<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مهدی گنجوی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/مهدی-گنجوی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Thu, 16 Feb 2017 17:53:13 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مهدی گنجوی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/مهدی-گنجوی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>در نقد پدرسالاری و مادرسالاری در تاریخ‌ شعر نو</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2017/02/16/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2017/02/16/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 16 Feb 2017 17:53:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان تورنتو]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ فرخزاد]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی گنجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=4587</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهدی گنجوی &#8211; تورنتو ۱. یک گفتمان غالب در تاریخ شعر نوی ایران به «نوآوری در معنا» و «نوآوری در آوا» در شعر مدرن ایران اصلی‌ترین بها را می‌دهد. البته اولویت‌های دیگری نیز در این رویکرد‌ به تاریخ ادبیات که کرونولوژیکال به تاریخ زیبایی‌شناسی نگاه می‌کند، وجود دارد که فی‌المثل باعث می‌شود رابطهٔ این «نوآوری‌»ها با اجتماعی بودن یا نبودن شعر به روش‌های مختلف و گاه حتی متضادی تئوریزه ‌شود. در یک سو روایت هم‌زمان...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2017/02/16/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/">در نقد پدرسالاری و مادرسالاری در تاریخ‌ شعر نو</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%da%af%d9%86%d8%ac%d9%88%db%8c/" target="_blank">مهدی گنجوی</a> &#8211; تورنتو</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۱.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یک گفتمان غالب در تاریخ شعر نوی ایران به «نوآوری در معنا» و «نوآوری در آوا» در شعر مدرن ایران اصلی‌ترین بها را می‌دهد. البته اولویت‌های دیگری نیز در این رویکرد‌ به تاریخ ادبیات که کرونولوژیکال به تاریخ زیبایی‌شناسی نگاه می‌کند، وجود دارد که فی‌المثل باعث می‌شود رابطهٔ این «نوآوری‌»ها با اجتماعی بودن یا نبودن شعر به روش‌های مختلف و گاه حتی متضادی تئوریزه ‌شود. در یک سو روایت هم‌زمان کنش/ جایگاه اجتماعی سیاسی شاعر/ شعر او وجود دارد و در سوی دیگر این دیالوگ با اجتماعی فرض‌کردن زبان، کنش اجتماعی را با کنش زبانی یکی می‌بیند و در نتیجه شعر برای او هم‌زمان کنشی زبانی ـ اجتماعی می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این دستگاه تئوریک نقد ادبی اگر چه از سویی به‌نظر به پدیدهٔ شعر نوی ایران متکی و ارجاع‌دهنده به آن است، اما به‌دلیل باور به مفهوم «خلاقیت» و با تکیه بر مفهوم «اولویت» دست می‌زند به برکشیدن «کنون»های ادبی در تاریخ‌نویسی خود از ادبیات. برکشیدن «کنون»های ادبی (آنچه در عمل نمایه و نام شاملو، فروغ، اخوان و سپهری را کشید) از یک سو تاریخ‌نویسی ادبیات را به ضرر ایجاد سیاه‌چاله‌های تاریخی با یک نظم روایی مواجه کرد و از سوی دیگر با فاصله‌گرفتن از «اولین»‌ها به پایان‌یافتن تاریخ خلاقیت ادبی حکم داد / می‌دهد یا در عمل با بی یا کم‌ارزش قلمدادکردن مجموعهٔ وسیعی از شعرهای معاصر، تاریخ شعر را با ابزاری انتزاعی به کوتاه‌شدن ناگزیر کرد. این تاریخ‌نویسی با تکیه بر عنصر «خلاقیت» و «اولویت» از طریق برکشیدن و ادبیات‌سازی پیرامون کنون‌های ادبی آنچه می‌توان نظم پدرسالار در تاریخ ادبیات نامید، نهادینه کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۲.