<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کیانوش سنجری بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B4-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/کیانوش-سنجری/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sun, 01 Dec 2024 19:24:32 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کیانوش سنجری بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/کیانوش-سنجری/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>شاید تلنگری باشد</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/12/01/%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%84%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/12/01/%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%84%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Dec 2024 18:57:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[آهو دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[الف صدرا]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کیانوش سنجری]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24147</guid>

					<description><![CDATA[<p>الف. صدرا &#8211; ونکوور در برنامهٔ کامبیز حسینی امید شمس گفت: «حکومت جمهوری اسلامی یک رژیم ضدِبشری است. چرا که از مشخصات آن داشتن ایدئولوژی مبتنی بر نابودی، مرگ، تقدیس کشتن و کشته‌شدن، و تکریم و شکوه جنگ است.» نگاهی به کلیت نظام  حکومت، هوادارانش را خودی و پیروان راه حق، و منتقدان و مخالفانش را پیروان راه باطل، غیرخودی و دشمن می‌داند. مسلماً در این فضای تعریف‌شده، حقوق شهروندی، ملی‌گرایی و وطن‌پرستی را در...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/12/01/%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%84%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af/">شاید تلنگری باشد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%84%d9%81-%d8%b5%d8%af%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">الف. صدرا</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در برنامهٔ کامبیز حسینی امید شمس گفت: «حکومت جمهوری اسلامی یک رژیم ضدِبشری است. چرا که از مشخصات آن داشتن ایدئولوژی مبتنی بر نابودی، مرگ، تقدیس کشتن و کشته‌شدن، و تکریم و شکوه جنگ است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نگاهی به کلیت نظام </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حکومت، هوادارانش را خودی و پیروان راه حق، و منتقدان و مخالفانش را پیروان راه باطل، غیرخودی و دشمن می‌داند. مسلماً در این فضای تعریف‌شده، حقوق شهروندی، ملی‌گرایی و وطن‌پرستی را در تقابل یا رقابت با خود می‌بیند و آن‌ها را مذموم و مطرود می‌نامد و محکوم می‌کند. آن‌ها جان و مال و سرمایه‌های ملی و طبیعی را حق خود می‌دانند و‌ غنایمشان را صرف خودی‌ها، اهداف سیاسی، بسط و گسترش نفوذ خود، ارتقای ایدئولوژی و صدور انقلابشان می‌کنند. طبعاً اشاعهٔ موسیقی، فرهنگ، زبان، رقص، تمدن و هنر و ادبیات ایرانی که در تقابل با صدور انقلاب است، در انزوا و زیر تیغ سانسور می‌رود مگر آنکه در راستای حفظ ارزش‌های مقدس نظام باشد. برای همین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و گروه‌های نیابتی وابسته به آن، صرفاً حافظ و پاسدار این نظام، و عاری از اسم ایران است چرا که رژیم، تفکر خلافت اسلامی را در مخیلهٔ خود می‌پروراند و ایران و مردمانش، تنها وسیله‌ای برای نیل به این مقصودند. هدف نهایی، بسط اسلام از نوع جمهوری اسلامی در جهان است و مردم شهیدپرور باید آن‌قدر بجنگند و کشته بشوند تا کل فتنه در عالم رفع شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>حکمت‌های وارونه و ابزارهای شستشوی مغزی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این سیستم سیاسی که ظاهر و پوستهٔ مذهب شیعه را به تن دارد، با استفاده از شعائر و مناسک و آئین‌های مذهبی، اعتقادات و وعده‌های دینی، نقشهٔ راه