<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مرتضی مشتاقی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D9%82%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/مرتضی-مشتاقی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Thu, 08 Jan 2026 20:12:37 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مرتضی مشتاقی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/مرتضی-مشتاقی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>همزیستی فرشته و شیطان در «شهر فرنگ»؛ مرور و نقد نمایش «شهر فرنگ» به‌کارگردانی مرتضی مشتاقی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/12/08/%d9%87%d9%85%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af%d8%9b-%d9%85%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/12/08/%d9%87%d9%85%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af%d8%9b-%d9%85%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Dec 2025 20:04:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضا مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25781</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر شهرزاد سلطان &#8211; ونکوور عکس‌ها از علی حقیقت‌جو «شهر فرنگ»* نمایشی است در دو پرده که با زبانی زنده و طنزی گزنده می‌کوشد پرسشی بنیادین را پیش روی مخاطب بگذارد: چه چیزی ما را از فهم یکدیگر و درک واقعیت دور کرده است؟ نویسنده این پرسش را در دو دنیای ظاهراً جدا طرح می‌کند، اما در پایان مخاطب می‌بیند که این دو جهان مثل دو آینهٔ روبه‌روی هم‌اند؛ بازتاب‌هایی متفاوت از یک آسیب واحد...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/12/08/%d9%87%d9%85%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af%d8%9b-%d9%85%d8%b1/">همزیستی فرشته و شیطان در «شهر فرنگ»؛ مرور و نقد نمایش «شهر فرنگ» به‌کارگردانی مرتضی مشتاقی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">دکتر شهرزاد سلطان</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شهر فرنگ»* نمایشی است در دو پرده که با زبانی زنده و طنزی گزنده می‌کوشد پرسشی بنیادین را پیش روی مخاطب بگذارد: چه چیزی ما را از فهم یکدیگر و درک واقعیت دور کرده است؟ نویسنده این پرسش را در دو دنیای ظاهراً جدا طرح می‌کند، اما در پایان مخاطب می‌بیند که این دو جهان مثل دو آینهٔ روبه‌روی هم‌اند؛ بازتاب‌هایی متفاوت از یک آسیب واحد در دو مقیاس خرد و کلان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نخستین لحظات اجرا، مخاطب وارد جهانی پرهیاهو می‌شود: موسیقی، همخوانی گروهی، ورود ناگهانی بازیگران و هجوم پیام‌های مجازی صحنه را به بازاری پرسروصدا تبدیل می‌کند؛ جهانی که همه در آن سخن می‌گویند اما کمتر کسی شنونده است. این مقدمهٔ شلوغ، تصویری روشن از عصر ماست: عصر ازدحام، پراکندگی و حواس‌پرتی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پردهٔ اول: کارگاه ادبی، کابوس و آشوب </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پردهٔ نخست با اقتباس از رمان «مهاجر» نوشتهٔ علی نگهبان شکل گرفته است؛ رمانی که به‌طور دقیق به مناسبات روانی، فرهنگی و اجتماعی جمع‌های مهاجرتی می‌پردازد. کارگردان در این اقتباس، کارگاهی ادبی را به میدان مطالعهٔ رفتارهای جمعی و بحران‌های تعامل اجتماعی تبدیل می‌کند: فقدان همکاری، تمرکز بر منافع شخصی، میل به جدل‌های حاشیه‌ای و جابه‌جایی مداوم موضوع جلسه. همان زخم‌هایی که بسیاری از جمع‌های مهاجر، انجمن‌های فرهنگی و حتی گروه‌های دوستانهٔ مجازی آن را تجربه کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارگاه ادبی در این نمایش به‌جای تولید ادبیات به صحنه‌ای از رقابت‌های کوچک، سوءتفاهم، دغدغه‌های فردی و کشمکش‌های بی‌انتها بدل می‌شود. برخی برای تثبیت هویت فردی آمده‌اند، برخی برای ثبت سازمان و برخی برای بازخوانی خاطرات. این آشفتگی، نشانه‌ای از ناهم‌زمانی اهداف و ناتوانی در شکل‌دهی گفت‌وگویی سازنده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پردهٔ اول با حکایتی متفاوت ـ نوشتهٔ مرتضی مشتاقی ـ ادامه می‌یابد. پس از آشفتگی کارگاه، صحنه ناگهان به کابوس شبانهٔ یک زوج ایرانی در ونکوور منتقل می‌شود؛ کابوسی که از درون خانه آغاز می‌شود اما با بحران‌های جهانی پیوند دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر صحنهٔ نخست نقدی بود بر پراکندگی جمعی، این صحنه نقدی است بر ترس فردی انسان معاصر. زن نمی‌تواند از هیاهوی رسانه‌ها جدا شود و مرد از تماشای هاکی دست نمی‌کشد. شبکه‌های اجتماعی که قرار است ابزار اطلاع‌رسانی باشند، هم‌زمان اضطراب می‌آفرینند. در نهایت راه‌حل کابوس نیز به همان جایی بازمی‌گردد که آغاز شده بود: شبکه‌های اجتماعی. این حکایت، پلی میان ترس‌های فردی و ریشه‌های تاریخی آن‌ها ایجاد می‌کند و زمینهٔ ورود به پردهٔ دوم را فراهم می‌سازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پردهٔ دوم: سازوکار قدرت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پردهٔ دوم با اقتباسی از داستان «شیطان» نوشتهٔ جبران خلیل جبران، نمایش را وارد قلمرو تئاتر فلسفی می‌کند. صحنه‌پردازی، لحن، رنگ و ریتم، مخاطب را از جهان دیجیتال امروز به دهکده‌ای قدیمی در لبنان می‌برد؛ اما نقد همچنان متوجه زمانهٔ ماست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این پرده، شیطان نه نیروی مطلق شر، بلکه نهادی ضروری برای بقای قدرت است. او به کشیش ثابت می‌کند که بدون حضور او، نه ترسی وجود دارد و نه انگیزه‌ای برای عبادت؛ اگر شیطان بمیرد، صومعه تعطیل می‌شود، ابزار کنترل مردم از میان می‌رود و مذهب بدون مخاطب می‌ماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این نقطه، قلب نمایش</span><span style="font-weight: 400;"> است: در جهان کلان، قدرت با تولید ترس و دشمن ادامه می‌یابد. </span><span style="font-weight: 400;">تمثیل شمعون و شیطان ما را به این درک رهنمون می‌کند که گاه شیطان و قدیس، دو ستون یک سازه‌اند، نه دو سوی یک نزاع. نمایش با این پرده به رویکردهایی چون تئاتر اپیک و تئاتر فلسفی نزدیک می‌شود.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25784" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/12/Shahr_e_Farang_1.png?resize=640%2C853" alt="همزیستی فرشته و شیطان در «شهر فرنگ» مرور و نقد نمایش «شهر فرنگ» به‌کارگردانی مرتضی مشتاقی دکتر شهرزاد سلطان #هنر #نمایش #تئاتر #کتاب #ادبیات #کانادا #ونکوور #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="640" height="853" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/12/Shahr_e_Farang_1.png?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/12/Shahr_e_Farang_1.png?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>زیبایی‌شناسی نمایش «شهر فرنگ»</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اجرای نمایش «شهر فرنگ» چند عنصر برجسته باعث می‌شود تجربه‌ٔ تماشاگر تنها محدود به دیدن نباشد و به تأمل و اندیشه نیز دعوت شود:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۱. فاصله‌گذاری برشتی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازیگران با مخاطب‌قراردادن تماشاگر، توقف‌های ناگهانی کنش‌ها و ورود مستقیم به روایت، ساختار کلاسیک داستان‌گویی را می‌شکنند. این فاصله‌گذاری ما را وادار می‌کند صرفاً شاهد وقایع نباشیم، بلکه به معنا و پیام پشت صحنه نیز توجه کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۲. ریتم بالا</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ریتم نمایش با وجود تغییر مداوم فضاها هرگز کند نمی‌شود. موسیقی، همخوانی‌ها و ورودهای ناگهانی بازیگران به جمع تماشاگران، لحظه‌ای برای خستگی باقی نمی‌گذارند و انرژی نمایش را پیوسته حفظ می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۳. صحنهٔ برهنه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حذف دکور ثابت و ایجاد صحنهٔ برهنه، نمایش را در راستای زیبایی‌شناسی تئاتر معاصر اروپا و آمریکای شمالی قرار می‌دهد و چند عملکرد اصلی دارد:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جابه‌جایی سریع میان فضاها</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعال‌سازی تخیل تماشاگر</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انتقال تمرکز از ظاهر به ایده</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خالی‌بودن صحنه محدودیت نیست، بلکه انتخابی آگاهانه برای افشای منطق جهان امروز بدون فریب‌های بصری و بدون فاصله‌گذاری کاذب میان واقعیت و مخاطب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">موسیقی «شهر فرنگ» نقش نخ تسبیحی را دارد که تمامی صحنه‌ها را به هم پیوند می‌دهد. این ترکیب عناصر، نمایش «شهر فرنگ» را به تجربه‌ای چندلایه، تعاملی و فلسفی تبدیل می‌کند که تماشاگر را از مشاهدهٔ صرف فراتر می‌برد و به تفکر درباره‌ٔ جهان مدرن و جایگاه انسان امروزی وا می‌دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>جمع‌بندی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شهر فرنگ» در مسیری حرکت می‌کند که تئاتر معاصر غربی بر آن استوار است: مواجههٔ مستقیم با مسائل روز، بدون سانسور و بدون پناه‌بردن به روایت‌های امن. این نمایش به بحران‌هایی چون جنگ، مهاجرت، رسانه، قدرت و اضطراب‌های روزمره می‌پردازد و از بازنمایی صریح واقعیت‌های تلخ هراسی ندارد. این رویکرد، همان تئاتر «پرسش و مداخله» است؛ تئاتری که ریشه در فرهنگ نقد و آزادی بیان دارد و مخاطب را از تماشاگر منفعل به ناظر فعال تبدیل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با این‌حال، «شهر فرنگ» تنها بازتابی از جهان بیرون نیست؛ این اثر عمیقاً از دل تجربهٔ زیستهٔ مهاجران بیرون آمده است. پردهٔ نخست، بحران‌های خردِ ارتباطی و ناتوانی در همکاری را تصویر می‌کند؛ پردهٔ دوم، سازوکار قدرت و نیاز همیشگی آن به دشمن‌سازی را افشا می‌سازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این ترکیب محت</span><span style="font-weight: 400;">وایی با عناصری همچون صحنهٔ برهنه، طنز تلخ، ریتم سیال، فاصله‌گذاری برشتی و میان‌پرده‌های رسانه‌ای، مجموعه‌ای ساخته که هم تماشایی است و هم اندیشه‌برانگیز. در زمانی که بسیاری از تولیدات صحنه‌ای به بازخوانی داستان‌های مشهور و مطمئن بسنده می‌کنند، این نمایش جسارت آن را دارد که جهان امروز را بی‌پرده، بی‌واسطه و بدون ‌ترس روی صحنه بیاورد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این همان نقطه‌ای است که «شهر فرنگ» را ـ چه از نظر فرم و چه از نظر محتوا ـ به تئاتری جدی، معاصر و قابل‌اعتنا تبدیل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ونکوور، نوامبر ۲۰۲۵</span></p>
<hr />
<p><span style="font-size: 10pt;">*<span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">علاقه‌مندان می‌توانند برای اطلاعات بیشتر و خرید بلیت با شمارهٔ <a href="tel:604-944-9060">‎۶۰۴-۹۴۴-۹۰۶۰</a> یا ایمیل <a href="mailto:mmk.morteza@gmail.com">mmk.morteza@gmail.com</a> تماس حاصل نمایند.</span></span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/12/08/%d9%87%d9%85%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af%d8%9b-%d9%85%d8%b1/">همزیستی فرشته و شیطان در «شهر فرنگ»؛ مرور و نقد نمایش «شهر فرنگ» به‌کارگردانی مرتضی مشتاقی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/12/08/%d9%87%d9%85%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af%d8%9b-%d9%85%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25781</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بازتاب خرافات، جنگ و ناسازگاری‌ها در جهان امروز در نمایش «شهر فرنگ» </title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/11/16/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%d8%8c-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/11/16/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%d8%8c-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 16 Nov 2025 21:46:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضا مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25698</guid>

					<description><![CDATA[<p>نگاهی به تازه‌ترین اثر مرتضی مشتاقی با نام «شهر فرنگ»، سه حکایت در یک قاب طنز، که به‌زودی روی صحنه خواهد رفت مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – کوکئیتلام باخبر شدیم که مرتضی مشتاقی، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر ساکن شهرمان ونکوور، قرار است نمایش جدیدی با عنوان «شهر فرنگ» را به روی صحنه ببرد. «شهر فرنگ» شامل سه حکایت مختلف در قالب طنز است که در عین مستقل‌بودن به‌نوعی با هم پیوند دارند. حکایت اول، برداشتی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/11/16/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%d8%8c-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1/">بازتاب خرافات، جنگ و ناسازگاری‌ها در جهان امروز در نمایش «شهر فرنگ» </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نگاهی به تازه‌ترین اثر مرتضی مشتاقی با نام «شهر فرنگ»، سه حکایت در یک قاب طنز، که به‌زودی روی صحنه خواهد رفت</b></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – <span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کوکئیتلام</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باخبر شدیم که مرتضی مشتاقی، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر ساکن شهرمان ونکوور، قرار است نمایش جدیدی با عنوان «شهر فرنگ» را به روی صحنه ببرد. «شهر فرنگ» شامل سه حکایت مختلف در قالب طنز است که در عین مستقل‌بودن به‌نوعی با هم پیوند دارند. حکایت اول، برداشتی آزاد است از قسمتی از رمان «مهاجر و سودای پریدن به دیگرسو» نوشتهٔ علی نگهبان (که اخیراً با عنوان جدید «<a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/28/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d8%a8%db%8c%da%af%d9%86%db%8c%d9%88%d8%8c-%d8%af%da%af%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85-%d8%a7%db%8c/">زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی</a>» تجدید چاپ شده است)، حکایت دوم، نمایشی است از مرتضی مشتاقی به‌نام «کابوس» و حکایت سوم، اقتباسی است از داستان «شیطان» نوشتهٔ جبران خلیل جبران. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرتضی مشتاقی، پیشینه‌ای طولانی در نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی تئاتر دارد. او از دوران کودکی و نوجوانی نخستین تجربه‌های نمایشی‌اش را در کلاس‌های تئاتر کتابخانهٔ «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» آغاز کرد. در نوجوانی با تشکیل گروهی از بچه‌های محل، نخستین نمایشنامهٔ خود به‌نام «انگل‌ها» را نوشت و اجرا کرد. سپس با آثار دیگری چون «سیاه‌گوش»، بازی در نمایش‌هایی مانند «دیوار چین» به‌کارگردانی داریوش فرهنگ و به‌نمایش‌درآوردنِ قصهٔ «ماهی سیاه کوچولو» نوشتهٔ صمد بهرنگی با کارگردانی مشترک منصور خلج در تئاتر شهر، جایگاه خود را در تئاتر تثبیت کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با اجرای اولین نمایشنامهٔ مستند او به‌نام «زندان اطفال» در دانشگاه هنرهای دراماتیک، کار او در ایران با حمله به دانشگاه و تعطیلی فرهنگی آن دوران متوقف شد. او پس از ممنوعیت کار، از ایران مهاجرت کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشتاقی در یونان نمایش «رهایی پرندگان صلح» را کارگردانی کرد و به اجرا درآورد که با استقبال و تقدیر «وزارت فرهنگ و هنر یونان» آن کشور روبه‌رو شد. سال ۱۹۸۸ به کانادا مهاجرت کرد و در ونکوور به آموزش و اجرای نمایش پرداخت. او در داگلاس کالج تحصیل آکادمیک تئاتر را ادامه داد و در همان‌جا نمایش «کابوس‌های یک راننده‌تاکسی» را به‌همراه یکی از هم‌کلاسی‌هایش به‌انگلیسی نوشت، و خود آن را کارگردانی کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی بنیان‌گذار «انجمن هنر و ادبیات» در ونکوور است، و در دهه‌های اخیر آثار متعددی ازجمله «ماسک»، «واخوان»، «<a href="https://media.hamyaari.ca/2023/03/21/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%9b-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b7%d9%86%d8%b2%d8%a2%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%90-%d9%86%d8%a7%d9%be%d8%a7/">میر نوروزی</a>» و «<a href="https://media.hamyaari.ca/2024/02/16/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%b2%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/">دادخواهی</a>» را در این شهر به روی صحنه برده است. او همچنین فیلم‌های مستند، نقدهای تئاتری و دو کتاب پژوهشی ازجمله «<a href="https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/">ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی</a>» را نیز در کارنامهٔ خود دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برگردیم به نمایش «شهر فرنگ» که به‌زودی در دو نوبت در روزهای ۲۸ نوامبر و ۱۴ دسامبر در سالن اینلت تیاتر در پورت مودی به روی صحنه خواهد رفت (علاقه‌مندان می‌توانند برای اطلاعات بیشتر و خرید بلیت با شمارهٔ <a href="tel:604-944-9060">‎۶۰۴-۹۴۴-۹۰۶۰</a> یا ایمیل <a href="mailto:mmk.morteza@gmail.com">mmk.morteza@gmail.com</a> تماس حاصل نمایند). مرتضی مشتاقی دربارهٔ انگیزه‌اش برای رفتن به سراغ چنین سوژه‌ای، می‌گوید نمایش «شهر فرنگ» بازتاب اتفاق‌های نامطلوب امروزی است. او معتقد است </span><span style="font-weight: 400;">امروزه خرافات، جنگ و ناسازگاری‌ها چنان به‌هم گره خورده‌اند که فضایی غیر‌مطلوب و کمیک به‌وجود آمده است؛ فضایی که با هیچ منطقی نمی‌توان آن را توجیه کرد، و تنها باید به آن خندید.</span><span style="font-weight: 400;"> او در نمایش «شهر فرنگ» کوشیده است با استفاده از سه حکایت مختلف و کمدی که به‌نوعی با هم پیوند دارند، این شرایط را بازآفرینی کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشتاقی دربارهٔ وجه تسمیهٔ این نمایش می‌گوید «شهر فرنگ» دو معنای مختلف دارد؛ اول، منظور همان قصه‌گوی دوره‌گردی است که قدیم‌ها همراه صندوق تصویرها در کوچه‌ و برزن می‌چرخید، تصویر نشان می‌داد و همراه با اشعاری عکس‌ها را شرح می‌داد و معنای دیگرش، اصطلاحی‌ست که میان مردم رواج دارد؛ آن‌ها به هرچیزی که آشفته یا تعجب‌برانگیز باشد، می‌گویند «شهر فرنگ»! و در ادامه می‌گوید استفادهٔ او از نام «شهر فرنگ» بهره‌گرفتن از هر دو معناست، و طرح نمایش به‌گونه‌ای طراحی شده که گروهی از بازیگران بتوانند داستان‌های مختلف را بازگو کنند، و به‌این ترتیب است که شهر فرنگیِ دوره‌گرد در ذهن شکل می‌گیرد. او همچنین می‌‌افزاید با آنکه موضوع داستان‌ها واقعی‌اند، اما تعجب‌آور، باورناپذیر و خیالی به نظر می‌رسند، و به‌این ترتیب، «شهر فرنگ» به‌معنای اصطلاحی‌اش هم، خودبه‌خود به‌نمایش افزوده می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشتاقی ضمن اشاره به «شهر فرنگی» دوره‌گرد، معتقد است که برای نشان‌دادن دنیای دیوانه، بیشتر از روش کار «شهر فرنگی» که «روایی» است، استفاده شده که البته شکل نقالی انفرادی ندارد، بلکه به‌صورتی جدید، نمایشی و گروهی اجرا می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">توضیح آنکه، تئاتر «روایی» ریشه در تئاتر سنتی ایران دارد. برای جهان این نوع تئاتر جدید است و به‌عنوان پست‌مدرنیسم از آن یاد می‌شود. تئوری آن از سوی برتولت برشت در تاریخ ۱۹۲۰ برای اولین بار تنظیم شد، اما این روش اجرا از زمان‌های بسیار پیش‌تر جزئی از تئاتر سنتی چین، ژاپن و ایران بوده است، و مشتاقی تأکید می‌کند که علاقهٔ فراوانی به این شیوه دارد و می‌کوشد در بیشتر نمایشنامه‌هایی که کار می‌کند، به‌روش‌های مختلف و جدید از روایت استفاده کند؛ شیوه‌ای که در نمایش «شهر فرنگ» نیز به کار رفته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، نمایش «شهر فرنگ» شامل سه حکایت مختلف است که پیوند معنایی با هم دارند. مشتاقی در این‌باره می‌گوید که موضوع این حکایت‌ها از هم جدا هستند؛ یعنی گسست، جنگ و خرافات که سه موضوع کاملاً جدااز‌هم‌اند، ولی وقتی کنار هم مطرح می‌شوند، دنیای نابسامان امروز را به‌نمایش می‌گذارند؛ دنیایی که فقط باید به آن خندید. او همچنین دربارهٔ نحوهٔ برداشت آزاد از رمان «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی» نوشتهٔ علی نگهبان و اقتباس از داستان «شیطان» نوشتهٔ خلیل جبران، می‌گوید کاری که در این نمایشنامه انجام داده است، اقتباس از موضوع است. در این نوع اقتباس، ضمن وفاداری به موضوع اصلی داستان‌ها، صحنه‌ها و همچنین دیالوگ‌هایی به آن اضافه یا کم می‌شود چون در تبدیل داستان به نمایش، این کار باید انجام شود، چرا که داستانی خواندنی با نمایشی دیدنی، بسیار متفاوت است، و ساختارهایی کاملاً جداگانه دارند. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25700" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/11/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF.jpg?resize=640%2C480" alt="بازتاب خرافات، جنگ و ناسازگاری‌ها در جهان امروز در نمایش «شهر فرنگ» نگاهی به تازه‌ترین اثر مرتضی مشتاقی با نام «شهر فرنگ»، سه حکایت در یک قاب طنز، که به‌زودی روی صحنه خواهد رفت #هنر #نمایش #تئاتر #کتاب #ادبیات #کانادا #ونکوور #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری " width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/11/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/11/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشتاقی دربارهٔ چالش‌هایی که برای به‌ثمررساندن اجرای این نمایش با آن‌ها مواجه بوده است، می‌گوید چالش‌های تئاتر خارج از کشور کم نیستند، ازجمله اجراهای محدود بعد از زحمات بسیار، نظیر ساعت‌ها تمرینات فراوان، مخارج سنگین محل تمرین و محل اجرا، فرصت کم برای تمرین در سالن اصلی، و غیره… او معتقد است هر گروهی که این چالش‌ها را پشت سر می‌گذارد و آمادهٔ اجرا می‌شود، در واقع موفقیت بزرگی به دست آورده است، و باید به آن‌ها تبریک گفت. او می‌افزاید که گروه آن‌ها نیز مستثنی نبوده و درگیر چنین چالش‌هایی بوده است؛ گروهی مستقل که بیش از چشم‌داشتن به گیشه به اثرگذاری کار بر تماشاچی فکر می‌کند. مشتاقی ضمن اشاره به حامیانی که در این شهر دارند، علاوه بر تعداد کمی حامی مالی، قدردانِ دیگرانی‌ست که همیشه گروهش را یاری کرده‌اند؛ حامیانی مانند رسانه‌های شهر، دوستان داوطلبی که در اجراها انتظامات را به‌عهده می‌گیرند، و حمایت بزرگ تماشاگران و… او معتقد است که این همکاری‌ها و دوستی‌ها به‌همراه عشق به تئاتر، بزرگ‌ترین انگیزهٔ گروهشان برای ادامهٔ کار است و داشتن انرژی برای رفتن به سراغ کارهای بعدی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مشتاقی می‌گوید اگر بخواهد یک پیام از این نمایش برای مخاطب امروز بگوید، آن این است که </span><span style="font-weight: 400;">وقتی رابطه‌ها نامطلوب می‌شود، منطق جای خودش را به خرافات می‌دهد، جنگ ابزاری می‌شود برای زورگویی، دنیا آشفته‌بازاری می‌شود کاملاً کمدی که باید به آن خندید و گفت: «شهر، شهر فرنگه»!</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشتاقی فکر می‌کند بعد از «شهر فرنگ»، ممکن است دوباره به نوشتن نمایشنامه به‌زبان انگلیسی روی بیاورد، چرا که وقتی آخرین بار این کار را انجام داده بود، تعداد اجراها و مخاطبان بسیار بیشتر از نمایش‌های فارسی‌زبان بود، و این چیزی‌ست که می‌تواند بهترین انگیزه برای ادامهٔ کار باشد. او برای مقایسه، به اجراهایی که در ایران داشته اشاره می‌کند و اینکه همیشه برای هر نمایش بیش از سی اجرا داشتند که خستگی تمرین‌ها و تدارکات را کاملاً از تن به در می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، بار دیگر یادآوری می‌شود که نمایش «شهر فرنگ» دو بار در تاریخ‌های ۲۸ نوامبر و ۱۴ دسامبر در سالن اینلت تیاتر پورت مودی به روی صحنه خواهد رفت. در این نمایش که ماه‌ها روی آن کار و تمرین شده است، عوامل و دست‌اندکاران زیر همراه مرتضی مشتاقی بوده‌اند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازیگران: منوچهر سلیمی، محبوبه مجتهد، امیر حسن‌زاده، سحر صبا، کامبیز کریمی، لاله دستگیر، کیمیا طهرانی، آناهیتا اعلم، حسن خانی، سایه بهادری، و جان توکلی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لاله دستگیر، علاوه بر بازیگری نقش دستیار کارگردان را نیز بر عهده دارد. مایا رضایی مسئولیت مدیریت صحنهٔ نمایش را عهده‌دار است و بنجامین بابک‌خانی نیز مسئول گریم بازیگران است. </span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/11/16/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%d8%8c-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1/">بازتاب خرافات، جنگ و ناسازگاری‌ها در جهان امروز در نمایش «شهر فرنگ» </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/11/16/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%d8%8c-%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25698</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارش کوتاهی از مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/10/17/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%b4%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/10/17/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%b4%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 17 Oct 2024 18:38:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد نامگ]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزادنامگ]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر شهرزاد نامگ]]></category>
		<category><![CDATA[نورث‌ ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=23884</guid>

