مهدی مشگینی بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/مهدی-مشگینی/ نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور Thu, 30 Apr 2026 00:46:06 +0000 fa-IR hourly 1 https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&ssl=1 مهدی مشگینی بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/مهدی-مشگینی/ 32 32 107786100 «نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران https://media.hamyaari.ca/2024/08/20/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/ https://media.hamyaari.ca/2024/08/20/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/#respond Wed, 21 Aug 2024 00:19:21 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=23488 گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی – ونکوور عکس‌ها از مهرشاد شرافت باخبر شدیم فیلم سینمایی نینا به‌کارگردانی عبدالرضا کاهانی، کارگردان نام‌آشنای ایرانی، اوایل سپتامبر در ونکوور به روی صحنه خواهد رفت. این فیلم اقتباسی است از رمان «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی، که چند سال پیش در ونکوور منتشر شد و در سال ۲۰۲۰ گزارش‌هایی از انتشار آن و...

نوشته «نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا»

سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی – ونکوور

عکس‌ها از مهرشاد شرافت

باخبر شدیم فیلم سینمایی نینا به‌کارگردانی عبدالرضا کاهانی، کارگردان نام‌آشنای ایرانی، اوایل سپتامبر در ونکوور به روی صحنه خواهد رفت. این فیلم اقتباسی است از رمان «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی، که چند سال پیش در ونکوور منتشر شد و در سال ۲۰۲۰ گزارش‌هایی از انتشار آن و همچنین بررسی این رمان در کارگاه داستان‌نویسی ونکوور با حضور زنده‌یاد استاد محمد محمدعلی در شمارهٔ ۱۰۲ رسانهٔ همیاری منتشر شد.

جمعی از هنرمندان ساکن ونکوور در این فیلم چه در جلو و چه در پشت صحنه حضور داشته‌اند که همین امر اشتیاق به تماشای این فیلم را برای همشهریانمان دوچندان کرده است. 

به‌همین مناسبت فرصتی یافتیم تا در دو گفت‌وگوی جداگانه با دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ رمان و تهیه‌کنندهٔ فیلم سینمایی «نینا»، و همچنین بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر این فیلم، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و نیز بازیگر این فیلم، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم، ولی پیش از آن یادآوری می‌شود که علاقه‌مندان می‌توانند بلیت نمایش این فیلم را از طریق وب‌سایت www.canadaartevents.com تهیه کنند. 

نخستین نمایش این فیلم روز ۸ سپتامبر در سالن سینمای VIFF Centre ونکوور خواهد بود و پس از آن در شهرهای تورنتو، اتاوا، مونترآل و کلگری هم به نمایش گذاشته خواهد شد. 

همچنین علاقه‌مندان می‌توانند رمان «نینا» نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی را از کتاب‌فروشی نیما در نورث ونکوور و کتاب‌فروشی پان‌به در ونکوور خریداری کنند.

*********

با سلام و سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو به ما دادید، لطفاً بفرمایید چه شد که برای بازی در فیلم «نینا» دعوت شدید و چه نقشی را در این فیلم ایفا می‌کنید؟

بهاره دهکردی: در مراحل تولید فیلم از نزدیک مشارکت داشتم و از ته دل مشتاق بودم که بخشی از این اثر باشم. در مراحل ابتدایی، حجم زیادی از فیلم‌ها و ایمیل‌های متقاضیان به دست ما رسید و آقای کاهانی با دقت هرکدام را بررسی کردند تا بازیگرانی را که به‌بهترین شکل می‌توانند شخصیت‌های داستان را زنده کنند، انتخاب کنند. خوشبختانه من هم در میان این افراد بودم. دعوت به این پروژه یکی از بهترین فرصت‌های زندگی من بود.

در این فیلم نقش پوپک را بازی می‌کنم؛ دختری که پس از یک اتفاق ساده، زندگی‌اش به چالش‌های تلخ و ناگواری کشیده می‌شود و در نهایت به زندان می‌افتد. شخصیت پوپک از نظر روانی و جسمی بسیار شکننده است، به‌ویژه به‌دلیل فشارهای سنگینی که بر او وارد می‌شود. در زندان، او با نینا آشنا می‌شود و به‌تدریج تحت تأثیر شخصیت او قرار می‌گیرد و دچار تحول عمیقی می‌شود.

این نقش برای من بسیار خاص بود، چرا که تولید فیلم هم‌زمان با وقایع تلخ و دردناک در ایران بود. تنها یک هفته پس از کشته‌شدن مهسا امینی، آقای کاهانی به ونکوور آمدند و ما کار پیش‌تولید را آغاز کردیم. آن روزها هر شنبه به جلوی آرت گالری می‌رفتم و در سکوت اشک می‌ریختم و در راهپیمایی‌ها همراه هم‌وطنانم در خیابان‌های ونکوور قدم می‌زدم. احساس می‌کردم نمی‌توانم در مقابل این درد و رنج بی‌تفاوت باشم. 

اولین شنبه، فقط عکس مهسا در دستان ما بود، اما با گذشت هر هفته، تعداد عکس‌ها بیشتر و شعارهای دادخواهی و خون‌خواهی قرمزتر می‌شد. حالِ من هم هر روز بدتر می‌شد. شاید بتوانم بگویم که این فیلم برای من نوعی مرهم بود، زیرا با بازی در این فیلم، خود را کنار دختران و پسران شجاع ایران در خیابان‌ها حس می‌کردم.

«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

هر روز و هر شب اخبار ایران را دنبال می‌کردم و نمی‌توانستم بدون گریه نفس بکشم. البته فکر می‌کنم این حال، حال بسیاری از هم‌وطنانم در آن روزها بود. صحنه‌هایی در این فیلم وجود دارد که هم‌زمان با اخبار تلخ ایران ضبط شده‌اند. حتی اکنون که دربارهٔ آن روزها صحبت می‌کنم، قلبم به درد می‌آید و نفس‌کشیدن برایم سخت می‌شود. 

ای‌کاش همه‌چیز این‌قدر سخت و تلخ نبود. ای‌کاش دوباره خنده را بر لبان نیکا، سارینا، مهسا و… می‌دیدیم. ای‌کاش نوید افکاری هنوز زنده بود و خطاب به ما می‌گفت: سلام بر مردم شریف ایران…

مجتبی دانشی: دو سال پیش در چنین روزهایی آقای کاهانی برای صحبت‌های اولیه در مورد فیلم نینا میهمان دکتر مشگینی در شهر ونکوور بودند. من برای اولین بار ایشان را از نزدیک ملاقات می‌کردم. ساعاتی به گپ و گفت‌وگو در مورد مسائل مختلف و ساخت فیلم «نینا» پرداختیم. در انتهای شب آقای کاهانی به تورنتو برگشتند. بعد از گذشت مدتی ایشان با من تماس گرفتند و گفتند قرار است برای ساخت فیلم «نینا» به ونکوور بیایند. روز موعود فرا رسید و پیش‌تولید فیلم نینا شروع شد.

همان‌طور که بهاره اشاره کرد، عکس‌ها و فیلم‌های زیادی از افراد مختلف برای انتخاب بازیگران فیلم به دست ما رسید و آقای کاهانی ساعت‌ها و با دقت فراوان گاهی چندین بار به مرور فیلم‌ها و عکس‌ها می‌پرداختند. هم‌زمان بر روی فیلمنامه نیز کار می‌کردند. و چون من رمان «نینا» را با همکاری بهاره و آقای دکتر به‌صورت صوتی درآورده بودیم، ایشان می‌دانستند که من تسلط کافی بر روی رمان «نینا» دارم. سؤالاتی در مورد رمان از من می‌پرسیدند و من بلافاصله جواب می‌دادم و گاهی اوقات به‌دلیل دوستی بسیار نزدیک با‌ دکتر مشگینی نکات ریزی را که در رمان نیامده بود، برای ایشان بازگو می‌کردم. در طول آن شب‌ها گپ و گفت‌وگوهایی در مورد دوران تئاتری گذشته در ایران و سوابق اجرایی من و مرور فیلم‌های اجراهایی که در ایران و ونکوور داشتم، صحبت می‌کردیم. تا اینکه یک روز آقای کاهانی به من گفتند که به صورت و موهای خود دست نزن تا کمی در مورد نقشی که قرار است بازی کنی، فکر کنم. تا یک هفته قبل از شروع فیلم‌برداری نمی‌دانستم کدام نقش را قرار است ایفا کنم. یک روز در خلال صحبت‌هایمان آقای کاهانی به من گفتند آرش، و لبخندی زدند. آنجا بود که فهمیدم قرار است نقش اصلی فیلم (آرش) را بازی کنم. 

«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

با توجه به دوستی و همکاری نزدیک شما با دکتر مشگینی، نویسندهٔ رمان «نینا»، به‌ویژه همکاری‌تان در تهیهٔ نسخهٔ صوتی این کتاب، از نظر شما چقدر این فیلم با رمان مطابقت دارد؟ 

بهاره دهکردی: دکتر مشگینی حکم پدر معنوی مرا را دارد. نمی‌توانم بگویم در این شهر و دور از وطن، چقدر وجود عزیز و گران‌قدرشان برای ما غنیمت است. به‌جرئت می‌‌توانم بگویم هیچ جمله‌ای نیست تا بتوانم ارزش دوستی با ایشان را بیان کنم. ایشان به‌درستی آقای کاهانی را برای ساخت فیلم خود انتخاب کردند. 

آقای کاهانی کارگردان بسیار باهوش و حساسی‌اند. ایشان هم در آن روزها جز موضوع «زن، زندگی، آزادی» حال و هوای دیگری نداشتند. وقتی به ونکوور رسیدند، اولین موضوعی که با دکتر مشگینی مطرح کردند این بود که اجازه دهند فیلم با اتفاقات اخیر هم‌‌راستا شود.

آقای کاهانی در فیلم «نینا» تلاش کرده است که به روح داستان اصلی وفادار بماند. البته برخی جزئیات به‌دلیل محدودیت‌های زمانی و فرم سینمایی تغییر کرده‌اند، اما به‌نظر من این تغییرات نه‌تنها به داستان آسیبی نزده، بلکه به آن کمک کرده‌ است.

مجتبی دانشی: در تهیهٔ نسخهٔ صوتی رمان «نینا»، به‌درخواست دکتر مهدی مشگینی و نظارت ایشان حتی کلمه‌ای از آن حذف و یا اضافه نشده، که حاصل آن ۱۷ ساعت کتاب صوتی شد. آقای کاهانی رمان «نینا» را از دریچهٔ سینمایی مورد بررسی قرار داد و صحنه‌هایی را که برای ساخت فیلم «نینا» مهم و تأثیرگذار بود و در قاب سینمایی جا می‌گرفت، انتخاب کرد. باید بگویم که ساختار فیلم «نینا» درست بر اساس رمان آن بوده است. 

در مجموع چند نفر در ساخت این فیلم نقش داشته‌اند، چه به‌عنوان بازیگر و چه دیگر دست‌اندرکاران؟ آیا همهٔ این افراد از ونکوور بوده‌اند؟

مجتبی دانشی: از زمان پیش‌تولید تا ساخت فیلم نینا افراد بسیاری چه به‌عنوان بازیگر و چه عوامل پشت صحنه به گروه ما اضافه شدند. بالغ بر ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر بودند، و ما درخواست‌های زیادی حتی از ایران، اروپا و آمریکا برای حضور در فیلم داشتیم، اما شرایط حضور آن‌ها در تیم ما فراهم نبود و سعی ما بر آن بود که همهٔ عوامل از خود ونکوور انتخاب شوند تا فیلم در مدت‌زمان کوتاه و با کیفیت بالا ساخته شود. 

بهاره دهکردی: همان‌طور که مجتبی اشاره کرد، تعداد زیادی در ساخت این فیلم نقش داشته‌اند. حضور فیلم «نینا» در جشنواره‌های بزرگ به‌واسطهٔ تلاش و همکاری تک‌تک این عزیزان در طول ساخت این فیلم به دست آمده است. در آن دوران سخت، هم‌وطنان ایران با دل‌هایی پر از خشم و غم، در حد توانشان با حضور در این فیلم از فرزندان ایران حمایت کردند. آقای کاهانی در بخش پیش‌تولید از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و با افراد بسیاری در ونکوور دیدار و صحبت کردند تا گروهی بزرگ و حرفه‌ای برای ساخت فیلم گرد هم آورند. تنها مهمانان این فیلم آقای کاهانی، نویسندهٔ فیلمنامه و کارگردان، و خانم شیما منفرد، ادیتور فیلم، بودند. بقیه اعضای تیم همگی از ونکوور بودند.

«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

آیا این فیلم زیرنویس انگلیسی هم دارد؟ 

بهاره دهکردی: بله، این فیلم زیرنویس انگلیسی دارد تا مخاطبانی که به زبان فارسی مسلط نیستند نیز بتوانند از داستان فیلم لذت ببرند. این زیرنویس‌ها با دقت ترجمه شده‌اند تا معنای اصلی و احساسات داستان به‌خوبی منتقل شود.

آقای دانشی، لطفاً کمی دربارهٔ ساخت موسیقیِ این فیلم برایمان بگویید. ایدهٔ ساخت موسیقی را از کجا گرفتید و با چه چالش‌هایی برای ساخت آن مواجه بودید؟

مجتبی دانشی: ساخت موسیقی فیلم «نینا» برای من چالشی بزرگ بود. چون تا قبل از آن من فقط برای تئاتر و چند فیلم کوتاه موسیقی ساخته بودم و فیلم «نینا» اولین تجربهٔ آهنگ‌سازی من برای فیلم بلند بود. سختی کار از آنجایی شروع شد که من در عین‌ اینکه باید بر روی نقش آرش تمرکز می‌کردم، می‌بایست هم‌زمان ملودی‌های فیلم را هم در ذهن خود می‌ساختم تا به روی کاغذ بیاورم. معمول آن است که فیلم ساخته‌شده را آهنگ‌ساز می‌بیند و بر اساس تصاویر و اتفاقات آن ملودی‌پردازی و آهنگ‌سازی می‌کند. اما من چنین فرصتی نداشتم. هم‌زمان با فیلم‌برداری و ایفای نقش می‌بایست بر روی هر دو موضوعِ بازیگری و آهنگ‌سازی تمرکز می‌کردم. 

ازآنجایی‌که من بارها و بارها رمان نینا را برای تهیهٔ نسخه صوتی آن خوانده بودم، تسلط کافی بر روی رمان و اتفاقات آن داشتم و این کمک بزرگی به من کرد بدون اینکه سکانسی از فیلم را دیده باشم، بتوانم ملودی‌های خود را خلق کنم و آقای کاهانی با اعتماد زیاد ساخت موسیقی فیلم را بر عهدهٔ من گذاشت.

پس از پایان هر شب فیلم‌برداری که معمولاً تا ساعت ۸ شب ادامه داشت، و بازگشت به خانه تا پاسی از شب به نوشتن ملودی‌ها و تنظیم آن می‌پرداختم. و دوباره پس از دو سه ساعت خوابیدن ساعت ۴ صبح به گروه فیلم‌برداری می‌پیوستم تا نقش خود را ایفا کنم. هرگز آن شب‌ها را فراموش نخواهم کرد.

در مجموع سیزده آهنگ (soundtrack) به‌صورت ارکسترال برای فیلم «نینا» تنظیم کرده و نوشتم. در ساخت موسیقی‌های فیلم از سازهای ایرانی و غربی استفاده کردم. در بخش سازبندی ایرانی از سازهای کمانچه با نوازندگی بهنوش کاظمی‌زاده از ایران، تار و سه‌تار با نوازندگی دوست خوبم البرز رحمانی، تنبک با همراهی بیژن رحمانی، عود مایکل استرایت، سنتور خودم مجتبی دانشی و در بخش سازبندی غربی ویولن و کنترباس الیسه جاکوبسن، ویولا سارا کواک، ویولن سل هومن، هورن محمد نصرتی از ایران، و پیانو الوند جلالی بهره بردم. در بخش آواز سارا جباری عزیز و استاد عزیزم جمال کردستانی مهربان به من افتخار دادند و تصنیف پایان فیلم را خواندند. جا دارد که از دوست عزیزم الوند جلالی که با صبوری و دقت بسیار میکس و مسترینگ قطعات را بر عهده داشت، کمال تشکر را داشته باشم. 

از دیگر نوازندگان این فیلم می‌توانم به حضور نوازندهٔ چیره‌دست و نام‌آشنای سازهای بادی پدرو اوستاچه اشاره کنم. ایشان با تواضع بسیار دعوت مرا برای نوازندگی پذیرا شد و با ساز دودوک دو قطعهٔ Little Girl & Memento را نواختند که برای من افتخاری بزرگ بود. 

برای شنیدن قطعات موسیقی نینا می‌توانید از اسپاتیفای، یوتیوب، و اپل‌میوزیک… استفاده کنید. نام آلبوم Nina است و قطعات آن به‌شرح زیر است:

Attack/ Dream/ Little Girl/ Love/ Memory/ Momento/ Mooye/ Regret/ Resistance/ Separation/ Sistan/ Suicide/ Visit

«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

خانم دهکردی، شما نیز علاوه بر ایفای نقش در این فیلم، مدیر تولید آن هم بوده‌اید. لطفاً کمی دربارهٔ چالش‌های این پروژه برایمان بگویید.

بهاره دهکردی: تولید این فیلم با چالش‌های خاص خود همراه بود، ازجمله هماهنگی میان اعضای تیم، برنامه‌ریزی دقیق برای گروهی با این تعداد، و مقابله با محدودیت‌های زمانی و مکانی. بسیاری از مایحتاج صحنهٔ ما از خانهٔ هم‌وطنانمان در ونکوور به دست ما رسید که جا دارد از تک‌تک آن‌ها تشکر کنم. کمک بزرگی به ما بود تا بتوانیم صحنه‌های فیلم را به‌گونه‌ای بیافرینم که انگار در ایران اتفاق افتاده است. 

در تمامی بخش‌ها، همکاری و تعهد اعضای تیم و حرفه‌ای‌بودنشان به ما امکان داد تا این پروژه را به‌بهترین شکل به پایان برسانیم. هر چالشی که با آن مواجه شدیم، انگیزه‌ای برای تلاش بیشتر بود تا بهترین نتیجه را ارائه دهیم.

اگر صحبت دیگری با خوانندگان ما دارید، لطفاً بفرمایید.

مجتبی دانشی: من همواره به دوستی با آقای دکتر مشگینی که از دید من پیر خرابات، نه به‌معنای ساقی میکده‌ها، بلکه به‌معنای تصوف آن یعنی پیر، یار، مرشد و راهنماست، افتخار می‌کنم. اگر بخواهم از حضرت حافظ کمکی بگیرم، باید بگویم:

به جان پیر خرابات و حق صحبت او

که نیست در سر من جز هوای خدمت او

و همچنین افتخار دوستی و آشنایی با آقای کاهانی که از همان ملاقات اول انگار می‌داشت که سالیان سال دوستی و برادری ما بوده و ادامه دارد. این دوستی آن‌قدر عمیق و خالص است که واژهٔ دوستی برای ‌آن قالبی ندارد. در آخر می‌خواهم از همسر مهربان و عزیزم تشکر کنم که در طول ساخت فیلم با بغض‌هایش بغض کردم و با خنده‌هایش خندیدم.

بهاره دهکردی: کارگردان و تعدادی از بازیگران فیلم «نینا» روز ۲۰ اوت در آمستردامِ هلند روی فرش قرمز حاضر خواهند شد؛ این فیلم در کنار شش فیلم دیگر به‌عنوان منتخب فستیوال سپتیمیِس معرفی شده است. از تماشاگران فیلم می‌خواهم که این فیلم را با دقت ببینند. 

«نینا» داستانی است واقعی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان و دختران و پسران ایران، و تاریخ کشور ما بارها این داستان را تجربه کرده است. 

روز ۸ سپتامبر این فیلم برای اولین بار اکران عمومی خواهد داشت و شروع اکران فیلم در شهر مبدأ یعنی ونکوور خواهد بود. امیدوارم هم‌وطنان زیادی را در سالن ببینیم که به تماشای فیلم آمده‌اند.

نوشته «نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2024/08/20/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/feed/ 0 23488
روایت «نینا» و ستمی که بر زنان ایران شده است، این‌بار بر پردهٔ نقره‌ای https://media.hamyaari.ca/2024/08/19/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d9%88-%d8%b3%d8%aa%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%af%d9%87/ https://media.hamyaari.ca/2024/08/19/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d9%88-%d8%b3%d8%aa%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%af%d9%87/#respond Tue, 20 Aug 2024 02:23:05 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=23477 گفت‌وگو با دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ رمان «نینا» و تهیه‌کنندهٔ فیلم سینمایی «نینا» سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی – وست ونکوور عکس‌ها از مهرشاد شرافت باخبر شدیم فیلم سینمایی نینا به‌کارگردانی عبدالرضا کاهانی، کارگردان نام‌آشنای ایرانی، اوایل سپتامبر در ونکوور به روی صحنه خواهد رفت. این فیلم اقتباسی است از رمان «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی، که چند سال پیش در ونکوور منتشر شد و در سال ۲۰۲۰ گزارش‌هایی از انتشار آن و همچنین بررسی این...

نوشته روایت «نینا» و ستمی که بر زنان ایران شده است، این‌بار بر پردهٔ نقره‌ای اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
گفت‌وگو با دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ رمان «نینا» و تهیه‌کنندهٔ فیلم سینمایی «نینا»

سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی – وست ونکوور

عکس‌ها از مهرشاد شرافت

باخبر شدیم فیلم سینمایی نینا به‌کارگردانی عبدالرضا کاهانی، کارگردان نام‌آشنای ایرانی، اوایل سپتامبر در ونکوور به روی صحنه خواهد رفت. این فیلم اقتباسی است از رمان «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی، که چند سال پیش در ونکوور منتشر شد و در سال ۲۰۲۰ گزارش‌هایی از انتشار آن و همچنین بررسی این رمان در کارگاه داستان‌نویسی ونکوور با حضور زنده‌یاد استاد محمد محمدعلی در شمارهٔ ۱۰۲ رسانهٔ همیاری منتشر شد.

