<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مجتبی طالقانی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/مجتبی-طالقانی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Aug 2023 05:18:21 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مجتبی طالقانی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/مجتبی-طالقانی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>مهاجرت و تحول مهاجران</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/08/09/%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/08/09/%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 10 Aug 2023 05:18:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان مهاجر]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21150</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجتبی طالقانی۱  – ونکوور پیش از انقلاب اسلامی، مهاجرت (به‌معنی ترک زادبوم و به‌قصد اقامت نامحدود در شهر و کشوری دیگر) برای ایرانیان جاذبهٔ چندانی نداشت و تعداد کسانی که به کشورهای دیگر «مهاجرت» می‌کردند، بسیار محدود بود. مهاجرت از نواحی حاشیه‌ای ایران به کشورهای همسایه در جست‌وجوی کار و همچنین مهاجرت به‌قصد اقامت در شهرهایی چون کربلا و نجف برای مجاورت یا تحصیل علوم مذهبی، تا حدودی رایج بود، گرچه این هر دو در چند...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/08/09/%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%d9%86/">مهاجرت و تحول مهاجران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مجتبی طالقانی<sup>۱</sup> </a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پیش از انقلاب اسلامی، مهاجرت (به‌معنی ترک زادبوم و به‌قصد اقامت نامحدود در شهر و کشوری دیگر) برای ایرانیان جاذبهٔ چندانی نداشت و تعداد کسانی که به کشورهای دیگر «مهاجرت» می‌کردند، بسیار محدود بود. مهاجرت از نواحی حاشیه‌ای ایران به کشورهای همسایه در جست‌وجوی کار و همچنین مهاجرت به‌قصد اقامت در شهرهایی چون کربلا و نجف برای مجاورت یا تحصیل علوم مذهبی، تا حدودی رایج بود، گرچه این هر دو در چند دههٔ آخر پیش از انقلاب اسلامی و هم‌زمان با پاگرفتن رشد اقتصادی، رو به نزول داشت. پس از انقلاب و شروع سخت‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی، انواع تازه‌ای از مهاجرت شروع شد. تعداد قابل‌توجهی از ایرانیان روانهٔ کشور‌های دیگر شدند. ابتدا مقصدِ عمده، شهر‌های اروپا و آمریکای شمالی بود، اما با گذشت زمان شهرها و کشورهای دیگری نیز که شرایط آسان‌تری برای پذیرش مهاجران داشتند، به مقصد‌های پیشین اضافه شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تحول الگوی مهاجرت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">الگوی مهاجرت نیز تحول یافت و گریز از شرایط و محدودیت‌های سیاسی جایگزین جست‌وجوی کار و انگیزه‌های اعتقادی شد. اگر در گذشتهٔ دور مهاجران غالباً از طبقات کم‌درآمد بودند و از بیکاری یا قحطی تن به ترک دیار می‌دادند، این‌بار عمدهٔ مهاجران از طبقات میانه تا مرفه شهری و به‌ویژه روشنفکران و فعالان سیاسی و هنرمندان بودند که از شرایط نامطلوب برای فعالیت، یا فشارهای حکومت ناچار به مهاجرت می‌شدند. البته، این الگو نیز طی سال‌های حکومت اسلامی ثابت نماند، چنان‌که دامنهٔ مهاجرت از یک‌سو به طبقات شهری پایین‌تر از میانه رسید و از سوی دیگر تا نوکیسه‌هایی ادامه یافت که از قبال حکومت اسلامی ثروتی اندوخته یا چپاول کرده بودند؛ میانه‌درآمدها در پی زندگی بهتر یا ادامهٔ تحصیل و ثروتمندشده‌ها به‌دنبال جایی امن و آسوده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرنوشت و زندگی جدید مهاجران طی سال‌های طولانی حکومت اسلامی هم دستخوش تغییر‌ات فراوان شد. در شهرهای بزرگ اروپا و آمریکای شمالی که مقصد عمدهٔ مهاجران بود، هم تعداد و هم ترکیب اجتماعی مهاجران دگرگونی بسیار یافت. در سال‌های ابتدایی، عمدهٔ مهاجران بزرگسالانی بودند که بخش مهمی از زندگی خویش را در ایران گذرانده و مهاجرت چون توفانی ناگهانی آن‌ها را به جایی دیگر، ناشناخته و غریبه، انداخته بود. اقلیت اجتماعی بسیار کوچکی هم بودند با شرایط اقتصادی ضعیف، غالباً بیکار یا مشغول به کاری نازل‌تر از شرایط پیشین خود، و با ارتباط و آمیختگی ناچیزی با جامعهٔ اصلی و رابطه‌ای محدود و نه‌چندان دلگرم‌کننده با جامعهٔ درون ایران. کیفیت این شرایط ناگوار، در آفرینش‌های ادبی و اجتماعی هنرمندان مهاجر نیز انعکاس می‌یافت و آنچه که اصطلاحاً و به‌تدریج نام هنر مهاجرت به خود گرفت، پدید آمد. در نگاهی اجمالی، تم اصلی این آثار دلتنگی‌های مهاجران ناشی از دورافتادن از بوم و دیار و خانواده و فرهنگ آشنای محیط مادری و غریبی در غربت بوده و است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-21154" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/pexels-sohel-patel-1655736.jpg?resize=500%2C375" alt="مهاجرت و تحول مهاجران" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/pexels-sohel-patel-1655736.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/pexels-sohel-patel-1655736.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با گذشت زمان و تنگ‌ترشدن شرایط زیست در حکومت اسلامی، اولاً تعداد مهاجران ایرانی در شهرهای بزرگ مقصد به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافت و ثانیاً شرایط عمومی آن‌ها نیز دچار تغییر کیفی شد. ایرانیان هم از حیث اقتصادی و هم از نظر ارتباط و آمیختگی با جامعهٔ اصلی شرایط بهتری پیدا کردند، برآمدن نسلی از ایرانیان متولد یا بزرگ‌شده در جامعهٔ جدید، که خود تجربهٔ مستقیمی از ایران نداشتند، این تغییر کیفیت را چشمگیرتر و سریع‌تر کرد. درون‌مایهٔ عمدهٔ آثار هنر مهاجرت یعنی جدایی از محیط مادری و نیز دلتنگی‌های ناشی از آن، طبعاً جاذبهٔ پیشین را نداشت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نابودی فضا و گسترش بازار </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پیشرفت‌های حیرت‌انگیز وسایل ارتباطی و رسانه‌های اجتماعی نیز، معنای فضا و فاصلهٔ جغرافیایی را در هم شکستند. تا گذشته‌ای نه‌چندان دور، وقتی کسی از شهر و دیار خود به جایی دیگر می‌رفت، ارتباط او با خانواده، دوستان، همشهری‌ها و دیگر علایق اجتماعی‌اش یا به‌کلی قطع می‌شد یا با فاصله‌های زمانی طولانی و به‌شکلی بسیار ابتدایی امکان‌پذیر بود. نامه تنها راه ارتباط بود، با رفت‌وبرگشتی طولانی و احساسی ضعیف از درک متقابل. مهاجرت، بریدن از گذشته و گریختن از شهر و دیار و دوست و خانواده بود. از این ویژگی‌ها، شاید راه دورش تا حدی باقی مانده باشد، اما بی‌خبری و عدم دسترسی و نداشتن دیدار، دیگر معنایی ندارد. هیچ جایی دور نیست، هر جای این کرهٔ زمین و حتی ماورای آن به‌سادگی قابل‌رؤیت و در دسترس است. به‌قول دیوید هاروی<sup>۲</sup></span><span style="font-weight: 400;"> فضا نابود شده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نابودی فضا تنها کوتاه‌شدن زمان سفر و فرصت دیدار‌های مجازی نیست، اثر دیگر آن، دمِ‌دست‌بودن چیزهایی است که در گذشته فقط در نقاط معینی در دسترس بودند. اینک هر کالایی را در همهٔ فصول و در هر جایی می‌توان در اختیار داشت و تنها شرطْ آن است که خریدار داشته باشد. هزینه و زمان حمل‌و‌نقل متأثر از ابداع کانتینر و ساخت کشتی‌های عظیم کانتینربر و تجهیزات پیشرفتهٔ بارگیری و باراندازی در بنادر و گمرک، چنان کاهش یافته که امکان حضور و استفاده از کالاهایی را که در گذشته «محلی» بودند، میسر ساخته است. حفظ تازگی و نوبربودن میوه‌ها و سبزیجات تا رسیدن به محل مصرف هم دیگر مانع به حساب نمی‌آید. از سویی دیگر، در اغلب شهر‌های بزرگ مهاجرپذیر تعداد و قدرت خرید مهاجران به‌ حدی رسیده است که بازرگانان را به واردات مواد و کالاهای موردعلاقهٔ آن‌ها تشویق نماید یا پیشه‌‌وران و اهل حرفه را به افتتاح مراکز خدماتی یا تولید کالاهایی با مصرف خاص، ترغیب نماید. برای ما ایرانیان دیگر جای دلتنگی برای نان بربری و سنگک و چلوکباب و باقلاقاتق و عدم دسترسی به گوشت‌کوب و سیخ کباب‌کوبیده باقی نمانده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فرهنگ و ارتباطات</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نظر ارتباط و دیدار با بستگان و دوستان و همفکران نیز جای گله‌ای نیست، تقریباً در هر زمان و مکانی می‌توان با افراد موردعلاقه گفت‌وگو و دیدارِ به‌اصطلاح مجازی داشت، فاصله دیگر معنایی ندارد. مگر وقتی در «وطن» بودیم، تماس و معاشرت با دیگران شامل چند نفر و چند بار در مدتی معین می‌شد؟ یا اگر الان در وطن باشیم، این تماس‌ها و معاشرت‌ها در چه حد است؟ همین‌طور است ارتباطات فرهنگی و اجتماعی، وقتی حجم تقاضا برای نیازهای فرهنگی و علمی به حد معینی برسد، انتشار روزنامه‌ها و مجلات به‌زبان بومی و تشکیل انواع کانون‌های ادبی و انجمن‌های هنری و اجتماعی و سیاسی به‌سادگی میسر می‌شود. در این مورد نیز پیشرفت‌های تکنولوژیک به ساده و ارزان‌شدن هزینه‌ها کمک بسیار کرده است. امکان چاپ یا تهیه و اجرای کار‌های هنری به هر خط و زبانی فراهم است و همت برخی از هنرمندان و نویسندگان و روزنامه‌نگاران نیز در تشکیل کلاس‌ها، کارگاه‌های هنری و امثال آن معمولاً با استقبال همراه است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21155" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/pexels-rdne-stock-project-6414710.jpg?resize=500%2C333" alt="مهاجرت و تحول مهاجران" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/pexels-rdne-stock-project-6414710.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/pexels-rdne-stock-project-6414710.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/pexels-rdne-stock-project-6414710.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در زمانه‌ای هستیم که جغرافیا و موانع طبیعی مانعی برای گسترش ارتباطات و اطلاعات و همکاری مردمان نواحی مختلف زمین با یکدیگر نیست. اگر حرفی برای گفتن یا ابتکاری برای دیدن و حس‌کردن باشد، انتقال آن به‌آسانی میسر است. دورهٔ بی‌خبری و ناآگاهی رو به افول دارد و از همین روست که جابه‌جایی جمعیت و جریان مهاجرت با وجود انواع مخاطرات و هزینه‌های جانی و مالی، با شدتی فراتر از گذشته، ادامه دارد. در طول تاریخ، مهاجران مؤثرترین ناقلان و روایتگران فرهنگ خود به ملت‌ها و کشور‌های دیگر بوده‌اند. این انتقال محدود به ادبیات و محصولات هنری نیز نبوده و همهٔ جنبه‌های آنچه را که فرهنگ می‌نامیم با خود دارد و البته، در همین شرایط است که سلطهٔ بلامنازع سرمایه و توسعه‌طلبی سیاسی و اقتصادی و انباشت بی‌حساب ثروت و قدرت را نیز شاهدیم. سیاستمداران، به‌ویژه در دو دههٔ اخیر که جریان‌های راست افراطی دولت‌ها را در بسیاری از نقاط دنیا قبضه کرده‌اند، همچنان به بازی‌های پیشین خود و البته با شگردهای تازه، ادامه می‌دهند. دشمن می‌آفرینند، جنگ به راه می‌اندازند، خبر‌ها را تحریف می‌کنند، خودی و غریبه درست می‌کنند، بخشی از جامعه را بر علیه بخشی دیگر تحریک می‌کنند و اختلافات قومی، عقیدتی و جنسی و نژادی را تشویق کرده و به نفع خود به کار می‌گیرند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما رشد آگاهی عمومی و میل به آزادی و بهره‌مندی از امکانات مناسب زندگی و تن‌ندادن به بهره‌کشی نیز، توقف‌پذیر نیست. درحالی‌که صاحبان قدرت منافع خود را با بهره‌گیری از امکانات وسیعی که در اختیار دارند صدای جامعه جلوه می‌دهند، این مهاجران و به‌ویژه صاحب‌سخنان آن‌ها هستند که می‌توانند با به‌کارگرفتن امکانات جدید، صدای راستین جامعه و فرهنگ خویش باشند. تبلیغات و تزویرها را افشا کنند. با فرهنگ‌های دیگر ارتباط بگیرند و فرهنگ خود را مستقل از تبلیغات و موانعی که به وجود می‌آورند، به جوامع دیگر عرضه نمایند. خنثی‌کردن سانسور آثار هنری و خلاقیت‌های فردی و بیان موارد نقض آزادی‌های انسانی و برملاکردن رفتار و سیاست‌های دولت‌ها نیز چنین است. تظاهرات ایرانیان در شهر‌های بزرگ دنیا در اعتراض به رفتار‌های وحشیانه و برنامه‌های تبعیض‌آمیز نسبت به مردم و به‌خصوص زنان ایرانی که با عقب‌نشینی قابل‌توجهِ حکومت همراه شد، نمونهٔ موفقی از عملکرد مهاجران بود. نقش شهر به‌عنوان بستر و فضای تعامل و تحرکات اجتماعی نیز خود بحث گسترده‌ای است که فرصتی دیگر می‌طلبد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۳ </span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><span style="font-weight: 400;"><sup>۱</sup></span>مجتبی طالقانی، کارشناس ارشد برنامه‌ریزی و طراحی شهری است با سابقهٔ تدریس دروس شهرسازی در دانشگاه‌های ایران و تجربه در طراحی و برنامه‌ریزی شهری در شرکت‌های مهندسان مشاور ایرانی، و نیز مؤلف کتاب‌های درسی شهرسازی در ایران ازجمله کتاب «شهرسازی در ونکوور»، مترجم کتاب‌های «تاریکی در فرارو»، نوشتهٔ جین جیکوبز و «مسیرهای دنیا»، نوشتهٔ دیوید هاروی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"><sup>۲</sup></span></span><span style="font-weight: 400;"><span style="font-family: sahel;"> David Harvey، استاد ممتاز جغرافیا و مردم‌شناسی در دانشگاه شهری نیویورک و صاحب تألیفات و مقالات متعدد</span> </span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/08/09/%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%d9%86/">مهاجرت و تحول مهاجران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/08/09/%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21150</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نگاهی به مجموعه‌عکس‌های آرش درویش در کتاب جدیدش، «روزی روزگاری طهران»</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/06/03/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b9%da%a9%d8%b3%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/06/03/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b9%da%a9%d8%b3%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Jun 2023 17:54:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[آرش درویش]]></category>
