<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کافه راوی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/کافه-راوی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sun, 10 Sep 2023 02:05:30 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>کافه راوی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/کافه-راوی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>ونکوور از داخل ترن هوایی (۳) &#8211; باغ‌های اسرارِ غزاله علیزاده</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2017/12/26/%d8%a8%d8%a7%d8%ba%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d8%ba%d8%b2%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2017/12/26/%d8%a8%d8%a7%d8%ba%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d8%ba%d8%b2%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Dec 2017 01:41:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[غزاله علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سجادی تهرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=7353</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجید سجادی تهرانی &#8211; ونکوور روزهایی است که ونکوور از کرانهٔ تنگهٔ جورجیا و اقیانوس آرام تا فرِیزر ولی در مه غلیظی فرو‌رفته است؛ به‌خصوص سحرگاهان. چونان که از این سوی خیابان، جایی که منتظر اتوبوس شمارهٔ ۲۲ ایستاده‌ام، صلیب بزرگ نشان ونکوور شرقی، به‌ زور پیداست. این نشان، از همان اولین روزها که از داخل ترن هوایی در مسیر داون‌تاون می‌دیدمش، توجهم را جلب کرد. خیلی عجیب می‌نمود که نمادی چنین مذهبی را برای...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2017/12/26/%d8%a8%d8%a7%d8%ba%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d8%ba%d8%b2%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/">ونکوور از داخل ترن هوایی (۳) &#8211; باغ‌های اسرارِ غزاله علیزاده</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/">مجید سجادی تهرانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">روزهایی است که ونکوور از کرانهٔ تنگهٔ جورجیا و اقیانوس آرام تا فرِیزر ولی در مه غلیظی فرو‌رفته است؛ به‌خصوص سحرگاهان. چونان که از این سوی خیابان، جایی که منتظر اتوبوس شمارهٔ ۲۲ ایستاده‌ام، صلیب بزرگ نشان ونکوور شرقی، به‌ زور پیداست. این نشان، از همان اولین روزها که از داخل ترن هوایی در مسیر داون‌تاون می‌دیدمش، توجهم را جلب کرد. خیلی عجیب می‌نمود که نمادی چنین مذهبی را برای بخشی از شهر برگزیده باشند. حالا به نظرم می‌رسد احتمالاً بخشی از ساکنان شرق ونکوور بیشتر به خدا نیاز دارند تا خوش‌نشینان غرب. در این روزهای مه‌گرفتهٔ مل‌ملی که شهر اسرارآمیزتر از قبل می‌نماید، خواندن داستان‌های کوتاه‌ِ سرشار از رمز و راز غزاله علیزاده انتخاب جذابی بود از دست‌اندرکاران باشگاه کتاب‌خوانی <a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%81%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c/">کافه راوی</a> در ونکوور.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">داستان «شجرهٔ طیبه» اولین داستانی بود که دوشنبه صبح خواندنش را در طول راه شروع کردم. داستان، چنان جذاب بود که به خوانش چندباره رسید. داستان را علیزاده در ایامی که در پاریس اقامت داشته، نوشته و در کتاب «سفر ناگذشتنی» با سرمایهٔ شخصی و با همت امید روحانی به چاپ رسانده است. در روزی که صلیب ونکوور شرقی هم به سختی پیدا بود، داستانی را شروع کرده بودم که نویسنده با انتخاب نا‌م‌های ناشناخته برای کاراکترها و مکان‌ها و حتی گل‌ها، آن را در هاله‌ای از رمز و راز فرو برده بود. ماجرا در پاییزی سرد و بادخیز و در شهری پرباران که رودی از میانه‌اش