کاریکلماتور بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/کاریکلماتور/ نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور Mon, 19 Mar 2018 01:48:06 +0000 fa-IR hourly 1 https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&ssl=1 کاریکلماتور بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/کاریکلماتور/ 32 32 107786100 کاریکلماتور (۱۹) https://media.hamyaari.ca/2018/03/18/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-3/ https://media.hamyaari.ca/2018/03/18/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-3/#respond Mon, 19 Mar 2018 01:46:05 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=8030 داود مرزآرا – ونکوور ۱- ما انسان‌ها دوستانمان را سخت‌تر از دشمنانمان می‌بخشیم. ۲- تکه‌ای از ابر آسمان در حوض خانه‌مان غرق شده است. ۳- صندلی‌ها دورِ نبودن‌ات نشسته‌اند، و ثانیه‌ها در انتظارت یک‌ریز در ساعت گم می‌شوند. ۴- تنها چای و بادام نیستند که تلخ و شیرین‌اند، خواب‌ها هم می‌توانند تلخ و شیرین باشند. ۵- با جابه‌جا شدن زمین روی شاخ‌های گاو، سال تحویل می‌شود. ۶- از پشت سر، دور شدنش را بر سطح آسفالت...

نوشته کاریکلماتور (۱۹) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
داود مرزآرا – ونکوور

۱- ما انسان‌ها دوستانمان را سخت‌تر از دشمنانمان می‌بخشیم.

۲- تکه‌ای از ابر آسمان در حوض خانه‌مان غرق شده است.

۳- صندلی‌ها دورِ نبودن‌ات نشسته‌اند، و ثانیه‌ها در انتظارت یک‌ریز در ساعت گم می‌شوند.

۴- تنها چای و بادام نیستند که تلخ و شیرین‌اند، خواب‌ها هم می‌توانند تلخ و شیرین باشند.

۵- با جابه‌جا شدن زمین روی شاخ‌های گاو، سال تحویل می‌شود.

۶- از پشت سر، دور شدنش را بر سطح آسفالت کوک می‌زنم.

۷- درد مردم مثل زخم اگر درمان نشود، به عفونت تبدیل می‌شود.

۸- چشمانم ریسمانی است که مرا به آسمان می‌دوزد.

۹- پرده‌پوشی را از پرده یاد گرفته بود و برملا کردن را از شیپور.

۱۰- گردبادِ ازخودراضی هر چیزی را که سر راهش قرار گرفت، لوله کرد و به هوا برد.

۱۱- باد به پشت هر کسی خورد، تنبل و تن‌پرور شد.

۱۲- دولتی خوب‌ است که قابل برچیدن باشد.

۱۳- سایه مثل پرده عمل می‌کند، می‌توان در سایه پنهان شد.

۱۴- اگر اندوه و دلتنگی بخواهد به شعر تبدیل شود، به یک کاتالیزور نیاز دارد که اسمش انسان است.

۱۵- ترسِ از تنهائی چه بلائی است؛ انسان را مجبور به ازدواج و بدتر از آن مجبور به بچه‌دار شدن می‌کند.

۱۶- نگاهش طوری بود که انگار داشت شعر می‌گفت.

۱۷- وقتی صندلی را از زیر پایش کشیدند، او ایستاد و به حرفش ادامه داد. چون می‌خواست روی حرفش بایستد.

۱۸- وقتی کتاب را ورق می‌زد، انگار داشت نبش قبر می‌کرد.

۱۹- برج‌ها که سرکشیدند و بالا رفتند، درخت‌ها از فرط غصه قدشان کوتاه شد.

۲۰- برگ‌ها به سازِ باد می‌رقصند.

۲۱- شاخه‌گل معشوقش را به رودخانه انداخت و هستی‌اش را آب برد.

۲۲- درختان سرسبز در حاشیهٔ جاده ایستادند تا ما از آن‌ها سان ببینیم.

۲۳- برای آنکه با خودش آشتی کند، به سراغ آینه رفت.

۲۴- گوش‌هایش پر از نشنیدن شده است و چشمانش پر از ندیدن.

۲۵- برای کسانی که به امور مملکتی شک دارند، واجب شد تا هرروز دو رکعت نماز شک به‌جا آورند.

نوشته کاریکلماتور (۱۹) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2018/03/18/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-3/feed/ 0 8030
کاریکلماتور (۱۸) https://media.hamyaari.ca/2018/03/06/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-2/ https://media.hamyaari.ca/2018/03/06/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-2/#respond Tue, 06 Mar 2018 14:51:21 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=7917 داود مرزآرا – ونکوور ۱- ماهی‌ها که لب می‌زدند، معلوم نبود برای هم بوسه می‌فرستادند یا حضور گربه را به هم اطلاع می‌دادند.   ۲- به‌قدری حوصله‌اش سر رفته بود که می‌خواست خودش را بریزد دور. ۳- وقتی موها را از روی پیشانی‌اش پس زدم، فهمید که دارم به او فکر می‌کنم. ۴- گرسنگان می‌گفتند سخنرانی کارشناس تغذیه «فوق‌العاده محشر» بود. ۵- دلم برای آن پروانه‌ای سوخت که وقتی گرد چراغ بالکن چرخ می‌خورد، برق خانه...

نوشته کاریکلماتور (۱۸) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
داود مرزآرا – ونکوور

۱- ماهی‌ها که لب می‌زدند، معلوم نبود برای هم بوسه می‌فرستادند یا حضور گربه را به هم اطلاع می‌دادند.  