		<category><![CDATA[آرش درویشی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معماری]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20710</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجتبی طالقانی* &#8211; ونکوور «روزی روزگاری طهران» مجموعه‌عکس‌هایی است که آرش درویش، هنرمند ساکن ونکوور، در سال‌های نه‌چندان دور و البته چنان‌که خود اشاره کرده‌اند پیش از آمدن و همه‌گیرشدن موبایل‌هایی که دوربین‌های بسیار پیشرفته‌ای هم دارند، از بناها و ساختمان‌های تهران گرفته‌اند. کار ارزشمندی که البته با توجه به تحصیل در رشتهٔ گرافیک و سوابق اجرایی و هنری ایشان قابل‌انتظار نیز بوده است.  «شهر‌ها را روحی است در کالبد عمارت‌ها و کوی و برزن‌.»...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/03/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b9%da%a9%d8%b3%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%b1/">نگاهی به مجموعه‌عکس‌های آرش درویش در کتاب جدیدش، «روزی روزگاری طهران»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><span style="font-weight: 400;">مجتبی طالقانی</span></a>*<span style="font-weight: 400;"> &#8211; ونکوور</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«روزی روزگاری طهران» مجموعه‌عکس‌هایی است که آرش درویش، هنرمند ساکن ونکوور، در سال‌های نه‌چندان دور و البته چنان‌که خود اشاره کرده‌اند پیش از آمدن و همه‌گیرشدن موبایل‌هایی که دوربین‌های بسیار پیشرفته‌ای هم دارند، از بناها و ساختمان‌های تهران گرفته‌اند. کار ارزشمندی که البته با توجه به تحصیل در رشتهٔ گرافیک و سوابق اجرایی و هنری ایشان قابل‌انتظار نیز بوده است. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20717" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Tehran-5.jpg?resize=500%2C414" alt="نگاهی به مجموعه‌عکس‌های آرش درویش در کتاب جدیدش، «روزی روزگاری طهران»" width="500" height="414" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Tehran-5.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Tehran-5.jpg?resize=300%2C248&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شهر‌ها را روحی است در کالبد عمارت‌ها و کوی و برزن‌.» این جمله سرآغاز دیباچهٔ نسبتاً مفصلی است که شیوهٔ نگاه و توجه گیرنده و گردآورندهٔ عکس‌ها را نسبت به شهرها و تحولات آن‌ها منعکس می‌سازد. نخست با آوردن نقل‌قولی از نویسندهٔ کتاب «روح پراگ» اشاره شده که شناخت شهرها و برقراری رابطه با آن‌ها مستلزم نگاه دقیق برای درک شخصیت و هویت آن‌ها در طول زمان است. سپس توضیح داده شده که مؤلف با وجود سال‌ها اقامت در ونکوور در برقراری رابطه با این شهر و به‌صورت کلی‌تر رابطه با شهر‌های آمریکای شمال موفقیتی نداشته است. در مورد تهران نیز با اشاره به چگونگی ورود معماری غربی به ایران و معمارانی که موجد آن بوده‌اند، با حوزهٔ نگاه مؤلف و تمرکز عکس‌ها بر بنا‌ها آشنا می‌شویم. نقشه‌ای از تهران قدیم، که محدودهٔ جغرافیایی و محل گرفتن عکس‌ها را به‌صورت تقریبی مشخص کرده نیز راهنمای مناسبی است. آن بخش انتهایی از عکس‌ها که به فعالیت و کسب‌و‌کار مردم شهر اختصاص یافته نیز تأکید بیشتری بر کانون توجه عکاس است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌های این کتاب مجموعه‌ای هستند از ورودی‌ها، سردرها، پنجره‌ها، نورگیرها، بالکن‌ها، ستون‌ها و سرستون‌ها و کاشیکاری‌ها که می‌توانستند به‌صورت موضوعی در پی هم بیایند و سبک و نگاه معماری زمان را نسبت به هریک از عناصر معماری زمان خود بازگو نمایند. از دیگر موضوع‌های مورد توجه گیرندهٔ عکس‌ها می‌توان به حضور درختان و گیاهان در داخل یا کنار بنا‌ها اشاره داشت که لطافت خاصی به معماری داده و ویژگی طبیعی و مقیاس انسانی آن را برجسته کرده است. نکتهٔ دیگر در عکس‌ها دقت به علائم تجاری و نام‌های کوچه‌ها و محلات و سبک محلی آن‌هاست. عکاس به آشنایی و خودمانی‌بودن تابلو‌ها و نام‌ها و آگهی‌های تبلیغاتی و شیوهٔ جلبِ‌توجه آن‌ها و بیان موضوع تأکید نموده است. گرچه همین‌جا باید اشاره کرد که قراردادن تصویر آگهی نوشابهٔ پپسی کولا (صفحهٔ ۱۹) به‌عنوان نخستین عکس کتاب، آن هم درست پیش از چند عکس دیدنی از پنجره‌های زیبا و تزیین‌شدهٔ بنا‌های آن زمان (صفحات ۲۰ و ۲۱ و ۲۳)، شاید شروع منصفانه‌ای بر محتوای کتاب نباشد.</span></p>
<figure id="attachment_20714" aria-describedby="caption-attachment-20714" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20714" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Pic2.jpg?resize=500%2C379" alt="نمونه‌‌ای از عکس‌های کتاب «روزی روزگاری طهران»" width="500" height="379" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Pic2.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Pic2.jpg?resize=300%2C227&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20714" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نمونه‌‌ای از عکس‌های کتاب «روزی روزگاری طهران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در رابطه با چند عکسی که تحت عنوان «مردان کسب‌و‌کار» در انتهای مجموعه آمده گفتنی است که چیزی به محتوای کتاب اضافه نکرده و با توجه به کیفیت آن‌ها شاید بهتر می‌بود که حذف می‌شدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ کوتاهی نیز در مورد روح و هویت شهر قابل‌یادآوری است، در اینکه هر شهر روحی دارد که درک آن مستلزم دقت و توجه کافی است شکی نیست، اما اینکه وجود چنین روحی را تنها مختص آن بخش‌هایی از یک شهر یا تنها در شهرهایی بدانیم که به‌دلایلی، شخصی یا اجتماعی، مورد علاقه و توجه ما بوده‌اند یا احیاناً ویژگی خاصی دارند، چندان واقعی نیست. شهر موجودی زنده و در جریان تحول است. گاه تحول و تغییرات اقتصادی و اجتماعی آرام و تدریجی است و انعکاس کالبدی تثبیت‌شده‌ای دارد و زمانی دگرگونی سریع و شتابنده است و بازتاب کالبدی آن نیز تند و احیاناً ناهمگون است. غالب عکس‌های کتاب به دورهٔ مهمی از تهران تعلق دارند که توجه به اهمیت شهر و معماری ساختمان‌ها قوام و ثبات نسبی یافته بود.</span></p>
<figure id="attachment_20715" aria-describedby="caption-attachment-20715" style="width: 379px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20715" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Pic3.jpg?resize=379%2C500" alt="نمونه‌‌ای از عکس‌های کتاب «روزی روزگاری طهران»" width="379" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Pic3.jpg?w=379&amp;ssl=1 379w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Pic3.jpg?resize=227%2C300&amp;ssl=1 227w" sizes="auto, (max-width: 379px) 100vw, 379px" /><figcaption id="caption-attachment-20715" class="wp-caption-text">نمونه‌‌ای از عکس‌های کتاب «روزی روزگاری طهران»</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تهیهٔ کتابی دربارهٔ زندگی شهری تهران در زمانی معین و متشکل از عکس‌های مناسب کار ارزشمندی است که واجد قدردانی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجموعه‌عکس «روزی روزگاری طهران» اثر آرش درویش، هنرمند ساکن ونکوور، با جلد سخت در ۲۱۲ صفحه روی کاغذ گلاسه چاپ شده است و علاقه‌مندان می‌توانند آن را از طریق لینک زیر خریداری نمایند. شایان ذکر است بهای این کتاب تنها شامل هزینهٔ چاپ است و هیچ سودی برای مؤلف لحاظ نشده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://www.blurb.ca/b/11505631-once-upon-a-time-in-tehran"><span style="font-weight: 400;">https://www.blurb.ca/b/11505631-once-upon-a-time-in-tehran</span></a></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20713" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Tehran-mockup-2c.jpg?resize=640%2C306" alt="نگاهی به مجموعه‌عکس‌های آرش درویش در کتاب جدیدش، «روزی روزگاری طهران»" width="640" height="306" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Tehran-mockup-2c.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Tehran-mockup-2c.jpg?resize=300%2C144&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پیشینهٔ هنری و حرفه‌ای آرش درویش</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">متولد ۱۱ مرداد ۱۳۵۰، تهران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عضو پیوستهٔ کانون طراحان گرافیک ایران (۱۳۷۹)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دانش‌آموختهٔ گرافیک، دانشکدهٔ هنرهای زیبا، دانشگاه تهران (١٣٧۴)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رتبهٔ ۶ آزمون ورودی سراسری دانشگاه‌های ایران (۱۳۶۹) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دانش‌آموختهٔ گرافیک، هنرستان مالک اشتر تهران (١٣۶٨) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنرجوی ممتاز استان تهران (۱۳۶۸ &#8211; ١٣۶٧)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برگزیدهٔ نشریهٔ کمک‌آموزشی وزارت آموزش‌وپرورش به‌عنوان «مبتكر جوان» (١٣۶۵)</span></p>
<figure id="attachment_20718" aria-describedby="caption-attachment-20718" style="width: 378px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20718" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Arash_Darvish.jpeg?resize=378%2C500" alt="آرش درویش، هنرمند ساکن ونکوور" width="378" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Arash_Darvish.jpeg?w=378&amp;ssl=1 378w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/Arash_Darvish.jpeg?resize=227%2C300&amp;ssl=1 227w" sizes="auto, (max-width: 378px) 100vw, 378px" /><figcaption id="caption-attachment-20718" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">آرش درویش، هنرمند ساکن ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درج آثار در:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب سالانهٔ گرافیک ایران (١٣٨۶)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منتخب آثار طراحان گرافیک ایران (۱۳۷۸)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب گرافیک امروز ایران (۱۳۷۷) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تألیف کتاب:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تکنیک‌های عکاسی در هنر گرافیک (١٣٧۵) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوابق کاری:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول Paisley Creative، ونكوور، کانادا (۲۰۲۳ &#8211; ۲۰۲۲)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدیر هنری شرکت DRC، ونکوور، کانادا (۲۰۲۲ &#8211; ۲۰۲۰) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدیر هنری شرکت J&amp;M Home، ونكوور، کانادا (۲۰۲۰ &#8211; ۲۰۱۷) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدیر هنری شرکت .Jia Canada Inc، ونکوور، کانادا (٢٠١٧ &#8211; ٢٠١۴) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صاحب‌امتیاز و مدیر اجرایی شرکت «آرم دکور»، تهران (۱۳۹۲ &#8211; ۱۳۷۷) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صاحب‌امتیاز و مدیر اجرایی گروه تبلیغاتی «آرم»، تهران (۱۳۹۲ &#8211; ۱۳۷۷) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همکاری با نهاد فرهنگی سازمان ملل متحد، یونسکو، دفتر تهران (١٣٨۵ &#8211; ۱۳۸۳) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارشناس صنایع چاپ RWTUV, German Certification Organization، شعبهٔ ایران، تهران (١٣٨٣ &#8211; ١٣٧۶)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدیر بخش گرافیک نشریهٔ «مناطق آزاد»، تهران (١٣٧۶)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدیر بخش گرافیک مؤسسهٔ لیتوگرافی «رادنگار»، تهران (١٣٧۶ &#8211; ١٣٧۴) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدیر بخش گرافیک مؤسسهٔ لیتوگرافی «نگارگران»، تهران (١٣٧۴ &#8211; ١٣٧٢) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صاحب‌امتیاز و مدیر اجرایی شرکت تبلیغاتی «آرانقش»، تهران (۱۳۷۲ &#8211; ۱۳۷۰) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طراح گرافیک آتلیهٔ «تدارکات»، تهران (١٣٧٠ &#8211; ١٣۶٩) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طراح گرافیک شرکت «ارتباط‌ساز ایران»، تهران (١٣٧٠ &#8211; ١٣۶٩) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اپراتور چاپ سیلک اسکرین چاپخانهٔ «نقش‌آور»، تهران (١٣۶٩ &#8211; ١٣۶۵)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برای آشنایی بیشتر با آثار آرش درویش از وب‌سایت ایشان در آدرس ​​</span><a href="https://www.darvishi.ca/"><span style="font-weight: 400;">www.darvishi.ca</span></a> <span style="font-weight: 400;">دیدن کنید.</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">مجتبی طالقانی، کارشناس ارشد برنامه‌ریزی و طراحی شهری است با سابقهٔ تدریس دروس شهرسازی در دانشگاه‌های ایران و تجربه در طراحی و برنامه‌ریزی شهری در شرکت‌های مهندسان مشاور ایرانی، و نیز مؤلف کتاب‌های درسی شهرسازی در ایران ازجمله کتاب «شهرسازی در ونکوور»، مترجم کتاب‌های «تاریکی در فرارو»، نوشتهٔ جین جیکوبز و «مسیرهای دنیا»، نوشتهٔ دیوید هاروی.