مجتبی دانشی بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/مجتبی-دانشی/ نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور Wed, 21 Aug 2024 01:22:53 +0000 fa-IR hourly 1 https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&ssl=1 مجتبی دانشی بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/مجتبی-دانشی/ 32 32 107786100 «نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران https://media.hamyaari.ca/2024/08/20/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/ https://media.hamyaari.ca/2024/08/20/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/#respond Wed, 21 Aug 2024 00:19:21 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=23488 گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی – ونکوور عکس‌ها از مهرشاد شرافت باخبر شدیم فیلم سینمایی نینا به‌کارگردانی عبدالرضا کاهانی، کارگردان نام‌آشنای ایرانی، اوایل سپتامبر در ونکوور به روی صحنه خواهد رفت. این فیلم اقتباسی است از رمان «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی، که چند سال پیش در ونکوور منتشر شد و در سال ۲۰۲۰ گزارش‌هایی از انتشار آن و...

نوشته «نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا»

سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی – ونکوور

عکس‌ها از مهرشاد شرافت

باخبر شدیم فیلم سینمایی نینا به‌کارگردانی عبدالرضا کاهانی، کارگردان نام‌آشنای ایرانی، اوایل سپتامبر در ونکوور به روی صحنه خواهد رفت. این فیلم اقتباسی است از رمان «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی، که چند سال پیش در ونکوور منتشر شد و در سال ۲۰۲۰ گزارش‌هایی از انتشار آن و همچنین بررسی این رمان در کارگاه داستان‌نویسی ونکوور با حضور زنده‌یاد استاد محمد محمدعلی در شمارهٔ ۱۰۲ رسانهٔ همیاری منتشر شد.

جمعی از هنرمندان ساکن ونکوور در این فیلم چه در جلو و چه در پشت صحنه حضور داشته‌اند که همین امر اشتیاق به تماشای این فیلم را برای همشهریانمان دوچندان کرده است. 

به‌همین مناسبت فرصتی یافتیم تا در دو گفت‌وگوی جداگانه با دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ رمان و تهیه‌کنندهٔ فیلم سینمایی «نینا»، و همچنین بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر این فیلم، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و نیز بازیگر این فیلم، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم، ولی پیش از آن یادآوری می‌شود که علاقه‌مندان می‌توانند بلیت نمایش این فیلم را از طریق وب‌سایت www.canadaartevents.com تهیه کنند. 

نخستین نمایش این فیلم روز ۸ سپتامبر در سالن سینمای VIFF Centre ونکوور خواهد بود و پس از آن در شهرهای تورنتو، اتاوا، مونترآل و کلگری هم به نمایش گذاشته خواهد شد. 

همچنین علاقه‌مندان می‌توانند رمان «نینا» نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی را از کتاب‌فروشی نیما در نورث ونکوور و کتاب‌فروشی پان‌به در ونکوور خریداری کنند.

*********

با سلام و سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو به ما دادید، لطفاً بفرمایید چه شد که برای بازی در فیلم «نینا» دعوت شدید و چه نقشی را در این فیلم ایفا می‌کنید؟

بهاره دهکردی: در مراحل تولید فیلم از نزدیک مشارکت داشتم و از ته دل مشتاق بودم که بخشی از این اثر باشم. در مراحل ابتدایی، حجم زیادی از فیلم‌ها و ایمیل‌های متقاضیان به دست ما رسید و آقای کاهانی با دقت هرکدام را بررسی کردند تا بازیگرانی را که به‌بهترین شکل می‌توانند شخصیت‌های داستان را زنده کنند، انتخاب کنند. خوشبختانه من هم در میان این افراد بودم. دعوت به این پروژه یکی از بهترین فرصت‌های زندگی من بود.

در این فیلم نقش پوپک را بازی می‌کنم؛ دختری که پس از یک اتفاق ساده، زندگی‌اش به چالش‌های تلخ و ناگواری کشیده می‌شود و در نهایت به زندان می‌افتد. شخصیت پوپک از نظر روانی و جسمی بسیار شکننده است، به‌ویژه به‌دلیل فشارهای سنگینی که بر او وارد می‌شود. در زندان، او با نینا آشنا می‌شود و به‌تدریج تحت تأثیر شخصیت او قرار می‌گیرد و دچار تحول عمیقی می‌شود.

این نقش برای من بسیار خاص بود، چرا که تولید فیلم هم‌زمان با وقایع تلخ و دردناک در ایران بود. تنها یک هفته پس از کشته‌شدن مهسا امینی، آقای کاهانی به ونکوور آمدند و ما کار پیش‌تولید را آغاز کردیم. آن روزها هر شنبه به جلوی آرت گالری می‌رفتم و در سکوت اشک می‌ریختم و در راهپیمایی‌ها همراه هم‌وطنانم در خیابان‌های ونکوور قدم می‌زدم. احساس می‌کردم نمی‌توانم در مقابل این درد و رنج بی‌تفاوت باشم. 

اولین شنبه، فقط عکس مهسا در دستان ما بود، اما با گذشت هر هفته، تعداد عکس‌ها بیشتر و شعارهای دادخواهی و خون‌خواهی قرمزتر می‌شد. حالِ من هم هر روز بدتر می‌شد. شاید بتوانم بگویم که این فیلم برای من نوعی مرهم بود، زیرا با بازی در این فیلم، خود را کنار دختران و پسران شجاع ایران در خیابان‌ها حس می‌کردم.

«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

هر روز و هر شب اخبار ایران را دنبال می‌کردم و نمی‌توانستم بدون گریه نفس بکشم. البته فکر می‌کنم این حال، حال بسیاری از هم‌وطنانم در آن روزها بود. صحنه‌هایی در این فیلم وجود دارد که هم‌زمان با اخبار تلخ ایران ضبط شده‌اند. حتی اکنون که دربارهٔ آن روزها صحبت می‌کنم، قلبم به درد می‌آید و نفس‌کشیدن برایم سخت می‌شود. 

ای‌کاش همه‌چیز این‌قدر سخت و تلخ نبود. ای‌کاش دوباره خنده را بر لبان نیکا، سارینا، مهسا و… می‌دیدیم. ای‌کاش نوید افکاری هنوز زنده بود و خطاب به ما می‌گفت: سلام بر مردم شریف ایران…

مجتبی دانشی: دو سال پیش در چنین روزهایی آقای کاهانی برای صحبت‌های اولیه در مورد فیلم نینا میهمان دکتر مشگینی در شهر ونکوور بودند. من برای اولین بار ایشان را از نزدیک ملاقات می‌کردم. ساعاتی به گپ و گفت‌وگو در مورد مسائل مختلف و ساخت فیلم «نینا» پرداختیم. در انتهای شب آقای کاهانی به تورنتو برگشتند. بعد از گذشت مدتی ایشان با من تماس گرفتند و گفتند قرار است برای ساخت فیلم «نینا» به ونکوور بیایند. روز موعود فرا رسید و پیش‌تولید فیلم نینا شروع شد.

همان‌طور که بهاره اشاره کرد، عکس‌ها و فیلم‌های زیادی از افراد مختلف برای انتخاب بازیگران فیلم به دست ما رسید و آقای کاهانی ساعت‌ها و با دقت فراوان گاهی چندین بار به مرور فیلم‌ها و عکس‌ها می‌پرداختند. هم‌زمان بر روی فیلمنامه نیز کار می‌کردند. و چون من رمان «نینا» را با همکاری بهاره و آقای دکتر به‌صورت صوتی درآورده بودیم، ایشان می‌دانستند که من تسلط کافی بر روی رمان «نینا» دارم. سؤالاتی در مورد رمان از من می‌پرسیدند و من بلافاصله جواب می‌دادم و گاهی اوقات به‌دلیل دوستی بسیار نزدیک با‌ دکتر مشگینی نکات ریزی را که در رمان نیامده بود، برای ایشان بازگو می‌کردم. در طول آن شب‌ها گپ و گفت‌وگوهایی در مورد دوران تئاتری گذشته در ایران و سوابق اجرایی من و مرور فیلم‌های اجراهایی که در ایران و ونکوور داشتم، صحبت می‌کردیم. تا اینکه یک روز آقای کاهانی به من گفتند که به صورت و موهای خود دست نزن تا کمی در مورد نقشی که قرار است بازی کنی، فکر کنم. تا یک هفته قبل از شروع فیلم‌برداری نمی‌دانستم کدام نقش را قرار است ایفا کنم. یک روز در خلال صحبت‌هایمان آقای کاهانی به من گفتند آرش، و لبخندی زدند. آنجا بود که فهمیدم قرار است نقش اصلی فیلم (آرش) را بازی کنم. 

«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

با توجه به دوستی و همکاری نزدیک شما با دکتر مشگینی، نویسندهٔ رمان «نینا»، به‌ویژه همکاری‌تان در تهیهٔ نسخهٔ صوتی این کتاب، از نظر شما چقدر این فیلم با رمان مطابقت دارد؟ 

بهاره دهکردی: دکتر مشگینی حکم پدر معنوی مرا را دارد. نمی‌توانم بگویم در این شهر و دور از وطن، چقدر وجود عزیز و گران‌قدرشان برای ما غنیمت است. به‌جرئت می‌‌توانم بگویم هیچ جمله‌ای نیست تا بتوانم ارزش دوستی با ایشان را بیان کنم. ایشان به‌درستی آقای کاهانی را برای ساخت فیلم خود انتخاب کردند. 

آقای کاهانی کارگردان بسیار باهوش و حساسی‌اند. ایشان هم در آن روزها جز موضوع «زن، زندگی، آزادی» حال و هوای دیگری نداشتند. وقتی به ونکوور رسیدند، اولین موضوعی که با دکتر مشگینی مطرح کردند این بود که اجازه دهند فیلم با اتفاقات اخیر هم‌‌راستا شود.

آقای کاهانی در فیلم «نینا» تلاش کرده است که به روح داستان اصلی وفادار بماند. البته برخی جزئیات به‌دلیل محدودیت‌های زمانی و فرم سینمایی تغییر کرده‌اند، اما به‌نظر من این تغییرات نه‌تنها به داستان آسیبی نزده، بلکه به آن کمک کرده‌ است.

مجتبی دانشی: در تهیهٔ نسخهٔ صوتی رمان «نینا»، به‌درخواست دکتر مهدی مشگینی و نظارت ایشان حتی کلمه‌ای از آن حذف و یا اضافه نشده، که حاصل آن ۱۷ ساعت کتاب صوتی شد. آقای کاهانی رمان «نینا» را از دریچهٔ سینمایی مورد بررسی قرار داد و صحنه‌هایی را که برای ساخت فیلم «نینا» مهم و تأثیرگذار بود و در قاب سینمایی جا می‌گرفت، انتخاب کرد. باید بگویم که ساختار فیلم «نینا» درست بر اساس رمان آن بوده است. 

در مجموع چند نفر در ساخت این فیلم نقش داشته‌اند، چه به‌عنوان بازیگر و چه دیگر دست‌اندرکاران؟ آیا همهٔ این افراد از ونکوور بوده‌اند؟

مجتبی دانشی: از زمان پیش‌تولید تا ساخت فیلم نینا افراد بسیاری چه به‌عنوان بازیگر و چه عوامل پشت صحنه به گروه ما اضافه شدند. بالغ بر ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر بودند، و ما درخواست‌های زیادی حتی از ایران، اروپا و آمریکا برای حضور در فیلم داشتیم، اما شرایط حضور آن‌ها در تیم ما فراهم نبود و سعی ما بر آن بود که همهٔ عوامل از خود ونکوور انتخاب شوند تا فیلم در مدت‌زمان کوتاه و با کیفیت بالا ساخته شود. 

بهاره دهکردی: همان‌طور که مجتبی اشاره کرد، تعداد زیادی در ساخت این فیلم نقش داشته‌اند. حضور فیلم «نینا» در جشنواره‌های بزرگ به‌واسطهٔ تلاش و همکاری تک‌تک این عزیزان در طول ساخت این فیلم به دست آمده است. در آن دوران سخت، هم‌وطنان ایران با دل‌هایی پر از خشم و غم، در حد توانشان با حضور در این فیلم از فرزندان ایران حمایت کردند. آقای کاهانی در بخش پیش‌تولید از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و با افراد بسیاری در ونکوور دیدار و صحبت کردند تا گروهی بزرگ و حرفه‌ای برای ساخت فیلم گرد هم آورند. تنها مهمانان این فیلم آقای کاهانی، نویسندهٔ فیلمنامه و کارگردان، و خانم شیما منفرد، ادیتور فیلم، بودند. بقیه اعضای تیم همگی از ونکوور بودند.

«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

آیا این فیلم زیرنویس انگلیسی هم دارد؟ 

بهاره دهکردی: بله، این فیلم زیرنویس انگلیسی دارد تا مخاطبانی که به زبان فارسی مسلط نیستند نیز بتوانند از داستان فیلم لذت ببرند. این زیرنویس‌ها با دقت ترجمه شده‌اند تا معنای اصلی و احساسات داستان به‌خوبی منتقل شود.

آقای دانشی، لطفاً کمی دربارهٔ ساخت موسیقیِ این فیلم برایمان بگویید. ایدهٔ ساخت موسیقی را از کجا گرفتید و با چه چالش‌هایی برای ساخت آن مواجه بودید؟

مجتبی دانشی: ساخت موسیقی فیلم «نینا» برای من چالشی بزرگ بود. چون تا قبل از آن من فقط برای تئاتر و چند فیلم کوتاه موسیقی ساخته بودم و فیلم «نینا» اولین تجربهٔ آهنگ‌سازی من برای فیلم بلند بود. سختی کار از آنجایی شروع شد که من در عین‌ اینکه باید بر روی نقش آرش تمرکز می‌کردم، می‌بایست هم‌زمان ملودی‌های فیلم را هم در ذهن خود می‌ساختم تا به روی کاغذ بیاورم. معمول آن است که فیلم ساخته‌شده را آهنگ‌ساز می‌بیند و بر اساس تصاویر و اتفاقات آن ملودی‌پردازی و آهنگ‌سازی می‌کند. اما من چنین فرصتی نداشتم. هم‌زمان با فیلم‌برداری و ایفای نقش می‌بایست بر روی هر دو موضوعِ بازیگری و آهنگ‌سازی تمرکز می‌کردم. 

ازآنجایی‌که من بارها و بارها رمان نینا را برای تهیهٔ نسخه صوتی آن خوانده بودم، تسلط کافی بر روی رمان و اتفاقات آن داشتم و این کمک بزرگی به من کرد بدون اینکه سکانسی از فیلم را دیده باشم، بتوانم ملودی‌های خود را خلق کنم و آقای کاهانی با اعتماد زیاد ساخت موسیقی فیلم را بر عهدهٔ من گذاشت.

پس از پایان هر شب فیلم‌برداری که معمولاً تا ساعت ۸ شب ادامه داشت، و بازگشت به خانه تا پاسی از شب به نوشتن ملودی‌ها و تنظیم آن می‌پرداختم. و دوباره پس از دو سه ساعت خوابیدن ساعت ۴ صبح به گروه فیلم‌برداری می‌پیوستم تا نقش خود را ایفا کنم. هرگز آن شب‌ها را فراموش نخواهم کرد.

در مجموع سیزده آهنگ (soundtrack) به‌صورت ارکسترال برای فیلم «نینا» تنظیم کرده و نوشتم. در ساخت موسیقی‌های فیلم از سازهای ایرانی و غربی استفاده کردم. در بخش سازبندی ایرانی از سازهای کمانچه با نوازندگی بهنوش کاظمی‌زاده از ایران، تار و سه‌تار با نوازندگی دوست خوبم البرز رحمانی، تنبک با همراهی بیژن رحمانی، عود مایکل استرایت، سنتور خودم مجتبی دانشی و در بخش سازبندی غربی ویولن و کنترباس الیسه جاکوبسن، ویولا سارا کواک، ویولن سل هومن، هورن محمد نصرتی از ایران، و پیانو الوند جلالی بهره بردم. در بخش آواز سارا جباری عزیز و استاد عزیزم جمال کردستانی مهربان به من افتخار دادند و تصنیف پایان فیلم را خواندند. جا دارد که از دوست عزیزم الوند جلالی که با صبوری و دقت بسیار میکس و مسترینگ قطعات را بر عهده داشت، کمال تشکر را داشته باشم. 

از دیگر نوازندگان این فیلم می‌توانم به حضور نوازندهٔ چیره‌دست و نام‌آشنای سازهای بادی پدرو اوستاچه اشاره کنم. ایشان با تواضع بسیار دعوت مرا برای نوازندگی پذیرا شد و با ساز دودوک دو قطعهٔ Little Girl & Memento را نواختند که برای من افتخاری بزرگ بود. 

برای شنیدن قطعات موسیقی نینا می‌توانید از اسپاتیفای، یوتیوب، و اپل‌میوزیک… استفاده کنید. نام آلبوم Nina است و قطعات آن به‌شرح زیر است:

Attack/ Dream/ Little Girl/ Love/ Memory/ Momento/ Mooye/ Regret/ Resistance/ Separation/ Sistan/ Suicide/ Visit

«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

خانم دهکردی، شما نیز علاوه بر ایفای نقش در این فیلم، مدیر تولید آن هم بوده‌اید. لطفاً کمی دربارهٔ چالش‌های این پروژه برایمان بگویید.

بهاره دهکردی: تولید این فیلم با چالش‌های خاص خود همراه بود، ازجمله هماهنگی میان اعضای تیم، برنامه‌ریزی دقیق برای گروهی با این تعداد، و مقابله با محدودیت‌های زمانی و مکانی. بسیاری از مایحتاج صحنهٔ ما از خانهٔ هم‌وطنانمان در ونکوور به دست ما رسید که جا دارد از تک‌تک آن‌ها تشکر کنم. کمک بزرگی به ما بود تا بتوانیم صحنه‌های فیلم را به‌گونه‌ای بیافرینم که انگار در ایران اتفاق افتاده است. 

در تمامی بخش‌ها، همکاری و تعهد اعضای تیم و حرفه‌ای‌بودنشان به ما امکان داد تا این پروژه را به‌بهترین شکل به پایان برسانیم. هر چالشی که با آن مواجه شدیم، انگیزه‌ای برای تلاش بیشتر بود تا بهترین نتیجه را ارائه دهیم.

اگر صحبت دیگری با خوانندگان ما دارید، لطفاً بفرمایید.

مجتبی دانشی: من همواره به دوستی با آقای دکتر مشگینی که از دید من پیر خرابات، نه به‌معنای ساقی میکده‌ها، بلکه به‌معنای تصوف آن یعنی پیر، یار، مرشد و راهنماست، افتخار می‌کنم. اگر بخواهم از حضرت حافظ کمکی بگیرم، باید بگویم:

به جان پیر خرابات و حق صحبت او

که نیست در سر من جز هوای خدمت او

و همچنین افتخار دوستی و آشنایی با آقای کاهانی که از همان ملاقات اول انگار می‌داشت که سالیان سال دوستی و برادری ما بوده و ادامه دارد. این دوستی آن‌قدر عمیق و خالص است که واژهٔ دوستی برای ‌آن قالبی ندارد. در آخر می‌خواهم از همسر مهربان و عزیزم تشکر کنم که در طول ساخت فیلم با بغض‌هایش بغض کردم و با خنده‌هایش خندیدم.

بهاره دهکردی: کارگردان و تعدادی از بازیگران فیلم «نینا» روز ۲۰ اوت در آمستردامِ هلند روی فرش قرمز حاضر خواهند شد؛ این فیلم در کنار شش فیلم دیگر به‌عنوان منتخب فستیوال سپتیمیِس معرفی شده است. از تماشاگران فیلم می‌خواهم که این فیلم را با دقت ببینند. 

«نینا» داستانی است واقعی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان و دختران و پسران ایران، و تاریخ کشور ما بارها این داستان را تجربه کرده است. 

روز ۸ سپتامبر این فیلم برای اولین بار اکران عمومی خواهد داشت و شروع اکران فیلم در شهر مبدأ یعنی ونکوور خواهد بود. امیدوارم هم‌وطنان زیادی را در سالن ببینیم که به تماشای فیلم آمده‌اند.

نوشته «نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2024/08/20/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/feed/ 0 23488
مجتبی دانشی: اتفاقات اخیر در سرزمینمان ایران، مرا بر آن داشت تا این نمایشنامه را به روی صحنه بیاورم https://media.hamyaari.ca/2024/05/13/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%ae%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%86/ https://media.hamyaari.ca/2024/05/13/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%ae%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%86/#respond Tue, 14 May 2024 04:51:35 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=22880 گفت‌وگو با مجتبی دانشی، نویسنده، کارگردان، بازیگر و آهنگ‌سازِ نمایش «آنتیگونه در زنجیر» سیما غفارزاده – ونکوور باخبر شدیم مجتبی دانشی، از هنرمندان ساکن شهرمان ونکوور، که در زمینه‌های گوناگون هنری همچون نقاشی، خطاطی، موسیقی و تئاتر فعالیت دارد، نمایش جدیدی را قرار است به روی صحنه ببرد. این نمایش قرار است در دو شب متوالی در تاریخ‌های ۱۷ و ۱۸ مهٔ ۲۰۲۴ در سالن کِی میک سنتر واقع در وست‌ونکوور به اجرا درآید (برای...

