<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کانون هنری بلک‌آوت بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%84%DA%A9%D8%A2%D9%88%D8%AA/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/کانون-هنری-بلکآوت/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Mar 2026 17:42:56 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کانون هنری بلک‌آوت بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/کانون-هنری-بلکآوت/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>نه به خودم دروغ گفته‌ام، نه به مخاطبم &#8211; گزارشی از برنامهٔ نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان سرشناس ایرانی، در نورث ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/04/15/%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85%d8%8c-%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d9%85-%da%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/04/15/%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85%d8%8c-%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d9%85-%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 Apr 2025 02:02:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[امیرنعیم حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[باران کوثری]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جاناتان ویلکینسون]]></category>
		<category><![CDATA[جهانگیر کوثری]]></category>
		<category><![CDATA[رخشان بنی اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[رخشان بنی‌اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[شروین شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد صوفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانون هنری بلک آوت]]></category>
		<category><![CDATA[کانون هنری بلک‌آوت]]></category>
		<category><![CDATA[مهدیار بیاضی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24745</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی &#8211; نورث ونکوور عصر یکشنبه، ۳۰ مارس ۲۰۲۵، مراسم نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان بنام ایرانی، در پرزنتیشن هاوس واقع در نورث ونکوور برگزار شد. در این برنامه که به‌همت کانون هنری بلک‌آوت برگزار شده بود، پیش از اجرای برنامهٔ اصلی، در سالن مجاور آمفی‌تئاتر این مجموعه، تصاویری از پشت صحنه‌های برخی فیلم‌های رخشان بنی‌اعتماد به نمایش گذاشته شده بود و شرکت‌کنندگان در این برنامه فرصت یافتند تا از نزدیک به گپ‌وگفت با این کارگردان...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/15/%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85%d8%8c-%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d9%85-%da%af/">نه به خودم دروغ گفته‌ام، نه به مخاطبم &#8211; گزارشی از برنامهٔ نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان سرشناس ایرانی، در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عصر یکشنبه، ۳۰ مارس ۲۰۲۵، مراسم نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان بنام ایرانی، در پرزنتیشن هاوس واقع در نورث ونکوور برگزار شد. در این برنامه که به‌همت کانون هنری بلک‌آوت برگزار شده بود، پیش از اجرای برنامهٔ اصلی، در سالن مجاور آمفی‌تئاتر این مجموعه، تصاویری از پشت صحنه‌های برخی فیلم‌های رخشان بنی‌اعتماد به نمایش گذاشته شده بود و شرکت‌کنندگان در این برنامه فرصت یافتند تا از نزدیک به گپ‌وگفت با این کارگردان سرشناس بپردازند و با ایشان عکس یادگاری بگیرند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آغاز بخش اصلی برنامه، امیرنعیم حسینی، کارگردان هنریِ کانون بلک‌آوت تیاتر، که گردانندگی این برنامه را بر عهده داشت، ضمن تبریک سال نو و خوشامدگویی به حاضران اظهار خوشحالی کرد که رخشان بنی‌اعتماد، جهانگیر کوثری، و بسیاری از دوستان، آشنایان و هنرمندان شهر در سالن تئاتر پرزنتیشن هاوس گرد هم آمده‌اند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24748" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/1.jpg?resize=500%2C375" alt="نه به خودم دروغ گفته‌ام، نه به مخاطبم گزارشی از برنامهٔ نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان سرشناس ایرانی، در نورث ونکوور #سینما #هنر #کانادا #ونکوور #رخشان_بنی_اعتماد #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/1.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حسینی در ابتدای سخنانش گفت: «ما در سرزمین‌های غصب‌شدهٔ مردمان ماسکوئیم، اسکوامیش و اِس‌لِی-واتوث هستیم، مخصوصاً که این ساختمان تاریخچهٔ خیلی جالبی دارد و اخیراً مدعی شده و تایتلش را از شهرداری نورث ونکوور پس گرفته است.» او افزود: «یادآوری این موضوع در شروع هر رویدادی که ما داریم، شاید به حافظهٔ ضعیف ما کمک کند تا جلوی اتفاقات مشابه را در آینده بگیرد. ما به مردمانی که از آب، خاک و هوای اینجا محافظت کرده‌اند و آن را به ما انتقال داده‌اند، احترام می‌گذاریم و قدردان این موضوع هستیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس امیرنعیم حسینی از حاضران دعوت کرد تا در ابتدا ویدئوی کوتاهی را که با استفاده از هوش مصنوعی از عکس‌های پشت صحنهٔ فیلم‌های رخشان بنی‌اعتماد درست شده، تماشا کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، حسینی از مهدیار بیاضی، که به‌عنوان نمایندهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بی‌سی، در این جلسه حضور یافته بود، دعوت کرد تا به روی صحنه برود و لوحی را از طرف نخست‌وزیر به رخشان بنی‌اعتماد تقدیم کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهدیار بیاضی، مشاور ارشد وزیر کار، توسعهٔ اقتصادی و فناوری استان بی‌سی، گفت: «… اما امروز افتخار دارم که به‌عنوان یکی از دوستداران خانم بنی‌اعتماد اینجا باشم تا از طرف نخست‌وزیر استان، دیوید ایبی، گواهی تقدیری را به ایشان تقدیم کنم.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24749" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2.jpg?resize=375%2C500" alt="نه به خودم دروغ گفته‌ام، نه به مخاطبم گزارشی از برنامهٔ نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان سرشناس ایرانی، در نورث ونکوور #سینما #هنر #کانادا #ونکوور #رخشان_بنی_اعتماد #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="(max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، او متن تقدیرنامه را به دو زبان انگلیسی و فارسی خواند، و سپس آن را به رخشان بنی‌اعتماد تقدیم کرد. ترجمهٔ فارسی متن تقدیرنامه از این قرار است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به عنوان نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا، افتخار دارم که از تلاش‌های ارزندهٔ شما در عرصهٔ سینما قدردانی کنم. شما در طول دوران پرافتخار حرفه‌ای خود مسائل اجتماعی مهمی را به تصویر کشیده‌اید و صدای زنان و جوامع به‌حاشیه‌رانده‌شده در ایران را طنین‌انداز کرده‌اید. با روایت‌های پیچیده و تلفیقی منحصربه‌فرد از سینمای مستند و داستانی توانسته‌اید مبارزات شخصیت‌هایتان را به تصویر بکشید و پیچیدگی‌های جامعهٔ ایرانی را منعکس کنید. به‌عنوان بانوی اول سینمای ایران، تأثیری ماندگار بر صنعت سینمای جهان گذاشته‌اید و اطمینان دارم که داستان‌های شما برای نسل‌های آینده همچنان الهام‌بخش، تأمل برانگیز و دلگرم‌کننده خواهند بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخست وزیر استان بی‌سی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیوید ایبی»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24750" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/Eby.png?resize=382%2C500" alt="نه به خودم دروغ گفته‌ام، نه به مخاطبم گزارشی از برنامهٔ نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان سرشناس ایرانی، در نورث ونکوور #سینما #هنر #کانادا #ونکوور #رخشان_بنی_اعتماد #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="382" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/Eby.png?w=382&amp;ssl=1 382w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/Eby.png?resize=229%2C300&amp;ssl=1 229w" sizes="(max-width: 382px) 100vw, 382px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، فرهاد صوفی، فعال سیاسی و اجتماعی ساکن ونکوور، به‌دنبال معرفی کوتاه جاناتان ویلکینسون، نامزد حزب لیبرال از حوزهٔ نورث ونکوور، از ایشان دعوت کرد که به روی صحنه برود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ویلکینسون ابتدا پس از سلام و ابراز خوشحالی از بودن در آن جمع به‌زبان فارسی، و سپاسگزاری از فرهاد صوفی برای دعوت او به این برنامه، سخنانی به‌زبان انگلیسی ایراد کرد که برگردانش به‌این قرار است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«حضور خانم رخشان بنی‌اعتماد را در اینجا خوشامد می‌گویم. خانم بنی‌اعتماد، کار شما الهام‌بخش بسیاری در اینجا و در سراسر جهان بوده است. برای من هر روز پیش نمی‌آید حضور کسی را که مردم بانوی اول سینمای ایران می‌خوانندش، به نورث ونکوور خوشامد بگویم. تمرکز شما بر عدالت اجتماعی به‌ویژه حقوق مدنی و زنان اکنون بیش از هر زمان دیگری و به‌ویژه در این جامعه نهادینه شده است. نورث ونکوور و وست ونکوور بالاترین تمرکز جمعیت ایرانیان کانادایی را در این کشور دارد. فکر می‌کنم در واقع پس از تنها بخشی از تورنتو، دومین رتبه را داشته باشد. این جامعهٔ پویا جزئی جدایی‌ناپذیر از هویت نورث شور است و جامعه‌ای‌ست که مشتاق محافظت از آزادی‌هایی‌ست که ما در کانادا این امتیاز را داریم که از آن لذت ببریم. ما طی چند سال گذشته شاهد تغییرات مثبت زیادی در اینجا بوده‌ایم؛ رشد باورنکردنی جامعهٔ حرفه‌ای ایرانیان کانادا و گسترش فرهنگ ایرانی در سراسر نورث شور، به‌ویژه غذاهای عالی. ما همچنین لحظات بسیار سختی را با هم گذرانده‌ایم؛ هجوم اندوه درگذشت مهسا امینی، اتحادی که کل جامعهٔ ما پس از سرنگونی دهشتناک پرواز پی‌اس۷۵۲ که افراد زیادی در نورث شور تحت تأثیر آن قرار گرفتند، نشان داد. تاب‌آوری و قدرت در مواجهه با این رویدادها از ویژگی‌های جامعهٔ ایرانی کانادایی است. بنابراین بار دیگر، شما خانم بنی‌اعتماد، به نورث ونکوور خیلی خوش آمدید؛ به جامعه‌ای که چنین تأثیری روی آن داشته‌اید و کار شما به‌طور گسترده تحسین شده است. خوشحالم که برای [تجلیل از] سرگذشت و هنر خود که بسیاری را در سراسر این کشور وسیع تحت تأثیر قرار داده، اینجایید.