ست که همان‌طورکه در مطلبی که خواهم خواند به آن اشاره کرده‌ام، به ژورنالیسم ادبی معمولاً در محافل روشنفکری کم‌توجهی شده و آن را یک ژانر دون در نظر گرفته‌اند. من این کتاب تازه‌منتشرشدهٔ آقای محمدعلی را در حوزهٔ ژورنالیسم ادبی می‌بینم و اتفاقاً وجود این کتاب نشان می‌دهد که این ژانر، ژانری متفاوت از نقد آکادمیک یا نقد دانشگاهی‌ست، اما اتفاقاً به‌همان اندازه و گاهی بیشتر مهم است، به‌خاطر اینکه این ژانری‌ست که با توده‌های وسیع‌تر خوانندگان ادبیات سروکار دارد و اگر به‌خوبی و آن‌طور که در این کتاب می‌بینید آقای محمدعلی نوشته، نوشته شود و دامنه‌اش گسترش پیدا کند، که متأسفانه در یکی دو دهه در ایران به آن توجه ویژه‌ای نشده، آن‌وقت می‌بینید که تنور ادبیات چقدر گرم‌تر خواهد شد و چقدر مخاطبان آثار بیشتر خواهند بود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی در ادامه، متنی را که در جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور خوانده بود، برای حضار خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«گردآوری متن‌های پراکنده که در طول چند دهه نوشته شده‌اند، و زنده‌کردن آن‌ها در قالبی جدید، فعالیتی است علیه فراموشی و مرگ. این سنت مدون‌کردن، و طبقه‌بندی گذشته، جانِ‌تازه‌بخشیدن به متون پراکنده، نقشی حیاتی در غنای انبارهٔ فرهنگ و حفظ پیوستگی فرهنگی بازی می‌کند. نوشته‌هایی که ممکن بود بسیاری از ما از وجودشان و از اهمیتشان در تاریخ ادبیات معاصر اطلاعی نداشته باشیم یا در دسترس‌مان نباشد، امروز در شکل کتابی پاکیزه در اختیار ماست. راه پویایی فرهنگ همین است. چرا که از سویی تقدیس گذشته آن را از متن فروکاسته و به شیئی مقدس تبدیل می‌کند؛ و از سوی دیگر نادیده‌انگاشتن و بی‌اهمیت تلقی‌کردن گذشته جریان پیوسته و پویای فرهنگ را مختل می‌کند. هر دو این رویکردها به گذشته، تجربهٔ زیستهٔ انسان را ابتر می‌کنند. فقط گفت‌وگوی فعال انتقادی با گذشته و حفظ آن به‌مثابهٔ متن پویاست که پیوستگی و در همان حال دگرگونی پویای فرهنگ را تضمین می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من، این کتاب از جهت دیگری نیز قابل‌تأمل جدی است. می‌خواهم دربارهٔ ژورنالیسم ادبی حرف بزنم و جایگاه ویژه‌ای که محمدعلی در آن داشت. معمول است که بین ژورنالیسم ادبی و نقد آکادمیک یا دانشگاهی تمایز قائل می‌شوند که البته تمایز درستی است، اما متاسفانه معمول است که به ژورنالیسم ادبی در قیاس با نقد ادبی دانشگاهی جایگاهی فرودست داده می‌شود. در حالی‌که ما با نقد ادبی برتر و مثلاً فرهیخته‌تر از یک‌سو و نقد ادبی دمِ‌دستی و فرودست از سوی دیگر مواجه نیستیم، بلکه با دو ژانر متفاوت در حوزهٔ نوشتن دربارهٔ ادبیات روبروییم که هریک جایگاه ویژهٔ خود را دارد. قائل‌شدن به‌همین تمایز فرادست و فرودست است که آسیب‌های جدی به هر دو حوزهٔ نقد دانشگاهی و ژورنالیسم ادبی زده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید اشاره‌ای کنم به آفات ژورنالیسم ادبی، تا اهمیت کار محمدعلی روشن‌تر شود. ژورنالیسم ادبی یا بی‌رمق شد، چون بسیاری آن را متأسفانه در شأن خود نمی‌دانستند یا از مبانی این ژانر فاصله گرفت و سعی کرد خود را با شیوهٔ نگارش نقد دانشگاهی همسو کند که بدتر مایه ابترشدنش شد. فکر کنید یادداشتی یا مقاله‌ای در صفحهٔ ادبی روزنامه یا هفته‌نامه‌ای ادبی در مورد رمانی می‌خوانید و در همان یادداشت کوتاه با نقل‌قول‌های متعدد به نظریه‌پردازان ادبی و فیلسوفان مواجه می‌شوید. این یعنی نویسنده جایگاه ژورنالیسم ادبی را درک نکرده است و آن را از کار انداخته است. و یا از سوی دیگر مطالبی سردستی در حد شرح پیرنگ رمان و خلاصهٔ آن نوشته می‌شود که باز به‌طریقی دیگر ژورنالیسم ادبی را بی‌مایه و ناکارآمد می‌کند. نوشته‌های محمدعلی که در کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» گردآورده شده‌اند، اما، به‌دلایلی که برخواهم شمرد نمونهٔ مثال‌زدنی از ژورنالیسم ادبی حرفه‌ای است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکم، سبک نثر است. سبک نثر محمدعلی در این نوشته‌ها پاکیزه، روان، خوشخوان، صمیمی و بی‌تکلف است. آن دسته که به نقد نزدیک‌ترند، نثر کم و بیش ساده و آسان‌یابی دارند و از پیچیدگی و ابهام غیرضروری که منجر به دشواری خواندن و دریافت می‌شود، در آن‌ها اثری نیست. برای مثال، مطالبی که دربارهٔ بوف کور صادق هدایت نوشته است. آن دسته دیگر از نوشته‌ها که به حال‌وهوای فضای ادبی این چند دهه و آدم‌های درگیر در آن می‌پردازد، گرچه داستان نیستند، اما روایتی‌اند و سبک نثر و طرز سخن خواننده را در موقعیتی قرار می‌دهد که گویی نشسته است و دارد به یادها و خاطراتی گوش می‌کند که چه شیرین نقل می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوم، اشراف نویسنده است به فضای ادبی دستِ‌کم پنج دهه؛ از دههٔ چهل گرفته تا پایان دههٔ نود. نویسندگان و شاعران، محافل ادبی، مجلات ادبی و صفحات ادبی روزنامه‌ها، رخدادها، نهادها مثل کانون نویسندگان ایران، سانسور و ضرورت مبارزه با آن، همه در حوزهٔ تجربه‌ٔ زیستهٔ محمدعلی قرار می‌گیرند و روایت او از آن‌ها روایتی دستِ‌اول است که بی‌تعصب و دل‌نشین بیان شده است. خوانندهٔ امروزی با خواندن این روایت‌ها در آن تجربه شریک می‌شود، آن را از آن خود می‌کند و نگاهش به گذشته و اکنون پخته‌تر و آزموده‌تر می‌شود. این همان گفت‌وگوی فعال با گذشته به‌واسطهٔ متن است که پیشتر از آن سخن گفتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوم، اشراف نویسنده است به آثاری که در طول این سال‌ها نوشته شده است. محمدعلی در نقش یک ژورنالیست ادبی، نه‌تنها از جزئی‌ترین رخدادها و حال‌وهوای فضای ادبی اطلاع دارد و آن‌ها را به‌شیوایی تمام می‌نویسد، بلکه این نوشته‌ها گواه آن‌اند که تقریباً متنی نیست که در ادبیات داستانی و شعر فارسی در این سال‌ها نوشته شده باشد و او آن‌ها را با دقت و ریزبینی نخوانده باشد. ژورنالیست ادبی آماتور نگاه سرسری و گذری به آثار ادبی دارد، اما نوشته‌های محمدعلی نشان‌دهندهٔ نگاه ریزبین و ژرف او به آثار ادبی‌ست که تقریباً هیچ‌یک را نخوانده نگذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام باید بگویم که گفت‌وگوهای محمدعلی و بهاره دهکردی در پایان هر بخش از این کتاب (یادآوری می‌کنم که هر بخش به نوشته‌های محمدعلی در مورد یکی از نویسندگان معاصر اختصاص داده شده است)، در واقع آغاز نوعی بازخوانی فعال این نوشته‌هاست که برخی سالیان بسیار از نوشتنشان گذشته است؛ بازخوانی فعالی که خواننده باید در گفت‌وگوی خود با متن به آن تداوم ببخشد.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25523" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sojoodi.png?resize=500%2C205" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="205" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sojoodi.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sojoodi.png?resize=300%2C123&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی بخش دوم صحبت‌هایش را این‌طور ادامه داد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بخش دوم صحبت‌های من منشأش برمی‌گردد به سال ۲۰۰۰ در دانشگاه دهلی. یک همایش بزرگ بین‌المللی بود تحت عنوان متون کلاسیک در آستانهٔ هزارهٔ جدید و من آنجا یک سخنرانی کردم به‌عنوان «متون کلاسیک؛ سه رویکرد». به‌اعتقاد من، حالا در آنجا چون به‌طور خاص بحث متون کلاسیک بود، این عنوان به متون کلاسیک برمی‌گشت، اما به‌اعتقاد من این رویکردهایی که الان خیلی فشرده می‌خواهم بگویم و در بخش اول متنی هم که خواندم به آن اشاره کرده بودم، در موارد بسیاری نه‌تنها در متون کلاسیک قابل تسری‌ست بلکه شاید بشود امروز گفت که «متون گذشته و نویسندگان درگذشته؛ سه رویکرد».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در ادامه سه رویکرد مورد اشاره‌اش را این‌طور تشریح کرد: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«رویکرد اول رویکردی تقلیل‌گرایانه یا موزه‌ای است؛ رویکردی‌ست که آثار یک نویسنده و خود آن نویسنده را در مجموع تقلیل می‌دهد و به یک «شیء ستودنی» و «تقدیس‌شده» تبدیل می‌کند. او را به عکسی بر دیوار تبدیل می‌کند. او را به پوستری یا آیینی که او را ستایش می‌کنند، تبدیل می‌کند و دریغ از ورود جدی، انتقادی و تحلیلی به نوشته‌های آن نویسنده یا آن دوره و در بدترین حالت او را به گرایشی شبه‌مد در دوره‌هایی تبدیل می‌کند و در بدترینِ بدترین حالات که برای حتی بعضی رهبران انقلابی مثلاً چپ تاریخ هم اتفاق افتاده، آن‌ها را سرانجام به عکسی روی یک تی‌شرت می‌رساند. این رویکرد تقلیل‌گرایانه، نمادگرایانه و موزه‌ای به ادبیات و به‌خصوص به ادبیاتی که کمی به گذشته تعلق دارد یا نویسندهٔ آن درگذشته، یکی از خطرناک‌ترین رویکردها به ادبیات است. برای اینکه ادبیات را از کارکرد متنی خودش لااقل در بازه‌های زمانی نسبت به یک نویسندهٔ به‌خصوص می‌اندازد و تبدیلش می‌کند به یک آیین موزه‌ای، آیین ستایش، آیین سوگواری و غیره. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رویکرد دوم رویکرد فراموشی‌ست. یعنی اینکه ما اساساً کم‌کم نویسنده‌ای یا آثارش را فراموش کنیم. این فراموشی زمینه‌های متفاوتی می‌تواند داشته باشد. در نظام اجتماعی‌ای که ما درش زندگی کردیم در ایران، بخشی از این فراموشی، فراموشی عامدانهٔ دستگاه برنامه‌ریزی فرهنگی از طریق سانسور است. یعنی آن دستگاه برنامه‌ریزی فرهنگی می‌خواهد کاری بکند که شما برخی از نویسنده‌ها و آثارشان را به یاد نیاورید. هرچند جامعهٔ ادبی به‌اصطلاح پاتک می‌زند به این دستگاه سانسور و به این فراموشی عامدانه‌ای که قدرت بر ما تحمیل می‌کند. سالیان سال برنامه‌ریزی فرهنگی در ایران می‌خواست که ما ساعدی را به یاد نیاوریم، ما فروغ را به یاد نیاوریم، ما آن متون را نخوانیم. نسل‌های جدید طوری بار بیایند که گویی این نویسندگان وجود نداشته‌اند. اما در عمل نه‌تنها موفق نبود، بلکه هر وقت دستگاهی اصرار بر فراموشی می‌کند، روی دیگر سکه این است که او را بیشتر به یاد دیگران می‌آورد. ببینید من می‌خواهم شما ساعدی را فراموش کنید و بعد همان موقع آن اشخاص می‌روند از زیر زمین هم شده آثار ساعدی را پیدا می‌کنند و می‌خوانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما رویکرد سوم رویکردی است که من از آن دفاع می‌کنم؛ خوانش فعال و متنی، یا حفظ کیفیت متنیت آثار ادبی. درست در نقطهٔ مقابل رویکرد اول که رویکرد تقلیل‌گرایانه است، رویکرد سوم رویکرد تکثر‌گرایانه است. مثلاً آقای محمدعلی اینجا مَجازِ بر مجموعه‌ای از داستان‌ها و رمان‌ها و نوشته‌هاست. خود شخص محمدعلی جایی پدر است، جایی رفیق است، جایی دوست است، و در جاهای دیگر نقش‌های دیگری دارد، ولی وقتی ما اینجا می‌گوییم محمدعلی، منظور ما آن مجموعهٔ آثار و متن‌هایی‌ست که از ایشان باقی مانده است. ما می‌تونیم آن آثار را بچینیم در کتابخانه‌مان و ستایش بکنیم و گاهی آیینی در ستایش آن‌ها برگزار بکنیم. می‌توانیم برعکس پیوسته به خوانش فعال، انتقادی و تفسیر کثرت‌گرایانهٔ آن آثار بپردازیم و از این طریق این جملهٔ کلیشه‌ای «نویسنده زنده است» را به زندگی متکثر متن، متنی که از نویسنده باقی مانده، تبدیل بکنیم. این به آن معنا نیست که انتقادی از این جلسه یا جلسات مشابه این باشد، به‌معنای چهارچوب فکری‌ست. من فکر می‌کنم که ما باید پیوسته در مسیر خوانش انتقادی-تحلیلی، فعال و تکثرگرایانهٔ متون، قرار داشته باشیم تا جایگاهی را که آن نویسنده و آن متون در واقع مستحقش‌اند، به آن‌ها ببخشیم. رویکرد اول و دوم دو روی یک سکه‌اند. یعنی تقلیل به شیء موزه‌ای، سرانجام آن شخص و آثارش را به آیین هرازچندگاهی و شاید فراموشی تبدیل می‌کند. اما خوانش فعال و کثرت‌گرایانه، پیوسته او را در شبکه‌ای از متون دیگر ادبیات معاصر و در گفت‌وگوی فعال با آثار دیگر و در گفت‌وگوی فعال با مای منتقد و تحلیلگر قرار می‌دهد؛ خود آقای محمدعلی در متن‌های همین کتاب این ویژگی را داشته‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، نوبت به دکتر سعید ممتازی، نویسنده، مترجم، روان‌پزشک و روان‌درمانگر، رسید. دکتر ممتازی طی سخنانش گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خیلی خوب است ما فکر کنیم که می‌توانیم یک نویسنده را از نزدیک بشناسیم. می‌توانیم آگاهی بیشتری در مورد او، شخصیتش و زندگی‌اش پیدا کنیم. ما در مورد آقای محمدعلی نمی‌توانیم به‌راحتی به این برسیم. درست است که خیلی‌ها از نزدیک با ایشان محشور بودند، و ایشان را دیده‌اند. بنده خودم این شانس و افتخار را داشتم. اما چرا اسم این کتاب به‌این شکل در آمده؟ چرا «یادگاری روی دیوار دیگران» است؟ آیا این کتاب یادگاری دیگران روی دیوار زندگی آقای محمدعلی نیست؟ آیا برعکس نباید نام‌گذاری شود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نام با هوشمندی و فراست انتخاب شده است. به‌دلیل اینکه آقای محمدعلی خودشان را در کنار دیگران به ما نشان دادند؛ نظرات خودشان را، شخصیت خودشون را، چه از زبان نویسنده‌های دیگر و اشخاص دیگر بیان کردند، یعنی با نقل جمله‌ها و متن‌هایی از کتاب‌های دیگران، از نوشته‌های همکارانشان و چه آنجایی‌که خودشان اظهارنظر کردند. در کنار همهٔ این‌ها آقای محمدعلی همین‌طور که همه می‌دانیم، شخصیتی بسیار فروتن و محترم داشتند و شخصیتی که در بازی‌های سیاسی‌ای که ادبیات را آلوده کرده، هیچ‌وقت به دام قضاوت‌های سیاسی نیفتادند و به ارزش‌های ادبی، همان‌طور که جایی در کتاب هم گفته شده، جداگانه نگاه کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌این ترتیب این کتاب می‌تواند منبع خیلی‌خیلی باارزشی باشد برای اینکه ما خود آقای محمدعلی را بشناسیم، برای اینکه با ایشان بیشتر آشنا شویم، با دیدگاهش و با فکرش آشنا شویم. فقط فکر نکنیم که ایشان دارند نویسنده‌های دیگر یا خاطراتشان را از نویسنده‌های دیگر به ما معرفی می‌کنند، بلکه دارند شخصیت خودشان، حداقل آن بخشی را که می‌شود باز کرد، به ما نشان می‌دهند. بخشی از شخصیت ایشان شاید فقط برای خودشان مکشوف مانده باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جایی از کتاب در مورد صادق چوبک، ایشان چند جا با افسوس یاد می‌کنند که او شش جلد خاطرات خودش را سپرده بود که همسرش به آتش بیفکند و از بین ببرد و هنوز هم با تردید و با علاقه‌مندی ذکر می‌کنند که کاش این اتفاق نیفتاده باشد، کاش جایی دوباره این کتاب‌ها پیدا بشود و هنوز هم معلوم نیست که چه اتفاقی افتاده… ولی ما با خاطرات آقای محمدعلی روبه‌رو نیستیم. ما آن را در اختیار نداریم و نمی‌دانیم که ایشان نوشته یا ننوشته، اما دوست داریم که به شخصیت ایشان نزدیک شویم. بنابراین می‌توانیم به این کتاب مراجعه کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگر در مورد این کتاب این است که این به‌نوعی یک کتاب دایرةالمعارفی هم است. یعنی ممکن است عدهٔ زیادی از خوانندگان این کتاب ننشینند از اول تا آخر آن را بخوانند، بلکه به فهرستی که وجود دارد مراجعه کنند و ببینند که ایشان در مورد ساعدی چه گفته، در مورد فروغ فرخزاد چه گفته، چه نظری در مورد براهنی داشته، و این به محققان ادبیات هم کمک خواهد کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این مسیر باید از زحمت بسیار زیاد نشر رها دوباره قدردانی بکنیم که این کتاب را به‌صورت ای‌بوک هم منتشر کرده‌اند. من کلمه‌به‌کلمه می‌توانم به‌راحتی جست‌وجو بکنم. می‌تونم ببینم ایشان چند جا عبارت روان انسان را به کار برده‌اند، چند جا عبارت متعهد را به کار برده‌اند، یا در مورد افراد، چون ممکن است مثلاً در متنِ دربارهٔ آل احمد، در مورد فروغ فرخزاد هم صحبت شده باشد، در مورد سیمین دانشور هم صحبت شده باشد. نمی‌توانیم فقط به همان چند صفحه‌ای که مربوط به فروغ فرخزاد است استناد کنیم. بنابراین خیلی‌خیلی این کار باارزش است که غیر از کتاب کاغذی، در کنار آن هر کسی که به جست‌وجو در این کتاب و استفادهٔ دایرةالمعارفی از آن علاقه‌مند است، بتواند از کتاب الکترونیکی استفاده کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا ببینیم که در این کتاب چه چیزهایی گفته شده که ما را با خود آقای محمدعلی در درجهٔ اول آشنا می‌کند؛ وقتی ایشان می‌گوید که صادق هدایت رنگی از نیشخند و هزل به داستان زد که حاصل بی‌اعتنایی‌اش به زندگی واقعی و روزمره بود، وقتی می‌گوید مرد تنهایی که در شرایط سخت و دشوار عصبی با خودش حرف می‌زند و به دنیای درونی انسان‌ها می‌رود و از عوالم نامکشوف ذهن دریچه‌ای به دنیای پنهانِ روحِ زخم‌خوردهٔ خود می‌گشاید تا به آزادی و اندیشه و احساس خود برسد… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ببینید چقدر با آگاهی از مفاهیم روان‌شناسی، اندیشه و احساس را کنار هم گذاشته‌اند و در عین حال از هم جدا کرده‌اند. ما می‌دانیم که آقای محمدعلی شخصیت فردی و خانوادگی و اجتماعی‌شان را در کنار شخصیت ادبی‌شان بسیار شایان تحسین نگه داشتند. حداقل آن‌قدری که ما آگاهی داریم، واقعاً هر دو این جایگاه‌ها قابل‌تحسین‌اند و این کم دیده می‌شود. در آخر مقدمهٔ خودشان هم گفته‌اند که شخصیت ادبی را باید از شخصیت فردی جدا کرد. بعضی‌ها در یکی خیلی خوب‌اند و در دیگری خوب نیستند. ایشان در درون خودش «مرد تنهایی که در شرایط سخت و دشوار عصبی با خودش حرف می‌زند» بود، و دارد این را در مورد صادق هدایت می‌گوید. اما در کنار آن، مردی قوی و اجتماعی هم بود. یعنی هر دو جنبه را داشت و این از دید اگزیستانسیال که جایی در کتاب هم به آن اشاره کرده‌اند در مورد معلم ادبیات خودشان، باارزش است، اینکه ما بدانیم تعادل در داشتن این دو شخصیت با ارزش است و ما بتوانیم هم از تنهایی خودمان زجر خوشی داشته باشیم، و هم بتوانیم زندگی اجتماعی داشته باشیم و از آن بهره‌مند شویم. این از آن قسمت‌هایی است که ما می‌توانیم در این متن پیدا کنیم. در عین حال در مورد صادق چوبک می‌گویند که ایشان را تحسین می‌کنند. می‌گویند در بیان درونی‌ترین افکار و احساسات انسانی جسارت داشت. ببینیم دوباره افکار و احساسات در جای دیگری کنار هم قرار گرفته‌اند. چون این‌ها از هم جدا هستند و روی هم تأثیر می‌گذارند. از این دیدگاه که این را تعریف کرده، تحسین می‌کنند، یا دوباره می‌گویند «افکار و اوهام گونه‌گون انسان جستجوگر»، این هم باز باارزش است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25525" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Momtazi.png?resize=500%2C205" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="205" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Momtazi.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Momtazi.png?resize=300%2C123&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی که سهراب سپهری مورد نکوهش قرار می‌گیرد از سوی کسانی مانند شاملو و امثال او، باز اینجا آقای محمدعلی خودش را به ما نشان می‌دهد و بر صلح‌طلبی سهراب سپهری تأکید می‌کنند. می‌گوید اگر پس پشت این‌همه جنگ و جدال، چشم‌انداز صلح نباشد، این جهان یک ارزن نمی‌ارزد؛ این هم باز [موجب] آشنایی ما با نویسندهٔ کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» است. این برداشت ایشان است که می‌تواند در هر کسی نکتهٔ مثبتی را پیدا کند و مورد تأکید و حمایت قرار بدهد، و این را در جلسات حضوری ایشان هم مشاهده کردیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد ساعدی می‌گوید جادوی ساعدی در نوشتن دیالوگ‌های بسیار قدرتمند است که همه فکرشده‌اند. تخصصش به او کمک کرد تا ژرف‌ترین توصیفات روان‌کاوانه را بنویسد و به شناخت بیشتر جامعهٔ ایران از خودش و دریافت شرایط و موقعیت طبقات موجود یاری کند. اینجا باز دارد نگاه دقیق خودش را به روان انسان نشان می‌دهد. جایی در کتاب گفته، که حالا کمی ممکن است متناقض هم باشد، می‌گوید که آل احمد به درون انسان‌ها توجه زیادی نکرده. جای دیگری می‌گوید که آل احمد، هدایت و دولت آبادی را می‌شود روان‌شناسانی دانست که به ذهنیت انسان نفوذ کردند. در جست‌وجوی تعریف روشنفکر و روشنگر یادی کنیم از خانم بهاره دهکردی که برای این کتاب زحمت زیادی کشیدند و اینجا الان حضور ندارند، روی این موضوع دو سه بار سؤال و گفت‌وگو شده با آقای محمدعلی، روشنفکر کیست؟ روشنگر کیست و دیدگاه خودش را دارد واضح می‌گوید. این را می‌توانیم بگذاریم در کنار تعریفی که آقای فریبرز رئیس‌دانا در کتاب آیین یا ویژگی‌های روشنفکری گفته، روشنفکر کسی است که در اندیشیدن و سنجش امور به تعقل تکیه می‌کند و به یاری مردم می‌آید تا تسلیم باورهای جمعی یا عواطف شخصی نشوند و روشنگر کسی‌ست که در کنار این‌ها وسط میدان مبارزه است، از خودش هم مایه می‌گذارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جایی که باید بتواند زندگی فردی و ادبی را در کنار هم نگاه کند، می‌گوید آل احمد که آن‌قدر شیفتهٔ ماتریالیسم دیالکتیک بود، برای دریافت طلسم ناباروری و بی‌فرزندبودن خودش به دخمهٔ دانیال نبی در شوش هم رفت و دوباره در مورد خیانت آل احمد به همسرش صحبت می‌کند و از قول او نقل می‌کند که «همین، همهٔ شعارهایش در طول زندگی به‌عنوان یک روشنفکر متعهد را زیر سؤال برد.» ما می‌توانیم ببینیم که باید در حیطهٔ شخصی همان را که در بیرون از خودمان نشان می‌دهیم، داشته باشیم و ارائه کنیم. همان‌طور که فیلم هامون دارد به‌درستی این را نشان می‌دهد و با آن سیلی معروفی که به هنرپیشهٔ زن زده می‌شود، تمام وجود یک روشنفکر را و اصالتش را و درستی‌اش را زیر سؤال می‌برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی شاهکار فروغ و هدایت را اول‌شخص می‌داند و بعد می‌گوید اول‌شخصِ ملامتی. اول‌شخصی که کسی بتواند به‌جای اول‌شخص قهرمان یا اول‌شخص بی‌طرف یا ناظر معمولی جای اول‌شخص ملامتی را بگیرد و بتواند از خودش انتقاد کند و از خودش ایراد بگیرد، به خودش نقد کند که خب این کار سختی‌ست و ایشان این را در این نویسنده‌ها پیدا کرده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاه بکنیم به بعضی از جمله‌ها که ارزش تاریخی دارند. نویسندگان و روشنفکرانی که در انقلاب ۵۷ مشارکت کردند، بعضی‌هایشان هنوز که هنوز است دارند به بهانه‌های مختلف، نمی‌خواهم بگویم حرفشان غلط است یا درست، به درستی کار خودشان اصرار می‌کنند و نمی‌توانند با زخم‌های کف پایشان کنار بیایند. اما آقای محمدعلی جایی اشارهٔ گذرایی می‌کند و می‌گوید اکثریت نویسندگان و هنرمندان در حال تصحیح خوشبینی‌های بی‌محابای خود در سال ۵۷ هستند. خوش‌بینی، شکلی از اشتباه‌کردن است. حالا به‌هر شکل باید افراد آن را بتوانند بپذیرند و به سمتش بروند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد لمپن‌های باسواد و بی‌سواد صحبت می‌کند که خب عبارت قشنگی‌ست. لمپن‌ها را به‌طور معمول از افراد بی‌سواد تعریف می‌کنند، اما ایشان به لمپن‌های باسواد هم اشاره می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند نکتهٔ شاید تیتروار هم بگویم در مورد این کتاب که خب این ثبت حافظهٔ ادبی از دیگران است و گاهی اوقات این خیلی‌خیلی در تاریخ ما برجسته شده. ببینید در زمان سعدی عدهٔ بسیار بسیار اندکی و حتی تا چند قرن پیش عدهٔ بسیار اندکی فردوسی را می‌شناختند. به‌جز کسانی که نقالی در قهوه‌خانه‌ها را می‌شنیدند یا می‌گفتند. اما وقتی می‌گوید که چنین گفت فردوسی پاک‌زاد / که رحمت بر آن تربت پاک باد، یک‌دفعه فردوسی را در زمان خودش به دیگران نشان می‌دهد. این کاری‌ست که، همان‌طور که آقای دکتر سجودی هم اشاره کردند، برای ثبت در تاریخ و ثبت ادبیات انجام می‌دهد و باارزش است. حالا آقای محمدعلی هویت شخصی خودش را هم نشان می‌دهد. ترکیبی بین خودش و دیگران را هم به ما نشان می‌دهد، حافظه و خاطره را با صمیمیت تعریف می‌کند که بسیار زیباست. اما در عین حال تحلیل هم می‌کند، نظر ادبی هم می‌دهد، نظر خودش را هم می‌گوید و این کار را بیشتر باارزش و خواندنی می‌کند و تقابل زیبایی بین احترام و انتقاد را به ما نشان می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌گاه، حداقل تا جایی که من تجربه دارم، ندیدیم که ایشان نویسنده‌ای را نکوهش کنند. انتقاد با نکوهش فرق دارد. حالا بگذریم که دیگران به‌راحتی به توهین هم دست می‌زنند، ولی حتی ندیدیم که نکوهش بکنند، اما انتقاد می‌کنند، دعوت می‌کنند از نویسندگانی که همراه بشوند در کارگاهشان که ممکن است با ایشان تفاوت نظر داشته باشند. این‌ها همه نکات باارزشی‌ست که در کنار اینکه ما از دیگران آگاه می‌شویم، در این کتاب می‌توانیم به آقای محمدعلی نزدیک‌تر شویم و ایشان را بیشتر بشناسیم که این، کتاب را از این نظر هم باارزش می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید حالا به‌لطف این روزی که الان درش هستیم و دکتر فرشید عزیز به‌درستی اشاره کردند، یک قسمتی از این متن را بخوانم. درست است که ایشان بستن این نوشته‌ها را به سال ۱۳۹۷ نسبت دادند ولی متن مربوط به بعد از آن تاریخ است، در مورد فرخنده حاجی‌زاده: «شاید به‌نظر من هر دو فروغ و فرخنده‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جای دیگری هم در این کتاب گفته: «فروغ درخشان صندوق جواهر» یعنی از کلمهٔ فروغ برای اسمش استفاده کرده، «و من خیلی دوستشان دارم تا یادم نرفته بگویم فرخنده حاجی‌زاده یکی از زنان کوشای جامعهٔ فرهنگی هنری ایران است. بد نیست در حاشیه بگویم این روزها زنان و دختران ایرانی جلودار و پرچم‌دار نهضت و انقلابی‌اند که در جهان بی‌نظیر است. شعار «زن، زندگی، آزادی» تأکیدی‌ست بر اصول زندگی معمولی و نبرد زنان با پیرمردان عصر حجر؛ دفاع از حقوق بشر در ایران که زنگ آن با خاموشی مهسا امینی به صدا درآمد. کشتن یک دختر جوان برای پیدابودن چند تار مو چیزی نیست که حافظهٔ جمعی جهان فراموشش کند.» </span><span style="font-weight: 400;">و بار دیگر اینجا این ثبت شده و بسیار زیبا به آن اشاره شده به بهانه‌ای.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخش دوم این گزارش را در <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/" target="_blank" rel="noopener"><strong>اینجا</strong></a> بخوانید.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25517</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 13 May 2025 02:24:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[اسپنسر چاندرا هربرت]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[بهشته رضاپور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[جنیفر بلادرویک]]></category>
		<category><![CDATA[حمید مساح]]></category>
		<category><![CDATA[درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حسام دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لورن اوتس]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر کریستال]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مصدق پارسا]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[منیژه باختری]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر هوتکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هوریران سهراب]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24892</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده &#8211; ونکوور عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; Capilano Photography به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; <a href="https://www.instagram.com/capilano_photography/" target="_blank" rel="noopener">Capilano Photography</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد</a>، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در سه بخش و مجموعاً به‌مدت پنج ساعت برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمرکز جشنوارهٔ امسال بر ارج‌نهادن اقدامات ارزشمند انجام‌شده برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل در افغانستان و همچنین اطلاع‌رسانی در این زمینه بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با توجه به طولانی‌بودن نشست‌ها و محدودیت وقت تهیه و تکمیل گزارش و نیز محدودیت فضای نشریه، در این گزارش به بخش‌هایی از سخنان هریک از سخنرانان می‌پردازیم و از شما دعوت می‌کنیم که پس از آماده‌شدن ویدئوی کامل این نشست‌ها، سخنان کامل سخنرانان را تماشا کنید و بشنوید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش اول نشست ادبی با کمی تأخیر آغاز شد و </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از مدیران کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که مسئولیت گردانندگی جلسه را بر عهده داشت، پس از تأکید بر آنکه محل برگزاری جشنواره بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی ماسکوئیم، اسکوامیش و اِس‌لِی-واتوث بنا شده است، گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">پیش از آغاز برنامه لازم می‌دانیم از طرف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای دو واقعهٔ تأسف‌بار تسلیت بگوییم. نخست کشته‌شدن ده‌ها تن از هم‌وطنانمان در فاجعهٔ انفجار بندرعباس را تسلیت گفته و یاد آنان را گرامی می‌داریم. همچنین به‌اطلاع می‌رسانیم برنامه‌ای به‌همین مناسبت از ساعت ۲ بعدازظهر امروز مقابل ساختمان آرت گالری برگزار می‌شود. </span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24894" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">واقعهٔ تأسف‌بار دوم درگذشت همشهری فرهیخته و ارجمندمان در شهر ونکوور است؛ با کمال تأسف دکتر منیر طه، شاعر، نویسنده و ترانه‌سرا، که نخستین زن ترانه‌سرای برنامهٔ گل‌های رادیو ایران و پایه‌گذار بنیاد فرهنگی رودکی در ونکوور بودند،<a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/09/%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%85-%d8%b4%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af/" target="_blank" rel="noopener"> روز سی‌ام آوریل در شهر ونکوور درگذشتند</a>. گفتنی است سپتامبر سال گذشته جشنی برای تقدیر از هشتاد سال فعالیت و تلاش‌های ارزندهٔ ایشان، در شعر، ترانه و ادبیات فارسی، در دانشگاه سایمون فریزر در داون‌تاون ونکوور <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/18/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">برگزار شد</a> که با استقبال دوستداران هنر و ادبیات مواجه شد. در آن مراسم سه کتاب تازه‌منتشر‌شده از ایشان، یعنی «شراب خانگی»، «در کوچه‌ها، بازارها» و «یک تار مو» هم رونمایی شدند. جایشان امروز در میان ما خالی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این فقدان بزرگ را به خانوادهٔ ایشان و جامعهٔ ادبی و فرهنگی ونکوور تسلیت می‌گوییم. نام و یادشان مانا و گرامی باد.</span><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24877" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=500%2C333" alt="یادی از دکتر منیر طه در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور - ۳ مهٔ ۲۰۲۵- عکس از علی حقیقت_جو" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او سپس پیام ارسالی نمایندهٔ محترم مجلس استانی، </span><b>اسپنسر چاندرا هربرت (Spencer Chandra Herbert)</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، به جشنواره را به‌زبان فارسی خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">از طرف نخست وزیر دیوید ابی و دولت بریتیش کلمبیا، باعث افتخار من است که به شما در جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور ۲۰۲۵، خوشامد بگویم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، استعدادهای ادبی نویسندگان ایرانی و افغان از بریتیش کلمبیا و آمریکای شمالی را گرامی می‌دارد. تمرکز این جشنواره بر هنر ادبی از دریچهٔ زبان فارسی، فضایی حیاتی برای کاوش فرهنگی فراهم می‌کند و در عین حال، درک، پذیرش و همه‌شمولی را تشویق می‌کند. من همچنین به‌ویژه مفتخرم که در رویداد امسال، چندین نویسندهٔ اهل بریتیش کلمبیا حضور خواهند داشت که کتاب‌هایشان رونمایی یا معرفی می‌شود و نیز تازه‌ترین اثر زنده‌یاد آقای محمد محمدعلی، نویسنده‌ای بسیار مورد احترام در ایران و کانادا، در این جشنواره رونمایی خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بریتیش کلمبیا، ما نه‌تنها از این امتیاز ویژه برخورداریم که دومین صنعت بزرگ نشر کتاب انگلیسی‌زبان در کانادا را داریم، بلکه بالاترین تعداد هنرمندان فعال به‌طور سرانه را نیز داریم. صداهای فارسی، بخش مهمی از این مقوله در بریتیش کلمبیا هستند و نویسندگان [فارسی‌زبان] دیدگاه‌های قدرتمندی در مورد فرهنگ و تجربیات زیسته‌شان ارائه می‌دهند که به تاریخ، هویت و موفقیت استان ما کمک می‌کند. دولت ما متعهد است بخش فرهنگ و هنر را طوری بسازد که چندگونگی استان ما را به نمایش بگذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، داوطلبان و حامیان مالی آن برای فراهم‌کردن امکان برگزاری این جشنواره سپاسگزاریم. مشارکت شما برای موفقیت این جشنواره حیاتی‌ست. همچنین از همهٔ شرکت‌کنندگانی که آثار ادبی‌شان به ما در رشد و تفکر انتقادی کمک می‌کند، سپاسگزاریم. مشارکت‌های شما الهام‌بخشِ تأمل، گفت‌وگو و ارائهٔ دیدگاه‌های تازه است که تأثیر مثبتی بر همهٔ ما دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اسپنسر چاندرا هربرت،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورز</span><span style="font-weight: 400;">ش»</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24895" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=580%2C750" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام ضمن معرفی </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی، از او خواست تا پیش از آغاز نشست‌ها و گوش‌سپردن به سخنرانان، توضیحاتی دربارهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی و حامیان برگزاری دومین سال این جشنواره بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> طی سخنانی که ایراد کرد، گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با سپاس دوباره از حضور شما عزیزان، یاد می‌کنیم از استاد عزیزمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که خاطراتشان در قلب ما زنده‌تر از همیشه است، و ما هر سال این جشنواره را با یاد و به‌نام ایشان آغاز می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اوایل سال میلادی گذشته، رسانهٔ همیاری با این فکر که در زادروز استاد محمدعلی عزیز زمانی‌که برای اولین بار در چنین روزی در کنار ما نیستند، کاری بکند. و در نهایت، فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، ایده‌ای بود که به مرحلهٔ عمل رسید. نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با مشارکت و حمایت انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انجمن فرهنگی پرسش، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، روزنامهٔ هشت صبح، شهرگان، کتابخانهٔ درخت دانش، کتاب‌فروشی پان‌به، گروه علمی‌آموزشی سَماک، گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، مجلهٔ فرهنگ، نشر رها و نشر زن برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دنبال موفقیت جشنوارهٔ سال گذشته، پس از رایزنی‌ها بین چند تن از فعالان نخستین جشنواره، تصمیم بر آن شد تا نهادی غیرانتفاعی برای برگزاری جشنواره‌های آتی شکل بگیرد. بر همین اساس انجمنی غیرانتفاعی در استان بریتیش کلمبیا با نام «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی» ثبت شد. عبدالرحیم احمد پروانی، دکتر مرال دهقانی، دکتر فرزان سجودی، سیما غفارزاده و بنده هیئت مؤسس این بنیاد را تشکیل می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ایجاد بستری پویا برای غنی‌سازی سنت‌های ادبی فارسی و برانگیختن عشق به مطالعه و کاوش ادبی در بین همهٔ نسل‌هاست. برای نیل به این اهداف، این بنیاد در نظر دارد برگزاری نمایشگاه‌های کتاب و جشنواره‌های ادبی‌ و میزبانی نشست‌ها و کنفرانس‌های ادبی برای گفتمان فکری و تبادل فرهنگی را در دستور کار خود قرار بدهد. برنامه‌های دیگری هم برای آینده در نظر گرفته شده است که متعاقباً اعلام خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با آغاز به کار «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی»، برگزاری دومین دورهٔ جشنوارهٔ کتاب فارسی به این بنیاد سپرده شده است. با بهره‌گیری از تجربیات سال گذشته، توانستیم نشست‌ها را در این سالن، که ظرفیت بیشتری از سالن سال گذشته دارد، برگزار کنیم. این جشنواره همواره در زادروز یا حوالی زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی برگزار خواهد شد و یاد ایشان در این جشنواره گرامی داشته خواهد شد. جشنوارهٔ امسال به‌فاصلهٔ چند روز از هفتاد و هفتمین زادروز ایشان برگزار می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از تک‌تک دوستانی که به‌هر شکل ممکن ما را در برگزاری این جشنواره یاری کردند، صمیمانه سپاسگزاریم. همچنین از حامیان اصلی‌مان، «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان»، «بنیاد خیریهٔ محسنی» که حامی پروژه‌های خیریهٔ زیادی ازجمله بخش ارولوژی بیمارستان عمومی ونکوور بوده‌اند و همچنین از بخش ایران‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی حمایت کرده‌اند، جناب آقای فرهاد صوفی که حامی بسیاری از برنامه‌های فرهنگی و هنری ایرانیان بریتیش کلمبیا بوده‌اند، شرکت Golden Mind Services، شرکتی پیشرو در حوزه‌های نوین فناوری شامل هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و افزوده، و شرکت حسابداری PBS Accounting که به‌طور داوطلبانه خدمات حسابداری بنیاد را برعهده گرفته‌اند، کمال سپاس و قدردانی را داریم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24896" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس با اشاره به پیشینهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که یکی از افرادی بود که آموزش زبان فارسی در یو‌بی‌سی را زیر نظر دکتر راس کینگ رئیس وقت بخش شرق‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی، در این دانشگاه به راه انداخت و همچنین اشاره به پیشینهٔ روزنامه‌نگاری او در نشریاتی چون شهروند و رسانهٔ همیاری در ونکوور و همچنین بی‌بی‌سی فارسی، دربارهٔ «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان» به‌عنوان یکی از حامیان دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان، از سال ۲۰۱۹ در دانشگاه یوبی‌سی برگزار می‌شود. پیش از آن، این سخنرانی‌ها تحت عنوان «سلسله‌سخنرانی‌های ایران‌شناسی در دانشگاه یوبی‌سی» انجام می‌شد. در سال ۲۰۱۹، به‌منظور گرامیداشت یاد و تلاش‌های ارزندهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که ازجمله پایه‌گذاران آموزش زبان فارسی در دانشگاه یوبی‌سی بود، این سخنرانی‌ها به نام جدید تغییر عنوان داد، و تاکنون با حمایت خانوادهٔ محترم زنده‌یاد علیرضا احمدیان، به همین نام به فعالیت خود ادامه داده است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24897" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف اصلی از راه‌اندازی این سخنرانی‌ها، ایجاد فضایی برای افزایش ارتباط میان دانشگاه یوبی‌سی با ایرانیان، دیگر فارسی‌زبانان و علاقه‌مندان به مطالعات ایران‌شناسی و جوامع فارسی‌زبان در ونکوور از یک‌سو و از دیگرسو جلب حمایت‌های مالی لازم به‌منظور رشد و توسعهٔ هرچه بیشترِ گرایش زبان و ادبیات فارسی در دپارتمان آسیاپژوهی در یوبی‌سی بوده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او از علاقه‌مندان دعوت کرد در شبکه‌های اجتماعی این سلسله‌سخنرانی‌ها را دنبال کنند تا از برنامه‌های ارزندهٔ آتی آن‌ها مطلع شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از</span> <b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، دختر گرامی زنده‌یاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا با سخنانش آغازگر نشست اول این جشنواره باشد. او همچنین از حاضران دعوت کرد تا پس از صحبت‌های شقایق محمدعلی به سخنرانی </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و مترجم ساکن آمریکا، که به‌صورت ویدئویی برای جشنواره ارسال شده بود، گوش سپارند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از </span><span style="font-weight: 400;">بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای فراهم‌آوردن فرصتی برای شنیده‌شدن صدای نویسندگان، شاعران و اهل ادب فارسی‌زبان گذشته و امروز، </span><span style="font-weight: 400;">گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به‌عنوان عضوی از بنیاد ادبی محمد محمدعلی، سپاسگزار نشر رها هستم که امسال هدیهٔ ارزشمندی به‌مناسبت سالگرد تولد پدرم منتشر کردند؛ «به‌یاد خالق جهان زندگان» مجموعه‌ای است از مقالات و یادداشت‌ها دربارهٔ زندگی ادبی و آثار محمد محمدعلی. ایدهٔ این مجموعه با پیشنهاد خانم مریم رئیس‌دانای عزیز شروع شد و به فراخوانی رسید برای ارسال نقد بر روی آثار نویسنده. به‌گمانم ایشان و تمام نویسندگان و منتقدانی که به فراخوان پاسخ دادند، از علاقهٔ عمیق پدرم به نقد آثارش خبر داشتند که همیشه مشوق نقد جدی و حتی بازگویی نقاط ضعف آثارش بود. تکیه‌کلامش بود که اثر با نقد جدی جان می‌گیرد. سپاسگزار شما هستم که لایه‌های پنهان آثارش را سیال و جاری کردید و نفسش را زنده. </span></p>
<figure id="attachment_24898" aria-describedby="caption-attachment-24898" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24898" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=500%2C333" alt="شقایق محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24898" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، نشر رها از کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»: مجموعهٔ مقالات و گفت‌و‌گوهای محمد محمدعلی دربارهٔ چهره‌های برجستهٔ ادبیات معاصر به‌کوشش بهاره دهکردی، نیز رونمایی می‌کند. بدون پشتیبانی خانم سیما غفارزاده و آقای هومن کبیری، انتشار این کتاب پس از درگذشت نویسنده، برای ما ممکن نبود. آن‌ها با درک چالش‌های عاطفی ما به‌عنوان خانواده، همراه ما و بهاره دهکردی عزیز، پاسخگوی پرسش‌های فراوانی بودند؛ از مسائل حقوقی گرفته تا تصمیم‌های احساسی و خلاقانه. یکی از دغدغه‌های ما این بود که چطور می‌توان بدون تغییردادن صدای او، متن را ویرایش کرد؟ چطور می‌توان دیدگاه‌های نویسنده را حفظ کرد و آنچه را ناتمام گذاشته بود، به پایان رساند. پشتیبانی و پشتکار مادرم، نسرین کیهانی، که به‌سنت همیشه‌اش هنگام ادیت کارهای پدر، خط‌کشی به‌دست متن را خط‌به‌خط چندباره و چندباره خواند، از خاطرم نمی‌رود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، آرزو می‌کنم که این جشنواره هر سال بزرگ‌تر، پربارتر، و تأثیرگذارتر شود.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان سخنان شقایق محمدعلی، فریبا فرجام گواهینامهٔ کاشت یک نهال بلوط در کوه‌های زاگرس را به او تقدیم کرد. این نهال بلوط هدیه‌ای بود از سوی </span><b>حمید مساح</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که به‌تازگی به‌نام زنده‌یاد محمدعلی کاشته شده است.</span></span></p>
<figure id="attachment_24900" aria-describedby="caption-attachment-24900" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24900" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=333%2C500" alt="شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24900" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش در رابطه با</span><span style="font-weight: 400;"> روند شکل‌گیری یادنامهٔ الکترونیکی زنده‌یاد محمد محمدعلی که هم‌زمان با هفتاد و هفتمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۵ از سوی نشر رها منتشر شد، گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><span style="font-weight: 400;">این روزها به‌یمن سالروز تولد آن ارجمند تصمیم گرفتیم با تهیهٔ ویژه‌نامه‌ای آنلاین ادای دینی کوچک کنیم به بزرگی او. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی نه‌فقط در عرصهٔ تخصصی خود، بلکه در مسیر تربیت نسل‌های تازه نقش بی‌بدیلی ایفا کرد. با نگاهی عمیق، دانشی گسترده و قلبی مملو از عشق به انسان و فرهنگ، همان‌طور که ما را با ادبیات آشنا کرد، توأمان ارزش‌های انسانی را نیز به ما آموخت. </span></p>
<figure id="attachment_24901" aria-describedby="caption-attachment-24901" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24901" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=500%2C375" alt="مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24901" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رفتار فروتنانه، احترام به شاگردان و نگاه مهربانش از او برای ما الگویی ساخت. با عمل به ما آموخت علم بدون عشق ناتمام است و دانستن اگر با فهم و اخلاق نباشد، بی‌فایده. </span><i><span style="font-weight: 400;">هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام او</span></i><span style="font-weight: 400;">. ما دوستداران او به‌همت نشر خوب رها با همهٔ عشق و دلتنگی ویژه‌نامه‌ای آنلاین تهیه کرده‌ایم که در آن نوشته‌ها، یادداشت‌ها، خاطرات، و یادبودهایی برای استاد عزیزمان جمع‌آوری شده است. این ویژه‌نامه و هر ویژه‌نامهٔ دیگری ناممکن است بتواند نمایانگر سال‌ها تلاش او در دشت فرهنگی زبان پارسی باشد. از این‌رو این ویژه‌نامه درواقع گرامیداشت یادمان اوست به دوستدارانش.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، فریبا فرجام از </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ چند کتاب شعر اخیر </span><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، روزنامه‌نگار و سردبیر نشریهٔ شهرگان، سخنانی ایراد کند. این آثار عبارت بودند از «گیسْ‌ برگِ درختان پائیزی» که به‌تازگی از سوی نشر آفتاب در نروژ منتشر شده است، «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» که سال گذشته از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شد، و «همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی» که قدیمی‌تر از دو کتاب اول است اما چاپ جدید آن از سوی نشر شهرزاد نامگ در دست چاپ است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنان خود دربارهٔ این سه اثر گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">… زبان شعرهای این سه دفتر، زبانی اهل تصنع و به‌رخ‌کشیدن خودش نیست. لحنی انسانی و آرام و اندوه‌بار دارند این شعرها.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زاویهٔ دید بیش از نود درصد شعرها، اول‌شخص یا همان منِ راوی است. شاعر، در تمامی این شعرها، روایتگر احوالات، اوقات و موقعیت‌های زندگی خودش است، اما این شعرها، در عین اینکه عمیقاً شخصی هستند، جامعیتی انسانی و جهانی پیدا می‌کنند. اندوه نهفته در گلوی راوی، اندوه آدمی در همه‌جای این دنیا، و بیشتر اندوهی خاورمیانه‌ای است.</span></p>
