<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>فدریکو گارسیا لورکا بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D9%81%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%88-%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%A7-%D9%84%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/فدریکو-گارسیا-لورکا/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Thu, 30 May 2019 04:02:36 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>فدریکو گارسیا لورکا بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/فدریکو-گارسیا-لورکا/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>کاش «خانهٔ برناردا آلبا» را می‌دیدی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2019/05/29/%da%a9%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a7-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2019/05/29/%da%a9%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a7-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 May 2019 04:02:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اشکان صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[تئاتر]]></category>
		<category><![CDATA[فدریکو گارسیا لورکا]]></category>
		<category><![CDATA[گارسیا لورکا]]></category>
		<category><![CDATA[نمایش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=11356</guid>

					<description><![CDATA[<p>اشکان صادقی &#8211; ایران اولین بار که اسم لورکا به گوشم خورد، سال هفتاد و شش بود که دکتر علی رفیعی «عروسی خون» را در تالار وحدت به‌روی صحنه برد. ترانه‌ها با صدای حسن نجف و پنجهٔ فرزاد دانشمند اجرا می‌شدند و کار با بازی‌های درخشان رؤیا تیموریان، حسن معجونی، نسرین جمالی، گوهر خیراندیش، سیامک صفری و&#8230; مزین شده بود. شاید شش بار آن کار را دیدم و چنان تأثیری گرفتم که هر بار در...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2019/05/29/%da%a9%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a7-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c/">کاش «خانهٔ برناردا آلبا» را می‌دیدی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اشکان صادقی &#8211; ایران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اولین بار که اسم لورکا به گوشم خورد، سال هفتاد و شش بود که دکتر علی رفیعی «عروسی خون» را در تالار وحدت به‌روی صحنه برد. ترانه‌ها با صدای حسن نجف و پنجهٔ فرزاد دانشمند اجرا می‌شدند و کار با بازی‌های درخشان رؤیا تیموریان، حسن معجونی، نسرین جمالی، گوهر خیراندیش، سیامک صفری و&#8230; مزین شده بود. شاید شش بار آن کار را دیدم و چنان تأثیری گرفتم که هر بار در انتهای نمایش به‌هنگام مرگ پسر و مونولوگ معروف مادر که دیگر از پنجره به بیرون نگاه نمی‌کرد تا ببیند پسرش از سر کوچه می‌آید یا نه، عین ابر بهار خیره به چهرهٔ نویسنده که عکسش روی بروشور چاپ شده بود، می‌گریستم و با چشمانی اشک‌بار بیرون می‌آمدم. اجرایی سرشار از نظم و حرکت و طراحی صحنهٔ بی‌نظیر و بازی‌های درخشان و دیالوگ‌های شعرگونهٔ سمبولیک.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از آن به بعد، تحقیقات من راجع به زندگی شاعر، تحلیل و بررسی متون، و بازی در برخی آثارش شروع شد. می‌شود گفت در بازه‌ای ده‌ساله سه بار «یرما» را اجرا کردم؛ دو بار در مقام بازیگر و بار سوم در مقام بازیگر و کارگردانِ یک کنسرت نمایش از یرما به انضمام اجرای زندهٔ ترانه‌های سوزناک یاسمین لوی را به‌روی صحنه بردم. متن یرما فی‌الواقع متنی است که در هر بار اجرا جزو احساسی‌ترین کارهایی بوده است که انجام داده‌ام و مخاطبم را نیز با آن درگیر کرده بودم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یرما، نام زنی است که نابارورست و معنای اسمش زمین بایر است. این نمایش و درون‌مایه‌های زیرلایهٔ متنش، عجیب مرا یاد غرابت و روابط مردمان دارالمجانین کنونیِ تهران می‌اندازد؛ مردمانی عجیب و پیچیده با پالونی مدرن اما افکاری سنتی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">جالب است که شاعر خود را در پس پشت ویکتور پنهان می‌کند، کاراکتری که مشت