<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کوردیا مولانی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/کوردیا-مولانی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sat, 20 Aug 2022 22:24:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کوردیا مولانی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/کوردیا-مولانی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>«راهپیمایی برای عدالت» از ریچموند هیل تا اتاوا برای اعتراض به جاستین ترودو</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/08/20/%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%db%8c%da%86%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%87%db%8c%d9%84/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/08/20/%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%db%8c%da%86%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%87%db%8c%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Aug 2022 22:24:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[آراد زارعی]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[شاهین مقدم]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا قندچی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کوردیا مولانی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[مهرزاد زارعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=18973</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهرزاد زارعی، پدر یکی از جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲، از ریچموند هیل تا اتاوا را با پای پیاده طی خواهد کرد مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور مهرزاد زارعی، پدر آراد زارعی از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، روز ۱۰ اوت ۲۰۲۲ از محل آرامگاه فرزندش در ریچموند هیل در شمال تورنتو راهپیمایی اعتراضی‌ای را به‌سوی دفتر جاستین ترودو، نخست‌وزیر کانادا، در  اتاوا آغاز کرد. او می‌خواهد مسیر ۴۰۰ کیلومتری تا دفتر نخست‌وزیر کانادا را پیاده طی کند...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/08/20/%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%db%8c%da%86%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%87%db%8c%d9%84/">«راهپیمایی برای عدالت» از ریچموند هیل تا اتاوا برای اعتراض به جاستین ترودو</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مهرزاد زارعی، پدر یکی از جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲، از ریچموند هیل تا اتاوا را با پای پیاده طی خواهد کرد</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهرزاد زارعی، پدر آراد زارعی از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، روز ۱۰ اوت ۲۰۲۲ از محل آرامگاه فرزندش در ریچموند هیل در شمال تورنتو راهپیمایی اعتراضی‌ای را به‌سوی دفتر جاستین ترودو، نخست‌وزیر کانادا، در  اتاوا آغاز کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او می‌خواهد مسیر ۴۰۰ کیلومتری تا دفتر نخست‌وزیر کانادا را پیاده طی کند و در آنجا بار دیگر بر خواسته‌هایش که از جملهٔ آن‌ها قراردادن سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در فهرست گروه‌های تروریستی کاناداست، تأکید کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در طول مسیر راهپیمایی تعدادی از اعضای خانواده‌های جانباختگان دیگر نیز به مهرزاد زارعی ملحق و در پیمودن بخش‌هایی از مسیر با او همراه شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهارشنبهٔ این هفته، ۱۷ اوت ۲۰۲۲، مهرزاد زارعی در حالی‌که تعدادی از اعضای خانواده‌های جانباختگان ازجمله علیرضا قندچی و شاهین مقدم را همراه خود داشت، در گفت‌وگویی با تلویزیون سی‌بی‌سی گفت: «امروز سالروز تولد کوردیا مولانی، کوچک‌ترین مسافر پرواز، بود که در آن زمان یک‌سال و نیمه بود و الان می‌بایست چهارساله می‌شد. ما اینجا با کیکی تولد او را، که اکنون در بهشت است، جشن گرفتیم و یادش را گرامی داشتیم.» وی در ادامهٔ صحبت‌هایش گفت که خانواده‌ها قولی را که از روز اول به عزیزانشان داده‌اند، فراموش نمی‌کنند و برای تک‌تک مسافران این