<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>علی نگهبان بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/علی-نگهبان/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sun, 06 Jul 2025 15:51:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>علی نگهبان بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/علی-نگهبان/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 07 Feb 2025 01:14:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بوئن ما]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه رودگر]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهرخ غزنینی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزادنامگ]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[شهروند ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد صوفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[منصور فیروزبخش]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24468</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارشی از برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر، روزنامه‌نگار و نویسنده ترانه وحدانی &#8211; نورث ونکوور عصر شنبه، ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر و سردبیر نشریهٔ شهرگان، در سالن پرزنتیشن هاوس نورث ونکوور برگزار شد. این برنامه به‌ابتکار انتشارات شهرزادنامگ و فرهاد صوفی، کارآفرین و فعال سیاسی و اجتماعی، و با حمایت جمعی از صاحبان کسب‌وکار و رسانه‌های شهر ونکوور برگزار شد. گردانندگی این برنامه را دکتر شهرزاد سلطان بر عهده...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/">ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارشی از برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر، روزنامه‌نگار و نویسنده</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترانه وحدانی &#8211; نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عصر شنبه، ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر و سردبیر نشریهٔ شهرگان، در سالن پرزنتیشن هاوس نورث ونکوور برگزار شد. این برنامه به‌ابتکار انتشارات شهرزادنامگ و فرهاد صوفی، کارآفرین و فعال سیاسی و اجتماعی، و با حمایت جمعی از صاحبان کسب‌وکار و رسانه‌های شهر ونکوور برگزار شد. گردانندگی این برنامه را دکتر شهرزاد سلطان بر عهده داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابتدا </span><b>شهرزاد سلطان</b><span style="font-weight: 400;"> برنامه را با شعری از هادی ابراهیمی آغاز کرد و سپس بخش‌های مختلف برنامه را توضیح داد. با توجه به محدودیت فضا، در این گزارش تلاش می‌شود به‌طور خلاصه به این بخش‌ها اشاره شود، هرچند، به معدود قسمت‌هایی از برنامه که به‌دلیل فشردگی و تنگی وقت، محدود شدند، بیشتر خواهیم پرداخت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابتدا ویدئویی از </span><b>هادی خرسندی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و طنزپرداز معروف، پخش شد. او در بخشی از سخنانش گفت: «یکی از مشکلاتی که هادی ابراهیمی این‌همه سال با آن درگیر بوده، این است که وقتی از جمهوری اسلامی خبر می‌نویسی، تو پیک خوش‌خبر نیستی، بلکه هربار با انبوهی از خبرهای تلخ تجاوز و اعدام و شکنجه و غارت و بی‌عدالتی و ناروایی نشریه‌ات را باید پر کنی و این حقایق را به اطلاع مردم برسانی و این خبرها که تو روزانه با آن‌ها دست‌به‌گریبانی، زندگی تو را تلخ می‌کند. به‌ویژه این تلخی موقعی در تو سنگین‌تر است که تو شاعر هم باشی… کاش می‌توانستی از خبرهای شاد بنویسی… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>جمشید برزگر</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار</span><span style="font-weight: 400;"> ساکن تورنتو، سخنانی ایراد کرد. او در بخشی از سخنانش که در میان آن‌ها به‌تناوب به بخش‌هایی از برخی شعرهای هادی ابراهیمی هم اشاره می‌کرد، گفت: «خوبی بعضی حرفه‌ها این است که صاحبانشان با نفس کارشان از خود و احوالات خود و اوضاع روزگارشان به دیگران خبر می‌دهند. حالا بخت خوش ماست که کسی مثل هادی که هم شاعر است و هم روزنامه‌نگار، این توان و این هنر را دارد که با صدایی رساتر حباب وهمناک و مرگ‌بار خاموشی را بشکند و تن به فراموشی ندهد، یعنی چه در لباس یک روزنامه‌نگار و چه در قامت یک شاعر، خودش و روزگارش را به دیگران و به ما گزارش می‌کند. در واقع هادی و هادی‌ها همهٔ این سال‌های جهل و جور و غربت و تبعید سکوت نکرده‌اند تا یادمان نرود که بودیم، و چه و که باید باشیم آن هم در زمانه‌ای که شاعرکُش‌ترین حکومت تاریخ بر سرزمینی که به شعر و ادبش می‌بالد، حکم می‌کند. در جامعه‌ای که بی‌نیازی‌اش به دانستن حقیقت و درک زیبایی را فریاد می‌کند، نه روزنامه‌ای می‌خرد و کتابی، نه شعری می‌خواند و رمانی، تیراژ کتابش به چندصد نسخه می‌رسد و روزنامه‌نگارش اگر بخواهد راوی درستکار روز و روزگارش باشد و کشته و زندانی نشود، باید تن به غربت دهد آن هم نه غربتی فقط از جنس دوری از جوی و تپه و خاکی که در آن زاده و بالیده‌ایم: بیشتر شبیه ازریشه‌کندن است، و شاعر را از زبانش و از مردمانی که به زبانش زندگی می‌کنند تبعید می‌کنند، بی‌دلیل نیست که هادی در شعرش می‌گوید </span><i><span style="font-weight: 400;">در بی‌کجایی‌ام، زبان، سرزمین مادری من است.</span></i><span style="font-weight: 400;"> و این اندوه کوچکی نیست در جامعه‌ای که حاکمان یکسره در کار تکه‌تکه و شقه‌شقه‌کردنمان‌اند، بسیارانی از ما همراهان خاموش یا ناخواسته همان‌هاییم و هر صدایی را که جز ما بگوید، خاموش می‌خواهیم چه با حمله و چه با دفاع، نتیجه اما یکی‌ست؛ خاموشی و فراموشی و به‌ناچار تکرار تجربه‌های تلخ و خون‌بار. یکی بر مزاری ادرار می‌کند و دیگری سر بر سنگ‌فرش می‌کوبد. اگر ما یک ملتیم، این‌ها برای یک ملت درد است، ننگ است و بدتر از همه نشانهٔ شومی‌ست از احتمال تکرار خون‌بار امروز و دیروزمان… » </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن سخنان کوتاهی و ارج‌نهادن به سال‌ها فعالیت روزنامه‌نگاری هادی ابراهیمی و زحماتی که او برای جامعهٔ ایرانیان ونکوور کشیده است، تقدیرنامه‌ای را از طرف جاگمیت سینگ، رهبر حزب فدرال ان‌دی‌پی، به ایشان تقدیم کرد. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-24472" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Jagmeet_1.jpg?resize=525%2C750" alt="تقدیرنامهٔ جاگفیت سینگ، رهبر حزب ان‌دی‌پی کانادا به هادی ابراهیمی رودبارکی" width="525" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Jagmeet_1.jpg?w=525&amp;ssl=1 525w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Jagmeet_1.jpg?resize=210%2C300&amp;ssl=1 210w" sizes="(max-width: 525px) 100vw, 525px" /></p>
<p><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 16px;">بوئن ما</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس استان بی‌سی از منطقهٔ نورث ونکوور-لانزدیل و وزیر امور زیربنایی استان، ضمن ایراد سخنان کوتاهی و اشاره به جامعهٔ قوی ایرانیان در نورث ونکوور که جامعهٔ بزرگ‌تر از فرهنگ و ادبیات و تخصص‌های حرفه‌ای آنان بهره می‌برد، و نیز اشاره به افرادی چون هادی ابراهیمی که زندگی خود را وقف نگهداری از ارزش‌های فرهنگی و ادبی می‌نمایند، تقدیرنامه‌ای را به ایشان تقدیم کرد. بوئن ما همچنین اشاره کرد که این تنها تقدیرنامه از طرف دولت استان نیست، بلکه دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان، نیز تقدیرنامه‌ای برای هادی ابراهیمی دارد، ولی به‌دلیل حضور در اُتاوا نتوانسته‌ است آن را امضا کند، و بنابراین آن تقدیرنامه متعاقباً تقدیم ایشان خواهد شد. </span></p>
<figure id="attachment_24473" aria-describedby="caption-attachment-24473" style="width: 580px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-24473" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/David_Eby.jpg?resize=580%2C750" alt="تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/David_Eby.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/David_Eby.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="(max-width: 580px) 100vw, 580px" /><figcaption id="caption-attachment-24473" class="wp-caption-text">تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی</figcaption></figure>