					<description><![CDATA[<p>رسانهٔ همیاری &#8211; نورث ونکوور روز یکشنبه، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۴، مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات در یکی از سالن‌های پرزنتیشن هاوس در نورث ونکوور با حضور ده‌ها تن از دوستداران ادبیات برگزار شد. این نشست با سخنان دکتر شهرزاد سلطان، یکی از پایه‌گذاران نشر «شهرزاد نامگ»، در معرفی این انتشارات آغاز شد. پس از آن هادی ابراهیمی رودبارکی، نویسنده، شاعر و پایه‌گذار و سردبیر «شهرگان»، دکتر فرزان سجودی،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/10/17/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%b4%d8%b1/">گزارش کوتاهی از مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رسانهٔ همیاری &#8211; نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز یکشنبه، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۴، مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات در یکی از سالن‌های پرزنتیشن هاوس در نورث ونکوور با حضور ده‌ها تن از دوستداران ادبیات برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نشست با سخنان دکتر شهرزاد سلطان، یکی از پایه‌گذاران نشر «شهرزاد نامگ»، در معرفی این انتشارات آغاز شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن هادی ابراهیمی رودبارکی، نویسنده، شاعر و پایه‌گذار و سردبیر «شهرگان»، دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس، نشانه‌شناس، مترجم و نظریه‌پرداز، و نیز منصور علیمرادی، نویسنده و پژوهشگر ادبی، به معرفی و بحث و بررسی دربارهٔ کتاب «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی»، نوشتهٔ علی نگهبان که خودش هم یکی از پایه‌گذاران نشر «شهرزاد نامگ» است، پرداختند و بخش‌هایی از این کتاب را خواندند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23886" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/IMG_7321.jpg?resize=500%2C375" alt="گزارش کوتاهی از مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات
#شهرزاد_نامگ #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/IMG_7321.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/IMG_7321.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس در زمان تنفس حاضران فرصت یافتند تا کتاب‌های نشر «شهرزاد نامگ» را خریداری کنند و از نویسندگان این کتاب‌ها امضا بگیرند، و در ادامه، تعدادی از هنرمندان به اجرای موسیقی پرداختند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پایان تنفس، معرفی کتاب «مفهوم‌ها از شیر و خورشیدها»، نوشتهٔ مرتضی مشتاقی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر، با سخنان نویسنده و همچنین علی نگهبان انجام شد و پایان مراسم به پرسش و پاسخ اختصاص یافت که طی آن علی نگهبان، نویسنده، پژوهشگر ادبی، مترجم و یکی از پایه‌گذاران نشر «شهرزاد نامگ»، به پرسش‌های تعدادی از حاضران پاسخ داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">علاقه‌مندان می‌توانند برای آشنایی بیشتر با نشر «شهرزاد نامگ» و همچنین خرید نسخه‌های چاپی و الکترونیک کتاب‌های این انتشارات از وب‌سایت آن دیدن کنند:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="http://www.shahrzadnamag.com"><span style="font-weight: 400;">www.shahrzadnamag.com</span></a></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23887" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Shahrzad_Namag.jpg?resize=640%2C421" alt="گزارش کوتاهی از مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات
#شهرزاد_نامگ #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="421" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Shahrzad_Namag.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Shahrzad_Namag.jpg?resize=300%2C197&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Shahrzad_Namag.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/10/17/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%b4%d8%b1/">گزارش کوتاهی از مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/10/17/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%b4%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23884</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جدول نیمه‌تمام</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/02/17/%d8%ac%d8%af%d9%88%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%85%d9%87%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/02/17/%d8%ac%d8%af%d9%88%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%85%d9%87%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Feb 2024 15:24:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضا مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22386</guid>

					<description><![CDATA[<p>مرتضی مشتاقی &#8211; ونکوور برنامهٔ شعر و ادب در جریان بود. چند نفری که در صندلی‌های ردیف جلو نشسته بودند، آهسته از سالن خارج شدند. نگاهی به ساعتم انداختم. چشم‌هایم به سخنران بود، اما دیگر چیزی نمی‌شنیدم، هنوز نگران بودم. ذهنم مشغول قراری بود که با دوستان داشتم. زمان به‌سرعت پیش می‌رفت. چند نفر دیگر با سروصدا از ردیف پشت، سالن را ترک کردند. کمی شجاعت پیدا کردم. نگاهی معنادار به سه دوستی که اطرافم...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/02/17/%d8%ac%d8%af%d9%88%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%85%d9%87%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85/">جدول نیمه‌تمام</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%82%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مرتضی مشتاقی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برنامهٔ شعر و ادب در جریان بود. چند نفری که در صندلی‌های ردیف جلو نشسته بودند، آهسته از سالن خارج شدند. نگاهی به ساعتم انداختم. چشم‌هایم به سخنران بود، اما دیگر چیزی نمی‌شنیدم، هنوز نگران بودم. ذهنم مشغول قراری بود که با دوستان داشتم. زمان به‌سرعت پیش می‌رفت. چند نفر دیگر با سروصدا از ردیف پشت، سالن را ترک کردند. کمی شجاعت پیدا کردم. نگاهی معنادار به سه دوستی که اطرافم نشسته بودند، انداختم. کسی که نزدیک‌تر بود، آهسته در گوشم گفت: «پنج دقیقهٔ دیگر». </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجری برنامه از ادیبی که علاقهٔ فراوان به او داشتم، دعوت به سخنرانی کرد. در فاصله‌ای که او پشت تریبون قرار بگیرد، در میان کف‌زدن حضار، فرصت را مناسب دیدم و همراه دوستانم از سالن خارج شدم. نگاهی به سالن انداختم، نیمی از صندلی‌ها خالی شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"> اولین‌بار نبود که مراسم ادبی–هنری را برخلاف میل خود ناتمام ترک می‌کردم. بهتر است بگویم مجبور می‌شدم محل را ترک کنم!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در خبر آمده بود برنامه از ساعت ۴ تا ۷ برگزار خواهد شد. ساعت ۸:۳۰ همان روز هم قراری گذاشتم با دوستان قدیمی برای دیدن فیلمی در مرکز شهر. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بین دو برنامه، یک ساعت و نیم کامل وقت بود. می‌توانستیم علاوه بر نشستن در قهوه‌خانه‌ای، با ۱۵ دقیقه رانندگی به‌راحتی خودمان را به سینما برسانیم. خوشحال بودم از یکشنبهٔ پرثمری که دو برنامهٔ دلخواه در آن گنجانده شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیم‌ساعت زودتر خودم را به محل برنامهٔ اول رساندم. با دوستانی که از راه‌های دور و نزدیک آمده بودند، کمی وقت گذراندیم. ساعت چهار شد، اما برنامه آغاز نشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پاسخ به سؤال ما، یکی از برگزارکنندگان توضیح داد: «هم‌وطنان را که می‌شناسید، همیشه دیر به برنامه‌ها می‌رسند.» با دلخوری خاصی ادامه داد: «انگار دیرآمدن پاره‌ای از فرهنگمان شده، نمی‌دانم کی می‌خواهیم درست شویم! به‌خاطر همین ما راه‌حل را در آن دیدیم که برنامه را نیم‌ساعت زودتر از شروع واقعی اعلام کنیم تا همه آمده باشند. رأس ساعت ۴:۳۰ آغاز می‌کنیم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ساعت چهار، کمی بیش از نصف گنجایش سالن پر شده بود و جمعیت آمادهٔ دیدن برنامه بود. اما او راست می‌گفت، نصف کمتر سالن همچنان خالی بود. حالا مثل همیشه، هر کس برای این نقص فرهنگی پیشنهادی داشت و من که نگران برنامهٔ دوم خود بودم، فقط تکرار می‌کردم چارهٔ کار شروع برنامه رأس ساعت مقرر است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باز هم ساعت ۴:۳۰ برنامه شروع نشد. حالا برای احترام به عده‌ٔ زیادی که تازه به پارکینگ رسیده بودند، پانزده دقیقهٔ دیگر برنامه عقب افتاد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من و دوستانم حسابی کلافه شده بودیم. هر لحظه که انتظار می‌کشیدیم، خود‌به‌خود ناسزایی می‌شد به من که به‌موقع آمده بودم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زمان به‌سرعت می‌گذشت. آنتراکت که قرار بود ۲۰ دقیقه باشد، ۳۵ دقیقه طول کشید، ساعت شده بود ۶:۵۰، و در بروشور، یک ساعت و نیم برای قسمت دوم برنامه‌ریزی شده بود. اگر دقیق پیش می‌رفت و سخنرانان از وقت تعیین‌شدهٔ خود بیشتر صحبت نمی‌کردند، که در قسمت اول کرده بودند، ساعت هشت و بیست دقیقه برنامه تمام می‌شد. این یعنی خراب‌شدن یکشنبهٔ من، و از همان موقع دل‌شوره سراغم آمد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نیمهٔ دوم برنامه با آنکه چشمم به سخنران بود، انگار جای دیگری بودم. سخنران آشنا نبود، هر که بود، انگار فقط یک جمله را تکرار می‌کرد: «ما ملتی هستیم با دو هزار و پانصد سال تاریخ، با نیم ساعت تأخیر». همه ‌خندیدند، دست ‌زدند، اما من دلم می‌خواست گریه کنم. سخنران بعدی شاعری بود خوش‌ذوق، نمی‌دانم چه شعری می‌خواند، اما فقط یک مصراع می‌شنیدم: «از ماست که بر ماست». سخنران بعدی از فرهنگ برتر و پرافتخار کشورمان گفت و من فکر می‌کردم، تأخیرهای مکرر کجای این فرهنگ والا جا دارد؟!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجری برنامه از ادیبی که علاقهٔ فراوان به او داشتم، دعوت به سخنرانی کرد. در فاصله‌ای که او پشت تریبون قرار بگیرد، در میان کف زدن حضار، فرصت را مناسب دیدم و همراه دوستانم از سالن خارج شدیم. نگاهی به سالن انداختم، نیمی از صندلی‌ها خالی شده بود، اما برنامه همچنان ادامه داشت.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/02/17/%d8%ac%d8%af%d9%88%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%85%d9%87%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85/">جدول نیمه‌تمام</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/02/17/%d8%ac%d8%af%d9%88%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%85%d9%87%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22386</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نمایش دادخواهی، باززایی نقالی ایرانی در صحنهٔ تئاتر مدرن</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/02/16/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%b2%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/02/16/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%b2%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Feb 2024 06:05:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[نقالی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22381</guid>

					<description><![CDATA[<p>علی نگهبان – ونکوور  عکس‌ها: علی حقیقت‌جو، Capilano Photography – ونکوور مرتضی مشتاقی نمایش دادخواهی را بر صحنه می‌آورد*. مشتاقی از چند سال پیش بدین سو، مسیری را آغاز کرده است که بسیار فراتر و ارجمندتر از تنها کارگردانی یک نمایش و ایجاد سرگرمی هنری برای یکی دو شب اجراست. او از اندک شمار نمایشی‌مردان ماست که سه سپهر پژوهش و نمایش و کارگردانی را به‌تنهایی انجام می‌دهد. از خوش‌فکری اوست که توانست جای خالی کار پژوهشی را...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/02/16/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%b2%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/">نمایش دادخواهی، باززایی نقالی ایرانی در صحنهٔ تئاتر مدرن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%86%da%af%d9%87%d8%a8%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">علی نگهبان</a> – ونکوور </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">عکس‌ها: <a href="https://www.facebook.com/Capilanophotography" target="_blank" rel="noopener">علی حقیقت‌جو، Capilano Photography</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرتضی مشتاقی نمایش دادخواهی را بر صحنه می‌آورد*. مشتاقی از چند سال پیش بدین سو، مسیری را آغاز کرده است که بسیار فراتر و ارجمندتر از تنها کارگردانی یک نمایش و ایجاد سرگرمی هنری برای یکی دو شب اجراست. او از اندک شمار نمایشی‌مردان ماست که سه سپهر پژوهش و نمایش و کارگردانی را به‌تنهایی انجام می‌دهد. از خوش‌فکری اوست که توانست جای خالی کار پژوهشی را در سپهر نمایش و تَراداد نمایشی ایرانی شناسایی کند و پژوهش را با نمایش پیوند دهد تا به بیانی روزآمد دست یابد و به فرم‌های کهن زندگی نو ببخشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افزون بر این، هر بار که نمایشی پژوهش‌پایه آفریده است، پژوهش خود را نیز در کتابی به‌همراه متن نمایش منتشر کرده است تا دوستداران فرهنگ و هنر نمایش ایرانی نه‌تنها از دستاورد پایانی، بلکه از پشت صحنه و مسیر پیموده‌شده برای آفریده‌شدن آن نمایش نیز آگاهی یابند. </span></p>
<figure id="attachment_22383" aria-describedby="caption-attachment-22383" style="width: 328px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-22383" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-1.jpg?resize=328%2C500" alt="جلد کتاب «پژوهشی در نقالی و نمایشنامهٔ دادخواهی»" width="328" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-1.jpg?w=328&amp;ssl=1 328w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-1.jpg?resize=197%2C300&amp;ssl=1 197w" sizes="auto, (max-width: 328px) 100vw, 328px" /><figcaption id="caption-attachment-22383" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جلد کتاب «پژوهشی در نقالی و نمایشنامهٔ دادخواهی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پیش‌تر از او پژوهش <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/04/27/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c%e2%80%8c%d9%81%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d8%ba%d9%84%d8%a7%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">حاجی‌فیروز</a> را خوانده‌ایم که این شخصیت فولکوریک فرهنگ ایرانی را در پهنهٔ تاریخ بررسیده بود و نگره‌های گوناگون پژوهشگران و باورهای مردمی دربارهٔ او را پژوهیده بود تا شناخت ما را از این پیام‌آور دوست‌داشتنی نوروز باستانی مایه‌ورتر نماید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشتاقی پارسال نیز پژوهشی دربارهٔ <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/03/20/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%90-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">میر نوروزی</a> را به باهَمِستان هنری-فرهنگی ما پیشکش کرد و آن را با نمایشی بر آن پایه همراه نمود تا پژوهش تنها کاری آکادمیک برای اهل کتاب نباشد، و چهرهٔ میر نوروزی بر صحنه جان بگیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هفتهٔ گذشته بخت این را داشتم که یکی از تمرین‌های گروه نمایش دادخواهی را ببینم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نمایش دادخواهی نمایشی برای ارج‌گزاری و بازشناسی نقالی ایرانی است. این ژانر هنری در سال ۲۰۱۱ به‌عنوان میراث فرهنگی جهانی در یونسکو شناخته شده و به ثبت رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نمایش دادخواهی شیوهٔ روایی نقالی ایرانی را در بیان نمایشی مدرن به کار می‌گیرد و آن را همچون شگردی برای نمایشی به سبک اپیک معرفی می‌کند.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22384" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/%D9%86%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C.jpg?resize=640%2C518" alt="نمایش دادخواهی، باززایی نقالی ایرانی در صحنهٔ تئاتر مدرن" width="640" height="518" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/%D9%86%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/%D9%86%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C243&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشتاقی به‌درستی درک کرده است که در جهان کنونی اجرا و ادامهٔ فرم‌های کهن به همان شکل تاریخی خود جایی ندارد، مگر برای کارهای موزه‌ای و تاریخی. نقالی نیز که ژانری برآمده از گذشته‌های دور ماست، نمی‌تواند در فرم تاریخی خود برای نمایش زندگی کنونی ما کارآیی داشته باشد. بیان این نکته را در پردهٔ سوم نمایش در مقایسه‌ای بین قهوه‌خانه و کافی شاپ در اجرایی نمایشی شاهدیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از همین‌روست که مشتاقی با این نمایش پیشنهادی برای نمایش ایرانی دارد: ما می‌توانیم از هنر نقالی خود همچون یکی از شگردهای فاصله‌گذاری برشتی در تئاترمان استفاده کنیم. در نمایش دادخواهی، ترکیبی از نقالی و بازیگری به کار گرفته می‌شود تا از غرق‌شدن احساسی تماشاگر و همذات‌پنداری او در ماجراهای تاریخی که بر اندیشمندان و هنرمندان و دانشمندان ما رفته است جلوگیری کند، و به‌جای آن ترکیبی از اندیشه و آگاهی و احساس را در تماشاگر برانگیزاند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رویکرد مشتاقی به تئاتر در این نمایش رویکردی است به هدف نوسازی و به‌روزآوری شیوه‌ها و ترادادهای نمایشی کهن ایرانی و بخشیدن زندگی دوباره به آن‌ها به‌گونه‌ای که با زیست اجتماعی، فرهنگی و سیاسی امروز ما در پیوند باشند، تا دیگر به آن سنت‌ها چون شیوه‌های رواییِ درگذشته و کهنه ننگریم، بلکه امکان‌ها و توانمندی‌های نمایشی آن‌ها را کشف کنیم تا بتوانند زندگی مدرن ایرانی را نیز به نمایش بگذارند.</span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*برای خواندن گفت‌وگویی با مرتضی مشتاقی، <span style="font-weight: 400;"> نویسندهٔ کتاب «پژوهشی در نقالی و نمایشنامهٔ دادخواهی» کارگردان نمایش «دادخواهی»</span><a href="https://media.hamyaari.ca/2024/02/04/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b0/" target="_blank" rel="noopener"> اینجا</a> کلیک کنید.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/02/16/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%b2%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/">نمایش دادخواهی، باززایی نقالی ایرانی در صحنهٔ تئاتر مدرن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/02/16/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%b2%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22381</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نگاهی به پیشینه و خاستگاه «نقالی» از گذشته تا امروز؛ در گفت‌وگو با مرتضی مشتاقی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر ساکن ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/02/04/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b0/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/02/04/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b0/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Feb 2024 03:31:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضا مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[نقالی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22314</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور عکس‌ها: علی حقیقت‌جو، Capilano Photography &#8211; ونکوور باخبر شدیم مرتضی مشتاقی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر ساکن ونکوور، کتابی را با عنوان «پژوهشی در نقالی و نمایشنامهٔ دادخواهی» به دست چاپ سپرده است و همچنین فوریهٔ امسال نمایشی را با عنوان «دادخواهی» بر اساس همین کتاب به روی صحنه خواهد برد. به‌همین مناسبت گفت‌وگویی داشتیم با ایشان تا دربارهٔ این کتاب و همچنین نمایش برایمان بگویند که توجه شما...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/02/04/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b0/">نگاهی به پیشینه و خاستگاه «نقالی» از گذشته تا امروز؛ در گفت‌وگو با مرتضی مشتاقی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر ساکن ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها: <a href="https://www.facebook.com/Capilanophotography" target="_blank" rel="noopener">علی حقیقت‌جو، Capilano Photography</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">باخبر شدیم مرتضی مشتاقی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر ساکن ونکوور، کتابی را با عنوان «پژوهشی در نقالی و نمایشنامهٔ دادخواهی» به دست چاپ سپرده است و همچنین فوریهٔ امسال نمایشی را با عنوان «دادخواهی» بر اساس همین کتاب به روی صحنه خواهد برد. به‌همین مناسبت گفت‌وگویی داشتیم با ایشان تا دربارهٔ این کتاب و همچنین نمایش برایمان بگویند که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با سلام و سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید، هرچند اغلب خوانندگان ما با شما و کارهایتان آشنایند، ولی سپاسگزار می‌شویم به‌طور اجمالی خودتان را معرفی کنید و کمی از سوابقتان برای آن دسته از خوانندگان ما که کمتر با شما آشنایند، بگویید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من هم از شما تشکر می‌کنم که این فرصت را به من دادید. من از دوازده سالگی تا به امروز که شصت و پنج سال دارم با تئاتر و نمایش زندگی کرده‌ام. دوازده‌ساله بودم که آموزش تئاتر را در کلاس‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کردم. در جوانی به‌عنوان بازیگر حرفه‌ای در تئاتر شهر، تالار رودکی و غیره کار می‌کردم. عجیب دوست داشتم تجربه‌های جدید داشته باشم. سخت شیوه‌های مختلف نمایشی را مطالعه می‌کردم. در این دوران، چند نمایش نوشتم و آن‌ها را کارگردانی کردم. مثل نمایش‌های «سیاه‌گوش» برای کودکان و نوجوانان که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت. سپس تصمیم گرفتم چند داستان را به نمایشنامه تبدیل کنم. سراغ کتاب «حقیقت و مرد دانا» نوشتهٔ بهرام بیضایی و «ماهی سیاه کوچولو» نوشتهٔ صمد بهرنگی رفتم. هر دو را به نمایشنامه تبدیل کردم و به اجرا در آمدند. اولی با کارگردانی خودم در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و دومی در تئاتر شهر با کارگردانی مشترک من و منصور خلج. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انقلاب که شد، فصل جدید تجربه‌کردن من هم دوباره جوانه زد. متوجه تئاتر مستند و نمایشنامهٔ خیابانی شده بودم، اما از آن چیز زیادی نمی‌دانستم. به دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک تهران وارد شدم تا در کنار استادان مجرب آن دوران بیشتر بیاموزم. نتیجه آن شد که اولین نمایش مستند خود را به‌نام «زندان اطفال» نوشتم و کارگردانی کردم که در همان دانشکده و ادارهٔ برنامه‌های تئاتر اجرا شد. با انقلاب فرهنگی، آن دانشکده برای همیشه بسته شد. حالا من بودم و خیابان. با حفظ‌کردن روابط با استادان تئاتر، تجربهٔ تئاتر خیابانی را شروع کردم. در این دوران، سه نمایشنامه به‌نام‌های «کوپن»، «انقلاب و ضدانقلاب» و «بهاران خجسته باد» منتشر کردم. هر سهٔ این نمایش‌ها به‌طور گسترده به اجرا درآمدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کم‌کم فضای تئاتر آن‌قدر تنگ و تنگ‌تر شد که خود را در قفس حس می‌کردم. به‌دنبال فضایی آزاد از کشور خارج شدم. به یونان رسیدم. از پناهندگانی که در کمپ بودند، گروهی نمایشی درست کردم و با کمک وزارت فرهنگ و هنر یونان امکاناتی گرفتیم تا کلاس‌ها برقرار شود. بعد از شش ماه توانستیم نمایش «رهایی پرندگان صلح» را نوشته و با کارگردانی خودم آن را در آکروپلیس آتن اجرا کنیم.</span></p>