جمعی از هنرمندان ساکن ونکوور در این فیلم چه در جلو و چه در پشت صحنه حضور داشته‌اند که همین امر اشتیاق به تماشای این فیلم را برای همشهریانمان دوچندان کرده است. 

به‌همین مناسبت فرصتی یافتیم تا در دو گفت‌وگوی جداگانه با دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ رمان و تهیه‌کنندهٔ فیلم سینمایی «نینا»، و همچنین بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر این فیلم، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و نیز بازیگر این فیلم، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم، ولی پیش از آن یادآوری می‌شود که علاقه‌مندان می‌توانند بلیت نمایش این فیلم را از طریق وب‌سایت www.canadaartevents.com تهیه کنند. 

نخستین نمایش این فیلم روز ۸ سپتامبر در سالن سینمای VIFF Centre ونکوور خواهد بود و پس از آن در شهرهای تورنتو، اتاوا، مونترآل و کلگری هم به نمایش گذاشته خواهد شد. 

همچنین علاقه‌مندان می‌توانند رمان «نینا» نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی را از کتاب‌فروشی نیما در نورث ونکوور و کتاب‌فروشی پان‌به در ونکوور خریداری کنند.

* * * * *

با سلام و سپاس از شما آقای دکتر مشگینی عزیز، برای وقتی که به ما دادید. ما از سال ۲۰۱۹ یعنی زمانی که رمان «نینا» منتشر شد، اخبار آن را دنبال کردیم. در سال ۲۰۲۰ جلسه‌ای برای معرفی این کتاب در کارگاه داستان‌نویسی زنده‌یاد استاد محمدعلی برگزار شد که گزارش آن در رسانهٔ همیاری منتشر شد و بعد هم که کتاب صوتی آن را منتشر کردید و حالا فیلم «نینا» بر اساس این کتاب ساخته شده که همهٔ این‌ها اتفاقات بسیار خوبی‌ست که در طول این سال‌ها برای کتاب «نینا» افتاده است. به‌عنوان اولین سؤال می‌خواستیم از شما بپرسیم که چه احساسی دارید؟

اول از همه از شما بسیار سپاسگزارم که از راه دور برای این گفت‌وگو به اینجا آمده‌اید. کتاب «نینا»، به‌قول آقای دکتر نوری، کتابی‌ست که از دل برخاسته و لاجرم بر دل نشسته است. «نینا» کتابی بود که باید آن را می‌نوشتم و خوشحالم که این کار را انجام دادم. این کتاب حتی در ایران هم به‌صورت زیرزمینی چاپ شده و کار بسیار خوبی هم از آب درآمده است. هرچند کسی که چاپش کرد، مجبور به فرار از ایران شد، چون گویا خودش یا یکی از بستگانش را داشتند دستگیر می‌کردند.

این خواست قلبی هر نویسنده‌ای است که آثارش خوانده و دیده شوند، به‌ویژه برای من که در اواخر دوران نوجوانی از ایران خارج شدم و با کوشش بسیار و در خارج از ایران فارسی را دوباره آموختم، به‌خصوص با استفاده از کتابخانهٔ بزرگ دانشگاه واشنگتن در آمریکا. 

مسلماً خوشحالم که کتاب، هم به‌صورت چاپی و هم به‌صورت صوتی در داخل و خارج از ایران منتشر شده است و حالا هم فیلم آن به روی صحنه می‌رود.

روایت «نینا» و ستمی که بر زنان ایران شده است، این‌بار بر پردهٔ نقره‌ای گفت‌وگو با دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ رمان «نینا» و تهیه‌کنندهٔ فیلم سینمایی «نینا»
دکتر مهدی مشگینی – عکس از رسانهٔ همیاری

فیلم «نینا» در بخش بهترین فیلم از قارهٔ آمریکا، نامزد دریافت جایزهٔ سپتیمیوس (Septimius Awards) شده است، به شما تبریک می‌گوییم. آیا در این جشنواره شرکت خواهید کرد؟

قرار است به‌زودی آقای کاهانی و چند تن از بازیگران بروند آمستردام برای جوایز سپتیمیوس. البته به من هم گفتند بروم، ولی معلوم نیست که بتوانم این راه طولانی را سفر کنم. 

چه شد که اصلاً به فکر تهیهٔ فیلم «نینا» افتادید، شما به آقای کاهانی پیشنهاد دادید یا ایشان؟

جناب دکتر حسن نوری از دوستان بسیار شریف و باسواد که لطف زیادی هم به من دارد، وقتی کتاب را خواند، اولین چیزی که به من پیشنهاد کرد این بود که یک کارگردان خوب پیدا کن؛ این حتماً باید فیلم بشود. بعد که خودم هم بیشتر روی آن فکر کردم، دیدم شاید ساخت فیلم موجب بشود که این کتاب و البته دیگر کتاب‌هایی که نوشته‌ام بیشتر مورد توجه قرار گیرد. البته ایشان باز چند روز پیش تماس گرفته بود و می‌گفت که این را سریالش کن! ولی از نظر خودم همین فیلم کافی‌ست. بنابراین بانی اصلی این مسئله و کسی که مرا تشویق کرد برای اینکه از این رمان فیلمی ساخته شود، آقای دکتر نوری بود. 

برای کارگردانی، من ابتدا آقای رسول‌اُف را در نظر داشتم که ارادت بسیاری بهشان دارم، و به‌نظرم یکی از نوابغ سینمایی ماست. گفتم تنها اگر ایشان بپذیرد که این رمان را فیلم بکند، حاضرم که این کار انجام بشود. به‌خصوص که می‌دانستم رسول‌اُف سینماگر برجسته‌ای‌ست که هیچ‌گاه با سیستم [جمهوری اسلامی] کار نکرده است. وقتی دوستان با ایشان تماس گرفتند – گویا کتاب را هم خوانده بود، ایشان گفته بود که ممنوع‌الخروج است، ولی آقای کاهانی را معرفی کرد برای ساخت این فیلم. تقریباً یک سالی طول کشید تا من پیشینهٔ آقای کاهانی را جست‌وجو کردم و با خیلی افراد صحبت کردم تا مطمئن شدم که ایشان هیچ‌وقت با سیستم کار نکرده است؛ این مهم‌ترین مسئله برای من بود. بعد هم چندین جلسه با ایشان صحبت کردم و به اینجا رفت‌و‌آمد داشتند تا اینکه بالاخره فیلم ساخته شد.

البته من به ساخت فیلم کاری نداشته‌ام و تقریباً همه‌اش را آقای کاهانی و بهاره (دهکردی) به عهده داشته‌اند. 

آقای کاهانی خیلی اصرار داشت که من خودم هم در این فیلم باشم، که به ایشان گفتم این را فراموش کنید، ولی قرار شد در پشت صحنه حضور پیدا کنم که با آن مشکلی نداشتم.

عبدالرضا کاهانی، کارگردان فیلم نینا، سر صحنهٔ این فیلم
عبدالرضا کاهانی، کارگردان فیلم نینا، سر صحنهٔ این فیلم

آیا سرمایه‌گذاری این فیلم را هم شما به عهده داشته‌اید؟

بله، من تهیه‌کنندهٔ این فیلمم و نویسندهٔ کتاب. 

آیا هیچ کمکی از سازمان‌ها و نهادهای دولتی یا غیردولتی گرفته‌اید؟

واقعیتش افراد ثروتمند زیادی از قدیم می‌شناختم، ولی از یک چیز می‌ترسیدم و آن هم اینکه این‌ها با دادن کمک مالی و اسپانسرشدن، بخواهند من را کنترل کنند، برای همین هم با چهارصد هزار دلار خط اعتباری (line of credit) همه‌اش را خودم به عهده گرفتم. از دولت اگر بخواهیم کمکی بگیریم، گویا یک گرنتی هست که یک‌سوم هزینهٔ تولید فیلم را می‌دهد، اما هنوز از این بابت کاملاً مطمئن نیستم.

در بیشتر مواقع کتاب‌هایی که از آن‌ها فیلم ساخته می‌شود نکات و ریزه‌کاری‌هایی را به خواننده منتقل می‌کنند که فیلم به‌دلیل ماهیتش و نیز زمان کوتاه‌ترش شاید نتواند به‌سادگی از عهدهٔ انتقال آن‌ها برآید. به‌عنوان نویسندهٔ رمان «نینا»، فکر می‌کنید فیلم «نینا» چقدر توانسته به کتاب نزدیک شود؟

من خودم فیلم را تنها دو بار در تلویزیون دیده‌ام ولی این فرق می‌کند با اینکه آن را روی پردهٔ بزرک سینما ببینید. خب، به‌عنوان نویسندهٔ کتاب فکر می‌کنم نکات خیلی دقیقی بوده که در فیلم گنجانده نشده است. ولی اصل کار که آن جریان تجاوز جنسی در اوین است، اصرار داشتم که باید در فیلم گنجانده شود که لحاظ شده است. 

من به‌عنوان کسی که این کتاب را نوشته‌ است، خواه‌ناخواه به آن دلبستگی‌هایی دارم و معتقدم هزار نکتهٔ باریک‌تر زِ مو در آن هست. آن نکته‌ها آن‌طور که باید در فیلم هایلایت نشده است. ولی به‌هرحال آقای کاهانی زحمت کشیده است و با محدودیت‌ها و بودجهٔ کمی که ما داشتیم، کار را به‌خوبی به انجام رسانده است.

روایت «نینا» و ستمی که بر زنان ایران شده است، این‌بار بر پردهٔ نقره‌ای گفت‌وگو با دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ رمان «نینا» و تهیه‌کنندهٔ فیلم سینمایی «نینا»

مایلم اضافه کنم فیلمنامه‌ای که آقای کاهانی در ابتدا نوشته بود، با کتاب فرق داشت. البته می‌دانم که همیشه کتاب با فیلم دقیقاً یکی نیست ولی دیگر کلیتش نباید فرق داشته باشد. اصلاً گویی با دوتا نینای مختلف سروکار داشتیم. سر همین موضوع حتی این صحبت پیش آمد که شاید بهتر باشد فیلم ساخته نشود، مگر اینکه بیشتر به نکات آمده در کتاب توجه شود؛ به‌ویژه مسئلهٔ زنان و حضور نینا در آنجا و موضوع نمایش تجاوز جنسی برای دختران جوان… تأکید من بر این بود که این تکه باید در فیلم باشد و حتی هایلایت شود. خیلی مهم بود که این موضوع نشان داده شود تا فراموش نشود چه بر سر این دختران جوان آمده است. 

آیا در حین ساخت فیلم با شما مشورت می‌شد؟

بله، در مرحلهٔ ساخت فیلم با من مشاوره هم می‌شد، ولی من به آقای کاهانی گفته بودم که شما از چارچوب کتاب بیرون نیایید، من هم هیچ کاری به کار شما ندارم، و به قولم هم وفادار ماندم و با اینکه خیلی بهم اصرار شد، تنها یک بعدازظهر چند ساعتی سر صحنهٔ فیلم‌برداری رفتم. 

آیا فیلم تماماً در ونکوور ساخته شده و آیا بازیگران همه محلی بوده‌اند؟

بله، فیلم تماماً در ونکوور فیلم‌برداری شده و همهٔ بازیگران هم محلی و ساکن ونکوور بزرگ‌اند، به‌جز رؤیا فیروزبخش (نقش نینا) که گاه در آلمان است و گاه اینجا، ولی برای مدت فیلم‌برداری اینجا بود.

برای نقش نینا بازیگرهای زیادی را در نظر گرفته بودند، که در نهایت رؤیا فیروزبخش برای آن انتخاب شد. نکتهٔ جالب‌توجه هم اینکه چون فارسیِ رؤیا عالی نیست، مادرش، منیر فیروزبخش، در آن مدت خیلی زحمت کشید و با او روی فارسی‌اش کار کرد و آماده‌اش کرد. البته من در ابتدا نگرانی‌هایی داشتم، ولی در نهایت حاصل کار خوب شده و ایشان خیلی خوب نقشش را بازی کرده است.

رؤیا فیروزبخش، بازیگر نقش نینا، در صحنه‌ای از فیلم
رؤیا فیروزبخش، بازیگر نقش نینا، در صحنه‌ای از فیلم

بهاره (دهکردی) و مجتبی (دانشی) هم نقش‌هایی کلیدی در فیلم داشتند و خیلی خوب از عهدهٔ آن‌ها برآمدند. این دو به‌قدری این کتاب را خوانده بودند که صفحاتش را هم حفظ بودند و بهتر از خود من می‌دانستند چی کجاست، و علتش هم این بود که در تهیهٔ کتاب صوتی کار کرده‌ بودند. همین موضوع باعث شد که خواهی‌نخواهی حضور این دو به‌عنوان بازیگر در این فیلم تثبیت شود. 

در مجموع خیلی از بچه‌هایی که در ساخت این فیلم نقش داشتند، به‌طور داوطلبانه و آن هم با شوق و ذوق فراوان و با دل و جان این کار را کردند. و البته بسیار مایهٔ دلگرمی‌ست که خیلی از این بچه‌ها همدیگر را نمی‌شناختند و به‌واسطهٔ این فیلم با هم آشنا شدند. 

یادم است در جلسهٔ کارگاه داستان‌نویسی که برای معرفی کتاب شما برگزار شده بود، از شما سؤال شد که نام نینا از کجا آمده است. شما هم جواب داده بودید که این نام متداولی‌ست و ممکن هم است که آدمی واقعی باشد. حالا سؤال من این است که آیا نینا واقعی بوده است؟ البته اگر دوست داشته باشید به این سؤال پاسخ دهید.

من عین جوابی را که به بقیه داده‌ام، به شما هم عرض می‌کنم؛ گفتم شما خودتان این کتاب را بخوانید و بعد خودتان قضاوت کنید که چقدر واقعی است یا خیر. البته دیدگاه‌ها متفاوت است، مثلاً خانم مهین میلانی اعتقاد داشت که شخصیت نینا خیلی ایدئال است به این معنی که نمی‌تواند واقعی باشد، در حالی‌که در مقابل گروهی در سوئد هستند که در زمینهٔ حقوق بشر فعالیت می‌کنند و آقایی از طرف آن‌ها با من تماس گرفت و گفت تشریف بیاورید سوئد، می‌خواهیم دنبالهٔ این کار را بگیریم و ببینیم آیا می‌توانیم این زنان را از زندان نجات دهیم و بیرون بیاوریم، یعنی تا این حد داستان برایشان واقعی و ملموس بوده است. بنابراین بستگی دارد چه کسی و با چه دقتی کتاب را می‌خواند، و در نهایت تصمیم با خواننده است که فکر کند نینا واقعی‌ست یا خیر.

روایت «نینا» و ستمی که بر زنان ایران شده است، این‌بار بر پردهٔ نقره‌ای گفت‌وگو با دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ رمان «نینا» و تهیه‌کنندهٔ فیلم سینمایی «نینا»

با توجه به حجم این رمان، آیا شما به پیشنهادی که آقای دکتر نوری دادند برای اینکه سریالی از روی آن ساخته شود، فکر می‌کنید؟ چون سریال می‌تواند جزئیات بیشتری را پوشش دهد.

نه، من در حال حاضر روی پروژهٔ دیگری کار می‌کنم. در ایران می‌گویند در هر خانه‌ای یک کتاب حافظ هست و یک قرآن، حال من به یاد ندارم در خانه‌ای که من بودم آیا ما قرآن داشتیم یا نه، بماند که اگر هم بود، نمی‌توانستم بخوانمش؛ البته اینجا بارها قرآن را خوانده‌ام، به‌خصوص ترجمه‌های انگلیسی‌اش را، ولی در خانهٔ ما دو کتاب قطع کوچک بود؛ یکی کتاب پروین اعتصامی و یکی هم حافظ. من دِین خیلی بزرگی به پروین دارم. اگر شما از من بپرسید معلم اولت کیست، می‌گویم پروین اعتصامی و بعد هم حافظ. و الان این آخرین کتابم که دارم روی آن کار می‌کنم، دربارهٔ پروین اعتصامی است. به‌خصوص چون کتاب‌هایی که دربارهٔ پروین اعتصامی چاپ شده، متأسفانه خیلی دست‌کاری شده است. مثلاً در کتابی که ارشاد در ایران چاپ کرده، یکی از شعرهای پروین به‌نام «زن در ایران» حذف شده است که بهترین شعر اوست. اگر فردا روزی فرزندان ما بخواهند شعرهای پروین را بخوانند، از کجا بدانند او چنین شعری داشته است. یا در نسخهٔ دیگری عبارت «چادر پوسیده» به «چادر پوشیده» تغییر یافته است… این حذف و تحریف‌ها مرا رنج می‌دهد، و این است که تصمیم گرفتم روی اشعار پروین اعتصامی که او را به‌همراه حافظ معلم اول خودم می‌دانم، کار کنم.

با سپاس دوباره از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید.

نوشته روایت «نینا» و ستمی که بر زنان ایران شده است، این‌بار بر پردهٔ نقره‌ای اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2024/08/19/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d9%88-%d8%b3%d8%aa%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%af%d9%87/feed/ 0 23477
بازخوانی پروندهٔ قتل زنده‌یاد زهرا کاظمی، در آستانهٔ بیستمین سالگرد آن https://media.hamyaari.ca/2023/07/10/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d8%a7/ https://media.hamyaari.ca/2023/07/10/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d8%a7/#respond Tue, 11 Jul 2023 00:43:55 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=20940 همراه با گفت‌وگویی با دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب «قتل در اوین»، دربارهٔ کشته‌شدن زهرا کاظمی، خبرنگار ایرانی-کانادایی، در زندان اوین مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور بیست سال پیش در چنین روزهایی زهرا (زیبا) کاظمی، خبرنگار ایرانی-کانادایی، در زندان اوین تهران در بازداشت بود. وی در حالی دستگیر شده بود که مجوز کارش به‌عنوان خبرنگار از سوی ادارهٔ کل مطبوعات و رسانه‌های خارجی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی به او تحویل داده شده بود، ولی...

نوشته بازخوانی پروندهٔ قتل زنده‌یاد زهرا کاظمی، در آستانهٔ بیستمین سالگرد آن اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
همراه با گفت‌وگویی با دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب «قتل در اوین»، دربارهٔ کشته‌شدن زهرا کاظمی، خبرنگار ایرانی-کانادایی، در زندان اوین

مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور

بیست سال پیش در چنین روزهایی زهرا (زیبا) کاظمی، خبرنگار ایرانی-کانادایی، در زندان اوین تهران در بازداشت بود. وی در حالی دستگیر شده بود که مجوز کارش به‌عنوان خبرنگار از سوی ادارهٔ کل مطبوعات و رسانه‌های خارجی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی به او تحویل داده شده بود، ولی عصر همان‌ روزی که مجوزش را گرفته بود، در حالی‌که برای تهیهٔ عکس و گزارش از خانواده‌های دانشجویانِ زندانی در برابر زندان اوین حضور یافته بود، از سوی دادستانی بازداشت شد و متأسفانه ۱۸ روز بعد یعنی در بیستم تیر ۱۳۸۲ برابر با ۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۳، در زندان کشته شد. خبر کشته‌شدن خانم کاظمی پنج روز بعد، یعنی در ۲۵ تیر ۱۳۸۲ برابر با ۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۰۳ از سوی مقامات دادستانی اعلام شد. آنان دلیل مرگ را غش و برخورد سر زهرا کاظمی با زمین و نهایتاً ضربهٔ مغزی عنوان کردند. 

زنده‌یاد زهرا کاظمی
زنده‌یاد زهرا کاظمی

زنده‌یاد زهرا کاظمی در سال ۱۹۴۸ میلادی در شیراز زاده شد. در دوسالگی پدرش را از دست داد. از سال ۱۹۶۹ تا سال ۱۹۷۲ در مدرسهٔ عالی سینما و تلویزیون در تهران تحصیل کرد. وی در سال ۱۹۷۴ برای تحصیل در رشتهٔ ادبیات و سینما به دانشگاه پاریس رفت. در سال ۱۹۸۵ دکترای خود را در رشتهٔ هنر و ادبیات از دانشگاه پاریس گرفت. او در سال ۱۹۹۳ همراه پسرش، استفان هاشمی، به استان کبک در کانادا مهاجرت کرد. زهرا کاظمی با مجلهٔ رکتو ورسو (Recto Verso) مونترآل، و نیز مؤسسهٔ عکس انگلیسی کَمِرا پرس (Camera Press) همکاری داشت. 

زنده‌یاد کاظمی در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۳۸۲ همراه با گذرنامهٔ ایرانی و معرفی‌نامه‌ای از سوی مؤسسهٔ عکس انگلیسی کمرا پرس به ادارهٔ کل مطبوعات و رسانه‌های خارجی وزارت ارشاد مراجعه و درخواست تهیهٔ عکس از زندگی روزانهٔ مردم عادی در شهر تهران، دانشجویان و چند دانشگاه تهران و نیز کوی دانشگاه کرد. در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۸۲ معرفی‌نامه‌ای از سوی ادارهٔ مذکور خطاب به نیروهای انتظامی صادر شد. در آن معرفی‌نامه که رونوشت آن برای معاونت ذی‌ربط در نیروی انتظامی شده بود، از نیروهای انتظامی درخواست شده بود تا همکاری‌های لازم را طبق ضوابط و مقررات با نامبرده از تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۸۲ تا ۷ تیر ۱۳۸۲ به عمل آورند. این معرفی‌نامه در تاریخ ۲ تیر ۱۳۸۲ از سوی ادارهٔ کل مطبوعات و رسانه‌های خارجی به خانم کاظمی تحویل داده شد و او عصر همان روز برای تهیهٔ عکس و گزارش از خانواده‌های دانشجویان زندانی در برابر زندان اوین حضور یافت، ولی در ساعت ۱۷:۴۰ دقیقه از سوی دادستانی بازداشت شد.