<figure id="attachment_24475" aria-describedby="caption-attachment-24475" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-24475" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?resize=500%2C386" alt="تقدیرنامهٔ بوئن ما، وزیر امور زیربنایی بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="386" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?resize=300%2C232&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?resize=117%2C91&amp;ssl=1 117w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24475" class="wp-caption-text">تقدیرنامهٔ بوئن ما، وزیر امور زیربنایی بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;"> بار دیگر به روی صحنه رفت و تابلویی نقاشی‌ای با شعار «زن، زندگی، آزادی» تقدیم هادی ابراهیمی کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، ویدئویی از برادرزادهٔ هادی ابراهیمی، </span><b>وانِشا رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند نقاش ساکن فرانسه، پخش شد. او در بخشی از سخنان خود که بیشتر دربارهٔ دوران کودکی و نوجوانی خود بود، گفت: «… از همان ابتدا خیلی خاص بود، یعنی حتی بچه‌ها هم می‌توانستند متوجه خاص‌بودن هادی باشند. خیلی سخاوتمند بود و است، و همیشه در فکر کمال‌گرایی و به‌کمال‌رساندن اطرافیان خودش بود، به‌ویژه بچه‌ها، و این چیزی بود که خیلی خوب متوجه شده بود. زمانی که من بچه بودم و مدرسهٔ ابتدایی می‌رفتم، و تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته بودم، اولین کسی که به من کتاب داد و کتاب‌خواندن را به من یاد داد، هادی بود… و فقط کتاب‌خواندن نبود، می‌گفت بعد در مورد آنچه که خوانده‌ایم، صحبت کنیم، یعنی بحث می‌کردیم راجع به کتاب. مثلاً من عقایدم را می‌گفتم، برداشتم را می‌گفتم و همهٔ این چیزها را از سن خیلی خیلی کم در زمانی که هنوز این داستان‌ها اصلاً روال نبود، کسی نمی‌شناخت این نوع آموزش را، هادی این کارها را برای من انجام داد و نه‌تنها برای من، بلکه برای تمام بچه‌های خانواده این کار را کرد. حالا کمابیش استقبال می‌کردند یا نمی‌کردند، به‌هر حال هادی این درها را باز کرد به روی همهٔ ما… »</span></span></p>
<figure id="attachment_24476" aria-describedby="caption-attachment-24476" style="width: 750px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24476" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_1.jpg?resize=640%2C480" alt="ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی#شهرگان #ونکوور #ادبیات #شعر #هادی_ابراهیمی #هادی_ابراهیمی_رودبارکی" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_1.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /><figcaption id="caption-attachment-24476" class="wp-caption-text"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 16px;">مهدی ساکی</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند ساکن ونکوور، پس از ایراد سخنان کوتاهی دربارهٔ خاطراتش از جنوب ایران و زمان جنگ با عراق، و نیز علاقهٔ وافرش به موسیقی،‌ به نواختن ساز و آوازخوانی از اشعار سعدی پرداخت.</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، پژوهشگر و استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه ویکتوریا، سخنانی ایراد کرد. او در بخشی از این سخنان گفت: «رویدادهای بزرگ در آغاز همواره فروتن و ناخودنما هستند، آن‌چنان که در هنگام زایش چنین رویدادهایی، کسی پتانسیل و توانایی آن کنش کوچک را نمی‌‌تواند ببیند. بنیاد همهٔ نهادها به چنین لحظه‌های فروتنی برمی‌گردد. هادی ابراهیمی، هم آن آغاز فروتن روزنامه‌نگاری حرفه‌‌ای در ونکوور بود و هم این نهاد بزرگ فرهنگی ایرانیان بریتیش کلمبیا. نمی‌توان بدون گفتن از هفته‌نامهٔ آینده و سپس شهروند ونکوور و شهرگان و نیز برنامه‌های متعدد فرهنگی به‌دعوت شهروند، مهاجرت ایرانیان به غربِ ساحلی کانادا را به یاد آورد. در زمانهٔ نشر کاغذی و چاپی، زمانی‌که موج بزرگی از ایرانیان به‌سبب سرکوب‌های بی‌رحمانهٔ جمهوری اسلامی ناگزیر از جلای وطن و پذیرفتن زندگی تبعیدی بودند، زمانی‌که پرتاب‌شدن به جایی فراتر از مرزهای فرهنگی و زبانی آشنا، تجربه‌ای گیج‌کننده بود و افسردگی می‌آورد، کار سترگی که هادی ابراهیمی بر شانه گرفت، توانست حلقهٔ پیوند فرهنگی ایرانیانِ فرامرزی شود… شهروند ونکوور و سپس شهروند بی‌سی در زمانی عرضه می‌شدند که آگهی‌نامه‌های چندانی نیز در این شهر منتشر می‌شدند، آن هم توسط کسانی که هرگز به کوچهٔ فرهنگ سری نزده بودند، چه رسد به آنکه تجربه یا حتی دغدغهٔ روزنامه‌نگاری داشته باشند، کسانی که انگیزهٔ آن‌ها از نشر تنها معافیت مالیاتی تجارت دیگرشان بود. چنین است برای من که بیش از ۳۵ سال است در اینجا زندگی می‌کنم، و برای تبعیدیان و مهاجرانی مانند من، تجربهٔ آن سال‌ها بخشی از حافظهٔ جمعی ماست، اما کار روزنامه‌نگاری و انتشاراتی هادی ابراهیمی را چنین به یاد می‌آوریم؛ حرفه‌‌ای، متعهد، دقیق و با تأکید می‌گویم اخلاقی، و البته با خوش‌رویی و سخاوتمندی تمام… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس شهرزاد سلطان بخش‌هایی از متن بلندی را که </span><b>رضا عابد</b><span style="font-weight: 400;">، از دوستان قدیمی و همشهریان هادی ابراهیمی، به‌مناسبت برگزاری این نکوداشت ارسال کرده بود، خواند. گزیدهٔ بلندتری از متن ایشان با عنوان «</span><i><span style="font-weight: 400;">هادی ابراهیمی عزیز! قرار ما بماند برای دیدن پنج چراغ</span></i><span style="font-weight: 400;">» از این قرار است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من هم یکی از آن‌ معدود افرادی بودم که دوست داشتم میدان را پنج چراغ بنامم، نه چهار چراغ! دوست داشتم هر پنج چراغ روشنایی تعبیه‌شده روی ستون سیمانی را در جمع‌زدن‌های خودمان به حساب بیاورم و ظلمی را به هیچ‌کدامشان روا ندارم. چهار چراغ روی ستون فرم‌یافتهٔ سیمانی به چهار خیابان منشعب از میدان نظر داشتند و آن آخری تک‌مانده هم بالای ستون جا خوش کرده بود. حکماً مشکل سر آن چراغ فوقانی روی انتهای ستون روبه‌آسمان بود که اهالیِ شهر از روز اول به هیچش گرفته بودند و او را در جمع و تفریق‌های خودشان به حساب نیاورده و آن‌قدر هم اسم میدان را با عنوان چهار چراغ در دهان‎ها چرخانده بودند که با آن ستون یاد‌بودش برای شهدای هفتم شهریور در ذهن و زبان‌ها جا افتاده بود. خلاصه اینکه یک شهر بود و یک میدان. چهار چراغ شاهرگ اصلی شهر بود به‌قول ممدآقا کریم. همهٔ راه‌ها به همین میدان ختم می‌شد و دور آن پر شده بود از مغازه‌های جورواجور. دو هتل‌ و دو سینما و چند گاراژ و داروخانه و عرق‌فروشی همراه با کتاب‌فروشی‌ها، در کنار، تعدادی بانک هم حول‌و‌حوش میدان بودند. مردم شهر کلی خاطرات از حوادث برگذشته در آن مکان و محدوده داشتند…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… اما سه مغازهٔ دیگر هم بودند که در میدان جلب نظر می‌کردند که هر سه کتاب‌فروشی‌ بودند. مغازه‌های مجزا در شرق و غرب و شمال میدان. کتاب‌فروشی‌های شرقی و غربی سابقه‌‌دارتر بودند. مغازهٔ غربی را فردی از جبههٔ ملی‌چی‌های قدیم اداره می‌کرد و آن دیگری متعلق به یک فرد به‌اصطلاح زمستان سر و مچه (‌اخمو) بود که می‌گفتند با ساواک در ارتباط است. او برادر سپهبد سعادتمند، معاون اطلاعات و امنیت کشور، بود. مغازهٔ سوم را شخص دیگری ‌در ضلع شمالی راه انداخته بود به‌نام حسین‌پور که بعدها مدیریت آن را فرد دیگری به‌نام حیدر وتیمه (رامبد) به عهده گرفت. این حیدر هم از نظر فیزیک و هم خلق‌و‌خویش منحصربه‌فرد بود که شرح آن را من به‌مناسبت مرگ او نوشته و داده‌ام. اسم این کتاب‌فروشی، ملی بود و خیلی زود توانست در کنار دو کتاب‌فروشی مطرح دیگر گیلان، یعنی طاعتی رشت و میرفطروس لنگرود قرار گیرد و محل عرضهٔ کتاب‌های جدی و مهرونشان‌دار شود. با واقعهٔ سیاهکل و رشد جنبش چریکی در ایران، نگاه‌ها یک‌باره به لاهیجان معطوف شده بود. اگر زمانی نیما یوشیج به‌هنگام حضورش در لاهیجان تصویری خاص از خلق‌و‌خوی لاهیجی‌ها بیرون داده و آنان را با صحرامُجی‌های بی‌هدف و همراه با نوعی خرافه‌پرستی و عادت‌‌زدگی‌هاشان به تصویر کشیده بود یا در دوره‌ای دیگر دسته‌ای که از مدرنیزاسیون نیم‌بند و عاریتی بدون الزامات مدرنیتهٔ رژیم گذشته به وجد آمده بودند و لاهیجان را به فرح دیبا، شهبانوی ایران، کوک می‌زدند، در عوض شاهد بودیم که با خیز ایجادشده توسط چریک‌ها چه موج تازه‌ای به وجود آمده ‌و حضور چندین جوان لاهیجانی در تیم کوه و شهر در جنبش چریکی و متعاقب آن موج دستگیری‌ها چگونه به یک نهضت کتاب‌خوانی و فعالیت سیاسی منجر گشت و کم‌کم پای جوانان به کتاب‌فروشی ملی باز شد و این کتاب‌فروشی پاتوق جوانان مشتاق گردید. در این میان حضور مدرسهٔ عالی مدیریت هم به این روند روبه‌رشد کمک زیادی کرد. انتشار مجلهٔ باران توسط دانشجویان که مجلهٔ وزینی بود، همراه با برگزاری سخنرانی‌ها و دعوت از صاحب‌نظران سیاسی‌، فرهنگی و ادبی توسط دانشجویان به شهر لاهیجان از اقدامات شایسته در آن دوره بود… حمید نعمت‌الهی رفیق سالیان من و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود که پس از آزادی از زندان به لاهیجان آمد و مسئولیت کانون پرورشی شهر را به عهده گرفت که خدمات او به فرهنگ کتاب‌خوانی و سینمای جوان شهر غیرقابل‌انکار است. همچنین محمود طیاری، نویسندهٔ مطرح گیلانی، </span><span style="font-weight: 400;">به مسئولیت ادارهٔ فرهنگ و هنر لاهیجان برگزیده شد که به رشد و اعتلای تئاتر و موسیقی شهر کمک شایانی کرد… </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">من، رضا عابد تشنهٔ کتاب و دانستن در کتاب‌فروشی ملی، هادی ابراهیمی رودبارکی را یافتم که از من تشنه‌تر بود و مشتاق‌تر. باز هادی و من جمعی دیگر را یافتیم که بسان ما تشنه بودند و می‌خواستند نقشی دیگر بزنند و فاصله بگیرند از جوانان ره‌گم‌کرده و آلامد و اسیر زرق‌وبرق و کالایی‌شده. ما عاشقانی بودیم که با حضور در آن کتاب‌فروشیِ تنگ و ترش، شمیم خوش کتاب‌ها را به شامه می‌گرفتیم و با ولع آن‌ها را از قفسه‌ها بر گرفته و زیر ذره‌بین نگاه خود می‌بردیم تا به تصاحبشان اندیشه کنیم و از این منظر هر کتاب برای ما شیپوری شود، نه لالایی خواب. پس! کتابِ دستِ من می‌رفت پیش چشم هادی. کتاب دست او می‌آمد پیش چشم من. روزهای بده‌وبستان کتاب برای ما بود و واگویی