<figure id="attachment_22317" aria-describedby="caption-attachment-22317" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-22317" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/0T7A8861.jpg?resize=333%2C500" alt="مرتضی مشتاقی در تمرینات  نمایش دادخواهی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/0T7A8861.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/0T7A8861.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-22317" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">مرتضی مشتاقی در تمرینات نمایش دادخواهی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال ۱۹۸۸ به ونکوورِ کانادا رسیدیم. بلافاصله دو کلاس بازیگری برای کودکان و نوجوانان و بزرگسالان برگزار کردم. حاصل این کار نوشتن و کارگردانی سه نمایشنامه برای کودکان و نوجوانان به‌نام‌های «بچه‌ها بیایید با هم گل بکاریم» و «بچه‌ها نوروز» و «قصه‌های جنگل» و همچنین یک نمایشنامه‌ برای بزرگسالان به‌نام «بشنو از نی» شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عنوان دانشجو در رشتهٔ تئاتر واردِ داگلاس کالج شدم. حاصل این دوره، نمایشنامهٔ «کابوس‌های یک راننده‌تاکسی» بود که آن را به‌زبان انگلیسی و با همکاری سی. جی. هافمن نوشتم و با کارگرانی من به روی صحنه رفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای جلوگیری از طولانی‌شدن پاسخم به این سؤال، اجازه دهید بقیه را تیتروار خدمتتان عرض کنم. نمایش‌هایی که پس از آن نوشته و کارگردانی کرده‌ام، عبارت‌اند از: «پاسخ‌های ملانصرالدین»، «نگاه سوم»، «نوعی از هنر، نوعی از اندیشه»، »ماسک»، «واخوان»، «میر نوروزی»، و «دادخواهی»‌ که به‌زودی در ونکوور به روی صحنه خواهد رفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در خارج از کشور چند کتاب هم منتشر کرده‌ام که عبارت‌اند از: کتاب پژوهشی «تبار حاجی‌ فیروز و غلام» &#8211; نشر آفتاب، کتاب پژوهشی و نمایشی «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1116" target="_blank" rel="noopener">ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی</a>» &#8211; <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a>، و کتاب پژوهشی و نمایشی «پژوهشی در نقالی و نمایشنامهٔ دادخواهی» &#8211; نشر زن</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آخرین باری که با هم گفت‌وگو داشتیم، ماه مارس گذشته بود که دربارهٔ کتاب «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» و نیز نمایش «میر نوروزی» که بر اساس نمایشنامه‌ای در همین کتاب بود، با هم صحبت کردیم. امسال هم ظاهراً انتشار کتابی جدید و نمایشی بر اساس آن را پیش رو دارید، که خودتان هم به آن‌ها اشاره کردید. لطفاً برای خوانندگان ما در این زمینه بفرمایید. چه شد که به فکر نگارش کتابی دربارهٔ نقالی افتادید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نقالی پیوند عجیبی با نمایش تئاتر دارد. حدود پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح در یونان باستان تئاتر برای اولین بار در جهان متولد و به‌سرعت به سراسر اروپا منتقل شد. دلیل اصلی این تولد وجود نقالی بود. اما با وجود آنکه ایران سابقهٔ بسیار زیادی در نقالی داشته، قرن‌ها دیرتر به نمایش تئاتر دست یافت. اگر به نمایش‌های سنتی ایران مثل تعزیه یا سیاه‌بازی دقت کنیم، مشاهده خواهیم کرد که هر دو آن‌ها همچون یونان باستان از نقالی متولد شده‌اند. </span><span style="font-weight: 400;">این موضوعی است که به‌نظر من بسیار اهمیت دارد. این موضوع باید بین پژوهشگران مطرح شود. من در حد توان خود موضوع را مطرح کرده‌ام. تأثیر نقالی بر نمایش‌های سنتی ایران را نشان داده‌ام. تا جایی که من اطلاع دارم، کسی در ایران به این موضوع نپرداخته است. این موضوع از دو جهت اهمیت ویژه دارد. اول، چگونگی تولد تئاتر سنتی ایران و دوم، نگاه دیگری به تاریخ تئاتر سنتی ایران. کتاب «پژوهشی در نقالی و نمایشنامهٔ دادخواهی» را با این انگیزه نوشتم.</span></span></p>
<figure id="attachment_22318" aria-describedby="caption-attachment-22318" style="width: 328px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-22318" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C.jpg?resize=328%2C500" alt="جلد کتاب پژوهشی در نقالی و نمایشنامهٔ دادخواهی" width="328" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C.jpg?w=328&amp;ssl=1 328w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C.jpg?resize=197%2C300&amp;ssl=1 197w" sizes="auto, (max-width: 328px) 100vw, 328px" /><figcaption id="caption-attachment-22318" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">جلد کتاب پژوهشی در نقالی و نمایشنامهٔ دادخواهی، نوشتهٔ مرتضی مشتاقی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>موضوع اصلی کتاب شما کاوشی است در نقالی، لطفاً کمی دربارهٔ نقالی و تاریخچهٔ آن در ایران و جهان برای خوانندگان ما بگویید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انسان ذاتاً نقال است. از دوران نخستین این‌چنین بوده است. از افراد قبیله گرفته که چگونگی ماجراهای شکار را برای هم تعریف می‌کردند تا انسان معاصر که خاطرات و حوادث را برای دیگری تعریف می‌کند، اما افراد این انتقال را ممکن است ضعیف یا قوی انجام دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با شروع تمدن بود که اهمیت نقالِ قوی برجسته شد، نقش و تأثیرگذاری او بر دیگران مشخص شد و کم‌کم تبدیل به شغلی شد که دیگران بابت خوش‌صحبتی او حاضر بودند پول بپردازند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حدود هفت هزار سال پیش از میلاد مسیح در یونان باستان، دوره‌گرد‌هایی بودند که حماسه‌های «هومر» را می‌خواندند و با آن روزی می‌گذارانیدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ایران هم این‌چنین بود. </span><span style="font-weight: 400;">حدود دو هزار سال پیش از میلاد مسیح نقالانی بودند به‌نام «گوسان‌ها» که داستان‌های پادشاهان و قهرمانان را همراه ساز و آواز می‌خواندند و از این راه زندگی می‌کردند. آن‌ها حکایات را سینه‌به‌سینه نگه می‌داشتند و در واقع به‌کمک روایات آن‌ها بود که بسیاری از متون ادبی ایران مثل شاهنامه شکل گرفت و نوشته شد. </span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22321" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/9R6A8771.jpg?resize=500%2C341" alt="تمرینات نمایش دادخواهی" width="500" height="341" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/9R6A8771.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/9R6A8771.jpg?resize=300%2C205&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>لطفاً کمی دربارهٔ شیوهٔ روایتی در تئاتر توضیح بدهید و بفرمایید خاستگاه این شیوه از شرق بوده یا غرب؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تئاتر روایتی در غرب تئوریزه شد. شاعر و نمایشنامه‌نویس آلمانی، برتولت برشت، روی آن کار کرد و نام آن را «تئاتر اپیک» گذاشت و به جهانیان معرفی‌اش کرد. تئوری او مورد استقبال هنرمندان مدرن قرار گرفت. تا آن زمان نمایش‌ها روی احساسات تماشاچی متمرکز شده بودند. در صورتی‌که سیستم برشت تمرکز روی موضوع داشت. از این‌رو از تعویض نور، احساسی‌بازی‌کردن بازیگران، ساختن دکور و… جداً خودداری می‌کرد. در نمایشنامه‌هایی که او با این سیستم نوشت، از گوینده استفاده می‌شد. بازیگران در بسیاری مواقع نمایش را قطع و با تماشاگر صحبت می‌کردند. از خواندن اشعار برای قطع‌کردن و فاصله‌انداختن در نمایش سود می‌جوست و… . او اعتقاد داشت تماشاچی هر لحظه باید بداند که در سالن تئاتر نشسته تا بیشتر از آنکه غرق احساسات زودگذر شود، روی موضوع متمرکز شود و فکر کند. این کار را «فاصله‌گذاری» نام گذاشت که بعدها دیگران در فیلم‌ها، رمان‌ها و اشعار به روش‌های مختلف از آن استفاده کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برتولت برشت تحت‌تأثیر تئاتر شرق به‌خصوص تئاتر چین بود که به این ایده رسید. در تئاتر سنتی شرق این روش و سیستم وجود داشت. </span><span style="font-weight: 400;">اگر به نمایش سنتی ایران مثل تعزیه نیز نگاه دقیقی بکنیم، سیستم تئاتر اپیک یا تئاتر روایتی را خواهیم دید. در تعزیه دکور، نور، بازیگری طبیعی و غیره را نمی‌بینیم. بازیگران شمر و همراهان او، خشک و خشن حرکت و صحبت می‌کنند. در صورتی‌که موافق‌خوان‌ها مثل یاران امام، به‌نرمی و همراه با موسیقی دیالوگ‌های خود را بیان می‌دارند. نوعی داوری در شخصیت‌های نمایش دیده می‌شود.</span><span style="font-weight: 400;"> از یک کاسه آب به‌جای رودخانه استفاده می‌شود. در طول نمایش بازیگران نمایش را قطع کرده، با تماشاچی صحبت و سپس طلب صلوات می‌کنند. این‌‌ها همه نشانهٔ روایت‌کردن موضوعی است که از زبان بازیگران بیان می‌شود نه واقعه‌سازی طبیعی.</span></span></p>
<figure id="attachment_22319" aria-describedby="caption-attachment-22319" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-22319" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/9R6A8774.jpg?resize=500%2C287" alt="عکس دسته‌جمعی هنرمندان مشارکت‌کننده در نمایش دادخواهی" width="500" height="287" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/9R6A8774.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/9R6A8774.jpg?resize=300%2C172&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/9R6A8774.jpg?resize=265%2C153&amp;ssl=1 265w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/9R6A8774.jpg?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/9R6A8774.jpg?resize=193%2C112&amp;ssl=1 193w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/9R6A8774.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-22319" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">عکس دسته‌جمعی هنرمندان مشارکت‌کننده در نمایش دادخواهی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نمایش سنتی ایران چگونه به سیستم تئاتر روایتی رسید؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پایه و ریشهٔ اصلی تئاتر سنتی ایران را باید در نقالی جست‌وجو کرد. در کتاب «پژوهشی در نقالی و نمایشنامهٔ دادخواهی» به شرح این موضوع پرداخته‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علاقه‌مندان چگونه می‌توانند این کتاب را تهیه کنند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از طریق وب‌سایت «نشر زن» در آدرس: </span><a href="https://www.zanpublication.com/books"><span style="font-weight: 400;">https://www.zanpublication.com/books</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>لطفاً کمی هم دربارهٔ نمایش «دادخواهی» که نمایشنامه‌اش در کتاب جدید شما منتشر شده و نیز ارتباطش با موضوع کتاب، برایمان بگویید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سیستم اجرایی نمایش «دادخواهی» از «پرده‌‌خوانی» تأثیر گرفته است. پرده‌خوانی نوعی نقالی است که از روی تصاویر مختلف، حکایات گوناگونی را بازگو می‌کند. با آنکه ما از این روش تأثیر گرفته‌ایم، اما آن را به شیوه‌ای جدید و مدرن اجرا می‌کنیم. پرده‌ای وجود ندارد. بازیگران‌اند که تصاویر را می‌سازند. آن‌ها هستند که از دل تصاویر زنده می‌شوند و بیرون می‌آیند تا صحنه‌ای را بازی کنند.</span><span style="font-weight: 400;"> نمایش همچو پردهٔ پرده‌خوان ده‌ها حکایت درون خود دارد. ما نیز حکایت‌های مختلفی داریم، اما با موضوعی جدید و مدرن از گذشته‌های دور تا همین امروز.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با خواندن کتاب متوجه خواهیم شد که چگونه نقالی به نمایش سنتی ایران تبدیل شد و چگونه نمایش‌های سنتی بر نمایش‌های مدرن ایران تأثیر گذاشت. نمایش «دادخواهی» نمونهٔ بارز آن است.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22320" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/0T7A8921.jpg?resize=333%2C500" alt="نگاهی به پیشینه و خاستگاه «نقالی» از گذشته تا امروز 
در گفت‌وگو با مرتضی مشتاقی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر ساکن ونکوور
" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/0T7A8921.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/02/0T7A8921.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شما برای آماده‌کردن و به‌روی صحنه بردن این نمایش با گروه بزرگی از بازیگران و دیگر عوامل کار کرده‌اید. چه مدت است که با این گروه همکاری دارید؟ آیا همهٔ بازیگران و عوامل نمایش محلی و از ونکوورند؟ با چه دشواری‌های مواجه بوده‌اید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بعضی از افرادِ گروه سال‌های زیادی با من همکاری داشته‌اند مثل منوچهر سلیمی یا محبوبه مجتهد، اما گروه بزرگ ما دو سالی می‌شود که شکل گرفته است. همهٔ بازیگران، هنرمندان موسیقی و رقص اهل ونکوورند. تئاتر خارج کشور مشکلات خاص خود را دارد. مثلاً من برای پژوهش و نوشتن همین نمایش شش ماه کار کرده‌ام. سه ماه است که گروه حداقل هفته‌ای یک بار تمرین داشته، مخارج سالن سرسام‌آور است. این‌همه تلاش با یکی دو اجرا ظاهراً به پایان می‌رسد. باید بگویم ما با مشکلات پیش رویمان کاملاً آشنا بودیم، اما چیزی که محرک اصلی ما شد عشق به کار است و بس. یعنی همین‌که تعداد زیادی کنار هم می‌نشینیم، تصمیم می‌گیریم، پژوهش و تمرین نمایش انجام می‌دهیم، برایمان خوشایند و لذت‌بخش است. درست مثل گروهی که تصمیم می‌گیرد به کوهنوردی برود. افراد راه سخت را می‌پیمایند، خسته می‌شوند، وقت می‌گذارند ولی از لحظه‌لحظه‌ٔ آن لذت می‌برند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علاقه‌مندان به تماشای این نمایش چگونه می‌توانند بلیت تهیه کنند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علاقه‌مندان می‌توانند از طریق وب‌سایت سنتنیال تیاتر بلیت این نمایش را تهیه کنند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://tickets.centennialtheatre.com/TheatreManager/1/tmEvent/tmEvent2310.html"><span style="font-weight: 400;">https://tickets.centennialtheatre.com/TheatreManager/1/tmEvent/tmEvent2310.html</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اگر صحبت دیگری با خوانندگان ما دارید، لطفاً بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باید بگویم که روز اجرا بهتر است که تماشاگران زودتر تشریف بیاورند. یکی به‌علت پارکینگ سالن تئاتر که در حال حاضر قابل‌استفاده نیست و باید در خیابان‌های اطراف جای پارک پیدا کنند. دومی هم به‌خاطر آنکه در سالن انتظار نمایشگاه کتاب خواهیم داشت. درهای سالن از ساعت ۶ عصر باز خواهد شد و رأس ساعت ۷ نمایش اجرا خواهد شد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/02/04/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b0/">نگاهی به پیشینه و خاستگاه «نقالی» از گذشته تا امروز؛ در گفت‌وگو با مرتضی مشتاقی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر ساکن ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/02/04/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%86%d9%82%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b0/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22314</post-id>	</item>
		<item>
		<title>محمد محمدعلی و انجمن هنر و ادبیات ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/10/08/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/10/08/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Oct 2023 14:33:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[یادنامهٔ استاد محمد محمدعلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21576</guid>

					<description><![CDATA[<p>این مطلب در شمارهٔ ۱۹۵ رسانهٔ همیاری، یادنامهٔ استاد محمد محمدعلی، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این یادنامه اینجا کلیک کنید. مرتضی مشتاقی &#8211; ونکوور محمد محمدعلی تازه به ونکوور آمده بود. در جلسه‌ای ادبی برای اولین‌بار با هم حضوری آشنا شدیم. قراری گذاشتیم تا مروری کنیم بر آنچه می‌نویسیم و خواهیم نوشت. هفته‌ای یک‌بار همدیگر را می‌دیدیم. دوستان دیگر هم که از این دیدارها مطلع شدند، کم‌کم به جمع ما پیوستند و جلسات ماهانه...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/08/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88/">محمد محمدعلی و انجمن هنر و ادبیات ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-family: vazirmatn-bold; font-size: 10pt;"><strong>این مطلب در شمارهٔ ۱۹۵ رسانهٔ همیاری، یادنامهٔ استاد محمد محمدعلی، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این یادنامه <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">اینجا</a> کلیک کنید.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%82%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مرتضی مشتاقی</a> &#8211; ونکوور</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی تازه به ونکوور آمده بود. در جلسه‌ای ادبی برای اولین‌بار با هم حضوری آشنا شدیم. قراری گذاشتیم تا مروری کنیم بر آنچه می‌نویسیم و خواهیم نوشت. هفته‌ای یک‌بار همدیگر را می‌دیدیم. دوستان دیگر هم که از این دیدارها مطلع شدند، کم‌کم به جمع ما پیوستند و جلسات ماهانه در خانهٔ ما شکل گرفت. چندین ماه این جلسات ادامه داشت تا اینکه تعداد به‌قدری زیاد شد که برگزاری آن در خانه میسر نبود. به‌پیشنهاد دوستان مکانی در کامیونیتی‌ سنتر کوکئیتلام تهیه کردیم. حالا تعداد نویسندگان و هنرمندان آن‌قدر زیاد شده بود که نظم خاص طلب می‌کرد. نام «انجمن هنر و ادبیات» انتخاب شد و فعالیت رسمی آن از سال ۲۰۱۰ آغاز شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر ماه جلسه‌ای داشتیم که داستان و شعرهای تازه در آن خوانده و بررسی می‌شد. محمد محمدعلی یکی از ستون‌های اصلی قسمت داستان‌خوانی‌ بود. با نگاه استادانهٔ خود نظر می‌داد و نویسندگان جوان را تشویق به کار بیشتر می‌کرد. همیشه نقاط مثبت داستان‌ها را می‌دید و روی آن تأکید داشت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حضور محمدعلی با تجربه‌های خود نعمتی بود برای گسترش هرچه بیشتر فعالیت‌های انجمن. حالا انجمن آن‌قدر تولید داشت که می‌توانست هر فصل برای عموم برنامه عرضه کند. از خواندن داستان و شعر تا نمایش فیلم و تئاتر و اجرای موسیقی. هر سه ماه یک‌بار این برنامه‌ها اجرا می‌شد. محمدعلی در تمام فصول در قسمت داستان‌ و سخنرانی‌های ادبی فعالانه شرکت داشت و با صدای گرم و دلنشین خود همه را مجذوب سخنان خود می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا انجمن چنان بزرگ شده بود که نام آن در سراسر جهان برای هنرمندان ایرانی نامی آشنا بود. چندین مجموعه‌داستان از اعضا منتشر شد و … . </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انجمن تصمیم گرفت که هرساله بزرگداشتی برای یکی از نویسندگان و شاعران برگزار کند. باز هم تجربهٔ محمدعلی بود که به یاری‌مان آمد و چگونگی انجام آن را شرح داد. با راهنمایی‌های او بود که توانستیم طی چهار سال از چهار نویسنده و شاعر قدردانی کنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱- عبدالقادر بلوچ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲- نسیم خاکسار</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۳- اسماعیل خویی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴- داریوش آشوری</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنین برای فعالیت‌های فصلی از استادان عزیزی چون دکتر کریمی حکاک، دکتر حمیدرضا رحیمی، دکتر علیرضا زرین، دکتر مسعود نقره‌کار و ناصر رحمانی‌نژاد دعوت شد تا به ونکوور بیایند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در فعالیت‌های انجمن یکی از کسانی‌که همیشه کنارم بود و از تجربه‌اش همهٔ ما کمال استفاده را می‌کردیم، استاد محمد محمدعلی بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آخرین بوسه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از همان روزهای اول تا آخرین روزها، آن‌قدر به هم نزدیک بودیم که مرتب همدیگر را می‌دیدیم یا هفته‌ای یکی‌دوبار تلفنی از زمین و آسمان با هم صحبت می‌کردیم. ماه گذشته از من خواست که حتماً در جلسهٔ حضوری کارگاه داستان‌نویسی شرکت کنم. قول دادم و رفتم. گفته بود که سرما خورده، کمی کسالت داشته و برطرف شده، همان‌جا بود که متوجه ضعف بدنی او شدم. دست‌ها را ستونِ سر کرده بود و با چشم‌های بسته داستان‌ها را گوش می‌کرد. تنها عشق به ادامهٔ کار کارگاه بود که او را به کلاس کشانده بود. به همتش آفرین گفتم، بی‌آنکه حرفی بزنم، بی‌مقدمه جلو رفتم و بر گونه‌اش بوسه زدم. زیرچشمی با نگاهش پرسید «این بابت چه بود؟» بعد بی‌آنکه سخنی ردوبدل شود هر دو خندیدیم. حس عجیبی داشتم. نگران حالش بودم. در پایان جلسه چند بار خداحافظی کردم، اما نمی‌توانستم دور شوم. شقایق (دخترش) امیدوارم کرد که قرار دکتر دارند و همه‌چیز تحت کنترل است. رفتم، اما هنوز به آن چهرهٔ مهربان فکر می‌کردم که نگران کلاسش بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بیمارستان که بستری بود، پیام داده بود کلاس‌ها را ادامه دهید. دوستان کارگاه هم همین کار را کردند. حتم دارم از شنیدن ادامهٔ کار کلاس‌ خوشحال بود و با آرامش کامل خوابید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا غم او را داریم. روزهای سختی را پشت سر می‌گذاریم. استاد همچنان به‌گونه‌های مختلف در تک‌‌تک ما زنده است. کافی است کنار هم باشیم، کلاس‌ها مثل گذشته برقرار شود تا حضور خندان او در کنارمان همواره حس شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱۷ سپتامبر ۲۰۲۳</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/08/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88/">محمد محمدعلی و انجمن هنر و ادبیات ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/10/08/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21576</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نقش ادبیات مهاجرت و نگاهی به داستان «ادی»، نوشتهٔ نیکی فتاحی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/09/28/%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/09/28/%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Sep 2023 01:54:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21406</guid>

					<description><![CDATA[<p>مرتضی مشتاقی – ونکوور مقدمه: ادبیات مهاجرت با خواندن متن اصلی اثر به‌زبان انگلیسی و مقایسهٔ آن با ترجمهٔ فارسی، در برخی از داستان‌های قدیمی متوجه می‌شوم که ترجمه‌های فارسی (تأکید می‌کنم نه همهٔ آن‌ها) دارای دو نقص کلی‌اند.  ۱- نا‌آشنایی با فرهنگ کشوری که اثر در آنجا آفریده شده و  ۲- ترجمهٔ لغت‌به‌لغت که مفهوم را نامفهوم کرده است. کم نیستند مترجمان ایرانی‌ای که در داخل ایران زندگی می‌کنند و با فرهنگ اصلی نویسنده (اسپانیایی،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/09/28/%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%af/">نقش ادبیات مهاجرت و نگاهی به داستان «ادی»، نوشتهٔ نیکی فتاحی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%82%db%8c/">مرتضی مشتاقی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مقدمه: ادبیات مهاجرت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با خواندن متن اصلی اثر به‌زبان انگلیسی و مقایسهٔ آن با ترجمهٔ فارسی، در برخی از داستان‌های قدیمی متوجه می‌شوم که ترجمه‌های فارسی (تأکید می‌کنم نه همهٔ آن‌ها) دارای دو نقص کلی‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱- نا‌آشنایی با فرهنگ کشوری که اثر در آنجا آفریده شده و </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲- ترجمهٔ لغت‌به‌لغت که مفهوم را نامفهوم کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کم نیستند مترجمان ایرانی‌ای که در داخل ایران زندگی می‌کنند و با فرهنگ اصلی نویسنده (اسپانیایی، ژاپنی، چینی، آفریقایی و&#8230;) نا‌آشناید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بیشتر آثار ادبی جهان نخست از زبان‌های مختلف به انگلیسی، فرانسوی و آلمانی ترجمه شده و برخی مترجم‌های ایرانی ناچار بوده‌اند متن را از زبانی دیگر به‌جز زبان اصلی به فارسی ترجمه کنند، یعنی ترجمهٔ دست دوم. این روند باعث شده که بسیاری از ترجمه‌ها به‌خاطر ترجمهٔ لغت‌به‌لغت و نا‌آشنایی به فرهنگ بومی نویسنده، مفهوم و احساسات درونی اثر، آن‌طور که بوده منعکس نشود یا به‌طور کل مفهوم از دست برود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروزه شرایط عوض شده است، بسیاری از ایرانی‌ها در سراسر جهان پراکنده شده‌اند و زندگی می‌کنند. در میان آن‌ها نویسنده‌ و مترجمان بسیار خوبی هم داریم. آثار این عزیزان در ارتباط با کشوری که در آن زندگی می‌کنند، جالب و خواندنی است. فرهنگ نهفته در اثر به‌سادگی مفهوم و لذت‌بخش است. حتی ترجمهٔ مترجمان از زبان کشور دوم خود به فارسی، بسیار دلپذیرتر از ترجمه‌های قدیمی است، زیرا این‌گونه نویسندگان و مترجمان به زبان و فرهنگ هر دو کشور آشنایی دارند، و آثار ادبی را با توجه به فرهنگ هر دو کشور ارائه می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظرم این آثار در خارج از کشور می‌تواند داستان‌نویسی و همچنین سطح ترجمهٔ ادبی ایران را ارتقا دهد. این مهاجرت عظیم در شناخت واقعی از دیگر فرهنگ‌ها راهی جدید و پویا مقابلمان باز کرده است، این اتفاقِ مبارک نعمتی است ستودنی در جهت رشد فرهنگی-ادبی ایران که «ادبیات مهاجرت» نام گرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>«ادی» یک رمان ناتمام </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ادی» یکی از داستان‌هایی است که در کانادا و در شهر ونکوور، با فرهنگ کانادایی به زبان فارسی نوشته شده است. نویسندهٔ داستان نیکی فتاحی است که سال‌های‌ سال در این محیط زندگی کرده و با تمام وجود با تار‌و‌پودِ فرهنگ و زبان کانادایی آشناست. او برای داستان خود خانواده‌ای کانادایی را انتخاب کرده و به شخصیتی خاص به‌نام «ادی» پرداخته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از میان عناصر داستان‌نویسی، «شخصیت» برجسته‌ترین عنصر داستانی اوست. «ادی» فردی شدیداً گوشه‌گیر و خجالتی از خانواده‌ای متوسط است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیکی فتاحی شخصیت «ادی» را چنان با مهارت ساخته که تمامی رفتار او برای خواننده قابل‌درک است. خواننده زندگی او را از کودکی تا جوانی با اشتیاق دنبال می‌کند. این خود دلیلی است برای کشش مطلوب داستان که یکی از ویژگی‌های مهم داستان‌نویسی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان از زبان اول‌شخص مفرد یعنی همان «ادی» بیان می‌شود. «ادی» زبانی ساده ولی هوشمندانه را برای بازگوکردن خاطرات خود استفاده می‌کند که بازتاب احساسات و خصوصیت فردی او است. او مرتب با خود و محیط خود در جنگ است، اما از جدال واقعی همیشه می‌گریزد، جنگ بیرونی را ناخودآگاه به درون خود انتقال می‌دهد. درون او میدان جنگی همیشگی است و «ادی» شکست را به‌راحتی می‌پذیرد. در یک کلام او ناتوان از پیروزی است، چه در دنیای واقعی چه در جنگ درونی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستانی که نیکی فتاحی آفریده علاوه بر بررسی روان‌شناختی یک شخصیت خاص در جامعهٔ کانادایی، چگونگی رفتار دیگران (خانواده و دیگران) با او را برای خواننده شرح می‌دهد. نویسنده با واژه‌هایی زیبا صحنه‌ها را به‌تصویر می‌کشد. در مجموع، خواننده با فرهنگ کانادایی‌ آشنا می‌شود. فرهنگی که با فرهنگ ایرانی تفاوت بسیار دارد. مثل برخورد خانواده با کودکی خاص یعنی خجالتی و گوشه‌گیر، خروج نوجوانان از خانواده در سن هجده‌سالگی، همخوابگی خارج از قواعد ازدواج، برخورد با خیانت عشقی و… ازآنجاکه نیکی فتاحی با هر دو فرهنگ آشنایی دارد، در انتقال احساسات درونی خود به‌زبان فارسی کاملاً موفق بوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در انتهای داستان خواننده متوجه تحول در شخصیت «ادی» می‌شود. او به‌طور اتفاقی در محل کارش با کتاب آشنا و علاقه او به کتاب‌ها زیاد و زیادتر می‌شود، به‌گونه‌ای که دیگر خود را تنها و خجالتی احساس نمی‌کند. جای خالی تنهایی او در زندگی، با کتاب پر شده است. حالا چراغی در زندگی او روشن شده که در طول عمرش خاموش بوده، اکنون او است که از تنهایی خارج شده و به تنهایی دیگران نگاه می‌کند. او چیزهایی را می‌شنود و می‌بیند که دیگران نه می‌شنوند، نه می‌بینند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">«… مرد و زنی روی نیمکت کنار پارک نشسته‌اند و صورت‌هاشان را تقریباً به شیشه‌های تلفن‌هاشان چسبانده‌اند. از کنارشان که می‌گذرم، صدای تخت کفش‌هایم صورت هیچ‌کدامشان را از گوشی‌هاشان جدا نمی‌کند. راحتم. زندگی، خود را با بیماریم وفق داده است. دیگر احساس نمی‌کنم که از دیگران جدایم، و با اینکه هستم، همه به من شبیه‌اند. هیچ‌کس در کوچه و خیابان آدرسی نمی‌پرسد… » </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">«… از خودم می‌پرسم آیا من هنوز بیمارم؟ آیا کرم‌ها از روی زمین به زمین هجرت نکرده‌اند؟ یا همه بیماریم، همه سالمیم؟! یک همه‌گیری نرمالساز؟… » </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این افکار «ادی» با برشی یعنی پرتاب او از جوانی به پیری در کتاب بیان شده، اگر چه این افکار در سن شصت‌سالگی از «ادی» شنیده می‌شود، اما ما می‌دانیم تغییرات با کلی‌گویی حل نمی‌شود (به‌خصوص در داستان یا رمان) بلکه ذره‌ذره از جوانی تا پیری شکل می‌گیرد. دوره‌ٔ مهمی (جوانی تا پیری) که حتماً خواندنی است، در کتاب جا افتاده و جای آن کاملاً خالی است تا این داستان به یک رمان کامل تبدیل شود. آرزو می‌کنم نیکی فتاحی جلد دوم کتاب را آغاز کند تا داستان به رمان تبدیل شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان «ادی» اگرچه داستانی کانادایی است که هیچ ربطی به ایران ندارد، اما شناختی از جامعهٔ کانادایی در اختیارمان می‌گذارد که بی‌شک با فرهنگ این کشور آشنایمان می‌کند. به‌خصوص برای خوانندگانی که در ایران یا مکان‌های مختلف دیگر جهان زندگی می‌کنند، منظورم کسانی است که هیچ‌گونه آشنایی‌ای با فرهنگ کانادایی ندارند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا تصور کنید هر نویسندهٔ ایرانی در هر کشوری که زندگی می‌کند، مثل هند، سوئد، آلمان، اسپانیا، آفریقای جنوبی، امریکا و… چنین داستان‌هایی از محیط خود به‌زبان فارسی خلق کند، آن‌وقت، دستاورد بزرگی برای ادبیات ایران گرد‌آوری خواهد شد. کاری مهم که در حال حاضر در گوشه‌وکنار جهان شاهد انجام آنیم. داستان «ادی» نیز در این مسیر حرکت می‌کند، که لازم می‌دانم به نیکی فتاحی برای آفرینش آن تبریک بگویم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اعتقاد دارم مترجمان خارج از ایران هم با ترجمهٔ آثار نویسندگانی از کشور دوم خود، ترجمه‌های بسیار مطلوبی (ترجمه‌های دست اول) عرضه خواهند کرد، زیرا هم به زبان و فرهنگ آن کشور آشنایی کامل دارند و هم فرهنگ کشورمان را خوب می‌شناسند. از همین رو، امروزه ادبیات ایران را در مسیری پویا می‌بینم که هیچ‌گاه در طول تاریخ این مسیر را به این گستردگی تجربه نکرده بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۵ اوت ۲۰۲۳ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب از سوی نشر زن منتشر شده است و علاقه‌مندان می‌توانند آن را از طریق وب‌سایت این انتشارات تهیه کنند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://www.zanpublication.com/books"><span style="font-weight: 400;">www.zanpublication.com/books</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/09/28/%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%af/">نقش ادبیات مهاجرت و نگاهی به داستان «ادی»، نوشتهٔ نیکی فتاحی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/09/28/%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21406</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Jun 2023 02:07:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[اد هال]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[افشین سبوکی]]></category>
		<category><![CDATA[افشین صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[البرز رحمانی]]></category>
		<category><![CDATA[امیر حسن زاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیر حسن‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان بد]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان‌بُد]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[بهرام مرادی]]></category>
		<category><![CDATA[بهنام ناصری]]></category>
		<category><![CDATA[بونیتا زاریلو]]></category>
		<category><![CDATA[بوی برگ شمعدانی]]></category>
		<category><![CDATA[بیژن رحمانی]]></category>
		<category><![CDATA[بیژن صفدری]]></category>
		<category><![CDATA[پورت مودی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جمال صلواتی کردستانی]]></category>
		<category><![CDATA[حسن صفدری]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش‌پرور]]></category>
		<category><![CDATA[حسین زلیخاپور]]></category>
		<category><![CDATA[حطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خسرو دوامی]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه‌های راه‌راه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[رحمان چوپانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[سینا اتحاد]]></category>
		<category><![CDATA[شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[علی رادبوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد زلیخاپور]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد صوفی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[فین دانلی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سینایی فر]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سینایی‌فر]]></category>
		<category><![CDATA[منیرو روانی پور]]></category>
		<category><![CDATA[منیرو روانی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد مجیدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر زراعتی]]></category>
		<category><![CDATA[نسیم خاکسار]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشا وحیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20842</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها ترانه وحدانی – پورت مودی عکس‌ها از افشین صادقی و مهرداد مجیدی (با حمایت شرکت ساید) برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی به‌همراه رونمایی از دو کتاب نشر رها، «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» نوشتهٔ محمد محمدعلی و «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان» نوشتهٔ نوشا وحیدی، یکشنبه‌شب هجدهم ژوئن ۲۰۲۳ در سالن اینلت تیاتر واقع در شهر پورت مودی برگزار شد. گزارش ویدیویی این برنامه...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/">ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – پورت مودی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">عکس‌ها از افشین صادقی و مهرداد مجیدی (با حمایت <a href="https://farsi.theside.biz/" target="_blank" rel="noopener">شرکت ساید</a>)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی به‌همراه رونمایی از دو کتاب نشر رها، «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» نوشتهٔ محمد محمدعلی و «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1193" target="_blank" rel="noopener">شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان</a>» نوشتهٔ نوشا وحیدی، یکشنبه‌شب هجدهم ژوئن ۲۰۲۳ در سالن اینلت تیاتر واقع در شهر پورت مودی برگزار شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش ویدیویی این برنامه را در اینجا ببینید:</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/lgrackrgymw?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این برنامه با حضور </span><b>اِد هال (Ed Hall)</b><span style="font-weight: 400;">، رئیس اقوام بومی </span><span style="font-weight: 400;">کوئیکُئِتلم</span><span style="font-weight: 400;"> (kʷikʷəƛ̓əm First Nation)، و ایراد سخنانی از طرف وی به‌زبان‌های انگلیسی و بومی، آغاز شد. او ضمن خوشامدگویی به حاضران </span><span style="font-weight: 400;">ابراز خوشحالی کرد که از طرف فرهاد صوفی برای گشایش این مراسم نکوداشت دعوت شده است، و سپس کمی دربارهٔ سِمَتش و قلمرو قوم خود و نیز زبان آنان سخنان کوتاهی ایراد کرد.</span></span></p>
<figure id="attachment_20845" aria-describedby="caption-attachment-20845" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20845" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?resize=333%2C500" alt="اِد هال (Ed Hall)، رئیس اقوام بومی کوئیکُئِتلم" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20845" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">اِد هال (Ed Hall)، رئیس اقوام بومی کوئیکُئِتلم</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدیوی کوتاهی پخش شد که شامل گزیده‌ای از پیام‌های </span><b>علی رادبوی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، </span><b>مسعود سینایی‌فر</b><span style="font-weight: 400;">، منتقد و مدرس ادبیات داستانی ساکن ایران، </span><b>خسرو دوامی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، و </span><b>حسن (بیژن) صفدری</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و مترجم ساکن ایران، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود*</span><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن مجری برنامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، به روی صحنه آمد و برنامه را رسماً آغاز کرد. وی ابتدا با تصدیق برگزاری برنامه در مکانی که بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی بنا شده گفت: «خوش آمدید بر زمینی که بدون اجازهٔ صاحب‌خانه قدم بر آن گذاشتیم. امروز در زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی کوئیکُئِتلم، اِس‌لِی-واتوث، ماسکوئیم، اسکوامیش، کَتزی، کوانْتْلِن، کیکایْت، و اِستالو جمع شده‌ایم. در ابتدا از مردمان این زمین‌ها سپاسگزاریم که ما، میهمانان ناخوانده را میزبان‌اند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن او ضمن گرامیداشت یاد جانباختگان چهار دههٔ گذشته، گفت: «یاد می‌کنیم از تمام انسان‌های بی‌گناهی که در ۴۴ سال گذشته تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ایران جان پاک خود را از دست دادند، یا زندانی و شکنجه شدند، تنها برای آنکه ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود را طلب کرده‌اند؛ همهٔ آن‌هایی که در تابستان ۶۷ اعدام شدند، در قتل‌های زنجیره‌ای ۷۷، در اعتراضات خرداد ۸۸ و ماه‌ها پس از آن، در دی‌ماه ۹۶، آبان ۹۸، سرنگونی پرواز پی‌اس۷۵۲، و حال در جدیدترین مرحلهٔ مبارزات مردم ایران یعنی انقلاب «زن، زندگی آزادی» متأسفانه همچنان شاهد کشتار و سرکوب مردم خصوصاً زنان و دختران‌ایم. یاد تک‌تک این عزیزان را گرامی می‌داریم.»</span></p>
<figure id="attachment_20846" aria-describedby="caption-attachment-20846" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20846" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="بهاره دهکردی، مجری برنامه" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20846" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهاره دهکردی، بازیگر و کارگردان &#8211; مجری برنامه</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی اولین سخنران برنامه گفت: «قدر موی سپید را باید دانست، در خانه‌ای که بزرگ‌ترها کوچک بشوند، هیچ‌گاه کوچک‌ترها بزرگ نخواهند شد. قدر بدانیم کسانی که به‌خاطر ما رنجیدند، لرزیدند، عرق کردند و پا به سن گذاشتند و به‌خاطر ما گریه‌ها کردند و هیچ‌گاه به ما چیزی نگفتند. سر ادب و احترام خم می‌کنم خدمت همهٔ پدران عزیز و محترم حاضر در این جمع و حضار گرامی. امروز بزرگداشت استاد محمدعلی است و روز پدر. به این بهانه، شقایق محمدعلی را دعوت می‌کنم روی صحنه بیایند تا در خدمتشان باشیم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> یادداشت خود با عنوان «خلوت یک نویسنده» را برای حضار خواند: «برای من و خواهرم مهرنوش، «نویسنده‌بودن محمد محمدعلی» مفهومی انتزاعی است. مثل حسی تجربی و گنگ وقتی عکسش را پشت جلد کتابش می‌بینیم یا وقتی به دخترانمان می‌گوییم پدربزرگتان نویسنده‌ای ایرانی است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ما «نوشتن» او است که با گوشت و خونش عجین شده و ملموس و واقعی می‌نماید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نشسته پشت میز کار، میان دود سیگار پشتِ سیگار، خودکار بیک آبی را محکم روی کاغذ فشار می‌دهد و قلم بی‌شتاب و سر صبر، کلمه‌به‌کلمه جلو می‌رود. گاهی سرش را بالا می‌آورد، رو به سقف، رو به دیوار روبه‌رو یا به ما خیره نگاه می‌کند. بی‌هیچ حرفی. از نگاهش معلوم نیست ترسیده یا می‌خواهد کسی را بترساند، یا هر دو.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوجوان که بودیم، به‌شوخی می‌گفتیم وقتی پلک نمی‌زند، شاید چشم‌درچشم با کاراکتری از داستان‌هایش حرف می‌زند. به‌شوخی می‌گفتیم خانه‌مان کاروانسرای «موجودات خیالی» است که گوشه‌وکنار خانه با ما زندگی می‌کنند. منصور بیتل حول‌وحوش میز کارش می‌چرخد و نوشته‌هایش را دزدکی می‌خواند. صفیه‌خانم از پشت پنجره به درخت شاتوت حیاط نگاه می‌کند و ناصر رزاقی، هر روز ساعت ۷ صبح همراهش سوار اتوبوس اداره می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا وقت نوشتن تنهاست؟ چون تنهاست می‌نویسد؟ چطور به این زندگی پرمشغله فهمانده که مشتاق و سزاوار هر فرصتی است برای بازگشتن به این خلوت؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید میز کار، خودکار بیک، سیگار بهمن و لیوان چایی چون مهره‌های تیرهٔ پشت سرپا نگاهش می‌دارند، که توانسته بعد از مرگ برادرانش بنویسد، بعد از مرگ دوستانش، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، بنویسد، بعد از پیاده‌شدن از اتوبوس ارمنستان با همان نگاه ترسیده و ترساننده بنویسد.</span></p>
<figure id="attachment_20847" aria-describedby="caption-attachment-20847" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-20847 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="شقایق محمدعلی، نویسنده، بازیگر و کارگردان - دختر بزرگ استاد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20847" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی، نویسنده، بازیگر و کارگردان &#8211; دختر بزرگ استاد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نوشتن… باز نوشتن… خط‌زدن یک کلمه، یک ویرگول، یک صفحه و باز نوشتن… مچ دستی که یک متن را چندین و چندباره نوشته، از لذت قوام‌آمدن آن آرام می‌گیرد یا مانده است که چرا با این‌همه درد باز م</span><span style="font-weight: 400;">ی‌نویسد؟ اصلاً می‌داند مچ دست یک نویسندهٔ جهان‌سومی است که او را قلم‌شکسته می‌خواهند؟</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من و خواهرم نمی‌دانیم مچ دستش به چه فکر می‌کند. ولی خودش همیشه با ما صادق بوده، از خاطرات خوش و ناخوش کودکی و نوجوانی‌اش گفته و از حسرت‌ها و آرزوهایش. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همیشه قدرشناس مادرمان است، همسری همدل و همراه در ساختن خانه‌ای در جهانی امن و تابناک. سرزمین ادبیات، با زبانی مشترک و جهانی، عاشق‌ترین انسان‌ها را کنار هم جای می‌دهد. ما همه مهاجران این سرزمینیم، با عطشی مشترک برای کنکاش در ذهن آدمی، با تب‌وتابی برای راه‌رفتن میان «واقعیت و رؤیا». و در این سرزمین، او هم شاگرد و هم معلم خوبی است. متعهد به همیشه‌آموختن و بی‌دریغ در آموزش، که انسان‌ها، تجربه‌ها و خاطرات را پیوسته و متصل می‌بیند. تأثیرپذیری و تأثیر‌گذاری راز اوست برای جنگ با اهریمن تاریکی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشتن برای او، نه سکون و سکوت، که آغاز حرکت است. سایه‌ات همیشه مستدام، جاری و پویا.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «سرودن شعر و زمزمه‌کردن نجواهای کسانی که هیچ‌گاه از تونل بی‌انتهای وحشت و مرگ بیرون نیامدند، بخش گریزناپذیر کارنامهٔ </span><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;"> است. ذهن و زبان شعر، رنج و شور و امید را برای او در هم سرشت.» و از میرزایی خواست تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;"> صحبتش را با جمله‌ای از شاملو آغاز کرد: «من به هیئت «ما» زاده شدم.» و با سپاس از نشر رها برای برگزاری مراسم نکوداشت محمد محمدعلی گفت مایل است تا از وجهی از زندگی و کار محمدعلی سخن بگوید که شاید در سخنان دیگر دوستان بازتاب پیدا نکند و آن محمد محمدعلی به‌عنوان عضو مؤثر و فعال کانون نویسندگان ایران است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او با اشاره به اولین دیدارش با محمدعلی گفت: «من اولین بار آقای محمدعلی را در پائیز ۱۳۶۷ در خانهٔ دوست شاعری در تهران دیدم. جمعی از اهل قلم گرد آمده بودند و در باب نوشتن از هر دری سخنی می‌رفت. میزبان از من خواست که چند شعر بخوانم و من چنان کردم. پس از خواندن اشعارم آقای محمدعلی چنان مهربانانه و مشوقانه سخن گفت که من با انرژی حاصل از آن هنوز از کوه‌ها و سنگلاخ‌ها بالا می‌روم. این نگاه مشفقانه و مهربان اما تنها حاصل مهربانی ذاتی محمدعلی، که جزئی جدایی‌ناپذیر از شخصیت اوست، نبود بلکه بازتاب نگاه و زندگی کانونی محمد محمدعلی است.</span></p>
<figure id="attachment_20848" aria-describedby="caption-attachment-20848" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20848" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="مجید میرزایی، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران (در تبعید) " width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20848" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مجید میرزایی، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران (در تبعید)</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی عضو پایدار و مؤثر کانون نویسندگان ایران است که در دور دوم فعالیت این نهاد، جدا از ایفای نقش مُنشی و مسئول امور مالی کانون، حضوری پُررنگ و اثرگذار در جهت‌گیری‌های آزادیخواهانهٔ کانون، به‌ویژه در تهیه و انتشار متونی چون «ما نویسنده‌ایم» و یا «فراخوان فرزانگان» داشته است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">میرزایی افزود: «سخن‌گفتن از آزادی بی‌قیدو</span><span style="font-weight: 400;">شرط اندیشه و بیان، یعنی ایستادن به تمام قامت در برابر غول استبداد. در محیطی که فرهنگِ غالب، شه</span><span style="font-weight: 400;">روند را </span><span style="font-weight: 400;">جان‌نثار و خوب در ق</span><span style="font-weight: 400;">درت و قدرتمدار می‌</span><span style="font-weight: 400;">خواهد، ش</span><span style="font-weight: 400;">هامت سخن‌گفتن از آزادی اندیشه و دیگراندیشی برای همگان یعنی پاگذاشتن بر دُم دیو و دژخیم. فرامرز سلیمانی شاعر گفته بود «شعر شهادت است» و من فکر می‌کنم باید گفت نوشتن شهادت است. به‌ویژه آنگاه </span><span style="font-weight: 400;">که در صحاری سکوت ص</span><span style="font-weight: 400;">دای لگدمال‌شدگان باشی و در روزگار رواج «باورهای خیس یک مُرده»، «برهنه در باد»</span><span style="font-weight: 400;"> بِدوی،</span><span style="font-weight: 400;"> «نقش پنهان» جنایت آشکار کنی و از «جهان زندگان» سخن بگویی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او در بخش دیگری از سخنانش گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">یک شاعر و نویسنده، وقتی که در هارمونی و هم‌آوازی با آهنگ مسلط و صدای حاکمان نمی‌خواند، «شر» است و شاعر و نویسنده‌ای که جدا از مخالف‌خوانی از حق دیگران برای دیگرآوازی، از آزادی اندیشه و بیان بی‌هیچ حد و حصر و استثناء برای همگان حرف می‌زند و سازمان می‌دهد، نه «شر مضاعف» بلکه «شر مطلق» است که باید به‌هر نحو ممکن دفع شود. </span><span style="font-weight: 400;">شاعر و نویسندهٔ کانونی در تاریکی ترسناک شمعی می‌افروزد تا هم پرتوی بر شکنجه‌های نهان بیفکند و هم زیبایی‌های مدفون در تاریکی را آشکار سازد و هم صدای ترس‌خورده و آوازهای درگلومانده را جلا و جرئتی تازه بخشد. محمدعلی از زاویهٔ همین نگاه کانونی است که در این‌سوی اقیانوس‌ها هم، هرجا که چراغی برای هنر و فرهنگ می‌افروزد، حضوری پُرفروغ دارد، چه در جمع «آدینه شب»، چه در «انجمن هنر و ادبیات» و چه در کارگاه داستان‌نویسیِ خود.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجید میرزایی در پایان سخنانش این شعر را برای جمع خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><i><span style="font-weight: 400;">شب،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دیرگاه،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چراغی خمیده‌پشت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بر جاده‌های شوسهٔ کاغذ گریزناک‌سواری</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌تازد،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سُم‌نقش پرتپشش</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نامه‌ای برای یار سال‌های دوری و رؤیا.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و برف نازکی از نور </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شاخ درخت سیب پشت پنجره را </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پوشانده است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پاورچین</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فرمانروای تاریکی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌آید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دستان به گرد رخ </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رخساره را به شیشه می‌فشرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و از منافذ بسیارِ پردهٔ توری</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در من به خشم می‌نگرد.</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">ویدیوی کوتاه دیگری پخش شد که شامل پیام‌های </span><b>ناصر زراعتی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن سوئد، </span><b>بهرام مرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آلمان، و </span><b>بهنام ناصری</b><span style="font-weight: 400;">، روزنامه‌نگار ساکن ایران، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;">، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها، و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، به پشت تریبون رفت، و ضمن سلام و خوشامدگویی به حاضران، و تبریک روز پدر به پدران حاضر در این نشست، چنین گفت: «تصور می‌کنم آشنایی من با استاد محمدعلی به سال ۲۰۱۰ یا ۲۰۱۱ برمی‌گردد، یعنی زمانی‌که گرفتاری‌ها و دغدغه‌های مادربودن؛ مادرِ دو پسر خردسال، کمی به من مجال داد تا در جمع‌ها و برنامه‌های ادبی سرک بکشم و بعدتر بتوانم در شعبهٔ دوم کارگاه داستان‌نویسی در شهر کوکئیتلم در محضر استاد محمدعلی تمرینِ نوشتن بکنم. من جرئت نوشتن، به‌ویژه نوشتنِ داستان و مهم‌تر از همه جرئت خواندن داستان‌هایم در مقابل جمع کوچک کارگاه و بعدتر جرئت دادنِ این داستان‌ها به دوستان و آشنایان برای اینکه بخوانند و نظر بدهند، همه و همه را مدیون استاد محمدعلی هستم.»</span></span></p>