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24751" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/3.jpg?resize=375%2C500" alt="نه به خودم دروغ گفته‌ام، نه به مخاطبم گزارشی از برنامهٔ نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان سرشناس ایرانی، در نورث ونکوور #سینما #هنر #کانادا #ونکوور #رخشان_بنی_اعتماد #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/3.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/3.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جاناتان ویلکینسون در پایان سخنانش ابراز خوشحالی کرد که این فرصت را یافته تا چند کلامی در این برنامه سخن بگوید، ولی افزود ازآنجاکه برای کمپین انتخاباتی‌اش باید در چند برنامهٔ دیگر حضور یابد، مجبور است این نشست را زودتر ترک کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، فرهاد صوفی بار دیگر به پشت تریبون رفت و پس از خواندن متن تقدیرنامهٔ جاگمیت سینگ، رهبر حزب ان‌دی‌پی کانادا، آن را به رخشان بنی‌اعتماد تقدیم کرد. ترجمهٔ فارسی متن تقدیرنامهٔ یادشده از این قرار است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بانو رخشان بنی‌اعتماد، این لوح سپاس از موفقیت هنری تقدیم می‌شود به شما برای فعالیت‌هایتان به‌عنوان کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس در نقش بانوی اول سینمای ایران. تعهد شما به پرداختن به مسائل عدالت اجتماعی، حقوق زنان و همچنین جوامع به‌حاشیه‌رانده‌شده ضمن ایجاد امید، چشم‌انداز جهانی فیلم را بسیار غنی کرده است. سپاس از شما برای تمام فعالیت‌هایتان.» </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24752" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/IMG_8740.jpg?resize=375%2C500" alt="نه به خودم دروغ گفته‌ام، نه به مخاطبم گزارشی از برنامهٔ نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان سرشناس ایرانی، در نورث ونکوور #سینما #هنر #کانادا #ونکوور #رخشان_بنی_اعتماد #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/IMG_8740.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/IMG_8740.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24754" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/Singh.jpg?resize=500%2C401" alt="نه به خودم دروغ گفته‌ام، نه به مخاطبم گزارشی از برنامهٔ نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان سرشناس ایرانی، در نورث ونکوور #سینما #هنر #کانادا #ونکوور #رخشان_بنی_اعتماد #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="401" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/Singh.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/Singh.jpg?resize=300%2C241&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، صوفی همچنین یک اثر هنری مربوط به بومیان کانادا و نیز قابی که شعار «زن، زندگی، آزادی» را در بر گرفته بود، از طرف خود به ایشان تقدیم کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامهٔ برنامه، فرهاد صوفی از شروین شهریاری، عضو شورای شهر نورث ونکوور، دعوت کرد تا سخنانی ایراد کند. شهریاری ضمن پوزش از اینکه فارسی‌اش به‌خوبی دیگر دوستان نیست، گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اولاً خیر مقدم می‌گویم از طرف شورای شهر و خانم لیندا بوکانان، شهردار شهر نورث ونکوور. خیلی خوش آمدید و ما افتخار می‌کنیم همین‌طور که گفتند، در حضور شما، بانوی اول سینمای ایران، هستیم. من مقداری که تحقیق کردم، واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم از کارهایی که شما کرده‌اید و کمی هم درک می‌کنم که چقدر سخت بوده است. موقعی که من دبیرستان می‌رفتم، سال ۱۹۸۲ یعنی ۴۳ سال پیش، دورهٔ سیاهی بود و اصلاً زنان که به‌کنار، حتی برای مردها هم، از نظر آزادی و این مسائل هیچ‌چیز نبود. یادم است معلمی داشتیم که همچنان کراوات می‌زد. او از آن دورهٔ قبل از انقلاب کراوات می‌زد و این‌‌ها که آمدند، به او گفتند از این به‌بعد دیگر نمی‌توانی اینجا کراوات بزنی، یا کراوات نزن یا اینکه به‌قول معروف از فردا دیگر نیا. او هم آمد سر کلاس به ما گفت که من چون تمام عمرم کراوات می‌زده‌ام، الان دیگر تصمیم گرفته‌ام بازنشسته بشوم. و دیگر نیامد… حالا یک چیزی هم بگویم، و آن اینکه من تنها کسی هستم که در شورای شهر کراوات می‌زنم و این به‌خاطر یاد همان معلممان است که کراوات می‌زد؛ فکر نکنید به‌خاطر این است که حالا کراوات زدن یا نزدن برای من فرقی می‌کند. به‌هر حال، ما می‌دانیم که زنان همچنان مشکلات خیلی زیادی دارند. اتفاقاً من اخیراً جایی بودم که مردم می‌پرسیدند این فیلم‌های زیادی که دربارهٔ زنان ساخته می‌شد، آیا خود زنان هم از سازندگان این فیلم‌ها هستند یا نه… و من خیلی خیلی خوشحالم و افتخار می‌کنم که ما در حضور شما هستیم.» </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24753" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/5.jpg?resize=375%2C500" alt="نه به خودم دروغ گفته‌ام، نه به مخاطبم گزارشی از برنامهٔ نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان سرشناس ایرانی، در نورث ونکوور #سینما #هنر #کانادا #ونکوور #رخشان_بنی_اعتماد #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/5.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/5.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، ساینا خالدی، آهنگ‌ساز و نوازندهٔ سنتور ساکن ونکوور، قطعه‌ای با عنوان «شکوفایی» از ساخته‌های خود را اجرا کرد. او توضیح داد که این قطعه را در دوران همه‌گیری کووید با امید به‌ آنکه دنیا چنین نخواهد ماند و روزهای خوبی پیش رو خواهد بود، ساخته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، امیرنعیم حسینی توضیح داد: «وقتی که پیشنهاد برگزاری این برنامه مطرح شد، با خانم بنی‌اعتماد صحبت کردم، نظرشان را پرسیدم که اگر اشکال ندارد، از دوستان یا آشنایانی که در ونکوور هستند و ایشان را می‌شناسند، امشب اینجا درباره‌شان صحبتی بکنند. خانم بنی‌اعتماد گفتند که خیلی علاقه‌ای ندارند این اتفاق بیفتد، دوست ندارند تمجید باشد، و بعد پیشنهاد دادند که خودت این کار را بکن.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، مهدی ساکی، هنرپیشه، خواننده و بازیگر ساکن ونکوور، به‌همراه شیما به اجرای موسیقی، آواز و رقص پرداختند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس امیر نعیم حسینی در ادامهٔ صحبتش پیش از اجرای مهدی ساکی، گفت: «سال ۲۰۰۸، من برای پایان‌نامهٔ لیسانسم رفتم پیش خانم بنی‌اعتماد و از ایشان خواهش کردم که استاد راهنمای من باشند. بدشانسی اینکه قرار بود ایشان زانویشان را عمل بکنند و این حرفشان یادم نمی‌رود که گفتند من از آن استادها نیستم که فقط امضا کنم. اگر باشم، باید همه‌اش بالا سر پروژه باشم، برای همین الان نمی‌توانم، مگر اینکه تو یک‌سال دیگر دفاع بکنی که خب شدنی نبود. ولی این افتخار را داشتم در اجرایی که در گالری «ایست» چند سال بعدش اجرا می‌کردند، کنارشان باشم و دورادور ارتباطمان با ایشان حفظ بود. من این شانس را نداشتم ولی می‌خواهم این را بگویم که مستندسازها و فیلم‌سازهای خیلی زیادی در ایران و خارج از ایران هم‌سن‌وسال‌های من یا جوان‌تر از من هستند که خانم بنی‌اعتماد بی‌دریغ بهشان کمک کرده و بسیار باعث موفقیت و دیده‌شدنشان شده‌اند. من اگر بخواهم اسم ببرم، همین الان از روی حافظه می‌توانم بالغ بر ۲۰ نفر را در سینمای ایران اسم ببرم که ویژگی‌های خاص خودشان را دارند. افرادی مثل ایشان که اینچنین بدون چشمداشت و بی‌مضایقه کمک می‌کنند، کم است. من اگر بخواهم خیلی کوتاه خانم بنی‌اعتماد را از طریق فیلم‌هایشان معرفی بکنم، دوست دارم بگویم که در سینمای خانم بنی‌اعتماد &#8211; البته این کاملاً نظر شخصی است، چون بعد ایشان می‌توانند بگویند که درست نیست &#8211; مردها و کاراکترهای مرد همیشه دنبال باورها، رؤیاها و آرزوهایشان می‌روند و زن‌ها هستند که می‌مانند، می‌جنگند تا آخرین نفس و پای عهدشان هم می‌ایستند. در تک‌تک فیلم‌هایشان این را می‌شود دنبال کرد. از نظر من، عشقی که زن‌ها به خانواده دارند در فیلم‌های خانم بنی‌اعتماد و خود عشق، ستودنی‌ست. اگر بخواهم یکی از صفات دیگر خانم بنی‌اعتماد را راجع به فیلم‌هایشان بگویم، وفاداری است. در زمان‌هایی که همه همدیگر را فراموش می‌کنند، ایشان سال‌ها بعد می‌آید سراغ کاراکترهای فیلم‌هایش و در فیلم «قصه‌ها» می‌رود سراغ آن‌ها ببیند هر کدامشان الان دارند چه‌کار می‌کنند و کجا ایستاده‌اند. از فیلم‌ها اگر بیاییم بیرون و بخواهیم دوباره راجع به خود ایشان صحبت بکنیم، این روحیهٔ مبارزه‌طلبیِ هم خود ایشان و هم دوربینشان همیشه کنکاشگر، کنشگر، پرس‌وجوگر بوده و هیچ‌وقت دوربینی که فقط تماشا بکند، نبوده. همیشه سؤال مطرح کرده، به فکر فرو می‌برده و یقهٔ تماشاگر را می‌گرفته. وقتی پای مبارزه به میان می‌آید، خانم بنی‌اعتماد جزو اولین فیلمسازهای زنی هستند که همراه با همهٔ جوان‌های ایران در جنبش «زن، زندگی، آزادی» روسری از سر برمی‌دارند و به فکر منافع شخصی و شغلی نیستند و از اتفاقی که دارد توی جامعه می‌افتد، حمایت می‌کنند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس او از شرکت‌کنندگان در برنامه دعوت کرد تا گوشه‌هایی از فیلم‌های رخشان بنی‌اعتماد را تماشا کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، حسینی دربارهٔ نمایش «شهر قصه» که سپتامبر سال گذشته در ونکوور به روی صحنه رفت، توضیحات کوتاهی داد و اعلام کرد که با توجه با استقبال خیلی خوبی که از این نمایش شد، از سپتامبر امسال این نمایش توری در چند شهر کانادا خواهد داشت که از ونکوور آغاز خواهد شد. و سپس از حاضران دعوت کرد که اجرای سوفیا ماکارنکو (بازیگر نقش موش) از یکی از قطعه‌های این نمایش را تماشا کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، حسینی با اشاره به اینکه چند روز بعد سالروز تولد رخشان بنی‌اعتماد است، حاضران را دعوت کرد تا ویدئوهایی کوتاهی را که تعدادی از دوستان ایشان ضبط کرده و فرستاده‌اند، تماشا کنند. آخرینِ این ویدئوها، ویدئوی باران کوثری، بازیگر </span><span style="font-weight: 400;">س</span><span style="font-weight: 400;">ی</span><span style="font-weight: 400;">نما</span><span style="font-weight: 400;"> و‌ تئاتر، و فرزند رخشان بنی‌اعتماد و جهانگیر کوثری، بود. او که بدون حجاب شب‌هنگام کنار خیابان ایستاده بود، گفت: «سلام. یکی از شب‌های آخر سال است و به‌طرز عجیبی باران خیلی قشنگی شروع به باریدن کرده بعد از مدت‌ها. خیلی سخت است که من راجع به رخشان بنی‌اعتماد حرف بزنم، ولی اجازه بدهید من راجع به مادرم حرف بزنم، چون راجع به اینکه او چه آدم بی‌نظیری‌ست و چه کارگردان درجه‌یکی‌ست، مطمئنم بقیه حرف می‌زنند. مامی جان، تو بهترین مادر دنیایی. تو بهترین کارگردانی هستی که من باهاش کار کرده‌ام و همهٔ عمرم آرزویم این بود که بتوانم بهترین دختر دنیا باشم برای تو. ولی تو با نگهداری‌ای که در سال‌های آخر از مادرت کردی، این شانس را هم از من گرفتی؛ بهترین دختر دنیا هم تویی. آن را هم نگذاشتی من بشوم. قربانت می‌روم. می‌میرم برایت و خیلی دوستت دارم و می‌دانم یک عالمه از چیزهایی که من شخصاً دارم و ما زن‌ها به‌طور اجتماعی بهش رسیده‌ایم، مدیون توییم. دل همه‌تان بسوزد، برای اینکه حتی اگر باهاش کار کرده‌اید، فقط مامان من است!»