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/03/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b9%da%a9%d8%b3%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%b1/">نگاهی به مجموعه‌عکس‌های آرش درویش در کتاب جدیدش، «روزی روزگاری طهران»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/06/03/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b9%da%a9%d8%b3%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%af%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20710</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زمان تغییر است</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/11/23/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/11/23/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Nov 2022 13:35:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زن، زندگی، آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مهسا امینی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=19513</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجتبی طالقانی – ونکوور تغییر جزء جدایی‌ناپذیر و همیشگی زندگی ماست. زمان می‌گذرد و با گذشت آن جسم و جان، تن به تغییر می‌دهند. آرزو‌ها و برنامه‌ها با رویدادها و واقعیت‌ها روبه‌رو می‌شوند، از آن‌ها اثر می‌پذیرند، شکلی نو می‌گیرند و آمادهٔ دگرگونی می‌شوند. طرحی نو و هوایی تازه یا تسلیم به وضع موجود و خودداری از تغییر موضوع انتخاب می‌شود. جامعه و طبیعت نیز همین مسیر را می‌پیمایند. انسان و طبیعت از هم تأثیر می‌پذیرند،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/11/23/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">زمان تغییر است</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مجتبی طالقانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تغییر جزء جدایی‌ناپذیر و همیشگی زندگی ماست. زمان می‌گذرد و با گذشت آن جسم و جان، تن به تغییر می‌دهند. آرزو‌ها و برنامه‌ها با رویدادها و واقعیت‌ها روبه‌رو می‌شوند، از آن‌ها اثر می‌پذیرند، شکلی نو می‌گیرند و آمادهٔ دگرگونی می‌شوند. طرحی نو و هوایی تازه یا تسلیم به وضع موجود و خودداری از تغییر موضوع انتخاب می‌شود. جامعه و طبیعت نیز همین مسیر را می‌پیمایند. انسان و طبیعت از هم تأثیر می‌پذیرند، هریک آن دیگری را می‌سازد. پرسش اما این است که تغییر چگونه روی می‌دهد، شرایط چگونه آمادهٔ تغییر می‌شود و آیا همهٔ تغییرات اهمیت یکسان دارند؟ پاسخ این پرسش‌ها موضوع مهم و جالبی برای تحقیق و تفکر فیلسوفان و دانشمندان علوم طبیعی و انسانی بوده است. احساس رسیدن به زمان تغییر نیازمند دانستن علل آن نیست، گویی میل به تغییر هم در عمق وجود و هم زیر پوست موج می‌زند و کم‌کم به عطشی فراگیر تبدیل می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تغییر گرچه همواره با ماست و دائم چیزی به ما می‌افزاید یا می‌کاهد، اما همهٔ تغییرات نتیجهٔ بلافاصله و یکسان ندارند. تغییرات کوچک و مداوم، گرچه معمولاً حس نمی‌شوند یا دست‌کم گرفته می‌شوند، اما اثر خود را در ساختار اندیشهٔ فرد یا جامعه به‌جا می‌گذارند، اثری تثبیت‌کننده یا تضعیف‌کننده. انباشت این تغییر‌های کوچک است که به تحولی چشمگیر، کاملاً محسوس و گهگاه غافلگیرکننده تبدیل می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">توماس کوهن<sup>۱</sup> </span><span style="font-weight: 400;">فیلسوف و تاریخ‌نگار علم، دربارهٔ نحوهٔ شکل‌گیری تحولات بنیادین در علوم طبیعی و به‌اصطلاح علوم دقیقه می‌گوید: «تحولات بنیادین حاصل تغییراتی است که چارچوب‌های اساسی جریان غالب تفکر را زیرورو کرده و راهی نو پیش روی آن قرار می‌دهد. مفاهیم و مفروضات تازه‌ای جایگزین مفاهیم و چارچوب‌های قبلی می‌شود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی چنین تحولی را تغییر پارادایم<sup>۲ </sup></span><span style="font-weight: 400;">می‌نامد. این جایگزینی، آمدن مفاهیم تازه و منسوخ‌شدن قبلی‌ها، حاصل پاسخگونبودن «پارادایم» موجود با تغییرات کوچک و مداوم و فراوان است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جانسون<sup>۳</sup></span><span style="font-weight: 400;"> نظر کوهن دربارهٔ نحوهٔ تحول در علوم طبیعی را به علوم اجتماعی می‌کشاند و می‌گوید تغییرات عمده در علوم اجتماعی با وجود تفاوت‌های بسیار بین این علوم و علوم طبیعی تقریباً از همان روند پیروی می‌کند. همخوان‌نبودن واقعیت با نظریهٔ علمی در علوم طبیعی جای خود را به ناکارآمدی نظریهٔ اقتصادی یا اجتماعی در حل این نوع از مسائل می‌دهد. مثال جانسون رواج نظریهٔ اقتصادی کینز است که پایه‌های اقتصاد لیبرالی آن زمان را به‌کلی دگرگون کرد. اقتصاددانان لیبرال در مواجهه با بحران شدید اقتصادی اروپا در اوایل قرن بیستم، که حاصل تغییرات تدریجی و فراوان هم در شیوهٔ تولید و هم در شرایط اقتصادی بود، حرفی جز تکرار نظرات قبلی نداشتند. این نظریهٔ جدید کینز بود که با درک بیکاری به‌عنوان عامل اصلی بحران، ناکارآمدی نظرات پیشین برای حل آن را نشان داد و راه تازه‌ای برای حل مشکل باز کرد؛ چاره‌ای عملی که مورد استقبال اغلب دولت‌ها قرار گرفت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ مهمی که در نظر کوهن و جانسون نیز تأکید شده، ناهمخوانی واقعیت با نظریهٔ غالب (پارادایم) در مواجهه با مشکلات است. این ناهمخوانی و ناکارآمدی حاصل ناسازگاری ساختار پذیرفته‌شدهٔ موجود با واقعیت است. از این رو جانسون تأکید دارد که شرط موفقیت نظریهٔ تازه این است که نکتهٔ کانونی و بن‌مایهٔ اصلی نظریهٔ پیشین را موضوع پرسش قرار دهد و بر ناکارآمدی آن تأکید کند. پافشاری طرفداران وضع موجود، در شرایطی که ناسازگاری آن با واقعیت به‌سادگی به چشم می‌خورد، عامل مهمی برای تحول و پیروزی اندیشه تازه است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌ نظر می‌رسد که تحول در شرایط سیاسی و ساختار‌های حکومتی در جوامع انسانی نیز با تغییر پارادایم در علوم طبیعی و اجتماعی بی‌شباهت نباشد. همهٔ دولت‌ها و حاکمان به‌ظاهر مدعی حفظ و ارتقاء منافع ملی‌اند، ولی دیدگاه اصلی و عملکرد اقتصادی و اجتماعی آن‌هاست که واقعیت و ماهیت وجود آن‌ها را روشن می‌سازد. گرچه اغلب سعی در پنهان‌کردن ماهیت خود در پس شعارها و ادعاهای‌ فراگیر دارند، ولی با گذشت زمان شکاف بین واقعیات و شعار‌ها عیان می‌شود. در جوامعی که سیستم سیاسی منعطف و پذیرای تغییر است، شعارها و سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی به‌شیوه‌ای نسبتاً آرام، در طی زمان و با صرف وقت و هزینهٔ کمتر با نیاز‌های زمان و منافع اکثریت جامعه کم‌وبیش انطباق می‌پذیرد. در جوامعی که ساختاری فردمحور یا گروه‌محور دارند، تا آنجا که سیاست‌ها با نیاز‌های اجتماعی همراه است و ناسازگاری‌ها انباشت نشده‌اند، مشکل عمده‌ای پیش نمی‌آید، اما زمانی که ناهماهنگی‌ها متراکم شوند و تغییر یا اصلاح به ضرورت تبدیل شود، مقاومت و سرسختی مدافعان وضع موجود شروع می‌شود. تناقض بین ادعاها با عملکرد و ناسازگاری سیاست‌ها با نیازهای واقعی اجتماع به بحران سیاسی و منازعهٔ اجتماعی تبدیل می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمایل به حفظ قدرت و امکانات اقتصادی در دست گروهی معین و تن‌ندادن به خواست‌های عمومی، حاکمان را به استفادهٔ ابزاری از تبلیغ و ترویج شعارهای خود و همچنین اعمال زور و تحمیل عقاید وادار می‌سازد. هنگامی که ناسازگاری عمل و شعار با نیاز‌ها و شرایط تازه عمیق و متراکم می‌شود، شعار‌ها و تبلیغات کم‌اثر می‌شوند و در مقابل اعمال قدرت و تحمیل سیاست‌ها وسعت می‌گیرد. پنهان‌شدن در پس اعتقادات یا شعارها و تضاد آشکار آن‌ها با واقعیت و مشاهدات روزمره و اصرار ابلهانه بر تکرار آن‌ها، زمینه‌های تحول بنیادین در ساختار سیاسی را فراهم می‌سازد. دوراهی پذیرش خواسته‌های اجتماعی یا حفظ منافع گروهی و اقتدار حکومتی پیش رو قرار می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه که اینک شاهد آنیم نمونهٔ نمایانی از این وضعیت است؛ لجبازی و خیره‌سری برای حفظ قدرت و تداوم تبلیغات پوچ و بی‌مایه، ناسازگاری سیاست‌ها و برنامه‌ها با نیاز‌های واقعی جامعه و بی‌اثرشدن شعارها و تبلیغات به‌عنوان ابزار اقناع و آرام نگه‌داشتن. شعارهایی که پیش‌تر و در سال‌های نخست مطرح می‌شد و موجب کسب مشروعیت و پشتوانهٔ تسلط عقیدتی قرار می‌‌گرفت، به‌تدریج قدرت تأثیر خود را از دست داد. عملکرد درازمدت نشان داد که آن شعارها صرفاً برای کسب حمایت سر داده می‌شد و کسی سر اجرای آن‌ها را نداشت و در مقابل کارهایی می‌شد که پیش‌تر صحبت از مفی و مبارزه با آن‌ها مطرح بود. گروه‌های متنوع اجتماع، برخی زودتر و برخی دیرتر و گرچه طی زمانی طولانی، به‌تدریج دریافتند که آن شعارها و ادعاها پوچ و توخالی بوده و هدفی جز کسب منافع شخصی و احیاناً گروهی نداشته است. آفتاب پشت ابر نماند و نیات واقعی آشکار شد، مظلوم‌نمایی و خود را مدافع حق جازدن و دشمن آمریکا جلوه‌دادن رنگ باخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌موازات عیان‌شدن واقعیت و ازدست‌رفتن پشتوانهٔ اجتماعی، اعمال زور و سرکوب جانشین حمایت عمومی شد. هر چه اعتقاد به حقانیت و باور به ادعاها کمتر شد، دستگاه‌ها و شیوه‌های سرکوب بیشتر و کامل‌تر شدند و زورگویی جای فریب‌کاری نشست. تحول اینک به ضرورت تبدیل شده و اجتناب‌ناپذیر است، چگونگی و نتیجهٔ آن اما به تناسب و آرایش نیروها بستگی دارد.</span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 8pt;"><sup>۱</sup> <span style="font-weight: 400;">Thomas Samuel Kuhn, 1922-1996</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 8pt;"><sup>۲</sup>پارادایم «paradigm» اجمالاً به مجموعه مفاهیم، طبقه‌بندی‌ها، روابط و روش‌هایی که به‌طور کلی مورد قبول محافل علمی است، اطلاق می‌شود.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 8pt;"><sup>۳‏</sup><span style="font-weight: 400;">Harry Gordon Johnson 1923-1977، اقتصاددان کانادایی و صاحب‌نظر اقتصاد پول، نویسندهٔ انقلاب کینز، ۱۹۷۱ </span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/11/23/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">زمان تغییر است</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/11/23/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">19513</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مروری بر تاریخچهٔ شهر ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/04/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/04/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 07 Apr 2022 01:29:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[بی سی]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌سی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=18132</guid>

					<description><![CDATA[<p>به‌مناسبت ششم آوریل، سالروز تأسیس این شهر مجتبی طالقانی* – ونکوور ونکوور، شهری که امروز در شمار معروف‌ترین و زیبا‌ترین شهر‌های جهان و آمریکای شمالی است، جایی که مقصد مهاجران بسیاری از گوشه و کنار دنیاست و بالاخره شهری که منزلگاه نهایی مهاجرت بسیاری از ایرانیان است، به‌عنوان اقامتگاهی انسانی، گذشته‌ای تاریخی و به‌شکل شهریِ امروزین سابقه‌ای کوتاه دارد.  نظرات متفاوتی در مورد نخستین ساکنان این منطقه ابراز شده است. مردم‌شناسان بر این باورند که نخستین...