<figure id="attachment_20849" aria-describedby="caption-attachment-20849" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20849" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?resize=333%2C500" alt="سیما غفارزاده، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20849" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سیما غفارزاده، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامه گفت مایل است با خواندن چند خط از داستان </span><span style="font-weight: 400;">«کوتاه و عاشقانه&#8230; بشود یا نشود؟» به وجه محمدعلی شاعر اشاره کند. چرا که از نظر او این داستان کوتاه سرشار از عشق، به شعری بلند پهلو می‌زند. و سپس بخش آغازین این داستان را خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><i><span style="font-weight: 400;">ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﺷﺎﮔﺮﺩ منی؟ ﻳﺎ ﻣﻦ ﺍﻟﮕﻮی ﺯﻧﺪگی ﺗﻮﺍَﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﻧﮕﺎﻫﻢ می‌کنی؟ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪﺍﺯﻇﻬﺮ می‌آیی ﺭﻭی ﺍﻳﻦ ﭘﺮﭼﻴﻦ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﺸﻮﺩ ﻳﺎ ﻧﺸﻮﺩ؟ ﻳﮏﺭﻳﺰﻩ ﺟﺎ، ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ می‌کنی، هی ﻧﮕﺎﻩ می‌کنی ﮐﻪ چی ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮیی؟ </span></i><i><span style="font-weight: 400;">تو که بال پرواز داری برو جایی و چه می‌دانم، با گنجشک‌های رودخانه‌ای تن به آب بزن یا نزن ولی پرهای زیر بغلت را بجور و خوش باش. جیک‌جیکت را بکن، لذت ببر&#8230; این‌همه پلک به هم نزن. گردنت را کج نکن و نگاه ناامیدانه به آسمان نینداز، یا بینداز&#8230; نکند می‌دانی که آسمان بی‌یار، برای عاشق قفسی سیاه است که دق‌مرگش می‌کند؟&#8230; حرفم را گوش می‌کنی یا نه؟ در عالم شماها، روزها و ساعت‌ها، فقط یک لحظه است یا یک قرن؟ قرنِ گنجشکی باشد یا نباشد، من دیده‌ام که تو با آن گنجشک نر، تنگ هم از لابه‌لای شاخ‌وبرگ سپیدارهای بلندِ بالادست رودخانه به لابه‌لای ​​سپیدارهای کوتاه این‌طرف رودخانه پر کشیده‌اید یا نکشیده‌اید، اما روی همین پرچین، جلوی چشم من عشق‌بازی کرده‌اید. باز هم دیده‌ام آن گنجشک نر، دیگر نمی‌آید سراغت که پر بکشید یا پر نکشید و عشق‌بازی بکنید یا نکنید، اما با هم باشید و جیک‌جیک مستانه‌تان به آسمان برود، آشیانه بسازی و تخم بگذاری&#8230; او حالا تنهات گذاشته و با آن یکی ماده می‌پرد، یا نمی‌پرد، اما عشق‌بازی می‌کند…</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامه خیلی کوتاه دربارهٔ نشر رها گفت: «</span><span style="font-weight: 400;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a> اوایل ماه مارس گذشته همراه با <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">رونمایی اولین کتابش رسماً آغاز به کار کرد</a>. کتاب اول ما «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» نوشتهٔ مرتضی مشتاقی بود. کتاب دوم یعنی مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/05/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">اوایل ماه گذشته رونمایی شد</a>. و امروز به‌عنوان بخشی از این برنامه دو کتاب دیگر یعنی رمان «خطابه‌های راه‌راه، داستانی ناتمام» نوشتهٔ محمد محمدعلی و مجموعه‌داستان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان» نوشتهٔ نوشا وحیدی؛ دو کتاب از دو نسل، رونمایی می‌شود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> پس از خاتمهٔ سخنانش از گروه موسیقی دعوت کرد که به روی صحنه بیایند. گروه موسیقی شامل، </span><b>جمال صلواتی کردستانی</b><span style="font-weight: 400;">، آواز، </span><b>البرز رحمانی</b><span style="font-weight: 400;">، تار، </span><b>سینا اتحاد</b><span style="font-weight: 400;">، ویولن، </span><b>بیژن رحمانی</b><span style="font-weight: 400;">، تنبک، و </span><b>فرهاد زلیخاپور</b><span style="font-weight: 400;">، پیانو، بود. طی این برنامهٔ موسیقی کوتاه دو تصنیف زیبای «سودازده» و «بازگشته» به اجرا درآمد.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20850" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس بهاره دهکردی ضمن معرفی </span><b>دکتر سعید ممتازی</b><span style="font-weight: 400;">، مشاور و روان‌درمانگر، از وی خواست که به روی صحنه برود و سخنانی دربارهٔ استاد محمدعلی و کتاب جدید ایشان ایراد کند. </span><b>دکتر سعید ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> یادداشتش را با عنوان «روان‌شناسی ارزش‌ها و نیک‌خویی‌ها در کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">خطابه‌های راه‌راه؛ داستانی ناتمام </span></i><span style="font-weight: 400;">جدیدترین اثر محمد محمدعلی» برای حضار خواند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخشی از سخنانش گفت: «</span><i><span style="font-weight: 400;">پذیرفته‌ام که معنای زندگی جز برساختن خود و مرهمی بر زخم دیگران گذاشتن نیست</span></i><span style="font-weight: 400;">. درست همین دو هدف ما را به خواندن داستان می‌کشاند. ما با سطرها و واژه‌های داستان همسفر می‌شویم و با آگاهی و شریک‌شدن در تجربهٔ زیستهٔ دیگران که بخشی از سرنوشت مشترک انسان‌ها را حکایت می‌کند، به کشفی دیگربار از خود به‌عنوان حلقه‌ای از زنجیرهٔ بشریت پی می‌بریم. اینجاست که داستان را به‌مثابه درمانی برای رنج مشترک بشر در تحمل بار هستی می‌دانم. در خطابه‌های راه‌راه، دیگربار با انسان و سرنوشت او در کتابی تازه روبه‌روییم. داستانی غمناک و امیدبخش همچون خود زندگی. محمد محمدعلی در کتاب جدید خود که توسط نشر رها در کانادا منتشر شده است، در قالب داستانی بلند در سه بخش به‌هم‌پیوسته با سه راوی با بیانی صمیمانه، نویسنده را به یکی از افراد اصلی داستان بدل کرده و یک‌بار دیگر استادی و خلاقیت خود را به محک تجربه‌ای جدید آزموده و به خواننده ارائه کرده است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در ادامهٔ سخنانش دربارهٔ رمان خطابه‌های راه‌راه گفت که با گذر از جنبه‌های خلاق ادبی این اثر به مفاهیم انسانی سرشته‌شده در این داستان پرداخته است، که خلاصه‌ای از آن در اینجا آمده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«۱- شجاعت: این ویژگی والا را در برابر ریاکاری و تملق قدرت آورده‌ام. از زبان راوی می‌شنویم: «چرا باید احساس خوف کنم از کسانی که هیچ‌چیز به من نداده‌اند، جز کابوس‌های شبانه.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در جایی دیگر حتی نبردی همراه با بیم و امید می‌خوانیم: «این خصلت زنان مدرن ایرانی است که از پا نمی‌نشینند. به جنگی می‌روند که حتی امیدی به برنده‌شدن ندارند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٢- عشق: داستان از ارزش عشق در معنای احساسی و همچنین تنانه و البته از رنج عشق به‌وصال‌نرسیده سخن می‌گوید: «امثال من بیشتر به‌دنبال هم‌زبان می‌گردند تا با آن‌ها هم‌حسی و همذات‌پنداری کنند، بی آنکه منکر برطرف‌کردن نیازهای دیگر جسمی و روانی باشم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و گاهی معشوق را از درک تلاش عاشق ناتوان می‌بیند در حالی‌که خود از این تلاش بهره می‌برد: «من برای خوشحالی خودم و او تلاش می‌کردم و او از درک این نکتهٔ عاطفی شاعرانه و معنای هم‌دلی و هم‌زبانی عاجز بود.»</span></p>
<figure id="attachment_20874" aria-describedby="caption-attachment-20874" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20874" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="دکتر سعید ممتازی، نویسنده، مترجم و روان‌شناس" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20874" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی، نویسنده، مترجم و روان‌شناس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و از تمنای عشق انسانی چنین می‌گوید: «دلم می‌خواست سر آشنا و پرعاطفه‌ات را بگیرم و بگذارم در گودی شانه‌ام و تا زنده‌ام همان‌جا نگهش دارم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٣- صداقت: با خود روراست‌بودن و پذیرفتن خود با همهٔ کمال و نقصان نقطهٔ عزیمتی است برای هر رشد و تغییر. گاهی حوادث زندگی را سرزنش می‌کنیم اما راوی خود را مسئول می‌داند و در اوج نومیدی می‌گوید: «داشتم مثل شیئی سرگردان به بی‌معنایی و پوچی مطلق می‌رسیدم، هرچند خودم را هم بی‌تقصیر نمی‌دیدم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فروتنی بُعد دیگری از صداقت است که راوی در گریز از خودنمایی می‌گوید: «مهم است که کسی صد تا گوش شنوا پیدا کند و فقط از توانایی‌های خودش حرف نزند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴- اعتراض به سرکوب حقوق زنان: یک از شاخصه‌های آثار محمد محمدعلی ازجمله کتاب حاضر نمایاندن پایمال‌شدن حق و احساس زنان است: «یادمان نرود که قرن‌ها زنان حتی آن‌هایی که سواد خواندن داشتند، حق نوشتن نداشتند مبادا که مثلاً برای پسر همسایه نامه بنویسند و اسیر دست شیطان شوند و خدای‌نکرده چشم و گوششان باز شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قهرمان زن داستان با اشاره به روشنفکران و سیاست‌ورزان هامون‌وار می‌گوید: «او در کمال خونسردی در بحبوحهٔ انقلاب مرا باردار کرد و بعد در کمال خونسردی وارد احزاب مخفی شد و جلوتر از خیلی‌ها به خارج کشور گریخت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۵- امید: فریادکردن امید از دل نومیدی خواست و تلاش راوی/نویسنده است که جایی می‌گوید: «داستان نیمه‌کارهٔ اندوه‌باری را با شادی می‌برم به طرف پایانی خوش و پرامید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و باز با تحسین زنان، امید خود را به احساس و تلاش آنان گره می‌زند و شاعرانه می‌گوید: «گاهی احساس می‌کنم زنان مثل قاصدک با بادها و طوفان‌های آسیمه‌سر مردانه پرپر می‌شوند، اما در همان حال پیام من و ما را به کسانی که دوست داریم می‌رسانند. زن‌ها پیامبران راستین عاطفهٔ بشری‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۶- انسانیت و نویسندگی: محمد محمدعلی پیام انسانی خود را چونان وظیفهٔ بر دوش، به‌سادگی و درستی بیان می‌دارد: «آدم اگر آدم باشد حتی اگر مثل درخت سر و تنه‌اش را بزنند، خاطرات تلخ و شیرین در ذهن اطرافیانش به جای می‌گذارد. تولید فکر می‌کند و آن فکر زبانی گویا می‌یابد و در تعبیرهای کتبی و شفاهی به روش زندگی دیگران اثر می‌گذارد و در بازتولید مکرر رو به کمال می‌رود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و جایی دیگر کلام آخر را چنین تبیین می‌کند: «هنرمند در جامعه پرورش می‌یابد و محصول جامعه است. پس هرگونه گریز و پرهیزش از جامعه خیانت به حقیقت شمرده می‌شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> در پایان سخنانش گفت: «به احترام قلم انسانی محمد محمدعلی و شخصیت والا، صمیمی و دوست‌داشتنی او کلاه از سر برمی‌داریم و راه را از خطابه‌های او پی می‌گیریم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «از زبان آقای سجودی می‌گویم: نه قند و عسل است و نه ترش و شیرین. زبان است. فارسی برای من یک زبان است.» و از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس ایرانی، دعوت کرد به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ابتدای سخنانش گفت: «از نظر من حتی برای یک گفتار ساده هم عنوان چیز مهمی است. من ابتدا عنوان این صحبتم را گذاشتم «در اهمیت محمدعلی‌بودن» که عنوان خوبی بود، ولی راضی‌ام نکرد و بعد تغییرش دادم به «محمدعلی‌‌بودن سخت است.» چرا؟ چون نویسندهٔ حرفه‌ای بودن در سرزمینی چون ایران سخت است، و محمدعلی نه تنها در طول این سال‌ها، از ۱۳۵۴ که نخستین اثرش «درهٔ هندآباد گرگ داره» را منتشر کرد، تا امروز که رمان «خطابه‌های راه‌راه» را منتشر کرده است، سخت‌کوشانه و با جدیت و ممارست نویسندگی را ادامه داده است، بلکه پیوسته به‌عنوان یک کنشگر اجتماعی و صنفی به فعالیت‌های روشنگرانه‌ نیز پرداخته است.» </span></span></p>
<figure id="attachment_20851" aria-describedby="caption-attachment-20851" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20851" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20851" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی با اشارهٔ گذرا به فعالیت‌های محمدعلی به‌عنوان عضو کانون نویسندگان و مبارزهٔ مستمر علیه سانسور و همچنین فعالیت‌‌های مطبوعاتی ایشان، همکاری با مجلات دنیای سخن و آدینه و سردبیری سه ویژه‌نامهٔ شعر و داستان آدینه، عمری تدریس داستان‌نویسی، گفت که می‌خواهد به محمدعلی نویسنده بپردازد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه گفت: «محمدعلی در عرصهٔ ادبی، صاحب سبک است. او در سبک رئالیسم اجتماعی می‌نویسد و در این سبک شیوه، سیاق و زبان فردی خودش را دارد. ضمن اینکه طبیعی است در سیر نویسندگی‌اش تغییرات و تحولاتی را در همان چارچوب رئالیسم اجتماعی تجربه کرده و نوآوری‌های خاص خود را داشته است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس او به چند فراز از سیر نویسندگی محمدعلی اشاره کرد: «در اولین اثرش «درهٔ هندآباد گرگ داره» (۱۳۵۴)، آنچه را که من ادبیات آموزگاری روستا یا ادبیات سپاه دانش می‌نامم، تجربه می‌کند و به زندگی فقرزدهٔ روستاییان می‌پردازد. در «از ما بهتران» که در سال ۱۳۵۷ منتشر شده است، کماکان فضای داستان‌ها روستاست هرچند در سبک داستان‌نویسی کم‌وبیش از روال غالب روستایی‌نویسیِ آن زمان فاصله می‌گیرد. باورهای بومی را وارد فضای داستان‌ها می‌کند. محمدعلی می‌گوید این باورها، ازجمله وجود جن‌ها، می‌تواند «به داستان بی‌روح و بی‌شکل فارسی که تحت تأثیر تفکر چپ بوده است، رونقی بدهد.» در بازنشستگی (۱۳۶۶)، چشم دوم (۱۳۷۳) و باورهای خیس یک مرده (۱۳۷۶) به مسائل کارمندان و طبقهٔ متوسط شهری و در دریغ از روبرو (۱۳۷۸) به مسائل به‌حاشیه‌رانده‌شدگان شهر می‌پردازد. در قصهٔ تهمینه (۱۳۸۲)، و سه‌گانهٔ آدم و حوا (۱۳۸۲)، جمشید و جمک (۱۳۸۳) و مشی و مشیانه (۱۳۸۶) رمان پژوهشی را تجربه می‌کند و به نوشتن داستان‌هایی در توازی با داستان‌های اسطوره‌ای می‌پردازد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه افزود: «اما «رمان برهنه در باد» از نظر تکنیکی تجربهٔ بسیار متفاوتی است. نخست آنکه داستانی است دربارهٔ داستان،</span><span style="font-weight: 400;"> همان‌چه ما به آن م</span><span style="font-weight: 400;">تافیکشن (Metafiction) یا فراداستان می‌گوییم. دوم اینکه این داستان از زوایای متفاوتی و توسط راویان متفاوتی بیان می‌شود و به تجربهٔ رمان چندصدایی، تردید در واقعیت قطعی و اینکه دریافت ما از جهان یک برساختهٔ زبانی است، هر واقعیتی خود داستانی است. سوم آنکه در گفتن داستان سرهنگ مرعشی، گونه‌های متفاوتی در دل رمان تجربه می‌شود و به کثرت امکان بیان و تفاوت در واقعیتی که هر یک می‌سازند نیز می‌رسیم. مهرعلی که کارمند است، دغدغهٔ نوشتن رمانی را دارد در مورد سرهنگ مرعشی، فرماندهٔ دوران سربازی‌اش. از قضا با سرهنگ مرعشی در سفری همراه می‌شود. داستان مرعشی در گونه‌های متفاوت بیانی و از منظر راویان مختلف شکل می‌گیرد، ازجمله </span><span style="font-weight: 400;">قصه‌پردازی‌های خود مرعشی، خاطرات مهرعلی از دوران سربازی، رمانی که مهرعلی دارد می‌نویسد، فیلمنامه‌ای که پدر همسر مهرعلی در مورد سرهنگ می‌نویسد، نامهٔ مادر همسر مرعشی و غیره. هرچند سرانجام صدایی بر صداهای دیگر می‌چربد که نگرش گفتمانی مسلط متن است و کار منتقد از همین‌جا شروع می‌شود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی دربارهٔ رمان جدید محمدعلی گفت: «و سرانجام رمان «خطابه‌های راه‌راه». از آنجا که رمان تازه منتشر شده است و احتمالاً بسیاری از شما آن را هنوز نخوانده‌اید، نمی‌توانم وارد جزئیات بشوم و به‌اصطلاح «داستان را لو بدهم»، به این بسنده می‌کنم که رمان «خطابه‌های راه‌راه» ادامهٔ تجربهٔ محمدعلی در نوشتن فراداستان یا متافیکشن است. رمان داستانی است دربارهٔ داستان. نویسنده خود یکی از شخصیت‌های این رمان است. شاهد رفت و برگشت‌هایی بین جهان‌های داستانی هستیم که برخی خود را «واقعیت» جلوه می‌دهند و برخی دیگر به‌اصطلاح داستانی‌ترند. هرچند همان‌طور که پیشتر گفتم، هر به‌اصطلاح واقعیتی سرانجام داستان است و در زبان اتفاق می‌افتد. محمدعلی می‌کوشد فضایی چندصدایی ایجاد کند و ماجرا را که در فضای روشنفکری ایران قبل از انقلاب، البته روشنفکر کافه نادری، شروع می‌شود و در زمان معاصر در مواجههٔ سه رفیق قدیمی در اروپا بازگفته می‌شود (اجازه بدهید دربارهٔ داستان همین‌قدر بگویم و نه بیشتر)، از زاویهٔ دید شخصیت‌های متفاوت بگوید، اما سرانجام رمان نمی‌تواند خود را از زیر سایهٔ سنگین دیدگاه مسلط نویسندهٔ مردِ مصلح، معتدل‌اندیش و خردورز رها کند. زنِ داستان نیز در تحلیل نهایی زیر سایهٔ او است که می‌کوشد هویت بیابد. به‌هر رو، رمان تجربهٔ تکنیکی بسیار موفقی است، گذشته، تاریخِ بخش مشخصی از روشنفکری معاصر، عشق، اخلاق، جنسیت و قضاوت گره‌گاه‌های کانونی رمان‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> زندگی محمد علی را مصداق این جمله از شاملو در شعر «در آستانه» دانست که: «انسان دشواری وظیفه است.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در بخش پایانی صحبت‌هایش کوتاه دربارهٔ مجموعه‌داستان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادمجان» نوشا وحیدی گفت: «نوشا وحیدی با دو مجموعه‌داستان «هفت ترانهٔ شاد و غمین» و «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادمجان» به‌تدریج دارد جای خود را در ادبیات مهاجرت تثبیت می‌کند. محور اصلی ادبیات مهاجرت چالش‌های تجربهٔ دیگری‌بودن است. وحیدی در داستانی‌کردن این تجربه موفق بوده است. ویژگی بارز داستان‌های نوشا این است که از حاد و تخاصمی (آنتاگونیستی) کردنِ این تجربه اجتناب می‌کند. به‌عنوان زیرکانهٔ کتاب توجه کنید؛ همزیستی شام کریسمس و خورش قیمه‌بادمجان. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیگری از هرسو که بنگری، چه مهاجر به‌مثابه دیگری از چشم میزبان و چه میزبان به‌مثابه دیگری از چشم مهاجر، دیگریِ دشمن نیست. بلکه این یک موقعیت است و میزبان و مهاجر این موقعیت را تجربه می‌کنند، گاهی به هم عشق می‌ورزند، گاهی به هم می‌تازند، گاهی با هم رفاقت می‌کنند و گاهی از هم فاصله می‌گیرند. داستان‌های نوشا، داستان‌های زندگی در این موقعیت است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما در میان داستان‌های این مجموعهٔ جدید، یعنی شام کریسمس، داستان نخست به‌نام «چند گرم ماری‌‌جوآنا» به‌نظر من از جمله بهترین داستان‌هایی است که وحیدی نوشته است. داستانی دربارهٔ قید و آزادی، دربارهٔ میل و سرکوب میل، دربارهٔ زن‌بودن، مردبودن، مادربودن، پدربودن، معشوق‌بودن و عاشق‌بودن آن‌طور که جبر اجتماعی و گفتمان مردسالار تعریف می‌کند و ما را به آن وامی‌دارد و شورش علیه آن قید و تجربهٔ آزادی حتی اگر ناشی از مصرف چند گرم ماری‌جوآنا باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> پیش از دعوت از استاد محمدعلی برای ایراد سخنانی، بیوگرافی کوتاهی از ایشان را برای حاضران خواند: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«فعالیت ادبی محمد محمدعلی با انتشار مجموعه‌داستان‌ «درهٔ هندآباد گرگ داره» آغاز شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، نویسنده و پژوهشگر ادبی، هفتم اردیبهشت ۱۳۲۷، در تهران به‌ دنیا آمد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین مشوق و تصحیح‌کنندهٔ دل‌نوشته‌های ایشان محمود ثنایی با تخلص شهرآشوب، ترانه‌سرای رادیو ایران بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دبیرستان مروی، نخست والیبالیست و سپس بازیگر نمایشنامه‌هایی شد که دکتر ایرج امامی کارگردانی می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌زمان با تحصیل در مسابقات روزنامه‌نگاری مدارس لوح تقدیر و مقام نخست را از خانم فرخ‌رو پارسا، وزیر آموزش و پرورش وقت، دریافت کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ نظام‌وظیفه را در روستاهای کُردنشین مرزیِ سردشت سپری کرد و سپس از دانشکدهٔ علوم سیاسی و اجتماعی لیسانس گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجموعهٔ کتاب‌های او که بین سال‌های ۱۳۵۴ و ۱۴۰۲ به چاپ رسیده است، در این تصویر پیش روی شماست [با اشاره به پردهٔ نمایش].</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۳۵۷ به عضویت کانون نویسندگان ایران پذیرفته شد و یک‌سال بعد، عهده‌دار مسئولیت امور مالی کانون نویسندگان شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رضا براهنی، محمد مختاری، جواد مجابی، فرج سرکوهی، منصور کوشان، محمد خلیلی، سیما کوبان و محمد محمدعلی هشت تهیه‌کنندهٔ بیانیهٔ ۱۳۴ نویسنده، بودند که به سانسور کتاب اعتراض و این بیانیه را با نام «ما نویسنده‌ایم» منتشر کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی جزو سرنشینان اتوبوس منحوس ارمنستان بود. مسافران آن اتوبوس قصد سفر داشتند و بی‌نام‌ونشان‌بودن اتوبوس را نادیده گرفته و سوار اتوبوسی شدند که قرار بود سرنشینانش را به‌جای رساندن به ارمنستان، به قعر دره بفرستد، که خوشبختانه با هوشیاری نویسندگان از مأموریت خود بازماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او لوح تقدیر بیست سال داستان‌نویسی ایران را بابت مجموعه‌داستان «بازنشستگی و داستان‌های دیگر» از آنِ خود کرد، و رمان «برهنه در باد» او جایزهٔ نخست یلدا را به خود اختصاص داد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از ترجمهٔ دو داستان عکاسی و مرغدانیِ به‌زبان آلمانی، ایشان به اولین فستیوال بین‌المللی ادبیات برلین دعوت شد و در تئاتر برشت به‌همراه جمعی از آلمانی‌های دوستدار ادبیات فارسی، شاهد روخوانی نمایشیِ داستان عکاسی خود به زبان آلمانی بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همراه دکتر رضا براهنی و دیگران به ترکیه جهت سمینار ادبیات چندصدایی دعوت و در رونمایی ترجمهٔ رمان «نقش پنهان» به ترکی استانبولی شرکت کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمام آثار محمدعلی بارها به‌ چاپ رسیده است و منتقدان، آثار ایشان را واقع‌گرا با گرایش به نوعی سمبولیسم، چندصدایی و عدم قطعیت در روایت، ارزیابی کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بیوگرافی مفصل‌تر ایشان در ابتدای کتاب جدیدشان با عنوان خطابه‌های راه‌راه که امروز رونمایی خواهد شد، آمده است که می‌توانید در آنجا بیشتر در این‌باره بخوانید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>محمد محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، سخنان خود را چنین آغاز کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">حق‌شناسم چون به من آموختی</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خطابه‌ای راه‌راه همراه گزارشی از اهل قلم ونکوور طی روزهای زن، زندگی، آزادی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ضمن خوشامدگویی به تک‌تک عزیزانِ حاضر در این مجلس سرشار از عاطفه، درود می‌فرستم به جمع اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور که در عمل چراغی را روشن نگه داشته‌اند که من و ما با اشتیاق در پرتو پُرتوان انوار رنگارنگش در حال آموختن و آموزشیم. همچنین درود می‌فرستم بر سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی، پایه‌گذاران و مدیران رسانهٔ همیاری و نشر رها و جناب فرهاد صوفی که مددرسانی‌اش زبانزد خاص و عام است و شهرهٔ آفاق.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درک درستِ معنای نکوداشت یا پاسداشت و بزرگداشت و هر نام مبارک دیگری در مقولهٔ قدردانی یکی از فضیلت‌های مغفول‌ماندهٔ انسانی در تاریخ پرفرازونشیب اجتماعی من و مای نه حتی ایرانی بلکه شرقی است. التفات به خادمان در هر رشته‌ای از جمله فرهنگ و ادب، خوشبختانه دارد با نکته‌سنجی‌ها و هوشیاری نسل جدید گسترش می‌یابد. و یادآور این نکتهٔ اساسی که اگر به راه راست یا درست راه برویم، رد پای ما حتی در سواحل ماسه‌ای نیمه‌خیس با وجود امواج سهمگینِ بازدارنده، می‌ماند و آیندگان از میزان انحنای انگشتان و فرورفتگی پاشنهٔ پای تک‌تک من و ما درمی‌یابند از کجا آمده و به کجا می‌رویم. و حتی در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی به چه می‌اندیشیده‌ایم. پس آنچه مهم است، همانا گسترش فرهنگ قدردانی یا نکوداشت است. قدردانی، یک تشخیص و تمیز است. جایزهٔ آشکاری است برای آنانی که پس از سال‌ها بی‌مهری قرار است با دریافت پاداشی معنوی یا حتی مادی، مُهر تأییدی بزنند بر عمل مسئولانه و هوشیارانهٔ مردمان آگاه و باعطوفت عصر خویش.</span></p>