۲- به‌قدری حوصله‌اش سر رفته بود که می‌خواست خودش را بریزد دور.

۳- وقتی موها را از روی پیشانی‌اش پس زدم، فهمید که دارم به او فکر می‌کنم.

۴- گرسنگان می‌گفتند سخنرانی کارشناس تغذیه «فوق‌العاده محشر» بود.

۵- دلم برای آن پروانه‌ای سوخت که وقتی گرد چراغ بالکن چرخ می‌خورد، برق خانه رفت.

۶- وقتی با هم بودیم سه تا بودیم، من بودم و او بود و بوسه. وقتی بی‌هم شدیم، چهار تا شدیم، او با تنهائی و من با رنج.

۷- یخ را پرت کردم توی لیوان و جانش را گرفتم.

۸- تمام کسانی که از قطار پیاده شدند مسافر بودند، جز یک نفر.

۹- با دستانش خستگیِ لباس‌هایم را درآورد.

۱۰- خنده‌هایش جدی بودن زندگی را برایم کم کرد.

۱۱- خفاش و پروانه با هم کاری ندارند. یکی در تاریکی زندگی می‌کند، دیگری در روشنائی.

۱۲- قطرۀ باران می‌داند که در نهایت، تشنگی را به زانو درمی‌آورد.

۱۳- ماشین که رفت، جاده هم از فرط غصه باریک شد.

۱۴- ریشم، خود را با اشتیاق زیر تیغ سلمانی گذاشت.

۱۵- تا به جان عشق قسم نخورد، قسم‌هایش را باور نکردم.

۱۶- هیچ‌کس به اندازۀ فقر اهل سفر نیست. جهان‌وطنی‌تر از او سراغ ندارم.

۱۷- همه‌جور زبان داریم، از زبان گاو بگیرید تا زبان سیاست، از زبان زرگری بگیرید تا زبان سخنگوی قوۀ قضائیه که به شکل سوت بلبلی است.

۱۸- هواشناسی اعلام کرد که هوای زندان‌ها بوی خودکشی گرفته است.

۱۹- هوا شناسی اعلام کرد که زنبیل‌های درآمد خانوارها به‌جای پول، پر از باد هوا شده است.

۲۰- هواشناسی اعلام کرد که کشورهای پیشرفته، هوای هم را بیشتر دارند.

۲۱- در این هفته‌های آخر زمستان، «ننه سرما» سوار بر باد، به شوقِ آمدنِ بهار و دیدن عمو نوروز سفرش را آغاز کرده است.

۲۲- ماهی، این قدیمی‌ترین شناگر دریای وجود، عاشق غرق شدن است.

۲۳- سیب که از درخت زندگی کنده شد، آدم را نفرین کرد.

۲۴- برای صبحانه، سماق را به صبحانه‌ام اضافه می‌کنم، چون به رنگ طلوع خورشید است.

۲۵- خیلی دلم می‌خواست بدانم که چه‌قدر زیبائی ماه برای آرمسترانگ مطرح بود.

نوشته کاریکلماتور (۱۸) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2018/03/06/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-2/feed/ 0 7917
کاریکلماتور (۱۷) https://media.hamyaari.ca/2018/02/18/7780/ https://media.hamyaari.ca/2018/02/18/7780/#respond Sun, 18 Feb 2018 23:23:13 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=7780 داود مرزآرا – ونکوور ۱- ثمرۀ مذاکرات ثمربخش اسرائیل و فلسطین، کشتار مردم است. ۲- در قدیم هر کس که اسبش زودتر از دیگر اسب‌ها شیهه می‌کشید، پادشاه می‌شد. ۳- بدبختی مثل گربهٔ سیاهی است که اگر از یک در بیرونش کنی، از در دیگر وارد می‌شود. ۴- آقای ایکس آگهی داد که مایل است با خواهران شکست‌خورده درعشق مکاتبه کند. ۵- پرنده‌ها، پروازشان را بر باد می‌دهند. ۶- امروز، تصادفاً هیچ‌کس هیچ‌کس را نکشت، تصادفاً...

نوشته کاریکلماتور (۱۷) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
داود مرزآرا – ونکوور

۱- ثمرۀ مذاکرات ثمربخش اسرائیل و فلسطین، کشتار مردم است.

۲- در قدیم هر کس که اسبش زودتر از دیگر اسب‌ها شیهه می‌کشید، پادشاه می‌شد.

۳- بدبختی مثل گربهٔ سیاهی است که اگر از یک در بیرونش کنی، از در دیگر وارد می‌شود.

۴- آقای ایکس آگهی داد که مایل است با خواهران شکست‌خورده درعشق مکاتبه کند.

۵- پرنده‌ها، پروازشان را بر باد می‌دهند.

۶- امروز، تصادفاً هیچ‌کس هیچ‌کس را نکشت، تصادفاً هیچ تصادفی رخ نداد، تصادفاً طلبم را دریافت کردم.

۷- خورشید چسبیده به طاق آسمان، دنبال جا‌های تاریک می‌گشت تا در آن‌ها نفوذ کند.

۸- در هوای ابری، سر و کلهٔ سایه پیدا نمی‌شود.

۹- ماهی می‌داند که گربه برای آب‌تنی کنار حوض نمی‌آید.

۱۰- سیگاری که مرد روشن کرد، میان انگشتان لرزانش در حال دلسوزی بود.

