<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>محسن نامجو بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AC%D9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/محسن-نامجو/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sat, 11 Jun 2022 16:54:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>محسن نامجو بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/محسن-نامجو/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>دیدار دوباره، دو دهه بعد (۲) &#8211; زلف بر باد؛ زر امیر ابراهیمی، محسن نامجو و باقی قضایا!</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/06/11/%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%8c-%d8%af%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%db%b2-%d8%b2%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d8%9b-%d8%b2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/06/11/%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%8c-%d8%af%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%db%b2-%d8%b2%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d8%9b-%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Jun 2022 16:54:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[دیدار دوباره، دو دهه بعد]]></category>
		<category><![CDATA[زر امیر ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[مجید سجادی تهرانی]]></category>
		<category><![CDATA[محسن نامجو]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=18579</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجید سجادی تهرانی – ونکوور سال ۱۳۸۵ نام یکی از سریال‌های هر‌ شبهٔ صداوسیما ورای داستان آبکی‌اش به‌دلایلی بر سر زبان‌ها افتاد. آبکی‌خواندن سریال «نرگس» قضاوتی دور از انصاف نیست، چرا که داستان ملودرام آن به‌زحمت مصالح کافی برای یک فیلم بلند داستانی را داشت، چه برسد به سریالی شصت قسمتی. اصطلاح آب‌بستن به سریال‌های تلویزیونی صداوسیما به‌خصوص سریال‌های مناسبتی و هر شبه را از پدرم به عاریت گرفته‌ام. بابا که در جوانی مشتری پروپاقرص فیلم‌های...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/06/11/%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%8c-%d8%af%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%db%b2-%d8%b2%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d8%9b-%d8%b2/">دیدار دوباره، دو دهه بعد (۲) &#8211; زلف بر باد؛ زر امیر ابراهیمی، محسن نامجو و باقی قضایا!</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">مجید سجادی تهرانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال ۱۳۸۵ نام یکی از سریال‌های هر‌ شبهٔ صداوسیما ورای داستان آبکی‌اش به‌دلایلی بر سر زبان‌ها افتاد. آبکی‌خواندن سریال «نرگس» قضاوتی دور از انصاف نیست، چرا که داستان ملودرام آن به‌زحمت مصالح کافی برای یک فیلم بلند داستانی را داشت، چه برسد به سریالی شصت قسمتی. اصطلاح آب‌بستن به سریال‌های تلویزیونی صداوسیما به‌خصوص سریال‌های مناسبتی و هر شبه را از پدرم به عاریت گرفته‌ام. بابا که در جوانی مشتری پروپاقرص فیلم‌های وسترن و تاریخی‌ و ملودرام‌های هالیوودی بوده و بیشتر آن‌ها را در سینما ادئون، در خیابان سعدی تهران نرسیده به چهارراه مخبرالدوله می‌دیده که بسیار نزدیک محل کارش بوده است، حوصله‌اش خیلی زود از دیدن این سریال‌ها سر می‌رود و شروع می‌کند به غرزدن که کارگردان‌ها از بعضی مرغ‌فروش‌های ناتو یاد گرفته‌اند و آب می‌بندند به سریال‌هایشان! سینما ادئون سال ۱۳۷۱ تعطیل و سال ۱۳۸۷ طعمهٔ حریق شد (یا آتش‌اش زدند، چه کسی می‌داند.) و بعد هم تبدیل به انبار شد مثل بسیاری از سینماهای دیگر تهران در آن محدودهٔ شهری. مثل تمام سینماهای لاله‌زار. مثل سینما کریستال نازنین. مثل سینما عصرجدید با آن‌همه خاطره که به‌تازگی پس از سال‌ها تعطیلی، با تغییر کاربری‌اش موافقت شد. بگذریم. این یادداشت در مورد