می‌گذرد شروع می‌شود. حال‌وهوای شهر شبیه پاریس است اما حال و هوای شخصیت‌ها کاملاً شرقی است. مثل آن است که در اتفاقی خارق‌العاده پاریس به شهری در میانهٔ‌ آسیای صغیر تبدیل شده است. داستان برخلاف داستان‌های بلند دوره‌های بعدی کاری نویسنده، تجربه‌گرایی را در روایت داستانی هم در پیش گرفته است. داستان به‌صورت راوی دوم‌شخص روایت شده است. و حکایت پرده‌ای اسرارآمیز را روایت می‌کند. لامیا که با همسر و نوزاد کوچکش در شهری در غربت زندگی می‌کند به یکشنبه‌بازار می‌رود و در آنجا در حجره‌ای غریب و تک‌افتاده از پیرمردی اسرارآمیز که بی‌شباهت به پیرمرد خنزرپنزری بوفِ کور هدایت نیست، پرده‌ای می‌خرد که نقشی از درختی بزرگ تمام سطح آن را پوشانده است. «درختی بزرگ از بالا تا پایین پرده را تمام می‌گرفت با سبزیِ بی‌نهایت برگ‌ها بر زمینهٔ زرد رخشان و درخت لبریز میوه‌های رسیدهٔ تابناک بود و نوری کشنده و جادویی از آن می‌تراوید با رنگ تازهٔ خون و در هر میوه انگار مغناطیس گمی پنهان بود&#8230;» و این مغناطیس، همان چیزی است که کار دستِ لامیا می‌دهد. شوهر لامیا پس از مواجهه با پرده دچار دگرگونی می‌شود. «در آغاز می‌لرزید و من پتوها و بالاپوش‌ها را بر شانه‌اش انداخته بودم و بیرون باران گرفته بود و هراسان گفت باید که زیر باران بروم، مرا می‌شوید، رها و آزادم می‌کند. با چکمه‌ها و بارانی کهنه بیرون زد، من هم پی‌اش رفتم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مرد تمام شب را در کوچه‌های تنگ بادخیز و بارانی پرسه می‌زند و زن بی‌اعتنا به کودک شیرخواره‌ای که در خانه تنها وانهاده، به دنبالش روان می‌شود. روز که می‌دمد، زن کوچه‌ها را باز می‌شناسد و می‌داند که دوشنبه صبح به محل یکشنبه بازار برگشته‌اند. آنجا «سایه‌ای خدنگ» شوهر زن را فرامی‌خواند و تکه کاغذی به او می‌دهد که در آن نقشه‌ای است از شهری به نام آکادیا و در آن کوچه‌ای به نام قائم و در کوچه، خانهٔ زنی به‌نام سلیمه‌. مرد فردای آن روز بار سفر بسته و رفته است به آکادیا و از آنجا تنها کاغذی فرستاده است که به زن بگوید درخت اسرار را، شجرهٔ طیبه را آنجا در خانهٔ سلیمه یافته است؛ با همان شکوه و جلال و «سنگین‌بار از میوه‌های جادویی، لبریز نور و خون، میوه‌های به چشم مذاب اما منجمد و بلورسته.» و بازگشتی در کارش نیست و زن منتظرش نباشد. در زمان حال داستان، لامیا در حال تعریف این ماجرای شگرف است برای تنها قوم‌ و خویشی که در این شهر دارد بلکه او بتواند در کارخانهٔ خود برایش کاری دست‌وپا کند. ما با این قوم و خویش در باد و بوران با اتوبوس و ترن زیرزمینی به خانهٔ لامیا آمده‌ایم و در انتهای داستان با او از خانه‌اش به در می‌آییم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اما آکادیا، شهری با «خورشیدی سبزتاب و بی‌غروب، گرم و نرمپو، با رشته‌های نازک و بی‌زوال چون طوطی هندی»، چه جور شهری است. آیا مرد به بهشت عروج کرده یا به شهری در فراروی آخرالزمان با ماشین زمان سفر کرده است. شهری که نام کوچهٔ محبوبش قائم است. نام کوچهٔ قائم تنها نشانهٔ مذهب و ماوراءلطبیعه در این داستان نیست. لامیا در توصیف پرده می‌گوید که این پرده، پرده‌ای است مربوط به هفت یا هفتاد یا هفتصد سال قبل و به هر زمانی که تعلق داشته باشد سر و سری با مراتب هفت‌گانه در آن جاری است. عدد هفت از دیرباز اسرارآمیزترین عدد در ادیان و آیین‌های شرقی بوده است؛ از طبقات هفت‌گانهٔ آسمان و زمین و هفت وادی سلوک در تصوف، هفت گاو فربه و هفت سال قحطی در داستان یوسف تا هفت‌ خان رستم و هفت پیکر نظامی و حتی هفت گناه کبیره و هفت قسمت از بدن که در سجدهٔ نماز باید روی خاک قرار گیرند و هفت دستگاه موسیقی ایرانی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">استفاده از نشانه‌های ماورائی و مقدس تنها ابزار نویسنده در خلق فضای وهم‌انگیز داستان شجرهٔ طیبه نیست. رنگ و نور و اشیاء نقش اساسی در این نشئهٔ سرگیجه‌آور دارند. توصیف این ویژگی داستان بدون نقل پاره‌ای از آن، تلاش بی‌ثمری است. توصیف اولین مواجههٔ مرد با سلیمه شاید نشان‌دهندهٔ این ویژگی به‌تمام باشد. «در انتهای حیاط، به‌پناه طاقنمایی آذین شده با گوهرها و برگ‌های ترد و خوشه‌های انگور و دانه‌های انار، بر مفرشی خوش‌نقش، زنی نشسته بود، گرمِ کوفتن ادویه‌های سنگین‌بو، با چهره‌ای صاف و درخشان و عاری از پیرایه‌های شادی و رنج، در نهایت پیچیدگی، دست‌یافته به غایت سادگی و در نهایت پیری رسیده به کودکی.