<figure id="attachment_24902" aria-describedby="caption-attachment-24902" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24902" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24902" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بلندگوی محوطهٔ زندان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که چانه‌‌اش با اذان صبح</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گرم شده بود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ساکت شد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچهٔ لباس‌ات را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تحویل‌ام دادند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچه را باز کردم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در جیب‌های کت‌ات </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بوسه‌هایت را یافتم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هنوز داغ بود و پر از عشق</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شامه‌ام با بوی تنِ آخرینِ هم‌آغوشی‌ات</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پر شد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پیراهن و کت و شلوارت را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">روی چوب‌رختی ‌</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آویزان کردم</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخش دیگری از سخنانش دربارهٔ تازه‌ترین اثر هادی ابراهیمی رودبارکی گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در روند شاعری و پروندهٔ ادبی شاعر، هرچه به مجموعهٔ آخر یعنی گیسْ برگ درختان پائیزی نزدیک می‌شویم، شعرها کوتاه‌تر، موجزتر و پخته‌تر می‌شوند، به‌طوری‌که خیلی از شعرهای این مجموعه به‌خاطر ایجاز و سخت‌گیری شاعر و مقتصدبودن در خرج‌کردن کلمات، به هایکو پهلو می‌زنند و گاه خود هایکو هستند. بر مبنای همان سنت هایکوسرایی سنتی که طبیعت در آن‌ها حرف اول را می‌زند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شاخهٔ بید </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">داس را اگر می‌شناخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از باد نمی‌لرزید</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی کوتاهی از</span> <b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;">، سیاستمدار، نویسنده و روزنامه‌نگار افغان که سفیر پیشین افغانستان در کشورهای شمال اروپا بوده است و آخرین رمان وی با عنوان «خاکستر شیرین» چندی پیش از سوی انتشارات پرنیان در ونکوور منتشر شد، از</span> <b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، همسر ایشان و نیز مدیر انتشارات پرنیان، دعوت کرد تا با ایراد سخنانی این انتشارات و رمان «خاکستر شیرین» را معرفی کند. فریبا فرجام همچنین با اشاره به اینکه منیژه باختری در حال حاضر در اروپا به سر می‌برد، از حاضران دعوت کرد که پس از سخنان ناصر هوتکی، به پیام ویدئویی ایشان توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انتشارات پرنیان سی سال پیش به‌هدف گردآوری، تدوین، چاپ و بازچاپ آثار واصف باختری پایه‌گذاری شد. پرنیان کارش را با بیشتر از بیست عنوان کتاب واصف باختری آغاز کرد و سپس به درخواست شمار زیادی از فرهنگیان و نویسندگان، دامنهٔ فعالیت‌هایش را با واژه‌نگاری، برگ‌آرایی، ویراستاری و چاپ آثار دیگر نویسندگان، گسترده‌تر ساخت.</span></span></p>
<figure id="attachment_24903" aria-describedby="caption-attachment-24903" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24903" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=500%2C333" alt="ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24903" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرنیان در عرصه‌های شعر، داستان، طنز، نقد ادبی، پژوهش ادبی، پژوهش فلسفی، روزنامه‌نگاری، سفرنامه‌نویسی، خاطره‌نگاری، ورزش و دیگر عرصه‌ها ده‌ها عنوان کتاب و مجله چاپ کرده است و یگانه بنگاه انتشاراتی‌ای بوده که هم‌زمان با کار چاپ، گردانندگی چند نشریه را در عرصه‌های مختلف نیز به عهده داشته است که می‌توان از فصلنامهٔ پرنیان برای ادبیات فارسی، فصلنامهٔ وریشم برای ادبیات پشتو، و دوهفته‌نامهٔ ورزنده‌گی و فصلنامهٔ پومسه در گسترهٔ ورزش نام برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پرنیان در نخستین سال‌های آوارگی ناخواسته، چیزی چاپ نشد، هرچند کار برای بازچاپ مجموعهٔ سه‌جلدی آثار واصف باختری کماکان ادامه داشت، و در فرجام توانست که این مجموعهٔ سه‌جلدی را که حدود دو هزار برگ است، با ویراست تازه و افزوده‌های بیشتر و تدوین بهتر دوباره چاپ کند.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در معرفی رمان «خاکستر شیرین» گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">در چندی و چونی خاکستر شیرین گپی به گفتن ندارم، به دو دلیل: یکم اینکه من کارشناس داستان نیستم و صلاحیت کارشناسانه در این زمینه ندارم و دو دیگر اینکه به‌عنوان نخستین خواننده و ویراستار «خاکستر شیرین»، با اندوخته‌های اندکی که از خواندن بار بارِ این داستان فرا گرفته‌ام، نمی‌خواهم گفته‌هایم تکرار مکررات و ابراز نظرهای سرسری باشند، چون می‌دانم که قرار است نویسنده از آنچه آفریده، روایت کارشناسانه‌تری ارائه بدهد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«برگزاری نمایشگاه کتاب فارسی در ونکوور رویداد بسیار ارزشمند و ستوده‌ای است که از پویایی جامعهٔ فرهنگی شهر و توجه ویژه‌اش به زبان و ادبیات و هویت فارسی‌زبانان حکایت می‌کند. این اقدام شایسته نه‌تنها بستری را برای معرفی آثار نویسندگان فارسی‌زبان فراهم می‌کند، بلکه فرصتی است برای هم‌افزایی اندیشه‌ها، زنده‌نگه‌داشتن زبان مادری و تقویت پیوند‌های فرهنگی در بین نسل‌های مختلف مهاجر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خاکستر شیرین، رُمان دوم من است. در حال نوشتن رُمان سوم استم و قبلاً داستان‌های‌ کوتاهی هم به نشر رسانده‌ام. خاکستر شیرین صدای یک تاریخ فروپاشیده است، روایت سقوط یک سرزمین است که ممکن است افغانستان باشد یا جای دیگری باشد؛ هرجای دیگری که نادانی، تعصب و افراطیت جای تفکر، عشق و عدالت را گرفته باشد. </span></p>
<figure id="attachment_24904" aria-describedby="caption-attachment-24904" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24904" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=500%2C281" alt="منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24904" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب روایتی است از تاریخ، روایتی است از فرهنگی که خاطره‌اش در دل مردمان زنده است، اما دست‌هایشان و تفکرشان در نگهداری و در ساخت دوباره‌اش ناتوان است. روایت انسان‌های ناتوان است که دل در گرو ارزش‌های تاریخی و فرهنگی خود دارند، اما از درک ژرفا و پیوندش با امروز ناتوان استند، نسلی که با وجود دلبستگی به تاریخ و فرهنگ به‌نام سنت و افراطیت، خود را تحقیر می‌کند. سقوطی که من در این رُمان ازش گپ زده‌ام، فقط سقوط خاک و جغرافیا نیست، سقوط ارزش‌هاست… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به اینکه طی چند سال اخیر در ونکوور شاهد آغاز به کار تعدادی از ناشران کتاب فارسی بوده‌ایم، از </span><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و از اعضای کارگاه داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، به‌عنوان مؤسس و مدیر «نشر زن» دعوت کرد تا حاضران را با فعالیت‌های این انتشارات و کتاب‌های تازه‌منتشرشده‌اش بیشتر آشنا کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، که سخنانش دربارهٔ روند شکل‌گیری و تولد «نشر زن»‌ رنگ و بوی طنز داشت، در بخشی از این سخنان گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«وقتی اولین بار از دوست و استاد عزیزم شنیدم: نویسندهٔ ایرانی در خارج از کشور باید چرخ را خودش از اول اختراع کند، با صدای بلند خندیدم؛ آن‌سوی میز نشسته بود و در چشمانش، حتی از پشت بخاری که از لیوان چای بلند بود، برق شیطنت می‌درخشید. گمان کردم باز هم پای شوخی و بذله‌های همیشگی‌اش در میان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما چند سال بعد که خودم صاحب کتابی شده و به‌قول او به جمع نویسندگان اولو‌العزم پیوسته بودم، تازه به حقیقت نهفته در حرفش رسیدم. بله، مجبور شدم چرخ را از اول اختراع کنم!&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… چیزی نگذشت که آن‌قدر با وسایل و وسائط مختلف ور رفتم و پیچ و مهره و سیخ و سنگ جابه‌جا کردم که چرخ اختراع شد. کمی روغن‌کاری و… آ، آ، بفرمایید… کار دیگر تمام بود. دور سرِ «ادی» اسفند دود کردم، ورد خواندم و به سمتش پوف کردم، نشاندمش توی چرخ و فرستادمش به خانهٔ بخت! </span></p>
<figure id="attachment_24905" aria-describedby="caption-attachment-24905" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24905" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=500%2C333" alt="نیکی فتاحی، مدیر نشر زن" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24905" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نیکی فتاحی، مدیر نشر زن</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا دیگر راه و چاه را یاد گرفته و سوراخش را پیدا کرده بودم… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عرق پیشانی‌ام را با گوشهٔ آستین خشک کردم و روغن چرخ را از دستانم شستم و رفتم به دیدن دوست و استادم در کافه آرتیجیانو؛ از خیابان صدای «زن، زندگی، آزادی» بلند و روشن به گوشمان می‌رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از کمی این در و آن در زدن و احوالپرسی، صحبت رسید به کتاب و کتاب‌خوانی. عاقبت پرسید: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; راستی کتابت چه شد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاهش کردم و برق شیطنتِ چشمان خودم را مثل آینه در چشمان زلالش دیدم. گفتم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; آن کتاب را لولو برد! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا نوبت او بود که بزند زیر خنده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ادی» را حاضر و آماده، سرخاب و سفیداب‌زده، فرستاده بودم به چاپخانهٔ «لولو». اندکی بعد، پس از آزمایش و خطاهای فراوان و بلند و کوتاه کردن آستین و دامنش، همه‌چیز روبه‌راه شد و عاقبت توانستم شیرینی‌اش را بخورم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، دوباره در همان کافه، روبه‌روی هم نشسته و چشم‌درچشم، از پشت بخار لیوان‌ها به هم نگاه ‌می‌کردیم و در یک لحظهٔ اشراق، به نتیجه‌‌ای واحد رسیدیم: که همین کار را برای باقی کفتر و کتاب‌های کارگاه‌ داستان‌نویسی هم بکنیم و نشری راه بیندازیم تا بی‌دردسر، بی‌مهریه و ‌شیربها، شوهرشان دهیم و زودتر نوه‌‌ نتیجه‌هایمان را ببینیم. آه، چه از این بهتر؟ خوش و خرم به خانه برگشتیم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24917" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، در هیاهوی غریو و خروشی که از پنجرهٔ کافه داخل می‌شد، نام نشر را «زن» گذاشتیم. البته پیشنهادات دیگری هم بود که همه رد شدند. آخر کدام‌یک می‌توانستند در برابر «زن» مقاومت کنند؟ شما بگویید! حتی کله‌گنده‌ترینشان هم که از مردانگی چیزی کم نداشت، نتوانست؛ پس از کمی لجبازی، با سر رفت به زباله‌دان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری، «زن» زندگی را شروع کرد و کم‌کم داشت پا می‌گرفت… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، در ادامهٔ سخنانش اشاره کرد که پس از رمان «ادی»، چاپ دوم کتاب «واقعیت و رؤیا ۲» شامل خاطرات محمد‌ محمد‌علی از سفرهای فرهنگی داخلی و خارجی او، به‌کوشش بهاره دهکردی، «دادخواهی» شامل پژوهشی در تاریخچهٔ نقالی به‌همراه نمایشنامه‌ای در چند پرده، نوشتهٔ مرتضی مشتاقی، «پان» اثر کنوت هامسون &#8211; برندهٔ جایزهٔ نوبل &#8211; برگردان حسین قوامی از زبان نروژی، «فقط یه حس بود» دفتر شعری از مژگان خلیلی، مجموعه‌داستان «دوباره بخوانیم» اثر هانس کریستیان آندرسن، برگردان حسین قوامی از زبان دانمارکی، و رمان «لیلا» نوشتهٔ مهرداد حسینی، دیگر آثاری بوده که «نشر زن» تاکنون منتشر کرده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ نشست، این‌بار </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت‌مؤسس انجمن فرهنگی پرسش و نیز از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> را معرفی کرد و از او به‌عنوان یکی از اعضای هیئت‌‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش، دعوت کرد تا «فصنامهٔ فرهنگی پرسش» را که هم‌زمان با این جشنواره رونمایی می‌شد، معرفی کند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24906" aria-describedby="caption-attachment-24906" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24906" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24906" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> پس از اشاره به پیشینهٔ انجمن فرهنگی پرسش که از ژوئن ۲۰۲۳ فعالیت خود را آغاز کرد، طی بخشی از سخنان خود در معرفی این فصلنامه گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انجمن فرهنگی پرسش در ماه گذشته با اعلام اهداف کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت خود رسماً به ثبت هم رسید. از اهداف میان‌مدتی که انجمن دنبال می‌کند، انتشار فصلنامه‌ای با عنوان «مجلهٔ فرهنگی پرسش» است. انتشار این مجله هم بالاخره بعد از طی مسیری نسبتاً پرپیچ‌وخم به سرانجام رسید و نسخهٔ کاغذی آن در حال حاضر روی میز «انتشارات پان‌به» در بیرون سالن در دسترس است و نسخهٔ الکترونیکی آن هم به‌زودی در شبکه‌های اجتماعی قرار خواهد گرفت. از آنجایی که این اولین نسخه و اولین تجربهٔ انتشار مجله برای اعضای انجمن بود، کمی بیشتر از آنچه که برنامه‌ریزی شده بود طول کشید، ولی با توجه به تجربه‌ای که الان به دست آمده، امیدواریم که انتشار مجله طبق برنامه هر فصل با مطالبی غنی و متنوع صورت بگیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این شماره حاصل تلاش جمعی از نویسندگان، شاعران، منتقدان و فعالان فرهنگی ایرانی در داخل و خارج کشور است و همین‌جا لازم می‌دانم از تمام کسانی که در تهیهٔ مطالب و انتشار مجله ما را یاری دادند، قدردانی کنم که قطعاً بدون کمک آن‌ها، این کیفیت یا شاید حتی در این بازهٔ زمانی ممکن نمی‌شد. الان مجال اسم‌بردن نیست، ولی اسامی همهٔ این عزیزان در این نسخهٔ مجله قید شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسخهٔ فعلی مجلهٔ فرهنگی پرسش که مربوط به فصل بهار ۲۰۲۵ است، شامل سه بخش اصلی‌ست و این سه بخش شامل بخش داستان، بخش نظریه و نقد، و بخش شعر هستند. از ویژگی‌های این شماره، حضور چهره‌های شناخته‌شده و کمترشناخته‌شده است، به‌همراه گزارش یک‌سال و نیم فعالیت انجمن، و انتشار آثاری از نویسندگان و مترجمان و شاعران ازجمله شعرهایی در ستایش صلح و نه به جنگ است. خط مشی کلی مجله ایجاد فضایی متنوع و باز برای ارائهٔ ادبیات داستانی، شعر دنیای امروز و نقدهای بحث‌برانگیز است و در راستای این خط مشی سعی در گزینش آثاری داریم که از همهٔ نقاط دنیا ازجمله ایران، افغانستان، آمریکای شمالی، اروپا و هرجای دیگر دنیا به دستمان رسیده باشند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مجلهٔ فرهنگی پرسش بستری‌ست مستقل، گفت‌وگومحور و چندصدایی که هدف آن فراهم‌کردن فضایی برای بازاندیشی و مواجههٔ انتقادی با مفاهیم جاافتادهٔ فرهنگی، اجتماعی و ادبی‌ست. مجلهٔ فرهنگی پرسش مجله‌ای‌ست متعهد به حفظ استقلال فکری و مالی، و متکی بر همکاری داوطلبانهٔ نویسندگان، هنرمندان، و پژوهشگران. رویکرد آن قطعاً نه تبلیغاتی است و نه تجاری، بلکه تلاشی‌ست برای تداوم اندیشیدن، شنیدن صداهای به‌حاشیه‌رانده‌شده، و پیوند میان تجربهٔ زیسته و بازنمایی فرهنگی در دوران ما و در جغرافیای پراکندهٔ زبان فارسی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریبا فرجام در پایان از دوستان نویسنده، شاعر، منتقد، نظریه‌پرداز و هنرمند دعوت کرد تا با ارائهٔ مطالب، دیدگاه‌ها و پیشنهاداتشان، هم در زمینهٔ نشست‌ها و هم فصلنامه، انجمن فرهنگی پرسش را یاری کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> توضیحاتی دربارهٔ پیشنیهٔ کارگاه داستان‌نویسی ونکوور داد. کارگاهی که پس از درگذشت زنده‌یاد محمد محمدعلی،‌ نامش به کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی تغییر یافت. فریبا فرجام در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کارگاه‌های داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی پیشینه‌ای بیست‌ساله دارد. اولین کارگاه، در سال ۲۰۰۲، در مؤسسهٔ کارنامه در تهران تشکیل شد، و پس از مهاجرت محمد محمدعلی به کانادا در سال ۲۰۰۹، این مسیر با همان شور و جدیت در ونکوور ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ورود استاد محمد محمدعلی به آموزش داستان‌نویسی، فصلی تازه در زندگی ادبی‌اش گشود؛ نویسنده‌ای خوب به مدرسی تأثیرگذار بدل شد. مدرسی که تنها اصول داستان‌نویسی را تدریس نمی‌کرد، بلکه شنونده‌ای صبور، منتقدی منصف، و مشوقی بی‌ادعا بود. او آموزش می‌داد، کشف می‌کرد، شاگردانش را تشویق می‌کرد و باور داشت هر کسی می‌تواند داستان خود را بنویسد، اگر فرصت شنیده‌شدن داشته باشد. همین نگاه، بنیان کارگاه‌هایی بود که سال‌ها ادامه یافت و نسل تازه‌ای از نویسندگان را پرورش داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کلاس‌های سه‌شنبه‌ٔ کارگاه‌های داستان نویسی‌ونکوور، با سابقه‌ای چهارده‌ساله، نمونه‌ای کم‌نظیر از تداوم فرهنگی در مهاجرت است؛ کارگاهی که حتی با آمدن کووید از حرکت نایستاد و بی‌هیچ وقفه‌ای به‌صورت آنلاین ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با درگذشت استاد در سال ۲۰۲۳، فقدانی سنگین بر جمع ما سایه افکند، اما چراغی که او افروخته بود خاموش نشد. به‌همت خانوادهٔ ایشان، بنیاد محمد محمدعلی تأسیس شد و با کمک جمعی از شاگردان قدیمی و جدید کلاس‌های سه‌شنبه بی‌وقفه ادامه پیدا کرد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فریبا فرجام در ادامه از </span><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;">، از برگزارکنندگان کارگاه‌های داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا مروری داشته باشد بر سیر فعالیت‌های این کارگاه تاکنون. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخشی از سخنان خود گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«… همواره بین شاگردان کارگاه بحث و شوخی بود که بچه‌های قدیم که فضای پرشور کلاس‌های حضوری را تجربه کرده‌اند، از ما خوش‌شانس‌تر بودند که دلمان به همان لبخند پشت دوربین استاد خوش بود و حالا حسرت شاگردان جدیدتر این است که کارگاه را در غیاب استاد تجربه می‌کنند.</span></p>
<figure id="attachment_24907" aria-describedby="caption-attachment-24907" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24907" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24907" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارگاه بی‌‌استاد مگر می‌شود؟ جلسات باید ادامه پیدا کند؟ با این‌همه دلتنگی چه کنیم؟ اصلاً کلاس‌ها چه شکل و فرمتی خواهند داشت؟ همان فرمت قدیمی را حفظ کنیم و هر جلسه دو داستان بخوانیم؟ تکلیف یادداشت‌هایی که از صحبت‌های استاد می‌نوشتیم چه می‌شود؟ اگر اختلاف نظری دربارهٔ پی‌رنگ داستان در بگیرد، که حتماً در می‌گیرد، حرف میانه را چه کسی می‌زند؟ چه کسی اول و آخر کلاس با ما شوخی می‌کند که یادمان بیاورد رفاقت بالاتر از همه‌چیز است و با روی خوش از هم خداحافظی کنیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا جواب هیچ‌یک از سؤالات را نداشتیم؛ فقط می‌دانستیم که نمی‌خواهیم کلاس‌ها تعطیل شود. که سه‌شنبه‌شب‌ها که سهم ما از همدلی با دنیای ادبیات است، همچنان باقی بماند. یاد استاد زنده بماند و مسیر رفاقت و آموزه‌های او تمام نشود. اعضای کارگاه به تکاپو افتادند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… با آزمون و تجربه، فرم کلاس هر چند ماه یک‌بار عوض می‌شد، اما آنچه ثابت ماند، همان اسلوبی بود که خودِ استاد با پیشینه‌ای که از سال‌ها شرکت در جلسات معروف سه‌شنبه‌شب‌ها و پنجشنبه‌شب‌های تهران داشت &#8211; برای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور نیز پایه گذاشت. اینکه یک نفر اداره‌کنندهٔ کلاس (به‌قول استاد مبصری) باشد که همهٔ شرکت‌کنندگان، حتی خود استاد، برای صحبت از او اجازه می‌گرفتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در یک سال و نیم گذشته یعنی از اکتبر سال ۲۰۲۳ تا آخر آوریل سال ۲۰۲۵، کلاس‌های سه‌شنبه همچنان بی‌وقفه تشکیل شده است. در این مدت، ۹۳ داستان در کارگاه خوانده شد که ۲۹ داستان از نویسندگان غیرایرانی و ۶۴ داستان از نویسندگان ایرانی بودند. از میان این ۶۴ داستان، ۳۶ داستان از آثار نو یا اوریجینال اعضا یا مهمانان کارگاه بود که خوانده شد و مورد بحث و بررسی قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلسات کارگاه به‌صورت آنلاین برگزار می‌شود و چندین جلسهٔ حضوری با حضور مهمانان ویژه در کتاب‌فروشی پان‌به ونکوور نیز داشته‌ایم. در این یک سال و هفت ماه، کارگاه هفت مهمان ویژه داشت که گزارش‌های برخی از این جلسات در مجلهٔ رسانهٔ همیاری ونکوور چاپ شده است… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، کلیپ ویدئویی کوتاهی پخش شد که مروری بود بر جلسات مجازی کارگاه با حضور زنده‌یاد محمد محمدعلی، و صحبت‌ها و بحث‌هایی که حول‌وحوش داستان‌های خوانده‌شده درمی‌گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی </span><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">ادب‌پژوه و استاد ادبیات کاربردی در موسسهٔ علمی‌آموزشیِ سَماک، ساکن کیچنرِ انتاریو، از حاضران دعوت کرد تا به ویدئوی ارسالی ایشان توجه کنند. طی این ویدئو، دکتر سادات‌شریفی نگاهی داشت به رمان «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد که اخیراً از سوی نشر رها منتشر شده است. او در بخشی از سخنانش در معرفی این کتاب گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><i><span style="font-weight: 400;">خوانندگان گرامی! توجه فرمایید! خوانندگان عزیز! توجه فرمایید! خداوند با شما سخن می‌گوید.</span></i><span style="font-weight: 400;"> با این مقدمهٔ تکان‌دهنده، </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> از همان ابتدا مرزهای روایت را در هم می‌شکند و خواننده را به ورطهٔ هولناکِ یک بحران وجودی پرتاب می‌کند. این رمان نه‌تنها تاریخ را بازنویسی می‌کند، بلکه با درهم‌آمیختن ایمان، ایدئولوژی، خشونت و هویت، خواننده را وادار به مواجهه‌ای وحشتناک با خود و جهان می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راوی، که خود را هم خدا و هم شمر معرفی می‌کند — تجسمی از قدرت مطلق و چهره‌ای منفور در تاریخ — با این دوگانگی هولناک، مفهوم عدالت، الهیات و حافظهٔ تاریخی را به چالش می‌کشد. اما این رمان صرفاً یک داستان نیست، بلکه بازجویی‌ای فلسفی و تاریخی‌ست که ما را وادار به پرسیدن سؤالاتی اساسی می‌کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونه تاریخ را می‌سازیم و چه کسانی روایت‌های مسلط را تعیین می‌کنند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا خشونت یک امر مقدس است یا تنها ابزاری برای قدرت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا می‌توان از چرخهٔ ایدئولوژی‌ها و خشونت تاریخی گریخت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد و جسورانهٔ این رمان، معرفی راوی به‌عنوان خدا و شخصیتی منفور و تاریخی‌ست. او در همان ابتدا می‌گوید: «اینجانب خدا، که در بین زمینی‌ها با نام شمر هم شناخته می‌شوم، مانند تمامی خدایان راستین تاریخ، مظلوم واقع شده‌ام.» این جمله به‌طور ناگهانی ما را با یک چالش عمیق روبرو می‌کند: اگر روایت‌های تاریخی اخلاق را تعیین می‌کنند، آیا امکان رستگاری برای کسانی که تاریخ آن‌ها را «خائن» خوانده است، وجود دارد؟… </span></p>
<figure id="attachment_24908" aria-describedby="caption-attachment-24908" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24908" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=375%2C500" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-24908" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… این رمان نه‌فقط نقدی بر تاریخ، بلکه نقدی بر نحوهٔ شکل‌گیری تاریخ است. اسطوره و ایدئولوژی در این داستان نه‌فقط بازتاب واقعیت، بلکه ابزار قدرت و کنترل‌اند. پدر، همچون یک ایدئولوژی زنده بر پسر سایه افکنده است. در جایی از داستان پدر از پسر می‌پرسد: «چرا یک داستان تازه نمی‌نویسی؟» اما راوی پاسخ می‌دهد: «از داستان‌نوشتن چه خیری دیده‌ام که باز بنویسم؟» این ردکردن خلق یک روایت جدید همان اسارت در تاریخ است. او نمی‌تواند آینده‌ای را تصور کند که از گذشته جدا باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… در </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> شهادت از یک عمل مقدس به یک نمایش عجیب تبدیل می‌شود. راوی رؤیای ساختن یک حسینیهٔ عظیم را دارد که در آن نه حقیقت بلکه بازنمایی حقیقت اهمیت دارد: «چقدر باشکوه است که سالنی بزرگ با سیستم صوتی و تصویری قوی، بهترین مداح‌ها و روضه‌خوان‌ها و واعظ‌ها، مردم از سراسر کشور که هیچ از سراسر جهان برای هیئت من می‌آیند.» این شهادت دیگر یک تجربهٔ معنوی نیست، بلکه به یک آیین نمایشی عجیب بدل شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات رمان، درک راوی از چرخهٔ تکراری خشونت است: «باید این گودی را وجب‌به‌وجب حفر کنم تا جسدم را بیابم. آیا پدرم مرا کاشته است در زهدان مادرم و آبیاری‌اش می‌کند تا باز برویم؟» در این لحظه مرز میان قاتل و مقتول از بین می‌رود. پسر در حال تبدیل‌شدن به پدر است. خشونت به‌جای آنکه پایانی داشته باشد، به آغاز دیگری تبدیل می‌شود، و تاریخ نه یک خط مستقیم بلکه یک دایرهٔ بی‌پایان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان با به‌تصویرکشیدن چرخهٔ بی‌پایان خشونت و تکرار تاریخ، خواننده را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا رهایی از این چرخه و ساختن آینده‌ای متفاوت ممکن است؟ آیا می‌توان از زخم‌های گذشته گذشت و از تکرار آن جلوگیری کرد؟ این رمان با کاوش در تأثیرات روانی ترومای تاریخی و دشواری رهایی از گذشته به بررسی این مسائل عمیق می‌پردازد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش اول نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>یک ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24916" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در آغاز بخش دوم نشست‌ها، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن خوشامدگویی دوباره، به معرفی </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، از شاگردان کلاس داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، پرداخت. سپس او از بهاره دهکردی دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ روند شکل‌گیری و اتمام کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» صحبت کند. «یادگاری روی دیوار دیگران» مجموعهٔ مقالات و سخنرانی‌های زنده‌یاد محمد محمدعلی است دربارهٔ ۳۱ چهرهٔ برجستهٔ ادبیات معاصر ایران و در پایان هر فصل، بهاره دهکردی گفت‌وگوی کوتاهی دربارهٔ آن شخصیت با زنده‌یاد محمدعلی انجام داده است. کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» که از سوی نشر رها منتشر شده است، در همین جشنواره رونمایی شد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24909" aria-describedby="caption-attachment-24909" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24909" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24909" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، درحالی‌که نمی‌توانست جلوی سرازیرشدن اشک‌هایش را بگیرد، با بغضی در گلو در بخشی از سخنان خود در این‌باره گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">ستاره‌ای بی‌جایگزین، با تصاویر ذهنی زیبا؛ محمد محمدعلی. نه‌تنها زیبا در سخن‌گفتن، بلکه زیبا در زندگی‌کردن. در همنشینی با او دیدم که بازی‌های زبانی و فرهنگی نسل او چقدر دلنشین است. نسلی که اهل مطالعه، اندیشیدن و گفت‌وگوی‌های عمیق بودند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» حرف‌های صمیمانه، دل پربهانهٔ محمد محمدعلی است. بهانه‌ای برای رقصیدن، خرامیدن و خالق اثر ادبی بودن. محمدعلی باور داشت که گفت‌وگوهای ناتمام و شفاهی باید به یادگار بمانند. ایمان داشت که زمان برای ثبت این گفت‌وگوها کوتاه‌تر از آن است که به نظر می‌رسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و من با همهٔ آن لحظه‌های بودن کنار ایشان، امروز است که مفهوم این جمله را می فهمم؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">مرگ از آنچه به نظر می‌رسد، به ما نزدیک‌تر است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روزها، سرخوش و مست از صدای گرم استاد، بی‌قرارِ دیدارهای ساده‌مان در کافهٔ روبه‌روی خانهٔ استاد، کافه‌ای که برای من با حضور او، قهوه‌ها و کیک‌هایش بوی وطن می‌داد؛ بوی وطن با عصارهٔ سیگار بهمن کوچک. برای بودن در کنار او لحظه‌شماری و پرواز می‌کردم. حرف‌هایش، خاطراتش، پندها، اندرزهایش، خنده‌هایش برایم کلام زندگی بود. ایمان دارم که بودن در کنار او، در لحظات عمرم شمارش نخواهد شد. چرا که همهٔ آن لحظه‌ها، گویی بخشی از رؤیای من بوده، رؤیایی که تا ابد در گوشهٔ قلب و ذهنم زنده خواهد ماند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بین جملات و کلمات این کتاب گاهی خود را در خلأ می‌دیدم. احساس می‌کردم چقدر در درک این‌همه احساس و پیچیدگی‌ها ناتوانم. در جایی از کتاب صحبت از عشق به «رقیب» است. چطور می‌شود عاشق رقیب سرسختی چون بهنود شد؟… رقیبی که می‌دانی روزی چیره‌دست‌ترین نویسنده می‌شود، اما همچنان قلبت در این عشق می‌تپد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وقتی صحبت از بهنود شد، عشق در نگاهشان برق می‌زد. محمد محمدعلی همیشه در غم دلتنگی‌هایش می‌گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">دلم برای ایران تنگ شده، نه‌فقط به‌خاطر وطن‌بودنش؛ بلکه برای تمام آن کشمکش‌هایی که از دلشان آثار ماندگار خلق می‌شد.</span></i></span></p>
<figure id="attachment_24910" aria-describedby="caption-attachment-24910" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24910" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=500%2C333" alt="بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24910" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این عشق تنها در خصوص بهنود نبود. این عشق به قلم بود. به ادبیاتی که در آن دلدادگی را آموخته، به دنیای واژه‌ها، به جملاتی که قدرت بازتاب رنج و امید و آزادی را دارند. آن هم در سرزمینی که آزادی بیان ندارند، و او و آن‌ها برای همین آزادی جنگیده‌اند. حتی وقتی که از کنار ما سفر کرده‌اند، کتاب‌ها و جملات آن‌ها حکم کپسول زمان را دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز اینجا، این کتاب به دست من و شما رسیده، و تا سال‌ها بعد نیز خوانده خواهد شد، و راه آن‌ها ادامه خواهد داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبق قرارهای هفتگی‌، فصل‌های جدید را مرور می‌کردیم. محمدعلی در جای‌جای سطور این کتاب گویی با مخاطب خاص حرف می‌زند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در این کتاب، در سطرسطر گفت‌وگوهای این کتاب که مثل نقش، روی دیوار دل‌ مانده، صدای استاد شنیده می‌شود، حضورش هست، نَفَسش هست. این کتاب، یادگاری رؤیایی است که هنوز در من زنده است. با من، با ما، در میان ما، در میان سطر‌به‌سطر این کتاب استاد هنوز زنده‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس، دعوت کرد تا </span><span style="font-weight: 400;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» را معرفی کند.</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، پس از تبریک به بهاره دهکردی و نشر رها برای گردآوری و انتشار مجموعه‌مقالات و یادداشت‌های زنده‌یاد محمدعلی، در بخش‌هایی از سخنان خود در معرفی کتاب یادشده گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«گردآوری متن‌های پراکنده که در طول چند دهه نوشته شده‌اند، و زنده‌کردن آن‌ها در قالبی جدید، فعالیتی است علیه فراموشی و مرگ. این سنت مدون‌کردن، و طبقه‌بندی گذشته، جانِ‌تازه‌بخشیدن به متون پراکنده، نقشی حیاتی در غنای انبارهٔ فرهنگ و حفظ پیوستگی فرهنگی بازی می‌کند. نوشته‌هایی که ممکن بود بسیاری از ما از وجودشان و از اهمیتشان در تاریخ ادبیات معاصر اطلاعی نداشته باشیم یا در دسترسمان نباشد، امروز در شکل کتابی پاکیزه در اختیار ماست. راه پویایی فرهنگ همین است. چرا که از سویی تقدیس گذشته آن را از متن فروکاسته و به شیئی مقدس تبدیل می‌کند، و از سوی دیگر نادیده‌انگاشتن و بی‌اهمیت تلقی‌کردن گذشته، جریان پیوسته و پویای فرهنگ را مختل می‌کند. هر دوی این رویکردها به گذشته، تجربهٔ زیستهٔ انسان را ابتر می‌کنند. فقط گفت‌وگوی فعال انتقادی با گذشته و حفظ آن به‌مثابهٔ متن پویاست که پیوستگی و در همان حال دگرگونی پویای فرهنگ را تضمین می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من این کتاب از جهت دیگری نیز قابل‌تأمل جدی است. می‌خواهم دربارهٔ ژورنالیسم ادبی حرف بزنم و جایگاه ویژه‌ای که محمدعلی در آن داشت. معمول است که بین ژورنالیسم ادبی و نقد آکادمیک یا دانشگاهی تمایز قائل می‌شوند که البته تمایز درستی است، اما متأسفانه معمول است که به ژورنالیسم ادبی در قیاس با نقد ادبی دانشگاهی جایگاهی فرودست داده می‌شود… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید اشاره‌ای کنم به آفات ژورنالیسم ادبی، تا اهمیت کار محمدعلی روشن‌تر شود. ژورنالیسم ادبی یا بی‌رمق شد، چون بسیاری آن را متأسفانه در شأن خود نمی‌دانستند یا از مبانی این ژانر فاصله گرفت و سعی کرد خود را با شیوهٔ نگارش نقد دانشگاهی همسو کند که بدتر مایهٔ ابترشدنش شد. فکر کنید یادداشتی یا مقاله‌ای در صفحهٔ ادبی روزنامه یا هفته‌نامه‌ای ادبی در مورد رمانی می‌خوانید و در همان یادداشت کوتاه با نقل‌قول‌های متعدد به نظریه‌پردازان ادبی و فیلسوفان مواجه می‌شوید. این یعنی نویسنده جایگاه ژورنالیسم ادبی را درک نکرده است و آن را از کار انداخته است. یا از سوی دیگر مطالبی سردستی در حد شرح پی‌رنگ رمان و خلاصهٔ آن نوشته می‌شود که باز به‌طریقی دیگر ژورنالیسم ادبی را بی‌مایه و ناکارآمد می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشته‌های محمدعلی که در کتاب یادگاری روی دیوار دیگران گردآورده شده‌اند، اما، به‌دلایلی که برخواهم شمرد نمونه‌ای مثال‌زدنی از ژورنالیسم ادبی حرفه‌ای است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکم، سبک نثر است. سبک نثر محمدعلی در این نوشته‌ها پاکیزه، روان، خوش‌خوان، صمیمی و بی‌تکلف است. آن دسته که به نقد نزدیکترند، نثر کم‌وبیش ساده و آسان‌یابی دارند و از پیچیدگی و ابهام غیرضروری که منجر به دشواری خواندن و دریافت می‌شود در آن‌ها اثری نیست… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوم، اشراف نویسنده است به فضای ادبی دستِ‌کم پنج دهه، از دههٔ چهل گرفته تا پایان دههٔ نود. نویسندگان و شاعران، محافل ادبی، مجلات ادبی و صفحات ادبی روزنامه‌ها، رخدادها، نهادها مثل کانون نویسندگان ایران، سانسور و ضرورت مبارزه با آن، همه در حوزهٔ تجربهٔ زیستهٔ محمدعلی قرار می‌گیرند و روایت او از آن‌ها روایتی دست‌اول است که بی‌تعصب و دل‌نشین بیان شده است… </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24918" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوم، اشراف نویسنده است به آثاری که در طول این سال‌ها نوشته شده است. محمدعلی در نقش یک ژورنالیست ادبی، نه‌تنها از جزئی‌ترین رخدادها و حال‌وهوای فضای ادبی اطلاع دارد و آن‌ها را به شیوایی تمام می‌نویسد، بلکه این نوشته‌ها گواه آن‌اند که تقریباً متنی نیست که در ادبیات داستانی و شعر فارسی در این سال‌ها نوشته شده باشد و او آن‌ها را با دقت و ریزبینی نخوانده باشد. ژورنالیست ادبی آماتور نگاه سرسری و گذری به آثار ادبی دارد، اما نوشته‌های محمدعلی نشان‌دهندهٔ نگاه ریزبین و ژرف او به آثار ادبی است که تقریباً هیچ‌یک را نخوانده نگذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام باید بگویم که گفت‌وگوهای محمدعلی و بهاره دهکردی در پایان هر بخش از این کتاب در واقع آغاز نوعی بازخوانی فعال این نوشته‌هاست که برخی سالیان بسیار از نوشتنشان گذشته است. بازخوانی فعالی که خواننده باید در گفت‌وگوی خود با متن به آن تداوم ببخشد… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> دربارهٔ روند ساخت فیلم «کابوس‌های اقلیمی» سخنانی ایراد کرد و پس از آن ترِیلر کوتاهی از این فیلم نمایش داده شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در تابستان سال ٢٠٢٣ اتفاق فرهنگی و خجسته‌ای در این شهر افتاد و آن برگزاری نکوداشتی برای زنده‌یاد محمد محمدعلی هم‌زمان با رونمایی یک کتاب ایشان از طرف نشر رها بود. در آن مراسم بخش‌هایی از پشت صحنهٔ یک فیلم در حال ساخت از آقای محمد محمدعلی را پخش کردیم و من به ایشان قول دادم که فیلم را تا قبل از پایان آن سال تمام می‌کنم. همان سال ایشان ما را ترک کردند و تنهایمان گذاشتند و دیگر تقریباً برای من غیرممکن به نظر می‌آمد که بتوانم برگردم و روی فیلم کار کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازآنجایی‌که من شانس این را داشتم که همان تابستان نسخهٔ آخر قبل از اصلاح رنگ و صدا را به ایشان نشان بدهم و بازخورد تأیید و اصرارشان در تمام‌کردن فیلم را داشته باشم، همین دلیل و انگیزه‌ای شد که برگشتم و فیلم را تمام کردم و به‌زودی هم اکرانی در شهر ونکوور خواهیم داشت که وقتی زمان و مکانش مشخص بشود، حتماً از طریق شبکه‌های اجتماعی اطلاع‌رسانی خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… وقتی در سال ۲۰۱۵ ایدهٔ ساخت فیلم را با آقای محمدعلی در میان گذاشتم، تازه فقط یک دورهٔ فیلمسازی مستند را گذرانده بودم و طبیعتاً آقای محمدعلی خیلی تردید داشتند که قبول کنند، ولی آن‌موقع به من گفتند قبول می‌کنم به‌شرطی که فیلم را زیر نظر نانام بسازی. نانام، اسم هنری آقای حسین فاضلی است که شاعر و فیلمسازند. ساخت فیلم طبق خواستهٔ آقای محمدعلی زیر نظر ایشان آغاز شد و اگرچه زیر نظر ایشان تمام نشد، ولی در تمام طول مسیر تا امروز من شانس این را داشتم که هرجا لازم بود از تجربه‌ها و نظراتشان بهره‌مند شوم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگر آقای امیرنعیم حسینی، کارگردان تئاتر و سینما، هستند که حوالی سال ٢٠١٩ با پروژه آشنا شدند. این فیلم در بازهٔ زمانی طولانی ساخته شد و به‌دلایل مختلف و متعددی دچار توقف و دست‌انداز شد. امیرنعیم‌جان در آن سال انگار چرخ‌دنده‌های فیلم را دوباره به حرکت درآورد و در فیلمبرداری‌های جدیدی که قبل از کووید انجام شد، من را یاری داد.</span></p>
<figure id="attachment_24911" aria-describedby="caption-attachment-24911" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24911" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24911" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگری که حضورش خیلی تأثیرگذار بود آقای البرز رحمانی، نوازندهٔ تار و سه‌تار، هستند. ایشان در تصمیم‌گیری در ساخت موسیقی و خود مراحل ساخت همراه من بودند و به‌همراه خانم مرجان آل‌خمیس ساخت موسیقی فیلم را انجام دادند و کار ضبط و میکس آن توسط آقای رضا صادقی با مهارت و کیفیت تمام انجام شد. در مجموع کل ساخت موسیقی تجربهٔ بسیار دلپذیری بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و آقای دکتر سجودی عزیز که مثل همیشه از وجود ارزشمندشان بهره‌مند شدم و زحمت نظارت به ترجمهٔ فیلم را کشیدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دلایل مختلف ازجمله فارسی‌بودن زبان فیلم بقیهٔ کارها در ایران و به‌صورت از راه دور انجام شد و اگرچه عزیزانی که با آن‌ها کار می‌کردم، خودشان فوق‌العاده بودند، ولی تجربهٔ به‌خصوص تدوین از راه دور بسیار چالش‌برانگیز بود، ولی همین‌جا از تک‌تکشان برای همراهی و صبوری‌شان سپاسگزارم. و همین‌طور از خانوادهٔ آقای محمدعلی هم بسیار سپاسگزارم و عزیزانی که به‌هر نوع و شیوه‌ای در طول ساخت فیلم و بعد از آن من را یاری و همراهی کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ این‌ها را گفتم و این بحث را امروز باز کردم، چون می‌خواستم به‌طور ویژه از یک نفر تشکر کنم که به‌طور مستقیم در تهیهٔ فیلم دخالت نداشتند ولی حضور پشت‌صحنه‌شان چیزی از اهمیت و ارزشمندی حمایتشان کم نمی‌کند و ایشان خانم نسرین کیهانی، همسر عزیز زنده‌یاد استاد محمدعلی، هستند. من حدود ٢٠ ساعت متریال از این فیلم دارم که بیشترشان در منزل ایشان فیلمبرداری شده و هرموقع من آنجا می‌رفتم بدون محدودیتی خانه مثل دستهٔ گل آماده برای فیلمبرداری در اختیار ما بود و من دلم می‌خواست امروز از این فرصت استفاده کنم و مراتب قدردانی خودم را از ایشان به جا بیاورم. بدون همراهی ایشان این فیلم و بسیاری حمایت‌هایی که ما از آقای محمدعلی طی این سال‌ها دریافت کردیم ممکن نمی‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس فریبا فرجام اعلام کرد که در بخشی از نشست‌های این جشنواره قرار است از </span><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، مترجم و از مدیران پروژهٔ بسیار ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش، قدردانی به عمل آورده شود، و گفت که معرفی ایشان به سخنور توانایی چون </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> سپرده شده است، بنابراین او بار دیگر ایشان را به پشت تریبون دعوت کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی عبدالرحیم احمد پروانی چنین گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">طالبان از زمان بازگشت به قدرت در ۱۵ اوت ۲۰۲۱ فرمان‌های متعددی برای اعمال محدودیت بر زندگی زنان ازجمله حق کار، گشت‌وگذار آزادانه، و از همه مهم‌تر حق آموزش صادر کرده است. از تحصیل دختران در سطوحِ بالاتر از ابتدایی جلوگیری کرده و مانع از ادامهٔ تحصیل زنان در دانشگاه‌ها شده است. محصورکردن زنان در خانه، ممانعت از کار و فعالیت اجتماعی، و ممانعت از تحصیل دختران و زنان همه با اتکا به قوانین شریعت و در جهت اعمال قدرت پدرسالار و عشیره‌ای بوده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طالبان اعتراضات زنان افغانستان به این سیاست‌های محدودکننده و ارتجاعی را به‌شدت سرکوب کردند. برخی زنانی که در سازمان‌دهی اعتراضات نقش داشتند، به قتل رسیدند و بسیاری دستگیر و شکنجه شدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این نباید به‌معنای پذیرش پایان کار آموزش زنان و دختران افغانستان و همچنین آموزش حقوق مدنی به شهروندان افغان اعم از زن یا مرد تلقی می‌شد. برای مقابله با این رفتارهای ارتجاعی و خشونت‌آمیز، اشخاص و نهادهایی در اینجا و آنجای دنیا دست‌به‌کار شدند. فناوری امروز هم به کمک آمد تا بتوانند از سدهای به‌ظاهر صعب‌العبوری که دستگاه ارتجاعی طالبان ایجاد کرده است، بگذرند و آموزش و منابع آموزشی را به درون خانه‌های مردم افغانستان ببرند. </span></p>
<figure id="attachment_24912" aria-describedby="caption-attachment-24912" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24912" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=333%2C500" alt="دکتر فرزان سجودی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24912" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نهادهایی که پیشتر شکل گرفته بودند، مانند کتابخانهٔ درخت دانش و نقش برجسته‌ای که در تأمین منابع آموزشی مکاتب افغانستان بر عهده داشتند، دامنهٔ کار خود را گسترش دادند و نهادهای جدیدی مثل دانشگاه آنلاین روشن افغانستان بر سدِ ممنوعیت‌های طالبان غلبه کردند و نگذاشتند آموزش در افغانستان به‌خصوص آموزش زنان و دختران متوقف شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش رسماً در سال ۲۰۱۴ در شهر کابل گشایش یافت. در ابتدا هدف از ایجاد این کتابخانه که توسط نهاد حق آموزش افغانستان صورت گرفت، فراهم‌آوری زمینهٔ دسترسی رایگان به منابع آموزشی برای ارتقاء ظرفیت و کیفیت آموزش بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ درخت دانش یگانه‌منبع برای معلمان افغانستان بود و در مدت کوتاهی توانست مطالب مختلفی در قالب‌های مختلف تهیه کند. نسخهٔ آفلاین کتابخانه در مراکز تربیت‌ معلم ۱۵ استان افغانستان نصب شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتابخانه با نشر مقالات متعدد در عرصه‌های مختلف خیلی زودی توانست جای خود را نه‌تنها در بین معلمان افغانستان بلکه در بین اقشار مختلف فرهنگی، علمی و ادبی باز کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز کتابخانهٔ درخت دانش با داشتن ۸٬۳۰۰ مطلب متنوع در ۱۲۷ موضوع، یگانه‌منبع آموزشی رایگان و باز مطالب علمی، آموزشی، فرهنگی، ادبی و غیره به زبان‌های انگلیسی، فارسی، پشتو، بلوچی، پشه‌یی، شُغنانی، ازبکی، ساوجی، مُنجی و نورستانی در افغانستان و شاید هم در جهان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دستاوردهای کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش ممکن نبود مگر در سایهٔ تلاش‌های خستگی‌ناپذیر عبدالرحیم احمد پروانی که بیش از یک دهه است مدیریت کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش را بر عهده دارد. کتابخانه‌ای که منابع آموزشی ارزشمندی را در اختیار جامعهٔ‌ افغان قرار می‌دهد، به‌خصوص زنان و دختران افغان که با محدودیت جدی تحصیلی روبه‌رو هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پروانی خستگی نمی‌شناسد و در شرایطی که گاهی به‌دلیل اختلاف ساعت بین غرب کانادا و افغانستان از شب‌هنگام تا نزدیکی صبح مشغول تدریس است، کماکان در دیگر عرصه‌های فرهنگی حضور فعال و تاثیرگذار دارد. ازجمله لازم است بر نقش پروانی در کارزار فارسی در بی‌سی اشاره کنم. کارزاری که با دشواری‌های بسیار سرانجام موفق شده است درس فارسی را در بسیاری از مدارس ونکوور بزرگ راه‌اندازی کند و فرصت آموزش رسمی زبان فارسی را برای فرزندان خانواده‌های فارسی‌زبان ایرانی و افغان فراهم آورد. همچنین نقش او در هیئت‌مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور و تلاش‌هایش برای حضور ناشران افغان در این جشنواره را نمی‌توان نادیده گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، نویسنده، مترجم، معلم، فعال اجتماعی و مدنیِ افغان-کانادایی، فروتنانه بیشتر عمر خود را وقف آموزش و توسعهٔ فرهنگی کرده است و تلاش‌های او بر زندگی هزاران افغان تأثیری انکارناپذیر گذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مایهٔ افتخار ماست که از فعالیت‌های برجستهٔ دوست عزیزمان آقای عبدالرحیم احمد پروانی در حوزهٔ آموزش، برابری جنسیتی و ارتقاء توانمندی‌های جامعهٔ افغان قدردانی کنیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">اعلام کرد که </span><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ کوکئیتلم &#8211; ملاردویل، برای تقدیر از خدمات </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم</span><span style="font-weight: 400;"> احمد پروانی به جمع آن نشست ملحق شده است. او سپس جنیفر بلادرویک را به‌زبان انگلیسی معرفی و از ایشان دعوت کرد تا به پشت تریبون برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">پس از سلام‌دادن به‌زبان فارسی، خودش را معرفی کرد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در استان ما، ما هنوز در حال مبارزه‌ایم، هنوز در حال تلاشیم، هنوز در حال پیشرفتیم تا آموزش را به‌طور برابر در سراسر بریتیش کلمبیا برای مردم هر جامعه‌ای فراهم کنیم. و من معتقدم که ما پیشرفت‌هایی داشته‌ایم، اما مبارزه‌ای که ما با آن مواجه‌ایم، در مقایسه با تلاش‌هایی که آقای پروانی انجام داده و همدلی، فداکاری و مراقبت واقعی او در شرایطی که نیاز به تلاش انسانی فوق‌العاده‌ای برای ایجاد این ارتباطات وجود دارد، رنگ می‌بازد و این شایستهٔ تقدیر است. بنابراین می‌خواهم آقای پروانی را صدا بزنم تا تقدیرنامه‌ای را که از طرف نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا دارم به ایشان تقدیم کنم.»</span></p>