نوشته مجتبی دانشی: اتفاقات اخیر در سرزمینمان ایران، مرا بر آن داشت تا این نمایشنامه را به روی صحنه بیاورم اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
گفت‌وگو با مجتبی دانشی، نویسنده، کارگردان، بازیگر و آهنگ‌سازِ نمایش «آنتیگونه در زنجیر»

سیما غفارزاده – ونکوور

باخبر شدیم مجتبی دانشی، از هنرمندان ساکن شهرمان ونکوور، که در زمینه‌های گوناگون هنری همچون نقاشی، خطاطی، موسیقی و تئاتر فعالیت دارد، نمایش جدیدی را قرار است به روی صحنه ببرد. این نمایش قرار است در دو شب متوالی در تاریخ‌های ۱۷ و ۱۸ مهٔ ۲۰۲۴ در سالن کِی میک سنتر واقع در وست‌ونکوور به اجرا درآید (برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ خرید بلیت این نمایش اینجا کلیک کنید). به‌این مناسبت با ایشان گفت‌وگویی داشتیم که شما را به مطالعهٔ آن دعوت می‌کنیم.

* * * * *

آقای دانشی عزیز، با سلام و سپاس از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، اخیراً شاهد تازه‌ترین نمایشگاه نقاشی انفرادی شما در نورث ونکوور بودیم و با پیشینهٔ فعالیت‌های هنری شما در زمینهٔ نقاشی، طراحی و خطاطی آشناتر شدیم. با توجه به اینکه صحبت امروز ما دربارهٔ نمایش جدید شماست که به‌زودی به روی صحنه خواهد رفت، لطفاً این بار در ابتدا دربارهٔ پیشینهٔ‌ هنری‌تان در زمینه‌ٔ تئاتر برایمان بگویید. چه شد که به تئاتر علاقه‌مند شدید؟ پیش از این، چه کارهایی در ایران و چه کارهایی را در کانادا به روی صحنه برده‌اید؟

مجتبی دانشی هستم، فارغ‌التحصیل رشتهٔ بازیگری. فعالیت هنری‌ام را از سال ۱۳۶۹ در زمینهٔ موسیقی با ساز سنتور آغاز کردم. در یکی از روزهایی که برای کنسرت موسیقی آماده می‌شدم، یکی از دوستانم پس از اجرای قطعه‌ای، نمایشنامه‌ای را به من داد و گفت که این نمایشنامه قرار است در ماه آینده به روی صحنه برود، آیا علاقه داری برا این کار موسیقی بسازی؟ من که نوجوانی ۱۳ ساله بودم هیچ از دنیای تئاتر و بازیگری نمی‌دانستم و تمام دانسته‌هایم در حد تله‌تئاترهایی بود که آن زمان از تلویزیون پخش می‌شد و برای من معنی و مفهومی نداشت. اول مخالفت کردم و با اصرار دوستم و توضیحات او قطعاتی موسیقی برای صحنه‌های آن آماده کردم. چند روزی از اجرای آن کار می‌گذشت که همان دوست مرا به دیدن  اجرای کار دعوت کرد تا لااقل صدای ساز خودم را بشنوم. من که علاقه‌ای به تئاتر نداشتم دعوت او را نپذیرفتم و گفتم حوصلهٔ دیدن تئاتر را ندارم ولی با اصرار او بالاخره پا به سالن تئاتر گذاشتم و جایی را برای نشستن انتخاب کردم که در موقع مناسب سالن را ترک کنم. با شروع تئاتر و ورود بازیگران، من با دهانی باز در جای خود میخکوب شدم و برای اولین بار بازیگران را نزدیک به خود می‌دیدم، آن هم نه در صفحهٔ تلویزیون یا صحنهٔ سینما. از آن روز به‌بعد هر روز به دیدن اجرای آن تئاتر می‌رفتم و در آخر اسم مرا به‌عنوان آهنگ‌ساز عنوان می‌کردند و مورد تشویقم قرار می‌دادند. از آن روز دنیای تئاتر برایم معنای دیگری داشت، اما ناشناخته. از آن به‌بعد تا قبل از  ورود به دانشگاه در سال ۱۳۷۸، در تعداد زیادی نمایشنامه به‌عنوان بازیگر و آهنگ‌ساز در زادگاهم، شهر کرمان، حضور داشتم.

پس از ورود به دانشگاه در سال ۱۳۷۸ با میکائیل شهرستانی آشنا و از طریق ایشان به دنیای حرفه‌ای تئاتر وارد شدم که حاصل آن نمایش‌های «مریم و مرداویج» نوشته و به‌کارگردانی بهزاد فراهانی، «آرش» نوشتهٔ بهرام بیضایی و به‌کارگردانی میکائیل شهرستانی، «جنگ در طبقهٔ سوم» نوشتهٔ پاول کوهوت و به‌کارگردانی زنده‌یاد مصطفی عبداللهی، «خاطرات هنرپیشهٔ نقش دوم» نوشتهٔ بهرام بیضایی و به‌کارگردانی هادی مرزبان، «کابوس سرخ» نوشتهٔ ملیحه مرادی جعفری و به‌کارگردانی زنده‌یاد مصطفی عبداللهی، «اتللو» نوشته و به‌کارگردانی حمید مظفری، «قتل آقای کاف» به‌کارگردانی جواد روشن، «رام‌کردن زن سرکش» نوشتهٔ ویلیام شکسپیر و به‌کارگردانی مریم کاظمی و چند کار دیگر بود که در آن‌ها به‌عنوان بازیگر حضور داشتم.

اتفاقات اخیر در سرزمینمان ایران، مرا بر آن داشت تا این نمایشنامه را به روی صحنه بیاورم
گفت‌وگو با مجتبی دانشی، نویسنده، کارگردان، بازیگر و آهنگ‌سازِ نمایش «آنتیگونه در زنجیر»

هم‌زمان با فعالیت بازیگری، فعالیت موسیقی خود را نیز ادامه داده و ساخت موسیقی نمایش‌های «اژدهاک» و «بُندار بیدَخش» نوشتهٔ بهرام بیضایی و به‌کارگردانی میکائیل شهرستانی، و نمایش «از پشت شیشه‌ها» نوشتهٔ اکبر رادی و به‌کارگردانی زنده‌یاد مصطفی عبدالهی را بر عهده داشتم.

بعد از مهاجرت به شهر ونکوور نمایش‌های «آرش» نوشتهٔ بهرام بیضایی با حضور شاهرخ مشکین‌قلم و «عاقبت عشاق سینه‌چاک» نوشتهٔ نیل سایمون با حضور دانیال حکیمی را کارگردانی و در نمایش‌ «خلوتگاه» نوشتهٔ محمد چرمشیر و به‌کارگردانی سهراب سلیمی، «دندون طلا» نوشتهٔ داوود میرباقری و به‌کارگردانی رضا راد، به‌عنوان بازیگر فعالیت خود را در خارج از ایران تا امروز ادامه داده‌ام. همچنین ساخت موسیقی فیلم «نینا» بر مبنای رمان «نینا» نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی و به‌کارگردانی عبدالرضا کاهانی را بر عهده داشته‌ام.

در حال حاضر مشغول آماده‌سازی نمایش «آنتیگونه در زنجیر» هستیم که به‌عنوان نویسنده، کارگردان، بازیگر و آهنگ‌ساز در آن حضور دارم. 

کمی دربارهٔ همین نمایش جدیدتان «آنتیگونه در زنجیر» برایمان بگویید. آیا این نمایش از آنتیگونه اثر تراژدی‌نویس مشهور یونانی، سوفوکل، اقتباس شده است؟ آیا برداشتی آزاد از آن است؟ یا اصولاً ارتباطی به این نمایش ندارد؟ 

سال‌ها پیش زمانی که در ایران بودم قرار بود در نمایش «آنتیگونه» به‌عنوان بازیگر حضور داشته باشم که پس از ماه‌ها تمرین متأسفانه شرایط اجرای این کار در آنجا فراهم نشد و همیشه در گوشهٔ ذهنم به‌عنوان کاری نیمه‌تمام باقی ماند تا اینکه استاد عزیزم کمال‌الدین شفیعی سال‌ها پیش در دوران دانشجویی خود در آلمان دست‌نوشتهٔ نمایشنامه‌ٔ «آنتیگونه بر صلیب شکسته» نوشتهٔ فردی ناشناس، که در دوران جنگ جهانی دوم به‌عنوان سرباز حضور داشته، از مدیر چاپخانه‌ای که در آن  کار می‌کرده به‌عنوان هدیه دریافت کرده و پس از بازگشت به ایران و ترجمه و چاپ آن به فارسی در سال ۱۳۹۴، از طریق دوستی نسخه‌ای از آن را برای من ارسال کردند. پس از بارها خواندن آن تصمیم گرفتم این نمایشنامه را به روی صحنه ببرم. 

داستان این نمایشنامه در دوران جنگ جهانی دوم و ظهور نازیسم در آلمان شکل گرفته و تمامی اسامی و اتفاقات این نمایش در آلمانِ آن دوره رخ داده است. پس تصمیم گرفتم که نمایشنامه‌ای جدید را بر اساس آن و با تاریخ و اتفاقات دنیای کنونی، بنویسم و دراماتورژی کنم که حاصل آن نمایشنامهٔ «آنتیگونه در زنجیر» شد. 

این نمایش با نمایشنامهٔ «آنتیگونه» نوشتهٔ سوفوکل یونانی کاملاً متفاوت است. داستان نمایشنامهٔ «آنتیگونه در زنجیر» داستان گروهی تئاتری است که تصمیم گرفته‌اند نمایش «آنتیگونه» اثر سوفوکل را به روی صحنه بیاورند، و زمانی‌که در حال تمرین این نمایش‌اند، ناگهان عده‌ای وارد صحنه می‌شوند و اتفاقات عجیب‌و غریبی برای این گروه می‌افتد که باید آن را در اجرای این نمایشنامه دنبال کنید.  

اتفاقات اخیر در سرزمینمان ایران، مرا بر آن داشت تا این نمایشنامه را به روی صحنه بیاورم
گفت‌وگو با مجتبی دانشی، نویسنده، کارگردان، بازیگر و آهنگ‌سازِ نمایش «آنتیگونه در زنجیر»

آیا این نمایش برای تمام سنین مناسب است یا محدودهٔ‌ سنی خاصی برای آن در نظر گرفته‌اید؟

در پاسخ شما تنها می‌توانم بگویم شیوهٔ اجرا و مفهومی‌بودن این نمایشنامه برای افراد بزرگسال مناسب است. 

نمایش «آنتیگونه در زنجیر» بازیگران و عوامل اجرایی زیادی دارد. چطور این افراد را گرد هم آوردید؟ آیا همه از هنرمندان شهرمان ونکوور هستند؟

من در تمام نمایشنامه‌هایی که در شهر ونکوور به روی صحنه برده‌ام، همیشه از بازیگران باتجربه در کنار سایر اعضای گروه استفاده کرده‌ام، زیرا حضور بازیگران باتجربه در کنار بازیگرانی که تجربهٔ کمتری دارند باعث پیشرفت و ارتقا‌ء تمامی اعضای گروه می‌شود و این در کیفیت اجرا نمود پیدا می‌کند. 

در ابتدا دوستان خوبم اسد بیگی و کاوه داودوندی مرا به اجرای نمایشنامه‌ای با حضور بازیگران ونکوور تشویق کردند. پس تصمیم گرفتم این نمایشنامه را که نیاز به عوامل اجرایی زیادی دارد، با هنرمندان شهرمان به روی صحنه ببرم. با توجه به اینکه طراحی و اجرای این نمایشنامه بسیار متفاوت و سخت است و نیاز به بازیگران حرفه‌ای و کارآزموده دارد، تمرینات این نمایشنامه را شش ماه پیش شروع کردیم تا فرصت کافی برای آمادگی بازیگران آن داشته باشیم و در این میان از بازیگران باتجربه‌تر بسیار تشکر می‌کنم که با صبوری در تمام تمرینات حضور عاشقانه داشتند و کمک کردند تا همهٔ اعضای گروه به یک شکل واحد برسند. 

در اینجا جا دارد از آقای مرتضی مشتاقی عزیز، بازیگر و کارگردان کهنه‌کار شهرمان، تشکر کنم که با لطف بسیار دعوت من از  اعضای گروهشان را پذیرفتند و ما را در آماده‌سازی این نمایش یاری رساندند.

اتفاقات اخیر در سرزمینمان ایران، مرا بر آن داشت تا این نمایشنامه را به روی صحنه بیاورم
گفت‌وگو با مجتبی دانشی، نویسنده، کارگردان، بازیگر و آهنگ‌سازِ نمایش «آنتیگونه در زنجیر»

با وجود کار و مشغله‌ و گرفتاری‌های زندگی روزانه که هر یک از افراد تیم شما دارند، چطور فرصت می‌کنید برای تمرین و دیگر آمادگی‌های لازم برای اجرای این نمایش وقت بگذارید؟ چند بار در هفته تمرین می‌کنید؟

هنرمند برای خلق هر اثر هنری ساعت‌ها تمرکز و زمان و تفکر نیاز دارد تا به نتیجهٔ مطلوب خود برسد اما گاهی اوقات این‌چنین نیست و باید با زمانه پویید و با مشکلات کنار آمد که همین باعث خلاقیت بیشتر هنرمند می‌شود. 

ما در ایران برای اجرای هر نمایشنامه معمولاً بین دو تا سه ماه هر روز به‌مدت چهار ساعت تمرین می‌کردیم، اما اینجا مجبوریم به‌دلیل مشغلهٔ کاری تک‌تک اعضای گروه دو روز در هفته تمرین داشته باشیم، به‌همین دلیل ما تمرین‌ها را از شش ماه قبل شروع کردیم تا به نتیجهٔ مطلوب برسیم و فاصلهٔ بین دو تمرین به من اجازهٔ تفکر و تعمق بیشتری برای نحوهٔ اجرا و تصحیح متن می‌داد که نمود آن را در روز اجرا بر روی صحنه خواهید دید. و این امری اجتناب‌ناپذیر برای تک‌تک اعضای گروه ما بوده تا هر یک بتواند روزهای بیشتری در خلوت به نقش و تمرینات خود بپردازند و در روزهای تمرین برداشت‌های خود را از نقش و نمایشنامه با اعضای گروه به اشتراک بگذارد. 

ما تمرین‌ها را به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده‌ایم که با زمان و انرژی موجود مطابقت داشته باشد. با اعضای گروه در قالب دو تیم جداگانه و برای هر تیم هفته‌ای دو روز، جلسات تمرین داشته‌ایم. همچنین، بعضی از افراد در نقش‌های خود نیاز به تمرین بیشتری داشته‌اند که با آن‌ها جداگانه تمرین می‌کنیم. 

در روزهای نزدیک به اجرا، هر روز نمایشنامه را از ابتدا تا انتها اجرا خواهد شد تا همهٔ کاستی‌ها و کمی‌های آن برطرف شود و حتی گاهی من در پچ‌پچ بچه‌ها شنیده‌‌ام که از کار خود مرخصی گرفته‌اند یا با هر بهانه‌ای خود را به تمرین رسانیده‌اند، که این تنها عشق است و عشق است و عشق. دست تک‌تک این عزیزان را می‌بوسم. 

یکی از چالش‌هایی که اغلب هنرمندان شهرمان به‌ویژه در حیطهٔ تئاتر با آن مواجه‌اند، یافتن محل مناسب برای تمرین است. شما مشکلی در این زمینهٔ نداشته‌اید؟ در مجموع برای اجرای نمایش در این شهر با چه چالش‌هایی روبه‌رویید؟ حمایت مالی چطور؟ به‌ویژه این نمایش پرهزینه به نظر می‌رسد.

مکان تمرین چه در ایران و چه اینجا همیشه برای گروه‌های هنری چالش‌برانگیز بوده است. در ایران گروه‌هایی که شناخته شده بودند و از طرف مرکز هنرهای نمایشی حمایت می‌شدند، می‌توانستند از تمامی امکانات استفاده نمایند و حتی تمرینات خود را در سالنی که قرار بود به اجرا بروند، انجام می‌دادند، ولی تعداد زیادی از گروه‌های کوچک و کم‌آشنا در زیرزمین‌ها و مکان‌های متروک تمرین‌های خود را انجام می‌دادند تا به اجرا برسند. 

اینجا داستان کاملاً متفاوت است؛ بر اساس قوانین ونکوور شما فقط می‌توانید با پرداخت هزینه برای نصب دکور و تمرین آخر روی صحنهٔ اصلی حضور داشته باشید. 

هزینهٔ سالن‌های تمرین برای گروه‌های تئاتری که گاهی هیچ پشتوانهٔ مالی‌ای ندارند یا گاهی با تعدادی اسپانسر کوچک و با زحمت زیاد برای اجرا آماده می‌شوند، بسیار بالاست. 

با توجه به شرایط سخت و طاقت‌فرسا و پرهزینهٔ تئاتر در اینجا، گروه‌های تئاتری با عشق و علاقه تمرین‌های خود را انجام داده و بدون اینکه دیگران بدانند چگونه و با چه مشکلاتی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، به امید استقبال پرشور تماشاگران به روی صحنه می‌روند و در آخر اگر خوش‌شانس باشند، نه‌تنها با هیچ سود مالی‌ای بلکه بدون هیچ بدهی‌ای کار خود را به پایان برسانند تا شاید نور امیدی در دل تماشاگران روشن کنند. 

ما با همهٔ این سختی‌ها به تئاتر خود و به مخاطب خود ایمان و باور داریم و همیشه افرادی هستند که دلسوز و حامی کارهای هنری‌اند و از آن‌ها حمایت می‌کنند. 

گروه ما برای تمرینات خود از طرف مجموعهٔ «گلدن استارز» (Golden Stars Studio) با مدیریت میگل طهماسبی امکاناتی در اختیارش قرار گرفت که غنیمتی بسیار بود و توانستیم بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای در هر زمان که بخواهیم به تمرین تئاتری خود بپردازیم. من همین‌جا از ایشان و مجموعهٔ «گلدن استارز» تشکر بسیار دارم. 

گروه «شین استودیو» با مدیریت میلاد پولادی و نوشین احمدی تمامی ساخت تیزر و همچنین فیلم‌برداری دو شب اجرا را بر عهده گرفته‌ و همچنین «لب استودیو» (Lab Studio) به‌مدیریت الوند جلالی که میکس و مسترینگ موسیقی تئاترمان را برعهده دارد و شرکت «۱۱‌کریئِیشن اتوماتیک فاینَنس» (11Creation Holdings Inc) با مدیریت مهران (مکس شیری)، شرکت «هَمرکو لوئیِرز» (Hammerco Lawyers) الکسیا مجیدی، شرکت «مونیش مارکتینگ استودیو» (Mooniche Marketing Studio) با مدیریت حسین طباطبایی و امین یونسی از حامیان ما بودند.

اتفاقات اخیر در سرزمینمان ایران، مرا بر آن داشت تا این نمایشنامه را به روی صحنه بیاورم
گفت‌وگو با مجتبی دانشی، نویسنده، کارگردان، بازیگر و آهنگ‌سازِ نمایش «آنتیگونه در زنجیر»

در صورت موفقیت در اجرا و در واقع استقبال هنردوستان و علاقه‌مندان از این دو شب اجرا، آیا به اجرای این نمایش در دیگر شهرهای کانادا فکر خواهید کرد؟ 

تصمیم برای اجرای نمایش در دیگر شهرهای کانادا باید با دقت و توجه بیشتر گرفته شود. چون همان‌طور که گفتم یا باید بازیگران معروف و سوپراستاری در گروه باشد که به‌واسطهٔ آن‌ها تماشاگر به سالن نمایش بیاید یا گروه از طرف اسپانسری قوی حمایت شود که تماشاگر به سالن بیاید و از اجرای بازیگران و عوامل گروه لذت کافی را ببرد تا در آینده آن گروه مورد توجه قرار بگیرد و بتواند در سرتاسر کانادا بدون هیچ دغدغه‌ای به روی صحنه برود. 

با توجه به تعدّد عوامل این گروه،  اجرا در شهرهای دیگر کار دور از ذهنی نیست اما ساده هم نیست. به‌طور کلی، اگر تقاضا و امکانات لازم برای اجرای نمایش در شهرهای دیگر کانادا وجود داشته باشد، ممکن است به بتوان به این موضوع فکر کرد، اما تصمیم نهایی نیازمند بررسی دقیق و توجه به تمامی جوانب مربوط به آن است. 

اگر صحبتی دیگری دربارهٔ نمایش «آنتیگونه در زنجیر» یا صحبتی خطاب به خوانندگان مجله‌مان دارید، لطفاً بفرمایید.