۱۱- پنجرۀ اطاق خواب مردی که دیر کرده بود، چشم از کوچه برنمی‌داشت.

۱۲- زن که از خواب بیدار شد، رختخواب تازه شروع به استراحت کرد.

۱۳- زن آشپزی می‌کرد، سفره پایش را دراز کرده بود و بشقاب خجالت‌زده انتظار می‌کشید.

۱۴- عروسک از لالایی گفتن برای کودکی که در کنارش به خواب رفته بود، دست کشید.

۱۵- تا زمانی که پیرمرد در پارک قدم می‌زد، برگ‌های پاییزی دست از ریختن کشیدند.

۱۶- اگر کسی به او سنگ می‌زد، دیگر اذیت نمی‌شد، چون سرش را توی لاک خودش کرده بود؛ مثل یک لاک‌پشت.

۱۷- در دوردست، خورشید در حال غروب کردن بود و در گردی سرخش بال‌های پرنده‌ای می‌سوخت.

۱۸- وقتی شب سنگین شد، پرنده‌ای در حنجرهٔ آوازه‌خوان شهر چرخید و در کوچه‌باغ‌ها، کوچه‌باغی خواند.

۱۹- جوان بودم و تنها، او جوانی‌ام را گرفت و تنهایی‌اش را به من داد.

۲۰- گربۀ کنار حوض خیال می‌کرد ماهی‌ها برایش بوسه می‌فرستند.

۲۱- پایان داستان همهٔ ما آدم‌ها، شکلِ هم است.

۲۲- به همان اندازه‌ای که ماهی بی‌تابِ آب است، «حضرت آقا» بی‌تابِ قدرت است.

۲۳- با سایهٔ دست، پرنده‌ای ساخت و آن را از در بستۀ سلولش پرواز داد.

۲۴- زیر پرتو مهتاب، دسته دسته پرستوها، بی‌گذرنامه از مرز گذر کردند.

۲۵- وقتی مجسمه را انداختند روی گاری و بردند، گل‌های میدان گریستند.

نوشته کاریکلماتور (۱۷) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2018/02/18/7780/feed/ 0 7780
کاریکلماتور (۱۶) https://media.hamyaari.ca/2018/02/06/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-16/ https://media.hamyaari.ca/2018/02/06/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-16/#respond Tue, 06 Feb 2018 16:41:32 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=7644 داود مرزآرا – ونکوور ۱- خیلی‌ها می‌خواهند از دست فقر فرار کنند، اما او پایشان را زنجیر کرده است. ۲- آدم فاسدی می‌گفت که به فاسد شدن جسدش بعد از مرگ فکر می‌کند. ۳- عاشق پروانه‌ای هستم که تا کاملاً آمادۀ پرواز نشده، از پیله‌اش بیرون نمی‌آید.   ۴- در خواب، پرهای بالشم مرا در هوا پرواز دادند. ۵- سلمانی‌ها کسب و کارشان را مدیون موهای من و شما هستند. ۶- پدرش گفت: «روش خیلی زیاده»،...

نوشته کاریکلماتور (۱۶) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
داود مرزآرا – ونکوور

۱- خیلی‌ها می‌خواهند از دست فقر فرار کنند، اما او پایشان را زنجیر کرده است.

۲- آدم فاسدی می‌گفت که به فاسد شدن جسدش بعد از مرگ فکر می‌کند.

۳- عاشق پروانه‌ای هستم که تا کاملاً آمادۀ پرواز نشده، از پیله‌اش بیرون نمی‌آید.  

۴- در خواب، پرهای بالشم مرا در هوا پرواز دادند.

۵- سلمانی‌ها کسب و کارشان را مدیون موهای من و شما هستند.

۶- پدرش گفت: «روش خیلی زیاده»، گفتم: «روشو کم می‌کنم» و رفتم لحاف را از روش پس زدم.

۷- دیدن بارش برف زیباست، به‌شرطی که مجبور نباشی از خانه خارج شوی.

۸- عشق مثل باد کویری است، وقتی می‌آید چشم‌ها را کور می‌کند.

۹- دیدن یورش گوسفندان تشنه به آب چشمه، عطش چوپان را برای رسیدن به دختر کدخدا بیشتر کرد.

۱۰- هر کس حق دارد هر وقت لازم بداند به‌طرز آبرومندانه‌ای از این جهان خداحافظی کند.

۱۱- صورتش بوی دماغ‌سوختگی نمی‌داد، اما چشمانش خیس بود.

۱۲- راوی، مهم‌ترین آدم داستان است، چون روایت داستان با صدای او شکل می‌گیرد.

۱۳- وقتی تنفر به بخشش تبدیل شد، اولین معالجهٔ انسان تحقق یافت.

۱۴- «مینیمال» را به مغز کاهو تشبیه می‌کنند، چون زواید داستان را دور می‌ریزد.

۱۵- زنی می‌گفت، هیچ‌وقت نشده است که همسرم مرا مثل گیتارش در بغل بگیرد.

۱۶- در داستان‌های هزار و یک شب، ما شاهد بهترین «تعلیق»ها هستیم.

۱۷- سگی را دوست دارم که با خاطری آسوده می‌دود، نه غم جا دارد، نه غم نان، تازه، رفتن و ایستادن را هم او تعیین می‌کند.

۱۸- تنور برای یک لقمه نان همیشه دهانش باز است.