پرواز تا رسیدن به دادخواهی مبارزه می‌کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهرزاد زارعی در پاسخ به سؤال خبرنگار سی‌بی‌سی که پرسید خواستهٔ شما از اتاوا چیست، گفت: «مسئله این است که ما با جمهوری اسلامی ایران طرفیم، رژیمی که مردم بی‌گناه را به‌طور مداوم می‌کشد و اعمال جنایی و تروریستی مرتکب می‌شود. اگر ما خاموش بمانیم، آن‌ها بیشتر می‌کشند، عزیزان ما را می‌کشند. ما مصرّانه خواهان آنیم که دولت کانادا و آقای ترودو اقدامات جدی علیه این رژیم تروریستی به‌عمل آورند. کانادا باید این پرونده را به دادگاه بین‌المللی ببرد. آر‌سی‌ام‌پی باید تحقیقات جنایی انجام دهد. تحریم‌های مگنیتسکی را علیه مقامات ایران اعمال کند. سپاه پاسداران جمهوری اسلامی را در فهرست گروه‌های تروریستی کانادا قرار دهد. ما خواهان اقدامات جدی هستیم. حال زمان آن است که دولت کانادا کنار مردمش بایستد.» او با اشاره به طرحی که در سال ۲۰۱۸ برای قراردادن سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در فهرست گروه‌های تروریستی در مجلس ارائه شد، گفت چرا این طرح هنوز عملی نشده است؟ همهٔ خانواده‌های جانباختگان خواهان این‌ مسئله‌اند؛ چیزی که برای امنیت در کانادا لازم است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-18975" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/08/March_PS752_Website.jpg?resize=500%2C333" alt="مهرزاد زارعی، پدر یکی از جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲، از ریچموند هیل تا اتاوا را با پای پیاده طی خواهد کرد" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/08/March_PS752_Website.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/08/March_PS752_Website.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/08/March_PS752_Website.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان این گفت‌وگو، مهرزاد زارعی در پاسخ به خبرنگار سی‌بی‌سی که از او دربارهٔ پسرش و احساس او دربارهٔ این فقدان پرسید، گفت: «پسر من ۱۷ ساله بود که کشتندش. او مثل همهٔ نوجوانان ۱۷ ساله دوستان خودش را داشت و زندگی‌ راحتی اینجا داشت؛ مدرسه‌اش را می‌رفت، باشگاه ورزشی‌اش را می‌رفت، فوتبال و والیبالش را بازی می‌کرد؛ هرآنچه که یک پسر هفده‌ساله در زندگی انجام می‌دهد. مرگ او زندگی من را نابود کرد. من دو سال تمام در خانه ماندم. نمی‌توانستم راه بروم، نمی‌توانستم بیرون بروم و نمی‌توانستم کار کنم. این درد بهبود نخواهد یافت… من کمردرد و پادرد دارم، اما برای دادخواهی می‌جنگم. من خواهان عدالتم، برای پسرم و همهٔ ۲۸ کودک و نوجوان این پرواز و دیگر ۱۳۸ جان بی‌گناه. ما فقط خواهان عدالتیم و از دولت کانادا می‌خواهیم که در کنار ما بایستد و اقدامات جدی در این زمینه به‌عمل آورد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شایان ذکر است که در برنامهٔ آغازین این راهپیمایی که چند تن ازجمله حامد اسماعیلیون صحبت کردند، اسماعیلیون پس از خواندن شعری از هوشنگ ابتهاج، در بخشی از سخنان خود گفت: «ما مصممیم. ما پس از ۳۱ ماه مبارزه برای روشن‌شدن حقیقت و عدالت همچنان مصمم مانده‌ایم. ۳۱ ماه است که با نامردمی یک حکومت ستمگر و نابکار مبارزه می‌کنیم و می‌دانیم تا پایان این راه ادامه خواهیم داد. راهپیمایی برای عدالت در این سرزمین حرکتی مدنی، تاریخی و تثبیت‌شده است. راهپیمایی برای عدالت در ایران هم به صدر مشروطه برمی‌گردد. عدالت؛ گمشدهٔ انسان، از قرنی به قرنی دیگر، از سرزمینی به سرزمین دیگر، از جنایتی به جنایت دیگر. مهرزاد زارعی امروز راهپیمایی خود را از مزار آراد عزیز  به‌طرف اتاوا آغاز می‌کند. او خواهان برقراری عدالت برای فرزندش و برای تمام عزیزانی است که در روز هجدهم دی‌ماه ۱۳۹۸ در جنایتی شرورانه و برنامه‌ریزی‌شده در پرواز پی‌اس۷۵۲ به‌قتل رسیدند. اما راهپیمایی مهرزاد فقط به جانباختگان این پرواز بسنده نخواهد کرد. او ایران را فراموش نکرده است. مهرزاد زارعی در این راه دادخواهان ایران را فراموش نخواهد کرد. ما در انجمن خانواده‌های پرواز تا جایی که بتوانیم با او هم‌قدم خواهیم بود و بر خواسته‌های مشترکمان اصرار می‌کنیم.»