<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مارگارت اتوود بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%88%D8%AF/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/مارگارت-اتوود/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sat, 28 Jun 2025 00:59:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مارگارت اتوود بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/مارگارت-اتوود/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>باید ایستاد، حتی اگر تنهایی سهم تو باشد؛ نگاهی به فصل ششم (آخر) سرگذشت ندیمه</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/06/27/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%ad%d8%aa%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b3%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/06/27/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%ad%d8%aa%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b3%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Jun 2025 00:59:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[مارگارت اتوود]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25101</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور هشدار: خطر لو رفتن داستان وجود دارد. بالاخره سریال «سرگذشت ندیمه» پس از هشت سال، و در فصل ششم به پایان رسید. اثری درام که بر اساس رمانی به همین نام نوشته مارگارت اتوود، نویسندهٔ نامدار و تحسین‌شدهٔ کانادایی، ساخته شده است. داستان سرگذشت ندیمه روایتی است گرته‌برداری‌شده از وقایع تاریخی یا رویدادهایی که در زمان نگارش این داستان در سراسر دنیا اتفاق می‌افتاده است، از دیدگاه‌های نیکلای چائوشسکو...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/06/27/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%ad%d8%aa%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b3%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af/">باید ایستاد، حتی اگر تنهایی سهم تو باشد؛ نگاهی به فصل ششم (آخر) سرگذشت ندیمه</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b><i>هشدار: خطر لو رفتن داستان وجود دارد.</i></b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بالاخره سریال «سرگذشت ندیمه» پس از هشت سال، و در فصل ششم به پایان رسید. اثری درام که بر اساس رمانی به همین نام نوشته مارگارت اتوود، نویسندهٔ نامدار و تحسین‌شدهٔ کانادایی، ساخته شده است. داستان سرگذشت ندیمه روایتی است گرته‌برداری‌شده از وقایع تاریخی یا رویدادهایی که در زمان نگارش این داستان در سراسر دنیا اتفاق می‌افتاده است، از دیدگاه‌های نیکلای چائوشسکو برای لزوم باردارشدن زنان و انقلاب اسلامی ایران گرفته تا حملات نژادپرستانهٔ کو کِلاکس کِلَن‌ها با تمسک به مذهب و بسیار وقایع دیگر. دیدن این سریال در این روزهای پرتب و تاب در کشورمان ایران، آینده‌ای را که این نویسنده خلاق برای حکومتی دینی متصور شده است پیش چشم می‌گذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان در آینده‌ای نزدیک اتفاق می‌افتد، جایی که یک حکومت تمامیت‌خواه مسیحی بنیادگرا به نام جمهوری گیلیاد، پس از یک جنگ داخلی در ایالات متحده آمریکا به قدرت رسیده است. در این جامعه، زنان به شدت سرکوب می‌شوند و از حقوق اساسی خود محروم هستند. سرگذشت ندیمه یکی از تأثیرگذارترین آثار تلویزیونی سال‌های اخیر بود که با قدرت در فصل اول آغاز شد و تصویری تکان‌دهنده و نمادین از سرکوب زنان در یک حکومت دینی توتالیتر را به نمایش گذاشت. این سریال شوکی برای دنیای تلویزیون بود؛ تصویری خوفناک، شاعرانه و به‌شدت استعاری از یک آینده پادآرمان‌شهری که در آن بدن زنان بدل به ابزار نظامی خودکامه می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فصل آخر نسبت به چند فصل قبلی سرعت بسیار بهتری دارد. حس هدفمندی در آن وجود دارد که در فصل قبلی اصلاً وجود نداشت . این حس با برخی موسیقی‌های واقعاً جذاب همراه شده است. گیلیاد که در طول فصل‌های پیشین به‌عنوان سیستمی خوفناک، پیچیده و بی‌رحم معرفی شده بود، در نهایت تحت تأثیر حملات خارجی و اتحاد ندیمه‌ها و البته کمک فرمانده‌لارنس فرو می‌پاشد. از ابتدا، سریال نوید یک حرکت جمعی، تدریجی و ریشه‌دار را داده بود. اما در نهایت، تنها راه نجات، سرنگونی هواپیمای حاوی فرمانده‌هاست. لحظه‌ای که جون آزبورن، نیک را در آستانهٔ سوارشدن به هواپیما می‌بیند، از آن صحنه‌های نادری‌ست که بدون هیچ دیالوگ صریحی، عمق یک تراژدی شخصی را به نمایش می‌گذارد. بازی درخشان الیزابت ماس، تنها با نگاه، مکث، و لرزش صورت، تمام آن چیزی را منتقل می‌کند که واژه‌ها از بیانش ناتوان‌اند. در چشم‌های جون هم خاطرهٔ عشق دیده می‌شود، هم خشم از خیانت، هم امیدی کم‌رنگ، و هم پذیرش تلخ یک جدایی محتوم. این صحنه، تجسمی از نبرد درونی انسان است میان آنچه دل می‌طلبد و آنچه وجدان حکم می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیک، در فصل آخر، بیش از همیشه شخصیتی پیچیده و چندپاره شده است. او که زمانی برای جون پناهی موقتی در دل جهنم گیلیاد بود، حالا خود بخشی از سازوکار همان نظام است. جون، که حالا در اوج بلوغ فکری‌اش ایستاده، انتخاب می‌کند که نه با قلب، که با وجدانش تصمیم بگیرد. این شاید یکی از مهم‌ترین لحظات سریال باشد: لحظه‌ای که عشق کنار گذاشته می‌شود نه از سر انکار، بلکه از سر احترام به چیزی بزرگ‌تر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آن چند دقیقه‌، تماشاگر با پرسشی روبه‌رو می‌شود که از ابتدا در دل سریال ریشه داشته: در جهانی سراسر ظلم، نجات فردی چه ارزشی دارد وقتی نجات جمعی هنوز ممکن نیست؟ پاسخ جون، پاسخ سریال نیز هست: «باید ماند، حتی با دلی شکسته. باید ایستاد، حتی اگر تنهایی سهم تو باشد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این صحنه نه فقط گره‌ای دراماتیک را باز می‌کند، بلکه جهان‌بینی «سرگذشت ندیمه» را در جمله‌ای ساده خلاصه می‌کند؛ «عشق زیباست، اما مسئولیت، مقدس‌تر.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سرگذشت ندیمه» با تصویری امیدوارانه از مقاومت در برابر ظلم و سرکوب آغاز شد، و در نهایت جون آزبورن توانست زنده بماند، بجنگد، جهان خود و دیگران را تغییر دهد؛ اما نه با یک انقلاب خونین یا یک پیروزی تمام‌عیار، بلکه با انتخاب‌های دشوار، از دست دادن‌ها، و بهایی که سنگین‌تر از هر پیروزی بود. پایان «سرگذشت ندیمه» بیش از آن‌که حماسی باشد، انسانی بود. نشان داد که مسیر رهایی، مسیری خطی و یک‌پارچه نیست، بلکه ترکیبی‌ست از عقب‌نشینی‌ها، مصالحه‌ها، خیانت‌ها و لحظاتی نادر از شجاعت مطلق.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در فصل ششم، شخصیت‌ها بیشتر از هر زمان دیگری درگیر دوگانه‌های اخلاقی و روانی‌اند. سرینا جوی که در فصل‌های اول نمادی از زنی همدست با سرکوب بود، حالا به یکی از پیچیده‌ترین شخصیت‌های سریال بدل شده است؛ زنی که میان ایمان و وجدان، فرزند و ایدئولوژی، در رفت‌وآمد است. بازنمایی رابطه‌اش با جون، در این فصل به نقطه‌ای می‌رسد که نه فقط تقابل، که بازتابی از یکدیگرند. دشمنانی که خواسته یا ناخواسته، شریک سرنوشت‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارگردانی در این فصل به تعادل بصری قابل‌توجهی رسیده. دیگر خبری از افراط در صحنه‌های استعاری و تکرار فرم نیست. قاب‌ها همچنان سرد، بسته و مملو از سکوت‌اند، اما هرکدام در خدمت روایت، نه تزئین آن. نورپردازی، طراحی لباس و حتی تدوین، همگی به شکلی عالی به مضمون سریال خدمت می‌کنند: «دیکتاتوری، و راه‌های دوام آوردن در آن.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25103" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Handmaids-Tale.jpg?resize=640%2C640" alt="باید ایستاد، حتی اگر تنهایی سهم تو باشد
نگاهی به فصل ششم (آخر) سرگذشت ندیمه