۱۹- کار خواب این است که پلک‌ها را تنبل کند و مژه‌ها را به هم بچسباند.

۲۰- می‌شد کینهٔ پنهان‌شده‌اش را در پشت لب‌های چفت‌شده‌اش، دید.

۲۱- زن، کمر راست کرد و دستش را بالای ابروها گرفت تا ببیند خوشه‌های گندم چه‌طور جلویش کمر خم می‌کنند.

۲۲- آدم‌ها برای این زندگی را دوست دارند که می‌توانند زنده بودن را تجربه کنند.

۲۳- آدم‌ها برای این از مرگ بیزارند که نمی‌توانند مرده بودن را تجربه کنند.

۲۴- بهار، در مسابقۀ نقاشی با پائیز و تابستان و زمستان، از رنگ‌های بیشتری استفاده می‌کند.

۲۵- حاصل جمع ضربان قلبم، طول عمرم را نشان می‌دهد.

نوشته کاریکلماتور (۱۶) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2018/02/06/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-16/feed/ 0 7644
کاریکلماتور (۱۵) https://media.hamyaari.ca/2018/01/21/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b5/ https://media.hamyaari.ca/2018/01/21/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b5/#respond Sun, 21 Jan 2018 22:22:07 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=7524 داود مرزآرا – ونکوور ۱- نان گران شده است، دیگر مردم نانی پیدا نمی‌کنند که به نرخ روز بخورند. ۲- در مهاجرت، هویت آدم‌ها بزرگ‌ترین آسیب را می‌بیند. ۳- زمین، سیاره‌ای‌ست که سیل و طوفان و زلزله هر از گاه رشته‌هایش را پنبه می‌کند. ۴- رژهٔ مورچه‌ها بود که اولین مانور نظامی‌ جهان را شکل داد. ۵- به‌قدری به زیبایی‌ها توجه داشت که انگار پیر نمی‌شد. ۶- کنار گذاشتن او از میان دوستان، مثل حذف کردن...

نوشته کاریکلماتور (۱۵) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
داود مرزآرا – ونکوور

۱- نان گران شده است، دیگر مردم نانی پیدا نمی‌کنند که به نرخ روز بخورند.

۲- در مهاجرت، هویت آدم‌ها بزرگ‌ترین آسیب را می‌بیند.

۳- زمین، سیاره‌ای‌ست که سیل و طوفان و زلزله هر از گاه رشته‌هایش را پنبه می‌کند.

۴- رژهٔ مورچه‌ها بود که اولین مانور نظامی‌ جهان را شکل داد.

۵- به‌قدری به زیبایی‌ها توجه داشت که انگار پیر نمی‌شد.

۶- کنار گذاشتن او از میان دوستان، مثل حذف کردن ماست و خیار از ودکا بود.

۷- آدم‌ها به جایی رسیده‌اند که زنده کردن مرده‌ها برایشان هیچ خاصیتی ندارد.

۸- دردهای بشر به اندازهٔ خودِ جهان قدمت دارند.

۹- از چیزهایی که داشت غافل می‌ماند، فقط دنبال چیزهایی بود که نداشت.

۱۰- سرباز، در پس سنگر  با مرگ وعدۀ دیدار داشت.

۱۱- آن که مثل کوه می‌ایستد، مثل لاله می‌خندد، مثل چرخ می‌چرخد، مثل ابر گریه می‌کند، کسی نیست جز من و تو.

۱۲- رها شدن فکر و ذوق در فضا‌های مجازی، آدم‌ها را از سیل خرافات و حماقت و زد و بند‌ها نجات می‌دهد.

۱۳- غذای مورد علاقهٔ مارهای نشسته بر دوش ضحاک، «خوراک مغز» بود.

۱۴- اسکندر تخت جمشید را آتش زد، اما ما هم در این دوهزار و اندی سال برای دوباره ساختن‌اش کاری نکردیم.

۱۵- همهٔ آدم‌ها دنبالِ سوار شدن بر خرِ مُرادند، اما اکثر اوقات آن را پیدا نمی‌کنند.  

۱۶- آب بیچاره چه کند که پاک و تمیز از چشمه درمی‌آید، اما به گند و کثافت اطرافش آغشته می‌شود؟

۱۷- آدم‌ها قبل از تولد در چشمۀ آب حیات غوطه می‌خورند.

۱۸- گاهی که سکوت‌ها دورِ هم جمع می‌شوند، ناگهان به فریاد تبدیل می‌شوند.

۱۹- آئینه که از دستش افتاد و شکست، تصویرش روی زمین پخش شد.

۲۰- با کلید سُلِ پرنده‌فروش که همراهم بود، در خانه را باز کردم.

۲۱- در ایمیلی که از جانب او رسید، آرزوهای بربادرفته‌ام را پیدا کردم.

۲۲- جراحی که مادربزرگ را عمل کرد، در خروجی زندگیِ او را بخیه زد.

۲۳- ستاره‌ها برای دیده شدن به سرزمین آرام ماه پناهنده می‌شوند.

۲۴- کله‌گنده‌ها سرشان کلاه نمی‌رود، چون هر کلاهی برایشان تنگ است.  

۲۵- ساعت‌ساز ماهر توانست دوباره قلب پرنده را به کار بیاندازد تا سر ساعت نغمه‌سرایی کند.