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، امیرنعیم حسینی به‌عنوان حسن ختام برنامه از رخشان بنی‌اعتماد دعوت کرد تا سخنانی ایراد کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خیلی متشکرم از اینکه اینجا هستید. خیلی ممنونم از همهٔ کسانی که اینجا نیستند و اشک مرا درآوردند. بچه‌های جوان نازنینی که خودشان هر کدام یک دنیا هستند. هر کدام بخشی از انسانیت و معرفت‌اند. یعنی امیرنعیم حساس‌تر از این موقع، موقعی نبود که مرا صدا کند؛ با بغض در گلویم و خنده‌ام از حرف باران و سرفه‌ام هم گرفته… بگذارید برای اینکه فضای احساسی بشکند؛ من همیشه می‌گویم سن آدم که بالا می‌رود، همه لطف می‌کنند که نکوداشت و بزرگداشت برگزار کنند، که یک‌جور مجلس ختم در حیات است، که البته فکر می‌کنم خیلی هم خوب است… خوشحالم که اگر برگردم به حدود پنج دهه کار سینما، کار فیلم‌سازی، می‌توانم این رضایت را از خودم داشته باشم &#8211; آن نکته‌ای که در فیلم بچه‌ها هم گفتند &#8211; شاید بیشتر خوشحالم از کارهایی که نکرده‌ام. من خیلی طعمهٔ خوبی بودم، نه من فقط، خیلی از زنان دیگر هم… اگر اسیر شهرت کاذب، وسیله پُز حکمرانان می‌خواستیم قرار بگیریم، حتماً شرایط زندگی راحت‌تری می‌داشتیم، ولی نکردیم این کار را، یعنی بیشتر خوشحالم از آن کارهایی که نکرده‌ام. از کارهای کرده‌ام هم در این حد راضی‌ام که نه به خودم دروغ گفته‌ام، نه به مخاطبم. سینما شغلم نبوده، زندگی‌ام بوده. سینما چه آن موقع که فیلم ساختم، همهٔ زندگی و تعهدم بوده، چه آن زمانی که نساختم، مثل الان که خودخواسته نمی‌خواهم کار کنم و سال‌هاست کار نمی‌کنم ولی کارنکردن به‌معنای بیکاری نیست. من آنجایی‌که استقلالم را بتوانم تا حد ممکن داشته باشم، آن کار را می‌کنم، یعنی اگر پشت دوربین ساخت فیلم سینمایی نمی‌روم، که باید به خیلی از در واقع قیدوبندها وصلم کند، ولی در سینمای مستند کار می‌کنم و خوشحالم که حتی یک روز هم بیکار نبوده‌ام، حتی اگر ۱۰ سال باشد که فیلم نساخته‌ام. ممنونم از امیرنعیم عزیز، خیلی ممنونم از زحمتی که کشیدید. از شماها که اینجا آمدید و خب تولد و وارد ۷۱ سالگی شدن… با این حرف‌های قشنگی که شنیدم و امسال که اینجا در کنار بچه‌هایم نیستم؛ باران و تندیسم نیستند، ولی در کنار خواهران و برادرم و جهان، همسرم، و خلاصه این هم یک سال دیگر، و تولدی دیگر بود. مرسی از همه‌تان، خیلی متشکر.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس امیرنعیم حسینی، ضمن سپاسگزاری و نام‌بردن از همهٔ افرادی که در به انجام‌رسیدن این برنامه مشارکت داشتند و پشتیبانی کردند، خاتمهٔ برنامه را اعلام کرد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/15/%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85%d8%8c-%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d9%85-%da%af/">نه به خودم دروغ گفته‌ام، نه به مخاطبم &#8211; گزارشی از برنامهٔ نکوداشت رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان سرشناس ایرانی، در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/04/15/%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85%d8%8c-%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d9%85-%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24745</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از نشست معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/03/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/03/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Mar 2025 16:41:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[امیرنعیم حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[پدرم کالیگولا را می‌کشد]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مهدی منفرد]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا جوانمرد]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانون هنری بلک آوت]]></category>
		<category><![CDATA[کانون هنری بلک‌آوت]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[محفل شب‌های ادبی بوستون]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24666</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – وست ونکوور نشست معرفی کتاب پدرم کالیگولا را می‌کشد* نوشتهٔ علیرضا جوانمرد، عصر یکشنبه ۹ مارس ۲۰۲۵ در دفتر کانون هنری بلک‌آوت در ساختمان پرزنتیشن‌ هاوس واقع در نورث ونکوور برگزار شد. شایان ذکر است که رونمایی اصلی این کتاب پیش از این در تاریخ ۷ فوریهٔ‌ ۲۰۲۵ در دانشگاه نورث ایسترن واقع در شهر بوستون، با حضور نویسنده و میزبانی محفل ادبی شب‌های بوستون برگزار شده بود. در این نشست، ابتدا سیما...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/03/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88/">گزارشی از نشست معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – وست ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نشست معرفی کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد*</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ علیرضا جوانمرد، عصر یکشنبه ۹ مارس ۲۰۲۵ در دفتر کانون هنری بلک‌آوت در ساختمان پرزنتیشن‌ هاوس واقع در نورث ونکوور برگزار شد. شایان ذکر است که رونمایی اصلی این کتاب پیش از این در تاریخ ۷ فوریهٔ‌ ۲۰۲۵ در دانشگاه نورث ایسترن واقع در شهر بوستون، با حضور نویسنده و میزبانی محفل ادبی شب‌های بوستون برگزار شده بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این نشست، ابتدا </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;">، از بنیان‌گذاران نشر رها، به حاضران خوشامد گفت و پس از تصدیق این نکته که مکان برگزاری نشست بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی اقوام اسکوامیش، اِس‌لِی-واتوث و ماسکوئیم بنا شده است، از کانون هنری بلک‌آوت به‌خاطر میزبانی این نشست قدردانی کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او در ادامه با اشاره به دومین سالگرد تأسیس نشر رها، با مروری بر کتاب‌های انتشاریافته از سوی این انتشارات، گفت: «به‌جز کتابی که امروز خدمت شما معرفی خواهیم کرد، شش کتاب دیگر در طول این دو سال منتشر کرده‌ایم که هر کدام در نوع خود منحصربه‌فردند. از کتاب پژوهشی </span><i><span style="font-weight: 400;">ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مرتضی مشتاقی تا مجموعه‌داستان‌های </span><i><span style="font-weight: 400;">بوی برگ شمعدانی</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی، و </span><i><span style="font-weight: 400;">شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان</span></i><span style="font-weight: 400;">، نوشتهٔ نوشا وحیدی و همچنین </span><i><span style="font-weight: 400;">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</span></i><span style="font-weight: 400;">، آخرین رمان زنده‌یاد استاد محمد محمدعلی که یادش همواره با ماست و نهایتاً دو مجموعه‌داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">شهر کریستال</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مریم رئیس‌دانا و </span><i><span style="font-weight: 400;">سنگام و دیگر داستان‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مهرنوش مزارعی. هر کدام از این کتاب‌ها در طول این مدت در نشست‌های ادبی یا از سوی منتقدان مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند و می‌توانم بگویم برآیند نظرات دربارهٔ این کتاب‌ها مثبت بوده و مورد تحسین صاحب‌نظران قرار گرفته‌اند. از انتشار این آثار ارزشمند بسیار خوشحالیم و امیدواریم بتوانیم در ادامهٔ راه کتاب‌های ارزشمند دیگری را به دست خوانندگان فارسی‌زبان در سراسر جهان برسانیم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سیما غفارزاده در ادامه با اشاره به برگزاری نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور گفت: «سال گذشته با همکاری دوستان و همکارانمان در شهر ونکوور، مؤسسات انتشاراتی، رسانه‌هایی که به ادبیات بها می‌دهند و انجمن‌های ادبی ونکوور نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور را برگزار کردیم و در سال جاری هم دومین دورهٔ این جشنواره در سوم مهٔ ۲۰۲۵ برگزار خواهد شد. این‌بار این جشنواره از طریق بنیاد غیرانتفاعی‌ای که برای آن ثبت شده برگزار خواهد شد.» و افزود: «هیئت‌مدیرهٔ این بنیاد شامل دکتر فرزان سجودی، عبدالرحیم احمد پروانی، دکتر مرال دهقانی، هومن کبیری پرویزی و بنده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او از</span> <b>امیرنعیم حسینی، </b><span style="font-weight: 400;">مدیر هنری کانون هنری بلک‌آوت، دعوت کرد تا کمی دربارهٔ کانون هنری بلک‌آوت و فعالیت‌های آن صحبت کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">امیرنعیم حسینی پس از سلام و خوشامدگویی، در بخشی از سخنانش گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">ما سال ۲۰۱۱ در ونکوور شروع کردیم. گروه جمع‌وجوری بودیم و کار فارسی اجرا می‌کردیم. بعد کم‌کم شروع کردیم به کار زبان انگلیسی، و در ۲۰۱۷ سازمانی ثبت شد و از آن‌موقع تا پنج سال کار انگلیسی می‌کردیم، ولی بعد یک مقداری تماشاگر فارسی‌مان را از دست دادیم و برگشت کردیم به کار فارسی که در واقع </span><i><span style="font-weight: 400;">شهر قصه</span></i><span style="font-weight: 400;"> بود اگر که دیده باشید و اگر هم ندیده‌اید، مجدداً در سپتامبر قرار است اجرا بشود و در کانادا تور داشته باشد.