</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/08/20/%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%db%8c%da%86%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%87%db%8c%d9%84/">«راهپیمایی برای عدالت» از ریچموند هیل تا اتاوا برای اعتراض به جاستین ترودو</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/08/20/%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%db%8c%da%86%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%87%db%8c%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">18973</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لنگه‌کفش &#8211; به‌یاد کوردیا مولانی مسافر خردسال پرواز ابدی ۷۵۲</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/01/11/%d9%84%d9%86%da%af%d9%87%e2%80%8c%da%a9%d9%81%d8%b4-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%db%8c%d8%a7%d8%af-%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%81%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/01/11/%d9%84%d9%86%da%af%d9%87%e2%80%8c%da%a9%d9%81%d8%b4-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%db%8c%d8%a7%d8%af-%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%81%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Jan 2022 04:36:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[امید بهمن پور]]></category>
		<category><![CDATA[امید بهمن‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[کوردیا مولانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=17493</guid>

					<description><![CDATA[<p>امید بهمن‌پور &#8211; ونکوور لنگه‌کفشی سوخته با سگکی بسته، روی سنگ‌های سنگ‌شده افتاده، و باریکهٔ چوب‌ِ خشکی، گوشه‌‌اش را نوازش می‌کند. لنگه‌کفش: «صاحبم رو ندیدین؟ من گم شدم. چرا نمیاد منو برداره؟ مگه من چی‌کار کردم؟ من که تا چند لحظه پیش تو پاش بودم. فقط چند دقیقه خوابم برد. من صاحبم رو می‌خوام. نگرانشم. بدون من چطوری می‌خواد بره خونه؟ چرا نمیاد منو برداره؟ مگه من چی‌کار کردم؟… » * * * * *...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/01/11/%d9%84%d9%86%da%af%d9%87%e2%80%8c%da%a9%d9%81%d8%b4-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%db%8c%d8%a7%d8%af-%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%81%d8%b1/">لنگه‌کفش &#8211; به‌یاد کوردیا مولانی مسافر خردسال پرواز ابدی ۷۵۲</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">امید بهمن‌پور</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لنگه‌کفشی سوخته با سگکی بسته، روی سنگ‌های سنگ‌شده افتاده، و باریکهٔ چوب‌ِ خشکی، گوشه‌‌اش را نوازش می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لنگه‌کفش: «صاحبم رو ندیدین؟ من گم شدم. چرا نمیاد منو برداره؟ مگه من چی‌کار کردم؟ من که تا چند لحظه پیش تو پاش بودم. فقط چند دقیقه خوابم برد. من صاحبم رو می‌خوام. نگرانشم. بدون من چطوری می‌خواد بره خونه؟ چرا نمیاد منو برداره؟ مگه من چی‌کار کردم؟… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وقتی که کفاش پیر من را می‌دوخت، دستش می‌لرزید. و وقتی‌ که من را به فروشنده داد، صدای افتادن اشکش روی جعبه‌</span><span style="font-weight: 400;">ای که </span><span style="font-weight: 400;">در آن بودم، پیچید. فروشنده من را جلوی ویترین، جایی که بچه‌ها مجبور نباشند برای دیدنم روی نوک پنجه بایستند، گذاشت. یک روز گذشت. بچه‌ها به دیدنم می‌آمدند و نگاهم می‌کردند و مادرها دستشان را می‌کشیدند و می‌رفتند. روز بعدش او آمد. ما کفش‌ها تا صاحبمان را ببینیم، می‌شناسیم‌اش. لباسش هم‌رنگ من بود. چشم‌های سیاهش از خوشحالی برق می‌زد. گفت: «مامان، من عاشق این کفش‌قرمزه‌ام.» صاحب مغازه من را جفت کرد و جلو پاهاش گذاشت. جوراب‌هاش سفید بود، به‌رنگ برف. من را پاش کرد. کف پاهاش پر بود از بوسه‌های پدر و مادرش. دست روی پاپیون‌هام کشید. لپ‌هاش گل انداخته بود و ذوقِ داشتن مرا داشت. باباش گفت: «عزیزم، ببین تو پات راحته؟»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انگشت‌های پاهاش را تکان داد و من قلقلکم آمد. با هم خندیدیم. به خودم قول دادم که هرگز پاهاش را نزنم. صاحبم گفت: «آره خیلی راحته. پاپیونشم خیلی خوشگله.