نوشته کاریکلماتور (۱۵) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2018/01/21/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b5/feed/ 0 7524
کاریکلماتور (۱۴) https://media.hamyaari.ca/2018/01/08/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b4/ https://media.hamyaari.ca/2018/01/08/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b4/#respond Mon, 08 Jan 2018 19:56:43 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=7427 داود مرزآرا – ونکوور ۱- هر سال پاروبه‌دوش‌ها جار می‌زنند «برف پارو می‌کنیم» تا بهار را از خواب زمستانی بیدار کنند. ۲- هیچ‌کس از زندگی جان سالم به در نمی‌برد. ۳- چون می‌ترسید رؤیا‌هایش واقعیت پیدا نکنند، ترجیح داد همچنان توی آن‌ها باقی بماند. ۴- می‌خواهد به‌خاطر«پروانه» هم که شده، شمع دلش همیشه روشن باشد. ۵- وقتی داشتم از او دور می‌شدم، ابر بالای سرم هم سایه‌اش را از سرم کم کرد. ۶- وقتی پیری می‌آید،...

نوشته کاریکلماتور (۱۴) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
داود مرزآرا – ونکوور

۱- هر سال پاروبه‌دوش‌ها جار می‌زنند «برف پارو می‌کنیم» تا بهار را از خواب زمستانی بیدار کنند.

۲- هیچ‌کس از زندگی جان سالم به در نمی‌برد.

۳- چون می‌ترسید رؤیا‌هایش واقعیت پیدا نکنند، ترجیح داد همچنان توی آن‌ها باقی بماند.

۴- می‌خواهد به‌خاطر«پروانه» هم که شده، شمع دلش همیشه روشن باشد.

۵- وقتی داشتم از او دور می‌شدم، ابر بالای سرم هم سایه‌اش را از سرم کم کرد.

۶- وقتی پیری می‌آید، آدم دیگر نگران آینده نیست.

۷- آدم جالبی بود، همیشه نیاز آدم‌ها را زودتر از خودشان تشخیص می‌داد.

۸- برای ساکنان کرهٔ زمین، انفجار جمعیت از انفجار اتمی‌ هم خطرناک‌تراست.

۹- اولین بار که کامی‌ کوچولو به دریا رفت، ماهی‌ها یک گوش‌ماهی سفید به او هدیه دادند.

۱۰- کامی‌ کوچولو به دوستش گفت: «بیا وقتی بزرگ شدیم، عروسی کنیم و مغازۀ اسباب‌بازی‌فروشی باز کنیم.»

۱۱- خواب بهترین و شیرین‌ترین نعمت و تنها چارۀ بلاتکلیفی آدم‌هاست.

۱۲- وقتی آفتاب در هوای مه‌آلود از راه می‌رسد، معلوم نیست مِه کجا پنهان می‌شود.

۱۳- دوستم دنبال خرید یک چتول شکلاتی بود که وسطش مشروب دارد.

۱۴- چون به حافظه اعتماد نداشت، می‌خواست کامپیوتری بخرد که حافظه نداشته باشد.

۱۵- مادربزرگ، شب‌ها از جن و پری می‌گفت تا نوه‌اش بخوابد، اما او مرتب از خواب می‌پرید.

۱۶- دنبال پدر و مادری پدرمادردار می‌گشت تا فرزندش را به آن‌ها بسپارد.

۱۷- از ترس اینکه آدم برفی سرما بخورد، شال گردنش را دور گردن او انداخت.

۱۸- جوانه‌ها دهانشان را باز می‌کنند تا بهار را صدا کنند.

۱۹- ماهی سیاه کوچولوی صمد دلش برای دریا تنگ شده بود.

۲۰- جراحی که مادربزرگ را عمل کرد، صورتش را پوشانده بود تا او را نشناسیم.

۲۱- چنان به آینه زُل زد، که نگاهش در آن باقی ماند.

۲۲- خوش به حال شاه‌پرک‌های کانادا که هر سال از ترس زمستان به مکزیک پرواز می‌کنند.

۲۳- واسطه هم واسطه‌های لاس‌وگاس، که برنده‌ها و بازنده‌ها را به بازی می‌گیرند.

۲۴- بالاخره «مشیت الهی» بر این قرار گرفت که دیگر امام زمان ظهور نکند.

۲۵- هیچ آفتابی را سراغ ندارم تا گرمی‌بخش سردیِ رابطۀ انسان‌ها باشد.

نوشته کاریکلماتور (۱۴) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2018/01/08/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b4/feed/ 0 7427
کاریکلماتور (۱۳) https://media.hamyaari.ca/2017/12/28/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3/ https://media.hamyaari.ca/2017/12/28/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3/#respond Thu, 28 Dec 2017 16:40:56 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=7370 داود مرزآرا – ونکوور ۱- درخیال، محبوبش را در دریا به آغوش گرفت و رقصید، اما آب از آب تکان نخورد. ۲- خاطره‌اش چنان طوفانی بر پا کرد که زمان، رویش را به عقب برگرداند. ۳- زمان با او خوب تا نکرد، او هم افسار اسارتش را پاره کرد. ۴- زمان، مثل خودمان  ذره ذره قد می‌کشد. ۵- خبرنگاری که دنبال اخبار تازه بود، از طریق خبرهای کهنه تعقیب می‌شد. ۶- قطاری که به سفر می‌رفت،...

نوشته کاریکلماتور (۱۳) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
داود مرزآرا – ونکوور

۱- درخیال، محبوبش را در دریا به آغوش گرفت و رقصید، اما آب از آب تکان نخورد.

۲- خاطره‌اش چنان طوفانی بر پا کرد که زمان، رویش را به عقب برگرداند.

۳- زمان با او خوب تا نکرد، او هم افسار اسارتش را پاره کرد.

۴- زمان، مثل خودمان  ذره ذره قد می‌کشد.

۵- خبرنگاری که دنبال اخبار تازه بود، از طریق خبرهای کهنه تعقیب می‌شد.

۶- قطاری که به سفر می‌رفت، سوت‌زنان ازهم‌قطاری‌هایش که در ایستگاه ایستاده بودند، خداحافظی کرد.

۷- خیابان پُردرخت برای دیدن خورشید دلش تنگ می‌شد.

۸- در شهرهای آمریکا، قطار تفنگ‌ها به تماشای قطار جنازه‌های کنارِهم خوابیده‌، ایستاده است.     

۹- خورشید روزها به چراغ‌ها مرخصی می‌دهد تا استراحت کنند.

۱۰- آسمان، از شوق دیدن رنگین‌کمان تا صبح گریه کرد.

۱۱- ناشنواست، اما با قلبش صدای پای محبوبش را می‌شنود.  

۱۲- وقتی به کانادا آمد، اسمش را عوض کرد؛ حالا با خودش احساس غریبگی می‌کند.

۱۳- یادگیری اسامی‌ مهاجران به کار کانادایی‌ها اضافه شده است و علاقه‌شان هم به غذاهای خارجی بیشتر.

۱۴- انگلیسی‌ها هیچ‌وقت از سرسختیِ «مصدق» و «گاندی» تقدیر نکردند.

۱۵- بالاخره شایستگی آن را پیدا کرد که اسمش روی سنگ مرمر حک شود.

۱۶- ای‌کاش اختلافات سیاسی، مثل بستنی، در دهان سیاست‌مداران آب می‌شد.

۱۷- برای آنکه دوستش را مهمان کند، او را اول به Costco می‌برد تا با خوردن نمونه‌های مجانی سیر شود.

۱۸- آدم‌های بیکار اگر صاحب چیزی هم نباشند، مالک «زمان» که هستند.  

۱۹-  آن‌قدر پولدار بود، که هر حرف مفتی را هم می‌خرید.

۲۰- تعارف کردن به‌خاطر این‌ست که نشان دهیم با هم خوب هستیم.

۲۱- آدمی‌ را می‌شناسم که رشتۀ مهربانی و سخاوتش به‌قدری بلند است که ابتدا و انتها ندارد.

۲۲- قبرش را در بالای تپه‌ای خرید که همیشه به اقیانوس دید داشته باشد.

۲۳- نوه‌ام تخم‌مرغی را دوست دارد که داخلش اسباب‌بازی پیدا کند.

۲۴- هیچ آتشی بدون دود نیست، به‌جز آتش جگر.

۲۵- وقتی بابانوئل به خانه‌ها می‌رود، دزدگیر هیچ خانه‌ای آژیر نمی‌کشد.

نوشته کاریکلماتور (۱۳) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2017/12/28/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3/feed/ 0 7370
کاریکلماتور (۱۲) https://media.hamyaari.ca/2017/12/10/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b2/ https://media.hamyaari.ca/2017/12/10/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b2/#respond Mon, 11 Dec 2017 02:03:30 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=7192 داود مرزآرا – ونکوور ۱- درخت نه از باد می‌ترسد و نه از طوفان، فقط از تبر می‌ترسد. ۲- وقتی به قلب تاریکی زد، قلبش از کار افتاد. ۳- به اطرافش نگاه کرد، کسی را نیافت. اعلام بی‌طرفی کرد. ۴- ریل به قطار گفت از من جدا مشو وگرنه به مقصد نمی‌رسی. ۵- نجار را از تیشه و شیشه‌بُر را از شیشه بتوان جدا کرد، اما درخت را از ریشه، نه. ۶-  درخت بیابان وقتی دید...

نوشته کاریکلماتور (۱۲) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
داود مرزآرا – ونکوور

۱- درخت نه از باد می‌ترسد و نه از طوفان، فقط از تبر می‌ترسد.

۲- وقتی به قلب تاریکی زد، قلبش از کار افتاد.

۳- به اطرافش نگاه کرد، کسی را نیافت. اعلام بی‌طرفی کرد.

۴- ریل به قطار گفت از من جدا مشو وگرنه به مقصد نمی‌رسی.

۵- نجار را از تیشه و شیشه‌بُر را از شیشه بتوان جدا کرد، اما درخت را از ریشه، نه.

۶-  درخت بیابان وقتی دید خار بی‌خیالِ آب است، تشنگی‌اش را فراموش کرد.

۷- وقتی هوس می‌کرد که به فضا پرواز کند، حشیش می‌کشید.

۸- بدون فکر حرف می‌زد، مثل پدربزرگش که بدون نشانه‌گیری تیر خالی می‌کرد.

۹- برای فرار از جدایی و تنهایی، قصه‌نویس شد.

۱۰- باورهایش را به‌قدری دوست داشت که بسیاری از حقایق برایش ناشناخته ماند.

۱۱- انسان‌ها کمتر با هم رابطهٔ انسانی دارند. بیشترِ رابطه‌ها، تصویری‌اند.

۱۲-  آدم‌ها هیچ‌وقت بدون تصویری که از همدیگر در ذهن دارند، به هم نگاه نمی‌کنند.