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/04/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/">مروری بر تاریخچهٔ شهر ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="font-family: sahel;">به‌مناسبت ششم آوریل، سالروز تأسیس این شهر</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مجتبی طالقانی</a><sup>*</sup> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ونکوور، شهری که امروز در شمار معروف‌ترین و زیبا‌ترین شهر‌های جهان و آمریکای شمالی است، جایی که مقصد مهاجران بسیاری از گوشه و کنار دنیاست و بالاخره شهری که منزلگاه نهایی مهاجرت بسیاری از ایرانیان است، به‌عنوان اقامتگاهی انسانی، گذشته‌ای تاریخی و به‌شکل شهریِ امروزین سابقه‌ای کوتاه دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نظرات متفاوتی در مورد نخستین ساکنان این منطقه ابراز شده است. مردم‌شناسان بر این باورند که نخستین انسان‌ها حدود ده هزار سال قبل، وقتی که دورهٔ یخ‌بندان به‌سر آمد، از راه‌های زمینی به اینجا آمدند. دربارهٔ اینکه نخستین ساکنان از راه دریا یا از طریق خشکی به اینجا رسیدند، اتفاق نظری نیست. بومیان استولو (Sto:lo) معتقدند که اجدادشان توسط موجوداتی آسمانی به این محل منتقل شدند. به این ترتیب سکونت در محل ونکوور فعلی سابقه‌ای طولانی و تاریخی دارد و چنین نیست که این شهر سکونتگاهی جدید باشد و عمری کمتر از دو قرن داشته باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تخمین زده شده که در محدودهٔ استان بریتیش کلمبیای فعلی جمعیتی در حدود ۱۵۰٬۰۰۰ نفر از بومیان در قبایل متفاوت زندگی می‌کرده‌اند. در میانهٔ قرن نوزدهم تعداد این بومیان به کمتر از ۶۰٬۰۰۰ نفر رسیده بود که البته در قیاس با حدود ۶۰۰ نفر مهاجری که برای تثبیت مستعمرات به آنجا آمده بودند، همچنان رقم بزرگی بود. بیماری آبله که از طریق راه‌های دریایی و تازه‌واردان سفیدپوست به منطقه رسیده و شیوع یافته بود نیز به کشتار و مرگ‌و‌میر تعداد زیادی از بومیان و سکنهٔ نخستین منجر شد. آن‌ها که پیش از آن تماسی با میکروب‌های تازه نداشتند، در مقابل این بیماری و بیماری‌های ناآشنای دیگر آسیب فراوان دیدند. تلفات بومیان از این بیماری‌ها چنان زیاد بود که بسیاری از قبایل به‌کلی از بین رفتند و جمعیت ساکنان نخستین به کمتر از نصف تقلیل یافت. جرِد دیاموند (Jared Diamond) می‌گوید سهم میکروب‌های واردشده به آمریکای شمالی در ازبین‌بردن مردم بومی و محلی کمتر از قتل‌عام‌ها و شکست در جنگ‌ها و مقاومت در برابر تازه‌واردان، نبوده است. آنچه می‌توان یقین داشت، آن است که بومیان ساکن این نواحی تصوری از اتفاقاتی که خارج از دنیای آن‌ها جریان داشت و به‌زودی سرنوشت و زندگی آنان را دگرگون می‌کرد، نداشتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ورود دولت‌ها و دریانوردان</b><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آن‌سوی آب‌های اقیانوس و در بین تمدن‌های پیشرو آن زمان اتفاقات دیگری در جریان بود. بین انگلستان و فرانسه و اسپانیا و پرتغال برای تسلط بر مناطق تازه‌یافته‌شدهٔ جهان و دراختیارگرفتن منابع آن‌ها و استیلا بر مسیرهای تجاری، رقابتی سخت در جریان بود. دریانوردان این کشورها مجهز به ناوگان‌های دریایی و امکانات دریانوردی و نقشه‌برداری زمان خود در صدد کشف و ثبت و تقدم حضور و استقرار قدرت در سواحل غربی آمریکای شمالی و مکزیک بودند. در سال ۱۷۶۳ و به‌دنبال خاتمهٔ جنگ‌های هفت‌سالهٔ فرانسه و انگلستان، فرانسه تقریباً همهٔ مستعمرات خود در آمریکای شمالی را به انگلستان واگذار کرد. در سال ۱۷۷۸ کاپیتان کوک راهی آمریکای شمالی شد تا سرزمین‌های تازه را به‌نام پادشاهی بریتانیا ثبت نماید. در این سفر، وی نخستین نمایندهٔ دولتی‌ای بود که پا به سواحل غربی کانادای کنونی می‌گذاشت. زمانی که تا تأسیس شهر ونکوور سال‌های درازی فاصله داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگرچه در سال‌های آخر دههٔ نودِ قرن هجدهم، ونکوور و نواحی اطراف آن کاملاً شناخته‌شده و موقعیت جغرافیایی آن ثبت‌شده بود، هنوز تا سکونت نخستین مهاجران و مردم غیربومی زمان زیادی در پیش بود. قبایل متعددی از بومیان و ساکنان نخستینِ محدودهٔ ونکوورِ کنونی که در کناره‌های آب یا دورتر از ساحل زندگی می‌کردند، با دریانوردان و تازه‌واردانی که گهگاه به آنجا می‌آمدند دادوستد داشته و راهنمای آن‌ها بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نخستین ساکنان غیربومی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۸۶۲ نخستین افراد مهاجر و غیربومی متشکل از سه فرد به‌نام‌های جان مورتون، ساموئل بری هاوس و ویلیام هیل استون، برای بهره‌برداری از خاک رس و ایجاد کارگاه آجرپزی، از مستعمره‌نشین انگلیسی به‌نام نیو وست‌مینستر (New Westminster) روانهٔ ونکوور فعلی شدند. از این سه نفر به‌عنوان نخستین ساکنان سفیدپوست غیربومی ونکوور یاد می‌شود. آن‌ها که خبرها و شواهدی از وجود منابع خاک رس در ونکوور شنیده بودند، راهی آنجا شده و قطعه‌زمینی به مساحت ۲۲۵ هکتار را از دولت مستعمره اجاره کردند و فعالیت خود در این زمین را با ساخت کلبه‌ای در منتهی‌الیه شمالی خیابان بوراردِ فعلی شروع کردند، جایی که در آن وقت جز جنگل‌های انبوه و بیشه‌زار چیز دیگری نبود.</span></p>
<figure id="attachment_18135" aria-describedby="caption-attachment-18135" style="width: 170px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-18135 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/04/Screenshot-2022-03-27-114632.jpg?resize=170%2C267" alt="نخستین ساکنان غبربومی ونکوور: جان مورتون، ساموئل بری هاوس و ویلیام هیل استون" width="170" height="267" /><figcaption id="caption-attachment-18135" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">نخستین ساکنان غبربومی ونکوور: جان مورتون، ساموئل بری هاوس و ویلیام هیل استون</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طی سال‌های پس از این نخستین استقرار، به‌تدریج گروه‌های دیگری از مهاجران به ونکوور آمده و به فعالیت‌هایی که بیشتر به چوب‌بری و تهیهٔ الوار از جنگل‌های اطراف خلیج بورارد مربوط می‌شد، مشغول شدند. پیش از مسکون‌شدن و رونق‌یافتن ونکوور، نیو وست‌مینستر، شهری که اینک یکی از توابع کلان‌شهر ونکوور است و در ساحل رودخانهٔ فریزر قرار دارد، مرکز مستعمرات بریتانیا بود و بندر پورت مودی (Port Moody) آخرین ایستگاه راه‌آهن غرب به‌شمار می‌رفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال‌ها بعد دو سکونتگاه کوچک و مجزا و مستقل‌ازهم، گرنویل (Granville) و گس‌تاون (Gastown)، که هر دو در محدودهٔ فعلی مرکز شهر (downtown) ونکوور امروز قرار داشتند، به‌تدریج رونق یافته و جمعیتی جذب کرده بودند. در سال ۱۸۸۴، ویلیام کرنلیوس ون هورن (William Cornelius Van Horne) مدیر عامل راه‌آهن کانادا پاسیفیک موافقت مدیران مرکزی شرکت را برای امتداد راه‌آهن از پایانهٔ بندر پورت مودی به گرنویل، جلب کرد. هزینهٔ امتداد خط آهن تا محل جدید با دریافت سطوح وسیعی از اراضی اطراف آن جبران شد. در سال ۱۸۸۵ نقشهٔ معابر گرنویل و گس‌تاون و سطوح اطراف تهیه و در تاریخ ۶ آوریل سال ۱۸۸۶ با ادغام آن دو سکونتگاه، شهر ونکوور رسماً موجودیت یافت. ون هورن، نام دریانوردی که این محل را نخستین‌بار کشف و تعیین موقعیت نموده بود برای شهر جدید انتخاب کرد؛ ونکوور. ششم آوریل گرچه تاریخ شکل‌گرفتن و نام‌یافتن شهر ونکوور است، اما تاریخ شروع سکونت و استقرار انسانی در این محدوده نیست و حق تقدم و سابقهٔ زیست اقوام نخستین در این خطه را نمی‌توان نادیده گرفت. این موضوع اخیراً و تا حدی مورد توجه واقع شده و به‌همین لحاظ گذاردن علامت بعلاوه (+) در مقابل سال‌های عمر شهر ونکوور (‎+136) به‌عنوان یادی از آن سابقه پیشنهاد شده است.</span></p>
<figure id="attachment_18136" aria-describedby="caption-attachment-18136" style="width: 203px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-18136" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/04/Screenshot-2022-03-27-114737.jpg?resize=203%2C279" alt="ویلیام کرنولیوس ون هورن. رئیس راه‌آهن کانادا پاسیفیک" width="203" height="279" /><figcaption id="caption-attachment-18136" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;">ویلیام کرنلیوس ون هورن. رئیس راه‌آهن کانادا پاسیفیک</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نزدیک به یک ماه پس از تشکیل رسمی شهر، انتخاباتی برای تعیین اعضای شورای شهر و شهردار برگزار شد. در این انتخابات تعداد ۴۹۹ رأی به صندوق آرا ریخته شد که حدود نیمی از جمعیت ۱۰۰۰ نفری ونکوور آن زمان بود. تنها مردان سفیدپوستِ مالک زمین یا آن‌ها که زمینی به‌صورت اجاره به مبلغ حداقل ۳۰۰ دلار در اختیار گرفته بودند، حق رأی داشتند. زنان و مهاجران آسیایی و اهالی بومی حق شرکت در رأی‌گیری را نداشتند. در این انتخابات ده عضو شورای شهر و نخستین شهردار انتخاب شدند. نقل شده است که در انتخاب شهردار که دو نامزد برای آن رقابت می‌کردند، تقلب صورت گرفت و کسانی بیش از یک‌بار رأی دادند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تنها ده روز پس از انتخابات آتش‌سوزی عظیمی در شهر رخ داد و بیش از نیمی از خانه‌های شهر در این آتش‌سوزی از بین رفت. شورای شهر نخستین جلسهٔ خود را زیر چادری در کنار خرابه‌های شهر تشکیل داد و به این ترتیب بر عزم شهروندان ونکوور نسبت به توسعه و پیشرفت این شهر تأکید کرد. کوتاه‌مدتی پس از آتش‌سوزی، شهر دوباره رونق گرفت و خانه‌ها و اماکن عمومی بیشتری ساخته شد.</span></p>
<figure id="attachment_18140" aria-describedby="caption-attachment-18140" style="width: 478px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-18140" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/04/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=478%2C332" alt="نخستین جلسهٔ شورای شهر ونکوور پس از آتش‌سوزی بزرگ" width="478" height="332" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/04/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?w=478&amp;ssl=1 478w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/04/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=300%2C208&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/04/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=200%2C140&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 478px) 100vw, 478px" /><figcaption id="caption-attachment-18140" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;">نخستین جلسهٔ شورای شهر ونکوور پس از آتش‌سوزی بزرگ</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن ونکوور با افزایش مداوم جمعیت ساکن، به‌تدریج جایگاه خود را به‌عنوان شهری بندری در غرب کانادا تثبیت کرد. اما تنها از ابتدای قرن بیستم بود که رشد بسیار سریع آن آغاز و در کوتاه‌مدتی به بزرگ‌ترین شهر کانادا در شمال غربی اقیانوس آرام تبدیل شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ونکوور از اواسط قرن گذشته، هم به‌دلیل موقعیت و شرایط اقلیمی و طبیعی مطبوع خود و هم به‌خاطر ایمنی و سادگی نسبی مقررات مهاجرت، به محلی امن و راحت برای مهاجران اروپایی و آسیایی بدل شد. <strong><a href="https://media.hamyaari.ca/2016/06/10/%d8%a7%da%a9%d8%b3%d9%be%d9%88-%db%b8%db%b6/">برگزاری نمایشگاه جهانی سال ۱۹۸۶</a></strong> نقطهٔ عطف مهمی در سرنوشت این شهر بود. از آن پس ونکوور به‌عنوان کلان‌شهری درجه‌یک در غرب کانادا شهرتی جهانی یافت. شهری که دروازهٔ کانادا به خاور دور است و در دهه‌های اخیر چندین‌بار عنوان برترین شهر دنیا برای زندگی را کسب کرده است.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;"><sup>*</sup>مجتبی طالقانی کارشناس ارشد برنامه‌ریزی و طراحی شهری است با سابقهٔ تدریس دروس شهرسازی در دانشگاه‌های ایران و تجربه در طراحی و برنامه‌ریزی شهری در شرکت‌های مهندسین مشاور ایرانی. مؤلف کتاب‌های درسی شهرسازی در ایران از جمله کتاب «شهرسازی در ونکوور»، مترجم کتاب‌های «تاریکی در فرارو»، نوشتهٔ جین جیکوبز و «مسیرهای دنیا»، نوشتهٔ دیوید هاروی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: pfont; font-size: 10pt;">منابع: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: pfont; font-size: 10pt;">تاریخ مصور ونکوور جلد، A pictorial History of Vancouver, book1 </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: pfont; font-size: 10pt;">چاک دیویس، ونکوور Chuck Davis, Vancouver </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: pfont; font-size: 10pt;">تفنگ‌ها، میکرب‌ها و فولاد &#8211; جرد دیاموند Guns ,Germs, and Steel, Jared Diamond</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: pfont; font-size: 10pt;">تصاویر: آرشیو ونکوور و منابع مورد استفاده</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/04/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/">مروری بر تاریخچهٔ شهر ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/04/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">18132</post-id>	</item>
		<item>
		<title>موج گرما، تراکم جمعیت و روابط اجتماعی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2021/07/15/%d9%85%d9%88%d8%ac-%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2021/07/15/%d9%85%d9%88%d8%ac-%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 16 Jul 2021 02:16:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[بی سی]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌سی]]></category>
		<category><![CDATA[تراکم جمعیت]]></category>
		<category><![CDATA[شهرسازی]]></category>