<figure id="attachment_24913" aria-describedby="caption-attachment-24913" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24913" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=500%2C333" alt="جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24913" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن عبدالرحیم احمد پروانی به روی سن رفت و تقدیرنامه‌اش را از جنیفر بلادرویک دریافت کرد و با حاضران چند کلمه‌ای سخن گفت. او در بخشی از سخنانش گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«جنیفر، از همهٔ کلمات محبت‌آمیزتان خیلی ممنونم، اما اعتبار همهٔ این کارها عمدتاً به تیم متعهد ما می‌رسد. تیم </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;"> و تیم ما که در شرایط بسیار دشوار، سخت تلاش می‌کنند تا همهٔ منابع آموزشی را در دسترس مردم افغانستان، به‌ویژه دختران و زنانی که از همه‌چیز و نه‌تنها از تحصیل، بلکه از زندگی محروم شده‌اند، قرار دهند، آن‌ها [گویی] از جامعه ناپدید شده‌اند و مانند زندانیانی‌اند که به‌دست طالبان در خانه‌هایشان محبوس مانده‌اند… این تقدیرنامه باید به تیم ما و به‌ویژه به مدیر اجرایی ما، دکتر لورن اوتس، که بیشتر عمر خود را وقف ترویج آموزش در میان افغان‌ها در افغانستان و سایر مناطق کرده است، اهدا شود.»</span></span></p>
<figure id="attachment_24919" aria-describedby="caption-attachment-24919" style="width: 586px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24919" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=586%2C750" alt="تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="586" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?w=586&amp;ssl=1 586w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=234%2C300&amp;ssl=1 234w" sizes="auto, (max-width: 586px) 100vw, 586px" /><figcaption id="caption-attachment-24919" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از سخنان عبدالرحیم احمد پروانی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> اعلام کرد که مهمان ویژهٔ دیگری به جمع آن نشست ملحق شده است؛ </span><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، مدیر اجرایی سازمان غیرانتفاعی </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;">. او ضمن معرفی دکتر اوتس به‌زبان انگلیسی از ایشان دعوت کرد تا سازمان غیرانتفاعی‌شان را که روی آموزش دختران و زنان افغانستان تمرکز دارد، معرفی کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، پس از معرفی خودش در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شما کمی در مورد همکار محترم من آقای پروانی شنیدید و البته ما از این تقدیرنامه خبر نداشتیم. بنابراین من فقط فی‌البداهه صحبت می‌کنم، اما می‌خواهم تعریف و تمجیدی را که علی‌رغم ضعف زبان فارسی‌ام از کار او دریافته‌ام، تکرار کنم. کار او واقعاً فوق‌العاده بوده است. ما تقریباً ۲۰ سال یعنی دو دهه است که با هم کار می‌کنیم. من او را در عمل دیده‌ام، او کسی است که تمرکز کاملاً منحصربه‌فردی دارد بر آنچه که اعتقاد دارد مهم است، و اینکه کجا باید انرژی‌اش صرف شود. فقط این هدف را دنبال می‌کند که یادگیری برای همه به‌زبان خودشان در دسترس باشد که کار بسیار مهمی است. و من خیلی خوش‌شانس بوده‌ام که از نزدیک تأثیر واقعی کار او را دیده‌ام.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر اوتْس با اشاره به اینکه پس از صحبت‌های او آقای پروانی دربارهٔ کتابخانهٔ درخت دانش صحبت خواهد کرد، گفت که می‌خواهد دربارهٔ سایر برنامه‌های سازمان </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan که ممکن است کمتر درباره‌شان صحبت شده باشد، حرف بزند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او به دبیرستان آنلاین برای دختران در افغانستان که با همکاری یک دبیرستان در کانادا انجام می‌شود، اشاره کرد و همین‌طور به بورسیهٔ تحصیلی‌ای که به زنان جوان کمک می‌کند تا به فناوری مورد نیاز خود برای تحصیل آنلاین دسترسی پیدا کنند و محدودیت‌های دسترسی به آموزش عالی و بسیاری موارد دیگر را دور بزنند. او گفت که با سرزدن به وب‌سایت این سازمان، می‌توانند در این‌باره بیشتر بدانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامهٔ سخنانش برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور، را که در واقع جشن کتاب و ادبیات است،‌ تبریک گفت؛ ادبیاتی به‌زبان زیبای شاعران کهن چون حافظ، عطار، رومی،… و شاعران معاصر چون نادیا انجمن، پروین پژواک، فروغ فرخزاد و پگاه احمدی. او افزود: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«این رویداد مهم، ورای کتاب مسائلی را ترویج می‌کند که برای ما در </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan بسیار مهم است؛ جریان آزاد اطلاعات و دسترسی همگان برای لذت‌بردن از کتاب، میراث زبان و ادبیات، و آزادی بیان… کار ما در Right to Learn Afghanistan موجب می‌شود شاهد تبعات محدودیت این آزادی‌ها باشیم. افغانستان تنها کشوری در جهان است که تحصیلات بالاتر از ابتدایی را برای دختران و زنان منع کرده است، و این نقض حقوق بشر در حد اعلی‌ست و همچنین راهی بسیار مؤثر برای فرورفتن یک کشور در فقر، و قطع رابطهٔ جوامعش با تبادل جهانی ایده‌ها، تکامل ادبیات و دسترسی به دانش.</span></span></p>
<figure id="attachment_24914" aria-describedby="caption-attachment-24914" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24914" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24914" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… آنچه در افغانستان در حال وقوع است، آپارتاید جنسیتی است. این اصطلاح بیانگر این واقعیت است که زنان نه‌تنها تحت مشتی سیاست‌های تبعیض‌آمیز، بلکه تحت سیستمی زندگی می‌کنند که بر اساس فرودستی آن‌ها بنا شده است. و این یعنی‌که آن‌ها در دسته‌ای غیر از انسان قرار می‌گیرند، جایی‌که زن‌ستیزی در مرکز ایدئولوژی طالبان قرار دارد، دلیل وجودی آن‌هاست و در همهٔ سیاست‌هایشان ریشه دوانده است. این، یک وضعیت اضطراری جدی است، اما ناامید هم نباید بود، [چون] ما که در امنیت کامل از این فاجعهٔ حقوق بشر دوریم، ناتوان نیستیم. در واقع بخشی از کار حفظ تمدن، واکنش به رنج دیگران در هر کجای جهان و دیدن خودمان در آن‌هاست. اینکه ما در این سر جهان چگونه به بی‌عدالتی‌ها در افغانستان یا هرجای دیگر واکنش نشان بدهیم یا ندهیم، معیاری خواهد بود برای متمدن‌بودن ما در چشم تاریخ.»</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم احمد پروانی دعوت کرد تا حاضران را بیشتر با پروژهٔ ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عبدالرحیم احمد پروانی </b><span style="font-weight: 400;">پس از گرامیداشت یاد و نام زنده‌یاد محمد محمدعلی، در معرفی کتابخانهٔ درخت دانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«دوستان گرامی، یکی از نخستین اقدامات طالبان پس از نشستن بر اریکهٔ قدرت در کابل، بستن دروازه‌های مکاتب/مدارس، دانشگاه‌ها و سایر نهاد آموزشی به روی دختران و زنان افغانستان بود. زنان عملاً از جامعه حذف شدند و با ازدست‌دادن ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان، در خانه‌های خود زندانی گشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش، منحیث یکی از برنامه‌های آموزشی نهاد حق آموزش افغانستان که بیشتر در عرصهٔ آموزش‌وپرورش و فراهم‌آوری زمینهٔ ارتقاء ظرفیت مسلکی معلمین و تهیهٔ مواد و منابع کمکی درسی فعالیت می‌کرد، برای فراهم‌آوری زمینهٔ آموزش و دسترسی به منابع باز آموزشی توسعه یافت و دو شاخهٔ دیگر، کورس‌های درخت دانش و مکتب درخت دانش به آن افزوده گشت و نامش هم به «آکادمی درخت دانش» تغییر یافت.</span></p>
<figure id="attachment_24915" aria-describedby="caption-attachment-24915" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24915" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=333%2C500" alt="عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24915" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش اکنون با داشتن بیش از ۸٬۵۰۰ منبع آموزشی مختلف در ۱۲۸ مضمون به ۱۰ زبان فارسی، پشتو، اوزبیکی، ساوجی، نورستانی، پشه‌یی، بلوچی، منجی، شغنانی و انگلیسی فعالیت می‌کند و هر روز به تعداد این منابع افزوده می‌گردد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کورس‌های درخت دانش با داشتن ۱۵ کورس رایگان آنلاین در زمینه‌های اصول آموزش از راه دور، سلامت روان، سواد دیجیتال و تربیهٔ معلم و غیره به‌زبان‌های فارسی، پشتو و انگلیسی یگانه‌پایگاه کورس‌ها/دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدت رایگان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مکتب درخت دانش نیز با داشتن بیش از ۵۰۰ دانش‌آموز، از صنف/کلاس ۷ تا ۱۰ به‌صورت آنلاین فعالیت دارد و درس‌های خود را مطابق برنامهٔ آموزشی وزارت آموزش‌وپرورش قبل از طالبان به پیش می‌برد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما از همهٔ قلم‌‌به‌دستان گرامی تقاضا می‌کنیم تا با ارسال مضامین، مطالب و حتی کتاب‌های خود به غنای کتاب‌خانه درخت دانش بیفزایند و هرچه بیشتر زمینهٔ دسترسی رایگان و آزاد میلیون‌ها انسان در افغانستان را که از آموزش معنی‌دار و همه‌شمول و از دسترسی به منابع معتبر آموزشی محروم مانده‌اند، مساعد سازند.»</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با معرفی مجدد دکتر فرشید سادات‌شریفی، از حاضران دعوت کرد تا به سخنان ایشان (به‌صورت ویدئویی) </span><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه علمی‌-آموزشیِ سَماک که </span><span style="font-weight: 400;">از سال ۲۰۱۷ با محوریت «ادبیات کاربردی»، فعالیت‌های متنوعی را در میان فارسی‌زبانان ساکن کانادا سازمان‌دهی کرده است،</span><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی </b><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه </span><span style="font-weight: 400;">سَماک </span><span style="font-weight: 400;">گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">نام سَماک، مخففی از «سلام ما به ادبیات کاربردی»، نمایانگر نگاهی فراتر از لذت صرف یا افتخار ادبی است. این گروه، ادبیات را ابزاری مؤثر برای مواجهه با چالش‌های زندگی روزمره، به‌ویژه در تجربهٔ مهاجرت، تلقی می‌کند. هدف سَماک، یاری به فارسی‌زبانان برای تبدیل «سرزمین بیگانه به خانه‌ای آشنا» است؛ مسیری که با بازیابی ریشه‌ها و شناخت فرهنگ جامعهٔ میزبان از دریچهٔ کتاب و زبان، از روندهای گسست یا «همسان‌سازی» یا اسیمیلیشن فاصله می‌گیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی و معرفی آثار نویسندگان ایرانی و کانادایی، از ارکان اصلی فعالیت‌های سَماک بوده است. همکاری شش‌ساله با کافه ترنج در مونترآل، نمونه‌ای از این تلاش‌هاست که طی آن، در قالب نشست‌های فرهنگی، آثار متعددی خوانده، معرفی و تحلیل شده‌اند. شرکت در برنامه‌هایی چون «کانادا می‌خواند» و دعوت از نویسندگان مقیم شهرهای مختلف مانند مونترآل، تورنتو، ونکوور و کلگری، بخشی دیگر از این فعالیت‌ها را تشکیل می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک نگاهی میان‌رشته‌ای به ادبیات دارد و در گفت‌وگوهای خود از حوزه‌هایی همچون روان‌شناسی، فلسفه، تاریخ و علوم سیاسی بهره می‌برد. همکاری با دکتر سعید ممتازی در زمینهٔ کاربرد ادبیات در روان‌درمانی، و نقد مشترک کتاب «سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیگ» با دکتر محسن خلیلی، نشان‌دهندهٔ این رویکرد جامع‌نگر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعالیت‌های سَماک به گفت‌وگوها محدود نمی‌شود. این گروه در زمینهٔ نشر نیز فعال بوده و کتاب‌هایی چون کار سبک‌باران، بازخوانی شعر حافظ نوشتهٔ فرشید سادات‌شریفی، و کتاب دو‌زبانهٔ از هوسنامه تا وفانامه نوشتهٔ بنفشه طاهریان را منتشر کرده است. همچنین، کارگاه‌های کتاب‌محور ازجمله کارگاه «کتاب خوشی»، مبتنی بر گفت‌وگوی دالایی‌لاما و دزموند توتو، از دیگر برنامه‌های مؤثر این نهاد بوده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک به بهره‌گیری از ظرفیت‌های آنلاین نیز توجه داشته است. برگزاری نشست‌های مجازی، همکاری با نشر رها در یادبود استاد محمدعلی، مرور آثار آلیس مونرو، و نقد و رونمایی کتاب‌ها، نمونه‌هایی از تلاش این گروه برای افزایش دسترسی به برنامه‌های فرهنگی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همکاری با نهادهای فرهنگی در شهرهای مختلف کانادا از دیگر نقاط قوت سَماک به شمار می‌آید. نهادهایی چون باشگاه کتاب مونترآل و ترنج، آکادمی تفکر تورنتو، و به‌خصوص رسانهٔ همیاری و نشر رها در ونکوور، ازجمله همکاران دیرپای این گروه بوده‌اند. این همکاری‌ها با عباراتی چون «بدون سخت‌گیری‌های زائد»، «لذت‌بخش» و «حرفه‌ای» توصیف شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گروه سَماک، در طول این سال‌ها با تکیه بر ادبیات کاربردی، موفق شده است فضایی زنده برای تبادل اندیشه، ترویج کتاب‌خوانی و تسهیل سازگاری فرهنگی در میان جامعه فارسی‌زبان کانادا ایجاد کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش دوم نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>نیم ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او بار دیگر از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24920" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سخنرانِ اولین نشست بخش سوم </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، بود. فریبا فرجام از ایشان دعوت کرد تا به معرفی چاپ جدید رمان «فریاد خاموش»، اثر کنزابورو اوئه، با برگردان</span> <b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، بپردازد. فریبا فرجام اشاره کرد که نویسندهٔ این رمان در سال ۱۹۹۴ برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبی شد، و برگردان فارسی رمان هم اولین بار از سوی انتشارات محیط در سال ۱۳۷۷ خورشیدی ـ با برگردان دکتر فرزان سجودی &#8211; منتشر شد، اما سال گذشته، انتشارات نورهان نسخهٔ بدون سانسور این رمان را منتشر کرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی رمان «فریاد خاموش»، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کنزابورو اُئه، نویسندهٔ توانای ژاپنی و برندهٔ نوبل ادبیات  ۱۹۹۴، شصت سال قلم زد تا «جهان‌های خیالی‌ای سرشار از واقعیت» بیافریند؛ جهان‌هایی که به‌تعبیر آکادمی نوبل «تصویری هولناک از معضل امروزِ انسان» عرضه می‌کنند. اُئه این توانایی و رسالت را در رمان «فریاد خاموش»، که در سال ۱۹۶۷، برندهٔ جایزهٔ تانیزاکی شد، به اوج رساند؛ رمانی که در اوایل دههٔ  ۶۰ میلادی می‌گذرد و سرنوشتِ دو برادر را روایت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدرنیست‌ها به‌جای قهرمانان آرمانی، انسان‌های شکست‌خورده و موقعیت‌های درهم‌شکسته را روی صحنه می‌آورند. اُئه نیز به‌جای حکایت قهرمانی سامورایی، ضدقهرمان‌ها و انسان‌های عادی را در مرکز توجه قرار می‌دهد. در فضای ژاپن سرخوردهٔ پس از جنگ جهانی دوم، به‌جای قهرمان‌ساختن از بازیگران و نقش‌پردازان انقلاب‌های سیاسی به‌ویژه شورش ۱۸۶۰، لایه‌های روانی فردی و اجتماعیِ این‌گونه شورش‌ها و قهرمانان آن‌ها را می‌کاود و تبعات آن‌ها را در واقعیت به تصویر می‌کشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در مقابل رئالیسم اجتماعی/انتقادی که برپایهٔ توصیفات دقیق واقعیت مشترک اجتماعی بنا شده است، رمان مدرنیستی، تأثیرات واقعیت بر روان افراد را می‌کاود. روانی که دائماً در سیلان و دگرش است. اُئه با انتخاب زاویۀ دید اول‌شخص، خواننده را در زندان آگاهیِ میتسو سابورو حبس می‌کند. زاویهٔ دید اول‌شخص، خواننده را تا تاریک‌ترین لایه‌های روان و ذهن میتسو و درک او از فهم و منش دیگران فرو می‌بَرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… اُئه با حرکت آزاد در زمان، خاطره و خیال را مخلوط می‌کند؛ جریان سیال ذهن، فلاش‌بک‌های ناگهانی و پرش‌های رؤیایی، روایت را می‌شکند بی‌آن‌که خواننده گم شود؛ زیرا شبکه‌ای از «نشانگان ادراکی و حسی» — بوی بنزینِ مه‌آلود، جیغ ترمز، نور سرخ پشت برگ زغال‌اخته — همچون GPS عمل می‌کند. جریان سیال ذهن و پرش زمانی مثل قایقی در مه است، اما شبکهٔ نشانه‌های حسی باعث می‌شود ما وی را گم نکنیم. بدین ترتیب، متن با وجود پرش‌های زمانی و روایی و عمق فلسفی، خوش‌خوان و روشن می‌ماند.</span></p>
<figure id="attachment_24921" aria-describedby="caption-attachment-24921" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24921" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24921" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… همۀ این عناصر — واقع‌گرایی حسی، کندوکاو روان، تکنیک‌های شکستن زمان، و تمرکز بر فردیت و زاویهٔ دید شخصی — دقیقاً همان چیزی است که نظریۀ «رمان مدرن» بدان اشاره می‌کند: گذار از حماسه یا رمانتیسم به رصد دقیق انسانِ معمولی در گردباد تاریخ. فریاد  خاموش با حذف پرده‌های اخلاقی و ایدئولوژیک، ما را مجبور می‌کند پیامدهای خشونت، شرم و سکوت تاریخی را نه در آماری کلان بلکه در لرزش بدن، زق‌زق زخم و فریاد بی‌صدای یک انسان لمس کنیم. همین لمسِ بی‌واسطه است که رمان را بدل به کلاس زندهٔ مدرنیته می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فریاد خاموش وضعیت یک نفر، یک نسل و حتی یک ملیت نیست بلکه دائما در تاریخ تکرار شده و می‌شود، به‌عبارت دیگر، خاموشی، یک اختلال فردی نیست؛ بلکه ریشه در تاریخ و اجتماع دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… رمان تأملی در باب زمان، تاریخ و گذشته است و نشان می‌دهد که گذشته چیزی در جایی دیگر نیست بلکه در زمان حال حاضر است. زمان در این رمان کریستالی است یعنی گاه در یک صحنه، یک شیء یا یک جمله همهٔ وجوه زمان تجلی پیدا می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… ما ایرانیان نیز گذشته‌ای دوگانه داریم؛ افتخار امپراتوری و شرم قتل‌عام‌ها، انقلاب و شکست‌های مدنی. زیر فشار اقتصادی و سیاسی، اغلب یا به سکوت پناه می‌بریم یا به اعتراضات ناگهانی و ناپایدار. بیماری «فریاد خاموش» در رمان دقیقاً چنین وضعیتی است: زوزه‌ای فراشنیداری که مردم دره را یا فلج می‌کند یا به خشونت کور می‌راند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوانندهٔ ایرانی، در ترجمهٔ روان سجودی، بی‌واسطه با این زخم روبه‌رو می‌شود. رمان نشان می‌دهد که فرار از تاریخ ممکن نیست؛ اگر شورش اجداد فهمیده نشود، با صورتکی تازه بازمی‌گردد. میتسو با ثبت صادقانهٔ ترس‌ها و شرم‌ها به‌تدریج با تروما روبه‌رو می‌شود؛ همان کاری که خوانندهٔ ایرانی، به‌یاری ترجمهٔ روان فرزان سجودی، می‌تواند انجام دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی فقط مترجم نیست؛ شاعر و متفکر است و می‌داند که خودِ میتسو نیز مترجم است؛ کسی که به‌جای «زیستنِ خلاق» تجربه‌ها را دستِ‌دوم ترجمه می‌کند، و همین او را عقیم و ترسو ساخته است. سجودی با آگاهی از این تم، ترجمه را به عمل خلاق بدل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مترجم با «بیدارکردن هیولای پس‌متن» ما را مجبور می‌کند نه صرفاً روایت را بخوانیم، بلکه آن را در سطح پوست خود احساس کنیم؛ عملی که درست در مقابل وضعیت میتسو ــ مترجمِ منفعل ــ قرار می‌گیرد و نحوی از رستگاریِ خلاقانه را پیش می‌نهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌این ترتیب، مترجم همان کاری را می‌کند که رمان از ما می‌خواهد: زخم را آشکار نگاه دارد تا درمان ممکن شود. خوانندهٔ ایرانی، در متنِ فارسیِ سجودی، نه نظاره‌گر دست‌دوم، بلکه شریکِ مستقیم ترومای تاریخی خویش می‌شود و شاید در این مواجهه، نخستین گامِ حرکت آگاهانه را بردارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی این پرسش را با زبانی بی‌پروا و وفاداریِ حسی به گوش فارسی‌زبان رسانده است. در دورانی که جهان از خشونت و تنگنای اقتصادی می‌نالد، این رمان و این ترجمه دست‌کم دو موهبت به ما می‌دهند: جرئتِ روبه‌روشدن با فریادِ نشنیدهٔ خود، و امیدِ شکستن چرخه‌ای که گمان می‌بردیم از ازل بر تقدیر ما نوشته شده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن معرفی دوبارهٔ </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، از ایشان دعوت کرد تا به معرفی کتاب تازه‌منتشرهٔ خود، «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو» که اخیراً از سوی نشر آسمانا در تورنتو به چاپ رسیده است، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی، </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«می‌خواهم در مورد یک گونهٔ شعری حرف بزنم که از هر حیث یگانه است و به‌احتمال زیاد بسیاری از شما تا به امروز نشنیده‌اید. شعری باستانی و بی‌همتا در دنیا، شاید بشود گفت: کوتاه‌ترین شعر جهان. لیکو!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نشتُم سَر جَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گذشت اَی وَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سر جاده نشستم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از قرار آمدنت گذشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو تک‌بیتی‌ای است موزون و مقفی در وزن هجایی، که در نواحی بلوچستان، شهرهای هشت‌گانهٔ جنوب کرمان، یا همان رودبار بزرگ و ساکنان حوزهٔ رود باستانی هلیل‌رود و منطقهٔ بشاگرد در جنوب شرقی هرمزگان رواج دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو شعری است بی‌ردیف، که در غایت ایجاز‌ سروده می‌شود. این شعر در نواحی بلوچ‌نشین به‌زبان بلوچی، در جنوب کرمان، به‌زبان‌های رودباری و در کوهستان بَشکرد (بشاگرد) به‌زبان‌های بَشکردی سروده می‌شود. لیکو را به آواز و همراه با سازهایی مثل «چَنگ: قیچک»، «چنگ قوطی»، «نی شبانی»،«دونَلی» و «سُرنا» می‌خوانند.</span></p>
<figure id="attachment_24922" aria-describedby="caption-attachment-24922" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24922" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24922" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دل ظهرِ گرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَتگُ بُفَرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آن ظهر داغِ جهنمی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تعارفم نکردی که بنشینم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محتوای لیکو را درد و داغ‌های عاشقانه، جوان‌مرگی و سوگ، فراق و فرقت و هجران، دوری از سرزمین مادری و کوچ در بر می‌گیرد. در زبان زاگرس‌نشینان میانی و در گویش‌ها و لهجه‌های نواحی جنوبی ایران مثل فارس، بوشهر، هرمزگان و خوزستان لیکه، لوکه، لیک و لاک را به‌معنای ناله، مویه، زاری، و گریه‌های منقطع به کار می‌برند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… لیکو را می‌توان یکی از گونه‌های ادبیات داستانی به‌اصطلاح «کوتاهِ کوتاه» به شمار آورد که به‌لحاظ روایت، تکنیک، شخصیت، موقعیت و وضعیت منحصربه‌فرد است. مثلاً گونه‌ای از مینی‌مالیسم به‌نام میکروفیکشن که به اختصار، ایجاز و مقتصدبودن در خرج کلمه معروف است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هر لیکویی قصه و روایتی داستانی دارد که مخاطب را از زاویه‌ای تازه برای دیدن یک موقعیت شگفت دعوت می‌کند. گاه زاویهٔ دید به‌درستی معلوم نیست و ما با یک موقعیت داستانی ناب و غافلگیرکننده </span><span style="font-weight: 400;">روبه‌رو می‌شویم که معمولاً هم پایانی باز دارد. موقعیتی که می‌توان گفت تا حدی یادآور مفهوم مرگ مؤلف در ادبیات پست‌مدرن است. لیکو برشی بسیار موجز و خلاقانه از زندگی است که در بیشتر موارد خواننده را با امری غریب و شگفت روبرو می‌کند</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آخرین انسان زمین تنها در اتاقی نشسته بود، ناگهان در زدند.</span></i><span style="font-weight: 400;"> &#8211; داستان فردریک اوبراین</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">راویان برخی از لیکوها مردگان‌اند</span><b>، </b><span style="font-weight: 400;">که ما در ادبیات داستانی معاصر نداریم و یا کم داریم. لیکو شعری است با بسامد بالایی از راوی مرده. بیشتر این راویان یا جوان‌مرگ شده‌اند و/یا با اصابت گلوله مرده‌اند. جهانی که این راویان می‌سازند سخت هولناک، غریب و تراژیک است. از این منظر گاهی فضای این شعرها یادآور فضای آثاری مثل رمان پدرو پارامو است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اِمرۆ دو روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَهشُم داگ روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز دوم است </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که جنازه‌ام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افتاده بر تفتِ آفتاب.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… برخی از اهل تشخیص در فرهنگ محلی را اعتقاد بر این است که لیکو در ابتدا شعری زنانه بوده و بعدها به محافل مردانه راه پیدا کرده است. روایت‌های زنانهٔ زیادی در قالب لیکو وجود دارد که توسط زنان ساخته شده و بعدها نوازندگان و خوانندگان محلی آن‌ها را بازخوانی کرده و نشر داده‌اند… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> در پایان سخنانش گفت: «گردآوری چندصد لیکوی اصیل نیازمند سفرها، پژوهش‌ها و جست‌و‌پُرس‌های مداوم بود و سال‌ها وقت برد تا در نهایت به سرانجامی رسید. البته که بخش عمدهٔ این شعرها هنوز مجال انتشار نیافته‌اند. بخشی از لیکوهای این دفتر نزدیک به دو دهه پیش ثبت و ضبط شده‌اند، در روزگاری که هنوز این‌همه امکانات ارتباطی وجود نداشت و فضای مجازی آن صعوبت‌ها را سهل نکرده بود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او همچنین افزود که دو کتاب در ایران از لیکوها منتشر کرده و سومی هم در دست چاپ است. معرفی کتاب لیکوها (به‌زبان انگلیسی) هم با برگردان دکتر مهدی گنجوی، استاد دانشگاه در تورنتو، و دکتر امین فاطمی، استاد دانشگاه در لندن، به‌تازگی از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه،‌ فریبا فرجام بار دیگر از </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، دعوت کرد تا به پشت تریبون برود و این بار به معرفی نشست‌های ادبی دپارتمان ایران‌شناسی یو‌بی‌سی، بخش مطالعات آسیایی، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا به‌عنوان مرکز فعالیت‌های فوق‌برنامهٔ دانشگاهی عمل می‌کند و سعی دارد پلی بزند بین فعالیت‌های آکادمیک ما و جامعهٔ ونکوور خارج از دانشگاه… ما دو نوع فعالیت داریم در این باشگاه؛ یک سری جلسات هفتگی‌ست که طی آن به مطالعهٔ ادبیات با هدف بهبود مهارت خواندن و ایجاد آگاهی و فرهنگ نقادانه، پرداخته می‌شود، و یک سری هم نشست‌های ماهانه داریم</span><span style="font-weight: 400;"> که پنل‌هایی‌اند که با مشارکت اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز انجام می‌شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… تمام این رویدادهای ما رایگان‌اند و به‌صورت حضوری و آنلاین هم‌زمان انجام می‌شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… نشست‌های همگانی ماهانه یا دوماهانهٔ ما چنان که گفتم، پنل‌هایی‌اند که طی آن‌ها با اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز صحبت می‌کنیم. از سال ۲۰۲۱ این نشست‌ها را شروع کردیم، به‌تقاضای دانشجویانی که دلشان می‌خواست کارهای روز ادبیات را پس از اینکه به سطح پیشرفتهٔ فارسی رسیدند، بتوانند بخوانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از کارهای فوق‌العادهٔ دیگری که کرده‌ایم، برقراری رابطهٔ دانشجویان با بهترین نویسنده‌های حال حاضر ادبیات فارسی بوده است… از دیگر ویژگی‌های کار ما این است که ما هرساله یک موضوع را انتخاب می‌کنیم و دربارهٔ آن می‌خوانیم، کارها را می‌خوانیم و نویسندگانشان را به‌صورت آنلاین یا حضوری دعوت می‌کنیم تا در مورد کارهایشان به سؤالات دانشجویان و حضار پاسخ بدهند. </span></p>
<figure id="attachment_24923" aria-describedby="caption-attachment-24923" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24923" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا» " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24923" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در ادامه با همکاری فرهیختگان جامعهٔ ونکوور و بیشتر خارج از ایران، با دوستان عزیزم بهرام مرادی و فریبا صدیقیم این جلسات ادبیات مهاجرت و تبعید را برگزار کردیم و یک تابستان را به ادبیات افغانستان اختصاص دادیم… در ادامه، یک سال تمام به ژانرهای کمترمطالعه‌شده در ادبیات پرداختیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دو سال اخیر افتخار همکاری با استاد عزیزم دکتر فرزان سجودی را داشتیم که کلاً جلسات را با رویکرد انتقادی‌شان و با بالابردن سطح کیفی و علمی جلسات دگرگون کردند. هشت نشست در مورد بازنمایی تاریخ در ادبیات برگزار کردیم و تاریخ معاصر را، بهتر بگویم تاریخ این ۵۰ سال اخیر را آن‌گونه که در رمان متجلی شده، با حضور جمعی از مهمان‌ها بررسی کردیم. سال گذشته را هم به نشست ادبیات بیداری، آن‌گونه که ادبیات موجبات بیداری را فراهم آورده، پرداختیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… </span><span style="font-weight: 400;">ویدئوهای برنامه‌های گذشته در </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">صفحهٔ رخدادهای گروه آسیاپژوهی </span></a><span style="font-weight: 400;">در آدرس: </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">asia.ubc.ca/events/event</span></a><span style="font-weight: 400;"> یا صفحات این باشگاه در</span><a href="https://www.facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;"> فیسبوک</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;">facebook.com/UPLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">]،</span><a href="https://www.instagram.com/ubc_plrc/?hl=en"><span style="font-weight: 400;"> اینستاگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://instagram.com/ubc_plrc"><span style="font-weight: 400;">instagram.com/ubc_plrc</span></a><span style="font-weight: 400;">] و</span><a href="https://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;"> تلگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;">t.me/UBC_PLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">] وجود دارد.</span><span style="font-weight: 400;"> می‌توانید به آن‌ها گوش بدهید و ما را هم با نظراتتان در بهبود و پیشرفت آن یاری برسانید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، فریبا فرجام </span><span style="font-weight: 400;">ضمن معرفی</span> <b>دکتر شهرزاد سلطان</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران نشر شهرزاد نامگ، دعوت کرد تا حاضران را با این مؤسسهٔ انتشاراتی بیشتر آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر شهرزاد سلطان</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی نشر شهرزاد نامگ چنین گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ هستم و این نشر را در سپتامبر ۲۰۲۴ با همسرم، علی نگهبان، راه‌اندازی کردیم تا هم قدمی فرهنگی در جامعهٔ دیاسپورای ایرانی کانادا در جهت نشر بدون سانسور برداریم، هم کتاب‌های خودمان را منتشر کنیم و هم به دوستان نویسنده‌مان کمک کنیم تا صدای خودشان را به گوش مخاطبان بیشتری برسانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر اسمی هزار داستان پشتش دارد، ولی شهرزاد نامگ هزار و یک داستان دارد. شهرزاد، نماد امید و عشق و پیروزی بر نادانی از طریق آفرینشگری‌های ادبی، و نامگ در زبان فارسی میانه، به‌معنای نوشته و کتاب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شهرزاد نامگ در کمتر از یک سال فعالیت‌هایی را در کارنامهٔ خودش ثبت کرده است. اولین کتاب ما رمان </span><i><span style="font-weight: 400;">زبیگنیو، دگردیسی ناکام یک ایرانی</span></i><span style="font-weight: 400;">، نوشتهٔ علی نگهبان است که داستان یک مهاجر ایرانی در ونکوور را با طنزی تلخ بیان می‌کند و فراز و نشیب‌های مهاجرت را به‌خوبی به تصویر می‌کشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب دوم شهرزاد نامگ، کتاب پژوهشی </span><i><span style="font-weight: 400;">مفهوم‌ها از شیر و خورشیدها</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مرتضی مشتاقی است که با بیان سیر تاریخی پرچم ایران و نماد شیر و خورشید، به‌ویژه در این فضای بحث داغ پرچم و نماد شیر و خورشید در بین فعالان سیاسی و اجتماعی، می‌تواند مفید باشد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24924" aria-describedby="caption-attachment-24924" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24924" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=500%2C333" alt="دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24924" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب سوم ما، چاپ دوم مجموعهٔ اشعار هادی ابراهیمی رودبارکی به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است که در آن آفرینش‌‌های زیباشناختی با زبان تصویری غنی هادی ابراهیمی قابل‌توجه‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اولین بار در همین جا اعلام می‌کنم که اثر بعدی ما، مجموعه‌سخنرانی‌های گردآوری‌شدهٔ سیاوش کسرایی دربارهٔ شعر نیما و نظریات شعری خودش است که دوست خوبمان آقای عطار، از شاگردان سیاوش کسرایی، در اختیار ما گذاشته‌اند تا چاپ و منتشر شود و در دسترس شعردوستان قرار گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما در کارنامهٔ خودمان افتخار برگزاری نکوداشت هادی ابراهیمی عزیز را به‌پاس ۵۰ سال خدمات فرهنگی ایشان به‌کمک جمعی از دوستان ازجمله آقای صوفی داریم… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از حاضران دعوت کرد تا به پیام ویدئویی </span><b>مدیر نشر خیام (مصدق پارسا) از بلژیک</b><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند. قرار بود پیامی ویدئویی هم از مدیر نشر کابل در تورنتو پخش شود که متأسفانه این پیام به‌موقع به جشنواره نرسید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مصدق پارسا </b><span style="font-weight: 400;">در پیام کوتاهی ضمن تبریک به‌مناسبت برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور گفت حسرت می‌خورد که نتوانسته در این جشنواره حضور یابد و ابراز امیدواری کرد که در جشنواره‌های آتی همراه با همکارانش در نشر خیام در این جشنواره حضور یابند و کتاب‌های متنوع این نشر را در معرض دید علاقه‌مندان قرار بدهند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24925" aria-describedby="caption-attachment-24925" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24925" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=500%2C284" alt="مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک" width="500" height="284" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=300%2C170&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24925" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">آخرین نشست جشنواره به معرفی انجمن<strong> خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</strong> اختصاص داشت. پس از اشاره به اینکه طی چند سال گذشته، تعداد قابل‌توجهی از اعضای این خانواده‌ها با کمک نویسندگانی مانند منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد و حامد اسماعیلیون، به نوشتن دربارهٔ رنج و خشمی که گرفتارش‌اند، روی آورده‌اند و چندین کتاب حاصل این تلاش‌ها بوده است، از <strong>بهشته رضاپور</strong>، مادر زنده‌یاد بهاره کرمی مقدم از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، و <strong>هوریران سهراب</strong>، داغدار چهار جانباختهٔ این پرواز؛ زنده‌یاد نگار برقعی، زنده‌یاد الوند صادقی، زنده‌یاد سهند صادقی و زنده‌یاد سوفی امامی، دعوت شد تا دربارهٔ روند خاطره‌نویسی و نیز کتاب جدید این انجمن که زیر چاپ است، صحبت کنند. شایان ذکر است که تازه‌ترین کتاب انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ با عنوان «به‌نام عدالت» دربارهٔ دادگاه‌هایی‌ست که در ایران و تورنتو برگزار شدند، و به‌زودی منتشر خواهد شد، ولی متأسفانه به دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور نرسید. </span></p>
<figure id="attachment_24926" aria-describedby="caption-attachment-24926" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24926" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=500%2C333" alt="بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24926" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهشته رضاپور</b><span style="font-weight: 400;">، ابتدا یادی از قربانیان فاجعهٔ بندرعباس کرد و گفت به‌عنوان توضیحاتی دربارهٔ اینکه چطور چند کتاب خاطرات خانواده‌های جانباختگان پرواز به ثمر رسیده است، مقدمهٔ کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» نوشتهٔ امیرحسین یزدان‌بُد [نویسنده ساکن ادمونتون] را می‌خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نامت را نمی‌دانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما می‌دانم آنجایی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پس این روزها می‌آیی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لابد فقط یک یا چند خط شنیده‌ای یا در کتابی، جایی خوانده‌ای. چیزی مثل: «پرواز مسافرتی پی‌اس۷۵۲ هواپیمایی بین‌المللی اوکراین، از مبدأ تهران به مقصد کی‌یف، در ۱۸ دی ۱۳۹۸ (۸ ژانویه۲۰۲۰) هدف شلیک دو موشک پدافند هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت و همهٔ ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌دانم سال‌ها پس از امروزی که من دارم این‌ها را برایت می‌نویسم، این کتاب را پیدا خواهی کرد و خاطرات برخی از بازماندگان جنایت را در این کتاب خواهی خواند. نمی‌دانم در دنیایی که تو در آن زندگی می‌کنی، آسمان چه رنگی‌ست و آدم‌ها روز را چه‌طور شب می‌کنند. نویسندگان این کتاب اما، به‌گمان من، به دو دلیل چراغ دست گرفتند و در تاریک‌ترین لحظات فاجعه‌ای که جهانشان را از هم گسیخت، کنکاش کردند. سوگ و فقدانشان را دوره کردم. شاهد فروپاشیدن جهانشان بودم و دیدم چطور اندوهشان را کلمه‌به‌کلمه روی این برگ‌ها چکاندند. آن‌ها تلاش کردند آخرین بازمانده‌های عزیزانشان را &#8211; یادهاشان را &#8211; ثبت کنند که بماند. تو بگو انگار فرهاد دارد عشقش را روی سنگ به سنگ کوه می‌تراشد و ثبت می‌کند. که نرود. که بماند. که به‌مرور زمان و در فرسایش حوادث، فراموش نشود. اما دلیل دیگری هم بود. به‌این امید که تو در دنیایی زندگی کنی که نتوانند روایت‌ها را تغییر بدهند. نویسندگان این کتاب علیه فراموشی، علیه تغییر روایت‌ها به‌کام ظالمان ایستاده‌اند. تردید ندارم در روزگار تو جعل و تغییر روایت‌ها بیشتر خواهد شد. این کتاب تلاش جانکاه بازماندگان این فاجعه است برای مقابله با ذات تغییرپذیر حافظهٔ جمعی. فقط این‌ها نیست. خوب که نگاه کنی، این نوشته‌ها، مجموعه‌ای مستند و صادقانه از لحظات کوچک اما عمیق درد آدم ایرانی‌ست. این ذره‌بین‌گرفتن است به عمق خون‌آلود زخم در این مقطع از زیست ایران. نورانداختن است به انتهای تاریکی روزگاری که ما، ساکنانش بودیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید روزی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک صبح آرام و آفتابی، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازگردی و این روایت‌های اصل را از زبان شاهدان جنایت بخوانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از زبان کسانی که شاهد شقاوت اقلیتی بودند که خاک و جان این مردم را به گروگان گرفته‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روز ولی…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما را یاد آر!»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>هوریران سهراب</b><span style="font-weight: 400;">، روایت احمد اسماعیلیون، پدر همسر زنده‌یاد پریسا اقبالیان، و پدربزرگ زنده‌یاد ری‌را اسماعیلیون از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، را خواند که متأسفانه به‌دلیل محدودیت فضا از درج آن معذوریم.</span></span></p>
<figure id="attachment_24927" aria-describedby="caption-attachment-24927" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24927" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=500%2C333" alt="هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24927" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان این نشست، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> بار دیگر از حامیان مالی برگزاری این جشنواره و نیز عکاسان و فیلم‌برداران سپاسگزاری کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حامیان مالی جشنواره:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد خیریهٔ محسنی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جناب آقای فرهاد صوفی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Golden Mind Services</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت حسابداری PBS Accounting </span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و عکاسان و فیلم‌برداران:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت لاپیس میدیا (Lapis Media)، آقای نیکزاد و همکاران</span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Capilano Photography، آقای علی حقیقت‌جو</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای آبتین حیدری</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است در بخش نمایشگاه جشنوارهٔ کتاب امسال، انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انتشارات پرنیان، کانون فرهنگیان بی‌سی، کتاب‌فروشی پان‌به، نشر رها، نشر زن، و نشر شهرزاد نامگ حضور داشتند و کتاب‌هایشان را در معرض دید و فروش قرار داده بودند. همچنین چند میز هم به ناشرمؤلفان و نیز کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی اختصاص داده شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از شرکت‌کنندگان و مخاطبان این جشنواره دعوت می‌شود نظرات و پیشنهاداتشان را دربارهٔ دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور از طریق آدرس ایمیلِ <a href="mailto:info@farsibookfestival.org">info@farsibookfestival.org</a> با بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی در میان بگذارند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24892</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Apr 2025 02:48:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[#FarsiBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامهٔ هشت صبح]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب خوانی کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجلهٔ فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24794</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – ونکوور ۲۷ آوریل سال گذشته مقارن با هفتاد و ششمین زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی، نویسنده، مدرس و پژوهشگر ادبی، نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور، در سالن HSBC دانشگاه یوبی‌سی، شعبهٔ رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور آغاز به کار کرد. جشنواره، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی بود. نمایشگاه کتاب از ساعت...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/">به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲۷ آوریل سال گذشته مقارن با هفتاد و ششمین زادروز زنده‌یاد <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">محمد محمدعلی</a>، نویسنده، مدرس و پژوهشگر ادبی، نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور، در سالن HSBC دانشگاه یوبی‌سی، شعبهٔ رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور آغاز به کار کرد. جشنواره، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی بود. نمایشگاه کتاب از ساعت ۱ تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در دو بخش و مجموعاً به‌مدت دو ساعت و نیم برگزار شد. (گزارش نخستین دورهٔ این جشنواره را در <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">اینجا</a> بخوانید.)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استقبال از نخستین جشنواره به‌ویژه با توجه به هوای بارانی آن روز بسیار خوب بود؛ صدها نفر از این جشنواره دیدن کردند و در جریان نشست‌های ادبی، برخی از شرکت‌کنندگان در انتهای سالن ایستاده از این جلسات استفاده کردند. همچنین عده‌ای نیز به‌همین دلیل متأسفانه نتوانستند در این نشست‌ها شرکت کنند. نخستین جشنواره با پیام لانا پاپهم (Lana Popham)، وزیر وقت گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، گشایش یافت. شقایق محمدعلی، دختر بزرگ زنده‌یاد محمد محمدعلی، نخستین سخنران جلسات ادبی بود. در طول نشست‌ها، دو کتاب جدید رونمایی شد و با حضور برندا بِی‌لی (Brenda Bailey)، نمایندهٔ وقت مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ ونکوور – فالس کریک، از یک عمر فعالیت ادبی و رسانه‌ای هادی ابراهیمی رودبارکی، روزنامه‌نگار، شاعر و نویسندهٔ ساکن ونکوور، قدردانی شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-24795 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?resize=640%2C427" alt="به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="640" height="427" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">تصاویری از نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، ۲۷ آوریل ۲۰۲۴</span><br />