۱۳- انسان‌ها همیشه پیش از تولدِ کامل، می‌میرند.  

۱۴- سلطه با مرگ قرین است و توانائی با زندگی.

۱۵- آن که نسیه می‌برد، از اجحاف مغازه‌دار چشم‌پوشی می‌کند.  

۱۶- وقتی تردید داریم، سراغ حقیقت را می‌گیریم.

۱۷- چمدانی که زندگی را در خود جا داده بود، از پله‌های بار هواپیما بالا می‌رفت.

۱۸- موهای پرپشت و مجعد دور سرش نمی‌گذاشت تا حرف به گوشش برود.  

۱۹- رؤیا‌ها، قبل از آشکارشدن همچون رازی باشکوه برای ما باقی می‌مانند.

۲۰- آن‌‌ها که زندگی‌شان را وقف پرسش‌ها می‌کنند، بالاخره محقق می‌شوند.   

۲۱- خواب، جرعه جرعه شیشۀ شراب را دنبال کرد تا به رختخواب رسید.

۲۲- مادربزرگ کامی کوچولو مرد. همه گفتند که او به بهشت رفت. کامی از مادرش پرسید پس چرا همه دارند گریه می‌کنند.

۲۳- خسارت رکوردی را که شکسته بود، به فدراسیون پرداخت کرد.

۲۴- بعضی‌ها مثل گل مصنوعی می‌مانند؛ رگ و ریشه ندارند.

۲۵- آن‌قدر در تنهایی به خود می‌اندیشید که به‌جز خودش کسی را به جا نمی‌آورد.

نوشته کاریکلماتور (۱۲) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2017/12/10/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b2/feed/ 0 7192
کاریکلماتور (۱۱) https://media.hamyaari.ca/2017/11/26/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b1/ https://media.hamyaari.ca/2017/11/26/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b1/#respond Sun, 26 Nov 2017 17:06:02 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=7025 داود مرزآرا – ونکوور ۱- وقتی سگ شکاری دست خالی از شکار برگشت، صاحبش از دست او خیلی شکار شد. ۲- خدا آدم و حوا را از بهشت بیرون کرد، حالا عده‌ای واسطه شده‌اند تا آدم‌ها را به بهشت برگردانند. ۳- همیشه آغوش «خواب» برای «خستگی» باز است. ۴- آدم بیش‌ازحد محتاط در وان حمام از جلیقهٔ نجات استفاده می‌کند. ۵- بالاخره «فقر» با این‌همه آدم که دورش جمع شده‌اند، بزرگ‌ترین سپاه جهان را به‌وجود خواهد...

نوشته کاریکلماتور (۱۱) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
داود مرزآرا – ونکوور

۱- وقتی سگ شکاری دست خالی از شکار برگشت، صاحبش از دست او خیلی شکار شد.

۲- خدا آدم و حوا را از بهشت بیرون کرد، حالا عده‌ای واسطه شده‌اند تا آدم‌ها را به بهشت برگردانند.

۳- همیشه آغوش «خواب» برای «خستگی» باز است.

۴- آدم بیش‌ازحد محتاط در وان حمام از جلیقهٔ نجات استفاده می‌کند.

۵- بالاخره «فقر» با این‌همه آدم که دورش جمع شده‌اند، بزرگ‌ترین سپاه جهان را به‌وجود خواهد آورد.

۶- کسانی که عاشق «حماقت»اند، هرگز تنهایش نمی‌گذارند.

۷- صورت‌حساب رستوران را که پرداختم، او از دست‌ودل‌بازی‌های خود حکایت‌ها گفت.

۸- چشم‌ها همسایهٔ هم‌اند، اما خانۀ همدیگر را نمی‌بینند.

۹- به دستور اینترنت صندوق‌های پست به‌تدریج جمع می‌شوند.

۱۰- آدم گرسنه‌ای را می‌شناسم که برای چلو، دلش کباب است.

۱۱- جوانمرد، نا‌جوانمردانه جوان‌مرگ شد.

۱۲- همهٔ ما، به‌موقعش، از هواپیمای زندگی بدون چتر به پایین خواهیم پرید.

۱۳- حاج رمضان برای گرسنه‌ها در مضرات پرخوری سخنرانی مبسوطی کرد.

۱۴- معمولاً «غرب» و«شرق»، سیاسی می‌شوند و «شمال» و «جنوب» اقتصاددان.

۱۵- کسانی که ایمان می‌آورند، نمی‌دانند باید به حرف خدای مهربان گوش کنند، یا خدای قاهر.

۱۶- فنجان خالی قهوه به فالگیر می‌گفت، یک نفر دارد در کار من اخلال می‌کند.

۱۷- افسوس که شاعر، در اشعارش «افسوس» را زیاد به‌کار برده بود.

۱۸- آینه ایستاده بود به تماشای زنی که خود را ورانداز می‌کرد.

۱۹- زنبیلی که برای خرید به بازار رفته بود، دست خالی به خانه برگشت.

۲۰- قهقهه، لشگرغم و اندوه را شکست می‌دهد.

۲۱- خانواده‌ها شبیه اشکال هندسی‌اند. گاه خطی تنها هستند، گاه زاویه‌ای قائمه، گاه مثلث، گاه مربع و گاه چندضلعی.

۲۲- گل سرخ ، به گل یاس که مأیوس و ناامید گردنش را خم کرده بود، لبخند زد.