اتفاقات اخیری که در سرزمینمان ایران رخ داد، مرا بر آن داشت تا این نمایشنامه را به روی صحنه بیاورم تا بتوانم گوشه‌ای از مبارزات دختران و پسران سرزمینمان را در این گوشهٔ دنیا بر روی صحنهٔ تئاتر به تصویر بکشم و به‌این ترتیب دینم را به آنان ادا کنم.

من برای وطن خود نگرانم، نگران می‌فهمی؟

باز کن پنجر‌ه‌ای

تا هوایی بخورم

من دچار خفقانم،

                     خفقان، می‌فهمی؟

دست من بسته، دهانم بسته

در قفس مرده، قناریِ دلم

گل وحشی ز من آزادتر است

بی‌زبانم کر و کور

                    بی‌زبان می‌فهمی؟

باز کن باز

         دری را که خورشید خِرَد، پشت آن پنهانست

پیش آزادی و عشق

من همهٔ جان و جهان را

                               به گرو بگذارم

من برای وطن خود نگرانم

                                نگران می‌فهمی؟

(شعر از رضا دبیری جوان)

با سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید.

نوشته مجتبی دانشی: اتفاقات اخیر در سرزمینمان ایران، مرا بر آن داشت تا این نمایشنامه را به روی صحنه بیاورم اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2024/05/13/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%ae%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/ 0 22880
رنگ و سرزندگی در تازه‌ترین آثار نقاشی و خطاطی مجتبی دانشی؛ به‌مناسبت برپایی تازه‌ترین نمایشگاه آثار این هنرمند ساکن ونکوور https://media.hamyaari.ca/2024/04/03/%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%b4%db%8c/ https://media.hamyaari.ca/2024/04/03/%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%b4%db%8c/#respond Thu, 04 Apr 2024 01:22:52 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=22648 سیما غفارزاده – نورث ونکوور جمعه، ۱۵ مارس ۲۰۲۴، اولین روز از چهارمین نمایشگاه نقاشی انفرادی مجتبی دانشی، هنرمند ساکن ونکوور، با استقبال تعداد زیادی از علاقه‌مندان به هنر مواجه شد. در این نمایشگاه که به‌مدت سه روز در محل استودیو گُلدن استارز (Golden Stars Studio) در نورث ونکوور ادامه داشت، تازه‌ترین آثار نقاشی و خطاطی دانشی در معرض دید عموم قرار گرفت. در اغلب این آثار آنچه که بیش از همه جلب توجه می‌کند،...

نوشته رنگ و سرزندگی در تازه‌ترین آثار نقاشی و خطاطی مجتبی دانشی؛ به‌مناسبت برپایی تازه‌ترین نمایشگاه آثار این هنرمند ساکن ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
سیما غفارزاده – نورث ونکوور

جمعه، ۱۵ مارس ۲۰۲۴، اولین روز از چهارمین نمایشگاه نقاشی انفرادی مجتبی دانشی، هنرمند ساکن ونکوور، با استقبال تعداد زیادی از علاقه‌مندان به هنر مواجه شد. در این نمایشگاه که به‌مدت سه روز در محل استودیو گُلدن استارز (Golden Stars Studio) در نورث ونکوور ادامه داشت، تازه‌ترین آثار نقاشی و خطاطی دانشی در معرض دید عموم قرار گرفت. در اغلب این آثار آنچه که بیش از همه جلب توجه می‌کند، رنگ و سرزندگی‌ست. تعدادی از این آثار را می‌توانید در صفحهٔ مقابل ملاحظه کنید. طی دیداری از این نمایشگاه، از مجتبی دانشی خواهش کردم کمی از خودش بگوید، اینکه چه شد به دنیای نقاشی و خطاطی وارد شد و به چه سبک‌هایی علاقه‌مند است. از زبان خود او بشنویم.

رنگ و سرزندگی در تازه‌ترین آثار نقاشی و خطاطی مجتبی دانشی؛ به‌مناسبت برپایی تازه‌ترین نمایشگاه آثار این هنرمند ساکن ونکوور

کلاس شلوغ بود، پر از هیاهو و شوق و ذوق بچه‌ها برای اولین جلسهٔ کلاس خط و نقاشی مدرسه. ناگهان معلم با هندوانه‌ای در دست وارد کلاس شد و روی میز کنار دفتر بزرگ حضور و غیاب گذاشت، نگاهی به همه انداخت و گفت نیم ساعت اول کلاس این هندوانه را نقاشی کنید. 

همه با شوق و ذوق فراوان شروع به نقاشی کردیم و هر کسی از پشت نیمکت با زاویهٔ نگاه خود شروع به کشیدن کرد. من هم سعی می‌کردم که با دقت همهٔ خط و خطوط هندوانه را بر روی دفتر نقاشی ترسیم کنم. نقاشی‌ام که تمام شد، بشقاب و کارد و چنگالی هم چاشنی آن کردم و روی میز گذاشتم. معلم با دقت تک‌تک آن‌ها را از بررسی می‌کرد. دل توی دلمان نبود و منتظر بودیم که ببینیم کدام نقاشی نظر او را جلب می‌کند. پس از دقایقی معلم نگاهی به همه انداخت و گفت: «دانشی بیا پای تخته!»

من که به‌خاطر شیطنت همیشه تنبیه می‌شدم، فکر کردم شاید بشقاب و کارد و چنگالی که کشیده‌ام کار دستم داده و با ترس و لرز کنار تخته ایستادم. ناگهان آقای معلم گفت برایش دست بزنید و همه شروع به دست‌زدن کردند؛ من برای اولین بار مورد تشویق قرار می‌گرفتم و از خوشحالی به‌اصطلاح در پوست خود نمی‌گنجیدم. نیم ساعت دوم شروع شد و این‌بار با قلم و دوات یک صفحه نقطه گذاشتیم و دوباره همان صحنه پای تخته تکرار شد. آقای هنری که قد بسیار بلندی داشت با موهای کاملاً سفید و ریش و سبیل سه‌تیغه و کت‌وشلوار خاکستری راه‌راه، نگاهی به من که از خوشحالی لبخندی روی لبانم نشسته بود، انداخت و گفت: «تو که بچه درس‌خونی نمی‌شی، ولی هرگز قلم درشت و مداد طراحی رو از خودت دور نکن.» 

از آن روز تا به‌حال سی و شش سال گذشته است و من سعی کرده‌ام به نصیحت آقای هنری گوش کنم و همواره به‌صورت تئوری و عملی به این هنر انسان‌ساز بپردازم. 

مجتبی دانشی

طراحی و نقاشی ریشه‌های عمیقی در تاریخ بشر دارد و قدمت آن به ده‌ها هزار سال پیش می‌رسد. در زمان‌های قدیم، اجداد ما از زغال چوب و رنگ‌دانه‌های طبیعی برای ایجاد نقاشی‌های داخل غارها استفاده می‌کردند، مانند نقاشی‌هایی که در غارهای لاسکو فرانسه و آلتامیرای اسپانیا یافت شده، این نخستین آثار هنری حیوانات، صحنه‌های شکار و زندگی روزمره را به تصویر می‌کشیدند که هم برای اهداف عملی و هم برای اهداف آیینی مورداستفاده قرار می‌گرفتند.

با گذشت زمان، طراحی و نقاشی در کنار تمدن‌های بشری تکامل یافت. در مصر باستان، هنرمندان مقبره‌ها و معابد را با نقاشی‌های دیواری و هیروگلیف‌های استادانه تزئین می‌کردند و باورهای مذهبی و زندگی روزمره را به تصویر می‌کشیدند. نقاشی در یونان و روم باستان بسیار مورد احترام بود و ارزش‌های فرهنگی و زیبایی‌شناختی جامعه را منعکس می‌کرد. در یونان، نقاشی عمدتاً دیوارهای معابد، ساختمان‌های عمومی و خانه‌های ثروتمند را تزئین می‌کرد، هنرمندان بر ثبت جزئیات طبیعت‌گرایانه و اشکال انسانی تمرکز داشتند و اغلب صحنه‌هایی از اساطیر، زندگی روزمره و رویدادهای تاریخی را به تصویر می‌کشیدند.

طی قرون وسطی، طراحی و نقاشی در چارچوب هنر مذهبی در نسخه‌های خطی و طراحی محراب‌هایی که جزئیات پیچیده و رنگ‌های زنده را به نمایش می‌گذاشتند، شکوفا شد. دورهٔ رنسانس شاهد تجدید علاقه به هنر کلاسیک بود، چرا که هنرمندانی مانند لئوناردو داوینچی، میکل آنژ و رافائل تکنیک‌های پرسپکتیو، آناتومی و ترکیب‌بندی را متحول کردند و عصر جدیدی از رئالیسم و ​​اومانیسم را آغاز کردند.

قرن‌های بعدی شاهد ظهور جنبش‌های هنری مختلف بود که هرکدام اثر خود را در تاریخ طراحی و نقاشی بر جای گذاشتند. از نقاشان دورهٔ باروک، رامبراند و کاراواجو گرفته تا نوآوری‌های امپرسیونیستی مونه و رنوآر، پیوسته سبک، موضوع و رسانه‌های مختلف تجربه شده است.

قرن بیستم با جنبش‌هایی مانند کوبیسم، سوررئالیسم و ​​اکسپرسیونیسم انتزاعی که مفاهیم سنتی بازنمایی را به چالش کشیدند و مرزهای بیان هنری را پیش بردند، تغییراتی اساسی در دنیای هنر به ارمغان آورد. هنرمندانی مانند پیکاسو، دالی و پولاک تجربه و فردگرایی را پذیرفتند و راه را برای رویکردهای متنوع در طراحی و نقاشی هموار کردند.

امروزه طراحی و نقاشی اَشکال حیاتی بیان هنری باقی مانده‌اند که طیف وسیعی از سبک‌ها، تکنیک‌ها و رسانه‌ها را در بر می‌گیرد. از نقاشی‌های رنگ روغن سنتی و آبرنگ گرفته تا هنر دیجیتال و نقاشی‌های دیواری خیابانی، هنرمندان همچنان به کشف راه‌های جدید خلاقیت می‌پردازند و پیچیدگی‌های دنیای مدرن را منعکس می‌کنند و در عین حال به میراث غنی پیشینیان خود احترام می‌گذارند.

رنگ و سرزندگی در تازه‌ترین آثار نقاشی و خطاطی مجتبی دانشی؛ به‌مناسبت برپایی تازه‌ترین نمایشگاه آثار این هنرمند ساکن ونکوور

همواره سعی داشته و دارم که بتوانم مطالب و دست‌یافته‌های جدید هنری را در هر جای دنیا بیاموزم و به کار ببرم. در همین راستا یک سال پیش یک دورهٔ نقاشی مدرن به‌صورت آنلاین با یکی از آکادمی‌های هنری نیویورک شروع کردم که از طریق آن دریچهٔ جدیدی به روی من باز شد، و توانستم به‌صورت دقیق‌تر برداشت ذهنی خود را از روی یک موضوع به تصویر بکشم و حاصل آن آثار این نمایشگاه اخیر بود که در آن‌ها سعی کرده‌ام تلفیقی از مکتب کوبیسم و امپرسیونیسم را در کارهای خود ارائه کنم. هرچند، هنوز اول راهم و امیدوارم بتوانم رفته‌رفته بیشتر بیاموزم و آثاری درخور و شایسته خلق کنم تا مورد پسند مردم و استادان این رشته باشد. 

می‌خواهم همین‌جا از اساتید خودم در نقاشی، پرویز حبیب‌پور، علیرضا صدق‌دار، جمال‌الدین طبسی، و در خوشنویسی، از اساتید انجمن خوشنویسان و همچنین یونس خانلرزاده و استاد یدالله کابلی عزیز در خط شکسته کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم که در طول این سال‌ها به من آموختند.

و در آخر از مجلهٔ رسانهٔ همیاری و شما خانم سیما غفارزاده عزیز تشکر کنم که همواره حامی من و همهٔ هنرمندان شهر ونکوور بوده و هستید. درود بی‌کران بر شما.

نوشته رنگ و سرزندگی در تازه‌ترین آثار نقاشی و خطاطی مجتبی دانشی؛ به‌مناسبت برپایی تازه‌ترین نمایشگاه آثار این هنرمند ساکن ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2024/04/03/%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%b4%db%8c/feed/ 0 22648
استاد یدالله کابلی خوانساری: هنر زیبا و دیرینهٔ خوشنویسی، عمیق‌ترین نشان هویت سرزمین ماست https://media.hamyaari.ca/2023/06/13/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%a8%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d9%88/ https://media.hamyaari.ca/2023/06/13/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%a8%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d9%88/#respond Wed, 14 Jun 2023 01:19:07 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=20769 گفت‌وگو با استاد یدالله کابلی خوانساری، خوشنویس و شکسته‌نویس نامدار، به‌مناسبت برگزاری نمایشگاهی از آثارشان در شهر ونکوور مجتبی‌ دانشی – ونکوور در روزهای اول مهاجرتم به کانادا با دلتنگی فراوان و دوری از سرزمینم که همواره به آن عشق می‌ورزم، تنها ساز سنتور و قلم و دواتم که یادآور خاطره‌های زیبا و شیرین برایم بودند، اندکی از دلتنگی مرا تسکین می‌دادند. روزها می‌گذشت و کارهای طاقت‌فرسا برای گذران زندگی بدون هیچ شور هنری و...

نوشته استاد یدالله کابلی خوانساری: هنر زیبا و دیرینهٔ خوشنویسی، عمیق‌ترین نشان هویت سرزمین ماست اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
گفت‌وگو با استاد یدالله کابلی خوانساری، خوشنویس و شکسته‌نویس نامدار، به‌مناسبت برگزاری نمایشگاهی از آثارشان در شهر ونکوور

مجتبی‌ دانشی – ونکوور

در روزهای اول مهاجرتم به کانادا با دلتنگی فراوان و دوری از سرزمینم که همواره به آن عشق می‌ورزم، تنها ساز سنتور و قلم و دواتم که یادآور خاطره‌های زیبا و شیرین برایم بودند، اندکی از دلتنگی مرا تسکین می‌دادند. روزها می‌گذشت و کارهای طاقت‌فرسا برای گذران زندگی بدون هیچ شور هنری و سرگشتگی مرا آزار می‌داد.

یکی از همان روزها در راه برگشت به خانه مجله‌ای را در گوشهٔ خیابان دیدم که تبلیغات روی جلد و خط فارسی آن نظرم را جلب کرد. مجله را برداشتم و به خانه رفتم. همان‌طور که صفحاتش را ورق می‌زدم به تبلیغ کلاس خوشنویسی برخوردم. نوشته بود «کلاس خوشنویسیِ استاد کابلی». اول به خود گفتم حتماً تشابه اسمی است یا کسی با نام استاد کابلی کلاس خوشنویسی باز کرده وگرنه استاد کجا، ونکوور کجا! 

کنجکاو شدم، با شماره تماس گرفتم و پرسیدم که منظور شما از استاد کابلی همان استاد کابلی معروف است. گفتند بله و چه و چه. ناگهان صدایی از پشت تلفن آمد که گفت عزیزم من خودم هستم؛ یدالله کابلی و مشتاق دوستداران هنر خوشنویسی. باورم نمی‌شد. من که شش سال مدام منتظر جای خالی در کلاس استاد در ایران بودم و هرگز جایی باز نشد که بتوانم استاد را حتی از نزدیک ببینم، اینجا در شهر ونکوور جایی خالی شده بود. پرسیدم استاد من از کی می‌توانم شروع کنم؟ گفتند از همین امروز. نفهمیدم چه شد، فقط قلم و دواتم را برداشتم و راهی کلاس شدم. یادم است که جلو اتوبوس ایستاده بودم تا زودتر به کلاس برسم. استاد با لبخندی که همچنان روی لبشان بود کلاس را شروع کردند و من هنوز در ناباوری به‌ سر می‌بردم و تمام سختی‌ها و نگرانی‌ها را از یاد برده بودم و فقط صدای قلم استاد روح زخم‌خوردهٔ مرا التیام می‌بخشید.

دوستی من و استاد شکل گرفت و تا روز رفتن ایشان از ونکوور محکم و محکم‌تر شد و حالا دوباره پس از هشت سال چشم ما به جمال استاد در شهر ونکوور روشن شد و بهانه‌ای تا با ایشان گفت‌وگویی دوستانه داشته باشم دربارهٔ نمایشگاه خوشنویسی‌شان که در روزهای ۱۶‏، ۱۷ و ۱۸ ژوئن ۲۰۲۳ برگزار می‌شود.

عاشقان مشق وفاداری کنید / تا بماند نامتان کاری کنید

* * * * * 

مجتبی دانشی و استاد کابلی
مجتبی دانشی و استاد کابلی

با سلام و سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید، لطفاً اندکی از خودتان برای خوانندگان بگویید. 

خدمتگزار کوچک ولی پرتلاشی هستم در اشاعهٔ فرهنگ و هنر گران‌سنگ ایران‌زمین با کارنامه‌ای روشن از نیم‌قرن کوشش مستمر در ترویج و اعتلای هنر خوشنویسی و احیای مجدد خط شکستهٔ معاصر. 

در این هدفِ متعالی برای رشد و احیای هنر خوشنویسی، ۱۴ جلد کتاب آموزشی تألیف کرده‌ام و مجموعه آثار هنری‌ام در ۳۳ نمایشگاه در گالری‌های معتبر و دپارتمان‌های فرهنگی هنری در سراسر جهان به‌منظور ترویج و گسترش خط شکستهٔ معاصر برای جوانان مستعد داخل و خارج کشور در معرض نمایش قرار گرفته است که نتیجهٔ این تلاش‌ها امروز با ثمرات درخشان شاهد بروز و ظهور این چهر‌ه‌های خلاق گردیده است.

لطفاً هنر خوشنویسی را از نگاه خودتان برای ما تعریف کنید؟

انسان برای تحقق‌بخشیدن به احساسات عاطفی و درونی و معنابخشیدن به بالندگی‌های زندگی روزمرهٔ خود همیشه در جست‌وجوی جلوه‌های تکاملی و تحولات تازه‌ای بوده است تا در پی آگاهی و کشف و شهود و بروز و ظهور و دریافت‌های باطنی به ابعاد تازه‌ای دست پیدا کند و هنر، متعالی‌ترین بازتاب و ماندگارترین تلاش، رخداد و تبلور و تجلی این احساس حقیقی در مجموعهٔ تمدن بشری محسوب می‌شود.

این پدیدهٔ متعالی در جوامع مترقی به‌صورت‌های گوناگون همراه با تحولات گسترده‌ای بوده است و در این میان مقولهٔ خط، دیرینه‌ترین الفبای ارتباط دوره‌های کهن تاریخ در کشورهای پیشرفته محسوب می‌شود. در سرزمین ما ایران که اوراق زرین بی‌شماری از هویت و فرهنگ گران‌سنگ گذشته را به خود اختصاص داده است، هنر همواره تجلی‌گاه رفیع خلاقیت و ذوق و قریحهٔ این ملت هوشمند بوده است.

هنر خوشنویسی ایرانی بیش از هزار سال تاریخ مکتوب و معنوی و جلوه‌هایی دلفریب از اقلام دلپذیری را در سیر تحول و تصور خود ارائه کرده که همواره از قداستی خاص برخوردار بوده است. این هنر از آغاز پیدایش با فرایند گسترده و نقش عمده‌ای که در توسعهٔ شعر و ادب و اخلاق و فضیلت همراه بوده، جان هر صاحبدلی را مفتون هندسهٔ پُر رمز و راز گردش‌های موزون خود کرده است. 

گفت‌وگو با استاد یدالله کابلی خوانساری، خوشنویس و شکسته‌نویس نامدار، به‌مناسبت برگزاری نمایشگاهی از آثارشان در شهر ونکوور

به‌عنوان چهرهٔ ماندگار خط شکستهٔ ایران‌زمین مختصری دربارهٔ چگونگی پیدایش این خط و احیای دوبارهٔ آن برای ما بگویید؟

هنر خوشنویسی همواره با ذوق و قریحهٔ استادان بزرگ و هنرمندان نامدار تاریخ در حال تحول بوده و این سیر تکاملی موجب پیدایش شیوه‌ها و مکاتب گوناگونی شده است. خط شکسته آخرین دستاورد قریحهٔ خوشنویسان ایرانی است که در نیمهٔ دوم قرن یازدهم مرتضی قلی‌خان شاملو آن را از دل خط نستعلیق ابداع کرد، ولی در نیمهٔ دوم قرن ۱۲، نابغهٔ بی‌بدیلی به‌نام درویش عبدالمجید طالقانی آن را قانونمند کرد و به اوج زیبایی رساند. به‌طوری‌که سالیان متمادی و تا هم‌اکنون مکتب متعالی وی قبله‌گاه همهٔ دوستداران این قلم شیدا بوده است. اکثر استادان بنام و صاحب کسوت از آثار او پیروی کرده‌اند که آخرین آن‌ها هنرمند بزرگ و نامدار گلستانه است که آثار فاخری از او به‌ جای مانده و در سال‌های پایانی عمر خود نمونه‌های تازه‌ای را با شاخصه‌های فردی-هنری خود عرضه کرد که امروز نیز مطلوب نظر همگان است.