		<category><![CDATA[شیکاگو]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی طالقانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=16291</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجتبی طالقانی۱ &#8211; ونکوور در هفتهٔ آخر ماه ژوئن موجی از گرما سواحل اقیانوس آرام و به‌خصوص استان بریتیش کلمبیای کانادا را احاطه کرد. بنا به گزارش‌ها، میزان تلفات روزانه از حد معمول فراتر رفته که گویا ناشی از افزایش ناگهانی دما در چند روز گذشته بوده است. چنین گرمایی در این استان و حتی در سراسر کانادا سابقه نداشته است. معماری و تجهیزات مرسوم خانه‌ها و حتی مجموعه‌های آپارتمانی با توجه به شرایط آب‌و‌هوایی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/07/15/%d9%85%d9%88%d8%ac-%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/">موج گرما، تراکم جمعیت و روابط اجتماعی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><span style="font-weight: 400;">مجتبی طالقانی</span></a><span style="font-weight: 400;"><sup>۱</sup> &#8211; ونکوور</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در هفتهٔ آخر ماه ژوئن موجی از گرما سواحل اقیانوس آرام و به‌خصوص استان بریتیش کلمبیای کانادا را احاطه کرد. بنا به گزارش‌ها، میزان تلفات روزانه از حد معمول فراتر رفته که گویا ناشی از افزایش ناگهانی دما در چند روز گذشته بوده است. چنین گرمایی در این استان و حتی در سراسر کانادا سابقه نداشته است. معماری و تجهیزات مرسوم خانه‌ها و حتی مجموعه‌های آپارتمانی با توجه به شرایط آب‌و‌هوایی دوره‌های پیشین طراحی‌شده و طبعاً با شرایط غیرمعمول و ناشی از تحولات اقلیمی اخیر انطباقی ندارد. آن‌طور که متخصصان اقلیم و رشته‌های مرتبط می‌گویند، اتفاقات آب‌وهوایی و اقلیمی غیرمعمول کنونی را نباید چندان هم استثنا و غیرعادی تلقی کرد، بلکه این شرایط «عادیِ جدیدی» است که بایستی موضوع شناخت و تجزیه‌و‌تحلیل قرار گیرد و ضوابط و مقرراتی مبتنی بر آن در عرصه‌های مختلف در نظر گرفته شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">برای آنکه اهمیت موضوع و آثار ناشی از آن بر زندگی روزمره بیشتر روشن شود، به شرح واقعه‌ای مشابه در سال ۱۹۹۵ در شیکاگو از زبان جین جیکوبز می‌پردازیم. جین جیکوبز، محقق و تئوری‌پرداز کانادایی-آمریکایی، در کتابی که در سال ۲۰۰۴ تحت عنوان «تاریکی در فرارو</span><span style="font-weight: 400;">‏<sup>۲</sup>» منتشر کرد، در فصلی به‌نام «مهجورشدن علم» شرایط و مراحل لازم برای رسیدن به نظریه‌ای علمی را بر‌می‌شمرَد و در مقابل، سطحی و کلیشه‌ای‌شدن اظهارنظرهای بسیاری از متخصصان را با ذکر مثال‌هایی نشان می‌دهد. یکی از آن‌ها مورد گرمای شیکاگو است. جیکوبز ضمن مقایسه و نقد عملکرد کلیشه‌ای و ازپیش‌تعیین‌شده با روشی کنجکاوانه و در جستجوی علت، به اهمیت و تأثیر شرایط اجتماعی و محیطی در مقابله با چنین حوادثی می‌پردازد که بخش‌هایی از آن را در اینجا مرور می‌کنیم: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در تابستان سال ۱۹۹۵ موجی وحشتناک از هوای گرم به شیکاگو رسید، این موج با رطوبت بسیار و سطح بالای اُزون همراه بود و در طی هفتهٔ ۱۴ الی ۲۰ ژوئیه هزاران نفر بیمارِ اضافه بر تعداد معمول به‌علت گرمازدگی، بی‌آب‌شدن بدن، بی‌حالی از گرما، کارنکردن کلیه و عدم تعادل الکترولیت بدن در بیمارستان‌ها بستری شدند. گرمازده‌ها اغلب دچار آسیب‌دیدگی‌های دائمی می‌شدند. صد‌ها نفر نیز پیش از رسیدن به بیمارستان درگذشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مرگ‌ومیر در شیکاگو در طول آن هفته ۷۳۹ نفر بیشتر از ارقام مشابه در یک هفته از تابستان گرم و معمولی بود. تعداد اجساد آن‌قدر زیاد بود که ادارهٔ پزشکی قانونی قادر به نگهداری آن‌ها نبود. مالک یک مؤسسهٔ محلی بسته‌بندی گوشت، حاضر شد که کامیون‌های یخچال‌دار خود را برای نگهداری اجساد تا زمان کالبدشکافی و تشخیص علت مرض در اختیار آن اداره و کارکنان آن‌ که اضافه‌کار نیز می‌کردند، قرار دهد، اما حتی ناوگان کامیون‌های یخچال‌دار نیز جوابگوی جنازه‌های وارده که اغلب افراد مسن و فقیر بودند، نبود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">… مصرف اضافه بر ظرفیت، برق ترانسفورماتورها را از کار انداخت، دستگاه‌های تهویهٔ هوا، تلویزیون‌ها، رادیوها و آسانسورها در بعضی از محلات از کار افتادند. کهن‌سالانِ ساکن طبقات فوقانی برج‌های مسکونی، از جمله کسانی که اجاره‌های سنگینی نیز پرداخت می‌کردند، از آپارتمان‌های خفقان‌گرفته پایین آورده شدند. استفادهٔ دو برابر از آب، هم‌زمان با بازکردن شیرهای آبِ خیابان به‌وسیلهٔ بچه‌های گرمازده، منجر به کاهش فشار آب شد و بسیاری از ساختمان‌ها روزها بدون آب ماندند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تقریباً درست قبل از آنکه موج گرما وارد شود، هواشناسان به ساکنان هشدار دادند که از کولر استفاده بکنند، هرروز آب زیادی بخورند، دنبال جاهای خنک برای استراحت، در هوای آزاد یا سرپوشیده باشند. فجیع‌ترین مورد وقتی بود که تعداد زیادی اجساد افراد سالخورده در آپارتمان‌هایی بسیار گرم با پنجره‌های بسته و درهای قفل‌شده پیدا شد. در مواردی این اشخاص کمک همسایگان وحشت‌زده را رد کرده و خود نیز نتوانسته بودند جایی با هوای مناسب پیدا کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">پس‌ از آنکه ضربهٔ گرما تمام شد، گروه تحقیق بسیار بزرگی از سوی مرکز کنترل و پیشگیری بیماری‌های آمریکا</span><span style="font-weight: 400;"><sup>۳</sup> برای یافتن راهی برای جلوگیری از حوادث مشابه در آینده، وارد شهر شد. محققان با دقت فراوان افرادی با شرایط مشابه را که یکی درگذشته و دیگری جان به‌در برده بود، مقایسه کردند. نجات‌یافته‌ها به‌طور تصادفی از مناطق مختلف شهر انتخاب می‌شدند. این اقدام سریع و بی‌سابقه که به‌وسیلهٔ هشتاد محقق، سرپرستان آن‌ها و طراحان عالی‌رتبه صورت گرفت، عملاً بی‌ارزش بود، زیرا این تحقیق اطلاعات مهمی به‌جز آنچه که هر کس و از جمله هواشناسان صادرکنندهٔ هشدار اولیه می‌دانستند، مطرح نکرد… درگذشتگان اغلب بدون آب مانده، کولر نداشتند، خانه‌های خود را برای پیداکردن پناهگاه ترک نکرده و مراقبت مؤثری از آن‌ها نشده بود. نجات‌یافته‌ها نیز برحسب آنکه چگونه خود را خنک نگه‌داشته بودند، متفاوت بودند. تحقیق گمراه‌کننده بود و به سرزنش قربانیان حادثه گرایش یافته بود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">در مقابل، جوانی فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و اهل نیویورک به‌نام اریک کلیننبرگ</span><span style="font-weight: 400;"><sup>۴</sup> رویکرد دیگری اتخاذ کرده بود. او که خود از اهالی شیکاگو بود، متوجه شد که مرگ‌ومیر در بعضی از نواحی بیشتر از نواحی دیگر است. روش تحقیق او نیز مقایسه‌های دوگانه بود. مقایسهٔ محله‌ها و نه افراد و برای تحقیق، دو محله را که از حیث شرایط محیطی یکسان و از نظر تعداد افراد سالمندی که تنها زندگی می‌کردند نیز مشابه بودند، انتخاب کرد. تفاوت عمده بین دو محلهٔ انتخابی وی یعنی لاندیل شمالی</span><span style="font-weight: 400;"><sup>۵</sup> و لاندیل جنوبی</span><span style="font-weight: 400;"><sup>۶</sup> در این بود که مرگ‌ومیر ناشی از موج گرما در لاندیل شمالی ۴۰ در هر ۱۰۰٬۰۰۰ نفر جمعیت و درست در همسایگی آن یعنی در لاندیل جنوبی کمتر از ۴ در هر ۱۰۰٬۰۰۰ بود. کلیننبرگ متوجه شد که این چیزی است که ارزش تحقیق دارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">مشاهدات، مطالعات جمعیتی، سؤالات راجع به گذشته و اطلاعات جمع‌آوری‌شده از مصاحبه با افراد سالمند نجات‌یافته و سایر افراد هر دو محله در کتاب وی تحت عنوان موج گرما</span><span style="font-weight: 400;"><sup>۷</sup> و با عنوان فرعی، کالبدشکافی یک فاجعه در شیکاگو، منتشر شده است. برخلاف مطالعهٔ مرکز پیشگیری و کنترل بیماری‌ها، کلیننبرگ به نکات مهمی دربارهٔ تفاوت رفتار افراد مسن در دو محلهٔ مذکور در زمان وقوع حادثه و دلایل روزمره و واقعی این تفاوت رفتار، می‌پردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">… در لاندیل شمالی، جایی‌که میزان تلفات بسیار زیاد بود، افراد سالمند به پیاده‌روی در محلهٔ خود عادت نداشتند، زیرا به‌واقع محیطی عاری از زندگی اجتماعی و کسب‌وکار بود، تقریباً خالی از مغازه و فضاهایی برای تجمع، بنابراین افراد سالمند با مغازه‌دارها که محل کسب آن‌ها می‌توانست پناهگاه خنکی برای آن‌ها باشد، آشنایی نداشتند. به‌علاوه آن‌ها از ترک‌کردن آپارتمان‌هایشان نیز هراس داشتند، زیرا ممکن بود که در زمان بیرون‌بودن آن‌ها مورد دستبرد قرار گیرد. و به‌همین دلیل از افراد بیگانه‌ای که برای مراقبت از آن‌ها آمده بودند نیز وحشت داشتند. در زمان بحران ‌هم همان رفتاری را کرده بودند که در شرایط عادی در این محلهٔ فاقد عملکرد اجتماعی، می‌کردند. این شاید در حقیقت هولناک‌ترین یافتهٔ کلیننبرگ باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">درلاندیل جنوبی که سالمندان بیشتری زنده مانده بودند، شرایط کاملاً برعکس بود. در خیابان‌های شلوغ و پرهیاهوی آنجا، سالمندان جاهای زیادی برای رفتن داشتند. با مغازه‌دارها آشنا بودند و مانعی برای گشت‌وگذار و صرف وقت در مغازه‌های خنک آن‌ها احساس نمی‌کردند، ضمن آنکه آب هم در دسترس بود. سالمندان این محله از ترک آپارتمان‌هایشان وحشتی نداشتند و به کسانی نیز که برای احوالپرسی به آپارتمان‌های آن‌ها مراجعه می‌کردند و اغلب نیز آشنا بودند، اعتماد داشتند. این‌ها هم در موقع بحران ‌همان رفتاری را کرده بودند که در سایر مواقع در این محلهٔ سرزنده انجام می‌دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">… کلیننبرگ برای پی‌بردن به علل این تفاوت چشمگیر به ریشه‌یابی موضوع پرداخت. همه‌چیز به میزان تراکم جمعیت که در دو محله به‌شدت متفاوت بود، بازمی‌گشت. اغلب ساکنان قبلی لاندیل شمالی به نواحی حومه‌ای رفته بودند و کسان دیگری نیز جایگزین آن‌ها نشده بودند. بیشتر مراکز فعالیت آن نیز یا به‌سرعت به‌جای دیگری رفته یا بسته شده بودند. محله مملو از زمین‌های خالی بود. جمعیت موجود برای کسب‌وکار کافی نبود و نتیجتاً به‌طور طبیعی جاذبه‌ای برای تازه‌واردان نداشت. در مقابل، لاندیل جنوبی به‌قدر کافی متراکم و مسکونی بود که فعال و جاذب تازه‌واردان باشد، تازه‌واردانی که آن‌قدر زیاد بودند که کمبود مسکن احساس می‌شد، مشکلی که در مقایسه با متروک‌بودن لاندیل شمالی چندان مهم نبود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اهمیت و تأثیر شرایط محیط سکونت، مراودات اجتماعی، آمد و رفت در معابر و وجود فضاهای عمومی برای اوقات فراغت معمولاً چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. محله‌های صرفاً مسکونی و خالی از کاربری‌های تجاری و خدماتی کوچک و متنوع، فضایی بیگانه با زندگی طبیعی و اجتماعی انسان به‌بار می‌آورد. فضایی غریبه، توأم با بدبینی به دیگران و اجتناب از آشنایی و صمیمیت، جایی که محرمیت و فضای خصوصی دامنه‌ای وسیع می‌یابد و رفاقت و همزیستی با همسایگان و اهل محل تبدیل به مرزبندی و فاصله‌گرفتن از «بیگانگان» می‌شود. شهرسازی دورهٔ مدرن با دیدگاه جداسازی کاربری‌های شهری از یکدیگر و منزوی‌کردن مسکن از محیط فعال شهری یادگارهای نامیمونی در شهرهای بزرگ در سرتاسر دنیا به‌جای گذارده است.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;"><sup>۱</sup>مجتبی طالقانی کارشناس ارشد برنامه‌ریزی و طراحی شهری است با سابقهٔ تدریس دروس شهرسازی در دانشگاه‌های ایران و تجربه در طراحی و برنامه‌ریزی شهری در شرکت‌های مهندسین مشاور ایرانی. مؤلف کتاب‌های درسی شهرسازی در ایران از جمله کتاب «شهرسازی در ونکوور»، مترجم کتاب‌های «تاریکی در فرارو»، نوشتهٔ جین جیکوبز و «مسیرهای دنیا»، نوشتهٔ دیوید هاروی.</span><br />
<span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;"><sup>۲‏</sup>Dark Age Ahead این کتاب در سال ۱۳۹۷ توسط نگارنده به فارسی ترجمه و توسط انتشارات آذرخش در تهران به چاپ رسید</span><br />
<span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;"><sup>۳‏</sup>Center for disease Control</span><br />
<span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;"><sup>۴‏</sup>Eric Kelinenberg</span><br />
<span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;"><sup>۵‏</sup>North Lawndale</span><br />
<span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;"><sup>۶‏</sup>South Lawndale</span><br />
<span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;"><sup>۷‏</sup>Heat Wave</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/07/15/%d9%85%d9%88%d8%ac-%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/">موج گرما، تراکم جمعیت و روابط اجتماعی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2021/07/15/%d9%85%d9%88%d8%ac-%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16291</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نامهٔ سرگشاده‌ای به خواهرم آنجلا دیویس</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2020/07/27/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-%d8%a2%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%a7-%d8%af%db%8c%d9%88%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2020/07/27/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-%d8%a2%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%a7-%d8%af%db%8c%d9%88%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Jul 2020 01:40:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[آنجلا دیویس]]></category>
		<category><![CDATA[جیمز بالدوین]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[نژادپرستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=14173</guid>