آن سریال آبکی یا سینماهای تعطیل‌شده یا در حال تعطیلی تهران نیست. بلکه در مورد اتفاقاتی است که باعث بر سر زبان افتادن نام سریال «نرگس» حتی در بین کسانی‌که آن را دنبال نمی‌کردند،‌ شد. اتفاق‌هایی که اصلاً خوشایند نبود. ابتدا پوپک گل‌دره بازیگر نقش اصلی سریال در تصادف رانندگی در جادهٔ شمال به کما رفت و چند ماه بعد فوت کرد. ماجرای دوم اما مربوط به یکی از بازیگران فرعی سریال، زهرا امیرابراهیمی بود. فیلمی از رابطهٔ خصوصی این بازیگر با دوست‌پسرش به‌شکل وسیعی در سطح شهرها روی سی‌دی تکثیر و پخش شد. بعد از آنکه میلیون‌ها ایرانی فیلم را از سی‌دی‌فروش سر خیابانشان خریدند و دیدند، پای دستگاه امنیتی و قضایی به ماجرا باز شد و برای امیرابراهیمی و دیگران پروندهٔ قضایی تشکیل دادند. هیچ‌کس نمی‌دانست فیلم را چه کسی پخش کرده است، اما این اتفاق می‌توانست پایانی زودهنگام بر فعالیت‌های بازیگری امیرابراهیمی باشد. کارکردن که سهل است، زندگی‌کردن او در ایران‌ هم امری محال به‌نظر می‌رسید. محتمل‌ترین سناریو برای او این بود که اگر شانس با او همراه باشد و به زندان بلندمدت محکوم نشود، از کشور خارج شود و به‌طور کامل و برای همیشه از صحنهٔ‌ هنر و رسانهٔ ایران حذف شود. برای حکومت، این سناریو مطلوب‌ترین بود؛ با خارج‌شدن او از کشور، خود را از تبعات احتمالی برخورد قضایی با زنی که مورد ظلم قرار گرفته بود و فیلم خصوصی‌اش دزدیده و پخش شده بود، رها می‌کردند و احتمالاً آن فیلم کذایی آخرین تصویری بود که هر ایرانی از او به‌یاد می‌آورد و این‌گونه او درس عبرتی می‌شد برای همهٔ دخترانی که تصمیم می‌گرفتند جور دیگری زندگی کنند و تن به قواعد مزورانهٔ موجود ندهند. اما شرایط به‌گونه‌ای دیگر رقم خورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در همین ایام، اتفاق هیجان‌انگیز و البته بحث‌انگیز دیگری، این‌بار در حوزهٔ موسیقی در جریان بود. قطعه‌های موسیقی خواننده‌ای زیرزمینی به‌نام محسن نامجو به‌شکلی مشابه فیلم‌های بازیگر مذکور به‌صورت غیرقانونی دست‌به‌دست و تکثیر می‌شد. اما در این مورد، به‌جای مخاطبان، نوک پیکان انتقاد به‌سمت دم‌ودستگاه سانسور حکومت بود که پنج آلبوم خواننده را در ارشاد نگه داشته بودند و اجازهٔ پخش نمی‌دادند. از آنجا که طرفداران نامجو به‌هر حال به قطعه‌های او دست پیدا می‌کردند، تنها کسی که در این میان متضرر می‌شد، شخص هنرمند و استودیوهای ضبط و تکثیر موسیقی بودند. مثل همیشه به‌نظر می‌رسید هیچ‌کس فکر نمی‌کند که هنرمند بی‌نوا هم باید پولی برای گذران زندگی به‌دست بیاورد و اگر نتواند آن را از طریق کاری که زحمتش را کشیده به‌دست آورد، ظلمی بزرگ و شنیدن آن موسیقی به‌مثابه دزدی است. قطعه‌های موسیقی پست‌مدرن نامجو که از تلفیق تکنیک‌های موسیقی سنتی و راک غربی، شعرهای کلاسیک و نو به‌وجود آمده بود، چنان طناز و دلربا بودند که رنج گوش‌دادن به موسیقی دزدی را بر خود هموار می‌کردیم و آن‌ها را در ماشین و خانه می‌شنیدیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در چنین حال‌وهوایی بود که نوروز سال ۸۶ دوباره نام امیرابراهیمی،‌ این‌بار به‌خاطر ویدئویی کاملاً متفاوت بر سر زبان‌ها افتاد. سایت مجلهٔ اینترنتی «تهران اونیو» (Tehran Avenue)</span><span style="font-weight: 400;"> که در آخرین سال‌های دولت سیدمحمد خاتمی نقش مهمی در معرفی گروه‌های موسیقی زیرزمینی ایرانی داشت، ویدئو کلیپ «زلف بر باد» را با صدای محسن نامجو و حضور امیرابراهیمی،‌ به‌عنوان هدیهٔ نوروزی روی وبسایت خود قرار داد. چیزی نگذشت که ویدئو بسیار محبوب شد و به‌طور گسترده در اینترنت پخش و دیده شد. ویدئو هیچ تیتراژ و شناسنامه‌ای نداشت. ابتدای کلیپ فقط نام اثر و خواننده و سال تولید به میلادی بود، اما معلوم نبود کارگردان و دیگر عوامل چه کسانی‌اند. ویدئو با استفادهٔ هوشمندانه از تدوین مقطع و دیزالو به‌گونه‌ای ساخته شده بود که انگار عکس‌های متناوبی از امیرابراهیمی پشت سر هم قرار گرفته‌اند. تدوین این نما-عکس‌ها با «دل اِی دل ای» کردن‌های ابتدای ترانه و ریتم آهنگ هماهنگ شده بود. امیرابراهیمی روی بام دست‌هایش