گلستانه را می‌توان پل ارتباطی بین گذشتگان و حال در نظر آورد و بعد از درگذشت او خط شکسته به‌دلیل دشواری خواندن و اتصالات پی‌درپی مهجور ماند و خطی غیراصولی و بی‌قانون به‌نام تحریر جایگزین آن شد که اکثر به شیوه‌های سلیقه‌ای نگاشته شد و سپس به‌‌طور کامل از عرصهٔ ارتباطات فرهنگی، هنری و اجتماعی دور ماند و فراموش شد.

راه‌اندازی و احیای دوبارهٔ خط شکسته توفیق بزرگی در زندگی من و چشم‌انداز درخشانی برای فضای هنری کشور بود که با نگرش عمیق شادروان خسرو زعیمی، مدیر وقت کلاس‌های آزاد خوشنویسی، چهار دههٔ پیش آغاز شد و آرام‌آرام با همت و پشتکار و ابتکار عمل‌های شخصی، دغدغه و انگیزهٔ احیای دوباره این قلم ظریف و زیبا، نتیجه داد و تعلیم خط شکسته بعد از چند دهه مهجوری دوباره از سر گرفته شد.

گفت‌وگو با استاد یدالله کابلی خوانساری، خوشنویس و شکسته‌نویس نامدار، به‌مناسبت برگزاری نمایشگاهی از آثارشان در شهر ونکوور

گرچه در روزهای آغازین کلاس‌ها تنها می‌ماندم و خودم هم بیش از هر کسی نیاز به تعلیم داشتم، ولی با همهٔ بی‌بضاعتی‌ها و مشکلات تعلیم، آموزش این خط را آغاز کرده و عهده‌دار ترویج آن شدم. دلواپسی و دغدغهٔ مسئولیت آزارم می‌داد، اما شوق این تحول مونس تمام لحظه‌هایم بود. با نمونه‌های پراکنده و تعدادی فتوکپی بی‌رنگ‌ورو و بی‌رمق در پی آن بودم تا جانی تازه و سامانی نو به هندسه و احوال این هنر زیبا ببخشم. سال‌ها مسئولیت سنگین ادارهٔ کلاس‌های خط شکستهٔ انجمن خوشنویسان ایران را در عین نوجوانی عهده‌دار بودم تا آنکه در دههٔ بعد دوستان دیگری من‌جمله هنرمند بسیار محبوب و پر تلاش استاد محمد حیدری به یاری آمد و بعد نیز دیگران.

آموزش در سال‌های اول آزاد بود، ولی پیشنهاد برگزاری آزمون، حضور هنرجویان را پیوسته‌تر و مستمرتر کرد و کلاس‌ها صورت جدی‌تری به خود گرفت. ناگزیر بودم با مشق شبانه‌روزی از روی آثارِ در اختیار و چند نمونه‌ای از درویش، محمدرضا اصفهانی و گلستانه کار را پیش ببرم و همهٔ فکر و خیالم تهیهٔ جزوه و بعد‌ها کتاب‌هایی بود مانند کتاب شکسته‌نویسی و شکسته‌خوانی که در سال ۱۳۶۲ چاپ شد، مجموعه‌ای از آثار اساتید درگذشتهٔ موزه‌های کشور، که راهکار نوینی برای آشناشدن هنرجویان با نحوهٔ خواندن و نوشتن خط شکسته همراه با ارائهٔ همهٔ انواع خط شکستهٔ پیشین، به حساب می‌آمد. در سال ۱۳۶۵ تألیف کتاب سماع قلم راه‌گشا بود و برطرف‌کنندهٔ کاستی‌ها و نیازهای همهٔ مشتاقان سراسر کشور. انتشار «کلک شیدایی» هم الگوی بسیار متنوعی از چلیپانویسی بود و نقش گسترده‌ای برای آزمون‌ها داشت و در حقیقت تحولی برای پوشش‌دادن و یاری علاقه‌مندان در شعبات سراسری انجمن خوشنویسان ایران به حساب می‌آمد.

یک هنرمند جدا از کوشش عملی و نظری در جهت تعالی‌بخشیدن، به چه عوامل دیگری نیازمند است؟

در طول سال‌هایی که این مسئولیت خطیر را بر عهده داشته‌ام، وجود سه اصل مهم یعنی عشق، ایمان و توکل مرا با توفیق و پیشرفت روبه‌رو ساخت و این سه، مؤلفه‌هایی بودند که مرا در نیل و دستیابی‌ به قله‌های رفیع و دست‌نایافتنی ترویج و توسعهٔ این هنر شریف یاری کردند؛ هنری که آن روزها تنها در چهار شهر و شعبه آموزش داده می‌شد، امروزه هنرمندان برجسته و استادان چیره‌دستی که در شمار سرمایه‌های ملی کشور محسوب می‌شوند، با فعالیت گسترده در ۳۶۰ شعبه در اقصی نقاط ایران مشغول تعلیم و آموزش آن هستند. 

گفت‌وگو با استاد یدالله کابلی خوانساری، خوشنویس و شکسته‌نویس نامدار، به‌مناسبت برگزاری نمایشگاهی از آثارشان در شهر ونکوور

در دنیای مدرن کنونی و با پیشرفت سریع تکنولوژی هنر هزارسالهٔ خوشنویسی چگونه می‌تواند حافظ هویت ایرانی و اشاعهٔ آن باشد؟ 

هنر خوشنویسی ایران از جمله هنرهایی است که ریشه‌ها و هویت فرهنگی کشور ما را در خود حفظ کرده است و به‌دلیل کتابت و کتاب‌آرایی مضامین ادبی‌ و هنری و اجتماعی، نقش پیام‌رسان فرهنگ را داراست. جلوه‌هایی از آن در ابنیهٔ تاریخی موردتوجه مردم کشورهای مختلف جهان است. در موزه‌ها و کتابخانه‌های معتبر دنیا هنری صاحب عیار محسوب می‌شود و بسیاری از مستشرقین در رساله‌ها و گزارشات خود در حوزهٔ ایران‌شناسی از اهمیت آن یاد کرده‌اند.

لذا با توجه به اینکه این هنر دیرینه و گران‌قدر با گنجینه‌ای از اقلام گوناگون شیوه‌ها و مکاتب استادان بزرگ، تاریخ را در موزه‌های ایران و جهان و ابنیه‌های تاریخی بسیار دلپذیر کرده و آثار کم‌نظیری در دوره‌های درخشان سیر تحولات این هنر در شهرهای گوناگون به‌ یادگار مانده و همچنین قطعات سحرانگیز و بدیعی نیز به‌صورت تابلو و مرقعات زیبا و متنوع و کتاب‌های خطیِ نظم و نثر و متون ادعیه و کلام‌الله مجید بسیار معجزه‌گونه از هنرمندان برجسته ماندگار شده است، همه و همهٔ این مواریث ارزشمند و کم‌نظیر می‌تواند عالی‌ترین عامل جذب برای محققان و پژوهشگران و هنردوستان جهان به شمار آید و بیانگر غنی‌ترین دستاورد رشد و تعالی عملی و نظری این ملت هوشمند به حساب آید.

گفت‌وگو با استاد یدالله کابلی خوانساری، خوشنویس و شکسته‌نویس نامدار، به‌مناسبت برگزاری نمایشگاهی از آثارشان در شهر ونکوور

لطفاً اندکی دربارهٔ نمایشگاهی که به‌زودی قرار است در ونکوور برپا شود، برای ما بگویید.

در طول چند دهه به بسیاری از شهرهای بزرگ فرهنگی جهان سفرهای کرده‌ام تا بتوانم مشتاقان را از طریق برنامه‌های نمایشگاهی، کارگاهی یا سخنرانی با هنر زیبا و دیرینهٔ خوشنویسی که به‌عنوان هنری ملی و ریشه‌ای عمیق‌ترین نشان هویت سرزمین ماست، آشنا سازم.

حدود ۹ سال پیش برای اولین‌بار به شهر بهشت‌آسای ونکوور به‌قصد دیداری کوتاه آمدم؛ شهری که امکانات گسترده، طبیعتی مصفا و پاک و سالم و امنیت‌خاطری کم‌نظیر را برای شهروندان فراهم آورده است. من آن‌قدر مجذوب آن شدم که ما اقامتمان را ادامه دادیم و در مناسبت‌های فرهنگی هنری و نمایشگاه‌های متعدد با دوستان بسیار شریف و محبوبی‌ آشنا شدیم و چه آشنایان دیرینه‌ای که بعد از سال‌ها اقامت از آن‌ها بی‌خبر بودیم. 

این مجموعهٔ خصوصیات اجتماعی و شهری ما را مجذوب خود نمود و برای اولین‌بار احساس تمایل پیدا کردم که اقامت طولانی‌تری را داشته باشم تا اینکه پس از اقدامات ابتدایی در مؤسسهٔ فرهنگی هنری نوا به‌همراه جمعی از هنرمندان برجسته و اساتید دیگر در رشته‌های گوناگون به تعلیم و آموزش خوشنویسی پرداختم و خوشبختانه با استقبال بسیار موفق همراه بود و در مدت ۳۰ ماه تلاش پیوسته و ترغیب علاقه‌مندان، با استعدادهای جوانان و علاقه‌مندان شکوفا شد که به‌واقع در سطح هنرمندان انجمن خوشنویسان مطرح بودند و در خلال فعالیت آموزشی برنامه‌های نمایشگاهی متعددی صورت پذیرفت و آثار قابل‌توجهی از جلوه‌های اصیل و سنتی و شیوه‌های کاربردی، زینت‌بخش خانه‌های شهروندان ایرانی و خارجی شد. 

گفت‌وگو با استاد یدالله کابلی خوانساری، خوشنویس و شکسته‌نویس نامدار، به‌مناسبت برگزاری نمایشگاهی از آثارشان در شهر ونکوور

آشناشدن با خانواده‌های فهیم و ارزشمند ایرانی که صاحب گوهر معرفت و مهر پاک بودند، موجب شد که با دلخوشی و احساس شهروندی در آنجا سکنی گزینم، ولی دوری از خانواده و جمع کثیری از استادان و فرهنگیان برجسته و صاحب‌نام کشورم که موجب افتخار و اعتبار و محور فرهنگ و هنر ایران بودند و همچنین شاگردان بسیار در چهارگوشهٔ کشور عزیزمان که در امر خوشنویسی در شمار نوابغ و آینده‌سازان هنر خوشنویسی بودند، غیرقابل‌تحمل بود. در این کشمکش، احساسی و حسرت دوری از وطن و پیوستن به سیل مشتاقان که حاصل نیم‌قرن همدلی و هم‌نَفَسی و اهداف بلند رسالت فرهنگی و هنری بود، من را راهی تهران کرد و باز خون تازه‌ای در رگ‌های خسته و خفته روانه شد و پیگیر اهداف متعالی زندگیِ فرهنگی، در آن «خرابه‌آباد» شدم و از این بازگشت بعد از ۸ سال هنوز احساس خرسندی دارم چراکه رگ و پی و پوست و استخوانم وابسته فضای بی‌کرانهٔ فرهنگی و هنری است. 

بعد از این مفارقت در سفری که به لس آنجلس داشتم و دیداری چندماهه، فرصت را مغتنم دانستم تا با برنامه‌ای مستمر آثاری با گرایش رنگ‌نوشته و خوشنویسی اصیل روی بوم اجرا کنم؛ کاری که در ایران اغلب به‌صورت کاربردی و تکنیک‌های گوناگون انجام می‌شود و گاه جوانانی که کوچک‌ترین آشنایی‌ای با هنر خوشنویسی ندارند به‌صورت بسیار بی‌معنا و بی‌هویت صفحه‌ای را با گردش‌های بی‌ریشه پر می‌کنند. 

ولی من سال‌هاست می‌کوشم که این شیوه را با برخورداری از هنر اصیل خوشنویسی سنتی در فضاهایی که با پس‌زمینهٔ رنگ‌های الوان و اکولین و اکرولیک اجرا نموده‌ام، به‌بهانهٔ دیدار در شهر ونکوور به نمایش درآورم.

توفیق رفیق و بخت یار گردید تا در دوران آغاز تعلیم و آموزش از سال ۱۳۴۷ در انجمن خوشنویسان ایران، آشنایی و دوستی صمیمانه‌ای با استاد محمدرضا شجریان به‌ وجود آید و در این دوران پرخاطره و دیدارهای فرهنگی و هنری و نیز هم‌نشینی‌های محبانه، انس و الفتی عمیق نصیب گردد. 

حسن خلق و نیک‌نفسی استاد سخت مجذوبم می‌کرد و طبع کمال‌گرایشان در انتخاب شعر مرا مفتون ذوق ادبی‌ خود کرده بود و از همین روی، اکثر آثارم با الهام از نغمه‌های دلکش و آوازهای جاودانهٔ ایشان دمساز بود. به‌طوری‌که دردهه‌های گذشته که دیدارهای مکرری از نمایشگاه‌هایم داشتند، روزی با چهره‌ای مهربان و متبسم گفتند آیا شعری هست که من خوانده باشم و شما ننوشته باشید؟ این احساس مودت شکوهمند همیشه اشتیاقم را فزونی می‌بخشید.

گفت‌وگو با استاد یدالله کابلی خوانساری، خوشنویس و شکسته‌نویس نامدار، به‌مناسبت برگزاری نمایشگاهی از آثارشان در شهر ونکوور

نمایشگاه پیش رو نیز بر حسب همان عهد و ارادت، گلچینی است از آثار درخشان ایشان بر صفحهٔ بوم و رنگ‌نوشته‌هایی که به‌شیوهٔ کلاسیکِ خط شکستهٔ معاصر خوشنویسی شده است، و بهانه‌ای شد تا در شهر زیبای ونکوور و در گالری آرت استودیو که بهشتی است از هنرآفرینی دوست عالی‌جاه و ارجمندم جناب استاد صدق‌دار، به نمایش درآید.

با اشتیاق بسیار چشم‌انتظار آمدنتان هستم تا دیده به دیدار گران‌قدرتان روشن گردد.

با سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید.

نوشته استاد یدالله کابلی خوانساری: هنر زیبا و دیرینهٔ خوشنویسی، عمیق‌ترین نشان هویت سرزمین ماست اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2023/06/13/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%a8%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d9%88/feed/ 0 20769
دلم می‌خواهد عشق به زبان فارسی را در دل بچه‌ها بکارم https://media.hamyaari.ca/2019/11/04/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%84/ https://media.hamyaari.ca/2019/11/04/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%84/#respond Tue, 05 Nov 2019 01:14:56 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=12472 گفت‌وگو با بهاره دهکردی، کارگردان نمایش «دیدار رستم دستان و اکوان دیو»  سیما غفارزاده – ونکوور چند سال قبل، نمایش «آرش» بهانهٔ آشنایی‌ام با بهاره دهکردی و همسرش، مجتبی دانشی، شد و سپس نمایش «خلوتگاه» که این دو هنرمند جوان شهرمان آن را با همکاری سهراب سلیمی، بازیگر و کارگردان کهنه‌کارِ تئاتر، کار کردند، موجبات آشنایی بیشترمان را فراهم آورد. همچنین سال گذشته، باز در معرفی کار جدیدتری از این زوج هنرمند، یعنی نمایش «عاقبت عشاق...

نوشته دلم می‌خواهد عشق به زبان فارسی را در دل بچه‌ها بکارم اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
گفت‌وگو با بهاره دهکردی، کارگردان نمایش «دیدار رستم دستان و اکوان دیو» 

سیما غفارزاده – ونکوور

چند سال قبل، نمایش «آرش» بهانهٔ آشنایی‌ام با بهاره دهکردی و همسرش، مجتبی دانشی، شد و سپس نمایش «خلوتگاه» که این دو هنرمند جوان شهرمان آن را با همکاری سهراب سلیمی، بازیگر و کارگردان کهنه‌کارِ تئاتر، کار کردند، موجبات آشنایی بیشترمان را فراهم آورد. همچنین سال گذشته، باز در معرفی کار جدیدتری از این زوج هنرمند، یعنی نمایش «عاقبت عشاق سینه‌چاک» که با همکاری دانیال حکیمی، بازیگر نام‌آشنای تئاتر و سینمای ایران، به ثمر رسید، در کنار آن‌ها بودیم. این‌بار، بهاره دهکردی قصد دارد نمایش «دیدار رستم دستان و اکوان دیو»، یعنی اولین کار خود را در مقام کارگردانی،‌ در نهم ماه جاری بر روی صحنه ببرد (برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ خرید بلیت این نمایش اینجا کلیک کنید). به‌همین بهانه، گفت‌وگویی با او داشته‌ایم که توجه شما را به مطالعهٔ آن جلب می‌کنم.

با سلام و سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو در اختیار ما گذاشتید، لطفاً برای خوانندگانی که شناخت کمتری از شما دارند، کمی از خودتان و فعالیت‌های هنری‌تان برایمان بگویید. 

بهاره دهکردی هستم فارغ‌التحصیل ادبیات دراماتیک و عضو رسمی انجمن بازیگران خانهٔ تئاتر ایران و فعال صنفی این مرکز. بعد از آمدن به ونکوور با همهٔ سختی‌هایش که میوهٔ هر مهاجرتی است، کار تئاتر و هنر توانست مرهم ما باشد. در سال‌های اخیر در نمایش‌های آرش نوشتهٔ بهرام بیضایی به ‌کارگردانی مجتبی دانشی، خلوتگاه نوشتهٔ محمد چرمشیر به کارگردانی سهراب سلیمی و عاقبت عشاق سینه‌چاک نوشتهٔ نیل سایمون به کارگردانی مجتبی دانشی بازی داشته‌ام. امروز هم که خدمت شما هستم، نمایش دیدار رستم دستان و اکوان دیو را که برداشتی آزاد از شاهنامهٔ فردوسی است، نوشته و کارگردانی کرده‌ام. 

لطفاً از تجربهٔ بازی در نمایش‌هایی که به آن‌ها اشاره کردید، برایمان بگویید.

این سه نمایش هر کدام در ژانرهای مختلف بودند و تجربه‌هایی متفاوت. هر کدام از این نمایش‌ها حرف‌ها برای گفتن داشتند. 

نمایش آرش اولین تجربهٔ من در ونکوور بود. من در این نمایش نقش راوی را داشتم و باید ذهن تماشاچی را با همهٔ بخش‌های نمایش پیوند می‌دادم. تجربهٔ بودن در کنار آقای دانشی از زاویهٔ هنری و نه زندگی مشترک، برای من هم جذاب بود، هم سخت. نگاه ایشان به هنر، نگاهی عمیق است و هنر را برای سرگرمی انتخاب نکرده‌اند. به‌همین دلیل کار کردن با ایشان خیلی ساده نیست، اما، همیشه نتیجه‌ای مطلوب داشته است.

اما در نمایش خلوتگاه نوشتهٔ آقای چرمشیر به کارگردانی آقای سهراب سلیمی، صحبت از رابطهٔ انسانی و سرگشتگی انسان بود. کار با آقای سلیمی برای من بسیار باارزش بود. من تمام سعی خود را کردم تا در حد توانم از ایشان بیاموزم و انصافاً ایشان نیز در این امر دریغ نکردند. آقای سلیمی چهل روز مهمان شهر و خانهٔ ما بودند. تمرین با ایشان برای من یادآور دوران دانشگاه بود، شاید هم بیشتر از آن برای من درس داشت. عاطفه در نمایش خلوتگاه زنی بود که با امید به آینده و با آغوشی باز برای هر تغییری بار سفر بسته بود. عاطفه در این نمایش نمایندهٔ زنانی بود که خود را با هر شرایطی سازگار می‌کنند و برای تغییر و بهتر شدن همیشه آماده‌اند. عاطفه زنی ۶۰ ساله بود که به‌دنبال گم‌گشتهٔ خود آمد و فرزندی را یافت که از خون او نبود ولی با ذهن و روح و روان او همراه بود. تفاوت سن من با عاطفه اولین چیزی بود که باید راه آن را پیدا می‌کردم، ولی با راهنمایی‌های آقای سلیمی بسیار آسان آن را یافتم، و سپس با تمرین‌های ۱۸ ساعته در روز، نقش عاطفه را باورپذیر اجرا کرده‌ام. روز اجرای این نقش، مانند پرنده‌ای بودم که پرواز کرد و سبک‌بالی در پرواز را تجربه کرد. آن روز چیزی را در درونم کشف کردم که قابل بیان نیست، و فقط می‌دانم به‌همان دلیل است که امروز جرئت کرده و نویسندگی و کارگردانی نمایش دیدار رستم دستان و اکوان دیو را در دست دارم. امیدوارم باز هم این سعادت را بیابم تا در کنار ایشان تجربه‌ای دوباره داشته باشم.