و شرح وظایف هواداران خود را مشخص کرده است. اولین قدم مکتب‌های افراطی برای شستشوی مغزی، جدال عقل و شرع و ازکارانداختن قطب‌‌نمای تشخیص خیر از شر، قدرت تفکر و وجدان فطری بشری است. سفسطه‌شان این است که عقل بر اساس دانسته‌ها، تصمیم می‌گیرد و خطاپذیر است و چون اشتباه می‌کند، نمی‌توان تصمیم‌های مهم زندگی را به آن سپرد. ما نیاز به حقیقت محض و عاقل کل داریم که ما را هدایت کند و کتاب‌های آسمانی و احادیث معصومان فصل‌الخطاب این جدال است و تنها راه سعادت و رستگاری باورداشتن و عمل‌کردن به آن دستورات است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دنیا محل گذر است و پس از مرگ، زندگی واقعی و جاودان شروع می‌شود. این باور صرف‌نظر از درستی یا نادرستی آن می‌تواند زندگی آرام و خوشی را برای پیروانش به ارمغان بیاورد و تمرینی برای ساختن بهشتی روی زمین برای خود و دیگران باشد، از آزمایشات الهی با تلاش و تمرین نیکی و درستکاری سربلند بیرون آید و در پایان زندگی لحظات آرام و سرخوشی را تجربه کند. در نهایت آنچه را که در زمان زیستش کاشته، درو کند. حال آنکه سیستم سیاسی مذهبی موجود، زندگی را در برابر آخرت بی‌اهمیت جلوه می‌دهد و تنها راه رسیدن به سعادت ابدی را در جنگ برای خدا و نابودی دشمنان خدا تبلیغ می‌کند و گوهرِ بودن و بهره‌مندی از لذت‌های دنیوی و مادی را با وعده‌های جاودانگی و بهشت برین معاوضه می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فتواها، واجبات و محرمات دینی و به‌پاداشتن مناسک دینی، ساختار پاداش و مجازات و برای خط‌دهی، تمرین و تربیت مسلمانان است تا در مسیر زندگی در راه ثواب و صلاح باشند و به گناه و پلیدی آلوده نشوند. حال آنکه حکومت با ترویج مراسم عزاداری و روضه‌خوانی به خط‌دهی فکری و تهییج احساسات عزاداران می‌پردازد و با فتواهای غیرانسانی حکومتی و به مصلحت نظام دانستنِ آن احکام، پیروانش را تبدیل به مقلدان بی‌چون‌وچرای خود می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بحث شفاعت اهل بیت یکی دیگر از موضوعات اسلام شیعی است و بر اساس احادیث نبوی، محبان اهل بیت با شفاعت رسول خدا به بهشت می‌روند. از امت رسول خدا، مؤمنان و صالحان که ارادت به اهل بیت دارند و همچنان خود را در روز قیامت بی‌آبرو و بی‌توشه و خجل می‌بینند، صاحب آبرو آن‌ها را به‌خاطر علاقه و دوستی به اهل بیت شفاعتشان را در پیشگاه باری‌تعالی می‌کند. حال آنکه رژیم موضوع شفاعت را تبدیل به ابزار مهمی برای تطهیرسازی و خون‌شویی از نیروهای ارزشی خود کرده است و در مراسم اعیاد و عزای اهل بیت به کرّات از آن استفاده می‌کند. بازسازی‌های مجلل مقبره‌های اهل بیت چه داخل و چه خارج از کشور، خیرات هنگفت و بی‌حساب برای برپایی مراسم عاشورا و حضور قاضی مرتضوی در مراسم اربعین حسینی نمونه‌هایی از جایگزینی شفاعت در برابر انجام عمل صالح و داشتن زندگی سالم و حلال است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از تفاوت‌های بارز یک فرد مذهبی با فرد غیرمذهبی در پرهیزکاری، زهد و تقوای الهی و جهاد نفس برای تزکیهٔ نفس و اخلاص است. یک سالک نگاهش به زندگی نگاهی از روی بی‌نیازی و توشه‌اندوختن برای آخرت است و اهداف و آرزوهای او در تقرب به الوهیت و پاکی و خلوص است. هدف او آرامش قلب و خشنودی پروردگار و تلاش در جهت بهبود اوضاع و خشنودی دیگران است. برای همین او همیشه در مراقبه است. مراقب است که از یاد خدا و هدفش غافل نشود، درگیر و غرق دنیای مادی نشود و از وسوسه‌های کسب مال و قدرت و لذت‌های زائد پرهیز کند. از دیگر کاربردهای ابزاری حکومت‌های افراطی جمهوری اسلامی و طالبانی، مبارزه و مخالفت با نیازهای طبیعی و غریزی انسان است. غریزهٔ جنسی و مسائل مربوط به آن یکی از اصلی‌ترین آن‌هاست که در توضیح‌المسائل‌ها و کتب دینی مبسوط و با تمام جزئیات به آن پرداخته‌اند. دوری از جنس مخالف یا همان زنان، صبر بر معصیت و شهوت یا همان تمایلات جنسی، مرزگذاری محرم و نامحرم، جداسازی زنان و مردان، حجاب یا همان پوشاندن زنان، روش‌ها و دستورالعمل‌هایی برای کنترل نفس امارهٔ پیروانش است. از نگاه