#فیلم #سریال #سینما #هنر #سرگذشت_ندیمه #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="640" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Handmaids-Tale.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Handmaids-Tale.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Handmaids-Tale.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Handmaids-Tale.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فیلمنامه نیز سرانجام از پراکندگی فصل‌ قبل فاصله گرفته و تمرکز خود را بازیافته است. در حالی که فصل‌های چهارم و پنجم بیش از حد بر خشونت و تروما تکیه داشتند، فصل ششم بر ترمیم و بازسازی تمرکز دارد. نه فقط ترمیم بدن‌ها، بلکه خاطره‌ها، روابط، و حتی ایمان به امکان جهان بهتر. فیلمنامه با حفظ ریتمی متعادل، در عین بازگشت به مضامین اصلی اثر، گره‌های روایی پراکنده را به‌نرمی به هم وصل می‌کند. داستان دیگر تنها بر نجات جون متمرکز نیست؛ بلکه به تدریج شبکه‌ای از زنان و مردان را در بر می‌گیرد که هر یک از گیلیاد زخم خورده‌اند، اما هنوز شعله‌ای در دل دارند، حتی اگر آن شعله رو به خاموشی باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترمیم زخم‌ها نه به‌معنای فراموشی، که به‌معنای بازخوانی گذشته است. مواجهه دوباره با خاطرات، بخشش‌هایی که ممکن نیست، یا ممکن شده‌اند، و مواجهه‌هایی که دیگر خصمانه نیستند، بلکه غم‌بار و انسانی‌اند. به‌ویژه رابطه جون با لوک، که در پایان به نقطه‌ای از فروپاشی خاموش می‌رسد، بی‌آنکه فریادی در کار باشد. این شکست عاطفی نیز بخشی از همان ترمیم است؛ چرا که حقیقت، حتی اگر تلخ باشد، شفابخش‌تر از توهم دوام است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیالوگ‌ها سنجیده‌ترند، سکوت‌ها معنا‌دارتر، و نقاط اوج، دیگر نه در خشونت عریان، بلکه در انتخاب‌های ساکت اما قاطع شخصیت‌هاست. بازگشت به امید، البته نه از جنس کلیشه‌های عامه‌پسند، بلکه نوعی ایمان لرزان و شکننده به انسانیت. سازندگان سریال دریافته‌اند که مخاطب، پس از سال‌ها همراهی، نیازمند پایانی واقعی‌ست؛ نه الزاماً خوش، اما صادق و فکرشده، و همین صداقت است که باعث می‌شود «سرگذشت ندیمه» حتی در واپسین فصل خود، همچنان حرفی برای گفتن داشته باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تماشای این سریال، چیزی فراتر از یک تجربهٔ بصری است؛ زخمی‌ست که به‌آرامی بر ذهن نشسته و ریشه دوانده. در جهانی که سرکوب دیگر امری پنهان نیست بلکه در بسیاری نقاط به قانون تبدیل شده، «سرگذشت ندیمه» ما را وا‌می‌دارد که نسبت به نشانه‌ها حساس‌تر باشیم؛ به زبان‌هایی که به مرور خنثی می‌شوند، به لباس‌هایی که ناگهان معنا پیدا می‌کنند، به سکوت‌هایی که به‌ظاهر عادی‌اند اما در بطن‌شان فریادی خفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید مهم‌ترین میراث این سریال، همین آگاهی است. آگاهی از این‌که آزادی امری طبیعی یا همیشگی نیست. امری‌ست که باید مدام برایش جنگید، حتی اگر آن جنگ درونی باشد؛ حتی اگر پیروزی‌اش به چشم نیاید. جون آزبورن در پایان، قهرمانی نیست که با پرچم پیروزی وارد میدان شود. او مادری‌ست خسته، زنی زخمی، انسانی زنده که تنها کاری که توانسته انجام دهد، نجات‌دادن بخشی از خود، ندیمه‌های دیگر و فرزندانش است، و همین کافی‌ست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این پایان، نه آن‌چنان که مخاطب آرزو داشت، بلکه آن‌گونه است که واقعیت اقتضا می‌کند. نه بازگشت به بهشت، بلکه خروجی شکننده از جهنم. چیزی شبیه به زندگی، جایی میان ترمیم و تلخ‌کامی. «سرگذشت ندیمه» ما را با روایتی مواجه می‌کند که می‌داند جهان هرگز به کلی اصلاح نمی‌شود، اما مقاومت، در هر مقیاسی، معنا دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سرگذشت ندیمه» نه فقط دربارهٔ آینده‌ای فرضی، که دربارهٔ اکنون ماست. دربارهٔ زنانی که هنوز در بسیاری از نقاط جهان برای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی می‌جنگند. دربارهٔ خطر تسلیم در برابر ایدئولوژی، درباره خشونت‌هایی که قانونی شده‌اند، و عشق‌هایی که به‌رغم همه‌چیز زنده مانده‌اند. این سریال، در بهترین لحظاتش، ما را مجبور می‌کند که به اطرافمان دوباره نگاه کنیم؛ به قانون، به قدرت، به بدن‌ها، و به داستان‌هایی که روایتشان گاه به نجات می‌انجامد. این سریال نه فقط درباره دیکتاتوری‌ای خیالی در آینده، بلکه دربارهٔ ساختارهای قدرت، کنترل بدن، و حذف صداها در جهان امروز است؛ و از همین رو، بیش از آنکه به ژانر تخیلی تعلق داشته باشد، به واقعیت دردناک و معاصر نزدیک است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این سریال نشان داد چگونه یک نظام سرکوبگر می‌تواند با زبان دین، با وعدهٔ نظم، و با سوءاستفاده از بحران‌ها به حیات خود ادامه دهد. و در برابرش، چگونه انسان می‌تواند حتی در تاریک‌ترین شرایط نیز کورسویی از امید را زنده نگه دارد. قدرت واقعی «سرگذشت ندیمه» در همین است: در تبدیل یک روایت آخرالزمانی به پرسشی بنیادین درباره وجدان فردی، مسئولیت جمعی، و معنای مقاومت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سرگذشت ندیمه» به پایان رسید، اما ترس‌ و امیدی که در دل بیننده کاشت، حالا بخشی از حافظهٔ جمعی ماست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این سریال را می‌توان از طریق اشتراک سرویس پخش فیلم کِرِیو یا پرایم شرکت آمازون بدون پرداخت هزینهٔ اضافه تماشا کرد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/06/27/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%ad%d8%aa%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b3%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af/">باید ایستاد، حتی اگر تنهایی سهم تو باشد؛ نگاهی به فصل ششم (آخر) سرگذشت ندیمه</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/06/27/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%ad%d8%aa%db%8c-%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b3%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25101</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آلیس مونرو؛ نوشته‌ای از مارگارت اتوود</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/05/26/%d8%a2%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%b1%d9%88%d8%9b-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%88%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/05/26/%d8%a2%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%b1%d9%88%d8%9b-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%88%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 May 2024 04:21:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[آلیس مونرو]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[پل استر]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[مارگارت آتوود]]></category>
		<category><![CDATA[مارگارت اتوود]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22950</guid>

					<description><![CDATA[<p>برگردان۱ دکتر فرشید سادات‌شریفی &#8211; کیچنر [۱] آلیس دو ماه و اندی پیش از تولد ۹۳ سالگی‌اش درگذشت. به‌عنوان دومین باقیمانده از دوستان و همکاران قدیمی آلیس &#8211; آدری توماس نویسندهٔ کتاب درخشان «آوازهایی که مادرم به من آموخت»۲ اولین؛ و جین اورکهارت نویسندهٔ کتاب جادویی «دور»۳، سومین نفر است &#8211; من با درخواست‌های زیادی برای «چند جمله»، «نظر» و غیره مواجه شده‌ام. به‌عبارت‌دیگر، نظر عجولانهٔ کوتاهی برای نقل‌قول‌شدن در مطبوعات. اما آلیس در یک نقل‌قول کوتاه...