<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نغمه فراهانی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/نغمه-فراهانی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Thu, 19 Oct 2023 06:26:35 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>نغمه فراهانی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/نغمه-فراهانی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>گزارشی از مراسم یادبود استاد محمد محمدعلی در نورث ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/10/15/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/10/15/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Oct 2023 18:22:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان بد]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان‌بُد]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[جمال صلواتی کردستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر محمود جوادیان کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوفی تحریری]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالقادر بلوچ]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[فریده نقش]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[منصور فیروزبخش]]></category>
		<category><![CDATA[مهرخ غفاری مهر]]></category>
		<category><![CDATA[نغمه فراهانی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21616</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی &#8211; نورث ونکوور بعدازظهر روز یکشنبه، اول اکتبر ۲۰۲۳، مراسم گرامیداشت یاد و خاطرهٔ زنده‌نام استاد محمد محمدعلی در هالیدی این (Holiday Inn) واقع در شرق بخش نورث ونکوور برگزار شد. در این مراسم که جمعیتی بیش از ظرفیت سالن در آن شرکت کرده بودند، ابتدا مجید میرزایی، شاعر ساکن ونکوور و عضو کانون نویسندگان در تبعید، به شرکت‌کنندگان در این مراسم خوشامد گفت و پس از نام‌بردن از سخنرانان و مرور برنامه،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/15/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/">گزارشی از مراسم یادبود استاد محمد محمدعلی در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بعدازظهر روز یکشنبه، اول اکتبر ۲۰۲۳، مراسم گرامیداشت یاد و خاطرهٔ زنده‌نام استاد محمد محمدعلی در هالیدی این (Holiday Inn) واقع در شرق بخش نورث ونکوور برگزار شد. در این مراسم که جمعیتی بیش از ظرفیت سالن در آن شرکت کرده بودند، ابتدا </span><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر ساکن ونکوور و عضو کانون نویسندگان در تبعید، به شرکت‌کنندگان در این مراسم خوشامد گفت و پس از نام‌بردن از سخنرانان و مرور برنامه، در بخشی از سخنان خود دربارهٔ استاد محمدعلی گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سخن گفتن از هنر مردی چون محمد محمدعلی آسان نیست به‌ویژه آنگاه که بخواهی فشردهٔ یک عمر کوشش خلاقانه را در ۱۰ دقیقهٔ کوتاه بچکانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یک دهان خواهم به‌پهنای فلک / تا بگویم شرح عشق آن ملک</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من در این زمان اندک نه می‌خواهم از زندگی‌نامهٔ فردی او سخن بگویم و نه از کارنامهٔ ادبی او که همگان کم‌وبیش از آن آگاه‌اند و یا می‌توانند با جست‌وجویی کوچک آن را در فضای مجازی بیابند. تلاش من تصویر سیمای مردی است که فرزند برومند زمانهٔ خود و پرچم‌دار نوعی از تفکر، کنشگری و سلوک انسانی بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی در روزهای اوج جنبش ملی‌شدن صنعت نفت در خانواده‌ای زحمت‌کش و پرجمعیت در جنوب شرقی تهران زاده شد. می‌گفت پدرش دوستدار و دلسپردهٔ دکتر مصدق بود و شاید به‌همین دلیل فرزندان خانواده در فضایی آشنا به سیاست، با حس آزادی‌خواهی و وطن‌دوستی رشد یافتند. رشد جنبش روشنفکری ایران در سال‌های دههٔ ۴۰ که پس از پشت‌ِسرگذاشتن تجربه‌های انقلاب مشروطه و تحولات پس از شهریور ۱۳۲۰ به خلق گفتمان‌های تازه ره می‌جست، ذهن کنجکاو، هوشمند و خلاق محمدعلی را به سمت و سوی ادبیات کشاند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-21619" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4133.jpg?resize=500%2C208" alt="گزارشی از مراسم یادبود استاد محمد محمدعلی در نورث ونکوور" width="500" height="208" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4133.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4133.jpg?resize=300%2C125&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 12pt;">در آن دوران جمعی از جوانان جویای آزادی با اثرپذیرفتن از انقلابات و جنبش‌های رهایی‌بخش در قاره‌های مختلف به‌سوی جنگ پارتیزانی و جنبش چریکی روی آوردند و جرگه‌ای دیگر از روشنفکران آزادی‌خواه با سلاح قلم و هنر به پیکار تاریکی شتافتند. محمدعلی با شمّ تیز خود از همان سال‌ها به اردوی دوم پیوست. او که در سال‌های کودکی شاهد فقر و سرکوب و بیداد در محیط پیرامون بود، ناگزیر خود را در اردوی پایمال‌شدگان و ستمدیدگان می‌دید. سال‌های خدمت در سپاه ترویج و آبادانی در کردستان او را به چهرهٔ کریه محرومیت و تبعیض مضاعف آشناتر کرد. او در سال ۱۳۵۶ یعنی در ۲۹ سالگی به کانون نویسندگان ایران پیوست که در آن زمان، و البته تا به امروز، پرچم‌دار مبارزه با حذف و سانسور و مُبلّغ آزادی اندیشه و بیان و خلق یک جامعهٔ چندصدایی بوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">محمدعلی راهِ کارِ آرامِ فرهنگی را در پیش گرفت زیرا که باور داشت که ساخت یک جامعهٔ نو و آزاد تنها از رهگذر آگاه‌سازی عمومی و پی‌افکندن زیرساخت‌های اندیشهٔ نو و پرسش‌گر ممکن است. آتشفشان روزهای پیش و پس از بهمن ۵۷ اما شرایطی چنان هراس‌انگیز فراهم کرد که کار فرهنگی آرام را به رؤیایی خام بدل می‌کرد. گزمه‌های نوپای حکومتی کلمات را بو می‌کشیدند، چنانکه دهان‌ها را می‌بوئیدند. او شاهد بود که پرده‌</span><span style="font-weight: 400;">داران بارگاه نو یارانش را </span><span style="font-weight: 400;">از دم تیغ می‌گذرانند، قلم‌ها می‌شکنند و سعی در بازگشت چرخ تاریخ به اعماق غارهای تاریک دارند. نوشتن و فرهنگ‌ورزی جرمی نابخشودنی بود. میدان ادب و فرهنگ جولانگاه بوزینگانی شد که مقلد و پیرو ساز ناهنجار غالب بودند. او چشمان اشک‌بار و هراسان مادران و سیمای رنج‌بار پدران را در آئین‌های تودرتوی هزاران محله و شهر می‌دید. نجواها و پچپچه‌های فروخورده، اعتراف‌های دروغین، وزن بار امانت را بر دوش او سنگین و سنگین‌تر کرد. او نه تنها شاهدی بر رنج انسان زمانهٔ خود بلکه به‌ناگزیز عضوی از خانوادهٔ بزرگ دادخواهان بود. یادم نمی‌رود شنیدن این جمله‌ای که به من گفت! من هر روز در خیابان‌ها و در فضای مجازی در چهره‌ها دقیق می‌شوم تا بلکه آن سیماهای مهربان گمشده‌ام را بازیابم. در کورهٔ چنین زمانهٔ نابکاری بود که جان زلال محمدعلی صیقل خورد و آبدیده شد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فصلنامهٔ برج، ویژه‌نامه‌های شعر و داستان آدینه و دنیای سخن و قلم‌زدن در نشریاتی چون تکاپو، در کنار نوشتن آثار ادبی‌اش ادای دینی بود به صداهای خاموش‌شده و آرمان‌های فراموش‌گشته. این‌گونه بود که در اثر جاودانه‌اش «برهنه در باد» صدای زنی ارمنی می‌شود که منشور درد است: زن است در سرزمین مردسالاران، ارمنی‌ست در قلمرو خلیفگان الله و مادری‌ست داغدارِ دختری ستم‌کُشته و زنی که صدایش راهی به جایی نمی‌برد، که قاتل، خود کارگزار و تجسم قانون است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">محمدعلی در تمام آثارش تلاش کرد تا بازتاب صدای بی‌صدایان، پرسش‌گری بی‌پروا و گشایندهٔ چشم‌اندازهایی نو به‌سوی افق‌هایی ناپیدا و بدیع باشد، میدانی فراخ‌تر از یقین‌های ابدی و استوار </span><span style="font-weight: 400;">بر شالوده‌های سیّال و عدم قطعیت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در عین حال آن‌قدر هوشمند و حرفه‌ای بود که نوشتن را تا حد ابزاری برای فریادکشیدن تقلیل ندهد و اثرش چونان یک سمفونی چندصدایی گوش‌نواز باشد، نه چون جیغی گوش‌خراش. نوشتن برای او معبدی بود برای پالایش روح، سخن‌گفتن و شنیدن از دیگران، بازتابِ آواهای فروخوردهٔ مردمان شدن، رواداری و درک حضور دیگری.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به کیفرِ عصیانی چنین است که چاقوکشان و آدم‌کشان والامقام بارگاه خلافت در تقدیر او سفری ابدی از گردنه‌های ح</span><span style="font-weight: 400;">یرانی، سوار بر اتوبوسی منحوس نقش می‌زنند و تنها حادثه‌ای معجزه‌آسا او و یاران همدلش را از مرگ می‌رهاند. خودش می‌گفت که تازه پس از این واقعه دریافتم که فرصت چه کوتاه است و حرف‌ها و رازهای نگفته چه بسیار. او نوشت و نوشت و نوشت، آموخت و آموزاند تا سکوت و هراس بر جان و جهان ما چیره نشود، تا مردم ترس‌خورده و الکن، آنان که با آرزو و رؤیا بیگانه می‌شوند، دوباره صدای خود را، شهامت خود و خویش‌باوری را بازیابند. محمد محمدعلی جهان و زندگی را فرصتی یگانه برای شادی، آزادی و همدلی می‌دید. او انسان را اندیشه‌ورز، خلاق و نقاد می‌خواست و خود تجسم چنین انسان ژرف و فرزانه‌ای بود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در پایان شعر جدیدی را که برای استاد محمدعلی سروده بود و در <a href="https://bit.ly/MohammadMohammadali-Memorial" target="_blank" rel="noopener">یادنامهٔ شمارهٔ قبل</a> چاپ شد، برای حاضران خواند (<a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/09/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%ba-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87%d9%87%d8%a7%d8%9b-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d9%88/">برای خواندن این شعر اینجا کلیک کنید</a>).</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21620" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4135.jpg?resize=500%2C272" alt="" width="500" height="272" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4135.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4135.jpg?resize=300%2C163&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4135.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، دختر ارشد استاد محمدعلی، به پشت تریبون رفت و ضمن سپاسگزاری از شرکت‌کنندگان در این مراسم، چنین گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">«و گفت </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بر همه چیزی کتابت بود </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">مگر بر آب </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و اگر بر دریا گذر کنی </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از خون خویش کتابت کن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا آن کس، پس از تو درآید بداند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که عاشقان و سوختگان و مستان گذشته‌اند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تذکرةالاولیاء – عطار </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این چند خط، آخرین نوشتهٔ پدرم، محمد محمدعلی، روی میز کارش بود. تکه‌ای که قرار است در کتابی بیاید پیرامون خاطرات سال‌های فعالیتش در کانون نویسندگان ایران. دلمشغولی‌اش در روزهای آخر، چاپ همین کتاب بود و شاید ترس از فراموش‌شدنِ آنچه بر «عاشقان و سوختگان و مستان» گذشته است… پدر من متعلق به نسلی از روشنفکران ایران است که همهٔ عمر هنری‌شان با مبارزه با سانسور گره خورده، عزیزان از دست داده‌اند و خون دل خورده‌اند. امسال ۲۷ سال است که از حادثهٔ اتوبوس ارمنستان گذشته. پدر من متولد ۷/۲/۱۳۲۷ حالا دور از وطن، در قطعهٔ ۲۷ در گورستانی در وست ونکوور به خاک سپرده شده. در این ۲۷ سال، از روزی که زنده از گردنهٔ حیران به خانه برگشت، آثاری خلق کرد ماندگار در ادبیات داستانی و پژوهشی ایران. نوشتن، تلاش و تعهد او بود برای فراموش‌نکردن و پاس‌داشتن زندگی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین تعهد به زندگی و ادبیات، او را در مهاجرت هم غریب و بی‌وطن نکرد. ایران کوچکی ساخت پیرامونش به‌همت شاگردان و دوستانی چون خودش عاشق ادبیات. انسان‌ها را والا، خلاق و پیچیده می‌دید و هر دوستی برایش گنجینه‌ای بود. نبود او، این جمع مهربان را شریک غم هم کرده که رفیق، آموزگار و پدری از دست داده‌ایم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شور زندگی، شوخ‌طبعی، خاطرات، آرزوها و کابوس‌هایت را از این پس در آثارت می‌جویم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از شقایق محمدعلی، دختر او، </span><b>سوفی تحریری</b><span style="font-weight: 400;">، دلنوشته‌ای را که به‌زبان انگلیسی برای پدربزرگ خود نوشته بود، برای حاضران در مراسم خواند.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21621" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_1.jpg?resize=640%2C433" alt="گزارشی از مراسم یادبود استاد محمد محمدعلی در نورث ونکوور" width="640" height="433" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_1.jpg?resize=300%2C203&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس نوبت به </span><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده ساکن ادمونتون و از شاگردان قدیمی استاد محمدعلی، رسید. او گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«درود بر همه </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من می‌خواهم فقط نکته‌ای را اینجا بگویم و خیلی وقت شما را نمی‌گیرم. ما اینجا داریم در مورد دو تا آدم حرف می‌زنیم، یکی‌شان محمد محمدعلی است که در این عکس‌ها می‌بینیم و برای همهٔ ما پدر بود، دوست بود و استاد بود، که تا من زنده‌ام، دنبالش خواهم گشت که بگویم کجا رفتی… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خبر خوب اما این است که یک محمد محمدعلی دیگر هست که تازه به دنیا آمده، اینجا تازه نقطهٔ شروع بررسی آثار محمدعلی است، [برای] آدم‌هایی که حتی شاید قیافه‌اش را نشناسند، اصلاً ندیده‌اند یا سال‌های سال بعد می‌آیند. فقط پنج تا از مجموعه‌رمان‌های محمد محمدعلی کافی‌ست&#8230; این را نه به‌عنوان فرزند، پسر، دوست بهتان می‌گویم، بلکه به‌عنوان یک دانش‌آموز ادبیات فارسی&#8230; تنها پنج تا از رمان‌های او کافی است برای اینکه سالیان سال روی آن‌ها پژوهش بشود و این تازه شروع شده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من سه ماه پیش اینجا بسیاری از این چهره‌ها را در یک جمعی دیدم و آخرین جملاتم این بود که هنوز زود است در مورد فصول نویسندگی محمدعلی حرف بزنیم، چون هنوز آخری‌اش را دارد کار می‌کند. آنجا معتقد بودم که سه فصل از نویسندگی دارد، اما خب همان‌جا ظاهراً تمام شد. حالا جایی است که کلمات او با آد‌م‌هایی که بدون اینکه هیچ ارتباطی با او داشته باشند، راه خودشان را ادامه خواهند داد و آدم‌هایی که هیچ‌وقت ندیدندش و تعلق خاطری مثل ما بهش ندارند، آن محمدعلی تازه برایشان متولد شده، توی کتاب‌هایش و آثارش که بعد از این خواهد آمد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عذاب بیشتر برای ما، فقدانش برای امثال من باقی می‌ماند و احساسم بیشتر این است که گویی مثل یک کشتی که لنگرش را از دست داده، آن آدم دیگر نیست که وقتی گم می‌شدم و وقتی احساس می‌کردم که نمی‌دانم باید با یک تصمیم یا یک شرایط چه کنم یا حتی وقتی که دلم گرفته بود و تاریک بودم، [به او] زنگ بزنم و با چند دقیقه صحبت‌کردن با او، حالم را خوب کند. اصلاً باورکردنی نیست چقدر زندگی‌ها را محمدعلی با یک اشاره یا کلمه تحت‌تأثیر قرار داده، آن‌قدر من پیام گرفتم در همین یک هفتهٔ گذشته از کسانی که حتی تصور نمی‌کردم؛ در یک برخورد ساده تسلیت می‌گفتند و می‌گفتند که این حرف را به من زد و این اتفاق برای من افتاد. این بخشش را تکرار می‌کنم؛ آن محمدعلی است که ما فقدانش را داریم و همیشه خواهیم داشت، اما من دل خوش می‌کنم و دلگرمم به اینکه محمدعلیِ دوم، محمدعلی نویسنده زندگی واقعی‌اش را حالا شروع کرده و ادامه خواهد داد . مرسی از همه، درود بر شما.