نمونهٔ خروار هنرمندانی است که به‌واسطهٔ جهل مردمان و شرایط اقتصادی و سیاسی جامعهٔ خود مجبور به کوچ کردن‌اند و حتی قدرت ندارند اعتراض خود را نشان دهند. تنها یرما است که در مقابل شوهرش، خوآن، و خواهر شوهرهای عفریته‌اش برنمی‌تابد، برمی‌آشوبد و طغیان می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">زندگی شاعر هم نظیر ویکتور که عشق مگویش را به یرما نمی‌تواند جار بزند، در زمان دانشجویی با سالوادور دالی، نقاش فرانسوی، پیوند می‌خورد، دقیقاً در برههٔ زمانی‌ای که قبح همجنسگرایی حتی در روشنفکران هم دیده می‌شده، مخصوصاً در بطن دیگر دوست مشترکشان لوئیز بونوئل، احساسات اولیهٔ بین این دو به‌طور پنهانی شکل می‌گیرد، اما دیری نمی‌پاید که احساساتشان چنان لجام‌گسیخته و گل‌درشت می‌شود که بونوئل دالی را به فرانسه می‌برد و همان‌جا در پی ساخت فیلم «سگ آندلسی» با اشاره‌ای مستقیم، لورکا را به سخره می‌گیرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شاعر که در اوج شهرت تنها و بی‌عشق با قلبی آکنده از غمی ازلی راهی نیویورک می‌شود، نه تنها آنجا را نمی‌تواند کعبهٔ آمال آرزوهایش کند، بلکه دلش با آسمانخراش‌های نیویورک زخمی‌تر می‌شود، ترانه‌های تلخی را در همان بازهٔ زمانی می‌نویسد که در بین آن‌ها می‌شود به این شعر اشاره کرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آه هارلم، کدام درد سنگین‌تر از کوه اندوه توست جاری در خون سرخت، گم‌گشته در ظلمات بی‌کسی و فراموشی؟</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-11357" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/Federico_Garci%CC%81a_Lorca._Huerta_de_San_Vicente_Granada.jpg?resize=400%2C500" alt="کاش «خانهٔ برناردا آلبا» را می‌دیدی" width="400" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/Federico_Garci%CC%81a_Lorca._Huerta_de_San_Vicente_Granada.jpg?w=400&amp;ssl=1 400w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/Federico_Garci%CC%81a_Lorca._Huerta_de_San_Vicente_Granada.jpg?resize=240%2C300&amp;ssl=1 240w" sizes="(max-width: 400px) 100vw, 400px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شاعر پس از آن با آنکه می‌داند اسپانیا درگیر جنگ‌های داخلی است و فالانژهای حکومتی به فرماندهی ژنرال فرانکو ترک‌تازی می‌کند، برمی‌گردد. در ماه آوریل، حکومت جمهوری در اسپانیا اعلام موجودیت می‌کند و این سبب می‌شود تا شاعر، که تئاتر را بی‌وقفه به‌روی مردم می‌گشاید، بیش از پیش موفق شود. چرا که در ۱۹۳۲ به‌نام کارگردانِ یک گروه تئاتر سیار (la barraca) که آن را بازیگران آماتور پایه‌‌گذاری می‌کردند، به شهرها و روستاهای اسپانیا می‌رود و آثار کلاسیک و ماندگاری چون کارهای لوپه دبگا (l’ope de vega)، کالدرون (Calderon) و… را به اجرا درمی‌آورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در زمستان همین سال، «عروسی خون» را در جمع دوستانش می‌خواند و به سال ۱۹۳۳ آن را به‌روی صحنه می‌برد. اجرای این تراژدی با کامیابی و استقبال بی‌مانندی روبه‌ور می‌شود، و همچنین وقتی در همین سال شاهکارش را به آرژانتین می‌برد و در بوئنوس آیرس به‌نمایش درمی‌آورد، این کامیابی برای لورکا تکرار می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در همین سفر (از سپتامبر ۱۹۳۳ تا مارس ۱۹۳۴) است که هستهٔ «دنا رزیتا» شکل می‌گیرد. ۱۹۳۴ سالی است که فدریکو، «یرما» را به‌پایان می‌رساند. «یرما» نیز چونان اثر پیشین (عروسی خون) تراژدی است که از فرهنگ روستائیان اندلس و ناامیدی ژرفشان سرچشمه می‌گیرد و درخشان‌ترین جای شعر لورکا (و حتی اسپانیا) در همین سال است که رقم می‌خورد. «مرثیه‌ای برای ایگناسیو سانچز مخیاس» (Mejias Lianto por Ignacio Sanchez)؛ سوگنامه‌ای که برای همیشه در زمرهٔ متون ادبی و بی‌مانند و بی‌جانشین جهان باقی می‌ماند؛ شعری جادویی برای دوستی گاوباز که مرگی دلخراش را در میدان گاوبازی در آغوش می‌کشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نمی‌خواهم چهره‌اش را به دستمالی فرو پوشند / تا به مرگی که در اوست، خو کند / برو، ایگناسیو / به هیابانگ شورانگیز حسرت مخور / بخُسب / پرواز کن / بیارام / دریا نیز می‌میرد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در