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400;"><span style="font-family: irseri;">با استفاده از دوگانهٔ زن اثیری / لکاتهٔ صادق هدایت در بوف کور، باید گفت که فروغ برای بسیاری تبدیل به زن «اثیری» تاریخ ادبیات ایران شده است. اثیری‌شدنِ او تا حدی محصول روایت‌های رازآلود از زندگی کوتاه او، دسترسی محدود به زیست روزمره‌اش، و البته ناشی از برخورد شهودی و تجسم امیال و آرزوهای شخصی در کالبد او بوده است. اثیری‌شدن به خوانندگان فروغ این امکان را داده است که خیالات عاشقانهٔ خود را با او قسمت کنند یا در منش عاشقی / معشوقیِ خود در جست‌و‌جوی فروغ باشند. در عین حال، این اثیری‌شدن جایگاه فروغ را در تاریخ شعر ایران عمود بر بقیهٔ شاعران زن کرده است؛ به‌طوری که با این تاریخ‌نویسی تمرکزگرا او نه صرفاً یکی از شاعران بااستعداد در جغرافیای شرایط اجتماعی منتج به هنر نوگرا در تهرانِ آن دهه که به الگوی مثالی برای دست‌اندازی و بازتولید شاعرانه تبدیل شده است، الگویی که از محدودهٔ استعاره‌ها، موضوعات شاعرانه، و تکنیک‌های بلاغی گرفته تا لحن قرائت شعر و حتی شیوهٔ زیست شاعرانه را بر بسیاری کنش‌گران شعر اعمال می‌کند. حتی محققانی چون کریمی حکاک که با برکشیدن نیما به‌عنوان فیگور پدر برای شعر نو مخالف‌اند، با اشتیاق فراوان از جایگاه یکهٔ فروغ دفاع می‌کنند. مسئلهٔ روایت از دریچهٔ استعاری و توأم با روایتي دراماتیک ملهم از مطالعات زنان نیز در کار دکتر فرزانه میلانی قابل ردیابی ست. به‌عبارتی می‌توان گفت که جایگاه «اثیری» فروغ، تاریخ شعر نو و متأثر از آن خلق شعر معروف به زنانه را زیر نوعی از مادرسالاری فرو برده است.</span> </span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2017/02/16/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/">در نقد پدرسالاری و مادرسالاری در تاریخ‌ شعر نو</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2017/02/16/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">4587</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شش داستانک از مهدی گنجوی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2016/06/23/%d8%b4%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%da%a9-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%da%af%d9%86%d8%ac%d9%88%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2016/06/23/%d8%b4%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%da%a9-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%da%af%d9%86%d8%ac%d9%88%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Jun 2016 18:12:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان تورنتو]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانک]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی گنجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=1623</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهدی گنجوی، داستان‌نویس و شاعر ساکن تورنتوست. پیش از این مجموعه داستان «آموزش پارانویا» از وی منتشر شده است و از مجموعه شعرهایش‌ می‌توان به «غریبه‌هایی که در من زندگی می‌کنند» اشاره کرد. نوشته‌های او در وب‌سایت‌هایی ازجمله رادیو زمانه، ناممکن، شهروند، مانی‌ها و سه‌پنج منتشر شده است.   ۱. رازها یک پاپ‌کورن بزرگ شما را به مهمانی دوستانش دعوت کرده است. شما نمی‌دانید چه لباسی برای این مراسم بپوشید. آیا باید کت و شلوارتان...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2016/06/23/%d8%b4%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%da%a9-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%da%af%d9%86%d8%ac%d9%88%db%8c/">شش داستانک از مهدی گنجوی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;"><span style="font-family: pfont;">مهدی گنجوی، داستان‌نویس و شاعر ساکن تورنتوست. پیش از این مجموعه داستان «آموزش پارانویا» از وی منتشر شده است و از مجموعه شعرهایش‌ می‌توان به «غریبه‌هایی که در من زندگی می‌کنند» اشاره کرد. نوشته‌های او در وب‌سایت‌هایی ازجمله رادیو زمانه، ناممکن، شهروند، مانی‌ها و سه‌پنج منتشر شده است.</span>  </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>۱. رازها</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یک پاپ‌کورن بزرگ شما را به مهمانی دوستانش دعوت کرده است. شما نمی‌دانید چه لباسی برای این مراسم بپوشید. آیا باید کت و شلوارتان را بپوشید یا به لباس‌های خیلی صمیمی‌تری مراجعه کنید؟ نمی‌دانید وارد آن جا که می‌شوید ممکن است پایتان روی پاپ‌کورن‌های ریخته روی زمین برود و کسی را ناراحت کنید یا اینکه همهٔ پاپ‌کورن‌ها خودشان را با بهترین تجهیزات حفظ کرده‌اند و محکم‌اند. حتی به صنعت چسب‌زدن دانه‌های پاپ‌کورن به یکدیگر فکر می‌کنید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">این‌ها همان قدر برایتان عجیب است که خاطرهٔ آن ‌روز که با پدرتان به بیابان رفتید، چرا که پدرتان می‌خواست </span><span style="font-weight: 400;">یک </span><span style="font-weight: 400;">کاکتوس خیلی </span><span style="font-weight: 400;">گنده</span><span style="font-weight: 400;"> را متلاشی کند. بمبی خانگی ساخته بود و با احتیاط آن‌را تا بیابان حمل کرد، </span><span style="font-weight: 400;">و </span><span style="font-weight: 400;">پای کاکتوسی را کند و کمی از بدنه‌اش ‌را هم با چاقو خراش داد و بمب را گذاشت آنجا. بعد از بمب فاصله گرفتید و پدرت به تو گفت: «آماده‌ای؟ یادت باشد این بین خودمان می‌ماند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">درست عین حرفی که پاپ‌کورن</span><span style="font-weight: 400;">،</span> <span style="font-weight: 400;">هنگام دعوت شما </span><span style="font-weight: 400;">به مهمانی، گفته بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-1625" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/06/vulture-623449.jpg?resize=500%2C231" alt="شش داستانک از مهدی گنجوی" width="500" height="231" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/06/vulture-623449.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/06/vulture-623449.jpg?resize=300%2C139&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>۲. شباهت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">هیچ‌وقت هیچ‌کس نمی‌فهمید که هر ‌کس دیگر</span><span style="font-weight: 400;">ی</span><span style="font-weight: 400;"> دارد چه‌کار می‌کند. اوضاع آرام‌آرام این‌طور شد. اول بعضی‌ها بودند که معلوم نبود کارشان چیست. کم‌کم بیشتر شدند، بیشتر شدند و اکثریت را به‌دست آوردند. بعد قانونِ نیرویِ کششِ اکثریت جواب داد و تعداد بیشتری از اقلیت به اکثریت تمایل پیدا کردند. در نهایت شد روزی که هیچ‌کس نمی‌دانست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">به محبوبم، که لباسش را آرام‌آرام درمی‌آورد، گفتم که هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع وصال ما شود. او خنده‌ای زد و با نشان‌دادنِ پنجرهٔ خانه‌اش، به من گفت: «حتی اگر الان از داخل این پنجره کرکسی بزرگ داخل بیاید؟» با قاطعیت گفتم: «حتی یک کرکس گنده.» همان لحظه پرده دریده شد و جانور عظیمِ ناقص پدیدار شد. نه منقارش به چیزی آشنا می‌مانست و نه شکل پنجه‌هایش. معلوم بود که هیچ بر رفتارش </span><span style="font-weight: 400;">مسلط </span><span style="font-weight: 400;">نیست و به‌تمامی داشت از غرایزش، که تُک‌زدن و حمله‌کردن بود، ارتزاق می‌کرد. وقتی هم مرا نمی‌خورد، غرایزش را می‌خورد. از این نظر شبیه محبوبم بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>۳. مجرا</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">زیبارویان دورتادورم را گرفته بودند. هواکش اتاق کار نمی‌کرد. از آن‌ها می‌خواستم کمی فاصله بگیرند تا هوای اتاق بازتر شود. از بیرون صدای ناله می‌آمد. ناله‌ای غمگین. احتمالاً گربه‌ای که عضوی‌اش به درد آمده بود. توی حیاط تک‌درخت خانهٔ ما زیر نور ماه جا خوش کرده بود. تکه نایلونی، که آن‌روز صبح وصلش کرده بودم، در باد می‌لرزید. صحنه‌ای بی‌</span><span style="font-weight: 400;">ربط</span><span style="font-weight: 400;"> برای دیدن، وسط مهمانیِ عریانیِ دسته‌جمعی در زیر زمین خانه‌مان.