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ این مراسم </span><b>فریده نقش</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر ساکن ونکوور، شعر «فراقی» سرودهٔ منوچهر آتشی را برای حاضران خواند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>عبدالقادر بلوچ</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده ساکن ونکوور، دربارهٔ استاد محمدعلی چنین سخن گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«درود بر شما خانم‌ها و آقایان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و با تسلیت به خانوادهٔ بزرگ زنده‌یاد محمد محمدعلی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از مرگ، این «اتفاق‌افتادنیِ» مسلّمِ پرسؤال و تقریباً بی‌جواب که بگذریم و از تازگی داغ امروز فاصله بگیریم و از زاویهٔ نگاه نسل‌های بعد که از پرانتز عجیب و استثنایی سیاسی امروز فاصله گرفته، به نویسنده‌ای که به ناشناخته پیوسته در بستر تاریخ ادبیات نگاه کنیم، [می‌بینیم که] در آثارش قدی و وزنی به‌مراتب بلندتر و بیشتر دارد از آنی‌که امروز در ذهن ماست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبیعتاً شخصی به وزن ناچیز ادبیِ من هرچند که از صمیم قلب بخواهد، نمی‌تواند در صحبت‌کردن در مورد شخصی که نامش با کانون نویسندگان و فصلنامهٔ برج و شاملو و دولت‌آبادی و اخوان ثالث و هوشنگ گلشیری و محمد مختاری و منصور کوشان و سیما کوبان و رضا براهنی و محمد خلیلی و فرج سرکوهی گره خورده و در اتوبوس مرگ ارمنستان نشسته، چیزی وزین و دندان‌گیر ارائه کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد جایگاه درست شخصی که در فاصلهٔ تقریبی پنجاه سال پنج مجموعه‌داستان، ده رمان و صدها فعالیت ادبی داشته، متخصصین و صاحبنظران هر بخش می‌توانند حق مطلب را ادا کنند. که در میان ده‌ها نوشته‌ای که بعد از هر مرگی این‌چنینی نوشته می‌شود، تک‌وتوکی هم پیدا می‌شود. اما حجم عظیمی از آن می‌افتد به عهدهٔ نسل‌های بعد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همه می‌دانیم که نسل زنده‌یاد محمد محمدعلی و نسل بعد از او دچار حادثه و فاجعه شد. اینجا و آنجا کسانی برای غرق‌نشدن از روی اجبار استعدادشان را به دریا انداختند و سوادشان را به روزمرگی فروختند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درست است که زمستان که طولانی بشود، درختان را باید با مردن مقایسه کرد نه با سربه‌فلک‌کشیدن. اما با کمال تعجب در این طولانی‌ترین زمستان تاریخ کشورمان سروهایی سرخ‌رو و سرفرازمان کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی که شدت سانسور، استبداد و اختناق به‌گونه‌ای است که بیان یک روایت ساده به‌ یقه‌گرفتن‌ها و سرنوشت‌های پیچیده منتهی می‌شود، چه کسی می‌تواند یقهٔ راوی‌ای را بگیرد که مرده است؟ این‌گونه است که در داستان‌های محمد محمدعلی راوی در عالم عین می‌میرد و در عالم ذهن زنده می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دورانی که باد جهالت بی‌محابا می‌وزد و سرمایِ سخت شقاوت دریده می‌گزد و زندان و شکنجه و شلاق و ربودن و تهدید و کارد و سربریدن دستمزد نویسنده می‌شود، قلمی که سمج‌تر بشود و از  کار نوشتن باز نماند و نان را به نرخ روز نخرد، لاجرم قدر می‌بیند و بر دل می‌نشیند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عصری است که سخن‌ها را نمی‌شود بدون دادن تقاص سنگین بر زبان آورد. و عزیز رفتهٔ ما هم تقاص پافشاری بر نوشتن و نویسندهٔ متعهدبودن خود را با دودکردن بی‌محابای سیگار در تلخی غربت داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر کسی از ظن خود یار کسی می‌شود و از درون او نمی‌جوید اسرار او. من راوی تجربهٔ خویشم از خوش‌شانسی همنشینی با زنده‌یاد محمد محمدعلی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌خواستند او را با عده‌ای از نویسندگان و شعرای کشورمان به ته درهٔ حذف بفرستند، اما جنایت آن‌قدر هولناک بود که عزرائیل هم ترسید و کارش را نیمه‌کاره رها کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او که در جوانی می‌دانست «درهٔ هند آباد گرگ داره»، نزدیک بود در میانسالی طعمهٔ گرگ‌های درهٔ جهالت بشود و نقش پررنگش در ادبیات داستانی به «نقش پنهانی» در ته درهٔ جانیان آسمانی تبدیل گردد. حالا این حکایت مثل «قصهٔ تهمینهٔ» او تا همهٔ دنیا رفته که او از دنیا رفته. و «از ما بهترانی» که گرگ‌ها را به دره آورده بودند، دیری است که تقدسشان حتی «در باورهای خیس یک مرده» هم زیر سؤال رفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما عادت داریم که بعد از مردن انسان‌ها گوی سبقت تمجید از هم برباییم. اما «دریغ از روبرو» با ما بود. و ما هم هرکدام به فراخور حالمان با او بودیم، اما بدون هیچ ادعا حسی دارم که در تمام این سال‌ها در همین شهر پرغوغا:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تنها بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خانم نسرین کیهانی گرامی!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همدم و مونس و همراز استاد ازدست‌رفتهٔ ما!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پیش پاهایم تا پیش قدم‌هایتان زمین ادب را به احترام استاد ازدست‌رفتهٔ خویش می‌بوسم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امید که جای عزیز رفته را اندوه پر نکند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و یادش جاودانه بماند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>منصور فیروزبخش</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند ساکن ونکوور، چند دقیقه‌ای را به‌یاد استاد محمدعلی به آوازخوانی پرداخت.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21623" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_2.jpg?resize=640%2C427" alt="در آن دوران جمعی از جوانان جویای آزادی با اثرپذیرفتن از انقلابات و جنبش‌های رهایی‌بخش در قاره‌های مختلف به‌سوی جنگ پارتیزانی و جنبش چریکی روی آوردند و جرگه‌ای دیگر از روشنفکران آزادی‌خواه با سلاح قلم و هنر به پیکار تاریکی شتافتند. محمدعلی با شمّ تیز خود از همان سال‌ها به اردوی دوم پیوست. او که در سال‌های کودکی شاهد فقر و سرکوب و بیداد در محیط پیرامون بود، ناگزیر خود را در اردوی پایمال‌شدگان و ستمدیدگان می‌دید. سال‌های خدمت در سپاه ترویج و آبادانی در کردستان او را به چهرهٔ کریه محرومیت و تبعیض مضاعف آشناتر کرد. او در سال ۱۳۵۶ یعنی در ۲۹ سالگی به کانون نویسندگان ایران پیوست که در آن زمان، و البته تا به امروز، پرچم‌دار مبارزه با حذف و سانسور و مُبلّغ آزادی اندیشه و بیان و خلق یک جامعهٔ چندصدایی بوده است. " width="640" height="427" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_2.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_2.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن تنفس کوتاهی اعلام شد و در ادامهٔ این مراسم، </span><b>علی‌ نگهبان</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و مترجم ساکن ونکوور، سخنانش دربارهٔ استاد محمدعلی را با شعری آغاز کرد و ادامه داد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اندوه اشک نیست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه ناله نیست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه آه نیست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه شمعی می‌افروزد در پیشانی‌ات</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تاریک است هر جای دیگر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کجاست آن نگاه مهربان؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه می‌آید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چون شکنجه‌گری در لباس دوست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کنارت می‌نشیند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روحت را می‌خورد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تا از تو تنها تنی به جا مانَد بدون جان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه پا به پا می‌بردت به سمت هیچ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مچاله‌ات می‌کند میان دشنه و دیوار</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرّه شرّه می‌چکی از چشم آسمان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه خیال دست توست که دستگیرهٔ در را می‌چرخاند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ولی تو وارد نمی‌شوی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کجاست آن شور زندگی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه خنده‌های توست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که در گوش ما می‌پیچد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و تو</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیستی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوگیاد استاد محمدعلی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">با اندوه فراوان ناباورانه در سوگ محمد محمدعلی نشسته‌ایم؛ او که دوستی فروتن، آموزگاری مهربان، پیوند‌دهندهٔ جان‌های پراکنده در تبعید، خوشبین به آینده، و گنجینه‌ای از ادبیات و استوره‌های*</span><span style="font-weight: 400;"> کهن ایرانی بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنا ندارم زندگینامه یا کارنامهٔ زنده‌یاد محمدعلی را شرح بدهم چرا که دوستان دیگر بهتر از من این کار را کرده‌اند. تنها اشاره‌هایی می‌کنم به سمت و سوهای اصلی علاقه‌ها و رویکردهای او، شاید شناخت بهتری از دوست و استادمان پیدا کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین بار به‌گمانم در سال ۲۰۰۴ بود که او را در ونکوور دیدم. در آن زمان نویسنده‌ای شناخته‌شده بود با کارنامه‌ای تحسین‌برانگیز.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوستی که سال‌ها در کنارمان بود، با ما شادی کرد و در اندوهمان دلداری‌مان داد، با ما خندید و با ما گریست، در ساحل اقیانوس با ما از خاطراتش گفت و در میخانه با هم نوشیدیم، در کتابخانه‌های شهر و در گردهمایی‌های کوچک و بزرگمان از آزادی بیان گفت؛ در دفاع از قلم‌های شکسته‌شده، از نویسندگان و شاعران در بند و در تبعید، در گرامیداشت یاران نویسنده‌ای که با خون خود حرمت نوشتن را پاس داشتند، همیشه پیشگام بود و همواره هر کجا رفت نام و یادشان را فریاد زد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنگامی‌که هموندان کانون نویسندگان، بکتاش آبتین و دیگران، در بند بودند و آبتین را در زنجیر به تخت بیمارستان بسته بودند، در پیکاری برای آزادی او در ونکوور به ما پیوست و با بالابردن عکس هموندان دربندش، آزادی آن‌ها را فریاد زد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در برگزاری نشست یادمان محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، همه‌گونه همکاری کرد و پیرامون اندیشه‌های مختاری سخن گفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه را که به‌باور او جانمایهٔ اندیشهٔ سال‌های پسین زندگی مختاری بود، خود در داستان‌هایش آورده است. به یاد می‌آورم این سخن محمدعلی را در یادمان مختاری، که می‌گفت: «حاصل روشن‌اندیشی مختاری درک حضور دیگری بود در کنار خود. او با درک حضور دیگری به نقد اندیشه و فرهنگ و تاریخ و افسانه و استوره* از طریق تحلیل معرفت‌شناسی پرداخت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و ما معنی این سخن او را در داستان‌هایش می‌بینیم که در لابه‌لای روایت‌های داستانی و کنش شخصیت‌های رمان‌هایش اجرا کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای نمونه، در رمان «نقش پنهان» شخصیت اصلی رمان که سال‌های سال به‌دنبال یافتن قاتل پدر و انتقام‌گیری است، در فرایند این جستجو تحول پیدا می‌کند و در آخر از انتقام منصرف می‌شود و به آنچه روی داده است از دید طرف مقابل نگاه می‌کند و نیمهٔ دوم رمان سراسر ستیز درونی آن فرد با خودش است که حضور دیگری را درک کند و خود را نقد کند و پدر خود را آنچنان که بوده بشناسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این را نیز محمدعلی از قول مختاری می‌گفت، «ارزش نظام‌های اجتماعی فقط در نوع رویکرد آنان به انسان است. انسانی که با حقوق تعریف‌شدهٔ امروزی خود مقوله‌ای برآمده از تمدن بشری است و نه توحش بشری. در نظام سنتی، عارضه‌های اجتماعی و تاریخی در جهت دفع و حذف انسان و ندادن حق رأی به او نمودار می‌شوند. چرا که ساخت استبدادی ذهن در آن نظام ارزشی به‌طور نهادین و تاریخی به تجربه‌های آزادی اندیشه و بیان دست نیافته است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین یک پاراگراف به‌تنهایی به ما امکان می‌دهد که فلسفهٔ ادبی محمدعلی را روشن کنیم و بن‌مایهٔ داستان‌هایش را بشناسیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کار ادبی و نیز در تعاملات اجتماعی‌اش هرگز ایدئولوژیک عمل نکرد. در نویسندگی ایرانی تا دهه‌ها نویسنده‌های ما بر پایهٔ وابستگی‌های ایدئولوژیک و اعتقادی‌شان می‌نوشتند. داستان‌ها با جهت‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی خاص موردنظر نویسنده پرداخته می‌شدند. محمدعلی از نویسندگانی است که در دام چنین جانبداری‌های اعتقادی نیفتاد. در نگاه او انسان محترم است و جایگاه انسانی شخصیت‌هایش را همیشه در نظر دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سویهٔ دیگری که در کار محمدعلی بسیار برجسته و شایان ستایش است، کار او بر روی استوره‌های* کهن ایرانی است. ابتکار عملی که او داشت در ادبیات ما کم‌مانند است. او سرنمون‌ها و آرکه‌تایپ‌های ایرانی را از زاویه‌ای بازآفرینی کرد که پیش از او کسی ننوشته است. محمدعلی به صداهای خفه‌شده، به شخصیت‌های سرکوب‌شده، به ویژه به زنان در استوره‌های* ایرانی و سامی-اسلامی صدا داد و به آنان نقش راوی در داستان‌هایش داد. داستان‌های آفرینش را از نگاه زنان نوشت. در «مشی و مشیانه»، در«آدم و حوا»، «جمشید و جمک»، راویان همه زنان هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی از هنگام ورودش به این شهر تا آخرین دیداری که با او داشتم، همیشه ما را تشویق به همگرایی، پشتیبانی از یکدیگر و کارِ گروهی می‌کرد. او یکی از پایه‌های انجمن ادب و هنر ونکوور بود. گمان نمی‌کنم نشستی برگزار شده و محمدعلی غایب بوده باشد. زمانی که انجمن در پی نامهربانی‌های چند تن از هموندان از ادامهٔ کار بازماند، به یاد دارم چگونه ناخرسند بود و افسوس می‌خورد. چندین بار دیگر نیز دوستان را تشویق به بازگشایی انجمن یا برپایی انجمنی جدید کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تردید ندارم همهٔ دوستانی که با او کار کرده‌اند تأیید می‌کنند که همکاری با او چه‌قدر دلپذیر بود. او هرگز دیدگاه‌های دیگران را خوار نمی‌داشت و انتقادهایش را چه مهربانانه بیان می‌کرد. همیشه تلاش می‌کرد دیدگاه‌های متفاوت را در کار بگنجاند. دربرگیرندگی را همچون یک اصل پاس می‌داشت و مراقب بود که کسی در گروه منزوی نشود. نظرش را به کسی تحمیل نمی‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام و یاد او همواره در سپهر زبان و ادبیات فارسی زنده و گرامی باد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن صحبت‌های </span><b>دکتر محمود جوادیان کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و محقق ساکن ایران، به‌صورت ویدئویی بر روی پرده پخش شد. این سخنان در <a href="https://bit.ly/MohammadMohammadali-Memorial" target="_blank" rel="noopener">یادنامهٔ استاد محمدعلی</a> در شمارهٔ گذشته<a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/01/%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%85-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%da%af/" target="_blank" rel="noopener"> منتشر شد (برای خواندن این مطلب اینجا کلیک کنید).