جنسیت‌زدهٔ حکومت، زن ابزاری برای آرامش مرد است که باید حضوری محدود و نامحسوس در جامعه داشته باشد. رقص، آواز و زیبایی زن، اسب سرکش و رام‌نشدنی شهوتشان را رم می‌دهد و به معصیت می‌افتند. حکومت با درست‌کردن دشمن فرضی، توده را در جنگ همیشگی با غرایز نفسانی خودش و محیط اطرافش قرار می‌دهد و او را با طبیعت وارد نبرد همیشه باخت قرار می‌دهد که این جهاد در نهایت باعث فروپاشی درونی خود حکومت هم می‌شود. سیستم سیاسی مذهبی با سرکوب نیمی از مردم و برتری و امتیازِ جنسیتی دادن به نیمهٔ دیگر، بر جامعه حکومت می‌کند، درحالی‌که جنبش «زن، زندگی آزادیِ» جامعه، در حال رهاکردن خود از این بردگی و فروپاشاندن رژیمی است که اقتدارش را منوط به اسارت و تحمیق عامه پایه‌گذاری کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>خروجی فرقه‌های سیاسی دینی-افراطی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حکومت‌های ادیان افراطی اعم از طالبان و رژیم جمهوری اسلامی و صهیونیسم، یک خروجی مذهبی مشترک دارند و آن حس برتری و برگزیده‌بودن است. این رویه دستمایهٔ هر گروه مذهبی سیاسی‌ای است که حاصل این طرز تفکر، مرزبندی و تبعیض مذهبی، نژادی و منازعات دینی بین شیعه و سنی و کلیمی و بهایی و وهابی و دیگر فرقه‌هاست که هم‌اکنون شاهد کشتار و جنایت‌های غیرقابل‌تصورش هستیم. لذا اسلام طالبانیِ ریش و روبنده، و اسلام جمهوری اسلامیِ روسری یا توسری، همه و همه نشانه‌هایی از واپس‌گرایی و انحراف و استفادهٔ اشتباه و ابزاری از دین است. چرا که آن‌ها صرفاً تصور و باور خود را واقعیت می‌دانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آهو و کیانوش و ما</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این میان، در زیر این یوغ بردگی، آزادزنی، الماسی می‌شود؛ گوهری به‌اسم آهو؛ آهوی ایران. دستگاه تخریب کشور و ملت ایران، او را زیر فشار گذاشته و در انتظار سرخم‌کردن و خردشدن و خاک‌شدنش بود تا او را به مرحلهٔ صفر پوچی و بی‌هویتی برساند. او را مطیع و بردهٔ خود کند. در این شرایط محکوم به زندگی دستوری بی‌معنی، او که مجنون زندگی و آزادی‌ست، کمر راست می‌کند و زیر میز بازی نابرابر می‌زند. لباس رزم به تن می‌کند، رویین‌تن می‌شود و به عرصهٔ نبرد می‌رود و در مقابل زشتی و تباهی و دروغ و ریا، با لباس رهایی و نور و زنانگی به نبرد اهریمن می‌رود. وجودش خشم می‌شود، سکوتش تجسم فریاد می‌شود، آتش زیر خاکستری که سال‌ها اسیر خدعهٔ اهریمنی است، افروخته می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این میان، در زیر این یوغ بردگی، آزادمردی، فدا می‌شود؛ عاشقی به‌اسم کیانوش؛ کیانوش ایران. ماشین تخریب میهن و مردم، او را سال‌ها زیر فشار گذاشت و در انتظار سرخم‌کردن و تسلیم‌شدن و ازبین‌رفتنش بود تا او را به مرحلهٔ بی‌هویتی و گسستگی از ایران و مردمش برساند. آن‌قدر روحش را کاردآجین کرد، آن‌قدر به او زخم زد تا در نهایت از رمق افتاد. در این شرایط محکوم به زندگی دستوری پوچ، او که مجنون ایران بود، او که سال‌ها شاهد زخم‌های باز روح و رفتن جان از بدنش بود، در آخرین لحظاتش مسیح‌وار با خونش روی خاک ایرانش نوشت: ما برای زندگی، جان داده و می‌دهیم. پاینده ایران. کیانوش آرزوهایش را نور کرد و برایمان به جا گذاشت تا ما عهده‌دار و نگه‌دار و پرستارش باشیم. کیانوش آرزو کرد: «آرزومندم روزی ایرانیان بیدار و بر بردگی چیره شوند.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24152" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/12/Kianoush.jpg?resize=318%2C500" alt="شاید تلنگری باشد #ایران #کیانوش_سنجری #آهو_دریایی" width="318" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/12/Kianoush.jpg?w=318&amp;ssl=1 318w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/12/Kianoush.jpg?resize=191%2C300&amp;ssl=1 191w" sizes="(max-width: 318px) 100vw, 318px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن‌ها در خط اول میدان نبرد ایستادند تا سره را از ناسره سوا کنند، بیدار را