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/26/%d8%a2%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%b1%d9%88%d8%9b-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%88%d8%af/">آلیس مونرو؛ نوشته‌ای از مارگارت اتوود</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">برگردان<span style="font-family: sahel;"><sup>۱</sup></span> <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر فرشید سادات‌شریفی</a> &#8211; کیچنر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">[۱]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">آلیس دو ماه و اندی پیش از تولد ۹۳ سالگی‌اش درگذشت. به‌عنوان دومین باقیمانده از دوستان و همکاران قدیمی آلیس &#8211; آدری توماس نویسندهٔ کتاب درخشان «آوازهایی که مادرم به من آموخت»<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۲</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;"> اولین؛ و جین اورکهارت نویسندهٔ کتاب جادویی «دور»<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۳</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;">، سومین نفر است &#8211; من با درخواست‌های زیادی برای «چند جمله»، «نظر» و غیره مواجه شده‌ام. به‌عبارت‌دیگر، نظر عجولانهٔ کوتاهی برای نقل‌قول‌شدن در مطبوعات. اما آلیس در یک نقل‌قول کوتاه جا نمی‌شود؛ بنابراین این را برای شما، خوانندهٔ عزیز، می‌نویسم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">من ابتدا آلیس را از طریق آثارش شناختم؛ وقتی «رقص سایه‌های شاد»<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۴</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;">ش در سال ۱۹۶۸ منتشر شد. یک سال پس از اینکه من به‌طور غافلگیرانه‌ای جایزهٔ ادبی «فرماندار کل کانادا»<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۵</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;"> (تقریباً تنها جایزهٔ اصلی آن زمان) را برای شعرهایم دریافت کردم. من کتاب آلیس را با ستایش فراوان خواندم و فکر می‌کردم داستان «رقص سایه‌های شاد» و «صلح اوترخت» به‌ویژه درخشان بودند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">عرصهٔ نویسندگی کانادایی در آن زمان بسیار کوچک بود، بنابراین من هیچ به این صرافت نیفتادم که به آلیس نامه‌ای بنویسم و بگویم که من و شوهرِ آن زمانم، جیمز پولک، قرار است به ویکتوریا، بریتیش کلمبیا، جایی که آلیس در آن زمان زندگی می‌کرد، برویم و اینکه من کتاب او را دوست دارم و می‌خواهم ملاقاتش کنم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">اما به‌هرحال بخت یارم بود و به‌لطف دوست مشترکی به‌نام «جی‌جی»<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۶</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;"> آلیس از ما دعوت کرد که به خانه‌اش برویم و شب را همان‌جا روی زمین بخوابیم! در آن روزگارانِ متفاوت، نویسندگان همیشه روی زمین منزل یکدیگر و به‌طورکلی روی زمین می‌خوابیدند (پول تخت و رخت مجلل نداشتند)، و بنابراین ما هم همین کار را کردیم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">من از آن زمان آلیس را می‌شناسم؛ می‌شود پنجاه‌ و پنج سال! اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ (حتماً آلیس در مورد آن حرفی برای گفتن دارد، زیرا یکی از دل‌مشغولی‌های همیشگی او زمان بود). </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">[۲]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">سه سال گذشت و من با گرِیِم گیبسون<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۷</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;"> زندگی و با خانهٔ نشر آنانسی<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۸</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;">، یک ناشر کوچک کانادایی، کار می‌کردم. گریم با تعدادی از رمان‌نویسان از طرف رادیو سی‌بی‌سی مصاحبه کرده بود؛ برای برنامه‌ای به‌نام </span><span style="font-weight: 400;">«گلچین ادبی»<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۹</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;">، به‌سر</span><span style="font-weight: 400;">پرستی رابرت ویوِر<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۱۰</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;">، که برخی از اولین داستان‌های آلیس را منتشر کرده بود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">این ناشر در حال تدوین یک کتاب از مصاحبه‌ها بود، با عکس‌هایی که گریم از نویسندگان گرفته بود و این اولین کتابی بود که در مورد رمان‌نویسان کانادایی به چاپ می‌رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">مصاحبه‌ها روی نوارهای حلقه‌ای بودند و ناشر آن‌ها را به یک تندنویس داده بود تا رونویسی کند، بدون اینکه متوجه شود او کم‌شنواست. وظیفهٔ من ویرایش متن تایپ‌شده بود و پرواضح است که آنچه نویسندگان گفته بودند با آنچه روی کاغذ آمده بود، چقدر ناهمگون بود: بهترین اشتباه تایپی‌اش «خانهٔ نازی‌ها» به‌جای اسم نشر (خانهٔ آنانسی) بود! اما من تمام تلاشم را کردم، ازجمله با بهترین حدس‌هایم!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">اینک و از پس این‌همه سال هنوز فکر می‌کنم مصاحبه گریم با آلیس همچنان بهترین مصاحبه با اوست؛ آرام‌تر، صریح‌تر و بی‌احتیاط‌تر از مصاحبه‌های بعدی است. او پس از اینکه «شناخته شد»، محتاط شد. مصاحبه‌کنندگان می‌توانستند از میان هر جا بیرون بپرند و سعی کنند شما را غافلگیر کنند. آلیس از نقل‌قول نادرست وحشت داشت، بنابراین به نظر می‌رسید چیزهایی را می‌گوید که با فکرش دقیقاً مطابق نیست. او از سؤالات گمراه‌کننده متنفر بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">اما همچنین، گریم و آلیس هر دو اهل SoWestO (جنوب غربی انتاریو) بودند و به یک دانشگاه رفته بودند: دانشگاه وسترن انتاریو، جایی که آن‌ها کلاس برخی اساتید مشابه را درک کرده بودند؛ چون از یک نسل بودند. آن‌ها بچه‌های دوران رکود (متولدان ۱۹۳۱ و ۱۹۳۴) و در طول جنگ جهانی دوم کاملاً عقل‌رس بودند، در حالی‌که من تا حدودی جوان‌تر بودم (من در ۱۹۳۹ دنیا آمدم). من جنگ را به یاد می‌آوردم، البته نه به‌خوبی، و اصلاً در دوران رکود حضور نداشتم. بنابراین آن‌ها از نظر پیشینه، اشتراکات بیشتری نسبت به من داشتند. گریم عادت داشت بگوید که اگر به من دل نمی‌باخت، با آلیس می‌بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">[۳]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">کتاب بزرگ بعدی آلیس، «زندگی دختران و زنان»<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۱۱</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;"> (۱۹۷۱) بود. فکر می‌کنم از این هشدارِ محتوایی که محتوا را هم لو می‌داد، لذت خواهید برد. آلیس مطمئناً از آن لذت می‌برد! او عاشق خندیدن بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><i><span style="font-weight: 400;">«هشدار محتوا: متن شامل اشاراتی به قتل، مرگ در اثر خودکشی و افکار خودکشی، و نیز سوءاستفادهٔ جنسی، ازجمله تعاملات جنسی بین یک بزرگسال و یک نوجوان است. متن همچنین شامل زبان قدیمی و توهین‌آمیز پیرامون نژاد و شرایط سلامت روان است که فقط از طریق نقل‌قول‌ها بازتولید می‌شوند.»<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۱۲</sup></span></span></span></i><i><span style="font-weight: 400;"> </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">بله، زمانی امکان نوشتنِ رک‌وپوست‌کنده و واقع‌بینانه‌تر وجود داشت. چیزی که نویسندگان به‌عنوان وظیفهٔ هنری خود می‌دانستند. کمی افکار خودکشی هرگز بد نبود. به‌هر حال، مردم فکر می‌کنند در شهرهای کوچک و به‌طور کلی زندگی چطور می‌گذرد؟ و راستی چه فکری می‌کنند دربارهٔ شیوهٔ صحبت افراد در خلوتشان و وقتی که یک سخن عمومی نیست؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">[۴]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">آلیس همیشه می‌گفت «زندگی‌ها»<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۱۳</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;"> یک رمان است، اگرچه منتقدان تمایل داشتند آن را مجموعه‌ای از داستان‌های به‌هم‌پیوسته تلقی کنند. در سال ۲۰۱۵ دو سال پس از اینکه آلیس برندهٔ نوبل شد، بسیاری از ما متوجه شدیم که او تا حدودی در حال کناره‌گیری است، به‌همین دلیل در مراسم شرکت نکرد. از من خواسته شد که کاری روی آثارش بنویسم؛ برای «درس‌نامهٔ کمبریج»<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۱۴</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;"> به ویرایش دیوید استینز<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۱۵</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">من هم وظیفهٔ تجزیه‌وتحلیل «زندگی‌ها» را به‌عنوان یک رمان بر عهده گرفتم و نشان دادم که چگونه همهٔ بخش‌های آن با هم جور در می‌آیند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">یکی از فصل‌های این اثر با عنوان «تغییرات و مراسم»<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۱۶</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;">، حول محور احوالات یک معلم موسیقی است که در نهایت خود را غرق می‌کند. اگرچه ابتدا او را در حال اجرای اُپِرِت‌های دبیرستان در شهر جوبیلی<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۱۷</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;"> می‌بینیم. آلیس تعدادی از این اپرت‌ها را نام می‌بَرَد؛ نام‌هایی مانند «شوالیهٔ خندان» یا «آواز در باران» یا «عاشقانه‌های لباس‌های عتیقه». نام‌هایی که همه واقعی به نظر می‌رسیدند، اما وقتی سعی کردم آن‌ها را پیدا کنم، نتوانستم. پس با آلیس تماس گرفتم: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">من: آلیس، تو همهٔ آن اپرت‌ها را اختراع کردی، مگر نه؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">آلیس (با ریزخندی مکارانه): «بله. بله، من این کار را کرده‌ام.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">بله؛ آلیس می‌توانست کاملاً و فوراً شیطنت کند، و آن‌هم نه‌فقط در نوشته‌هایش. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">مثلاً هر دوی ما در زمانی موهای تیره و مجعد داشتیم. تقریباً هم‌قد بودیم. و آلیس روزی به من گفت: «من روی سکوی قطار ایستاده بودم و مردی به من نزدیک شد و گفت: تو مارگارت اتوود هستی! گفتم: بله خودمم! و بعد ما مکالمه‌ای بسیار جالب در مورد روش‌های کاری تو (مارگارت) و اینکه از کجا الهام می‌گیری، داشتیم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">یا وقتی زمان چرخید و چرخید و هردو گیس‌سفید شده بودیم، پس از اینکه آلیس برندهٔ جایزهٔ نوبل شد، مردم به من نزدیک می‌شدند و زیر لب زمزمه می‌کردند: «تبریک می‌گویم!» من می‌پرسیدم: «برای چی؟» می‌گفتند: «می‌دونید دیگه؛ برنده‌شدنِ اون جایزه‌هه!» بعد از مدتی دیگر سعی نکردم توضیح دهم و فقط با فروتنی زیر لب گفتم: «متشکرم.» اگرچه تشکرها واقعاً برای آلیس بود!</span></p>
<figure id="attachment_22954" aria-describedby="caption-attachment-22954" style="width: 400px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-22954" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Margaret_Atwood.jpg?resize=400%2C500" alt="منبع عکس ویکی‌مدیا / Rudolf H. Boettcher" width="400" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Margaret_Atwood.jpg?w=400&amp;ssl=1 400w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Margaret_Atwood.jpg?resize=240%2C300&amp;ssl=1 240w" sizes="(max-width: 400px) 100vw, 400px" /><figcaption id="caption-attachment-22954" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منبع عکس ویکی‌مدیا / Rudolf H. Boettcher</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">[۵]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">یکی از همکاران نویسنده که در حال انجام یک قطعهٔ ژورنالیستی در مورد آلیس بود، از من خواست که چند خطی بنویسم. همان‌طور که در بالا توضیح دادم، فقط چند خط کافی نبود. اما او سؤال مهم دیگری داشت: چرا دربارهٔ کار آلیس نوشته‌های کمی پدید آمده‌اند؟ بخشی از پاسخ من چنین بود:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">فکر می‌کنم بخشی از مشکل این است که مردم نمی‌دانند چه بگویند. آلیس «مسائل سیاسی روز» را در کانون اثر قرار نمی‌دهد. او کلاس‌های درس بسیاری را به‌شکل‌های مختلف در جنوب انتاریو و بریتیش کلمبیا برگزار کرده و می‌کند، اما این روزها «کلاس» در دستور کار محافل انتقادی و دانشگاهیِ مقاطع تکمیلی (ارشد و دکتری) نیست که منجر به انجام پژوهش شود. به‌علاوه او پیر، سفیدپوست و نیمه‌روستایی است. نوشتن از شهرهای کوچک قلمرو اوست و دانشگاهیان جوان‌تر چیز زیادی در مورد این نوع نگارش نمی‌دانند (اگر اصلاً چیزی بدانند). و اگر هم کسی در دانشگاه زحمت فکرکردن به آن قلمرو را به خود بدهد، پیش‌فرضش آن است که چنین افرادی احمق یا راست‌گرا و امثال این‌ها هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">آلیسِ لعنتی آن‌قدر خوب بود که نتوان به‌کلی نادیده‌اش گرفت و خلاقیتش را در خشکی و بیابان هدر داد، اما در عین‌حال او مجبور بود راه خود را از میان خارها باز کند. او از هر دو طرف تحت فشار بود: از یک‌سو تمسخر از طرف مردمانِ شهرهای کوچک (می‌نویسی؟ چقدر متظاهرانه! فکر می‌کنی کی هستی؟)، و از طرف دیگر تکبر و سرسنگینی از طرف روشنفکرنماهای مغالطه‌کارِ «شهر».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">او از جوانی باید از موانع زیادی عبور می‌کرد. در خانواده پولی برای تحصیلش مهیا نبود و او با نوعی بورسیهٔ تحصیلی به دانشگاه وسترن انتاریو رفت به این معنی که شما باید در کافه‌تریا هم میزها را تمیز کنید. خدمت به هم‌کلاس‌ها در فضای تحقیرکننده‌ای در جریان بود و بعد از مدتی هم دانشگاه وسترن بورسیه‌اش را تمدید نکرد. و بعدش هم مادری به دشواری‌های او اضافه شد: دو و سپس سه بچهٔ کوچک. او ثابت کرد می‌تواند بنویسد. درست در زمانی‌که به‌عنوان «زن خانه‌دار» نادیده گرفته می‌شد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">در سال‌های بعد، با آلیس به‌عنوان نوعی مادربزرگ دوست‌داشتنی رفتار می‌شد که حکمت‌های خانگی را نشر می‌داد. باز هم یک برخورد مزخرف دیگر! او هرگز یک خانم مسن شیرین یا یک خانم جوان شیرین نبود. او زیر ظاهر لبخند، یک چهرهٔ سفت‌وسخت بود.</span></p>
<figure id="attachment_22953" aria-describedby="caption-attachment-22953" style="width: 430px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-22953" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Alice_Munro.png?resize=430%2C500" alt="منبع عکس vimeoآلیس مونرو در حال سخنرانی هنگام دریافت مدال ادوارد مک‌داول (Edward MacDowell Medal) در سال ۲۰۰۶" width="430" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Alice_Munro.png?w=430&amp;ssl=1 430w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Alice_Munro.png?resize=258%2C300&amp;ssl=1 258w" sizes="(max-width: 430px) 100vw, 430px" /><figcaption id="caption-attachment-22953" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منبع عکس vimeo</span><br /><span style="font-family: sahel;">آلیس مونرو در حال سخنرانی هنگام دریافت مدال ادوارد مک‌داول (Edward MacDowell Medal) در سال ۲۰۰۶</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">[۶]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">آخرین باری که او را دیدم، حدود سه سال پیش بود؛ او هنوز لبخند می‌زد، اگرچه زیاد صحبت نمی‌کرد. ما در پورت‌هوپ<span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-family: sahel;"><sup>۱۷</sup></span></span></span><span style="font-weight: 400;"> ناهار خوردیم. با جین اورکهارت و همسرش تونی که آن زمان در شرایطی مشابه آلیس قرار داشتند و دختر آلیس، جنی، و خواهرم روث. همنشینی آرام و دلپذیری بود. شک دارم که آلیس اسم من را می‌دانست؛ اما معلوم بود چهره‌ام را می‌شناسد. روی مبل نشستیم و دست همدیگر را گرفتیم. وقتی زمان رفتن فرارسید، او برای خداحافظی مشایعتم کرد، همان‌طور که هر کس دیگری این کار را می‌کند. حالا شاید تصدیق کنید که چرا فقط یک نقل‌قول کوتاه و شتاب‌زده کافی نبود و نیست!</span></span></p>
<hr />
<p><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>۱</sup><span style="font-weight: 400;">این یادنوشت را مارگارت اتوود (نویسندهٔ پیشکسوت کانادایی) در روز چهارشنبه ۱۵ مهٔ ۲۰۲۴ در حساب کاربری خود در شبکهٔ ساب‌استک به نشانی زیر منتشر کرده است:</span></span></p>