</a></span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21624" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4132.jpg?resize=500%2C283" alt="در آن دوران جمعی از جوانان جویای آزادی با اثرپذیرفتن از انقلابات و جنبش‌های رهایی‌بخش در قاره‌های مختلف به‌سوی جنگ پارتیزانی و جنبش چریکی روی آوردند و جرگه‌ای دیگر از روشنفکران آزادی‌خواه با سلاح قلم و هنر به پیکار تاریکی شتافتند. محمدعلی با شمّ تیز خود از همان سال‌ها به اردوی دوم پیوست. او که در سال‌های کودکی شاهد فقر و سرکوب و بیداد در محیط پیرامون بود، ناگزیر خود را در اردوی پایمال‌شدگان و ستمدیدگان می‌دید. سال‌های خدمت در سپاه ترویج و آبادانی در کردستان او را به چهرهٔ کریه محرومیت و تبعیض مضاعف آشناتر کرد. او در سال ۱۳۵۶ یعنی در ۲۹ سالگی به کانون نویسندگان ایران پیوست که در آن زمان، و البته تا به امروز، پرچم‌دار مبارزه با حذف و سانسور و مُبلّغ آزادی اندیشه و بیان و خلق یک جامعهٔ چندصدایی بوده است. " width="500" height="283" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4132.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4132.jpg?resize=300%2C170&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4132.jpg?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4132.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>دکتر سعید ممتازی</b><span style="font-weight: 400;">، بخشی از شعر «در آستانه» سرودهٔ احمد شاملو آغاز کرد و سپس با مرور قطعاتی از آخرین کتاب استاد محمدعلی با عنوان «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه؛ داستانی ناتمام</a>» به بررسی وجوه مختلف شخصیت ادبی و اجتماعی ایشان پرداخت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«معنای زندگی جز برساختن خود و مرهمی بر زخم دیگران گذاشتن نیست. زنده‌یاد محمد محمدعلی در زندگی شخصی و ادبی خود به‌گواه کسانی که او را شناخته بودند، نمادی از این هستی ارزشمند است. من که در طول هفت سال گذشته سعادت دیدار و گفت‌وگو با ایشان و همچنین حضور در جلسات بی‌وقفهٔ آموزشی‌اش را داشته‌ام، در اینجا می‌خواهم به ویژگی‌های باارزش انسانی و شخصیتی او با یادآوری جمله‌هایی از آخرین کتاب او «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» بپردازم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">١- شجاعت، صداقت و فروتنی: این ویژگی در جهانی که آکنده از خودسانسوری، ریاکاری و تملق است، برجسته‌تر می‌نماید. این ویژگی، یکی از خصوصیاتی است که موجب احساس رضایت و معنادارشدن زندگی برای هر شخصی است. از زبان راوی می‌شنویم «چرا باید احساس خوف کنم از کسانی که هیچ‌چیز به من نداده‌اند، جز کابوس‌های شبانه».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فروتنی یکی از ویژگی‌های بارز استاد محمدعلی بود، در کتاب آخرش گویی اوست که از زبان راوی در گریز از خودنمایی می‌گوید: «مهم است که کسی صد تا گوش شنوا پیدا کند و فقط از توانایی‌های خودش حرف نزند.» این همان نکتهٔ بارزی است که در زندگی و در جلسات کارگاه‌های داستان‌نویسیِ او همیشه بارز بوده است و او همیشه به تحسین دیگران و سخن‌نگفتن از خود عادت داشت. همیشه دوست داشت جلساتی که دیگر داستان‌نویسان را به‌عنوان مهمان دعوت می‌کرد پراستقبال و پرشور باشد، اما هیچ‌گاه اصراری به حضور دیگران در جلسات خودش نداشت و هیچ جلسه‌ای چه حضوری و چه آنلاین را بدون احوال‌پرسی از تک‌تک شرکت‌کنندگان آغاز نمی‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جای دیگری از همین کتاب در تحسین صداقت و بی‌شائبه‌بودن خطاب به دیگری می‌گوید: «هر چه هستی خودت هستی، من همین را دوست دارم.» و این هم از دیگر ویژگی‌های اخلاقی محمد محمدعلی بود، صمیمیت و روراستی که هیچ‌گاه و از هیچ نظر، نیازی به تظاهر و نقاب بر چهره‌زدن نداشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٢- امید و مثبت‌اندیشی: در طول سال‌هایی که افتخار آشنایی و گفت‌وگو با آقای محمدعلی را داشتم، او هیچ‌گاه بی‌امید نبود و همیشه نگاه مثبت خود را به جمع ارزانی می‌کرد و به‌رغم سختی‌های زندگی، حتی یک‌بار گله و شکایتی از زندگی نکرد. همچنین طی نزدیک به سه دهه آموزش داستان‌نویسی در ایران و کانادا، همیشه در مواجهه با داستان‌هایی که شاگردانش می‌نوشتند و می‌خواندند، بدون استثنا نکته یا نکته‌های مثبتی برای حمایت و تشویق می‌یافت و بیان می‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگرچه مرگ یکی از موضوعات آثار استاد محمدعلی بوده است، اما در عین حال او همیشه ستایشگر زندگی بوده و در جایی از کتاب آخرش می‌نویسد: «عمداً یا سهواً چنان خودش را به فراموشی یا کم‌حواسی می‌زد تا تو بتوانی مضمون‌های مرگ‌طلبی را فراموش کنی و از زندگی بنویسی.» در جایی از داستان می‌خوانیم: «یک‌باره دیدم بی‌حال و بی‌خیال تو خیابان‌ها و کوچه‌های پرپیچ‌وخم دنبال خانه‌ای می‌گردم به‌اسم مرگ یا گلبرگ.» یا جایی دیگر با تلنگری به ذهن خواننده می‌گوید: «راست گفته‌اند یادآوری خاطره‌ها گاه مخاطره‌ای است اغواگر.» البته اینجا به‌همراهی معنادار کلمات «مرگ و گلبرگ» و «خاطره و مخاطره» هم توجه می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طرفه آنکه زنده‌یاد محمدعلی چنان در زندگی پربار خود غرق بود که تنها چند روز پیش از درگذشتش آخرین جلسهٔ کارگاه داستان نویسی‌اش را برای جمع همراهان و شاگردانش برگزار کرد. او در گفتار زیبایی مرگ را گذرگاهی طبیعی در زندگی دانست و می‌گفت مرگ چیز وحشتناکی نیست و هرکسی در خاطرهٔ دیگران و آثارش زنده می‌ماند. و او خود نیز در آخرین درس صداقت به ما، با آرامش و رضایت مرگ را پذیرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٣- انسانیت و نویسندگی: محمد محمدعلی پیام انسانی خود را چونان وظیفه‌ای بر دوش، به‌سادگی و درستی بیان می‌دارد: «آدم اگر آدم باشد، حتی اگر مثل درخت سر و تنه‌اش را بزنند، خاطرات تلخ و شیرین در ذهن اطرافیان به جای می‌گذارد. تولید فکر می‌کند و آن فکر زبانی گویا می‌یابد و در تعبیرهای کتبی و شفاهی به روش زندگی دیگران اثر می‌گذارد و در بازتولید مکرر رو به کمال می‌رود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او که علاوه بر داستان‌نویسی و حمایت از کانون نویسندگان ایران و آرمان‌های آن، چند دهه آموزش داستان‌نویسی در ایران و کانادا را در کارنامهٔ درخشان خود را دارد، در کسوت آموزگار به داستان‌نویسان جوان چنین خطاب می‌کند: «در واگویه‌ای درونی مثل معلمی خیرخواه به آنان می‌گویم که همراه فراگیری تکنیک‌ها و تاکتیک‌های داستان‌نویسی، دنبال یافتن استراتژی یا فلسفهٔ زندگی خود و آثارشان باشند. با تصاویری روشن و گویا از دردهای مشترک انسانی و وجدان بشری، و احقاق حقوق فردی حرف بزنند، به ادبیت ادبیات نزدیک شوند، و از کنار اندیشه‌های چارچوب‌پذیر حقنه‌شده از هر سو به‌آرامی بگذرند.» و باز از زبان راوی می‌نویسد: «همین‌قدر که مرا داستان‌نویسی متعهد به آگاهی‌بخشی بشناسند، کافی بود. استفادهٔ ابزاری از ادبیات را خیانت می‌دانستم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و جایی دیگر کلام آخر را چنین تبیین می‌کند: «هنرمند در جامعه پرورش می‌یابد و محصول جامعه است. پس هرگونه گریز و پرهیزش از جامعه خیانت به حقیقت شمرده می‌شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در جایی دیگر در تعریف یکی از راویان گویی خود را به ما معرفی می‌کند: «این نویسنده مستقل طرفدار طبقات فرودست جامعه، فردی متعهد به آزادی بیان و اندیشه بی‌هیچ حصر و استثنا برای همگان بوده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او بیهوده عبارت «داستانی ناتمام» را به عنوان کتاب آخرش اضافه نکرده است. گویی به من و ما یادآور می‌شود که نه‌تنها زندگی او بلکه اساساً زندگی هر انسانی، داستانی ناتمام است که با دیگران ادامه می‌یابد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سخنان خود را با چند سطری از شعر باور سرودهٔ سیاوش کسرایی به پایان برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>مهرخ غفاری مهر</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و مترجم ساکن ونکوور، دو شعر برای حاضران خواند. او شعر دوم را به خانم نسرین کیهانی، همسر استاد محمدعلی، و شقایق و مهرنوش محمدعلی، دختران او، تقدیم کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><b>شاعر</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از هندسه تنها حجم سرشار تنهایی را می‌شناسم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از جبرانبوهِ مجهول‌های معلق در خط زمان را می‌شناسم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حسابم همیشه تهی است و در ته آن تکه‌نانی برای خواهر دلتنگم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از فیزیک هیچ نمی‌دانم جز امواج جاذبه‌ای که روزی مرا به تو می‌رساند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دلم تنگ است، دست‌هایم می‌سوزند، چشمانم تر است، بیگانه‌ام با خویش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یگانه‌ام، خسته بر می‌خیزم، یک چند با هستی می‌آمیزم، می‌خندم بر خویش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این را تو به من گفتی و از من تصویری ساختی که می‌خواستی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تصویرم را در آینه نگاه می‌کنم، او را نمی‌شناسم، می‌گریزم از خویش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به خیابان می‌روم، خود را غرق می‌کنم در سیلاب هولناک زمان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شکل و خط و معادلات و فضا و زمان و سؤال‌ها و جواب‌ها را با خود </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به درون اتاق فلزی کوچکم می‌برم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و ققنوس‌وار در خود می‌سوزم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اندوه‌نبشت، برای محمد محمدعلی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از گرگ گفتی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دره</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از مرگ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بخت خفته</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از خسته، از تشنه، گرسنه، برهنه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در باد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در باران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دشت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بیابان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بوی نسرین</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"> می‌کشاندت به دورها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به کوه‌ها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرودها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به آدم، به حوا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرخی شقایق دشت‌ها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌بُردت از رودها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به صحراها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و قصه‌ها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و شورها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به «رعد و برق بی‌باران»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشِ مهرِ گیاهت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌خوانْد نام تو را به عشق</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به دوست، به یار، به یاور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به «باور»، به «خیس»، به «مرده»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و نامت بر بلندای قامت این شهر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خواهد ماند تو ای باور دوستی، عشق، سرمستی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نقشت پنهان» نیست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در قصهٔ «جمشید»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در «مشی و مشیانه»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تا کجا پرواز کردی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«آن سوی دیوار» کجا بود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به بوی کدام گل</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرواز کردی این بار؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>جمال صلواتی کردستانی</b><span style="font-weight: 400;">، استاد آواز ساکن ونکوور، بیانیهٔ کانون نویسندگان ایران به‌مناسبت درگذشت استاد محمدعلی را برای حاضران در این مراسم خواند. این بیانیهٔ در <a href="https://bit.ly/MohammadMohammadali-Memorial" target="_blank" rel="noopener">شمارهٔ گذشتهٔ رسانهٔ همیاری که یادنامهٔ استاد محمدعلی بود</a>، به چاپ رسید (<a href="https://media.hamyaari.ca/2023/09/29/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">برای خواندن این بیانیه اینجا کلیک کنید</a>).