					<description><![CDATA[<p>به بهانهٔ چاپ مجدد این نامه توسط روزنامهٔ نیویورک تایمز پس از اعتراضات ضدنژادپرستی اخیر در آمریکا نوشتهٔ جیمز بالدوین برگردان: مجتبی طالقانی – ونکوور جیمز بالدوین (James Baldwin)، نویسندهٔ سرشناس سیاه‌پوست آمریکایی، در نوامبر ۱۹۷۰ این نامهٔ سرگشاده را خطاب به خانم آنجلا دیویس که در آن‌موقع همراه با مبارزان سیاه‌پوست دیگری در زندان در انتظار محاکمه بود، نوشته است. این نامه در همان زمان در بعضی مطبوعات به‌چاپ رسید و بعدها نیز گزیده‌هایی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/07/27/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-%d8%a2%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%a7-%d8%af%db%8c%d9%88%db%8c/">نامهٔ سرگشاده‌ای به خواهرم آنجلا دیویس</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>به بهانهٔ چاپ مجدد این نامه توسط روزنامهٔ نیویورک تایمز پس از اعتراضات ضدنژادپرستی اخیر در آمریکا</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نوشتهٔ جیمز بالدوین</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برگردان: <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">مجتبی طالقانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">جیمز بالدوین (James Baldwin)</span></i><i><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ سرشناس سیاه‌پوست آمریکایی، در نوامبر ۱۹۷۰ این نامهٔ سرگشاده را خطاب به خانم آنجلا دیویس که در آن‌موقع همراه با مبارزان سیاه‌پوست دیگری در زندان در انتظار محاکمه بود، نوشته است. این نامه در همان زمان در بعضی مطبوعات به‌چاپ رسید و بعدها نیز گزیده‌هایی از آن در مقالات و نوشته‌های بسیاری تکرار شد. در اوایل نامه، بالدوین به تحولی اشاره دارد که در فاصلهٔ بین نسل خودش و نسل آنجلا دیویس اتفاق افتاده است. نسل تازه‌ای که، تسلیم و پذیرش شرایط برده‌وار گذشته را کنار زده و برای کسب حقوق خود به مبارزه روی آورده است. این‌طور که از لحن نامه برمی‌آید در زمان نگارش نامه شرایط اجتماعی و سیاسی سیاه‌پوستان آمریکا بسیار نامساعدتر و وخیم‌تر از وضعیت فعلی بوده و همراهی و همدردی از سوی سفید‌ها در اعتراض به خشونت به سیاهان نیز به‌ندرت مشاهده می‌شده است. بالدوین به شکل دردناکی از این شرایط یاد می‌کند:</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">«تا زمانی که آمریکایی‌های سفیدپوست به سفیدی خود مفتخرند &#8211; تا زمانی که نتوانند از این وحشتناک‌ترین دام رهایی یابند &#8211; اجازه خواهند داد که میلیون‌ها نفر به اسم آن‌ها کشته شوند.» و هشدار می‌دهد:</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">«فقط تعداد معدودی از میلیون‌ها نفر از مردم این سرزمین پهناور می‌دانند که سرنوشتی که برای شما، خواهر آنجلا، و جورج جکسون و برای زندانیان بی‌شماری که در اردوگاه‌ها زندانی‌اند، در نظر گرفته شده، همان چیزی است، همان سرنوشتی است که برای خود آن‌ها نیز مقرر است و زندگی سفیدها، برای نیروهایی که بر این کشور حاکم‌اند، مقدس‌تر از زندگی سیاه‌پوستان نیست.»</span></i></span></p>
<figure id="attachment_14175" aria-describedby="caption-attachment-14175" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-14175" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/07/James_Baldwin_By-Allan_Warren.jpg?resize=500%2C498" alt="جیمز بالدوین" width="500" height="498" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/07/James_Baldwin_By-Allan_Warren.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/07/James_Baldwin_By-Allan_Warren.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/07/James_Baldwin_By-Allan_Warren.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/07/James_Baldwin_By-Allan_Warren.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/07/James_Baldwin_By-Allan_Warren.jpg?resize=100%2C100&amp;ssl=1 100w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-14175" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">جیمز بالدوین</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">شرایط جامعهٔ آمریکا از آن‌موقع تاکنون تغییر بسیار کرده و بسیاری از موانع حقوقی و اجتماعی از پیش روی سیاه‌پوستان برداشته شده، اما هنوز تا نیل به آزادی و حقوق کاملاً برابر اجتماعی واقتصادی راه زیادی در پیش است. مرگ ناجوانمردانه و شنیع جورج فلوید گرچه نشان‌‌دهندهٔ مسیر درازی است که پیش روی سیاهان آمریکا برای دستیابی به حقوق کاملاً برابر اجتماعی قرار دارد، اما مشارکت وسیع سفیدپوستان آمریکایی در اعتراضات بعد از مرگ وی هم نشانهٔ امیدبخشی است و حکایت از آن دارد که آن تعداد معدودی که جیمز بالدوین از آن یاد می‌کند، اینک آن‌قدر‌ها هم معدود نیستند. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">بعد از حوادث اخیر، روزنامهٔ نیویورک تایمز چاپ مجدد آن را بی‌مناسبت ندانست. ترجمهٔ متن نامه از نسخهٔ درج‌شده در خبرنامهٔ روزنامهٔ نیویورک تایمز صورت گرفته است. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">مجتبی طالقانی ۱۰/۷/۲۰۲۰ &#8212; ۲۰/۴/۱۳۹۹</span></i></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-14176" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/07/Angela_Davis_By-DILINHOS.jpg?resize=396%2C500" alt="آنجلا دیویس" width="396" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/07/Angela_Davis_By-DILINHOS.jpg?w=396&amp;ssl=1 396w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/07/Angela_Davis_By-DILINHOS.jpg?resize=238%2C300&amp;ssl=1 238w" sizes="auto, (max-width: 396px) 100vw, 396px" /></p>
<p><span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;">آنجلا دیویس</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۱. هر کسی می‌تواند امیدوار باشد که وقتی تصویر تن به زنجیر کشیده‌شدهٔ سیاهان پیش چشم قرار می‌گیرد، همین تصویر، تصویری غیرقابل تحمل برای مردم آمریکا باشد، و چنان خاطره‌ٔ غیرقابل قبولی را برای آن‌ها زنده کند که خودبه‌خود قیام کرده و زنجیر‌ها را پاره کنند. اما نه چنین نیست، به‌نظر می‌رسد که به این زنجیرها افتخار هم می‌کنند و اکنون گویا، بیش از هر زمان دیگر امنیت خود را در گرو همین زنجیر‌ها و بدن‌ها می‌بینند. به این ترتیب است که روزنامهٔ نیوزویک، مدافع متمدن امور غیرقابل دفاع، سعی در مغروق‌ کردن شما در دریایی از اشک تمساح دارد و بدن زنجیرشدهٔ شما را روی جلد خود می‌گذارد (تا بعد‌ها معلوم شود که وی چه نوعی از آزادی شخصی به‌دست آورد). </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۲. تو تنها به‌نظر می‌رسی، تنها، همچون آن زن یهودی مثلاً، که در واگنی به‌سوی اردوگاه مرگ روانه می‌شد و یا همچون هر یک از اجداد ما، که به‌نام عیسی مسیح، زنجیرشده به یکدیگر، به سرزمین مسیحیت روانه می‌شدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۳. بنابراین، از آنجا که ما در قرنی زندگی می‌کنیم که سکوت نه‌تنها جنایت بلکه خودکشی است، من، در این قارهٔ اروپا، تا آنجا که مقدورم بوده است در رادیو و تلویزیون سروصدا به‌پا کرده‌ام، تازه از آلمان آمده‌ام، سرزمینی که، همین چندی پیش، سکوت اکثریت در آنجا زبانزد عام و خاص بود. از من خواسته شد که دربارهٔ خانم آنجلا دیویس صحبت کنم، گرچه به احتمال زیاد دست‌وپا زدن بیهوده‌ای بیش نیست، اما انسان نباید هیچ فرصتی را از دست بدهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">۴. حدوداً بیست سالی از شما بزرگ‌ترم، از نسلی که جورج جکسون (George Jackson)</span><span style="font-weight: 400;"> گمان دارد که «هیچ‌کدام برادران قابل قبولی نیستند، به‌هیچ‌وجه.» اصلاً در شرایطی نیستم که این حدس را به چالش بکشم (‌اصلاً، به‌هرصورت و بدون وارد شدن به چیزی که فعلاً جزئیاتی غیرضروری است)، زیرا به‌خوبی می‌دانم که منظور او چیست. وضع سلامتی من در شرایط فعلی به‌اندازهٔ کافی متزلزل است. در مورد شما و هیویی (Huey)</span><span style="font-weight: 400;"> و جورج و به‌خصوص جاناتان جکسون (Jonathan Jackson)</span><span style="font-weight: 400;"> به‌تدریج متوجه می‌شوم که وقتی صحبت از استفاده‌هایی می‌کنید که از مطرح کردن دوران بردگی نصیب ما خواهد شد، چه در سر داشته‌اید. آنچه که اتفاق افتاده است، این‌طور به‌نظرم می‌رسد و خیلی ساده‌اش کنیم، این است که همهٔ مردم نسل جدید، تاریخ خود را درک و ارزیابی کرده‌اند و در جریان این عمل شگرف، خود را از آن مصیبت رها کرده و دیگر محکوم آن شرایط نمی‌شوند. ممکن است این موضوع عجیب به‌نظر آید، چیزی عجیب و غیرقابل تصور و بی‌ملاحظه، که به خواهری در زندان بگوییم، برای زندگی، بجنگ &#8211; برای تمام زندگی‌های ما، بجنگ. با این‌حال، من آن را به‌جرئت می‌گویم، زیرا فکر نمی‌کنم که ممکن است در مورد من دچار سوءتفاهم شوید، این را از موقعیت یک تماشاچی بیرون گود نمی‌گویم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۵. به‌عنوان مثال &#8211; می‌خواهم توصیه کنم &#8211; که تصور نکنید شما همان‌گونه دختر پدرتان هستید که من فرزند پدرم هستم، آرزوهای پدرم و من، در نهایت، یکسان بود، انتظارات نسل او و نسل من فرق چندانی نداشت. نه تفاوت بسیار زیاد در سنین ما و نه حرکت از جنوب به شمال، نتوانست این انتظارات را تغییر دهد یا زندگی ما را پایدارتر کند. زیرا، اگر واقعاً به همان زبان خشن متداول آن زمان، زبان واقعی ناامیدی، صحبت کنیم او فقط یک کاکاسیاه بود &#8211; یک کاکاسیاه واعظ کارگر و من هم همین‌طور. من البته از آن مسیر خارج شدم، اما این موضوع، خود به‌خود، اهمیت بیشتری از این واقعیت ندارد که برخی از اسپانیایی‌های فقیر ماتادوری ثروتمند می‌شوند، یا برخی از پسران سیاه‌پوست فقیر مثلاً بوکسورها، ثروتمند می‌شوند. این موارد، اگر نگوییم هرگز، به‌ندرت چیزی بیشتر از تخلیهٔ روانی، به مردم نمی‌دهند، گرچه، قصد ستایشگری ندارم، اما وقتی کاسیوس کلی به محمدعلی تبدیل و حاضر به پوشیدن آن لباس نشد (و آن‌همه پول را فدا کرد)، تأثیر بسیار شگرفی بر مردم گذاشت و آموزش بسیار متفاوتی آغاز شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">۶. پیروزی [سفیدهای] آمریکا &#8211; که ضمناً همیشه موجب فاجعهٔ آمریکا هم بوده &#8211; در این است که سیاه‌پوستان خود را خوار بشمارند. وقتی کوچک بودم، خودم را حقیر می‌دانستم، چیز بهتری به عقلم نمی‌رسید و معنی آن این بود که، هر چند ناخودآگاه و بر خلاف میلم و با رنج بسیار، از پدرم بیزار بودم. و از مادرم و برادرانم و خواهرانم نیز. سیاه‌پوستان هر شنبه شب در خیابان لنوکس</span><span style="font-weight: 400;"> (Lenox Avenue) یکدیگر را می‌کشتند و هیچ‌کس به آن‌ها یا به من توضیح نداد که قصد این بوده که آن‌ها چون حیوانات قلمداد شوند، و خود را بهتر از حیوانات نبینند. همه‌چیز این حس را تقویت می‌کرد و هیچ‌چیز برخلاف آن نبود و به‌همین جهت وقتی زمان آن می‌رسید که شخصی به کاری مشغول شود، آماده بود که با او همچون برده رفتار شود. هر کس آماده بود که به‌هنگام کشتار انسان‌ها، به خدای سفید تعظیم و از عیسی تقاضای رستگاری کند &#8211; همان خدای سفیدی که نمی‌توانست دستی بالا بزند تا کار مختصری انجام شود و به شما در پرداخت اجاره کمک کند، همان خدایی که قادر به اقدامی مناسب برای کمک به شما در نجات فرزندتان نبود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۷. البته، همیشه در یک تصویر چیزهای بیشتری از آنچه که در نگاه نخست به‌نظر می‌رسد وجود دارد، در همهٔ این فغان و ناله کردن‌ها، تماشاها، محاسبه‌ها، دلقک‌بازی‌ها، بقاء یافتن‌ها و پیش‌تر‌ رفتن‌ها، قدرت فوق‌العاده‌ای هست که بخشی از ماست. میراث امروز ما، این جنبهٔ خاص از سفر ما، اکنون پشت سر ما قرار دارد. راز افشا شده است: ما انسان‌ایم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">۸. اما بیان بی‌پرده و پنهان این راز، ملت را در حد مرگ دچار وحشت کرده است.‌ ای کاش می‌توانستم بگویم «در حد زندگی»، اما این هنوز تقاضایی اضافی از مجموعه مردمان نابرابر و آواره‌ای است که هنوز در واگن‌های قطارها چنبرک می‌زنند و سرود «به پیش سربازان مسیحی</span><span style="font-weight: 400;">» (Onward Christian Soldiers) می‌خوانند. ملت آمریکا را، اگر بتوان ملت شمرد، ملتی نیست که برای این روز حتی کمترین آمادگی را داشته باشد. این روزی است که آمریکایی‌ها نه هرگز انتظار آن و نه تمایل به رسیدن به آن را دارند، هرچند ممکن است ظاهراً احترام واعتقاد خود به «پیشرفت و دموکراسی» را اعلام کنند. اکنون این حرف‌ها، بر زبان آمریکایی‌ها به‌نوعی اهانت جهانی بدل شده است: زیرا از این افراد ناراضی، این افراد اهل حساب و کتاب، هرگز انتظار نمی‌رود که حاضر به مواجهه با جبر تاریخ خود باشند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">۹. یکی از راه‌های سنجش سلامت یک ملت، یا تشخیص چیزی که آن ملت به‌عنوان منافع واقعی خود در نظر می‌گیرد &#8211; یا اینکه تا چه اندازه می‌توان آن را یک ملت و متمایز از ائتلافی با منافع ویژه دانست &#8211; بررسی وضعیت افرادی است که آن ملت به‌عنوان رهبران و مدافعان خود انتخاب می‌کند. نگاهی به رهبران آمریکا (یا چهره‌های سرشناس آن) نشان می‌دهد که آمریکا در اوج هرج ومرج مطلق قرار دارد و همچنین آینده‌ای را ترسیم می‌سازد که به‌نظر می‌رسد منافع آمریکا، اگر نه بخش عمده‌ای از مردم آن، برای سیاه‌پوستان در نظر گرفته است. (نگاهی به گذشته هم در واقع همین را نشان می‌دهد). واضح است که برای بخش عمده‌ای از مثلاً هم‌وطنان، ما همه بی‌مصرف‌ایم و آقایان: (‌نیکسون (Nixon)</span><span style="font-weight: 400;">، اگینو (Agnew)</span><span style="font-weight: 400;">، میچل </span><span style="font-weight: 400;">(Mitchell) و هوور (Hoover)</span><span style="font-weight: 400;"> اگر البته از مورد کینگز<sup>۱</sup>رو</span><span style="font-weight: 400;"> و رونی ریگان (Ronnie Reagan) برنده</span><span style="font-weight: 400;"> چیزی نگوییم)، حتی لحظه‌ای درنگ نخواهند کرد که آنچه را که اصرار بر انجام آن دارند، «خواست مردم» بنامند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۱۰. اما در آمریکا، خواست مردم چیست؟ و برای آقایان نامبرده «مردم» چه کسانی‌اند؟ مردم، هر کس که باشند، به‌همان اندازه دربارهٔ نیروهایی که افراد فوق‌الذکر را در قدرت قرار داده می‌دانند، که دربارهٔ نیروهای مسئول کشتار در ویتنام. در آمریكا، خواست مردم، همواره نعمتی از نادانی بوده است، نه صرفاً به‌صورت یک پدیده بلكه به‌شکلی مقدس و تقدس‌یافته‌: و مناسب‌تر برای مصرف در اقتصادی گوشت‌خوار كه قربانیان سفید و سیاه خود را یک‌به‌یک به‌شکلی دموکراتیک ذبح می‌کند. اما اکثر آمریکایی‌های سفیدپوست جرئت اعتراف به این موضوع را ندارند (گرچه به آن شک دارند) و این واقعیت خطری مرگ‌بار برای سیاه‌پوستان و فاجعه‌ای برای ملت به‌همراه دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۱۱. به زبانی دیگر، تا زمانی که آمریکایی‌های سفیدپوست به سفیدی خود مفتخرند &#8211; تا زمانی که نتوانند از این وحشتناک‌ترین دام رهایی یابند &#8211; اجازه خواهند داد که میلیون‌ها نفر به اسم آن‌ها کشته شوند و یا خود را تسلیم دستاویزی به نام جنگ نژادی خواهند کرد که تصور می‌کنند قابل توجیه است. آن‌ها، تا زمانی که سفید بودن، بین خودشان و تجربه‌هایشان و تجربه‌های دیگران فاصله ایجاد می‌کند، هرگز خود را به‌اندازهٔ کافی انسان و به‌اندازهٔ کافی باارزش احساس نخواهند کرد که در مقابل خود، رهبرانشان، فرزندانشان یا دیگران احساس مسئولیت نمایند. در گناهانشان خواهند مرد (همان‌طور که ما یک‌بار در کلیسای سیاه خود چنین شدیم)، یعنی در توهم‌های خود باقی خواهند ماند و این اتفاقی است که همچنان ادامه دارد، نیازی به گفتن هم نیست، هم‌اکنون و در همین دوروبر ما.