<figure id="attachment_20852" aria-describedby="caption-attachment-20852" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20852" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=500%2C333" alt="استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20852" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">استاد محمد محمدعلی، نویسنده، پژوهشگر و مدرس داستان‌نویسی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنانی که با من الفتی دارند، می‌دانند شرحی که در بالا به نگارش درآمد، چه‌بسا دربارهٔ خودم نبوده و نیست. آنچه خود به چشم دل دیده‌ام، این است که در مجموع، همسر، پدر، پدربزرگ، نویسنده و آموزگاری خوش‌اقبال بوده و هستم که در چنین عصری و در میان هم‌وطنانی فرهیخته و صمیمی زندگی می‌کنم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است که بارها تقارن‌های تاریخی به کمک من آمده‌اند و برانگیزاننده بوده‌اند برای نوشتن و این هم از خوش‌اقبالی جبلی من بوده است. چنانچه در شروع روزهای بی‌نظیر انقلاب زن، زندگی، آزادی، در گردهمایی‌های حوالی آرت گالری، مدیران رسانهٔ همیاری و نشر رها نوید دادند پس از رفع پاره‌ای مشکلات اداری و فنی رمان خطابه‌های راه‌راهِ من رسیده به مرحلهٔ بازبینی نهایی و جلدش نیز در دست تهیه است. این یعنی کلیدخوردن کاری مشترک در خوش‌ترین ایام. با اوج‌گیری گردهمایی‌های شنبه‌های انقلابی، خوش‌اقبالی‌ها ادامه یافت. شرایط جسمی و روحی من نیز یاری رساند و توانستم هر هفته بدون استثناء همراه دوست عزیز و هنرمندم، استاد آواز شهر، جناب جمال کردستانی، علاوه بر هم‌صدایی با برپاکنندگان تظاهرات، در عین حال امور ویرایش متن و آماده‌سازی پشت و روی جلد کتاب را نیز پیش ببریم. بی‌اغراق بگویم آن شعارهای مترقی و جاندار چنان شور و شوق و اشتیاقی در من پدید آورد که گویی با انتشار اولین کتابم روبه‌رو هستم؛ حوالی نیم قرن پیش که نامش بود «درهٔ هندآباد گرگ داره».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوش‌اقبالی‌ها با تزریق انگیزهٔ حضور در تظاهرات و دیدارهای هفتگی با مسئولان نشر رها ادامه یافت تا رسیدیم به سال ۱۴۰۲ شمسی که حالا در اواخر ماه سوم آن [خرداد] هستیم. طی همین دو ماه اخیر از کارگاه داستان‌نویسی ونکوور نیز سه کتاب داستانی از عزیزانم وحید ذاکری، نیکی فتاحی و برادر ارجمندم، دکتر علی فدایی، به چاپ رسید و آمار آثار منتشرشدهٔ اعضای کارگاه را رساند به هشت عنوان و حالا، امشب با کتاب خطابه‌های راه‌راهِ من و شام کریسمسِ… نوشا وحیدی، یار دیرین کارگاه، این آمار به ده عنوان رسیده است طی سیزده سال فعالیت مستمر کارگاه. جا دارد همین‌جا خوشحالی خودم را ابراز کنم از انتشار دومین کتاب نوشا وحیدی که می‌دانم سومین کتابش هم در راه است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عبارت دیگر انتشار پنج عنوان کتاب طی سه ماه اخیر و هم‌زمانی‌اش با انقلاب زن، زندگی، آزادی، آماری است که بی‌اغراق نه در کارگاه‌های داستان‌نویسی کانادا بلکه در سراسر آمریکا و اروپا کم‌نظیر بوده است، و از این بابت هم من حق‌شناسم نسبت به تلاش دوستان کارگاهی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طرفه آنکه به موازات فعالیت کارگاه طی همین دو سه ماه پُرخُروش و نویدبخش برای آینده‌ای بهتر، شاهد ظهور و حضور پررنگ نشر رها نیز بوده‌ایم که با انتشار چهار عنوان کتاب و برپایی رونمایی برای هریک از کتاب‌هایش یکی از خاص‌ترین ناشران فارسی‌زبان خارج از کشور محسوب می‌شود. از دیگر خوش‌اقبالی‌های من علاوه بر برپایی همین مجلس عالی غافلگیرکننده، پیش‌بینی آثار آمادهٔ چاپ چهار پنج تن از اعضای کارگاه است طی سال آینده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سخن آخر اینکه زبان فقط کلماتی نیست که من و ما هر روز بر زبان می‌آوریم. بخش اعظم زبان من و ما در رفتار و کردار ما نهفته است. گاه با نگاه و لبخندی عاشق می‌شویم. گاه با یک اخم و تُرش‌رویی فارغ. با نگاهی از سَر مِهر به نوشته‌مان شب یا روزمان جلا می‌گیرد. پس یکی از زبان‌ها، زبان تن و اشاره است. اگر واژه‌ها در معنای درست خود به کار روند، خواهیم دید که اشیاء ازجمله کتاب‌ها نیز زبان خاص خود را دارند. وقتی در ایام نوروز باستانی یا جمشیدی به‌جای هر کتابی، شاهنامهٔ فردوسی یا دیوان حافظ روی سفرهٔ هفت‌سین می‌بینیم، آن سفره به ما چه می‌گوید؟ وقتی به خانهٔ دوست یا قوم‌وخویشی می‌رویم و کتاب‌های جلد گالینگور یک‌قدواندازه به‌رنگ سبز و سفید و سرخ مشاهده می‌کنیم، آن ترکیب به‌زبان آشکار با من و مای از ایران کوچیده یا به‌تبعیدآمده چه پیامی می‌رساند، غیر از همبستگی و یاری‌رساندن به ناشری نوپا که چشم امید دوخته است به یاری من و ما.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان با افتخار و از سرِ صدق و صفا ضمن تبریک روز پدر اعلام می‌کنم تا همین لحظهٔ مراسم نکوداشت، به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته‌ام. چرا که به‌رغم دانسته‌های جسته‌گریخته خیلی از برنامه‌ها دور از انتظارم بوده است. به‌واقع شگفت‌زده، غافلگیر و سورپریز شده‌ام</span><span style="font-weight: 400;">. و این پیروزی را به دوستانی که صادقانه چنین قصدی داشتند، تبریک می‌گویم. و مقدم دو عزیزی که از راه دور به </span><span style="font-weight: 400;">ما پیوسته‌اند، گرامی می‌دارم؛ مریم رئیس‌دانا و امیرحسین یزدان‌بُد.»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20872" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی </span><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;">، گفت: «​​نوشا وحیدی متولد ۱۳۵۱ در اصفهان است. در ۱۹ سالگی برای ادامهٔ تحصیل به تهران رفته و تا زمان مهاجرتش به ونکوورِ کانادا در سال ۱۳۸۵، در این شهر زندگی کرده است. پیش از مهاجرت در کلاس داستان‌نویسی حسین آبکنار شرکت کرده و پس از آن در کارگاه داستان‌نویسی محمد محمدعلی حضور داشته است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او اولین مجموعه‌داستانش &#8211; هفت ترانهٔ شاد و غمین &#8211; را به‌عنوان ناشرمؤلف در سال ۲۰۱۸ از طریق خدمات انتشارات «پان‌به» ونکوور به چاپ رساند. وی در حال حاضر روی رمانی که هنوز نامی ندارد کار می‌کند.» و از او دعوت کرد برای ایراد سخنانی به روی صحنه برود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از </span><span style="font-weight: 400;">تشکر و قدردانی از حضور شرکت‌کنندگان در این نشست </span><span style="font-weight: 400;">گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">از نشر رها و همچنین استاد محمدعلی که این فرصت را در اختیار من گذاشتند، تشکر می‌کنم. از دکتر سجودی عزیز تشکر می‌کنم که همیشه حامی و پشتیبان بوده‌اند و هیچ‌وقت به هیچ پیشنهاد ادبی نه نگفتند. تشکر ویژه دارم از دوست فرزانه‌ام، خانم دکتر مرال دهقانی، که با وجود اینکه رشته‌شان ادبیات هم نیست، همواره با دغدغه‌مندی و شور و اشتیاقی مثال‌زدنی در حال رفع اشتباهات نوشتاری من و سایر دوستان نویسنده هستند و همیشه از پشتیبانی و دقت نظر و سواد ایشان استفاده کرده‌ایم. </span></span></p>
<figure id="attachment_20853" aria-describedby="caption-attachment-20853" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20853" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="نوشا وحیدی، نویسندهٔ کتاب شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20853" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نوشا وحیدی، نویسندهٔ کتاب شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مدت یک‌سال و نیم گذشته نیز با نشر رها که نوپاست و من که نویسندهٔ بی‌تجربه‌ای هستم و برای اولین بار با یک ناشر کار می‌کردم، این تجربه برای هر دو ما جالب بود چون کمی اختلاف سلیقه داشتیم و راه پرفرازونشیبی را طی کردیم ولی چیزی که هر دو ما یاد گرفتیم، صبر و مدارا و دوستی بود که در حال حاضر نتیجهٔ آن را در اینجا مشاهده می‌کنید. هر جا که به بن‌بستی برمی‌خوردیم خانم دکتر مرال دهقانی مرجع حل اختلاف سلیقهٔ ما بودند. پس از ارسال متن به ایشان و نظرخواهی، دیگر هیچ‌یک نظر دیگری نمی‌دادیم. ایشان همیشه پشتیبان و مایهٔ دلگرمی من بودند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامهٔ سخنانش گفت: «در مورد استاد محمدعلی، من در سال ۲۰۱۲ متوجه شدم که ایشان در ونکوور زندگی می‌کنند. در آن زمان من چند داستان برای ایشان بردم که قرار شد بعد از یک هفته پس از مطالعهٔ داستان‌ها نظرشان را اعلام نمایند. پس از یک هفته که من مراجعه کردم، ایشان با صلابت و قاطعیت به من </span><span style="font-weight: 400;">گفتند که در کلاس داستان‌نویسی‌شان ثبت‌نام کنم. من نیز اطاعت امر و ثبت‌نام کردم، و در این سال‌ها شرکت در این کلاس یکی از بهترین اوقات من در این شهر بوده و خاطرات شیرین آن شب‌های زیبا و داستان‌خواندن‌ها، سیگار‌کشیدن‌ها و گپ‌زدن‌ها در زمان تنفس و… برای همیشه در ذهن من می‌ماند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به تقارن روز پدر با روز برگزاری این نکوداشت، گفت: «استاد محمدعلی پدر ادبی من هستند و علاوه بر آن ایشان همیشه دوست و پشتیبان من بوده‌اند. به‌نظر من مشق و تمرین دوستی و مدارا و همدلی در مرحلهٔ اول قرار می‌گیرد، و ادبیات در مرحلهٔ دوم. آن جَو دوستانه‌ای که ما در کلاس‌هایمان داشتیم تسری پیدا کرد به رابطه‌ای که ما الان با نشر رها و رسانهٔ همیاری داریم، و اینکه همهٔ ما الان اینجاییم، بیشتر به‌خاطر عشق و پشتکار ایشان است و شانسی که ما داشته‌ایم برای استفاده از حضور ایشان. پس از شش سال که من در ونکوور بودم، استاد باز دیگر با همان صلابت و قاطعیت به من گفتند زمان آن رسیده که کتابت را منتشر کنی. من هیچ‌وقت در رؤیاهای خودم چنین چیزی را تصور نمی‌کردم و فقط حمایت و پشتیبانی ایشان بود که باعث شد من کتابم را چاپ کنم و الان به کتاب دوم رسیده‌ام. امیدوارم که همیشه بتوانم از راهنمایی‌ها، دلگرمی‌ها و نصحیت‌های ایشان استفاده کنم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در پایان سخنانش در مورد کتاب جدیدش گفت: «شامل نُه داستان کوتاه است. هفت داستان در خارج از ایران می‌گذرد و دو داستان در داخل ایران. این هفت داستان در مورد مصائب مهاجران و تلاش‌هایی است که یک مهاجر برای جاافتادن در جامعه‌ای که وارد آن شده، می‌کند و مواجهه با این چالش‌ها و مصائب و سرخوردگی‌ها. دو داستان دیگر نیز با وجود آنکه در ایران می‌گذرد، باز هم رویارویی یک مهاجر با خانوادهٔ خود به‌هنگام بازگشت به ایران است با درنظرگرفتن تفاوت‌ها و تغییراتی که در خانواده پس از ترک شما ایجاد شده است و آن مصائب و سرخوردگی‌ها به‌گونهٔ دیگری در ایران و در خارج ادامه می‌یابد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در خاتمه افزود: «همواره می‌گویم که من تکه‌ای از گوشت تنم را در هر داستانی که می‌نویسم می‌گذارم و امیدوارم که این گوشت تن من به مذاق شما خوش بیاید و باعث سوءهاضمهٔ شما نشود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های نوشا وحیدی و پیش از پایان بخش اول برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">ویدیوی کوتاهی پخش شد که شامل پیام‌های </span><b>حسین آتش‌پرور</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن ایران، </span><b>رحمان چوپانی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن ایران، و </span><b>منیرو روانی‌پور</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود. </span></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در فاصلهٔ میان دو بخش برنامه، پذیرایی مختصری از میهمانان شد که از سوی <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">سول بایت</a>، کافه کجا و پستا پولو انجام گرفت. همچنین صفی طولانی برای گرفتن امضای کتاب از استاد محمد محمدعلی و نوشا وحیدی شکل گرفت که با وجود اختصاص حدود نیم ساعت به زمان تنفس، بسیاری از میهمانان برنامه موفق نشدند امضا بگیرند و این امر به بعد از بخش دوم و در واقع پایان برنامه موکول شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20866" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20867" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20864" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20865" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش دوم برنامه با نمایشی آغاز شد که بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی با عنوان «عکاسی» بود. در این نمایش که طراحی و کارگردانی آن را </span><b>مرتضی مشتاقی</b><span style="font-weight: 400;"> به عهده داشت، او به همراه </span><b>امیر حسن‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور، به ایفای نقش پرداختند. </span></span></p>
<figure id="attachment_20854" aria-describedby="caption-attachment-20854" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20854" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=500%2C333" alt="امیر حسن‌زاده (راست) و مرتضی مشتاقی (چپ) در حال اجرای نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20854" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">امیر حسن‌زاده (راست) و مرتضی مشتاقی (چپ) در حال اجرای نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_20856" aria-describedby="caption-attachment-20856" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20856" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="نیکی فتاحی، راوی نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20856" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نیکی فتاحی، راوی نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها، و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، به پشت تریبون رفت، او با قدردانی از زحمات گروه نمایش که در فرصت کوتاهی توانستند این نمایش را به روی صحنه ببرند سخنان خود را با تبریک روز پدر به همهٔ پدرانی که در برنامه حضور یافتند ادامه داد، یاد پدران درگذشته را گرامی داشت و روز پدر را به مادرانی که در نبود پدران برای فرزندانشان هم پدر بودند و هم مادر، تبریک گفت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او با اشاره به خاطرهٔ اولین دیدارش با استاد محمدعلی گفت که در سال ۲۰۱۴ وقتی به ونکوور آمده، پروژهٔ کتاب الکترونیک فارسی را دنبال می‌کرده و به‌دنبال افرادی بوده که به او در این پروژه یاری برسانند. </span><b>کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> گفت که پس از طرح موضوع با سیما غفارزاده، او استاد محمدعلی را معرفی کرده است. او از دیدارش با استاد محمدعلی گفت و اینکه استاد برخلاف بسیاری نویسندگان دیگر که سن و سالی کمتر از او داشتند، آن هم حدود ۱۰ سال پیش که آشنایی چندانی با کتاب‌های الکترونیک آن هم به‌زبان فارسی وجود نداشت، به پروژهٔ کتاب الکترونیک نه نگفتند و از او دعوت کردند تا در جلساتی با تعدادی از اعضای کارگاه داستان‌نویسی که تس</span><span style="font-weight: 400;">لط بیشتری به کامپیوتر دارند، جلسات مشترکی برگزار کند تا ببینند چه کمکی می‌شود به این پروژه کرد. او گف</span><span style="font-weight: 400;">ت که خودش پیگیر جلسات نشده بود، چون در آن مقطع شرکت آمازون ناگهان پشتیبانی‌اش را از زبان فارسی، هم در کتاب چاپی و هم دیجیتال، قطع کرد. </span></span></p>
<figure id="attachment_20855" aria-describedby="caption-attachment-20855" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20855" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="هومن کبیری پرویزی، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20855" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هومن کبیری پرویزی، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «حدود ۱۰ سال بعد و پس از اینکه رسانهٔ همیاری و بعد از آن نشر رها به راه افتاد و کتاب خطابه‌های راه‌راه استاد محمدعلی را منتشر کردیم، زمانی‌که نسخهٔ الکترونیک کتاب را به ایشان نشان می‌دادیم، استاد پس از دلگرمی‌‌دادن و تشویق ما در تهیهٔ کتاب الکترونیک اولین چیزی که به زبانشان آمد این بود که «من چه کمکی می‌توانم به شما بکنم که بتوانید این کار را گسترش دهید.» و این چیزی است که شما در کلیپ حاوی پیام‌هایی که از نویسندگان بنام دربارهٔ استاد محمدعلی پخش شد هم شنیدید که می‌گفتند استاد محمدعلی به آن‌ها کمک کرده است. اولین چیزی که به‌خصوص در حوزهٔ ادبیات به ذهن استاد می‌آید این است که من چه کمکی می‌توانم بکنم حالا چه به نویسندهٔ متبحر و بنامی چون منیرو روانی‌پور باشد یا فرد تازه‌کاری مثل من.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه گفت: «برکت حضور استاد محمدعلی موجب شده است ما شاهد شکوفایی استعدادهای ادبی بسیار و انتشار کتاب‌های ارزشمندی در شهر ونکوور باشیم. من امیدوارم سایهٔ استاد محمدعلی بر جامعهٔ ادبی ونکوور مستدام باشد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در پایان از اینکه پروژهٔ نشر الکترونیک که آن زمان به‌دنبالش بوده، بالاخره به بار نشسته ابراز خشنودی کرد و گفت هر چهار کتاب نشر رها روی پلت‌فرم‌های اپل بوکس و گوگل پلی بوکس با کیفیت بالا در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از خاتمهٔ سخنانش ضمن معرفی </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از دست‌اندرکاران برگزاری جلسات کارگاه داستان‌نویسی ونکوور، از او دعوت کرد به روی صحنه برود و دربارهٔ فیلم «کابوس‌های اقلیمی» توضیحاتی به حضار در این نشست بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تشکر از برگزارکنندگان برنامه برای برگزاری نکوداشت و فرصتی برای صحبت در این نشست، گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">سابقهٔ آشنایی من با آقای محمدعلی به سال ۲۰۱۳ برمی‌گردد یعنی زمانی‌که برای اولین بار در کلاس‌های داستان‌نویسی ایشان شرکت کردم. الان ده سال از آن موقع می‌گذرد و من همچنان شانس این را دارم که در کلاس‌های ایشان که محیطی بسیار گرم و صمیمی، پربار و فضایی امن برای تجربه‌کردن است، شرکت کنم. آقای محمدعلی علاوه بر استادی جایگاه بسیار ویژه‌ای برای من دارند. </span></span></p>
<figure id="attachment_20857" aria-describedby="caption-attachment-20857" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20857" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?resize=333%2C500" alt="فریبا فرجام، سازندهٔ مستند کابوس‌های اقلیمی دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20857" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، سازندهٔ مستند کابوس‌های اقلیمی دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">من همیشه از حمایت‌ها و پشتیبانی ایشان بهره‌مند بوده‌ام و در کنار ایشان بسیار آموخته‌ام و </span><span style="font-weight: 400;">همیشه قدردان فرصت‌هایی که در اختیار من گذاشته‌اند، بوده و هستم. حوالی سال ۲۰۱۵ بود که ایدهٔ ساخت یک فیلم مستند در مورد زندگی آقای محمدعلی در ذهن من شکل گرفت. آن موقع این ایده را با ایشان مطرح کردم و افتخار این را داشتم که مورد اعتمادشان باشم در شرایطی که کسان دیگری هم بودند که این پیشنهاد را به ایشان کرده بودند. حتی شبکه‌های تلویزیونی‌ای در ونکوور و در خارج از ونکوور هم به ایشان پیشنهاد کرده بودند که این فیلم را بسازند ولی خُب ایشان لطف کردند و این فرصت را در اختیار من قرار دادند. سال‌های زیادی از </span><span style="font-weight: 400;">آن موقع می‌گذرد و مطمئنم زمان‌هایی بوده که آقای محمدعلی یا در خلوت خودشان و یا در جمع نزدیکانشان، معتمدانشان حتماً ابراز ناامیدی کردند و پشیمان شدند و پیش خودشان گفتند عجب اشتباهی کردم که این فیلم را بر عهدهٔ او گذاشتم، ولی همین‌جا می‌خواهم از صبوری و همراهی ایشان تشکر کنم و بگویم که علی‌رغم اینکه به‌دلایل مختلف طی این دوران من با سختی‌های زیادی در ساخت این فیلم مواجه شدم، حتی لحظه‌ای نبود که فکر اینکه ممکن است من این فیلم را نصفه رها کنم و به پایان نرسانم، از ذهنم گذشته باشد. و امروز خیلی خوشحالم که می‌توانم این نوید را به آقای محمدعلی بدهم که با توجه به برنامه‌ریزی‌ای که شده تا قبل از پایان امسال این فیلم آمادهٔ نمایش و پخش خواهد بود. اسم فیلم «کابوس‌های اقلیمی» است و روی دو موضوع مهاجرت و سانسور تمرکز دارد که البته تجربهٔ شخصی آقای محمدعلی در این دو زمینه است. خیلی دوست داشتم و خیلی خوب می‌شد که اگر این فیلم آماده بود و در این شب که کاملاً مناسبت داشت، می‌توانستیم پخشش کنیم، ولی متأسفانه این فرصت فراهم نشد. کاری که من توانستم بکنم این بود که از بخشی از فیلم‌ها که همان سال ۲۰۱۵ که تازه فیلمبرداری را شروع کرده بودیم، گرفته بودم، قسمت‌هایی را انتخاب کنم که در واقع اصلاً در فیلم اصلی استفاده نشده و به‌نوعی پشت صحنه محسوب می‌شوند ولی خیلی حال و هوای آن روزهای آقای محمدعلی را دارد و فکر کردم شاید برای امشب فضای سبک‌تر و روان‌تری دارد. تیزری هم در سال ۲۰۱۹ به‌منظور خیلی خاصی بر روی این فیلم تهیه شد که به‌همین دلیل هم زیرنویس انگلیسی دارد و البته آن‌موقع هنوز فیلمبرداری این فیلم کامل نشده بود، ولی چون این تیزر تا حدی حال و هوای فیلم اصلی را منتقل می‌کند، آن را هم در ادامه آوردم. امیدوارم وقتی که فیلم کامل شد، برای نمایشش در خدمتتان باشیم و خیلی از توجه و همراهی‌تان سپاسگزارم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از خاتمهٔ صحبت‌های </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> و پیرو توضیحات او، بخش‌هایی از پشت صحنهٔ فیلم یادشده به نمایش درآمد.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20858" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=500%2C333" alt="مستند کابوس‌های اقلیمی ساختهٔ فریبا فرجام، دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن معرفی </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، داستان‌نویس و مترجم، که از ایالت کالیفرنیا به این برنامه آمده بود، دعوت کرد تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از نشر رها برای برگزاری این برنامهٔ بزرگداشت، گفت: «آشنایی من با معلم ارجمندم، استاد محمدعلی، به اوایل دههٔ هشتاد خورشیدی و کارگاه داستان مجلهٔ کارنامه پیوند می‌خورد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما زمان را عقب می‌کشم تا به اولین بارقه‌های داستانی در وجودم برسم، به وقتی که کودکی بودم و تابستان‌ها در آغوش مادربزرگ شب‌هایم با جادوی پریان و رؤیاهای رنگارنگ پرقصه می‌شد. این زن مهربان و کم‌نقص گوش‌ها و ذهنم را چنان به قصه عادت داد که من در جان کودکی‌ام هرگز عروسک‌بازی نکردم و هرگاه عروسکی هدیه می‌گرفتم، آن را به خواهر کوچک‌ترم می‌بخشیدم. در واقع بازی‌ای که دنیای قصه برایم می‌ساخت، هرگز هیچ اسباب‌بازی دیگری برای من نمی‌ساخت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و بعد کات، بزرگسالی و طلاق</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رابطه چارهٔ دیگری برایم نگذاشته بود، جز خاموش‌کردن چراغ‌هایش. گرچه خودم خواهان جدایی بودم، اما نابودیِ روحم را تا مغز استخوان درد می‌کشیدم. جایی را می‌خواستم که مرا به خودش بکشد. مادربزرگ قصه‌گویم، شهرزاد هزار و یک شبم دیگر نبود تا خیال مرا به قصه‌هایش حاصلخیز کند، اما معجزه‌ای مرا به کارگاه داستان‌نویسی مجلهٔ کارنامه رساند.</span></p>
<figure id="attachment_20886" aria-describedby="caption-attachment-20886" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20886" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=500%2C333" alt="مریم رئیس‌دانا، نویسندهٔ ساکن آمریکا" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20886" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا، نویسندهٔ ساکن آمریکا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر هفته می‌رفتم، بی‌وقفه؛ پس از اداره و کار، شتابان به آن حضور بی‌ادعا. به آن حضور بی‌ادعای سالم خو گرفتم. قصه‌ها خوانده می‌شد و داستان‌ها نوشته می‌شد. از اولین جمله‌هایی که از آقای محمدعلی آموختم اینکه «ما قرار است اینجا داستان بخوانیم نه آنکه آپولو هوا کنیم.» این جمله فکرم را سخت مشغول کرده بود که چرا؟ نویسنده‌ای به این بزرگی و در این جایگاه ادبی چطور چنین می‌گوید؟ مگر ادبیات جدی نیست؟ مگر ادبیات بخش مهم زندگی ما نیست؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و سال‌ها گذشت تا دریابم که ادبیات ورای اینکه جدی باشد، ورای اینکه بخش مهم زندگی باشد، باید زندگی‌بخش باشد، باید تکیه‌گاه باشد و برای من چنین شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه افزود: «سال‌ها از آن روزهای کارگاه داستان کارنامه سپری شده است، بیش از بیست سال. داستان‌ها نوشته شد، کتاب‌های بسیار که ایشان نوشته‌اند، آثاری که هریک جا دارد از سویه‌های گوناگون مورد پژوهش قرار گیرند. به‌عنوان مثال «باورهای خیس یک مرده» رمانی است که به اساسی‌ترین مشکل ایران یعنی آب می‌پردازد. این کتاب را از دست ندهید. از ته دل آرزو می‌کنم کارگردان قابلی از این شاهکار یک سریال ماندگار بسازد؛ رقیبی پرقدرت برای سریال دایی‌جان ناپلئون. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما از همه ویژه‌تر، حضور زنان در آثار محمدعلی است. در واقع او والاترین مقام را به زنان می‌دهد، هم در رفتار شخصی‌اش می‌بینیم، به‌عنوان مثال مدیران کارگاهش اغلب زنان‌اند، و هم در داستان‌ها و رمان‌هایش. در آدم و حوا می‌خوانیم «حوا از پاره‌ای خصایص خدای که در آدم کمتر چکیده شده بود، بهرهٔ بیشتری گرفته بود. همانند خدای دل می‌ربود. همانند خدای دل آرام را می‌شوراند. همانند خدای دل پرآشوب را به قرار می‌انداخت. همانند خدای لطیف بود، ظریف بود… همانند خدای شایستهٔ غیرتمندی بود. آدم هربار که به او می‌نگریست، از غصه خالی می‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر امروز پوستهٔ بیرونی جامعهٔ ایرانی شعار می‌دهد زن، زندگی، آزادی، نتیجه و درون‌مایهٔ شعوری‌ است که ادبیات و بزرگانی چون محمدعلی در پیوستگی و آهستگی و صبوری به بافت جامعه نفوذ داده‌اند. درود بر ایشان و آثارشان مانا»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از معرفی </span><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، که از ادمونتون، استان آلبرتای کانادا، به این برنامه آمده بود، دعوت کرد تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تبریک روز پدر و ابراز خوشحالی برای حضور در این نشست، و با اشاره به محدودیت وقت گفت: «سعی می‌کنم حرف‌هایم را در دو بخش جمع‌وجور کنم. چند دقیقه فقط در مورد خطابه‌های راه‌راه اشاره‌ای کوچک می‌کنم، بخش عمده‌ای از آن را خوشبختانه آقای دکتر سجودی قبل از من گفت، ولی من هم چیزی اضافه می‌کنم که تشویق کنم حتماً این کتاب را مطالعه بفرمایید. در رابطه با کارنامهٔ آقای محمدعلی، چندین مقاله و پایان‌نامه هست که در آن‌ها تلاش شده است فصول کار آقای محمدعلی تا اینجا دسته‌بندی، رده‌بندی و معنابخشی بشود. همچنان سفت و سخت ایستاده‌ام که هنوز زود است، هنوز دارد ادامه پیدا می‌کند و باید ببینیم در بلندمدت چه می‌شود، و چنان‌که می‌بینید ادامه دارد. محمدعلی در فصل اول حرکتش در نویسندگی که به‌نوعی وام‌دار ادبی</span><span style="font-weight: 400;">ات رئالیسم </span><span style="font-weight: 400;">اجتماعی است، تلاش می‌کند فهم ایرانیتش را در ساختار </span><span style="font-weight: 400;">روستا و نقاط حاشیه‌ای و نظایر آن بررسی </span><span style="font-weight: 400;">بکند، مشکلات جامعه را زیر سؤال ببرد و زیرِ ذره‌بین داستان ببرد و چنان‌که خانم رئیس‌دانا هم اشاره کردند که مثلاً در مورد قضیه آب ببینید در چه سالی اهمیت این قضیه را می‌دیدند، بحث قنات و بحث‌های این‌طوری را که در کتاب‌هایشان خواهید دید و حتماً آن‌هایی که خوانده‌اند می‌دانند در مورد چه حرف می‌زنم. بعد می‌آیند سراغ اسطوره‌ها و تلاش می‌کنند در ساختاری پژوهشی ببینند ریشهٔ این دردها که در روایت و فهم جمعی است، در تصویر جمعی ما از هویت ایرانی چه کارکردی دارد؛ این‌ها در بحث اسطوره و آن چند کاری که وابسته به قضایای اسطوره است، مطرح می‌شود. در دور جدیدشان بعد از مهاجرت، به نظرم می‌رسد رمان‌های آقای محمدعلی دارد می‌رود به درون خودش، و دارد شخصی‌تر می‌شود، انگار دارد مدام از آن کلیت بیرونی، از آن ناظر بیرونی مرحله‌به‌مرحله به درون خودش می‌آید و می‌خواهد از درون خودش ریشه‌یابی بکند.» </span></span></p>