سعید مرتضوی که تنها چند ماه پیش از کشته‌شدن خانم کاظمی به‌عنوان دادستان عمومی و انقلاب تهران منصوب شده بود، اتهام او را «عکس‌برداری از اماکن و مناطق ممنوعه و ارسال آن برای سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه» اعلام کرده بود. اتهامی که علی یونسی، وزیر اطلاعات وقت جمهوری اسلامی، بعدها در گفت‌وگو با روزنامهٔ ایران در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۹۶، رد کرد. او در آن گفت‌وگو ادعا کرد: «در پروندهٔ زهرا کاظمی، دادستان وقت (سعید مرتضوی) اصرار داشت که وی جاسوس است. برای بررسی این موضوع ما در وزارت اطلاعات دو کارشناس ضدجاسوسی این وزارتخانه را مأمور کردیم تا در هتلی با این خانم مصاحبه کنند. این کارشناسان، پس از مصاحبه با وی، رسماً اعلام کردند که به‌لحاظ فنی و علمی، زهرا کاظمی جاسوس نیست اما دادستان وقت تهران یعنی آقای سعید مرتضوی بر اصرار خود باقی ماند و این پرونده را از وزارت اطلاعات تحویل گرفت و به اطلاعات نیروی انتظامی واگذار کرد.

زهرا کاظمی، گویا در فرآیند بازرسی، تحویل اشیاء و انتقال به بازداشتگاه و نه در بازجویی، به‌دلیل مقاومت برای تحویل اشیای همراه خود، مورد ضرب‌وشتم قرار می‌گیرد و سر او به جدول خیابان اصابت می‌کند و منجر به خون‌ریزی مغزی او می‌شود که اگر چنانچه به‌موقع او را به بیمارستان منتقل می‌کردند، حتماً نجات می‌یافت.»

گرچه مقامات جمهوری اسلامی و به‌ویژه سعید مرتضوی بر تصادفی‌بودن مرگ زهرا کاظمی بر اثر ضربه و خون‌ریزی مغزی ناشی از «برخورد جسم سخت به سر یا برخورد سر به جسم سخت» پافشاری کردند، دکتر شهرام اعظم، پزشک سابق و کارمند وزارت دفاع ایران که در سال ۲۰۰۴ ایران را ترک و از کانادا درخواست پناهندگی کرد، اعلام نمود که پس از معاینهٔ بدن زهرا کاظمی، علائم ضرب و شتم شدید، شکنجه و تجاوز جنسی شامل شکستگی جمجمه و بینی، له‌شدگی انگشتان پا، شکستگی انگشت‌های میانی و کوچک دست راست و انگشت میانی دست چپ، کنده‌شدن ناخن‌های انگشت‌های شست و اشارهٔ دست، صدمات در ناحیهٔ ریه و دنده، کبودی شدید ناحیهٔ شکم، اندام تناسلی و پاها را که حاکی از تجاوزات وحشیانهٔ جنسی و شلاق‌خوردن در زمان‌های مکرر بود، دیده است و این موارد نشان می‌دهد که او هنگام تحمل حبس به قتل رسیده و نه در زمان انتقال به زندان. پیِر پتیگرو (Pierre Pettigrew)، وزیر امور خارجهٔ وقت کانادا، با تأیید گزارش دکتر اعظم در کنفرانس مطبوعاتی تورنتو وعده داد که مسئولان کشور کانادا برای روشن‌شدن کامل جزئیات پروندهٔ قتل خانم کاظمی تلاش خواهند کرد. 

در ایران، کمیتهٔ بررسی و تحقیق مجلس ششم در مورد قتل زهرا کاظمی، در گزارش خود قاضی مرتضوی را به‌عنوان متهم ردیف اول این پرونده معرفی کرده و حتی برخی از نمایندگان خواستار برکناری او شدند.

محسن آرمین، نمایندهٔ مجلس ششم و عضو این کمیتهٔ ویژه، از تریبون مجلس گفت: «مرتضوی پس از دو روز بازجویی از زهرا کاظمی به‌دلیل نامعلومی این خبرنگار را به نیروی انتظامی تحویل داده که پس از آن زهرا کاظمی به بازجویان نیروی انتظامی گفته بود که او را به‌هنگام بازجویی در دادستانی از ناحیهٔ سر مورد ضرب و جرح قرار داده‌اند. من می‌دانم قاضی مرتضوی در سطحی نیست که بتواند بدون پشتوانه دست به چنین اقداماتی بزند، اما این اعمال خودسرانه و غیرمسئولانه در صورت سکوت و مسامحه قطعاً در این حد باقی نخواهد ماند.»

ولی سعید مرتضوی یا هیچ‌کدام از مسئولان نیروی انتظامی، به هیچ دادگاهی فراخوانده نشدند و اتهام رسمی به آنان وارد نشد. یک سال پس از کشته‌شدن خانم کاظمی، قوهٔ قضائیهٔ جمهوری اسلامی محمدرضا اقدم احمدی، ۴۲ ساله و کارمند وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، را به‌اتهام «قتل شبه‌عمد» زهرا کاظمی محکوم کرد، اما او خود را از اتهامات مبرا دانست و با اعتراض وی به رأی دادگاه و نقض حکم در مرجع تجدیدنظر، در نهایت او به‌دلیل «فقدان مدرک برای اثبات اتهامات» تبرئه شد.

استفان هاشمی، فرزند زهرا کاظمی، با قطع امید از اجرای عدالت در پروندهٔ مادرش در ایران، شکایتی را در قالب یک دادرسی مدنی در مونترآلِ کانادا علیه جمهوری اسلامی ایران و سه تن از مقامات نظام ازجمله سیدعلی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، سعید مرتضوی، دادستان وقت تهران، و همچنین محمد بخشی، معاون حفاظت اطلاعات زندان اوین و کسی که ادعا شده بود خانم کاظمی را مورد ضرب‌وشتم قرار داده است، مطرح کرد. دادگاه بدوی به‌دلیل مصونیت این افراد تحت قوانین کانادا در رابطه با مصونیت دولت‌ها از تعقیب، پرونده را رد کرد. در نهایت طبق استدلال خانوادهٔ کاظمی که دولت‌های متهم به شکنجه از این مصونیت برخوردار نیستند، دادگاه عالی کانادا با بازنگری این پرونده موافقت کرد.

اما دادگاه عالی کانادا هم، دهم اکتبر ۲۰۱۴، درخواست استفان هاشمی را رد کرد.

قاضی لوئیس لبل در حکم خود نوشت: «مصونیت دولت‌ها صرفاً یک قاعدهٔ حقوق بین‌الملل نیست، بلکه منعکس‌کنندهٔ انتخاب‌های داخلی است که به‌دلایل سیاسی، به‌ویژه در موضوعات روابط بین‌الملل انجام می‌شود. تعهد کانادا به ممنوعیت جهانی شکنجه قوی است. با این‌حال، پارلمان تصمیم گرفته است که مصونیت کشورهای خارجی را به‌جبران خسارت مدنی برای شهروندانی که در خارج از کشور شکنجه شده‌اند، اولویت دهد. این سیاست‌گذاری تفسیری دربارهٔ مضرات شکنجه نیست، بلکه نشان‌دهندهٔ این است که پارلمان کانادا چه اصولی را برای ترویج انتخاب کرده است.»

قانون مصونیت کشورها طرح دعوای حقوقی علیه دولت‌های خارجی در دادگاه‌های کانادا را ممنوع می‌کند. قضات این پرونده موضوع را به دولت بازگرداندند و گفتند قانونگذاران می‌توانند این قانون را تغییر دهند و راه را برای دعوای مدنی استفان هاشمی باز کنند.

در حکم قاضی لبل آمده بود که پارلمان این قدرت و ظرفیت را دارد که تصمیم بگیرد آیا دادگاه‌های کانادا در چنین پرونده‌هایی صلاحیت مدنی دارند یا خیر. او نوشته بود: «مجلس این توانایی را دارد که وضعیت فعلی قانون استثنائات مصونیت دولت‌ها را تغییر دهد، همان‌طور که در مورد تروریسم این کار را انجام داد.»

بدین ترتیب راه بر پیگیری مدنی پروندهٔ قتل خانم کاظمی در کانادا بدون تغییر در قوانین فدرال، بسته شد و البته دولت‌های لیبرال، محافظه‌کار و بار دیگر لیبرال در کانادا، پروندهٔ قتل خانم کاظمی را نه در کانادا و نه در دادگاه‌های بین‌المللی پیگیری نکردند. 

موضوع پروندهٔ قتل خانم کاظمی بار دیگر و با انتشار عکس‌هایی از مرتضی طلایی، فرماندهٔ وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ، در تورنتو در فوریهٔ ۲۰۲۲ بالا گرفت. او همان کسی بود که وزیر اطلاعات وقت جمهوری اسلامی ادعا کرده بود سعید مرتضوی پروندهٔ خانم کاظمی را به نیروهای تحت امر او ارجاع داده بود. انتقادات از دولت کانادا بالا گرفت و این سؤال مطرح شد که چطور دولت کانادا به کسی که می تواند یکی از متهمان قتل خانم کاظمی باشد، نه فقط ویزا داده، بلکه از او که در خاک کانادا حضور داشته، هیچ بازجویی یا تحقیقی دربارهٔ این پرونده نکرده است. دولت کانادا نهایتاً و بدون هیچ شفاف‌سازی یا پاسخی دربارهٔ حضور مرتضی طلایی در خاک کانادا، در ادامهٔ تحریم‌هایش پس از خیزش «زن، زندگی‌، آزادی» در ایران، در دسامبر ۲۰۲۲ نام او را هم به فهرست تحریم‌های دولت کانادا علیه مسئولان جمهوری اسلامی افزود. گفتنی است پیش از آن و در اکتبر ۲۰۲۲، یعنی حدود ۱۹ سال پس از کشته‌شدن خانم کاظمی و سه‌بار دست‌به‌دست‌شدن دولت بین دو حزب لیبرال و محافظه‌کار، نام سعید مرتضوی، متهم ردیف اول قتل خانم کاظمی، هم به لیست افراد تحریم‌شده اضافه شده بود.

مرتضی طلایی و سعید مرتضوی
مرتضی طلایی و سعید مرتضوی

این مقدمه مروری کوتاه بود بر پرونده‌ای که هنوز نزد افکار عمومی و به‌ویژه در اذهان ایرانیان کانادا باز است. همین است که در آستانهٔ بیستمین سالگرد این قتل، کتاب جدیدی از دکتر مهدی مشگینی، استاد پیشین دانشگاه، نویسنده، مترجم، پژوهشگر و ادیب ایرانی-کانادایی ساکن ونکوور، دربارهٔ این پرونده و به‌ويژه مستندسازی بخشی از وقایع پس از کشته‌شدن خانم کاظمی در داخل کانادا منتشر شده است. کاری ارزشمند برای یادآوری و ثبت برخی وقایع مربوط به این قتل غم‌انگیز. به‌همین مناسبت و در آستانهٔ سالگرد کشته‌شدن زهرا کاظمی گفت‌وگویی داشتیم با ایشان تا دربارهٔ این کتاب بیشتر برایمان بگویند. که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم اما پیش از آن لازم است از زحمات دوست عزیزمان دکتر فرزان کرمانی‌نژاد برای هماهنگی انجام این گفت‌وگو صمیمانه قدردانی کنیم.

* * * * *

با سلام و سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید. اغلب خوانندگان ما با شما و فعالیت‌های ادبی‌تان آشنایند، ولی سپاسگزار می‌شویم برای آن‌دسته‌ای که کمتر از شما می‌دانند کمی دربارهٔ خودتان و پیشینهٔ فعالیت‌های ادبی و پژوهشی‌تان بفرمایید.

من متولد قوچان و بزرگ‌شدهٔ تهرانم. پس از گرفتن دیپلم، برای تحصیل راهی آمریکا شدم. هرچند به‌جز دیدارهایی کوتاه، بقیهٔ عمرم را در آمریکای شمالی گذرانده‌ام، اما تلاش و علاقهٔ من این بوده که هرگز ارتباط روحی و فرهنگی‌ام را با ایران قطع نکنم. متأسفانه هرگز شانس شاگردی نزد استادان زبان و ادبیات فارسی را نداشته‌ام. آشنایی من با تاریخ، شعر و نثر کلاسیک و مدرن ایران از طریق خواندن کتب زبان مادری بوده است. آموزگاران من اشعار و نوشتار فردوسی، مولوی، حافظ، پروین اعتصامی، صادق هدایت و دیگران بوده‌ است. فعالیت‌های ادبی من هم بیشتر محدود به اوقات فراغت از تدریس شیمی در دانشگاه بوده؛ خواندن ادبیات شرق و غرب همیشه برایم حکم نوعی سرگرمی لذت‌بخش را داشته‌ است.

چه شد که در آستانهٔ بیستمین سالگرد قتل زنده‌یاد زهرا کاظمی به فکر انتشار کتاب «قتل در اوین» افتادید؟

همان‌طور که در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایم در گذشته از کتاب‌سوزان‌های محمود غزنوی‌ها، از قتل آزادگانی چون عین‌القضات‌ها و شهاب سهروردی‌ها… یاد کرده‌ام، حالا هم قتل ندا آقاسلطان‌ها و مهساها را نمی‌توانم از ذهنم پاک کنم. ماجرای زهرا کاظمی یکی از این نمونه‌های قتلِ عمدِ شبکهٔ مذهبی بود. با این تمایز که او یک عکاس و هنرمندِ روزنامه‌نگارِ مستقل و همچنین مثل من یک شهروند دو تابعیتی ایرانی‌-کانادایی بود. پیگیری این قتلِ عمد انگیزهٔ نوشتن این کتاب شد. به‌ویژه پس از اعتراضات اخیر و انقلاب «زن، زندگی، آزادی» که دختران جوان و بعضاً غیرجوان، اما شجاع ایران مصمم به احقاق حقوق خود شده‌اند، به‌ نظرم آمد که بازبینی و یادآوری پیشینهٔ مبارزات مردم و جنایت‌های حکومتی بیش از گذشته لازم است. به‌نظرم جنبشی که امروز در بطن جامعه جاری است، پیش از مهساها و ساریناها بر دوش نداها و زهرا کاظمی‌ها استوار شده‌ بود.

جلد کتاب قتل در اوین، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی
جلد کتاب «قتل در اوین»، به‌کوشش دکتر مهدی مشگینی

لطفاً کمی دربارهٔ کتاب و محتوای آن برای خوانندگان ما توضیح بدهید.

این کتاب نه یک پژوهش سیستماتیک و نه یک بررسی کامل و همه‌جانبه است. فقط گزارشی است مختصر از بخشی از فعالیت‌های انجام‌شده در آن زمان در پیگیری این لکهٔ ننگ تاریخ معاصر ما. منظور من یادآوری این قتل دلخراش برای نسل‌های حال و آینده بوده‌ است. بگذارید آیندگان ببینند در این چند دهه چه بر ایران و ایرانی گذشته است.

شما در مقدمهٔ کتاب نوشته‌اید که برخلاف گفته‌های شاملو و شفیعی کدکنی، می‌خواستید ثابت کنید که ملت ما حافظهٔ تاریخی دارد و البته تلاش خود شما در این راه قابل‌تقدیر است، ولی فکر می‌کنید آیا واقعاً همهٔ آحاد ملت حافظهٔ تاریخی دارند و به‌طور مثال در مورد همین پروندهٔ قتل زنده‌یاد زهرا کاظمی، آیا این موضوع در یاد عموم همان‌طور زنده مانده است؟

تاریخ ما، تاریخ قرن‌ها خشونت‌های گستردهٔ بیگانه و خودی است. یادآوری این خشونت‌ها وظیفهٔ انسانی و اخلاقی مورخان، نویسندگان و شاعران است. وقتی شما این شعر شاملو را می‌خوانید، خواه‌ناخواه حافظهٔ تاریخی‌تان تازه می‌شود:

نزدیک‌ترین خاطره‌ام خاطرهٔ قرن‌هاست،

بارها به خونِمان کشیدند.

اعراب فریبم دادند

بُرجِ موریانه را به دستانِ پُرپینهٔ خویش بر ایشان در گشودم،

مرا و همگان را بر نطعِ سیاه نشاندند و

گردن زدند.

سفاهتِ من چنگیزیان را آواز داد

تو را و همگان را گردن زدند.

و گورستانی چندان بی‌مرز شیار کردند

که بازماندگان را

هنوز از چشم

خونابه روان است. 

مقصود من حافظهٔ عموم نیست. منظورم قشر مقلد نیست که کورکورانه زندگی حلزونی خودمحور دارد. شاملوها و شفیعی کدکنی‌ها حافظهٔ تاریخی دارند. اخطار آن‌ها به بی‌تفاوتی‌هاست.

در بخشی از مقدمهٔ کتاب به گردهمایی‌ای که بلافاصله پی از انتشار خبر قتل خانم کاظمی در مقابل آرت گالری برگزار شد، اشاره کرده و نوشته‌اید که تنها حدود ۲۰ نفر در آن تجمع حاضر شده بودند. فکر می‌کنید چرا آن زمان این تعداد کم در آن تجمع حاضر شدند؟ به‌نظر شما الان و به‌ویژه پس از انقلاب «زن، زندگی، آزادی» شرایط عوض شده است؟

تجربهٔ من در تظاهرات ونکوور این بوده که در چنین پیشامدهایی جز عده‌ای معدود، آن‌ هم با گرایش‌های چپ و راست و ایدئولوژی‌های حزبیِ گذشته که اکنون رنگ شخصی به خود گرفته، وقت و انرژی برای این اعتراضات نمی‌گذاشتند. فقط زمانی‌که مردم در خیابان‌های ایران به‌ پا خواستند و کشته دادند، در ونکوور هم تعداد کثیری به‌ حمایت از آن‌ها گرد آمدند و تظاهرات جنبهٔ عمومی پیدا کرد. هرچند نمی‌خواهم کسی را قضاوت کنم و می‌دانم که هر کسی برای آنچه که می‌کند یا نمی‌کند دلایلی دارد که برای آن احترام قائلم، اما فکر می‌کنم کسانی که در خارج کشور از آرامش جانی، مالی و اجتماعی برخوردارند، باید بیش از این‌ها مایه بگذارند.

شما در کتاب «قتل در اوین» کوشیده‌اید اخبار، وقایع، بیانیه‌ها و واکنش‌های دولت کانادا و مقامات آن را مستند کنید. به‌نظر شما آیا اقدامات و واکنش‌های دولت وقت کانادا به کشته‌شدن خانم کاظمی در زندان، کافی و مؤثر بود؟ و اگر پاسختان منفی است، فکر می‌کنید چه کاری می‌شد در این زمینه کرد و دولت کانادا نکرد؟

من البته در این کتاب همهٔ وقایع و اخبار مربوطه را مطرح نکرده‌ام، این‌ها در واقع بخش کوچکی از یاداشت‌های پراکندهٔ من و مطالبی است که آن موقع جمع‌آوری کرده بودم. به‌نظرم دولت کانادا می‌توانست بیشتر دیپلماسی و قراردادهای دادوستد بازرگانی را نادیده بگیرد و بیشتر بر روی حقوق شهروندی زهرا کاظمی پافشاری کند. البته استفان، پسر خانم کاظمی، لااقل در صحبت‌های ابتدایی، به‌طور کلی فعالیت‌های دولت کانادا را مثبت می‌دید. اما من فکر می‌کنم دولت کانادا بسیار قاطعانه‌تر و هشیارتر می‌توانست عمل کند و نمی‌بایست به وعده‌های سراسر دروغ وزارت اطلاعات و قوهٔ قضاییهٔ ایران دل خوش می‌کرد.

دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب «قتل در اوین»
دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب «قتل در اوین»

به‌نظر شما که تقریباً بخش عمده‌ای از اسناد در دسترس دربارهٔ قتل زنده‌یاد زهرا کاظمی را مستند کرده‌اید، آیا دوتابعیتی‌بودن خانم کاظمی در واکنش‌ دولت کانادا نسبت به قتل ایشان مؤثر بود؟ یعنی اگر فرض کنیم این اتفاق برای فردی زادهٔ کانادا بدون تبار ایرانی، خاورمیانه‌ای یا ملیت‌های دیگر رخ می‌داد، آیا باز هم باید انتظار همین واکنش را می‌داشتیم؟

قضاوت در این مورد مشکل است و من جوابی مثبت یا منفی به این پرسش ندارم.

به‌نظر شما چرا دولت کانادا که در سال ۲۰۱۲ سفارت جمهوری اسلامی را بست، این کار را نزدیک به یک‌دههٔ قبل از آن و در سال ۲۰۰۳، پس از کشته‌شدن خانم کاظمی، نکرد؟

بهانه این بود که نمی‌خواست تمام پل‌های ارتباطی را قطع کند و هنوز ساده‌لوحانه انتظار همکاری با دولت و رئیس‌جمهورِ مثلاً اصلاح‌طلب را داشت، غافل از اینکه او بخشی از سیستم ولایت فقیه بود. اگر پافشاری‌های استفان نبود، دولت کانادا از این هم بیشتر مسامحه می‌کرد.

دولت وقت کانادا سعید مرتضوی، قاضی و دادستان وقتِ قوهٔ قضائیهٔ جمهوری اسلامی را از مسئولان کشته‌شدن خانم کاظمی اعلام کرد، ولی تا همین اواخر یعنی بعد از نزدیک به ۲۰ سال و تغییر دولت در کانادا هیچ تحریم یا مجازاتی برای او در نظر نگرفته بود. به‌نظر شما دلیل این موضوع چیست؟

این را باید از سیاست‌مداران و دیپلمات‌های حرفه‌ای پرسید. البته نه او قصدِ آمدن به کانادا دارد و نه کانادا به او اجازهٔ ورود می‌دهد.