بین اشخاصی که در ایران نقش به‌سزایی در شناساندن لورکا به هنرمندان و فرهیختگان داشت، می‌توان از احمد شاملو نام برد. وی اشعار لورکا را با بیان و دیدگاه ویژهٔ خویش که مختص قلم شیوای اوست در کتابی با عنوان «همچون کوچه‌ای بی‌انتها» آورده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در مقدمهٔ ابتداییِ اشعار لورکا در کتاب «همچون کوچه‌ای بی‌انتها»، شاملو متنی را ترجمه کرده که گویا منتسب به ساعات پایانی زندگی لورکا و نحوهٔ کشته شدن اوست. زمانی که گویا برای شعر «ترانهٔ گارد سویل» محکوم شده است و ژنرال والدس او را بدون دادگاه محکوم و در دشتی بزرگ به گلوله می‌بندد. اما، به‌تازگی شخصی مدعی داستان دیگری است. «میگوئل کابالرو پرز»، تاریخ‌دان اسپانیایی، با جست‌وجوی سه‌سالهٔ آرشیو نیروهای ارتش و پلیس، و بررسی ۱۳ ساعت آخر عمر «گارسیا لورکا»، شش مأمور پلیس و افراد داوطلبی را که «لورکا» را به گلوله بستند، شناسایی کرده است. وی همچنین مدعی است که محل دفن نویسندهٔ «خانهٔ برناردا آلبا» و چند زندانی دیگر را نیز پیدا کرده است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-11358" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/YERMA_-by-Direccio%CC%81n-de-Comunicacio%CC%81n-UTPL.jpg?resize=375%2C500" alt="کاش «خانهٔ برناردا آلبا» را می‌دیدی" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/YERMA_-by-Direccio%CC%81n-de-Comunicacio%CC%81n-UTPL.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/YERMA_-by-Direccio%CC%81n-de-Comunicacio%CC%81n-UTPL.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="(max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">«کابالرو» در کتاب «۱۳ ساعت آخر گارسیا لورکا» به بیان کشفیات خود طی این جست‌وجوی سه‌ساله پرداخته است. وی علت کشته‌ شدن «لورکا» را رقابت دیرینهٔ سیاسی و تجاری میان چند خانوادهٔ ثروتمند گرانادا، از جمله خانوادهٔ «لورکا»، می‌داند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">به نوشتهٔ روزنامهٔ گاردین،‌ وی محل دفن این نمایشنامه‌نویس جوان را چاهی در نزدیکی مزرعه‌ای بین دو روستای ویزنار و آلفاکار می‌داند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">لورکا در یکی از شعرهایش مرگ خود را پیشگویی کرده بود: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">عقابان کوچک گور من کجا خواهد بود </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در دنبالهٔ دامن من، چنین گفت ماه </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در گلوگاه من، چنین گفت خورشید </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و من که زمین را بر گُردهٔ خویش داشتم و پیش می‌رفتم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دو عقاب دیدم، همه از سنگ که یکی دیگری بود و هر دو هیچ نبودند </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">فدریکو گارسیا لورکا، هیچگاه اجرای آخرین اثر نمایشی خود را به‌روی صحنه ندید. «خانهٔ برناردا آلبا» که به گفتهٔ بسیاری از منتقدان، شاهکار نمایشی او محسوب می‌شود، نمایشنامه‌ای متأثر از فضای خفقان‌آور اسپانیای آن دوران، اثری جهان‌شمول که نقطهٔ پایانی درخشان بر آثار نمایشی لورکا به‌حساب می‌آید. و ای کاش که نویسنده اجرای آن را به‌روی صحنه می‌دید و مرگی تلخ و زودهنگام طومار زندگی‌اش را در هم نمی‌پیچید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">به‌هرحال شاعر در نوزدهم اوت ۱۹۳۶ برای همیشه عاشقانش را تنها می‌گذارد، اما هرساله در کل جهان نوشته‌هایش اجرا و اشعارش بازخوانی می‌شوند. او سال‌هاست که نه تنها با اشعارش در خاک اسپانیا حل شده است، بلکه با متون نمایشی‌اش که هرساله در نقاط مختلف جهان اجرا می‌شود، در ذهن همه جاری‌ست.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2019/05/29/%da%a9%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a7-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c/">کاش «خانهٔ برناردا آلبا» را می‌دیدی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2019/05/29/%da%a9%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a7-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">11356</post-id>	</item>