<p><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><a href="https://margaretatwood.substack.com/p/alice-munro"><span style="font-weight: 400;">https://margaretatwood.substack.com/p/alice-munro</span></a></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>2</sup><span style="font-weight: 400;">Audrey Thomas, author of the excellent </span><i><span style="font-weight: 400;">Songs my Mother Taught Me</span></i></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>3</sup><span style="font-weight: 400;">Jane Urquhart, author of the magic </span><i><span style="font-weight: 400;">Away</span></i></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>4</sup><i><span style="font-weight: 400;">Dance of the Happy Shades</span></i></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>5</sup><span style="font-weight: 400;">Governor General’s Award</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>6</sup><span style="font-weight: 400;">G.G</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>7</sup><span style="font-weight: 400;">Graeme Gibson</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>8</sup><span style="font-weight: 400;">House of Anansi</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>9</sup><span style="font-weight: 400;">Anthology</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>10</sup><span style="font-weight: 400;">Weaver</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>11</sup><i><span style="font-weight: 400;">Lives of Girls and Women</span></i></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>12</sup><span style="font-weight: 400;">From: </span><i><span style="font-weight: 400;">Super Summary</span></i></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>13</sup><i><span style="font-weight: 400;">Lives</span></i></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>14</sup><span style="font-weight: 400;">Cambridge Companion [to Canadian Literature]</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>15</sup><i><span style="font-weight: 400;">David Staines</span></i></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>16</sup><span style="font-weight: 400;">Changes and Ceremonies</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>17</sup><span style="font-weight: 400;">Jubilee</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;"><sup>17</sup><span style="font-weight: 400;">Port Hope [Ontario]</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/26/%d8%a2%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%b1%d9%88%d8%9b-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%88%d8%af/">آلیس مونرو؛ نوشته‌ای از مارگارت اتوود</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/05/26/%d8%a2%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%b1%d9%88%d8%9b-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22950</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اعطای معتبرترین جایزهٔ انجمن «روزنامه‌نگاران کانادایی برای آزادی بیان» به نیلوفر حامدی و الهه محمدی، دو خبرنگارِ زندانی در ایران</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/02/15/%d8%a7%d8%b9%d8%b7%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87%d9%94-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/02/15/%d8%a7%d8%b9%d8%b7%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87%d9%94-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 16 Feb 2023 06:47:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[الهه محمدی]]></category>
		<category><![CDATA[تورنتو]]></category>
		<category><![CDATA[زن، زندگی، آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مارگارت اتوود]]></category>
		<category><![CDATA[محمد تاج دولتی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد تاجدولتی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[مهسا امینی]]></category>
		<category><![CDATA[نیلوفر حامدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20038</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter*– ونکوور مراسم اعطای جوایز سالانهٔ انجمن «روزنامه‌نگاران کانادایی برای آزادی بیان» ‎(Canadian Journalists for Free Expression )‎ یا اختصاراً CJFE روز چهارشنبه ۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۳ در هتل ریتز کارلتون در شهر تورنتو برگزار شد. در این مراسم به نیلوفر حامدی و الهه محمدی، دو روزنامه‌نگار زندانی در ایران که در پی اعتراضات اخیر بازداشت شدند، جایزهٔ بین‌المللی آزادی مطبوعات، معتبرترین جایزهٔ انجمن روزنامه‌نگاران کانادایی برای آزادی بیان، به‌صورت غیابی اعطا شد...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/02/15/%d8%a7%d8%b9%d8%b7%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87%d9%94-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85/">اعطای معتبرترین جایزهٔ انجمن «روزنامه‌نگاران کانادایی برای آزادی بیان» به نیلوفر حامدی و الهه محمدی، دو خبرنگارِ زندانی در ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter*– ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مراسم اعطای جوایز سالانهٔ انجمن «روزنامه‌نگاران کانادایی برای آزادی بیان» ‎(</span><span style="font-weight: 400;">Canadian Journalists for Free Expression </span><span style="font-weight: 400;">)‎ یا اختصاراً CJFE روز چهارشنبه ۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۳ در هتل ریتز کارلتون در شهر تورنتو برگزار شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این مراسم به نیلوفر حامدی و الهه محمدی، دو روزنامه‌نگار زندانی در ایران که در پی اعتراضات اخیر بازداشت شدند، جایزهٔ بین‌المللی آزادی مطبوعات، معتبرترین جایزهٔ انجمن روزنامه‌نگاران کانادایی برای آزادی بیان، به‌صورت غیابی اعطا شد و شهرام رفیع‌زاده، روزنامه‌نگار ایرانی-کانادایی، و دخترش به نیابت از این دو روزنامه‌نگار جوایز آن‌ها را دریافت کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این انجمن پیش از این و در بیستم ژانویهٔ ۲۰۲۳ در بیانیه‌ای از اعطای جایزه به این دو روزنامه‌نگار خبر داده بود. در این بیانیه آمده بود:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><i><span style="font-weight: 400;">انجمن روزنامه‌نگاران کانادایی برای آزادی بیان، مفتخر است اعلام کند که معتبرترین جایزهٔ خود، جایزهٔ بین‌المللی آزادی مطبوعات، را به دو روزنامه‌نگار ایرانی که به‌دلیل پوشش خبریِ مرگ یک زن ایرانی در بازداشت به‌دلیل پوشش نامناسب روسری دستگیر شده بود، اعطا می‌کند. مأموران امنیتی ایران این دو خبرنگار را اندکی پس از گزارش آن‌ها دستگیر و آن‌ها را به جاسوسی متهم کردند، جرمی که در ایران مجازات اعدام دارد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">مرگ مهسا امینیِ بیست و دو ساله اعتراضاتی را برانگیخت که تا امروز در سراسر ایران و جهان ادامه دارد. در نتیجهٔ این اعتراضات صدها نفر کشته و هزاران نفر دیگر از جمله ده‌ها روزنامه‌نگار در پشت میله‌های زندان‌اند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">کرول آف (Carol Off)، رئیس جشن CJFE گفت: «CJFE جایزهٔ بین‌المللی آزادی مطبوعات خود را به نیلوفر حامدی و الهه محمدی به‌دلیل به‌خطرانداختن آزادی و زندگی‌شان به‌منظور افشای رفتار خشونت‌آمیز [رژیم] ایران با زنان اعطا می‌کند. بدون شجاعت این روزنامه‌نگاران شاید هیچ‌وقت از ماجرای واقعی مرگ مهسا امینی مطلع نمی‌شدیم. نیلوفر و الهه بهای گزافی را برای گفتن حقیقت پرداخته‌اند و ما واقعاً سپاسگزاریم.»