آیا هیچ تحقیقی از سوی پلیس سواره‌نظام کانادا (RCMP) دربارهٔ قتل خانم کاظمی انجام گرفته است؟

اگر گرفته، که قاعدتاً باید گرفته شده باشد، محرمانه است و با شخصی عادی مثل من در میان نمی‌گذارند.

فکر می‌کنید چرا پروندهٔ قتل خانم کاظمی به دادگاه‌های بین‌المللی نرفت؟

ظاهراً به‌دلایل اشکالات حقوقی‌ای که آقای عبدالکریم لاهیجی، مشاور حقوقی استفان، به آن پرداخته‌ است.

دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب «قتل در اوین»
دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب «قتل در اوین»

به‌نظر شما آیا جامعهٔ ایرانیِ کانادا به‌اندازهٔ کافی به موضوع قتل خانم کاظمی پرداخته است و فشار کافی به دولت‌ کانادا برای واکنش در این زمینه وارد کرده است؟

خیر. به‌نظرم خیلی از افراد به‌دلایل واهی و ترس‌های بامورد و بی‌مورد از همراهی با کسانی که در این کار حاضر به هزینه‌دادن‌اند، اجتناب کرده و می‌کنند. من هیچ‌کس را متهم به کم‌کاری یا سستی و ترس نمی‌کنم و به دلایل و نظرات شخصی افراد احترام می‌گذارم، اما باور من این است که تا این ترس‌ها را کنار نگذاریم و بهای رسیدن به خواسته‌هایمان را ندهیم، به هیچ‌چیز دست نخواهیم یافت.

شما در این کتاب به اقدامات شیرین عبادی در زمینهٔ پروندهٔ خانم کاظمی اشاره کرده‌اید. اگر ممکن است کمی دربارهٔ تجربه‌تان از پیگیری ایشان دربارهٔ این پرونده بگویید.

من در بخش دوم کتاب، به‌طور مفصل، در مورد فعالیت‌های ایشان نقدهای مثبت و نظرات انتقادی خودم را نوشته‌ام. شاید بهتر باشد اگر کسی از خوانندگان شما به این موضوع علاقه دارد به آنجا مراجعه کند. اما به‌طور مختصر بگویم که به‌نظرم در فعالیت‌ها و دیدگاه‌های ایشان تحولات مثبتی ایجاد شده که باید آن را به فال نیک گرفت و تقویتش کرد.

آیا این کتاب را به دست استفان هاشمی، فرزند زنده‌یاد کاظمی، هم رسانده‌اید؟ و اگر پاسختان مثبت است، بازخورد ایشان چه بوده است؟

متأسفانه رابطهٔ تلفنی‌ام با استفان قطع شده است. دوستان در مونترآل بناست تلفن و آدرس الکترونیکی جدید او را برایم بفرستند.

هرچند هنوز مدت زیادی از انتشار کتاب نگذشته است، ولی آیا در همین فاصله بازخوردی از خوانندگان گرفته‌اید؟

بله چند نفری از دوستان لطف داشته‌اند و مطالبی نوشته‌اند که باعث دلگرمی من شد. من آن مطالب را پس از گرفتن اجازه از خودشان در وب‌سایت جدیدم که به‌زودی آماده می‌شود، خواهم گذاشت.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنید؟

به همهٔ ایرانیان داخل و خارج ایران، به‌خصوص آن‌ها که هنوز به «نوسازی» و «اصلاح» حکومت اسلامی ایران دل بسته‌اند. خشونت در دین‌های ابراهیمی ذاتی است و قابل‌اصلاح نیست.

دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب «قتل در اوین»
دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب «قتل در اوین»

علاقه‌مندان چطور می‌توانند این کتاب را تهیه کنند؟

نسخهٔ چاپی این کتاب از طریق کتاب‌فروشی پان‌به قابل‌تهیه است؛ هم به صورت حضوری در شهر ونکوور و هم به صورت آنلاین و دریافت کتاب با پست در سراسر جهان، البته به‌جز ایران. نسخهٔ پی‌دی‌اف کتاب هم به‌طور رایگان  از طریق این لینک در دسترس است:‌ https://bit.ly/MurderinEvin و به‌زودی در وب‌سایت من  (mehdimeshgini.com) هم قرار خواهد گرفت که علاقه‌مندان می‌توانند به‌راحتی آن را دانلود کنند و بخوانند.

اگر صحبت دیگری با خوانندگان ما دارید، لطفاً بفرمایید.

گفتنی‌ها بسیار است، اما فکر می‌کنم بیش از این وقت شما و خوانندگان را نگیرم. از شما برای این مصاحبه و وقت و همتتان سپاسگزارم.

با سپاس دوباره از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید.

نوشته بازخوانی پروندهٔ قتل زنده‌یاد زهرا کاظمی، در آستانهٔ بیستمین سالگرد آن اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2023/07/10/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d8%a7/feed/ 0 20940
معرفی نسخهٔ شنیداری رمان «نینا» https://media.hamyaari.ca/2021/02/21/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%ae%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7/ https://media.hamyaari.ca/2021/02/21/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%ae%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7/#respond Mon, 22 Feb 2021 02:15:19 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=15430 رسانهٔ همیاری – ونکوور رمان نینا نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی است که در مرداد ۱۳۹۸ خورشیدی منتشر شد. پیش‌ازاین از زبان برخی خوانندگان این کتاب گفته شد: «رمان نینا مصداق خوبی است تا خوانندگان جوان ببینند با چه شگردهای متنوعی می‌توان در مباحثی از جنس انقلاب کبیر فرانسه و روسیه، تاریخ آمریکا، تاریخ سیاه‌پوستان و بردگان آفریقایی غوطه‌ور شد. رمان نینا به مثابهٔ کلاس درس است از حافظ و مولوی‌شناسی تا جایی که بعید نیست...

نوشته معرفی نسخهٔ شنیداری رمان «نینا» اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
رسانهٔ همیاری – ونکوور

رمان نینا نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی است که در مرداد ۱۳۹۸ خورشیدی منتشر شد. پیش‌ازاین از زبان برخی خوانندگان این کتاب گفته شد:

«رمان نینا مصداق خوبی است تا خوانندگان جوان ببینند با چه شگردهای متنوعی می‌توان در مباحثی از جنس انقلاب کبیر فرانسه و روسیه، تاریخ آمریکا، تاریخ سیاه‌پوستان و بردگان آفریقایی غوطه‌ور شد.

رمان نینا به مثابهٔ کلاس درس است از حافظ و مولوی‌شناسی تا جایی که بعید نیست این شائبه پیش بیاید که انگیزهٔ عشق راوی به نینای مبارز، بهانه و تمهیدی بدیع بوده است تا مجموعهٔ اطلاعات جامع راوی برجسته شود و شوق داستان‌گویی و رمان‌نویسی در درجهٔ بعدی قرار بگیرد. از دیگر مباحث کارگاهی در این رمان، گویی آموزش نگارش رمان به‌سبک نامه‌نگاری است با سویهٔ اجتماعی و انتقادی در فضای روشنفکری دهه‌های ۴۰، ۵۰ و ۶۰ شمسی در شرق و غرب.

همچنین پرداختن به جدال بین عرفا و فقها که از دیرباز گریبان مردم را گرفته و طی قرن‌ها آن‌‌ها را به‌خود مشغول داشته و گویی رنج‌نامه‌ای است از مردمان عقب‌‌نگه‌داشته‌شده و تحت ستم حکام خرافاتی ایران. در رمان نینا، خواننده با یک مضمون خاص روبه‌رو نیست، بلکه مثل زنبور عسل ناچار است روی مضمون‌های گوناگون بنشیند و شهدی نوش جان کند. راوی هم در همهٔ این مسیرها به نقد قدرت حاکمه می‌پردازد و از پیدا و پنهان درآوردن سیستم‌های استبدادی و تمامیت‌خواه مستقر در ایران پرده برمی‌دارد. در این رمان، راوی وارد گفتمانی می‌شود که هر نوع خشونتی را نفی می‌کند، چرا که علاوه بر شغل دانشگاهی، یک پژوهشگر ادبی است و نه سخن‌گو و نظریه‌پرداز یا میلیشیای حزب یا احزابی که می‌بایست تا پای جان بایستد تا عملاً از اهداف آگاهی‌دهنده‌اش حراست کند. ساخت چنین شخصیتی در رمان فارسی و با این‌همه تنوع نگویم بی‌نظیر بلکه کم‌نظیر است.» ~ محمد محمدعلی

«نینا، چاپ دوم خاطرات و یادبودها، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی است که در مرداد ۱۳۹۸ خورشیدی برابر با اوت ۲۰۱۹ میلادی در ۶۶۲ صفحه منتشر شده است. نوشتهٔ طولانی و جذاب «نینا» آغازش با آشنایی شخصیت‌ها در کافه «مسیو» و پایانش دیدار در زندان زنان آمل است.

در داستان «نینا» نه‌تنها اطلاعات کافی به خواننده داده می‌شود، بلکه، به‌نظر من یک دائرة‌المعارف فرهنگی، سیاسی، تاریخی و ادبی است که از هر صفحه‌اش می‌توان بهره‌های فراوان برد.

… نویسندهٔ کتاب فرهیخته‌ای است مطلع که با هوشمندی و بینش حیرت‌انگیز و با احاطه به فضا و محیط زندگی‌اش در ایران و آمریکا در دهه‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ میلادی به بیان رئال (واقع‌گرایانه) خاطراتش پرداخته است. این واقع‌گرایی به‌اقتضای دوران نگارشش بی‌تأثیر از شیوه‌های داستان‌نویسی مدرن نیست. …جدال با گذر زمان و به‌ناچار مضامین مرگ، عشق و تمنای انسان برای جاودانگی که در کتاب «نینا» وجود دارد، آن را به مدرنیسم نزدیک می‌کند و با آوردن صنایع ادبی و شعر و موسیقی و نمایشنامه در متن داستان و نحوهٔ روایت آن، خواننده را مجذوب می‌کند… » ~ طاهره علی‌پناه جهرودی

«ظاهراً یک رمان عاشقانه، ولی در واقع بازگو‌کنندهٔ بسیاری از رویداد‌ها و حقایق تلخ رخ‌دادهٔ تاریخ معاصر بر مملکتِ پُرماجرا و ما مردم ستم‌دیدهٔ ایران است در دوران قبل و بعد از انقلاب. وقایعی که برای اکثریت ما ایرانیان مسن‌تر از ۵۰ سال، بسیار عینی، قابل درک و لمس می‌باشد، به‌طوری که بار‌ها و بارها، خواننده، همراه با راوی و نویسنده، در رویدادها و جولانگاه‌های حوادث، چه در ایران و تهران و چه در آمریکا و چه در ونکوور، خود را بسیار آشنا و حاضر و ناظر می‌بیند، آن‌هم در سبکی نو، با قلمی بسیار زیبا، شاعرانه، عاشقانه و پُرکشش. نوشته‌ای ازدل‌برآمده و لاجرم بردل‌نشینندهٔ جناب دکتر مهدی مشگینی، انسانی فاضل، دانشمند، والا، فرزانه، شیفتهٔ فرهنگ، ادب و هنر ایران، و شناخته‌شده برای همگان.

… و به فایل صوتی آن هم که بسیار هنرمندانه و به‌نوعی کم‌مانند، و همانند اجراء یک نمایش رادیویی، بسیار جذاب و دلنشین، توسط هنرمندان به‌حق شایسته و شناخته‌شده و قابل‌احترام ساکن در ونکوور، تهیه شده، گوش فرا داده و بسیار لذت برده‌ام.

امیدواری و آرزوی بسیار دارم که فارسی‌زبانان در سراسر جهان توفیق خواندن این اثر پاک، بسیار زیبا، شاعرانه، زیبا و خالص استادانهٔ ازدل‌برآمده و ناگزیر بردل‌نشیننده را بیابند.» ~ دکتر حسن نوری

«… نینا، دختری است تحصیل‌کرده در خانواده‌ای با فرهنگ و مبارز با ارزش‌های انسانی، بدون افکار مذهبی و مستقل از ارجاع به ماوراء‌الطبیعه همانند اومانیست‌های بعد از رنسانس. راوی، غرق در اشعار کلاسیک ایران [است] و در عین حال متأثر از متافیزیکی که این شعرا با خود به ما نقل کرده‌اند. شخصیت‌های اولیه از همان آغاز به محاق کشیده می‌شوند و کتاب از شکل داستانی خارج می‌شود و ما کتاب را در قالب عشقی روحانی می‌بینیم که هیجانات و اشتیاق‌های عاشقانه به‌طور عمده از جانب راوی نسبت به نینا با زبان شعر ابراز می‌شود، اما شوق دو تن به آن صورتی جریان ندارد که بتوان گفت تم اصلی کتاب یک عشق است یا خواننده را درگیر و همراه یک عشق می‌کند، عشقی که تنانگی نیز در آن صورت طبیعی و برانگیزاننده را نشان می‌دهد. یک رابطه‌ای همچون رابطهٔ مولوی با شمس یا دانته با بئاتریس به‌عنوان تجسم عشق سعادت بخش… » ~ مهین میلانی 

“Dear Mr Meshgini,

I listened to audio book. It was nicer than I was expecting from an audio book. Usually audiobook systems are read by only one person, but your book is (actually better I should say) a big project! with so many people and different voices and emotions in their voice has a different texture of listening. 

I call it more alive and it is a political history drama! It is theatrical and more desirable than a regular audio book. Congratulation. 

9 hours is a long time, but the way you made it is very appealing to ears. You did the book a theater work! Congratulation. I like it very much.” ~ Mehran Amiri

به پیشنهاد منتقدان و خوانندگان کتاب چاپی، نسخهٔ شنیداری این کتاب تهیه شده است. هم‌اکنون نسخهٔ صوتی کتاب در حال تهیه است و هر هفته قسمتی از آن منتشر می‌شود. ۲۹ ژانویه ۲۰۲۱، اولین فایل صوتی آن به اشتراک گذاشته شد. هر شنبه قسمت جدید این فایل‌های صوتی ۴۵ دقیقه‌ای در اپلیکیشن‌های مختلف به‌صورت رایگان به‌اشتراک گذاشته می‌شود و امید است خوانندگانی که این کتاب را خوانده‌اند، از نسخهٔ شنیداری آن نیز لذت ببرند. 

شما می‌توانید ما را در اپلیکیشن‌های پادکست، کانال تلگرام، فیس‌بوک، یوتیوب و اینستاگرام دنبال کنید.

Youtube: http://bit.ly/Podcast-NinaStory

Anchor: https://anchor.fm/nina2122

Telegram: https://t.me/Ninastory2020

Instagram: www.instagram.com/podcast.nina

Facebook: https://www.facebook.com/mehdi.meshgini

نوشته معرفی نسخهٔ شنیداری رمان «نینا» اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2021/02/21/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%ae%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7/feed/ 0 15430
معرفی کتاب: ویلیام بلیک به‌روایت دکتر مهدی مشگینی – قسمت آخر https://media.hamyaari.ca/2020/07/30/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%84%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-2/ https://media.hamyaari.ca/2020/07/30/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%84%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-2/#respond Thu, 30 Jul 2020 20:05:49 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=14197 قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید طاهره علی‌پناه جهرودی* – ونکوور در شمارهٔ قبل، با ویلیام بلیک و زندگی هنری او به‌طور اجمالی آشنا شدیم و حال در این شماره، سروده‌های او را که بازتاب افکار ناب این شاعر قرن هجدهمی بریتانیایی است، با قلم راوی ادیب، دکتر مشگینی، بررسی می‌کنیم. همان‌طور که اشاره شد، کتاب شامل هفت فصل است و در هر فصل مجموعه‌ای از اشعار «ترانه‌های عصمت» و «ترانه‌های تجربه» و...

نوشته معرفی کتاب: ویلیام بلیک به‌روایت دکتر مهدی مشگینی – قسمت آخر اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید

طاهره علی‌پناه جهرودی* – ونکوور

در شمارهٔ قبل، با ویلیام بلیک و زندگی هنری او به‌طور اجمالی آشنا شدیم و حال در این شماره، سروده‌های او را که بازتاب افکار ناب این شاعر قرن هجدهمی بریتانیایی است، با قلم راوی ادیب، دکتر مشگینی، بررسی می‌کنیم.

همان‌طور که اشاره شد، کتاب شامل هفت فصل است و در هر فصل مجموعه‌ای از اشعار «ترانه‌های عصمت» و «ترانه‌های تجربه» و «کلیات اشعار» و «یادداشت‌ها»ی وی وجود دارد. قصد بر این است که ابتدا سروده‌هایی را که تحت عنوان «مجموعه ترانه‌های عصمت» است، از کل کتاب معرفی و بررسی کنیم و سپس به مجموعه ترانه‌های تجربه بپردازیم و بعد به معرفی اجمالی و تحلیل اشعاری که با عنوان «دفتر یادداشت» و مجموعهٔ «طرح‌های شاعرانهٔ» وی است، بپردازیم و به جمع‌بندی نهایی کتاب برسیم.

ترانه‌های عصمت با شعر «نی‌زن» شروع می‌شود؛ کودکی معصوم سوار بر ابرها الهام‌بخش شاعر است و اوست که در شکل عیسایی کوچک که سمبل روح بشری است، شاعر را تشویق و ترغیب به نوشتن می‌کند. شعر دوم از این مجموعه، شعر «ندای شاعر باستانی» است. شاعری که «گذشته، حال و آینده» را پیامبرانه می‌بیند. در این اشعار، منظور نظر شاعر نه کودک است و نه انسان بالغ، بلکه طرف صحبت او نوجوانی است که شاعر به او گوشزد می‌کند که کاخ آرزوها را بر پایهٔ بوالهوسی‌های ابلهانه بنا نسازد، زیرا به گمراهی و سرگشتگی می‌انجامد. عنوان بعدی شعر «بره»، مظهر صلح و آرامش و بی‌آزاری است، که به صافی و زلالی آب چشمه است. شاعر بره را مظهر انسانیت عیسای سمبلیک می‌بیند. بلیک «خدا، انسان، حیوان» را عناصر لازم و ملزوم یک مثلث می‌داند که در فضای آن وحدت کامل و صلح مطلق برقرار است. در شعر «شب» از مجموعه ترانه‌های عصمت حضور ببر و گرگ در دایرهٔ زندگی میش و بره مطرح می‌شود، و شعر «بهار»‌از مرز شخصیت انسانی فراتر می‌رود و موجودی اسطوره‌ای به‌نام «ادونیس» مطرح می‌شود. در شعر «پسر سیاه کوچولو»، پسرک از زادگاهش می‌گوید و آفتاب داغ سرزمینش و سیاهی خود را به آن دلیل می‌داند و سپس می‌گوید: «روح من سپید است». شاید این پسر سیه‌چرده تجربهٔ تلخ تبعیض و تمسخر را در برخورد با جامعهٔ سپیدپوست چشیده است که این‌طور اصرار دارد از ظاهرش بگذرند و به درونش بنگرند. او خود را فرزند خاص خورشید می‌داند. در این شعر،‌ بلیک غلبهٔ روح بر جسم را تم اصلی شعر قرار داده است و اعتراضی شاعرانه به تبعیض نژادی و اعتراضی ضمنی به آیین برده‌داری کرده است. این شعر معجونی از لطافت، احساس، ظرافت اندیشه و تجلی توحید است.

لوح تيتر «ترانه‌های تجربه» تاريخ لوح سال ۱۷۹۴ ميلادی
لوح تيتر «ترانه‌های تجربه» تاريخ لوح سال ۱۷۹۴ ميلادی

شعر بعدی با عنوان «تصویر خدایی» یا «آن تصویر ایزدی» است که جزو جالب‌ترین و پرلایه‌ترین اشعار ترانه‌های عصمت است. تم این اشعار بر محور چهار خصلت و صفت اصلی «خدا» استوار است. خصال «رحمت»، «ترحم»، «صلح» و «عشق»، صفاتی که در «انسان خداسان» هم هست، در مقابل آن چهار خصلت ضدِخدایی و ضدِانسانی وجود دارد: «ظلم»، «حسادت»، «ترور و وحشت‌آفرینی» و «فریب و ریا». شعر بعدی از این مجموعه، «شکوفه» است که شاعر در مقابل شعر «گل سرخ بیمار» که در مجموعه ترانه‌های تجربه قرار دارد، سروده است. در این شعر، بهار است و رویش و زایش برگ و شکوفه. 