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۱۲. فقط تعداد معدودی از میلیون‌ها نفر از مردم این سرزمین پهناور می‌دانند که سرنوشتی که برای شما، خواهر آنجلا، و جورج جکسون، و برای زندانیان بی‌شماری که در اردوگاه‌ها زندانی‌اند، در نظر گرفته شده، همان چیزی است، همان سرنوشتی است که برای خود آن‌ها نیز مقرر است. زندگی سفیدها، برای نیروهایی که بر این کشور حاکم‌اند، مقدس‌تر از زندگی سیاه‌پوستان نیست، همان‌طور که بسیار و بسیار دانشجویان متوجه می‌شوند، همان‌قدر که اجساد آمریکایی‌های سفیدپوست در ویتنام نشان می‌دهد. اگر مردم آمریكا نتوانند برای رهایی اعتبار خود و زندگی فرزندان خود با رهبران منتخب خودشان مقابله كنند، ما، سیاه‌پوستان، كه مطرودترین فرزندان غرب‌ایم، نمی‌توانیم انتظار کمترین کمکی از آن‌ها داشته باشیم: چیزی که موضوع جدیدی هم نیست. آنچه آمریکایی‌ها درک نمی‌کنند، این است که جنگ بین برادران، در همین شهرها، در همین خاک، جنگی نژادی نیست، جنگی داخلی است. اما توهم آمریکایی تنها این نیست که برادران آن‌ها همه سفیدند، بلکه این است که همهٔ سفیدپوستان برادرند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۱۳. بگذار، همین‌طور هم باشد، ما نمی‌توانیم این خواب‌رفتگان را بیدار کنیم و خدا شاهد است که سعی خود را کرده‌ایم. ما باید آنچه را که می‌توانیم انجام دهیم، و آنچه را که داریم استحکام بخشیم و یکدیگر را نجات دهیم &#8211; ما غرقه در بی‌تفاوتی و تحقیر نفس خود نیستیم، خودمان را به‌اندازهٔ کافی ارزشمند احساس می‌کنیم تا حدی که حتی با نیروهای غیرقابل تحمل نیز مقابله می‌کنیم تا سرنوشت خود و سرنوشت فرزندانمان و شرایط جهان را تغییر دهیم. می‌دانیم که انسان شیء نیست و قرار نیست در خدمت چیزهای دیگر قرار گیرد. ما می‌دانیم که هوا و آب متعلق به همهٔ بشر است و در انحصار کارخانه‌داران نیست. ما می‌دانیم که یک نوزاد به‌عنوان ابزاری برای سود شخصی دیگری به دنیا نمی‌آید. ما می‌دانیم که دموکراسی به‌معنای اجبار همه به میانه‌روی مرگ‌بار و در نهایت شوم نیست، بلکه فراهم کردن آزادی برای همه است تا آرزوی رسیدن به آنچه که بهترین است یا آنچه که از پیش بوده است، میسر شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۱۴. ما می‌دانیم که ما سیاه‌پوست‌ایم و نه‌تنها ما سیاه‌پوست‌ایم، بلکه قربانی این سیستم نیز بوده و هستیم، سیستمی که تنها سوخت آن حرص‌وآز است و تنها خدای آن سود است. ما می‌دانیم که ثمرات این سیستم جهل، ناامیدی و مرگ بوده و می‌دانیم که این سیستم محکوم به فناست، زیرا دنیا دیگر نمی‌تواند آن را تحمل کند &#8211; در واقع هرگز نمی‌توانسته است &#8211; و می‌دانیم که برای پایدار ماندن این سیستم، همهٔ ما بی‌رحمانه بی‌رحم شده‌ایم و چیزی جز دروغ به ما نگفته‌اند، دروغ در مورد خودمان و خویشاوندان و گذشتهٔ ما و عشق و زندگی و مرگ به‌صورتی که هم روح و هم بدن ما به جهل بسته شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۱۵. خواهر عزیزم، انقلاب عظیمی که در آگاهی سیاهان هم‌نسل شما رخ داده است، به‌معنای آغاز یا پایان آمریکاست. برخی از ما، سفید و سیاه، می‌دانیم که تاکنون چه قیمتی پرداخت شده است تا آگاهی جدید، یک ملت جدید، یک ملت بی‌سابقه تحقق یابد. اگر بدانیم و هیچ کاری نکنیم، از قاتلانی که برای ما استخدام شده اند، بدتریم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۱۶. اگر می‌دانیم، پس برای زندگی شما باید همان‌گونه بجنگیم که انگار زندگی خود ماست &#8211; که همین‌طور هم است &#8211; و با بدن‌های خود راه به‌سوی اتاق گاز را مسدود کنیم، زیرا اگر شما را صبح بگیرند، همان شب برای دستگیری ما خواهند آمد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">بنابراین: آرام باشید </span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">برادر جیمز </span></span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: pfont; font-size: 8pt;"><sup>۱‏</sup><span style="font-weight: 400;">King’s Row عنوان فیلمی که رونالد ریگان رئیس‌جمهور آمریکا در آن نقشی داشت.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/07/27/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-%d8%a2%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%a7-%d8%af%db%8c%d9%88%db%8c/">نامهٔ سرگشاده‌ای به خواهرم آنجلا دیویس</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2020/07/27/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-%d8%a2%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%a7-%d8%af%db%8c%d9%88%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">14173</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زمزمه‌هایی دربارهٔ این ویروس</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2020/04/07/%d8%b2%d9%85%d8%b2%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2020/04/07/%d8%b2%d9%85%d8%b2%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Apr 2020 03:15:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[کرونا]]></category>
		<category><![CDATA[کروناویروس]]></category>
		<category><![CDATA[کورونا]]></category>
		<category><![CDATA[کووید-۱۹]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=13577</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجتبی طالقانی &#8211; ونکوور بلا آمده است، نشسته بر اسبی پریده‌رنگ هم نیست، زمینی است و بردوش و دست ما سوار است. از شهری دور آمده، اما محدود به سرزمینی نیست، قصد جهان‌گشایی دارد. دشمن است، نه آن‌گونه که سیاست‌بازان به دیگران نسبت می‌دهند. دشمن انسان است، داس مرگ دارد. گوشهٔ امنی نمی‌شناسد.  سال‌های طائون و وبایی که از شرح وقایعش وحشت و حیرت می‌کردیم و به عهد زبونی انسان نسبت می‌دادیم، هرچه بود به...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/04/07/%d8%b2%d9%85%d8%b2%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3/">زمزمه‌هایی دربارهٔ این ویروس</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">مجتبی طالقانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بلا آمده است، نشسته بر اسبی پریده‌رنگ هم نیست، زمینی است و بردوش و دست ما سوار است. از شهری دور آمده، اما محدود به سرزمینی نیست، قصد جهان‌گشایی دارد. دشمن است، نه آن‌گونه که سیاست‌بازان به دیگران نسبت می‌دهند. دشمن انسان است، داس مرگ دارد. گوشهٔ امنی نمی‌شناسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سال‌های طائون و وبایی که از شرح وقایعش وحشت و حیرت می‌کردیم و به عهد زبونی انسان نسبت می‌دادیم، هرچه بود به شهری یا دستِ بالا به ولایتی محدود می‌شد. این بلا، این ناخواسته‌همراه، حد و مرز نمی‌شناسد با همه همسفر است. همراه و هماغوش به شهر، خانه، مدرسه، محل کار و هرجا که بخواهد می‌آید. همه‌جایی و هرجایی است. درد بی‌درمان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">انسانِ حیرت‌زده و چشم به آسمان دوختهٔ پیشین که چندی است سوژهٔ فعال و بازیگر اصلی شده، به تصمیم‌گیری پرداخته و به میدان عمل روی آورده است. آدمیزاده‌ای که ارباب زمین و آسمان شده و بر کرسی اقتدار نشسته است. آدمیزاده‌ای که طبیعت و آدمیان را به خدمت گرفته، استعمار و استثمار پیشه کرده و دهکدهٔ جهانی‌شده را بزرگی می‌کند، اینک در پیش این موجود کوچک درمانده شده است. همهٔ اقتدارش یک‌شبه بر باد رفته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آن‌همه دانش و آن انبوه اختراعات لازم و نالازم، اینک به چه کار می‌آیند؟ انسانی که به ماه می‌رود و چارچرخه‌اش در مریخ سیر و سفر می‌کند، هم او که از دوردست آسمان حرکات زمینی ما را یک‌به‌یک زیر چشم دارد، یا همچون فرشتگان محاسب، اعمال و رفتار ما را نه از سرشانه‌هامان که از راه دور بازرسی می‌کند، در مقابل این ناچیزِ نامرئی حرفی برای گفتن ندارد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آب و صابون و الکل و در خانه قایم شدن و با کسی ملاقات نکردن و جایی نرفتن، همهٔ چیزی است که برای فرار از چنگال این موجود حقیر در اختیار است؟ این‌ها که دستاورد عصر سروری بر زمین و آسمان نیستند، آب که از قدیم مایهٔ حیات بود و هست، صابون هم که چیز تازه‌ای نیست. الکل را هم که مرحوم زکریای رازی کشف کرد. تنها همین‌ها را داریم؟ آن دستاوردها کجایند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">انسان تنها و تنهاتر می‌شود، با خود و بی‌دیگران. چه شد آن تعریف که انسان را موجودی اجتماعی می‌دانست. موجود اجتماعی اینک باید از اجتماع بگریزد، از شهر و خیابان و بازار فاصله بگیرد. مگر شهر و انبوهیِ مردمش نبود که تمدن‌ها را ساخت. تقسیم کار را به بار آورد و شاهان را بر تخت نشاند. آیا همین شهر نبود که غریبه‌های گردِ هم آمده را از تسلط قوم و طایفه و نظارت بزرگ‌تر رهایی داد. شهر نبود که آزادی و رهایی به ارمغان آورد؟ و جایی برای «من» باز کرد و سلطهٔ سنت‌ها و بزرگ‌ترها و آداب را به باد داد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سال‌های قحطی و وبایی گرچه زخمی دردناک و جانگداز بوده‌اند، اما همین دوره‌های رنج و عذاب نتایجی بس بزرگ هم داشته‌اند. وبا و قحطی و همین ویروس نابکار جدید تنها آدمیان را کشتار نمی‌کند. جامعه را که بنا به گفته‌ای ملغمه‌ای گیج‌کننده و بهت‌آور از افکار و باور‌های پاگرفته از فرهنگ‌های پیش از کشاورزی تا عصر کنونی است، نیز از دم تیغ تیز خود می‌گذراند. قدرت‌ها را ضعیف و افکار را پالایش می‌کند، آدم‌ها و ساختارها را زیرورو می‌کند و طرحی دیگر می‌آورد. جامعه‌ای که از پی بحرانی این‌چنین سهمگین به‌جا می‌ماند، همان نیست که در آغاز بحران بوده است. درد زایمان با حیات موجودی تازه جبران می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آب و صابون پاک‌کننده است. پاک‌کننده بوده و همچنان خواهد بود. به‌جای چشم‌ها، دست‌ها را باید شست و این بار دست‌شستن‌ها فقط برای پاکی دست‌ها نیست. فقط برای رهایی از این ویروس نیست. بسیاری ز ویروس‌ها را باید کشت. به به‌جاماندگان یاد خواهند گرفت که از چیزهای بسیاری باید پاک شد. از ویروس‌هایی که ظاهراً کشنده نیستند، اما عواقبی کمتر از این ندارند. به ما یاد می‌دهد که خطر‌ها فرامرزی، فراکشوری و فراطبقاتی‌اند. درد مشترک انسانی‌اند، همچون طبیعت که میراث مشترک است. همه به یکدیگر وابسته‌ایم و سرنوشتی مشترک داریم. رودرروی ویروسی که از بازاری محلی بیرون آمده و درِ هیچ کاخ و ویلایی بر او بسته نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">به خانه‌ برویم و از سفر‌ و تجمع‌ کناره بگیریم و تنها شویم، تنهاتر از پیش، فرصت بازاندیشی است به آسیب‌پذیری‌هایمان، به سرنوشت مشترکمان، به سرنوشت انسان. مگر همین جدا شدن از جمع نیست که ویروس را مهار می‌کند. دستانم را با آب و صابون می‌شویم تا سدی بر پیش روی ویروس شوم و حامل خطر برای دیگری نباشم. در عمل فردی و تنهایی من است که اجتماع مصون می‌ماند. جدا شدن از اجتماع و شهر و دیگران، برای حفظ شهر و اجتماع و دیگران.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مجتبی طالقانی ۹۸/۱۲/۲۸</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/04/07/%d8%b2%d9%85%d8%b2%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3/">زمزمه‌هایی دربارهٔ این ویروس</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2020/04/07/%d8%b2%d9%85%d8%b2%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">13577</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مروری بر تاریخچهٔ حفاظت از اراضی کشاورزی در ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2020/01/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%ad%d9%81%d8%a7%d8%b8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2020/01/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%ad%d9%81%d8%a7%d8%b8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Jan 2020 04:03:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[بی سی]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌سی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کشاورزی]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=12928</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجتبی طالقانی۱ &#8211; ونکوور فکر حفاظت از اراضی کشاورزی واقع در مسیر رودخانهٔ فریزر و پیشگیری از نابودی تولیدات کشاورزی استان بریتیش کلمبیا به‌بطور کلی از سال‌های دههٔ ۱۹۵۰ میلادی شروع شد. مسئله این بود که با رشد جمعیت در منطقهٔ درهٔ رودخانهٔ فریزر، تقاضا برای مسکن و خدمات شهری افزایش یافته و خرید اراضی و باغات کشاورزی و تبدیل آن‌ها به حومه‌های مسکونی، بازار بسیار گرمی پیدا کرده بود. بسیاری از صاحبان مزارع یا...