از خفته و به‌خواب‌زدگان، زنده را از مردگان متحرک و آزادگان را از بردگان تمییز دهند. ستاره‌ای شدند تا راه رهایی از این یوغ بردگی را برای بیداری زنان و مردان ایرانی به آن‌ها نشان دهند؛ که دیگر بس است و زمان اسیری و حکومت ظلم و دروغ نکبتتان به پایان رسیده است. بدن آهو بدن من و توست، که لباس رزم، شرافت، رهایی، آزادگی، نور و پاکی به تن دارد. کیانوش مشعل امید به زندگی انسانی، و عشق به میهن، و آزادگی، و همبستگی را زنده نگهداشت و به دست ما سپرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بدو تأسیس جمهوری اسلامی، فعالان اجتماعی و سیاسی، نویسندگان، هنرمندان، دانشجویان، کارگران و معلمان تلاش در بیداری ملت داشته‌اند و با جانفشانی‌هایشان چراغ آزاداندیشی و آزادمنشی را زنده نگه داشته‌اند. اکنون زنان و مردان آزاده و بیدار میهن، سردمداران این جنبش زن، زندگی، آزادی با دستانی خالی در برابر ارابهٔ شکنجه و کشتار رژیم ایستاده‌اند و در این مسیر، زندگی و جان خود را نثار میهن کرده‌اند تا در فردا روزی ایران شاهد ازدست‌رفتن عزیزانمان نباشیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کیانوش، چراغی است که از چاه تاریک و ظلمات جمهوری اسلامی تلألو می‌کند و نوید رهایی را بر دل رهروان شرافت و آزادگی و رهایی می‌تاباند. آهو آن بارقهٔ امیدی است که از ترک‌های دیوار جهل و تحجر و استبداد دینی این رژیم ضدِبشری سوسو می‌زند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دهه‌ها پیش به یاد می‌آورم زنی برهنه را که در خیابانی شلوغ در میان ماشین‌ها راه می‌رفت و فحش‌های رکیک شایسته و بایسته‌ای نثار رهبر کبیر و معظم می‌نمود. از میان مردم عده‌ای سعی در ندیدن و نشنیدن و حفظ سنگینی و وقار خود داشتند. عده‌ای که معرکه‌ای زنده و ناب را شاهد بودند، خندان و با هیجان مشغول ثبت وقایع بودند. اعتراف می‌کنم در آن زمان هیچ درد مشترکی را حس نکردم. انگار در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کردیم. درک و حسی از او و شرایطی را که در آن به سر می‌برد، نداشتم. صریح بگویم، او در آتش بود، شعله از سرش زبانه می‌کشید و من او را شبیه آهنی مذاب می‌دیدم که حسی از گداختگی خودش ندارد. تصورم این بود که یا مجنون است یا به جنون رسیده و چرایی و چگونگی آن برایم حائز اهمیت نبود. فرضم این بود که مقصر خودش یا خانواده‌اش است که او را به این نقطه رسانده، چرا که در هر شرایطی باید صبور بود و توکل کرد و ایمان داشت. خود آهو هم یک ساعت قبل از ورود به حصار دانشگاه باورش نمی‌شد که یک‌شبه چه‌بسا کمتر از یک‌شب، موجی ایجاد کند که نه‌تنها در دانشگاه و شهر و کشور، بلکه جهان را متوجه خود کند و به نماد نوید آزادگی و رهایی از بردگی تبدیل شود. اکنون نه‌تنها من، بلکه دنیا دردش و خشمش را حس می‌کند و دنیا او را از خود و خانوادهٔ خود می‌داند. از صدها طرح‌های کشیده‌شده، از ایران، اسرائیل، ترکیه، ایتالیا، فرانسه، هند، یونان، آذربایجان و چین، اثر مانا نیستانی، نمای گویا از گذشته، حال و آیندهٔ ایران و مردمانش است. در این تصویر، دیواری است ساخته‌شده از زنان و مردان زشتِ پلیدرو، مزدوران و منفعت‌طلبان که در پشت آن دیوار انسان‌هایی اسیر و گرفتار دست یاری به بیرون دراز کرده‌اند. در میان این سلول‌های انفرادی، دختری معصوم و زیبا از این سد ترس عبور کرده و حصار استبداد دینی را شکسته است.</span></p>
<figure id="attachment_24151" aria-describedby="caption-attachment-24151" style="width: 555px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-24151" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/12/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B1-.jpg?resize=555%2C750" alt="طرح از مانا نیستانی، برگرفته از سایت ایران وایر" width="555" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/12/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B1-.jpg?w=555&amp;ssl=1 555w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/12/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B1-.jpg?resize=222%2C300&amp;ssl=1 