در بخش بعدی به توضیح مختصر مجموعه «ترانه‌های تجربه» می‌پردازیم؛ ترانه‌های تجربه نمایشگر انسان است و آزها و نیازهایش. اولین شعر «مقدمهٔ ترانه‌های تجربه» است و شعر دوم با عنوان «جواب زمین» در حقیقت صورت ادامهٔ شعر مقدمهٔ ترانه‌های تجربه است و آن را تکمیل می‌کند. شعر بعدی، شعر «ببر» است که بلیک آن را با سیرت و صفت مشعلی سوزان توصیف می‌کند. از دید بلیک، ببر هم سمبل آزادی، آزادگی، تحرک و خشم شکوهمند نهضت‌های مردمی است و هم نیروی مخرب و ویرانگر اهریمنی. همین‌طور «ببر» را سمبل انقلاب صنعتی می‌داند؛ هیولایی لجام‌گسیخته که در کارگاه علم‌وصنعت قرن هجدهم پا به عرصهٔ ظهور گذاشت، و به خدمت استعمار و استثمار حکومت ضدِانسانی بریتانیا درآمد. علم‌وصنعتی که برای هیروشیما بمب هسته‌ای و برای ویتنام بمب ناپالم آورد. دو سال بعد از شعر سروده‌شدهٔ «ببر»، در شعر بلند «آمریکا یک پیامبری» برای اولین بار اسطوره‌ای را به‌نام اُرک (Orc) که سمبل آزادی است، معرفی می‌کند. او الههٔ آتش است. شعر «یک تصویر ایزدی» از مجموعه ترانه‌های تجربه است که از طریق آن به روی دیگر سکهٔ بشر پی می‌بریم؛ بشری سنگدل، اسیر عقده‌های حسادت، ظلم، شقاوت و رشک که جانشین صفات ملکوتی شده‌اند، بلیک شعر دیگری با نام «آن شبح انسانی» سروده است، به‌جای شعر «یک تصویر ایزدی» که در مجموعه ترانه‌های تجربه گنجانده شده است. بشری که فقط سایه‌ای محو و مجازی از یک انسان واقعی است. در بند آخر شعر می‌گوید: «بشر مسخ‌شده‌ای که اجازه می‌دهد درخت تلخ تعصبات و خرافات تا اعماق مغزش ریشه بدواند»… در شعر «ازدواج بهشت و جهنم» با این جملهٔ انفجاری شروع می‌کند: «زندان‌ها با سنگ‌های قانون – قوانین غیرانسانی – ساخته شده‌اند.» بلیک خواننده را به سرچشمهٔ تاریخ تأسیات شبکهٔ‌ دین و مذهب رسمی و قراردادی می‌برد و نشان می‌دهد که چگونه روحانیت فرصت‌جو و قدرت‌طلب صفات ملکوتی به اشیاء می‌دادند و سیستمی عوام‌فریب برای خلق‌های خواب‌آلوده پیاده می‌کرده‌اند. شعر بعدی «پسر کوچک گمشده» است. راوی در کتاب از پسرک خردسالی صحبت می‌کند که وقتی در سادگی و ساده‌اندیشی کودکانهٔ خود «اسرار مقدس» را زیر سؤال می‌برد،‌ چنان غیظ واعظ را برمی‌انگیزد که سؤال معصومانه‌اش به قیمت جانش تمام می‌شود. و شعر «گل سرخ بیمار» شعری دیگر از این مجموعه است. راوی می‌گوید تعابیر زیادی از این شعر در کتاب آمده است. گل سرخ نشانهٔ سلامت باغ و پیک طراوت است. اما لغات و جملات کلیدی شعر و نابودی سمبل اصلی و مرکزی شعر یعنی گل سرخ نشانهٔ دختر جوانی است که مورد ضرب‌وجرح به جسم و روحش قرار می‌گیرد. این شعر اعتراضی قهرآمیز بر علیه ظلم و بی‌عدالتی و اسارت زنان انگلیس و همهٔ زنان جوامع بشری است. شعر «کتاب تِل» روایتی است از قهرمان اصلی این شعر؛ دختر جوانی به‌نام تِل که روحیه‌ای متفاوت با سایر دختران دارد. او کنجکاو و متفکر است و به‌دنبال راز خلقت و همچنین جایگاهی والا در اجتماع است. او حاضر نیست سرِ بندگی به سنت‌ها خم کند و بردگی زن را زیر سؤال می‌برد. از دیگر اشعار مجموعه ترانه‌های تجربه می‌توان از «بینش دختران البیون» نام برد که تم اصلی آن طرح روابط جنسی، معنوی و اجتماعی زن و مرد است. در این شعر، سخنگوی اصلی زنی اسطوره‌ای است به‌نام «اوتون»؛ او زنی بی‌نظیر و کاملاً استثنایی است که مورد تجاوز مردی ستم‌پیشه به‌نام «برومیون» که به‌تعبیر راوی سمبل و نماد «قانون» است، قرار می‌گیرد. مرد مورد علاقه‌اش او را به‌همین دلیل طرد می‌کند.

لوح تيتر «ترانه‌های عصمت» تاريخ لوح سال ۱۷۸۹ ميلادی
لوح تيتر «ترانه‌های عصمت» تاريخ لوح سال ۱۷۸۹ ميلادی

عبارت «دختران البیون» تعبیری از همهٔ دختران «بنی‌آدم» است. آن‌ها وسیله‌ای برای طنین و بازتاب ناله‌ها و اندوه «اوتون» می‌شوند. در شعری به‌نام «دخترکی که گم شد»، آنا دختری است که در بند دلدادگی گرفتار می‌شود و… 

و شعر کوتاه «دودکش‌تمیزکن» از ترانه‌های تجربه است. وقتی از کودک بینوایی که مثل لکهٔ سیاهی روی برف سپید سرد چمباتمه زده، سؤال می‌شود که پدر و مادرت کجا هستند؟ سخنگوی کوچک شاعر با طنزی قهرآمیز و نیش زبانی کفرآمیز می‌گوید: «آن‌ها هر دو رفته‌اند کلیسا تا نماز و نیایش کنند… »

شعرهای زیر، تحت عناوین «ترانه‌های عصمت» و «ترانه‌های تجربه» نیستند؛ شعر بلند «ارشلیم» که سرودن آن پانزده سال طول کشید و ماجرای ایرلند استثمارشده توسط انگلیس است. در شعر ارشلیم یکی از قهرمانان اصلی که مقابل البیون قرار می‌گیرد، مردی به‌نام لاس (Los) است. شعر پیچیدهٔ «اروپا: یک رسالت» شعری است که در اوج خفقان دههٔ آخر قرن ۱۸ سروده شده است. سرانجام در لوح آخر شعر اروپا اسطورهٔ رستاخیز راستین «اُرک» از میان تودهٔ ابر توفندهٔ هرج‌ومرج به پا می‌خیزد و صبح صادق طلوع می‌کند. 

شعر «یک ضرب‌المثل قدیمی» از اشعار «دفتر یادداشت» بلیک است. او در این شعر بی‌محابا به روحانیت رسمی و مذهب قراردادی سازمان‌یافته می‌تازد و نهیب می‌زند – و به قوانین غیرِانسانی‌اش – حافظ‌گونه فرمان می‌دهد. در شعر «اخلاط اربعه» یا «ویلا» او برای خنثی کردن انرژی اُرک، سمبل انقلاب راستین، برف‌های یخ‌زدهٔ خود را بر شعله‌های آتش اُرک فرو می‌ریزد. برف‌های ذوب‌شده زیر پای «یوریزن» (خدای دروغین) می‌ریزد و ریشهٔ نفرین‌شدهٔ «درخت اسرار»، مذهب ریایی، را آبیاری می‌کند. درخت بی‌وقفه ریشه می‌دواند و بیغوله‌ای بغرنج و پردست‌انداز را پایه‌ریزی می‌کند. 

بلیک با سرودن شعرهای داستان‌گونه‌اش به بیان عامل عمدهٔ همهٔ فلاکت‌های جامعهٔ بشری می‌پردازد و آن‌ها را معلول بی‌خبری و بی‌خردی خلق و خرافه‌پرستی و جهل و عقاید پوسیده و مسخ‌شدهٔ سنتی و تبعیت بی‌چون‌وچرای مردم از مراکز قدرت دینی و حکومتی می‌داند. 

بلیک در قسمتی از یک نامهٔ سرگشاده با عنوان خطابهٔ عمومی در رابطه با هنر، با بی‌پروایی شاهزادگان و نمایندگان مجلس غیرمردمی را که از صافی رهبر غیرملی رد شده‌اند، «دلقک‌های ابله» می‌خواند و بعد به هنرمندان هشدار می‌دهد که برای اصلاح وضع اسفناک هنر باید در مقابل سیاستمداران حقیر هنرنشناس حکومتی‌، همان دلقک‌های ابله، مقاومت کنند.

لوح دوم شعر «پسر سياه کوچولو»
لوح دوم شعر «پسر سياه کوچولو»

بلیک در اشعارش چنین عنوان می‌کند که اصل بقای وجود عنصر انسان بینش و تخیل شاعرانه است. وی روزه، نماز و رازونیاز با خدا و همهٔ عبادت‌ها را آفرینش هنر می‌داند و معتقد است نماز تحصیل هنر و مناجات تمرین هنر است. مسائل سیاسی، مذهبی، اجتماعی‌ای که بلیک در کتابش به شرح آن‌ها می‌پردازد، همان مسائلی است که در کشورهایی مانند افغانستان، پاکستان، هند، کشورهای عربی و ایران درگیر آن‌اند، یعنی مسائل قرون وسطای اروپا؛ نبودِ آزادی و هوای مسموم تفتیش و تهدید عقاید و افکار که چون بلا و مصیبت گریبان‌گیر همهٔ افراد جامعه می‌شود و بیش از هر کسی به هنرمندان آزاداندیش رنج و صدمه می‌رساند.

کتاب ویلیام بلیک به روایت دکتر مشگینی هر صفحه‌اش به‌خودی‌خود یک کتاب است. راوی داستان، عارفی ادیب است و در این اثر جای پای او را در هر صفحه می‌توان حس کرد. وی با شاهد آوردن از نویسندگان و شعرای قدیم و جدید ایران و عجین‌شدن با افکار شاعرانهٔ شرق اعم از افکار عاشقانه/عارفانه و حماسی، متن کتاب را پربار، عمیق و اثرگذار کرده است، حتی روح راوی را در تمام این درهم‌آمیزی افکار شاعر و هنرمند غربی با هنرمندان شرقی ایرانی به‌وضوح می‌توان دید و حس کرد. زبان ساده و روان اشعار بلیک با زبان پخته و عارفانهٔ ادیبان ایرانی قوام می‌گیرد و شکل پیدا می‌کند، چون غنای اشعار و ادبیات ایران را در هیچ کجای دنیا نمی‌توان یافت و راوی به‌خوبی از عهدهٔ این درهم‌آمیزی بر آمده است و تلفیقی بسیار جذاب به‌وجود آورده است. 

تو در نماز عشق چه خواندی؟ که سال‌هاست 

بالای دار رفتی و این شحنه‌های پیر 

از مرده‌ات هنوز پرهیز می‌کنند.


*طاهره علی‌پناه جهرودی، عضو سابق شورای مرکزی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران است. وی فعالیت خود را در مطبوعات در سال ۱۳۷۶ آغاز کرد که تا سال ۱۳۸۶ ادامه داشت. در این مدت، از ایشان، چهل نقد فیلم و دوازده مقالهٔ سینمایی منتشر شده است. علی‌پناه جهرودی همچنین داور انجمن در بیست و پنجمین جشنوارهٔ فجر بوده است. وی سمت‌های کارشناس قوهٔ قضاییه کتاب و کتاب‌شناسی، کارشناس امور حقوقی فیلم و سینما، کارشناس مسئول طرح‌ها و بررسی‌ها در معاونت سینمایی وزارت ارشاد (۱۳۵۶ تا ۱۳۸۶)، و تدوین فرهنگ سینماپیشگان ایران را در کارنامهٔ حرفه‌ای خود دارد.

نوشته معرفی کتاب: ویلیام بلیک به‌روایت دکتر مهدی مشگینی – قسمت آخر اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2020/07/30/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%84%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-2/feed/ 0 14197
یادبودی به‌مناسبت بیستمین سالگرد خاموشی شاعر بزرگ، احمد شاملو https://media.hamyaari.ca/2020/07/23/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%d8%b1%d8%af-%d8%ae%d8%a7%d9%85/ https://media.hamyaari.ca/2020/07/23/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%d8%b1%d8%af-%d8%ae%d8%a7%d9%85/#respond Thu, 23 Jul 2020 19:13:58 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=14143 دکتر مهدی مشگینی – ونکوور احمد شاملو در ۲۳ ژوئیهٔ سال ۲۰۰۰ میلادی، یعنی بیست سال پیش در تهران در گذشت. به‌منظور حفظ حافظهٔ تاریخی و یادبود سالگرد بیست سالگی فوت او، این فایل صوتی حاوی سخنرانی‌های دکتر مهدی مشگینی در پنج جلسه که در سال ۲۰۱۶ در «رادیو کُ‌آپ ونکوور» (Vancouver Co-op Radio)، برنامهٔ «آرام جان»، ایراد شده بود، به‌طور رایگان در اختیار فارسی‌زبانان قرار می‌گیرد. می‌توانید فایل صوتی هر پنج سخرانی را از...

نوشته یادبودی به‌مناسبت بیستمین سالگرد خاموشی شاعر بزرگ، احمد شاملو اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
دکتر مهدی مشگینی – ونکوور

احمد شاملو در ۲۳ ژوئیهٔ سال ۲۰۰۰ میلادی، یعنی بیست سال پیش در تهران در گذشت. به‌منظور حفظ حافظهٔ تاریخی و یادبود سالگرد بیست سالگی فوت او، این فایل صوتی حاوی سخنرانی‌های دکتر مهدی مشگینی در پنج جلسه که در سال ۲۰۱۶ در «رادیو کُ‌آپ ونکوور» (Vancouver Co-op Radio)، برنامهٔ «آرام جان»، ایراد شده بود، به‌طور رایگان در اختیار فارسی‌زبانان قرار می‌گیرد.

می‌توانید فایل صوتی هر پنج سخرانی را از طریق لینک زیر بشنوید:

https://soundcloud.com/user-179890744/shamlo-5-files-final

همچنین توجه علاقه‌مندان به زندگی و شعر شاملو را در مقالهٔ بلندی که در سال ۲۰۰۰ میلادی در مجله‌ای به نام فروغ چاپ شده بود، و حالا به‌صورت جزوهٔ اینترنتی در وب‌سایت زیر در دسترس عموم قرار گرفته، جلب می‌نماییم. 

www.mehdimeshginii.com

با احترام، 

تنی چند از دوستداران ادب و فرهنگ پارسی

مقالهٔ زیر بخشی از جلسهٔ اولِ رادیویی در بابِ شعر و زندگی شاملو است که از نظرتان می‌گذرد.

احمد شاملو، شاعر، مترجم، روزنامه‌نگار، منتقد ادبی، نویسنده، پژوهشگر ادبیات، بنیان‌گذار شعر سپید، پیشتاز و پیشگام نوآفرینی در زبان و بیان، پس از یک بیماری طولانی و سمج در ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۰ میلادی، یعنی شانزده سال پیش درگذشت [این سخنرانی در سال ۲۰۱۶ ایراد شده است]. در همان ماه‌های قبل از آن، هوشنگ گلشیری و نصرت رحمانی هم از میان ما کوچ کردند.

یاران موافق همه از دست شدند / در پای اجل یکان یکان پست شدند

خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر / دوری دو سه پیش‌تر ز ما مست شدند

صحبت امروزم را به‌مناسبت یادبود شانزدهمین سالگرد کوچ شاملو و سیر تحول و تکاملِ افکار و اشعار او شروع می‌کنم.

اولین مجموعه شعر و نثر شاملو به‌نام «آهنگ‌های فراموش‌شده» در سال ۱۳۲۶ وقتی شاعر ۲۲ ساله بود، در تهران انتشار یافت. در قسمتی از مقدمهٔ این کتاب شاملو نوشته است: «قطعاتی که در این کتاب جمع‌آوری شده، نوشته‌هایی است که در حقیقت می‌بایستی سوزانده شده باشد. نوشته‌هایی است که باید دور ریخته شده باشد. این‌ها آثاری است که باید هر چه زودتر گم بشود. فراموش بشود. این‌ها قدم‌های اولین کودکی است که می‌خواسته راه بیافتد و در این‌صورت دستش را به دیوار می‌گیرد، پاهایش می‌لرزد، سست و مردد است، ناموزون راه می‌رود.» برای آشنایی آن‌هایی که این کتاب نایاب یا کمیاب را ندیده و نخوانده‌اند، یک نمونه شعر و یک نمونه نثر از این کتاب را نقل می‌‌‌کنم. شاید بهترین و لطیف‌ترین شعر مجموعهٔ «آهنگ‌های فراموش‌شده» شعر کوتاه «خواب دهقان» باشد. از قول دهقان می‌گوید:

خواب چون در فکند از پایم / نرم می‌خوابم از آغاز غروب / لیک آن هرزه‌علف‌ها که به داس / ریشه‌کن می‌‌‌کنم از مزرعه روز / می‌‌‌کَنمشان شب در خواب هنوز…

دوازده سال بعد این شعر را با تغییر عنوان از «خواب دهقان» به «وجین‌گر» و با کمی اختلاف در کتابی به‌نام «باغ آینه» دوباره آورده است:

خواب چون در فکند از پایم / خسته می‌خوابم از آغاز غروب / لیک آن هرزه‌علف‌ها که به دست / ریشه‌کن می‌‌‌کنم از مزرعه روز / می‌کَنمشان شب در خواب هنوز…

و نمونه‌ای از نثر شاملوی جوان هیجانی و احساساتی زیر بیست و دو سالگی قطعهٔ «مرمر سپید» است که برای نمونه‌ای از نثر آن را می‌‌‌خوانم:

پس از من تا ایران زنده است، در مرگ من اشک مریزید. با یک پرچم ایران کفن‌ام کنید و به سنگ مزارم بنویسید: زیر این تودهٔ خاک میان استخوان‌هایی کم‌وبیش پوسیده هنوز دلی به عشق ایران می‌‌‌تپد. پس اینجا تأملی کن و بر خفته به یادی منتی گذار. 

معبود من ایران، ایمان من ایران، خدای من ایران. آری، همه‌چیز من ایران بود. پس اگر می‌‌‌خواهی برای آرامش دل من دعایی بخوانی، به عظمت ایران دعایی کن. بگو ایران پاینده باد و بخواه که ایران پاینده بماند. تا چون خواستی بتوانی که برای پایندگی ایران فداکاری کنی. آری، همیشه بگو پاینده ایران. با زبان بگو با قلب بخواه و با عمل بنما که ایران را پاینده می‌خواهی.

یادبودی به‌مناسبت بیستمین سالگرد خاموشی شاعر بزرگ، احمد شاملو - همراه با فایل صوتی پنج سخنرانی دکتر مشگینی دربارهٔ احمد شاملو

در مقدمهٔ این کتاب دوستی به‌نام ناصر نظمی به‌جای تمجید و تعریف‌های معمول به شاملو اخطار می‌دهد: «من به احمد ایراد می‌‌‌گیرم که چرا در این کتاب، در این آهنگ‌هایی که پیش‌درآمد نغمه‌هایی شورانگیز است، از زندگی محرومین اجتماع که خود شاملو یکی از آن‌هاست، کمتر یاد کرده است. اگر این قلب حساس جای دیگر می‌‌‌تپید و این روح متلاطم و پرغوغا جای دیگر پرورش می‌‌‌یافت، امروز احمد خیلی پیشرفت کرده بود.» شاید شاملو اخطار او را به گوش گرفته که بعدها با چنان حدت و شدتی خود را برای چاپ این کتاب، که صرف‌نظر از معدود استثناها، پر است از شعر و نثر رمانتیک و سانتیمانتال و احساسات نوجوانی، سرزنش می‌کند که در تاریخ ادبیات فارسی کم‌سابقه است. در دوران زندگی‌اش شاملو سعی کرد نسخه‌های «آهنگ‌های فراموش‌شده» را جمع کند و خیلی از نسخه‌ها به آتش کشیده شد و هیچ‌وقت اجازهٔ چاپ مجدد این کتاب را نداد. ولی بعد از فوتش، پسرش سیاوش شاملو، با همهٔ مخالفت‌های آیدا و بقیه، پس از ۵۸ سال مجدداً اقدام به چاپش کرد. در این مورد، آیدا به خبرنگار گروه فرهنگ و اندیشه گفته بود: «شاملو معتقد بود که این کتاب نباید چاپ شود و من کاری را که شاملو با آن مخالف بود هرگز انجام نمی‌دهم. سیاوش تصمیم گرفته است که این کتاب را به دست چاپ بسپارد. خودش مسئول اعمال خودش است. سیاوش به‌تنهایی و بدون توجه به وارثان شاملو و با وجود حرف‌هایی که شاملو چه در ابتدای این کتاب و چه بعدها در محافل خصوصی و دوستانه می‌‌‌گفت، این کتاب را توسط دفتر نظارت انتشارات شاملو به دست انتشار سپرده است و من شدیداً با آن مخالف‌ام.» 

در حقیقت همچنان‌که تولد دوبارهٔ فروغ فرخزاد با مجموعهٔ «تولدی دیگر» نطفه بست، جنین تولد دوبارهٔ شعری احمد شاملو هم در بطن مجموعهٔ «قطعنامه» نطفه بست و شکل گرفت. چاپ «قطعنامه» در سال ۱۳۳۰ خورشیدی با مقدمهٔ فریدون رهنما را باید آغاز زندگی شعری شاملو بدانیم و شناسنامهٔ تولد دوباره‌اش. و همان‌طور که هجده بیت اول نی‌نامهٔ مولوی کلیدِ درک و فهم و شناخت بقیهٔ بیست و پنج هزار بیت شش دفتر مثنوی اوست، در مورد شاملو اشعار مجموعهٔ «قطعنامه» با تیترهای «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» و «سرود مردی که خود را کشته است»، کلید درک و دریافت بقیهٔ اشعار شاعر و شروعی برای شناخت دید سیاسی، اجتمایی، ادبی، هنری و فرهنگی شاملوست.

شاملوی «قطعنامه» بی‌هیچ رحم و گذشتی شاملوی «آهنگ‌های فراموش‌شده» را به دادگاه وجدان انسانی می‌‌‌کِشد و او را متهم به همکاری با دشمن می‌‌‌کند. در ملأ عام خنجر به گلویش می‌‌‌گذارد و در میان بستری از خون آن شاملوی بیگانه با مردم، بیگانه با عشق و انسانیت، بیگانه با تعهد سنگین شاعری و بیگانه با حرمت و شرف شعر را قطعه‌قطعه می‌کند. شاعر شعرهای رمانتیک و مبتذل گذشته می‌‌‌میرد و شاملوی پس از شعرهای قطعنامه با آرمان‌های انسانی و تعهد هنر در خدمت مردم و جامعه متولد می‌شود.