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">«پلیس اخلاق» ایران مدعی شد امینی هنگام دستگیری روسری خود را به‌درستی بر سر نکرده بود. آن‌ها اصرار دارند که او در پاسگاه پلیس از حال رفت و بر اثر سکتهٔ قلبی درگذشت. اما شاهدان عینی ازجمله زنانی که همراه با امینی بازداشت شده بودند، گزارش دادند که وی در اثر خشونت پلیس به‌شدت مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته و جان باخته است.</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<figure id="attachment_20043" aria-describedby="caption-attachment-20043" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20043" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DB%B1.jpg?resize=500%2C440" alt="لوح جایزهٔ بین‌المللی آزادی مطبوعات، برای الهه محمدی، عکس از محمد تاج‌دولتی" width="500" height="440" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DB%B1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DB%B1.jpg?resize=300%2C264&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20043" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">لوح جایزهٔ بین‌المللی آزادی مطبوعات، برای الهه محمدی، عکس از محمد تاج‌دولتی</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_20044" aria-describedby="caption-attachment-20044" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20044" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DB%B2.jpg?resize=500%2C376" alt="لوح جایزهٔ بین‌المللی آزادی مطبوعات، برای نیلوفر حامدی، عکس از محمد تاج‌دولتی" width="500" height="376" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DB%B2.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DB%B2.jpg?resize=300%2C226&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20044" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">لوح جایزهٔ بین‌المللی آزادی مطبوعات، برای نیلوفر حامدی، عکس از محمد تاج‌دولتی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مراسم اعطای این جوایز مارگارت اتوود، نویسندهٔ نامدار کانادایی، در بخشی از سخنان خود دربارهٔ این دو روزنامه‌نگار گفت همان‌طور که می‌دانید دریافت‌کنندگان این جوایز قادر نبودند شخصاً در اینجا حضور داشته باشند. آن‌ها در امنیتی‌ترین زندانِ ایران به‌‌اتهام جرائمی ساختگی زندانی‌اند. آنچه آن‌ها واقعاً انجام داده‌اند، گفتن واقعیت بوده است دربارهٔ دختر جوانی که نیروهای امنیتی مورد ضرب‌وشتم قرارش دادند برای اینکه کمی از مویش از روسری بیرون مانده بود. بله، هستند افرادی هم که در کشورهای دیگر از سوی پلیس به‌دلایل واهی مورد ضرب‌و‌شتم قرار می‌گیرند، مانند آمریکا، حتی می‌میرند، مرگشان جرقه‌ای برای خیزش می‌شود، اما روی‌هم‌رفته موردی شبیه این دیده نشده است که خبرنگاری را به‌دلیل گزارش ضرب‌شتم و خیزش مردم به زندان انداخته باشند و با حکم اعدام تهدیدش کنند. </span></p>
<figure id="attachment_20041" aria-describedby="caption-attachment-20041" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20041" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/02/%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87%D9%94-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%B9_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B4-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2_-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%AC_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C.jpg?resize=500%2C354" alt="اهدای جایزهٔ نیلوفر حامدی و الهه محمدی به شهرام رفیع_زاده، روزنامه_نگار ایرانی-کانادایی و دخترش - عکس از_ محمد تاج_دولتی" width="500" height="354" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/02/%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87%D9%94-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%B9_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B4-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2_-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%AC_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/02/%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87%D9%94-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%B9_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B4-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2_-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%AC_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C.jpg?resize=300%2C212&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20041" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شهرام رفیع‌زاده، روزنامه‌نگار ایرانی-کانادایی، و دخترش جایزهٔ نیلوفر حامدی و الهه محمدی را به نیابت دریافت کردند &#8211; عکس از: محمد تاج‌دولتی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انجمن روزنامه‌نگاران کانادایی برای آزادی بیان (CJFE) سازمانی غیردولتی است که از سوی روزنامه‌نگاران کانادایی و مدافعان آزادی بیان حمایت می‌شود. هدف این سازمان دفاع از حقوق روزنامه‌نگاران و کمک به توسعهٔ آزادی مطبوعات در سراسر جهان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">CJFE در سال ۱۹۸۱ تأسیس شد و در ابتدا از سوی مرکز روزنامه‌نگاری تحقیقی (CIJ) (اکنون انجمن روزنامه‌نگاران کانادا) به‌عنوان کمیتهٔ CIJ برای آمریکای لاتین ایجاد شد. در سال ۱۹۸۴ نام این گروه به کمیتهٔ کانادایی برای محافظت از خبرنگاران تغییر یافت. سپس در سال ۱۹۹۸ به انجمن روزنامه‌نگاران کانادایی برای آزادی بیان تبدیل شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جوایز بین‌المللی آزادی مطبوعات CJFE که در سال ۱۹۹۸ پایه‌گذاری شد، به رویدادی ویژه برای فعالیت‌های آگاهی‌رسانی در زمینهٔ آزادی مطبوعاتِ این سازمان در کانادا تبدیل شده است. جشن سالانهٔ این جوایز، بزرگ‌ترین نام‌های رسانه‌های کانادایی را گرد هم می‌آورد تا از همکارانی از کانادا و سراسر جهان که به‌دلیل کارشان مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌اند، تجلیل شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سهام بن سدرين، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر تونسی، زهرا کاظمی، عکاسِ فقیدِ ایرانی-کانادایی، لیرا بایستووا، روزنامه‌نگار قزاقستانی و اکبر گنجی، روزنامه‌نگار ایرانی، از برندگان جوایز پیشین این انجمن‌اند.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">*<span style="font-weight: 400;">با سپاس از محمد تاج‌دولتی برای در اختیار قراردادن عکس و فیلم از مراسم</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/02/15/%d8%a7%d8%b9%d8%b7%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87%d9%94-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85/">اعطای معتبرترین جایزهٔ انجمن «روزنامه‌نگاران کانادایی برای آزادی بیان» به نیلوفر حامدی و الهه محمدی، دو خبرنگارِ زندانی در ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/02/15/%d8%a7%d8%b9%d8%b7%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87%d9%94-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20038</post-id>	</item>
		<item>
		<title>معرفی فیلم و سریال: سرگذشت ندیمه &#8211; The Handmaid&#8217;s Tale</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2021/11/18/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%af%db%8c%d9%85%d9%87-the-handmaids-tale/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2021/11/18/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%af%db%8c%d9%85%d9%87-the-handmaids-tale/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 Nov 2021 01:25:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[آرام روانشاد]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت ندیمه]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مارگارت اتوود]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=17130</guid>