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/01/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%ad%d9%81%d8%a7%d8%b8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1/">مروری بر تاریخچهٔ حفاظت از اراضی کشاورزی در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">مجتبی طالقانی</a><sup>۱</sup></span><span style="font-weight: 400;"> &#8211; ونکوور</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">فکر حفاظت از اراضی کشاورزی واقع در مسیر رودخانهٔ فریزر و پیشگیری از نابودی تولیدات کشاورزی استان بریتیش کلمبیا به‌بطور کلی از سال‌های دههٔ ۱۹۵۰ میلادی شروع شد. مسئله این بود که با رشد جمعیت در منطقهٔ درهٔ رودخانهٔ فریزر، تقاضا برای مسکن و خدمات شهری افزایش یافته و خرید اراضی و باغات کشاورزی و تبدیل آن‌ها به حومه‌های مسکونی، بازار بسیار گرمی پیدا کرده بود. بسیاری از صاحبان مزارع یا باغات میوه که اراضی‌شان در کنار راه‌های اصلی قرار داشت، با قیمت‌های وسوسه‌انگیزی که از طرف شهرک‌سازان و شرکت‌های ساختمانی پیشنهاد می‌شد، از فعالیت کشاورزی دست کشیده و با فروش زمین ثروتی قابل توجه برای خود و خانواده تدارک دیدند. افزایش هزینهٔ تولیدات کشاورزی ناشی از قیمت‌های سنگین ماشین‌آلات و دستگاه‌های خودکار که دیگر بدون آن‌ها، کشاورزی مقرون‌به‌صرفه نبود، تمایل مزرعه‌داران به فروش اراضی را تشدید می‌کرد. فقدان ضوابطی برای تبدیل کاربری اراضی کشاورزی به سطوح مسکونی و تقاضای فراوان برای کاربری مسکونی، فعالیت شهرک‌سازان را بسیار راحت و پررونق کرده بود. جاذبه‌های زندگی در طبیعت و سابقهٔ طولانی و تاریخی زندگی مبتنی بر کشاورزی در آمریکای شمالی و همچنین رواج اندیشهٔ شهرهای گسترده<sup>۲</sup></span><span style="font-weight: 400;"> همگی دست‌به‌دست هم داده و جریان سریعی از توسعه‌های شهری در حواشی شهرها و بعداً حتی با فاصله‌های قابل توجه از شهرها را به‌وجود آورده بود. در همین دوران است، ۱۹۵۰‎- ۱۹۶۰، که صنایع اتوموبیل‌سازی آمریکا هم در اوج رونق خود قرار دارند و انواع اتوموبیل‌های آمریکایی در سرتاسر قاره در جولان‌اند و امکان زندگی در فراسوی شهرها و رفت‌وآمد روزانه به مراکز اصلی فعالیت را از فاصله‌های طولانی فراهم می‌سازند. به این ترتیب است که عوامل گوناگونی دست‌به‌دست هم داده و حومه‌نشینی را به سبک رایجی از زندگی شهری آمریکای شمالی تبدیل می‌کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">این سال‌ها درعین حال دوران رونق شرکت‌ها و صنایع نفتی نیز است. شرکت‌های غول‌آسای نفتی هماهنگ با شرکت‌های اتوموبیل‌سازی و متحد با شرکت‌های ساختمانی، با دامن‌زدن به عادات و سبک زیست آمریکایی، حومه‌های متعدد و گسترش‌یافته بر روی اراضی کشاورزی را به‌وجود می‌آورند. الگوی شهری متشکل از یک هستهٔ فعال خدماتی و اداری و هزاران شهرک پراکنده با تراکم جمعیتی بسیار پایین در فاصله‌های دور و نزدیک از مرکز که با جاده‌ها و اتوبان‌های عریض به یکدیگر متصل شده‌اند، وجه غالب شهرنشینی آمریکای شمالی می‌شود. سیمایی از شهرنشینی که هنوز هم تا حدودی ادامه دارد. کاهش سریع سطوح کشاورزی و رشد افقی شهرها چیز کوچکی نبود که از چشم بسیاری از برنامه‌ریزان شهری و همین‌طور متفکران دیگر و سیاستمداران مصلح و دورنگر مخفی بماند. از همان سال‌های شروع این روند، مخالفت‌ها با آن و یادآوری مشکلاتی که در پی خواهند آورد نیز آغاز شد، اما زمان بیشتری لازم بود تا صدای مخالفان رساتر و قابل‌قبول‌تر به گوش‌ها برسد. لازم به ذکراست که شرایط اجتماعی و سیاسی و امکان اعمال نفوذ صاحبان قدرت و شرکت‌های بزرگ، در آمریکا و کانادا یکسان نبود چنان‌که شرایط اجتماعی و تاریخی این دو کشور نیز یکسان نیست. در کانادا همواره صدای نیروهای طرفدار</span> <span style="font-weight: 400;">طبیعت و احزاب مردم‌گرا بلندتر از آمریکا</span> <span style="font-weight: 400;">بوده و در همین مورد هم مقابله با از بین رفتن زمین‌های کشاورزی در کانادا بسیار زودتر از آمریکا شروع شد. در سال ۱۹۵۰جریان سیاسی «فدراسیون تعاونی‌های مشترک‌المنافع</span><span style="font-weight: 400;">»<sup>۳</sup> که می‌توان آن را سلف حزب کنونی «ان‌دی‌پی</span><span style="font-weight: 400;">»<sup>۴</sup> دانست، ایدهٔ تلاش برای جلوگیری از تبدیل اراضی کشاورزی و از دست رفتن آن‌ها را مطرح کرد. خرید اراضی و ایجاد بانک زمین و تشویق کشاورزان به ادامهٔ فعالیت در این اراضی از جمله برنامه‌های این حزب بود. این ایده به تصویب «هیئت مدیرهٔ سازمان برنامه‌ریزی منطقه‌ای اراضی جنوبی استان بریتیش کلمبیا» نیز رسید. در گزارش سال ۱۹۵۲ این سازمان قید شده بود که: «روزی خواهد رسید که لازم باشد نیازهای غذایی دو برابر جمعیت کنونی را تأمین کنیم، دیوانگی محض است که حاصلخیزترین اراضی خود را قربانی اراضی بی‌مصرف مسکونی نماییم.» در سال‌های ابتدایی دههٔ ۱۹۶۰ مجدداً کوشش‌ها برای کنترل و ممانعت از تبدیل اراضی کشاورزی به سطوح مسکونی صورت گرفت و حتی پیشنهاد شد که حداقل نیمی از زمین‌های کشاورزی درهٔ فریزر تحت حفاظت قرار گیرند، این توصیه اما راه به جایی نبرد. از اواسط سال ۱۹۷۱ تغییراتی در شرایط سیاسی استان بریتیش کلمبیا در جریان بود که بالاخره در سال ۱۹۷۲ به پیروزی حزب دموکرات نوین که حزبی متمایل به چپ است، منتهی شد. با روی کار آمدن حزب ان‌دی‌پی در استان، موضوع جلوگیری از تبدیل اراضی کشاورزی به حومه‌های شهری دوباره مطرح شد و این بار با پیگیری جدی و گاه تندروانهٔ وزیر کشاورزی کابینه همراه بود. ابتدا اراضی کشاورزی مناسب، شناسایی و نقشه‌برداری شد که نتایج آن حکایت از این داشت که مجموع اراضی قابل کشاورزی از پنج درصد کل مساحت استان فراتر نمی‌رود و از این مقدار هم تنها</span> <span style="font-weight: 400;">یک درصد آن جزو اراضی درجهٔ یک کشاورزی است. همچنین مشخص شد که طی سال‌های ۱۹۵۱‎-۱۹۷۱ نزدیک به بیست درصد از کل اراضی کشاورزی استان به سطوح شهری تبدیل شده که سالیانه معادل ۲۰٬۰۰۰ هزار هکتار بوده است. </span></span></p>
<figure id="attachment_12931" aria-describedby="caption-attachment-12931" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-12931" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/01/Screen-Shot-2019-12-08-at-12.16.18-PM.jpg?resize=500%2C488" alt="نقشهٔ اراضی کشاورزی حفاظتی بی‌سی و منطقهٔ جنوبی استان مأخذ: سایت اراضی کشاورزی دولت استان" width="500" height="488" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/01/Screen-Shot-2019-12-08-at-12.16.18-PM.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/01/Screen-Shot-2019-12-08-at-12.16.18-PM.jpg?resize=300%2C293&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-12931" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">نقشهٔ اراضی کشاورزی حفاظتی بی‌سی و منطقهٔ جنوبی استان</span><br /><span style="font-family: pfont;">مأخذ: سایت اراضی کشاورزی دولت استان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">لایحهٔ مربوط به متوقف کردن تبدیل اراضی کشاورزی تحت عنوان قانون شمارهٔ ۴۲ یا «قانون کمیسیون اراضی کشاورزی</span><span style="font-weight: 400;">»<sup>۵</sup> به مجلس قانونگذاری استان ارائه شد. به‌موجب این قانون، اراضی مشخص‌شده روی نقشه کاربری کشاورزی داشته و تغییر کاربری آن‌ها بسیار محدود می‌بود. اراضی کشاورزی و جنگلی و بایر مشمول این قانون هم شامل اراضی متعلق به دولت و هم اراضی بخش خصوصی بودند. طرح این قانون با مخالفت شدید اپوزسیون و احزاب راست پارلمان مواجه شد. نمایندگان مخالف، این لایحه را در تضاد با قانون اساسی کشور و سلب‌کنندهٔ آزادی‌های مدنی و حق مالکیت می‌دانستند و دولت و به‌خصوص وزیر کشاورزی را کمونیست خطاب می‌کردند. لایحه با وجود همهٔ سروصداها به تصویبِ مجلس رسید. گرچه در ابتدا، تصویب قانون همچون ضربه‌ای گیج‌کننده گروه‌ها و احزاب راست و میانه را مبهوت کرد، اما با گذشت مدتی کوتاه و با تشریح جزئیات آن در روزنامه‌ها معلوم شد که آن همه سروصدایی که مخالفان به راه انداخته بودند و ادعاهای مربوط به مصادرهٔ اراضی خصوصی و نشر ایده‌های کمونیستی، در حقیقت جنجالی بیش نبوده است. واکنش موافق و حمایت‌های متعدد مردم نسبت به قانون، بالاخره آن دسته از مخالفان را هم که دست از مخالفت و هیاهو برنمی‌داشتند، آرام و متقاعد کرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تصویب لایحهٔ حفظ اراضی کشاورزی، موفقیت بزرگی برای برنامه‌ریزان و حفظ منافع عمومی به‌شمار می‌رفت و هنوز هم جزو دستاوردهای بزرگ استان بریتیش کلمبیا به‌حساب می‌آید. البته مخالفان هم که معمولاً از جناح‌های راست و صاحبان سرمایه بوده و هستند، استدلال می‌کنند که حفظ این اراضی هزینه‌های زیادی برای جامعه داشته است و مالیات‌دهندگان مبالغ هنگفتی برای نگهداری این اراضی پرداخت کرده‌اند. ولی واقعیت این است که این قانون کمک زیادی به دست‌نخورده ماندن بسیاری از اراضی قابل کشت استان نموده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تا زمان تصویب این قانون، سالیانه ۶٬۰۰۰ هکتار از زمین‌های کشاورزی به اراضی مسکونی تبدیل می‌شد، ولی از آن زمان تاکنون، سطح اراضی ذخیره‌شده تغییری نکرده است. البته با گذشت زمان بخشی از این اراضی به کاربری‌هایی خاص و قابل انطباق با شرایط اراضی کشاورزی اختصاص یافته است، ولی در مقابل با اضافه شدن اراضی جدید به محدودهٔ حفاظتی، مجموع مساحت اراضی نسبتاً ثابت مانده است. برآورد شده است که حفظ این اراضی موجب ایجاد ۲۰٬۰۰۰ شغل و ۲٫۲ میلیون دلار درآمد کشاورزی و تأمین ۵۰ درصد نیازهای غذایی استان بوده است. مردم نیز از همان ابتدای مطرح شدن قانون حفظ اراضی، از آن حمایت قاطع کردند و همین پشتیبانی‌ها عامل تصویب بدون مشکل آن بود. آن‌ها حتی در مواردی از سیاستمداران خود پیشروتر و رادیکال‌تر نیز بودند.</span></p>
<figure id="attachment_12932" aria-describedby="caption-attachment-12932" style="width: 395px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-12932" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/01/%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=395%2C292" alt="حمایت عمومی از لایحهٔ حفاظت از اراضی کشاورزی" width="395" height="292" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/01/%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C.jpg?w=395&amp;ssl=1 395w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/01/%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=300%2C222&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 395px) 100vw, 395px" /><figcaption id="caption-attachment-12932" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">حمایت عمومی از لایحهٔ حفاظت از اراضی کشاورزی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">تصویب این قانون از نظر شهرسازی نیز بسیار مثبت بوده است. این مصوبه، مانع گسترش افقی شهر، ایجاد شهرک‌های پراکندهٔ حومه‌ای</span> <span style="font-weight: 400;">و گسترش راه‌ها و بزرگراه‌های غیرضروری شده است. متقابلاً نیز عاملی برای ایجاد تراکم بیشتر در محدودهٔ موجود شهری و کاهش هزینه‌های تأسیسات زیربنایی و به‌صرفه شدن سیستم حمل‌ونقل عمومی بوده است.</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: pfont; font-size: 8pt;"><sup>۱</sup><span style="font-weight: 400;">این مطلب استخراجی است از بخشی از کتاب «شهرسازی در ونکوور»، نوشتهٔ مجتبی طالقانی که در سال ۱۳۹۶ در تهران توسط انتشارات آذرخش به چاپ رسید. مجتبی طالقانی کارشناس ارشد برنامه‌ریزی و طراحی شهری است با سابقهٔ تدریس دروس شهرسازی در دانشگاه‌های ایران و تجربه در طراحی و برنامه‌ریزی شهری در شرکت‌های مهندسین مشاور ایرانی. مؤلف کتاب‌های درسی شهرسازی در ایران از جمله کتاب «شهرسازی در ونکوور»، مترجم کتاب‌های «تاریکی در فرارو»، نوشتهٔ جین جیکوبز و «مسیرهای دنیا»، نوشتهٔ دیوید هاروی. </span></span></p>
<p><span style="font-family: pfont; font-size: 8pt;"><sup>۲</sup><span style="font-weight: 400;">فرانک لوید رایت، معمار مشهور آمریکایی و مبدع ایدهٔ شهر گسترده (Broadacre cities)</span></span><br />
<span style="font-family: pfont; font-size: 8pt;"><sup>۳‏‎</sup><span style="font-weight: 400;">Co-operative Commonwealth Federation (FCC)‎</span></span></p>
<p><span style="font-family: pfont; font-size: 8pt;"><sup>۴‏</sup><span style="font-weight: 400;">New Democrat Party (NDP)‎</span></span></p>
<p><span style="font-family: pfont; font-size: 8pt;"><sup>۵‏</sup><span style="font-weight: 400;">Bill 42 Agricultural Land Commission Act</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri; font-size: 10pt;">منبع:</span></p>
<h1 style="text-align: left;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri; font-size: 10pt;">City Making in Paradise: Nine Decisions that Saved Vancouver,  Aug 15 2007</span></h1>
<h1 style="text-align: left;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri; font-size: 10pt;">by Ken Cameron, Michael Harcourt, Sean Rossiter</span></h1>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/01/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%ad%d9%81%d8%a7%d8%b8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1/">مروری بر تاریخچهٔ حفاظت از اراضی کشاورزی در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2020/01/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%ad%d9%81%d8%a7%d8%b8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">12928</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-23 04:23:39 by W3 Total Cache
-->