را مثل بال پرنده باز کرده بود و رها و آزاد به‌نظر می‌رسید و انگار می‌خواست پرواز کند. کلیپ پر است از جزئیات زیبای شاعرانه از او و بدنش. از انگشت‌ها که در هم حلقه شده‌اند، از پاهای آویخته از هرهٔ بام که سرخوشانه تاب می‌خورند، از خرامیدن او با چتر زیر باران،‌ کلوزآپ‌های فراوان از چشم‌ها، لب‌ها و صورت، از نوشیدن قهوه و نوشتن در اتاقی که بر دیوارش پوستری از گیلبرت و جورج (Gilbert &amp; George)</span><span style="font-weight: 400;">،‌ هنرمندان پست‌مدرن بریتانیایی، آویخته است. ویدئو کلیپ پاسخی هنرمندانه و شاعرانه به ویدئوی خصوصی دزدیده‌شده بود. ترانه به او نهیب می‌زد که «شهرهٔ شهر» و «شمع هر جمع» نشود و «زلف بر باد» ندهد. اما او بی‌خیال و سرخوش،‌ با ریتم آهنگ سر می‌جنباند و بی‌توجه به این هشدارها، آرام و مطمئن به‌نظر می‌رسید و اصلاً شبیه کسی نبود که قرار است در پیلهٔ تنهایی خود برای همیشه فراموش شود. ویدئو کلیپ آن‌قدر محبوب شد که سال بعد سایت تهران اونیو کلیپی مشابه، این‌بار با ترانهٔ «سحر» اثر سهیل نفیسی براساس شعر اخوان ثالث و با حضور سحر دولتشاهی منتشر کرد. اما ویدئوی جدید هیچ‌وقت موفقیت ویدئو قبلی را به‌همراه نداشت. سایت ایران اونیو همانند بسیاری حرکت‌های خودجوش و غیردولتی فرهنگی، تعطیل شد و هیچ نشانی از آن در اینترنت نیست. محسن نامجو هم اعلام کرد که روحش از ساخت این کلیپ با این بازیگر با خبر نبوده است و ویدئو را یکی از دوستانش با نیت خیرخواهانه بدون نظر او ساخته است. نامجو نگران بود که پخش ویدئو، مسئلهٔ مجوز به آلبوم‌هایش را که هنوز امیدوار به پخش آن‌ها در ایران بود، با مشکل بیشتر مواجه کند. وقتی برای نوشتن این یادداشت به‌دنبال ویدئو کلیپ «زلف بر باد» می‌گشتم، <a href="https://www.youtube.com/watch?v=JxNz1yDWtzg" target="_blank" rel="noopener">چند نسخهٔ کم‌کیفیت</a> از آن را در یوتیوب یافتم، اما نسخهٔ خوبی از آن در دسترس نیست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیرابراهیمی مجبور به ترک ایران شد. در فرانسه اقامت گزید و در آنجا کار می‌کرد، اما برای بیش از یک دهه خبر زیادی از او نبود تا اینکه دو سال پیش، سیزده سال پس از خروجش از ایران، با شرکت در برنامهٔ «چندشنبه با سینا» و صحبت از زندگی‌اش در غربت و به‌خصوص نام‌بردن از کسی که ویدئو خصوصی‌اش را پخش کرده بود، خبرساز شد. درست یادم است که آن مصاحبه برای من بسیار تکان‌دهنده بود از آن جهت که مجید بهرامی، بازیگر تئاتری که مسبب پخش فیلم بود، را به‌خوبی می‌شناختم. بهرامی یکی از محبوب‌ترین بازیگران تئاترهای فیزیکال ایرانی بود و اجراهای او در کارهای گروه «نرگس سیاه» به کارگردانی حامد محمدطاهری به اتفاقی جدید در تئاتر ایرانی دههٔ هفتاد و هشتاد تبدیل شد. بازی او به‌همراه عاطفه تهرانی در اجراهای «سیاها» و «خانه در گذشتهٔ ماست»، خاطره‌انگیز و به‌یادماندنی بودند. شاید به‌همین دلیل بود که وقتی بهرامی سال ۱۳۹۳ بعد از پنج سال مبارزه با سرطان، فوت کرد، گروه کثیری برای خداحافظی و تشییع جنازه‌اش به تئاتر شهر آمدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیرابراهیمی در تمام این سال‌ها نشان داده که استعداد خاصی در به چالش‌کشیدن معیارهای اخلاقی و عرفی جامعهٔ ایرانی دارد. با اعلام اینکه خود را قربانی نمی‌بیند و با برگشتن به زندگی بعد از انتشار فیلم خصوصی‌اش، عذاب وجدان و احساس گناهی که جامعهٔ سنتی ایران سعی می‌کرد بابت گرفتن آن فیلم به او منتقل کند، به خودش بازمی‌گرداند که آن فیلم را بدون اجازه دیده است. و حالا با نام بردن از مجید بهرامی و اعلام آنکه تمام این سال‌ها به‌خاطر بیماری او و برای آنکه دوست نداشته در راه درمانش سنگی بیندازد، نامی از او نبرده، تمام ما را که برای مرگ بهرامی اشک ریخته بودیم، به چالش می‌کشید. و سؤالی که این سال‌ها با انتشار روزبه‌روز مسائل اخلاقی مربوط به هنرمندان مطرح می‌شود،‌ پررنگ کرد. آیا باید اثر هنری را از شخصیت و منش اخلاقی هنرمند جدا کنیم یا اثر هنرمندی که به دیگران آسیب رسانده است، باید بایکوت و آن هنرمند منزوی شود. آیا بعد از اتهام‌های