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از دور می‌دیدم که بدن بی‌نقصش به سمتم می‌آمد. هر قدم که پیش می‌آمد نگاهم حریص‌تر می‌شد. وقتی جلویم ایستاد، تقریباً دهانم از کار افتاده بود. با حرکتِ آرامِ سر مسیر اتاق را نشانم داد. موضوع برای هر دوی ما روشن بود. نگاهی به پایین تنهٔ من انداخت و پوزخندی زد. نگاهی به پایین تنهٔ دیگران کردم و پوزخندی زدم. همه مساوی بودیم با ابعادی مختلف. مثل ظرف‌های آزمایشگاه: تعبیه‌شده مخصوصِ اسیدهای مختلف.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>۴. اشاره</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">خواب دیدم زنی که هم معصومه دختر همسایه‌مان، هم فری دختر محله‌مان، هم مستان در دانشگاه، هم مارال در دورهٔ مجردی و هم همسرم بود و البته شباهت به مادرم و کمی هم مادر پدرم می‌داد و ته‌لحنی از خاله و چیزی از پوست عمه را بر دوش می‌کشید، رو به من گفت: «گه!»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این دارد از آن حال و هوا خارج می‌شود که&#8230; مهم نیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شما به این آقایی که همین الان دارد می‌آید، نگاه کن. همان که چتر سیاهی دارد و موهایش را با کلاه پوشانده. بله، دیدیدش. او به شما که برسد، خوابتان تمام می‌شود. هر کار هم که می‌کنید، به شما می‌رسد. در دنیای ما به این تمام‌شدنِ ناگهانی می‌گویند: تعبیر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>۵. بلعیدن </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">آنچه که هجوم می‌آورد تا همه‌چیز را ببلعد، در عین حال همان چیزی‌ست که هجومش </span><span style="font-weight: 400;">که نباشد هیچ </span><span style="font-weight: 400;">چیز بلعیده </span><span style="font-weight: 400;">نمی‌شود. </span><span style="font-weight: 400;">درست مثل لولهٔ چاهی که گرفته باشد و همسرت بگوید: «بازش کن!» جوری بگوید که انگار دارد در مورد استعاره‌ای قدرتمند دربارهٔ رابطه‌تان حرف می‌زند و رابطهٔ شما قدرتمندترین استعارهٔ خود را از بسته‌شدن درها می‌گیرد. همهٔ روابط استعاره‌هایشان را با درها می‌سازند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در داستانی که برایتان تعریف نخواهم کرد، من پشت یکی از این درها خوابِ خودم را با صدای بلند تعریف می‌کنم، طوری که همسایه در می‌زند و می‌گوید: «من نه علاقه‌ای به خوابت دارم. نه به رقصت و نه به زیباترین سروِ شهرت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>۶. بلندگو</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">داستان اذان گذاشتنش را بگذارید همین‌جا بگویم و بروم. آن‌ هم داستانش به همین بلندگو برمی‌گردد. بلندگوی لاکردار اگر نبود، تمام خانهٔ ما پر از درخت‌های سرو نمی‌شد. آن هم سروهایی که بعدها جسد دختردایی را زیرش پیدا کردند و منِ بی‌چاره نمی‌دانستم چرا گناه خون او را به گردن گرفته بودم. یک میلِ ناگهانی. تا گفتند کشتندش، گفتم کار من بود. طبیعی آمد. مثل اولین بوسه. آن هم پای درخت بود. آن درخت را مادرم کاشته بود. روی ریشه‌هایش سرمه زد. به تک‌ تکِ ریشه‌ها. هر روز یکی را از زیر خاک بیرون می‌کشید و سرمه می‌کشید. می‌گفت ریشه‌ها نمی‌خواهند فقط در خاک باشند. بعد ته ریشه را به آفتاب نشان می‌داد و می‌گفت: «ببین، حقیقتِ تو از آنجاست!» دوباره ریشه را در خاک می‌گذاشت. همه‌چیز به‌سادگی به حالت اول برمی‌گشت. من به همهٔ ریسمان‌ها آویزان می‌شدم و هول مرا برمی‌گرداند. از در که وارد می‌شدم، بلندگو منتظرم بود.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2016/06/23/%d8%b4%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%da%a9-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%da%af%d9%86%d8%ac%d9%88%db%8c/">شش داستانک از مهدی گنجوی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2016/06/23/%d8%b4%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%da%a9-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%da%af%d9%86%d8%ac%d9%88%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">1623</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-07-15 04:21:36 by W3 Total Cache
-->