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-7356" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/alizadehg_figure_1-2-f22b6.jpg?resize=345%2C500" alt="باغ‌های اسرارِ غزاله علیزاده" width="345" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/alizadehg_figure_1-2-f22b6.jpg?w=345&amp;ssl=1 345w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/alizadehg_figure_1-2-f22b6.jpg?resize=207%2C300&amp;ssl=1 207w" sizes="(max-width: 345px) 100vw, 345px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این خصوصیت رنگ‌آمیزی را علیزاده در داستان‌های دیگرش نیز به کار برده و در «جزیره»، یکی از معروف‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین داستان‌هایش که برای من از محبوب‌ترین داستان‌های عاشقانهٔ فارسی است، آن را به کمال رسانده است. در داستان جزیره، بهزاد و نسترن که رابطه‌ای مبهم با هم دارند و زنی سلیمه‌وار این‌بار به نام آسیه، بین آن‌ها قرار گرفته، برای گذران روزی با هم به آشوراده تنها جزیرهٔ ایرانی دریای خزر می‌روند. در آنجا با همراهی آقای حیدری، معلم خوش‌قلب، ایده‌آلیست و چپ‌گرای دبستان جزیره، در جزیره گردش می‌کنند و در خلال این گردش و همراهی با این معلم روستا به شناخت جدیدی از خود و رابطه‌شان با هم می‌رسند. علیزاده برای توصیف شخصیت‌ها و مکان‌ها و جزیره، جابه‌جا از رنگ استفاده می‌کند. تا حدی که گاه داستان به توصیف تابلوی نقاشی شبیه می‌گردد. باغ ملی آشوراده را علیزاده این‌گونه توصیف می‌کند: «چشم‌انداز باغ، دریایی از گل بود؛ سایه روشن رنگ‌های صورتی و پشت‌گلی، عنابی و شنگرفی، اخرایی و گل‌اناری، یاقوتی و مرجانی،‌ زرشکی تند و زنبقی تا حصار باغ می‌دوید و از نرده بالا می‌جست.» رنگ‌هایی که علیزاده برای نقش‌کردن باغش به کار برده، دست‌کمی از رنگ‌هایی که کلود مونه، نقاش امپرسیونیست فرانسوی برای نقاشی‌های معروفش از باغ‌ها، که اتفاقاً تابستان گذشته در گالری هنر ونکوور به نمایش درآمدند، استفاده کرده است، ندارد. باید اعتراف کنم برای آنکه بتوانم تمایز این رنگ‌ها را تشخیص دهم، مجبور شدم از گوگل کمک بگیرم. باغ ملی و کل جزیره به همان کیفیتی تصویر شده و در داستان همان کارکردی را دارد که باغ مخفی سلیمه در آکادیایِ شجرهٔ طیبه داشت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سرنوشت غزاله علیزاده همانند همتای شاعرش، فروغ فرخزاد، مرگ زود هنگام بود. با این تفاوت که این مرگ، مرگی بود خودخواسته بعد از تحمل بیماری‌ای طولانی. علیزاده در یادداشت کوتاهی که قبل از خودکشی به جا گذاشته نوشته است: «آقای دکتر براهنی و آقای گلشیری و کوشان عزیز: رسیدگی به نوشته‌های ناتمام خودم را به شما عزیزان واگذار می‌کنم. ساعت یک و نیم است. خسته‌ا‌‌م. باید بروم. لطف کنید و نگذارید گم و گور شوند و در صورت امکان چاپشان کنید. نمی‌گویم بسوزانید. از هیچ‌کس متنفر نیستم. برای دوست داشتن نوشته‌ام. نمی‌خواهم، تنها و خسته‌ام برای همین می‌روم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانه‌ای تاریک. من غلام خانه‌های روشنم. از خانم دانشور عزیز خداحافظی می‌کنم. چقدر به همه و به من محبت کرده است. چقدر به او احترام می‌گذارم. بانوی رمان، بانوی عطوفت و یک