		<item>
		<title>رنگ‌ها &#8211; شعری از فدریکو گارسیا لورکا</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2016/11/01/%d8%b1%d9%86%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%af%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%88-%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7-%d9%84%d9%88%d8%b1%da%a9%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2016/11/01/%d8%b1%d9%86%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%af%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%88-%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7-%d9%84%d9%88%d8%b1%da%a9%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 02 Nov 2016 02:22:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غزال صحرائی]]></category>
		<category><![CDATA[غزال صحرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فدریکو گارسیا لورکا]]></category>
		<category><![CDATA[گارسیا لورکا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=3631</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#160; برگردان: غزال صحرائی &#8211; فرانسه بر فــراز پاریس ماه بنفش است در شهرهای مرده و متروک به زردی می‌گراید در تمام افسانه‌ها سخن از ماه سبزرنگی است ماهِ تارعنکبوت ماهِ پنجرهٔ شکستهٔ یک سقف و از فراسوی بیابان‌ها ماهْ ژرف است و خون‌آلود&#8230; اما ماهِ سپید تنها ماهِ راستین روی گورستان‌های آرام دهکده‌ها می‌درخشد…</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2016/11/01/%d8%b1%d9%86%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%af%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%88-%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7-%d9%84%d9%88%d8%b1%da%a9%d8%a7/">رنگ‌ها &#8211; شعری از فدریکو گارسیا لورکا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برگردان: <a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C/" target="_blank">غزال صحرائی</a> &#8211; فرانسه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">بر فــراز پاریس </span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">ماه بنفش است </span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">در شهرهای مرده و متروک </span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">به زردی می‌گراید</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">در تمام افسانه‌ها </span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">سخن از ماه سبزرنگی است</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">ماهِ تارعنکبوت </span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">ماهِ پنجرهٔ شکستهٔ یک سقف</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">و از فراسوی بیابان‌ها </span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">ماهْ ژرف است و خون‌آلود&#8230;</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">اما ماهِ سپید </span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">تنها ماهِ راستین </span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">روی گورستان‌های آرام دهکده‌ها می‌درخشد…</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2016/11/01/%d8%b1%d9%86%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%af%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%88-%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7-%d9%84%d9%88%d8%b1%da%a9%d8%a7/">رنگ‌ها &#8211; شعری از فدریکو گارسیا لورکا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2016/11/01/%d8%b1%d9%86%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%af%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%88-%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7-%d9%84%d9%88%d8%b1%da%a9%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3631</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-07-13 06:24:35 by W3 Total Cache
-->