222w" sizes="(max-width: 555px) 100vw, 555px" /><figcaption id="caption-attachment-24151" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">طرح از مانا نیستانی، برگرفته از سایت ایران وایر</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">البته قصدم قهرمان‌سازی نیست، چرا که آهو هم مثل من و تو یک‌روزی داشت مثل بقیه به زندگی نسبتاً عادی خود ادامه می‌داد که نوبت به او رسید. مثل حامد که او هم داشت زندگی خودش را می‌کرد که نوبت به او رسید. بی‌تفاوت‌بودن یعنی درصف‌بودن تا نوبت به من و شما خوانندهٔ عزیز و گرامی برسد. اگر بی‌تفاوت نبودیم، شاید کشورمان شکل دیگری داشت، شاید کشورهای همسایه و خاورمیانه در جایگاه جهانیِ متفاوتی بودند و زندگی ما هم نوع دیگری بود، و کیانوش هم زنده بود و&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">آرزو خاوری، مهمان و همسایه و هم‌زبان و هم‌فرهنگ ما هم قربانی سیستم منحوس افراطی شد. فردای آن‌روز نوشته شد: ما فقط دادخواه آرزو نیستیم، ما دادخواه آرزوهای آرزوهاییم! نمایش ح</span><span style="font-weight: 400;">کومت دیگر به پایان خود نزدیک شده است. در این پردهٔ آخر، جوانان آگاه این مرز و بوم نقاب اجباری حکومت را از سر برداشته‌اند و طبق متن نمایشنامه حرف نمی‌زنند و بازی نمی‌کنند. بازی تمام شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پس کِی پیروز می‌شویم؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این قمار زندگی، آن‌هایی که خود را فدای شرافت و آزادگی خود می‌کنند، سکوت من و تو به‌منزلهٔ حفظ و پاسداری‌نکردن از جامعه‌ای است که به آن تعلق داریم. به امید پخش بذر محبت و همدلی، که اگر پاسدار و غم‌خوار وطن و ملت خود نباشیم، از این فلاکت کسی به‌تنهایی بیرون نخواهد آمد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌امید روزی که با نقطه‌باران‌کردن سایت معظم، زندانی نقطه را از یاد نبریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌امید روزی که غیرت مردانه و معرفت در روح خستهٔ مردان بدمد و تماشاچیان و بازیکنان، شریک جرم این تبعیض نژادی نهادینه‌شده نباشند و استادیوم‌های جنسیت‌زده خالی از بازی و تماشاچی بماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌امید روزی که برای رهایی اسیرانمان بکوشیم تا فردا این کابوس تمام شود، تا فردا نوبت من و تو نشود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌امید روزی که هر ایرانی سهم و دین خودش را از این فشار جنایت رژیم متقبل شود و سنگینی‌اش را به دوش بگیرد تا فرزندانمان مجبور به دادن چنین هزینه‌های سنگین و جبران‌ناپذیری نباشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌امید روزی که گروه‌های مخالف به‌دنبال اهداف شخصی و گروهی و حزبی-آرمانی خود نباشند و بتوانند فارغ از هر قوم و عقیده‌ای به یک هدف مشترک برسند و نظر اکثریت را بپذیرند و جمهوری اسلامیِ رقیقِ درونشان را از وجودشان بزدایند که هدف، چیزی جز انسان‌دوستی و پاسداری از فرهنگ و مردم و میهن و رهایی میهن و مردم از این ظلمت و جهنم دست‌‌ساز رژیم نیست. چرا که جامعهٔ ایرانی لایق مدیرانی خبره و پاک و دلسوز است، افرادی که برای رشد و نگهداری و ارتقاء و شکوه فرهنگ و میهن، و رفاه و آرامش مردم دغدغه دارند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌امید آن‌روز!</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/12/01/%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%84%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af/">شاید تلنگری باشد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/12/01/%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%84%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24147</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به‌یاد کیانوش سنجری</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/11/24/%d8%a8%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%b4-%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/11/24/%d8%a8%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%b4-%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2024 15:40:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[کیانوش سنجری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24090</guid>