خوانده‌ها. از میان همین دوستان جمع‌شده در کتاب‌فروشی ملی بودند کسانی چون اردشیر وزیری، جواد محقق، حسین حجتی، هوشنگ کریم، کیومرث درکشیده، ابراهیم دلال‌خوش، حمید مؤتمن صالحی، اکبر شاهانی، هاشم اقبالیان و&#8230; که گروه‌های تئاتری نظیر «وارش» را ایجاد کرده بودند و نمایش‌هایی مثل چشم برابر چشم، خانهٔ بارانی، عروسک‌ها، چوب‌به‌دست‌های ورزیل، آن‌که گفت آری آن‌که گفت نه، سگی در خرمن جا، تفنگ‌های ننه کارار و&#8230; را روی صحنه بردند که به‌سبب رفاقت ما با آ‌ن‌ها، همواره از عوامل اجرا بودیم و این زمانی بود که خیلی از ما عضو انجمن ژونس موزیکال هم بودیم و لاجرم در برنامه‌های آن هم فعالیت داشتیم و در این میان شاهد بودم که هادی ابراهیمی چگونه پاسدار رفاقت با دوستان بود و حتی با چه شوقی در تمرینات حاضر می‌شد. مخلص کلام که ما بروبچه‌های کتاب‌فروشی ملی بی‌اعتنا بودیم به روال موجود در شهر و جریان روزمرگی. کاری هم نداشتیم که چگونه در مغازهٔ هم‌جوار به کارچاق‌کنی‌های سیاسی برای پای‌فشردن بر سیاست‌های جاری مملکت و حفظ دنیای موجود در میدان چهار چراغ مشغول‌اند، ما به فردای روشن و دنیای ممکن اندیشه می‌کردیم و ضمن آنکه به آن چراغ پنجم و روشنایی فوقانی هم نظر داشتیم و بیهوده نبود که یک گزاره میان ما جاری بود که: در چهارراه حوادث ما راه دیگر را می‌جوییم که این همان دیدن چراغ پنجم در میدان چهار چراغ برای ما بود و </span><span style="font-weight: 400;">اینکه ما را می‌کشاند به ضلع شمالی. در تمام روزها هرکدام از سمتی در شهر به جانب میعادگاه روان می‌شدیم. من از محلهٔ غریب‌آباد لاهیجان که نسب به قیامِ غریب شاه می‌برد، هادی ابراهیمی از باغ قوام بازکیا گوراب که املاک قوام‌السلطنه محسوب می‌شد و دیگران هم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همین شوقِ بودن در آن مکان و کنار کتاب‌ها بود که هادی را در دوره‌‌های مختلف زندگی‌اش تا جایی که نگارنده در ذهن و زبان دارد به کتاب‌فروشی ملی کشاند و&#8230; </span><span style="font-weight: 400;">برای هادی ابراهیمی حضور در لاهیجان مترادف بود با حضور در کنار یاران مطبوعاتی ملی. چه دوران بعد از سربازی و چه در دوران بعد از انقلاب که از خیر تحصیل در خارج از کشور گذشت و به شوق بودن در ایران و خدمت به کشور دوباره سروکله‌اش پیدا شد در لاهیجان و کتاب‌فروشی ملی. و باز هم بنا بر همان شوق بود که در سیاهکل کتاب‌فروشی گیلک را راه انداخت البته به‌کمک کتاب‌فروشی ملی&#8230; بعد هم که دوباره بر اثر ناملایمات تن به مهاجرت داد. هر چه بود در هادی همان زندانی ستمگری بود که در همهٔ ما بیداد می‌کرد و آن شعر بود و جادوی ادبیات که در آن سخت کوشاست و شاعری ارجمند و صدالبته سیاست، که آن هم برای ما همواره از منظر ادبیات می‌گذرد چون ادبیات، انسان را در مدار خود دارد و این امر با گزارهٔ صادق هدایت عجین است: ما در سیاست وارد نمی‌شویم، سیاست در ما وارد می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان حالا که قرار است نکو‌داشت برای هادی گرفته شود، دوست دارم برای رفیق سالیانم بنویسم: هادی جان! بیا با همهٔ بروبچه‌های کتاب‌فروشی ملی قرار بگذاریم برای دیدن روشنایی پنجم در میدان چهار چراغ، با یاد پیش‌کسوتان ادبی ما، زنده‌یادان محمد امینی، علیرضا کریم، بیژن نجدی و… »</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24477" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_2.jpg?resize=640%2C480" alt="ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی
#شهرگان #ونکوور #ادبیات #شعر #هادی_ابراهیمی #هادی_ابراهیمی_رودبارکی" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_2.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، ویدئویی از </span><b>آزیتا صاحب‌جمع</b><span style="font-weight: 400;">، مدیر بالهٔ ملی پارس ونکوور، پخش شد. او در بخشی از سخنان کوتاهش خطاب به هادی ابراهیمی گفت: «آقای ابراهیمی عزیز، واقعاً هر کسی نداند، من، آزیتا بعد از ۳۰ سال می‌دانم که چقدر شما و خانوادهٔ گلت و عزیزانت برای جامعهٔ ایرانی زحمت کشید‌ه‌اید و چه شب و روزهایی را گذرانده‌اید که این جامعه با افتخار در کنار جامعهٔ بزرگ‌تر کانادایی خودش را نشان بدهد… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>پروانه رودگر</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند مجسمه‌ساز بنام ساکن ونکوور، مجسمه‌ای از کارهای خود را تقدیم هادی ابراهیمی کرد. او در توضیح اثرش گفت: «عنوان این مجسمه سانسور و خودسانسوری است. در واقع چهرهٔ یک نویسنده یا خبرنگار است و دستی که نشان داده‌ام، نماینده و سمبل سانسور است که حالا به‌هر علتی، سیاسی ایدئولوژیک، باعث می‌شود که خبرنگار یا نویسنده از گفتن آن چیزهایی که دوست دارد بگوید، محروم باشد، و خودسانسوری را به‌این صورت نشان داده‌ام که هنرمند &#8211; با فشاری که به صورتش داده‌ام &#8211; لب‌هایی را که گویی می‌خواهند چیزی بگویند، با همان قلم نویسندگی مانع می‌شود تا حرف‌هایی را که دوست دارد، بتواند بزند… » </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس، نشانه‌شناس، مترجم و نظریه‌پرداز، سخنانی را ایراد کرد. او در بخشی از سخنانش گفت: «اهمیت هادی ابراهیمی در این است که با تمام این تحولات [در چاپ و نشر] همراه بوده، خودش را با این تحولات انطباق داده و از این تحولات فناورانه و غیره حداکثر بهره را برده، برای اینکه به آن اهداف فرهنگی موردنظرش دست پیدا بکند. شاید خیلی‌های دیگر این وسط خسته می‌شدند، می‌گفتند کی حالا حوصله دارد کامپیوتر یاد بگیرد، کی حالا حوصله دارد صفحه‌‌بندی کامپیوتری یاد بگیرد، کی حالا حوصله دارد چه و چه… مثلی هست می‌گویند که مهاجر ذهنش نسبت به سرزمین اصلی در آن لحظه‌ای که از آنجا خارج می‌شود، منجمد می‌شود، ولی این امروز صدق نمی‌کند، به‌خاطر تحولات فناوری و به‌خاطر وجود اشخاصی که از این تحولات فناوری حداکثر استفاده را برای بهره‌برداری از مفاهیم جدیدی از زمان و مکان استفاده می‌کنند، مثل آقای ابراهیمی… حالا ما می‌توانیم با درک تازه‌ای از زمان و مکان، در فضای مجازی هم‌مکان و هم‌زمان باشیم. حالا این چه تأثیری در کار روزنامه‌نگاری آقای ابراهیمی دارد؟ اولاً همین‌طور که ما فیس‌بوک را باز می‌کنیم، هر لحظه شعر تازه‌ای، مطلب تازه‌ای از شهرگان آنجا منتشر شده است. فرصتی که الان نویسندگان و شاعران در ایران برای انتشار آثارشان پیدا کرده‌اند، هرگز قابل‌مقایسه با گذشته نیست، یا در فضای ایران نیست که بنشینند منتظر ببینند آیا یک مجله ادبی اولاً شعر ان‌ها را قبول می‌کند یا نه، اگر قبول می‌کند، کِی منتشر می‌کند و هزار گرفتاری و مشکل دیگر. فضایی به وجود آمده و این فضا را تکنولوژی ممکن کرده، ولی هادی ابراهیمی حداکثر استفاده را از این فناوری کرده، و این فضا حالا پیامد دیگری هم دارد؛ خوشبختانه داستان سانسور و کنترل، نه اینکه بگویم از بین رفته، ولی آن هیولای مخوف سانسور و کنترل با این دستاوردهای فناوری و با وجود اشخاصی که در واقع پیشتاز استفاده از این دستاوردها هستند، برای حکومت‌های دیکتاتوری دیگر رنگ باخته، یعنی خودشان فقط در رودربایستی خودشان مانده‌اند که بگویند این را ننویس، آن را بنویس، برای اینکه هرکه هرچه بخواهد می‌نویسد و ساعتی بعد در مجلهٔ شهرگان، در مجلهٔ بانگ، در کجا و کجا منتشر می‌کند، صدایش بدون سانسور به‌راحتی به گوش دیگران می‌رسد، نقد می‌شود، بررسی می‌شود و آن‌ها هم دیگر دستشان کوتاه است از اینکه بخواهند جلوی این را بگیرند. پس فناوری ضمن هزار تا بدی‌ای که درباره‌اش می‌گویند، که الان وقت بحثش نیست، اگر به‌درستی از آن استفاده بشود، همین‌طور که دارد می‌شود، دستاورد دموکراتیک دارد، یعنی جهان را به فضایی دموکراتیک تبدیل می‌کند… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">قسمت اول این برنامه، با آوازخوانی </span><b>منصور فیروزبخش</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند تئاتر و موسیقی و استاد آواز، به‌همراه نوای کمانچهٔ </span><b>شاهرخ غزنینی</b><span style="font-weight: 400;">، مدرّس کمانچه و ویولن، پایان یافت و تنفس کوتاهی اعلام شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در آغاز قسمت دوم برنامه، شهرزاد سلطان، متنی را از طرف </span><b>سپیده جدیری</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر ساکن آمریکا، خواند: «به‌عنوان کسی که سالیانی را مشمول لطف و محبت آقای هادی ابراهیمی، شاعر گران‌مایه بوده‌ام و مسئولیت صفحات شعر و ادبیات مجلهٔ فرهنگی و وزین شهروند بی‌سی را به من سپرده بودند و همچنین به‌عنوان دوستی که در دو سفر به ونکوور، از نزدیک از محضر ایشان بهره‌مند شدم، باید بگویم انسان‌هایی نظیر ایشان، چه در عرصهٔ فرهنگ و چه در عرصهٔ روابط اجتماعی و انسانی، تکرارنشدنی‌اند. همهٔ مایی که سالیانی را در غربت و دور از وطن به سر برده‌ایم، می‌دانیم که تداوم فعالیت فرهنگی، آن هم از این دست که به معرفی شعر و ادبیات امروز ایران در این سوی آب‌ها بپردازیم، کاری بس دشوار و گاهی امکان‌ناپذیر است. اما ایشان تمام سال‌های عمر خود در غربت را به‌طور خستگی‌ناپذیر به این کار همت گمارده‌اند، به‌حدی که این مجله نه‌تنها در ونکوور و نه‌تنها در کانادا، که برای شاعران و نویسندگان ساکن ایران نیز هم‌اکنون نامی شناخته‌شده است و مرجعی مطمئن برای خواندن شعر و ادبیات فارسی در هر گوشهٔ این کرهٔ خاکی که خلق شده باشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کار به‌تنهایی خود آن‌قدر