آزارهای جنسی به محسن نامجو، باید از خود بابت دوست‌داشتن ترانه‌هایش و رفتن به کنسرت‌هایش شرمنده باشیم یا خیر. سؤالی که پاسخ ساده و سرراستی برای من ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این روزها نام امیرابراهیمی به‌خاطر برنده‌شدن‌اش به‌عنوان بهترین بازیگر نقش اول زن در جشنوارهٔ فیلم کن در فیلم «عنکبوت مقدس» دوباره بر سر زبان‌ها افتاده است. او که در تمام این سال‌ها با سماجتی مثال‌زدنی در عین حال که منکر صدمات روحی و روانی اتفاقی که برایش افتاده، نشد، جنگید و همانند دختر بی‌پروای روی بام کلیپ «زلف بر باد» رو به‌سوی افق‌های باز داشت، در مصاحبه‌ای که اخیراً بعد از دریافت جایزه با بی‌بی‌سی فارسی انجام داده، می‌گوید </span><i><span style="font-weight: 400;">به‌دلیل ضربه روحی‌ای که به او وارد شده، در این سال‌ها بسیار آزرده بود و «ترومای این داستان که برابر با ترومای تجاوز هزاران باره است» سال‌ها با او بوده، اما «نیمهٔ پر لیوان» را دیده به‌جای آنکه بخواهد فکر کند دارد «فداکاری» می‌کند یا صرفاً خود را «قربانی» بداند، سعی کرده که «از گذشته عبور» کند و «زندگی را از نو» بسازد.</span></i><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیرابراهیمی این‌بار با بازی در فیلمی که به‌نظر می‌رسد بخشی از عقاید متحجرین مذهبی را مورد انتقاد قرار داده، دوباره جامعهٔ‌ ایران را به‌ چالش کشیده است تا جایی که نهادها و نیروهای تندرو حتی قبل از اکران عمومی و تماشای فیلم و تنها با توسل به فریمی از تیزر تبلیغاتی آن، هجمهٔ گسترده‌ای را بر علیه فیلم شروع کرده‌اند. باید منتظر بود و دید جامعهٔ ایرانی این‌بار چطور با این چالش جدید برخورد می‌کند. اما آنچه مسلم است، زر یا زهرا یا زری امیرابراهیمی، با فراموشی در جامعهٔ ایرانی فاصلهٔ فراوانی دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خرداد ۱۴۰۱</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/06/11/%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%8c-%d8%af%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%db%b2-%d8%b2%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d8%9b-%d8%b2/">دیدار دوباره، دو دهه بعد (۲) &#8211; زلف بر باد؛ زر امیر ابراهیمی، محسن نامجو و باقی قضایا!</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/06/11/%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%8c-%d8%af%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%db%b2-%d8%b2%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d8%9b-%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">18579</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ردپای سینمای ایران در جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2016/09/26/%d8%b1%d8%af%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a8%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2016/09/26/%d8%b1%d8%af%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a8%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 27 Sep 2016 00:50:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[VIFF]]></category>
		<category><![CDATA[اصغر فرهادی]]></category>
		<category><![CDATA[پترسون]]></category>
		<category><![CDATA[پنجرهٔ اسب‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه علیدوستی]]></category>
		<category><![CDATA[زیر سایه]]></category>
		<category><![CDATA[سونیتا]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[شهاب حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گلشیفته فراهانی]]></category>
		<category><![CDATA[لانتوری]]></category>
		<category><![CDATA[محسن نامجو]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا فخرآبادی]]></category>
		<category><![CDATA[وارونگی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=3154</guid>