<span style="font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با مشارکت و حمایت انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انجمن فرهنگی پرسش، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، رسانهٔ همیاری، روزنامهٔ هشت صبح، شهرگان، کتابخانهٔ درخت دانش، کتاب‌فروشی پان‌به، گروه علمی‌آموزشی سَماک، گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، مجلهٔ فرهنگ، نشر رها و نشر زن برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دنبال موفقیت جشنوارهٔ سال گذشته، پس از رایزنی‌ها بین چند تن از فعالان نخستین جشنواره، تصمیم بر آن شد تا نهادی غیرانتفاعی برای برگزاری جشنواره‌های آتی شکل بگیرد. بر همین اساس انجمنی غیرانتفاعی در استان بریتیش کلمبیا با نام «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی» ثبت شد. عبدالرحیم احمد پروانی، دکتر مرال دهقانی، دکتر فرزان سجودی، سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی هیئت مؤسس این بنیاد را تشکیل می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ایجاد بستری پویا برای غنی‌سازی سنت‌های ادبی فارسی و برانگیختن عشق به مطالعه و کاوش ادبی در بین همهٔ نسل‌هاست. برای نیل به این اهداف، این بنیاد در نظر دارد برگزاری نمایشگاه‌های کتاب و جشنواره‌های ادبی‌ و میزبانی نشست‌ها و کنفرانس‌های ادبی برای گفتمان فکری و تبادل فرهنگی را در دستور کار خود قرار بدهد. برنامه‌های دیگری هم برای آینده در نظر گرفته شده است که متعاقباً اعلام خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با آغاز به کار «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی»، برگزاری دومین دورهٔ جشنوارهٔ کتاب فارسی به این بنیاد سپرده شده است. با بهره‌گیری از تجربیات جشنوارهٔ سال گذشته، جشنوارهٔ امسال در روز شنبه سوم مهٔ ۲۰۲۵، در سالن آمفی‌تئاتر دانشگاه یوبی‌سی شعبهٔ رابسون اسکوئر، که ظرفیت بیشتری از سالن سال گذشته دارد، در داون‌تاون ونکوور برگزار خواهد شد. فضای مقابل سالن هم به نمایشگاه کتاب اختصاص داده شده است. جشنوارهٔ امسال به‌فاصلهٔ چند روز از هفتاد و هفتمین زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی برگزار می‌شود و یاد ایشان در این جشنواره گرامی داشته خواهد شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24799" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2nd_Book_Festival_Poster_Full_Page-1.jpg?resize=583%2C750" alt="به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور
#ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival 
‎#PersianBookFestival
‎#FarsiBookFestival
#جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="583" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2nd_Book_Festival_Poster_Full_Page-1.jpg?w=583&amp;ssl=1 583w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2nd_Book_Festival_Poster_Full_Page-1.jpg?resize=233%2C300&amp;ssl=1 233w" sizes="auto, (max-width: 583px) 100vw, 583px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ساعات برگزاری جشنوارهٔ امسال به‌نسبت سال گذشته افزایش یافته و از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر خواهد بود. برنامهٔ امسال مانند سال گذشته شامل نمایشگاه کتاب است که در تمام طول ساعات جشنواره دایر خواهد بود و همچنین نشست‌های ادبی و فرهنگی در آمفی‌تئاتر که شامل رونمایی از چند کتاب و نقد و بررسی برخی کتاب‌های تازه‌منتشرشده می‌شود. ورود به این جشنواره برای همگان آزاد و رایگان است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">آدرس:</span></p>
<div class="xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs x126k92a">
<div dir="auto">UBC Robson Square</div>
<div dir="auto">Theatre Room (C300)</div>
<div dir="auto">and Theatre Foyer (C305)</div>
<div dir="auto">800 Robson St</div>
<div dir="auto">Vancouver, BC V6Z 2E7</div>
</div>
<p style="text-align: right;"><span style="font-family: sahel;">ورودی پارکینگ:</span></p>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;">977 Howe Street</span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;">Howe &amp; Nelson Intersection</span></div>
</div>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">علاقه‌مندان می‌توانند برای اطلاعات بیشتر با ایمیل </span><a href="mailto:info@farsibookfestival.org"><span style="font-weight: 400;">info@farsibookfestival.org</span></a><span style="font-weight: 400;"> مکاتبه نمایند.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/">به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24794</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یک عمر داستان؛ گزارشی از نشست مجازیِ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%90-%d9%86%da%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%90-%d9%86%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Sep 2024 17:29:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان بد]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان‌بُد]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه کتاب مونترآل]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه‌های راه‌راه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=23651</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی &#8211; ونکوور روز یکشنبه، هشتم سپتامبر ۲۰۲۴، نشست مجازیِ «یک عمر داستان»؛ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان، بر بستر زوم برگزار شد. این نشست کار مشترکی بود از گروه علمی آموزشی سَماک و نشر رها با همراهی بنیاد ادبی محمد محمدعلی، باشگاه کتاب مونترآل و رسانهٔ همیاری. مجری این نشست دکتر فرشید سادات‌شریفی بود. او در آغاز با خوشامدگویی به حضار، با اشاره به...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%90-%d9%86%da%af/">یک عمر داستان؛ گزارشی از نشست مجازیِ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز یکشنبه، هشتم سپتامبر ۲۰۲۴، نشست مجازیِ «یک عمر داستان»؛ نگاهی به زندگی و آثار استاد <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">محمد محمدعلی</a> در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان، بر بستر زوم برگزار شد. این نشست کار مشترکی بود از گروه علمی آموزشی سَماک و نشر رها با همراهی بنیاد ادبی محمد محمدعلی، باشگاه کتاب مونترآل و رسانهٔ همیاری.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مجری این نشست </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی</b></a><span style="font-weight: 400;"> بود. او در آغاز با خوشامدگویی به حضار، با اشاره به اینکه اغلب شرکت‌کنندگان از آمریکای شمالی در جلسه شرکت کرده‌اند، به حضور در سرزمینی که ساکنان نخستینش بومیان این سرزمین‌ها بوده‌اند، اشاره کرد و گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">مایی که در اینجا جمع شده‌ایم و از نقاط مختلف آمریکای شمالی، آن چیزی که در سرزمین بومیان این سامان به جزیرهٔ لاک‌پشت معروف بوده، به هم پیوستیم، به‌طور آگاهانه به این مسئله توجه می‌کنیم و توجه دیگران را هم به این مسئله جلب می‌کنیم که ما در این سرزمینی که صاحبانی کهن و چندصدهزارساله داشته مهمانان ناخوانده‌ایم، ستلرهایی هستیم که آمده‌ایم نه به‌دعوت بومیان، بلکه به‌دعوت یک نظام استعماری اینجا سکنی گزیده‌ایم و زندگی تازه‌ای برای خودمان ساخته‌ایم.</span></span></p>
<figure id="attachment_23654" aria-describedby="caption-attachment-23654" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23654" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C.jpg?resize=500%2C280" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-23654" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این سرزمین چه با پیشینهٔ بومیانش و چه با سیاست‌های استعمارگرانش و چه با زیبایی‌ها و مواهب طبیعی‌اش بسیار داشته و دارد که به جویندگان و گرسنگان و گریختگان که به آن پناه می‌آورند، عرضه بکند و آن‌ها را در آغوش خودش بگیرد، اما هیچ‌کدام از این مهربانی‌ها در برابر ما یک مهمان ناخواسته و ناخوانده نباید سبب شود که ما گمان بکنیم ما صاحبان این سرزمین‌ایم، آبان این سرزمین یا indigenous people کسان دیگری‌اند که در اینجا زندگی می‌کنند، به‌طور تاریخی تحت ستم بوده‌اند و وظیفهٔ ما و انتخاب ما دو گونه است؛ یا اینکه با بی‌توجهی به تاریخ و فرهنگ و گذشته و حال آن‌ها و آنچه برشان می‌رود، به جزئی از مسئله تبدیل بشویم، یا با آگاهی‌بخشی، آموختن و حتی بازآموزی خیلی از چیزهای غلطی که در گذشته در برابر آن‌ها آموختیم، بتوانیم به همراهان خوبی برای آن‌ها تبدیل بشویم، در هر کاری که می‌کنیم؛ در زمانی که کار می‌کنیم، در زمانی که یک فعالیت فرهنگی را مثل این جلسه دور هم داریم، زمانی که استراحت می‌کنیم، زمانی که چیزی را می‌سازیم، زمانی که به تجارت می‌پردازیم یا زمانی که حتی بچه‌های ما بازی می‌کنند. امیدوارم که این بازشناخت سرزمینی یا territory acknowledgment مقدمه‌ای باشد که تک‌تک دوستان حاضر در جمع اگر تا به‌حال سفر آموختنشان راجع به بومیان کانادا را شروع نکرده‌اند، بعد از این جلسه آن را آغاز بکنند.</span><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او سپس از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>هومن کبیری پرویزی</b></a><span style="font-weight: 400;"> دعوت کرد که از طرف نشر رها با حاضران سخن بگوید. هومن کبیری پرویزی، با قدردانی از زحمات دکتر سادات‌شریفی برای برگزاری نشست، یاد استاد محمدعلی را گرامی داشت و از خانوادهٔ استاد محمدعلی که اجازهٔ برگزاری برنامه را دادند، و همچنین از باشگاه کتاب مونترآل، به‌عنوان یکی از برگزارکنندگان برنامه، و نیز از سخنرانان برنامه و همهٔ کسانی که از نقاط مختلف جهان در این برنامه شرکت کرده بودند، سپاسگزاری کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از او دکتر فرشید سادات‌شریفی، این‌گونه ادامه داد: «</span><span style="font-weight: 400;">خیلی ممنونم. عنوان برنامه را من پیشنهاد دادم که باشد «یک عمر داستان» و حالا اینجا می‌خواهم تأکیدی بورزم به این مسئله که این یک عمر داستان فقط شامل ایشان نیست، شامل هر آن‌کسی است که داستان را به عمر خودش تبدیل می‌کند، به دستاورد خودش تبدیل می‌کند و با داستان زندگی می‌کند. داستان یک افزونه‌ای بر زندگی ایشان نیست بلکه داستان جزئی جدای‌ناشدنی و شکل‌دهنده و مسیرساز در زندگی ایشان و بسیارانی دیگر از هم‌نسلانشان بوده. ما از این زاویه می‌خواهیم به ایشان بپردازیم و این است که گرچه برای من شخصاً آن‌موقع که داشتم با خانم دکتر مرال دهقانی هماهنگ می‌کردم قبل از اینکه من در اکتبر ۲۰۲۳ به ونکوور بیایم ارتباطی را برقرار کنند و من برای حضور به دست‌بوسی به خدمت ایشان برسم، نشد برای من و شد که </span><i><span style="font-weight: 400;">بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت…</span></i><span style="font-weight: 400;"> اما چه قبل از آن زمان و چه بعد از آن یعنی از آن روزی که خانم دکتر دهقانی به من زنگ زدند با یک حال بسیار پریشان که کاملاً قابل‌درک است که آدم دارد چند نفر را از دست می‌دهد؛ یک پدر، یک دوست، یک استاد و یک تکیه‌گاه را هم‌زمان دارد از دست می‌دهد، خیلی آشفته بودند. از آن روز ایشان در من و در بسیارانی دیگر دارد زندگی می‌کند و در زمانی‌که حالا نوبت صحبت خودم برسد، می‌خواهم به همین بپردازم که چگونه می‌شود که افرادی چنین می‌شوند، افرادی بعد از خودشان ادامه پیدا می‌کنند، به‌قول شعر «در آستانه» شاملو، غیابشان حضور قاطع اعجاز است، آن هم یک حضور قاطع بی‌تخفیف.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سپس برنامهٔ نشست را اعلام کرد و از شقایق محمدعلی، دختر بزرگ استاد محمد محمدعلی، دعوت کرد با حاضران سخن بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>شقایق محمدعلی</b></a><span style="font-weight: 400;"> پس از قدردانی از برگزارکنندگان نشست سخنانش را این‌طور ادامه داد: «برگزاری این مراسم با تلاش بی‌دریغ شما فرصتی فراهم کرد تا در کنار هم یاد پدر و دوست و نویسنده‌ای ایرانی، محمد محمدعلی، را زنده نگه داریم. به‌واقع برگزاری این بزرگداشت، برای پدر به‌صورت آنلاین کار خوش‌فکر و شایسته‌ای است چون حضور آنلاین نقش مهمی در زندگی پدرم در دوران مهاجرت داشت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پدر پانزده سال پیش به ونکوور آمد تا شاهد تولد و بزرگ‌شدن نوه‌هایش باشد و از این بابت بسیار خوشحال بود ولی دلهرهٔ فراموش‌شدن هویت فرهنگی‌اش را هم داشت. نویسنده در تنهایی مطلق می‌نویسد و در عین حال پدر، یک انسان متعهد اجتماعی بود. سال‌های سال عضو فعال کانون نویسندگان ایران بود که به آن بسیار افتخار می‌کرد و ارتباط محکم و مستمری با حلقهٔ شریف دوستانش و شاگردان کلاس داستان‌نویسی‌اش داشت. ترس از ترک این دلبستگی‌ها در ایران، ترس از خاموش‌شدن آن آتش درون که او را به نوشتن وامی‌داشت، زیاد بود. پدر همان یکی دو ماه اول مهاجرت با درک نیاز به یک حضور اجتماعی صفحهٔ فیس‌بوکش را باز کرد و عضو فعالی شد.</span></p>
<figure id="attachment_23655" aria-describedby="caption-attachment-23655" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23655" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C281" alt="شقایق محمدعلی" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-23655" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌طور مستمر و روزانه وقت می‌گذاشت تا با دوستان و شاگردانش در سراسر دنیا ارتباط داشته باشد و به‌همین طریق هم به فضای ادبی هنری ایران متصل ماند و هم فرصت دوباره‌شناختن و ارتباط بیشتر با نویسندگان ادبیات مهاجرت ایران را پیدا کرد. همیشه پیش‌قدم بود در تبریک برای اعلام خبر چاپ کتاب‌های جدید، به‌خصوص معرفی نویسندگان جوان. آن تصویر سیگار بهمن کوچکش، به‌قول خودش بهمن جغله‌اش، همراه عکس کتا‌ب‌ها و مجلات تازه‌چاپ‌شدهٔ ایران که به آن سوغاتی از ایران می‌گفت، برای خیلی از ما خاطره‌انگیز است. حضور آنلاین به کلاس‌های داستان‌نویسی‌اش هم فرصت دوباره‌ای داد تا میزبان نویسندگان مهمان بسیاری در این سال‌ها باشد، ازجمله مهمانانی که امروز هم در این جمع حاضرند، عزیزان مریم رئیس‌دانا، امیرحسین یزدان‌بد، آقای بهرام مرادی عزیز را دیدم که از دوستان قدیمی و خارج از ونکوور بودند که ارتباطشان را در سال‌های بعد از مهاجرت از ایران هم ادامه داده‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او افزود: «بابا، به‌قول خودش، همان‌طور که آقای دکتر سادات‌شریفی گفتند در ونکوور یک ایران کوچک ساخت و ما بعد از فوتش پیوندهای محکم این جهان را از نزدیک دیدیم که چطور دوستان و شاگردان قدیمی و جدیدش یادش را زنده نگهداشتند، کنار ما بودند، از خاطراتش گفتند و چطور یک نفر زنده ماند در این یک سال. در این پانزده سال مهاجرتِ پدرم، پشتکار و عشقش به ادبیات به‌</span><span style="font-weight: 400;">طور مستمر نوشت </span><span style="font-weight: 400;">متأسفانه بعضی از کارهایشان نیمه‌تمام تمام ماند اما بسیار خوشحالم که آثار ارزشمندی چون «کیومرث تا همای» «جهان زندگان» و «خطابه‌های راه‌راه» را به پایان رساند. واقعیت این است که تجربهٔ بازخوانی آثارش در این یک سال هرچند برایم سهمگین و اندوهناک است ولی بسیار ارزشمند است. انگار به گفت‌وگوی دوباره با او مشغولم. باور دارم که نگاه طنازانه و جهان‌بینی انسانی و متعهدش باعث ماندگاری آثارش خواهد بود؛ نگاهی که شخصیت‌های داستانی نامیرایی را در ادبیات ایران به یادگار گذاشت. </span><span style="font-weight: 400;">این را به مادرم می‌گویم که سال‌ها شاهد تلاش بی‌وقفه و پایمردی پدرم در نوشتن بود و درحالی‌که عزیزترینش را در این سال از دست داد، نگران ماست.</span><span style="font-weight: 400;"> میراث پدر همان تلاش بی‌پایان و جست‌وجوی مداوم برای بهتر زیستن است. این روزهای سخت که بگذرد، همین شیوه و منش زندگی راه روشن زندگی ما خواهد بود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های شقایق محمدعلی، دکتر سادات‌شریفی پس از قدردانی از او گفت: «من به‌شدت به این قضیه معتقدم که یک شکلی، یک بخشی از جهان زندگان جهانِ متنی است که انسان‌های میرا می‌نویسند و می‌گذارند و می‌روند. یکی از امیدهای من برای تداوم جهان زندگان در پیوند با استاد محمد‌علی این است که جلساتی مثل این و بعداً پادکستی که درست بکنیم بین امروز تا روز تولدشان، یک گروه دیگری را که اصلاً ممکن است اطلاعی از آثارشان نداشته باشند، علاقه‌مند بکند و ادامه پیدا بکند. به‌خاطر اینکه من از شیراز می‌آیم، از شهر سعدی می‌آیم، وقتی که راجع به اهالی سخن صحبت می‌شود، سعدی راجع به خودش و هم‌سلفان و هم‌سلکانش می‌گوید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت / هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک گلستانی الان وجود دارد و آوازی ازش می‌آید و امیدواریم که جلسات مثل این، این آواز را بتواند گسترده‌تر بکند و افراد دیگری که ممکن است حتی استاد را نشناسند، بشناسند و بخوانند و بدانند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او سپس از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر سعید ممتازی</b></a><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، مترجم و روان‌شناس، دعوت کرد تا صحبت‌هایش را آغاز کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر ممتازی گفت: «نیم‌قرن پیش، غلامحسین ساعدی در مورد صمد بهرنگی گفته صمد، نویسنده‌ای است که شاهکار او زندگی‌اش بود، و هر دوی این افراد الان زنده‌اند. می‌خواهم این‌طور بگویم که بزرگ‌ترین شاهکار آقای محمدعلی هم سبک زندگی ایشان بود، چگونگی ارتباط برقرارکردنشان با آن مقدار فروتنی در عین جایگاه باارزشی که در ادبیات معاصر دارند، چگونگی ارتباط برقرارکردنشان با کسانی که به‌عنوان شاگرد یا دوست یا همراه در کنارشان قرار می‌گرفتند. من خیلی خوشحالم که این خوشبختی را داشتم که در ده سال گذشته از نزدیک به حضور ایشان برسم و در هشت سال گذشته هم تقریباً مرتب در کارگاه‌های داستان‌نویسی ایشان شاگردی بکنم، اگرچه هیچ‌وقت داستانی ننوشتم و هیچ‌وقت داستان‌نویس نخواهم بود، فقط حضور ایشان و شنیدن صحبت‌های ایشان از ادبیات برای من همیشه درس بود.</span></p>
<figure id="attachment_23657" aria-describedby="caption-attachment-23657" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23657" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=500%2C281" alt="دکتر سعید ممتازی" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-23657" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌خواهم امروز چند نکته در مورد کتاب جهان زندگان ایشان که ده سال پیش چاپ اولش منتشر شد و ایشان آن را به‌یاد خانهٔ مادری به فرزندانشان تقدیم کردند، صحبت بکنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فکر می‌کنم که آقای محمدعلی هوشمندانه به‌جای جهان مردگان، نام جهان زندگان را انتخاب کردند تا خواننده‌ای که با عنوان روبه‌رو می‌شود، جرئت دست‌زدن به این کتاب را داشته باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مثل بسیاری از آثار ایشان می‌توانیم پنج نکته را در مورد این کتاب ببینیم، یعنی چیزهایی که ایشان می‌گوید، شاید در پنج نکته بشود جمعش کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از روزمرّگی‌های زندگی صحبت می‌کند، از پاییز، از برگ‌ریزان از پسربچه‌ای که روی دوچرخهٔ پدرش سوار می‌شود و ذوق می‌کند که زنگ می‌زند، از مادری که دیابت دارد و حاضر نیست انسولین بزند، چیزهایی از این قبیل. دیگری از جهان تخیلی داستان‌نویسی ایشان است که بسیار زیبا ارتباط مردگان را با جهان هستی را برقرار می‌کند. سوم که همیشه من ازش درس می‌گیرم، جمله‌های حکیمانه‌ای است که ایشان در ضمن داستان می‌نویسند و در این کتاب و بعدتر در کتاب خطابه‌های راه‌راهشان خیلی به چشم می‌خورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهارم، از خود گفتن‌هایی است که از زبان افراد حاضر در داستان می‌گویند. در مورد خودشان دارند صحبت می‌کنند، ولی از زبان راوی یا افراد دیگری در داستان می‌گویند و پنجم نقاطی از تاریخ ایران است که به آن اشاره می‌کنند و کمک می‌کنند که آن نقاط ثبت شود در ادبیاتی که به‌قول خودشان یکی از راه‌های ثبت تاریخ است. من چند تا از چیز‌هایی که در این کتاب نظر را جلب می‌کند در این قسمت‌ها عرض می‌کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مثلاً ایشان می‌گوید که </span><i><span style="font-weight: 400;">صحبت‌های تو یادآور آدم‌هایی است که از فرط بی‌زبانی و بی‌کسی حیف‌و‌میل می‌شوند در بازار زندگی</span></i><span style="font-weight: 400;">. به‌قول خودشان ایشان همیشه نویسنده‌ای بودند که از طبقهٔ متوسط می‌نوشتند و این جمله خیلی‌ها را می‌تواند در ذهن ما مجسم بکند. باز جای دیگری می‌گویند که </span><i><span style="font-weight: 400;">در راه بازگشت فکر می‌کردم خاطره‌ها ازیادرفتنی یا فراموش‌شدنی نیستند. جایی در پستوی ذهن قایم می‌شوند و پشت خرت‌و‌پرت‌های سالیان رنگ واقعی خود را از دست می‌دهند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شاید بدون اینکه ایشان از عمق روان‌شناختی این جمله آگاه باشند و شاید هم به‌درستی دریافته بودند که این جمله‌ای است که فروید در موردش صحبت کرده، که ما نمی‌توانیم خاطره‌هایمان را سرکوب بکنیم، این خاطره‌ها به‌هر حال از میان ذهن ما از ناخودآگاه به آگاهی می‌‌آیند، بعد ما را تحریک می‌کنند. جای دیگری، آنجایی که می‌گویم از تاریخ یاد می‌کنند، می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">از سال شصت یکباره مطالعه‌اش قطع شد و گفت هر کس بیشتر می‌داند و می‌فهمد جانش بیشتر در خطر است</span></i><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">یک نقطهٔ تاریخی اینجا ثبت می‌شود. یا می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">هیچ گروه و دسته‌ای آن‌قدر عدالت‌خواه و باهوش نیست که تا ابد بماند</span></i><span style="font-weight: 400;">. باز هم اینجا ثبت می‌شود. یا گاهی اوقات اشاره می‌کنند به چیزهای سنتی‌ای که در فرهنگ ما هست؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">گاهی از خودم می‌پرسم پدرت چه گناهی کرده بود که این‌همه به زیارت اهل قبور می‌رفت و از خدا و پیغمبر و ائمهٔ اطهار می‌ترسید. دادم درآمد. کربلا و مکه پشت سر هم، اما حاضر بود ده دفعهٔ دیگر برود ولی پایش به تخت جمشید و طاق بستان باز نشود</span></i><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">یا جای دیگری باز نکتهٔ تاریخی‌ای می‌گویند؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">زمان شاه فکر می‌کردیم این آقایان خوب و سرشناس بازار قهرمان‌های محبوب ملت‌اند اما با هزار ادعا خاک به چشم مردم ریختند، یکی انحصار واردات چای گرفت یکی انحصار پارچه. از توبره و کشکولشان هزار تقلب درآوردند یا اگر نداشتند از خدا و پیغمبر و ائمه جعل کردند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این‌ها چیز‌هایی است که ترکیبی از تاریخ و نقاط چشمگیر خلاقیت ایشان در بیان دیدگاه‌هایشان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از مرگ وقتی صحبت می‌کنند می‌گویند که</span><i><span style="font-weight: 400;"> قطعاً کسانی از دنیای زندگان حتی از پشت مه غلیظ صدای مرا می‌شنوند و قطعیت را درمی‌یابند. من در لحظه‌لحظهٔ این متن هم مرده‌ام، هم زنده. در حقیقت نمرده بودم. هیچ‌کس نمی‌میرد.</span></i><span style="font-weight: 400;"> این همان نکته‌ای است که آقای سادات‌شریفی اشاره کردند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در مورد پدر با به‌هم‌ریختن تفکرات سنتی می‌گویند که </span><i><span style="font-weight: 400;">چرا باید به دیدن پدری بروم که هیچ کلمهٔ قصاری به من یاد نداد</span></i><span style="font-weight: 400;">. و همیشه ما با این موضوع درگیر هستیم که احترام پدر و مادر و جای دیگری در داستان به آبروداری اشاره می‌کنند که</span><i><span style="font-weight: 400;"> بندهایی‌ست بر پای ما</span></i><span style="font-weight: 400;"> که نمی‌توانیم خودمان را از آن‌ها رها بکنیم و بتوانیم به‌درستی فکر بکنیم و بدون تعصب قضاوت بکنیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جای دیگری می‌گویند که </span><i><span style="font-weight: 400;">اعتراض در ذات تو بود اگر در تغییر سرنوشت اصرار می‌کردیم، اوضاع عوض می‌شد.</span></i><span style="font-weight: 400;"> این همان نکات حکیمانه‌ای است که در داستان آورده‌اند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در مورد مرگ دوباره در همین کتاب می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">همهٔ جهان که این زمین نیست. رؤیاها را از ما نگرفتند، پات به آنجا برسد خواهی دید که قادری در خاطرات واقعی و غیرواقعی خودت دست‌کاری کنی.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">خیلی جالب است. در این کتاب یک جایی در مورد یک نویسنده که یکی از قهرمانان داستان است اشاره می‌کنند که </span><i><span style="font-weight: 400;">خب دو تا مجموعه از داستان‌هایت هم در خارج از کشور چاپ شده</span></i><span style="font-weight: 400;"> و فکر می‌کنم که این یک واقعیت عینی است در حال حاضر در مورد ایشان.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از خود می‌پرسیدم چرا من و پدر باید همدیگر را ببینیم؟ مگر پدرم برای من چه کار کرده است؟ چه جملهٔ قصاری گفته بود تا آویزهٔ گوش کنم؟ چه رازی را فاش کرده بود تا گرهی از زندگی من باز کند؟ کجا مظلوم واقع شده بود تا من باهاش همدلی کنم و او را رفیق خود بدانم؟ تهیهٔ غذا و پوشاک و مسکن و بزرگ‌کردن بچه وظیفهٔ هر پدر و مادری‌ست، پس رابطهٔ پدر و فرزندی کجاست؟</span></i><span style="font-weight: 400;"> به نکته‌ای اشاره می‌کنند که بندی است بر پای بسیاری از انسان‌ها در حال حاضر و دلیلی برای اضطراب آن‌ها. ایشان درحالی‌که پدری فراموش‌نشدنی بودند، می‌توانند احساسات دیگران را درک بکنند و به آن اشاره بکنند که چگونه می‌تواند این احساسات به‌جای اینکه کمک بکند به ما، با تفکرات سنتی ما را آزار بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جای دیگری می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">احساساتم به من دروغ نمی‌گوید. ذهن تو همیشه روشن‌تر از صبح است. باید به فهم آدم‌هایی چون تو دلخوش بود که روزی خون در رگ‌هایشان جاری شود با غیرت و حمیت به قلب دیگران هم نقب بزنند، به هم عشق بورزند، برای هم جان بدهند تا دیگر جنگی در نگیرد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایشان در زمان جنگ زندگی کردند. در زمان جنگ تجربه کردند و به‌کرات در جاهای مختلفی از این داستان و داستان‌های دیگر به این اشاره می‌کنند. حالا می‌خواهم به چند تا از نکاتی اشاره کنم که ممکن است شنیدنش حالا بعد از اینکه ایشان درگذشتند، جالب باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گفت شنیده‌ام مرگ هزاران در و دروازه به زندگی دارد، البته زندگی هم هزاران در و دروازه به مرگ. گفتم شاید نویسندگی یکی از آن راه‌های دررو باشد. راستش من دربارهٔ مرگ هیچ‌چیز نمی‌دانستم. اما حالا از خود می‌پرسم چرا نبایست عقیده‌ها در راه انسان فدا شوند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جمله را من همیشه جاهای مختلف نقل می‌کنم. ایشان از نویسنده‌هایی یاد می‌کردند که به‌خاطر پافشاری بر روی عقاید در دوران مختلف تاریخ ایران جانشان را از دست دادند و به ارزش انسان بسیار بسیار پایبند بودند و هیچ‌چیز واقعاً نمی‌تواند ارزش ازدست‌رفتن جان یک انسان را داشته باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این کتاب به سفر مرگ اشاره می‌کنند و می‌گویند</span><i><span style="font-weight: 400;"> لطفاً از آوردن ثروت، مقام، منزلت و نخوت به داخل این فرودگاه خودداری کنید.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">چیزهایی که ایشان به‌درستی در زندگی به کسانی که با ایشان دم‌خور بودند یاد دادند، و باز می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">نویسنده‌ای که تا زنده بود در درون سرشار از امید و آرزو بود و وقتی مرد، روحش لحظه‌ای از تلاش نایستاد و شاگردان فراوانی را پروراند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">خیلی جالب است که این کتاب ده سال پیش منتشر شده است، و باز جای دیگری در آنجا نوشته </span><i><span style="font-weight: 400;">در اینجا نویسند‌ه‌ای نواندیش آرامیده است</span></i><span style="font-weight: 400;">. ببینیم چقدر ایشان تفکر خلاقی داشتند. چقدر ذهن پویایی داشتند، و باز می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">نویسنده‌ای اجتماعی‌نویس که همواره احساس می‌کند بغض فروخورده‌ای گلویش را می‌فشارد و برای هر سطح از نوشته‌هایش می‌بایست پاسخگو باشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">با این جمله صحبتم را تمام بکنم؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">آیا دست کشیدن از زندگی سخت‌تر از ندیده‌گرفتن مبارزه است؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">واقعاً باید به دید انسانی ایشان احترام گذاشت و هر وقت من صحبت از این می‌کردم با دوستانی که در ایران‌اند و با ایشان در ارتباطم، با حسرت به من نگاه می‌کردند و من افتخار می‌کردم که از نزدیک ایشان را دیدم و توانستم با ایشان دم‌خور باشم و از ایشان یاد بگیرم. امیدوارم که آثار ایشان بعد از رفتن خودشان همچنان به حیات خودش ادامه بدهد و همین‌طور که آقای دکتر سادات‌شریفی گفتند کسانی که هنوز با آثار ایشان آشنا نیستند، آشنا بشوند و ارزش ادبی، تاریخی، هنری و خلاقانهٔ این آثار بیشتر دیده شود. صحبتم را با بیتی از منزوی تمام می‌کنم که گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم / که راز زندگی و مرگ آدمی این بود</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های دکتر ممتازی، دکتر فرشید سادات‌شریفی از مریم رئیس‌دانا، نویسنده و مترجم ساکن آمریکا، دعوت کرد تا با حضار سخن بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">مریم رئیس‌دانا</a> </b><span style="font-weight: 400;">سخنانش را با عنوان «‌ایستادگی بر فرهیختگی خواننده» این‌گونه آغاز کرد: « گفتار امروز من دربارهٔ اهمیت و توجهی است که استاد محمدعلی همواره از شروع کارشان برای مخاطب قائل بودند. طبق صحبتی که با دوست عزیزم سیما شد، قرار بر این بود که من امروز مروری بر تمامی آثارش خدمت دوستان ارائه بدهم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">البته می‌دانم برای اهل قلم، دوستان عزیز، نویسندگان، شاید پاره‌ای از این صحبت‌ها تکراری باشد. اما هدف من این بود که با این مختصر مرور و بررسی، بعدها که این ویدئو ضبط می‌شود و در اختیار دوستان و علاقه‌مندان در اینترنت قرار می‌گیرد، نسل جوان ما را که متأسفانه به‌دلیل مسائل مختلف از نویسنده‌های خودشان دور می‌افتند، به‌دلیل مهاجرت و عدم پرداخت دولت ایران به معرفی بیش و بیش و بیش این‌ها به جامعهٔ امروزی، این در واقع بتواند میکروفونی باشد، صدایی باشد برای اینکه این جوانان، این نسل جدید بیشتر با آثار برجستهٔ استاد عزیز ما آشنا بشوند.» </span></p>
<figure id="attachment_23658" aria-describedby="caption-attachment-23658" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23658" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=500%2C280" alt="مریم رئیس‌دانا" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-23658" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سپس مروری کوتاه داشت بر ابعاد مختلف زندگی استاد محمدعلی و عضویتش در کانون نویسندگان و پس از آن به مرور آثار ایشان پرداخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رئیس‌دانا گفت که سه دوره را برای آثار ایشان قائل است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ اول، دوره‌ای‌ست که دغدغه‌های اجتماعی و عناصر بومی به‌شکل برجسته در آثار ایشان وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ دوم بیشتر به فرم و تکنیک‌های روایی توجه دارند. البته کهن‌الگوها و اساطیر وارد داستان‌ها و رمان‌ها می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ سوم، دوره‌ای‌ست که به‌شکل خیلی حرفه‌ای پژوهش بر اساطیر را شروع کردند، و رمان‌ها و سه‌گانه‌ای هم نوشتند و بعد هم «کیومرث تا همای». و از همه مهم‌تر و قسمت جذابش که برای من خیلی شیرین است، حضور پررنگ زنان به‌عنوان راویان آثار. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ اول، یعنی دههٔ پنجاه و شصت با انتشار اولین مجموعه‌داستان‌ها یعنی«درهٔ هندآباد گرگ دارد» و «از ما بهتران» شروع می‌شود؛ به‌ترتیب در ۲۷ سالگی و ۳۰ سالگی. در کتاب اول با نویسنده‌ای آشنا می‌شویم که حوادث سیاسی اجتماعی را دستمایهٔ نوشتن کرده است. در دومی باورهای خرافی و بومی روستاییان مانند جن، پری و موجودات متافیزیکی دستاویزی شده باز برای دغدغه‌های اجتماعی‌اش. این کتاب به‌نوعی با عزاداران بیلِ ساعدی نسبت دارد؛ تصویرگری جن‌زدگی مردم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سومین اثر، «بازنشستگی و داستان‌های دیگر» است به سال ۱۳۵۶، در ۳۹ سالگی. نثر آن پخته‌تر از دو مجموعهٔ اول است. کتاب موفق به کسب جوایزی هم شد. برخلاف «ازمابهتران» فضاسازی اداری‌ست و تم داستان‌ها اداری و زندگی کارمندی، و البته کماکان دغدغهٔ اجتماعی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ دوم، آثار منتشره در دههٔ هفتاد است. دو رمان «رعد و برق بی‌باران» و «نقش پنهان» در سال ۱۳۷۰ منتشر شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خواننده و منتقد متوجه می‌شود که سه کتاب نخست یعنی آن مجموعه‌داستان‌ها، تمرینی بودند تا در «رعد و برق بی‌باران»، نویسنده به فرم تازه‌ای از روایت برسد. ساحت تاریخی رمان، پایان قاجار و آغاز پهلوی اول است و تصویرگر تاریخ شهرسازی در تهران. نکتهٔ درخشان این اثر در نامش است، پیامی از محیط زیست دارد، «بی‌بارانی و بی‌آبی». سه سال بعد خواننده در «باورهای خیس یک مرده» می‌بیند نویسنده همین موتیو کم‌آبی یا بی‌آبی یعنی اساسی‌ترین مشکل محیط زیستی را به‌شکل جاندارتر و مدرن‌تری در بستر رمان گوشزد می‌کند.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23659" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%B9%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%B1%D9%82-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpeg?resize=278%2C400" alt="جلد کتاب رعدوبرق بی‌باران" width="278" height="400" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%B9%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%B1%D9%82-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpeg?w=278&amp;ssl=1 278w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%B9%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%B1%D9%82-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpeg?resize=209%2C300&amp;ssl=1 209w" sizes="auto, (max-width: 278px) 100vw, 278px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 16px;">«نقش پنهان» نیز که در سال ۷۰ منتشر و سال ۸۵، هاشم خسروشاهی آن را به ترکی استانبولی ترجمه می‌کند. داستان مرد جوانی‌ست در جست‌وجوی کشف راز قتل پدرش. راوی همین مرد جوان است. روز قتل مصادف است با جشن‌های دولتی آبان. نویسنده به خواننده نمی‌گوید چه جشنی ولی خواننده درمی‌یابد جشن تولد محمدرضاشاه و ولیعهدش رضا باید باشد. سبک خیلی تکان‌دهنده‌ است؛ دوربین در این اثر به‌شکل سینمایی حرکت می‌کند. از بالا از روی سر جشن و چراغانی می‌گذرد و وقتی پایین می‌رسد روی خانه و خانوادهٔ مقتول زوم می‌کند. ساحت تاریخی رمان پایان دورهٔ پهلوی، زمانهٔ انقلاب و شروع جنگ است. کشور در نابسامانی و قدرت سیاسی متزلزل است. عدم قطعیت بر تمام رکن‌های کشوری تسلط دارد. این عدم قطعیت به سبک و زاویهٔ دید راوی نیز رسوخ می‌کند. مقتول مشخص است و دادگاه عالِم به همه‌چیز. حکم ولی به تأخیر می‌افتد. روز قصاص که می‌رسد این بار راوی نامطمئن می‌شود، به قصاص شک می‌کند. با ایجاد شک، با تولید پرسش، نویسنده خواننده را وارد رمان می‌کند. این پرسش برای خواننده نیز ایجاد می‌شود. نویسنده از خواننده کنشگری می‌خواهد. پدر پس از مرگ بر پسرش خواب‌نما می‌شود. می‌گوید «ما همه وارث سرنوشت خویشاوندان خویش هستیم». نفرین‌شدگی بر مرد جوان چهره نشان می‌دهد و او مردد به حفظ این ارثیه. تداوم همین فلسفه و اندیشه را در «جهان زندگان» نیز می‌بینیم «ما وارث سرنوشت درگذشتگان خویشیم، اما این به آن معنا نیست که گوشه‌ای بنشینیم و دست روی دست بگذاریم و&#8230; »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهارمین مجموعه‌داستان، «چشم دوم» به سال ۱۳۷۳ با پنج داستان کوتاه و نگاهی انتقادی به جنگ، داستان انسان‌های ساده‌دلی است که در بحران‌های سخت تعادل زندگی خود را از دست می‌دهند. این مجموعه‌داستان همچنان که بازگوکنندهٔ دغدغهٔ اجتماعی نویسنده است، ولی چرخش لطیف قلم را او به‌سمت فرد یا ذهنیت فرد و درون او می‌بینیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سومین رمان «باورهای خیس یک مرده» به سال ۱۳۷۶، داستانی است که به‌شکل موازی در دو دورهٔ تاریخی اواخر قاجاریه و اوایل انقلاب روایت می‌شود. سویه‌های رؤیا و واقعیت و شخصیت‌های داستانی در هم می‌روند. بینامتنیت اثر رنگارنگ است؛ زن اثیری و خانم میرجلالی/ شهر ری و مقنی‌باشی و نمونه‌هایی از این دست. رمان بر عناصری چون باورها بومی مانند عروسِ قنات شدن تا به آب رسیدن استوار است. چاه، آیینه، گورزاد، آناهیتا، امکان تفسیرهای اسطوره‌ای را افزایش می‌دهند. اما همهٔ این‌ها بهانه‌ای‌ست تا به جدی‌ترین مشکل محیط زیستی ایران یعنی آب پرداخته شود. اگر در ادبیات روستا همواره جنگ بر سر آب کشته‌ها داده است، این بار محمدعلی بحران آب را در شکل کلان به شهر می‌رساند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پنجمین و آخرین مجموعه‌داستان «دریغ از رو‌به‌رو»‌ است به سال ۷۸، شامل پنج داستان. داستان‌های «دریغ از رو‌به‌رو» زبان، تعلیق، رؤیا و خیال‌پردازی خوبی دارند. بسیار پخته و جذاب‌اند. تم‌ها متنوع و متشکل از زندگی‌های کارگری پرخطر، حاشیه‌نشین‌های فراموش‌شدهٔ شهری. از نانوایی‌های سنتی گرفته تا کفتربازی لوطی‌های دههٔ ۴۰ و ۵۰، دغدغه‌های اجتماعی نویسنده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهارمین رمان، «برهنه در باد» است به سال ۱۳۷۹. در اینجا نویسنده به فرم توجه دارد؛ اثری چندصدایی. یکی از جذابیت‌های این سبک برای خواننده آن است که ذهنش را از قضاوت دور می‌کند. نام راوی مهرعلی است بر وزن محمدعلی. در رمان آخر محمدعلی «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه</a>» نیز راوی همین نام را دارد. ساحت تاریخی رمان از نیمهٔ اول دههٔ چهل تا نیمهٔ دوم دههٔ شصت است. این اثر برندهٔ جایزه ادبی یلدا شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ سوم، دههٔ هشتاد و نود، استفاده از کهن‌الگوها، اساطیر ملی مذهبی و نیز حضور تابان زنان به‌عنوان راویان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پنجمین رمان «قصهٔ تهمینه» است به سال ۱۳۸۲. تا جایی که به ذهن من می‌آید در ادبیات داستانی ما هرگز نام زن عنوان هیچ کتابی نشده است، اعم از رمان یا مجموعه‌داستان کوتاه، آن‌طور که به قرینه‌اش در غرب داریم، مانند آنا کارنینا یا مادام بواری. شاید در مجموعه‌داستانی مثلاً نام یکی از داستان‌ها اسم یک زن باشد ولی نام کتاب نداریم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و حالا می‌رسیم به سه گانه‌های روز اول عشق؛ ششمین رمان، «آدم و حوا» است به سال ۱۳۸۲؛ اولین کتاب از سه‌گانهٔ روز اول عشق. اساطیر مذهبی دستمایهٔ روایت خلقت عشق، و ابراز احترام به مقام والای زن است. داستان دو راوی دارد یکی مهران صبور و دیگری اقلیما. نویسنده برای نوشتن این اثر بی‌شک منابع بسیاری را مورد پژوهش قرار داده ازجمله مرصاد العباد، ترجمهٔ تفسیر طبری، تاریخ طبری، تمامی منابع اسلامی و سامی و&#8230; البته در هیچ کجای کتاب این منابع ذکر نشده است. ساختار اثر خطی است با زبانی ساده و گویا.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23660" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Mohammadali1.jpg?resize=640%2C320" alt="یک عمر داستان گزارشی از نشست مجازیِ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز یکشنبه، هشتم سپتامبر ۲۰۲۴، نشست مجازیِ «یک عمر داستان»؛ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان، بر بستر زوم برگزار شد. این نشست کار مشترکی بود از گروه علمی آموزشی سَماک و نشر رها با همراهی بنیاد ادبی محمد محمدعلی، باشگاه کتاب مونترآل و رسانهٔ همیاری... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="320" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Mohammadali1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Mohammadali1.jpg?resize=300%2C150&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Mohammadali1.jpg?resize=272%2C137&amp;ssl=1 272w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرازی از آدم و حوا: «حوا از پاره‌ای خصایص خدای که در آدم کمتر چکیده شده بود بهرهٔ بیشتری گرفته بود. همانند خدای دل می‌ربود. همانند خدای دل آرام را می‌شوراند. همانند خدای دل پرآشوب را به قرار می‌انداخت. همانند خدای لطیف بود، ظریف بود&#8230; همانند خدای شایستهٔ غیرتمندی بود. آدم هربار که به او می‌نگریست از غصه خالی می‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از این اثر است که به‌شکل جدی توجه خاص نویسنده به حضور زن را در آثارش می‌بینیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هفتمین رمان یا دومین اثر از سه‌گانهٔ روز اول عشق، «مشی و مشیانه» است؛ براساس اسطوره‌های آفرینش ایرانی، پس از مرگ کیومرث مشی و مشیانه اولین جفت نرینه و مادینه از نطفهٔ او برمی‌خیزد. مشی و مشیانه در واقع همان آدم و حواست ولی در فرهنگ ایرانی و نه اسلامی. راوی مشیانه زن داستان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هشتمین رمان، «جمشید و جَمَک» سومین اثر از سه‌گانهٔ روز اول عشق است به سال ۱۳۸۳. داستان از زبان جمک خواهر جمشیدشاه است. او تمدن بزرگ آریایی را در سراسر جهان گستراند. در تاریخ او معماری، پزشکی و حمل‌و‌نقل پایه‌گذاری می‌شود. جهان بسامان است. اما در نهایت اهریمن فریبش می‌دهد و هزار سال تاریکی بر ایران می‌افتد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اهمیت این سه‌گانه دراماتیزه‌شدن آثار در وجه مدرن است. نویسنده در بازآفرینی داستان‌ها، راویان را زن انتخاب کرده است. زنانی که هرگز نه از آن‌ها گفته و نه نوشته شده است، حتی از نقش پنهان آنان یادی نشده است. همواره در تمامی قرون و اعصار مردان با تکیه بر کیان نرینهٔ خود کلان‌روایتگر داستان‌ها بوده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نهمین رمان «جهان زندگان» است به سال ۱۳۹۴، موضوع کین‌خواهی و قصاص است و فرم قابل‌توجه. اگر قرن حاضر را قرن پایان آهستگی و زمانهٔ سرعت فرض کنیم، «جهان زندگان» این ضرورت زمان را به‌درستی درک کرده است؛ چراکه خط روایی داستان مانند آثار کلاسیک از ابتدای داستان شروع نمی‌شود تا به انتها برسد. روایت در جهان ذهن و عین و دو دنیای مردگان و زندگان است، با مخدوش‌شدن این مرزها درست مانند باورهای خیس یک مرده؛ یعنی سبک موردعلاقهٔ نویسنده. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب دیگر، «از کیومرث تا همای» به سال ۱۳۹۵، قصه‌های شاهنامه است به‌روایت محمدعلی با زبان امروزین و در مجموع چهل قصه است،‌ شامل زندگی و مرگ پادشاه کیومرث، اولین انسان از نگاه فرهنگ ایرانی تا آخرین پادشاه که همای چهرزاد است؛ هفتمین و آخرین پادشاه کیانیان، زنی سیاستمدار و شیفتهٔ قدرت. ولی محمدعلی فقط روایتگر قصه‌ها با یک خط داستانی نیست، پرسش‌هایی برای خواننده مطرح می‌شود، مثلاً در قصهٔ رستم و سهراب تا چه اندازه به سهراب دروغ گفته شد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی در مقدمهٔ کتاب از ویژگی‌های گران‌بهای شاهنامه یاد می‌کند. نه فقط اینکه فردوسی بانی و باعث حفظ زبان پارسی بوده، بلکه نکته‌های تازه‌ای ورای ادبیات را گوشزد می‌کند. این که مثلاً این گنجینه در طی قرن‌ها چگونه منبع اقتصادی برای بسیاری شاخه‌های هنر مانند سینما، نقاشی، تئاتر موسیقی، خطاطی و &#8230; بوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">یازدهمین و آخرین رمان «خطابه‌های راه‌راه» به سال ۱۴۰۲، اثری پست‌مدرن است با تکنیک چندصدایی و تنوع زاویهٔ دید. ساحت تاریخی رویدادها اواخر دورهٔ شاه و اوایل انقلاب و پس از آن است. «خطابه‌های راه‌راه»‌ در واقع دست‌نویس‌هایی‌ست که قرار است کتاب شود و منتشر شود، از این‌رو در پایان کتاب نویسندهٔ درون کتاب یعنی مهرعلی‌ فهرستی از مواردی را ضبط کرده که باید در ویرایش نهایی اعمال کند. شگردی بکر و یک فاکت به خواننده که آنچه خوانده فقط دست‌نویس‌ها و نامه‌های رسیده است.</span><span style="font-weight: 400;"> این شگرد به‌نظر من شگرد بکر و جذابی بوده در ادبیات و به‌عنوان صحبت‌های پایانی می‌خواهم بگویم که کم نیستند نویسنده‌هایی که وقتی می‌نویسند به سلیقهٔ مردم، به‌سلیقهٔ روز فکر می‌کنند. به اینکه خواننده را سرگرم کنند با نثری جذاب، با تعلیق و و و… من البته مخالفش نیستم. لازم است در جامعه، لازم است نوشته شود و خواننده را جذب بکند ولی قطعاً کافی نیست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وظیفهٔ نویسنده به‌نظر من این است که سال‌به‌سال که خودش رشد می‌کند، باید خواننده را در این مسیر رشد با خودش حرکت بدهد و همراه کند و محمدعلی در پی همین است. از بیست و هفت سالگی که شروع می‌کند، آرام‌آرام که مرحلهٔ دانشوری و فرهیختگی را پشت سر می‌گذارد. با دغدغه‌های اجتماعی‌ای که دارد تا می‌رسد به تهمینه، سه‌گانه‌ها، کیومرث و همای، این دانشوری و فرهیختگی را به خواننده‌اش هم منتقل می‌کند. این توجه به زن، راویِ زن، سال هفتاد، هشتاد که سه‌گانه‌ها را می‌نویسد آن موقع شعار زن، زندگی، آزادی واقعاً در خواب کسی هم نبود. اما توجهی که او دارد، توجهی که او به خواننده‌اش و به جامعه‌اش می‌گوید برای احترام به زن، مثل یک صدای خاموش است ولی ما می‌بینیم که در جامعه خودش را با آثاری مثل آثار محمدعلی و نویسندگانی چون او این صدا به فریاد درمی‌آید. ادبیاتی از این جنس هم آفرینش ادبی است، هم تربیت خواننده. خواننده‌ای که تربیت می‌شود، خواننده‌ای که فرهیخته می‌شود، شهروندی است که با دغدغه‌های اجتماعی نسبت دارد. شهروندی است که شریف می‌شود، متفکر می‌شود، منفعل نمی‌شود، فکر می‌کند، دادخواه می‌شود، شک می‌کند به میراث خودش، به بخش‌های نفرینی‌اش البته، نه به بخش‌های ارزشمندش و همین شک‌کردن‌ها و پرسش‌ها می‌تواند روشنایی راه شود. مایی که وارث سرنوشت درگذشتگان خویشیم، شاید بتوانیم چون فریدونِ فردوسی فقط نظاره‌گر نباشیم. شاید بتوانیم با این پرسش‌ها و تردیدها دیگر دست روی دست نگذاریم و به‌راستی در پی تغییر سرنوشت خویش باشیم. شاید من‌های ما فریدون شوند. فریدون هم که از روز اول فریدون نبود، فرخ نبود، فرشته نبود. فریدون، فریدون شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با این شعر زیبا، خورشید شاهنامه، صحبتم را به پایان می‌برم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فریدون فرخ فرشته نبود / ز مشک و ز عنبر سرشته نبود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به داد و دهش یافت آن نیکویی / تو داد و دهش کن فریدون تویی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های مریم رئیس‌دانا، دکتر سادات‌شریفی از امیرحسین یزدان‌بد، نویسنده و از شاگردان قدیمی استاد محمدعلی، دعوت کرد متنی را که با عنوان «بعدازظهرِ ملال و تگرگ» تهیه کرده بود برای حضار بخواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%b2%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af/" target="_blank" rel="noopener"><b>امیرحسین یزدان‌بد</b></a><span style="font-weight: 400;"> مطلبش را از روی متن برای حضار خواند که این مطلب را می‌توانید <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%d8%a8%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%b2%d8%b8%d9%87%d8%b1%d9%90-%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%aa%da%af%d8%b1%da%af/" target="_blank" rel="noopener"><strong>در اینجا بخوانید</strong></a>. در پایان خوانشِ او به‌دلیل بار احساسی آن که بر نویسندهٔ متن و حضار حاکم شده بود، دکتر سادات‌شریفی یک دقیقه استراحت داد. پس از بازگشت همهٔ حاضران، دکتر سادا‌ت‌شریفی با سخنان خود و مروری بحث‌های مطرح‌شده جلسه را خاتمه داد.</span></span></p>