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در ادامه افزود که گرچه کانون هنری بلک‌آوت منابع مالی چندانی ندارد، اما می‌تواند به هنرمندان تازه‌وارد یا قدیمی‌ترها کمک و راهنمایی کند تا چطور راه خود را پیدا کنند. حسینی همچنین با اشاره به فستیوال استند که از ۲۰۲۱ کار خود را شروع کرده، گفت که این فستیوال هرساله از اول تا دهم نوامبر در سه حوزهٔ رقص، تئاتر و موسیقی برگزار می‌شود و تمرکز آن روی کار هنرمندان مهاجر است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، امیرنعیم حسینی توضیحاتی دربارهٔ دو برنامهٔ آتی این کانون داد؛ کنسرت «آوای سبز دیار» گروه موسیقی نی‌نوا در تاریخ ۱۵ مارس که در کی میک سنتر برگزار خواهد شد و اولین کنسرت عمومی این گروه است و همچنین او به حضور رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان برجستهٔ ایرانی، در ونکوور اشاره کرد و گفت که در تاریخ ۳۰ مارس مراسم نکوداشتی برای او برگزار خواهد شد و ایشان یک کارگاه بازیگری نیز خواهد داشت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن سیما غفارزاده معرفی کوتاهی داشت از </span><b>علیرضا جوانمرد</b><span style="font-weight: 400;"> نویسندهٔ کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;">: «علیرضا جوانمرد، زادهٔ سی‌ام مرداد سال ۱۳۵۷ خورشیدی در تهران است. تحصیلات رسمی او در رشتهٔ مهندسی مکانیک است؛ مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه علم و صنعت تهران و کارشناسی ارشد را از دانشگاه صنعتی اصفهان اخذ کرده است. او از سال ۱۳۷۷ در نشریهٔ طنز گل‌آقا (هفته‌نامه و ماهنامه) به‌عنوان نویسنده و عضو تحریریه تا پایان انتشار آن نشریه فعالیت می‌کرد. در عین حال از سال ۱۳۷۶ در </span><i><span style="font-weight: 400;">هنرستان داستان</span></i><span style="font-weight: 400;"> و بعدها </span><i><span style="font-weight: 400;">مدرسهٔ داستان</span></i><span style="font-weight: 400;"> به مشق درس داستان پرداخته است و خود را دانش‌آموز همیشگی این مدرسه می‌داند. بارها برندهٔ جوایزی در جشنواره‌های داستان‌نویسی، طنزنویسی و فیلمنامه‌نویسی شده است. از وی پیش از این مجموعه‌داستان کوتاهِ </span><i><span style="font-weight: 400;">پیشانی‌نوشت‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> و رمانِ </span><i><span style="font-weight: 400;">بلند شو قهرمان</span></i> <span style="font-weight: 400;">منتشر شده است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، ویدئوی سخنان </span><b>علیرضا جوانمرد</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او پس از سلام و سپاسگزاری از حضور شرکت‌کنندگان در این برنامه و نشر رها برای رویکرد فرهنگی‌شان و دقت و وسواس در بازخوانی مکرر این کتاب، در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اتفاق مبارکی است از نظر من در روزگاری که شاید دیگر دانایی و زیبایی دو اولویت اصلی زندگی عموم مردم نباشد، کسانی به‌خاطر رونمایی یک کتاب دور هم جمع شده باشند؛ آن هم کتابی که طبیعتاً برای بازار طراحی نشده و اولویت اصلی‌اش البته بازار نیست، نه اینکه برای اینکه مخاطب و فروش نداشته باشد طراحی شده باشد، منظورم این است که رویکرد اصلی‌اش تلاشی بر این بوده که افقی زیبایی‌شناسانه و زیباشناسی همراه با دانایی را تعقیب کند. به‌هر حال برای این کتاب دورِ هم جمع‌شدن برای من بسیار بسیار اتفاق خرسندکننده و خجسته‌‌ای‌ست و بایستی از همهٔ شما تشکر ویژه و عرض ادب داشته باشم. مخصوصاً بزرگواران و صاحب‌نظرانی که من البته نمی‌دانم در مورد کتاب چه خواهند گفت، ولی هرچه که بگویند حتماً نور راه آیندهٔ من خواهد بود و جلوی پای من را برای آینده روشن خواهد کرد. از این صاحب‌نظران و بزرگواران به‌طور ویژه تشکر می‌کنم که وقت گذاشتند و کتاب را خوانده‌اند و در موردش صحبت خواهند کرد. به‌رسم رونمایی‌های کتاب و البته به‌حسب دستوری که به من داده‌اند، فصل کوتاهی از کتاب را برایتان می‌خوانم و بیشتر از این تصدیع وقت نمی‌کنم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">برای هر انسان آرزو شکلی دارد. من گمان می‌کنم آرزویی خوب است که جامع همه‌چیز باشد. به‌هر حال انسان از دو حال خارج نیست: یا به قیامت اعتقاد دارد یا اعتقاد ندارد. آرزوی خوب برای رستاخیزباوران باید عقبایشان را شاد کند و برای نامعتقدان به حیات پس از مرگ، شادی را تا دم مرگشان تضمین کند. برای من که به هیچ‌چیز نه باورمندم و نه بی‌باور، بهترین آرزو این است که هر دو را تا سرحد امکان تأمین نماید. از این‌رو حسینیهٔ بزرگ داشتن، امپراتوری کوچکی در دنیاست که در صورت وجود عقبا، معاد انسان را هم تأمین می‌کند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فرحان می‌گوید: «من به درستیِ استدلالت کاری ندارم. من می‌خواهم تو را به آرزویت برسانم.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ناصرالدین‌شاه به موضوعی کلیدی پی برده است که اکثر نفوس هم‌وطنان از فهم معنای آن بی‌بهره‌اند: سیاست افزایش نفوس و جمعیت. واقعاً در این جهان، بدون جمعیت چیزی شکل نمی‌گیرد. مفهوم دموکراسی اگر حکومت اکثریت نفوس باشد، بدون تزاید شمار نفرات، حکمی‌ در جهان ساری و جاری و محکم نمی‌شود. فرحان در فصل پیش توضیح داد که تاریخ قصه‌ای است که عامهٔ مردم بر آن اتفاق‌نظر دارند. اما این موضوع به همین جا ختم می‌شود؟ آیا دانشگاه بدون خیل دانشجویان چیزی جز عمارتی با دار و درخت است؟ و سینما بدون مخاطب چگونه داعیهٔ هنر می‌تواند داشته باشد؟ و من حالا امیر یک حسینیه نیستم، کلیددار یک حسینیه‌ام. زیرا حسینیه جمعیت مشتاق و فراوان می‌طلبد تا من امیرش باشم و اینکه من دارم، امیری نیست و کلیدداری است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فرحان می‌گوید: «خب چه کردی که کسی بیاید توی حسینیه؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گویم: «اگر بلد بودم، کاری می‌کردم که کتاب‌هایم بفروشند.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «کتاب&#8230; هنر&#8230; فلسفه&#8230; این مزخرفات را بریز دور. صادق هدایت یا احمد محمود</span></i> <i><span style="font-weight: 400;">روی هم چند تا مخاطب داشته‌اند؟ تیراژ همهٔ کتاب‌هایشان، رسمی ‌و غیررسمی، افست‌شده و الکترونیکی، همه روی هم چند تا می‌شود؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">موبایلش را از جیبش درمی‌آورد. صفحه‌ای باز می‌کند که اینستاگرام است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «ببین! دختره لامصب! سی میلیون دنبال‌کننده دارد.</span></i><i><span style="font-weight: 400;">»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گویم: «این چه به درد حسینیه می‌خورد؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «دنیا، دنیای تخصص است. تو از بازاریابی جمعیت چیزی می‌دانی؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گویم: «نه!»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «پس گوش کن! من برایت متخصص به کار می‌گیرم.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نگاهش می‌کنم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «تا به‌حال عشق خوب را تجربه کرده‌ای؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و با انگشت شست و اشاره‌اش دایره‌ای می‌سازد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «یک عشق آتشین و تنگ!»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و چشمکی می‌زند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گویم: «تو را دوست دارم.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «من برای عشق‌ورزیدن خیلی مناسب نیستم. اما راهنمای تو خواهم بود. مطمئن باش.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و دستم را روی سینه‌اش می‌گذارد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «آیا هنوز قصد انتحار داری؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نگاهش می‌کنم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «تراژدی همین است. آپولون می‌خواهد. فصل دوازدهم فصل آپولون است. اما از دیونیسوس غافل نشو. خرد تام که نزد زئوس است هم شامل آپولون است و هم دیونیسوس. آپولون به‌همراه دیونیسوس نخواهد گذاشت تو ناکام بمیری.» </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دکمهٔ برآمدهٔ سینه‌اش گرم و گرم‌تر می‌شود. بزرگ و کوچک. برآمده و تیز شده.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: «درست است به وعده‌ای که به پدر داده‌ای وفا نکنی؟ تو به او وعدهٔ مرگ شایسته داده‌ای. و جزای مهری که به پدر داری، امپراتوری حسینیهٔ ناصرالدین‌شاه است. در این جهان هیچ خیری بی‌جزا نمی‌ماند. موافقی برویم فصل بعد تا بازاریاب خوب برایت معرفی کنم و تو را از خمودگی نجات دهم؟»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جوانمرد در پایان سخنانش ضمن تشکر دوباره از شرکت‌کنندگان در این نشست، اظهار امیدواری کرد که جلسهٔ خیلی خوب و مفید و پرباری باشد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24668" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_1.jpg?resize=640%2C480" alt="گزارشی از نشست معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد #کتاب_الکترونیکی #انشارات #کتاب_الکترونیک #انتشارات #کتاب #ادبیات #کتابخوانی #رمان #پدرم_کالیگولا_را_می‌کشد #علیرضا_جوانمرد #علیرضاجوانمرد #نشر_رها #نشررها #نشر_رها #نشررها #کانادا #ونکوور ‎‎#RahaaBooks " width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_1.