					<description><![CDATA[<p>محمدرضا فخرآبادی &#8211; ونکوور جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم ونکوور (ویف) از ۲۹ سپتامبر کار خود را آغاز خواهد کرد و تا روز ۱۴ اکتبر فیلم‌های منتخبی از سینمای جهان را در ۷ نقطهٔ شهر به‌نمایش خواهد گذاشت. این جشنواره از آن جهت قابل توجه است که در پایان فصل جشنواره‌های بین‌المللی سینمایی برگزار می‌شود و معمولاً بهترین فیلم‌های جشنواره‌های درجه یک سینمایی نظیر برلین، کن، ونیز و&#8230; برای این جشنواره گزینش می‌شوند و به‌مدت دو هفته...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2016/09/26/%d8%b1%d8%af%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a8%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d9%84/">ردپای سینمای ایران در جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%81%D8%AE%D8%B1%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C/" target="_blank">محمدرضا فخرآبادی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم ونکوور (ویف) از ۲۹ سپتامبر کار خود را آغاز خواهد کرد و تا روز ۱۴ اکتبر فیلم‌های منتخبی از سینمای جهان را در ۷ نقطهٔ شهر به‌نمایش خواهد گذاشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این جشنواره از آن جهت قابل توجه است که در پایان فصل جشنواره‌های بین‌المللی سینمایی برگزار می‌شود و معمولاً بهترین فیلم‌های جشنواره‌های درجه یک سینمایی نظیر برلین، کن، ونیز و&#8230; برای این جشنواره گزینش می‌شوند و به‌مدت دو هفته چشم و گوش و هوش سینمادوستان را با خود همراه می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سؤالی که همواره مطرح است، اینکه در میان خیل زیاد فیلم‌های انتخاب‌شده، کدام فیلم‌ها را باید دید؟ سهم سینمای ایران در این جشنواره چقدر است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در این نوشته کوشیده‌ایم نگاهی به ردپای سینمای ایران در جشنوارهٔ ویف ۲۰۱۶ بیاندازیم. اگر به سینمای ایران علاقه‌مندید، احتمالاً دیدن این فیلم‌ها برایتان جذاب خواهند بود، چون یا محصولی از آن سینمایند و در نتیجه بازتابی از ایران خواهند بود یا در آن‌ها رد و نشانی از ایران پیدا می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff6600;"><strong><em><span style="font-family: pfont;">برای آگاهی از زمان پخش فیلم‌ها و خرید بلیت آنلاین از وب‌سایت رسمی جشنواره، روی عنوان یا تصویر پوستر هر فیلم کلیک کنید.</span></em></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19653-the-salesman" target="_blank"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone wp-image-3155 size-medium" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/The-Saleman_1.jpg?resize=212%2C300" alt="فروشنده" width="212" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/The-Saleman_1.jpg?resize=212%2C300&amp;ssl=1 212w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/The-Saleman_1.jpg?w=530&amp;ssl=1 530w" sizes="(max-width: 212px) 100vw, 212px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19653-the-salesman" target="_blank"><span style="font-family: irseri;"><b>فروشنده (The Salesman):</b></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">فیلمی‌ که بدون شک اولین انتخاب برای دیدن اثری از سینمای ایران در سال ۲۰۱۶ است. اصغر فرهادی در آخرین ساختهٔ خود که به‌تازگی در ایران روی پرده رفت و با استقبال مخاطبان روبرو شد، همچون آثار قبلی‌اش داستانی اخلاقی را با ساختاری معمایی تعریف می‌کند. این فیلم پس از موفقیت در کن، حال به‌عنوان نمایندهٔ ایران به اسکار معرفی شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f21684-inversion" target="_blank"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-3156" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Inversion_1.jpg?resize=259%2C370" alt="وارونگی" width="259" height="370" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Inversion_1.jpg?w=259&amp;ssl=1 