نه آبَش دادم / نه دعایی خواندم / خنجر به گلویش نهادم / و در احتضاری طولانی / او را کشتم/

به او گفتم: به زبان دشمن سخن می‌‌‌گویی / و او را کشتم

نام مرا داشت / و هیچ‌کس همچون او به من نزدیک نبود / و مرا بیگانه کرد با شما / با شما که حسرت نان / پا می‌‌‌کوبد در هر رگتان / و مرا بیگانه کرد با خویشتنم / که تن‌پوشش حسرت یک پیراهن است / و خواست در خلوت خود به چارمیخم بکشد./ من اما مجالش ندادم / و خنجر به گلویش نهادم / آهنگی فراموش‌شده را در تنبوشهٔ گلویش قرقره کرد / و در احتضاری طولانی / شد سرد / و خونی از گلویش چکید به زمین / یک قطره / همین! / خون آهنگ‌های فراموش‌شده / نه خون گفتن «نه»

یادبودی به‌مناسبت بیستمین سالگرد خاموشی شاعر بزرگ، احمد شاملو - همراه با فایل صوتی پنج سخنرانی دکتر مشگینی دربارهٔ احمد شاملو

شاملوی «قطعنامه» قاطعانه شاملوی دیروز را محکوم می‌‌‌کند، او را به‌خاطر دنباله‌روی و ترس از گفتن «نه» توبیخ و هم‌زبان دشمن می‌‌‌خواند، دشمنی به‌قول او با نگاه «دوستانه» ولی پرچم‌دار نظامیان حکومت ستم که مبارزین را می‌‌‌خواهد به دار بیاویزد. ولی این نوزاد از خواب غفلت گذشته بیدار شده، شاملوی شرمنده از ابتذال «آهنگ‌های فراموش‌شده»، شاملوی معترف به تقصیر گذشته، شاملوی نادم از ننگ دوگانگی و بیگانگی به‌قول خودش با «سرهای نابسامان» بت شاملوی دیروز را می‌‌‌شکند و جواز کفن‌ودفنش را صادر می‌‌‌کند. سپس شادمانه به صف مردان اصفهان، مردان بندر معشور، یاران آغاجاری و صف کارگران اعتصاب می‌‌‌پیوندد:

به زبان دشمن سخن می‌‌‌گفت / اگر چه نگاهش دوستانه بود / و همین مرا به کشتن او واداشت / در رؤیای خود بود / به من گفت او: «لرزشی باشیم در پرچم/ پرچم نظامیان ارومیه» / بدو گفتم من: «نه! خنجری باشیم بر حنجره‌شان!” به من گفت او: «باید به دارشان آویزیم» / بدو گفتم من: «بگذار از دار به زیرمان آرند!» لرزید و از رؤیایش به درآمد. / من خندیدم، او رنجید و پشتش را به من کرد / فرانکو را نشانش دادم و تابوت لورکا را / و خون تنتور او را بر زخم میدان گاوبازی…/ و او به رؤیای خود شده بود و به آهنگی می‌‌‌خواند که دیگر هیچ‌گاه به خاطرم باز نیامد. / آن‌وقت ناگهان خاموش ماند / چرا که از بیگانگی صدای خود که طنینش به صدای زنجیر بردگان می‌‌‌مانست به شک افتاده بود. / و من در سکوت او را کشتم / آبش نداده، دعایی نخوانده خنجر به گلویش نهادم / و در احتضاری طولانی او را کشتم / -خودم را – / و در آهنگ فراموش شده‌اش کفن‌اش کردم / و در زیرزمین خاطره‌ام دفن‌اش کردم / او مُرد مُرد مُرد / و اکنون این من‌ام / پرستندهٔ شما ای خداوندان اساطیر من! / اکنون این من‌ام ای سرهای نابسامان / نغمه‌پرداز سرود و درودتان / اکنون این من‌ام و شما… / و خون اصفهان، خون آبادان در قلب من می‌زند تنبور/ و نفس گرم و شور مردان بندر معشور در احساس خشمگینم می‌‌‌کشد شیپور./ اکنون این من‌ام و شما – بیماران کار – / که زهر سرخ اعتصاب را جانشین داروی مزد خود می‌‌‌کنید به‌ناچار. / اکنون این من‌ام و شما – یاران آغاجاری – که جوانه می‌زند عرق فقر به پیشانی‌تان در فروکش تب سنگین بیکاری. / اکنون این من‌ام با گوری در زیرزمین خاطرم / که اجنبی خویشتنم را در آن به خاک سپرده‌ام / در تابوت آهنگ‌های فراموش‌شده‌اش / اجنبی خویشتنی که من خنجر به گلویش نهاده‌ام / و او را کشته‌ام در احتضاری طولانی/ و در آن هنگام نه آبَش دادم، نه دعایی خواندم / اکنون این من‌ام!

در حقیقت شاملوی منقلب‌شده و استحاله‌یافته خودش را تنها هم‌رزم و هم‌سنگر برادران مبارز ارومیه و یاران آغاجاری و اصفهان و بندر معشور و سایر نقاط ایران نمی‌داند. او همان‌قدر خودش را به زندانیان پردل و آزادهٔ جنوب ایران نزدیک می‌‌‌بیند که مثلاً در شعر «سرود بزرگ» از مجموعهٔ «قطعنامه» به برادر زردپوست کره‌ای‌اش «شن چوی» و جوانان «آتنی» که «با ضرب تازیانهٔ دژخیم / قصاب مرده‌خوار» باز هم سرود آزادی می‌خوانند.

پیداست شن که دشمن تو دشمن من است / وان اجنبی که خوردن خون تو را رواست / از خون تیرهٔ پسران من / باری به میل خویش نشویَد دست / آن‌دم که همچو پاره‌سنگی به آسمان / از انفجار بمب پرتاب می‌‌‌شوی / با توست قلب ما

البته چنین تحول درونی و انقلاب فکری‌ای در تاریخ شعر و ادب نمونه‌های فراوان و سابقه‌ای افسانه‌ساز دارد. مثلاً اگر افسانه‌های «دیوانهٔ لایی‌خوار» و پابرهنه دویدن‌های سنایی و «پسرک قصاب»، بر فرض صحت، او را از ضراب‌خانهٔ شعر مدح و هجو و شنعت ستایش شاه و شیخ و شهوت و عشق مجازی بیزار کرد، در عوض به تصوف و تغزل و عشق عرفانی و ستایش خدایی دوراز‌ذهن روی آورد، خدایی دور از فهم و وهم انسان، خدایی که تنها هول‌وهراس جهنمش «لب» لرزان از ترس و دندانهٔ دندان وحشت از عقوبت آخرت سنایی دگرگونه‌شده را به دعا و ثنا وامی‌داشت:

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی – نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید – مگر از آتش دوزخ بُوَدَش روی رهایی

آنچه تحول روحی و درونی شاملو را پدیده‌ای متفاوت می‌‌‌کند، نه تنها درجهٔ شدت و حدت نفرتی است که با آن «من» گذشته را محکوم و معدوم می‌‌‌کند، بلکه فاش‌گویی و جسارت او در اعلام پیوستن‌اش به نیروهای مبارز و اعلام خطرش به نیروهای ارتجاع است. شاملوی دگرگون‌شده از اشعار عشق‌های مجازی و کلیشه‌های یار غدارِ جفاکار و معشوقهٔ سنگدل و ستمکار «آهنگ‌های فراموش‌شده» می‌‌‌بُرَد و شاعر سیاسی اشعارِ «قطعنامه» و «شعر ۲۳» می‌شود. اگر مولوی پس از تولدی دوباره از مسجد می‌‌‌گریزد و در خانقاه و خرابات پناهنده می‌‌‌شود، شاملوی پس از تولدی دوباره از خلوت خانهٔ دلگیر «من خاص» به کوچه و خیابان مبارزات سیاسی و اجتماعی روی می‌‌‌آورد. شاملوی شب «من ویژه» «آهنگ‌های فراموش‌شده» در کتاب «هوای تازه» سحرگاه تولد دومش «ا. صبح» و بعد «ا. بامداد» می‌‌‌شود. از پیلهٔ من ویژه بیرون می‌‌‌آید و خود را پروانهٔ پرسوختهٔ شمع روشن انسان می‌‌‌بیند. شاملوی «قطعنامه» یک شاعر تمام‌وکمال سیاسی-اجتماعی است که جامعه‌اش را – شاید خیلی ساده‌اندیشانه – به چند گروه معین و مشخص تقسیم می‌‌‌کند:

۱ – طبقهٔ حاکمه و عُمّالش – «آن دیگرتران» – که بیت‌المال را غارت می‌‌‌کنند، تاج شاهی و عمامهٔ آیت‌الهی بر سر می‌گذارند و از ثمرهٔ دسترنج مردم زندان و شکنجه‌گاه می‌‌‌سازند. و «آن دیگرترانی» چون زندانبانان، سپاهیان، پاسداران ظلمت حکومتی ضدِمردمی، شاعران مداح، خطیبان خودفروخته ماهواره‌های حکومت‌های فشار و سانسور، قاضی‌های آزمند اجیر، پزشک قانونی‌های قانون‌شکن و مردمی دیگر از این قماش که چرخ‌های زنگ‌زده کارخانهٔ انسان‌کش طبقهٔ حاکمه را صیقل می‌‌‌زنند و آب به آسیاب آن‌ها می‌ریزند.

۲ – «آن دیگران» که اشاره به اکثریت عام است. طبقهٔ عامه‌ای که با سکوت و بی‌تفاوتی و به‌خاطر لقمه‌ای لعنتی دستهٔ شلاق طبقهٔ اول را از استخوان برادران دربند و از رشتهٔ گیسوان خواهران در کنج زندان پوسیده، تاروپود تازیانهٔ طبقهٔ اول را می‌‌‌بافند و از دندان‌های شکسته در زیر شکنجهٔ پدران نگین سرخ خون برای تازیانه‌های پاسداران حکومت ستم آماده می‌کنند. این طبقهٔ مسخ‌شده نه تنها در مقابل «شما»ی طبقهٔ ۳ سدی از سکوت و سکون‌اند، بلکه ندانسته از روی جهل یا به‌خاطر همان لقمهٔ لعنتی، در عین حال که در آب به آسیاب ریختن طبقهٔ اول سهم دارند، رشتهٔ طناب بندگی خود را هم می‌‌‌بافند و خشت‌های زندان خود را هم قالب می‌زنند. 

سنگ مزار احمد شاملو واقع در امام‌زاده طاهر-Mardetanha_on_Wikimedia
سنگ مزار احمد شاملو واقع در امام‌زاده طاهر-Mardetanha_on_Wikimedia

۳- «شما»ی آگاه و مبارز که وجدان انسانی آن‌ها حکم می‌‌‌کند که به‌قول شاملو «خون گرم خود را به سربازان جوخهٔ اعدام تقدیم کنند، ولی تسلیم ترس نشوند و زیر بار زور نروند. مردان و زنان و پسران و دخترانی که در شکستن دیوارهای دخمه و زدن نقبی به‌سوی نور یک لحظه از پا نمی‌نشینند.

تعهد شاملوی «قطعنامه»، تعهدی دور از ترس و تقیه و اعلانی بدون اشاره و کنایه و قولی بدون قید و شرط به همبستگی با گروه سوم و حمایتش با سلاح شعرش از این گروه طبقه سوم است:

این چنین‌ام من / تصویرم را در قابش محبوس کرده‌ام / و نامم را در شعرم / و دلم را در چنگ شما / در چنگ هم‌تلاشی با شما / که خون گرمتان را / به سربازان جوخهٔ اعدام می‌‌‌نوشانید / که از سرما می‌‌‌لرزنند / و نگاهشان انجماد یک حماقت است. / شما که در تلاش شکستن دیوارهای دخمهٔ اکنون می‌‌‌کوشید / و تکیه می‌‌‌دهید از سر اطمینان بر آرنج مجری عاج جمجمه‌تان را / و از دریچهٔ رنج / چشم‌انداز طعم کاخ روشن فرداتان را / در مذاق حماسه تلاشتان مزمزه می‌‌‌کنید / و من همچنان می‌روم / با شما و برای شما – برای شما که این‌گونه دوستارتان هستم.

اجازه بدهید این جلسه اول را با شعری کوتاه از او خاتمه دهم:

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترک‌ام 

مرا فریاد کن.

نوشته یادبودی به‌مناسبت بیستمین سالگرد خاموشی شاعر بزرگ، احمد شاملو اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2020/07/23/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%d8%b1%d8%af-%d8%ae%d8%a7%d9%85/feed/ 0 14143
معرفی کتاب: ویلیام بلیک به‌روایت دکتر مهدی مشگینی – قسمت اول https://media.hamyaari.ca/2020/07/16/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%84%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1/ https://media.hamyaari.ca/2020/07/16/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%84%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1/#respond Fri, 17 Jul 2020 01:32:53 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=14102 طاهره علی‌پناه جهرودی* – ونکوور کتاب ویلیام بلیک به‌روایت دکتر مهدی مشگینی در ۵۰۰ صفحه در دی ماه ۱۳۷۸ خورشیدی برابر با ژانویهٔ ۲۰۰۰ میلادی در کانادا منتشر شد. این کتاب ۷ فصل، ۲۲ عنوان، ۵۷ تابلوی نقاشی رنگی و ۷۳ تابلوی سیاه‌وسفید است. در این کتاب از نویسندگان و شعرای ایران که در سبک، ایده، نظر و تفکر نزدیک به اشعار و تفکر بلیک بوده‌اند، نام برده شده و نمونهٔ آثار در مقایسه آورده...

نوشته معرفی کتاب: ویلیام بلیک به‌روایت دکتر مهدی مشگینی – قسمت اول اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>

طاهره علی‌پناه جهرودی* – ونکوور

کتاب ویلیام بلیک به‌روایت دکتر مهدی مشگینی در ۵۰۰ صفحه در دی ماه ۱۳۷۸ خورشیدی برابر با ژانویهٔ ۲۰۰۰ میلادی در کانادا منتشر شد. این کتاب ۷ فصل، ۲۲ عنوان، ۵۷ تابلوی نقاشی رنگی و ۷۳ تابلوی سیاه‌وسفید است. در این کتاب از نویسندگان و شعرای ایران که در سبک، ایده، نظر و تفکر نزدیک به اشعار و تفکر بلیک بوده‌اند، نام برده شده و نمونهٔ آثار در مقایسه آورده شده است. شعرا و نویسندگان قدیم از رودکی، فردوسی، حافظ، مولوی، سعدی تا معاصران: سهراب سپهری، خانلری، عشقی، شاملو، هدایت و دیگران که حدود ۲۲ تن می‌شوند.

این کتاب شرح و تحلیل بخشی مهم از اشعار این شاعر، عارف و نقاش بزرگ انگلستان در قرن هجدهم است که او را هم‌ردیف با شکسپیر می‌دانند و سبک اشعارش رمانتیک و عارفانه است.

معرفی کتاب: ویلیام بلیک به‌روایت دکتر مهدی مشگینی - قسمت اول

ویلیام بلیک متولد ۲۸ نوامبر ۱۷۵۷ در لندن است و مرگ او در ۱۲ اوت ۱۸۲۷ در لندن رخ داده است. ویلیام بلیک سومین پسر خانواده بود. به مدرسه نرفت و بدون داشتن معلم به مطالعه پرداخت. نوشته‌های جان میلتون، متون کلاسیک یونان، متون لاتین، اشعار شکسپیر، بن جانسون و مک‌فرسن را خواند و در زندگی هنری از آن‌ها تأثیر پذیرفت. از نخستین اشعاری که در خردسالی سرود، بارقه‌ای از عرفان و دید شهودی در وی آشکار بود. 

او بعدها در کلیسای سن‌پل در رشتهٔ هنر (نقشه‌کشی) تحصیل کرد و در حرفهٔ گراورسازی مشغول به کار شد. در همان سال‌ها آثار روحیهٔ هنری و خلاق در او آشکار بود. بلیک فردی انسان‌دوست، صلح‌طلب و آزادی‌خواه بود و اندیشه‌هایش را بی‌پروا در آثارش بیان می‌کرد. عرفان او با اندیشه‌های مولانا شباهت و همسانی داشت.

بلیک به‌مدت ۶ سال در آکادمی سلطنتی به فراگیری نقاشی پرداخت. کتاب‌هایش را به‌روشی به‌نام چاپ تذهیبی که خودش ابداع‌کنندهٔ آن بود، منتشر می‌کرد. بدین معنا که سروده‌هایش را با روش خاص خود تذهیب‌کاری کرده و به چاپ می‌رساند. این شاعر رمانتیک در عرصهٔ پهناور ادبیات، فلسفه، الهیات و عرفان مسیحی تأثیر بسزایی داشته است و جز به رستگاری بشر به چیزی نمی‌اندیشید.

بلیک با بیانی رمانتیک اندیشه‌های عرفانی را بازگو می‌کرد. دور شدن از ملکوت و غلبهٔ مادی‌گرایی و علم‌پرستی و توجه به جهان درونی انسان و تخیل را می‌توان از جمله اندیشه‌های محوری و دغدغه‌های فکری این شاعر هنرمند دانست. از همین‌رو، بلیک از تأثیرات انقلاب صنعتی بر انگلستان نفرت داشت. وی که هماره در فقر و تنگدستی به‌سر می‌برد، هیچ‌گاه سعی نکرد از حمایت دوستانش برای رسیدن به قله‌های پیشرفت مادی بهره ببرد. بلیک برای خودش دنیایی اسطوره‌ای خلق کرد و سمبل‌هایش را در آنجا قرار داد. وی ذات اصلی آثارش را شهود و پیشگویی می‌دانست. در اسطوره‌هایش انسان به‌اندازهٔ خدا در شکل‌گیری گیتی و کیهان نقش بازی می‌کند و از این‌رو، پایهٔ هستی‌شناسانهٔ عرفان خود را بر «انسان‌جهانی» قرار داد.

بلیک در سال ۱۷۸۸ نوع خاصی از چاپ تحت عنوان برجسته‌کاری یا چاپ مصور (چاپ تذهیبی) را به کار بست و بیشتر کتاب‌هایش را به این روش پدید آورد.

از نقاشی‌ها و اشعار او به‌عنوان آثاری برجسته از جنبش هنری رمانتیک در قرن هجدهم یاد می‌شود. بلیک مسیحی بود و به کتاب مقدس بسیار احترام می‌گذاشت، اما دشمن کلیسای انگلستان و عقایدش بود.

او در شعری با عنوان «به تحمل تیرهای عشق» از زبان کودکی سیاه سخن می‌گوید که سیاهان و سفیدان را مانند هم می‌داند. بلیک در تمام طول عمرش یک فعال سیاسی، اجتماعی باقی ماند و عقایدش در برخی آثارش با سمبولیسمی رازآمیز به نمایش گذاشته شده است. بلیک سرانجام در سن ۷۰ سالگی پس از انتشار ۱۳ کتاب شعر از دنیا رفت. ویلیام بلیک آزادی‌خواهی پرشور و انسان‌دوست بود. او از پیش‌داوری‌های نژادی، دینی و قومی بیزار بود و همهٔ انسان‌ها را فرزندان آزاد و برابر آفریدگار می‌دانست که برای شادکامی و نیک‌بختی بر بساط زمین گام گذاشته‌اند.

پرتره بلیک اثر توماس فیلیپس (۱۸۰۷)
پرتره بلیک اثر توماس فیلیپس (۱۸۰۷)

حال پس از گذری کوتاه بر زندگی ویلیام بلیک، با هم مروری می‌کنیم بر آنچه دربارهٔ وی در این کتاب آمده است: 

بلیک نقاشی چیره‌دست بود و نقاشی‌هایش ترکیبی بود از تصاویر ذهنی ظلم و ستم، مرگ، باورها و رؤیاهایش و به‌عنوان مکمل و همراه اشعارش به‌کار می‌رفت. برای مثال تابلو شعر «آوای شاعر باستانی»، «آمریکا: یک پیشگویی پیامبرانه…»، «پسری کوچک که گم شد» و موارد دیگر.

بلیک به سبب عقایدش به مخالفت با دیدگاه طرفداران نیوتن از جهان پرداخت. این طرز تفکر در شعری به‌نام اورشلیم که نمونه‌هایی از آن در فصل هفتم کتاب آمده است، انعکاس پیدا کرد.

بلیک از برده‌داری متنفر بود و به تساوی نژادی و جنسیتی اعتقاد داشت. بسیاری از نقاشی‌ها و اشعار او نیز به این موارد اشاره دارند. برای مثال: «پسر سیاه کوچولو» از مجموعه ترانه‌های عصمت در فصل چهارم کتاب و «اعدام با شکستن استخوان‌ها»، «اعدام با زنده آویختن از کمرگاه به چوبهٔ دار» در همان فصل از کتاب. او می‌گوید: «همهٔ انسان‌ها مانند یکدیگرند.» همان‌طور که استاد سخن سعدی می‌گوید: بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند

اثر بلیک با عنوان «زنده آویختن یک سیاه از قفسهٔ سینه‌اش به چوبهٔ دار»، ۱۷۹۶
اثر بلیک با عنوان «زنده آویختن یک سیاه از قفسهٔ سینه‌اش به چوبهٔ دار»، ۱۷۹۶

بلیک اشعارش را با مجموعه ترانه‌های عصمت و با شعر «فلوت‌زن» یا «نی‌زن» شروع می‌کند؛ نی‌زنان در دره‌های بکر دور / در میان نغمه‌های ناب شاد

همانند مولانا که مثنوی‌اش را با حکایت «نی» آغاز می کند:

بشنو از نی چون حکایت می کند / از جدایی‌ها شکایت می‌کند

برای شناخت بلیک و شعرش بهترین نقطه، شروع آشنایی با اشعار مجموعه «ترانه‌های عصمت» و «ترانه‌های تجربه» اوست. در اشعار بلیک جوان سمبل روح والای بشری؛ کودکی خیالی و سمبلیک است در قالب روح‌القدسی کوچک و در مورد مولوی دیدار با شمس تبریزی انگیزه می‌شود برای سرودن شورانگیزترین غزلیات شعر فارسی. در مورد حافظ پیر مغان سرچشمهٔ آگاهی و «سالک» راستین طریق حق و حقیقت و دلیل راه غزلسرای یگانهٔ شیراز است:

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود / سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

پیر مغانِ حافظ، موجود اسطوره‌ای و افسانه‌ای است و اصل نور خلف‌ترین فرزند خورشید و مظهر انسان کامل است و سمبل محض کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک:

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد / کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

بر خلاف این «پیر» حافظ و «شمس سالخورده» مولای روم، انسان کامل بلیک «کودک» است. کودکی کوچک و بی‌تجربه، کودکی پاک و نیالوده که هنوز دندان گندم خوردن ندارد و دستش به میوهٔ حرام آن درخت تحریم‌شدهٔ باغ عدن نمی‌رسد. او موجودی است عاری از کینه، با دلی صاف‌تر از آینه، انسانی تهی از حسد و بیگانه با حرص، بری از رنگ و ریا و انعکاسی از ذات خدا. انسان کامل بلیک به ماده و مادیات بی‌اعتنا و روح صیقلی‌اش جام جهان‌نمای عشق حقیقی است. او هنوز از بهشت رانده نشده است. 