۲۳- از جاده تشکر کرد که اجازه داده بود تا به مقصد برسد.

۲۴- شیرین‌کاری‌های زنبور عسل به من ثابت شده است.

۲۵- تنهایی، به‌هنگام مرگ به اوج خود می‌رسد.

نوشته کاریکلماتور (۱۱) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2017/11/26/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b1/feed/ 0 7025
کاریکلماتور (۱۰) https://media.hamyaari.ca/2017/11/12/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b0/ https://media.hamyaari.ca/2017/11/12/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b0/#respond Mon, 13 Nov 2017 01:33:54 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=6894 داود مرزآرا – ونکوور هر هنری برای بیان خود ابزاری دارد. وسیلهٔ بیان کاریکاتور خط است. اما در کاریکلماتور، این وظیفه برعهدهٔ کلمه گذاشته شده است. عنوان کاریکلماتور از سال ۴۷ در مجلهٔ خوشه به سردبیری احمد شاملو آورده شد. این کلمه، تلفیقی از کاریکاتور و کلمات است. کاریکلماتور را می‌توان این‌طور تعریف کرد: «کاریکاتوری که با کلمات بیان می‌شود.» در این ژانر ادبی، پرویز شاپور، کیومرث منشی‌زاده، عمران صلاحی و بیژن اسدی‌پور حرف اول را...

نوشته کاریکلماتور (۱۰) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
داود مرزآرا – ونکوور

هر هنری برای بیان خود ابزاری دارد. وسیلهٔ بیان کاریکاتور خط است. اما در کاریکلماتور، این وظیفه برعهدهٔ کلمه گذاشته شده است.

عنوان کاریکلماتور از سال ۴۷ در مجلهٔ خوشه به سردبیری احمد شاملو آورده شد. این کلمه، تلفیقی از کاریکاتور و کلمات است. کاریکلماتور را می‌توان این‌طور تعریف کرد: «کاریکاتوری که با کلمات بیان می‌شود.» در این ژانر ادبی، پرویز شاپور، کیومرث منشی‌زاده، عمران صلاحی و بیژن اسدی‌پور حرف اول را زده‌اند.

۱- مرگ به تماشای کنسرت ضربان میلیاردها قلب نشسته است.

۲- در این دوره و زمانه، خدایان اساطیری تبدیل به خدایان ارتجاعی شده‌اند.

۳- ماهیان سرخ‌رنگ ساده‌دلانه با شنیدن صدای پای ساکت گربه سرشان را از آب بیرون آوردند.

۴- گوسفندی در انتظارعاقبت خود، در راهِ سلاخ‌خانه، سر به زیرانداخته بود.

۵- رودخانه تمام سختی‌های سفر را برای رسیدن به معشوقه‌اش، دریا، پشت سر می‌گذارد.

۶- رودخانۀ خشک منتظر بود تا باران دستش را بگیرد و او را به دریا برساند.

۷- آدم‌های پیر با چشم‌های کم‌سو درِ خروجی زندگی را بهتر از دیگران می‌بینند.

۸- شب‌زنده‌داری سگ‌ها تا سپیده‌دم دزد را از ماندن در آن شهر ناامید کرد.

۹- شمع روشن در انتظار دیدن پروانه می‌سوخت.

۱۰- درهای خروجی زندگی در گورستان، همیشه باز است.

۱۱- شب با دیدن سپیده‌دم که آمدن خورشید را نوید می‌داد، پا به فرار گذاشت.

۱۲- رابطۀ پریدن سار از درخت با سردشدن آش را در زندگی پیدا نمی‌کرد.

۱۳- سگ‌ها را دوست داشت چون آن‌ها از کارهایش سر درنمی‌آوردند.

۱۴- عمونوروز همراه با آوای «سمنو… آی سمنو…» قدم به خانه‌ها گذاشت.

۱۵- به‌هنگام مصاحبه، کارفرما خیال کرد که آدم الکن دستپاچه شده است.

۱۶- نگاهشان که به هم برخورد کرد بیمه خسارت نداد، خودشان با هم کنار آمدند.

۱۷- درختی را دوست دارم که تا خرمالوهایش شیرین نشوند، نگذارد از او جدا شوند.

۱۸- کلاغ باهوش چشم مترسک را درآورد و به اتفاق کلاغ‌های دیگر در مزرعه جشن گرفتند.

۱۹- وقتی سراغش را از قلبم می‌گیرم، انگار که دوستش دارم و وقتی او را در ذهنم می‌بینم، دوستش ندارم.

۲۰- باغ خشک از آمدن سیل به‌قدری دستپاچه شد، که دیوارهایش را  بر زمین ریخت.

۲۱- آن‌قدر دورو بود که در آینه هم از خودش دو تصویر می‌دید.

۲۲- عقاب آمریکا می‌خواهد به خانۀ صلح جهان وارد شود، اما بال‌های بزرگش مانع می‌شوند.

۲۳- عادت داشت جواب بسیاری از پرسش‌ها را با «شاید»ها در مغاک ابهام نگه دارد.

۲۴- در شهر ما مردم به‌قدری آزادی عمل دارند که می‌توانند داوطلبانه دست به خودکشی بزنند.

۲۵- تنها کسی که تا پایان زندگی با من است، خودم هستم.

نوشته کاریکلماتور (۱۰) اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2017/11/12/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b0/feed/ 0 6894