ارزش دارد که اگر آقای ابراهیمی کار دیگری در زندگی‌اش انجام نداده بود نیز، یک دستاورد بزرگ محسوب شود. اما ایشان به‌عنوان شاعری توانا نیز کتاب‌ها و اشعار زیادی در کارنامهٔ خود ثبت کرده است. برای همین، باز هم تأکید می‌کنم چنین انسانی که بدین میزان زندگی خود را وقف فرهنگ و ادب کرده باشد، اگر نگوییم بی‌نظیر، بسیار کم‌نظیر است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، ویدئویی از </span><b>محسن رحمانیان</b><span style="font-weight: 400;">، دوست دوران دانشجویی هادی ابراهیمی در فیلیپین طی دوران قبل از انقلاب، که خود ساکن آلمان است، پخش شد. او در بخشی از سخنان خود گفت: «این دوستی در ابتدا به‌واسطهٔ مهربانی، صداقت و شوخ‌طبعی هادی آغاز شد، اما خیلی زود به یک رابطهٔ عمیق‌تر ادبی هنری و سیاسی فرا رویید که این دوران مصادف شد با شروع اعتراضات و تلاطمات اجتماعی در ایران. ما شاید جزو اولین گروه دانشجویانی بودیم که به فیلیپین آمده بودیم، به‌این جهت در آنجا هنوز هیچ تشکل دانشجویی‌ای از هیچ نوعی شکل نگرفته بود. حوادث ایران و شور و اشتیاقی که برای دانستن و درک آنچه که در حال وقوع بود، ضرورت یک کار سیاسی فرهنگی را ایجاب می‌کرد. باید توجه داشته باشیم ما در زمانی می‌زیستم که رفت و برگشت یک نامه به ایران از فیلیپین دو تا سه هفته به طول می‌انجامید، نه از اینترنت خبری بود و نه از تلویزیون‌های ماهواره‌ای. تنها ارتباط ما با اخبار و منابع خبری، فرستندهٔ موج کوتاه رادیو بی‌‌بی‌‌سی بود که با هزار زحمت در خاور دور قابل‌دسترسی بود. اینجا بود که نیاز به تجربه، دانش و آگاهی سیاسی و کار فرهنگی و روزنامه‌نگاری احساس می‌شد. هادی شاید پیش از همه به این کمبود پی برد و دست‌به‌کار شد و با اندوخته‌هایی که داشت خیلی زود نقش تأثیرگذاری در سازمان‌یابی و ایجاد نشریات دانشجویی ایفا کرد. اولین نشریهٔ دانشجویی ادبی-سیاسی در فیلیپین توسط هادی در زمانی انتشار یافت که هنوز جو ترس از پیگرد ساواک بر محیط‌های دانشجویی سیطره داشت و تمایل زیادی برای فعالیت سیاسی علنی وجود نداشت… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر ساکن ونکوور، دو شعر از شعرهای خود را خواند؛ یکی به‌زبان گیلکی و دیگری به‌زبان فارسی، که متأسفانه به‌دلیل کمبود فضا از درج شعرهای یادشده در این گزارش معذوریم. شایان ذکر است که مجید میرزایی پیش از خواندن شعرهایش ضمن سپاسگزاری از برگزارکنندگان این برنامه و قدرشناسی از هادی ابراهیمی، گفت: «قبل از خواندن شعرها دوست دارم که از دوست بسیار ارجمندی که امروز جایش اینجا خالی‌ست و در همهٔ حرکت‌های فرهنگی این شهر حضوری بی‌مانند داشت یاد بکنم؛ محمد محمدعلی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، ویدئویی از </span><b>کمال خرسندی</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او طی سخنان کوتاهش با اشاره به سفری که با هادی ابراهیمی به مکزیک داشتند، از اینکه او در سفر نیز همچنان کارهای مجله را انجام می‌داد، گفت و مسئولیت‌پذیری او در قبال چاپ و انتشار به‌موقع و احترام به مخاطبانش را ستود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و پژوهشگر ساکن ونکوور، شعری از سروده‌هایش را که به‌گفتهٔ خود وجوه نوستالژیک از بلوچستان دارد، خواند. باز همان‌طور که پیش از این توضیح داده شد، متأسفانه به‌دلیل کمبود فضا از درج شعر یادشده در این گزارش معذوریم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>مانی خرسندی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و طنزپرداز، سخنانی ایراد کرد. او خاطره‌ای از سال‌های دور تعریف کرد؛ زمانی‌که صفحه‌آرایی مجله به‌شیوهٔ دستی انجام می‌شد و ایشان به هادی ابراهیمی در این امر کمک می‌کرد و پس از آن دو شعر از سروده‌هایش را که برای هادی ابراهیمی سروده بود، خواند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان این برنامه، </span><b>علی نگهبان</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و منتقد ادبی، با </span><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> به گفت‌وگو پرداخت. او پیش از طرح سؤالاتی، از هادی ابراهیمی خواست تا به‌عنوان مقدمه با شرکت‌کنندگان در برنامه سخن بگوید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هادی ابراهیمی گفت: «سلام می‌کنم به همهٔ دوستان عزیزم. خیلی خوشحالم از اینکه در این جمع هستم، شادی و هیجان من وصف‌ناپذیر است. صادقانه بگویم، انتظار چنین برنامه باشکوهی را نداشتم. یعنی در تصور من نمی‌گنجید به‌خاطر کارهایی که انجام داده‌ام، امروز مورد نکوداشت شما مخاطبان گرامی، دوستان عزیزِ فرزانه و برنامه‌گذاران گرامی این مراسم قرار بگیرم. واقعاً سپاسگزارم از همه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تمام طول زندگی فرهنگی‌ام‌ مثل آن رقصنده‌ای که با احساس درونی و ضرباهنگ دلش گام‌هایش را منظم برمی‌دارد، من هم، رقص زندگی‌ام را در صحنه‌های رسانه‌ای و فرهنگی، بر پایهٔ همان حس و تپش‌های قلبم برداشته‌ام، بی‌آنکه نگاهی به گام‌ها و پشت سرم داشته باشم. چرا که نگاه به گام‌های پشت سر و دیدن ردپا، باعث عدم تعادل رقصنده می‌شود و چه‌بسا که در صحنهٔ زندگی به گوشه‌ای پرت شود؛ دوست داشتم رقصیدن در حوزهٔ هنر و ادبیات را. خبررسانی و گزارش از جامعهٔ نوپای مهاجران ایرانی در این استان، کسب‌وکارم شده بود بی‌هیچ منت و بی‌هیچ‌گونه چشمداشتی. تا جایی که می‌توانستم به پیش بروم، رفتم. بزرگ‌ترین مشکلات در این مسیر را کوچک شمردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوستم، محسن رحمانیان، شعری را سعی کرد که به‌زبان گیلکی بخواند. این شعر مال محمد امینی متخلص به میم راماست. شاید خیلی از دوستان بشناسندش؛ متأسفانه ایشان بعد از سال‌ها پس از آزاد‌شدن از زندان با انقلاب ۵۷، غرق شد. این‌قدر عاشق دریا و آزادی بود که به دریا زد و متأسفانه غرق شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز با بودن یکی دو نشریهٔ خیلی خوب در این شهر احساس بسیار خوبی دارم و امیدوارم این نشریه‌ها مسیر روشنشان را کماکان ادامه بدهند تا نمایندهٔ دیاسپورای ایرانِ فرهنگی در ونکوور بزرگ باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیار خوشحالم که انتشار نشریه برای ایرانیان و فارسی‌زبانان در ایران فرهنگی را، بی‌وقفه‌، بیش از ۳۲ سال منتشر کردم و از حمایت خوب معنوی مخاطبان و اهالی قلم در حوزه‌های متفاوت فرهنگی، ادبی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برخوردار شدم. پشتیبانی مالی صاحبان کسب‌و‌کار، شهامت و جرئت را به من داد تا گام‌های بعدی را بردارم و بتوانم در این شهر از مهمانان فرهنگ و ادب دعوت به عمل بیاورم و میزبانشان باشم در این حوزه‌ها. لیست بسیار بزرگی هست که من در گفت‌و‌گوهایم با رسانه‌های این شهر ازجمله رسانهٔ همیاری و در وبسایت‌ها از آن‌ها نام برده‌ام. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشتن همهٔ این رویدادها تنها به‌نام یک نفر از عدالت به‌دور است. در این راه بسیارانی مرا همراهی کرده‌اند. از خانواده تا دوستان دور و نزدیک. از فرزانگان، فرهنگ‌دوستان و فرهنگ‌یاران در این شهر هریک سهم و قدمی مؤثر و ماندگار برای پیشبرد اهداف فرهنگی ایفا کرده‌اند که برای همهٔ آن‌ها احترام و جایگاه ویژه‌ای قائلم. اعتماد و حمایت تک‌تک این عزیزان برای تأیید مسیری که در نظر داشتم، ستودنی است و نهایت سپاسم را تقدیم می‌دارم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ۱۰ سال، شهرگان توانست بورسیهٔ دانشگاهی دانشجویان علاقه‌مند در حوزهٔ روزنامه‌نگاری را با چشمداشت حوزهٔ حقوق بشر متقبل شود. اختصاص این بورسیه به‌نام شهرگان در دانشگاه سایمون فرِیزر، بدون کمک دوست فرهیختهٔ من دکتر پیمان وهاب‌زاده میسر نمی‌شد. ای‌کاش توانمندی مالی اجازه می‌داد تا این بورسیه همچنان ادامه یابد و تعداد دانشجوهای علاقه‌مند در حوزهٔ یادشده افزایش یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مایلم از فرهنگ‌یار و پشتیبان برنامه‌های فرهنگی و ادبی در این شهر، جناب فرهاد صوفی گرامی، و دوست نویسنده و منتقد عزیز، جناب علی نگهبان و همسر گرامی‌شان، خانم شهرزاد سلطان، برای تلاش‌هایشان در بهتربرگزارکردن این برنامه ‌قدردانی کنم. از دیگر دوستان حامی و پشتیبان این نکوداشت آقایان سلمان باذوق، مجید ماهیچی، فرزاد کریمی و حسین عطار سپاسگزاری می‌کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای من افتخار بزرگی بود که پیام‌های حضوری، متنی و ویدئویی فرهیختگان و فرزانگانی را همراه با شما عزیزان شرکت‌کننده در این مراسم بشنوم و ببینم و نگاهی به کارنامهٔ زندگی فرهنگی و ادبی خود داشته باشم. این بهترین و بزرگ‌ترین پاداشی است که در تمام طول عمرم، امروز دریافت کردم. امیدوارم لایق آن بوده باشم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، مایلم از نویسندگان، شاعران و همکاران قلمی شهروند بی‌سی و شهرگان که به دیار نیستمندان کوچ کردند، نام ببرم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر فریدون حقیقی، دکتر محمود گودرزی، ابراهیم رزم‌آرا، دکتر رضا براهنی، رضا هنری و تازه‌ترین سفرکردهٔ ما محمد محمدعلی. حضور هریک از این عزیزان برای تیم شهروند چه در تورنتو، چه در ونکوور و تیم شهرگان، ثروتی محسوب می‌شد. هنوز هم احساس می‌کنم که محمد محمدعلی دست‌هایم را گرفته و به‌سوی خود می‌کشد تا در کنارش بنشینم. جایش خیلی خالی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام و یاد و آثار این عزیزان پیوسته با ما خواهند بود و در خاطرهٔ جمعی ما همواره خواهند زیست. آنان با مرگ در میان ما حضور می‌یابند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس علی نگهبان اشاره کرد که قرار بوده از خاطرات هادی ابراهیمی در دوره‌های مختلف فعالیت‌های حرفه‌ای ایشان صحبت کنند، ولی به‌دلیل کمبود وقت تنها به ذکر یکی از این خاطرات می‌پردازند. او ضمن اشاره به دوره‌ای که پاتوق هدایت فعال بود، از هادی ابراهیمی پرسید: «در آن موقع یک جَوی اینجا بود؛ جو اتهام‌زنی، اینکه شما هر کاری می‌کردید، هر طرفِ طیف به شما حمله می‌کردند. شما در مجله یک کاری در می‌آوردید؛ [مثلاً] شجریان می‌آمد، باید هادی سرزنش می‌شد، چون عامل رژیم بود. اگر کس دیگری از لس آنجلس می‌آمد، دوباره حمله می‌کردند، چون شما مبتذل شدید و ضدفرهنگ. هر کسی از جایی می‌آمد و شهروند به آن می‌پرداخت، بایستی تاوانش را هم می‌داد. در این موارد چه خاطره‌ای دارید؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی در پاسخ گفت: «خاطرات زیادی هست طی این ۳۰ سال. یکی از بهترین خاطراتی که می‌توانم عنوان بکنم، این بود که یک روز دوستی آمد به دفتر شهروند ما؛ همان پاتوق فرهنگی هدایت در خیابان پمبرتون. اسم خودش را به من گفت و اسم دوستی را هم که همراهش آورده بود، گفت. من از اسم دوستش متوجه شدم که نباید ایرانی باشد. گفتم ایرانی‌ست؟ گفت نه، عراقی‌ست. گفتم خب شما دوستی‌تان خیلی برای من جالب است. شما ایرانی، ایشان عراقی، چگونه است داستان؟ گفت ایشان اسیر من بود در جبههٔ عراق. بعد من ایشان را نجات دادم و فرستادم بیمارستان، ترکش‌هایش را درآورند. در واقع سعی کردم دیگر کسانی را که با من بودند متوجهشان کنم که ایشان اسیر است، حق ندارند او را بکشند… و به‌نوعی برای نجاتش تلاش کرده بود و موفق هم شده بود. من با آن‌ها مصاحبه کردم و این یکی از بهترین مصاحبه‌های من درآمده بود که در آن هرکدام به‌نوعی از همدیگر و از پشتیبانی هم صحبت می‌کردند، و آنجا بود که من متوجه شدم چقدر آدم‌ها نسبت به همدیگر مهربان‌اند… » </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24478" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C375" alt="ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی
#شهرگان #ونکوور #ادبیات #شعر #هادی_ابراهیمی #هادی_ابراهیمی_رودبارکی" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامهٔ پاسخ هادی ابراهیمی، نگهبان گفت: «و همان خبر بعد از اینکه هادی آن را کار کرد، رفت در سطح کانادا؛ روزنامه‌های ملی آن را پوشش دادند و بعدتر ماجرایی شد که خیلی‌ها راجع به آن نوشتند و فکر کنم کتابی هم دربارهٔ آن درآمد و فیلمی هم از روی آن ساختند.» او ادامه داد: «برگردیم به شعر. شعر اولت را یادت می‌آید؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابراهیمی پاسخ داد: «یادم می‌آید پدرم من را صبح زود بیدار کرد که پا شو، بهار است، برو پشت باغ قدم بزن، درس‌هایت را بخوان، ذهنت بهتر می‌توند این کتاب را به خاطر بسپرد و… ما گفتیم باشد، اگرچه ترک لحاف در آن صبح زود برای من مشکلی بود، اما به‌هر صورت رفتم و حدود ۲۰ صفحه از کتاب علم‌الاشیاء را خواندم، دیدم هیچی یادم نمی‌آید. در طول خوانش این ۲۰ صفحه، ذهن من اصلاً جای دیگری بود؛ برای خودم به چیزهایی داشتم فکر می‌کردم، با طبیعت بودم، با زمین و زمان… برای من درخت مفهوم بسیار زیبایی دارد و موقعی‌که اینجا آمدم &#8211; یک سؤالی شما از من کردید که وقتی وارد کانادا شدم چه حسی داشتم، چه ارتباطی با کشور جدید برقرار کردم &#8211; و من می‌توانم بگویم که وقتی وارد کانادا شدم، اولین ارتباطم با طبیعت بود، با درخت بود، با پرندگان بود. چون شما وقتی که با طبیعت در ارتباطید، نیاز به زبان ندارید، نیاز نیست که شما حتماً انگلیسی بلد باشید یا فارسی بلد باشید… شعری هم در این ارتباط دارم: </span><i><span style="font-weight: 400;">درخت نپرسید where are you from?‎ / و من خستگی‌ام را زیر سایه‌اش / پهن کردم.</span></i><span style="font-weight: 400;"> این یک ارتباطی بود بین من و درخت و طبیعت و … و این ناشی از همان به‌اصطلاح سحرخیزی‌هایی بود که پدر ما را بیدار می‌کرد. وقتی هم که می‌آمدم خانه، گوشم پر بود از شعرها… » </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان گفت: «فکر می‌کردم اولین شعر معمولاً در پیوند با اولین عشق است. برای ما این‌جوری بود، برای بقیه هم احتمالاً همین‌طور. برای شما این‌جوری نبود؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی پاسخ داد: «برای من اولین عشق درخت و طبیعت بود، ولی بعد خب عشق می‌آید، آن‌وقت شما دیگر شعرورزی کرده‌اید، بهتر می‌توانید از عشقتان در شعرتان صحبت کنید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان پرسید: «شعر مورد علاقه‌ات چیست؟ از شاعران موردعلاقه‌ات بگو.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابراهیمی گفت: «من از شعرهای شاملو، به‌ویژه از آن شعر </span><i><span style="font-weight: 400;">با چشم‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> از مجموعهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">مرثیه‌های خاک</span></i><span style="font-weight: 400;"> خیلی خوشم می‌آید. خیلی با این شعر ارتباط برقرار می‌کردم… از فروغ فرخ‌زاد از مجموعه‌شعر </span><i><span style="font-weight: 400;">ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد</span></i><span style="font-weight: 400;">، شعر </span><i><span style="font-weight: 400;">کسی می‌آید که مثل هیچ‌کس نیست</span></i><span style="font-weight: 400;">؛ واقعاً یکی از زیباترین شعرهاست و به‌اعتقاد من از خواب استفادهٔ تمثیلی خیلی خوبی در آن داشته. احمدرضا احمدی شاعر موردعلاقهٔ من بود. از شعرهای کیومرث منشی‌زاده خوشم می‌آمد، برای من یک حالتی داشت، خیلی نو بود، یعنی غرق‌شدن در واژه، با واژه‌ها بازی‌کردن… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علی نگهبان ضمن اشاره به اینکه هادی ابراهیمی علاوه بر شعر، داستان هم می‌نویسد و داستان‌های کوتاهش به‌زودی منتشر خواهد شد، از او پرسید: «شعر کار می‌کنی، داستان کار می‌کنی و روزنامه‌نگاری. اگه مجبور بشوی یکی را انتخاب کنی، آن کدام است؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی بی‌درنگ پاسخ داد: «شعر! چون که شعر با من زندگی می‌کند. شعر صبح من را بیدار می‌کند، می‌گوید پا شو خورشید درآمده، به بیرون نگاه کن، به طبیعت نگاه کن. در نتیجه من با شعر زندگی می‌کنم، ولی به داستان و روزنامه‌نگاری هم بسیار علاقه‌مندم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان پرسید: «اگر برگردیم به گذشته و بخواهیم این گذشته را ویرایش بکنیم؛ فرض کنیم می‌توانی ویرایشش کنی. چه‌کار می‌کردی که نکردی؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی گفت: «یکی از تأسف‌های خیلی زیاد من این است که چرا نتوانستم در نوجوانی آوای زنان چای‌کار را ضبط بکنم. آن‌ها آنچنان با سوز آواز می‌خواندند… ای‌کاش این‌ها ضبط می‌شد… چرخهٔ زندگی در زنان گیلکی که چای‌کاری می‌کردند، آن‌چنان سخت بود که دورهٔ زایمانشان را یادشان می‌رفت و شما می‌دیدی زنی چای‌کار در همان زمین باغ چای زایمان می‌کرد و بقیه با کلوخ ناف بچه را می‌بریدند و او را توی چارقد می‌بستند و می‌دادند بغل مادرش و پستان مادرش را می‌گذاشتند توی دهانش و کارهای اولیه را انجام می‌دادند… تا آن آخرین لحظه این‌ها مجبور بودند کار کنند… و این‌ها وقتی می‌خواندند، شما از دور این سوز را می‌شنیدی… و الان که به آن فکر می‌کنم، می‌گویم چرا من کمی به این‌ها نزدیک نشدم، چرا بی‌پروایی نکردم بروم ببینم این‌ها چه می‌خوانند. این مایهٔ تأسف من است و اگر برگردم به قبل، حتماً یکی از کارهایم این خواهد بود… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان ضمن اشاره به اینکه ابراهیمی افزون بر همهٔ آنچه که ذکرش رفت، پدربزرگ هم است و دو نوه دارد، از او پرسید: «آن پندی که به نوه‌هایت خواهی داد، چه خواهد بود، از این چکیدهٔ تجربیاتت؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی پاسخ داد: «من عموماً دوست ندارم پند بدهم. فکر می‌کنم که اگر ناظر بر زندگی من باشند، هر آن چیزی را که در واقع درک می‌کنند، عمل بکنند [کافی‌ست]… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هادی ابراهیمی اشاره کرد که می‌تواند شعری را که برای نوه‌هایش سروده است، بخواند، و علی نگهبان هم از او خواست که به‌عنوان حس ختام برنامه آن شعر را بخواند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این برنامه پس از آنکه هادی ابراهیمی شعری کوتاه و به‌دنبالش شعری را که برای نوه‌هایش سروده بود، خواند، پایان یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علی نگهبان اشاره کرد که به‌دلیل فشردگی برنامه و کمبود وقت، تعدادی از ویدئوها و پیام‌ها پخش نشد که در آینده به‌طریقی منتشر خواهد شد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/">ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24468</post-id>	</item>
		<item>
		<title>انتشار مجموعه‌شعر «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» سرودهٔ هادی ابراهیمی </title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/10/19/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/10/19/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 19 Oct 2024 18:37:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات آسمانا]]></category>