<figure id="attachment_20860" aria-describedby="caption-attachment-20860" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20860" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?resize=333%2C500" alt="امیرحسین یزدان‌بُد، نویسندهٔ ساکن ادمونتون" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20860" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">امیرحسین یزدان‌بُد، نویسندهٔ ساکن ادمونتون</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامهٔ سخنانش گفت: «در چند اثر آخرشان، که مهم‌ترینشان همین اثر آخر است، از قضا به‌نظرم می‌رسد روان‌شناختی‌ترین و در عین حال شخصی‌ترین کاری که من از ایشان دیده‌ام، در این رمان پیدا می‌کنید. از ابتدا تا به انتهای این داستان چرخش‌های متوالی بین یک مثلث عشقی هست، از زنی از طبقهٔ حاشیه و ضعیف و فقیر جامعه بین دو روشنفکر؛ در واقع، انگار مواجههٔ دو جور مرد ایرانی با این زن، اینکه چگونه خواسته و ناخواسته حتی انگار آن مردانی که از فاجعه‌ای که زیر پوست فرهنگ ما برای زن دارد اتفاق می‌افتد، مطلع‌اند، چنان‌که به بیش از نیمی از جمعیت ما از بالا به پایین نگریسته شده و تحقیر می‌شود، در این کتاب و در این داستان، ریزبه‌ریز تصویری از آن را می‌بینید، اما نکته اینجاست که در این رمان دو موتیف زیبا هست که من این را در کارهای قبلی ایشان ندیده‌ام. از طرفی هدایت در بوف کورش یک دوگانهٔ لکاته و اثیری دارد، دوگانهٔ زنی که انگار اغواگر است و فاقد اخلاق و از طرفی دیگر زنی که در عین‌حال که جذاب است، مقدس است و مادر. انگار زن-مادر و زن-همسر، دوگانه‌ای این‌شکلی هدایت می‌سازد. همین را در روایت غربی‌اش در مورد مسیح داریم. مادر مریم و مریم </span><span style="font-weight: 400;">مجدلیه که ا</span><span style="font-weight: 400;">نگار دوگانه‌ای از زن اثیری و زن لکاته‌اند که آمده در طول داستان [خطابه‌های راه‌راه] این دوت</span><span style="font-weight: 400;">ا موتیف </span><span style="font-weight: 400;">را با هم حرکت می‌دهد، از پوچی و بدبینی نگاه هدایت انگار داستان را آرام‌آرام می‌برد به‌سمت آن نگاه اخلاقی، معنادار، حتی بشود گفت آئینی در فکر مسیحیت یا نگاه مسیح‌وار راوی به قضیه، جوری که راوی مدام اشاره می‌کند و اشاره می‌دهد به قضیهٔ مسیح و رابطه‌اش. حتی در مورد شخصیت اصلی داستان، جالب است که بدانید لیلی مجدعلیان، مریم مجدلیه بود… ببینید این‌طوری با کلمات بازی می‌کند؛ بازی فُرمی. خیلی می‌توان در این مورد حرف زد، من فقط خواستم اشاره‌ای بکنم به این ایدهٔ دوتایی حرکت‌کردن، از آن دوتایی نهیلیستی و پوچ‌گرایی به دوتایی معنابخش در زندگی. دوست داشتم به این اشاره بکنم و به همین‌جا اکتفا می‌کنم که به‌نظرم می‌شود ساعت‌ها در این مورد بحث کرد.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی از زاویهٔ دید یکی از شاگردان محمد محمدعلی افزود: «من هم روایتی مشابه بقیه دارم؛ انگار به‌طرزی باورنکردنی برای همهٔ ما یک الگوی پدرانه، استادانه داشته‌اند. توی پیرمرد و دریا، پیرمردی هست به‌‌نام سانتیاگو که به جنگ ماهی بزرگی می‌رود و تلاش می‌کند که آن را بگیرد. با کلی داستان و این‌ها ماهی را می‌گیرد، بعد کوسه‌ها حمله می‌کنند و در نبرد با کوسه‌ها، همنوع‌های آن ماهی تکه‌پاره‌ای از آن ماهی را افتان و خیزان، خونین و خو‌ن‌آلود به ساحل می‌رسانند، ولی بالاخره کار خودش را می‌کند و به آن هدفش می‌رسد اگرچه نتیجه‌اش فقط اسکلت آن ماهی است. آخرین صحنه‌های آن رمان جایی سانتیاگو دارد از تپه‌ای بالا می‌رود و دکل قایقش را به دوشش می‌کشد. دوباره آن تصویر مسیح آنجا برای من تداعی شد. چرا دارم این را به شما می‌گویم؟ در مورد اینکه من چه‌جوری با ایشان آشنا شدم؛ شباهت نام کوچک پدرم، محمدعلی یزدان‌بُد، با محمد محمدعلی، به‌همین سادگی. دو تا اسم دیدم هیچ‌کدامشان را نمی‌شناختم یکی یعنی اسم فامیلش اسم کوچک پدر من را داشت، و این‌طور شد که من ۱۸ سال پیش وارد کلاس‌های آقای محمدعلی شدم و زندگی‌ام به پیش و پس از این اتفاق تقسیم شد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به تصویر زنان در آثار محمدعلی گفت: «اما در طول این مسیر آنچه دیده‌ام این بود که آقای محمدعلی تمام‌مدت انگار به‌نوعی بار رنجی را که زنان در جامعهٔ ما از طرف مردها به دوش خودشان کشیده‌اند، نه از مردها بلکه از آن فرهنگ غالبی که انگار به‌دست مردان نوشته شده، اجرا شده، طراحی شده و پذیرفته شده بود، خودش تنهایی دوست داشت به عهده بگیرد. برای همین است که کلمهٔ فمینیسم را در اینجا نمی‌شنوید. هیچ‌کس در مورد فمنیست‌بودنش حرفی نمی‌زند، ولی واقعاً به‌نظرم ی</span><span style="font-weight: 400;">کی از مهم‌ترین موتیف‌ها که به‌خصو</span><span style="font-weight: 400;">ص در دور اخیرش که مدام افزایش پیدا می‌کند، این است که توجه ما را می‌برد به این سمت که این نابرابری، این ناحقی در حق زنان باید از توی جامعهٔ روشنفکر از بین خود ما، خود من، خود شما، خود هر کدام از ما بشکند و این‌جوری که توی گفته و خطابهٔ کوتاهش مدام به زن، زندگی، آزادی، اشاره می‌کند و می‌گوید که انگار اولین کتابم است، انگار صدایی است که همیشه می‌خواسته [به گوش برساند]. من قضیه را این‌طور می‌بینم. هر آدمی، همهٔ ما، من حداقل بارها در زندگی‌ام گم شده‌ام و مسیرم را در شلوغی‌ها از دست داده‌ام. ما چیزهایی می‌خواهیم مثل نشانه، مثل فانوس دریایی در توفان که بهش نگاه می‌کنیم، پیدایش کنیم. هر تماس من، هر بار که دیدمشان، هر بار که حتی با هم شوخی کردیم و حرف‌های خنده‌دار زدیم، کوتاه و جمع‌وجورشده، انگار یادم انداخته که چه می‌خواسته‌ام، کجا بوده‌ام، انگار من را آورده نقطه، سرخط و دوباره به من این اطمینان را داده که می‌توانی برگردی و دوباره شروع بکنی. نقش عجیبی است که به‌طرز حیرت‌انگیزی برای خیلی‌های دیگر بازی کرده است. امروز روز پدر است و من با مفهوم پدر امروز بیشتر از هر روز دیگری در زندگی‌ام درگیرم و دوست دارم بهشان بگویم که بدون شما من تا حالا ده‌ها بار گم شده بودم. هرجا گم شدم، یک زنگ شوخی، یک بحث جدی، گاهی وقت‌ها عتاب، گاهی وقت‌ها خطاب، گاهی وقت‌ها «ای شیطون این کارها رو نکن»، همهٔ این‌ها مرا برگردانده است به نقطه، سر خط.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در پایان سخنانش گفت: «بسیار سپاسگزارم از اینکه شما در زندگی من بودید و این‌قدر به ما کمک کردید. بسیار سپاسگزارم از عزیزان نشر رها، مرسی از همه‌تان که اینجا هستید و به‌همراه من و از صمیم قلب، حضور ایشان را جشن می‌گیریم. مرسی از همه‌تان.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، اعلام کرد که مهمان ویژه‌ای در این نشست شرکت کرده است؛ </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> (Fin Donnelly)، نمایندهٔ مجلس استانی از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین (Coquitlam-Burke Mountain). او همچنین ضمن معرفی </span><b>افشین سبوکی</b><span style="font-weight: 400;">، انیماتور، کاریکاتوریست و کارتونیست ساکن ونکوور، و </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;">، فعال حقوق بشر، </span><span style="font-weight: 400;">و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">از این سه تن دعوت کرد تا به‌همراه محمد محمدعلی به روی صحنه بروند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابتدا </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان کوتاهی ایراد کرد و ضمن معرفی خود، گفت: «به‌راستی افتخار می‌کنم که امشب اینجا هستم و در این برنامه برای به‌رسمیت‌شناختن دستاوردهای والای محمد محمدعلی، نویسندهٔ محترم ایرانی، شرکت کرده‌ام. کارها و آثار ادبی شما تأثیرات مانایی در ادبیات فارسی داشته است و الهام‌بخشِ خوانندگان بسیاری در سراسر دنیا بوده است. من عمیقاً تحت تأثیر زندگی و آثار محمد محمدعلی به‌عنوان یک نویسنده، قرار گرفته‌ام. به‌ویژه اینکه چگونه داستان‌های محمد محمدعلی نوری بر واقعیت‌ها و چالش‌های اجتماعی تابانده، برای من الهام‌بخش بوده است. ادبیات این قدرت را دارد که آگاهی‌رسانی کند و آغازگر مکالمات و گفت‌وگوهای مهمی دربارهٔ معضلاتی که جامعه با آن‌ها روبه‌روست، باشد. و نویسندگانی مانند محمد محمدعلی هستند که تفکر انتقادی را تشویق می‌کنند. کلمات شما این توان را دارند که ما را به دنیاهای دیگری ببرند، احساسات عمیق را برانگیزند و دیدگاه‌های ما را به چالش بکشند. آثار شما در ادبیات، زندگیِ خوانندگان بی‌شماری را غنی‌تر کرده است، و میراث شما همچنان الهام‌بخش نسل‌های آینده خواهد بود.»</span></span></p>
<figure id="attachment_20861" aria-describedby="caption-attachment-20861" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20861" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="فین دانلی، نمایندهٔ مجلس استانی بریتیش کلمبیا از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین در حال اهدای لوح تقدیر به استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20861" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فین دانلی، نمایندهٔ مجلس استانی بریتیش کلمبیا از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین در حال اهدای لوح تقدیر به استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت که از طرف جامعه‌ای که نمایندگی‌اش می‌کند، لوح تقدیری به محمد محمدعلی تقدیم می‌کند که متن آن از این قرار است:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">«در به‌رسمیت‌شناختن مشارکت فوق‌العادهٔ شما در ادبیات فارسی و تأثیر ژرف آن روی جامعهٔ ما، داستان‌گویی شما الهام‌بخش اذهان بوده و میراث فرهنگی ما را غنی کرده است. با سپاسی صمیمانه، ما دستاوردهای ارزشمند شما را محترم می‌داریم. سپاس از شما، محمد محمدعلی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تقدیم لوح تقدیر به استاد محمدعلی، روز پدر را تبریک گفت و صحبتش را با شعار «زن، زندگی، آزادی» پایان داد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>افشین سبوکی</b><span style="font-weight: 400;"> کاریکاتوری را که از استاد محمدعلی کشیده بود، به ایشان تقدیم کرد.</span></span></p>
<figure id="attachment_20863" aria-describedby="caption-attachment-20863" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20863" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="افشین سبوکی، انیماتور، کارتونیست و کاریکاتوریست ساکن ونکوور در حال اهدای کاریکاتور استاد محمدعلی به ایشان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20863" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">افشین سبوکی، انیماتور، کارتونیست و کاریکاتوریست ساکن ونکوور در حال اهدای کاریکاتور استاد محمدعلی به ایشان</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_20868" aria-describedby="caption-attachment-20868" style="width: 589px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20868" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?resize=589%2C750" alt="طرح از افشین سبوکی، هنرمند ساکن ونکوور" width="589" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?w=589&amp;ssl=1 589w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?resize=236%2C300&amp;ssl=1 236w" sizes="auto, (max-width: 589px) 100vw, 589px" /><figcaption id="caption-attachment-20868" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">طرح از افشین سبوکی، هنرمند ساکن ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;">، طی ایراد سخنانی ضمن تأکید بر حضور ارزشمند محمد محمدعلی در جامعهٔ ایرانی ونکوور، گفت که ایشان با فعالیت‌های ادبی خود و فرهنگ‌سازی بهترین کار را برای انقلاب «زن، زندگی، آزادی» می‌کند. وی با تأکید بر اهمیت نکوداشت برای افراد برجسته در جامعه‌مان، پیام </span><b>بونیتا زاریلو</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس فدرال کانادا از حوزهٔ پورت مودی – کوکئیتلم، را خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با احترام، من، بونیتا زاریلو، نمایندهٔ مجلس فدرال کانادا، متأسفانه به‌دلیل سفرم به اتاوا نتوانستم در این مراسم باشکوه حضور پیدا کنم، به این وسیله، کمال احترام و سپاس خود را خدمت جناب آقای محمد محمدعلی و همهٔ شرکت‌کنندگان و همچنین جامعهٔ ایرانیان این شهر تقدیم می‌دارم که با حضور خود در این مراسم از یک عمر تلاش بی‌وقفهٔ این نویسندهٔ بزرگ در راه پیشبرد فرهنگ و ادبیات ایران قدردانی می‌کنند. ضمناً تبریک صمیمانه‌ام را برای نشر کتاب جدید ایشان پذیرا باشید.»</span></p>
<figure id="attachment_20862" aria-describedby="caption-attachment-20862" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20862" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="فرهاد صوفی، فعال اجتماعی و حقوق بشر و از برگزارکنندگان برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20862" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فرهاد صوفی، فعال اجتماعی و حقوق بشر و از برگزارکنندگان برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی سپس متن لوح تقدیر پارلمان کانادا را خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«به‌عنوان نمایندهٔ پارلمان فدرال کانادا از حوزهٔ پورت مودی – کوکئیتلم، افتخار دارم از شما جناب محمد محمدعلی برای فعالیت‌های حقوق بشری و حضور پررنگتان در ارائهٔ فرهنگ و ادبیات فارسی تقدیر نمایم.» و پس از آن </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;"> لوح تقدیر را از طرف بونیتا زاریلو به استاد محمدعلی تقدیم کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پایان‌بخش برنامهٔ نکوداشت ویدیوی کوتاهی بود از </span><b>نسیم خاکسار</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن هلند، که دعوت شده بود در این برنامه شرکت کند، اما متأسفانه نتوانسته این سفر طولانی را به انجام برساند. او همچنین یادداشتی نوشته بود که قرار بود پس از پخش ویدیو خوانده شود که به‌دلیل طولانی‌شدن برنامه مقدور نشد. متن یادداشت </span><b>نسیم خاکسار</b><span style="font-weight: 400;"> از این قرار است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نخست سلام می‌کنم به همهٔ حاضران در این نشست ادبی و بزرگداشت محمد محمدعلی، دوست عزیز و دیرینه‌ام در کانون نویسندگان ایران، و تبریک می‌گویم به او و به خودمان به‌خاطر انتشار کتاب تازه‌اش.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چون وقت تنگ است و می‌دانم دوستانی در این نشست از کارهای محمدعلی عزیز سخن می‌گویند، یک‌راست می‌روم سراغ رمان «برهنه در باد»، رمانی دلنشین از محمدعلی که از یکی دو هفته پیش تا امروز مشغول خواندن آن بوده‌ام. رمانی پر از کشش برای خواننده و با نثری زیبا و جزئی‌نگر که خواننده‌ای مثل من را وادار می‌کرد گاه برگردم و سطرهایی را یکی دو بار بخوانم؛ آن هم به‌خاطر لذتی که از خواندن آن‌ها می‌بردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بدو امر یک راوی، مهرعلی جوانمرد، ماجراهای این رمان را روایت می‌کند، اما جلوتر که می‌رود راویانی دیگر هم به راوی اول افزوده می‌شوند. اما همواره از ابتدا تا انتها، این همان راوی نخست است که روایت‌ها را به هم می‌دوزد و در جاهایی مناسب می‌آورد تا هم ماجراهای پرکشش رمان را بسازد و هم طرح اصلی آن را که دور شخصیتی به‌نام ستوان منصور مرعشی پاچناری می‌چرخد، جلو ببرد. ساختاری دلنشین از روایت‌های تودرتو در ایجاد پرسش برای خواننده و نیز کمک به گشودن میدان اصلی رمان که زمان و مکان‌هایی گوناگونی را در بر می‌گیرد. نوعی کلاژ در نقاشی، تا واقعیت امر &#8211; منظورم واقعیت داستانی &#8211; ساخته و آفریده شود. راوی، مهرعلی جوانمرد، که زمان شروع ماجراهای رمان، دوران خدمت نظام‌وظیفه‌اش را در سپاه ترویج و آبادانی می‌گذراند، نویسندهٔ جوانی است که هم‌زمان با کارهایی که به‌حکم وظیفه باید انجام دهد، از وقایعی که بر او و دوروبرش می‌گذرند نیز یادداشت برمی‌دارد تا مصالحی برای نوشتن داستان و رمان در آینده فراهم کند. آشنایی راوی/نویسنده با ستوان مرعشی در این دوره است که صورت می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روایت‌هایی که در این رمان بر بنیاد زندگی و شخصیت ستوان مرعشی و از زبان راویانی مثل سرهنگ، پدرزن راوی، و افرادی دیگر ازجمله مهرعلی جوانمرد که در بخش‌هایی از آن شریک است ساخته می‌‌شوند، می‌توانند رویدادهایی باشند واقعی که با ستوان مرعشی ربط مستقیم داشته‌اند و هم می‌توانند رویدادهایی زاییدهٔ تخیلی راویان باشند. جالب‌بودن این کار وقتی است که ستوان مرعشی هم برای ساخته‌وپرداخته‌شدن این روایت‌ها، گاه با راویان همراه می‌شود و به روایت آن‌ها شاخ‌وبرگ‌های تازه می‌دهد. در متن چنین روایت یا روایت‌هایی است که واقعیت‌هایی از جامعهٔ ما در زمان حکومت شاه و بعد از آن، در بگیروببندهای بعد از انقلاب و دورهٔ جنگ بین عراق و ایران، بیانی داستانی پیدا می‌کنند. جامعه‌ای که آدم‌هایی نظیر تیمسار رحمتی در آن از امتیازهایی برخوردارند و ستوان مرعشی که از اعماق جامعه برخاسته، با کمک تیمسار رحمتی که شوهرخواهر اوست، زندگی‌اش دستخوش دگرگونی و تغییر می‌شود. همین تغییر و دگرگونی‌هاست که باعث می‌شود برای روشن‌کردن آن‌ها، راویانی گوناگون وارد عرصهٔ رمان شوند. در این رمان و گفت‌وگوهای بین راوایان و شخصیت‌هایی که در جست‌وجوی یافتن سیمای واقعی ستوان مرعشی‌اند، که راوی/نویسنده نیز از همان آغاز، هم از نظر وظیفهٔ شغلی و هم ذوق نویسندگی‌اش در پی یافتن آن است، جامعه و جهانی در برابر ما شکل می‌گیرد که هم برایمان آشناست و هم غریب. غریب‌بودن آن برمی‌گردد به تازگی رویدادها، حرف‌ها و نظرها و چهره‌هایی خلق‌شده در آن و همین‌هاست که خواننده را نیز با شوق به دنبال خود می‌کشاند. از تکه‌های اعجاب‌آور و دلنشین رمان ماجرای شرط‌بندی آقامهدی، پدر ستوان مرعشی، و آقابیات، پدر مریم، است در مسابقهٔ کفتربازی‌ای که به راه انداخته‌اند. مسابقه‌ای که اگر آقامهدی در آن برنده می‌شد و کبوتر او می‌برُد، آقابیات مجبور می‌شد رضا بدهد به خواستگاری آقامهدی از مریم برای پسرش منصور مرعشی. این نوشتهٔ کوتاه را با نشان‌دادن چگونگی جزئی‌نگاری در نثر و زبان محمدعلی در این رمان و آفریدن دیالوگ‌های زنده ای که بارها من را به تحسین واداشته، تمام می‌کنم. این تکهٔ کوتاه که آورده می‌شود، توصیف لحظاتی است از عاشق‌شدن منصور به مریم، دختر آقابیات، در نوجوانی و به‌زبان و لحن خودش، در بازجو‌هایی که سرهنگ برای به وادارکردن او به حرف از زندگی دور ودرازش می‌کند: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«موهایش را چنان ریزریز می‌بافت که من نمی‌فهمیدم چطوری. بعدها دیدم یکی از زیر یکی از رو در هم می‌تنید. از دور که نگاه می‌کردم، هر کدام از گره‌ها را اندازهٔ یک نخود می‌دیدم. گاهی هم همهٔ بافته‌ها را پشت سرش جمع می‌کرد. می‌شد دسته‌گلی پر از گل‌های ریزریز مشکی. نمی‌دانم به چی تشبیه کنم. یادم است که او ساعت‌ها می‌بافت و من ساعت‌ها نگاهش می‌کردم. بعد گُل‌ِسر قرمز می‌زد. یک سیم دراز و قرمز را فرو می‌کرد وسط آن گلوله‌های سیاه و من یکباره دُم آن پروانهٔ قرمز را می‌کشیدم. رشته‌های بافته یکباره ول می‌شد روی شانه‌های سفید و تپلش… گریه می‌کرد و و دنبالم می‌دوید.» ص ۱۸۴ و ۱۸۵ کتاب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی عزیز، تندرست و تابان باشید و برای ما همچنان بنویسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسیم خاکسار</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شانزدهم ماه ژوئن ۲۰۲۳، اوترخت»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پخش ویدیوی نسیم خاکسار، بهاره دهکردی از حضار تشکر کرد و پایان برنامه را اعلام نمود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20870" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">*<span style="font-weight: 400;">گفتنی است به‌دلیل محدودیت زمانی در این برنامه تنها گزیده‌ای از پیام‌ها پخش شد، ولی روز بعد از مراسم کلیپ کامل پیام‌های اهل قلم به‌مناسبت نکوداشت محمد محمدعلی از سوی نشر رها منتشر شد که می‌توانید آن را در اینجا ببینید: </span></span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/wLSOoPVrExI?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/">ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20842</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور»، با حضور میهمان ویژه، مرتضی مشتاقی، نمایشنامه‌نویس و کارگردان ساکن ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/05/03/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/05/03/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 May 2023 03:05:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[امیر حسن زاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیر حسن‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان‌نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20498</guid>

					<description><![CDATA[<p>نیکی فتاحی – ونکوور در تاریخ ۱۱ آوریل ۲۰۲۳، کارگاه هفتگی داستان‌نویسی ونکوور تحت نظر استاد محمد محمدعلی، نویسندهٔ ساکن ونکوور، جلسه‌ای پیرامون نقد و بررسی نمایش «میر نوروزی»، نوشتهٔ مرتضی‌ مشتاقی، نمایشنامه‌نویس و کارگردان ساکن ونکوور، برگزار کرد. این نمایش در روز ۲۵ مارس ۲۰۲۳، در سالن کی‌میک‌ سنتر در وست ونکوور، و در روز ۲۶ مارس ۲۰۲۳، در سالن تری فاکس در پورت کوکئیتلام به اجرا درآمد. متن این نمایشنامه به‌همراه توضیحات و تاریخچهٔ...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/05/03/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-7/">گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور»، با حضور میهمان ویژه، مرتضی مشتاقی، نمایشنامه‌نویس و کارگردان ساکن ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%ad%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نیکی فتاحی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تاریخ ۱۱ آوریل ۲۰۲۳، کارگاه هفتگی داستان‌نویسی ونکوور تحت نظر استاد محمد محمدعلی، نویسندهٔ ساکن ونکوور، جلسه‌ای پیرامون نقد و بررسی نمایش «میر نوروزی»، نوشتهٔ مرتضی‌ مشتاقی، نمایشنامه‌نویس و کارگردان ساکن ونکوور، برگزار کرد. این نمایش در روز ۲۵ مارس ۲۰۲۳، در سالن کی‌میک‌ سنتر در وست ونکوور، و در روز ۲۶ مارس ۲۰۲۳، در سالن تری فاکس در پورت کوکئیتلام به اجرا درآمد. متن این نمایشنامه به‌همراه توضیحات و تاریخچهٔ سنت نمایش میر نوروزی، در کتابی با عنوان <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">«ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» ماه مارس گذشته از سوی «نشر رها» در ونکوور منتشر شد</a>. این جلسه از طریق زوم برگزار شد و ۲۷ نفر در آن شرکت داشتند. هماهنگی‌های لازم برای برگزاری جلسه را درفشه جوادیان کوتنایی، و گردانندگی آن را فریبا فرجام، از اعضای «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور»، بر عهده داشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نیمهٔ اول جلسه، امیر حسن‌زاده، از اعضای کارگاه، سه داستان کوتاه خود را با عنوان‌های «زُل»، «اتاق خیس»، و «دست‌هایش» برای شرکت‌کنندگان خواند. این سه داستان کوتاه را می‌توانید در <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/05/03/%d8%b3%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%b3%d9%86%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener"><strong>اینجا</strong></a> بخوانید.</span></p>