259w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Inversion_1.jpg?resize=210%2C300&amp;ssl=1 210w" sizes="(max-width: 259px) 100vw, 259px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f21684-inversion" target="_blank"><span style="font-family: irseri;"><b>وارونگی (Inversion):</b></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نیلوفر (سحر دولتشاهی)، دختر جوان و مستقلی ساکن تهران است که کسب‌وکار خود را دارد. مادر نیلوفر دچار عارضهٔ تنفسی می‌شود و دکتر تنها راه درمان را خروج او از تهران می‌داند. او که به‌تازگی در کشاکش ماجرای عاشقانه‌ای با سهیل قرار گرفته است، حالا باید بینِ رفتن از شهر به‌خاطر مادر، و ماندن در تهران برای حفظ کار و عشقش تصمیم بگیرد. تصمیمی‌ که او را رودروی سایر اعضای خانواده از جمله برادرش (نقش تازه‌ای برای علی مصفا) قرار می‌دهد. فیلم بهزادی با رگه‌های پررنگ فمینیستی توجه اوئن گلیبرمن منتقد ورایتی را جلب کرد تا جایی‌که او سحر دولتشاهی را با آدری هیپورن مقایسه کرد و سرزندگی و شادابی نیلوفر را در تقابل با زشتی و آلودگی شهر و توقعات خانواده، کلید وارونگی دنیای نیلوفر دانست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19702-lantouri" target="_blank"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone wp-image-3158 size-medium" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Lantouri_1.jpg?resize=211%2C300" alt="لانتوری" width="211" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Lantouri_1.jpg?resize=211%2C300&amp;ssl=1 211w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Lantouri_1.jpg?w=351&amp;ssl=1 351w" sizes="(max-width: 211px) 100vw, 211px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19702-lantouri" target="_blank"><span style="font-family: irseri;"><b>لانتوری (Lantouri):</b></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">فیلم عصیانگرایانهٔ دیگری از رضا درمیشیان که پس از فیلم «من عصبانی نیستم» (که هنوز نمایش آن در ایران توقیف است)، دوباره به قلب تاریکی در زندگی شهری زده و این‌بار موضوع اسیدپاشی را برگزیده است. هر فیلم درمیشیان مخاطبان را دو دسته می‌کند: یا آن‌ها فیلم را دوست دارند یا از آن بیزار می‌شوند. شنیده‌ها حکایت دارد که لانتوری فیلم سختی برای دیدن است اما در عین حال فیلمی‌ نیست که بتوان آن‌را نادیده گرفت. شاید این فیلم در کنار فروشندهٔ فرهادی بتواند فصلی تازه از نقد خشونت و انتقام‌گیری شخصی در سینمای ایران بگشاید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19294-under-the-shadow" target="_blank"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-medium wp-image-3159" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/under_the_shadow.jpg?resize=202%2C300" alt="زیر سایه" width="202" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/under_the_shadow.jpg?resize=202%2C300&amp;ssl=1 202w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/under_the_shadow.jpg?w=337&amp;ssl=1 337w" sizes="auto, (max-width: 202px) 100vw, 202px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19294-under-the-shadow" target="_blank"><span style="font-family: irseri;"><b>زیر سایه (Under the Shadow):</b></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">زیر سایه نخستین فیلم بلند بابک انوری، فیلمساز ایرانی ساکن بریتانیا است که محصول مشترک بریتانیا و اردن است، اما داستان آن در تهران و در روزهای بمباران می‌گذرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">فیلم، داستان مادر جوانی به نام شیده (با بازی نرگس رشیدی) و دختر خردسال او، درسا (آوین منشادی)، است که در نبود پدر خانواده که پزشک جبههٔ جنگ است، خانه‌ٔشان مورد اصابت موشکی قرار می‌گیرد که عمل نمی‌کند و منفجر نمی‌شود. درسا پس از این واقعه دچار