		<category><![CDATA[تورنتو]]></category>
		<category><![CDATA[رونمایی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هفته‌نامهٔ شهروند]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=23896</guid>

					<description><![CDATA[<p>انتشارات آسمانا (تورنتو) منتشر کرد: با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام (گزینهٔ یک دهه شعر) از هادی ابراهیمی رودبارکی فعالیت ادبی و هنری ابراهیمی با انتشار گاهنامهٔ فروغ در لاهیجان در سال ۱۳۵۰ شروع شد و شعرهای او به تناوب در نشریات نگین، فردوسی، گیله‌مرد، گردون، تجربه، شهروند کانادا و مجلهٔ شهرگان آنلاین چاپ و منتشر شدند. علی نگهبان نویسنده، مترجم و منتقد ادبی در پیشگفتار این کتاب به معرفی شاعر و بررسی این گردآورد پرداخته‌است که...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/10/19/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7/">انتشار مجموعه‌شعر «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» سرودهٔ هادی ابراهیمی </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انتشارات آسمانا (تورنتو) منتشر کرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام (گزینهٔ یک دهه شعر) از هادی ابراهیمی رودبارکی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعالیت ادبی و هنری ابراهیمی با انتشار گاهنامهٔ فروغ در لاهیجان در سال ۱۳۵۰ شروع شد و شعرهای او به تناوب در نشریات نگین، فردوسی، گیله‌مرد، گردون، تجربه، شهروند کانادا و مجلهٔ شهرگان آنلاین چاپ و منتشر شدند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23900" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Hadi.Ebrahimi.Roudbaraki05.jpg?resize=500%2C504" alt="با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام (گزینهٔ یک دهه شعر) از هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="504" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Hadi.Ebrahimi.Roudbaraki05.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Hadi.Ebrahimi.Roudbaraki05.jpg?resize=298%2C300&amp;ssl=1 298w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Hadi.Ebrahimi.Roudbaraki05.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Hadi.Ebrahimi.Roudbaraki05.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علی نگهبان نویسنده، مترجم و منتقد ادبی در پیشگفتار این کتاب به معرفی شاعر و بررسی این گردآورد پرداخته‌است که بخش‌هایی از آن را در زیر می‌خوانید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">«شعرهای گردآمده در این دفتر گزیده‌ای از شعرهای هادی ابراهیمی رودبارکی در یک دههٔ گذشته است. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هادی را از سال‌های پایانی سدهٔ بیستم می‌شناسم، و در این یک چارک سده آشنایی، همواره او را شاعر دیده‌ام، هر روز در کار آفرینشی دیگر. پیوند او با شعر ولی به دوران بس درازتری بازمی‌گردد، شاید نیم سده، از سال‌های دبیرستانش. هنوز دانش‌آموزی دبیرستانی بود که شعرهایش در مجله‌های ادبی چاپ می‌شدند. اگر چه از سال‌های دههٔ چهل خورشیدی تاکنون، زمانه و زندگی او و ما فراز و فرودهایی باورنکردنی یافته، پیوند او با شعر ولی هر روز استوارتر شده است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این دفتر سومین گردآمدهٔ شعرهای او را در بر می‌گیرد، که خود گزیده‌ای از شمار زیادتری از سروده‌های اوست. به‌دشواری می‌توان هادی و شعرهایش را زیر دسته‌بندی یا گونهٔ شعری خاصی جای داد. از نظر درون‌مایه و موضوع، شعرهای او گسترهٔ رنگارنگ و گونه‌گونی را در بر می‌گیرند. شاید برای همین گستردگیِ دید باشد که او در دام این یا آن دبستان و نگرهٔ شعری و ادبی نمی‌افتد. زبان و نگاه خود را دارد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8230; </span></i><b><i>استوره‌سازی</i></b><i><span style="font-weight: 400;">:</span></i><i><span style="font-weight: 400;"> شاید شگرد چیرهٔ کار ابراهیمی را بتوان توانایی او در استوره‌سازی دانست. استوره البته نه به‌معنای باورهای افسانه‌ای و روایت‌های بازمانده از پیش‌تاریخ دربارهٔ جهان و انسان، بلکه نگاهی که با جان‌دادن به اشیاء و گفتگو با عناصر طبیعی و مادی، ابعاد جدیدی از تجربهٔ انسانی و ارتباط با جهان طبیعی را کاوش می‌کند. او همچون پیامبری با توانایی‌هایی خاص، زبان اشیاء و گیاهان و حیوان‌ها را می‌داند و به‌راحتی با آن‌ها گفتگو و بده-بستان‌های احساسی و اندیشگی و فلسفی دارد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">جاده خواب مانده‌بود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که از دل ظلمت </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">عبور کردم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">(۷۱)</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سفر خیال‌بافی می‌کند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">(۷۳)</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سیب‌های رسیده و هوسناک</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با رؤیای رسیدن </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به سرانگشتا‌ن‌ات </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یائسه و پیر می‌شوند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">(۱۰۷)</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8230;»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">علی نگهبان در پیشگفتار دفتر شعر هادی ابراهیمی رودبارکی به </span><b>استعاره‌گریزی، اسطوره‌سازی، زبان‌آگاهی و زبان‌پردازی، بازتاب خیابان در شعر، تجربه‌گرایی</b><span style="font-weight: 400;"> و در پایان به </span><b>ارادهٔ زندگی‌خواه در مقابل مرگ</b><span style="font-weight: 400;"> در شعرهای شاعر می‌پردازد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نسخهٔ چاپی این کتاب را می‌توان از طریق لینک زیر تهیه کرد:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://bit.ly/With-My-Shadows-I-Created-Myself"><span style="font-weight: 400;">https://bit.ly/With-My-Shadows-I-Created-Myself</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اطلاعات بیشتر، از صفحهٔ این کتاب در سایت ناشر دیدن کنید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://asemanabooks.ca/with-my-shadows-i-created-myself"><span style="font-weight: 400;">https://asemanabooks.ca/with-my-shadows-i-created-myself</span></a></span></p>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s" style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">مراسم رونمایی کتاب « با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام » اثر تازهٔ هادی ابراهیمی رودبارکی روز جمعه ۸ نوامبر ۲۰۲۴ از ساعت ۷ تا ۹ شب در کتاب‌فروشی پان‌به واقع در شمارهٔ ۱۰۴۵ خیابان هاو در دان‌تاون ونکوور برگزار می‌شود</span><br class="html-br" /><span style="font-family: sahel;">ورود برای همه آزاد و رایگان (همت عالی) است ولی به‌دلیل محدودیت فضا،باید از طریق لینک زیر ثبت نام کرد:</span><br />
<span style="font-family: sahel;"><a href="https://panbeh.com/event/book-lunch-with-my-shadows-i-created-myself">https://panbeh.com/event/book-lunch-with-my-shadows-i-created-myself</a></span></div>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">******</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23899" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/with-my-shadows.jpg?resize=500%2C375" alt="با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام (گزینهٔ یک دهه شعر) از هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/with-my-shadows.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/with-my-shadows.