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، سیما غفارزاده از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس ساکن ونکوور، دعوت کرد تا دربارهٔ کتاب سخنانی ایراد کند. ایشان ضمن اشاره به این نکته که صحبت انتقادی یا نقد کتابی که روز رونمایی یا توزیع و انتشارش است کمی هم سخت هم غیرمنصفانه است، و تلاش خواهد کرد بیشتر به معرفی کتاب بپردازد، در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب مقدمه‌ای دارد به‌اسم «مقدمه‌ای به‌قلم دومین خوانندهٔ کتاب» و امضایش هم «دومین خوانندهٔ کتاب، مشهور به قاری ثانی»‌ است، یعنی در حقیقت هیچ شخصی مسئولیت نوشتن این مقدمه را نپذیرفته، و این هم خودش شگردی‌ست که همسو با بقیهٔ شگردهای کتاب است و خب، کاش این را اول کتاب نمی‌گذاشتند، حالا می‌شد در چاپ دوم یا سوم این را می‌گذاشتید، یعنی وقتی که هنوز کسی کتاب را نخوانده وقتی آن را باز می‌کند و با مقدمه‌ای روبه‌رو می‌شود که آن مقدمه به ما می‌گوید چه‌جوری این کتاب را بخوانید و مراقب باشید اگر غیر از این چیزی که من می‌گوم جور دیگری بخوانی، حتماً شما آدم‌های نادانی هستید و خب این‌هاخیلی جذاب نیست. در واقع من نمی‌خواهم در این دام بیفتم، هرچند افتادم. و همین وضعیت یعنی اینکه «نمی‌خواهم در این دام بیفتم هرچند افتادم» یکی از وضعیت‌های این کتاب است، یعنی دوگانه‌هایی که جمعشان با همدیگر به‌قول قدما می‌گفتند مانعةالجمع، یعنی جمعشان با همدیگر ممکن نیست ولی در عین حال در یک موقعیت داستانی یا غیره با هم جمع می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به نظر می‌آید که این کتاب در مقولهٔ ادبیات پسامدرن یا پست مدرن جا می‌گیرد و ویژگی‌های ادبیات پست مدرن را دارد. در ادبیات پست مدرن، شما شاهد بی‌نظمی زمانی در روایت‌ها و رویدادها هستید. فرض کنید شما در عصر معاصر دارید زندگی می‌کنید، دارید توی اینستاگرام کار می‌کنید و در عین حال مثلاً ناصرالدین‌شاه می‌آید به شما حکمی می‌دهد که شما رئیس بزرگ‌ترین حسینیهٔ جهان باشید که مورد علاقهٔ اوست، و این زمان‌ها و رویدادها در روایت از نظمی متعارف یا نظمی عادت‌شده پیروی نمی‌کنند. دوم از‌هم‌گسیختگی است؛ یعنی شما در رمان پست‌ مدرن با پرش‌های ذهنی مواجهید. مثلاً این فصل تمام می‌شود، در فصل بعدی جای دیگری می‌پرد بعد دوباره برمی‌گردد به همان فصل و جایی‌که رهایش کرده بود، پس نوعی ازهم‌گسیختگی در این نوع کار مشاهده می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پارانویا باز ویژگی دیگر این نوع ادبیات است، یعنی آدم فکر می‌کند آن چیزهایی که دارد می‌خواند حاصل ذهنی پارانویایی‌ست. همچنین دور باطل؛ یعنی شما فکر نمی‌کنید که جریانی خطی را دارید دنبال می‌کنید بلکه احساس می‌کنید همان چیزها دارد به‌طریقی تکرار می‌شود… بعد بازی به‌معنای play یکی از کلیدواژه‌های این فضای پسا مدرنیستی است. البته همهٔ آن چیزهایی را که کلمهٔ play در انگلیسی القا می‌کند، در فارسی القا نمی‌کند، چون در انگلیسی نواختن موسیقی هم play است، بازی‌کردن هم play است، بازی‌داده‌شدن هم play است. گویی هم در فضای درون داستان شخصیت‌ها دارند بازی می‌کنند، بازی داده می‌شوند، می‌نوازند و غیره، هم ما خوانندگان هم داریم دائماً بازی داده می‌شویم، بازی می‌کنیم و این‌ها… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از همه مهم‌تر طنز است، یعنی این زبان طنز، آیرونی، طنز تلخ و… یکی از ویژگی‌های این نوع ادبیات است. در عین حالی که شما در زیرلایه‌ها خشونت، عبوسی و غیره و ذلک پیدا می‌کنید، ولی دائماً مجموعهٔ این عواملی که گفتم شما را در موقعیت‌های طنزآمیزی قرار می‌دهد و خودِ زبان هم این کار را می‌کند و بعد آمیختنِ ژانرها، یعنی شما فکر کنید داستان می‌خوانید، بعد یکهو داستان‌نویس می‌آید و یک فصل اصلاً راجع به نظریه‌ای ادبی با شما حرف می‌زند و دوباره برمی‌گردد به فضای داستان… و به‌دلیل این به‌هم‌ریختگی ژانرها نثر هم عوض می‌شود، یعنی شما با یک نثر ثابت همگن مواجه نیستید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">حالا با این کلیاتی که اصولاً دربارهٔ هر کار پست مدرن می‌شود گفت، من برمی‌گردم به کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشدِ</span></i><span style="font-weight: 400;"> آقای جوانمرد. یکی از ویژگی‌های این کتاب بازگشت به وقایع تاریخی و بازنویسی آن‌ها بر خلاف روایت رسمی از این وقایع است. مثلاً فرض بفرمایید ممکن است برای خواننده، همان ابتدای کتاب خیلی تکان‌دهنده باشد؛ نویسنده ضمن اینکه دارد بازنویسی می‌کند، یک نظریهٔ سیاسی همراه با آن بازنویسی ارائه می‌کند؛ واقعهٔ عاشورا را کاملاً طور دیگری بازنویسی می‌کند، شمر می‌شود قهرمان واقعهٔ عاشورا، و حسین می‌شود فتنه‌گر… </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب دنیاهای داستانی خیالی می‌آفریند، یعنی همان پارانویا. در عین حال که ارجاعات مشخصی به جهان زیسته دارد یعنی ناصرالدین‌شاه، حسینیه، شمر، حسین بن علی، پدر، مادر، فرحان، اینفلوئنسر اینستاگرامی، و… در هم پیچیده شده‌اند و یک چنین فضای خیالی‌ای را به وجود آورده‌اند که از قیدهای زمان و مکان آزادند، یعنی نه مجبورند زمان خطی را دنبال بکنند، نه مجبورند روابط مکانی را با جدیت پی بگیرند و با منطق متعارف دنبالش بکنند و البته که تمام با طنز و کنایه، و دوگانه‌های مانعةالجمع را در کنار هم ممکن می‌کند… دلمشغولی بسیار زیادی دارد به جامعهٔ مصرفی، نوعی ضدیت با غرب، فرهنگ غربی، جامعهٔ مصرفی، جامعهٔ رسانه‌ای، دست‌انداختن فلاسفهٔ غربی، دریدا فوکو، نیچه… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سطح روایت، ما یک روایت چندلایه داریم با راویان متفاوت؛ از شمر گرفته تا شخصی به‌اسم نویسنده… در این روایت چندلایه با راویان متفاوت، راویِ غالب همان نویسنده است، یک اَبَرراوی هم دارد که یک «من» است و به کارهای نویسنده هم نظارت می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد ژانر، همان‌طور که اشاره کردم، در‌هم‌آمیختگی یا التقاط ژانرها و جابه‌جاشدن بین ژانرها وجود دارد. مثلاً از ژانر داستانی به ژانر شرح تاریخی می‌رود، بعد به ژانر نظریه‌پردازی می‌رود یا به ژانر نقد نظریه و به‌خصوص اینکه کلاً گرایش قالب لااقل روی سطحش این است که این‌ها همه چرت‌وپرت می‌گویند و حالا ما هم خیلی مجبور نیستیم از قواعدشان تبعیت بکنیم و… با تغییر این ژانرها از یکی به دیگری، کماکان ویژگی طنز یا هجو در همه‌اش جاری‌ست، اما به‌اعتقاد من همیشه صدای مسلط آن اَبَرراوی یا نویسنده هم درش شنیده می‌شود. حالا می‌خواهم اشاره بکنم به اینکه این طنز چه‌کار می‌کند. اصولاً ما که در حوزهٔ نظریهٔ انتقادی کار می‌کنیم، می‌گوییم هیچ بلاغت ادبی‌ای در ادبیات، در سینما یا در تئاتر و غیره نیست که صرفاً برای زیبایی آنجا باشد. ما امروز می‌گوییم اساساً بلاغت حتماً یک کارکرد گفتمانی دارد. در این کتاب هم مطایبه ابزاری بلاغی‌ست برای تصدیق باورهایی که به‌ظاهر به طنز بیان شده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگر داستان‌پردازی چندگزینه‌ای‌ست، مثلاً می‌گوید حالا رسیدیم به اینجا و من چند تا گزینه دارم؛ الف، ب، جیم، دال،… شما باشید، کدام را انتخاب می‌کنید. بعد هر چهار پنج گزینه را می‌گوید و رها می‌کند می‌رود صفحهٔ بعد و دربارهٔ چیز دیگری حرف می‌زند ولی راه‌های احتمال ادامه را به‌شکل گزینه‌های مختلف بیان می‌کند که این از فنون کار است. استنباط من این است که اگر بگوییم ناصرالدین‌شاه امروز هست و حسینیه، و بعد این حسینیه تبدیل به زندان می‌شود و معترضان را در آنجا زندانی می‌کنند و… این بازی‌های زمانی، مکانی و غیره می‌خواهد به ما یک وضعیت همه‌زمانی همه‌مکانی را دربارهٔ این نوع باورها، این نوع سرکوب‌ها و غیره نشان دهد، گویی که همیشهٔ تاریخ ما گرفتار این مسئله‌ بوده‌ایم، که اگر این‌جور باشد، نکتهٔ خیلی مثبت و خوبی دیده می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های دکتر سجودی، ویدیوی ارسالی </span><b>دکتر مهدی منفرد</b><span style="font-weight: 400;">، دکترای تاریخ و شاعر، عضو سابق هیئت علمی دانشگاه الزهرا، مدرس فعلی کالج ووستر در آمریکا و محقق تاریخ ادبیات کلاسیک، دربارهٔ کتاب پخش شد. وی پس از تبریک به علیرضا جوانمرد برای انتشار کتابش و نیز تبریک به نشر رها، در بخشی از صحبت‌هایش دربارهٔ کتاب چنین گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بعد از اینکه کتاب در پنجاه و ششمین نشست محفل ادبی شب‌های بوستون رونمایی شد، آن را تهیه کردم و خواندم. کتاب خوش‌خوان است و ریتم بسیار سریعی دارد و داستان خیلی خوب پیش می‌رود. بعد از تمام‌کردن کتاب یادداشتی برای آقای جوانمرد نوشتم و دوست دارم این صحبت را با خواندن بخشی از آن یادداشت شروع بکنم. </span><i><span style="font-weight: 400;">سلام استاد عزیز خواندن کتاب تازهٔ شما را نیمه‌های شب تمام کردم. در تمام زمان خواندن از کتاب و قلم شیرین شما لذت بردم. داستان که تمام شد و لذت خواندن آن فرونشست، دغدغه‌های ژرف‌تری دربارهٔ کتاب آغاز شد التهاب لایه‌های معنایی گوناگون کتاب تمام جانم را فرا گرفت. دیشب را نخوابیدم. انگار هر ساعت شب بخشی از کتاب در ضمیر ناخودآگاه من آشکار می‌شد، نمود پیدا می‌کرد و در جانم پخش می‌شد. درست مثل داروهایی که هر چند دقیقه یا هر چند ساعت یک بار اثر خودشان را نشان می‌دهند و در بدن پخش می‌شوند. پیش از هرچیز به شرف و غیرتتان آفرین گفتم. از متن کتاب متوجه شدم آن سال حضور در بوستون و نبودن پیش پدر چقدر شما را آزار داده، روانشان شاد. من هم در رفتن پدر و مادرم نبودم؛ یک بار مشهد بودم و بار دیگر بوستون، هر دو در شرایطی بودند که باید کنارشان می‌بودم و نبودم و اگر بودم شاید به آن سادگی‌ها نمی‌رفتند و این حکایت شمرشدن شما در کتاب و روایت تکان‌دهندهٔ سربریدن پدر و نوشتن کتابی برای او که بروید و در گور برایش بخوانید، حاکی از آن عذاب وجدان دوری بود و این خاطرهٔ زیستن با پدر لذت‌بردن از حضورش و داشتن لحظه‌های خوب و به‌یادماندنی آموختن از او چقدر در کتاب جلوه و جلا دارد. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتماً دربارهٔ کتاب، طرح داستانی، نکته‌های مربوط به سبک و روش نویسندگی، اشاره‌ها و نشانه‌های نهفته در لایه‌های مختلف کتاب سخن گفته شده و من دربارهٔ این ابعاد کتاب حرفی نمی‌زنم. کتاب از یک جهت برشی از برخی فرازها و رخدادهای زندگی علیرضا جوانمرد است، از جهت داستان‌نویسی و هم از جهت ارتباط او با پدرش و در این زمینه دغدغه‌های او دربارهٔ ادبیات داستانی ایران هم قابل‌توجه است. همین‌طور یک لایهٔ فلسفی مربوط به غرب و شرق، شرق‌شناسی و مستشرقان و به‌قول خود کتاب مستغربان نکتهٔ مهم کتاب است. همین‌طور می‌خواهم به لایهٔ ژرف سیاسی کتاب اشاره بکنم. آنچه به شیعه‌گری و تلاش‌هایی که برای انتشار کمّی و اغراق‌شدهٔ حسینیهٔ معظم انجام می‌شود. رؤیافروشی‌های شاه‌ناصر و مردمی که در حسینیهٔ بزرگ یا منگ و مست‌اند و مشغول شهوت‌رانی و خوشگذرانی، یا در زندان‌اند و گرفتار شکنجه و عذاب و تمامی این مطالب این لایه‌ها در قالب زبانی طنزآمیز بیان می‌شود، طنزی که در تمامی کتاب گسترده است. گزندگی‌های زبان و بیان در صحنه‌های آمیخته با قساوت را تحمل‌پذیرتر می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… شاید علیرضا خودش در این اثر کالیگولاست. عذاب وجدان او از رفتن به آمریکا و تنهاگذاشتن پدر را در این سطرها که از صفحه ۱۴۲ کتاب نقل می‌کنم، به‌روشنی می‌شود دید: «من اصلاً در آمریکا چه می‌کردم؟ چرا باید در آمریکا باشم وقتی پدرم در برهه‌ای مخصوص از زندگی خود به سر می‌برد؟ نه زنده بود و نه می‌مرد بعد از یک سکتهٔ مغزی. واقعیت این است که زندگی برایم شکل مبهم و غریبی داشت و دارد. من در روزهای زندگی‌ام با پدرم فهمیدم که هستم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اگر در کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> جوانمرد می‌تواند جای کالیگولا بنشیند و با مثلث قساوت و حکمت و طنز شورش کند بر بی‌معنایی و مسخرگی و پوچی هرچه در جهان است، پدر او در دیگر سو در جایگاه و در صدد معنابخشی به زندگی است. شاید از همین روست و به‌همین دلیل است که پدر کالیگولا را می‌کشد. نگاه به این بعد از کتاب و تفسیر کتاب در قالب مرثیه‌ای برای ازدست‌دادن را کسی می‌تواند بهتر درک کند که کسی را از دست داده و در کنار او نبوده باشد. کسی که بعد از ازدست‌دادن عزیزانش در گرداب بی‌معنایی زندگی گرفتار آمده باشد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش صحبت‌های دکتر منفرد، </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، یکی از پایه‌گذاران نشر رها، ضمن سپاس و قدردانی از حضور شرکت کنندگان در این جلسه گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌عنوان ناشر، کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> از دو نظر با کتاب‌های پیشین ما متفاوت است. نخست اینکه این اولین کتاب نشر رهاست که در ونکوور رونمایی نشده و حدود یک ماه پیش در هفتم فوریهٔ ۲۰۲۵ در دانشگاه نورث ایسترن شهر بوستون در جریان نشست محفل ادبی شب‌های بوستون رونمایی شد و به‌همین دلیل ما این نشست را «معرفی کتاب» نام نهادیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دوم اینکه به‌خاطر محتوای کتاب که حالا بخشی‌ را آقای دکتر سجودی اشاره کردند، بخشی را آقای منفرد و بخش دیگری را هم آقای دکتر سادات‌شریفی بعد از صحبت‌های من در ویدئویی که فرستاده‌اند خواهند گفت، ما هشداری در اول کتاب اضافه کردیم مبنی بر آنکه محتوای کتاب شامل چه چیزهایی است. هرچند برای خود من که لااقل چهار پنج بار این کتاب را خوانده‌ام و مانند هر خواننده‌ای برداشت خودم را از کتاب دارم، من هرکدام از شخصیت‌ها یا المان‌های داستان را به شخصیتی در برهه‌ای از تاریخ پیوند زده‌ام، اینکه مثلاً ناصرالدین‌شاه نماد چه کسی می‌تواند باشد یا شخصیت‌های دیگر مثل فرحان یا پدر. با فرض این استعاره‌ها، شاید اصلاً به آن هشدار نیازی نباشد ولی در هر حال ما آن را به اول کتاب اضافه کردیم و این نخستین کتاب ماست که چنین هشداری در آن درج می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگری که دوست دارم بگویم این است که فارغ از انتشار این کتاب، آشنایی با آقای جوانمرد برای ما در نشر رها بسیار ارزشمند بود. ایشان دانشی عمیق و شخصیتی بسیار دوست‌داشتنی و خلاق دارند. خوشحالیم که به‌خاطر این کتاب حداقل باب این آشنایی بین ما فراهم شد. خلاقیت ایشان به نوشتن رمانی عمیق و چندلایه با طنزی منحصربه‌فرد و گهگاه گزنده منحصر نشده، ایشان طرح جلد این کتاب را هم خودشان انجام داده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌خواهم در اینجا اشاره کنم که طی این دو سال کتاب‌های چاپی و دیجیتال نشر رها به دست خوانندگان در کشورهای مختلف رسیده است. با توجه به دسترسی به کتاب از طریق آمازون و فروشگاه‌های بین‌المللی دیگر خوانندگان در اروپا، آمریکا و استرالیا کتاب‌های چاپی نشر رها را خریداری کرده‌اند. همچنین نسخهٔ الکترونیکی پیشرفتهٔ نشر رها را، هم خوانندگان خارج از ایران خریداری کرده‌اند و هم خودمان در اختیار بسیاری از خوانندگان در داخل ایران قرار داده‌ایم. ازجمله در همکاری مشترکی که با گروه ادبی «زیر گنبد کبود» در آمریکا داشتیم، نسخهٔ الکترونیک را با تخفیف ویژه در اختیار دوستان در خارج از ایران قرار دادیم و برای دوستان داخل ایران دسترسی رایگان به نسخهٔ الکترونیک کتاب را فراهم کردیم که با استقبال زیادی مواجه شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برگردیم به کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;">. باید بگویم برای من شنیدن صحبت‌های دکتر منفرد و دکتر سجودی عزیز بسیار جذاب بود چرا که می‌بینم هر کدام از زاویه‌ای منحصربه‌فرد به این اثر ارزشمند پرداخته‌اند و زوایایی را روشن کردند که برخی از آن‌ها برای من که چند بار این کتاب را خوانده‌ام، تازگی داشت. دکتر سادات‌شریفی عزیز هم که در ادامه سخنانشان را خواهید شنید از بعدی دیگر به این رمان پرداخته‌اند که توجه شما را به سخنان ایشان جلب می‌کنم.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24669" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_2.jpg?resize=640%2C384" alt="گزارشی از نشست معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد #کتاب_الکترونیکی #انشارات #کتاب_الکترونیک #انتشارات #کتاب #ادبیات #کتابخوانی #رمان #پدرم_کالیگولا_را_می‌کشد #علیرضا_جوانمرد #علیرضاجوانمرد #نشر_رها #نشررها #نشر_رها #نشررها #کانادا #ونکوور ‎‎#RahaaBooks " width="640" height="384" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/J_2.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن ویدئوی ضبط‌شدهٔ </span><b>دکتر فرشید سادات‌شریف</b><b>ی، </b><span style="font-weight: 400;">ادب‌پژوه و استاد ادبیات کاربردی در موسسهٔ علمی‌آموزشیِ سَماک؛ کیچنر، انتاریو، دربارهٔ کتاب پخش شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایشان پس از سلام و سپاسگزاری از برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان در برنامه و ضمن اظهار خوشحالی از اینکه به‌واسطهٔ تکنولوژی و بستر مجازی در این نشست حضور یافته، در بخشی از سخنان خود چنین گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">قرار است تبریک بگوییم به نویسندهٔ عزیز بابت یک کار بسیار متفاوت. من سعی می‌کنم خیلی سریع به‌جای اینکه صرفاً به یک تبریک کلامیِ یک‌جمله‌ای بسنده بکنم، در یک گفت‌وگوی کوتاه پیام و نکاتی از این کتاب را بگویم که هم علت تبریکم را بیان کند، هم نکاتی از کتاب را برجسته کند و هم اگر دوستان هنوز کتاب را نخریده‌اند و نخوانده‌اند، تشویق کند که به کتاب نگاهی جدی بیندازند و از آن بهره ببرند، اگر می‌خواهند اثری متفاوت را ببینند. عنوان گفتار من این است: «میان اسطوره و جنون: تاریخ، خشونت و هویت در </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;">» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">خوانندگان گرامی! توجه فرمایید! خوانندگان عزیز! توجه فرمایید! خداوند با شما سخن می‌گوید.</span></i><span style="font-weight: 400;"> با این مقدمهٔ تکان‌دهنده، </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> از همان ابتدا مرزهای روایت را در هم می‌شکند و خواننده را به ورطهٔ هولناکِ یک بحران وجودی پرتاب می‌کند. این رمان نه‌تنها تاریخ را بازنویسی می‌کند، بلکه با درهم‌آمیختن ایمان، ایدئولوژی، خشونت و هویت، خواننده را وادار به مواجهه‌ای وحشتناک با خود و جهان می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راوی، که خود را هم خدا و هم شمر معرفی می‌کند — تجسمی از قدرت مطلق و چهره‌ای منفور در تاریخ — با این دوگانگی هولناک، مفهوم عدالت، الهیات و حافظهٔ تاریخی را به چالش می‌کشد. اما این رمان صرفاً یک داستان نیست، بلکه بازجویی‌ای فلسفی و تاریخی‌ست که ما را وادار به پرسیدن سؤالاتی اساسی می‌کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونه تاریخ را می‌سازیم و چه کسانی روایت‌های مسلط را تعیین می‌کنند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا خشونت یک امر مقدس است یا تنها ابزاری برای قدرت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا می‌توان از چرخهٔ ایدئولوژی‌ها و خشونت تاریخی گریخت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این تحلیل، چهار محور اصلی را که این رمان بر آن‌ها بنا شده است، بررسی می‌کنیم:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پارادوکس‌های الهیاتی و اگزیستانسیال: مرگ خدا و بحران ایمان در جهانی بی‌معنا</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نقش اسطوره و ایدئولوژی: میراث گذشته و بازنویسی آینده در بازار ایدئولوژی‌ها</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قربانی‌گری، شهادت و نمایش خشونت: از عمل مقدس تا نمایش عجیب در حسینیه‌ای عظیم</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تکرار تاریخ و اسارت روانی: چرخهٔ بی‌پایان خشونت و تبدیل پسر به پدر</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر کدام از این بخش‌ها، زاویه‌ای از عمق فلسفی و ادبی این رمان را آشکار می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱. پارادوکس‌های الهیاتی و اگزیستانسیال</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد و جسورانهٔ این رمان، معرفی راوی به‌عنوان خدا و شخصیتی منفور و تاریخی‌ست. او در همان ابتدا می‌گوید: «اینجانب خدا، که در بین زمینی‌ها با نام شمر هم شناخته می‌شوم، مانند تمامی خدایان راستین تاریخ، مظلوم واقع شده‌ام.» این جمله به‌طور ناگهانی ما را با یک چالش عمیق روبرو می‌کند: اگر روایت‌های تاریخی اخلاق را تعیین می‌کنند، آیا امکان رستگاری برای کسانی که تاریخ آن‌ها را «خائن» خوانده است، وجود دارد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیچه زمانی گفت «خدا مرده است» اما این رمان فراتر از این گزاره می‌رود: اگر خدا مرده است، چرا همچنان از حقانیت خود سخن می‌گوید؟ پدرِ راوی تجسم این تناقض است — او هم زنده است و هم مرده، هم قربانی است و هم جلاد. این حضور هم‌زمان نشان می‌دهد که ایده‌ها، حتی پس از مرگ در ناخودآگاه جمعی زنده می‌مانند و شکل می‌گیرند. این پارادوکس نه‌تنها بحران ایمان در دنیای مدرن را نشان می‌دهد، بلکه به پرسش‌های بنیادین دربارهٔ ماهیت وجود و معنا در جهانی به‌ظاهر بی‌معنا می‌پردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲. نقش اسطوره و ایدئولوژی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان نه‌فقط نقدی بر تاریخ، بلکه نقدی بر نحوهٔ شکل‌گیری تاریخ است. اسطوره و ایدئولوژی در این داستان نه‌فقط بازتاب واقعیت، بلکه ابزار قدرت و کنترل‌اند. پدر، همچون یک ایدئولوژی زنده بر پسر سایه افکنده است. در جایی از داستان پدر از پسر می‌پرسد: «چرا یک داستان تازه نمی‌نویسی؟» اما راوی پاسخ می‌دهد: «از داستان‌نوشتن چه خیری دیده‌ام که باز بنویسم؟» این ردکردن خلق یک روایت جدید همان اسارت در تاریخ است. او نمی‌تواند آینده‌ای را تصور کند که از گذشته جدا باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رمان </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> با به‌چالش‌کشیدن روایت‌های تاریخی و ایدئولوژیک، خواننده را به بازاندیشی دربارهٔ منابع باورهای خود و نقش قدرت در شکل‌دهی به آن‌ها دعوت می‌کند. این رمان در عین حال که به بررسی تأثیر عمیق گذشته بر حال می‌پردازد، امکان بازنویسی آینده و رهایی از چرخهٔ تکراری خشونت را زیر سؤال می‌برد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۳. قربانی‌گری، شهادت و نمایش خشونت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> شهادت از یک عمل مقدس به یک نمایش عجیب تبدیل می‌شود. راوی رؤیای ساختن یک حسینیهٔ عظیم را دارد که در آن نه حقیقت بلکه بازنمایی حقیقت اهمیت دارد: «چقدر باشکوه است که سالنی بزرگ با سیستم صوتی و تصویری قوی، بهترین مداح‌ها و روضه‌خوان‌ها و واعظ‌ها، مردم از سراسر کشور که هیچ از سراسر جهان برای هیئت من می‌آیند.» این شهادت دیگر یک تجربهٔ معنوی نیست، بلکه به یک آیین نمایشی عجیب بدل شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اوج داستان، راوی پدر خود را قربانی می‌کند، اما این قربانی‌گری هیچ گشایشی به همراه ندارد: «خنجر را بر پشت گردن پدر می‌گذارم&#8230; ضربهٔ سوم را می‌زنم&#8230; خون فواره می‌زند به صورتم.» اما چه چیزی تغییر می‌کند؟ هیچ.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان با استفاده از تصاویر گروتسک و سورئال از خشونت، خواننده را با پیامدهای وحشتناک چرخهٔ بی‌پایان انتقام و کشتار مواجه می‌کند. نویسنده با زیرِسؤال‌بردن مفهوم شهادت و تبدیل آن به یک نمایش عجیب، خواننده را به بازاندیشی دربارهٔ معنای خشونت و نقش آن در جامعه دعوت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴. تکرار تاریخ و اسارت روانی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات رمان، درک راوی از چرخهٔ تکراری خشونت است: «باید این گودی را وجب‌به‌وجب حفر کنم تا جسدم را بیابم. آیا پدرم مرا کاشته است در زهدان مادرم و آبیاری‌اش می‌کند تا باز برویم؟» در این لحظه مرز میان قاتل و مقتول از بین می‌رود. پسر در حال تبدیل‌شدن به پدر است. خشونت به‌جای آنکه پایانی داشته باشد، به آغاز دیگری تبدیل می‌شود، و تاریخ نه یک خط مستقیم بلکه یک دایرهٔ بی‌پایان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان با به‌تصویرکشیدن چرخهٔ بی‌پایان خشونت و تکرار تاریخ، خواننده را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا رهایی از این چرخه و ساختن آینده‌ای متفاوت ممکن است؟ آیا می‌توان از زخم‌های گذشته گذشت و از تکرار آن جلوگیری کرد؟ این رمان با کاوش در تأثیرات روانی ترومای تاریخی و دشواری رهایی از گذشته به بررسی این مسائل عمیق می‌پردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تحلیل کلمات: چه چیزی از طریق تکرار آشکار می‌شود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تحلیل واژگان این رمان نشان می‌دهد که تکرار برخی کلمات ساختار مفهومی داستان را شکل می‌دهد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">الف) واژگان کلیدی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«پدر» (تداوم ایدئولوژی) بیش از «مادر» (امکان گسست) تکرار می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«مرگ» و «خون» بارها در متن بازمی‌گردند؛ نشان‌دهندهٔ چرخهٔ خشونت و شهادت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ب) تضادهای زبانی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«غرب» بیش از «شرق» تکرار می‌شود که نشان از نقد تمدن غربی و نقش آن در تاریخ‌سازی دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شهادت» بیش از «زندگی» ظاهر شده است که نشان می‌دهد این رمان دغدغهٔ مرگ را بیشتر از حیات دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این تحلیل نشان می‌دهد که </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> نه فقط از طریق روایت، بلکه در سطح زبان هم ساختارهای قدرت و خشونت را بازتولید می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نتیجه‌گیری: روایتی بدون پاسخ‌های قطعی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، رمان ما را با یک حقیقت تلخ ترک می‌کند: «می‌خواهم خوب بمیرم. یک‌طوری بمیرم که حق مرگ را ادا کنم.» اما شاید بزرگ‌ترین تراژدی این باشد که «مرگ خوب» وجود ندارد— فقط تکرار است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> رمانی است که با زبانی خلاقانه و ساختاری پیچیده به کاوش در ژرفای وجود انسان و تاریکی‌های تاریخ می‌پردازد. این رمان با طرح پرسش‌های بنیادین دربارهٔ هویت، خشونت و معنا خواننده را به چالش می‌کشد و او را با تصویری تکان‌دهنده از وضعیت انسان در جهان مدرن مواجه می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ این‌ها را گفتم که سعی کرده باشم دوستان را تشویق کنم به خواندن یا بازخواندن این اثر. خواندن این اثر از دید حالا بحث معنای زندگی هم شخصاً برای من خیلی جالب بود چون پروژهٔ بزرگ من از دورهٔ پسادکتری، دربارهٔ معنای زندگی و معناداری زندگی در آثار ادبی و سینمایی بوده است و اگر در زمانی که من کار می‌کردم این اثر منتشر شده بود حتماً جزو یکی از متفاوت‌ترین نگاه‌ها به پرسش‌های پژوهشم این کار را تحلیل می‌کردم. به ایشان تبریک می‌گویم و امیدوارم که کارهای بیشتری ازشان بخوانیم. از نشر رها که جسارت انتشار یک چنین کار متفاوتی را داشتند و همیشه از صداهای متفاوت پشتیبانی می‌کنند و همین‌طور از من خواستند که در کنارشان باشم خیلی خیلی سپاسگزارم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نشست با سخنان دکتر سادات‌شریفی به پایان رسید.</span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"> *علاقه‌مندان می‌توانند برای خرید نسخه‌های چاپی و الکترونیکی کتاب از این لینک استفاده کنند: <a href="https://bit.ly/Buy-MyFatherKillsCaligula">https://bit.ly/Buy-MyFatherKillsCaligula</a></span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/03/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88/">گزارشی از نشست معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/03/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%da%af%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24666</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به استقبال نوروز با «آوای سبز دیار»؛ گفت‌وگو با اعضای گروه موسیقی «نی‌نوا» به‌مناسبت برگزاری کنسرت «آوای سبز دیار» در ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/03/04/%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%9b-%da%af%d9%81/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/03/04/%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%9b-%da%af%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Mar 2025 01:38:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[آتین چراغچی]]></category>
		<category><![CDATA[پژواک علی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[پژواک علی‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[پگاه شرکت]]></category>
		<category><![CDATA[سهیل مهین پور]]></category>
		<category><![CDATA[سهیل مهین‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[علی مهین پور]]></category>
		<category><![CDATA[علی مهین‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانون هنری بلک آوت]]></category>
		<category><![CDATA[کانون هنری بلک‌آوت]]></category>
		<category><![CDATA[گروه موسیقی نی‌نوا]]></category>
		<category><![CDATA[گروه نی‌نوا]]></category>
		<category><![CDATA[مجید معاف]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میثاق خرم]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24581</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده – ونکوور باخبر شدیم که گروه نی‌نوا با ترکیب جدید خود شامل هفت هنرمند از ونکوور، به‌زودی کنسرت جدید خود با عنوان «آوای سبز دیار» را در سالن کی میک واقع در وست ونکوور اجرا خواهند کرد. این اجرا با همکاری و حمایت کانون هنری بلک‌آوت صورت خواهد گرفت. (برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ شیوه‌های خرید بلیت این کنسرت اینجا کلیک کنید.) به‌مناسبت برگزاری این کنسرت گفت‌وگویی با سه تن از اعضای گروه موسیقی نی‌نوا،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/03/04/%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%9b-%da%af%d9%81/">به استقبال نوروز با «آوای سبز دیار»؛ گفت‌وگو با اعضای گروه موسیقی «نی‌نوا» به‌مناسبت برگزاری کنسرت «آوای سبز دیار» در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">سیما غفارزاده</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">باخبر شدیم که گروه نی‌نوا با ترکیب جدید خود شامل هفت هنرمند از ونکوور، به‌زودی کنسرت جدید خود با عنوان «آوای سبز دیار» را در سالن کی میک واقع در وست ونکوور اجرا خواهند کرد. این اجرا با همکاری و حمایت کانون هنری بلک‌آوت صورت خواهد گرفت. (برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ شیوه‌های خرید بلیت این کنسرت<a href="https://tinyurl.com/nh9ukw4x" target="_blank" rel="noopener"> اینجا کلیک کنید</a>.) به‌مناسبت برگزاری این کنسرت گفت‌وگویی با سه تن از اعضای گروه موسیقی نی‌نوا، انجام داده‌ایم که از نظرتان خواهد گذشت.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با سلام و سپاس از اینکه دعوت ما را برای گفت‌وگو پذیرفتید، سپاسگزار می‌شویم اگر در ابتدا برای آن دسته از خوانندگان ما که کمتر با گروه موسیقی «نی‌نوا» آشنا هستند، از پیشینهٔ این گروه، فعالیت‌هایی که تاکنون انجام داده و نیز پیشینهٔ اعضای آن بفرمایید. البته خوانندگان ما در سال ۲۰۲۲ در گفت‌وگویی که با اعضای گروه هزارآوا داشتیم، دربارهٔ پیشینهٔ خانم شرکت از زبان خودشان شنیده‌اند ولی با توجه به گذشت سه سال از آن زمان و همچنین برای خوانندگانی که آن گفت‌وگو را نخوانده‌اند، سپاسگزار می‌شویم ایشان هم یک بار دیگر از پیشینهٔ هنری‌شان برایمان بگویند.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علی مهین‌پور:</b><span style="font-weight: 400;"> با درود و سپاس از دعوت شما، گروه نی‌نوا از سال ۲۰۲۲ به‌س</span><span style="font-weight: 400;">رپرستی اینجانب در ونکوور </span><span style="font-weight: 400;">شکل گرفته و فعالیت خود را در زمینهٔ تولید و اجرای موسیقی کلاسیک ایرانی به‌همراه موزیسین‌ها و خوانندگان محلی ونکووری شروع کرده است. نخستین اجرای این گروه در بزرگداشت فردوسی در ونکوور و سپس در فستیوال چندفرهنگی کوکئیتلام با اجرایی در فضای باز بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترکیب جدید این گروه شامل علی مهین‌پور، تنظیم‌کننده و نوازندهٔ تار، میثاق خرم، نوازندهٔ کمانچه، پژواک علی‌نژاد، نوازندهٔ عود، سهیل مهین‌پور، نوازندهٔ دف و تنبک، آتین چراغچی، نوازندهٔ دف و بندیر با همراهی خوانندگان این گروه، پگاه شرکت و مجید معاف، در سال ۲۰۲۳ شکل گرفت. هرکدام از این هنرمندان به‌صورت مستقل سال‌های زیادی در زمینهٔ موسیقی کلاسیک ایرانی فعالیت داشته و اجراهای بسیار موفقی در کارنامهٔ هنری خود دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمرین‌های این گروه از سال ۲۰۲۳ به‌طور مستمر تا به امروز ادامه داشته و چند قطعه از آثار ماندگار ایرانی با تنظیم جدید اینجانب توسط گروه نی‌نوا ضبط و تقدیم دوستداران موسیقی سنتی شده است.</span></p>