مشکلات شدید روحی می‌شود و شیده، پس از مشورت با همسایه‌ها به این نتیجه می‌رسد که بمب عمل‌نکرده در واقع طلسم نفرین‌شده‌ای بوده که «جن»ها با خود آورده‌اند تا روح دخترش را تسخیر کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این فیلم که برای اولین بار ژانر وحشت را با پس‌زمینهٔ جنگ ایران و عراق در هم آمیخته است،‌ از فیلم‌های قابل توجه جشنوارهٔ سینمایی ساندنس بود که در بخش جنبی میدنایت به‌نمایش درآمد و پخش آن توسط شبکه نت فلیکس خریداری شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">باید دید آیا پس از فیلم «دختری در شب تنها به خانه می‌رود» که دو سال پیش موفقیت‌های زیادی را برای کارگردان جوانش آنا لیلی امیرپور به‌همراه آورد و راه او را به‌ هالیوود باز کرد و همین هفتهٔ گذشته </span><b><i>جایزهٔ ویژهٔ هیئت داوران فستیوال ونیز</i></b><span style="font-weight: 400;"> را نصیب آخرین ساختهٔ او کرد، «زیر سایه» نیز می‌تواند نام بابک انوری را روی زبان‌ها بیندازد یا اینکه او نیز از نام‌هایی خواهد بود که دیر یا زود فراموش می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19396-sonita" target="_blank"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-medium wp-image-3160" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Sonita.jpg?resize=212%2C300" alt="سونیتا" width="212" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Sonita.jpg?resize=212%2C300&amp;ssl=1 212w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Sonita.jpg?w=354&amp;ssl=1 354w" sizes="auto, (max-width: 212px) 100vw, 212px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19396-sonita" target="_blank"><span style="font-family: irseri;"><b>سونیتا (Sonita): </b></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رخساره‌ٔ قائم‌مقامی‌، مستندساز شناخته‌شدهٔ ایرانی، در آخرین ساختهٔ خود به سراغ سونیتا علیزاده، دختر ۱۸ ساله‌ٔ افغان می‌رود تا تلاش‌های او را برای خواننده‌شدن تصویر کند. زندگی سونیتا و در ادامه سرانجام فیلم با حضور مادر سونیتا که از افغانستان به تهران آمده تا برای تأمین هزینه‌ ازدواج پسرش، سونیتا را به مرد کهنسالی بفروشد تغییر می‌کند. سونیتا یکی از مستند‌های ایرانی موفق در یک‌سال اخیر در جشنواره‌های بین‌المللی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19598-radio-dreams" target="_blank"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-medium wp-image-3161" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Radio-Dreams_1.jpg?resize=212%2C300" alt="رویاهای رادیویی" width="212" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Radio-Dreams_1.jpg?resize=212%2C300&amp;ssl=1 212w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Radio-Dreams_1.jpg?w=354&amp;ssl=1 354w" sizes="auto, (max-width: 212px) 100vw, 212px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19598-radio-dreams" target="_blank"><span style="font-family: irseri;"><b>رویاهای رادیویی (Radio Dreams):</b></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شرکت فیلمسازی بوتیمار که چند سال پیش با تولید مستند درخشان «فی فی از خوشحالی زوزه می‌کشد» یکی از اتفاق‌های خوب ویف را رقم زد، با فیلم رؤیاهای رادیویی ساختهٔ بابک جلالی به ویف بازگشته است. فیلمی‌ که سال‌ها پس از «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» بازگشتِ محسن نامجو به عرصهٔ سینما است. او که در سال‌های اخیر و با اتکا به دیدن کنسرت اخیرش در ونکوور به یک پرفورمر قهار و شوخ‌طبع تبدیل شده است، امیدها را برای دیدن این فیلم بالا برده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19649-paterson" target="_blank"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-medium