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><strong>چند شعر کوتاه از این کتاب:</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۱</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کارتون‌های شبْ‌پا</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پاهای کودکی‌ام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گریخت از من</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اکنون</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کودکِ گریزپایِ مفروشِ خیابانم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بی‌مکانآبادی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارتون‌های شب‌پا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوابم را در‌ آغوش می‌‌گیرند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>خیال</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جفتی کفش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلوی درِ بستهٔ آپارتمان </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌نشینِ ساکی با زیپ بسته </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روزهاست </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مگو و خاموش نشستهُ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سفر خیال‌بافی می‌کند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۳</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">تا مرگ را تجربه کنم</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با زندگی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کلاه، آن کلاه </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌کنم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمام شب </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرگ درون سینه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دل دل کرد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پگاه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پلک‌هایم را </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوی طلوع گشود</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/10/19/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7/">انتشار مجموعه‌شعر «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» سرودهٔ هادی ابراهیمی </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/10/19/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23896</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارش کوتاهی از مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/10/17/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%b4%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/10/17/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%b4%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 17 Oct 2024 18:38:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد نامگ]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزادنامگ]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر شهرزاد نامگ]]></category>
		<category><![CDATA[نورث‌ ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=23884</guid>

					<description><![CDATA[<p>رسانهٔ همیاری &#8211; نورث ونکوور روز یکشنبه، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۴، مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات در یکی از سالن‌های پرزنتیشن هاوس در نورث ونکوور با حضور ده‌ها تن از دوستداران ادبیات برگزار شد. این نشست با سخنان دکتر شهرزاد سلطان، یکی از پایه‌گذاران نشر «شهرزاد نامگ»، در معرفی این انتشارات آغاز شد. پس از آن هادی ابراهیمی رودبارکی، نویسنده، شاعر و پایه‌گذار و سردبیر «شهرگان»، دکتر فرزان سجودی،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/10/17/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%b4%d8%b1/">گزارش کوتاهی از مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رسانهٔ همیاری &#8211; نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز یکشنبه، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۴، مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات در یکی از سالن‌های پرزنتیشن هاوس در نورث ونکوور با حضور ده‌ها تن از دوستداران ادبیات برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نشست با سخنان دکتر شهرزاد سلطان، یکی از پایه‌گذاران نشر «شهرزاد نامگ»، در معرفی این انتشارات آغاز شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن هادی ابراهیمی رودبارکی، نویسنده، شاعر و پایه‌گذار و سردبیر «شهرگان»، دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس، نشانه‌شناس، مترجم و نظریه‌پرداز، و نیز منصور علیمرادی، نویسنده و پژوهشگر ادبی، به معرفی و بحث و بررسی دربارهٔ کتاب «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی»، نوشتهٔ علی نگهبان که خودش هم یکی از پایه‌گذاران نشر «شهرزاد نامگ» است، پرداختند و بخش‌هایی از این کتاب را خواندند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23886" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/IMG_7321.jpg?resize=500%2C375" alt="گزارش کوتاهی از مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات
#شهرزاد_نامگ #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/IMG_7321.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/IMG_7321.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس در زمان تنفس حاضران فرصت یافتند تا کتاب‌های نشر «شهرزاد نامگ» را خریداری کنند و از نویسندگان این کتاب‌ها امضا بگیرند، و در ادامه، تعدادی از هنرمندان به اجرای موسیقی پرداختند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پایان تنفس، معرفی کتاب «مفهوم‌ها از شیر و خورشیدها»، نوشتهٔ مرتضی مشتاقی، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر، با سخنان نویسنده و همچنین علی نگهبان انجام شد و پایان مراسم به پرسش و پاسخ اختصاص یافت که طی آن علی نگهبان، نویسنده، پژوهشگر ادبی، مترجم و یکی از پایه‌گذاران نشر «شهرزاد نامگ»، به پرسش‌های تعدادی از حاضران پاسخ داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">علاقه‌مندان می‌توانند برای آشنایی بیشتر با نشر «شهرزاد نامگ» و همچنین خرید نسخه‌های چاپی و الکترونیک کتاب‌های این انتشارات از وب‌سایت آن دیدن کنند:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="http://www.shahrzadnamag.com"><span style="font-weight: 400;">www.shahrzadnamag.com</span></a></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23887" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Shahrzad_Namag.jpg?resize=640%2C421" alt="گزارش کوتاهی از مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات
#شهرزاد_نامگ #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="421" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Shahrzad_Namag.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Shahrzad_Namag.jpg?resize=300%2C197&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/10/Shahrzad_Namag.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/10/17/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%b4%d8%b1/">گزارش کوتاهی از مراسم آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ» و رونمایی از دو کتاب این انتشارات</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/10/17/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%86%d8%b4%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23884</post-id>	</item>
		<item>
		<title>معرفی رمان «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی»، نوشتهٔ علی نگهبان</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/09/28/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d8%a8%db%8c%da%af%d9%86%db%8c%d9%88%d8%8c-%d8%af%da%af%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85-%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/09/28/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d8%a8%db%8c%da%af%d9%86%db%8c%d9%88%d8%8c-%d8%af%da%af%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85-%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Sep 2024 14:51:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد نامگ]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزادنامگ]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نشر شهرزاد نامگ]]></category>
		<category><![CDATA[نورث‌ ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=23772</guid>

					<description><![CDATA[<p>همراه با اطلاعات برنامهٔ رونمایی کتاب و آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ»، ناشر این کتاب، در نورث ونکوور  رمان «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی» نوشتهٔ علی نگهبان اکنون در دسترس خوانندگان ادبیات داستانی است. این رمان را نشر «شهرزاد نامگ» در ونکوور کانادا چاپ و پخش کرده است.  این کتاب داستانی است از زندگی چند ایرانی در مهاجرت؛ کسانی که تلاش می‌کنند تا خود را در میهن جدید بازیابند، اما نه میهن جدید آن‌ها را به‌تمامی درون...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/28/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d8%a8%db%8c%da%af%d9%86%db%8c%d9%88%d8%8c-%d8%af%da%af%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85-%d8%a7%db%8c/">معرفی رمان «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی»، نوشتهٔ علی نگهبان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همراه با اطلاعات برنامهٔ رونمایی کتاب و آغازبه‌کار نشر «شهرزاد نامگ»، ناشر این کتاب، در نورث ونکوور </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رمان «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی» نوشتهٔ علی نگهبان اکنون در دسترس خوانندگان ادبیات داستانی است. این رمان را نشر «شهرزاد نامگ» در ونکوور کانادا چاپ و پخش کرده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب داستانی است از زندگی چند ایرانی در مهاجرت؛ کسانی که تلاش می‌کنند تا خود را در میهن جدید بازیابند، اما نه میهن جدید آن‌ها را به‌تمامی درون خود می‌پذیرد، و نه این مهاجران می‌توانند تکلیف خود را با گذشتهٔ خویش روشن کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شخصیت اصلی داستان، بابک، نگاهی نقاد دارد، و همین نگاه باعث می‌شود که او به همه‌چیز شک کند، به‌گونه‌ای که پیوسته با خود و پیرامونش درگیر می‌شود. او در زندگی خود و دیگر مهاجران ریز می‌شود و زشتی‌ها و زیبایی‌های بسیاری را به تصویر می‌کشد. بابک جهان را سرشار از ناراستی و کژی و پوچی می‌بیند، چندان‌که نه‌تنها زندگی برای او پوچ است، بلکه خودکشی را نیز پوچ می‌شمارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سوی دیگر، ابوالحسن را داریم که خود را زبیگنیو می‌نامد – مردی با یک چشم که در ونکوور مغازهٔ سیگارفروشی دارد. او شخصیتی رهاشده است که هرگز برای زندگی در جامعه پرورش نیافته است. زبیگنیو تلاش می‌کند که هر چیز ناخوشایندی را دیگرگونه جلوه دهد. او یکی از خواندنی‌ترین و چندپهلوترین شخصیت‌های این رمان است.</span></p>