					<description><![CDATA[<p>نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ کیانوش پشتش را به دیوار سرد اتاقش تکیه داده بود و سرش را روی زانوهایش گذاشته بود. هرچند که بدنش در این سال‌ها از شکنجه‌ها آسیب دیده بود، اما چیزی که او را بیشتر از هر چیز دیگری آزار می‌داد، درد روحی ناشی از بی‌عدالتی بود. در این زندانی که نامش وطن بود، در این جهنم بزرگی که عاشقانه به آن عشق می‌ورزید، هیچ چیزی جز ظلم و بی‌رحمی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/11/24/%d8%a8%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%b4-%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1%db%8c/">به‌یاد کیانوش سنجری</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کیانوش پشتش را به دیوار سرد اتاقش تکیه داده بود و سرش را روی زانوهایش گذاشته بود. هرچند که بدنش در این سال‌ها از شکنجه‌ها آسیب دیده بود، اما چیزی که او را بیشتر از هر چیز دیگری آزار می‌داد، درد روحی ناشی از بی‌عدالتی بود. در این زندانی که نامش وطن بود، در این جهنم بزرگی که عاشقانه به آن عشق می‌ورزید، هیچ چیزی جز ظلم و بی‌رحمی نمی‌دید. وقتی چشم‌هایش را می‌بست، به گذشته فکر می‌کرد؛ به زمانی که هنوز امید داشت، به زمانی که به ایران برگشته بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زندگی او همیشه با مبارزه و اعتراض مقابل ظلم جمهوری اسلامی گره خورده بود. اولین بار زمانی‌که تنها ۱۷ سال داشت و از نظر قوانین بین‌المللی «کودک» محسوب می‌شد در جریان اعتراضات و درگیری‌های کوی دانشگاه تهران بازداشت شد و چندین ماه را در سلول انفرادی گذراند. بعدها در مصاحبه‌ای گفته بود: «سلول انفرادی شبیه نبردی است بین روح و جسم در تنهایی مطلق. نگه‌داشتن در سلول انفرادی آزاردهنده‌ترین شکنجهٔ سفید است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سال ۱۳۸۶ به‌طور غیرقانونی از ایران گریخت و به کردستان عراق رفت و از آنجا به نروژ پناهنده شد و یک سال بعد به آمریکا رفت. در مدت اقامتش در اروپا و آمریکا به فعالیت‌های سیاسی خود علیه حکومت ظالم جمهوری اسلامی ادامه داد و مدتی نیز به‌عنوان روزنامه‌نگار با صدای آمریکا همکاری کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهرماه ۱۳۹۵ اما به‌دلیل بیماری مادرش و علی‌رغم توصیهٔ دوستان و نهادهای حقوق بشری به ایران بازگشت و در آذرماه همان سال بازداشت شد. او در نهایت به‌اتهام «اجتماع و تبانی، تبلیغ علیه نظام و عضویت در گروهک غیرقانونی» به پنج سال حبس تعزیری، شش سال حبس تعلیقی و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید در ابتدا، امید به تغییر او را به‌سمت مبارزه کشاند، اما حالا، در تاریکی این اتاق سرد و عصر بارانی پاییز، تنها چیزی که احساس می‌کرد، ناامیدی و درد بود. باید کاری می‌کرد. مدام این را با خودش تکرار می‌کرد که باید کاری کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سال‌ها در آمریکا زندگی کرده بود. در دنیای آزاد، توانسته بود حرف‌هایش را بدون ترس از دستگیری بزند. در آنجا، زندگی برایش معنی دیگری داشت. می‌توانست خودش باشد، می‌توانست در برابر ظلم بایستد بدون اینکه به‌خاطر عقایدش در خطر قرار گیرد. اما بازگشت به ایران به‌خاطر مادر بیمارش، همه‌چیز را تغییر داد؛ وقتی که متوجه شد وضعیت مادرش بدتر شده، تصمیم گرفت به ایران بازگردد. برگشتن به کشوری که وطنش بود، کشوری که عاشقش بود، بهای سنگینی برایش داشت. دستگیری، زندان، شکنجه و ظلم، ظلم، ظلم&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بازداشت‌های مکررش بارها به‌اجبار به بیمارستان روانی