نمایشنامهٔ عاقبت عشاق سینه‌چاک نمایشی از قصهٔ ناکامی‌ها و احوالات انسان متمدن در دنیای پر از هیاهو و مدرن است. جَنِت تصمیم می‌گیرد برای انتقام از همسرش که به او خیانت کرده با همسر دوست صمیمی‌اش وارد رابطه شود. اما آن‌قدر دچار درگیری‌های ذهنی است که نمی‌تواند با بارنی، شوهر دوستش، ارتباط برقرار کند، و بارنی را نیز به چالش می‌کشد تا او نیز به اعمال خود فکر کند. همین وسواس و عذاب وجدان جَنِت، لحظات خنده‌داری را ایجاد می‌کند، که تماشاچی بخندد و در آخر با خود بگوید چقدر شبیه … است.

جَنِت: فکر می‌کنی اساساً همهٔ مردم خوبن؟ فکر می‌­کنی دنیا پر از آدمای نجیب و مهربون و فروتنه؟ سه ­تا شونو اسم ببر!

بازی در این نقش به‌دلیل ایرانی نبودنش و داشتن فضایی متفاوت از نمایش‌های قبلی برای من چالشی بزرگ بود، که با کارگردانی آقای دانشی به سرانجام رسید. و همچنین بازی کردن در کنار آقای دانیال حکیمی برای من فرصت و افتخاری بود.

گفت‌وگو با بهاره دهکردی، کارگردان نمایش «دیدار رستم دستان و اکوان دیو»

چه شد که به فکر اجرای «دیدار رستم دستان و اکوان دیو» در ونکوور افتادید؟ ایدهٔ این کار از کجا آمد؟

من سال‌های قبل از مهاجرت در ایران، کنار دکتر کمال‌الدین شفیعی در مجموعه‌ای آموزشی به کودکان و نوجوانان شاهنامه و تئاتر درس می‌دادم. آقای شفیعی شیوهٔ جدیدی در تعریف داستان‌های شاهنامه برای کودکان و نوجوانان داشتند. به‌گونه‌ای که جنگ و خون‌ریزی و کینه‌ورزی و دشمنی‌ها کم‌رنگ و بخش آموزشی آن برای بچه‌ها روشن بود. از همان روزها کلید کار برای کودکان به دست من داده شد. با آمدن به ونکوور کلاس‌های شاهنامه برای کودکان را شروع کردم. در این سال‌ها و کار با بچه‌ها در ونکوور، مرا بر این داشت تا روش استادم را بیشتر و بیشتر هنگام تعریف داستان‌ها به‌کار ببرم و داستان‌ها را به روحیهٔ بچه‌ها نزدیک کنم. شاهنامه یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین سروده‌های حماسی جهان است. حکیم ابوالقاسم فردوسی دست کم سی سال رنج و تلاش خستگی‌ناپذیر برای این شاهکار ادبی بر خود هموار است. اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از آغاز تا حملهٔ اعراب به ایران در سدهٔ هفتم، در این کتاب در چهار دودمان پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان آمده است.

شاهنامه را به سه بخش تقسیم می‌کنند:

۱- اساطیری – از روزگار کیومرث تا پادشاهی فریدون

۲- پهلوانی – از خیزش کاوهٔ آهنگر تا کشته شدن رستم و فرمانروایی بهمن، پسر اسفندیار

۳- تاریخی – از پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا گشودن ایران به دست اعراب 

البته این بخش‌بندی‌ها همیشه کامل و درست نیستند و هر یک از این بخش‌ها به‌لحاظ موضوعی با هم هم‌پوشانی دارند. در هر بخش، نشانه‌هایی از قالب‌های ادبی مانند اندرز، رمانس، داستان تاریخی، آیین خسروان و ادبیات مردمی و شگفتی‌هایی چون جادو، افسون و عجایب و غرایب به‌چشم می‌خورد. به‌دلیل فعالیت‌های گذشته‌ام، وظیفهٔ خود می‌دانم که در بخش ادبیات سرزمینم فعالیت داشته باشم. هدف من علاقه‌مند کردن بچه‌ها به شاهنامهٔ فردوسی، ادبیات ایران و زبان فارسی است. زنده نگاه‌ داشتن زبان فارسی، کاری بود که فردوسی هم انجام داد. هنگامی که زبان دانش و ادبیات در ایران، زبان عربی بود، فردوسی با سرودن شاهنامه زبان فارسی را زنده و پایدار کرد.

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

پی افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

بناهای آبـاد گــردد خـراب

ز باران و از تابش آفتاب

با روشن کردن شعله‌ای در ذهن کودکان، من خیلی امیدوارم که وقتی بزرگ شدند در ادبیات ایران جست‌وجو کنند. آن‌ها می‌توانند در آینده، بیشتر از هویت خودشان بدانند، اگر که زبان فارسی را دوست داشته باشند و در کنار درس‌های انگلیسی خود، آن را نیز بیاموزند. بعضی خانواده‌ها با تعصبی که به زبان فارسی دارند، فرزندانشان را در این امر اجبار می‌کنند. ممکن است برای بعضی بچه‌ها جوابگو باشد، ولی واقعاً کافی و کامل نیست. من به دور از تعصب دلم می‌خواهد عشق به زبان فارسی را در دل بچه‌ها بکارم و آن‌ها را با عشق به شنیدن داستان‌های شاهنامه تشویق به فارسی حرف زدن و فارسی خواندن بکنم. از میان داستان‌های شاهنامه، نبرد رستم دستان با اکوان دیو را انتخاب کردم. این داستان نبرد همیشگی رستم نیست، بلکه نبردی بین نیکی و بدی است و می‌توان در این نبرد پیروز شد اگر کلید پیروزی یعنی همان اندیشه و خرد توسط رستم به‌کار رود. در این داستان، خرد، رستم است که چارهٔ راه و رهایی‌بخش‌ اوست.

خرد رهنمای و خرد رهگشای

خرد دستگیرد به هر دو سرای

با در نظر گرفتن کار برای کودکان و جنبهٔ آموزشی آن، همچنین دور بودن از جنگ و خون‌ریزی و پیام صلح و دوستی در کل جهان، تصمیم گرفتم از زاویه‌ای دیگر به این داستان نگاه کنم و رستم را دربارهٔ همهٔ نبردهایی که تا به حال داشته، به چالش بکشم. اولین قدم تغییر نام بود که به دیدار رستم دستان با اکوان دیو تغییر یافت. البته برای آشنایی بچه‌ها با شعرهای شاهنامهٔ فردوسی چند بیتی را در داستان آورده‌ام تا گوش بچه‌ها شعر را لمس کند و مطمئن‌ام که آن‌ها معنی تک‌تک لغات را نخواهند فهمید، اما چون در مسیر داستان حرکت می‌کنند، مفهوم کلی را دریافت خواهند کرد. در مسیر داستان، تماشاچی با رأی خود رستم را از نقطه نظرش آگاه می‌کند. و تلاش کردم تا همهٔ حاضران در نمایش حضور فعال داشته باشند. پایان داستان نیز با دوستیِ رستم و اکوان ختم می‌شود و همه با هم شعری می‌خوانند در وصف صلح جهانی. وقتی نوشتن نمایشنامه را به پایان رساندم، از آقای محمد محمدعلی خواهش کردم که نگاهی به آن داشته باشند. ایشان دلگرمی بزرگی برای من بودند و نگاه مرا خلاق دیدند و البته از لحاظ ساختار داستانی مرا بسیار یاری رساندند.

گفت‌وگو با بهاره دهکردی، کارگردان نمایش «دیدار رستم دستان و اکوان دیو» 

آیا مخاطبان این نمایش بیشتر کودکان هستند یا اینکه فکر می‌کنید تماشای آن می‌تواند برای بزرگسالان هم به‌همان اندازه جذاب باشد؟ منظور آنکه آیا بزرگسالان برای تماشای آن نیاز به بهانه‌ای همچون همراهی کردنِ کودکان دارند؟

مخاطبان این کار کودکان و نوجوانان هستند و تمرکز ما روی آن‌هاست. جادوی صحنهٔ نمایش اثر عمیقی بر ذهن کودکان دارد و تا مرز بزرگسالی آن‌ها را همراهی می‌کند، اما سؤال این است، که سهم کودکان سرزمین ما از این لحظه‌های شیرین چقدر است؟ فرزندان ما چه در ایران و چه در اینجا، در بخش فارسی متأسفانه کمترین سهم را دارند. پس چطور می‌توانیم انتظار داشته باشیم که کودکانمان فارسی را پاس بدارند. تئاتر کودک و نوجوان به نمایشی گفته می‌شود که معیارهای خاص کودکان را داشته باشد و با توجه به روحیه و ذهنیت خلاق کودک طراحی و اجرا بشود. من و تیمم تمام سعی خودمان را بر این پایه گذاشتیم و قضاوت با تماشاچی است. مدت شش ماه با متن کلنجار رفتم تا آن را برای این گروه سنی آماده کنم و البته برای اجرا هم با همان حساسیت‌ خاص، تمرین داشته‌ایم. اجرا باید بار آموزشی داشته باشد و پیام نمایش به گونه‌ای باشد که کودک به‌راحتی بتواند آن را هضم کند. در ضمن داشتن گره‌ای در نمایش و ایجاد سؤال برای تماشاچی دغدغه‌ای دیگر بود و باید متن با همه گره‌های داستانی در خور فهم و درک کودکان نوشته می‌شد. پی به این ترتیب، متن را بازنویسی کردم و با برداشتی آزاد داستان دیدار رستم دستان با اکوان دیو را نوشتم.

اما در مورد بزرگسالان، رستم بزرگ‌‌ترین قهرمان حماسی شاهنامهٔ فردوسی است که همهٔ ما اسم او را بسیار شنیده‌‌ایم و شاهنامه مهم‌ترین کتاب حماسی ایران است که ابوالقاسم فردوسی در قرن چهارم هجری قمری آن را سروده ‌است و بخش بزرگی از داستان‌های شاهنامه به رستم مربوط می‌شود. فکر می‌کنم همین کافی باشد برای کنجکاوی بزرگسالان که بیایند و ببینند رستم دستان برای بچه‌ها چه قصه‌ای دارد.

چه کارهای نمایشی دیگری سراغ دارید که پیش از این به‌صورت اقتباس آزاد از شاهنامه بوده و برای کودکان کار شده باشد؟ 

در بخش معرفی شاهنامه در سنین مختلف، به شیوه‌های اُپرایی، ساده‌نویسی، نظم، نثر و… کارهای باارزشی انجام شده است. اما در مورد اینکه کاری شبیه به کار ما با اقتباس از شاهنامهٔ فردوسی در بخش نمایش عروسکی ویژهٔ کودکان و نوجوانان کاری انجام شده باشد، من چیزی نشنیده‌ام و البته عالِم بر همه‌چیز هم نیستم. 

تیم بازیگران این نمایش را چگونه انتخاب کردید؟ خصوصاً تیم کودکان بازیگر را چطور گرد هم آوردید؟

تیم کودکان از کلاس شاهنامه شکل گرفت. پرتو نعمتی و نیوشا ملاصالحی از این کلاس بودند. متین نیتی و دانیال رضایی تبریزی از کلاس‌های نمایش در مجموعهٔ گلدن اِستار آتلیه به گروه پیوستند. جا دارد همین‌جا از پدرها، مادرها و خود بچه‌های تیم کودکانم تشکر کنم. تمرینات ما دیروقت انجام می‌شد، و گاه بچه‌ها در مسیر خانه تا سر تمرین در ماشین و گاهی هم سر تمرین به خواب می‌رفتند. اما با همهٔ این احوال می‌آمدند و با چشم‌های خواب‌آلود و خسته تا ۹ شب پابه‌پای بزرگ‌ترها تمرین می‌کردند. ممنون‌ام از تک‌تک آن‌ها و حمایت خانواده‌ها.

برای انتخاب تیم بزرگسالان دنبال کسانی می‌گشتم که قدرت برقراری رابطه با بچه‌ها را داشته باشند. در طول اجرا و تمرینات «عاقبت عشاق سینه‌چاک» که مهسا قراگزلو با تیم همکاری داشت، متوجه شدم که او بسیار مهربان و دلسوز است و زنگ صدای او می‌تواند برای بچه‌ها گوش‌نواز باشد و برای نقش مرشد از او دعوت به همکاری کردم. ترکان واحدی رجبی را هم که همچون یک شیردختر شیطان را درون خودش دارد و خیلی جسور و پرانرژی است، برای نقش رستم انتخاب کردم. و از آنجا که دنبال دیوی متفاوت از شاهنامه می‌گشتم، آرزو جانی را با همهٔ ظرافت در بیان و حرکاتش برای اکوان دیو انتخاب کردم. من تضاد ظاهریِ بین رستم و اکوان دیو را لازم داشتم، که با این ترکیب تیم خیلی خوب تکمیل شد. اما جا دارد دربارهٔ گروه موسیقی هم توضیحی بدهم. کار کودک همان‌طور که گفتم، کار ساده‌ای نیست و دانش خود را لازم دارد. موسیقی نمایش کودکان هم کمتر از بخش‌های دیگر نیست و دارای ویژگی‌های خاص می‌باشد. ساخت موسیقی به دست پرتوان مجتبی دانشی سپرده شد. ایشان با حساسیت تمام بخش بخشِ کار را بررسی و ملودی‌ها را ساختند. موسیقی‌ها باید کودکانه و میهنی ساخته می‌شد، باید برای بچه‌ها قابل درک و فهم می‌بود، شعرها باید جذاب و شاد در می‌آمد، نه توخالی و هجو. به‌نظر من کار ساده‌ای نبود. اما به جرئت می‌گویم مجتبی به‌همراه تیمش در ایران معجزه کردند و آهنگ‌ها را بی‌نظیر ساختند. به‌خصوص آهنگ اول که بر اساس شعرهای شاهنامه با یک ملودی آشنای ملی تلفیق شده است و هر بار با شنیدن این آهنگ و درد دوری، اشک را به چشمانم می‌آورد. مجتبی تمام ماه گذشته را شب‌ها با ایران در تماس بود و تمام لحظاتی که تیمش در حال ضبط بودند، با آن‌ها هماهنگی‌های لازم را انجام می‌داد؛ محمود بخرددوست و همراه همیشگی مجتبی در این کار، نوازندهٔ تار و سه‌تار و تنبور و خواننده و هماهنگی گروه، رضا خراشادی، نوازندهٔ ضرب زورخانه و تنبک، بهنوش کاظمی‌زاده، نوازندهٔ چیره‌دست کمانچه، زهره فیروزی، خواننده و مهدی غفوریان، میکس و مسترینگ. فاصله‌ها، آب‌ها و مرزها نتوانست مانع از همکاری دوبارهٔ این تیم قوی موسیقی باشد. نوازنده‌های تیم نمایش ما از دور دورها برای باری دیگر آوایی مشترک ساختند. 

با چه محدودیت‌هایی در کارتان دست و پنجه نرم می‌کنید و این محدودیت‌ها چه تأثیری در کیفیت کار شما می‌گذارد؟

ساخت ماسک‌ها چالش اصلی من بود. برای ساخت عروسک‌ها در کلاس‌های ویکتور حاضر شدم و با کمک ویکتور از گروه پاپیت تیاتر ونکوور، ماسک‌ها بعد از شش ماه ساخته شد و بالاخره روی سر بچه‌ها نشست. داشتن ماسک به این بزرگی، روی سر و بازی کردن با آن کار راحتی نیست. بچه‌ها زحمت کشیدند تا حس درونی خود را در قالب و کالبد عروسک ریختند تا ماسک‌ها زنده شوند.

اما تکرار مکررات است. همیشه می‌گوییم و هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد که بخش مالی تولید کار، ما را خیلی اذیت می‌کند. جای تمرین نداریم. در حال حاضر گروه ما در آتلیه گُلدِن استار تمرین می‌کند، که خیلی کوچک است و برای تمرین مناسب نیست. من واقعاً از شیما دهقان، مدیریت این آتلیه، کمال تشکر را دارم که خالصانه هر آنچه در توان دارد از ما دریغ نمی‌کند. اما این جای تمرین برای بردن کاری حرفه‌ای روی صحنه کافی نیست. هر ساله می‌شنویم افرادی از بین ایرانیان در بخش‌های سیاسی دولت کانادا کاندیدا می‌شوند و فعالیت دارند و برای رأی گرفتن از ایرانیان یاری می‌جویند. آیا صدای یاری خواستن ما را نشنیده‌اند؟ هر بار تئاتری‌های شهر حرف زدند و مجله‌های فارسی چاپ کردند و از افرادی چون شما که دستی بر آتش دارید یاری خواستند، آیا نشنیدید؟ من یک هنرمندم و کار من ارائهٔ هنر و فرهنگ ایرانی است. من بی‌توجه به همهٔ زخم‌های مالی‌ای که تنم را روئین‌تن کرده است به هنر سرزمینم عشق می‌ورزم و آن را ولو کورسویی روشن نگاه می‌دارم. خواه با شما، خواه بی شما! من هنرمندی مستقل‌ام. هرگز خسته نمی‌شوم در نتیجه ما همه خوب‌ایم. ملالی نیست جز دوری وطن.

چرا فقط یک شب و دو اجرا؟ آیا در صورت استقبال مردم، امکان اجرای مجدد این نمایش در ونکوور هست؟ و نیز آیا به اجرای آن در دیگر شهرهای بزرگ کانادا که ایرانیان حضور پررنگی دارند، فکر می‌کنید؟

این آرزوی همهٔ خانوادهٔ تئاتر در ونکوور است که طلسم یک یا دو اجرا بعد از ماه‌ها و روزها تمرین بشکند. نمی‌دانم، امیدوارم بتوانم در در جاهای مختلف اجرا بگیرم.

لطفاً اگر صحبت دیگری در ارتباط با این نمایش یا در مجموع فعالیت‌های هنری شهر دارید، بفرمایید.

در آخر می‌خواهم از دکتر کمال‌الدین شفیعی که مرا با نگاهی ویژه به داستان‌های شاهنامه برای کودکان و نوجوانان آشنا کرد، از حمایت استاد محمد محمدعلی، از آقای مو زاهدی که همیشه در بخش دکور با ما همراه هستند، از آقای سهراب سلیمی که جسارت کارگردانی را درون من به خروش آوردند، از تک‌تکِ عزیزان گروه موسیقی در ایران که با روح بلندشان و موسیقی‌های نابشان کالبد اجرای این نمایش را جانی بخشیدند و از همسرم، مجتبی دانشی، که مشاور و همراه همیشگی من است، از همهٔ این عزیزان تشکر کنم و بدانند قدردان آن‌ها هستم.

در اینجا می‌خواهم به نشانهٔ احترام و بزرگواری پیر میدان فرهنگ و هنر ایران زمین در شهر ونکوور، دکتر مهدی مشکینی، سر کُرنش فرود آورم، که اگر وجود این دُردانهٔ عزیز مهربان نبود، هیچ کدام از کارهای گروه تئاتری بُشن نیز میسر نبود.

با سپاس دوباره از شما که دعوت ما را برای این گفت‌وگو پذیرفتید.

ممنون از شما که همیشه در بخش خبر حامی و پشتیبان گروه‌های هنری ونکوور هستید.

نوشته دلم می‌خواهد عشق به زبان فارسی را در دل بچه‌ها بکارم اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/11/04/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%84/feed/ 0 12472
مجتبی دانشی: نمی‌توانستم اجازه بدهم تمام سال‌های تجربهٔ من در این غربت گم شود https://media.hamyaari.ca/2019/05/21/%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c/ https://media.hamyaari.ca/2019/05/21/%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c/#respond Wed, 22 May 2019 02:49:14 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=11308 گفت‌گو با مجتبی دانشی، کارگردان نمایش «عاقبت عشاق سینه‌چاک» سیما غفارزاده – ونکوور چند سال قبل، نمایش «آرش» بهانهٔ آشنایی‌ام با مجتبی دانشی و همسرش، بهاره دهکردی، شد و سپس نمایش «خلوتگاه» که این دو هنرمند جوان شهرمان با سهراب سلیمی، بازیگر و کارگردان کهنه‌کارِ تئاتر، آن را کار کردند، موجب آشنایی بیشترمان شد. مجتبی دانشی، که علاوه بر بازیگری و کارگردانی تئاتر، در کار خط و نقاشی نیز بسیار هنرمند است، اخیراً نمایش «عاقبت...

نوشته مجتبی دانشی: نمی‌توانستم اجازه بدهم تمام سال‌های تجربهٔ من در این غربت گم شود اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
گفت‌گو با مجتبی دانشی، کارگردان نمایش «عاقبت عشاق سینه‌چاک»

سیما غفارزاده – ونکوور

چند سال قبل، نمایش «آرش» بهانهٔ آشنایی‌ام با مجتبی دانشی و همسرش، بهاره دهکردی، شد و سپس نمایش «خلوتگاه» که این دو هنرمند جوان شهرمان با سهراب سلیمی، بازیگر و کارگردان کهنه‌کارِ تئاتر، آن را کار کردند، موجب آشنایی بیشترمان شد. مجتبی دانشی، که علاوه بر بازیگری و کارگردانی تئاتر، در کار خط و نقاشی نیز بسیار هنرمند است، اخیراً نمایش «عاقبت عشاق سینه‌چاک»* اثر نیل سایمون را با همکاری دانیال حکیمی، بازیگر نام‌آشنای تئاتر و سینمای ایران، کار کرده است که به‌زودی یعنی بیست و پنجم ماه جاری بر روی صحنه خواهد رفت. به‌همین بهانه، گفت‌وگویی با وی داشته‌ایم که شما را به مطالعهٔ آن دعوت می‌کنم.