</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه </span><b>نغمه فراهانی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور، شعر «از تو بعید نیست» سرودهٔ افشین یداللهی را برای حاضران خواند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن این مراسم، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور که سال‌ها مدیریت آن را بر عهده داشته است، از برنامه‌های آیندهٔ این کارگاه گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">من </span><span style="font-weight: 400;">از طرف خودم و اعضای <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">کارگاه داستان‌نویسی ونکوور</a> خدمت خانوادهٔ عزیز و محترم آقای محمدعلی تسلیت عرض می‌کنم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اطلاع دوستانی که شاید با این عنوان «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» آشنایی ندارند، توضیح می‌دهم که جلسات داستان‌نویسی در این کارگاه سه‌شنبهٔ هر هفته به‌مدت ۱۴ سال در این شهر توسط آقای محمدعلی برگزار شد و برای کسانی که پیگیر خبرهای ادبی و ادبیات داستانی هستند، حتماً روشن است که برگزاری این کلاس‌ها به‌طور مداوم و بی‌وقفه برای ۱۴ سال در خارج از ایران، اتفاق بسیار نادری است و این‌ را فقط مرهون همت و تلاش آقای محمدعلی بودیم. این کلاس‌ها حتی در زمان کووید متوقف نشد و به‌صورت آنلاین برگزار می‌شد و این خودش زمینه‌ای را فراهم آورد که ما بتوانیم با نویسنده‌های سرشناسی در اقصی نقاط دنیا مرتبط بشویم و آن‌ها را هم به جلسات کارگاه دعوت کنیم و مراوداتِ به‌روز و پرباری را داشته باشیم. آقای محمدعلی بسیار حرفه‌ای و با جدیت جلسات را برگزار می‌کردند و مصّر بودند که اعضای کارگاه باید در خواندن و نوشتن فعال باشند و بچه‌ها را به چاپ داستان‌هایشان و انتشار کتاب تشویق می‌کردند که بسیاری از دوستان ما هم کتاب‌هایشان چاپ شد و جلسات رونمایی هم برایشان برگزار شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرکشیدن آقای محمدعلی از کنار ما حقیقتاً ضربهٔ بسیار هولناکی برای تک‌تک ما اعضای کارگاه بود. ما تا خبر فوت ایشان فقط دو جلسه از کلاس‌هایمان تعطیل شد و در این دو هفته هم بی‌صبرانه منتظر برگشتشان از بیمارستان و ازسرگرفتن کلاس‌ها بودیم، ولی افسوس که دست روزگار این فرصت را از ما گرفت. ما در این جلسات نه‌تنها داستان می‌خواندیم و می‌نوشتیم و با تکنیک‌های داستان‌نویسی آشنا می‌شدیم، بلکه با مرام و منشی که ایشان کارگاه را اداره می‌کردند ما در حضورشان درس زندگی، همزیستی و انسان‌دوستی هم می‌آموختیم. درسِ کنار هم و برای هم بودن و گواه آن این است که بعد از این اتفاق ما بچه‌های کارگاه کنار هم ماندیم و این غم بزرگ را با هم شریک شدیم و به هم کمک کردیم. آن‌هایی که قوی‌تر و یا خوددارتر بودند برای بقیه تکیه‌گاهی شدند که بتوانیم فقدان حضور استادمان را تاب بیاوریم و من امروز به خودم اجازه می‌دهم که خودمان را نه اعضای کارگاه داستان‌نویسی، بلکه خانوادهٔ کارگاه داستان‌نویسی بنامم. و مهم‌تر از آن اینکه ما خانوادهٔ کارگاه با مشورت و تأیید خانوادهٔ آقای محمدعلی در یک تصمیم جمعی انتخاب کردیم که جلسات کارگاه را با نام و یاد استادمان ادامه بدهیم و راهی را که ایشان با تلاش و سختی شروع کرده بودند، با همان هدف‌های والایی که داشتند، ادامه بدهیم. البته ما هیچ جایگزینی برای ایشان نداریم و نخواهیم داشت، ولی از آنجایی‌که آقای محمدعلی همیشه نگاهشان به زندگی مثبت و پرامید بود، ما هم دنباله‌رو همین دیدگاه ایشان خواهیم بود. ما جلسات را از سه‌شنبهٔ هفتهٔ آینده، ۱۰ اکتبر، از سر خواهیم گرفت و با همراهی و همیاری همدیگر و البته پشتیبانی دوستان نویسنده و اساتیدی که اعلام آمادگی کرده‌اند، راهی را برای ادارهٔ کارگاه با کیفیت و جدیتی که استادمان می‌پسندیدند پیدا خواهیم کرد. ما کتاب‌های جدیدی را منتشر و به استادمان تقدیم خواهیم کرد. ما صفحهٔ فیس‌بوک کارگاه را فعال نگه می‌داریم و اخبار کارگاه را اطلاع‌رسانی می‌کنیم و با هر آنچه که در توان و اختیارمان است، نام و یاد استادمان را زنده و سربلند نگاه می‌داریم تا الگویی باشد این انسان بزرگی که بعد از رفتنش در قلب و ذهن بازماندگان همچنان به زندگی ادامه می‌دهند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این مراسم با پخش ویدیو کلیپ جدیدی از </span><b>جمال صلواتی کردستانی</b><span style="font-weight: 400;"> که در آن ایشان ترانهٔ «مرغ سحر» را به سه زبان فارسی، آذری و کُردی خوانده است، پخش شد.</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">متن سخنرانی علی نگهبان از روی دست‌نوشتهٔ ایشان درج شده است و برای حفظ امانت، نگارش نویسنده حفظ شده است. شایان ذکر است که واژهٔ «اسطوره» در واژه‌نامه‌های متداول (لغت‌نامهٔ دهخدا، فرهنگ فارسی معین، فرهنگ فارسی عمید و… ) به‌همین شکل یعنی با «ط» نوشته شده است و «استوره» نام روستایی است از توابع بخش کوهسار در شهرستان سلماس در استان آذربایجان غربی ایران.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/15/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/">گزارشی از مراسم یادبود استاد محمد محمدعلی در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/10/15/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21616</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، فریبا صدیقیم، نویسندهٔ ساکن لس آنجلس</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/07/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-3/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/07/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 Jul 2022 01:31:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا صدیقیم]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان‌نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نغمه فراهانی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=18824</guid>

					<description><![CDATA[<p>نغمه فراهانی &#8211; ونکوور در تاریخ سه‌شنبه، ۱۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۲، کارگاه داستان‌نویسی ونکوور تحت نظر استاد محمد محمدعلی، میزبان فریبا صدیقیم، نویسندهٔ ساکن لس آنجلس بود. این جلسه از طریق زوم برگزار شد و حدود ۲۷ نفر در آن شرکت داشتند. هماهنگی‌های لازم برای برگزاری این جلسه را کامران قوامی و گردانندگی آن را فریبا فرجام از اعضای «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» بر عهده داشتند. در ابتدا استاد محمدعلی مطابق معمولِ برنامه‌های ویژهٔ کارگاه، طی مقدمه‌ای...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/07/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-3/">گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، فریبا صدیقیم، نویسندهٔ ساکن لس آنجلس</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"> <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%ba%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نغمه فراهانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تاریخ سه‌شنبه، ۱۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۲، کارگاه داستان‌نویسی ونکوور تحت نظر استاد محمد محمدعلی، میزبان فریبا صدیقیم، نویسندهٔ ساکن لس آنجلس بود. این جلسه از طریق زوم برگزار شد و حدود ۲۷ نفر در آن شرکت داشتند. هماهنگی‌های لازم برای برگزاری این جلسه را کامران قوامی و گردانندگی آن را فریبا فرجام از اعضای «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» بر عهده داشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا استاد محمدعلی مطابق معمولِ برنامه‌های ویژهٔ کارگاه، طی مقدمه‌ای به معرفی اجمالی فریبا صدیقیم به‌شرح زیر پرداخت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«نخست خوشامد می‌گویم به فریبا صدیقیم و تشکر می‌کنم که دعوت کارگاه داستان‌نویسی ونکوور را پذیرفت. تاکنون این کارگاه بیش از ده مهمان ویژه داشته و ما از اینکه امروز مهمان‌دار فریبا صدیقیم هستیم، بسیار خرسندیم. من از طرف جمع بار دیگر به ایشان و دیگر دوستان حاضر خوشامد از صمیم دل و جان می‌گویم. اسم یادداشتم را گذاشته‌ام «</span><i><span style="font-weight: 400;">هیچ بیوگرافی‌ای کامل نمی‌شود حتی با مشارکت خود نویسنده</span></i><span style="font-weight: 400;">».</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فریبا صدیقیم، داستان‌نویس و شاعر ایرانی-آمریکایی، متولد ۶ اردیبهشت ۱۳۳۸ نهاوند است. در خانواده‌ایی یهودی پرورش یافته و در یازده‌سالگی همراه خانواده به تهران کوچ می‌کند. پس از اتمام دورهٔ دبستان و دبیرستان، در دانشگاه تهران فیزیوتراپی می‌خواند. از اواخر دههٔ ۱۳۶۰ ضمن شرکت در کلاس‌های روان‌شناسی انستیتو سیمین با ادبیات کودک و نوجوان الفتی جانانه به‌هم می‌زند که منجر به همکاری صمیمانه با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و نیز شورای کتاب کودک می‌شود که نتیجهٔ آن الفت جانانه و همکاری صمیمانه، انتشار ۱۵ عنوان کتاب است که هنوز هم در ایران به فروش می‌رسد. فریبا هم‌زمان، فعالیت خود را در زمینهٔ شعر و داستان بزرگسالان با شرکت در کارگاه داستان‌نویسی زنده‌یاد ناصر ایرانی ادامه می‌دهد. حاصل آن دوره، انتشار اولین داستان اوست به نام «شبی که آخر نداشت» که مورد تقدیر قرار می‌گیرد. فریبا صدیقیم دربارهٔ تفاوت نوشتاری برای کودکان و بزرگسالان در مقدمهٔ یکی از کتاب‌هایش به زیبایی بیان می‌کند: «</span><i><span style="font-weight: 400;">نمی‌دانم چرا وقتی برای کودکان و نوجوانان می‌نویسم، کلمات شادند و می‌خندند، اما هنگامی که برای بزرگسالان می‌نویسم کلمات غمگین‌اند. این را خودم نمی‌گویم، نوشته‌هایم می‌گویند. شاید علتش این است که دوران بزرگسالی خودم را کمتر دوست دارم.</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اشتیاق به ورود به عرصه‌های تازهٔ شعر و داستان، صدیقیم را به کارگاه شعر و داستان زنده‌نام دکتر رضا براهنی راهنمایی می‌کند. او با ساختارهای نو شعر و داستان‌نویسی مدرن آشنایی عمیق‌تری به‌هم می‌زند و به‌قولی می‌تواند سهمی در موج نوی داستان‌نویسی بیابد. وی همچنین مدتی نیز در کارگاه داستان‌نویسی زنده‌نام هوشنگ گلشیری حضور می‌یابد و در همین دوره به نقدنویسی روی می‌آورد و همراه آن اشعار و داستان‌های کوتاه جدیدش را در مطبوعات و سایت‌های معتبر منتشر می‌کند. فریبا صدیقیم در ایران علاوه بر نشر آثارش مدتی نیز به تدریس داستان‌نویسی می‌پردازد. سپس در سال ۱۳۷۹ (۲۰۰۱م) همراه همسر و فرزندانش راهی آمریکا می‌شود. پس از آموختن سونوگرافی بلافاصله در همین زمینه مشغول کار و تدریس می‌شود. او پیرامون برخی آثار داستایوفسکی، سالینجر، فیتزجرالد و فاکنر مطالب چالش‌برانگیزی در آمریکا می‌نویسد و پس از پیوستن به گروه ادبی «دخترهای شنبه» لس آنجلس، تجربهٔ مهاجرت نیز در آثارش بروز می‌کند و به تعبیری با تغییر فضا و مکان، عمق و غنایی تازه به آثارش می‌بخشد. گفتنی است، فریبا صدیقیم طی سی سال تلاش جانانه و صمیمانه در حوزهٔ ادبیات فارسی، علاوه بر انتشار آن ۱۵ عنوان کتاب برای کودکان و نوجوانان، دو کتاب شعر، سه مجموعه داستان و دو رمان برای بزرگسالان نیز منتشر می‌کند که به باور راقم سطور، کارنامهٔ پرباری است برای نویسنده‌ای که هم همسر بوده است، هم مادر و هم سرشار از شوق نوشتن و یافتن خویش در عرصه‌های یادشده. حالا به‌دلیل کمبود وقت فقط به ذکر اسامی کتاب‌های منتشرشدهٔ او اکتفا می‌کنم. لازم به ذکر است برخی از این آثار در انتشاراتی‌های معتبری چون کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، انتشارات مروارید، ققنوس، نشر آفتاب نروژ، نشر نوگام و آفتابکاران به‌چاپ رسیده‌اند.</span></p>
<figure id="attachment_18826" aria-describedby="caption-attachment-18826" style="width: 300px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-18826" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/07/Copy-of-Copy-of-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%85.jpg?resize=300%2C400" alt=" فریبا صدیقیم، نویسندهٔ ساکن آمریکا" width="300" height="400" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/07/Copy-of-Copy-of-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%85.jpg?w=300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/07/Copy-of-Copy-of-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C%D9%85.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 300px) 100vw, 300px" /><figcaption id="caption-attachment-18826" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;">فریبا صدیقیم، نویسندهٔ ساکن آمریکا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در زمینهٔ کودکان و نوجوانان نگاه کنید به:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"> دو برادر دو دوست</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر مادر بود چکار می‌کرد</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سعید و اسباب‌بازی‌هایش</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من چی نقاشی کنم</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">احمد و بوتهٔ گل سرخ</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چطور مادر را خوشحال کنم</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من خودم</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خانم بلوز آبی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کوچک‌ترها بزرگ‌ترها</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سفید گریه نکن</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نابغهٔ کوچک</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوستت دارم</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شما دوست مرا می‌شناسید</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب کمک درسی سوم ابتدایی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چه کسی آب آبگیر را تمام کرد</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنین نگاه کنید به دو مجموعه‌شعر:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به تعویق می‌اندازیم</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این قلب معمولی نمی‌زند</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و سه مجموعه‌داستان:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شبی که آخر نداشت</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شمع‌های زیر آبکش</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من زنی انگلیسی بوده‌ام</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و دو رمان: </span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من در پرانتز</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیورا</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من بار دیگر به او خوشامد می‌گویم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های استاد محمدعلی در ادامه فریبا صدیقیم با صدای گرم و خوانش روان داستان «‌زرد‌» را برای شرکت‌کنندگان خواند (این داستان را می‌توانید در <strong><a href="https://media.hamyaari.ca/2022/07/24/%d8%b2%d8%b1%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%d8%af%db%8c%d9%82%db%8c%d9%85/">اینجا</a></strong> بخوانید). سپس نوبت به اظهارنظر و طرح سؤالات شرکت‌کنندگان رسید که خلاصه‌ای از آن تقدیم می‌شود. شایان ذکر است که فریبا صدیقیم تنها داستان «زرد» را در این جلسه خواند، هرچند، اعضای کارگاه پیش از برگزاری جلسه پنج داستان از او یعنی «زرد»، «شواهدی برای نویسنده»، «بیست حلقه مو»، «سرپایی‌های رنگی» و «شمع‌های زیر آبکش» را خوانده بودند و به‌همین دلیل، برخی از دوستان در صحبت‌هایشان به نکاتی دربارهٔ دیگر داستان‌ها هم اشاره کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیر حسن‌زاده نقدی ارائه داد با مضمون زیر:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>زن و مسئلهٔ تجاوز در خوانش سه داستان «زرد»، «شواهدی برای نویسنده» و «بیست حلقه مو» از فریبا صدیقیم</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در روان‌شناسی تحلیلی زیگموند فروید کشف موقعیت کنونی ریشه در دوران کودکی داشته و بحث ارتباط آزاد یعنی گفتار و نوشتار آزادانه برای نقب به ناخودآگاه ذهن نقش بسزایی دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان کوتاهِ «شواهدی برای نویسنده» شاهد این گفتار آزادانه برای کشف ناخودآگاه ذهن شخصیت اصلی زن داستان هستیم. داستان با گفت‌وگوی شخصیت اصلی و روان‌شناس زن شروع می‌شود. تا نیمه‌های قصه خواننده فکر می‌کند در جریان واقعهٔ تجاوزی قرار می‌گیرد، ولی با تغییر راوی از دانای