منتقل شده بود؛ او را از زندان سوار ماشین کردند و با پابند و دستبند به بیمارستان روانی امین‌آباد بردند. هفت روز در آنجا بستری بود. به تخت زنجیرش کردند. داروهایی به او داده می‌شد که آن‌ها را نمی‌خورد. او را کنار بیماران روانی‌ای که خطرناک بودند و اختلال حاد داشتند، بستری کردند. آمپول‌هایی به او تزریق می‌کردند که بعد از آن قدرت تکلمش را از دست می‌داد و نمی‌توانست به پرستارانش بگوید که زندانی سیاسی است. یک بار بعد از ۲۴ ساعت بالاخره توانست حرف بزند و از پزشکش خواست نامش را در گوگل سرچ کند و پس از آن پزشک متوجه شده که او چه کسی است، با این‌حال گفته بود باید ۲۱ روز تو را در اینجا نگه دارم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او که تا آن لحظه هرگز مقابل ظالم سر خم نکرده بود، برای اولین بار به پای پزشک افتاد و التماس کرد که او را از آن مکانی که بی‌شباهت به جهنم نبود، به جهنمی دیگر یعنی زندان برگردانند؛ در یک‌قدمی جنون کامل بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کیانوش ۹ بار تحت شوک‌درمانی اجباری قرار گرفت. بعد از شوک الکتریکی وقتی وارد بخش می‌شد، فراموش می‌کرد چه کسی‌ست و در آن اتاق چه می‌کند. زمان و مکان را گم می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کیانوش همچنان امیدوار بود که روزی از این دیوارهای ظلم بگریزد. او می‌دانست که به‌زودی آزاد خواهد شد، چرا که بارها این مسیر را طی کرده بود. اما این‌بار همه‌چیز متفاوت بود. هر روز که می‌گذشت، ناامیدی در دل او ریشه می‌دواند. او از بازجویی‌ها و شکنجه‌های پی‌درپی خسته شده بود. بدنش دیگر قدرت مقاومت نداشت، اما آنچه بیشتر از هر چیزی او را می‌شکست، احساس بی‌کسی و انزوا بود. حس می‌کرد کسی صدایش را نمی‌شنود. او که همیشه برای آزادی و عدالت مبارزه کرده بود، حالا خودش را تنها و با خاطرات دردناکش تنها می‌دید، اما در نهایت کاری کرد که تمام دنیا صدایش را شنید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این ناامیدی، هر روز بیشتر در دل او رسوخ می‌کرد. دیگر نمی‌توانست به آینده امیدوار باشد. روزهایش پر از شکنجه‌های روحی شده بود. نگاه‌های تحقیرآمیز بازجوها را به یاد می‌آورد، تهدیدهای شبانه‌روزی، خاطرات شکنجه‌ها، همه و همه در کنار دردهای جسمانی، او را به نقطه‌ای رسانده بودند که دیگر نمی‌توانست تاب بیاورد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کیانوش به‌شدت احساس ضعف می‌کرد. او که همیشه به تغییر و پیروزی امید داشت، حالا به این نتیجه رسیده بود که هیچ‌چیز تغییر نخواهد کرد. او که در گذشته به قدرت مردم و توانایی‌شان در مقابله با ظلم اعتقاد داشت، حالا به‌تدریج این باور را از دست داده بود. حکومت ایران به‌قدری ریشه‌دار و بی‌رحم بود که دیگر هیچ راهی برای فرار وجود نداشت. آن‌ها برای حفظ قدرت خود، به هیچ‌چیز رحم نمی‌کردند. و کیانوش، حالا بیشتر از هر زمان دیگری احساس می‌کرد که باید کاری کند. او دیگر نمی‌توانست ادامه دهد. روزها با خودش فکر کرد و در نهایت تصمیمش را گرفت. تصمیمی سخت، اما حس می‌کرد شاید کاری که می‌خواهد بکند تلنگری باشد. تلنگری باشد که دنیا بیش از پیش بداند در ایران چه می‌گذرد. بداند که بهای آزادی در ایران چقدر سنگین است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«هفتِ شب، پل حافظ، چهارسو» این آخرین توییت کیانوش سنجری بود. ساعتی پس از آن دوستان نزدیکش ازجمله عبدالله مؤمنی توییت زدند: «متأسفانه کیانوش از دست رفت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کیانوش سنجری، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی، روز ۲۳ آبان پس از یک توییت که در آن اعلام کرده بود قصد خودکشی دارد، به زندگی خود پایان داد. او نُه بار دستگیر و شش بار به‌اجبار در بیمارستان روانی بستری شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامهٔ فشارهایی که بر روح و روان کیانوش سنجری وارد شد و شکنجه‌هایی که تحمل کرد، او در فروردین ۱۴۰۱ برای بار دوم از ایران خارج شد و به آمریکا رفت، اما به‌دلیل شرایط نامناسب