با سلام خدمت شما آقای دانشی، و با سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو در اختیار ما گذاشتید، لطفاً برای خوانندگانی که شناخت کمتری از شما دارند، برایمان کمی از خودتان و فعالیت‌های هنری‌تان بگویید.

با درود و سپاس فراوان خدمت شما و خوانندگان گرامی. مجتبی دانشی هستم، متولد ۱۳۵۷ دارای مدرک کارشناسی بازیگری. فعالیت هنری من از سال ۱۳۶۶ با فراگیری ساز سنتور در زادگاهم شهر کرمان آغاز شد و رفته‌رفته با دنیای هنر آشنا شدم. ماه‌ها و سال‌ها گذشت. یکی از روزهای گرم تابستان کویری کرمان، به پیشنهاد یکی از دوستانم ساخت موسیقی نمایشی به من واگذار شد. در طول اجرای آن نمایش، صدای ساز خود را برای اولین بار روی صحنهٔ نمایش شنیدم. آن روز دنیای دیگری به نام هنرِ نمایش به رویم گشوده شد. نوجوانی ۱۵ ساله با اشتیاق زیاد به هنر نمایش. اما راهی دراز و پرپیچ‌وخم، همچون کوچه‌های تودرتو و کاه‌گلی کرمان. پس باید رفت و جست‌وجو کرد. از سالنی به سالنی دیگر. از نمایشی به نمایشی دیگر. گذشت و گذشت، تا اینکه خود را در کلاس دانشگاه دیدم. دیگر تئاتر برایم جدی شده بود و همهٔ وجودم سر تا پا هنر نمایش را طلب می‌کرد. میکائیل شهرستانی اولین کسی بود که الفبای بدن و بیان بازیگری و تکنیک‌های آن را به من آموخت. اما محیط دانشگاه برایم کوچک بود. پس باید چاره‌ای می‌جستم. با همکاری میکائیل شهرستانی راهی تهران شدم و خود را در صحنهٔ تالار رودکی دیدم.

هادی مرزبان نمایش «خاطرات هنرپیشهٔ نقش دوم» نوشتهٔ بهرام بیضایی را کارگردانی می‌کرد. حضور در این گروه به‌عنوان بازیگر اولین تجربهٔ شیرین و بسیار دل‌چسب من بود.

همچون دیوانگان مست می‌چرخیدم و می‌چرخیدم. اما چرخ‌ها سخت بود. کوچک‌ترین حرکت اشتباه از نگاه تیزبین فرزانه کابلی دور نمی‌ماند و باید همه‌چیز به‌درستی اجرا می‌شد، بی‌کم‌و‌کاست. یک سال بعد با تلاش بسیار، حرکات سر و دست و پا با هم هماهنگ شد و خود را در میان رقصندگان گروهش دیدم. نتیجهٔ همهٔ تلاش‌ها در قالب اجرای «نمایش جشنوارهٔ آمین» به‌روی صحنهٔ تالار رودکی رفت. رقص‌هایی از جای‌جای ایران‌زمین. سال‌ها در کنار این گروه رقص‌ها و اجراهای زیادی همچون میرعشق، سی‌مرغ، حماسهٔ انقلاب سنگ و… را تجربه کردم.

در همان سال‌ها فرصت حضور در نمایش مریم و مرداویج به کارگردانی بهزاد فراهانی، به‌عنوان بازیگر برایم غنیمتی بود و کوله‌بار تجربه‌ام را سنگین‌تر کرد. زمانِ آن بود تا برای خودمان گروهی دست و پا کنیم. این شد که با نام شالیزه گروهی جوان و تشنهٔ هنر نمایش گرد هم آمدیم و میکائیل در مقام معلم، ما را مشق هنر می‌داد. تمرین‌های سخت و طاقت‌فرسا، خواندن‌ها و شنیدن‌های بسیار که حاصل آن اجرای نمایش‌های اژدهاک، آرش و بُندارِ بیدَخش نوشتهٔ بهرام بیضایی و همچنین نمایش‌های شب به‌خیر جناب کنت و آهنگ‌های شکلاتی نوشتهٔ اکبر رادی بود. من به‌عنوان بازیگر، آهنگ‌ساز، مشاور و دستیار کارگردان در آن گروه حضور داشتم.

مجتبی دانشی و دانیال حکیمی
مجتبی دانشی و دانیال حکیمی

در این میان با زنده‌یاد مصطفی عبداللهی آشنا شدم و در نمایش‌های کابوس سرخ نوشتهٔ ملیحه مرادی، جنگ در طبقهٔ سوم نوشه پاول کوهوت، از پشت شیشه‌ها نوشتهٔ اکبر رادی به‌عنوان بازیگر و دستیار کارگردان افتخار حضور داشتم.

اتللو به کارگردانی حمید مظفری کاری دیگر است که از حضور در آن به‌عنوان بازیگر با افتخار یاد می‌کنم. حمید مظفری مرا با بنیان و اساس نمایش‌های ایرانی آشنا کرد. آن نمایش، متنی از شکسپیر که او بر اساس ادبیات ایران و تکنیک‌های ادبی فارسی بازنویسی کرده بود.

قتل آقای کاف به کارگردانی جواد روشن نیز تجربهٔ شیرین دیگری در کنار زنده‌یاد علی رامز و دیگر دوستان بود.

رام کردن زن سرکش نوشتهٔ ویلیام شکسپیر به کارگردانی مریم کاظمی آخرین کار من قبل از مهاجرت به کشور کانادا بود. همیشه برای آن روزها و ساعت‌ها و تلاش‌های بی‌وقفه دلتنگ خواهم بود.

روزهای اول در ونکوور برای من غریب و ناآشنا بود. گذشته از همهٔ سختی‌های مهاجرت هرگز نمی‌توانستم اجازه بدهم تمام سال‌های تجربهٔ من در این غربت گم شود. به‌همین دلیل به دور و برم خوب نگاه کردم و وطن‌پرستانی را دیدم که با آغوشی باز و گرم برای حمایت از هنر و ادبیات فارسی مرا در آغوش خود جای دادند.

در این سال‌ها، در نمایش‌های آرش نوشتهٔ بهرام بیضایی به‌عنوان کارگردان و بازیگر، خلوتگاه نوشتهٔ محمد چرمشیر به کارگردانی سهراب سلیمی به‌عنوان بازیگر، دندون طلا نوشتهٔ داود میرباقری به کارگردانی رضا راد به‌عنوان بازیگر حضور داشته‌ام.

این روزها هم در حال تمرین نمایشنامهٔ عاقبت عشاق سینه‌چاک نوشتهٔ نیل سایمون با حضور دانیال حکیمی برای اجرا در ۲۵ مه در سالن کی‌میک سنتر وست ونکوور هستیم.

دانیال حکیمی و شیدا ابراهیمی
دانیال حکیمی و شیدا ابراهیمی

این‌ها بهانه‌ای شد تا بگویم من با تئاتر زنده‌ام، با تئاتر زندگی می‌کنم و با تئاتر خواهم رفت.

همان‌طور که خودتان هم اشاره کردید، دو سال قبل نمایش «خلوتگاه» را با همکاری آقای سهراب سلیمی در ونکوور بر روی صحنه بردید. کمی در این‌باره برایمان بگویید و از تجربه‌ای که در این کار به‌دست آوردید.

آقای سهراب سلیمی از کارگردان‌های برجستهٔ ایران‌اند که من افتخار همکاری با ایشان را در دو دوره از جشن‌های خانهٔ تئاتر داشته‌ام. کار با ایشان برایم پر از تجربه و شناخت ناشناخته‌ها بود.

در سفری به ایران با ایشان در خانهٔ تئاتر دربارهٔ اجرای کاری در ونکوور گپ و گفتی داشتم و ایشان با سخاوتِ تمام، پیشنهاد مرا قبول کردند. طی جست‌و‌جوهای فراوان، نمایش خلوتگاه نوشتهٔ محمد چرمشیر را انتخاب کردیم. این نمایشنامه علاوه بر پرداخت به روابط انسانی و سرگشتگی او بر کرهٔ خاکی در قالب مهاجرت، نمایشنامه‌ای بکر و تازه بود و برای اولین بار در ونکوور اجرا و با استقبال خوبی روبه‌رو شد.

صراحت زبان و جدیت سهراب سلیمی همیشه برای من قابل ستایش بوده است. در طول تولید نمایش خلوتگاه این جدیت و صراحت نمودی دوباره پیدا کرد. این کار با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بود، چه در کارگردانی و چه در بازیگری، که تا آن روز تجربه‌ای شبیه آن نداشتم.

چه شد که به فکر اجرای «عاقبت عشاق سینه‌چاک» در ونکوور افتادید؟

نمایشنامهٔ عاقبت عشاق سینه‌چاک را سال‌ها پیش خواندم و تأثیر بسیار عمیقی در من گذاشت. همیشه به اجرای صحنه‌ای آن فکر می‌کردم. این نمایش قصهٔ ناکامی‌ها و احوالات انسان متمدن در دنیای پر از هیاهو و مدرن است. دست و پا زدن با مشکلات در دنیای کنونی که گریبان‌گیر بشر است و گاه راه فراری برای آن نیست. روابط زن و مرد که گاه معصومانه و گاه رقت‌انگیز به جدایی می‌کشد که در این نمایش با زبانی طنز به آن پرداخته می‌شود. داستانی که می‌تواند داستان همهٔ ما باشد.

بارنی: تو یه انسانی، یه زن، همین برای من قابل احترامه.

الن: اگه نمی‌تونی مزه‌مزه کنی، بو کنی، لمس کنی، بی‌خیال شو!

دانیال حکیمی و شیدا ابراهیمی
دانیال حکیمی و شیدا ابراهیمی

گویا «عاقبت عشاق سینه‌چاک» پاییز گذشته در تهران به کارگردانی بهرام تشکر، پس از دو شب اجرا توقیف شده بود. آیا در این‌باره می‌توانید بیشتر برایمان بگویید؟ آیا این نمایشنامه اجراهای دیگری نیز در ایران داشته است؟

این نمایش در ایران به کارگردانی دوست و همکار خوبم بهنام تشکر اجرا شده است. البته من در زمان اجرای آن ایران نبودم و در این‌باره نظر خاصی ندارم.

آثار نیل سایمون را در ژانرهای متفاوتی از جمله طنز، درام و اتوبیوگرافی می‌توان یافت ولی شهرت او بیشتر به‌‌خاطر نمایشنامه‌های طنزش بوده است. آیا «عاقبت عشاق سینه‌چاک» نیز طنز است؟

اساساً طنز و زبان طنز برای بیان مشکلات و ظرافت‌ها و کاستی‌های جامعه به کار گرفته می‌شود، که با بیانی شیرین تلاش دارد آن‌ها را بیان کند. از نمونه‌های وطنی می‌توان شعرایی همچون ایرج میرزا و عبید زاکانی و ایرج پزشک‌زاد را در داستان‌نویسی و… نام برد.

بسیاری از آثار نیل سایمون رنگ و بوی طنز دارند. طنزی که همان‌طور که گفتم لایه‌لایه‌های اجتماع را کنکاش می‌کند، مشکلات آن را هویدا می‌کند و به انسان تلنگر می‌زند. نیل سایمون دنیای پرهیاهوی صنعتی و مدرن را بررسی می‌کند و به انتقاد می‌کشد. دنیایی که آسایش و آرامش را از انسان گرفته، آن را تبدیل به ماشین کرده و بی‌اختیار تابع شرایط است. انسانی که اصل خود را فراموش کرده است و برای بقای خود می‌جنگد.

به اعتقاد نیل سایمون، طنز تنها زبانی است که می‌تواند مشکلات و گرفتاری‌های اجتماعی و انسان را به‌خوبی بیان کند. خصوصاً که مخاطب هم این زبان را بهتر می‌شناسد و آن را درک می‌کند. که در نمایش عاقبت عشاق سینه‌چاک کاملاً مشهود است.

تیم بازیگران این نمایش را چگونه انتخاب کردید؟ چه شد که تصمیم گرفتید با دانیال حکیمی کار کنید؟

دو سالی بود که ذهنم درگیر اجرای این نمایش بود. نمایشی به‌ظاهر ساده و روان، اما با اجرایی کاملاً سخت و پیچیده که به قطعاً بازیگرانی باتجربه و توانمند را طلب می‌کند. به‌خصوص نقش بارنی که بار تمام نمایش بر دوش اوست و بازیگری می‌خواهد با بیان و بدنی قوی و بازی پرتکنیک و پرتجربه که بتواند از پس پیچیدگی‌های نقش بارنی برآید.

من تمامی آثار صحنه‌ای دانیال حکیمی را همیشه دنبال می‌کردم و در قدرت و توان اجرایی ایشان حتی جای نقطه‌ای هم خالی نمی‌ماند. بیان، بدن و تکنیک بازیگری وی به‌گونه‌ای است که مجالی برای صحنه باقی نخواهد ماند.

بعد از گفت‌و‌گو با دانیال حکیمی، ایشان بر من منت گذاشتند و نقش را قبول کردند، که به‌نظر من بهترین انتخاب برای ایفای این نقش هستند.

دانیال حکیمی و بهاره دهکردی
دانیال حکیمی و بهاره دهکردی

به همهٔ دوستان و هم‌وطنان عزیزم در ونکوور پیشنهاد می‌کنم که دیدن این نمایش با بازی بی‌نظیر دانیال حکیمی را به‌هیچ وجه از دست ندهند.

از دیگر بازیگران این نمایش می‌توان به بهاره دهکردی که علاوه بر آنکه همسری مهربان و فداکار است، همیشه در کارهای هنری با من همراه و همدل بوده و در این کار نیز در نقش جَنِت به ایفای نقش خواهد پرداخت. من اطمینان دارم ایشان به‌واقع بازیگری توانمند‌ند.

شیدا ابراهیمی دوست و همکار دیرینهٔ من در نقش الن روی صحنه خواهد رفت. ایشان با همهٔ گرفتاری‌ها و مشکلات در این نمایش در کنار ما حضور دارند. مطمئن‌ام ایشان نیز به زیبایی در صحنه ظاهر خواهند شد.

صبا محسنی کم‌سن‌و‌سال‌ترین فرد گروه است که نقش بوبی را بر عهده دارد. وی از بازیگران دانش‌آموختهٔ اینجا هستند و نقش بوبی را به‌خوبی ایفا می‌کنند.

با چه محدودیت‌هایی در کارتان دست و پنجه نرم می‌کنید و این محدودیت‌ها چه تأثیری در کیفیت کار شما می‌گذارد؟

تمرینات شبانه‌روزی و طاقت‌فرسا برای یک شب اجرا، تنها یک بهانه می‌خواهد که آن هم عشق است. متأسفانه نداشتن بودجهٔ کافی، سالن مناسب برای تمرین و هزینه‌های بالا از مشکلات همیشگی گروه‌های تئاتری است. البته باید بگویم که این مشکلات هیچ تأثیری بر یک اجرای حرفه‌ای نخواهد گذاشت و فقط کار را کمی سخت‌تر می‌کند.

دانیال حکیمی و صبا محسنی
دانیال حکیمی و صبا محسنی

چرا فقط یک شب اجرا؟ آیا در صورت استقبال مردم، امکان اجرای مجدد این نمایش در ونکوور هست؟ و نیز آیا به اجرای آن در دیگر شهرهای بزرگ کانادا که ایرانیان حضور پررنگی دارند، فکر می‌کنید؟

باید بگویم اجرای تئاتر با حضور نفس‌به‌نفس تماشاگر با بازیگرانِ آن معنی پیدا می‌کند. اجرای یک ماههٔ تئاتر در ایران خستگی را از تن بازیگر دور می‌کند. اما اینجا فقط یک شب و گاهی دو شب اجرا نصیب گروه می‌شود. چون هزینهٔ تولید کار تئاتر بالاست و گروه‌های تئاتری هیچ پشتوانهٔ مالی‌ای ندارند. بر این اساس به یک یا دو شب اجرا اکتفا می‌کنند.

البته گروه تئاتر بُشن قصد دارد این نمایش را در دیگر شهرهای کانادا و آمریکا نیز به روی صحنه ببرد. در صورت استقبال هم‌وطنان عزیز از این نمایش، اجرای مجدد آن در شهر ونکوور میسر است.

با سپاس دوباره از شما که دعوت ما را برای این گفت‌وگو پذیرفتید.


*برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ خرید بلیت این نمایش اینجا کلیک کنید.

نوشته مجتبی دانشی: نمی‌توانستم اجازه بدهم تمام سال‌های تجربهٔ من در این غربت گم شود اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/05/21/%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c/feed/ 0 11308
گفت‌وگویی با سهراب سلیمی پس از اجرای «خلوتگاه» و همچنین دیدگاه یکی از صاحب‌نظران دربارهٔ این نمایش https://media.hamyaari.ca/2017/09/26/%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%84%d9%88%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%87/ https://media.hamyaari.ca/2017/09/26/%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%84%d9%88%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%87/#respond Wed, 27 Sep 2017 02:42:50 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=6531 سیما غفارزاده – ونکوور عکس: شراره شریعتی‌فر – ونکوور در شمارهٔ ۳۴ رسانهٔ همیاری، گفت‌وگوی نسبتاً مفصلی داشتیم با سهراب سلیمی، کارگردان نمایشنامهٔ خلوتگاه، پیش از اجرای این نمایشنامه و حال پس از اجرا، گفت‌وگوی کوتاهی با ایشان داشتیم از راه دور، در چند روز اقامتشان در همیلتونِ انتاریو و پیش از بازگشتشان به ایران. در این گفت‌وگو بیشتر به ارزیابی ایشان از این اجرا و بازخوردهایی که دریافت کرده‌اند، پرداخته شده است که توجه...

نوشته گفت‌وگویی با سهراب سلیمی پس از اجرای «خلوتگاه» و همچنین دیدگاه یکی از صاحب‌نظران دربارهٔ این نمایش اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
سیما غفارزاده – ونکوور

عکس: شراره شریعتی‌فر – ونکوور

در شمارهٔ ۳۴ رسانهٔ همیاری، گفت‌وگوی نسبتاً مفصلی داشتیم با سهراب سلیمی، کارگردان نمایشنامهٔ خلوتگاه، پیش از اجرای این نمایشنامه و حال پس از اجرا، گفت‌وگوی کوتاهی با ایشان داشتیم از راه دور، در چند روز اقامتشان در همیلتونِ انتاریو و پیش از بازگشتشان به ایران. در این گفت‌وگو بیشتر به ارزیابی ایشان از این اجرا و بازخوردهایی که دریافت کرده‌اند، پرداخته شده است که توجه شما را به مطالعهٔ آن جلب می‌نماییم.

آقای سلیمی، با سلام و تشکر از اینکه دوباره وقت خود را به ما دادید، اجرای «خلوتگاه» را در مجموع چطور ارزیابی می‌کنید؟

ضمن تشکر و با سلام، من سهراب سلیمی، کارگردان نمایشنامه، سعی کردم که با تمام دانش و تجربیات خود، اثری را به‌لحاظ مضمونی انتخاب بکنم که طیف وسیعی از مخاطبان را در بر بگیرد (انسان و رابطهٔ شریف انسانی نسبت به یکدیگر).

به‌عنوان کارگردان مؤلف، سعی و تلاشم بر این بود که از تمام علائم و نشانه‌ها به‌گونه‌ای بهره بگیرم که اثر از غنای درخور توجه برخوردار باشد، و هم بتوانم با داشته‌های خود، تماشاچی را در فضای متعادل و متنوع به‌سمت پایانی نویدبخش هدایت کنم. و بر این باورم که تمام تلاشم را کرده‌ام تا نمایشنامهٔ «خلوتگاه»، ضمنِ دشوار بودنش، با همهٔ مشخصات حرفه‌ای و شایستگی تمام به اجرا درآید و جایگاه ویژه‌ای در پروندهٔ کاری من از آنِ خود کند؛ امیدوارم.

گفت‌وگویی با سهراب سلیمی پس از اجرای «خلوتگاه» و همچنین دیدگاه یکی از صاحب‌نظران دربارهٔ این نمایش

نظرات تماشاچیان خصوصاً هنرمندان شهر دربارهٔ این نمایش چه بوده است؟

آنچه بعد از پایان نمایشنامه در سالن اجرا شاهدش بودیم، و موج گرمی که در پرسش و پاسخ در مدت زمانی نسبتاً طولانی به‌وجود آمد، و نقطه‌نظراتی که از تماشاچیان شنیدیم، همچنین بعد از اجرا، شنیدن نظرات اهالی شهر از هر قشری از اقشار جامعه، از جمله هنرمندان، ادبا، علما و… به دفعات، گواه بر این است که نمایشنامه مورد توجه مخاطبان خود قرار گرفته و نظرات مجموعاً مثبت و درخور توجه بوده است.