<figure id="attachment_23661" aria-describedby="caption-attachment-23661" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23661" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%AF.jpg?resize=500%2C282" alt="امیرحسین یزدان‌بد" width="500" height="282" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%AF.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%AF.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%AF.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-23661" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">امیرحسین یزدان‌بد</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">خلاصهٔ سخنان </span><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی</b><span style="font-weight: 400;"> که عنوانش بود «ایران درونِ جان: معنای و بهای زیستن با «ایران فرهنگی» پس از مهاجرت»، به‌شرح زیر است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درد و رنجی که همگی در سخنان امیرحسین یزدان‌بد دیدیم و شنیدیم، شاید بهترین نقطه برای آغاز سخن باشد. هر یک از ما، از هر نسلی، از هر زمانی که به این سرزمین آمده باشیم، با این رنج پیوندی ناگسستنی داریم. این رنج، ما را به هم گره می‌زند، همان‌طور که استاد محمدعلی می‌گفت، ما را به ساختن «ایرانی کوچک» برای خودمان وامی‌دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تاب‌آوری و رنج</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این ایران کوچک، چه در درون ما ساخته شود و چه در بیرون، بیش از آنکه نمادی از تاب‌آوری باشد &#8211; که بی‌شک است &#8211; تندیسی از رنج است. گاهی در مواجهه با این رنج، برخی سعی در نادیده‌گرفتن آن دارند، به مسیر دیگری می‌روند، حتی به فرزندانشان فارسی نمی‌آموزند. برخی دیگر، پیلهٔ تنهایی به دور خود می‌تنند و از جامعهٔ ایرانی فاصله می‌گیرند. اما عده‌ای دیگر، در مواجهه با این رنج، به نوشتن و خلق پناه می‌برند. برخی، مانند من و امیرحسین، سعی می‌کنند انگلیسی را چنان بیاموزند که به آن زبان بنویسند و بخوانند. این راه بدان می‌برد که متأسفانه دریابیم بیش از آنکه یکی از نویسندگان جامعهٔ میزبان شویم، ما برای آن‌ها «سوژه‌ای جالب» هستیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عشق به‌قدرِ کافی؛ اندوه به‌مقدار لازم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای دلتنگی‌ای چنان قوی که کسی را به ساختن ایرانی کوچک وادارد، دو عنصر لازم است: مهر به‌اندازهٔ کافی و غم ازدست‌دادن به‌اندازهٔ کافی. ترکیب متضاد این دو، نیرویی عظیم می‌آفریند از جنس دلتنگی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و استاد ما تلاش کرد هم «ایرانی کوچک» بسازد و هم توجه جهانیان را به تاب‌آوری ایرانیان جلب کند. این از نگاه بیرونیان ارزشمند است، اما نگاه درونی ما، رنج و ناگزیری ایران است، همان‌گونه که ناگزیری نوشتن. نویسندهٔ ایرانی مهاجر نمی‌تواند ایرانی‌بودن خود را حذف کند، هرچند ممکن است تلاشی مذبوحانه برای این کار بکند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری این ایرانی، با استریوتایپ‌ها و موانع بسیاری روبه‌روست، از نگاه سطحی آقای ترودو در ماه رمضان تا تعجب دیگران از نام‌های ما. حتی اگر اثری در خارج از ایران چاپ کند، رساندن آن به مخاطب فارسی‌زبان، هزاران قدم اضافه می‌طلبد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و آنچه در پایان می‌ماند: باز و باز تاب‌آوری</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز می‌خواستم سخنم را با رنج آغاز کنم و با آن به پایان برسانم. ما دربارهٔ کسی صحبت می‌کنیم که تمام این موانع را تاب آورد و نوشت، آن هم به‌شیوهٔ خودش، بدون بازی با حقیقت و اصالت. این بزرگ‌ترین تشویق و ستایش است برای کسی که به‌صرف آنچه در یک سدهٔ گذشته بر ایران و ایرانی رفته، مجبور بوده برای خودبودن و خودماندن هر روز هزینه بدهد اما باز هم جهان داستانی نوشته و از این‌همه اضافه‌کاری نهراسیده چرا که به‌قول دکتر شفیعی، «مقصود از کلام، تدبیر حمل مشعل بود.» امیدوارم مشعل آثار استادمان هر روز شعله‌ورتر شود و او را بیشتر بخوانیم و خودمان هم نگذاریم مشعل کلاممان خاموش شود. ما مشعل کلام را حمل می‌کنیم و ادبیات پس از مهاجرت را زنده نگه می‌داریم و کار استاد محمدعلی هم تازه شروع شده است. فصل تازهٔ زند‌گی او در یادها و خاطر ما و در ادبیات ما آغاز شده است. این ادامه، بازخوانی‌ها و تأثیراتی است که از کار او مایه خواهند گرفت؛ حتی برای کسانی که او را نمی‌شناختند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نشست با سخنان دکتر سادات‌شریفی خاتمه یافت. پادکست این نشست را می توانید از طریق لینک‌‌های زیر بشنوید:<br />
</span></p>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/t59/2/16/31_20e3.png" alt="1&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> وب‌سایت پادکست</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="http://shows.acast.com/samaak-audio-mag?fbclid=IwZXh0bgNhZW0CMTAAAR2XP4Z2emdYLvNH5kFcbS6IxL6stVxffRkmFsrOD0TFwhim18eWtzjP0Yo_aem_pBTHITyarc2zJ39aaSx0sg" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">shows.acast.com/samaak-audio-mag</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/t78/2/16/32_20e3.png" alt="2&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> اسپاتیفای</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="https://open.spotify.com/episode/5GBLd2fH3iC0o2IElK1Fli?si=_sVLsYg5TOWXCrlcp1EJ6A" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">http://open.spotify.com/episode/5GBLd2fH3iC0o2IElK1Fli&#8230;</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/t97/2/16/33_20e3.png" alt="3&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> اپل پادکست</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="http://podcasts.apple.com/ca/podcast/samaak-audio-mag/id1419810999?i=1000670057686" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">http://podcasts.apple.com/&#8230;/samaak&#8230;/id1419810999&#8230;</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/tb6/2/16/34_20e3.png" alt="4&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> ساندکلاود</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="https://soundcloud.com/samaak_ca/samaak-55-mohammad-mohammad-ali-sept-2024?fbclid=IwZXh0bgNhZW0CMTAAAR3aUMbA6M7lNPE_6iv5isfZzZI7Nw1zE05nSEMEHWkNveVgtqtcWrJxy-U_aem_79lDOFAAJ-FYc5ZbwyN9fg" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">http://soundcloud.com/&#8230;/samaak-55-mohammad-mohammad-ali&#8230;</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/td5/2/16/35_20e3.png" alt="5&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> تلگرامِ پادکست</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="https://t.me/Samaak_AM" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">t.me/Samaak_AM</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/tf4/2/16/36_20e3.png" alt="6&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> کست‌باکس</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="https://castbox.fm/channel/Samaak-Audio-Mag-id6275900" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">http://castbox.fm/channel/Samaak-Audio-Mag-id6275900&#8230;</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/t13/2/16/37_20e3.png" alt="7&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> یافتن پادکست در هر جا که پادکست را گوش می‌کنید (RRS Feed)</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"> <a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="https://feeds.acast.com/public/shows/66d927c18970f531ffd04858" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">feeds.acast.com/public/shows/66d927c18970f531ffd04858</a></span></div>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%90-%d9%86%da%af/">یک عمر داستان؛ گزارشی از نشست مجازیِ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%90-%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23651</post-id>	</item>
		<item>
		<title>«بوی برگ شمعدانی» به مونترآل رسید</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/05/26/%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af-%d8%b4%d9%85%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa%d8%b1%d8%a2%d9%84-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/05/26/%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af-%d8%b4%d9%85%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa%d8%b1%d8%a2%d9%84-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 May 2024 18:08:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه کتاب مونترآل]]></category>
		<category><![CDATA[بوی برگ شمعدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سجادی تهرانی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مهسا محبی‌فرد]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22946</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارشی از دو نشست مشترک گروه علمی‌آموزشی سَماک، باشگاه کتاب مونترآل و نشر رها برای نقد و بررسی مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی ترانه وحدانی &#8211; ونکوور روز یکشنبه ۱۴ آوریل ۲۰۲۴ نشست مجازی نقد و بررسی مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی بر بستر زوم برگزار شد. این برنامه کار مشترکی بود از گروه علمی‌آموزشی سَماک، باشگاه کتاب مونترآل و نشر رها. میزبانی نشست را دکتر فرشید سادات‌شریفی، نویسنده،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/26/%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af-%d8%b4%d9%85%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa%d8%b1%d8%a2%d9%84-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af/">«بوی برگ شمعدانی» به مونترآل رسید</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارشی از دو نشست مشترک گروه علمی‌آموزشی سَماک، باشگاه کتاب مونترآل و نشر رها برای نقد و بررسی مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">روز یکشنبه ۱۴ آوریل ۲۰۲۴ نشست مجازی نقد و بررسی مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی بر بستر زوم برگزار شد. این برنامه کار مشترکی بود از گروه علمی‌آموزشی سَماک، باشگاه کتاب مونترآل و نشر رها. میزبانی نشست را </span><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">نویسنده، مترجم و ادب‌پژوه و نیز استاد ادبیات کاربردی و پایه‌گذار </span><span style="font-weight: 400;">گروه علمی‌آموزشی سَماک</span><span style="font-weight: 400;">، بر عهده داشت. دکتر سادات‌شریفی در ابتدا با معرفی </span><b>مجید سجادی تهرانی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ کتاب، و </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، از نشر رها، و همچنین </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;"> از گردانندگان باشگاه کتاب‌خوانی کافه راوی و از پایه‌گذاران نشر شنیداری آواستان، گفت جلسات سماک معمولاً با حضور نویسندگان شرق و مرکز کانادا برگزار شده، و این بار میزبانِ نویسنده، ناشر و منتقدی از غرب کاناداست. او اشاره کرد که باشگاه کتاب مونترآل همواره مهم‌ترین همراه گروه علمی‌ادبی سماک در برگزاری جلسات ادبی‌اش بوده که آن‌هم به‌دلیل ساختار غیرانتفاعی، دوستانه و جامعه‌محورش بوده است. دکتر سادات‌شریفی در ادامه از مهسا محبی‌فرد، از مدیران و پایه‌گذاران باشگاه کتاب مونترآل، خواست که مختصری دربارهٔ این باشگاه برای حاضران بگوید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مهسا محبی‌فرد</b><span style="font-weight: 400;"> گفت باشگاه کتاب مونترآل بیش از پنج سال پیش آغاز به کار کرده است، و همچنان روال عادی خواندن و بحث و بررسی یک کتاب در ماه را دنبال می‌کند. او همچنین گفت علاوه بر جلسات ماهانهٔ خواندن داستان کوتاه، جلساتی هم با حضور نویسنده و مترجمان برگزار می‌کنند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> توضیحاتی دربارهٔ شکل‌گیری «نشر رها» داد. او گفت که تیم دوهفته‌نامهٔ «رسانهٔ‌ همیاری» همواره چاپ و انتشار کتاب را نیز در نظر داشته است، هرچند فرصت پرداختن به آن تا چندی پیش دست نداده بود. در عین حال، او با اشاره به حضور مجید سجادی تهرانی در این نشست گفت که او ازجمله قدیمی‌ترین دوستانی بوده که برای «رسانهٔ‌ همیاری» قلم می‌زده است، و در خلال صحبت با او و کشف این علاقهٔ مشترک یعنی تمایل تیم «رسانهٔ همیاری» برای چاپ کتاب و اینکه مجید هم مجموعه‌داستانی آمادهٔ انتشار داشته، موجب شد که ایدهٔ ایجاد انتشارات به واقعیت بپیوندد و کار روی کتاب مجید در دورهٔ کووید آغاز شود. طبق توضیحات هومن کبیری پرویزی، «بوی برگ شمعدانی» در واقع اولین کتابی بود که نشر رها چاپ کرد ولی به‌دلایلی امکان معرفی و رونمایی رسمی آن به‌عنوان اولین کتاب میسر نشد. در ادامه </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> هم توضیحات مختصری دربارهٔ کتاب‌هایی که تاکنون نشر رها منتشر کرده است، داد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن نوبت به </span><b>مجید سجادی تهرانی</b><span style="font-weight: 400;"> رسید که داستان «بوی برگ شمعدانی»، اولین داستان مجموعه که کتاب عنوانش را از آن گرفته، بخواند. پیش از آن دکتر سادات‌شریفی از او خواست که توضیحی دربارهٔ گل شمعدانی و در واقع تصویر روی جلد کتاب بدهد. او گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">واقعیتش این است که این مجموعه همان‌طور که در یادداشت اول کتاب نوشته‌ام، بیش از هر کسی مدیون یاد مادر من است که یادش گرامی باشد. مادر من در جوانی در سن کم پنجاه‌سالگی فوت کردند و خودشان هم تأثیر عمده‌ای در زندگی من داشتند، و به‌طور مشخص مرگ مادرم یکی از بزرگ‌ترین اتفاقات زندگی من بوده است. حالا در مسیری که طی شد و همهٔ این چیزها، کلاً یاد ایشان توی این کتاب وجود دارد… و این ماجرای بوی برگ شمعدانی این است که این یک‌جور نوستالژی زمان کودکی من بود همیشه، در خانواده‌ای که این گلدان خیلی محبوبیت عجیبی داشت. ما هرجا که می‌رفتیم، چه در خانهٔ مادربزرگ، پدربزرگ، دایی‌ها، خاله‌ها و دیگر اقوام مادری، در تمام خانه‌ها این گلدان وجود داشت و خیلی گلدان محبوبی بود و خب این گلدان همیشه نمادی بود از مادرم برای من، و بعد عکسی که روی کتاب است، من گرفته‌ام که خودش داستانی دارد. داستانش این است که ما گلدانی داشتیم که در اتاق من بود و این گلدان شروع کرد به خشک‌شدن و برگ‌هایش را از دست داد و به چیزی تبدیل شد که الان عکسش روی مجموعه‌داستان است. این عکس درست چند روز بعد از فوت مادرم گرفته شده زمانی‌که این گلدان تقریباً دیگر هیچ برگی ندارد، اما خب هنوز آن گلش مانده و خیلی عجیب بود. به‌خاطر همین این عکس یکی از محبوب‌ترین عکس‌های من شده و به‌نوعی استعاره‌ای شده از مادرم که با اینکه رفت اما آن گل محبت و وجودش هنوز با ما مانده است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او داستان «بوی برگ شمعدانی» را خواند و پس از آن دکتر سادات‌شریفی از </span><b>دکتر مرال دهقانی </b><span style="font-weight: 400;">خواست تا نقد خود روی این داستان ارائه دهد. دکتر دهقانی ضمن اشاره به مجید به‌عنوان یکی از دوستان قدیمی‌اش و تشکر از شرکت‌کنندگان در جلسه، سخنانش را با توضیحاتی دربارهٔ خود کتاب آغاز کرد: «اگر بخواهیم از کتاب صحبت بکنیم، کتاب فیزیکی اولین چیزی‌ست که به ذهن ما می‌آید. من کتاب فیزیکی «بوی برگ شمعدانی» را دارم. وقتی این کتاب را دست می‌گیری، واقعاً فکر می‌کنی کتاب دست گرفته‌ای، این‌قدر که لطیف‌ است، این‌قدر که جنس کاغذش خوب است، این‌قدر که فونتش قشنگ است… حالا نمی‌خوام به قول کانادایی‌ها کامرشالایز بکنم، ولی واقعاً تجربهٔ خوبی‌ست. واقعاً من نمی‌دانم چه‌جوری از آقای کبیری و خانم غفارزاده تشکر کنم که این کیفیت را آورده‌اند به خارج از کشور، یعنی واقعا فکر می‌کنم که چند پله استاندارد کتاب خارج از کشور پرید بالا، و اینکه کتاب‌ها همه به‌صورت الکترونیک هم قابل‌دسترسی‌اند.» سپس او افزود: «واقعیتش در چند خط پراکنده‌ای که نوشته‌ام، تمرکزم روی داستان اول و آخر است. کتاب شش داستان دارد؛ داستان اول «بوی برگ شمعدانی‌» است، داستان آخر «روز تولد نیلو». بوی برگ شمعدانی‌ را مجید جان خواندند و کتاب از اینجا شروع می‌شود و جایی تمام می‌شود در روز تولد نیلو که انگار راوی ما سفری صد و هشتاد درجه‌ای کرده و این داستان‌ها به‌نظر من به‌نوعی همدیگر را کامل می‌کنند. کتاب مجید به دید من عبور مجید است، سیر مجید است از یک سوگ و تیرگی و رسیدنش به طلوعی که داستان تولد نیلو با آن طلوع تموم می‌شود. کتاب با غروب مادر آغاز می‌شود، با طلوع خورشید تمام می‌شود. در این حرکت و سیری که راوی دارد، او ما را با خودش همراه می‌کند. همان داستان اولی که ما الان همه با هم شنیدیم، خب داستان تلخی بود ولی مراعات نظیر گل‌ها همه‌جا به چشم می‌خورد؛ گل ارغوان داریم، گل رازقی داریم، گل شمعدانی داریم که اسم داستان است، گل محمدی داریم و گل یاس داریم که فکر می‌کنم که همهٔ این گل‌ها نمادی از مادر راوی‌ست. با این حضور پرگل، چهرهٔ عریان مرگ را و این سوگ را هِی برای ما واضح‌تر می‌کند. داستان اول کتاب با تب و لرز شروع می‌شود و همان‌طور که راوی می‌گوید، نمی‌داند که اصلاً این تب‌ولرز از کجا می‌آید… این کتاب خیلی ذهنی‌ است و رفت و برگشت زیاد دارد. چندتا زمان داریم، زمان و مکان با هم داریم. این سفر زمانی و مکانی همه با هم است. مثلاً در همین داستان اول، این حرکت و سیر زمانی خیلی ظریف و نرم انجام می‌شود که گاهی یک حالت هذیانی به آن می‌دهد… در هر شش داستان تقریباً یک راوی داریم و وجهی که باعث می‌شود ما فکر کنیم یک راوی‌ست، این است که صداقت دارد، اهل تفاخر نیست، ابایی ندارد که درد خودش را، ضعف خودش را، سوگ خودش را، اگر بدجنسی دارد بدجنسی‌اش را، دلتنگی خودش را توصیف بکند. و از همه بهتر شرم ندارد از بازگوکردن حس‌ها و تجربه‌هایش بگوید، از حس‌ها و حتی تجربه‌های تنانه‌اش. حالا من نمی‌دانم ما عادت نداریم به‌دلیل سانسور و این جزو معدود کتاب‌های بدون سانسوری‌ست که من دارم می‌خوانم یا اینکه کل اعتبار را به نویسنده باید بدهم. [راوی] رابطه‌های خودش را کاملاً بدون فیلتر نگاه می‌کند و هیچ ابایی ندارد از اینکه بگوید چه اشکالی کجای روابطش وجود دارد… و نگاهش به دنیا هم نگاهی بدون فیلتر است. در همین داستان دوبار می‌گوید که کبوتری را می‌بیند که دارد صدا می‌کند و صدای کبوتر را تعبیر می‌کند به اینکه دارد ماده‌‌اش را صدا می‌کند؛ کبوتر نر است و حتماً دارد ماده را صدا می‌کند. کمی بعدتر می‌رود توی کویر و آسمان کویر باز صدای کبوتر می‌آید، صدای پرنده می‌آید از کبوترخانه، بعد می‌گوید که باز نری‌ست که دارد پیش ماده‌اش می‌رود. این حس تنانه و فیزیکی را راوی هم قشنگ توانسته است شمای خارجی‌‌اش را به ما نشان بدهد و هم اینکه در مورد خودش خوب پیوند زده با مثال‌هایی که می‌گوید. داستان با وجود اینکه خیلی وجه شخصی و درونی دارد، وجه اجتماعی‌اش را هم می‌شود از دورتر دید. مثلاً همین قسمتی که راجع به رابطهٔ پدر و مادرش می‌گوید که هیچ‌وقت ندیده پدر و مادرش در حضور بچه‌ها به هم ابراز عشق بکنند، من فکر می‌کنم که یک سطح بالای فرهنگی را دارد به ما نشان می‌دهد. برای همین فکر می‌کنم این کتاب حتی قابل‌ترجمه است و خوانندهٔ غیرفارسی‌زبان هم به‌اندازهٔ کافی المان می‌گیرد که روابط را درک کند. ما داستان‌ها را هم می‌توانیم مستقل در نظر بگیریم، و هم می‌توانیم کلش را یک رمان در نظر بگیریم؛ داستان‌های پیوسته. اگر اسامی را کمی تغییر بدهیم، می‌توانیم همه را به‌صورت یک داستان پیوسته و کل راوی‌ها را یک نفر ببینیم… داستان‌های این مجموعه با وجود تلخی و غم و بیماری و تیرگی و زخم و افسردگی و ملال و روزمرگی، نهایتاً مزین‌اند به رابطه‌های بسیار صمیمانه، بسیار بی‌واسطه، گاهی عاشقانه و تصاویر بسیار زیبا از آسمان پرستاره، گل‌های رنگی به‌ویژه گل‌های رنگی و صورتی ارغوان. با همین ظرافت‌هاست که کتاب آقای مجید سجاد تهرانی نهایتاً با روشنی و طلوع خورشید تموم می‌شود، و وقتی که کتاب را تمام می‌کنی، از آن تلخی‌ها چیزی نمی‌ماند و چیزی که در یاد آدم می‌ماند و با آدم می‌ماند، حرکت و روشنی‌ست.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی</b><span style="font-weight: 400;"> نقد خود را بر این داستان چنین بیان کرد: «اولاً این مجموعه‌داستان خیلی می‌تواند اهمیت داشته باشد وقتی که ما بخواهیم ادبیات دیاسپورا و ادبیات مهاجران را بررسی بکنیم. یک بخشی از ادبیات مهاجران ادبیاتی‌ست که دربارهٔ مهاجرت نوشته نشده ولی پس از مهاجرت شکل نهایی خودش را پیدا کرده و منتشر شده؛ مهم‌ترین نمود چنین آثاری در حالت موفقش یک‌جور رهایی از سانسور است و وقتی که از سانسور صحبت می‌کنم، فقط سانسور بیرونی نیست، سانسور درونی را هم مدنظر دارم و این کتاب نمونهٔ خیلی خوبی‌ست، و من یک دست‌مریزاد باید بگویم به مجید عزیز بابت رهاکردن خودش از این چیزهایی که هر کدامش تابوست؛ احساس‌های متضاد به مادر و پدر تابوست و به‌نظرم اتفاقاً تابوبودنش خیلی شدیدتر از آن بحث‌های جنسی‌ست، یعنی آن‌ها همیشه تابو بوده‌اند و در لایهٔ اول تابو به ذهن می‌آیند، ولی احساسات متضاد نسبت به پدر و مادر به‌ویژه، و بعدش احساسات متفاوت و متضاد نسبت به عشق و بعد غریزهٔ مرگ و اشاره به خودکشی… این‌ها همه به‌نظر من تابوهایی‌اند که کمتر بهشان پرداخته شده و عمیق‌ترند و دیوارشان ستبرتر است. آخر از همه تابوی مسائل جنسی‌ست که بهش پرداخته شده، در نتیجه خیلی خوشحالم از خواندن چنین داستانی و شنیدن آن. وقتی که این آزادی و رهایی را شما در نظر بگیرید، همه‌چیز می‌تواند جنبه‌ای فرویدی پیدا بکند، یعنی آن نقطه‌ای‌ست، دریچه‌ای‌ست، درِ کوچکی‌ست که رخنه‌ای می‌کند به آنجایی که فروید می‌خواهد از آن حرف بزند؛ غرایض متضاد وجود آدمی و حالا چه در این داستان و چه در کل مجموعه‌داستان که می‌شود آن‌ها را داستان‌های به‌هم‌پیوسته‌ای هم در نظر گرفت، ما تناقض دو غریزهٔ اروس، غریزهٔ زندگی، و غریزهٔ تاناتوس یا غریزهٔ مرگ و تخریب، را داریم که در این داستان هم هست و بسیار بسیار واضح هم خودش را نشان میدهد؛ مرکزش یک مثلث کبوتر، رعنا و مادر است و به نظر می‌آید که وسط این مثلث شما می‌توانید گل شمعدانی را قرار بدهید. یعنی یک مثلث متساوی‌الاضلاعی از رعنا و مادر و کبوتر شما در نظر بگیرید و بعد در مرکزش گل شمعدانی را قرار بدهید… تضادی که هست بین آن لذت و آرامشی که وجود رعنا می‌دهد و در عین حال تنشی که وجود رعنا دارد، رأس اول این مثل است. دقیقاً همین تضاد به‌شکل دیگری و در قالب خاطره و زمان‌پریشی و رفت و برگشت در برش‌های زمانی مختلف با مادر است، یعنی ما خردسالی و نونهالی راوی را می‌بینیم، هفت‌سالگی‌اش را می‌بینیم و جوانی‌اش را هم می‌بینیم و در این سه تا ضمن اینکه ستایش بسیار زیادی نسبت به مادر هست، و اصلاً اشاره به آن زنانه‌بودن و دخترگونه‌بودن این فرزند پسر هم یک نمودی از این است، ولی در عین حال احساس یک‌جور فاصله، نیاز به جلب‌توجه مادری که لازم است که بلندتر با او حرف زده بشود تا بیاید و توجه بکند به آن نونهال، این تصویر را در نظر بگیرید بگذارید کنار آن حالت بزرگسالی و ازکارافتادگی مادر و درکی که راوی از دیدن این و از انجام‌دادن آن کمک‌ها و مراقبت‌ها می‌برد و افکاری که در ذهن خودش دارد و بگذارید کنار این جملهٔ کلیدی که «بعد از دیدن تن برهنهٔ مادر فکر نمی‌کنم دیگر بتوانم از بودن با هیچ زنی لذت ببرم»، و در تقابلش با اتفاقی که با رعنا می‌افتد، و بعد این تضاد در ذات رعنا و تضاد در ذات مادر را بگذارید کنار کبوترهایی که در ضمن اینکه یک‌جور آزادی دارند، یک‌جور رهایی دارند که انگار راوی به آن‌ها غبطه می‌خورد و حسادت می‌کند، در عین حال برمی‌گردند به یک نقطهٔ اهلی‌شده و در آنجا راوی یک‌جور زنجیر نامرئی انگار دارد به پای این‌ها می‌بیند و باز ارتباطشان را هم با لفظ نر و ماده آن لایهٔ جنسی را در حقیقت بهش اضافه می‌کند… حالا گل شمعدانی می‌آید آن وسط قرار می‌گیرد. گل شمعدانی را اگر از نظر نمادین هم بخواهیم نگاه بکنیم و نکته‌ای را هم که مجید در ابتدای جلسه گفت، کنار بذاریم، گل شمعدانی در فرهنگ نمادها، در فرهنگ‌های اروپایی به‌ویژه دورهٔ ویکتوریایی، نماد صمیمیت و مراقبت و عشق و همین‌طور گذشتن از سختی‌ها و شادیِ عبور از سختی‌هاست. حالا ما توی این داستان عبوری به‌طور خاص نمی‌بینیم که اتفاق بیفتد، یعنی حتی اتوبوسی هم که هست، سفری هم که هست، با یک‌جور رنج همراه است، ولی عبوری که در کل مجموعه می‌بینیم و اینکه گل شمعدانی اسمش را به کلیت مجموعه داده، با این درگذربودن و شادی پس از گذربودنِ گل شمعدانی در فرهنگ‌های مختلف، ارتباطی پیدا می‌کند که به‌نظر من خیلی ارتباط جالبی‌ست. در یک کلام، راوی در ضمن اینکه نمی‌خواهد و نمی‌تواند مثل مادرش باشد، نمی‌خواهد و نمی‌تواند رعنایی را در کنار خودش داشته باشد، در عین حال می‌خواهد که شبیه آن‌ها باشد. کما اینکه ما جمله‌ای داریم توی متن از زمان کودکی راوی که می‌گوید می‌خواهم همان‌طور باشم که او هست. و این تضاد، این کشمکش بین خواستن و نخواستن، بین ویرانی و مرگ با غریزهٔ حیات، بین صمیمیت و دورافتادگی، بین دوست‌داشتن و نفرت، تجلی خودش را در آن میل به انداختن خودش از آن بالا هم نشان می‌دهد؛ بر آن لبه نشستن، در آستانه بودن، که از یک طرف دیدی به آدم می‌دهد، قدرت نگاه‌کردن و دیدن و تماشاکردن چیزهایی را می‌دهد که شما بدون ارتفاع نمی‌توانید داشته باشید، و از طرف دیگر، آن میل به خودتخریبی و پایان‌دادن به خود. به‌نظرم اتفاقاً شروع خیلی خوبی‌ست برای مجموعه، یعنی اگر صرفاً می‌خواستیم از روی نام‌گذاری و نام داستان‌ها ترتیب داستان‌ها را بچینیم، قاعدتاً داستانی که اسمش را به آن می‌دهد نباید اول می‌آمد، ولی وقتی‌که از دید فرویدی و استحاله‌ای که در طول مجموعه اتفاق می‌افتد، تغییری که اتفاق می‌افتد، پالایش و والایش فرویدی که در مواجههٔ با مرگ اتفاق می‌افتد، نگاه بکنیم، این داستان اتفاقاً باید بیاید و در اول مجموعه بنشیند و این مجموعه با این تضاد و این تلخی شروع بشود تا نهایتاً برسیم به تولد گل نیلوفر.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن تعدادی از شرکت‌کنندگان در جلسه نظراتشان را دربارهٔ داستان دادند و یکی دو سؤال هم مطرح شد که به خلاصه‌ای از آن‌ها می‌پردازیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نویسنده سؤال شد: آیا همان اول که این داستان‌ها نوشته شد، قرار بود که مجموعه بشود، آیا این داستان‌ها به‌شکل پراکنده‌ای شکل گرفتند و بعد سیری بین خودشان پیدا کردند، یا نه، از ابتدا یک‌جور پیوستگی را در ذهن داشتید؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مجید سجادی تهرانی </b><span style="font-weight: 400;">پاسخ داد: «نه واقعیتش این است که از اول این پیوستگی وجود نداشت و هر کدامشان جداجدا نوشته شده بود و اتفاقاً اولین بار وقتی آقای زنده‌یاد محمدعلی نسخهٔ اولیه‌ را خواندند، ایشان بودند که به من پیشنهاد دادند که مجید، آن دوتا داستان کوتاهی را که ربطی به چهار داستان دیگر ندارند کنار بگذار و با مصالح آن چهار داستان رمان بنویس. من گفتم کدام چهار داستان؟ بعد ایشان بهم گفتند که این‌ها به هم مرتبط‌اند دیگر! آنجا تازه من متوجه شدم که این‌ها واقعاً مرتبط‌اند… اما خب باز من لجاجت کردم و گفتم چون واقعاً خیلی طولانی شده بود و یک جورهایی واقعاً می‌خواستم از آن خلاص بشوم؛ ده پانزده سال بود درگیرش بودم و می‌خواستم که ازش رها بشوم، می‌خواستم که چاپ بشود، و به‌خاطر همین دیگر به آن ایده‌ای که بروم به‌سمت رمان نپرداختم. حالا شاید در آینده بهش برگردم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سؤال دیگر این بود: اگر امکان دارد نام ببرید که آن چهار داستان اصلی و آن دوتای جداگانه کدام‌اند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مجید سجادی تهرانی </b><span style="font-weight: 400;">پاسخ داد: «سه داستان اول مجموعه‌ «بوی برگ شمعدانی»، «هوس یک سیگار» و «برای الیزه» و داستان آخر «روز تولد نیلو» در اصل روایت داستان راوی اصلی ما علی امینی هستند و ماجرایی که او از سر می‌گذراند و رابطه‌اش با رعنا و مادرش، و بعد در نهایت در «روز تولد نیلو» آن پختگی و ماجرایی که بعد برایش پیش می‌آید، سیری‌ست که طی می‌کند. دو داستان دیگر «اسپرماتوزوئید» و «ضراب‌خانه» که بین داستان سوم و داستان ششم قرار گرفته‌اند، شخصیت‌های متفاوتی دارند و ارتباط خیلی ارگانیکی با آن چهار داستان دیگر ندارند. داستان «اسپرماتوزوئید» کمی حالت طنز دارد و «ضراب‌خانه» هم از دید خودم فضای متفاوتی دارد که من آن را به یاد تمام نویسنده‌های ایران نوشته‌ام که عمری را صرف نوشتن می‌کنند و بعد به‌خاطر سانسور و شرایطی که در ایران وجود دارد، عملاً نتیجهٔ زحماتشان را نمی‌بینند و در نهایت مجموعه‌هایشان همین‌طور می‌ماند و به‌خاطر این اتفاق هم مشکلات خانوادگی پیدا می‌کنند، هم شرایط روحی خودشان را از دست می‌دهند. عملاً جرقهٔ نوشتن داستان «ضراب‌خانه» ماجرایی بود مربوط به یکی از نویسنده‌های عزیز ایران به‌نام اصغر الهی که فوت کرد و من بعدها فهمیدم رمان بسیار حجیمی داشت که سال‌های طولانی برایش وقت گذاشته و کلی مطالعه و جست‌وجو کرده بود، این رمان دهه‌ها توی محاق سانسور و وزارت ارشاد گیر کرده بود و در ایران چاپ نشد و بعد تعداد بسیار محدود فکر کنم در آلمان چاپ شد. به‌نظرم خیلی رمان درخشانی بود که ادبیات ایران از آن محروم شد، اسمش بود «رؤیا و رؤیا». آن ماجرا جرقه‌ای شد برای نوشتن داستان «ضراب‌خانه» و داستان «اسپرماتوزوئید» هم در اصل می‌توانم بگویم یک جور بازیگوشی بود و یک‌جور شکلک‌درآوردن برای سانسور بود. من این مجموعه را داده بودم تا بلکه در ایران بتواند چاپ بشود و چیزی که اول بهم گفتند این بود که ببین آن داستان را که کلاً بگذار کنار و اصلاً بهش فکر هم نکن، و خب به‌خاطر همین ماجرا دوست داشتم این داستان در این مجموعه باشد. اتفاقاً از نگاه خودم این داستان خیلی داستان اخلاقی‌ای است. یعنی اصلاً چیزی ندارد و نگاهی که در این داستان هست، نگاه خیلی اخلاق‌گرایی‌ست. اما خب متأسفانه وقتی که شما فقط ظواهر برایتان مهم است و همه‌چیز را در سطح می‌بینید… شما فکر می‌کنید که مثلاً سانسور چطور در ایران عمل می‌کند؛ یک سری لغات وجود دارد که این‌ها آن لغات را توی داستان‌ها search می‌کنند، یعنی مفهوم و محتوا اصلاً اهمیتی ندارد. نگاهشان به متن خیلی ظاهربینانه است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان این نشست، </span><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی </b><span style="font-weight: 400;">از ناشر خواست برای شرکت‌کنندگان در جلسه توضیح دهد که چگونه می‌توانند کتاب کاغذی و الکترونیک را تهیه کنند، که اعلام شد نسخهٔ چاپی این کتاب را می‌توان از کتاب‌فروشی پان‌به در داون‌تاون ونکوور، به‌صورت حضوری و آنلاین با امکان ارسال به تمام نقاط دنیا و همچنین از طریق وب‌سایت آمازون در کشورهای مختلف خریداری کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسخهٔ الکترونیکی این کتاب با فرمت ای‌پاب و چیدمان سیال متن روی پلت‌فرم‌های Apple ‌‌Books و Google Play Books تنها با یک کلیک در ۷۰ کشور جهان در دسترس است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسخه‌های چاپی و الکترونیکی کتاب از طریق این لینک در دسترس است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://bit.ly/RahaaBookstore"><span style="font-weight: 400;">https://bit.ly/RahaaBookstore</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنین روز جمعه ۱۰ مهٔ‌ ۲۰۲۴ نشست حضوری و مجازی برای نقد و بررسی داستان دیگری از مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی هم‌زمان در کافه ترنج مونترآل و بر بستر زوم برگزار شد. این برنامه نیز کار مشترکی بود از گروه علمی‌آموزشی سَماک، باشگاه کتاب مونترآل، کافه ترنج و نشر رها. در این برنامه، داستان آخر این مجموعه‌داستان یعنی «روز تولد نیلو» خوانده شد و مورد بررسی قرار گرفت. متأسفانه به‌دلیل گرفتاری‌ای که برای مجید سجادی تهرانی پیش آمده بود، او نتوانست در این نشست حضور یابد. و البته به‌دلیل محدودیت فضا، ما نیز از درج گزارش این نشست پوزش می‌خواهیم. چنانچه گروه علمی‌آموزشی سَماک پادکست این دو نشست را انتشار دهد، خبر آن در شبکه‌های اجتماعی گروه علمی‌آموزشی سَماک و نشر رها برای علاقه‌مندان منتشر خواهد شد. گروه علمی‌آموزشی سَماک و نشر رها را می‌توانید از طریق لینک‌های زیر دنبال کنید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کانال تلگرام گروه علمی‌آموزشی سَماک: </span><a href="http://t.me/Samaak_AM"><span style="font-weight: 400;">t.me/Samaak_AM</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اینستاگرام گروه علمی‌آموزشی سَماک: <a href="https://www.instagram.com/samaak_ca" target="_blank" rel="noopener">samaak_ca@</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فیس‌بوک نشر رها: </span><a href="https://www.facebook.com/Rahaa.pub"><span style="font-weight: 400;">facebook.com/Rahaa.pub</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اینستاگرام نشر رها: </span><a href="https://www.instagram.com/rahaa.pub?igsh=MWpiY2F4N2RjMzNicA=="><span style="font-weight: 400;">rahaa.pub@</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/26/%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af-%d8%b4%d9%85%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa%d8%b1%d8%a2%d9%84-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af/">«بوی برگ شمعدانی» به مونترآل رسید</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/05/26/%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af-%d8%b4%d9%85%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa%d8%b1%d8%a2%d9%84-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22946</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 May 2024 02:36:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[افشین سبوکی]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[برندا بِیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بریده های نور]]></category>
		<category><![CDATA[بریده‌های نور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهشته رضاپور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حمیدرضا مجتهدی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامهٔ هشت صبح]]></category>
		<category><![CDATA[سنجر سهیل]]></category>
		<category><![CDATA[سنگام و داستان ها]]></category>
		<category><![CDATA[سنگام و داستان‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر کریستال]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[کلارا و من]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب خوانی کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[لاله باقری]]></category>
		<category><![CDATA[لانا پاپهم]]></category>
		<category><![CDATA[مجلهٔ فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا فخرآبادی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مهرنوش مزارعی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هوریران سهراب]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22863</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی &#8211; ونکوور عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; Capilano Photography نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۴ مقارن با هفتاد و ششمین زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی در سالن HSBC یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. این جشنواره، همان‌طور که اعلام شده بود، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/">پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; <a href="https://www.instagram.com/capilano_photography/" target="_blank" rel="noopener">Capilano Photography</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۴ مقارن با هفتاد و ششمین زادروز <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">زنده‌یاد محمد محمدعلی</a> در سالن HSBC یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. این جشنواره، همان‌طور که اعلام شده بود، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی بود. نمایشگاه کتاب از ساعت ۱ تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در دو بخش و مجموعاً به‌مدت دو ساعت و نیم برگزار شد. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش کامل نشست‌های ادبی این جشنواره را در اینجا ببینید:<br />