زندگی دوباره به ایران بازگشت و دوباره دستگیر شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در خردادماه ۱۴۰۱ پس از تحمل بخشی از مجموع حبس تعزیری پنج‌سالهٔ خود با تودیع وثیقه‌ای به‌مبلغ ۳۰۰ میلیون تومان به مرخصی منتهی به آزادی فرستاده شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کیانوش سنجری در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ در آبان‌ماه بار دیگر بازداشت و پس از چند روز آزاد شد و این آخرین بازداشت او بود. مجموعهٔ این فشارها و شکنجه‌ها در نهایت کیانوش را به مرحله‌ای رساند که تصمیم به خودکشی گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کیانوش در ماه‌های اخیر کمتر فعالیت داشت تا اینکه روز چهارشنبه ۲۳ آبان در توییتی نوشت: «اگر تا ساعت ۷ غروب امروز چهارشنبه ۲۳ آبان سال ۱۴۰۳ فاطمه سپهری، نسرین شاکرمی، توماج صالحی و آرشام رضایی از زندان آزاد نشوند و خبر آزادی‌شان در سایت خبری قوهٔ قضاییه منتشر نشود، من در اعتراض به دیکتاتوری خامنه‌ای و شرکایش به زندگی‌ام پایان خواهم داد. شاید تلنگری باشد! پاینده ایران».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چه خوش‌خیال بود کیانوشِ ایران. مگر نمی‌دانست چیزی به نام رحم و شفقت در وجود این اشغالگران ایران معنا ندارد. زندانیان آزاد نشدند و در نهایت کیانوش توییتی زد که الوعده وفا و&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرگ او شوک بزرگی برای جامعهٔ ایران بود و خشم و ناامیدی عمومی را برانگیخت. این خودکشی‌ها نشان می‌دهد شرایط غیرانسانی زندان‌های جمهوری اسلامی چطور آدم‌ها را به فروپاشی روانی می‌رساند. هرچند احمد باطبی، فعال دانشجویی که در اعتراضات کوی دانشگاه زندانی و به اعدام محکوم شد و در حال حاضر در آمریکاست، با اشاره به بازداشت‌های مکرر و شکنجهٔ کیانوش سنجری نوشت: «ناامید نبود. از زندگی لذت می‌برد. اما خسته بود. عشق ایران نداشت، جنون ایران داشت. این او را خسته‌تر می‌کرد. تصمیمش برای مرگِ خودخواسته نه بابت افسردگی بود، نه بیماری. او آگاهانه خودکشی را انتخاب کرد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این مرگ‌های خودخواستهٔ اعتراضی که فراوانی و تکرار آن‌ها بسیار نگران‌کننده است، هشدار سنگینی به فروپاشی روانی جمعی جامعهٔ ایران است و نباید آن را به افسردگی‌های فردی تقلیل دهیم. این خطری بزرگ برای جامعهٔ ایران است، چرا که کیانوش سنجری اولین جوانی نیست که چنین پایان تلخی را برای خود رقم زده است و بی‌شک آخرین هم نخواهد بود. تا هیولایی به‌اسم جمهوری اسلامی بر ایران ما حکم می‌راند، خون جوانان وطن چنین ناحق ریخته خواهد شد. هیولایی که تشنهٔ خون است و سیری‌ناپذیر است از گرفتن جان‌های پاک جوانان ایران زمین. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">البته نباید از این شک به‌آسانی گذشت که شاید کیانوش را هم خودشان کشته باشند. شکی که حتی با برافتادن این حکومت جهل و جور هم شاید نتواند به یقین بدل شود…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پی‌نوشت: همان حوالی بودم. همان شب. باران پاییزی می‌بارید. تهران زیباتر شده بود. ساعت شش و نیم از پل حافظ به‌سمت خیابان انقلاب رفتم. نیم‌ساعت بعد جسم بی‌جان کیانوش بر پل حافظ افتاد. زین پس پل حافظ و باران پاییزی تهران برای من یادآور کیانوش سنجری خواهد بود. تمام پاییزهای تهران با اشک از پل حافظ عبور خواهم کرد به‌امید روزی که آرزویش محقق شود، ایران دوباره آزاد و آباد شود.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/11/24/%d8%a8%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%b4-%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1%db%8c/">به‌یاد کیانوش سنجری</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/11/24/%d8%a8%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%b4-%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24090</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-07-04 09:23:49 by W3 Total Cache
-->