هنرمند راست و درست. با شفقت بسیار. خداحافظ دوستان عزیزم.» نویسنده‌ای که برای دوست داشتن می‌نوشت و غلام خانه‌های روشن بود، از تاریکی و تنهایی و خستگی به مرگ پناه می‌برد، اما برای مرگش هم صحنه‌ای رنگارنگ و زیبا انتخاب می‌کند. از مشهد به جواهرده می‌رود. و خود را از زیباترین درخت باغ با چشم‌اندازی یکه به دار می‌آویزد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از اتوبوس که پیاده می‌شوم، شبنم سفیدی روی چمن‌های پارک استراتکونا نشسته است. دو دختر جوان سگ‌هایشان را برای هواخوری در چمن رها کرده‌اند. سگ‌ها از سر و کول هم بالا می‌روند و آن دو آرام و بی‌خیال مشغول گپ و گفت‌وگو هستند و مه نازکی آن‌ها را دربرگرفته است. مطمئن نیستم، اما فکر کنم کیارستمی بود که جایی گفته بود، اگر غزاله آن شب را دوام می‌آورد و طلوع خورشید را از کنار درختی که خود را بر آن آویخت، می‌دید، بعید بود بتواند از آن زیبایی دل بکند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۲۱ آذر ۱۳۹۶ – ۱۲ دسامبر ۲۰۱۷</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2017/12/26/%d8%a8%d8%a7%d8%ba%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d8%ba%d8%b2%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/">ونکوور از داخل ترن هوایی (۳) &#8211; باغ‌های اسرارِ غزاله علیزاده</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2017/12/26/%d8%a8%d8%a7%d8%ba%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d8%ba%d8%b2%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">7353</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گفت‌وگو با وحید ذاکری، مسئول نشست‌های «کافه راوی» در ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2017/09/04/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2017/09/04/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 Sep 2017 02:51:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان‌بُد]]></category>
		<category><![CDATA[امین یزدانی]]></category>
		<category><![CDATA[بهرام صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[حامد اسماعیلیون]]></category>
		<category><![CDATA[حامد حبیبی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه سایمون فریزر]]></category>
		<category><![CDATA[سعید صابری]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرنوش پارسی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رحمانیان]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا فخرآبادی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مهران شقاقی]]></category>
		<category><![CDATA[مهین میلانی]]></category>
		<category><![CDATA[نقد کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[وحید ذاکری]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=6341</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده &#8211; ونکوور «کافه راوی» عنوان جلسات نقد و بررسی کتاب است؛ جلساتی که هفت سال پیش به‌ همت دوستان جوان عضو باشگاه ایرانیان دانشگاه اس‌اف‌یو در شهر ونکوور بنیان گذاشته شد و اکنون این فعالیت ادبی، هنری و فرهنگی پربارتر و مستمرتر از پیش همچنان ادامه دارد. در آستانهٔ  یک‌صدمین نشستِ «کافه‌ راوی»، گفت‌وگویی انجام داده‌ایم با وحید ذاکری که از پنج سال پیش مسئولیت این جلسات را عهده‌دار بوده است. سلام آقای...