این الههٔ عصمت الهام‌بخش بلیک و مرکز ثقل اشعار مجموعه سرودهای عصمت و تجربه می‌شود و مثل شمس تبریزیِ شاعر بلخ و پیر مغانِ شاعر شیراز، با هر اسم و رسمی «پیر» و «مرشد» اوست.

کودک ذهنی بلیک هم که اولین بار در شعر مقدمهٔ سرودهای عصمت سوار بر پاره‌ابری، بر او ظاهر می‌شود، در بقیهٔ اشعار مجموعه در چهره‌های مختلف تجلی می‌کند. اشعار این مجموعه پر است از لغات طفل، کودک، پسر، دختر، بره، چوپان، پدر، مادر و خدا. تیتر بسیاری از اشعار مجموعه هم اشارهٔ مستقیم به این موجود کوچک معصوم دارد.

در بند سوم شعر روح‌القدس کوچک که تپش‌های طبل قلبش در سماعی مولانایی از ملودی فلوت شاعر مرتعش شده و حالت گریهٔ شادی به او دست داده، در بی‌خبری و خلسهٔ محض، بی‌چون‌وچرا اطاعت می‌کند. چرا که او را هم مثل هزاردستان شیراز استاد ازل طوطی‌وار سخن عشق آموخته است:

در پس آینه طوطی‌صفتم داشته‌اند / آنچه استاد ازل گفت بگو می‌گویم

و کودک بلیک می‌گوید:

«نی‌زن بنشین و بنویس / در کتابی که همه بتوانند بخوانند»

پس الههٔ کوچک از حیطهٔ دید من ناپدید شد / و من یک نی تو خالی چیدم. پس از آنکه روح‌القدس کوچک، شاعر را به نوشتن دفتر اشعاری از شور و شادی، مهر و محبت و صفا و عشق ترغیب می‌کند و ناپدید می‌شود، شاعر می‌فهمد که چه وظیفهٔ خطیر و مسئولیت سنگینی به عهدهٔ او گذاشته شده است. از این به‌بعد، سرنوشت هنری و رسالت ادبی بلیک در حدود چهل سال بقیهٔ عمرش از چند جهت مختلف شباهتی با رنج سی و چند سالهٔ استاد بزرگ توس دارد. او که با اولین شاهکارش، داستان بیژن و منیژه، آغاز می‌شود. اگر بلیک را کودک خندان به نوشتن سرود و ترانه ترغیب می‌کند، ابرمرد توس را همسرش، بت مهربانش با چهرهٔ گشاده، شمع و چراغ و نار و نارنج تشویق به نوشتن داستانی از دفتر باستان می‌کند و استاد توس هم مثل بلیک بی‌چون‌وچرا و بی‌قیدوشرط دعوت او را لبیک می‌گوید و بار این امانت خطیر را به دوش می‌کشد. ویلیام بلیک هم در شب قیرگون استعمار و استثمار سیاه امپراتوری انگلیس تمام وجودش فریاد اعتراض می‌شود بر علیه ظلم و استبداد، اختناق، اسارت و خون‌ریزی و همهٔ بی‌عدالتی‌های دیگر امپراتوری بریتانیای کبیر. او وجدان مردمش می‌شود. بلیک قبل از اینکه لندنی، انگلیسی، مسیحی باشد، یک انسان است با اندیشهٔ مستقل که عمرش، جوانی‌اش و همه‌چیزش را فدای رسالتش می‌کند. مجموعه ترانه‌های تجربه نمایشگر انسان است و آز و نیازهایش و حیرتش در پیچیدگی کلاف سردرگم زندگی. برخلاف آن، شعرِ مقدمهٔ مجموعه ترانه‌های عصمت در فضای بین زمین و آسمان و با حضور الههٔ پاکی و صفا در میان شادی و سرور همراه با آهنگ فلوت و موسیقی و شعر شروع می‌شود.

* * * * *

مطالب درج‌شده در این شماره مقدمه‌ای بود بر کل مطالب مطرح در مورد بلیک و آشنایی گذرا با او، در شمارهٔ آینده دربارهٔ او بیشتر خواهید خواند؛ در باب شخصیت و خصایل او و حقایق زندگی‌اش، عرفان، انساندوستی، مبارزه با ظلم به زنان و کودکان، نژادپرستی، عشق، ازدواج و علم‌پرستی که در اشعار و تابلوهای او به قلم و تصویر درآمده است، تحلیل و گفت‌وگو خواهیم داشت.

قسمت بعدی این مطلب را در اینجا بخوانید


*طاهره علی‌پناه جهرودی، عضو سابق شورای مرکزی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران است. وی فعالیت خود را در مطبوعات در سال ۱۳۷۶ آغاز کرد که تا سال ۱۳۸۶ ادامه داشت. در این مدت، از ایشان، چهل نقد فیلم و دوازده مقالهٔ سینمایی منتشر شده است. علی‌پناه جهرودی همچنین داور انجمن در بیست و پنجمین جشنوارهٔ فجر بوده است. وی سمت‌های کارشناس قوهٔ قضاییه کتاب و کتاب‌شناسی، کارشناس امور حقوقی فیلم و سینما، کارشناس مسئول طرح‌ها و بررسی‌ها در معاونت سینمایی وزارت ارشاد (۱۳۵۶ تا ۱۳۸۶)، و تدوین فرهنگ سینماپیشگان ایران را در کارنامهٔ حرفه‌ای خود دارد.

نوشته معرفی کتاب: ویلیام بلیک به‌روایت دکتر مهدی مشگینی – قسمت اول اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2020/07/16/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%84%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1/feed/ 0 14102
«نینا» در بوتهٔ نقد – گزارش نقد و بررسی رمان «نینا» اثر دکتر مهدی مشگینی https://media.hamyaari.ca/2020/03/09/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%aa%d9%87%d9%94-%d9%86%d9%82%d8%af-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1/ https://media.hamyaari.ca/2020/03/09/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%aa%d9%87%d9%94-%d9%86%d9%82%d8%af-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1/#respond Tue, 10 Mar 2020 04:13:45 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=13392 طاهره علی‌پناه جهرودی – نورث ونکوور عکس‌‌ها از فریبا فرجام  سه‌شنبه ۱۸ فوریهٔ ۲۰۲۰ ساعت ۷ عصر جلسهٔ هفتگی کارگاه داستان‌نویسی استاد محمد محمدعلی برگزار شد. لازم به توضیح است روزی که کتاب نینا چاپ شد، استاد محمدعلی تصمیم گرفتند یکی از جلسات کارگاه را به صحبت دربارهٔ رمان نینا نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی اختصاص دهند و ۱۸ فوریه آن زمان موعود بود. ابتدا بهاره دهکردی شرح مختصری دربارهٔ دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب نینا،...

نوشته «نینا» در بوتهٔ نقد – گزارش نقد و بررسی رمان «نینا» اثر دکتر مهدی مشگینی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
طاهره علی‌پناه جهرودی – نورث ونکوور

عکس‌‌ها از فریبا فرجام 

سه‌شنبه ۱۸ فوریهٔ ۲۰۲۰ ساعت ۷ عصر جلسهٔ هفتگی کارگاه داستان‌نویسی استاد محمد محمدعلی برگزار شد. لازم به توضیح است روزی که کتاب نینا چاپ شد، استاد محمدعلی تصمیم گرفتند یکی از جلسات کارگاه را به صحبت دربارهٔ رمان نینا نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی اختصاص دهند و ۱۸ فوریه آن زمان موعود بود.

ابتدا بهاره دهکردی شرح مختصری دربارهٔ دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب نینا، قرائت کرد:

«استاد در قوچان متولد و در تهران بزرگ شدند، مدرک دبیرستان را از دارالفنون دریافت کردند و سپس به آمریکا رفتند. لیسانس و کارشناسی شیمی آلی را از دانشگاه ایالتی اورگان و PhD در شیمی را از دانشگاه واشنگتن دریافت کردند و پس از آن برای تدریس شیمی در یکی از کالج‌های خصوصی ونکوور، در کانادا ساکن شدند. هرچند حوزهٔ اصلی حرفه‌ای‌شان در رشتهٔ شیمی است، اما همچنان در تمامی این سال‌ها در بخش ادبیات فعالیت داشتند و حاصل کارشان کتاب‌های‌: «ویلیام بلیک»، مجموعه رباعیات «ققنوس»، رمان «نینا» و جدیدترین کتابشان «ری در آتش» است که این آخری در حال حاضر در دست چاپ است.» 

سخنرانان این جلسه به‌ترتیبِ سخنرانی عبارت بودند از: مرتضی مشتاقی، مجید میرزایی، دکتر سعید ممتازی، مهین میلانی و استاد محمد محمدعلی.

ابتدا مرتضی مشتاقی به بیان نظرات خود پرداخت، وی معتقد است: «انتخاب راوی به‌عنوان اول‌شخص، نویسنده را با مانع روبه‌رو می‌کند چون نمی‌تواند وارد ذهن و افکار بقیهٔ شخصیت‌های داستان شود و بالعکس، یعنی شخصیت‌های داستان هم از اندیشه‌های درونی راوی بی‌خبرند.»

مرتضی مشتاقی
مرتضی مشتاقی

او معتقد است این نوع قصه‌گویی حسنی هم دارد و آن ارتباط صمیمانه و مؤثرتر با خواننده است. شناخت شخصیت راوی اهمیت زیادی دارد، زیرا زبان و فضای داستان، بر اساس شخصیت راوی ساخته و پرداخته می‌شود.

راوی عاشقی تنهاست که گمشده‌ای دارد. خانواده‌اش مرفه نیستند و او برای امرار معاش در ساندویچ‌فروشی کار می‌کند. به اشعار کلاسیک علاقه‌مند است و مطالعهٔ گسترده‌ای دارد. در همان مغازه با دختری آشنا می‌شود به‌نام «نینا». راوی شیفتهٔ خصایل نیکِ دختر می‌شود که نظیر او کمیاب است. تأثیر نینا بر او و تحولات روحی و شخصیتی او چشمگیر است.

مشتاقی گفت: «شخصیت راوی با پشتوانهٔ ادبی‌ای که داراست، زبان و فضای روایت را شاعرانه کرده است. او در طراحی و ساختار داستان نقش ویژه‌ای دارد. راوی، بی‌قرارِ نیناست. خصلت اصلی نینای بیتا در خاک راوی ریشه دوانده و همچنان در حال جوانه‌زدن است. او می‌آموزد تا خرد را چراغ تاریکی راه کند. خواننده در طول داستان شاهد تغییرات کمی و کیفی در شخصیت راوی می‌شود تا اینکه راوی دارای خصلت‌های بیتایی می‌شود، مانند نینای قصه.»

سخنران دوم مجید میرزایی بود که با نقد و بررسی رمان نینا چنین اظهار کرد: «جای چنین کتابی در ادبیات معاصر ما خالی بود. نینا، نه فقط سرودی برای نیناست بلکه برای یک انقلاب خیانت‌شده و یک منش عدالت‌خواهانه است که به‌شکل شاعرانه در این رمان بیان شده است.»

مجید میرزایی
مجید میرزایی

به‌گفتهٔ وی بخش عظیمی از این کتاب، شعر است که استفاده از آن را به سه بخش تقسیم کرده است: در یک بخش، استفادهٔ بسیار درست از شعر است. بخش دوم، بخش‌های علی‌السویه است و بخش سوم علی‌رغم ارزش‌های ادبی‌اش، می‌توانست حذف شود و در مجموعه‌ای جداگانه و مستقل عرضه شود. اشعار گروه سوم سروده‌هایی است که به‌خاطر دلبستگی راوی به آن فضاها آورده شده است که برای نقل مفاهیم و بازکردن فضا کمک شایانی نمی‌کند، در بخش آخر کتاب حجم زیادی از این اشعار هست که رمان را از اوج هیجان به پایین می‌کشد و ضرب‌آهنگ داستان را کند می‌کند. 

چنین ایرادی در رمان «ژان کریستف» نوشتهٔ «رومن رولان» هم هست. در بخشی دیگر از این اشعار که بار معانی را می‌کشد، بسیار عالی استفاده شده است. مثلاً استفاده از شعر «فروغ»، وقتی نگاه نینا را دربارهٔ مسئلهٔ ازدواج مطرح می‌کند. یا آنجایی‌که از «نیما» عاریه می‌گیرد برای دلتنگی‌اش وقتی که نینا را از دست می‌دهد و در جایی دیگر از «ویلیام بلیک» عاریه می‌گیرد برای توضیح آن چیزی که برای دختران زندانی قبل از اعدام رخ می‌دهد. دردی وسیع را در قالب چند سطر شعر می‌آورد و خواننده خودش با نگاه مستقل و با تخیل خودش آن را بازمی‌پروراند.

سخنران سوم دکتر سعید ممتازی، روان‌شناس، بود که صحبت‌های خود را با تقدیر از دانش ادبی و انسانی دکتر مشگینی آغاز کرد و احاطهٔ وی را به داستان‌های خارجی و داخلی و کلاسیک ستود. دکتر ممتازی معتقد است؛ راوی فردی ضعیف و منفعل است در حالی‌که نینا انسانی «ابرقهرمان» (Superhero) و واجد صفاتی انسانی و فراانسانی است. در تمام داستان راوی در جست‌وجوی این است که نینا چه می‌خواهد و چه می‌گوید.

دکتر سعید ممتازی
دکتر سعید ممتازی

وی از خلاقیت نویسنده که در جاهای مختلف متن کتاب به‌صورت ادبی و کار با کلمات است، تمجید کرد. برای مثال در صفحهٔ ۳۷۵ کتاب کلمهٔ «نیمه‌گوشی» در عبارت: «من همچنان‌که نیمه‌گوشی به گفت‌وگوی آن‌ها توجه می‌کردم.» و در صفحهٔ ۵۷۳ از کلمهٔ «نیمه‌سالم» در عبارت بسیار زیبای «فقط عدهٔ معدودی جان نیمه‌سالم به‌در بردند.»

او یادآوری کرد که نویسنده در جایی از کتاب می‌گوید: «من فکر می‌کنم خود حمید مصدقِ شاعر هم بعد از این تجربهٔ اسفناک از چنین برخاستن ناآگاهانهٔ مردم و از چاله به چاه افتادن احساس غبن می‌کند.»

دکتر ممتازی از «رونومیِ» روان‌شناس نقل کرد که انسان از مراحل مختلفی از تکامل می‌گذرد: مرحلهٔ اول، «بی‌خبری» یا «معصومیت»، مرحلهٔ دوم، «عصیان» که راوی در این مرحله علیه فرهنگ مذهبی خانواده و مادر سجاده‌نشینش عمل می‌کند. 

او با طرح مبحث خودآگاهی که آن را به دو مرحلهٔ «خودآگاهی ساده» و «خودآگاهی خلاق» تقسیم کرد، به این نتیجه رسید که راوی تا پایان داستان به مرحلهٔ «خودآگاهی خلاق» نمی‌رسد و چیزی برای نشان دادن از خودش ندارد و نتیجه گرفت که هیچ‌یک از دو شخصیت داستان یعنی «راوی» و «نینا» قابل الگوبرداری نیستند.

چهارمین سخنران مهین میلانی بود که ضمن تقدیر از دکتر مشگینی به‌عنوان معدود افرادی که اشراف و علاقهٔ فراوان به اشعار کلاسیک و نیز شعرای جدید کشورمان دارند، به تاریخ دنیا هم علاقه‌مندند و این دانش دقیق و بینش او در کتاب نینا ساری و جاری است. میلانی از دو خصوصیت «عینیت» و «بی‌طرفی» در نگارش داستان نینا نام برد و دربارهٔ نینا گفت: «شخصیتی باورنکردنی و ایده‌آل است که همین خصوصیت او موتور محرکهٔ شخصیت اول داستان، راوی، است.»

مهین میلانی
مهین میلانی

میلانی «نینا» را در ابتدا یک شخصیت واقعی می‌داند که بعد تبدیل به موجودی خیالی می‌شود، زیرا او معتقد است که امکان ندارد آدمی را پیدا کنیم که هیچ عیبی در دنیا نداشته باشد. یعنی هر کس را تصور کنیم یک جورهایی با شما ناجور است، ولی به هر حال ایده‌آل است، مثل آرمانشهر.»

راوی که از فردی مذهبی تبدیل به انسانی دارای عقلانیت می‌شود، باز هم در جاهایی از داستان از خدا نام می‌برد. عباراتی چون: «حسن خدادادی»، «حجرالاسود عشق»، «یک لحظه خدا را در دکان قنادی مسیو دیدم که روبه‌رویم ایستاده و لبخند می‌زند»، «دست خدا از آستین رحمتش بیرون آمده و جوهرش را قلم زده بود»، «نینا، به‌‌خدا تو را صدا می‌کردم» و «نبوغ خدادادی».

سخنران پنجم استاد محمد محمدعلی بود که متن کامل سخنرانی ایشان با عنوان «نوعی نقد، نوعی نظر، نگاه از بیرون به اثر» بدین شرح است:

«ضمن خوشامدگویی مجدد به استاد مشگینی عزیز، عرض می‌کنم حضور دیگر مهمانان ارجمند که کارگاه داستان‌نویسی خانهٔ فرهنگ و هنر ایران در ونکوور، طی سال‌های گذشته میزبان خانم‌ها منیرو روانی‌پور، اکرم پدرام‌نیا، کیرا ون‌دوزن (نویسندهٔ آمریکایی-کانادایی)، فرخنده حاجی‌زاده، مریم رئیس‌دانا و آقایان نسیم خاکسار، علی دهباشی، مسعود نقره‌کار، حسین رادبوی، امیرحسین یزدان‌بُد و محمود جوادیان گیلانی بوده و حالا با افتخار مقدم استاد مشگینی را گرامی می‌دارد. همین‌جا تشکر می‌کنم از بهاره دهکردی و جناب مرتضی مشتاقی که از دوستان نزدیک استاد مشگینی‌اند و در برپایی این جلسه پیش‌قدم شده، زحمت فراوان کشیدند. همچنین تشکر می‌کنم از تک‌تک اعضای کارگاه، مخصوصاً خانم فریبا فرجام، مینا صاحب‌اختیاری، حمید مساح و نوشا وحیدی که هماره همکاری صادقانه‌شان در بالا بردن کیفیت و کمیت جلسات کارگاه باعث دلگرمی من و ما بوده است.

دربارهٔ رمان «نینا» گفتنی است که من به‌دلیل دیدن یک یا چند تمایز آشکار و پنهان بین این رمان و دیگر رمان‌های فارسی، اسم یادداشتم را گذاشتم «نوعی نقد، نوعی نظر، نگاه از بیرون به اثر». آنچه نخست به چشم می‌آید، کیفیت فیزیکی کتاب است. ۶۶۲ صفحه است با عطفی ته‌چسب و عالی (چیزی که در اغلب کتاب‌های منتشرشده در خارج کشور دیده نمی‌شود) و روجلدی نه‌چندان امروزی. ناشر مؤلف است و از میزان چشمگیر صفحات سفید و انتخاب حروف درشت و سی‌دی ضمیمهٔ آن و عدم درج قیمت در پشت جلد، پیداست انتشار آن وظیفه‌ای در قبال دل بوده است و اسمش را می‌گذارم دریادلی در بهترین شکلِ ناشرمؤلفی که چه در داخل و چه در خارج از کشور نوعی سنت‌شکنی محسوب می‌شود.

محمد محمدعلی
استاد محمد محمدعلی

نیازی به یادآوری نیست که آنچه می‌گویم در مقایسه با دیگر رمان‌های فارسی است که طی سال‌ها در داخل و خارج کشور به چاپ رسیده. در رمان نینا که حدس می‌زنم قطورترین رمان چاپ‌شدهٔ فارسی در ونکوور باشد، نزدیک به ۲٬۰۰۰ مصرع شعر کلاسیک و نو و فولکلور، اعم از فارسی و انگلیسی به کار گرفته شده تا شخصیت جوانی محصل و سپس دانشجویی کتابخوان و شاعرمسلک شکل بگیرد. نزدیک به ۲۰۰ نام شخصیت معروف اعم از شاعر و نویسنده و موزیسین و تئاتری و سیاستمدار و شرق‌و‌غرب‌شناس و… آمده تا شخصیت داستانی علاوه بر شاعرمسلکی و عاشق‌پیشگی، روشنفکری به‌روز و به‌هنگام و در عین حال مبارز معرفی شود. همچنین آوردن بیش از ۶۰۰ سطر متن انگلیسی و کلیشه اسناد و به‌کارگیری حروف ایتالیک و ایرانیک، باز هم تأکیدی است بر متمایز بودن این رمان.