</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/bf8G07ZMehs?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استقبال از این جشنواره به‌ویژه با توجه به هوای بارانی آن روز بسیار خوب بود، صدها نفر از این جشنواره دیدن کردند و در جریان نشست‌های ادبی برخی از شرکت‌کنندگان در انتهای سال ایستاده از این جلسات استفاده کردند. همچنین عده‌ای نیز به‌همین دلیل متأسفانه نتوانستند در این نشست‌ها شرکت کنند. شایان ذکر است که پیش از برنامه اعلام شده بود شرکت در نشست‌ها بدون ثبت‌نام و تقدم با افرادی‌ست که زودتر به محل برگزاری می‌رسند. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22868" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?resize=500%2C750" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش اول نشست ادبی رأس ساعت مقرر آغاز شد و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener"><b>سیما غفارزاده</b></a><span style="font-weight: 400;">، سردبیر رسانهٔ همیاری و از بنیان‌گذاران <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a>، پس از خوشامدگویی به حاضران در جلسه، گفت: «در ابتدا لازم می‌دانم اشاره کنم که ما امروز در مکانی دور هم جمع شده‌ایم که بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی ماسکوئیم، اسکوامیش و اِس‌لِی-واتوث بنا شده است و ما از این بابت سپاسگزار آن‌هاییم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او پیام ارسالی </span><b>لانا پاپهم (Lana Popham)</b><span style="font-weight: 400;">، وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، به جشنواره را به‌زبان فارسی خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به‌نمایندگی از طرف نخست‌وزیر دیوید ایبی و دولت بریتیش کلمبیا، حضور شما را در نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور خوشامد می‌گویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، آغاز این اولین جشنواره در نوع خود رقم می‌‌خورد، که نه‌تنها بُعد جدیدی به چشم‌انداز ادبی ونکوور می‌‌افزاید، بلکه به‌عنوان پلتفرمی مهم برای تقویت دیدگاه‌های فرهنگی گوناگون استان ما عمل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات در قلب ما جایگاه ویژه‌ای دارد. ادبیات تجربیات زیستهٔ منحصربه‌فرد ما را بازتاب می‌دهد و ما را به‌ شیوه‌های معناداری به یکدیگر پیوند می‌دهد. ادبیات این قدرت را دارد که ایده‌ها را برجسته کند، آغازگر گفت‌وگو باشد، مرزها را کنار بزند و به مسائل کلیدی‌ای که همهٔ ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بپردازد. و این فقط مربوط به کاغذ و جوهر نیست. صنعت کتاب ما، نقشی حیاتی در پیشبرد حوزهٔ صنایع فرهنگی پویای ما و اقتصاد کلی بریتیش کلمبیا ایفا می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما افتخار می‌کنیم که بریتیش کلمبیا را استانی چندفرهنگی، چندگونه و نوآور بنامیم. من سازمان‌دهندگان، کارکنان و داوطلبانِ این جشنواره را برای تعهدشان در زندگی‌بخشیدن به این رویداد فوق‌العاده تحسین می‌کنم و مشتاقم دربارهٔ آثار به‌نمایش‌گذاشته‌شده بیشتر بدانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام، لانا پاپهم،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22864" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?resize=580%2C750" alt="لانا پاپهم" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «از طرف خودم و تمامی دوستان عزیزِ همراه برای برگزاری این اولین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور &#8211; هرچند کوچک ولی پربار &#8211; بسیار سپاسگزاریم که آخر هفته‌تان را از راه‌های دور و نزدیک زحمت کشیده‌اید و تشریف آورده‌اید تا از این حرکت فرهنگی حمایت کنید. حضور عزیزان فرهیخته در اینجا مایهٔ دلگرمی و افتخار ماست، و در عین حال، همچنان ناباورانه جای استاد محمدعلی عزیزمان سخت خالی‌ست. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال گذشته همین حوالی، بعد از معرفی نشر رها در فاصلهٔ دو سه ماه چهار عنوان کتاب رونمایی کردیم ازجمله رمان «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» آخرین اثر استادمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که افتخار انتشار آن به‌عنوان نشری نوپا نصیبمان شده بود. سال گذشته بسیار کوشیدیم تا رونمایی این رمان را در مراسم نکوداشت زنده‌یاد محمدعلی هم‌زمان با هفتاد و پنجمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل برگزار کنیم، هرچند برخی مشکلات فنی که آماده‌شدن کتاب را به تأخیر انداخت، این شانس را از ما گرفت و این برنامه در ماه ژوئن برگزار شد. اما تنها بعد از سه ماه و چهار روز کم، شد آنچه که نباید می‌شد… استاد محمدعلی در کمال ناباوری رفتند و دوستدارانشان را سوگوار کردند… در همان سه ماه و اندی چندین بار با ایشان دربارهٔ دو کتاب دیگرشان که رو به اتمام بود، صحبت کرده بودیم ولی دریغا و حسرتا که زود و نابهنگام ما را تنها گذاشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از اوایل سال میلادی جاری، به فکر افتادیم که امسال در زادروز استاد محمدعلی و به یاد و احترام ایشان کاری بکنیم. فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، یکی از ایده‌هایی بود که به ذهنمان رسید. چه چیزی بهتر از برگزاری جشنواره‌ای هرچند کوچک که مختص کتاب‌های فارسی باشد و در زادروز نویسنده‌ای برگزار شود که پیش از هر چیزی، انسانی بزرگ و شریف بود و ما بخت آن را داشتیم که در این سر دنیا همشهری‌اش باشیم. جشنواره‌ای برای ناشران و نویسندگانی که نوشته‌هایشان در سرزمین مادری‌شان، در ایران و افغانستان، به‌جز شرحه‌شرحه‌شدن زیر تیغ سانسور، سرنوشت دیگری نمی‌یابد و هزاران فرسنگ دورتر در این سوی دنیا هم با هزار و یک مشکل دیگر برای انتشار آثارشان و رساندن آن‌ها به دست خوانندگان مواجه‌اند؛ از دشواری برای یافتن ناشری که روی کتاب سرمایه‌گذاری کند و بدون دریافت هزینه‌ای از نویسنده آن را منتشر کند، تا هزینه‌های گزاف چاپ و نشر برای ناشرمؤلفان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بود که موضوع را با تعدادی از دوستان عزیزمان که هر یک دستی در ادبیات دارند مطرح کردیم و البته همگی از این ایده بسیار استقبال کردند. روشن است که برگزاری چنین جشنواره‌ای هرچند جمع‌وجور و کوچک، در توان یکی دو نفر یا حتی شاید یک انجمن نیست و همکاری و همراهی تعداد زیادی از افرادی را می‌طلبد که کتاب و کتاب‌خوانی دغدغه‌شان است و به ادبیات عشق می‌ورزند. از این بابت ما بسیار خوش‌اقبالیم، چراکه در این شهر دوستان فراوانی داریم که در کنار حرفهٔ تخصصی‌شان؛ حرفه‌ای که شاید از ادبیات فرسنگ‌ها فاصله داشته باشد، گروه‌ها و انجمن‌هایی تشکیل داده‌اند و بی‌هیچ ادعایی چراغ ادبیات فارسی را در این شهر روشن نگاه داشته‌اند. چنین بود که ما جرئت کردیم به ایدهٔ برگزاری این جشنواره پَروبال بدهیم و عملی‌اش کنیم. علاوه بر گروه‌ها و انجمن‌های ادبی شهر، برخی رسانه‌های پیش‌کسوت نیز به یاری‌مان آمدند تا در اطلاع‌رسانی این برنامه همراهمان باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در اینجا، از دوستان عزیزمان در </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%ae%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%be/" target="_blank" rel="noopener"><b>انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener"><b> انجمن فرهنگی پرسش</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b> بنیاد ادبی محمد محمدعلی</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%a8%d8%ad/" target="_blank" rel="noopener"><b> روزنامهٔ هشت صبح</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"><b> شهرگان</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener"><b> کتابخانهٔ درخت دانش</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%87/" target="_blank" rel="noopener"><b> کتاب‌فروشی پان‌به</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%b3%d9%85%d8%a7%da%a9/" target="_blank" rel="noopener"><b> گروه علمی‌آموزشی سَماک</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%81%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b> گروه کتاب‌خوانی کافه راوی</b></a><span style="font-weight: 400;">، </span><b>مجلهٔ فرهنگ </b><span style="font-weight: 400;">و</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"><b> نشر زن</b></a><span style="font-weight: 400;"> کمال سپاس را داریم، قدردانِ مشارکت و حمایتشان از این حرکت ادبی-فرهنگی هستیم و دستشان را به‌گرمی می‌فشاریم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از این مقدمه، سیما غفارزاده از</span> <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>شقایق محمدعلی</b></a><span style="font-weight: 400;">، دختر گرامی استاد محمدعلی، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته، آغازگر بخش اول نشست باشد، و به معرفی بنیاد ادبی محمد محمدعلی بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد: </span><span style="font-weight: 400;">«با سلام و خوشامدگویی به همهٔ دوستان عزیز، برپایی نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور مبارک همهٔ ما باشد. آرزو می‌کنم این جشنواره که به‌همت خانم سیما غفارزاده و آقای <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هومن کبیری</a> آغاز به کار کرده، به خانه‌ای ماندگار برای اهالی قلم، دلسوزان چاپ و نشر و همهٔ دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی بدل شود. خانه‌ای هرچند دور از وطن، یادآور حس خوش تعلق و خویشاوندی به انسان‌ها و بازگشت به مکانی که در زمان تکرار می‌شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، دلبستهٔ آدم‌ها و مکان‌ها، سال‌ها پای ثابت گردهمایی‌ها و رویدادهای ادبی و هنری ونکوور بود. او با افتخار به پیشینه‌اش به‌عنوان عضو کانون نویسندگان ایران، درک و ضرورت حضور اجتماعی و گفت‌وگو را بخشی از انضباط «کانونی» خود می‌دانست. در جمع دوستان و همدلان، عمیق‌تر نفس می‌کشید، بیشتر گوش می‌داد و بلندتر می‌خندید. قدرشناس چنین جمعی بود و ذهنش نشانه‌ها را به فال نیک می‌گرفت. در جهانش همه‌چیز متصل و پرنشانه بود. مثل تقارن تولدش با اولین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، در چندقدمی آرت گالری که یکسال در جوارش هر شنبه همراه دوستش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%b5%d9%84%d9%88%d8%a7%d8%aa%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">جمال کردستانی</a>، در کنار معترضان ایستاد. دوستانش را بارها و بارها شریک «<a href="https://media.hamyaari.ca/2019/06/24/%d8%ba%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">غار تنهایی</a>»اش کرد که آن هم سه چهارراه بیشتر با اینجا که هستیم، سالن رابسون اسکوئرِ یوبی‌سی، فاصله ندارد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22867" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، با باور به قدرت خلاقانهٔ جمع‌های ادبی، بیست سال تدریس کرد که چهارده سال آن بی‌وقفه در ونکوور بود. در نبودِ او، حلقهٔ مهربان دوستان و شاگردانش دلگرمی و تسلی خاطر ما و یکدیگر بودند و به‌کوشش و همتشان کلاس‌های سه‌شنبهٔ <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">کارگاه داستان‌نویسی</a> تعطیل نشد. سنگینی نبودِ او در کلاس‌ها طاقت‌فرساست، ولی ما سه‌شنبه‌ها به خانه‌ای برمی‌گردیم که برایمان به یادگار گذاشته است، بازگشت به آن حس خوش تعلق و خویشاوندی شب‌های سه‌شنبه، در جمعی عاشق ادبیات. بی‌لطف و پیگیری‌های <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">کامران قوامی</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%d8%b1%d9%81%d8%b4%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">درفشه جوادیان</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%ac%d8%a7%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">فریبا فرجام</a> در برگزاری کلاس‌ها و آموزش‌های بی‌دریغ <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%b2%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">امیرحسین یزدان‌بُد</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">مریم رئیس‌دانا</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">علی رادبوی</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">وحید ذاکری</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%84-%d8%af%d9%87%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مرال دهقانی</a> و دیگر دوستان امکان ادامهٔ کلاس‌ها نبود. به همهٔ شاگردان قدیم و جدید که به جمع ما پیوستند، خسته نباشید می‌گویم که با شرکت در کلاس‌ها بدعتی تازه گذاشتید در تعهد به حفظ ارزش‌ها، به باور در کنارِ هم ماندن، یادگرفتن و آموزش‌دادن در حلقه‌ای ادبی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد ادبی محمد محمدعلی، در همین راستا تأسیس شده است. این بنیاد، با هدف گسترش کارگاه داستان‌نویسی، پاسداشت و نشر آثار، ترجمهٔ کتاب‌ها و یادداشت‌ها، برگزاری کلاس‌های آموزش داستان‌نویسی و مسابقات داستان‌نویسی، چون هر گروه ادبی‌ای امید دارد که در آینده پلی ارتباطی میان اهالی قلم و دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فقط در دنیای نشانه‌هاست که روز تولد پدر تنها نیستیم؛ مادرم امروز کنار خواهرش نشسته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کنار دوستان و علاقه‌مندان ادبیات مشتاقانه منتظر رونمایی کتاب‌های رفقای قدیمش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4-%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مهرنوش مزارعی</a> و مریم رئیس‌دانا، هستیم و چشممان به چاپ تازهٔ کتاب‌های شاگردان نوردیده‌اش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نوشا وحیدی</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%ad%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نیکی فتاحی</a>، روشن است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌امید پاگرفتن و ماندگاری جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، سیما غفارزاده به معرفی </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%db%8c%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b></a><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و مترجم و از مدیران کتابخانهٔ درخت دانش، و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1-%d8%b3%d9%87%db%8c%d9%84/" target="_blank" rel="noopener"><b>سنجر سهیل</b></a><span style="font-weight: 400;">، پایه‌گذار و سردبیر روزنامهٔ هشت صبح افغانستان، پرداخت و از آن‌ها دعوت کرد تا به پشت تریبون بروند و نگاه و مروری داشته باشند به نشر آثار نویسندگان افغان در خارج از افغانستان و البته توضیحاتی دربارهٔ پروژهٔ بسیار ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «با سلام حضور فرهیختگان گرامی که در نشست امروز تشریف دارند و با سپاس از بانو سیما غفارزاده و جناب هومن [کبیری پرویزی] به‌خاطر برگزاری نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور و همچنین دعوت از ما به‌خاطر نمایش آثار نویسندگان افغانستان، دوستان عزیز، فقط نکات کوتاهی در مورد کتابخانهٔ درخت دانش خدمت شما عرض می‌کنم. در روزگاری که زنان و دختران افغانستان از آموزش بازمانده‌اند و کتاب و کتاب‌نویس و کتاب‌فروش زیر تیغ سانسور و همچنان دچار محدودیت‌های مختلف شده‌اند، کتابخانهٔ آنلاین دیجیتال درخت دانش یگانه‌منبع رایگان منابع باز آموزشی یعنی Open Educational Resources است که بیشتر از هشت هزار مواد آموزشی به شمول مواد کمک‌درسی، مقالات دانشگاهی آکادمیک و همچنان کتاب‌هایی در عرصه‌های مختلف به شمول شعر، ادبیات، ساینس، علوم انسانی و سایر عرصه‌ها به‌صورت رایگان و آزاد در اختیار کسانی که مشتاق آموزش در افغانستان هستند، به‌ویژه زنان و دختران، فعالیت می‌کند. من دوستان را دعوت می‌کنم در زمانی‌که فرصت داشتند، فقط اگر «کتابخانهٔ درخت دانش» را جست‌وجو بکنند، به کتابخانهٔ ما دسترسی پیدا می‌کنند. البته کپی‌رایت تحت مجوزهایی از منابع باز آموزشی و رایگان است، و همهٔ مواد کتابخانه تحت آن کپی‌رایت یا مجوز فعالیت می‌کند. من از دوستان و نویسندگان و پدیدآورندگان ادبی و علمی ایرانی و افغان ما که در اینجا تشریف دارند، تقاضا می‌کنم کتابخانه را کمک بکنند، با ارسال آثارشان و مهیاساختن زمینهٔ دسترسیِ به‌ویژه زنان و دختران افغانستان به مواد بیشتر، این به علاقه‌مندی کتابخانهٔ ما می‌افزاید و به دسترسی هرچه بیشتر افغان‌ها به منابع آموزشی. سپاسگزار هستم و تشکر از وقتی که به من دادید.»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22869" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، نوبت به </span><b>سنجر سهیل</b><span style="font-weight: 400;"> رسید، او گفت: «سلام و احترام مرا پذیرا شوید. خیلی خوشحال هستم که این جمعیت بزرگ را امروز به‌خاطر مراسم نمایشگاه کتاب در اینجا می‌بینم. بسیار زیاد سپاسگزار هستم از خانم غفارزاده و هومن عزیز به‌خاطر برگزاری این مراسم و سهم‌دادن به ما. برای من وظیفه سپردند تا در مورد وضعیت نشر آثار افغان‌ها در خارج از کشور صحبت بکنم، اما یک نگاه کوتاه می‌خواهم بیندازم به وضعیت پیوند تاریخی‌ای که میان افغانستان و ایران وجود داشته و این پیوند چگونه در مراحل مختلف دچار فراز و نشیب‌هایی شده و حالا ما در چه وضعیتی قرار داریم، و بعد هم یک نگاه کوتاه به وضعیت نشر و آثار افغان‌ها خواهم داشت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من فکر می‌کنم بعد از اینکه نادر افشار به قتل می‌رسد و احمدخان ابدالی که فرماندهٔ نیروهای به‌اصطلاح محافظی از او بوده، به افغانستان می‌آید و سلطنت خودش را اعلام می‌کند، متأسفانه بین افغانستانی که تازه تأسیس می‌شود و ایران یک جدایی اتفاق می‌افتد و ما برای حداقل حدود دو صد سال تا شروع قرن نوزده می‌بینیم که رابطهٔ ما با ایران متأسفانه قطع شده، ولی در شروع قرن نوزده و با پاگیری جنبش مشروطیت در ایران و شروع نشر و پخش یک سری آثار در داخل ایران، هم آثار مربوط به نویسندگان ایران و هم ترجمهٔ آثار نویسندگان غربی در ایران، کم‌کم این آثار پای خود را به داخل افغانستان هم باز می‌کند. چنانچه ما از شروع قرن نوزده می‌بینیم بخش زیادی از افکار و به‌اصطلاح تئوری‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که وارد افغانستان می‌شود، عمدتاً از طریق همین آثاری‌ست که از طریق ایران وارد افغانستان می‌شود، حتی جنبش چپ افغانستان بخش زیادی از آثار خود را از آثار حزب تودهٔ ایران دریافت می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با شروع مهاجرت‌ها و جنگ داخلی و تجاوز روس‌ها به افغانستان، وقتی که موج مهاجرت شروع می‌شود، موج بزرگی از افغان‌ها به ایران سفر می‌کنند و طبیعتاً در آنجا کارهای فرهنگی و فعالیت‌های فرهنگی افزایش پیدا می‌کند و کم‌کم آثار افغان‌ها در بازار کتاب ایران جای پای خود را باز می‌کند، چنانچه اگر شما به یاد داشته باشید، در یکی از انتشارات بسیار مهمی که در طول سال‌های به‌اصطلاح جهاد افغانستان یا مهاجرت افغان‌ها به ایران نقش بسیار جدی ایفا می‌کند، انتشارات عرفان است که آثار بسیار زیادی را از افغان‌ها در داخل ایران منتشر می‌کند. با شروع قرن بیست و یک و تغییرات و تحولاتی که در افغانستان آمد، ما فضای نسبتاً آزادتر و بهتری پیدا کردیم برای پخش نشر آثار خودمان و طبیعتاً یک مقدار فضا برای آزادی بیان فراهم شده بود، بخش زیادی از این ناشران و نویسندگان و این مهاجرین به افغانستان بازگشتند و در سال‌هایی که ما به آن سال‌های جمهوریت می‌گوییم، بین سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۲۱، وضعیت نشر و چاپ در افغانستان خیلی خوب بود و شمار زیادی از رسانه‌ها در افغانستان فعالیت داشتند، مطابع دولتی و مطابع غیردولتی، چاپ و نشر وضعیت خیلی خوبی داشتند، حتی من به یاد دارم که شماری از کتاب‌های ممنوعه‌ای که در ایران اجازهٔ نشر نداشتند، در افغانستان نشر و چاپ می‌شدند و بعد به‌صورت قاچاق به ایران می‌رفتند و پخش می‌شدند چنانچه یکی از کتاب‌هایی که در ایران ممنوع است، کتاب لولیتاست که در کابل چاپ شد و به‌صورت قاچاق به ایران رفت. خوشبختانه همین دادوستد فرهنگی که بین افغانستان و ایران وجود دارد، که البته سهم ما افغان‌ها نسبتاً کم و محدود است، ولی با گسترش روابط، گسترش رسانه‌های اجتماعی و گسترش رفت‌وآمدها، فضا به‌ترتیبی مساعد شده است که ما هم فرصت می‌کنیم در فضاهایی به‌صورت مشترک با شما حضور پیدا بکنیم و به‌اصطلاح خود را بیان بکنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حال حاضر وضعیت نشر و چاپ آثار در داخل افغانستان متأسفانه بسیار غم‌انگیز است. با بازگشت طالبان به قدرت، تمامی امیدها و آرزوهای ما متأسفانه دچار ناامیدی و شکست شده و وضعیت در داخل خوب نیست، اما بخش زیادی از مهاجرین ما که به ایران رفته‌اند، دوباره فعال هستند در عرصهٔ نشر و چاپ. انتشارات عرفان هنوز در ایران به چاپ و نشر آثار می‌پردازد و یکی از ناشران دیگر که انتشارات امیری است کتاب‌های خود را فعلاً در ایران چاپ می‌کند و به اقصی نقاط دنیا می‌فرستد. ما یک ناشر دیگر داریم به‌نام کتابخانهٔ نبِشت که یک مقدار از آثار را به‌صورت آنلاین منتشر می‌کند و حتی خوشبختانه حاضر شده یک به‌اصطلاح بوک لیدر دیجیتال بسازد. کتاب‌فروشی یا ناشر دیگری هست به‌نام کتاب کابل که در کانادا موقعیت دارد که آن‌ها هم آثار را نشر می‌کنند، اما واقعیت ماجرا این است که افغانستان در یک مرحله‌ای است که به بن‌بست رسیده، یک گروه متأسفانه بسیار ارتجاعی و عقب‌مانده و پیش‌مدرن بر تمامی مناسبات سیاسی و اجتماعی ما حاکم شده و در این زمان ما هنوز بعد از حدود دو سال و نیم در شوک قرار داریم و از آن شوک هنوز به‌خوبی به در نشده‌ایم، امیدوار هستم فرصتی بیاید و زمینه‌ای دوباره مساعد شود که افغانستان هم در کنار ناشران، نویسندگان و فرهنگیان ایران سهم خودشان را و حق خودشان را برای زبان فارسی و برای دانش ایفا بکنند. بسیار تشکر می‌کنم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر سعید ممتازی</b></a><span style="font-weight: 400;">، روان‌پزشک، روان‌درمانگر، نویسنده و مترجم، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و مروری داشته باشد بر مجموعه‌داستان «شهر کریستال» نوشتهٔ </span><b>مریم رئیس‌دانا </b><span style="font-weight: 400;">که در جریان این جشنواره با حضور نویسنده‌اش رونمایی شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنانش را چنین ایراد کرد: «سلام عرض می‌کنم، با تشکر از خانم غفارزاده و آقای کبیری عزیز و تشکر از اطلاعاتی که در مورد نشر هم‌زبانان افغان پیدا کردیم و حتماً از آن کتابخانهٔ آنلاین می‌توانیم استفاده بکنیم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «شهر کریستال» پانزده داستان دارد، داستان‌ها همه جذاب‌ و خواندنی‌اند و در فرصت کوتاه نمی‌شود درباره‌اش صحبت کرد. بگذارید چند کلمه برایتان بخوانم، شاید یک ذره گرم بشویم: «نیزه‌های آتش از آسمان به سر و رویش هجوم می‌آورند. گرما، هوایی نیست، هر چه هست، خفگی است. دمی زیر سایهٔ بید مجنون می‌ایستد. هُرم گرما نفس درختان را گرفته است، هوا را مکیده است. زمین از آفتاب صیقلی شده. ماشین‌ها زیر تندی آفتاب برق می‌زنند. کولرهای گازی همسایه‌ها خُرخُر می‌کنند. بیخ گلویش از خشکی می‌سوزد. تمام تنش در غلاف گرما محصور شده، جانش در حال ذوب‌شدن است.» خیلی زیبا آفتاب و گرما ترسیم شده است، حالا ما که ۲۰۰ روز ابری و بارانی در ونکوور داریم، دلمان برای تجربهٔ گرما و داغی گرما تنگ می‌شود. از این توصیف‌ها در این کتاب خیلی زیاد است، این یک بخشی از خلاقیت‌های خانم رئیس‌داناست که خیلی زیبا می‌توانند احساسات را با توصیف طبیعت ترکیب بکنند و حالی را که باید راوی یا قهرمان داستان تجربه بکنند، به ما نشان بدهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های مریم رئیس‌دانا قهرمان ندارد. در داستان‌های او ما با افرادی از جنس کسانی که هر روز می‌بینیم روبه‌رو هستیم. او همچون آدم‌های داستان‌هایش همه‌چیز از اشیاء و طبیعت بی‌جان گرفته تا ظاهر و رفتار انسان‌ها را با دقت و تیزبینی نگاه می‌کند و از این راه خواننده را به درون افکار و احساسات آنان می‌برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوانندهٔ داستان‌های او باید فضای بین خطوط را هم بخواند و دریابد، چرا که او سعی داشته است از راه توصیف چهره‌ها و رفتارها به عواطف و هیجان‌های آنان دست پیدا کند و زخم‌های روانی آنان را دریابد. نگاه ظاهراً تلخ او به زندگی فرودستان و طبقهٔ متوسط، در عمق خود توانمندی، تاب‌آوری، و سرسختی بشر را در مواجهه با درد و رنج نشان می‌دهد. نویسنده با سرک‌کشیدن به دنیای حسرت‌ها، سرخوردگی‌ها، شادکامی‌ها، و نامرادی‌های انسان در دنیایی واقعی و زندگی ملموس، آن‌ها را به‌درستی ترسیم می‌کند. داستان‌هایش به‌گونه‌ای است که خوانندهٔ کنجکاو تا پایان با او در فضای داستان قدم می‌زند و با او تا گره‌گشایی داستان پیش می‌رود. ما با او به خاطرات خود می‌رویم و برخی احساسات کشف‌نشده در ماجراهای زندگی خود را هم بازمی‌یابیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دیدگاه روان‌شناسی اگزیستانسیال، او به ما این گفتهٔ کهن را یادآور می‌شود که آزادی و اختیار تو چنان نیست که هر کاری دوست داری انجام دهی بلکه آزادی‌ات آن است که مجبور نباشی کاری بر خلاف میل خود انجام دهی. در جایی از داستان، یک زوج برخوردی را با همدیگر دارند، و زنی که در آن کافی‌شاپ نشسته، دستش را پس می‌کشد و می‌گوید اولین بار است که دستم را پس کشیدم و اولین بار است که او را پس زدم؛ پس‌کشیدن و پس‌زدن. و بعد می‌گوید که نمی‌دانم چرا این کار را کردم یا مطمئن نیستم که چرا این کار را کردم. این از همان جاهایی‌ست که باید کشف شود. جایی در داستان می‌گوید وقتی پشت فرمان نشست، مسحور جادبهٔ سرعت می‌خواست شکست را فراموش کند. این هم همان مفهوم دکارتی را یادآور می‌شود که به‌جای تسلط بر جهان، سعی بکنید بر خودتان مسلط باشید، کاری که ممکن است سخت باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگر این است که سفید و سیاه و شیرینی و تلخی به‌خوبی در داستان‌ها با هم ترکیب می‌شوند. باز توصیف را ببینید، چقدر زیباست. داستان «نقطهٔ روز» اولین داستان این کتاب است و اولین سطرهای این داستان هم این‌هاست: «در این نقطه از روز، در این لحظه، آن بیرون هنوز تاریکی شب بر همه‌جا و همه‌چیز چیره است، ولی صبح هم لخ‌لخ‌کنان دارد سر می‌رسد و به هر نفس خورشید یک پلک بالاتر می‌آید.» ترکیب کلمه‌ها خیلی زیباست. صبح می‌گذرد و باز دوباره می‌گوید: «دو شات قهوه، این حال خسته را بلکه خوب کند. اولی سیاه و تلخ مثل زندگی، دومی سیاه و سفید باز هم مثل زندگی.» باز هم می‌بینیم که جنبه‌های مثبت و منفی را چه خوب ترکیب کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان‌ها ما با این اصل درست روان‌شناختی مواجه می‌شویم که اتفاقات ما را نمی‌رنجاند بلکه نگاه ما به اتفاقات است که تعیین‌کنندهٔ رنج ماست. عمل ما در محدوده‌ای از انتخاب‌ها و امکان‌ها قرار دارد و ما تا جایی می‌توانیم به این امکان‌ها امیدوار باشیم که به‌طور دقیق، در حیطهٔ توان ما قرار گیرند. زمانی که مسلم شود امکان‌ها در حیطهٔ توانایی ما نیستند، باید از آن‌ها قطع امید کنیم، زیرا هیچ خدایی و هیچ قدرتی نمی‌تواند جهان و امکان‌های آن را با ارادهٔ ما منطبق کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در داستان کوتاه «اِیبل» قهرمان داستان با دردی که می‌کشد، جملهٔ صادق هدایت را در سرآغاز بوف کور یادآور </span><span style="font-weight: 400;">می‌شود:</span><span style="font-weight: 400;"> «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد چون بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده…‌ » تا اینجا اوضاع خراب است، اما در همان داستان جمله‌ای هست که کلیدی‌ست؛ توصیه‌ای است از زبان یکی از آدم‌های داستان که به فرزندانش و به‌گمان من به فرزندان آدم می‌گوید: «عاشق هم باشید، مواظب هم باشید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جای دیگری از داستان جمله‌ای هست که شما آن را در فضای مجازی می‌توانید تصورش بکنید. وقتی شما پیام‌ها را می‌خوانید، فکر کنید روی فیس‌بوک و اینستاگرام که در این داستان روی آن بحث می‌شود، آن جمله این است: «ناله‌ها و گریه‌های میان کلمه‌ها رو خوندم.» شما کلمه‌ها را می‌خوانید ولی ناله‌ها و گریه‌ها را بین کلمات می‌توانید پیدا بکنید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونگی روابط انسان‌ها، روابط عاشقانه، عشق‌های به‌وصال‌رسیده و به‌فراق‌انجامیده، عشق‌هایی که در توصیف نویسنده در یک زمان می‌گوید عشق‌های به‌سرعت ایجادشونده و به‌سرعت به پایان نزدیک‌شده. جاهایی از داستان‌ها، ما به‌خوبی این فرایندها را داریم می‌بینیم. همین‌طور نگاه به ریاکاری در فضای خارج از کشور را هم باز داریم به‌خوبی می‌بینیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بگذارید قسمتی را برایتان بخوانم که قسمت عاشقانه‌ای‌ست و با این تمام بکنم، چون بعضی وقت‌ها ما بدون اینکه بدانیم حسی منفی نسبت به کسی که عاشقش هستیم، منتقل می‌کنیم و اینجا عبارتی هست که نویسنده می‌گوید دلش نمی‌آید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; مسواک نزدی؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; چرا!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; دهنت رو باز کن ببینم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">افسانه دهان سیامک را بو می‌کند. دهانش بوی سیگار می‌دهد. دلش نمی‌آید بگوید دروغ می‌گویی.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همدیگر را دوست داشته باشیم، مواظب همدیگر باشیم. متشکرم از نویسندهٔ‌ خوب.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22870" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌دنبال سخنان دکتر ممتازی، سیما غفارزاده به معرفی نویسندهٔ مجموعه‌داستان «شهر کریستال» پرداخت: </span><span style="font-weight: 400;">«</span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> دارای لیسانس مترجمی زبان فرانسه است و به زبان انگلیسی و ویراستاری آشناست. او مترجمی را سال اول دانشگاه با دو نامهٔ اداری صادق هدایت به‌زبان فرانسه آغاز کرد که بعدها در کتابنامهٔ صادق هدایت منتشر شد. ترجمهٔ بعدی‌اش، مصاحبهٔ برناردو برتولوچی با فروغ فرخزاد به‌زبان فرانسه بود، زمانی‌که برتولوچی چند ماه قبل از مرگ فروغ برای ساختن فیلمی به ایران رفته بود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از آثار او می‌توان به کتاب‌های «نوشته‌های فراموش‌شدهٔ صادق هدایت»، «ارزیابی آثار و آرای صادق هدایت»، «صادق هدایت در بوتهٔ نقد و نظر» اشاره کرد که هر سه پژوهشی در باب مجموعه‌مقالاتی دربارهٔ صادق هدایت و نوشته‌های کمتردیده‌شدهٔ او هستند. همچنین مجموعه‌داستان کوتاه «عبور»، ترجمهٔ مجموعه‌اشعار ژاک پره‌ور به‌همراه شناخت‌نامه‌اش در کتابی به‌نام «زمان گمشده»، «متلک‌پتلک» در حوزهٔ طنز، «سایهٔ آسوریک» دفتر شعر و ترجمهٔ «شاهزاده و گدا» اثر مارک تواین از دیگر آثار مریم رئیس‌داناست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شایان ذکر است که داستان کوتاه «جزیره‌ای در دل تهران بزرگ» ازجمله داستان‌های مجموعه‌دستان «شهر کریستال» در سال ۱۳۸۲ جایزهٔ اول صادق هدایت را از آنِ خود کرد ولی متأسفانه در بیست سال گذشته این داستان موفق به کسب مجوز برای انتشار در ایران نشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از این معرفی، او از مریم رئیس‌دانا دعوت کرد به پشت تریبون برود تا دربارهٔ تجربهٔ نشر کتاب‌هایش بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد:</span><span style="font-weight: 400;"> «</span><span style="font-weight: 400;">خانم‌ها و آقایان، دوستان عزیز درود بر شما و خوش‌ آمدید. از آشنایی با دوستان اهل قلم اهل افغانستان بسیار خوشحالم و تشکر می‌کنم که شما هم تشریف آوردید. امیدوارم همان‌طور که گفتید، تبادلات فرهنگی بیشتر بشود، و خداوند ایران‌جان و افغانستان‌جان را از شر دوستدارانش آزاد کند! همچنین از آقای دکتر ممتازی عزیز خیلی سپاسگزارم. خیلی لذت بردم از صحبت‌ها و تحلیلتان. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به یاد آن حکیم گران‌بها، جاویدنام، محمد محمدعلی، که ادبیات را در جانم ریشه دواند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌راستی ورای جذبهٔ ادبیات برای من، آیا حقیقتاً ادبیات اهمیت دارد؟ آیا لازم است به ادبیات توجه ویژه داشت؟ آیا ادبیات امکان خوشبختی یک جامعه را تسهیل می‌کند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در یک بررسی میدانی بسیار مختصر از وب‌سایت معروف‌ترین رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور مانند بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، گویانیوز، رادیوفردا هیچ صفحه‌ای با عنوان دقیق کتاب و ادبیات دیده </span><span style="font-weight: 400;">نشد، بیشتر عنوان‌هایی دارند بسیار کلی مانند هنر یا هنر و زندگی که ملغمه‌ای‌ست از همه‌چیز. رادیوفردا با این‌همه سروصدا و پرسنل حتی این صفحه و عنوان را هم ندارد. حال آنکه به قرینهٔ این رسانه‌ها مثلاً وب‌سایت بی‌بی‌سی انگلستان صفحه‌ای مشخص و دقیق با عنوان کالچر دارد با زیرمجموعهٔ هنر کتاب مو</span><span style="font-weight: 400;">سیقی و&#8230; یا لوموند فرانسوی.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین نبودِ صفحهٔ کتاب و ادبیات در وب‌سایت بزرگ‌ترین بنگاه‌های خبری خارج از ایران آن هم در فضای آزاد بدون سانسور نشان می‌دهد ادبیات چه جایگاه محدود و فقیری نزد ما دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما چرا باید صفحه‌ای مشخص به‌نام ادبیات داشت؟‌ چرا باید کتاب‌خوانی را تقویت کرد؟ آیا ارتباطی وجود دارد میان ادبیات و آزادی؟‌ ارتباطی وجود دارد میان ادبیات و جامعهٔ مدرن، میان ادبیات و شهروند آزاد؟ رابطهٔ ادبیات و شادی چیست؟ چرا ایرانیان کتاب نمی‌خرند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات بالاترین سطح درجهٔ فرهنگ و اندیشهٔ یک جامعه است. موسیقی خوب شنیدن، نمایشگاه نقاشی و عکاسی و آثار هنری دیدن حتماً پسندیده و ارزشمند است، اما بستن تلویزیون و فضاهای سوشال مدیا مانند اینستاگرام و فیس‌بوک، به کنجی خزیدن و در خلوت و سکوت کتابی دست‌گرفتن و خواندن کاری‌ست نیازمند آموزش و تمرین. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جامعه‌ای که ادبیات در آن جایگاه ندارد، جامعه‌ای که مردمش عادت نکرده‌اند، آموزش ندیده‌اند نمایشنامه بخوانند، رمان و دیالوگ بخوانند و بشنوند، این جامعه سطح مدارایش پایین می‌آید. سطح مدارا که پایین بیاید، آزادی بیان آسیب‌پذیر می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات بخش ضروری جامعهٔ آزاد است. مقایسه کنید جایگاه ادبیات و نویسندگان ادبی کشوری مانند فرانسه را با ایران. تعداد رمان‌نویسان فرانسه و تعداد جوایز بزرگ ادبی که در سطح جهان به دست آورده‌اند و بعد برسید به درصد آزادی‌های اجتماعی و انسانی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایران از روزگاران دور سرزمین شعر و شاعران بزرگ بوده است. ولی تفاوت است میان شاعر و رمان‌نویس، شاعر و داستان‌نویس، شاعر و نمایشنامه‌نویس. نمایشنامه‌نویس بستری خلق می‌کند برای گفت‌وگو. داستان‌نویس هم همین‌طور. رمان‌نویس هم همین‌طور. یکی از دلایل رشد آزادی در جامعهٔ غربی حضور نوعی از ادبیات به‌نام نمایش و تئاتر در یونان باستان بوده است و منطق نمایش یا تئاتر می‌دانیم که گفت‌وگوست؛ گفت‌و‌گو ضرورت مغفول‌مانده در زندگی ایرانی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا اغلب مردم می‌گویند ما وقت نداریم ادبیات بخوانیم. ما حوصله نداریم رمان بخوانیم. مگر ما بیکاریم؟ آیا به‌راستی ادبیات‌خواندن کار آدم‌های بی‌درد و بیکار است؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جایگاه ادبیات در جامعهٔ ایرانی داخل و خارج از کشور چیست؟ ما چند درصد از وقتمان را صرف خواندن آثار ادبی یا تحلیل آثار ادبی می‌کنیم؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شاید پاسخ این باشد که مردم داخل ایرا</span><span style="font-weight: 400;">ن گرفتار معیشت‌اند. اقت</span><span style="font-weight: 400;">صاد بی‌جان مجال نمی‌دهد که کتاب بخرند و بخوانند. امروز تیراژ کتاب رسیده است به سیصد نسخه برای جامعهٔ هشتادمیلیونی. اما واقعیت این است که ده سال پیش هم همین بود، پانزده سال پیش هم همین بود. حالا گیریم پانزده سال پیش تیراژ کتاب بود دو هزار نسخه برای جامعهٔ هفتاد میلیونی. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جامعهٔ ایرانی خارج از کشور چطور؟‌ چرا ایرانیان حامی نویسندهٔ مهاجر و ادبیات دیاسپورا نیستند؟ چون رسانه‌ها ب</span><span style="font-weight: 400;">خش معرفی کتاب ندارند؟ چون در تمام این نزدیک نیم قرن سبک و سیاق رادیو تلویزیون‌های خارج‌نشین دست کمی از رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی نداشته و نویسنده مستقل و متعهد را معرفی نکرده است. این‌ها همه حقیقت دارد. اما در جلسات رونمایی کتاب‌ها چطور؟ در فستیوال‌ها و جشنواره‌های کتاب چطور؟ آمار فروش به‌شدت اسفناک است. شاید کسی این تصور برایش پیش بیاید که چون امروز رونمایی کتاب من است این بحث را پیش کشیده‌ام. برخی داستان‌های این کتاب یعنی «شهر کریستال» گاه امضای بیست‌ساله را پای خود دارند. به‌راستی این کتاب چه تیراژ باید فروش برود که زندگی مادی بیست‌سالهٔ گذشتهٔ مرا تأمین کند؟ من از یک بیماری فرهنگی سخن می‌گویم، از بلای سستی و تنبلی جامعه، از بلایی که گرفتارش شده‌ایم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌چیز همچون ادبیات بازتاب کنش‌های اجتماعی و سیاسی یک جامعه نیست. هرگاه ادبیات مقام یابد، از درصد خطاهای اجتماعی و سیاسی کاسته می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر جامعهٔ ایرانی حاجی‌ آقای صادق هدایت را درست خوانده بود، اگر پیش از انقلاب از این نوع کتاب‌ها در رادیو و تلویزیون ملی، روزنامه‌ها، مجلات، در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شد، تحلیل و تفسیر می‌شد، محال بود جمهوری اسلامی مجال ظهور پیدا کند. هدایت شهرت خودش را باور نداشت و بسیار برای آن شهرت کاذب غصه می‌خورد. هدایت پیش از آنکه خودکشی کند دق‌مرگ شد. او می‌گفت من چه نویسندهٔ مشهوری هستم که کتاب‌هایم را نمی‌خرند و نمی‌خوانند؟ او نقطه‌ضعف ایرانیان را درست دیده بود. ما اگر او را درست خوانده بودیم، نبایست هنوز او معروف‌ترین نویسندهٔ ما باقی می‌ماند. باید از او عبور می‌کردیم و به دیگری و دیگران می‌رسیدیم. اما عبور نکردیم. ما مدام روی تردمیل تاریخ دویده‌ایم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتی اگر حافظ را درست خوانده بودیم و قناعت نمی‌کردیم با این کتاب ارزشمند فقط فال بگیریم، متوجه می‌شدیم که چه گفته بود و سرنوشت ما گیر این پیران جاهل و ریاکار نمی‌افتاد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب / چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما را به رندی افسانه کردند / پیران جاهل شیخان گمراه / از دست زاهد کردیم توبه/ و از فعل عابد استغفرالله</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا باید پیش از انقلاب به‌نام وزارت فرهنگ و پس از انقلاب به‌نام وزارت ارشاد آدم‌هایی نامعلوم و پشت پرده برای نویسندگان و شاعران و فیلمسازان و هنرمندان و… تصمیم بگیرند و آثارشان را دست‌وپاشکسته و کج‌وکوله کنند؟ چرا جامعهٔ ایران همواره بستری آماده دارد برای محدودشدن، سانسورشدن؟ تصمیم شخصی من از چند سال پیش به این‌سو تحریم وزارت ارشاد است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر چند آن وزارت فرهنگ نماند، این وزارت ارشاد هم نخواند ماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم مرگ بر جهان آنان نیز بگذرد </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم رونق زمان آنان نیز بگذرد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روزی که وزارت جاهلیهٔ ارشاد در ایران درش تخته شود، ما اهل قلم چه نفس آسوده‌ای خواهیم کشید و فرهنگ ایران چه گام بزرگی به‌ سوی تعالی بر خواهد داشت. اما چگونه باید این گام بزرگ را برداشت؟ یک ارادهٔ جمعی و یک ارادهٔ ملیِ فرهنگ‌ساز لازم است. تک‌تک ما وظیفه داریم کتاب بخریم. تک‌تک ما وظیفه داریم به هم کتاب هدیه بدهیم. تک‌تک ما باید سالیانه بخشی از درآمد و پول و سرمایهٔ خود را صرف خریدن کتاب کنیم. همان‌طور که لباس می‌خریم، کفش می‌خریم، لوازم آرایش می‌خریم، به رستوران می‌رویم، به کنسرت می‌رویم. با مشورت و راهنمایی اهل قلم شروع کنیم به خواندن، درست‌خواندن، کتابِ خوب خواندن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و نویسندگان ایرانی خارج از کشور بهتر است تلاش کنند آثار خود را دیگر به وزارت ارشاد برای انتشار نسپارند. ما باید درِ این وزارت جاهلیه را تخته کنیم. چرا نویسندهٔ خارج‌نشین کتابش باید در جمهوری اسلامی منتشر شود؟ مگر چه مزیتی‌ست؟ چرا تن به سانسور بدهیم؟‌ به ما که پولی نمی‌رسد. سیصد نسخه کتاب مگر امتیاز مالی دارد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های این کتاب، شهر کریستال، تاریخ بیست‌ساله و بلکه بیشتر در شناسنامهٔ خود دارند. می‌گفتند هفت داستان را کلاً بردار. بقیه را هم تیغ‌تیغ زده بودند. من رضایت ندادم بچه‌هایم را سلاخی کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شهرزاد این قصه‌ها منم، و پادشاهی که قصد جان من و ما را دارد، همانا زجرها و زخم‌های من و ایران‌جان است، ایران‌جانِ در غربت و ایران‌جانِ در فلات ایران. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شهر کریستال»، حاصل مطالعه‌ و دقت من است بر زندگی زنان و مردانی‌ در قلب میهن یا بسیار دورتر از مام میهن، در هجرتی خواسته و ناخواسته از سرِ‌ جبر جغرافیایی. زندگی انسان‌هایی سرگردان، شکست‌‌خورده از عشق، ریا، آلودگی‌های فرهنگی یا یخ‌زده در غرش ماشین سیاست ولی مصمم به ساختن چندبارهٔ زندگی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">امروز بسی </span><span style="font-weight: 400;">خوشحالم که توانستم بالاخره داستان‌هایم را از سد سانسور عبور دهم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آشنایی من با نشر رها به‌لطف زنده‌نامِ جاوید، نویسندهٔ فرهیخته، محمد محمدعلی، بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او با تمام وجودش عشق به ادبیات و انسانیت بود و میراث او هم به‌جز آثار ماندگارش، چیزی نیست جز دوستی‌های ارزشمندی مانند خانم سیما جان غفارزاده و آقای هومن کبیری عزیز. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر آقای محمدعلی الان در جمع ما بود، مطمئنم از پیروزی کتابم بر سانسور و انتشار آن بسی شادمان می‌شد و ذوق می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرآغاز کتاب به‌یاد گرامی‌اش چنین نوشته‌ام:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به احترام آموزگار و دوست ارجمندم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای محمد محمدعلی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این انسان مهربان و شوق‌انگیز</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ و معلمی گران‌بها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که تا واپسین لحظه‌ٔ حیات، کارگاه داستان‌نویسی‌اش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کاستن ِغم دوری از خانه بود</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان، دوباره از نشر رها تشکر می‌کنم که با سلیقه و وسواس در بازخوانی نهایی «شهر کریستال»، آخرین ویراست را بر این کتاب انجام دادند. سپاسگزارم.»</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ بخش اول نشست، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>انجمن فرهنگی پرسش</b> <span style="font-weight: 400;">پرداخت و گفت که این انجمن </span><span style="font-weight: 400;">ژوئیهٔ سال گذشته، به‌همت چند تن از فعالان حوزهٔ فرهنگ و ادبیات آغاز به کار کرد و در یک‌سال گذشته نشست‌های متنوع و بسیار موفقی را در حوزهٔ ادبیات برگزار کرده است، و افزود که </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%d8%ac%d8%aa%d9%87%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر حمیدرضا مجتهدی</b></a><span style="font-weight: 400;"> از اعضای مؤسس این انجمن دربارهٔ شکل‌گیری آن و فعالیت‌هایش بیشتر توضیح خواهد داد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او همچنین گفت که پس از صحبت دکتر مجتهدی، میزگردی خواهد بود با حضور </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر فرزان سجودی</b></a><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس و از اعضای مؤسس انجمن فرهنگی پرسش، و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b></a><span style="font-weight: 400;">، شاعر، روزنامه‌نگار و سردبیر نشریهٔ شهرگان، که هم در زمینهٔ مطبوعات و هم نشر کتاب نه‌فقط در ونکوور بلکه در کانادا در زمرهٔ افراد پیش‌کسوت این حوزه محسوب می‌شوند، تا دربارهٔ سابقهٔ نشر کتاب فارسی در ونکوور و کانادا به گفت‌وگو بپردازند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حمیدرضا مجتهدی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی انجمن ادبی پرسش چنین گفت: «با سلام و درود خدمت حضار محترم، در ابتدای سخن می‌خواهم از طرف انجمن فرهنگی پرسش به مجموعهٔ همیاری و نشر رها، بابت برگزاری این جشنواره شادباش بگویم و با امید به تداوم این حرکت درخشان در سال‌های بعد، برای این دوستان بسیار گرامی‌مان آرزوی موفقیت بیشتر داشته باشم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال گذشته تقریباً همین روزها بود که پیشنهاد تأسیس یک انجمن فرهنگی، توسط دکتر سجودی عزیز مطرح شد. پیش‌‌زمینهٔ شکل‌گیری این ایده در واقع برمی‌گشت به فعالیت‌های فرهنگی‌ای که با محوریت ایشان در چند سال اخیر در شهر ونکوور انجام گرفته بود. علاوه بر این، دو مولفهٔ دیگر هم به رشد و تقویت این ایده بسیار کمک کردند. یکی اینکه تعداد زیادی از نظریه‌پردازان، منتقدان، نویسندگان و شاعران ایرانی در سراسر دنیا پراکنده‌ شده‌اند و ظاهراً هر چقدر زمان می‌گذرد این تعداد بیشتر هم می‌شود. دوم اینکه فناوری‌های جدید مثل زوم، گوگل میت، اسکایپ و غیره امکان ارتباط مؤثر و آسان را فراهم کرده‌اند و امروزه ما با وجه جدیدی از مفهوم مکان و فاصله روبه‌رو هستیم. با درنظرگرفتن این موارد و با هدف ایجاد زمینه‌ای برای طرح و شرح دیدگاه‌های مختلف در خصوص آثار ادبی و هنری، انجمن فرهنگی پرسش توسط جمعی از فعالان عرصه‌های مختلف فرهنگی تأسیس شد و همان‌طور که سیما جان گفتند در نیمهٔ جولای سال گذشته، با برگزاری شب شعر زنان ایران فعالیتش را رسماً شروع کرد. در حال حاضر پنج نفر در هیئت‌مدیرهٔ انجمن حضور دارند: خانم‌ها شوکا حسینی و مرال دهقانی و آقایان فرزان سجودی، امیرعلی نجومیان، که البته ایشان در مونترآل تشریف دارند، و بنده که در خدمتتان هستم. تمام برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها با مشارکت، هم‌فکری و همکاری داوطلبانه‌ و غیرانتفاعی این جمع پنج‌نفره صورت می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رویکرد انجمن در فعالیت‌هایش، رویکردی انتقادی است. البته باید بگویم که برداشت ما از مفهوم «انتقاد» برقراری تعامل و گفت‌وگو با متون و آثار فرهنگی و هنری است. با درنظرداشتن این رویکرد، در این مدت کمتر از یک سالی که از عمر انجمن می‌گذرد، ما نُه نشست برگزار کرده‌ایم: سه جلسهٔ شعرخوانی داشته‌ایم، سه جلسهٔ نقد داستان، و سه جلسهٔ گفت‌وگو و سخنرانی. این جلسات با مشارکت صاحب‌نظران و مخاطبان ساکن در کشورهای مختلف و به‌ویژه در ایران، بر بستر فضای مجازی برگزار شده‌اند که فیلم این نشست‌ها در کانال یوتیوب انجمن در دسترس است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نظر داریم ضمن ادامهٔ برگزاری مرتب این جلسات، نشریه‌ای به‌صورت فصلنامه هم منتشر کنیم. مطمئناً در خصوص این نشریه در زمان مناسب و در رسانه‌های اجتماعی انجمن اطلاع‌رسانی انجام خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حرف رسانه‌های اجتماعی انجمن پیش آمد. طبعاً راه ارتباط ما با مخاطبان که در سراسر دنیا پراکنده هستند، همین رسانه‌های اجتماعی است. در اینستاگرام اخبار انجمن را منتشر می‌کنیم. در کانال تلگرام انجمن علاوه بر نشر اخبار، فایل‌ها و لینک‌های مرتبط را به اشتراک می‌گذاریم و فیس‌بوک هم که امکانی فراهم کرده است برای تمام این موارد. همان‌طور که چند لحظهٔ پیش هم گفتم در کانال یوتیوب انجمن فیلم نشست‌ها موجود است و در آینده قصد داریم این کانال را با به‌اشتراک‌گذاشتن محتوای بیشتر توسعه بدهیم. علاوه بر این رسانه‌های اجتماعی، مخاطبان عزیز می‌توانند با ایمیل انجمن <a href="mailto:info@porseh.ca">info@porseh.ca</a> با ما در ارتباط باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">باید اینجا خاطرنشان کنم که انجمن فرهنگی پرسش با روی گشاده پذیرای نظرات، پیشنهادات و انتقادات تمامی مخاطبان بوده و از آن‌ها با آغوش باز استقبال می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">در پایان باید بگویم که ما هم امروز جای خالی عزیزی را کاملاً حس می‌کنیم. بزرگواری که اگر بود حتماً اینجا در کنار ما حاضر می‌شد. آقای محمد محمدعلی عزیز که خیلی زود ترکمان کرد و ما از وجود پر از حکمت، مهر و ملاحتش محروم شدیم اما همیشه یادش با ما خواهد بود و ما هرگز او را و کارهایی را که برای فرهنگ ایران کرد، فراموش نخواهیم کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">بابت وقتی که گذاشتید و توجه کردید، سپاسگزارم.