از کدام بخشِ برنامه بیشتر راضی بودید؟ ضعف‌ها و کمی و کاستی‌های این اولین اجرا را در چه می‌بینید؟

اول آنکه حضور تماشاچیان خوب و فرهیخته‌ای که در سالن بود، بعد از پایان نمایش باعث دلگرمی و تشویق گروه شد.

و به‌طور کلی از مجموع همکارانم و همکاری آن‌ها در نمایشنامه بسیار خرسند و شادمان‌ام که بسیار سبب رضایت خاطر من شد. هرچند، در خصوص همکاران فنی (نور و صدا) به‌لحاظ کمیِ دقت، رضایت کامل ندارم.

گفت‌وگویی با سهراب سلیمی پس از اجرای «خلوتگاه» و همچنین دیدگاه یکی از صاحب‌نظران دربارهٔ این نمایش

اگر قرار باشد اجرای دیگری از این تئاتر را در شهر ونکوور روی صحنه ببرید، چه تغییراتی در آن خواهید داد؟

خوشحالم که از طرف پاره‌ای از فرهیختگان شهر درمورد تمدید اجرای نمایش در وقتی دیگر استقبال شد. ولی مطمئن‌ام عوامل اجرایی نمایشنامه به‌قدری دقیق مورد مطالعه قرار گرفته است که نیازی به تغییر آن‌چنانی نمی‌بینم، مگر تا حدودی در جزئیات.

استقبال مردم از این نمایش را، با توجه به جمعیت ایرانی شهر ونکوور، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اجرای نمایشنامه به‌لحاظ کیفی و ارتباط مثبت ارزیابی شد، ولی از نظر کمّی بیش از این انتظار می‌رفت. به‌نظر من در کل جمعی که در سالن حضور داشت، قابل ستایش است.

گفت‌وگویی با سهراب سلیمی پس از اجرای «خلوتگاه» و همچنین دیدگاه یکی از صاحب‌نظران دربارهٔ این نمایش

آیا فکر کرده‌اید به اینکه اجرای بعدی در کجا، با چه تیمی و چگونه خواهد بود؟

چنانچه دوستان و اشخاصی که حامیان فرهنگی‌اند، به‌خصوص تئاتر که در هر زمینه‌ای احتیاج به سرمایه‌گذاری و پشتیبانی دارد، قول مساعد بدهند، امکان‌پذیر است، هم برای اجرای دوباره در ونکوور و به‌صورت توری در کل کانادا.

قطعاً در حوزهٔ بازیگری به بازیگران همکار در ونکوور و سایر همکاران متکی خواهم بود، در غیر این‌صورت (پشتیبانی – اسپانسر)، باید مورد مطالعهٔ اقتصادی قرار بگیرد. و چنانچه پاسخ مثبتی در مدت زمان مشخصی نداشته باشم، برای اجرای نمایشنامه در ایران برنامه‌ریزی خواهم کرد، چون معتقدم حقِ این نمایشنامه یک شب نیست. در نهایت تیم بازیگرانم به‌طور شایسته دغدغهٔ ذهنی‌ام هستند.

لطفاً اگر مطلب دیگری هست که مایل‌اید عنوان کنید، لطفاً بفرمایید.

در پایان این مصاحبه به‌عنوان کارگردان نمایش و هم بازیگر در آن، لازم می‌دانم عرض کنم که این اجرا از هر جهت کاملاً با نگاهی حرفه‌ای و تجربیات صحنه‌ای، خلاقانه و مینیمال بر روی صحنه برده شد، و سعی بر آن داشتم که از دانش حرفه‌ای خود در طراحی صحنه و هدایت بازیگری استفاده بکنم. در اینجا لازم است یادآوری کنم که کارکردن با دو بازیگر به‌نام‌های سرکار خانم بهاره دهکردی و آقای مجتبی دانشی برایم بسیار لذت‌بخش بوده و جاذبه‌های خوب و خلاقانهٔ هنرمندان حرفه‌ای را همراه داشت و بدون هیچ تعارفی، یادآور بازیگران خوبی بود که طی این سال‌ها در تئاتر ایران با آن‌ها همکاری داشته‌ام.

و باز هم خوشحالم که همکاران هنرمند خوبی در هدایت موسیقی و آوازی در مدت زمان کوتاهی توانستند پاسخگوی نیازهای واقعی این اثر نمایشی باشند. سرکار خانم سارا جباری با صدایی جادویی در بخش آواز و آقایان البرز رحمانی و مجتبی دانشی در بخش ساخت و نواختن آلات موسیقی به فضای نمایش کمک مؤثری کردند. همچنین سرکار خانم لیا فلاح در طراحی رقص به‌لحاظ مضمونی یار و یاور ما بودند و سرکار خانم بهاره دهکردی در بخش طراحی لباس و اکسسوار صحنه.

لیا فلاح و بهاره دهکردی

و سایر همکارانی که صادقانه در تمام مدت همراه بودند و متعهدانه کوشیدند که یاریگر اجرای این نمایشنامه باشند. به‌خصوص دوستم آقای مجتبی دانشی، ضمن مسئولیت بازیگری و موسیقی، در ادارهٔ تولید و تهیه‌کنندگی این اثر از هیچ کوششی دریغ نکردند.

تشکر فراوان دارم از ایوب دهکردی، برای تمام تلاش‌های ارزشمند او برای طراحی پوستر، بروشور و تمام تابلوهای گرافیکی در اجرای نمایشنامه که بسیار مؤثر واقع شد.

در خاتمه سپاس خودم را به سرکار خانم شراره شریعتی‌فر و خصوصاً سرکار خانم سیما غفارزاده که از طریق رسانهٔ خود، «همیاری»، همیار ما بودند، اعلام می‌دارم.

با سپاس فراوان از شما برای وقتی که در اختیار «رسانهٔ همیاری» قرار دادید.


دیدگاهی دربارهٔ نمایشنامهٔ «خلوتگاه»

عباس صدقی – ونکوور

موجب کمال افتخار است که این روزها با توجه به افزایش موج مهاجرت، شاهد ترویج فرهنگ هنر و ادب فاخر ایرانی در قالب سینما، تئاتر و موسیقی و… بوده و از طرفی خوشحال‌ایم که تئاتر و موسیقی زنده توانسته است جایگاه خود را در میان ایرانیان فرهیخته داخل و خارج کشور باز کرده و قادر باشد با ایجاد رابطهٔ با جاذبه، بخش عظیمی از ایرانیان و به‌ویژه جوانان را به تماشاخانه‌ها، سینما‌ها و سالن‌های تئاتر بکشاند. نسل جوان ایرانی نشان داده است که تشنهٔ آگاهی از اندیشه‌های فرهنگ غنی و باور‌های ملی خوبش است و با شناخت آنکه با ریشه‌های سترگ دوهزار و چندصد ساله‌اش پیوند خورده است، قطعاً می‌تواند جایگاه علمی و فرهنگی خود را در جامعهٔ چندفرهنگی کانادا تثبیت و حرفی برای گفتن داشته باشد.

گفت‌وگویی با سهراب سلیمی پس از اجرای «خلوتگاه» و همچنین دیدگاه یکی از صاحب‌نظران دربارهٔ این نمایش

در سال‌های اخیر، مهاجرت فرهیختگان ایرانی با کوله‌باری از تجربیاتِ سال‌های کار و تلاش و تحمل سختی‌ها و جنگ و تحریم و مرارت‌های بی‌شمار آب‌دیده شده و برای دنیای امروز و سرزمین مادری خود سخن نو دارد. او از آنچه بر او گذشته، آگاه است و آن را در قالب موسیقی و تئاتر و حضور در اندیشکده‌ها با شجاعت بیان می‌کند. در محافل علمی و دانشگاهی، صاحب جایگاه است، هنرمندانش در محافل فرهنگی جوایز بهترین نقش‌ها و فیلمنامه‌ها و کارگردان‌های را درو کرده است و باعث مباهات هموطنان خود هستند. از طرفی خوشحال‌ایم گاه‌وبی‌گاه ونکوور به همت هنردوستان شاهد حضور هنرمندان بزرگ و هنر ارزشمندشان است.

اخیراً دوست گرامی و عزیز سهراب سلیمی، هنرمند گران‌مایه و عضو هیئت مدیرهٔ خانهٔ تئاتر تهران، به دعوت هنرمندان محبوب، بهاره دهکردی و مجتبی دانشی، برای اجرای کاری مشترک نوشتهٔ محمد چرمشیر به ونکوور دعوت شدند.

نمایش خلوتگاه با حضور اکثریت فرهیختگان و دوستداران فرهنگ و هنر ایران در سالن سنتنیال نورث ونکوور برگزار شد. کارگردان ارزشمند ایرانی، سهراب سلیمی، و بازی بسیار هوشمندانهٔ ایشان به‌همراه بهاره دهکردی و مجتبی دانشی و حضور باارزش سایر هنرمندان ونکوور، لیا فلاح، البرز رحمانی و سارا جباری اثری فوق‌العاده زیبا در ونکوور به یادگار گذاشتند. ضمن قدرشناسی از این هنرمندان گرامی، سرای ایران همچنین از حضور آقای مهندس امانت، طراح برج آزادی تهران، در این نمایش قدردانی می‌نماید. کلیهٔ مراسم و تئاتر توسط آریا تی‌وی فیلم‌برداری شد که در شبکه‌های مربوطه به تصویر خواهد آمد.

گفت‌وگویی با سهراب سلیمی پس از اجرای «خلوتگاه» و همچنین دیدگاه یکی از صاحب‌نظران دربارهٔ این نمایش

سرای ایران از کلیهٔ عزیزانی که در برگزاری این مراسم همکاری داشته‌اند، نظیر مرکز هنری نوا، رسانهٔ همیاری، فرهاد صوفی و آریا تی‌وی و سایر دست‌اندرکاران، صمیمانه سپاسگزاری نموده و از هموطنان ایرانی دعوت می‌کند با حضور خود به اتفاق نوجوانانشان در جمع هنرمندان ساکن ونکوور و استفاده از تجربیات این عزیزان و کسب آموزش‌های مرتبط، باعث ترویج فرهنگ تئاتر و موسیقی ایرانی باشند چرا که ایرانیان نیک‌پندار به هر کجا که می‌رسند، هرگز فرهنگ و آداب و سنن خود را از یاد نبرده و در جهت گسترش آن می‌کوشند.

با آرزوی شادی و سربلندی شما عزیزان

سرای ایران ونکوور

 

نوشته گفت‌وگویی با سهراب سلیمی پس از اجرای «خلوتگاه» و همچنین دیدگاه یکی از صاحب‌نظران دربارهٔ این نمایش اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2017/09/26/%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%84%d9%88%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%87/feed/ 0 6531
ساعتی در خلوتگاهِ سهراب سلیمی https://media.hamyaari.ca/2017/08/14/%d8%b3%d8%a7%d8%b9%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d9%84%d9%88%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87%d9%90-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%db%8c/ https://media.hamyaari.ca/2017/08/14/%d8%b3%d8%a7%d8%b9%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d9%84%d9%88%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87%d9%90-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%db%8c/#comments Tue, 15 Aug 2017 03:19:54 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=6183 سیما غفارزاده – ونکوور سهراب سلیمی، بازیگر و کارگردان کهنه‌کارِ تئاتر، در سفر اخیرش به کانادا برای دیدار فرزند، هم‌زمان به کارگردانی و اجرای نمایشی در ونکوور نیز اندیشیده است. وی با همکاری مجتبی دانشی و بهاره دهکردی، هنرمندان جوان شهرمان، نمایش خلوتگاه – بر اساس نمایشنامه‌ای به همین نام از محمد چرمشیر – را بر روی صحنه خواهد برد. این نمایش نه‌تنها تاکنون در هیچ کجا بر روی صحنه اجرا نشده است بلکه خود...

نوشته ساعتی در خلوتگاهِ سهراب سلیمی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
سیما غفارزاده – ونکوور

سهراب سلیمی، بازیگر و کارگردان کهنه‌کارِ تئاتر، در سفر اخیرش به کانادا برای دیدار فرزند، هم‌زمان به کارگردانی و اجرای نمایشی در ونکوور نیز اندیشیده است. وی با همکاری مجتبی دانشی و بهاره دهکردی، هنرمندان جوان شهرمان، نمایش خلوتگاه – بر اساس نمایشنامه‌ای به همین نام از محمد چرمشیر – را بر روی صحنه خواهد برد. این نمایش نه‌تنها تاکنون در هیچ کجا بر روی صحنه اجرا نشده است بلکه خود نمایشنامه نیز به چاپ نرسیده است. خلوتگاه در روز شنبه ۱۹ اوت در سال سنتنیال تیاتر واقع در نورث ونکوور به اجرا درخواهد آمد.

سلام آقای سلیمی، با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، برای خوانندگانی که کمتر شما را می‌شناسند، لطفاً کمی از خودتان بگویید.

بله، حتماً. من سهراب سلیمی هستم. با توجه به سوابق هنری‌ام، امروز که دارم با شما صحبت می‌کنم، از ۶۶ سال عمرم، بیش از ۵۲ سالش را در کار تئاتر بوده‌ام. فارغ‌التحصیل این ‌رشته‌ام، در کارگردانی و بازیگری و همچنین دارای معادل درجهٔ دکترا در شورای عالی ارزشیابی هنرمندان. در این مدت، اگر بخواهم به‌لحاظ کمّی به موضوع بپردازیم، بیش از ۱۲۲ پروژه را بازی و کارگردانی کرده‌ام یا مشاوره داده‌ام. گرایش اصلی من تئاتر است، اما همسو با آن می‌شود گفت که اتفاقات سینمایی هم در زندگی من افتاده است؛ ۱۷ پروژهٔ سینمایی بازی کرده‌ام، بیش از ۱۱ تله‌تئاتر تلویزیونی کار کرده‌ام و جدای از تمام این‌ها، ۱۱٬۰۰۰ ساعت تدریس دانشگاهی و خصوصی دارم.

حال اگر این مرور کمّی را کنار بگذاریم، واقعیت این است که بسیاری از آثار برجستهٔ نمایشی در دنیا را مستقیم یا غیرمستقیم مطالعه کرده‌ام یا از آن‌ها بهره گرفته‌ام؛ به‌عنوان بازیگر یا کارگردان. اگر بخواهیم از اساتید بسیار برجسته و به‌نام و تأثیرگذار تاریخ تئاتر ایران نام ببریم، جز این‌ها کسی نیست؛ حمید سمندریان، رکن‌الدین خسروی، جعفر والی، خلیل موحد دیلمقانی، اسماعیل شنگله، دکتر علی رفیعی، علی نصیریان، و… هر کدام از این‌ها را نام ببرید، بدون استثناء در رزومه و بیوگرافی زندگی من مکتوب است.

من به نقدِ خودم طیِ ۳۰ سالِ پشتِ سر، پرداخته‌ام. آیا تجربیات و داشته‌های گذشته‌ام کافی‌ست، برای همین جست‌وجوها بود که به‌سمت آثاری در دنیای نمایشی حرکت کرده‌ام که زبان نو و بدیعی را در تئاتر امروز دنیا مطرح می‌کنند. من‌جمله، پتر تورینی، اریک امانوئل اشمیت، داریو فو،… و از این دست نویسندگان.

ساعتی در خلوتگاهِ سهراب سلیمی

در میان بیش از صد اثر نمایشی که کار کرده‌اید، کاری از آثار استاد بهرام بیضایی به‌چشم نمی‌خورد، چرا؟

بیضایی از درام‌نویسان ارزشمند ایران است. در ضمن کارگردان و فیلمساز باهوشی است و البته مدرسی خوب. من بسیاری از آثار بیضایی را که اجرا شده، دیده‌ام و نقد و بررسی‌های خودم را هم داشته‌ام. ولی به‌عنوان بازیگر و اجرای رودرروی با تماشاچی، تنها یک بار اتفاق افتاد که ما در سال ۱۳۵۶، نمایشنامهٔ «چهار صندوق»اش به‌علاوهٔ «هشتمین سفر سندباد»اش را کار کردیم، به کارگردانی دوست خوبمان فرهاد مجدآبادی که در آلمان فوت کرد. در آن زمان ما تمرینات سفت و سختی برای این دو نمایشنامه کردیم، ولی متأسفانه به‌دلایل مختلف اعم از بودجه، سالن، جوان بودن گروه (خودم دانشجوی سال اول بود)، و… این دو نمایشنامه اجرا نشد و این امکان دیگر برایم پیش نیامد.

البته فقط این دو نبود، نمایشنامه‌هایی بسیاری هست که ما کار کرده‌ایم و به‌دلایل مختلف هرگز اجرا نشده است.

شما در حوزه‌های متفاوتی از هنر تئاتر از جمله بازیگری، کارگردانی، طراحی صحنه، و حتی ساخت ماسک و چهره‌پردازی، کار کرده‌اید. به کدام‌یک از این زمینه‌ها بیشتر علاقه‌مندید و در کدام‌یک فعال‌ترید؟

جدای از مدرک آکادمیکِ من، که بازیگری و کارگردانی است، بستگی دارد که شرایط چگونه رقم بزند. من برای هر کدام احترام ویژه قائلم و کاملاً به آن‌ها دلبسته‌ام. یعنی نمی‌شود گفت کارگردانی را به بازیگری ترجیح می‌دهم یا بالعکس. هر گاه به هر کدام نزدیک می‌شوم، آن جایگاه، جایگاهی ویژه است و تعریف خاص خود را دارد. ولی الان مدتی طولانی‌ست که سخت بازی می‌کنم، وقتی متنی را که به‌لحاظ فکری، حسی و عوامل اجرایی به خودم نزدیک می‌بینم، قطعاً پیشنهاد بازی در آن را می‌پذیرم. در رابطه با کارگردانی، چون انتخاب با خودم است، کاملاً از این بابت آزادی دارم.

در رابطه با طراحی صحنه، باید بگویم که طراحی فضای خالی بسیار سخت‌تر است از ماتریال‌های سخت‌افزاری است که چیدمان می‌شود؛ حالا در طراحی صحنهٔ «خلوتگاه» در سالن سنتنیال، از فضاهای متنوعی که حاصلِ ایجاز و جادویِ تئاتر است، بهره گرفته‌ایم. معتقدم طراحی صحنه مقوله‌ای بسیار ارزشمند در تئاتر است، و من در کارِ خودم اگر با کسی زبان مشترک پیدا بکنم، طراحی را واگذار می‌کنم، اما اگر آن زبان مشترک را پیدا نکنم، سعی می‌کنم این زبان را از طریق خودم در صحنه اعمال کنم. مثلاً در کارِ اخیرم، طراحی را سپردم به دوستم آقای محمد هراتی که از مونترآل آمده بود. چون هم‌دانشکده‌ای بوده‌ایم، کارشان را می‌شناسم و بسیار طراح خوش‌فکری‌ست. برای همین، طراحی صحنهٔ «عشق‌لرزه» را واگذار کردم به ایشان.

در پروژهٔ «بینوایان» اثر بهروز غریب‌پور، من به‌عنوان مشاور ارشد و هم به‌عنوان بازیگر، ساخت اَکسِسُوارهای صحنه را در کنار دکتر خورشیدی انجام دادم و بسیاری از نمایشنامه‌های دیگر که به ساخت ماسک و طراحی صحنه پرداخته و حتی گریم کرده‌ام.

من ماسک ساخته‌ام، مجسمه ساخته‌ام و کار گریم هم کرده‌ام. این‌ها مربوط به دوره‌ای‌ است که از سر کنجکاوی، آن کارها را هم آموخته‌ام. البته کنجکاوی که هرگز از بین نمی‌رود.

ساعتی در خلوتگاهِ سهراب سلیمی

تا جایی که از کارنامهٔ هنری شما متوجه شدم، دو سه کار در آلمان جزو تجربهٔ کاری‌تان در خارج از کشور است و طبیعتاً اجرای «خلوتگاه» در روز ۱۹ همین ماه تازه‌ترینِ آن‌ها خواهد بود. اجرای نمایش‌ به‌زبان فارسی را برای مخاطب ایرانی ساکن خارج از کشور، چطور ارزیابی می‌کنید؟

واقعیت قضیه این است که این احساس و در عین حال دغدغهٔ فراوانِ بسیاری افراد است که به‌طور مثال در ونکوور، این شهر زیبا، که من برای اولین بار می‌بینمش، آیا با جامعه‌ای ایرانی‌اش، می‌شود زبان مشترکی پیدا کرد؟ من معتقد بر این‌ام که بسیار ساده است؛ برای اینکه جامعهٔ انسانی در تمام دنیا یک زبان مشترک دارد؛ منتها با فرهنگ‌های مختلف اما با حس‌های مشترک. پس اگر بخواهیم فقط بر روبنا متمرکز شویم، زیربنای قضیه را از دست داده‌ایم؛ رابطه‌های انسانی که در تمام دنیا مشترک است. پس یکی از اصلی‌ترین گزینه‌های من آثاری است که بتواند به‌طرز شریف و متعهدانه‌ای این رابطهٔ انسانی را برقرار بکند.