مجموعهٔ این سنت‌شکنی‌ها، مخصوصاً به‌کارگیری اسامی متنوع و گاه آوردن نمونه‌هایی از اشعار شاعران و نظرگاه‌های اجتماعی و سیاسی صاحب‌نظران مرا سوق داد تا نخست یاد تعریف میخائیل باختین ‎(۱۸۹۵-۱۹۷۵)‎، منتقد روس، دربارهٔ مردمی یا کارناوالی و چندصدایی بودن ساخت رمان بیافتم و سپس یاد کتاب یولسیزِ جیمز جویس ‎(۱۸۸۲-۱۹۴۱)‎ را گرامی بدارم. چرا که در آن رمان نیز حجم خالص حوادث داستانی بسیار کمتر از حجم اطلاعات جانبی رمان است که ویراستاران و مترجمان این اثر به‌عنوان زیرنویس بر آن نوشته یا متصور شده‌اند. از دیگر سو، خوانندگان رمان نینا با مقولاتی از جنس داستان مقاله روبه‌رو هستند که خود ژانری است جاافتاده و یادآور نویسندگانی چون میلان کوندرای اهل چک (متولد ۱۹۲۹) و لوئیس بورخس‌ آرژانتینی ‎(۱۸۹۹-۱۹۸۶)‎.

لازم به ذکر نیست که یادآوری‌ها به‌معنای چشمداشت راوی به نوع نوشته‌های آن بزرگان عرصهٔ داستان‌نویسی نیست، بلکه در ساخت و تاروپود ذهنی راویِ روشنفکر و خود اثر نهفته است در ساختی متنوع و رنگارنگ. در این اثر خواننده قادر است شیوهٔ مطالعهٔ خود را متناسب با نیاز و سلیقهٔ خود برگزیند. شاید بین خوانندگان فارسی‌زبان، باشند کسانی که بی‌نگاه به اشعار و اطلاعات جانبیِ سرریزشده در خصوص هنر و ادبیات و سیاست و اجتماعیات و مواضع راوی، نسبت به کل این مسائل، صرفاً سرنوشت راوی خوش‌سخن و نینا، دختر مبارز و مقاوم را دنبال کنند که در این صورت با حجم صفحاتی حدود ۱۵۰ صفحه روبه‌رو خواهند شد که اتفاقاً جذاب است و یادآور نثر محمد حجازی مطیع‌الدوله ‎(۱۲۷۹-۱۳۵۲)‎ مخصوصاً در رمان «زیبا» کماکان از نگاه بیرونی. گفتنی است که در رمان‌های مشهور فارسی، ساختن فضای یک‌دستِ روشنفکری به‌ندرت اتفاق افتاده است. نگاه کنید به برخی آثار صادق هدایت، هوشنگ گلشیری، بهرام صادقی و هرمز شهدادی و رمان سورة الغُرابِ محمد مسعودی و تک‌وتوک اینجا و آنجا که اغلب ساخت پیچیده، تودرتو و حلزونی دارند و به ادبیت ادبیات نزدیک می‌شوند. اما خواننده در این رمان با ساختار و زبان و تم ساده و قابل دسترس برای عموم روبه‌روست. راوی از موضع جوانی روشنفکرِ خوب‌خوانده حرکت می‌کند و با طرح مباحثی در هنر و ادبیات و سیاست به داستان خود رنگ و جلای متنوعی می‌دهد. طوری که گویی گاهی در مقام روزنامه‌نگاری چیره‌دست ظاهر می‌شود و گاهی مثل سیاستمداری آشنا به پیچ‌وخم‌های فرهنگ غرب سخن می‌گوید، البته همه با یک زبان و یک لحن. چرا که گویی راوی از ابتدا تا انتهای رمان همان دانشجوی اهل مطالعه است که بود.

داستان در ساختی روایی خطی، غیر از یکی چند بازگشت به گذشته ادامه می‌یابد و بخشی از حوادث آن در ایران و بخشی در سیاتل آمریکا و سپس ونکوور پیگیری می‌شود. گاه ته‌رنگی از سبک و سیاق رمانتیک به خود می‌گیرد و با شجاعتی چشمگیر به حوزهٔ خاطره‌نویسی نزدیک می‌شود. نثر هرچند دستاوردهای زبانی ربع قرن اخیر فارسی را ندیده می‌گیرد، اما کاملاً در خدمت نوع داستانی است که راویِ شاعرِ موزون و مقفی‌گو پیش می‌برد. فصل‌ها به‌گونه‌ای است که می‌توان صفحات مجزایی را به عشق و دلدادگی و هجران و صفحاتی را به ادبیات زندان و سیاست تخصیص داد.

رمان نینا مصداق خوبی است تا خوانندگان جوان ببینند با چه شگردهای متنوعی می‌توان در مباحثی از جنس انقلاب کبیر فرانسه و روسیه، تاریخ آمریکا، تاریخ سیاه‌پوستان و بردگان آفریقایی غوطه‌ور شد.

رمان نینا به مثابهٔ کلاس درس است از حافظ و مولوی‌شناسی تا جایی که بعید نیست این شائبه پیش بیاید که انگیزهٔ عشق راوی به نینای مبارز، بهانه و تمهیدی بدیع بوده است تا مجموعه اطلاعات جامع راوی برجسته شود و شوق داستان‌گویی و رمان‌نویسی در درجهٔ بعدی قرار بگیرد. از دیگر مباحث کارگاهی در این رمان، گویی آموزش نگارش رمان به سبک نامه‌نگاری است با سویهٔ اجتماعی و انتقادی در فضای روشنفکری دهه‌های ۴۰ و ۵۰ و ۶۰ شمسی در شرق و غرب. از دیگر فرازهای مهم در این بخش، برخورد جدی راوی است با مبحث آمدن و نیامدن انرژی هسته‌ای به ایران در زمان سلطنت محمدرضا شاه. همچنین پرداختن به جدال بین عرفا و فقها که از دیرباز گریبان مردم را گرفته و طی قرن‌ها آن‌‌ها را به خود مشغول داشته و گویی رنج‌نامه‌ای است از مردمان عقب نگه داشته‌شده و تحت ستم حکام خرافاتی ایران.

باز هم از نگاه بیرونی دیدن سکنات و خلقیات دو شخصیت اصلی رمان جالب است. راوی مبارزی است مدنی. نینا به‌عنوان شخصیت دوم و اغلب غایب، مبارزی است در سلک معترض و مقاومت. از آنجا که در ژانر ادبی مبارزات مدنی، عمده‌ترین وظیفهٔ نویسنده، نشان دادن زشتی‌ها و بی‌عدالتی‌هاست نسبت به فرودستان جامعه و همچنین مخالفت با هر چیزی که آرمانگرایانه و دور از دسترس باشد، راوی همواره دستی از دور بر سیاست دارد. حال آنکه نینای مستقر در حوزهٔ ادبیات معترض و مقاومت، همواره سوق داده می‌شود به‌سوی جان‌برکف‌ بودن و مقابل حاکمیت متحجر تمامیت‌خواه ایستادن. اوست که در ژانر ادبی خود گویی وظیفه‌ای ندارد جز همراهی عملی در دادن روحیهٔ مبارزه جهت پایداری مردم و توصیف دلاوری‌ها و سلحشوری آنان.

در مجموع شخصیت اصلی رمان با زاویهٔ دیدِ راوی-قهرمان در حوزهٔ مدنی خود فردی دمکرات‌منش است. هرچند در حوزهٔ نقد مطالبه‌محور است، اما تا جایی انعطاف‌پذیر که به‌رغم عشق آتشین به نینا، راضی می‌شود او در زندان بماند و در اعتراض و مقاومت خود، راوی را هم نادیده بگیرد و یک‌سره به‌سوی هدف والای خود برود. در رمان نینا خواننده با یک مضمون خاص روبه‌رو نیست، بلکه مثل زنبور عسل ناچار است روی مضمون‌های گوناگون بنشیند و شهدی نوش جان کند. راوی هم در همهٔ این مسیرها به نقد قدرت حاکمه می‌پردازد و از پیدا و پنهان درآوردن سیستم‌های استبدادی و تمامیت‌خواه مستقر در ایران پرده برمی‌دارد. در این رمان راوی وارد گفتمانی می‌شود که هر نوع خشونتی را نفی می‌کند، چرا که علاوه بر شغل دانشگاهی یک پژوهشگر ادبی است و نه سخن‌گو و نظریه‌پرداز یا میلیشیای حزب یا احزابی که می‌بایست تا پای جان بایستد تا عملاً از اهداف آگاهی‌دهنده‌اش حراست کند. ساخت چنین شخصیتی در رمان فارسی و با این‌همه تنوع نگویم بی‌نظیر بلکه کم‌نظیر است.»

از راست، استاد محمد محمدعلی، بهاره دهکردی و دکتر مهدی مشگینی
از راست، استاد محمد محمدعلی، بهاره دهکردی و دکتر مهدی مشگینی

پس از پایان سخنرانی استاد محمدعلی، زمانی نیز به پرسش‌های شرکت‌کنندگان در جلسه اختصاص داده شد که توسط دکتر مشگینی پاسخ داده شد و خلاصه‌ای از آن در اینجا آمده است:

پرسش: آیا تاریخ وقایع معلوم است؟

پاسخ: اگر روی آن تاریخ بگذاریم، ثبت نقطه‌ای معین از تاریخ می‌شود، اما تلویحاً می‌توانید به تاریخ آن پی ببرید. مثلاً «اعلام دستور حجاب خانم‌های کارمند در ادارات.»

پرسش: چرا نام نینا را بر رمان گذاشتید؟

پاسخ: نینا نامی است بین‌المللی و شما می‌توانید فکر کنید نامی حقیقی است.

پرسش: اسامی پاپک و پوپک اسامی نامأنوسی‌اند. علت انتخاب آن‌ها چیست؟

پاسخ: اعراب «پ» فارسی را تبدیل به «ب» کرده‌اند. پاپک همان بابک است و پوپک نام پرنده‌ای کوچک است.

یکی از حاضران پیشنهاد کرد کتاب به شکل شنیداری هم منتشر شود. استاد گفتند بسیار بجاست و در این زمینه اقدام شده است و به‌زودی نسخهٔ صوتی کتاب هم منتشر خواهد شد.

یکی دیگر از حاضران هم اظهار کرد که نینا مرا یاد «آنا» در جان‌شیفته، نوشتهٔ رومن رولان و «جمیله بوپاشا» می‌اندازد.

جلسهٔ برگزارشده محیطی بود برای برخورد و بیان عقاید متفاوت اساتید و به‌حق، نظرات و نقدها تفاوت قابل توجهی داشت که این تفاوت‌ها به دانش و بینش، تخصص و نوع تحصیلات سخنرانان مربوط می‌شد. کتاب‌های منتشرشدهٔ استاد مشگینی مورد استقبال شرکت‌کنندگان و علاقه‌مندان حاضر در جلسه قرار گرفت.

نوشته «نینا» در بوتهٔ نقد – گزارش نقد و بررسی رمان «نینا» اثر دکتر مهدی مشگینی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2020/03/09/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%aa%d9%87%d9%94-%d9%86%d9%82%d8%af-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1/feed/ 0 13392
معرفی کتاب «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی https://media.hamyaari.ca/2020/03/01/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d9%94-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%b4/ https://media.hamyaari.ca/2020/03/01/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d9%94-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%b4/#respond Mon, 02 Mar 2020 03:26:19 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=13311 طاهره علی‌پناه جهرودی – ونکوور «نینا» چاپ دوم «خاطرات و یادبودها»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی است که در مرداد ۱۳۹۸ خورشیدی برابر با اوت ۲۰۱۹ میلادی در ۶۶۲ صفحه منتشر شده است.  نوشتهٔ طولانی و جذاب «نینا» آغازش با آشنایی شخصیت‌ها در کافه (دکان) «مسیو» و پایانش دیدار در زندان زنان آمل است. قبل از شروع متن شعری از حافظ به خواننده توجه می‌دهد و تأکید می‌کند که محتوای کتاب بی‌ربط به این شعر نیست. ...

نوشته معرفی کتاب «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
طاهره علی‌پناه جهرودی – ونکوور

«نینا» چاپ دوم «خاطرات و یادبودها»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی است که در مرداد ۱۳۹۸ خورشیدی برابر با اوت ۲۰۱۹ میلادی در ۶۶۲ صفحه منتشر شده است. 

نوشتهٔ طولانی و جذاب «نینا» آغازش با آشنایی شخصیت‌ها در کافه (دکان) «مسیو» و پایانش دیدار در زندان زنان آمل است. قبل از شروع متن شعری از حافظ به خواننده توجه می‌دهد و تأکید می‌کند که محتوای کتاب بی‌ربط به این شعر نیست. 

کتاب محتوایی سرشار از تصاویر ادیبانه، شاعرانه، هنری، بحث و گفت‌وگوی شخصیت‌ها و در بینابین؛ مرگ، زندان، دوری از وطن و معشوق دارد.

داستان «نینا» بیان خاطرات نسلی است دانشور و بینشور از حدود دههٔ ۳۰ تا عصر کنونی که همّ خود را به شرح آموختن برای بهتر زیستن جامعهٔ ایران و به کسب معرفت جهت ارتقای فرهنگ مردم ایران پرداخته است. شخصيت اول کتاب راوی است که «نينا» نام نمادين «آرش» را به او داده است و شخصيت دوم کتاب «نينا» است. این دو شخصیت هم‌سنگ و هم‌تراز نیستند. نینا از خانواده‌ای فرهنگی، هنرمند و فرهیخته است. از پدربزرگی ارمنی و مادربزرگی آذری و مسلمان که تفاوت دین و مسلک مانع از پیوند عاشقانهٔ آن‌ها نشده است، نینا بیشتر نزد پدربزرگ و مادربزرگش رشد کرده است. پدربزرگش اهل موسیقی است و هنرمندی ادیب است و نینا نزد او نواختن پیانو را به‌خوبی آموخته است. مادرش کارشناس میراث فرهنگی و پدرش نیز دانشور و محقق است.

نینا که در چنین خانواده‌ای با پشتوانه‌ای غنی از فرهنگ و دانش و هنر و موسیقی رشد یافته، موجب شده است که نویسنده برای پرداخت شخصیت او سعی فراوان کند و تمام ریزه‌کاری‌های او را به رشتهٔ تحریر در آورد و حتی هنرمندانه و عاشقانه او و شخصیت‌اش را ترسیم کند.

داستان از برههٔ قبل از انقلاب و مربوط به دهه‌های ۳۰ یا ۴۰ خورشیدی به بعد است. نویسنده از چگونگی آشنایی و عاشق شدن و دیدار «آرش»‌ با «نینا»، این دختر ارمنی-مسلمان، با ظاهری جذاب و تأثیرگذار با ریزه‌کاری سخن می‌گوید. شخصیت دیگر «مسیو» است که آرش (راوی) نزد او به دلبخواه کار می‌کند و در همین مکان اولین بار «نینا» را می‌بیند و به او دل می‌بازد. «نینا» شخصیتی روشن‌بین، سلحشور، مهربان، صبور، انسان‌دوست و انسان است و همان‌طور که گفته شد، خانواده‌ای فرهنگی و اندیشمند دارد که آگاهی و بینش آن‌ها درصد قابل توجهی بالاتر از اجتماعی است که در آن به‌سر می‌برند. 

متن نوشته واضح و بدون ابهام است و این قدرت را دارد که خواننده را به تفکر وادارد و با خود همراه کند. نویسنده موفق شده است در کنار نمایش زندگی آدم‌های مبارز به‌تدریج و در پایان ذهن آن‌ها را بازتاب دهد. در این کتاب خواننده زندگی جاری در ایران را عمیقاً لمس می‌کند، هم برههٔ قبل از انقلاب و هم بعد از آن را. قلم توانا و شاعرانگی کلام، تصاویر متعددی از زشتی و فساد، در کنار روایت وقایع بسیار مهم سیاسی، برهه‌ای از تاریخ ایران را با تصویری همه‌جانبه از اوضاع اجتماعی و فرهنگی در کشور به‌دست می‌دهد.

معرفی کتاب «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی

نویسنده در بیشتر صفحات این کتاب به شرح وقایع گذشته، حال و خاطرات چند دهه از تاریخ ایران و زندگی شخصیت‌های داستان با ریتمی تند می‌پردازد. نویسنده گاهی ماجرایی واحد را از زاویهٔ دید چند شخصیت طرح می‌کند، برای مثال در بحثی که با «نینا» و دوست مشترکشان «مری» دارد، به‌طور موازی بحث را پیش می‌برد و بدین ترتیب داستان خود را چندصدایی می‌کند تا در مقابل قضاوت تک‌بعدی و سطحی تاریخ، خواننده را به درک عمیق ریشه‌های وقایع هدایت کند. در کتاب شخصیت‌های ناقهرمان و ضعیف (پاپک و پوپک) و ناتوان در برخورد با مشکلات نیز وجود دارند. در ضمن تیپ‌های بی‌خیال و پولداری مانند «لیندا» و «ناهید» هم هستند که با راوی هم‌دانشکده‌ای‌اند و در آمریکا به سر می‌برند و به‌علت تیپ بودن چندان تأثیری در داستان ندارند.

«نینا» به‌دلیل نوع نوشتار به خاطره می‌ماند، چون نویسنده در آن صحنه‌ها یا وقایع تلخ و شیرینی را که در زندگی‌اش روی داده و در آن‌ها نقش داشته یا شاهدش بوده است، شرح می‌دهد. و علاوه بر ثبت حوادث تلخ و شیرین، بر زندگی شخصیت‌های داستان نیز تأثیر می‌گذارد. 

نویسنده به‌گونه‌ای خاطرات را بیان می‌کند که مخاطب احساس می‌کند خود در آن فضا قرار گرفته است. با زبانی صمیمی و نثری خودمانی که خواننده احساس می‌کند نویسنده به آنچه می‌نویسد، معتقد است و دروغ نمی گوید و جذب نوشته می‌شود. 

در این داستان نویسنده قصد ندارد فنون نگارشی و صنایع ادبی را در خاطره‌هایش نمایش دهد و مخاطب به سادگی داستان را دنبال می‌کند. 

در داستان «نینا» نه‌تنها اطلاعات کافی به خواننده داده می‌شود، بلکه، به‌نظر من یک دائرة‌المعارف فرهنگی، سیاسی، تاریخی و ادبی است که از هر صفحه‌اش می‌توان بهره‌های فراوان برد.

زبان کتاب، زبان معیار است که نوشته‌های متن وضوح کامل دارند و به‌سادگی به بیان موضوع پرداخته است و به زبان گفتار عموم نزدیک است. 

لازم به یادآوری است که در متن کتاب در بعضی صفحات نوشته‌هایی به زبان ترکی، ارمنی و به‌ویژه زبان انگلیسی آمده است. 

نویسنده برای بیان مطالب، جزئیات و ریزه‌کاری‌های صحنه‌ای را که حادثه در آن روی داده، تعریف می‌کند و به‌همین دلیل فضای حادثه زنده و واقعی نشان داده شده است. بیان این جزئیات خواننده را به فضای خاطره نزدیک کرده است. برای مثال وقتی از زمان وقوع انقلاب سخن می‌گوید، تمام خاطرات و دیدگاه منِ خواننده نسبت به آن زمان و وقایع اتفاقیهٔ آن دوران زنده می‌شود و از پیش چشمانم می‌گذرد و برهه‌ای را که طی کرده و لمس کرده‌ام، تداعی می‌شود و با خودم می‌گویم «دقیقاً».

نویسندهٔ متن به‌جز مواقعی نادر که می‌خواهد از خود بگریزد، از خیال‌پردازی و ذهنیت‌گرایی دور است و حوادث واقعی را بیان می‌کند و آن هم پرشتاب، بدون اینکه ضرب‌آهنگ کند شود و مطلب جذابیتش را از دست بدهد.

در کتاب «نینا» نوع دیگری از عشق و دلدادگی را می‌بینیم. عاشق‌هایی که به بالندگی یکدیگر کمک می‌کنند و به هم نیروی زندگی کردن می‌دهند. که دیگر در این روزگار چنین عشق‌هایی – کز پیِ رنگی نیستند – نادر است. این نوع عشق را در دهه‌های ۳۰، ۴۰ خورشیدی می‌توان مشاهده کرد. 

نویسندهٔ کتاب فرهیخته‌ای مطلع است که با هوشمندی و بینش حیرت‌انگیز و با احاطه به فضا و محیط زندگی‌اش در ایران و آمریکا در دهه‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ میلادی به بیان رئال (واقع‌گرایانهٔ) خاطراتش پرداخته است. این واقع‌گرایی به اقتضای دوران نگارشش بی‌تأثیر از شیوه‌های داستان‌نویسی مدرن نیست. پایان باز و مبهم، تغییر زاویهٔ دید، شکستن گاه گاه خط زمان که این‌گونه مختصات، متعلق به دورهٔ مدرنیسم است و در رئالیسم معاصر خود هم اثرگذار بوده است.

جدال با گذر زمان و به‌ناچار مضامین مرگ، عشق و تمنای انسان برای جاودانگی که در کتاب «نینا» وجود دارد، آن را به مدرنیسم نزدیک می‌کند و با آوردن صنایع ادبی و شعر و موسیقی و نمایشنامه در متن داستان و نحوهٔ روایت آن، خواننده را مجذوب می‌کند.

لازم می‌دانم در پایان نقدی هم به ظاهر مطالب و شکل کتاب داشته باشم:

کتاب فاقد اطلاعات چاپ نظیر تاریخ چاپ اول – تیراژ چاپ، نام و نشانی ناشر است و اینکه آیا نویسنده قبل از این تألیف دیگری داشته است؟

مقدمه یا پیش‌گفتار ندارد که معرف اثر باشد. فصل‌بندی ندارد. فهرست عناوین ندارد. ژانر مشخصی در رو یا پشت کتاب چاپ نشده است و موکول به حدس خواننده می‌شود.

نوشته معرفی کتاب «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2020/03/01/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d9%94-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%b4/feed/ 0 13311