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22871" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C300" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن سیما غفارزاده از هادی ابراهیمی رودبارکی و دکتر فرزان سجودی دعوت کرد تا گفت‌وگو دربارهٔ سابقهٔ نشر کتاب فارسی در ونکوور و کانادا را آغاز کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> صحبت خود را چنین آغاز کرد: «انگیزهٔ اصلی برای چنین گفت‌وگویی ضمن گرامیداشت همهٔ فعالیت‌هایی که آقای ابراهیمی در طول این سال‌ها کرده‌اند، به‌نظر من این است که وقتی یک جامعه‌ای هرچند کوچک جایی تشکیل می‌شود، به‌تدریج که از عمرش می‌گذرد شروع می‌کند به انباشت‌کردن تجربیاتش، خاطراتش و دستاوردهایش، این تجربیات مستند می‌شود و تاریخی برای خودش به وجود آورد. اگر این تاریخ گرامی داشته نشود و پاس داشته نشود، در واقع آن دستاوردها هرز خواهد رفت. یکی از شخصیت‌هایی که در طول سال‌های گذشته، شاید می‌شود گفت سی الی سی و پنج سال گذشته، در حوزهٔ نشر کتاب و انتشار نشریات و در حوزهٔ مطبوعات، تأثیرگذار بوده‌اند و فعالیت بسیار گسترده‌ای در استان بی‌سی کرده‌اند، آقای ابراهیمی هستند. قصد ما از این گفت‌وگو در واقع مستندکردن تجربیات ایشان است و حرف‌زدن اصولاً دربارهٔ نشر، مشکلاتش از زمانی که ایشان شروع کردند، که دامنهٔ سوشال مدیا این‌قدر گسترده نبوده، امکان انتشارات دیجیتال این‌قدر گسترده نبوده تا امروز که خود آقای ابراهیمی دارند شهرگان را به‌صورت یک مجلهٔ اینترنتی منتشر می‌کنند. معرفی آقای ابراهیمی خیلی ضروری نیست و همهٔ دوستان ایشان را می‌شناسند ولی همین‌قدر می‌گویم که ایشان هفته‌نامهٔ شهروند بی‌سی را منتشر می‌کردند، نشریهٔ اینترنتی شهرگان را کماکان فعالانه در حال انتشارش هستند. شاعر، نویسنده، فعال سیاسی، از اعضای کانون نویسندگان در تبعید، ناشر و روزنامه‌نگار هستند و این‌طور که خودشان چند روز پیش با هم تلفنی صحبت می‌کردیم می‌گفتند، کار خودشان را با پاتوق هدایت شروع کردند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خب، در واقع اولین سؤال من در این گفت‌وگو این است که آقای ابراهیمی به‌عنوان ناشر کتاب در ونکوور کارشان را کِی و در حوزهٔ چه آثار و چه کتاب‌هایی شروع کردند و چه تجربه‌ای از آن‌ها دارند. آقای ابراهیمی، چون وقتمان خیلی تنگ است، این بیشتر شرح است و بعد چند سؤال چالشی‌تر هم با هم خواهیم داشت. بفرمایید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> در پاسخ گفت: «اجازه بدهید که من در ابتدا سلام کنم به همه، و بسیار خوشحالم که در جمعی حضور دارم که همه فرهنگی و فرهیخته هستند. دیدن چنین جمعی در سی سال، سی و پنج سال پیش اصلاً مقدور نبوده و ما در شرایطی وارد این کشور شدیم که دچار یک جت‌لکِ فرهنگی و هویتی بودیم که تا ماه‌ها و سال‌ها نمی‌توانستیم خواب و بیداری‌مان را تنظیم بکنیم. و چون اگر من بخواهم فاصلهٔ زمانی سی و چند سال را به‌صورت تنظیم‌شده بگویم کمی برایم مشکل بود، آن را به‌صورت متن درآوردم که تا آنجایی‌که بتوانم بیانش بکنم. اما اجازه بدهید اول من از کسانی یاد بکنم که در واقع وقتی صحبت از دیاسپورای ایرانی در ونکوور می‌شود، باید برویم به نقطهٔ آغازش، به نقطهٔ مهاجرین ایرانی که از چه سال‌هایی در اینجا حضور به هم رسانده‌اند. در ابتدا من بسیار خوشحالم که این برنامه تقارن پیدا کرده است با زادروز نویسنده و داستان‌نویس عزیز شهرمان، داستان‌نویس سرشناس ایرانی، محمد محمدعلی، و این روز را گرامی می‌دارم. از برگزارکنندگان برنامه تشکر بکنم و به‌دلیل کمبود و فشردگی، امیدوارم چیزی در ابتدای صحبت یادم نرفته باشد… »</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22872" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C300" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هادی ابراهیمی در ادامهٔ صحبت‌ها آغازینش از تعداد زیادی از افراد سرشناس جامعهٔ ایرانی یاد کرد که این بخش به‌تفصیل در مطلب جداگانه‌ای که از سوی ایشان به نشریهٔ رسانهٔ همیاری ارسال شده است و تحت عنوان </span><b>دیاسپورای ایرانی ونکوور «یکی داستانست پر آب چشم»</b> منتشر شده است.<span style="font-weight: 400;"> به‌همین دلیل از تکرار آن در اینجا اجتناب کرده و از شما دعوت می‌کنیم این مطلب خواندنی را <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener"><strong>در اینجا</strong></a> مطالعه بفرمایید. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی </b><span style="font-weight: 400;">سؤال بعدی را چنین مطرح کرد: «دوستان خیلی علاقه‌مندند که در مورد تجربهٔ شما در نشر کتاب هم بشنوند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پاسخ داد: «حتماً. اولین کتابی که من در آن‌ موقع چاپ کردم، کتابی بود از مسعود نقره‌کار به‌نام «کانون نویسندگان ایران در تبعید» که در سال ۱۹۹۵ یا ۱۹۹۶ بود و بعد از آن من افتخار آن را داشتم که سه شماره از «دفتر شناخت» را چاپ کنم که به‌همت دکتر پیمان وهاب‌زاده و منوچهر سلیمی منتشر می‌شد. و این «دفتر شناخت» را نشر نورتساید پرینتینگ درمی‌آورد که ما آن را با همت و همکاری منوچهر سلیمی تأسیس کرده بودیم. بعد سال ۲۰۰۰ بود که ما پاتوق فرهنگی هدایت را تأسیس کردیم؛ پاتوقی که در آنجا هر جمعه‌شب گردهمایی و جلسات شعرخوانی و داستان‌خوانی داشتیم، که در واقع به نقد و بررسی می‌پرداخت و یک کارگاه داستان‌نویسی هم بود که آقای علی نگهبان، یکی از شاگردان دکتر براهنی، در برنابی راه‌اندازی کرده بود&#8230; کتاب‌های دیگری که چاپ کردم، کتاب‌های پرویز میرمُکری بود که دو جلد کتاب شعر بود. نشر الکترونیکی هم داشته‌ایم که کتاب «پرویز صدری» نوشتهٔ دکتر وهاب‌زاده بود. و همچنین یک مجموعه‌شعر خودم را منتشر کردم. یک انتشارات دیگر هم بود به‌نام ساب‌ویژن که توسط دوستم پیمان جان تأسیس شده بود و بیش از ده جلد کتاب منتشر کرده است. همچنین انتشارات اِی‌جِی‌اِی پرینتینگ و پرینت دیپو هم بود، و امیدوارم که چیزی را از قلم نینداخته باشم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سؤال بعدی </span><b>دکتر فرزان سجودی </b><span style="font-weight: 400;">این بود: «گلایه‌ای مریم رئیس‌دانا می‌کند در مورد تیراژ کتاب، خرید کتاب و این‌جور صحبت‌ها. الان خوشبختانه این زنجیرهٔ نشر، معرفی کتاب، این اجتماعات، نمایشگاه کتاب و جلسات نقد و بررسی و این‌ها زمینهٔ ارائهٔ کتاب و فروش کتاب را خیلی بهتر فراهم کرده است، در حالی‌که در زمانی‌که شما فعالیت می‌کردید، من گمانم این است ولی قطعاً نمی‌دانم، که این نوع رخدادها خیلی کمتر و محدودتر بوده. شما چه تجربه‌ای از تیراژ دارید؟ چون یک وقتی آدم کتابی را منتشر می‌کند و خیلی خوشحال است که منتشر می‌شود، ولی اگر این کتاب به دست مخاطبش نرسد یا به‌درستی ارائه نشود، به هدف غائی‌اش نرسیده است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> در پاسخ گفت: «دقیقاً. ما با همین مشکل روبه‌رو بودیم، در نتیجه کتاب‌ها را خودمان پست می‌کردیم برای کسانی که فکر می‌کردیم دغدغه‌شان خواندن کتاب است، و نگذاشتیم که کتاب در کتاب‌فروشی یا در دفتر نشر باقی بماند، حتی شده رایگان هم پخش می‌کردیم. و زمانی هم بود که ما فانوس‌به‌دست دنبال نویسنده و پژوهشگر و فرهیخته بودیم، اما امروز بسیار خوشحالم؛ این جمع انرژی دیگری به من داد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> ادامه داد: «بله، بی‌نظیر است، و آخرین بحثی که می‌خواستم با شما داشته باشم، این است که سانسور بلای جان ادبیات است، بلای جان زبان است، بلای جان مطبوعات است و این‌طور چیزها… منتها سانسور همیشه مستقیماً توسط حکومت‌ها اعمال نمی‌شود، یعنی بارزترین بروزش سانسور حکومتی است. خیلی وقت‌ها اشخاص به‌خاطر اینکه کتابشان منتشر بشود، خودشان، خودشان را سانسور می‌کنند. خیلی وقت‌ها اشخاص حتی وقتی که خارج از ایران هستند، به‌هوای اینکه گرفتاری برایشان پیش نیاید، باز خودشان را سانسور می‌کنند. یا ناشری مثل شما ممکن است تحت فشار کسی که مثلاً حامی مالی است، ناچار بشوید محدودیت‌هایی برای کارتان به وجود بیاورید. آیا در این زمینه در کانادا، یک کشور آزاد، باز شما تجربه‌ای از این‌جور اجبار به ملاحظاتی داشته‌اید یا نه؟»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پاسخ داد: «ممنونم که این سؤال را عنوان کردید. اجبار بوده؛ ما کسانی داشتیم که می‌گفتند اگر این مطلب یا از این نویسنده در نشریه چیزی چاپ بشود، ما نمی‌گذاریم که در فروشگاهمان پخش بشود. و مورد داشتیم که می‌گفتند اگر از فلان شخص آگهی بگیری، من پخش نمی‌کنم. این‌ها البته سؤال شما نیست، سؤال شما را اگر بهتر بخواهم پاسخ بدهم، زمانی بود که محمود استادمحمد مطالبی می‌نوشت و همه اصرار می‌کردند که این مطالب نباید نوشته شود، اگر نوشته شود، ما این را نه پخش می‌کنیم و نه آگهی می‌دهیم و نه حمایتتان می‌کنیم، و این در برهه‌ای از زمان ادامه پیدا کرد که ما شهروند و آینده را داشتیم، اما در نهایت ما زیاد توجه نکردیم و به جلو رفتیم و به‌خاطر همین بود که همیشه با مشکل مالی مواجه بودیم. اگر حمایت می‌شدیم، ما می‌توانستیم مثل خیلی از نشریات دیگر زبان‌های ونکوور و دیگر ملیت‌ها این پتانسیل را داشته باشیم که نیروی انسانی استخدام کنیم و به نویسنده حق تألیف بدهیم، متأسفانه ما همیشه از این بابت در مضیقه بودیم و نمی‌توانستیم. و نوعی رقابت‌های الکی هم بین همکاران ما در آن زمان بود که مثلاً فلان ساعت معروف سوئیسی به ما ایمیل می‌فرستاد که نشریهٔ شما این مواضع را دارد و تا زمانی‌که این مواضع را دارید، ما به شما آگهی نمی‌دهیم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر سجودی در واکنش به صحبت ابراهیمی پرسید: «حالا همین‌جا سؤالی بکنم از شما. آیا آن مواضع مشخصاً به مواضع سیاسی شما هم اشاره داشت؟» که هادی ابراهیمی در پاسخ گفت: «بله، دقیقاً.» و دکتر سجودی ادامه داد: «و می‌بینیم که چطور سانسور دامنهٔ خودش را به همه‌جای دنیا گسترش می‌دهد.» و افزود: «</span><span style="font-weight: 400;">من گفت‌وگو را در اینجا خاتمه می‌دهم. مایلم که از طرف جامعهٔ فرهنگی استان بی‌سی از شما به‌خاطر سال‌ها زحماتتان تشکر بکنم و امیدوارم که کماکان نشر شهرگان به‌عنوان نشریهٔ اینترنتی با قوت و قدرت به کار خودش ادامه بدهد و در همهٔ عرصه‌ها موفق باشید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان این گفت‌وگو، سیما غفارزاده به معرفی میهمان ویژهٔ این نشست پرداخت: «امروز افتخار داریم که خانم </span><b>برندا بِی‌لی (Brenda Bailey)</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ ونکوور &#8211; فالس کریک، برای تقدیر از خدمات یکی از چهره‌های شناخته‌شدهٔ فرهنگی ونکوور به ما ملحق شده‌اند. من با اجازهٔ شما به زبان انگلیسی [طبعاً در اینجا ترجمهٔ فارسی آمده است] ایشان را معرفی می‌کنم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برندا بِی‌لی، صاحب کسب‌وکار کوچک، کارآفرین فناوری و پیشگام تغییر، در سال ۲۰۲۰ به‌عنوان نمایندهٔ مجلس استانی برای حوزهٔ ونکوور &#8211; فالس کریک انتخاب شد و در دسامبر ۲۰۲۲ به‌عنوان وزیر مشاغل، توسعهٔ اقتصادی و نوآوری بریتیش کلمبیا منصوب شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر بی‌لی به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران اولین استودیوی بازی‌های ویدئویی کانادا که مالکیت و ادارهٔ آن را زنان بر عهده دارند، مسیرهای جدیدی را برای زنان در زمینهٔ فناوری ایجاد کرد. او به‌عنوان رئیس انجمن رسانه‌های دیجیتال تعاملی و خلاقانهٔ بریتیش کلمبیا، دیجی‌بی‌سی (DigiBC)، به تقویت و تنوع‌بخشیدن به صنعت فناوری خلاق بریتیش کلمبیا کمک کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر بی‌لی علاقه و اشتیاق به گسترش فرصت‌ها و نوآوری‌های اقتصادی را که طی یک عمر برای ایجاد کسب‌وکارهای جدید پرورش یافته، رهبری طرح‌های توسعهٔ اقتصادی و خدمت به جامعه را با خود به سِمَتش آورده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او طی تجمعات اعتراضی «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b2%d9%86%d8%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">زن، زندگی، آزادی</a>» حامی جامعهٔ ایرانی-کانادایی بوده و در بسیاری از تجمعات در حمایت از این جامعه شرکت کرده است. لطفاً وزیر محترم برندا بی‌لی را تشویق بفرمایید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>وزیر برندا بی‌لی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد:</span><span style="font-weight: 400;"> «بعدازظهر همگی به‌خیر و ممنون از سیما برای معرفی محبت‌آمیزش. خوشحالم که در این بعدازظهر شنبهٔ بارانی اینجا در منطقهٔ زیبای ونکوور &#8211; فالس کریک به شما ملحق می‌شوم تا نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور را آغاز کنیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به سیما، هومن و همکارانشان برای تمام تلاشی که در به‌ثمررساندن این جشنواره انجام داده‌اند، تبریک می‌گویم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جشنوارهٔ کتاب فرصتی‌ست برای قدردانی از ناشران و نویسندگان بااستعداد در جامعهٔ فارسی‌زبان ما و قدردانی از آثار آن‌ها، و صداهایی را که در ایران و افغانستان با سانسور به حاشیه رانده شده‌اند، تقویت می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رویداد بسیار مهم نتیجهٔ همکاری بین مؤسسه‌های انتشاراتی و مجلات معتبر، بنیادهای ادبی و سازمان‌هایی مانند انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲ از سراسر کانادا بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این مسئله به ما یادآوری می‌کند که چگونه می‌توانیم از طریق همکاری با یکدیگر کارهایی باورنکردنی را به سرانجام برسانیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، مفتخرم که به یکی از صداهای پیشرو در رسانه‌های ایرانی‌-کانادایی تقدیرنامه‌ای تقدیم می‌کنم. دریافت‌کنندهٔ این جایزه نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگاری پرکار است که پیش از این برندهٔ جایزه‌های دیگری نیز شده است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22873" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=640%2C640" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="640" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او بیش از ۳۰ سال پیش مجلهٔ شهرگان کنونی را تأسیس کرد؛ نشریه‌ای فارسی که اخبار کانادا، ایران و جهان را پوشش می‌دهد. او همچنین انتشارات شهرگان را تأسیس کرد؛ یکی از نخستین مؤسسه‌های انتشارات کتاب‌های فارسی‌زبان در ونکوور. این مؤسسهٔ انتشارات کتاب اکنون بیش از یک دهه است که فعالیت می‌کند و به مرکزی تأثیرگذار برای ادبیات فارسی در ونکوور تبدیل شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او نه‌تنها در طول سال‌ها تعامل فرهنگی پرجنب‌وجوش را از طریق برنامه‌هایی تقویت کرده است، بلکه همچنین حامی نویسندگان و شاعران شناخته‌شده و نوظهور در ونکوور و ورای آن بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با این توضیحات، حالا می‌خواهم از آقای هادی ابراهیمی رودبارکی قدردانی کنم، برای کمک‌های شگرف او به رسانه‌های ایرانی-کانادایی، روزنامه‌نگاری و توانمندسازی دیاسپورای ایرانی-کانادایی از طریق هنر، ادبیات و فرهنگ.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لطفاً آقای هادی ابراهیمی رودبارکی را تشویق کنید.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22859" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=640%2C493" alt="لوح تقدیر از هادی ابراهیمی رودبارکی" width="640" height="493" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=300%2C231&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=117%2C91&amp;ssl=1 117w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از تقدیمِ تقدیرنامهٔ برندا بی‌لی به هادی ابراهیمی، و تشویق حاضران، سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%81%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>افشین سبوکی</b></a><span style="font-weight: 400;">، هنرمند کارتونیست ساکن ونکوور، دعوت کرد تا به روی صحنه برود تا اثری هنری‌اش را که همان کاریکاتور چهرهٔ هادی ابراهیمی باشد، تقدیم ایشان کند. </span></span></p>
<figure id="attachment_22858" aria-describedby="caption-attachment-22858" style="width: 393px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-22858" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=393%2C500" alt="طرح از افشین سبوکی" width="393" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?w=393&amp;ssl=1 393w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=236%2C300&amp;ssl=1 236w" sizes="auto, (max-width: 393px) 100vw, 393px" /><figcaption id="caption-attachment-22858" class="wp-caption-text">طرح از افشین سبوکی</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از دریافت لوح تقدیر از وزیر برندا بِی‌لی و اثر هنری افشین سبوکی گفت: «خوشحالم از اینکه جامعهٔ ایرانیِ اینجا تقدیر می‌کند از کسانی که پیشینه‌ای داشته‌اند در این شهر، سپاسگزار و ممنونم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا بخش اول نشست ادبی به پایان رسید و تنفس اعلام شد، و در این فاصله اغلب شرکت‌کنندگان در این نشست از فرصت استفاده و از میز کتاب‌ها دیدن کردند. شایان ذکر است در میان آثار ارائه‌شده، شماری از آثار نویسندگان مشهور افغانستان، ازجمله زنده‌یاد استاد واصف باختری، استاد محمد محق، بانو شهناز قیومی، استاد منیژه باختری، استاد بشیر رحیمی نیز در معرض نمایش گذاشته شده بودند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22874" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=640%2C427" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="427" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آغاز بخش دوم نشست ادبی، سیما غفارزاده ابتدا به حضور خانواده‌‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ در این جشنواره و معرفی آنان پرداخت: «به‌جرئت می‌توان گفت کسی نیست توانسته باشد روز سیاه هشتم ژانویهٔ ۲۰۲۰ را، زمانی که پرواز پی‌اس۷۵۲ با موشک‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سرنگون شد، فراموش کند. حتی برای افرادی که دوست یا آشنایی در میان مسافران نداشتند، کنار‌آمدن با این حجم از درد و رنج آسان نبود و مشاهدهٔ رنج عظیم اعضای خانواده‌های جانباختگان این پرواز، بسیاری را افسرده کرد و ناتوان از ادامهٔ روال عادی کار و زندگی. و دشوار نیست حدس این مسئله که این خانواده‌های داغدار چه میزان درد و رنج را در این چهار سال و اندی متحمل شده‌‌اند و می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افتخار این را داریم که تعدادی از اعضای خانواده‌های جانباختگان این پرواز که هم‌اکنون ساکن ونکوورند، اینجا در کنار ما هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طی چند سال گذشته، تعداد قابل‌توجهی از اعضای خانواده‌ها با کمک نویسندگانی مانند منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد و حامد اسماعیلیون، به نوشتن دربارهٔ درد و رنج و خشمی که گرفتارش‌اند، روی آوردند؛ نوشتن برای مبارزه با فراموشی و مبارزه با عاملان و آمران این جنایت. و چندین کتاب حاصل این تلاش‌هاست.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener"><b>هوریران سهراب</b></a><span style="font-weight: 400;">، داغدار چهار جانباختهٔ این پرواز یعنی زنده‌یادان نگار برقعی، الوند صادقی، سهند صادقی و سوفی امامی، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ روند نوشتن و چاپ این کتاب‌ها توضیحاتی بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هوریران سهراب گفت: «ضمن تشکر از نشر رها، رسانهٔ همیاری، و بالاخص سیمای عزیز و هومن عزیز، که از همان ماه‌های نخست این فاجعه ما را پیدا کردند، با اینکه ما اکثراً ایران بودیم، و نگذاشتند که داستان ما به یغما برود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سقوط هواپیمای اوکراینی تا ابد در ذهن مردم خواهد ماند، زیرا بازماندگانی چون حامد اسماعیلیون را دارد، او در این‌باره می‌نویسد و سکوت نمی‌کند. این است قدرت کلمه و نوشتن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند هواپیما در این چهل و چند سال سقوط کرده‌اند که نه اسمی از آن‌ها مانده و نه یادی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علت سرکوب نویسندگان و حذف کلمات، ترس از قدرتی است که دارند. به‌قول منیرو روانی‌پور، برای ما زخم‌خوردگان، عمومی‌کردن و آشکار‌کردن این جنایت اولین قدم در مرهم‌گذاشتن بر آن است، ما باید بنویسیم و مهم است که صدا، صدای خود ما باشد. باید به دنیا بگوییم چه بر سرمان آورده‌اند، و می‌دانیم تنها صدا نیست که می‌ماند، این نوشته‌ها هستند که از آغاز اختراع خط تا کنون مانده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ما تصمیم گرفته‌‌ایم با ماندگارترین وسیلهٔ ممکن، با قلم داستان زندگی خود و عزیزانمان را روایت کنیم. ما دور هم جمع شده‌ایم برای یک کار جمعی که ریشه در اندوه و خشم ما دارد، با سه وجه مشترکِ اندوه، خشم و امید &#8211; با این منظور کنار همدیگر نشستیم، و یاد می‌کنم از امیرحسین یزدان‌بد که برای چاپ دومین قسمت کتاب «نباید نوشته می‌شد» همراه ما بود و با قدرت در کارگاه‌ها شرکت کرد و از او یاد می‌کنم که گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">یکی از اهداف نوشتن جنبهٔ روان‌درمانی آن است. بنابراین خود را سانسور نکنید و از احساساتتان اعم از عشق و نفرت بنویسید. سپاسگزار امیرحسین یزدان‌بد هستیم. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این روزها به تولد یکی از بچه‌های نازنین پرواز نزدیک می‌شویم که مادرشان الان اینجا حضور دارند و در کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» هم ایشان خاطره دارند؛ خانم بهشته رضاپور، مادر بهاره کرمی مقدم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener"><b>بهشته رضاپور</b></a><span style="font-weight: 400;">، به پشت تریبون رفت تا خاطره‌اش را بخواند اما پیش از آن گفت: «سلام، ما آدم‌هایی عادی بودیم و حتی قلم‌به‌دست‌گرفتن هم نمی‌دانستیم چه رسد به اینکه بخواهیم بنویسیم.» و سپس نوشته‌اش با عنوان «گلیم بهار» را خواند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%84%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>لاله باقری</b></a><span style="font-weight: 400;">، مادر زنده‌یاد آلما اولادی یکی دیگر از جانباختگان پرواز، دعوت کرد تا بخشی از خاطرات خود را که در کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» چاپ شده است، بخواند. لاله باقری نیز نوشتهٔ خود با عنوان «آلما، بهشتی‌ترین سیب زمین» را خواند. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22875" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌دلیل کمبود فضا از درج خاطرات خوانده‌شده در این گزارش پوزش می‌خواهیم. علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیهٔ کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» و دیگر کتاب‌های انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ از طریق وب‌سایت این انجمن در آدرس </span><a href="https://www.ps752justice.com/fa/publishing/"><span style="font-weight: 400;">www.ps752justice.com/fa/publishing</span></a><span style="font-weight: 400;"> اقدام کنند. همچنین مراسمی برای معرفی کتاب‌های جدید انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲ با حضور دکتر حامد اسماعیلیون، روز ۱۴ مهٔ ۲۰۲۴ در اتاق C400 دانشگاه یوبی‌سی شعبهٔ رابسون اسکوئر برگزار خواهد شد که امکان خرید این کتاب‌ها برای علاقه‌مندان در آن فراهم خواهد بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، سیما غفارزاده از </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، پژوهشگر و استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه ویکتوریا، دعوت کرد تا به پشت تریبون برود و مروری داشته باشد بر مجموعه‌داستان «سنگام و دیگر داستان‌ها» نوشتهٔ مهرنوش مزارعی که همانند مجموعه‌داستان «شهر کریستال» در جریان این جشنواره رونمایی شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد: «سلام و درود. از خانم سیما غفارزاده و نشریهٔ [رسانهٔ] </span><span style="font-weight: 400;">همیاری </span><span style="font-weight: 400;">و دست‌اندرکاران برنامه بابت این دعوت سپاسگزارم. هرچند سال‌های چندانی است که از ونکوور به دور هستم، از ۳۵ سال پیش که به کانادا پرتاب شدم، یک شرکت‌کنندهٔ جدی در برنامه‌های هنری و ادبی ونکوور بوده‌ام، و به یاد دارم که در آن سال‌های دور، همچنان که ایرانیانِ همفکر یکدیگر را می‌یافتند، چگونه مهاجران انگشت‌شماری در این شهر با کمترین امکانات و با تلاش و سرسختی بسیار، در دوران رسانه‌های چاپی، چراغ فرهنگ و هنر را در این شهر افروختند و روشن نگاه داشتند. در این پس‌زمینهٔ اجتماعی و تاریخی است که به‌نظرم برنامهٔ «جشنوارهٔ کتاب ونکوور» تداوم یک راه است اما با چشم‌اندازهای تازه. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از من خواسته شده که در اینجا به‌مناسبت انتشار کتاب دوست نویسنده‌ام، مهرنوش مزارعی، بازتاب‌هایی را ارائه بدهم. این کتاب که «سنگام و داستان‌ها» نام دارد، در واقع گردآمد سه کتاب از داستان‌های کوتاه خانم مزارعی هستند. من در اینجا می‌خواهم بیشتر به جهان‌بینی مهرنوش مزارعی بپردازم. برای شناختن مهرنوش مزارعی باید </span><span style="font-weight: 400;">به </span><span style="font-weight: 400;">پدیدهٔ مهاجرت بزرگ نسل ویژه‌ای از ایرانیان در دههٔ تاریک ۱۳۶۰، که من نیز بدان نسل تعلق دارم، اشاره کنم. همین نسل تبعیدی و مهاجر بود که در سراسر جهان، و نیز در ونکوور، چراغ هنر و ادبیات را روشن کرد. مهرنوش مزارعی نیز در همین نسل جای می‌گیرد. او بنیان‌گذار فصلنامهٔ ادبی فروغ در لس آنجلس در سال ۱۳۷۰ بود. اشاره‌ام در اینجا به رابطهٔ میان مهاجرت، از یک سو، و ادبیات و هنر، از سوی دیگر است. مهاجرت می‌تواند تولدی دیگر باشد، یک فرصت تاریخی و وجودی که تنها یک بار در زندگی ما رخ می‌دهد: پس ذهن مهاجر – اگر به‌راستی مهاجرت را زیسته باشد، نه اینکه تنها جهان‌بینی و آداب و شیوهٔ زندگی سابقش را به کشور دیگری آورده باشد – ذهنی پیوسته نیست. ذهنی است گسیخته، چندپاره و به‌غایت حساس به زمینه و تجربهٔ زیسته و آمادهٔ دریافت هر مشاهدهٔ نو. این ذهن همیشه با لهجه می‌نویسد. داستان‌های مهرنوش مزارعی را می‌باید در این پس‌زمینهٔ تاریخی و ادبی و مشاهده‌ها و حساسیت‌های چندگانه درک کنیم. روایت نویسندهٔ مهاجر از درون رویدادهایی شکل می‌گیرد که در زمان‌ها و مکان‌ها و زبان‌های واگرا و ازهم‌گسیخته روی داده‌اند و همهٔ این‌ها با وجود واگرایی‌شان در روایت نویسنده کنار همدیگر می‌نشینند. آنچه تجربه‌ها و روایت‌های مزارعی را خواندنی‌تر می‌کند، رابطهٔ اوست با جامعه و مردم آمریکا، جایی که دهه‌هاست که میهن وی بوده است. مهاجرت می‌تواند نویسنده را در پیلهٔ زیستی و ذهنی زندانی کند: بسیاری از نویسندگان مهاجر پس از سال‌ها دوری از زادگاه همچنان از حافظه می‌نویسند و با جامعهٔ تازهٔ خود درگیر نمی‌شوند. به‌نظرم این رویکرد باورنداشتن به این واقعیت است که مهاجر دیگر در جای پیشین خود نیست، سرزمینی که رهایش کرده اما به‌شدت دلتنگ آن است. مزارعی کاملاً برعکس این رفتار می‌کند و راوی تجربهٔ وجودی از اجتماعی است که خانهٔ اوست، اما یاد زادگاهش هم دستمایهٔ داستان‌هایش هستند. از این‌رو، مزارعی یک نویسندهٔ فراملیتی است. روایت‌هایش از شیراز و ساحل دریای خزر تا لس آنجلس و تیخوانا را درمی‌نوردند. به‌باور من، مهرنوش مزارعی در این سال‌ها توانسته به یکی از موفق‌ترین و پیگیرترین داستان‌نویسان ایرانی در مهاجرت فرابروید. شاید شرکت‌کنندگان در این برنامه ندانند، اما داستان‌های مزارعی موضوع یک تز دکترا در ایران هم بوده‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در داستان‌های سنگام</span> <span style="font-weight: 400;">می‌بینیم که بسیاری از آدم‌های داستان‌های مزارعی در کشمکش با موقعیت خود هستند، موقعیت‌هایی چه‌بسا پیش‌پاافتاده با واکنش‌هایی حتی پیش‌‌پاافتاده‌تر. اما در نگاه نویسنده، همین موقعیت‌ها زایندهٔ روایت‌هایی دقیق هستند از آنچه از ما یک انسان می‌سازد. هر کس در هر زمان وابسته به یک دیگری است که با او درگیر است. خوانندهٔ تیزبین می‌بیند که روایت‌های به‌نظر گزارشگرانهٔ او پرد</span><span style="font-weight: 400;">ه‌ای است بر نگر</span><span style="font-weight: 400;">ش متفکرانه و فیلسوفانهٔ مهرنوش مزارعی. پس هم‌زمان در دو سطح می‌نویسد: موقعیت ملموس را روایت می‌کند تا اشاره‌ای نهفته به جهان پنهان روابط داشته باشد. به‌نظرم او شیفتهٔ آن است که ببیند هر فرد چگونه به موقعیت خود واکنش نشان می‌دهد. از نگاه من، توجه خانم مزارعی نسبت به موقعیت‌ها برخاسته از دغدغهٔ او در مورد چیستی و گوهر انسان است؛ موضوعی که در همهٔ این سال‌ها آن را در داستان‌هایش کاویده است. در این کاوش، گهگاه راوی با موضوع مشاهدهٔ خود یکی می‌شود – یک همبستگی و این‌همانی ژرف و وجودی. نمی‌توان داستان‌های مزارعی را در ژانر به‌خصوصی جای داد، او هم افسانه می‌نویسد و هم داستان رئالیستی و سوررئالیستی، اما به‌باور من دغدغهٔ کاوشگرانه‌ای که از آن یاد کردم در کارش همواره روشن است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برای نمونه، در داستان «فاحشهٔ پیر بار انسینادا» (در منطقهٔ مرزی مکزیک) چشمان تن‌فروشی کهنه‌کار با توریست آمریکایی می‌ماند و با او به آمریکا می‌آید، و در همان حال به‌گونه‌ای جادویی راوی جمعی (ما) در آغاز داستان به راوی فردی (من) در پایان می‌رسد. در داستان دوزبانهٔ «غریبه‌ای در رختخواب من» مزارعی فضای شگفتی را می‌آفریند. موضوع داستان از تیترش روشن است. از روایت اصلی که فردی</span><span style="font-weight: 400;"> د</span><span style="font-weight: 400;">ر اتاقی در یک هتل از خواب برمی‌خیزد و کسی را هم‌بستر خود می‌بیند که اصلاً به یادش نمی‌آورد، بدانجا می‌رسیم که در لایهٔ زیرین داستان شاهد یک حس غریبگی درونی باشیم که تنها پس از خواندن روایت بر ما آشکار می‌شود. تناقض‌های این غریبگی بیرونی و درونی روایت را خواندنی می‌کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری، داستان‌های مهرنوش مزارعی می‌توانند خوانش‌های چندانی داشته باشند. کتابی که «نشر رها» از داستان‌های کوتاه مزارعی منتشر کرده چنین فرصتی را برای نسل تازه‌ای از خوانندگان فرامرزی فراهم می‌کند. مهرنوش مزارعی از این داستا‌ن‌های کوتاه به مهم‌ترین اثرش که همانا رمان انقلاب میناست رسید – رمانی که وی به انگلیسی نوشت و به‌تازگی به فارسی نیز منتشر شده است. به‌نظرم این رمان یکی از بهترین رمان‌های فارسی در دهه‌های اخیر بوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان‌های مزارعی، تعادل جهان همواره به هم می‌خورد اما جهان بی‌اعتنا به راه خود می‌رود. نکته آن است که با خواندن داستان‌های مهرنوش مزارعی دنیاهای تازه‌ای پیشاروی ما پدیدار می‌شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از توجه شما متشکرم.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22876" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>مهرنوش مزارعی </b><span style="font-weight: 400;">پرداخت: «مهرنوش مزارعی اندکی پس از انقلاب اسلامی برای ادامهٔ تحصیل به آمریکا رفت و هم‌اکنون ساکن ایالت کالیفرنیاست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در سال ۱۳۷۰ «فصلنامهٔ ادبی فروغ» را در لس آنجلس بنیان گذاشت و به معرفی ادبیات‌ و هنرِ زنان و مباحث روز فمینیستی پرداخت. در همان سال برگزیده‌ای از نمایشنامه‌های داریو فو، نویسنده و کارگردان ایتالیایی برندهٔ جایزهٔ نوبل، و همسرش، فرانکا رامه، را ترجمه و با نام «یک زن تنها» منتشر کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از مزارعی چهار مجموعه‌داستانِ‌ «بریده‌های نور»، «کلارا و من»، «خاکستری» و «مادام X» به چاپ رسیده‌ است. همچنین رمان او با عنوان «انقلاب مینا» در سال ۱۳۹۵ به‌زبان انگلیسی، و شش سال بعد به‌زبان فارسی منتشر شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۳۸۲ برگزیده‌ای از داستان‌های او با عنوان «غریبه‌ای در اتاق من» در ایران به چاپ رسید و کاندیدای دریافت جایزهٔ بنیاد هوشنگ گلشیری شد. همچنین داستان «سنگام» از این کتاب از طرف داوران بنیاد گلشیری به‌عنوان یکی از ده داستان برتر آن سال انتخاب و در کتاب «نقش ۸۲» به چاپ رسید، و نیز در چندین آنتولوژی ازجمله کتاب «هشتاد سال داستان‌نویسی ایران» چاپ و معرفی شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او توضیح داد که </span><span style="font-weight: 400;">مهرنوش مزارعی به‌دلیل سفری از پیش برنامه‌ریزی‌شده نتوانسته بود در این برنامه حضور یابد ولی پیامی ویدئویی را خطاب به شرکت‌کنندگان در این نشست فرستاده‌ است و به‌دنبال آن ویدئوی یادشده پخش شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مهرنوش مزارعی</b><span style="font-weight: 400;"> از طریق پیام ویدئویی خود گفت: «با سلام و سپاس از شرکت‌کنندگان و برگزارکنندگان این برنامه، خانم سیما غفارزاده و آقای هومن کبیری، و تشکر از دوست ارجمندم دکتر پیمان وهاب‌زاده که زحمت معرفی کتاب «سنگام و دیگر داستان‌ها» را به عهده گرفتند. متأسفانه به‌دلیل مسافرتی که از قبل برنامه‌ریزی شده بود، من امروز امکان بودن در خدمت شما را ندارم. اینجا در اول یک توضیحی می‌دهم در مورد کتاب و بعد برای شما قسمت کوتاهی از یکی از داستان‌ها را می‌خوانم. این کتاب مجموعه‌ای‌ست از داستان‌های سه کتاب «بریده‌های نور»، «کلارا و من» و «خاکستری» که به‌وسیلهٔ «نشر ری‌را» در لس آنجلس منتشر شده بود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">چند سال بعد از انتشار این کتاب‌ها، یک گزیده از داستان‌های هر سه کتاب با نام «غریبه‌ای در اتاق من» در ایران به‌وسیلهٔ «نشر آهنگی دیگر» منتشر شد البته با مقداری سانسور دولتی و حذف داستان‌های بودار. از چاپ اول هر سه کتاب مدت‌ها می‌گذرد و امکان دسترسی به بسیاری از داستان‌ها برای علاقه‌مندان وجود ندارد. به‌جای تجدید چاپ جداگانهٔ هر سه کتاب، با کمک و راهنمایی گردانندگان نشر رها تصمیم گرفتیم هر سه کتاب را در یک جلد و با یک ادیت جدید منتشر کنیم. البته این مهم بدون کمک و دقت نظر ویراستاران نشر رها عملی</span><span style="font-weight: 400;"> نبود. در نسخهٔ حا</span><span style="font-weight: 400;">ضر همچنین پیشنهادات ویراستاران حرفه‌ای داستان‌های ترجمه‌شده اعمال شدند. با اجازهٔ شما در اینجا قسمت کوتاهی می‌خوانم از داستان «سیلویا». این داستان نزدیک به سه سال پیش به زبان فرانسه ترجمه و در </span><span style="font-weight: 400;">آنتولوژی عش</span><span style="font-weight: 400;">ق ایرانی به‌وسیلهٔ «انتشارات گالیمار» در فرانسه منتشر شد. «سیلویا» همچنین چند سال پیش به زبان ترکی ترجمه و در «نشر داستان‌های جهان» در استانبول چاپ شد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">روز بعد الیزابت سر راهش مرا صدا زد و گفت که باب خواسته است اگر کاری ندارم به خانه‌شان بروم. از خدا می‌خواستم. در آینه نگاهی به خودم انداختم. صورتم رنگ‌پریده و موهایم بی‌حالت بود. تصویر روشنی از سیلویا نداشتم. باب فقط از نگاه و رقصیدنش تعریف کرده بود. زنی که شصت سال پیش رنگ </span></i><i><span style="font-weight: 400;">مو و قد و بالای مرا داش</span></i><i><span style="font-weight: 400;">ت. کمی آرایش کردم و لباسی را که مدل قدیمی داشت، پوشیدم. سیلویا را مجسم می‌کردم که حالا پیرزنی به سن و سال باب است با چین‌وچروک‌هایی عمیق بر روی صورت و دست‌هایی با رگ‌های برجسته و خال‌های قهوه‌ای. باب در خانه به‌تنهایی منتظرم بود. بلوز و شلوار هم‌رنگی بر تن داشت و موهای سرش را با دقت شانه کرده بود. صدای موزیک آرامی می‌آمد. یک شیشه شراب همراه با دو لیوان کریستال بر روی میز بود. برای لحظه‌ای احساس گناه کردم. آیا به ملاقات معشوقی آمده بودم؟ باب دست‌هایم را در دست گرفت، بوسه‌ای بر آن زد و تشکر کرد که به دیدنش رفته‌ام. بعد از نیم ساعت که از هر دری صحبت کردیم، گفت که می‌خواهد برایم پیانو بزند. دوباره همان آهنگ قبلی را زد. بعد از تمام‌شدن آهنگ برای مدتی همان‌طور که دست‌هایش روی شصتی‌های پیانو بود، ساکت نشست. به کنارش رفتم، دست‌هایم را بر شانه‌اش گذاشتم و پرسیدم سیلویا در نامه چه نوشته بود؟</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس سیما غفارزاده اعلام کرد که هر دو کتاب شهر «کریستال» و «سنگام و دیگر داستان‌ها»، هم به‌صورت چاپی و هم الکترونیک منتشر شده و در ۷۰ کشور دنیا در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. (<a href="https://bit.ly/RahaaBookstore" target="_blank" rel="noopener">برای خرید نسخه‌های چاپی و الکترونیکی این کتاب ها اینجا کلیک کنید</a>)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان بخش دوم نشست، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>گروه کتاب‌خوانی کافه راوی</b> <span style="font-weight: 400;">پرداخت و گفت که این </span><span style="font-weight: 400;">گروه حدود ۱۴ سال پیش به‌‌همت دوستان جوان عضو باشگاه ایرانیان دانشگاه اس‌اف‌یو در شهر ونکوور بنیان گذاشته شد و اکنون این فعالیت ادبی، هنری و فرهنگی پربارتر و مستمرتر از پیش همچنان ادامه دارد، و افزود که در ادامه </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;"> از مدیران این گروه دربارهٔ شکل‌گیری آن و فعالیت‌هایش بیشتر توضیح خواهد داد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبق برنامه، پس از صحبت دکتر دهقانی قرار بود میزگردی با حضور محمدرضا فخرآبادی و سمر عطارچی، از دیگر مدیران گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، و تایماز رضوانی، گوینده، مدرس فن بیان، نویسنده و کارگردان تئاتر، دربارهٔ کتاب صوتی برگزار شود که این بخش از برنامه به‌دلیل مشکلی که در لحظات آخر برای تایماز رضوانی پیش آمده بود و به‌همین دلیل نتوانسته در برنامه شرکت کند، برگزار نشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از توضیحات یادشده، نوبت به </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;"> رسید تا به معرفی گروه کتاب‌خوانی کافه راوی بپردازد: «سلام، عصر به‌خیر. خیلی ممنون خانم غفارزادهٔ عزیز. به نام آقای محمدعلی شروع می‌کنم. من به‌نمایندگی از طرف دوستانم در کافه راوی قرار است معرفی مختصری داشته باشم از گروه کتاب‌خوانی کافه راوی. اول دوست دارم تشکر کنم از نشر رها، نشریهٔ [رسانهٔ] همیاری، خانم غفارزادهٔ بسیار عزیز، آقای کبیری پرویزی بسیار عزیز که همیشه به ما لطف داشته‌اند &#8211; می‌خواستم تشکر را در آخر بکنم ولی دوست دارم اول این کار را بکنم &#8211; همچنین از آقای ابراهیمی عزیز که جزو اولین حامیان ما بودند؛ اولین باری که من آگهی کافه راوی را برای ایشان فرستادم، هیچ‌وقت ایشان را ندیده بودم و پاسخی دریافت نکردم، ولی وقتی مجلهٔ شهروند آن هفته را گرفتم، دیدم آگهی ما را تمام‌رنگی در صفحهٔ وسط چاپ کرده‌اند؛ خیلی ازشان ممنون بوده و هستیم همیشه.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تبریک می‌گویم به نشر رها برای چاپ دو عنوان جدید کتاب از دو نویسندهٔ خیلی نازنین، و برگزاری این فستیوال. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر بخواهم تاریخچهٔ مختصری بگویم، همه‌چیز از یک گروه دانشجویی کوچک شروع شد. چند تن از دانشجویان ایرانی دانشگاه سایمون فریزر سال ۲۰۱۰ دور هم جمع شدند و گروه کوچکی تشکیل دادند برای کتاب‌خواندن. آن موقع، مسئولیت جلسات بر عهدهٔ آقای امین یزدانی بود. جلسات به‌صورت منظم و با نقد و بررسی آثاری از ادبیات داستانی معاصر فارسی برگزار می‌شد. بعد از یک سال و نیم، مسئولیت نشست‌ها به آقای سعید صابری منتقل شد. از سپتامبر ۲۰۱۲ هم دوست عزیزمان آقای وحید ذاکری که اینجا هستند، مسئولیت جلسات را به‌عهده گرفتند. بعد از اینکه وحید عزیز مسئولیت را به‌عهده گرفت، شکل جلسات یک مقداری تغییر کرد، صفحات مجازی شروع به کار کرد، تبلیغات یک مقداری جدی‌تر شد، اسم گروه کتاب‌خوانی از باشگاه کتاب‌خوانی دانشجویان سایمون فرِیزِر به «کافه راوی» تغییر کرد و می‌شود گفت که گروه شکل جدیدتر و منسجم‌تری به خود گرفت. هدف هم قبلاً خواندن ادبیات معاصر فارسی بود ولی بعد از اینکه وحید عزیز مسئولیت جلسات را به عهده گرفتند، ادبیات کلاسیک فارسی و ادبیات داستانی غیرفارسی هم اضافه شد. شرط انتخاب آثار غیرایرانی هم این بود که ترجمهٔ فارسی آن‌ها موجود باشد تا اگر دوستانی به زبان‌های بیگانه تسلط ندارند بتوانند آثار را مطالعه کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام این گروه شد «کافه راوی» و از زیر چتر دانشگاه خارج شد. مسئولیت جلسات از شکل فردی به شکل گروهی تغییر کرد، و شورای گردانندگان، مسئولیت هماهنگی، برگزاری جلسات، دعوت از مهمانان، تبلیغات و&#8230; را به عهده گرفتند. تا اینکه رسیده به ما؛ مثل مشعلی منتقل شده. الان وحید ذاکری عزیز، محمدرضا فخرآبادی عزیز، سمر عطارچی عزیز و من سعی می‌کنیم که جلسات را به‌صورت خیلی منظم برگزار کنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سعی کرده‌ایم نظم و استمرار داشته باشیم؛ خیلی سخت است. تا جایی که اطلاع داریم شاید [کافه راوی] قدیمی‌ترین گروه کتاب‌خوانی ونکوور است که جلساتش اصلاً متوقف نشده است. شرکت در جلسات برای عموم آزاد است و به‌صورت کاملاً عمومی تبلیغ می‌شود؛ آگهی‌ها در نشریهٔ رسانهٔ همیاری اعلام می‌شود، قبلاً در نشریهٔ شهرگان هم اعلام می‌شد. صفحات مجازی &#8211; اینستاگرام، فیس‌بوک و تلگرام &#8211; فعال است و برنامه‌ها در آنجا اعلام می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شکل جلسات تعاملی است، و بنا بر این است که شرکت‌کنندگان کتاب‌ها و داستان‌ها را از قبل خوانده باشند و همه بتوانند در بحث و گفت‌وگو شرکت کنند. سعی کرده‌ایم که جلسات دوستانه باشد. نقدهای تند و تیزی تا حالا نداشته‌ایم که کسی برنجد و گروه ما را به این دلیل ترک کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهار سال پیش با همه‌گیری کرونا و تعطیل‌شدن دیدارهای منظم گروهی، ما هم دیدارها و نشست‌هایمان را به مجازی تغییر دادیم و جلسات بر بستر (پلتفرم) زوم ادامه پیدا کرد تا سال گذشته که کتاب‌فروشی پان‌به، آقای زمانی عزیز، این امکان را به ما دادند که جلسات به‌صورت حضوری در این کتاب‌فروشی برگزار بشود، ولی کماکان جلسات به‌صورت مجازی هم برگزار می‌شود برای کسانی که در ونکوور نیستند یا در ونکوور هستند و امکان حضور ندارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نحوهٔ برگزاری جلسه این است که ابتدا اثری ادبی معرفی می‌شود و از قبل اعلام می‌شود. مثلاً برنامهٔ بعدی ما «بچهٔ رُزمری»‌ است و ۳۱ مه قرار است این کتاب را در کتاب‌فروشی پان‌به به بحث بگذاریم. برای دسترسی به کتاب هم می‌توانید آن را از کتاب‌فروشی پان‌به خریداری کنید. این کتاب به‌صورت کاغذی و الکترونیک موجود است. معمولاً به‌این ترتیب است که داستان اعلام می‌شود و کسانی که علاقه‌مندند وقت کافی دارند که آن را مطالعه کنند و در جلسه شرکت کنند. معیار انتخاب اولاً اینکه فقط «ادبی» است، و آثار انتخابی باید در حیطهٔ ادبیات جدی باشند. حالا ادبیات جدی یعنی چه؟ یعنی ادبیاتی که کمابیش به‌وسیلهٔ منتقدان آثاری با ارزش‌های هنری و شاخصه‌های ادبی شناخته شده باشند. از هدف‌های ثانویه‌ هم این است که به‌جز نویسندگان مطرح و بزرگ ادبیات فارسی که ما کتاب‌هایشان را می‌خوانیم و بررسی می‌کنیم، مثل آقای محمدعلی عزیز و شهرنوش پارسی‌پور عزیز که مهمانان ما بودند و خیلی از نویسندگان برجستهٔ دیگر، </span><span style="font-weight: 400;">ما آثار نویسندگا</span><span style="font-weight: 400;">ن دیگری را هم که کمتر شناخته شده‌اند و در آغاز راه‌اند، بررسی می‌کنیم؛ خیلی از آن‌ها مهمان ما بوده‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ما همیشه کیفیت جلسات بیشتر مهم بوده است تا تعداد شرکت‌کنندگان و تعداد جلسات، و حامیان زیادی هم داشته‌ایم؛ حامی اول و اصلی‌مان هم دانشگاه سایمون فریزر بود که به ما این امکان را داد که این کلوپ را داشته باشیم؛ اینجا دانشگاه‌ها دانشجویان را خیلی تشویق می‌کنند که گروه‌ها و کلوپ‌هایی را که دوست دارند تشکیل بدهند و فعالیت بکنند. بعد هم کتاب‌فروشی پان‌به، آقای زمانی، خیلی به ما لطف داشته‌اند، مکان را در اختیار ما قرار داده‌اند و در تبلیغات ما را یاری‌ کرده‌اند. نشریهٔ شهروند بی‌سی یا شهرگان، آقای ابراهیمی عزیز، نشریهٔ رسانهٔ همیاری و نشر رها، که ما بسیار از آن‌ها ممنونیم، و در تمام این سال‎‌ها ما از حمایت‌های معنوی آقای محمدعلی برخوردار بوده‌ایم و بسیار بسیار آقای دکتر سجودی به ما لطف داشته‌اند. خیلی از جلسات ما که با شور و حرارت برگزار شد، به‌خاطر حضور و وجود ایشان بود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>محمدرضا فخرآبادی</b><span style="font-weight: 400;">، از دیگر مدیران گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، نیز توضیحاتی دربارهٔ این گروه و برنامهٔ آتی آن داد: «سلام، باید عذرخواهی بکنم بابت عدم حضور آقای رضوانی، ما سؤال هم طراحی کرده بودیم که از ایشان بپرسیم و مطمئن بودم که حتماً جلسه خوبی می‌شد، ولی متأسفانه موردی اضطراری برایشان پیش آمده است که نتوانستند در این جلسه حضور داشته باشند و از این بابت، از شما عذرخواهی می‌کنم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همان‌طور که دوستم مرال جان گفتند، بعد از حدود ده سال خواندن ادبیاتِ به‌نسبت جدی‌ترِ ایران و جهان، الان متمرکز شده‌ایم روی ادبیات ژانر و چند وقتی است که داریم این نوع ادبیات را می‌خوانیم و یکی از ادبیات ژانر هم که دوست داشتیم سراغش برویم و کمتر جامعهٔ ادبی سراغش </span><span style="font-weight: 400;">می‌روند، ادبیات وحشت و دلهره است. انتخابمان هم خیلی زیاد است، ولی انتخابی که کمی وجه هنری هم داشته باشد، کتاب «بچهٔ رُزمری» بود که</span><span style="font-weight: 400;"> البته از مترجم کتاب هم می‌شود حدس زد؛ آقای محمد قائد، </span><span style="font-weight: 400;">جستارنویس بسی</span><span style="font-weight: 400;">ار معروف در ایران، که کتاب را ترجمه کرده‌اند و در ابتدایش هم توضیح داده‌اند که چرا آن را ترجمه کرد‌ه‌اند. البته من توصیه می‌کنم توضیحات ایشان را در آخر بخوانید اگر که دوست دارید در جلسهٔ ما شرکت کنید. ولی نکته‌ای که می‌خواستم بگویم این است که ما دو جلد از این کتاب را اینجا داریم و دوست داریم آن‌ها را به هر کسی مایل است در جلسه آیندهٔ ما شرکت کند، تقدیم بکنیم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>محمدرضا فخرآبادی </b><span style="font-weight: 400;">با طرح سؤالی گفت هر کس جواب صحیح به آن داد، دو جلد کتاب را به آن‌ها تقدیم خواهد کرد. سؤال این بود که «نام دو کتاب در حوزهٔ ادبیات وحشت یا نزدیک به ادبیات وحشت را در ادبیات ایران معرفی کنید.» در نهایت دو نسخه از کتاب «بچهٔ رُزمری» به دو شرکت‌کننده در جلسه تعلق گرفت که کتاب‌های «همنوایی شبانهٔ ارکستر چوب‌ها» نوشتهٔ رضا قاسمی و «ملکوت» نوشتهٔ بهرام صادقی را در پاسخ به سؤال مطرح‌شده نام بردند. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22877" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=500%2C500" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان این نشست، سیما غفارزاده بار دیگر از همراهان برگزاری این جشنواره و استقبال فارسی‌زبانان ونکوور برای حمایت از این حرکت فرهنگی تشکر و قدردانی کرد و همچنین از امیر عرب و تیم ایشان (Hana Film Productions) برای فیلمبرداری و علی حقیقت‌جو (Capilano Photography) برای عکاسی برنامه سپاسگزاری کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پایان نشست‌های ادبی علاقه‌مندان بار دیگر به میزهای کتاب سر زدند و کتاب‌های مورد علاقه‌شان را خریداری کردند. عده‌ای هم از حضور مریم رئیس‌دانا نویسندهٔ کتاب «شهر کریستال» استفاده کرده و کتاب‌هایشان را به امضای او رساندند. در پایان برنامه، شرکت‌کنندگان به تجمع اعتراضی در محکومیت صدور حکم اعدام برای توماج صالحی در مقابل آرت گالری ونکوور ملحق شدند.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش کامل نشست‌های ادبی این جشنواره را در اینجا ببینید:<br />