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2017/09/04/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/">گفت‌وگو با وحید ذاکری، مسئول نشست‌های «کافه راوی» در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://www.facebook.com/groups/sfuic.bookclub/" target="_blank" rel="noopener">«کافه راوی»</a> عنوان جلسات نقد و بررسی کتاب است؛ جلساتی که هفت سال پیش به‌ همت دوستان جوان عضو باشگاه ایرانیان دانشگاه اس‌اف‌یو در شهر ونکوور بنیان گذاشته شد و اکنون این فعالیت ادبی، هنری و فرهنگی پربارتر و مستمرتر از پیش همچنان ادامه دارد. در آستانهٔ  یک‌صدمین نشستِ «کافه‌ راوی»، گفت‌وگویی انجام داده‌ایم با وحید ذاکری که از پنج سال پیش مسئولیت این جلسات را عهده‌دار بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سلام آقای ذاکری، با تشکر از وقتی که به ما دادید، لطفاً در ابتدا کمی از خودتان برای خوانندگان ما بگویید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با سلام خدمت شما خانم غفارزاده و سپاس از فرصتی که برای این مصاحبه فراهم کردید. وحید ذاکری هستم، دانش‌آموختهٔ رشته برق و علاقه‌مند به ادبیات. ادبیات داستانی را حدود پانزده سال است که به‌طور جدی دنبال می‌کنم با نوشتن داستان، خواندن آثار فارسی و غیرفارسی، و شرکت در نشست‌های ادبی در ایران و خارج از ایران.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>همت و تلاش شما در برگزاری مستمر جلسات «کافه راوی» ستودنی‌ست. به‌زودی شاهد برگزاری صدمین نشست از این جلسات خواهیم بود. این جلسات در ابتدا چگونه شکل گرفت؟ چه کسانی می‌توانند در آن شرکت کنند و شرایط آن چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلسات «کافه راوی» حوالی اکتبر ۲۰۱۰ میلادی شکل گرفت به همت مسئولان وقت باشگاه ایرانیان دانشگاه سایمون فریزر (SFU) و به‌خصوص آقای امین یزدانی. البته نام جلسات در آن زمان «کافه راوی» نبود و نشست‌ها با عنوان باشگاه کتاب ایرانیان سایمون فریزر برگزار می‌شد. حدود یک سال و اندی بعد، مسئولیت جلسات از آقای یزدانی منتقل شد به آقای سعید صابری و حوالی سپتامبر ۲۰۱۲ هم این مسئولیت به اینجانب رسید. البته از همان آغاز کار در نشست‌ها شرکت داشتم و این حضور ادامه یافته تا اکنون که در آستانهٔ هفتمین سالگرد و  یک‌صدمین نشست «کافه راوی» هستیم. در دورهٔ مسئولیت اینجانب، با کمک بی‌دریغ دوستان عزیز آقای محمدرضا فخرآبادی، خانم مرال دهقانی، و آقای مهران شقاقی موفق شدیم جلسات را با استمرار بیشتری برگزار کنیم. در همین دوره، نام «کافه راوی» برای نشست‌ها برگزیده شد و همان‌طور که پیداست اشاره‌ای به روایت و ادبیات داستانی دارد.</span></p>
<figure id="attachment_6343" aria-describedby="caption-attachment-6343" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="wp-image-6343 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Vahid-Zakeri.jpg?resize=333%2C500" alt="گفت‌وگو با وحید ذاکری، مسئول نشست‌های «کافه راوی» در ونکوور" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Vahid-Zakeri.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Vahid-Zakeri.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="(max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-6343" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">وحید ذاکری، مسئول نشست‌های ادبی «کافه راوی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نحوهٔ برگزاری هر نشست به این صورت بوده است، که ابتدا اثری ادبی (از نویسندگان ایرانی یا غیرایرانی) انتخاب می‌شود و از طریق صفحهٔ فیسبوک «کافه راوی» به اطلاع علاقه‌مندان می‌رسد. نسخهٔ الکترونیک خود اثر هم از همین طریق در اختیار اعضا قرار می‌گیرد. بعد شرکت‌کنندگان اثر را خوانده و در جلسهٔ مربوطه در مورد آن به بحث و تبادل نظر می‌پردازند. البته کسانی که بخشی از آثار را هم خوانده‌اند، می‌توانند در جلسات شرکت کنند (مثلاً خواندن یک داستان از سه داستانی که برای آن جلسه انتخاب شده). در نتیجه حضور برای همه آزاد است، به‌شرطی‌ که تمام کار یا بخشی از آن را خوانده باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در انتخاب کتاب‌ها و نویسنده‌ها، چه فاکتورهایی را در نظر می‌گیرید؟ بیشتر به نویسندگان و آثار ایرانی می‌پردازید یا غیرایرانی؟ در مورد آثار غیرایرانی، آیا تنها به ترجمه‌شده‌ها می‌پردازید یا کارهای به‌زبان اصلی را نیز مد نظر دارید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نشست‌های «کافه راوی»، هم آثاری از نویسندگان ایرانی خوانده می‌شود و هم غیرایرانی. منتها شرط آثار غیرایرانی این است که ترجمهٔ فارسی آن‌ها موجود باشد. البته اگر کسی علاقه‌مند باشد، می‌تواند اثر را به‌زبان اصلی بخواند؛ این شرط کافی‌ست اما لازم نیست. معیار کار نیز به این صورت بوده است که آثار انتخابی در حیطهٔ ادبیات جدی قرار بگیرند. منظورم از ادبیات جدی، ادبیاتی است که کمابیش توسط منتقدان به‌عنوان آثاری با ارزش‌های هنری و شاخصه‌های ادبی شناخته می‌شوند.</span></p>
<figure id="attachment_6345" aria-describedby="caption-attachment-6345" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-6345" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Shahrnoush-Parsipour.jpg?resize=500%2C276" alt="جلسهٔ «کافه راوی» با حضور شهرنوش پارسی‌پور" width="500" height="276" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Shahrnoush-Parsipour.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Shahrnoush-Parsipour.jpg?resize=300%2C166&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Shahrnoush-Parsipour.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-6345" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">جلسهٔ «کافه راوی» با حضور شهرنوش پارسی‌پور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>همان‌طور که اشاره کردید، «کافه راوی» به ادبیات جدی می‌پردازد. آیا در میان این‌گونه آثار، جلساتی برای خواندن و نقد آثار جوان‌ترها و خصوصاً نویسنده‌های ساکن شهرمان ونکوور داشته‌اید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نویسنده‌های جوان مثل آقایان حامد اسماعیلیون، امیرحسین یزدان‌بد، یا حامد حبیبی آثاری خوانده شده‌اند. همچنین یادم می‌آید یک جلسه را به مناسبت روز زن در «کافه راوی» اختصاص دادیم به آثار نویسندگان زن نسل چهارم. به‌علاوه، در «کافه راوی» آثار برگزیدهٔ جشنواره‌های مطرح داستان‌نویسی مثل تیرگان یا بهرام صادقی هم بررسی شده‌اند که عموماً داستان‌هایی از نویسندگانی جوان‌ و بعضاً ناشناخته بوده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نویسندگان ساکن شهر ونکوور هم، افرادی در «کافه راوی» حاضر بوده‌اند و آثارشان مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته، مثل آقای محمد محمدعلی که از نویسندگان شاخص و نام‌‌آشنای کشورمان‌اند یا خانم مهین میلانی.</span></p>
<figure id="attachment_6344" aria-describedby="caption-attachment-6344" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-6344" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Mohammadali.jpg?resize=500%2C274" alt="جلسهٔ «کافه راوی» با حضور محمد محمدعلی" width="500" height="274" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Mohammadali.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Mohammadali.jpg?resize=300%2C164&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Mohammadali.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-6344" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">جلسهٔ «کافه راوی» با حضور محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>استقبال عمومی از جلسات «کافه راوی» چطور است؟ به‌جز دوستانِ همیشه کتاب‌خوان، آیا فکر می‌کنید «کافه راوی» موجب تشویق، علاقه‌مندی و تقویت کتاب‌خوانی شده است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استقبال عمومی از برخی از جلسات «کافه راوی» بسیار بالا بوده است. به‌خصوص وقتی‌که خود نویسنده به‌صورت حضوری یا مجازی (تماس تصویری از طریق اینترنت) در جلسه شرکت داشته است. مثلاً جلسه‌ای که رمانی از آقای محمدعلی بررسی شد یا نشستی که اختصاص داشت به آثاری از ولادیمیر ناباکف با حضور مترجم ارزندهٔ کشورمان، خانم اکرم پدرام‌نیا. اما اغلب جلسات «کافه راوی» همان‌طور که اشاره داشتید بیشتر با حضور دوستانِ همیشه کتاب‌خوان برگزار شده است. به‌عبارتی در «کافه راوی» بسیار بیشتر به کیفیت بحث‌ها و صحبت‌ها بها داده می‌شود تا کمیت و تعداد شرکت‌کنندگان. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پاسخ به بخش دوم پرسش‌تان سخت است. به شخصه فکر می‌کنم نشست‌های «کافه راوی» موجب تشویق و علاقه‌مندی به کتاب‌خوانی میان ایرانیان ونکوور شده است. در طول نزدیک به یک‌صد جلسه، من افراد زیادی را دیده‌ام که آثار انتخابی را خوانده‌اند، با علاقه در بحث‌ها شرکت نموده، و دست آخر رضایت خود را از «کافه راوی» اعلام کرده‌اند. به‌نظرم ایجاد همین تجربهٔ لذت‌بخش از ادبیات برای این افراد، ترویج و تشویق کتاب‌خوانی بوده است. ‌ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علاوه بر این، به‌گمانم یکی از مهم‌ترین دستاوردهای «کافه راوی»، ایجاد علاقه‌مندی به ادبیات جدی و پرورش مخاطب برای این ادبیات بوده است. فکر می‌کنم کسانی که در نشست‌های «کافه راوی» شرکت کرده‌اند، دیگر دست‌کم توانایی تشخیص داستانِ خوب از بد را داشته باشند.</span></p>
<figure id="attachment_6346" aria-describedby="caption-attachment-6346" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-6346" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Rahmanian.jpg?resize=500%2C333" alt="جلسهٔ «کافه راوی» با حضور محمد رحمانیان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Rahmanian.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Rahmanian.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Rahmanian.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-6346" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">جلسهٔ «کافه راوی» با حضور محمد رحمانیان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هزینهٔ برگزاری این جلسات چگونه تأمین می‌شود؟ آیا از حمایت افراد و سازمان‌های دولتی و غیردولتی بهره‌مند بوده‌اید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کافه راوی» در تمام سالیان برگزاری‌اش از حمایت بی‌دریغ باشگاه ایرانیان دانشگاه سایمون فریزر برخوردار بوده است. از همین‌جا و از طرف «کافه راوی»، از تمام دست‌اندرکاران و عزیزان این باشگاه نهایت تشکر را دارم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در انتها، اگر نکتهٔ ناگفته‌ای باقی مانده است که طی سؤالات قبلی طرح نشده، لطفاً بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیار سپاسگزارم از شما و نشریهٔ رسانهٔ همیاری که فرصت این گفت‌و‌گو را برای «کافه راوی» فراهم کرد. برقرار باشید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با سپاس از شما برای وقتی که در اختیار ما قرار دادید و آرزوی تداوم و موفقیت روزافزون برای شما در مدیریت این امر فرهنگی. </b></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2017/09/04/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/">گفت‌وگو با وحید ذاکری، مسئول نشست‌های «کافه راوی» در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2017/09/04/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">6341</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-22 20:56:32 by W3 Total Cache
-->