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی که باباش من را برایش خرید، مغازه‌دار کفش‌های قدیمی‌اش را توی جعبه گذاشت. از مغازه بیرون پریدیم تا صاحبم من را به همه نشان بدهد. از آن روز تا وقتی که مرا به‌پا داشت، وظیفه‌‌ام درآغوش‌کشیدن و مراقبت از پاهای کوچک و قشنگش بود. من و صاحبم با هم راه می‌رفتیم، می‌دویدیم و روی پنجه چرخ می‌زدیم. او می‌خندید و مرا در خوشحالی و شادی‌اش سهیم می‌کرد و من هم مواظب سنگ‌ها و لبه‌های تیز راه بودم و خودم را سپر می‌کردم. آیا الان چیزی پاش هست؟ لنگهٔ دیگرم کجاست؟ چرا صاحبم نمی‌آید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از کفش‌فروشی به‌سمت میدان شهر رفتیم. دستِ صاحبم ورجه‌وورجه‌کنان توی دست‌های مامان و باباش بود. می‌خواستند برای سفرشان چند یادگاری از سرزمینشان بردارند تا در جای جدیدی زندگی‌شان را آغاز کنند. چند کتاب به یادگار خریدند تا بتوانند سرزمینشان را در چمدانشان جا بدهند. وقتی به خانه رسیدیم، شب شده بود. خانه خالی از وسایل بود و چند چمدان کنار در ردیف شده بود. صاحبم با دقت سگک‌هام را باز کرد و من‌ را روی جعبه کنار تشکش گذاشت. به مامانش گفت که به پاهاش لاک قرمز بزند که با رنگ کفشش جور باشد. مامانش دانه‌دانه به ناخن انگشت‌های پاش با‌ دقت لاک می‌زد و صاحبم فوتشان می‌کرد که زودتر خشک بشوند. شب را با هم خوابیدیم. صاحبم صبح زود من را پاش کرد و سوار هواپیما شدیم. بار اولی بود که سوار هواپیما می‌شدم. هر دو خیلی هیجان داشتیم. آنجا امن بود. سفر درازی در پیش داشتیم و من هم باید خودم را برای این سفر آماده می‌کردم. تنها چند دقیقه خوابیدم. بعد احساس کردم که در هوا معلق‌ام و دور خودم چرخ می‌خورم. بیدار که شدم، خودم را تنها اینجا دیدم. انگشت‌های لاک‌زدهٔ کوچولویی که در آغوشم بود، کجان؟ اینجا کجاست؟ چرا این‌طوری مرا تک‌وتنها رها کرده؟ چطور به این زودی مرا فراموش کرد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من که پاهاش را نزدم. چطور ممکن است صاحبم سراغ من را نگرفته باشد. چرا صدای خنده‌هاش نمی‌‌آید؟ نگران‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نمکی‌ای در کوچه‌ها داد می‌زند: «نمکی، نون خشکی، یک لنگه‌کفش بچه، دخترانه، قرمز پاپیون‌دار، ورنی با سگک طلایی، تقریباً نو، افتاده از آسمان!» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تیتر روزنامهٔ حوادث روز بعد: «علت داد‌زدن نمکی‌ای که می‌گفت: حراج، لنگه‌کفش بچه، دخترونه، قرمز پاپیون‌دار، ورنی با سگک طلایی، تقریباً نو، افتاده از آسمون!»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طی مصاحبه‌ای که خبرنگار ما با یکی از اهالی داشته است، مشخص شد که پسری بازیگوش لنگه‌کفش خواهرش را از حیاط به کوچه پرت کرده، و نمکی‌ای آن را در وسط کوچه دیده و برداشته و در کوچه‌ها به‌روش مخصوص تبلیغات نمکی‌ها در صدد فروش آن بوده است. بعد از آنکه مشتری برایش پیدا نکرده، آن را در بیابانی پرت کرده است. همان‌طور که در عکس قابلِ‌رؤیت است، در گوشهٔ پاپیون اثراتی از سوختگی دیده می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از تحقیقات میدانی گسترده و عملیات پیچیدهٔ تعقیب و جستجو، خبرنگار مذکور پسرک بازیگوش را پیدا کرده و مصاحبه‌ای با او داشته است. پسرک اعتراف کرد که او لنگه‌کفش را با کبریت سوزانده و برای آنکه اثر جرمش را مخفی کند، مجبور شده که آن را به کوچه پرت کند. علت بسته‌بودن سگک هم این بوده که بتواند راحت‌تر آن را دور انگشتش بچرخاند و دورتر پرتش کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/01/11/%d9%84%d9%86%da%af%d9%87%e2%80%8c%da%a9%d9%81%d8%b4-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%db%8c%d8%a7%d8%af-%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%81%d8%b1/">لنگه‌کفش &#8211; به‌یاد کوردیا مولانی مسافر خردسال پرواز ابدی ۷۵۲</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/01/11/%d9%84%d9%86%da%af%d9%87%e2%80%8c%da%a9%d9%81%d8%b4-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%db%8c%d8%a7%d8%af-%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%81%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">17493</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-03 01:33:20 by W3 Total Cache
-->