به‌هر حال، اگر بخواهیم به تعریف جامعهٔ تئاتر بپردازیم، تئاتر عبارت است از بیانِ حرکت. بیانی که درش حرکت وجود داشته باشد، آن‌وقت دیگر فقط متکی به بیان نیست. حالا می‌خواهد این زبان فارسی باشد، می‌خواهد انگلیسی باشد، فرانسه، هندی یا چینی… ولی به‌طور مثال، نمایشنامهٔ Laser Kiwi از نیوزیلند که من در جشنوارهٔ همیلتون دیدم، به‌زبان انگلیسی بود که من از آن بسیار ناتوانم آن‌هم از نوع استرالیا‌یی‌اش، ولی بسیار لذت بردم؛ آن‌قدر گویا بود که زبان ارتباطی ما شده بود.

حالا عکسش هم هست، بسیاری از نمایشنامه‌های خوب و موفق هستند که از اروپا می‌آیند و در ایران اجرا می‌کنند و معمولاً هم بسیار خوب ارتباط برقرار می‌کنند. از این طرف، الان می‌بینید بسیاری از گروه‌های تئاتری در سراسر دنیا حرکت می‌کنند و در نقاط مختلف اجرا دارند به زبان فارسی. ولی قطعاً آن‌هایی موفق‌اند که از علايم و نشانه‌ها به‌خوبی استفاده می‌کنند و به‌دنبال موضوعاتی می‌روند که تصویرهای خلاقانهٔ صحنه گویای آن موضوعات است. مثلاً همین نمایشنامه‌ای که الان اینجا داریم با دوستان کار می‌کنیم، پر از ظرف علائم و نشانه‌هاست. و تعمداً اگر بخواهیم بخش‌بندی‌ بکنیم، در بخش اول ایجاد سؤال می‌کنم که تماشاچی فکر کند که چه اتفاقی قرار است بیافتد. در بخش دوم، قصه را با عوامل نمایشی باز می‌کنیم. و اتفاقاً بسیار مایل‌ام بدانم امثال شما که زبان فارسی را می‌دانید، اگر در سالن یک کانادایی، آفریقایی یا هندی دیدید – که اتفاقاً قرار است باشند – بپرسید که آیا توانستند نمایش را درک کنند. مشکلِ من فارس‌زبانان نیست؛ من تئاتر کار می‌کنم و به‌دنبال استفاده از نمادهایی‌ام که این ارتباطات را نزدیک و نزدیک‌تر بکند.

ساعتی در خلوتگاهِ سهراب سلیمی

درست است در دنیای کنونی و با تکنولوژی امروز، اغلب سالن‌های آمفی‌تئاتر مجهزند و هم‌زمان شخص می‌تواند نمایش را ببیند و ترجمه‌اش را هم بشوند، اما من معتقدم که این تمرکز را بر هم می‌زند، شخص دو-حواسه می‌شود.

مثلاً ما نسلی هستیم که اگر پیتر بروک (Peter Brook) می‌آمد به جشن هنر شیراز، یا ژان رنوآر (Jean Renoir)، یا گروتُفسکی (Grotowski)، درست است که از جامعهٔ فرانسه آمده‌اند، ولی هرگز متکی به کلام فرانسه نبودند؛ با آواها کار می‌کردند و ما می‌فهمیدیم که داستان به کجا می‌رود. حالا تعدادی از ما با این نمایشنامه‌ها که بر مبنای آثار کلاسیک یونان بودند، آشنا بودیم، ولی بین این اجراها تماشاچی مشتاق غیرمتخصص هم بود و رابطه برقرار می‌شد.

یا مثلاً آقای اصغر فرهادی وقتی اسکار را می‌برد، به‌زبان انگلیسی که کار نکرده است. اما توانسته است راه برقراری ارتباط با داور و کمپین‌هایی که فیلم‌ها را امتیازبندی می‌کنند، بشناسد و نهایتاً به جشنواره راه یابد و اسکار هم بگیرد. من مثلاً در جشنواره‌ای بین‌المللی شاهد داورانی از فرانسه، آلمان، ایتالیا،… بوده‌ام و هیچ‌کدام زبان یکدیگر را بلد نبودند، اما یک اثر را داوری می‌کنند.

البته این به‌مفهوم ردِ یادگیری زبان انگلیسی، که من در آن ناتوانم، نیست؛ از این ضعف استقبال نمی‌کنم ولی آخر نمی‌شود همه را مثلاً مجبور کرد زبان آفریقایی یاد بگیرند، چون یک گروه آفریقایی قرار است بیایند و در اینجا برنامه‌ای اجرا کنند.

آقای چرمشیر تعداد بسیار زیادی نمایشنامهٔ چاپ‌نشده دارند که «خلوتگاه» یکی از آن‌هاست. چه شد که این نمایشنامه را برای اجرا در ونکوور انتخاب کردید؟

اگر که «خلوتگاه» را برای نمایش برگزیده‌ام، دلیلش این است که به رابطهٔ انسانی و سرگشتگی انسان می‌پردازد؛ سرگشتگی انسانی که در پیِ معبودش، عشقش – نه از جنبهٔ مادی بلکه از جنبهٔ انسانی – ممکن است در هر جایی از این دنیا، گمگشته‌اش را پیدا کند. امروز در ونکوور، فردا در آفریقا، پس‌فردا در هندوستان و الی…

«خلوتگاه» نوشتهٔ نویسنده‌ای جوان از درام‌نویسان نسل دههٔ چهارم کشورمان است، نسلی که اگر نگوییم همسو، ولی قطعاً متأثرند از نمایشنامه‌نویسان بسیار برجسته‌ای همچون بهرام بیضایی، بهمن فُرسی، علی نصیریان و نویسندگانی از این دست، از دیروز تا امروز و جهان پیرامونشان. حالا دلیل اینکه من این نمایشنامه را از محمد چرمشیر، درام‌نویس خوب کشورمان، انتخاب کرده‌ام، این است که اولاً آن روابط انسانی و زنجیر رابطهٔ گزینه‌های انتخابیِ من، در آن وجود دارد، دوم اینکه بکر است، تازه است. این نمایشنامه تا به‌حال در هیچ‌جا اجرا نشده است. حتی خودِ نمایشنامه چاپ هم نشده است. و برای اولین بار، قرارست در ونکوور اجرا شود. «خلوتگاه» از نظر نام، شاید به‌لحاظ واژه‌ای، کمی تلخ به‌نظر برسد ولی آنچه را که ما با ابزار کارمان تهیه کرده‌ایم و دغدغهٔ اصلی من است، برداشتی آزاد است؛ من هیچ‌گاه به زیرنویس‌های اثر یک نویسنده معتقد نبوده و نیستم، بلکه با پانویس‌های خلاقانهٔ کارگردان که حالا باید به‌عنوان مؤلف اصلی درام حرکت بکند، پیش می‌روم.

بهاره دهکردی، سهراب سلیمی، مجتبی دانشی
بهاره دهکردی، سهراب سلیمی، مجتبی دانشی

انتخاب عوامل و بازیگران نمایش چگونه انجام گرفته است و اینکه چرا ونکوور؟

من خوشبختانه مجتبی دانشی و بهاره دهکردی را ایران می‌شناختمشان و همکاری‌هایی داشتیم و شاهد آثاری از آن‌ها بودم. وقتی ازم خواستند که این همکاری را در ونکوور داشته باشیم، به‌خاطر اینکه من اصلاً قصدم دیدار فرزندم در همیلتون [انتاریو] بود، بعد از مدت کوتاهی به این نتیجه رسیدم که می‌شود این کار مشترک را با این دوستان به انجام رساند. و بعد از دیدنِ فیلمِ نمایش «آرش» به‌کارگردانی آقای مجتبی دانشی که در ونکووراجرا شده بود، ضمن اینکه این اثر را بارها در جشنواره‌های مختلف و اجرای صحنه در ایران شاهد بودم، این کار تأثیر خوبی بر من گذاشت و یقین دارم که اجرایی درخورِ توجه بوده است، اطمینان پیدا کردم در زمینهٔ بازیگری می‌توانم با این دوستان کار کنم و خوشبختانه این انتخاب انجام گرفت.

به‌لحاظ خودِ نمایشنامه، اگر شما این اثر را ابتدا بخوانید و بعد بیایید در سالن به تماشای نمایش بنشینید، کوچک‌ترین شباهتی میان این دو پیدا نخواهید کرد. من از تمام آئین‌ها و دستاوردهای نمایشی در ایران خلاقانه برای این قصه‌ای که در ذهن هر بشری جاری‌ست، بهره‌ گرفتم، قصه‌ای که ظاهراً انگار همه‌چیزش بازی‌ است… ما در این بازی هر چقدر ابزار بازی‌مان قوی‌تر باشد، رابطه‌هایمان نزدیک‌تر است. و من از این شیوه واردِ کار شدم که با این ابزار، جایگاه موسیقی، جایگاه بازی در بازی‌ها، جایگاه بداهه کردن، چه در بخش موسیقی‌اش و چه در بخش اجرا، همهٔ این‌ها همسو بشود با آن اجرای متعهدانه و رابطهٔ بسیار خوب با تماشاچی.

تمرینات نمایش خلوتگاه
تمرینات نمایش خلوتگاه

آیا برای اجرای این نمایشنامه در کشورهای دیگر و البته ایران برنامه‌ای دارید؟

مطمئن باشید بعد از اجرای ونکوور، با مدیریت‌هایی که آقای دانشی خواهد کرد، تا مدتی هم صبر خواهم کرد. اما اگر قرار باشد در ایران این کار اجرا بشود، قطعاً با اجرای ونکوور فرق خواهد داشت. این اصلاً شیوهٔ کار من است. مثلاً من «مده‌آ» را در پنج ورسیون مختلف کار کرده‌ام. هیچ‌کدام شبیه آن دیگری نیست، هر کدام با زاویهٔ دیدی تازه‌تر.

پس در پاسخ به سؤال شما، باید بگویم کار این نمایش با یک شب تمام نمی‌شود. حتماً در ایران برایش برنامه‌هایی دارم. البته بعد از نمایشی که در آبان ماه دارم؛ نمایشی به نام «صلح انفرادی» از سام شیپارد، دربارهٔ کسی که به جنگ نمی‌رود و تمام اعتراضش در تابلوهای نقاشی‌اش دیده می‌شود. بعد از اجرای این نمایش در تئاتر شهر، مقداری که فراغت پیدا کردم، برای «خلوتگاه»، چه در داخل ایران و چه بیرون از ایران، حتماً برنامه‌هایی خواهم داشت.

البته با توجه به اینکه نمایشنامهٔ «خلوتگاه» در ایران چاپ نشده، اولین چیزی که به ذهن می‌آید این است که نمایشنامه مجوز نگرفته است و به تبعش این سؤال که پس چطور می‌تواند در ایران به نمایش درآید؟

بله، درست است. وقتی با دوستم آقای چرمشیر صحبت می‌کردم، گفتند که این نمایشنامه در سال ۷۴ نوشته شده است و وقتی تا الان به چاپ نرسیده یا بر روی صحنه نرفته است، حتماً سؤالی در ذهن ایجاد می‌شود. به‌هر حال موانعی در این میان بر سر راه است. اما به‌هر ترتیب ما سعی کرده‌ایم با خلاقیت‌ها، منطق درست و نحوهٔ اجرایی شدن، کار هنری‌مان را انجام دهیم. اصلاً کار هنرمند غیر از این نیست. اگر صرف اینکه به‌طور مثال شرایط را بسته‌اند و من بخواهم بروم به خلوتگاهم، این دیدگاه هیچ زمینهٔ ارتباطی‌ای برای من فراهم نمی‌کند، دیگر آن‌وقت هنرمند نیستم. هنرمند قالب‌های مختلفی را می‌شکند و به قالب‌های تازه‌تری می‌رسد، همان جادویی که عرض کردم.

بهاره دهکردی
بهاره دهکردی

حال که صحبت به اینجا رسید، در انتها سؤالی داشتم که در ادامهٔ همین بحث طرح می‌کنم. شما یک کار از واسلاو هاول و پنج کار از اریک امانوئل اشمیت را به‌روی صحنه برده‌اید. با سانسورهایی در ترجمه‌های این نمایشنامه‌ اعمال می‌شود، چطور کنار می‌آیید؟

سؤال بسیار خوبی است. اینجاست که هنرمند باید باهوش باشد و بداند که در کدام مقطع است.

پیش از انتخاب «صلح انفرادی»، گزینه‌ٔ اولم «فدریک در بلوار» یا «جنایت در بلوار» آخرین اثر اریک امانوئل اشمیت بود، که زندگی هنرمندی است در دوران کومون پاریس. دورانی که وقایع سختی از جمله آتش‌سوزی‌های تئاتر اتفاق می‌افتد؛ و تئاتر دولتی در مقابل تئاتر مردمی قرار می‌گیرد. یعنی هر کس با تئاتر دولتی کار کرد، بالطبع حمایتش می‌کنند، در غیر آن‌صورت آتشش می‌زنند. خب، این‌ها وقایع تاریخ است و نمی‌شود درش دخل و تصرف کرد، بر اساس ذهن نویسنده نیست، وقایع تاریخی‌ای است که این متن بر اساسش نوشته شده است.

من معتقدم نسل جدید، نسل بسیار باهوشی است، خیلی باهوش‌تر از نسل ما، شیطنت‌ها را می‌شناسد. شاید به این خاطر که این تجارب را مستقیم یا غیرمستقیم گرفته است و می‌داند که با چه عملکردی روبه‌روست. برای همین، شما می‌بینید که در همین چهار سال گذشته، بیش از ۱۰۰ سالن آمفی‌تئاتر خصوصی فقط در تهران فعال شده است. این تغییر آهنگ ممکن است از بیرون به‌لحاظ کمّی به این شکل دیده بشود که دارد تکثیر می‌شود، و خب در این تکثیرشدن، یک نوع پراکندگی در تماشاچی به‌وجود خواهد آمد، یعنی انتخاب‌هایش سخت‌تر می‌شود. ولی من مثبت نگاه می‌کنم، همین تکثیرشدن به‌لحاظ کمّی، قطعاً در کوتاه‌مدت تأثیرات بالقوه‌تری خواهد گذاشت. به‌خاطر اینکه جامعه در مقابل نیروهایی قرار گرفته است که این هنر خاستگاه اصلی‌شان است. جزوی از اقشار جامعه است. چون می‌دانند هنرمندان چه تأثیری در جامعه دارند.

در سال‌های گذشته، سینماگران ایرانی اعم از بازیگران و کارگردان‌ها به کارهایی کاملاً غیرفارسی‌زبان یا ترکیبی از زبان‌های فارسی و غیرفارسی روی آورده‌اند. در حیطهٔ نمایش، آیا تا شما به‌حال به کارگردانی نمایش‌نامه‌ای اوریجینال و به‌زبان اصلی [انگلیسی یا هر زبان دیگری]، فکر کرده‌اید. چه چالش‌هایی در این راه می‌بینید؟

بله، هستند. برای من تا به‌حال پیش نیامده، اما اگر هم پیش بیاید، چون خودم در زبان ناتوانم، قطعاً از مشاوران و دستیارانی استفاده خواهم کرد که به‌خوبی بتوانند انتظارات من را به بازیگر انتقال بدهند، کار پیچیده‌ای نیست. البته در انتخاب این مشاوران و دستیاران، بسیار مهم است که باید توجه کرد تنها دانستن و شناختنِ زبان انگلیسی کافی نیست، بلکه این افراد می‌بایست علائم زبان تئاتری را نیز بشناسند.

تمرینات نمایش خلوتگاه
تمرینات نمایش خلوتگاه

به عنوانِ کارگردان و بازیگری حرفه‌ای در تئاتر، آیا امکانِ نمایش یک نمایشنامه در خارج از کشور، ممکن است جزو فاکتورهای انتخاب نمایشنامه یا نمایشی پیشنهادی برای شما باشد؟

حتماً. به‌طور مثال، در رابطه با همین «خلوتگاه»، همان‌طور که اشاره کردم، اگر برگردم ایران، با سیاست دیگری آن را کار خواهم کرد. این جزو خصلت یک هنرمند است، وقتی در جامعه‌ای من دغدغه و مشکلی به‌لحاظ سانسور ندارم، سعی می‌کنم از بهترین دستاورها استفاده بکنم و بدونِ کوچک‌ترین دغدغه‌ای از بهترین گزینه‌ها برای برقراری زمینه‌های ارتباطی بهره ببرم. ولی اصل مطلب را به شما بگویم، باید آن ایجاز را دنبال کرد، وقتی می‌توانم در نگاه این ارتباط را به‌وجود بیاورم؛ در این نگاه، دیگر احتیاجی به بستر فیزیکی نمی‌بینم. این جادوی تئاتر است. این جادویی است که من می‌توانم با نمادهای بسیار بسیار عمیق، اعتراض خودم را نمایش بدهم، دیگر مشتم را پر نمی‌کنم. باید به یک دیالکتیک رسید، به یک بیان و گفت‌وگو. مثلاً من در گفت‌وگو با شما می‌گویم من به کَلِدُنیا (Caledonia) رفتم، من با سرخ‌پوستان رابطهٔ عاطفی عمیقی دارم. در دانشگاه موهاک (Mohawk) وقتی با یکی از استادان ملاقات کردم، ایشان بسیار خوشش آمد که به‌عنوان شهروندی ایرانی، اطلاعات خوبی در رابطه با جوامع سرخ‌پوستی دارم.

آیا می‌شود چشم را بر اتفاقاتی که در دنیا می‌افتد، بست؟ نمی‌شود. من در خاورمیانه‌ای زندگی می‌کنم که سراسر آتش است. و هر لحظه ممکن است دامنگیر شود. نحوهٔ زندگی من کاملاً متفاوت است با نحوهٔ زندگی شما. من به‌دنبال این‌ام که وقتی از بشریت صحبت می‌کنم، واقعاً آیا می‌شود روزی این ارتباطات تعریف‌شده باشد؟ می‌شود؟… من الان که دارم بدون دغدغه با شما صحبت می‌کنم، قطعاً می‌توانم بهره‌اش را، حظش را ببرم. به‌عنوان یکی از اعضای خانهٔ تئاتر ایران – NGOیی که یادگار دوران خاتمی‌ است و ما با چنگ و دندان حفظش کرده‌ایم – آمار دقیق دارم که ما سالی بیش از ۱۳۰۰-۱۴۰۰ فارغ‌التحصیل این رشته را داریم، آیا جای جذبش هست؟ یا جوان‌ها بعد از مدتی که راه به‌جایی نمی‌برند، دچار یک نوع سرگردانی می‌شوند؟…

با تشکر دوباره از شما برای وقتی که در اختیار رسانهٔ‌ همیاری گذاشتید.

برای خرید بلیت نمایش خلوتگاه اینجا کلیک کنید.

نوشته ساعتی در خلوتگاهِ سهراب سلیمی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2017/08/14/%d8%b3%d8%a7%d8%b9%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d9%84%d9%88%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87%d9%90-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%db%8c/feed/ 1 6183
گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور https://media.hamyaari.ca/2017/04/09/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%aa%d8%b5%d9%88%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%af/ https://media.hamyaari.ca/2017/04/09/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%aa%d8%b5%d9%88%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%af/#respond Sun, 09 Apr 2017 17:00:07 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=5056 شنبه، ۱۸ مارس ۲۰۱۷، اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی با عنوان «تاش قلم» در شهر ونکوور افتتاح شد که دو روز ادامه داشت. این نمایشگاه که در یکی از سالن‌های کِی‌میک سنتر در وست‌ونکوور برپا شده بود، با استقبال هنردوستان این شهر مواجه شد و از جمله استادانی همچون کامبیز روشن‌روان، علیرضا صدق‌دار و دکتر نوری از این نمایشگاه دیدن کردند. گزیده‌ای از تصاویر این نمایشگاه را در اینجا ببینید:

نوشته گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
شنبه، ۱۸ مارس ۲۰۱۷، اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی با عنوان «تاش قلم» در شهر ونکوور افتتاح شد که دو روز ادامه داشت. این نمایشگاه که در یکی از سالن‌های کِی‌میک سنتر در وست‌ونکوور برپا شده بود، با استقبال هنردوستان این شهر مواجه شد و از جمله استادانی همچون کامبیز روشن‌روان، علیرضا صدق‌دار و دکتر نوری از این نمایشگاه دیدن کردند.

گزیده‌ای از تصاویر این نمایشگاه را در اینجا ببینید:

گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور

گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور

گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور

گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور

گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور

گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور

گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور

گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور

گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور

نوشته گزارش تصویری از اولین نمایشگاه انفرادی خط و نقاشی مجتبی دانشی در ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2017/04/09/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%aa%d8%b5%d9%88%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%af/feed/ 0 5056