wp-image-3162" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Paterson.jpg?resize=201%2C300" alt="پترسن" width="201" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Paterson.jpg?resize=201%2C300&amp;ssl=1 201w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Paterson.jpg?w=335&amp;ssl=1 335w" sizes="auto, (max-width: 201px) 100vw, 201px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19649-paterson" target="_blank"><span style="font-family: irseri;"><b>پترسون (Paterson):</b></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پیتر بردشاو می‌گوید جیم جارموش مثل ریچارد لینکلیتر و جان سِیلز فیلمسازی به‌شدت آمریکایی‌ست بدون اینکه‌ هالیوودی باشد. پترسون ساختهٔ جارموش است. فیلمی‌که تاد مک کارتی آن‌را قصیده‌ای می‌داند منحصربه‌فرد دربارهٔ یک زندگی شسته‌ورفته، واجد یک هماهنگی درونی. فیلمی‌ در ستایش شعر و شاعرانگی به‌عنوان چیزی که ارزش زندگی‌کردن را دارد و دربارهٔ یک زوج خوشبخت با بازی ادم درایور و گلشیفته فراهانی. این‌ها برای دیدن فیلم کافی نیست؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19624-window-horses-the-poetic-persian-epiphany-of-rosie-ming" target="_blank"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-medium wp-image-3163" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Window-Horses.jpg?resize=208%2C300" alt="پنجرهٔ اسب‌ها" width="208" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Window-Horses.jpg?resize=208%2C300&amp;ssl=1 208w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/09/Window-Horses.jpg?w=346&amp;ssl=1 346w" sizes="auto, (max-width: 208px) 100vw, 208px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.viff.org/Online/default.asp?BOparam::WScontent::loadArticle::permalink=f19624-window-horses-the-poetic-persian-epiphany-of-rosie-ming" target="_blank"><span style="font-family: irseri;"><b>پنجرهٔ اسب‌ها (Window Horses):</b></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این انیمیشن بلند دربارهٔ دختری است بنام رزی مینگ اهل نورث‌ونکوور و از تباری آسیایی که پس از انتشار اولین کتاب شعرش، برای جشنوارهٔ شعری به شیراز دعوت می‌شود. سفری که برای او آگاهی و خودباوری به ارمغان می‌آورد. تولید شرکت معتبر نشنال فیلم بورد کانادا (National Film Board of Canada) اثری است در ستایش رواداری و پذیرش ارزش‌های فرهنگی ملل دیگر. ضیافتی خوش آب و رنگ، مملو از سرخوشی و موسیقی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پی نوشت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اگر مایل‌اید سراغ بهترین فیلم‌های سینمای جهان در جشنوارهٔ فیلم ونکوور بروید و دنبال راهنما می‌گردید، <a href="http://wp.me/p7ig5u-m9" target="_blank">به</a><a href="http://media.hamyaari.ca/2016/06/08/%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%86-cannes-%d9%88%db%8c%d9%81-viff/" target="_blank"> شمارهٔ ۵ «رسانهٔ همیاری» </a>رجوع کنید، که در آن تعدادی از فیلم‌های مهم سال که در جشنوارهٔ کن حضور داشتند و حدس می‌زدیم در ویف هم به‌نمایش درآیند، معرفی شده‌اند. برای آشنایی بیشتر با دیگر فیلم‌های مهم جشنواره نیز می‌توانید<a href="https://www.facebook.com/PelanVancouver" target="_blank"> صفحهٔ گروه سینمایی پلان را در فیس‌بوک</a> دنبال کنید که فیلم‌های بیشتری را برای دیدن در جشنواره معرفی خواهند کرد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2016/09/26/%d8%b1%d8%af%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a8%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d9%84/">ردپای سینمای ایران در جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2016/09/26/%d8%b1%d8%af%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a8%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3154</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-03 02:15:24 by W3 Total Cache
-->