کل به اول‌شخص و روایت بقیهٔ قصه از زاویهٔ دید این دو، خواننده متوجه ذهن پریشان شخصیت زن اصلی داستان می‌شود و پایان مؤکد داستان که با جملهٔ روان‌شناس زن شروع‌شده، مهر تأییدی بر این روان نااستوار است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان «زرد» نیز به‌نظر می‌آید که با روایت یک تجاوز سروکار داریم؛ زنی برای استفاده از تلفن وارد کارگاه مکانیکی می‌شود و شاگرد خوش‌بر‌و‌روی کارگاه با او درمی‌آمیزد. البته در این داستان وقوع تجاوز در هاله‌ای از ابهام است، زیرا به نظر می‌آید که خود زن مانعی برای این فعل نیست، تعاریف زن از بدن مرد و حتی رویارویی آن دو هنگام استفاده از تلفن عمل تجاوز به عنف را به ذهن متبادر نمی‌کند و بیشتر کارکردی اروتیک دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان «بیست حلقه مو» گرچه صحنهٔ تجاوزی شکل نمی‌گیرد، اما تن‌فروشی زن به‌نوعی رابطهٔ جنسی را به‌نمایش می‌گذارد که تأثیری ناخوشایند بر فرزندان او دارد. اگر در داستان «کنیزو» منیرو روانی‌پور، دیدن صحنهٔ اروتیک کنیزو و مردان در حیاط از دید مریم باعث دل‌رحمی و شفقت او نسبت به همسایهٔ ناگزیر و روسپی‌اش می‌شود، در اینجا پسرِ زن‌ تن‌فروش دچار عقده‌ای دردناک و عمیق شده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تلاش نویسنده در هر سه داستان برای بیان رابطهٔ جنسی خارج از چهارچوب ازدواج و عرفِ رایج قابل‌تأمل است. در هر سه داستان شخصیت زن رابطهٔ جنسی را حتی اگر با رضایت انجام می‌دهد (داستان کوتاه بیست حلقه مو و تا حدودی داستان زرد)، اما قربانی شرایط ناعادلانه، غیربرابر و دنیای مردسالارانه است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان «شواهدی برای نویسنده» شخصیت اصلی زن و چرایی پریشانی ذهنی‌اش موشکافی نمی‌شود. تلاش نویسنده برای معرفی شکست عشقی یا چیزی شبیه آن (اُبژهٔ قلب و دونیمه‌شدن آن) به‌عنوان عامل روان‌پریشی و میل جنون‌آمیز او به قربانی‌شدن نیز به‌ثمر نمی‌رسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان «زرد» رابطهٔ بدون عشق و خشونت مرد و در قصهٔ «بیست حلقه مو» شرایط بد اقتصادی و ترک خانواده از سوی مرد داستان باعث شوربختی زنان می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ قابل‌تأمل در هر سهٔ این داستان‌ها شخصیت‌های عامل مرد آن‌اند که از سوی نویسنده آگاهانه یا ناآگاهانه به‌دقت تصویر نشده‌اند. در مورد این شخصیت‌ها چیز زیادی نمی‌دانیم جز اینکه مثلاً ناگهان خانواده را ترک گفته‌اند (بیست حلقه مو) یا غریزهٔ جنسی بر آن‌ها مستولی شده است (زرد) یا در ذهن شخصیت اصلی از جایی پیدا می‌شوند، تجاوز می‌کنند و می‌روند (شواهدی برای نویسنده). </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌‌نظر می‌آید خواننده نیازمند شناخت بیشترِ این شخصیت‌ها برای فهم بهتر داستان و عواقب سهمگین خشونت جنسی علیه زنان است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، نیکی فتاحی نکاتی را در مورد داستان زرد با کارگاه در میان گذاشت. او زاویهٔ دید اول‌شخص را از آنجایی که احساسات و عواطف راوی را ملموس‌تر به خواننده نشان می‌دهد، مورد تمجید قرار داد. ایجاد تعلیق را نیز یکی دیگر از نقاط مثبت داستان دانست. او همچنین گفت که انتخاب رنگ زرد باعث یکپارچگی داستان شده است. او فضای داستان را فضایی اروتیک و شهوانی می‌بیند و از نظر او داستان، داستانی عاشقانه و رمانتیک است، چرا که لحن و نثر داستان را شاعرانه می‌داند و تنها در آخر داستان متوجه می‌شود که زن مورد تجاوز قرار گرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی با اشاره به اینکه هیچ‌گاه نمی‌شود یک انگیزهٔ منفرد را برای یک رفتار پیدا کرد، معتقد است که با تعریف کلی، شکی نیست که داستان شرح یک تجاوز جنسی است، چون تمایل داشتن به یک رابطه تناقضی با تجاوز ندارد. او در مورد رنگ زرد می‌گوید هر چند زرد نشانهٔ شادی، هیجان و انرژی است، اما در عین حال سمبل‌های روان‌شناسی تحریک‌پذیری، پرخاشگری و حتی خیانت هم محسوب می‌شوند. همچنین، زنی که در داستان مورد تجاوز قرار گرفته، دچار تروماهای بعد از تجاوز هم شده است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-18827" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/07/Screen-Shot-2022-07-12-at-9.32.17-PM.jpg?resize=500%2C292" alt="گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، فریبا صدیقیم، نویسندهٔ ساکن لس آنجلس" width="500" height="292" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/07/Screen-Shot-2022-07-12-at-9.32.17-PM.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/07/Screen-Shot-2022-07-12-at-9.32.17-PM.jpg?resize=300%2C175&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/07/Screen-Shot-2022-07-12-at-9.32.17-PM.jpg?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/07/Screen-Shot-2022-07-12-at-9.32.17-PM.jpg?resize=193%2C112&amp;ssl=1 193w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/07/Screen-Shot-2022-07-12-at-9.32.17-PM.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سهیل شریفان پیشنهاد می‌دهد که داستان اگر از زاویه دید سوم‌شخص نوشته می‌شد، از انسجام بیشتری برخوردار بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جمال کردستانی تصاویر و حوادث موازی‌ای را که در داستان‌های خانم صدیقیم اتفاق می‌افتد، تحسین می‌کند و کمکی برای درگیرشدن خواننده با داستان می‌داند. از نظر او اینکه راوی با مرد متجاوز همدردی می‌کند، بیانگر این است که در حقیقت تجاوزی صورت نگرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیرحسین یزدان‌بد نیز زبان داستان را شاعرانه می‌داند، و معتقد است گویی راوی قبح فاجعه‌ایی را که برایش رخ داده، انکار می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهرخ غفاری مهر فضای داستان را پست‌مدرن و در عین حال ساده و روان توصیف می‌کند. شروع داستان برای او جالب و تکان‌دهنده است و از نظر او راوی داستان با نوعی بلاتکلیفی مواجه است که نمی‌تواند قضاوت دقیقی از اتفاق ارائه دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حمیدرضا مجتهدی نیز شروع داستان را نقطه‌قوت آن می‌داند. او با توسل به توازی‌های موجود در داستان و کلماتی که راوی در داستان به کار برده، نشان می‌دهد که حس رضایتی از راوی در رابطه با اتفاقی که در داستان بیان شده، دیده نمی‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان این قسمت و پیش از اینکه فریبا صدیقیم دربارهٔ داستان زرد صحبتی داشته باشد، استاد محمدعلی هم نکاتی را در مورد داستان بیان می‌کند. از نظر ایشان تکنیک‌های زبانی این داستان بی‌نظیر بوده و همدلی شوهر راوی از نقاط قوت داستان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از تنفسی کوتاه فریبا صدیقیم در شروع توضیحاتش دربارهٔ داستان زرد می‌گوید که این داستان یک انگیزهٔ منفرد نداشته است، چرا که زن این داستان در موقعیتی پیچیده قرار گرفته و این داستان آن موقعیت پیچیده را روایت می‌کند. وجود نظرات مختلف در مورد داستان باعث خرسندی اوست چرا که داستان حس‌های مختلفی را برانگیخته و روایت را از یک‌سویگی درآورده است. او می‌گوید انسان مدرن، انسان بلاتکلیف و پیچیده‌ای است که نمی‌تواند یک‌سویه باشد. او خود را هم انسانی بلاتکلیف می‌داند، خود اوست که در این داستان‌ها وجود دارد و نمی‌تواند با قاطعیت در هیچ موردی نظری بدهد. او می‌گوید با حضور نشانه‌ها در داستان سعی کرده است که غیرمستقیم این موقعیت پیچیده را نشان بدهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او همچنین اشاره می‌کند که فضای مردانهٔ حاکم بر داستان بیانگر خشونتی است که هر چند در جهت حمایت زن، ولی همچنان خشونت است. جواب سیستم در برابر بیماری‌های اجتماعی تنها سرکوب، کتک و کشتن است، در حالی‌که واکنش زن احساس دلسوزی عمیق به پسر و حتی سگ دارد و او متأثر از همهٔ این وقایع است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این داستان یک موقعیت پیچیده شرح داده شده و فقط به یک ماجرا اختصاص نداشته است. در این داستان یا پلات، مجموعهٔ وقایع و انگیزه‌های پیچیدهٔ زیستی بود و شرایطی که آن‌ها را رو می‌کند و در معرض دید قرار می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه در پایان‌بندی گزارش شایان ذکر است، اینکه استاد محمدعلی رفتار و واکنش‌های فریبا صدیقیم را نسبت به سؤالات و انتقادات ستوده و آن را نمونهٔ زیبایی از برخورد کارگاهی می‌بیند. ایشان داستان «زرد» را در نهایت این‌گونه تحلیل می‌کند: «محور داستان زرد تجاوز نیست بلکه تجاوز در این داستان یک بهانه است تا در واقع به بررسی پریشانی یک زن مدرن و گرفتاری او بین دنیای جدید و سنت‌های گذشته بپردازد. محور اصلی داستان درونیات زن است و تلقی‌هایی که اطرافیانش از او دارند. همهٔ برداشت‌ها در حالت نامعلومی می‌ماند، به‌غیر از خشونت، حتی از ناحیهٔ شوهری که بین غیرت و شفقت گرفتار است. زن همه را می‌بیند و نمی‌تواند حرفی بزند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این جلسه بحت‌های متعدد دیگری هم البته بود که مجال پرداختن به همهٔ آن‌ها نیست.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/07/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-3/">گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، فریبا صدیقیم، نویسندهٔ ساکن لس آنجلس</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/07/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">18824</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور»، با حضور میهمان ویژه، سودابه اشرفی، نویسندهٔ ساکن آمریکا</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/03/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/03/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Mar 2022 02:42:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[سودابه اشرفی]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان‌نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نغمه فراهانی]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=18019</guid>

					<description><![CDATA[<p>نیکی فتاحی و نغمه فراهانی &#8211; ونکوور در تاریخ ۸ مارس ۲۰۲۲، کارگاه هفتگی داستان‌نویسی تحت‌نظر استاد محمد محمدعلی، نویسندهٔ ساکن ونکوور، پذیرای مهمان ویژه‌ای از ایالت کالیفرنیای آمریکا بود؛ سودابه اشرفی نویسنده و مترجم ساکن اوکلند، که در نیمهٔ اول این جلسه داستان کوتاه خود را با عنوان «خانه‌پایی در بلیز» (این داستان کوتاه را در اینجا بخوانید)، و در نیمهٔ دوم جلسه، او بخشی از سفرنامه‌اش را با عنوان «کوبا جزیرهٔ بی‌تاب» برای...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/03/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88/">گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور»، با حضور میهمان ویژه، سودابه اشرفی، نویسندهٔ ساکن آمریکا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%ad%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نیکی فتاحی</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%ba%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نغمه فراهانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تاریخ ۸ مارس ۲۰۲۲، کارگاه هفتگی داستان‌نویسی تحت‌نظر استاد محمد محمدعلی، نویسندهٔ ساکن ونکوور، پذیرای مهمان ویژه‌ای از ایالت کالیفرنیای آمریکا بود؛ سودابه اشرفی نویسنده و مترجم ساکن اوکلند، که در نیمهٔ اول این جلسه داستان کوتاه خود را با عنوان «خانه‌پایی در بلیز» (این داستان کوتاه را در <strong><a href="https://media.hamyaari.ca/2022/03/24/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%84%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88/" target="_blank" rel="noopener">اینجا</a></strong> بخوانید)، و در نیمهٔ دوم جلسه، او بخشی از سفرنامه‌اش را با عنوان «کوبا جزیرهٔ بی‌تاب» برای شرکت‌کنندگان خواند. سپس شرکت‌کنندگان به اظهارنظر و طرح سؤالاتی دربارهٔ آنچه خوانده شد، پرداختند. این جلسه از طریق زوم برگزار شد و ۴۴ نفر در آن شرکت داشتند. هماهنگی‌های لازم برای برگزاری جلسه را کامران قوامی و گردانندگی آن را فریبا فرجام، از اعضای «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور»، بر عهده داشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدای جلسه، پس از احوالپرسی افراد، استاد محمد محمدعلی مطابق معمول برنامه‌های ویژهٔ کارگاه، طی مقدمه‌ای به معرفی اجمالی سودابه اشرفی و کارهای او پرداخت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نخست هشتم مارس روز جهانی زن را به تک‌تک عزیزان، خانم‌ها و آقایان تبریک می‌گویم. هم‌زمانی خجسته‌اش را هم با جلسهٔ امروز به فال نیک می‌گیرم. تبریک ویژه، همراه با خوشامدگویی صمیمانه دارم برای سودابه اشرفی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیگر اینکه کرونای منحوس به‌رغم مصیبت‌باربودن و جان‌گرفتنش یک روی خوش هم داشت، و آن جان‌بخشی به رواج و گسترش دیدار عزیزان هنرمند بود از راه‌های دور. تا قبل از کرونا کارگاه داستان‌نویسی ونکوور همواره چشم‌به‌راه عزیزان داستان‌نویس می‌ماند تا به‌تصادف یا به‌دعوت «انجمن هنر و ادبیات» در کارگاه داستان‌نویسی ونکوور شرکت کنند و اعضای کارگاه از تجربیات ناب آنان بهره‌مند شوند. نسیم خاکسار، مسعود نقره‌کار، منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد، مریم رئیس دانا، فرخنده حاجی‌زاده، و این اواخر پس از شیوع کرونا، به‌دعوت خود ما و به‌مدد نرم‌افزار زوم، مهرنوش مزارعی، خسرو دوامی، ناصر زراعتی، از داستان‌نویسان خوب معاصر محبت کرده مهمان کارگاه بودند و حالا چشم ما روشن می‌شود به سودابه اشرفی عزیز و چه‌بسا در آیندهٔ نزدیک میزبان بهرام مرادی، داستان‌نویس خوب ساکن آلمان، باشیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سودابه اشرفی، متولد ۲۱ آذر ۱۳۳۸ تهران است. در ایران ازدواج کرده و یک دختر و یک پسر دارد. در سال ۱۹۸۵ به آمریکا مهاجرت کرد. پس از تکمیل تحصیلات خود در رشتهٔ روزنامه‌نگاری و کتابداری به شغل کتابداری روی آورد. حرفه و فن و هنر داستان‌نویسی را خودانگیخته با ترجمهٔ آثاری از کافکا و کاواباتا و چند نویسندهٔ مشهور دیگر شروع کرد، سپس به نوشتن داستان‌‌های خود پرداخت. از سال ۱۹۹۰ آثارش را اعم از ترجمه و تألیف در برخی مجله‌‌های ادبی ایران از جمله «کارنامه»، «زنده‌رود‌»، «هفت»، «چیستا»، «کلک» و«دنیای سخن» و در خارج از کشور، «سیمرغ» و «بررسی کتاب» آمریکا، «سنگ» آلمان، «فاخته» هلند و «آرش» فرانسه ادامه داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین مجموعه‌داستان سودابه اشرفی به‌نام «فردا می‌بینمت» در سال ۱۳۷۸ برابر ۱۹۹۹ در آمریکا به‌چاپ رسید. پنج سال بعد نیز اولین رمان کوتاهش «ماهی‌ها در شب می‌خوابند» در سال ۱۳۸۳ توسط انتشارات مروارید تهران و مقارن همان ایام مجموعه‌داستان «فردا می‌بینمت» توسط انتشارات ورجاوند در ایران چاپ شد. این دو اثر در ایران با استقبال خوانندگان و منتقدان رو‌به‌رو گردید و جوایزی برای او به‌ارمغان آورد که به آن خواهیم پرداخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامهٔ این موفقیت‌ها، داستان «بیلی» از مجموعهٔ فردا می‌بینمت در کتاب سه‌جلدی (آنتولوژی) «هشتاد سال داستان‌نویسی ایران» (حسن میرعابدینی) به‌عنوان یکی از برگزیدگان داستان‌نویسان خارج از کشور در سال ۱۳۸۴، توسط انتشارات «کتاب خورشید» به‌چاپ رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سودابه اشرفی بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ مدتی با «خانهٔ کودک شوش» که مؤسسه‌ای غیرانتفاعی بود، به‌طور داوطلبانه به کار پرداخت و علاوه بر قصه‌خوانی برای کودکان کار و خیابان، کتابخانهٔ کوچکی برای آن‌ها ایجاد کرد. کتاب «سیب‌های کابل شیرین است» حاصل کارگاه نویسندگی خلاق این کودکان بود که سودابه اشرفی مسئولیت ترجمهٔ این آثار را به انگلیسی به‌عهده گرفت. این کتاب را انتشارات «نقد افکار» به سه زبان فارسی، پشتو و انگلیسی در ۴۰۸ صفحه منتشر کرد. این کتاب هم‌اکنون در کتابخانه‌های اروپا و امریکا موجود است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تاکنون از سودابه اشرفی چند داستان کوتاه از جمله داستان «دار قالی» به انگلیسی و داستان «کدام لحظه!» به زبان آلمانی ترجمه و در انتشاراتی‌‌های معتبر به‌چاپ رسیده است. رمان کوتاه «ماهی‌ها در شب می‌خوابند » نیز به ترکی ترجمه و در سال ۲۰۱۵ در استانبول منتشر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه مسلم است، سودابه اشرفی از سال ۱۳۸۰ چهره‌ای شناخته‌شده برای علاقه‌مندان به داستان‌نویسی بوده است. جوایزی که دریافت کرده به‌ترتیب عبارت‌اند از:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جایزهٔ بهترین داستان کوتاه سال ۱۳۸۰، از بنیاد صادق هدایت برای داستان «اتاقی، خیالی»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جایزهٔ بهترین رمان سال ۱۳۸۳، از بنیاد مهرگان ادب، برای رمان «ماهی‌ها در شب می‌خوابند»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جایزهٔ بهترین رمان سال ۱۳۸۴، از بنیاد گلشیری، برای رمان «ماهی‌ها در شب می‌خوابند»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جایزهٔ بهترین تک‌داستان سال ۱۳۸۶، از بنیاد گلشیری برای داستان «بیلی»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نامزد جایزهٔ سال ۱۳۸۶، از بنیاد منتقدان و نویسندگان مطبوعات، برای مجموعهٔ «فردا می‌بینمت»</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لازم به ذکر می‌دانم، سودابه اشرفی علاوه بر دریافت جوایز، خود نیز در سال ۱۳۹۷ جزو داوران جایزهٔ هفت‌اقلیم ایران و در سال ۲۰۱۹ جزو داوران مسابقهٔ داستان کوتاه بنیاد تیرگان تورنتو بوده است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-18022" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/03/books.jpg?resize=500%2C250" alt="گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور»، با حضور میهمان ویژه، سودابه اشرفی، نویسندهٔ ساکن آمریکا" width="500" height="250" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/03/books.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/03/books.jpg?resize=300%2C150&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/03/books.jpg?resize=272%2C137&amp;ssl=1 272w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آخرین اثر سودابه اشرفی «کوبا، جزیرهٔ بی‌تاب» نام دارد که حاصل سه سفر پژوهشی و ادبی اوست طی سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰ که انتشارات باران سوئد آن را در ژانویهٔ ۲۰۲۲ منتشر کرده و به باور منتقدان این سفرنامهٔ ۲۱۰ صفحه‌ای حاوی تصویرپردازی و مشاهدهٔ دقیق، روایتگری شیرین و پرکشش، لحن و زبان خوش‌آهنگ و اطلاعات دست اول از سرزمینی است که روزگاری آرمان‌شهر بسیاری در سراسر جهان بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان آنچه دربارهٔ خاستگاه عینی و ملموس داستان‌های سودابه اشرفی گفتنی است، اینکه شخصیت‌‌های داستان‌های کوتاه سودابه اشرفی علاوه بر دغدغهٔ مهاجرت، دوگانگی هویت و بی‌اعتمادی به شریک کار و زندگی و بیان اندیشه‌ها، همراه خاطرات تلخ و شیرین اوست از زندگی در ایران و معضلات زنان شرقی در آمریکا. به‌عبارت دیگر سودابه اشرفی، راوی مهاجران غریب و تنها، آدم‌های نادیده گرفته‌شده و دیگر اقلیت‌های قومی جامعهٔ آمریکا هم بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او هم‌اکنون در اوکلند کالیفرنیا زندگی می‌کند و دیگر چشم‌انتظار مجوز چاپ مجموعه‌داستان «اتاقی، خیالی» نیست. این مجموعه از سال ۱۳۹۷ توسط انتشارات مروارید به وزارت ارشاد سپرده شده و هنوزا هنوز مجوز چاپ و نشر نگرفته و هم‌اکنون چند داستان آن مجموعه اینجا و آنجا به‌صورت کاغذی یا اینترنتی منتشر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من صمیمانه به او خسته نباشید و بار دیگر خوشامد می‌گویم. همچنین به دیگر مهمانان که از شهرهای دور و نزدیک به ما پیوسته‌اند. جا دارد همین‌جا از سیما غفارزاده، مدیر مسئول و سردبیر مجلهٔ رسانهٔ همیاری و مدیر گروه همیاری ایرانیان ونکوور تشکر کنم که همواره یار و مددرسان ما بوده‌اند. همچنین از دوست عزیزم کامران قوامی، برنامه‌ریز اصلی و تنظیم‌کنندهٔ این جلسات و خانم فریبا فرجام که گردانندگی جلسات کارگاه را طی سال‌ها به‌عهده داشته و دارند تشکر کنم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های استاد محمد محمدعلی، سودابه اشرفی داستان کوتاه «خانه‌پایی در بلیز» را برای افراد حاضر در جلسه خواند </span><span style="font-weight: 400;">سپس نوبت به اظهارنظر و طرح سؤالات شرکت‌کنندگان رسید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی گفت که مهم‌ترین نکتهٔ داستان به‌نظرش خلاقیت در سبک آن است. داستان در جواب یک ایمیل نوشته شده است و شیوهٔ دیگری از زندگی را نشان می‌دهد. این انسان‌ها را تکان می‌دهد تا به زندگی شهری و روزمره‌ای‌ که به آن عادت دارند، نگاهی بیندازند و تجدیدنظری کنند. او گفت که داستان به‌گونه‌ای نوشته شده که به‌نظر اثری ترجمه‌ای می‌آید و این کاری هوشمندانه است، زیرا اطلاعات به‌قدری دقیق و محلی است که باورش سخت است شخصی غیرمحلی آن را نوشته باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس مرتضی مشتاقی گفت فرم داستان که به‌صورت آگهی است، قابل توجه است. اطلاعات و جزئیات داده‌شده نیز به‌قدری ظریف و دقیق است که خواننده احساس می‌کند در آن محل زندگی می‌کند. به‌نظر او داستان، زندگی یک فرد روستایی را نشان می‌دهد که با وجود فقر احساس ثروتمندی می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا نیکی فتاحی گفت که فضای داستان نظر او را جلب کرده است. این فضا تداعی‌گر گونه‌ای بهشت است، بهشتی که در عین حال جهنمی را نیز در خود دارد. یک یوتوپیا همراه با همهٔ کمبود‌ها و چالش‌های طبیعی آن. در داستان نوعی فرار و انتقاد از دنیای مدرن و شلوغِ شهری دیده می‌شود. علاوه بر این، یک تم محیط‌‌زیستی هم در آن وجود دارد. قالب داستان نیز هوشمندانه انتخاب شده است. در ابتدا بعضی مظاهر مدرنیته را می‌بینیم: کامپیوتر، اینترنت، تلویزیون و پیتزا، ولی محتوای داستان کاملاً با این مظاهر در تضاد است، بنابر‌این چنینی قالبی مطلب‌ را گویاتر می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از او نوبت به مرال دهقانی رسید. او گفت سبک نامه‌نگاری به‌صورت نامهٔ سرگشاده با مخاطب عام، جالب است. او افزود که مالکان خانه پانزده سال است که به آنجا رفته‌اند و به‌نظر می‌رسد که از زندگی شهری به آن مکان پناه آورده‌اند. ‌اینکه در نامه تأکید می‌شود تنها به آنجا نروند، گویای این است که حتی در بهشت نیز بشر به معاشرت احتیاج دارد و بهشت وقتی کامل است که انسان تنها نباشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس جمال کردستانی گفت در داستان تعریف کلاسیکی را که از پِی‌رنگ داستان داریم، نمی‌بینم. این داستان نمونهٔ خوبی است برای فضاسازی در داستان‌نویسی. هم‌زمان با توصیفی که از فضا می‌شود گویی پی‌رنگی نیز شکل می‌گیرد و خواننده را همراه خود به آن فضا می‌برد. او در داستان طعنه‌ای نیز به روابط و ضوابط کار می‌بیند، زیرا کارفرما شرایط مناسب را فراهم نمی‌کند. او در آخر پیشنهاد داد که به‌جای عبارت «دروکردن» بهتر است از واژهٔ «چیدن» استفاده شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از او مهنوش ریاحی گفت که نویسنده توانسته با تمهید نامه‌نگاری از دو راوی استفاده کند. با این روش داستان به‌گونه‌ای نوشته‌‌شده که گزارش‌نویسی نیز تعبیر نشود. فضاسازی هم عالی است. او در آخر پیشنهاد کرد به‌جای عبارت «بعدالتحریر» از «پی‌نوشت» استفاده شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا نوبت به شیرین پارس رسید. او دو سؤال مطرح کرد. اول اینکه به‌نظرش داستان قصه‌ای در بر نداشته است، آیا نویسنده به حضور قصه در داستان اهمیت می‌دهد؟ دوم اینکه به‌زعم او این داستان با طرحی نو میان دو مکتب مدرن و پست‌مدرن سرگردان است. آیا این تعمدی بوده است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از او حمید غلامی‌پور گفت سبک داستان و شروع آن برای او مهیج و جالب بوده است و گمان می‌کرده که این بخشی از داستانی بلند است و ترجیح می‌داده که این‌گونه باشد. آیا نویسنده هیچ به ادامه‌دادن این داستان فکر کرده است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس پیمان مشکات گفت از داستان این‌گونه برداشت کرده که وقتی آگهی پیشنهاد می‌کند بهتر است با زوجتان بیایید، راوی می‌بیند که تنهاست و نمی‌تواند به این سفر برود و با بن‌بست مواجه می‌شود. آیا نویسنده می‌خواسته چنین برداشتی را در داستانش بگنجاند یا خیر؟ در ضمن او پیشنهاد داد از عبارت «مار سمی» به‌جای «مار زهری» استفاده شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا مهرخ غفاری‌مهر گفت که این داستان توانسته به‌راحتی دو راوی را در خود بگنجاند و از این نظر یک داستان مدرن جالب است. او پرسید مکان جغرافیایی داستان کجاست؟ و اینکه روایت با این حجم از جزئیات شبیه کارهای ناتورالیستی است اما این یک داستان کوتاه است و بیان این همه جزئیات در آن به چه علت است؟ او افزود که در این داستان به مسئلهٔ مهاجرت و مشکلات مهاجران نیز اشاره شده، مثل آب‌وهوا و خطرات بومی که قابل تعمیم به عرصه‌های دیگر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس سودابه رکنی گفت که داستان به‌نظرش طنزی اجتماعی در بر دارد و اینکه نویسنده با چنین نگاه انتقادی‌ای به زندگی آمریکایی‌ها پرداخته، قابل‌توجه است. او افزود که دنبال قصهٔ داستان نگشته است، زیرا قصه در همین انتقاد نهفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از او سابرینا کلدانی گفت داستان جالب و رمزآلود است، و پرسید که نویسنده چگونه چنین موضوعی را انتخاب کرده است؟ به‌زعم او این داستان با وجود جزئیات و توضیحات، جواب بسیاری از سؤالات را نمی‌دهد و این آن را رمزآلود می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس حدیث علیزاده گفت که او ابتدا تنهایی انسان را تم اصلی داستان فرض کرده است، اما از آنجا که می‌داند نویسنده به مسئلهٔ مهاجرت علاقه‌مند است، گمان می‌کند در این داستان نیز تم اصلی مهاجرت باشد. در ضمن او در مورد راوی اول داستان سردرگم است و نمی‌داند موقعیت او در داستان چیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حمید مساح گفت به‌نظر او نیز تم داستان تنهایی و مهاجرت است و قصه نیز دارد، اگرچه چندان آشکار نیست. در این داستان اشاراتی شده به مثلاً همسایگان آمریکایی، یا خانهٔ مایایی، آیا این‌ها به چیزی دلالت دارند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های حضار، محمد محمدعلی گفت داستان از نظر تکنیکی قوی است و او اسم آن را انعکاسی می‌گذارد. شخصی در نامه‌ای از محل زندگی‌اش می‌گوید و آن را برای مخاطب بازتاب می‌دهد. سبک داستان نامه‌نگاری‌ است، خطیب و مخاطبی وجود دارند، ولی در یک طرف کاملاً سکوت برقرار است. داستان تفسیرپذیر است. به‌نظر می‌آید مکان، یوتوپیایی است هشدارآمیز، یوتوپیایی در قرن ۲۱ و ۲۲. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا سودابه اشرفی ضمن تشکر از توجه شنوندگان، شروع به پاسخ‌گویی به سؤالات و بیان نکاتی دربارهٔ داستان «خانه‌پایی در بلیز» کرد. او گفت:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باید بگویم برای من قصه در داستان خیلی اهمیت دارد، همین‌طور ایجاد دلهره، و فکر می‌کنم که در اینجا نیز قصه وجود دارد.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ساختن فضا با جزئیات به‌دلیل علاقه‌ای است که به سفر دارم. مکان این داستان بیشتر تخیلی‌ است تا واقعی. می‌خواستم فضایی را بسازم که سمبل زندگی باشد.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فضای اول داستان نشان‌دهندهٔ زندگی سرد تنهای مدرن است، راوی به‌دنبال زندگی دیگری‌ است ولی در نهایت دوباره با چالش‌هایی روبرو می‌شود.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌وقت به فکر نوشتن ادامهٔ داستان نیفتاده‌ام.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مسئلهٔ مهاجرت در این داستان برایم مطرح نبود بلکه مسئله‌ٔ تنهایی انسان مطرح بود.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">معتقدم که ادبیات جواب پرسش نیست، بلکه مطرح‌کردن پرسش است.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ذهن من مکان داستان، «بلیز» کشوری کوچک در مکزیک بوده و اشاره به مایاها هم بیانگر همین است، اما</span><span style="font-weight: 400;"> اهمیتی ندارد که مکان کجاست، زیرا این فضا بیشتر در ذهن می‌گذرد، یک یوتوپیای فکری، و نه زمینی‌. </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اشاره به آمریکا برای این است که آن را سمبل زندگی مدرن در نظر گرفته‌ام.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد مدرن یا پست‌مدرن بودن داستان باید بگویم من وقتی می‌نویسم به سبک‌های ادبی فکر نمی‌کنم.</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از تنفسی ده‌دقیقه‌ای، سودابه اشرفی به خواندن بخش‌هایی از سفرنامهٔ «کوبا جزیرهٔ بی‌تاب» پرداخت. سپس در مورد محله‌هایی از کوبا که داستان در آن اتفاق می‌افتد، توضیحاتی داد، ازجمله محلهٔ فقیرنشینی که از دید توریست‌ها پنهان است و تظاهرات ۱۱ ژوئیهٔ سال گذشتهٔ کوبا از آنجا شروع شد، و همچنین بخش‌های ثروتمندتری که قصرهای قدیمی در آن واقع شده‌اند. بعد از توضیحات ارائه‌شده نوبت به پرسش و پاسخ رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی: بحث بهداشت همگانی که می‌گویند از دیرباز در کوبا رواج داشته، چگونه است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سودابه اشرفی: پزشکی در کوبا فقیر است. تجربهٔ خودم را در بیمارستان آنجا نوشته‌ام. حتی آنجا هم باید پارتی داشته باشید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حمید‌رضا مجتهدی: آیا دلیل خاصی دارد که در بخش دوم از افعال گذشته استفاده کرده‌اید؟ چرا با توجه به سفرنامه‌بودن کتاب، افعال مضارع نیستند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سودابه اشرفی: در کل زبان سفرنامه مضارع است، اما بخش دوم فلاش‌بک است و راوی در فضایی دیگر به یاد گذشته می‌افتد، به‌همین دلیل افعال گذشته‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرتضی مشتاقی: آیا مطلبی در ارتباط با تحریم‌های کوبا و تأثیرات آن نیز نوشته‌اید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سودابه اشرفی: بله نوشته‌ام. حتی به اینکه چگونه این تحریم‌ها در کوبا مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند نیز پرداخته‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهرخ غفاری‌ مهر: این کتاب به زبان فارسی نوشته شده، آیا مخاطبان شما تنها ایرانی و فارسی‌زبان‌اند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سودابه اشرفی: در داستان‌های کوتاه مخاطب خاص ندارم، اما در مورد این سفرنامه مشخصاً مخاطب ایرانی را در نظر داشته‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جمال کردستانی: آیا نویسنده‌های فارسی‌زبان خارج‌ازایران هنگام نوشتن به ترجمهٔ آثارشان هم فکر می‌کنند؟ همچنین آیا در کتابتان به فیدل کاسترو هم پرداخته‌اید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سودابه اشرفی: من سعی دارم طوری بنویسم که هر انسانی با هر زبانی بتواند آن را بفهمد، پس ترجمه را در نظر می‌گیرم. از من پرسیده‌اند که در این صورت ما از کجا بفهمیم که نویسنده ایرانی است، برایم مهم نیست مگر اینکه بخواهم از تاریخ بنویسم، من قصهٔ خوب برایم مهم است. در مورد فیدل، چه گوارا، و حتی کسان دیگری که نمی‌شناختم و بعد از سفرهایم به کوبا شناخته‌ام نیز نوشته‌ام، آن هم از زبان مردم کوبا و قضاوت‌های شخصی خودم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا به تقاضای مرتضی مشتاقی، سودابه اشرفی قسمتی از کتاب را که در مورد فیدل کاسترو بود، برای حضار خواند و چنین توضیح داد که این بخش ضمناً مقایسه‌ای بین انقلاب ایران و انقلاب کوبا نیز است، و در سرتاسر این سفرنامه این مقایسه وجود دارد. سپس پرسش و پاسخ ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شهناز البرزی: سفرنامه را چطور می‌نویسید؟ آیا از یادداشت‌های روزانه استفاده می‌کنید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سودابه اشرفی: بعضی‌ها این کار را می‌کنند، من بعد از بازگشت از سفر، زمانی که به‌نظرم رسید نوشتن از کوبا در من سرریز می‌شود، شروع به کار کردم. تحقیق، رجوع به عکس‌ها و فیلم‌ها، احساسی که دربارهٔ مکان‌ها به من دست داده بود، راهنمای من در نوشتن و یادآوری بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرال دهقانی: با توجه به اینکه اخیراً در ایران سفرنامه‌های زیادی چاپ می‌شوند، ای‌کاش کتاب شما هم در ایران چاپ می‌شد تا علاقه‌مندان می‌توانستند آن را تهیه کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سودابه اشرفی: متأسفانه سانسور و مجوزندادن مانع این کار می‌شود و به‌همین خاطر من دیگر به چاپ در ایران نمی‌اندیشم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از اینکه به تمام پرسش‌ها پاسخ داده شد و داوطلبان نظراتشان را بیان کردند، نشست ویژهٔ کارگاه داستان‌نویسی ونکوور به پایان رسید.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/03/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88/">گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور»، با حضور میهمان ویژه، سودابه اشرفی، نویسندهٔ ساکن آمریکا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/03/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">18019</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خواندن و نقد و بررسی داستان «اَکلِ میّت» نوشتهٔ ناصر زراعتی </title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/02/01/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%8e%da%a9%d9%84%d9%90-%d9%85%db%8c%d9%91%d8%aa/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/02/01/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%8e%da%a9%d9%84%d9%90-%d9%85%db%8c%d9%91%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 02 Feb 2022 05:01:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان‌نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر زراعتی]]></category>
		<category><![CDATA[نغمه فراهانی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=17608</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، ناصر زراعتی، نویسنده و فیلمساز ساکن سوئد نغمه فراهانی &#8211; ونکوور سه‌شنبه ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۲۲، کارگاه داستان‌نویسی ونکوور تحتِ‌نظر استاد محمد محمدعلی، میزبانِ ناصر زراعتی، نویسنده و فیلمساز ساکن سوئد، بود. این جلسه از طریق زوم برگزار شد و ۳۶ نفر در آن شرکت داشتند. هماهنگی‌های لازم برای برگزاری جلسه را کامران قوامی و گردانندگی آن را فریبا فرجام از اعضای «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» بر عهده...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/02/01/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%8e%da%a9%d9%84%d9%90-%d9%85%db%8c%d9%91%d8%aa/">خواندن و نقد و بررسی داستان «اَکلِ میّت» نوشتهٔ ناصر زراعتی </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، ناصر زراعتی، نویسنده و فیلمساز ساکن سوئد</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%ba%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نغمه فراهانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سه‌شنبه ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۲۲، کارگاه داستان‌نویسی ونکوور تحتِ‌نظر استاد محمد محمدعلی، میزبانِ ناصر زراعتی، نویسنده و فیلمساز ساکن سوئد، بود. این جلسه از طریق زوم برگزار شد و ۳۶ نفر در آن شرکت داشتند. هماهنگی‌های لازم برای برگزاری جلسه را کامران قوامی و گردانندگی آن را فریبا فرجام از اعضای «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» بر عهده داشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استاد محمدعلی این جلسه ویژه را با این مقدمه آغاز کرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«۱- هر چند رسم معمول کارگاه داستان‌نویسی ونکوور نیست که قبل از خوشامدگویی به مهمان ویژه ذکر مصیبت کند، اما می‌دانیم ناصر زراعتی، آن دوست قدیمی دردآشنایی است واقف به روزهای دشواری که سپری می‌کنیم؛ هم دومین سالگرد سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی است با ۱۷۶ مسافر جانباختهٔ اغلب ایرانی و هم سومین روز خاکسپاری بکتاش آبتین، شاعر و مستندساز عضو کانون نویسندگان ایران، است. کانونی که به‌دلیل سنت مقابلهٔ رودررو با سانسور و پذیرش خطرات احتمالی آن فقط چه بسا نیمی از نویسندگان و شاعران و مترجمان سراسر کشور عضو آن شده‌اند. تعجب‌آور است و گویای یکی چند واقعیت در خصوص دشواری وظیفهٔ کانونیان که جای طرح آن اینجا نیست و حالا… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲- در لغتنامه، بکتاش به‌معنای فرماندهٔ گروه است. بزرگ ایل و قبیله و به‌تعبیر و اشارهٔ شاهنامهٔ فردوسی، آبتین یا آتبین، پدر فریدون پادشاه ایران که خود روح کامل و یک انسان نیکوکار بود. همان‌گونه که مهدی کاظمی یا همان بکتاش آبتینِ من و ما بود. او از اعضای فعال کانون نویسندگان ایران در دوره‌های اخیر بود. زجرکش‌کردن و سهل‌انگاری در معالجهٔ زندانیان سیاسی و عقیدتیِ پای‌دربند نوعی قتل عمد محسوب می‌شود و این جزو آیین ستم‌پیشگان برآمده از اعماق تحجر است. من خاموشی یا به‌تعبیری روشنایی او را قرار می‌دهم کنار فروغ جاودان دیگر اعضای جانباختهٔ کانون نویسندگان، سعید سلطان‌پور، محمد مختاری، محمد پوینده و ده‌ها شاعر و نویسندهٔ جان‌برکف دیگر طی ۵۳ سال گذشته در راه استقرار آزادی بیان و اندیشهٔ بی‌هیچ حصر و استثنا.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۳- و اما حضور ناصر زراعتی، داستان‌نویس و فیلمساز شناخته‌شده، در کارگاه داستان‌نویسی ونکوور قوت قلب ماست و من به او خیر مقدم می‌گویم. طی ده سال گذشته تا جایی که حافظه یاری می‌کند نسیم خاکسار، مسعود نقره‌کار، منیرو روانی‌پور، مریم رئیس‌دانا، امیرحسین یزدان‌بد، فرخنده حاجی‌زاده، علی نگهبان، عبدالقادر بلوچ، داود مرزآرا، علی رادبوی، مهرنوش مزارعی و خسرو دوامی مهمانان ویژهٔ جلسات عمومی این کارگاه بوده‌اند. بهرام مرادی و سودابه اشرفی نیز در راه‌اند. برگزاری جلسات رونمایی از کتاب‌های حسین رادبوی و دکتر مشکینی و دیگران هم فصل جداگانه‌ای است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴- چهل سالی از آشنایی من و ناصر زراعتی می‌گذرد. آشنایی تبدیل به دوستی شد با حضورش در جلسات داستان‌خوانی کانون نویسندگان طی سال‌های ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ و ادامه یافت در برپایی گروه داستان‌نویسان موسوم به «پنجشنبه‌ها» یا «هشت داستانی» که خود او جزو بانیانش بود همراه زنده‌نام هوشنگ گلشیری و دیگر یاران طی سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۵. دوستی به مودّت و رفاقت رسید با هر اثر تازه‌ای که هرازچند منتشر می‌کردیم. ناصر همواره پرتوان و فعال بود در چند عرصهٔ هنری و هنوز هم هست. بی‌تابی و بی‌قراری برخی هنرمندان در ذات اوست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۵- اگر از مدح و ثنای این دوست دیرین در گذرم، ناصر زراعتی، نویسندهٔ ایرانی-سوئدی، متولد ۱۳۳۰ تهران است. دیپلمش را از دبیرستان دارالفنون می‌گیرد و همان سال ۱۳۴۸ در دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک قبول می‌شود تا سینما بخواند. اما سرکی می‌کشد به سیاست و پس از دستگیری توسط ساواک با اقبال بلند، فقط به یک سال زندان محکوم می‌شود. اما به‌دلیل بداقبالی بر اثر بوروکراسی رایج اداری، دو سال از ادامهٔ تحصیل باز می‌ماند. سرانجام در سال ۱۳۵۵ فارغ‌التحصیل می‌شود. بلافاصله در مطبوعات به نگارش نقد فیلم و نقد شعر و داستان و حتی نقاشی می‌پردازد. چند ترجمهٔ داستان کوتاه و فیلم‌نامه حاصل آن دوران است. علاوه بر تدریس در کلاس‌های آموزشی فیلم‌های مستند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در چند فیلم دستیار عباس کیارستمی، فیلمساز صاحب سبک ایرانی می‌شود. حتی در فیلم «گزارش» خود نیز نقشی به‌عهده می‌گیرد. ناصر زراعتی طی سال‌ها تلاش بی‌وقفه و در پی دل‌مشغولی اصلی خود به نگارش داستان‌های کوتاه، ترجمهٔ متون و کماکان ساختن فیلم‌های مستند می‌پردازد. نگاه کنید به بخش عمدهٔ آثار این هنرمند که حاصل عمری فعالیت فرهنگی غبطه‌برانگیزاست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>داستان بلند:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با دُرّ، در صدف» انتشارات نیلوفر، ایران، ۱۳۷۹</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مجموعه داستان کوتاه: </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کارگر بیکار» (یک داستان) با نقاشی‌های نیکزاد نجومی، نشر هماهنگ، ایران، ۱۳۵۹</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سبز» انتشارات نیلوفر، ایران، ۱۳۶۸</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«دکتر موش» انتشارات نشرِ کتاب، آمریکا (لُس آنجلس)، ۱۳۷۴</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نوارِ گمشده» انتشارات کتاب ارزان، سوئد (استکهلم)، ۱۳۸۰</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بیرون، پشت در» انتشارات افق، ایران، ۱۳۸۵</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شرح پریشانی ما» (یازده حکایت از جمهوری اسلامی) با نام مستعارِ زین‌العابدین حسینی، انتشارات نشرِ کتاب، آمریکا (لُس آنجلس)، ۱۳۷۷</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شرح پریشانی زین‌العابدین حسینی» (دوازده حکایت و یک گزارش)، [چاپ جدید «شرح پریشانی ما» با تجدیدنظر و اضافات] انتشارات کتاب ارزان [استکهلم] و خانهٔ هنر و ادبیات [گوتنبرگ]، سوئد، ۱۳۹۴</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خواب آبی و کلاغ‌ها» (سیزده داستان) انتشارات کتاب ارزان [استکهلم] و خانهٔ هنر و ادبیات [گوتنبرگ]، سوئد، ۱۳۹۵</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>زندگی‌نامه:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بهروز وثوقی» انتشارات آران پِرِس، سانفرانسیسکو آمریکا، ۱۳۸۳</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گردآوری و ویرایش: </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«مجموعه‌مقالات در نقد آثار داریوش مهرجویی» (چاپ اول) انتشارات ناهید، ایران، ۱۳۷۵ (چاپ دوم)، انتشارات هرمس، ایران، ۱۳۸۹</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«دیوانِ ژاله [عالم‌تاج قائم‌مقامی]»، (چاپ اول) انتشارات کانون فیلم و کتاب، گوتنبرگ سوئد، ۱۳۷۸ (چاپ دوم) انتشارات مهری، لندن انگلستان، ۱۳۹۹</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شاعر دیار عشق و آشتی [گفتگو با فریدون مشیری]»، انتشارات کانون فیلم و کتاب، گوتنبرگ سوئد، ۱۳۸۰ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ما برای شهیدانمان عزا نمی‌گیریم» [یادنامۀ نوری دهکردی]، انتشارات کتاب ارزان [استکهلم] و خانهٔ هنر و ادبیات [گوتنبرگ]، سوئد، ۱۳۹۱ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«یادنامۀ روشنک داریوش» انتشارات خانۀ هنر و ادبیات [گوتنبرگ] سوئد، ۱۳۸۴</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ترجمه:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سینمای هشت میلی‌متری»، انتشارات انجمن سینمای جوان، ایران، ۱۳۵۵ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نشانه‌ها و معنا در سینما»، نوشتهٔ پیتر والن، انتشارات تیراژه ایران، ۱۳۶۲</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شبح سرگردان (رقص چنگیز کوهن)»، نوشتهٔ رومن گاری، با ابراهیم مشعری، انتشارات نیلوفر، ایران، ۱۳۶۲</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کالبدشکافی مرگ [کلام آخر]»، نوشتۀ سِون دلبلانک (نویسندۀ سوئدی) از زبان سوئدی با اسد رخساریان، انتشارات آفتاب، نروژ، ۱۳۹۵</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به‌سوی طبس» (سفرنامهٔ ایران)، نوشتۀ ویللی شیرکلوند (نویسندۀ فنلاندی‌الاصل سوئدی) از زبان سوئدی با فرخنده نیکو، (چاپ اول و دوم، ۱۳۸۵)، انتشارات خانۀ هنر و ادبیات [گوتنبرگ]، سوئد (چاپ سوم)، انتشارات مهری، لندن انگلستان، ۱۳۹۹</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سرگیجه» (در مورد فیلم آلفرد هیچکاک) نوشتۀ دن اویلر از زبان انگلیسی با پرویز شفا، انتشارات هرمس، ایران، ۱۳۸۴</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فیلم‌های مستند:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«پست» (آموزشی برای نوجوانان)، ۲۰ دقیقه، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«رفتگر [وظایفِ شهرداری]» (آموزشی برای نوجوانان)، ۲۰ دقیقه، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«برگی از کتاب عشق»، دیدار با سیمین بهبهانی، ۳۳ دقیقه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«وکیل عاشق»، دیدار با سرهنگ جلیل بزرگمهر، وکیل مدافع دکتر محمد مصدق، ۴۳ دقیقه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«صورتک‌ها»، دیدار با نصرت کریمی و مجسمه‌هایش، ۵۳ دقیقه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شاعر دیار عشق و آشتی»، دیدار با فریدون مشیری، ۴۸ دقیقه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«یک صبح تابستان با سیمین دانشور»، ۱۵ دقیقه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«تک‌درختِ بید»، ۹۰ دقیقه </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«زیر خاک خانۀ پدری»، ۱۵ دقیقه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و سرانجام اینکه استاد ناصر زراعتی در بین هم‌نسلان من و ما یک استثناست. علاوه بر داستان‌نویسی و ترجمه و تصحیح متون، چند سالی است که با عنوان دیگری نیز شناخته می‌شود و آن روخوانی کتاب است. او تاکنون نزدیک به ۵۰۰ داستان کوتاه و بلند و مقاله با عناوین مختلف را خوانده و برای استفادهٔ عموم در اینترنت قرار داده است*</span><span style="font-weight: 400;">. کتاب‌هایی که توانسته مخاطبان فراوانی را به خود جذب کند و در ترویج کتاب‌خوانی مؤثر باشد. یکی دیگر از دلمشغولی‌های او گرداندن کتابفروشی «خانهٔ هنر و ادبیات گوتنبرگ» است که پاتوق معتبری است برای اهل ادب و فرهنگ ایرانیان ساکن اروپا.