<figure id="attachment_24583" aria-describedby="caption-attachment-24583" style="width: 750px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24583" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/PXL_20250220_045102020.jpg?resize=640%2C360" alt="گروه موسیقی نی‌نوا - عکس از علی حقیقت‌جو" width="640" height="360" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/PXL_20250220_045102020.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/PXL_20250220_045102020.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/PXL_20250220_045102020.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /><figcaption id="caption-attachment-24583" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">گروه موسیقی نی‌نوا &#8211; عکس از علی حقیقت‌جو</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>لطفاً کمی دربارهٔ سبک کاری‌تان برایمان بگویید و اینکه اشعار آوازها و ترانه‌هایی را که می‌خوانید، از کدام شاعرانِ کلاسیک و معاصر، انتخاب می‌کنید؟ مضمون اشعاری که انتخاب می‌کنید، بیشتر در چه زمینه‌ای است؟ و چرا؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علی مهین‌پور: </b><span style="font-weight: 400;">سبک کاری گروه ما بر اساس موسیقی دستگاهی ایران است که سعی کرده‌ایم با نگاهی نوتر به آن بپردازیم. برای این کار نخست به سراغ سعدی رفتیم، که اشعارش تصویرسازی و تمثیل‌های بدیعی داشته و در عین روانی و سادگی، آهنگ و موسیقی خاصی دارد. پس از سعدی به سراغ شاعر معاصر خودمان، هوشنگ ابتهاج، رفتیم. در اشعار لطیف و روان او اندوه و حسرت خاصی نهفته است، ضمن اینکه وی پیرو سبک حافظ هم است اما ساده‌تر، که با دنیای پرهیاهوی امروزی هم بیشتر نزدیکی دارد. شاعر بعدی مولانا است که به داشتن ریتم‌های پیچیده و اشعار عرفانی معروف بوده و نفی‌کنندهٔ عقل و منطق در راه رسیدن به معبود است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بخش موسیقی محلی بیشتر به‌سمت آهنگ‌های فولکلوریک گیلان و لرستان رفته‌ایم. این آهنگ‌ها اصولاً شاعر و/یا آهنگساز ندارند و از سوی محققان جمع‌آوری شده‌اند که سینه‌به‌سینه یا دهان‌به‌دهان در مزرعه و کوه ‌و جنگل زمزمه می‌شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>خانم شرکت، در ایران چه چالش‌هایی به‌عنوان یک زن برای چنین فعالیتی داشته‌اید؟ آیا برای خانم‌ها کنسرت برگزار می‌کردید؟ در مجموع نظرتان در این‌باره </b><b><i>[برگزاری کنسرت فقط برای خانم‌ها]</i></b><b> چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پگاه شرکت: </b><span style="font-weight: 400;">بعد از حدود ۱۲ سال فعالیت هنری و اجرای موسیقی خارج از ایران، هربار که به روی صحنه می‌روم، دلم به درد می‌آید… البته که در ایران اجرای کنسرت داشتیم ولی با چه امکاناتی و چه نتیجه‌ای؟ بعد از سال‌ها تمرین و درس آواز گرفتن تازه وقتی اجرای بسیار کوچکی به‌عنوان همخوان پیشنهاد می‌شد هم میکروفن‌ها را می‌بستند تا مبادا صدای «زن» به گوش برسد!</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوشبختانه الان مدت‌هاست نمی‌شود این حقیقت را کتمان کرد که صدای زن، همتای صدای مرد باید بلند شود، رها شود و شنیده شود…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایدهٔ کنسرت فقط برای خانم‌ها هم چیز غریبی بود ساخته و پرداختهٔ ایدئولوژی‌های معیوب اسلامی! من در یکی از این کنسرت‌ها شرکت کردم و نتیجه‌اش فقط زحمت مضاعف و خستگی برای برگزارکنندگان بود و آه و افسوس برای شرکت‌کنندگان که دوست داشتند همه با هم و به‌همراه خانواده از صدای جادویی خانم غانم لذت ببرند.</span></p>
<figure id="attachment_24584" aria-describedby="caption-attachment-24584" style="width: 750px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-24584 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/PXL_20250112_213932794.MP_.jpg?resize=640%2C360" alt="گروه موسیقی نی‌نوا - عکس از فرهاد ادیبی" width="640" height="360" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/PXL_20250112_213932794.MP_.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/PXL_20250112_213932794.MP_.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/03/PXL_20250112_213932794.MP_.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /><figcaption id="caption-attachment-24584" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">گروه موسیقی نی‌نوا &#8211; عکس از فرهاد ادیبی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>معمولاً چند درصد غیرفارسی‌زبان به کنسرت‌های شما می‌آیند؟ چقدر فکر می‌کنید موسیقی اصیل ایرانی در میان غیرفارسی‌زبانان محبوبیت دارد؟ آیا تلاشی برای معرفی آن به جامعهٔ غیرفارسی‌زبان کرده‌اید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پگاه شرکت: </b><span style="font-weight: 400;">آماری وجود ندارد که چند درصد خارجی‌زبان‌ها به کنسرت ما می‌آیند، اما در چند اجرایی که در  جمع ایرانیان داشته‌ایم، مخاطب غیرفارسی‌زبان هم داشته‌ایم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوشبختانه انجمن موسیقی ایرانیان بریتیش کلمبیا تلاش زیادی برای معرفی موسیقی ایرانی به غیرفارسی‌زبانان می‌کند، ازجمله اجراهای متعددی که در کتابخانه و مراکز فرهنگی و کامیونیتی سنتر‌های ونکوور ترتیب داده شده که مخاطبانشان بیشتر غیرفارسی‌زبانان‌اند و امید می‌رود از این پس درصد بیشتری از این عزیزان جذب اجراهای ایرانی بشوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هنرمندان برای برگزاری کنسرت موسیقی اصیل ایرانی در خارج از کشور با چه دشواری‌هایی مواجه‌اند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مجید معاف:</b> <span style="font-weight: 400;">معمولاً عمده‌ترین مشکل هنرمندان برای برگزاری کنسرت، تأمین بودجه برای اجارهٔ سالن‌ها و پرداخت حق‌الزحمهٔ اعضای گروه و مشکل بعدی فروش بلیت و پرکردن سالن‌هاست. بعد از ماه‌ها تمرین و هزینه برای گروه، هنرمندان دوست دارند در سالن‌هایی مملو از تماشاچی و دوستداران موسیقی برنامه‌هاشان را اجرا کنند و این بستگی مستقیم به حمایت مردم از هنرمندان محلی شهرشان دارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>لطفاً دربارهٔ کنسرت جدیدتان با عنوان «</b><b>آوای سبز دیار</b><b>» که به‌زودی در سالن کِی میک برگزار خواهد شد برایمان بگویید؛ ایدهٔ برگزاری‌اش چگونه شکل گرفت؟ تم این کنسرت چیست؟ چه اشعاری را برای آوازها در نظر گرفته‌اید؟ چه کسانی در برگزاری آن به شما کمک کرده‌اند؟ احتمالاً برای خوانندگان جالب باشد بدانند وجه تسمیهٔ عنوان این کنسرت چیست.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علی مهین‌پور: </b><span style="font-weight: 400;">آوای سبز دیار، اولین اجرای مشترک هنرمندان گروه نی‌نواست که در دو بخش سنتی و ترانه‌های محلی، در مایهٔ دشتی تنظیم شده است. هریک از این بخش‌ها شامل تصانیف و ترانه‌های ماندگار و خاطره‌انگیز موسیقی سنتی ایرانی‌ست و با توجه به زمان برگزاری این کنسرت که دقیقاً یک هفته قبل از نوروز است، سعی شده با انتخاب اشعار و ترانه‌های شاد از اساتید بنام، به استقبال بهار برویم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بخش محلی، گردشی در ایران عزیزمان خواهیم داشت و از شمال تا به خراسان و در آخر به لرستان سفر خواهیم کرد و ترانه‌های خاطره‌انگیز و سبز و بهاری برایتان اجرا خواهیم کرد.</span></p>
<p><iframe loading="lazy" title="The Blossom Melodies of Homeland" width="640" height="480" src="https://www.youtube.com/embed/RVXMsTMdyic?feature=oembed" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; clipboard-write; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture; web-share" referrerpolicy="strict-origin-when-cross-origin" allowfullscreen></iframe></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>احتمالاً برای خوانندگان جالب باشد بدانند وجه تسمیهٔ عنوان این کنسرت چیست.</b><b> </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مجید معاف: </b><span style="font-weight: 400;">انتخاب نام «آوای سبز دیار» هم به همان بهانه [نزدیکی نوروز و بهار] شکل گرفت. خوشبختانه «کانون هنری بلک‌آوت» که کارشان همیشه حمایت و‌ کمک به هنرمندان شهر است، قدم اول را برای گروه نی‌نوا هموار کردند و با فراهم‌کردن محل اجرا در سالن اصلی کی‌میک و دراختیارگذاشتن فضای مناسب برای تمرین‌های گروه، این پروژه را امکان‌پذیر کردند و حالا این گروه چشم‌به‌راه استقبال همشهری‌های ونکووری‌ است که همه با هم در شب پانزدهم مارس به پیشواز نوروز برویم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اگر صحبت دیگری با خوانندگان ما دارید، لطفاً بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علی مهین‌پور: </b><span style="font-weight: 400;">به‌امید دیدارتان در تاریخ ۱۵ مارس هستیم و امیدواریم شبی به‌یادماندنی در کنارتان داشته باشیم.*</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بار دیگر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، بسیار سپاسگزاریم.</b></span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ شیوه‌های خرید بلیت این کنسرت<a href="https://tinyurl.com/nh9ukw4x" target="_blank" rel="noopener"> اینجا کلیک کنید</a>.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/03/04/%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%9b-%da%af%d9%81/">به استقبال نوروز با «آوای سبز دیار»؛ گفت‌وگو با اعضای گروه موسیقی «نی‌نوا» به‌مناسبت برگزاری کنسرت «آوای سبز دیار» در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/03/04/%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%9b-%da%af%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24581</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-03 09:45:55 by W3 Total Cache
-->