					<description><![CDATA[<p>به‌مناسبت ۱۸ نوامبر زادروز مارگارت اتوود،‌ این نویسندهٔ شهیر کانادایی آرام روانشاد – ایران سرگذشت ندیمه، مجموعهٔ تلویزیونی آمریکایی در ژانر تراژدی و پادآرمان‌شهری است که بر اساس رمان معروف سرگذشت ندیمه اثر مارگارت اتوود، نویسندهٔ کانادایی، ساخته شده‌ است. سفارش این سریال توسط سرویس پخش هولو برای ۱۰ قسمت به سازندگان فیلم داده ‌شد و توسط بروس میلر (Bruce Miller)، کارگردان آمریکایی سریال‌های علمی-تخیلی در سال ۲۰۱۷ ساخته شد. تا کنون چهار فصل از این...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/11/18/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%af%db%8c%d9%85%d9%87-the-handmaids-tale/">معرفی فیلم و سریال: سرگذشت ندیمه &#8211; The Handmaid&#8217;s Tale</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>به‌مناسبت ۱۸ نوامبر زادروز مارگارت اتوود،‌ این نویسندهٔ شهیر کانادایی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">آرام روانشاد</a> – ایران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;">، مجموعهٔ تلویزیونی آمریکایی در ژانر تراژدی و پادآرمان‌شهری است که بر اساس رمان معروف </span><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;"> اثر <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/11/18/%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%88%d8%af-%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%a8%d9%87/"><strong>مارگارت اتوود</strong></a>، نویسندهٔ کانادایی، ساخته شده‌ است. سفارش این سریال توسط سرویس پخش هولو برای ۱۰ قسمت به سازندگان فیلم داده ‌شد و توسط بروس میلر (Bruce Miller)، کارگردان آمریکایی سریال‌های علمی-تخیلی در سال ۲۰۱۷ ساخته شد. تا کنون چهار فصل از این سریال ساخته و پخش شده است. این سریال که چهار فصل و در مجموع ۳۶ قسمت ۶۰ دقیقه‌ای دارد، توانسته است جوایز متعددی در جشنواره‌های مختلف بگیرد که مهم‌ترین آن‌ها جایزهٔ گلدن‌گلوب در بخش بهترین بازیگر نقش اول زن بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازیگران: الیزابت ماس، مکس مینگلا، جوزف فاینس، آن داد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در آینده، بر اثر آلودگی‌های زیست‌محیطی، بسیاری از زنان و مردان عقیم می‌شوند. از طرفی با افزایش آمار هم‌جنس‌گرایی، میزان زادوولد کاهش شدیدی می‌یابد. در چنین شرایطی، فرقه‌ای از مسیحیان پروتستان بنیادگرا که به «پسران یعقوب» مشهورند، قدرت را در ایالت ماساچوست آمریکا در دست می‌گیرند و زنانی را که قدرت باروری دارند، به‌عنوان بردگان جنسی و ماشین تولیدِمثل انتخاب و به خانهٔ فرماندهان و زنانشان می‌فرستند. البته برای آنکه به کار خود وجههٔ قانونی بدهند، نام این زنان را «ندیمه» می‌گذارند. سریال </span><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;">، داستانی است که از زبان یکی از ندیمه‌ها روایت می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">می‌گویند نویسندگان به‌نوعی پیشگو هستند یا مورخان عصر خویش. هرچند عده‌ای تصور می‌کنند که داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;"> به‌نوعی پیشگویی آینده است، خودِ مارگارت اتوود چنین نظری ندارد و اصرار می‌کند بارها گفته است که این داستان پیشگویی آینده نیست و او این‌ها را از خودش در نیاورده است، بلکه داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;"> روایتی است گرته‌برداری‌شده از وقایع تاریخی یا رویدادهایی که در زمان نگارش این داستان در سراسر دنیا اتفاق می‌افتاده است، از دیدگاه‌های نیکلای چائوشسکو برای لزوم باردارشدن زنان و انقلاب اسلامی ایران گرفته تا حملات نژادپرستانهٔ کو کِلاکس کِلَن‌ها با تمسک به مذهب و بسیار وقایع دیگر. و البته سال‌ها پس از نگارش داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;">، با ظهور گروهک‌های جهادی و تندرویی مثل داعش یا طالبان و رفتاری که با زن‌ها به‌عنوان بردگان جنسی دارند، روایت </span><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;"> همچنان در جهان در حال تکرار است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سریال</span> <i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i> <span style="font-weight: 400;">بر اساس همین رمان ساخته شده است. قبل از هرچیز باید بگویم اگر دنبال سریالی هستید که حالتان را خوب کند، مطلقاً به سراغ </span><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;"> نروید. این سریال بسیار درخشان است. در فصل سوم کمی افت می‌کند. اما فصل یک، دو و چهار (مخصوصاً یک و چهار) عالی‌اند. این سریال حقیقت را به تلخ‌ترین شکل ممکن توی صورت شما می‌کوبد. برای همین می‌گویم که تماشایش قرار نیست کامتان را شیرین کند. اگر توان مواجهه با حقیقت آن‌هم به تلخ‌ترین شکل ممکن را دارید، تماشایش را از دست ندهید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شروع سریال نفس‌گیر است. آمریکا در سیاهی فرو رفته و در چنین شرایطی، یک گروه از مسیحیان تندرو شورش کرده و با گرفتن مجلس و کاخ سفید، کنترل امور را به‌دست می‌گیرند. این عده باور دارند آمریکا باید بر طبق اصول مذهبی اداره شود. نام گیلیاد (Gilead) را بر کشور می‌گذارند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به این ترتیب، قسمت اعظمی از ایالات متحده تحت تأثیر نیروهای تندرویی قرار می‌گیرد که نجات از وضعیت فعلی را در پیاده‌سازی اصول مسیحی می‌بینند. کشوری که تا پیش از آن نماد آزادی و رهایی بود و زندگی در آن آرزوی بیشتر مردم دنیا، حالا توسط حکومتی تندرو مذهبی اداره می‌شود که قوانین داعش و طالبان پیش آن‌ها ملایم به‌نظر می‌رسد. راه‌حل سران حکومت برای حل مشکلِ بچه‌دارنشدن این است: به کنیزی‌ گرفتنِ زنان بارور و تجاوز به آن‌ها برای به‌دنیاآوردن بچه‌های آینده – البته فقط برای فرماندهان که همان مقامات دولتی‌اند. فرماندهانی که همسر دارند، برای بچه‌دارشدن می‌توانند به‌سادگی یک کنیز داشته باشند و از او به‌عنوان ماشین تولید مثل استفاده کنند. زنان چند دسته‌اند که مهم‌ترینشان از این قرارند: ندیمه‌ها که باید بچه بیاورند. مارتاها که زنان نابارورند و به‌عنوان خدمتکار در خانهٔ فرماندهان کار می‌کنند، عمه‌ها که وظیفهٔ تربیت ندیمه‌ها را دارند و زنان فرماندهان. در این حکومت مذهبی افراطی، زنان هیچ حقی در زندگی خود ندارند و باید آنچه را از آن‌ها خواسته می‌شود، به‌جا بیاورند وگرنه زندان و اعدام در انتظارشان است. البته فقط زنان شامل این قوانین سخت‌گیرانه نمی‌شوند. تمام مردم عادی مجبورند از قوانین دینی پیروی کنند، وگرنه اعدام و بر دیوارها آویزان می‌شوند. یکی از سخت‌ترین مجازات‌ها برای زنان خیانتکار، زنانی که سقط جنین می‌کنند و هم‌جنس‌گراها است، چون با قوانین خداوند در تضاد است. از آنجا که همه از مأموران مخفی حکومت در هراس‌اند، فضای جمهوری گیلیاد رعب‌آور و پرتنش است. هر لحظه ممکن است کسی نشانه‌ای مبنی بر بی‌اعتقادی یکی از شهروندان به اصول و حقانیت حاکمیت گیلیاد ببیند، و از روی اعتقادات شخصی به این اصول یا در اکثر موارد برای خوش‌خدمتی به سرویس امنیتی-جاسوسی حکومت که چشمان خدا (Eyes of God) نام دارد، آن را گزارش کند. این سرویس امنیتی که گسترشی از سازمان سیا است، تقریباً اجازهٔ انجام هر کاری را دارد، با خودروهای سیاه‌رنگ با شیشه‌های دودی و چراغ گردان هر کسی را که بخواهد، حتی فرماندهان را بازداشت می‌کند و مورد شکنجه قرار می‌دهد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در چنین فضای رعب‌آوری ما با شخصیت‌ها و داستانشان آشنا و همراه می‌شویم. علی‌رغم تصویر تکان‌دهنده و هولناکی که از حاکمیت مذهبی می‌بینیم، </span><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;"> نقد مذهب نیست؛ نقد تفکر ایدئولوژیک در دست صاحبان قدرت است. اینکه راحت‌ترین راه برای توجیه جنایت توسط دولتمردان استناد به تفکر ایدئولوژیکِ به‌زعم آن‌ها رهایی‌بخش است.