<figure id="attachment_20501" aria-describedby="caption-attachment-20501" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20501" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/IMG_4522.jpg?resize=500%2C333" alt="امیر حسن‌زاده، در صحنه‌ای از نمایش «میر نوروزی» در ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/IMG_4522.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/IMG_4522.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/IMG_4522.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20501" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">امیر حسن‌زاده، در صحنه‌ای از نمایش «میر نوروزی» در ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس چند تن از حاضران، ازجمله استاد محمد محمد‌علی، این سه داستان کوتاه را مورد نقد و بررسی قرار دادند. خلاصه‌ای از این صحبت‌ها به قرار زیر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استاد محمد‌ محمد‌علی در این‌باره گفت: «شخصیت اصلی در این داستان‌ها زبان است. امیر حسن‌زاده توانسته به‌خوبی از پس زبانی که مورد استفادهٔ قشر زحمتکش، یا اگر بشود گفت، کف خیابان است برآید، و آن‌ را با شخصیت داستان منطبق کند. مونولوگ‌ها و دیالوگ‌های درونی و بیرونی خوب از کار در‌آمده، به‌خصوص در داستان «زُل»، مونولوگ‌های درونی دست‌فروش که نشان‌دهندهٔ نگاه او به پیرامونش است، به‌خوبی بیان شده است. در داستان «زُل»، خط اتوی چادر زن، و تصویر گذرایی که از مادر راوی به دست داده، داستان را عمق بخشیده است، و نکتهٔ روشن داستان هم در آنجاست؛ وگرنه اتفاق حمله به دست‌فروش‌ها، خود موضوعی ‌است که زیاد دیده‌ایم و تازگی ندارد. داستان «اتاق خیس» من را یاد فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی انداخت، با این تفاوت که درست برعکس آن است؛ یعنی در فیلم فرهادی، استیصال و ناتوانی پدرِ دچار آلزایمر با همدلی کامل پسر روبه‌رو است، درحالی‌که در اینجا، پدر روی دست پسرش حالت سربار دارد و پسر نمی‌داند با او چه کند. همچنین این داستان اوضاع اقتصادی را خوب نشان داده است. در داستان «دست‌هایش»، زن از نهایت ناچاری است که وا می‌دهد، چون با شغلی که دارد زندگی‌اش نمی‌گذرد. این سه داستان خیلی نمایشی-سینمایی‌اند؛ ناچاری و استیصال شخصیت‌ها در آن‌ها برجسته است، و دنیایی را نشان می‌دهد که گذرانش بسیار دشوار است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس سعید ممتازی نظرات خود را این‌گونه بیان کرد: «این داستان‌ها نگاهی دارند به افراد مختلفی از قشر فرودست، که گرفتار شرایط‌ سخت‌اند. در داستان اول، تا نیمهٔ پایانی، گمان نمی‌رود که پرسوناژ زن باشد، و ماجرا خیلی مردانه به نظر می‌رسد. پایان داستان هم مبهم است و بر اساس حدس و گمان باید نتیجه گرفت. داستان دوم، موقعیت آشنا و ملموسی را نشان می‌دهد، زبان آن برخلاف داستان قبل رسمی است، ولی هر دو زبان به‌خوبی استفاده شده‌اند. در داستان دوم، بهتر بود شخصیت پسر آن‌همه منفی نبود و مخلوطی از خوب و بد را در بر می‌داشت تا واقعی‌تر به نظر برسد. قشنگ‌ترین جمله در این داستان‌ها این است: «وقتی مادر زنده بود، همه‌ٔ پنجره‌ها پرده داشتند.» که جمله‌ای سمبولیک هم است. در داستان سوم، حس‌های فروخوردهٔ جنسی نقش بزرگی دارد و با شرایط اقتصادی موجود مخلوط شده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن نیکی فتاحی گفت: «داستان اول شرایط اجتماعی و مشکلات قشر خاصی از جامعه را نشان می‌دهد؛ به‌شکل تک‌گوییِ نمایشی، و با زاویه‌ٔ دید اول‌شخص. تعلیق خوبی هم در داستان وجود دارد. هرچند فضای داستان از لحاظ بیان جو حاکم بر جامعه و فشار موجود از طرف قدرت حاکمه، خوب پرداخته نشده است؛ پیش‌فرض‌های داستان باید در خود داستان ساخته و پرداخته می‌شد. داستان دوم گنگ و نامفهوم بود، و علت آن پایگاه نامعلوم و متغیر راوی است؛ معلوم نیست دیالوگ‌ها را چه کسی بیان می‌کند. مضمون داستان جالب است، اما بهتر بود علت بیکارشدن پسر و شرایط کنونی‌اش بیان می‌شد. داستان سوم خوش‌خوان و روان، و نثر آن مثل داستان اول، متناسب با شخصیت است. مضمون داستان اما کلیشه‌ای است. به‌علاوه، متوجه درون‌مایه‌ٔ داستان نشدم. نقطهٔ قوت این داستان، توصیف ظاهر مرد و نشان‌دادن جزئیات اندام اوست که حسی اروتیک القاء می‌کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه آرش چنانی گفت: «در داستان اول تعلیقی ساخته می‌شود که بعد رها می‌شود و پاسخی به‌ آن داده نمی‌شود. همهٔ داستان به‌صورت مونولوگ است به‌جز یک‌جا که دیالوگ می‌شود، و این دیالوگ کمکی به داستان نمی‌کند. در داستان دوم سؤال این است: چرا باید خواننده برای فهمیدن جریان داستان شکنجه بشود؟ تغییر زاویه‌ٔ دید ناگهانی و آزاردهنده است. در قسمتی از داستان سوم، به نظر می‌رسد که زمان‌پریشی وجود دارد و افعال ناگهان ماضی بعید می‌شوند و این باعث گم‌گشتگی خواننده و ابهام داستان می‌شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس مرال دهقان نظر خود را دربارهٔ این سه داستان کوتاه چنین بیان می‌کند: «داستان‌ها تصویری، از دید من حتی شاعرانه، و عاشقانه بودند، با زبانی بسیار قوی. در داستان اول زبان محاوره به‌کار رفته که کار مشکلی است، و در آن به ظرافت‌های زبانی نیز توجه شده است. وجه مشترک هر سه داستان وجود رابطه‌ای دونفره است؛ در داستان اول رابطهٔ عاطفی حمایت‌گرانه، در داستان دوم رابطه‌ا‌ی عاطفی که با بوسه تمام می‌شود، در دستان سوم رابطه‌ای تنانه که به هماغوشی ختم می‌شود. داستان سوم برایم جذاب‌تر و متفاوت‌تر بود و به‌نظرم قابل‌ترجمه است چون در هر فرهنگی می‌تواند مقبول باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن علی فدایی گفت: «داستان‌ها مثل فیلم سه‌قسمتی خوبی بود با مضمونی یکسان. البته این روزها به این مضامین یعنی فقر، اجبار، فلاکت، عشق، روابط انسانی و&#8230; زیاد پرداخته می‌شود. داستان‌ها اجرا، بیان، و زبان خوبی داشتند، تصویری-سینمایی بودند و در عین حال ادبی. من داستان‌ها را پسندیدم چون از آن‌ها معانی و تفاسیر زیادی می‌شد دریافت کرد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه نوبت به حمید مساح رسید. او گفت: «نویسنده با انتخاب بهیار، کارگر ادارهٔ برق، دست‌فروش، و فرد بیکار، به‌صورت موجز ولی مؤثر دل‌نگرانی‌ها و گرفتاری‌های آن‌ها را مطرح می‌کند. نکتهٔ مهم در هر سه داستان این است که شخصیت‌های داستان با وجود دست‌وپازدن در مشکلات، هیچ‌گاه روابط عاطفی و انسانی را فراموش نمی‌کنند. از بین سه داستان ، سومی را بیشتر پسندیدم. گلی، تازه‌عروس، با کار سخت بیمارستان و فروش خانه‌ای که ارث پدری‌اش است، از شوهر معلولش تا دم مرگ پرستاری می‌کند. ولی پس از مرگ او، به‌علت سیگارکشیدن و رابطهٔ عاطفی با مردی دیگر، مورد انتقاد اطرافیان است. در داستان دوم گاهی شخصیت پسر و پدر جابه‌جا می‌شوند که به‌نظر می رسد نویسنده این‌ کار را به‌عمد انجام داده تا آشفتگی را نشان دهد. داستان اول کمی گنگ بود؛ دلیل ترس پسر از زن چادری مشخص نیست.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس فریده مختارزاده گفت: «داستان‌ها همگی خوب بودند. جنبهٔ اقتصادی آن‌ها بر روابط عاطفی‌شان غلبه داشت، بهتر است جنبهٔ ارتباطات انسانی آن قوی‌تر شود. در مجموع، دو داستان اول به‌لحاظ پرداختن به مشکلات دست‌فروشان و سالمندان خیلی ملموس بودند و من به نویسنده تبریک می‌گویم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های افراد یادشده، امیر حسن‌زاده از نظرات آن‌ها تشکر کرد و چنین توضیح داد: «در داستان دوم، کسی صحبت نمی‌کند و فقط تصورات و افکار ذهنی پدر و پسر است که بی‌واسطه بیان می‌شود، به‌جز این‌ دو، یک راوی سوم‌شخص هم هست و مجموعاً می‌شود سه راوی. در داستان سوم هم بحث حس‌های فروخورده است، و رابطهٔ زنی با مردی را نشان می‌دهد که چون شوهر سابق او دست‌هایش را از دست داده بوده، حالا زن حسرت‌زده است و توجهش به دستان این مرد جلب شده و کشش تنانگی را در آن دست‌ها می‌بیند. در داستان برایم رابطهٔ انسانی مهم‌تر است و پرداختن به فقر در درجهٔ دوم اهمیت قرار دارد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیمهٔ دوم جلسه، به بررسی نمایش «میر نوروزی» اثر مرتضی مشتاقی اختصاص داشت. در این نیمه، ابتدا استاد محمد‌ محمد‌علی طی مقدمه‌ای به مرتضی ‌مشتاقی و گروه نمایشی او خوشامد گفت و ضمن توصیف این نمایش به‌عنوان رویدادی نادر در صحنهٔ تئاتر خارج‌ازکشور، به بیان نکاتی در مورد نمایش مذکور پرداخت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نخست به تک‌تک دوستان حاضر در جلسه صمیمانه خوشامد می‌گویم. این جلسه‌ٔ فوق‌العاده، به پاس زحمات خالصانه و بی‌دریغ دوست دیرینه‌ام، مرتضی‌مشتاقی، است که طی سال‌ها باعث و بانی اجراهای متعدد تئاتر در شهر ونکوور بوده است. شهری که تا ۳۰ سال پیش فاقد اغلب امکانات ادبی-هنری ایرانی بوده، اما اکنون می‌رود تا به جایگاه شایسته خود دست‌ یابد. می‌خواهم با استعانت‌بخشی از گفته‌های میخائیل‌ باختین، نظریه‌پرداز ادبی روس، به نکته‌ای اشاره کنم و آن اینکه [نقل به مفهوم] نقد هیچ اثر هنری-ادبی‌ای بدون درنظر‌گرفتن زمان و مکان تولید و پیشینهٔ صاحب اثر کامل نیست&#8230; از همین‌جا گریزی می‌زنم به روایت شفاهی نمایشنامهٔ «میر نوروزی» که با همت مرتضی‌ مشتاقی به‌مثابه عتیقه‌ای از زیر خاک فراموشی بیرون آمده و اکنون به‌صورت کتابی خواندنی پیش روی ما قرار گرفته است. می‌توان حدس زد جمعی از هم‌وطنان ساکن ونکوور به‌دلایل گوناگون، ازجمله دوری از وطن و خاستگاه زبان فارسی و زبان اقلیمی خود و مصائب و بی‌درکجایی و ناکجایی مهاجرت، تا قبل از دیدن نمایش و خواندن کتاب کنجکاو بوده‌اند که مضمون و محتوای آن چیست! اینجا و آنجا شنیدم چند تن آن را در ردیف سریال نمادین «سلطان وشبان» ۱۳۶۲، و برخی با فیلم «کفش‌های میرزانوروز» ۱۳۶۴، به‌نمایش‌درآمده در تلویزیون ایران، که هر دو اقتباسی آزاد بود از قصه‌های شفاهی فولکلوریک، می‌دانستند. بی‌شک کُردهای ساکن ونکوور در این ردیف نبودند چرا که یکی از خاستگاه‌ها و پایگاه‌های اصلی اجرای میر نوروزی چه‌بسا همان منطقه بوده است. باز هم چه‌بسا طبق نوشتهٔ مرتضی‌ مشتاقی در کتاب میر‌نوروزی، بعید نیست این نمایش مردمی تا همین اواخر در برخی روستا‌ها و قصبه‌های کردستان به‌ اجرا در می‌آمده و با استیلای جمهوری‌ اسلامی رو به فراموشی رفته است. اگر از اصل مفهوم دور نشویم، تأکید راقم سطور بر این نکته است که چه‌بسا متن یا خبر روایت میر نوروزی علاوه بر جنبهٔ اطلاع‌رسانی، از وجود چنین رسمی در مناطق گوناگون ایران پهناور ما، یادآور آرزوهای ملتی بوده است برای تغییر و آغاز زندگی نویی که با زبانی استعاری و کنایی و سمبلیک بیان شده برای فرمانروایانی که طی قرن‌ها خودخواهانه و بی‌خردانه علاوه بر ندیدن مسائل و مشکلات روزمرهٔ مردم، از قدرت و برندگی زبان طنز نیز می‌هراسیده‌اند؛ زبان طنزی که خواستی عمومی بوده است برای مقابله با عبوسی زمامداران و عبرت‌آموزی آنان. سخن‌ کوتاه اینکه تا جایی که اطلاع دارم، نمایش میر نوروزی برای نخستین‌بار است که خارج کشور توسط یک گروه نمایش زبده در ونکوور کانادا به اجرا درآمده و از همین‌ جایگاه نقطهٔ عطفی شمرده می‌شود در بازنمایی این رسم شادی‌آفرین، و این جای تبریک دارد. بار دیگر به تک‌تک اعضاء گروه نمایش خوشامد می‌گویم. همچنین مقدم سیما‌ غفارزاده، سردبیر مجله‌ «همیاری» و مدیر انتشاراتی «رها» را گرامی می‌دارم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های استاد محمد محمد‌علی، تعدادی از شرکت‌کنندگان، به بحث و بررسی این نمایشنامه و اجرای آن پرداختند و سؤالات خود را مطرح کردند. خلاصه‌ای از صحبت‌های مطرح‌شده در این بخش به قرار زیر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شقایق محمدعلی نظر خود را چنین بیان کرد: «نمایش «میر نوروزی» که آیین کمترشناخته‌شدهٔ ایرانی را روی صحنه بازآفرینی می‌کند، در ذات خود یک نمایش در نمایش است. کارگردان و بازیگران با تعهد به همین بستر، هم آیین میر نوروزی را زنده کردند و هم به‌موازات، اشاراتی به موضوعات روز جامعهٔ ایران داشتند. زبان نمایش که ترکیبی بود از زبان نمایش‌های آیینی و تخته‌حوضی، و تسلط بازیگران به این زبان، از نقاط قوت کار بود. از لحاظ اجرا هم، اگر نمایش به میزانسن کلاسیک نمایش‌های سنتی-آیینی وفادارتر می‌ماند، شاید موفق‌تر بود؛ قراردادن جایگاه میر نوروزی در سمت چپ صحنه، امکان قرینه‌سازی و استفاده از گوشه‌ها برای فاصله‌گذاری یا شکستن دیوار چهارم را کمتر کرده بود. به‌هرحال، رقص و موسیقی در میانهٔ نمایش، دست‌وبال صحنه‌پردازی را تنگ کرده بود. شاید استفاده از تکنیک‌های آشناتر این سبک نمایش، می‌توانست تماشاگر را بیشتر درگیر و همسو با اجرا کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن بهاره دهکردی گفت: «من چون اجرای نمایش را ندیده‌ام، فقط می‌توانم در مورد نمایشنامه صحبت کنم. زبان خیلی خوبی برای نمایش انتخاب شده بود؛ گویش انتخابی با این نمایش آیینی متناسب بود. من ترجیح می‌دادم که نمایش بداهه‌گویی داشته باشد و در آن تماشاچی را نیز شرکت دهد. اجرا اگر به‌صورت میدانی باشد، به‌نظرم جذاب‌تر می‌شود. این نمایشنامه که به‌صورت کتاب هم چاپ شده، یک نمایش آیینی فراموش‌شده‌ را به مخاطب در خارج‌ازکشور معرفی می‌کند و از این جهت قابل‌تقدیر است. سؤال من این است که چرا ابوگدا میر نوروزی شد؟ بنا بر آموخته‌های من، معمولاً یک غریبه را برای این نقش انتخاب می‌کردند. به‌علاوه به‌نظرم رسید که این نمایشنامه انگار در سایهٔ سانسور نوشته ‌شده و نویسنده خیلی بااحتیاط افکارش را بیان کرده، اگر آزادانه‌تر گفته می‌شد بهتر بود.»</span></p>
<figure id="attachment_20502" aria-describedby="caption-attachment-20502" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20502" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/IMG_4564.jpg?resize=500%2C333" alt="صحنه‌ای از نمایش «میر نوروزی» به کارگردانی مرتضی مشتاقی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/IMG_4564.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/IMG_4564.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/IMG_4564.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20502" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">صحنه‌ای از نمایش «میر نوروزی» به کارگردانی مرتضی مشتاقی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه نوبت به آرش چنانی رسید: «در این نمایش، موسیقی به‌عنوان عنصر شکل‌دهندهٔ نمایش کاربرد ندارد، همین‌طور طنز؛ این‌ها در ساختار اصلی داستان نقش حیاتی ندارند. در مورد میزانسن هم، در تمام مدت نمایش، به‌جای نقطهٔ کانونی، تماشاگر باید به گوشهٔ صحنه چشم بدوزد و این به نمایش لطمه می‌زند. در متن نمایشنامه، عنوان شخصیت‌ها یکدستی ندارند، مثلاً جایی ابوگدا و جای دیگر گداعلی نام‌برده می‌شود. در ضمن چرا ابوگدا که خودش از اهالی ده است، در مورد سنت نمایش میرنوروزی، جهل کامل دارد؟ این منطقی نیست. در پایان نمایش، می‌بینیم که ابوگدا ناگهان از قدرت دست می‌کشد و خواهان برکناری است، و این بی‌مقدمه صورت می‌گیرد. به‌علاوه، در این نمایش شخصیت ابوگدا، قبل و بعد از رسیدن به قدرت دچار هیچ تحولی نمی‌شود، در صورتی‌که ماهیت قدرت در طول تاریخ این بوده که صاحبان خود را دچار دگرگونی‌های شدید کرده است. در مورد بازی‌ها هم باید گفت که نقش هر دو وزیر شبیه هم بود، و برخی از بازیگران کلامشان واضح نبود. راوی‌شدن کارگردان در ابتدا و انتهای اجرا، آن‌ را دچار گسست می‌کرد. نمایش سنتی، باید در زمان حال بازآفرینی شود و پیام و محتوای تازه‌ای در خود بگنجاند، و من آن‌ را در این نمایش ندیدم. زبان فارسی کرمانشاهی خیلی خوب به‌ کار رفته، و بازیگر نقش ابو‌گدا با تسلط آن را مورد استفاده قرار داده بود.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس محبوبه مجتهد چنین گفت: «یک کار خوب هنری باید شناخت دقیقی از شرایط موجود در جامعه داشته باشد. نیاز جامعهٔ اکنون پرداختن به احساسات مردمی ا‌ست، و ذهنیت تماشاچی پذیرای کار سنتی (میر‌ نوروزی) نیست. اگرچه نمایش با زبان خاص خود تلاش داشت نقدی هم از صاحبان قدرت بکند، ولی جامعهٔ اکنون این مرحله را پشت‌ سر گذاشته و چیز فراتری می‌طلبد. میزانسن خسته‌کننده بود؛ اتفاقات یک گوشهٔ صحنه بود و باقی هنرپیشگان پشت جایگاه صف کشیده بودند. ترکیب نمایش، موسیقی، رقص، و رنگ‌ها خوب بود. شاید هم کارگردان قصد داشته با این نمایش شاد، زنگ‌ تفریحی به مردم رنجدیده بدهد. مرتضی مشتاقی کارنامهٔ هنری خیلی خوبی در این شهر دارد، اما در این نمایش اخیر پتانسیل واقعی خود را نشان نداده است. در هرحال، به مرحلهٔ اجرا رساندن کار، با این امکانات اندک در خارج‌ازکشور، کار آسانی نیست و همت مرتضی مشتاقی چنین چیزی را میسر کرده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن کامران قوامی نظر خود را این‌طور بیان کرد: «بعد از مدت‌ها بدون احساس ناراحتی، از دیدن تئاتر میر نوروزی شاد شدم؛ نمایشی در خور تحسین، با تعداد زیاد بازیگران، که قطعاً تلاش زیادی برده تا آماده شود. بازی‌ها خوب بود و جسارت آقای مشتاقی که موضوعی را مطرح کرده‌اند که همه چیزهایی نه‌چندان کامل دربارهٔ آن می‌دانستیم، ستودنی‌ است. من تازه با این نمایش معنی شعر حافظ را فهمیدم: </span><i><span style="font-weight: 400;">که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی</span></i><span style="font-weight: 400;">… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، سعید ممتازی گفت: «از نظر دور نماند که مرتضی‌ مشتاقی نمایشنامه را همراه با پژوهشی کامل در کتابش آورده است که این کار را باارزش می‌کند، و منبعی‌ است در اختیار کسانی که می‌خواهند در مورد آداب و آیین سنتی بیشتر بدانند. می‌شد مفاهیم سیاسی و اجتماعی دیگری را که جامعه اکنون درگیر آن است به این نمایش تزریق کرد تا نشان بدهد قدرت چگونه شخصی را دچار استحاله می‌کند و او را در چنگال می‌گیرد. اجرا هم خوب بود، هماهنگی گروه حرفه‌ای و آماتور همراه هم کار سختی است که مرتضی مشتاقی به‌خوبی از پس آن برآمده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس نوبت به جمال کردستانی رسید: «طبق کتاب، جدی‌ترین شواهد در کردستان به دست آمده است. اگر تحقیق بیشتری صورت می‌گرفت، معلوم می‌شد که در همان کردستان، گرچه نمایش میر نوروزی مراسمی شاد و سرشار از رقص و آواز بوده، گاهی در آن اتفاق می‌افتاده که مردم با تغییر بازی، علیه حاکمان شورش می‌کرده‌اند. می‌شد در اجرای اخیر، به‌جای محدودکردن روایت به فرم رایج گذشته، حرف‌های تازه‌ای هم زد. می‌شد پس از معرفی نمایش سنتی &#8211; که در اینجا به‌خوبی هم صورت گرفت &#8211; در میانهٔ نمایش، تماشاچی را غافلگیر کرد و با زدن زیر میز، آن‌ را به مخاطبِ مقیم ونکوور مرتبط ساخت. شخصیت ابوگدا بیشتر کلیشهٔ رایجِ اختلاف‌ طبقاتی را نشان می‌داد و چه‌بسا اگر شخصیت متفاوتی انتخاب می‌شد، حرف‌های تازه‌ای به میان می‌آمد. در مورد موسیقی هم می‌شد از سازهای مناسب‌تری استفاده کرد؛ فلوت فضای موسیقیِ مدرن‌تری می‌طلبد، دف هم بیشتر مناسب فضاهای خانقاهی و عرفانی‌ است، بهتر بود به جای دف از دهل استفاده می‌شد که با حال‌وهوای این نمایش متناسب‌تر است.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن امیر حسن‌زاده نظر خود را چنین بیان کرد: «میر نوروزی تلاش می‌کند تا از یک پژوهش یا راستی‌آزمایی &#8211; به‌زعم نویسنده‌اش &#8211; خواننده را به درک بن‌مایهٔ نمایش میرنوروزی راهنمایی کند. به نظر می‌رسد برای این منظور نیاز به مدارک و مستندات بیشتری می‌باشد تا خواننده با تضارب آرا و کنار هم قراردادن مستندات به نتیجه برسد. مسلماً درج تصاویری از بازی میر نوروزی که هم‌اکنون در برخی نقاط ایران برگزار می‌شود، می‌توانست به محتوا کمک کند. مصاحبه با برگزارکنندگان هم حتماً جالب و خواندنی می‌شد. نویسنده با ارائهٔ نمایش میرنوروزی نگاهی انتقادی به قدرت و فسادآفرینی آن داشته که در جای خود قابل‌تقدیر است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه درفشه جوادیان کوتنایی گفت: «شناساندن و پرداختن به بخشی از آیین نوروزی باستانی ایران، یکی از دستاورد‌های این نمایش بود. مراسم باستانی گوناگونی در فرهنگ ما وجود دارد که برخی از آن‌ها همواره در مناطقی از ایران اجرا شده و برخی دیگر اجرا نمی‌شوند. همان‌گونه که گفته شد، مراسم میر نوروزی، از دوران باستان انجام می‌شده و امروزه تنها در یک یا چند روستا در کردستان و خراسان اجرا می‌شود. پرسش من این است که چرا در این نمایش که شاید فاقد زمان و مکان است، تنها ابوگدا دارای لهجهٔ بومی خاصی است و باقی بازیگران فاقد لهجه‌اند؟ هدف کارگردان از اختصاص‌دادن لهجهٔ بومی، تنها به میر نوروزی یا همان ابوگدا چه بوده است؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس حمید مساح چنین گفت: «در رابطه با کتاب میر نوروزی به نظر می‌آید احتیاج به کار پژوهشی بیشتری است. در این رابطه من با جست‌وجوی کوتاهی در فضای مجازی سؤالات متعددی برایم پیش آمد. پایان‌نامه‌ای را دیدم که در آن ادعا می‌شد این نمایش حتی در دربار هم اجرا می‌شده است و ریشه در آیین‌ کهنی دارد که به تولد دوبارهٔ طبیعت و پادشاه به‌عنوان حافظ آن اشاره دارد و در باورها جایگاه خاصی داشته است. این سؤال مطرح می‌شود که اصولاً چرا این پادشاهان اجازه می‌دادند حتی برای چند روز جایگاهشان به فردی دیگر سپرده شود، چه‌بسا در یک روستای دورافتاده؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن آناهیتا علم گفت: «من آرزو داشتم در ایران نمایش بازی کنم، حتی یک بار کاری را تا مرحلهٔ اجرا رفتیم و تمام آوازهایش را هم بارها تمرین کردیم، اما این نمایش مجوز اجرا نگرفت. این اولین اجرای واقعی من بود که یکی از آرزوهایم را تحقق بخشید. در این تئاتر ما احساس یک خانواده را داشتیم، همه دست به دست هم دادیم تا این کار را به سرانجام خوبی برسانیم. همان‌طور که هیچ‌کس کامل نیست، این نمایش هم نقص‌های خودش را داشت و امیدوارم با این وجود مورد پسند قرار گرفته باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس نوبت به مهدی حبیب‌الله رسید: «تاریخ یک چیز است، و روایت تاریخی چیزی دیگر. از یک واقعهٔ تاریخی به تعداد تمام کسانی که در راستای آن پژوهش می‌کنند، نگرش‌ها و نظریات مختلف وجود دارد. ماجرای میر نوروزی یا هر اسطورهٔ تاریخی دیگری، بازساختهٔ ذهن بشر و شرایط و مناسبات اجتماعی است، و خصوصاً با شرایط روز تغییر می‌کند و رنگ تازه‌ای به خود می‌گیرد و خود را در طول تاریخ بازتولید می‌کند.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20503" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/Screenshot-2023-04-11-at-8.21.57-PM.png?resize=500%2C287" alt="گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور»، با حضور میهمان ویژه، مرتضی مشتاقی، نمایشنامه‌نویس و کارگردان ساکن ونکوور" width="500" height="287" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/Screenshot-2023-04-11-at-8.21.57-PM.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/Screenshot-2023-04-11-at-8.21.57-PM.png?resize=300%2C172&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/Screenshot-2023-04-11-at-8.21.57-PM.png?resize=265%2C153&amp;ssl=1 265w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/Screenshot-2023-04-11-at-8.21.57-PM.png?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/Screenshot-2023-04-11-at-8.21.57-PM.png?resize=193%2C112&amp;ssl=1 193w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/05/Screenshot-2023-04-11-at-8.21.57-PM.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از اظهارنظر شرکت‌کنندگان در این جلسه، مرتضی مشتاقی ضمن تشکر از نظرات ارائه‌شده، توضیحاتی را در مورد این نمایش ارائه داد: «این نمایش، دومین کار تحقیقی من است. اولین کار تحقیقی‌ام «تبار حاجی‌فیروز و غلام» بوده است. در تاریخ ما افراد مختلف، در مورد ریشه‌های نمایش‌های سنتی-تاریخی، نظریه‌های مختلف و متفاوتی ارائه کرده‌اند، و چیزی که ما کم داریم، راستی‌آزمایی این نظریه‌هاست. قصد من تحقیق و راستی‌آزمایی این نظریه‌ها بوده است. من برای نشان‌دادن نحوهٔ اجرای این نمایش سنتی [میر نوروزی]، نمایشنامه‌ای با موضوعی خیالی نوشتم تا نمونه و مثالی باشد برای این تحقیق. اهالی ده برای عنوان‌کردن مسائل سیاسی نبوده که این نمایش را اجرا می‌کردند، اصل هدفشان خنده و شادی بوده تا نوروز خوشی داشته باشند. ریشهٔ این نمایش از نمایش «شاه و وزیر» می‌آید که به ۵۰۰ سال قبل از میلاد برمی‌گردد. بنابر این دیدگاه، نمایشی که ما اجرا کردیم پایش را از این فراتر گذاشته است. ما یک شاه خیالی آفریدیم که دستورهایش و نوع حاکمیتش نزدیک به حاکمیت موجود است، ولی آن‌ را عریان بیان نمی‌کند. این نمایشِ به‌خصوص، کارش این نیست که مستقیماً به وقایع امروز جامعه بپردازد. قصد من بیشتر معرفی این نمایش باستانی، چگونگی انتخاب میر نوروزی، و نحوهٔ اجرای این رسم دیرینه بوده است. در مورد میزانسن که در کنار صحنه بود، اگر دایره‌ای را فرض بگیریم، اهالی ده در یک سمت این دایره، و تماشاچیان نیز در سمت دیگر آن قرار می‌گرفتند؛ یعنی به این ترتیب تماشاچیان را هم جزئی از صحنهٔ نمایش قرار داده بودم و این‌گونه میزانسن در وسط آن‌ها قرار می‌گرفت. باقی صحنه هم در اختیار اهالی بود که جمع شوند، یا اتفاقات دیگری مثل رقص و ساز و آواز اجرا شود. چرا ابوگدا میرنوروزی شد؟ اهالی ده همیشه کسی را انتخاب می‌کردند که تحقیرشدهٔ آن اجتماع بود، چه از نظر عقلی، و چه مالی؛ برای اینکه نمایش خنده‌دارتر شود. چرا ابوگدا ناگهان از قدرت دست می‌کشد و میل به ترک آن می‌کند؟ بعد از دستور او به حمله به خانهٔ پیرزن‌ها و توقیف مرغ‌هایشان برای کباب شامش، دختر جوانی به نام «آتیه» سر به شورش و اعتراض بر‌می‌آورد. در این زمان میر نوروزی متوجه می‌شود که بیشتر از همان پنج روز نمی‌تواند حکومت کند و به زیرش خواهند کشید. کارگردان در اینجا گوشزد می‌کند که همیشه هم این مناسباتِ قدرت به این آسانی ختم‌ به‌ خیر نمی‌شده‌اند. بعضی وقت‌ها میر نوروزی حاضر به پایین‌آمدن از منصبش نمی‌شده و اهالی دست‌و‌پایش را می‌بستند و می‌انداختند در طویله تا از خر شیطان پیاده ‌شود. در این نمایش ما تا می‌توانستیم و زمینهٔ نمایش اجازه می‌داد، به مسائل روز پرداخته‌ایم، اما نه به عریانی. در مورد نظریه‌ها، باید بگویم ما نباید آن‌ها را، گرچه از جانب بزرگانمان بیان شده باشند، بی‌چون و چرا بپذیریم، بلکه باید راستی‌آزمایی‌شان کنیم و محکشان بزنیم، و همین یکی از مقاصد اصلی ما از اجرای این نمایش بود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا بهاره دهکردی متذکر شد که بر اساس صحبت‌های آقای مشتاقی، تمام اطلاعاتی که او در دوران دانشجویی در مورد این نمایش آموخته‌ است، زیر سؤال می‌رود، زیرا کاملاً با یکدیگر در تضادند. طبق آموخته‌های او، این نمایش تنها برای سرگرمی و خنده نبوده، و حاکمان و کدخداها با اجرای آن مخالفت می‌کرده‌اند، زیرا این نمایشی ایستادگی و اعتراضی بوده است در مقابل قدرت‌ها. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرتضی مشتاقی اذعان کرد که او هم در دانشگاه همین‌گونه آموخته است، اما خود تحقیق کرده و متوجه شده که خیلی‌ از این آموزه‌ها درست نبوده‌اند و نیاز به تحقیق بیشتر دارند. او گفت: «من راجع‌ به نمایش میر نوروزی یک‌سال‌ و نیم تحقیق کرده‌ام و به این نتایج دست یافته‌ام. ما تا دلتان بخواهد نظریه‌پرداز داریم، اما راستی‌آزما خیر و این وظیفهٔ ماست که در این راه کوشش کنیم. مثلاً آقای بهرام بیضایی نظریهٔ میرنوروزی را این‌گونه مطرح کرده‌اند که این نمایش زاییدهٔ واقعهٔ عمرکُشان بوده است. در صورتی‌که طبق تحقیقات و اسناد تاریخی، ریشهٔ این نمایش به قرن‌ها قبل از عمرکُشان برمی‌گردد. پس ما این‌گونه نظریه‌ای‌ را راستی‌آزمایی و سپس رد می‌کنیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در انتها استاد محمدعلی متذکر شد: «این اولین بار است که &#8211; تا آنجا که من می‌دانم &#8211; نمایش میر‌ نوروزی در خارج‌ازکشور اجرا می‌شود. مرتضی مشتاقی بنیان آن را در ونکوور گذاشته است و من به او تبریک می‌گویم. در مورد راستی‌آزمایی باید بگویم در مورد چنین نظریه‌هایی هیچ‌گاه به جواب قطعی نمی‌رسیم، و عدم‌ قطعیت یکی از شاخصه‌های چنین پژوهش‌هایی است. هر محقق یک گوشه‌ از نظریه‌ای را می‌گیرد و از زاویهٔ تازه‌ای به آن نگاه می‌کند و به بررسی می‌پردازد، اما هیچ‌گاه به نتیجهٔ مطلقی نخواهد رسید. وظیفهٔ اهالی هنر و ادبیات این است که از این نظریه‌ها استفاده کنند و حرف خودشان را بزنند و تا جایی که ممکن است چیز تازه‌ای را در آن قالب بیان کنند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/05/03/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-7/">گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور»، با حضور میهمان ویژه، مرتضی مشتاقی، نمایشنامه‌نویس و کارگردان ساکن ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/05/03/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20498</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-03 20:24:31 by W3 Total Cache
-->