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۷- امشب ناصر زراعتی داستان «اَکلِ میّت» از مجموعهٔ «خواب آبی و کلاغ‌ها» را برای ما می‌خواند و من بسیار خوشحال‌ام که دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس و استاد دانشگاه، به ما افتخار داده‌اند برای مشارکت در بررسی این داستان که قطعاً برای من و ما آموزنده است. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-17610" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/02/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%93%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%BA-%D9%87%D8%A7.jpeg?resize=345%2C500" alt="مجموعهٔ «خواب آبی و کلاغ‌ها»" width="345" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/02/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%93%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%BA-%D9%87%D8%A7.jpeg?w=345&amp;ssl=1 345w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/02/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%93%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%BA-%D9%87%D8%A7.jpeg?resize=207%2C300&amp;ssl=1 207w" sizes="auto, (max-width: 345px) 100vw, 345px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با خوشامد به هر دو عزیز و دیگر مهمانان سلام عرض می‌کنم خدمت خانم سیما غفارزاده، سردبیر مجلهٔ رسانهٔ همیاری، و دیگر دوستان حاضر در جلسه مخصوصاً امیرحسین یزدان‌بد از ادمونتون.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن آقای زراعتی هم ضمن یادآوری دومین سالگرد سرنگونی هواپیما و درگذشت بکتاش آبتین، اشاره‌ای به فیلم خوب «پارک مارک» ساختهٔ این فیلمساز برجسته نمود. در ادامه پس از تشکر از آقای محمدعلی، ابراز خشنودی کرد که در این جمع حضور دارد. طبق روال برنامهٔ کارگاه، گفتگو و بحث در مورد داستان انتخابی او «اَکلِ میّت» پس از خواندن داستان (<strong><a href="https://media.hamyaari.ca/2022/01/31/%d8%a7%d9%8e%da%a9%d9%84%d9%90-%d9%85%db%8c%d9%91%d8%aa%d8%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d8%b2%d8%b1%d8%a7%d8%b9/" target="_blank" rel="noopener">متن کامل این داستان را از اینجا بخوانید</a></strong>)</span><span style="font-weight: 400;"> توسط نویسنده با صدای گرم و گیرای او، با دکتر فرزان سجودی آغاز شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نظر دکتر سجودی، دادن برچسب از جنس برچسب‌های ژانر و نظایر آن به یک داستان از طرفی ظلم به آن داستان است، از طرفی دیگر استفاده از برچسب‌ها برای طبقه‌بندی داستان‌ها اجتناب‌ناپذیر است، هرچند داستان‌ها مرزهای برچسب‌ها را در هم می‌شکنند و فراتر می‌روند. داستان «اَکلِ میّت» نمونهٔ درخشانی از داستان گروتسک (Grotesque) در ادبیات فارسی است، که تنها مختص به آثار ادبی نیست. موقعیتی تحریف‌شده، زشت، تلخ، غیرعادی، خیالی و حتی باورنکردنی که در وضعیتی پارادوکسیکال به درک ما از زشتی‌ها، تلخکامی‌ها و اندوه دنیای به‌اصطلاح واقعی عمق می‌بخشند. در حقیقت باعث می‌شود که ما دنیای واقعی را که به‌خاطر کارکردهای گفتمانی و ایدئولوژیک و رسانه‌ها و غیره، طبیعی به‌نظرمان جلوه می‌کند، ناگهان تمام تلخکامی‌ها و اندوهش را با اعماق وجود حس و دریافت کنیم. گروتسک یک آستانه است؛ تردید بین خندیدن و وحشت. در جای‌جای داستان خواننده با انتخاب دقیق واژگان در وضعیتی خنده‌دار قرار می‌گیرد، اما این وضعیت آن‌قدر ناپایدار است و آن‌قدر ضربهٔ تلخ و کریه پشتش، کاری است که این خنده بر صورت‌ها می‌ماسد. او سپس به ذکر نکاتی خاص در این داستان پرداخت. یکی اینکه «اَکلِ میّت» یعنی مرده‌خوری از نظر تکنیک داستانی حرکتی جذاب است، زیرا وقتی چیزی را به یک اصطلاح تبدیل می‌کنیم، در آن اغراق می‌کنیم. مثلاً می‌گوییم فلان حضرات مرده‌خورند و در حقیقت منظورمان اغراقی همراه با طنز در رفتار و وضعیتی است که آن حضرات برای ما و جامعه به‌وجود آورده‌اند. نکتهٔ دوم اینکه در این داستان چنان با ظرافت و دقت، رفتار آدم‌ها، پوشاک و موقعیت و حتی لحن آن‌ها به‌تصویر کشیده شده که گویی آمادهٔ فیلمسازی است. نکتهٔ سوم هم در موقعیت آدم‌هاست. در اینجا یک «ما»ی راوی هست و یک آن‌ها، که آن دو آخوند و آن هفت مرد تنومند و آن زن‌های محجبه‌اند. این ما که شاگردان استادند، در سراسر داستان، مایی مستأصل، منفعل و درمانده است، در انقیاد قدرتی است که آن‌ها را به کارهایی ناخواسته وامی‌دارد. در صورتی که طرف مقابل به‌واسطهٔ موقعیتی که دارد، با اعتمادبه‌نفس موقعیت را بدون اعتقاد به تنوع و ناهمسانی هدایت می‌کند. از نظر آقای سجودی شوک اصلی داستان از لحظهٔ ورود به سالن بزرگی که میزی دایره‌شکل با رومیزی سیاه وسط آن قرار دارد و سپس صحنه‌های خوف‌آور و کریهِ خوردن گوشت استاد شروع می‌شود. ایشان صحبت‌های خود را با این نتیجه‌گیری به‌پایان می‌رساند که آقای زراعتی در شش صفحه حساسیت‌هایی نسبت به مناسبات قدرت، چگونگی اعمال قدرت، وضعیت سوژه‌های قدرت‌پذیر و سرانجام در پاراگراف آخر موقعیت رسانه و تحت‌ِکنترل قدرت درآمدنِ آن را به‌خوبی نشان داده‌اند. </span></p>
<figure id="attachment_17611" aria-describedby="caption-attachment-17611" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-17611 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/02/10257398_10152373056861839_5116701733829488038_o.jpeg?resize=500%2C309" alt="ناصر زراعتی" width="500" height="309" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/02/10257398_10152373056861839_5116701733829488038_o.jpeg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/02/10257398_10152373056861839_5116701733829488038_o.jpeg?resize=300%2C185&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-17611" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;">ناصر زراعتی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، اعضای دیگر شرکت‌کننده در کارگاه نظرات خود را یکی پس از دیگری در میان گذاشتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سهیل شریفان این داستان خوب را شرح عقوبت و تنبیه برای بازگشت و آویختن به گذشته دانست. او گفت آن‌ها اگر از پی جسد نرفته بودند، مجبور به خوردن جسد نمی‌شدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سعید ممتازی «اَکلِ میّت» را داستانی ضربه‌زننده توصیف کرد که ذهن را تکان می‌دهد و آرامش را می‌گیرد، و ما را به حقایقی که از آن‌ها دور مانده و یا به آن‌ها عادت کرده‌ایم، هوشیار می‌کند. مثل حضور فرهنگی که از مشت‌مشت خوردنِ خرما شروع و به سرقت مرده ادامه پیدا می‌کند، چرا که صاحبان این فرهنگ قرون وسطایی کاسبان مرگ‌اند. این موجودات قرون وسطایی انسان‌های فرهیختهٔ امروز را هم به پیروی از عادات تلخ و کریه خود، حتی با عنصر تمسخر، مجبور می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیرحسین یزدان‌بد با اشاره به اصطلاح شرعی «اَکلِ میّت»، گفت در شیعه این اصطلاح را زمانی به‌کار می‌برند که مؤمن در صورتی که غذای دیگری ندارد، حرامی به بزرگیِ خوردن گوشت برادرش برایش حلال می‌شود. در واقع ملاهای قدیمی هرگاه در صدد حلال‌کردن حرام بوده‌اند، شرایط را اضطراری جلوه می‌داده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سیامک غفاری از دیگر مهمانان حاضر در این جلسه معتقد بود که داستان آقای زراعتی برش برق‌آسایی است از یک دنیای سوررئال هولناک که با دقت انتخاب شده و به‌همین جهت تکان‌دهنده است. شیوهٔ خوردن جنازهٔ استاد، برداشتی است از بلایی که امروز هم بر سر جامعه می‌آورند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این داستان چند تصویر را در ذهن مجید میرزایی زنده کرد؛ از تشییع پیکر بکتاش آبتین که خانوادهٔ او وادار به پیروی از برنامهٔ تحمیلی شدند، تا نامه‌های خطاب به بازجوی سعیدی سیرجانی و حتی تشییع کالبد نیما یوشیج که همه به‌نوعی خوردن گوشت استادند. او افزود، دالان وحشت، مسیری است که ما در این چند دهه از آن گذشته‌ایم، و آن دو آخوند شاید دو بال موجود در حاکمیت، اصلاح‌طلبان و اصولگرایان، را برای ما تداعی بکنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرال دهقانی از مراعات و نظیر گفت. مراعات و نظیر رنگ‌ها که به رنگ سیاه ختم می‌شود، جنس‌های مختلف از قبیل پارچه، چوب و فلز و همچنین اشکال کره، استوانه، مکعب و دایره که در نهایت ما را داخل دایره‌ای اسیر می‌سازد که از آن گریزی نداریم. به‌نظر او ما در همان ابتدای داستان خطاب‌کردنمان را با القاب و حمد و ثنا شروع کرده‌ایم. با خطاب حضرت حجت‌الاسلام به آن دو آخوند، جایگاهی را با آن‌ها داده‌ایم که منجر به بالا و بالاتر رفتن آن‌ها و پایین و پایین‌تر کشیده‌شدن ما و نهایتاً مرده‌خوری همه‌مان انجامید.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-17612" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/02/StoryWriting_Workshop.jpg?resize=500%2C303" alt="گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، ناصر زراعتی، نویسنده و فیلمساز ساکن سوئد" width="500" height="303" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/02/StoryWriting_Workshop.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/02/StoryWriting_Workshop.jpg?resize=300%2C182&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان «اَکلِ میّت» علیرضا کاظمی‌پور را یاد سکانسی از فیلم آشپز، دزد، همسر و عاشقش انداخت. او همچنین گفت که داستان را کاری سیاسی نمی‌بیند و بیشتر شبیه آیین‌های تشرف و حتی داستان شام آخر مسیح می‌داند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جمال کردستانی عریانی بیان مطلب و عدم خودسانسوری نویسنده را ستود. به‌نظر او سنگینی مسئولیت نویسندگان، هنرمندان و روشنفکران در این داستان به‌زیبایی مطرح شده و او این داستان را نه تنها سوررئال نمی‌بیند، بلکه واقعیت باورپذیر جامعه می‌داند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وحید ذاکری گفت داستان خوب داستانی است که گزنده است و آن گزندگی را به‌عنوان ویژگی‌ای مثبت دارد. او به‌عنوان مخاطب داستان با راویان اول‌شخص جمع همذات‌پنداری کرده و به‌سمت آن‌ها می‌رود. او در ادامه گفت همان‌گونه که انفعال راویان را خصلت خاکستری آن‌ها می‌بیند، از نبود خاصیت خاکستری در طرف دیگر (آن‌ها) انتقاد می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نظر پیمان مشکات، تصاویر مدرنی که از «آن‌ها» در داستان ارائه شده، با ماهیت سنتی‌شان تناسبی ندارند. مثل ساختمان مدرن کروی‌شکل، راننده‌های خانم و تابوتی که به‌جای آنکه روی زمین یا سفره‌ای باشد، روی میز قرار دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای فدایی این داستان را داستان سینماگری دیدند که پشت هر صحنهٔ آن دوربینی قرار دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حین تبادل نظرات سؤالاتی هم از طرف نیکی فتاحی، سیما غفارزاده، کامران قوامی و مهرخ غفاری مهر مطرح شد. سؤالاتی از قبیل علت انتخاب هفت مرد (تعداد آن‌ها)، راننده‌های زن، نبودن اعضای خانواده، مطرح‌نشدن رشتهٔ استاد و فقدان سمبل مبارزه و مقاومت در«ما». </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"> پس از تنفسی کوتاه، آقای زراعتی به سؤالات و نظرات جمع پاسخ دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سخنان خود را با بیان اینکه نوع روایت اول‌شخص جمع در داستان‌های «یک گل سرخ برای امیلی» از ویلیام فاکنر و داستان «فتح‌نامهٔ مغان» نوشتهٔ هوشنگ گلشیری هم بوده، شروع کرد. سپس تأثیر سینما روی داستان‌هایش و منفعل‌بودن راویان داستان را تأیید کرد و گفت این بدان معنا نیست که ما در جامعه مبارز نداریم. او با تأکید بر اینکه تفسیر‌ها و برداشت‌های متفاوتی از هر داستانی می‌توان داشت، گفت اشاره‌ای به شام آخر مسیح در این داستان نداشته است. ولی از سوی دیگر آثاری از برگمن (Bergman) و فلینی (Fellini) را در پس ذهن داشته است. او گفت با اینکه به درجات خاکستری در این دنیا و انسان‌ها معتقد است، اما درجهٔ خاکستری‌ای در وضعیت حاکم بر ایران نمی‌بیند؛ خصوصاً با یادآوری سهل‌انگاری و بی‌مسئولیتی آن‌ها در قبال جان بکتاش آبتین.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد عدد هفت در داستان و ذکر هفت مرد تنومند که جسد استاد را به‌دوش می‌برند، به سابقهٔ تاریخی عدد هفت در آثار ادبی فارسی خصوصاً خیام اشاره می‌کند. در جواب این سؤال که چرا رانندگان مینی‌بوس‌ها زن‌اند و چرا زن‌ها مسئول پذیرایی می‌شوند، گفت هر چند بعضی از موضوعات داستان برآمده از ناخودآگاهش بوده است، مگر غیر از این بوده که این حکومت از زن‌ها همواره در جهت پیشبرد اهدافشان استفاده کرده است؟ مثل نیروی پلیس و غیره…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او ادامه می‌دهد که جرقهٔ پیدایش این داستان از مراسم خاک‌سپاری سیمین دانشور و همچنین محمدعلی سپانلودر ذهنش زده شد، وقتی که می‌دید چگونه صاحبان قدرت مالک جنازه شدند، و افرادی شبیه آنچه در این داستان به تصویر کشیده‌ است، جنازه را حمل می‌کردند. آقای زراعتی در پایان این بخش از سخنانش با تأکید بر اینکه به‌نوعی اسم داستان را عمداً «اَکلِ میّت» انتخاب کرده، ادامه می‌دهد که رشتهٔ استاد و خانوادهٔ او مهم نبوده، پس به آن‌ها نپرداخته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در ادامه با اشاره به اینکه خانهٔ ادب و فرهنگ گوتنبرگ به سرپرستی ایشان که بیست سال از افتتاح آن می‌گذرد تا به‌حال دستی در انتشار کتاب هم به‌طور مستقل و هم با همکاری نشر ارزان و آرش داشته است، گفت با رواج کتاب‌های اینترنتی و کتاب‌های صوتی، همت ایشان متمرکز بر نشر کتاب‌های صوتی شده است که هم‌اکنون به بیشتر از پانصد کتاب و مقاله رسیده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دقایق پایانی جلسه جمع‌بندی کوتاه آقای محمدعلی دربارهٔ سوررئال توشهٔ کارگاهی حاضران شد. وی گفت: «سوررئال به‌طور کامل در هیچ‌وقت و هیچ‌کجا به آن معنا جلوه پیدا نکرده است. بوف کور به‌عنوان مثال، سوررئالی است که مهار شده است. یعنی نویسندهٔ آن لحظات نابی را که هیچ منطقی بر آن استوار نیست، لحظاتی را که خواب، رؤیا یا نشئگی است، مهار کرده است. داستانی که سراسرش سوررئال باشد، داستان نیست. ما اینجا در داستان «اَکلِ میّت» با سوررئال مهارشده از جنس بوف کور طرف‌ایم. جهان نیاز به داستان دارد.» </span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;"><span style="font-weight: 400;">*برای دسترسی به این داستان‌های صوتی، می‌توانید به این کانال یوتیوب مراجعه نمایید:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://bit.ly/2SYASfi"><span style="font-weight: 400;">https://bit.ly/2SYASfi</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/02/01/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%8e%da%a9%d9%84%d9%90-%d9%85%db%8c%d9%91%d8%aa/">خواندن و نقد و بررسی داستان «اَکلِ میّت» نوشتهٔ ناصر زراعتی </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/02/01/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%8e%da%a9%d9%84%d9%90-%d9%85%db%8c%d9%91%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">17608</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-03 00:30:57 by W3 Total Cache
-->