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-17132" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/11/Handmaids_Web.jpg?resize=500%2C260" alt="معرفی فیلم و سریال: سرگذشت ندیمه - The Handmaid's Tale" width="500" height="260" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/11/Handmaids_Web.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/11/Handmaids_Web.jpg?resize=300%2C156&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دلیل کارگردانی و فضاسازی بسیار خوب، از همان ابتدا خفقان موجود در گیلیاد را به‌خوبی حس می‌کنیم. به‌حدی که گاه نفس‌کشیدن برایمان سخت می‌شود. استفاده از رنگ‌های سرد بهترین تمهید کارگردان برای القای حس نومیدی به بیننده است. شهری که خاکستری و اغلب ابری و مه‌آلود است. خانه‌هایی با دیوارهای تیره و فضایی وهم‌انگیز و غم‌بار که محنت را از قاب دوربین به بیننده انتقال می‌دهد. مخاطب احساس می‌کند همراه جون آزبورن و سایر ندیمه‌ها زندانیِ خانهٔ فرماندهان است. ولی پنجرهٔ غبارگرفته‌ای هم در اتاق جون هست که همیشه باریکهٔ نور از آن به اتاق می‌تابد و می‌تواند استعاره‌ای از امید و رهایی باشد. جون در سخت‌ترین لحظات هرگز امیدش را برای رهایی را از دست نمی‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فیلم‌برداری و طراحی صحنهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;"> فوق‌العاده است. طراحی خانه‌ها به سبک خانه‌های اواخر قرن نوزدهم در انتقال حس حزن و خفقان بسیار مؤثرند. کارگردان این مجموعه، بروس میلر به‌همراه دستیارهایش توانسته فضایی مانند فضای توصیف‌شده در کتاب، بسازد. انتخاب بازیگران بسیار درست و دقیق بوده و هر بازیگری در نقش خودش کاملاً فرو رفته است. بازی بازیگران عجیب خوب است. هیچ بازی متوسط یا ضعیفی در این سریال وجود ندارد. اما بی‌شک بهترین بازی‌ها متعلق به </span><i><span style="font-weight: 400;">الیزابت ماس</span></i><span style="font-weight: 400;"> در نقش جون و </span><i><span style="font-weight: 400;">آن داد</span></i><span style="font-weight: 400;"> در نقش </span><i><span style="font-weight: 400;">عمه لیدیا</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. به جرئت می‌توان گفت که آن داد و الیزابت ماس یکی از بهترین و باورپذیرترین بازی‌های چند دههٔ اخیر را در تاریخ سینما و تلویزیون ارائه داده‌اند. باقی بازیگران هم فوق‌العاده‌اند، اما این دو چون الماس می‌درخشند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"><span style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 16px;">الیزابت ماس در نقش جون، ما را با خود همراه می‌کند و کاری می‌کند که سرنوشتش برایمان اهمیت داشته باشد. بارها و بارها با تلاش او برای رسیدن به آزادی همراه می‌شویم. سرسپردگی بیش از حد عمه لیدیا ما را تا مرز جنون می‌برد و این به‌دلیل عملکرد درخشان این دو بازیگر است. از بازی درخشان جوزف فاینس با آن نگاه سرد در نقش فرمانده واترفورد نیز نمی‌توان یاد نکرد.</span></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در جامعه‌ٔ آمریکایی‌ِ سریال </span><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;">، زنان تنها ابزار بچه‌زایی و ارضای میل جنسی مردان به‌حساب می‌آیند و حق آرایش، کارکردن و داشتن ثروت را ندارند. نقطهٔ مقابلش کانادا به بهشتی مبدل شده که از پناهندگان گیلیاد محافظت می‌کند و به آن‌ها فرصت زندگی دوباره را اهدا می‌کند. کانادا همان سرزمین رهایی‌بخش و بهشتی است که وعده داده شده. جایی که انسان، رعایت می‌شود. در سکانس‌های کانادا حتی با وجود فضای برفی، مخاطب گرما را حس می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کوتاه سخن آنکه اگر تحمل تلخی از نوع درخشانش را دارید، رمان </span><i><span style="font-weight: 400;">سرگذشت ندیمه</span></i><span style="font-weight: 400;"> را بخوانید و سریالش را ببینید. توصیه می‌کنم اول رمانش را بخوانید و بعد سریالش را ببینید. خود را جای تمام ساکنان اسیرشده در گیلیاد بگذارید و مارگارت اتوود را بیش‌ازپیش تحسین کنید برای خلق چنین جهانی که بی‌شک فقط از نویسنده‌ای بزرگ ساخته است. شک نکنید به احترام او برای خلق جهانی چنین بدیع و تلخ تمام‌قد خم شده و کلاه از سر خواهید برداشت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فصل‌های ۱ تا ۳ این سریال در اغلب از کتابخانه‌های مترو ونکوور از جمله کتابخانه‌های </span><a href="https://vpl.bibliocommons.com/v2/search?query=Handmaid%E2%80%99s%20Tale&amp;searchType=keyword&amp;f_FORMAT=DVD"><span style="font-weight: 400;">ونکوور</span></a><span style="font-weight: 400;">، </span><a href="https://westvanlibrary.bibliocommons.com/v2/search?query=Handmaid%E2%80%99s%20Tale&amp;searchType=keyword&amp;f_FORMAT=DVD"><span style="font-weight: 400;">وست ونکوور</span></a><span style="font-weight: 400;">، </span><a href="https://nvc.ent.sirsidynix.net/client/en_US/nvcl/search/results?qu=Handmaid%E2%80%99s+Tale&amp;qf=LOCATION%09Print+Materials%091%3AAM-DVD-TV%09DVD%2C+TV+Series+%282nd+Floor%29"><span style="font-weight: 400;">شهر</span></a><span style="font-weight: 400;"> و </span><a href="https://nvdpl.bibliocommons.com/v2/search?query=Handmaid%E2%80%99s%20Tale&amp;searchType=keyword&amp;f_FORMAT=DVD%7CBLURAY"><span style="font-weight: 400;">بخش</span></a><span style="font-weight: 400;"> نورث ونکوور و </span><a href="https://burnaby.bibliocommons.com/v2/search?query=Handmaid%E2%80%99s%20Tale&amp;searchType=keyword&amp;f_FORMAT=DVD"><span style="font-weight: 400;">برنابی</span></a><span style="font-weight: 400;">، </span><a href="https://portmoody.bibliocommons.com/v2/search?query=Handmaid%E2%80%99s%20Tale&amp;searchType=keyword&amp;f_FORMAT=DVD"><span style="font-weight: 400;">پورت مودی</span></a><span style="font-weight: 400;">، </span><a href="https://coqlibrary.chilifresh.com/r1/polaris/search/searchresults.aspx?ctx=1.1033.0.0.1&amp;type=Keyword&amp;term=Handmaid%e2%80%99s%20Tale&amp;by=TI&amp;sort=PD&amp;limit=TOM=dvd&amp;query=&amp;page=0&amp;searchid=3"><span style="font-weight: 400;">کوکئیتلام</span></a><span style="font-weight: 400;"> و </span><a href="https://fvrl.bibliocommons.com/v2/search?query=Handmaid%E2%80%99s%20Tale&amp;searchType=keyword&amp;f_FORMAT=DVD"><span style="font-weight: 400;">منطقهٔ فریزر ولی</span></a><span style="font-weight: 400;"> موجود است که می‌توانید از طریق این کتابخانه‌ها آن را به‌رایگان امانت بگیرید و تماشا کنید. ولی تماشای هر چهار فصل این سریال در کانادا تنها از طریق سرویس Crave یا خرید آن از Apple TV یا Google Play Movies امکان‌پذیر است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آرام روانشاد نویسندهٔ این مطلب، روزنامه‌نگار و مدیر کانال سینمایی اوتوپیاست. کانال سینمایی اوتوپیا به معرفی و نقد آثار برتر سینمای جهان می‌پردازد. همچنین در کنار سینما مطالبی در حوزهٔ فلسفه و ادبیات هم با مخاطب به اشتراک می‌گذارد. با پیوستن (Join) به این کانال به یک نشریهٔ سینمایی، هنری آنلاین در سطح بالا دسترسی پیدا خواهید کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://t.me/Utopiafilm"><span style="font-weight: 400;">https://t.me/Utopiafilm</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/11/18/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%af%db%8c%d9%85%d9%87-the-handmaids-tale/">معرفی فیلم و سریال: سرگذشت ندیمه &#8211; The Handmaid&#8217;s Tale</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2021/11/18/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%86%d8%af%db%8c%d9%85%d9%87-the-handmaids-tale/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">17130</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-24 00:40:02 by W3 Total Cache
-->