</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/bf8G07ZMehs?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/">پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22863</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به پیشواز نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Apr 2024 04:02:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامهٔ هشت صبح]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب خوانی کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجلهٔ فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22706</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی &#8211; ونکوور سال گذشته همین حوالی، تازه نشر رها را معرفی کرده بودیم و به‌دنبالش چهار کتابی را که طی دو سال به مرحلهٔ چاپ و انتشار رسانده بودیم، به‌فاصلهٔ دو سه ماه رونمایی کردیم. هر چهار کتاب از آثار نویسندگان ساکن شهرمان ونکوور بودند، ازجمله رمان «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» آخرین اثر استادمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که افتخار انتشار آن به‌عنوان نشری نوپا نصیبمان شده بود. سال گذشته...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/">به پیشواز نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هومن کبیری پرویزی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال گذشته همین حوالی، تازه <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a> را معرفی کرده بودیم و به‌دنبالش <a href="https://rahaa.pub/?page_id=1207" target="_blank" rel="noopener">چهار کتابی</a> را که طی دو سال به مرحلهٔ چاپ و انتشار رسانده بودیم، به‌فاصلهٔ دو سه ماه رونمایی کردیم. هر چهار کتاب از آثار نویسندگان ساکن شهرمان ونکوور بودند، ازجمله رمان «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» آخرین اثر استادمان، زنده‌یاد <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">محمد محمدعلی</a>، که افتخار انتشار آن به‌عنوان نشری نوپا نصیبمان شده بود. سال گذشته بسیار کوشیدیم تا رونمایی این رمان را در مراسم نکوداشت زنده‌یاد محمدعلی هم‌زمان با هفتاد و پنجمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل برگزار کنیم، هرچند برخی مشکلات فنی که آماده‌شدن کتاب را به تأخیر انداخت، این شانس را از ما گرفت. بعد از نزدیک به دو ماه تأخیر نسبت به آنچه ایدئالمان بود، در ماه ژوئن <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">مراسم نکوداشت استاد برگزار شد</a> و طی آن هم‌زمان رمان ایشان و مجموعه‌داستان جدید <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نوشا وحیدی</a> رونمایی شد. اما تنها بعد از سه ماه و چهار روز کم، شد آنچه که نباید می‌شد… <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/09/29/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d9%be%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">استاد محمدعلی در کمال ناباوری رفتند</a> و دوستدارانشان را سوگوار کردند… در همین سه ماه و اندی چندین بار با ایشان دربارهٔ دو کتاب دیگرشان که رو به اتمام بود، صحبت کرده بودیم ولی دریغا و حسرتا که زود و نابهنگام ما را تنها گذاشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از اوایل سال میلادی جاری، به فکر افتادیم که امسال در زادروز استاد محمدعلی و به یاد و احترام ایشان کاری بکنیم. فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، یکی از ایده‌هایی بود که به ذهنمان رسید. چه چیزی بهتر از برگزاری جشنواره‌ای هرچند کوچک که مختص کتاب‌های فارسی باشد و در زادروز نویسنده‌ای برگزار شود که پیش از هر چیزی، انسانی بزرگ و شریف بود و ما بخت آن را داشتیم که در این سر دنیا همشهری‌اش باشیم؟ جشنواره‌ای برای ناشران و نویسندگانی که نوشته‌هایشان در سرزمین مادری‌شان، در ایران و افغانستان، به‌جز شرحه‌شرحه‌شدن زیر تیغ سانسور، سرنوشت دیگری نمی‌یابد و هزاران فرسنگ دورتر در این سوی دنیا هم با هزار و یک مشکل دیگر برای انتشار آثارشان و رساندن آن‌ها به دست خوانندگان مواجه‌اند؛ از دشواری برای یافتن ناشری که روی کتاب سرمایه‌گذاری کند و بدون دریافت هزینه‌ای از نویسنده آن را منتشر کند، تا هزینه‌های گزاف چاپ و نشر برای ناشرمؤلفان، و از آن مهم‌تر ردشدن از سدهای آشکار و پنهان برای حضور در نمایشگاه‌های این‌سو و آن‌سوی دنیا برای رساندن آثار منتشرشده به دست مخاطبان یا انعکاس اخبار آن در رسانه‌ها.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بود که موضوع را با تعدادی از دوستان عزیزمان که هر یک دستی در ادبیات دارند مطرح کردیم و البته همگی از این ایده بسیار استقبال کردند و گرچه در ابتدا یافتن مکانی مناسب برای این جشنواره ما را حتی به مرز انصراف از برگزاری آن رساند، در نهایت توانستیم سالن کوچکی را در واحد دان‌تاون دانشگاه یو‌بی‌سی برای روز ۲۷ آوریل رزرو کنیم و یک قدم به عملی‌شدن ایده‌مان نزدیک‌تر شویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روشن است که برگزاری چنین جشنواره‌ای هرچند جمع‌وجور و کوچک، در توان یکی دو نفر یا حتی شاید یک انجمن نیست و همکاری و همراهی تعداد زیادی از افرادی را می‌طلبد که کتاب و کتاب‌خوانی دغدغه‌شان است و به ادبیات عشق می‌ورزند. از این بابت ما بسیار خوش‌اقبالیم، چراکه در این شهر دوستان فراوانی داریم که در کنار حرفهٔ تخصصی‌شان؛ حرفه‌ای که شاید از ادبیات فرسنگ‌ها فاصله داشته باشد، گروه‌ها و انجمن‌هایی تشکیل داده‌اند و بی‌هیچ ادعایی چراغ ادبیات فارسی را در این شهر روشن نگاه داشته‌اند. چنین بود که ما جرئت کردیم به ایدهٔ برگزاری این جشنواره پَروبال بدهیم و عملی‌اش کنیم. علاوه بر گروه‌های و انجمن‌های ادبی شهر، برخی رسانه‌های پیشکسوت نیز به یاری‌مان آمدند تا در اطلاع‌رسانی این برنامه همراهمان باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا، از دوستان عزیزمان در <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/ps752/" target="_blank" rel="noopener">انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener">انجمن فرهنگی پرسش</a>، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/23/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1-%d8%b3%d9%87%db%8c%d9%84%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">روزنامهٔ هشت صبح</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شهرگان</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener">کتابخانهٔ درخت دانش</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/?s=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C+%D9%BE%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%87" target="_blank" rel="noopener">کتاب‌فروشی پان‌به</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%b3%d9%85%d8%a7%da%a9/" target="_blank" rel="noopener">گروه علمی‌آموزشی سَماک</a>، گروه کتاب‌خوانی <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%81%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">کافه راوی</a>، مجلهٔ فرهنگ و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">نشر زن</a> کمال سپاس را داریم، قدردانِ مشارکت و حمایتشان از این حرکت ادبی-فرهنگی هستیم و دستشان را به‌گرمی می‌فشاریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان از همهٔ نویسندگانی که تمایل دارند آثارشان را در این نمایشگاه به مخاطبان ارائه کنند، دعوت می‌‌کنیم از طریق آدرس ایمیل زیر نام خود، عنوان کتاب و اطلاعات تماسشان را برای ما بفرستند تا هماهنگی‌های لازم برای حضورشان در این جشنواره فراهم شود:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="mailto:info@persianbookfestival.com" target="_blank" rel="noopener"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">info@persianbookfestival.com</span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به امید دیدار شما در نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/">به پیشواز نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22706</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دکتر فرشید سادات‌شریفی: دسترس‌پذیرکردن جامعه برای عده‌ای ضروری ولی برای همهٔ جامعه مفید و سودمند است</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/12/05/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c%d8%8c-%d9%be/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/12/05/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c%d8%8c-%d9%be/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Dec 2023 02:08:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[افراد دارای معلولیت]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرد دارای معلولیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[معلولیت]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21970</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی، پژوهشگر ادبیات و فعال در نهادهای یاری‌رسانی به افراد دارای معلولیت سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی – ونکوور عکس کاور از حیفا ابی‌شاهین دکتر فرشید سادات‌شریفی، برای علاقه‌مندان به ادبیات به‌ویژه در شرق کانادا، چهره‌ای شناخته‌شده‌اند. ارتباط ما با دکتر سادات‌شریفی برای نخستین‌بار بیش از یک‌سال پیش برقرار شد و ایشان در شمارهٔ ۱۶۰ رسانهٔ همیاری، در مطلبی تحت عنوان «قند شنیداریِ پارسی در جزیرهٔ لاک‌پشت» به بررسی چند پادکست شنیدنی در...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/12/05/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c%d8%8c-%d9%be/">دکتر فرشید سادات‌شریفی: دسترس‌پذیرکردن جامعه برای عده‌ای ضروری ولی برای همهٔ جامعه مفید و سودمند است</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی، پژوهشگر ادبیات و فعال در نهادهای یاری‌رسانی به افراد دارای معلولیت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هومن کبیری پرویزی</a> – ونکوور</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس کاور از <a href="http://www.hayfphotography.ca" target="_blank" rel="noopener">حیفا ابی‌شاهین</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دکتر فرشید سادات‌شریفی، برای علاقه‌مندان به ادبیات به‌ویژه در شرق کانادا، چهره‌ای شناخته‌شده‌اند. ارتباط ما با دکتر سادات‌شریفی برای نخستین‌بار بیش از یک‌سال پیش برقرار شد و ایشان در شمارهٔ ۱۶۰ رسانهٔ همیاری، در مطلبی تحت عنوان <strong><a href="https://media.hamyaari.ca/2022/06/03/%d9%82%d9%86%d8%af-%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%90-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%84%d8%a7%da%a9%d9%be%d8%b4%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">«قند شنیداریِ پارسی در جزیرهٔ لاک‌پشت»</a></strong> به بررسی چند پادکست شنیدنی در کانادا پرداختند که با استقبال خوب مخاطبان مواجه شد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چندی پیش فرصتی دست داد تا برای نخستین‌بار در ونکوور از نزدیک با ایشان که برای مأموریت کاری به ونکوور آمده بودند و میهمان نشست کافه راوی شده بودند، دیداری داشته باشیم، و پس از آن به‌طور اجمالی با فعالیت‌های دیگرشان در خارج از حوزهٔ ادبیات و به‌ویژه در زمینهٔ کمک به افراد دارای معلولیت آشنا شویم. دکتر سادات‌شریفی که خودشان به‌صورت مادرزادی با معلولیت جسمی زندگی می‌کنند، حالا در نهادی که کارش کمک به افراد دارای معلولیت است، به‌صورت حرفه‌ای فعالیت می‌کنند و می‌کوشند موانع موجود بر سر راه این افراد را برای مشارکت در اجتماع از سر راهشان بردارند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به‌مناسبت <strong><a href="https://media.hamyaari.ca/2023/12/03/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">سوم دسامبر، روز جهانی افراد دارای معلولیت</a></strong>، گفت‌وگویی با دکتر سادات‌شریفی داشتیم تا بیشتر با ایشان و فعالیت‌هایشان هم در حوزهٔ ادبیات و هم در زمینهٔ کمک به افراد دارای معلولیت آشنا شویم و همچنین از ایشان دربارهٔ تجربهٔ زیسته‌شان به‌عنوان فردی دارای معلولیت بشنویم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* *‌ * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با سلام و سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید، لطفاً برای آن دسته از خوانندگانی که کمتر شما را می‌شناسند، خودتان را معرفی کنید و بفرمایید که چرا به کانادا مهاجرت کردید، چند وقت است به اینجا آمده‌اید و در چه شهرهایی زندگی کرده‌اید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با درود و سپاس از فرصتی که برای این گفت‌وگو در اختیار من قرار دادید، من فرشید سادات‌شریفی هستم، متولد تیرماه ۱۳۶۳ برابر با ژوئیهٔ ۱۹۸۴. در شیراز به دنیا آمدم و با یک معلولیت جسمی مادرزادی (CP) زندگی می‌کنم. از سال ۲۰۱۵ در جست‌وجوی زندگیِ کم‌تبعیض‌تر به کانادا آمده‌ام و در شهرهای مونترآل، اتاوا و کیچنر-واترلو زندگی کرده‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بسیاری از دوستداران ادبیات به‌ویژه در شرق کانادا، با فعالیت‌های ادبی و فرهنگی شما آشنایند. حضور شما در نشست اخیر کافه راوی در ونکوور هم به آشنایی بیشتر علاقه‌مندانِ ادبیات در غرب کانادا با شما و فعالیت‌های ادبی‌تان کمک کرد، هرچند در این گفت‌وگو می‌خواهیم بر فعالیت‌های حرفه‌ای شما دربارهٔ کمک به افراد دارای معلولیت تمرکز کنیم، ولی سپاسگزار می‌شویم کمی هم دربارهٔ فعالیت‌های فرهنگی و ادبی‌تان و مجموعهٔ علمی ادبی سماک برایمان بگویید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای سخن‌گفتن از این فعالیت‌ها بهتر است نقبی به تحصیلات و فعالیت‌هایم در شیراز بزنم. من در شیراز از مقطع لیسانس تا پسادکتری ادبیات فارسی را با رتبهٔ ممتاز گذراندم و برندهٔ جوایزی چون مدال طلای المپیاد ادبی و جشنواره‌های پژوهشی مانند خوارزمی و به‌همین ترتیب دانشجوی نمونهٔ دانشگاه شیراز و کل کشور بودم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از اینکه در این دانشگاه و دیگر مؤسسات آموزش عالی شهر شیراز و بوشهر و تهران تدریس کردم، تقاضایی را برای هیئت‌علمی‌شدن در دانشگاه شیراز فرستادم؛ که روزی مراحل سنگ‌اندازی‌ها و بازی‌های اداری‌اش را می‌توانم به رمان طنز بلندی تبدیل کنم. سرتان را به درد نیاورم، نهایتاً بعد از فرستادن تقاضا به دانشگاه شیراز و چندین دانشگاه دیگر، مشخص شد که من علی‌رغم رزومهٔ خوب و سابقهٔ تدریس با نمرهٔ ارزیابی بسیار بالا، امکانِ به‌اصطلاح «جذب» در این دانشگاه‌ها را ندارم به‌دلیل اینکه گمان می‌کنند استخدام یک فرد با معلولیت جسمی بسیار گران است یا حداقل این امر را بهانه می‌کردند. </span></p>
<figure id="attachment_21975" aria-describedby="caption-attachment-21975" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-21975" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%C2%A9HayfPhotography-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%DB%8C%D9%81%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86.jpg?resize=500%2C333" alt="©HayfPhotography عکس از حیفا ابی‌شاهین" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%C2%A9HayfPhotography-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%DB%8C%D9%81%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%C2%A9HayfPhotography-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%DB%8C%D9%81%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%C2%A9HayfPhotography-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%DB%8C%D9%81%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-21975" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://www.hayfphotography.ca" target="_blank" rel="noopener">عکس از حیفا ابی‌شاهین</a></span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبعاً این برخورد، علی‌رغم انتشار ۱۴ کتاب و بیش از ۲۰۰ مقاله تا آن روز و گرداندن «کافه‌هنر گلستان» که اولین کافه‌کتاب شیراز در نوع خود بود، و بسیاری فعالیت‌های دیگر، برای من بسیار دردناک و افسردگی‌آور بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این‌همه، هم‌زمان شد با مهاجرت خواهر بزرگم به استان کبک کانادا و من به دعوت او در تابستان ۲۰۱۵ به کانادا و به مونترآل آمدم تا تجدید قوا و بازیابیِ روحیه کنم. باتوجه‌به جامعهٔ ایرانی غنی و قدیمی مونترآل، گروه‌های مختلف این شهر برای من سخنرانی‌های ادبی متعددی ترتیب دادند و بعد به‌طور مکرر بیشتر هم شد و در ۱۲ هفتهٔ مدت اقامتم، ۱۴ سخنرانی انجام دادم که پنج تای آن‌ها در دانشگاه مک‌گیل و دربارهٔ ادبیات‌معاصر فارسی بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌واسطهٔ این سلسلهٔ پنج‌گانه، با استادی ایران‌شناس در دانشگاه مک‌گیل آشنا شدم به‌نام پروفسور ستراگ مانوکیان که پس از مدتی به من پیشنهاد دادند که به‌عنوان محقق مهمان و دستیار پژوهشی ایشان فرصت کار در مک‌گیل را از دریافت کنم و از بهار ۲۰۱۶ به کانادا برگردم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبعاً باتوجه به اینکه خیلی فضا را باز و آماده دیدم و درست نقطهٔ مقابل ایران بود، این فرصت را پذیرفتم و فرصت مطالعاتی که معمولاً یک یا دو سال است برای من توانست چهار سال به طول بینجامد: از مهٔ ۲۰۱۶ تا مهٔ ۲۰۲۰ من در دانشگاه مک‌گیل کار و پژوهش کردم و حاصل یکی از پژوهش‌های آن دوره در حقیقت کتاب آخر من با نام «کارِ سبک‌باران» است که نگاهی روان‌شناسانه به شعر حافظ دارد.</span></p>
<figure id="attachment_21973" aria-describedby="caption-attachment-21973" style="width: 377px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-21973" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/Farshid-V2-Copy.jpg?resize=377%2C500" alt="روی جلد کتاب کارِ سبک‌باران، نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی" width="377" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/Farshid-V2-Copy.jpg?w=377&amp;ssl=1 377w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/Farshid-V2-Copy.jpg?resize=226%2C300&amp;ssl=1 226w" sizes="auto, (max-width: 377px) 100vw, 377px" /><figcaption id="caption-attachment-21973" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">روی جلد کتاب کارِ سبک‌باران، نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>این پیشینهٔ آکادمیک چطور به بنیان‌گذاری گروه سَماک پیوند خورد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌موازات کار دانشگاهی با نهادهای مختلف، در باهمستان ایرانی نیز شروع به همکاری کردم؛ نهادهایی مانند فرهنگ‌سرای سینا؛ مجلهٔ هفته، کتابخانهٔ نوروززمین، انجمن دانشجویان ایرانی مک‌گیل، باشگاه کتاب مونترآل و نهادهای دیگر. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این مسیر به‌هرحال خیلی از دوستانی که در برنامه‌های ادبی و میان‌رشته‌ایِ من شرکت می‌کردند، کم‌کم به من پیشنهاد دادند که به‌جای (یا ضمنِ) کارکردن با نهادهای دیگر، مجموعهٔ فرهنگیِ خودم را هم راه‌اندازی کنم. پس از یک دورهٔ آزمایشی و غیررسمی از سپتامبر ۲۰۱۷ تا آوریل ۲۰۱۹، سرانجام در این زمان با همراهی خواهرم و جمعی از حامیان، پروژهٔ «سَماک» ابتدا در قالب یک گروه علمی‌آموزشی و سپس در قالب یک مؤسسهٔ بزرگ‌تر و ثبت‌شده در کبک و فدرال کانادا شکل گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و «سماک»، خود چندمعنی دارد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; ستارهٔ درخشنده (کنایه از پیداکردنِ راهمان در سرزمین تازه و راه‌های ناآشنای پس از مهاجرت) و نیز بسیاری معناهایِ سرواژه‌ای مثلِ: س: ساده، سودمند، سرگرم‌کننده؛ م: میان‌رشته‌ای، مهارتی؛ ا: ادبی، آموزشی، اطلاع‌رسان؛ ک: کاربردی، کتاب‌دوست، کارگاهی و از دلِ همین سرواژه‌های یک شعار هم درآمد: سَماک، سلامِ ماست به ادبیاتِ کاربردی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از این نگاه، هدف سماک نشان‌دادن کاربردهای مفید و رهایی‌بخشِ ادب و فرهنگ در زندگی روزمره است تا ادبیات را از یک امر تزئینی و موزه‌ای به پدیده‌ای کاربردی و اثربخش تبدیل کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عنوان زیرمجموعهٔ این پروژه، ما دو پادکست ادبی «مجلهٔ شنیداری سَماک» و «مولاناخوانی» را راه‌اندازی کردیم؛ در کنارِ برنامه‌های متعدد فرهنگی و بینارشته‌ای و کلاس‌ها و کارگاه‌های ادبیات زبان‌شناسی، داستان، و روان‌شناسی، و به‌همین ترتیب انتشار کتاب و جلسات کتاب‌خوانی و فعالیت‌هایی ازاین‌دست. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21974" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/Samaak_199.jpg?resize=500%2C329" alt="گروه سماک" width="500" height="329" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/Samaak_199.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/Samaak_199.jpg?resize=300%2C197&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/Samaak_199.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شما پیشینه‌ای غنی در حوزهٔ ادبیات دارید، برای همین شاید بد نباشد پیش از اینکه دربارهٔ فعالیت‌های خودتان در زمینهٔ کمک به افراد دارای معلولیت صحبت کنیم، کمی به بحث واژه‌گزینی در این حوزه بپردازیم. ظاهراً بحث دربارهٔ استفاده از واژه‌ای مناسب برای توصیف افراد دارای معلولیت، هم در ایران و هم در خارج از ایران، بسیار داغ است و شاید هنوز اجماعی کامل روی گزینش بهترین واژه از بین واژه‌های متداول شکل نگرفته باشد. در فارسی واژه‌هایی مانند «دارای معلولیت»، «کم‌توان»، «فرد دارای ناتوانی» و «فردِ با توانایی متفاوت» به‌جای واژهٔ معلول توصیه شده است. سازمان ملل متحد هم در </b><a href="https://www.ungeneva.org/sites/default/files/2021-01/Disability-Inclusive-Language-Guidelines.pdf"><b>راهنمایی که منتشر کرده</b></a><b> واژه‌ٔ انگلیسی «person with disability» را توصیه کرده است و پیشنهاد کرده از واژه‌هایی مانند «disabled person»،‏ «handicapped»، ‏«person with special needs»، ‏«handicapped»، ‏«person living with a disability» و ‏‏«differently abled» استفاده نشود. همین بحث دربارهٔ معادلی مناسب برای واژه‌ای مانند «accessibility» نیز هست که عده‌ای آن را به «دسترس‌پذیری» و عده‌ای دیگر به «دسترسی» ترجمه کرده‌اند. به‌نظر شما کدام‌یک از این واژه‌ها در هر دو زبان فارسی و انگلیسی گزینه‌های مناسب‌تری‌اند و چرا؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">با تشکر ویژه از شما برای مطرح‌کردن چنین سؤال مهمی در مورد قدرت کلمات، به‌ویژه باتوجه به بحث‌های جاری در مورد موضوع در زبان فارسی، </span><span style="font-weight: 400;">مهم‌ترین نکته استفادهٔ آگاهانه از زبانی است که دارای احترام و فراگیری همهٔ افراد باشد. از این نگاه دستورالعمل‌های سازمان ملل متحد چارچوب مفیدی برای این امر فراهم می‌کند و ما باید تلاش کنیم تا واژگان مرتبط با معلولیت را «انگ»‌زدایی کنیم و به‌جای نگرانی از واژهٔ معلولیت از اصطلاحات و ترکیباتی استفاده کنیم که واقعیت تجربیات افراد را بدون پزشکی‌سازی یا محدودکردن فراهم کند.</span><span style="font-weight: 400;"> از ای</span><span style="font-weight: 400;">ن دید، مثلاً توان‌خواه و ت</span><span style="font-weight: 400;">وان‌یاب واژه‌های خوبی نیستند؛ زیرا اولاً معلولیت را صرفاً به امر پزشکی تقلیل می‌دهند و ثانیاً فرد معلول را مساوی مشکل و ناتوانی‌اش می‌بینند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نتیجتاً به‌جای handicapped و disabled که حالت انگِ ماندگار دارند، بهتر است a person with disabilities به کار رود که نشان می‌دهد این فرد علاوه بر تمام ویژگی‌هایش (استعداد و شخصیت و هویت و دارایی و&#8230;) مشکلات و محدودیت‌هایی هم دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کلماتی مثل different ability و diversability هم همین مشکلِ بددانستن و انگ‌زدن به واژهٔ معلولیت را در خود دارند. به‌طور خلاصه و بر اساس میثاق جهانی افراد دارای معلولیت، بهتر است در نامیدن آن‌ها نکات زیر را رعایت کنیم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱. از فرد معلول یا ترجیحاً دارای معلولیت استفاده کنیم یا اگر معلولیتِ خاص آن فرد را می‌دانیم، دقیق‌تر اشاره کنیم: فردِ دارای محدودیت حرکتی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲. اگر نمی‌دانیم فردی را چگونه خطاب کنیم، از خودش بپرسیم و اگر پیشنهادی داد، بپذیریم. چون این انتخاب هر فرد است که بخواهد چگونه به معلولیتش اشاره شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۳. از انگ‌زدن به واژگان معلولیت و disability و مثلاً خطاب‌کردن افراد نابینا با روشن‌دل یا diversability به‌جای disability بپرهیزیم. چون هم مورد توافق جوامع افراد دارای معلولیت نیست و هم به‌عنوان یک اصلاح حقوقی و اجتماعی در اسناد مربوطه پذیرفته نشده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>لطفاً دربارهٔ خدمات و فعالیت‌های «Untapped Accessibility» برایمان بگویید. ظاهراً این نهاد بنگاهی اجتماعی (social enterprise) است. هرچند ما پیش‌ازاین دربارهٔ بنگاه‌های اجتماعی در نشریه صحبت کرده‌ایم، ولی شاید بد نباشد شما هم در این زمینه توضیحاتی بفرمایید. نقش و مسئولیت شما در این نهاد چیست و در چه زمینه‌ای کار می‌کنید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سابقهٔ کار من در حیطهٔ دسترس‌پذیری که نهایتاً به همکاریِ فعلی با مجموعهٔ Untapped Accessibility منجر شد، با همه‌گیری کرونا در پیوند است. با به‌پایان‌رسیدن دوران کاری من در مک‌گیل در اثرِ آغاز پاندمی کرونا، و همین‌طور اینکه هم‌زمان شد با ازدواجم، من به اتاوا رفتم و در آنجا فعالیت‌های سماک به‌طور آنلاین ادامه و بسیار هم گسترش پیدا کرد، و الان هم همچنان در شهر کیچنر-واترلو به‌صورت حضوری، نیمه‌حضوری و برخط ادامه دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما در گام بعدتر و در جست‌وجوی یک فضای تازه‌تر و تجربه‌های نو، من مایل بودم که علاوه بر این کارهای پژوهشی و دانشگاهی و فرهنگی، کار در بازار کاری غیرآکادمیک کانادا را هم تجربه کنم. </span></p>
<figure id="attachment_21976" aria-describedby="caption-attachment-21976" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-21976" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-Untapped-Accessibility%E2%80%8F.jpeg-%D8%AD%DB%8C%D9%81%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی در کنار همکارانش در Untapped Accessibility‏.jpeg- حیفا ابی‌شاهین" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-Untapped-Accessibility%E2%80%8F.jpeg-%D8%AD%DB%8C%D9%81%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-Untapped-Accessibility%E2%80%8F.jpeg-%D8%AD%DB%8C%D9%81%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-Untapped-Accessibility%E2%80%8F.jpeg-%D8%AD%DB%8C%D9%81%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-21976" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی در کنار همکارانش در Untapped Accessibility‏ &#8211; عکس از <a href="http://www.hayfphotography.ca" target="_blank" rel="noopener">حیفا ابی‌شاهین</a></span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">باتوجه‌به اینکه در ایران همواره تبعیض‌های ناشی از معلولیت و مشکلِ دسترسی‌پذیری را تجربه کرده بودم، بر حسب علاقه و کنجکاوی در دورهٔ شهربندانِ کووید، دوره‌های برخطی در زمینهٔ دسترس‌پذیری (accessibility) را گذراندم و به‌تدریج وارد کار در این حیطه شدم. ابتدا و در واترلو، </span><span style="font-weight: 400;">با مجموعهٔ Accessibrand شروع به همکاری کردم که در حقیقت با حضور افراد دارای معلولیت محصولات مختلف را دسترس‌پذیر می‌کند، که کار ارزشمند و منحصربه‌فردی است، چون معلولیت افراد را به‌جای محدودیت، به یک تجربهٔ زیستهٔ ارزشمند و قابل‌اعتنا تبدیل می‌کند که می‌تواند جهان را دسترس‌پذیرتر کند. من در این استارتاپ پیشرو به‌مدت حدود دو سال نقش مدیر پروژه را داشتم و دوره‌های متعدد دسترس‌پذیری و مدیریت پروژه را هم گذراندم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ورود به این کار و زیستن در استان‌های مختلف کانادا سبب شد که من با نگاه‌های متفاوتِ دولت‌های استانی به مقولهٔ دسترس‌پذیری هرچه بیشتر آشنا شوم. می‌توانم بگویم که این مقوله در کبک بیشتر پزشکی‌محور، در انتاریو بیشتر معطوف به کسب‌وکار، اما در بریتیش‌کلمبیا بسیار جامعه‌محور است که بهترین و جامع‌ترین رویکرد است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دیگر سو، تجربه‌ای سیزده‌ساله در پیاده‌کردن قوانین مربوطه در انتاریو وجود دارد، درحالی‌که در بریتیش‌کلمبیا تنها سه سال است که شروع شده است. به‌همین دلیل، مجموعهٔ Untapped Accessibility در ونکوور به‌دنبال افرادی با تجربهٔ پیشینی می‌گشت که به تیمشان بپیوندند و من نیز از ماه مهٔ امسال در این مجموعه مشغول شده‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجموعهٔ ما به صاحبان مشاغل مختلف و به‌ویژه نهادهای دولتی و عمومی کمک می‌کند که بتوانند راهبرد دسترس‌پذیری (Accessibility Plan) مناسب ارگان خود را متناسب با BC Accessibity Act تدوین و اجرا کنند و اطمینان یابند که افراد هرچه بیشتر و متنوع‌تری بتوانند با کمترین موانع از خدمات دولتی و عمومی استفاده کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنابراین، من در جایگاه مدیر پروژه، به‌طور روزمره بر پروژه‌ها و خدماتی ازاین‌دست نظارت دارم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«راهبرد دسترس‌پذیری» (Accessibility Plan)؛ کوچینگ شمول معلولیت (Disability Inclusion) که به تسهیل استخدام و اشتغال معلولان می‌پردازد، آموزش‌های موردبه‌مورد (نفربه‌نفر و ویژه برای نیازهای هر سازمان) و نیز شیوهٔ طراحی و اجرای مکانیزم‌های نظردهی و بهبود (Feedback Mechanism) که راه را برای بهبود جامعه ازطریق بازخوردهای افراد معلول هموار می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دربارهٔ بنگاه‌های اجتماعی باید بگویم، ارگان‌ها و مجموعه‌ها و شرکت‌هایی‌اند که در حقیقت در اقدامات خود، اعم از استخدام، سیاست‌گذاری اشتغال و حتی فعالیت‌های اقتصادی، علاوه بر سود و صرفه، جنبۀ اجتماعی و اثرات فرهنگی و زیست‌محیطی کار و فعالیت خود را به طور سازمان‌یافته رصد می‌کنند و علاوه بر سود، به تمام این تصویر بزرگ و تمام عواملی که عرض کردم، به‌طور کامل اشراف دارند و در انتخاب‌هایشان تأثیر مستقیم دارد. به‌این معنا، مجموعهٔ Untapped Accessibility هم در حقیقت نه‌تنها مشاور و کمک‌رسان نهادهایی است که می‌خواهند دسترس‌پذیرتر و همه‌شمول‌تر باشند، بلکه در تمام سیاست‌های خود در اشتغال‌زایی، استفاده از معلولان توانمند و در اهداف و چشم‌انداز بلندمدت نیز تمام این نکات ظریف و اثرگذاری درازمدت اجتماعی آن را مد نظر دارد.</span></p>
<figure id="attachment_21977" aria-describedby="caption-attachment-21977" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-21977" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%B3%D8%A8.jpeg?resize=375%2C500" alt="عکس از وریا حواری‌نسب" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%B3%D8%A8.jpeg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%B3%D8%A8.jpeg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-21977" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">عکس از وریا حواری‌نسب</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گمان می‌کنم شما در تهیهٔ پادکست‌هایی در زمینهٔ دسترس‌پذیری مشارکت دارید، در یکی از این پادکست‌ها به این جمله اشاره شده بود: «Accessibility is the solution, but the disability is the opportunity!‎». معنای واقعی این جمله چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با درود بر دقت نظر شما در گوش‌دادن پادکست انگلیسی (Why Access Matters) که من تهیه‌کنندهٔ آن بودم! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این جمله را دوست و الگوی من، دیوید دِیم (David Dame)، در مصاحبه‌اش با پادکست ما مطرح کرد. او علی‌رغم داشتن سی‌پیِ شدید مدیر ارشد دسترس‌پذیری در کل شرکت مایکروسافت است و این جمله را به‌عنوان یکی از رهبران شمول معلولیت در دنیا بر زبان آورد. </span><span style="font-weight: 400;">مراد او این است که اگر در دسترس‌پذیری ما به رفع موانع و مشکلات فکر می‌کنیم، اما معلولیت افراد یک مشکل نیست بلکه فرصتی است برای متفاوت‌نگاه‌کردن به موقعیت‌ها و بهبودبخشیدنِ جامعه به‌نحوی‌که نه فقط برای معلولان بلکه برای همه بهتر است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اینکه این نگاه را کمی برای شما ملموس‌تر کنم، نمونه‌ای می‌آورم: به این مثال، در اصطلاح <strong><a href="https://media.hamyaari.ca/2023/12/04/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%ad%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%a7%da%af%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">curb cut effect</a></strong> می‌گویند. الان تقریباً در همه جای کانادا و در قسمت‌هایی که پیاده‌رو به خیابان وصل می‌شود، شما شیب اندکی را می‌بینید که رفته‌رفته هم سطحِ خیابان می‌شود. نام این شکل از برش و شیب curb cut است. شاید در نگاه اول به نظر بیاید که این فقط برای افراد دارای معلولیت بر روی ویلچر یا اسکوتر طراحی شده، اما در حقیقت، این طراحی نه فقط برای ویلچر و اسکوتر، بلکه برای طیف وسیعی از افراد و موقعیت‌ها سودمند است، مثلاً زمانی که سطح پیاده‌رو لغزنده باشد یا برای والدی که کالسکهٔ فرزند خود را هدایت می‌کند یا برای فردی که کیسه‌های سنگین خرید را در دست دارد یا در زمانی که فردی از یک محدودیت موقت مثل شکستگی پا رنج می‌برد، یا عزیز سالمندی که مشکل حفظ تعادل دارد. این طراحی برای همهٔ این‌ها قابل‌استفاده و یاری‌رسان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نتیجه آنچه دیوید می‌گوید این است که نگاه‌کردن از دید افراد دارای معلولیت فرصت بی‌نظیری برای برابرترکردن جامعه ایجاد می‌کند که همه از آن نفع می‌برند. در همین راستا، جملۀ مهمی به انگلیسی هست که می‌گوید:</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">Accessibility is essential for some of us but beneficial for all of us.‎ </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دسترس‌پذیرکردن جامعه برای عده‌ای ضروری ولی برای همهٔ جامعه مفید و سودمند است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>به‌نظر شما مهم‌ترین مشکل بر سر راه افراد دارای معلولیت برای حضور بیشتر آن‌ها در محیط‌های کاری، علمی و آموزشی چیست؟</b><b> </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌باور من موانع نگرشی یا attitudinal barriers مهم‌ترین مانع حضور فعال و موفق افراد اقلیت ازجمله افراد دارای معلولیت در جامعهٔ کاناداست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌این معنا که هم فرد دارای معلولیت از توانایی‌های خود و امکانات محیط و قوانین حمایتی کم‌اطلاع است، هم معمولاً خانواده‌ها از این موارد اطلاع ندارند و هم به‌ویژه کارفرماها از استخدام چنین افرادی کمتر استقبال می‌کنند که البته این یکی رو به بهترشدن است، چون در کانادا مجموعه‌ای از پیشرفته‌ترین قوانین برای حمایت از فرصت‌های برابر وجود دارد و کافی است که افراد با جست‌وجوی مناسب و تماس با مشاوران مناسب، مسیر متناسب با فردیت و توانایی‌ها و علایق خود را پیدا کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چه خدمات و امکاناتی در کانادا برای کمک به افراد دارای معلولیت به‌منظور حضور هرچه بیشتر و آسان‌تر آنان در اجتماع و محیط‌های کاری و آموزشی، وجود دارد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مسیر کاریابی همه می‌دانیم که هم آژانس‌های استانی و هم فدرال متعددی وجود دارند که کمک می‌کنند، اما نکتهٔ مهمی که اغلب مردم اطلاع ندارند آن است که <strong><a href="https://media.hamyaari.ca/2023/12/04/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%ae%d8%b5%d8%b5%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8/">بعضی از این آژانس‌ها مختص افراد دارای معلولیت‌اند، مثل OpenDoor Group در بریتیش‌کلمبیا و CCRW در سرتاسر کانادا</a></strong>.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در زمینهٔ آموزش هم در هر کدام از دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی، دفتر مربوط به دانشجویان دارای معلولیت وجود دارد و به‌نظر من اولین جایی است که چنین افرادی باید مراجعه کنند و تشکیل پرونده بدهند. این دفاتر با کارمندان آموزش‌دیده‌ای که دارند، براساس موقعیت هر فرد امکانات متناسب و رایزنی‌های لازم را برای تسهیل تحصیلات باکیفیت افراد دارای معلولیت انجام می‌دهند.</span></p>
<figure id="attachment_21978" aria-describedby="caption-attachment-21978" style="width: 354px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-21978" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%B3%D8%A8.jpg?resize=354%2C500" alt="عکس از وریا حواری‌نسب" width="354" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%B3%D8%A8.jpg?w=354&amp;ssl=1 354w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%B3%D8%A8.jpg?resize=212%2C300&amp;ssl=1 212w" sizes="auto, (max-width: 354px) 100vw, 354px" /><figcaption id="caption-attachment-21978" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">عکس از وریا حواری‌نسب</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در کانادا اگر در مکان‌های عمومیِ دولتی یا خصوصی مانع یا شکافی در خدمات دسترس‌پذیری وجود داشته باشد، آیا قانونی برای ملزم‌کردن دولت یا مالک آن مکان خصوصی به برطرف‌کردن این شکاف‌ها یا موانع وجود دارد؟ و اگر پاسختان مثبت است چطور باید این کار را کرد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بله، بر اساس Accessible Canada Act و قوانین استانی، چنین کمبودها و موانعی قابل‌پیگیری است، اما باز هم این پرسش شما بسیار ظریف و پیچیده است و بسیار بستگی به مورد خاصش دارد. اگر کسب‌وکاری خصوصی باشد، مثلاً وقتی ورودی کافی‌شاپی دسترس‌پذیر نیست، شما حق دارید درخواست کنید بیرون از مغازه سفارش شما را بگیرند، دستگاه کارت‌خوان را برای شما بیاورند تا بپردازید و جز آن. اما اگر در بخش دولتی، آژانس‌های زیرمجموعهٔ دولت یا به‌اصطلاح Crown Agency و خدمات عمومی مانند مدارس و کتابخانه‌هاست، شما این حق را دارید که راه جایگزین و دسترسی جایگزین را طلب کنید و ایشان موظف‌اند بسته به مورد مشخصی از واکنش لحظه‌ای و آنی، تا دو ماه (حسب مورد) به درخواست شما جواب بدهند و در حقیقت راه مناسب‌سازی‌شده (یا accommodation) را در اختیار شما بگذارند و اگر تخلف کنند، به‌راحتی امکان پیگیری و شکایت وجود دارد. اولین گام هم پیداکردن feedback form است، و در صورت جواب‌نگرفتن، قدم دوم، ارسال ایمیل است و سپس پیگیری تلفنیِ همان ایمیل تا نشان دهد شما جدی و پیگیرید. سپس اگر جواب ندادند، رفتن به قسمت complaint escalation (فرستادن شکایت به مدیران بلندمرتبه) است که باید تمام سوابق پیگیری خود را مستند کنید و بنویسید، و اگر مشکل را حل نکنند، قضیه را رسانه‌ای می‌کنید. معمولاً در این مرحله یا پس از رسانه‌ای‌شدن مشکل را حل می‌کنند، و در معدود مواردی که حل نمی‌شود ان‌جی‌اوها و وکلایی هستند که به‌رایگان از طرف شما مورد را به دادگاه می‌برند. کمااینکه الان مشکلات حمل ویلچر معلولان در پروازهای ایرکانادا رسانه‌ای شده و این مجموعه را با مشکلات و فشار مواجه کرده و از ۲۰۲۵ باید تمام شیوه‌نامهٔ مرتبط با مسافران دارای معلولیت را تغییر دهند. نمونهٔ دیگر شرکت خدمات ریلی کانادا (Via Rail) است که در سال ۲۰۱۳ با شکایت و محکومیت سنگینی روبه‌رو شد و امروز بسیار بسیار بیش از سایر خطوط برای معلولان مناسب‌سازی شده است که نشان می‌دهد اگر حق خود را با صبر و سماجت پیگیری کنیم، به‌نفع همگان خواهد بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>به‌عنوان فردی دارای معلولیت که تجربهٔ زندگی و تحصیل در بالاترین رده‌های دانشگاهی را هم در ایران و هم در کانادا داشته‌اید، تفاوت‌های جامعه و محیط علمی و آموزشی در این دو کشور را برای افراد دارای معلولیت چطور می‌بینید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در مقایسهٔ محیط‌های آموزشی ایران و کانادا، مهم‌ترین و البته تأسف‌بارترین تفاوتی که می‌توانم اشاره کنم، این است که </span><span style="font-weight: 400;">در ایران اصولاً به‌جز کارهای داوطلبانه‌ای که خود دانشجویان برای کمک انجام می‌دادند، هیچ امکانات خاصی فراهم نبود. من علی‌رغم انتشار ده‌ها کتاب و مقاله، هیچ‌گاه نتوانستم از کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه شیراز استفاده کنم، اما برعکس، وقتی که به مک‌گیل آمدم، تمام امکانات لازم نه‌فقط برای آموزش و پژوهش، بلکه برای فعالیت‌های روزمره و حتی رفت‌وآمد از محل زندگی به دانشگاه و حتی مناسب‌سازی ساختمان محل سکونتم انجام شد.</span><span style="font-weight: 400;"> طبعاً بعضی از آن‌ها به‌فوریت صورت گرفت و برخی چندین ماه طول کشید، اما همه انجام شد و در تمام مراحل بسیار همراه و سپاسگزار و عذرخواه بودند. درست به‌خلاف ایران که اگر هم کمکی می‌شد، از طرف افراد بود، اما سیستمِ حاکم در ایران به‌صورت «همینی‌ست، که هست» با همهٔ مشکلات برخورد کرده و می‌کند و جلوی فعالان را هم می‌گیرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>توصیهٔ شما به افراد دارای معلولیت برای حضور فعال‌تر در اجتماع چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خودم را در جایگاهی نمی‌بینم که به کسی توصیه‌ای بکنم، فقط چند تلاش و یادآوری روزمره را که خودم برای خودم تکرار می‌کنم اینجا می‌نویسم شاید برای دیگران هم مناسب باشد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اول: </span><span style="font-weight: 400;">این وضعیتی که ما به‌عنوان افراد دارای معلولیت با آن زندگی می‌کنیم، هرلحظه در اثر تصادف یا افزایش سن یا هر چیز دیگر ممکن است برای هر فردِ به‌ظاهر سالمی هم اتفاق بیفتد، در نتیجه نباید بگذاریم که این تفاوت ما را از دیگران جدا و ایزوله کند</span><span style="font-weight: 400;">؛ </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوم: درست است که زیستن با معلولیت رنج‌ها و حتی مخارج مضاعف خود را دارد، ولی در کشوری مثل کانادا با امکاناتی که می‌شود به دست آورد و همین‌طور مثلاً قوانین مثل معافیت‌های مالیاتیِ افراد دارای معلولیت، ما باید تا می‌توانیم از امکانات موجود آگاه باشیم و از آن‌ها در جهت زندگی سالم‌تر و جذب در جامعه و ایفای نقش خلاق و مولد استفاده کنیم؛</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوم: از شکایت و پیگیری در برابر مشکلاتی که می‌بینیم نترسیم. اینجا مشکلات هست، اما امکان و ارادهٔ تغییر هم هست؛ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در درجهٔ بعد: مراقبت‌های روحی و پزشکی و سبک زندگی را جدی بگیریم که هم زندگی خودمان را سالم‌تر می‌کند و هم اطرافیان را؛</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و در نهایت: </span><span style="font-weight: 400;">باتوجه‌به این آگاهی‌ای که نسبت به تساوی‌خواهی برای معلولان و اقلیت‌ها ایجاد شده، ما نه‌تنها باید از این فرصت برای ارتقای زندگی شخصی استفاده کنیم، بلکه باید به دیگران هم آگاهی و توانایی دهیم. آگاه‌سازی و توانمندسازی هر یک نفر، به‌نفع همۀ ما و کل اجتماع است.</span></span></p>
<figure id="attachment_21980" aria-describedby="caption-attachment-21980" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-21980" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%B3%D8%A81.jpeg?resize=375%2C500" alt="عکس از وریا حواری‌نسب" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%B3%D8%A81.jpeg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/12/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%B3%D8%A81.jpeg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-21980" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">عکس از وریا حواری‌نسب</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اگر صحبت دیگری با خوانندگان ما دارید، لطفاً بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لطفاً در پایان این گفت‌وگو سپاس من را از این فرصت بپذیرید. همچنین خوانندگان عزیز را درود می‌فرستم بابت وقتی که صرف خواندن این مطلب کردند. اگر هر کدام از خوانندگان پیشنهاد پرسش یا انتقادی نسبت به مطالب این گفت‌وگو داشتند یا علاقه‌مند بودند که با کارهای سماک و دوره‌های آن بیشتر مرتبط شوند یا دارای معلولیت‌اند و احیاناً پرسشی در این زمینه دارند، باعث خوشحالی و دلگرمی است که با من تماس بگیرند و در حد و اندازهٔ وقت اندک و توان ناچیزی که دارم، در خدمتشان باشم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با سپاس دوباره از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید.</b></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/12/05/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c%d8%8c-%d9%be/">دکتر فرشید سادات‌شریفی: دسترس‌پذیرکردن جامعه برای عده‌ای ضروری ولی برای همهٔ جامعه مفید و سودمند است</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/12/05/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c%d8%8c-%d9%be/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21970</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-24 06:30:04 by W3 Total Cache
-->