<figure id="attachment_23774" aria-describedby="caption-attachment-23774" style="width: 324px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23774" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Zbigniew.jpg?resize=324%2C500" alt="جلد کتاب «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی»" width="324" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Zbigniew.jpg?w=324&amp;ssl=1 324w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Zbigniew.jpg?resize=194%2C300&amp;ssl=1 194w" sizes="auto, (max-width: 324px) 100vw, 324px" /><figcaption id="caption-attachment-23774" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جلد کتاب «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پررنگ‌ترین درون‌مایهٔ رمان را می‌توان کشمکش‌های درونی مهاجرانی دانست که ریشه در فروپاشی بنیادهای هویت فردی و اجتماعی آن‌ها دارد. بابک و زبیگنیو نمایندگان نسلی هستند که در پی یافتن خویش، و با امید به برپاکردن خانه و هویتی نو تن به مهاجرت می‌دهند. اما پس از مهاجرت نیز انگار به هیچ‌چیز بند نیستند، پادرهوا و ریشه‌کن شده‌اند. رمان زبیگنیو، جلوه‌ای از دگردیسی ناکام ایرانی در مهاجرت را باز می‌نمایاند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علی نگهبان، نویسنده، پژوهشگر ادبی و مترجم است. او نخستین جُستارها و بررسی‌های ادبی خود را در دههٔ هفتاد خورشیدی در مجله‌هایی مانند تکاپو و آدینه منتشر کرد؛ اما هنگامی که با سانسورشدن رمان، مجموعه‌شعر و دیگر نوشته‌هایش، و بسته‌شدن نشریه‌های مستقل و فزونی‌گرفتن فشارها، امکان زیستن و نوشتن در ایران بسیار دشوار شد، به‌ناگزیر به کانادا کوچید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شعرها، داستان‌های کوتاه، و جستارهای او در نشریه‌هایی مانند جُنگ زمان، فصلنامهٔ باران، رادیو زمانه، بی‌بی‌سی فارسی، آرش، شهروند، شهرگان، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%86%da%af%d9%87%d8%a8%d8%a7%d9%86/">رسانهٔ همیاری</a> و بانگ منتشر شده‌اند. از او تاکنون رمان «سُهراوش و ارتش غیربشری عدالت»، و مجموعه‌جُستارهای ادبی «از بی‌راهه به خانه و خویش»، «خانه در ناخانگی»، و «متن ریشه‌کن‌شده» منتشر شده‌اند.</span></p>
<figure id="attachment_23775" aria-describedby="caption-attachment-23775" style="width: 225px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-23775 size-medium" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86.jpg?resize=225%2C300" alt="علی نگهبان" width="225" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w" sizes="auto, (max-width: 225px) 100vw, 225px" /><figcaption id="caption-attachment-23775" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">علی نگهبان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رمان «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی» را می‌توانید از کتاب‌فروشی آنلاین نشر شهرزاد نامگ در تارنمای </span><a href="https://shahrzadnamag.com/books"><span style="font-weight: 400;">https://shahrzadnamag.com/books</span></a><span style="font-weight: 400;"> تهیه کنید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نشست رونمایی «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی» روز یکشنبه، ۲۹ سپتامبر، ۴ عصر در Presentation House Theatre در نورث ونکوور برگزار خواهد شد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23776" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Shahrzadnamag_221.jpg?resize=380%2C500" alt="اطلاعات برنامهٔ رونمایی کتاب زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی» و آغاز به‌کار نشر «شهرزاد نامگ»، ناشر این کتاب در نورث ونکوور " width="380" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Shahrzadnamag_221.jpg?w=380&amp;ssl=1 380w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Shahrzadnamag_221.jpg?resize=228%2C300&amp;ssl=1 228w" sizes="auto, (max-width: 380px) 100vw, 380px" /></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/28/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d8%a8%db%8c%da%af%d9%86%db%8c%d9%88%d8%8c-%d8%af%da%af%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85-%d8%a7%db%8c/">معرفی رمان «زبیگنیو، دگردیسی ناکام ایرانی»، نوشتهٔ علی نگهبان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/09/28/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d8%a8%db%8c%da%af%d9%86%db%8c%d9%88%d8%8c-%d8%af%da%af%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85-%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23772</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از مراسم یادبود استاد محمد محمدعلی در نورث ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/10/15/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/10/15/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Oct 2023 18:22:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان بد]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان‌بُد]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[جمال صلواتی کردستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر محمود جوادیان کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوفی تحریری]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالقادر بلوچ]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[فریده نقش]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[منصور فیروزبخش]]></category>
		<category><![CDATA[مهرخ غفاری مهر]]></category>
		<category><![CDATA[نغمه فراهانی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21616</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی &#8211; نورث ونکوور بعدازظهر روز یکشنبه، اول اکتبر ۲۰۲۳، مراسم گرامیداشت یاد و خاطرهٔ زنده‌نام استاد محمد محمدعلی در هالیدی این (Holiday Inn) واقع در شرق بخش نورث ونکوور برگزار شد. در این مراسم که جمعیتی بیش از ظرفیت سالن در آن شرکت کرده بودند، ابتدا مجید میرزایی، شاعر ساکن ونکوور و عضو کانون نویسندگان در تبعید، به شرکت‌کنندگان در این مراسم خوشامد گفت و پس از نام‌بردن از سخنرانان و مرور برنامه،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/15/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/">گزارشی از مراسم یادبود استاد محمد محمدعلی در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بعدازظهر روز یکشنبه، اول اکتبر ۲۰۲۳، مراسم گرامیداشت یاد و خاطرهٔ زنده‌نام استاد محمد محمدعلی در هالیدی این (Holiday Inn) واقع در شرق بخش نورث ونکوور برگزار شد. در این مراسم که جمعیتی بیش از ظرفیت سالن در آن شرکت کرده بودند، ابتدا </span><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر ساکن ونکوور و عضو کانون نویسندگان در تبعید، به شرکت‌کنندگان در این مراسم خوشامد گفت و پس از نام‌بردن از سخنرانان و مرور برنامه، در بخشی از سخنان خود دربارهٔ استاد محمدعلی گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سخن گفتن از هنر مردی چون محمد محمدعلی آسان نیست به‌ویژه آنگاه که بخواهی فشردهٔ یک عمر کوشش خلاقانه را در ۱۰ دقیقهٔ کوتاه بچکانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یک دهان خواهم به‌پهنای فلک / تا بگویم شرح عشق آن ملک</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من در این زمان اندک نه می‌خواهم از زندگی‌نامهٔ فردی او سخن بگویم و نه از کارنامهٔ ادبی او که همگان کم‌وبیش از آن آگاه‌اند و یا می‌توانند با جست‌وجویی کوچک آن را در فضای مجازی بیابند. تلاش من تصویر سیمای مردی است که فرزند برومند زمانهٔ خود و پرچم‌دار نوعی از تفکر، کنشگری و سلوک انسانی بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی در روزهای اوج جنبش ملی‌شدن صنعت نفت در خانواده‌ای زحمت‌کش و پرجمعیت در جنوب شرقی تهران زاده شد. می‌گفت پدرش دوستدار و دلسپردهٔ دکتر مصدق بود و شاید به‌همین دلیل فرزندان خانواده در فضایی آشنا به سیاست، با حس آزادی‌خواهی و وطن‌دوستی رشد یافتند. رشد جنبش روشنفکری ایران در سال‌های دههٔ ۴۰ که پس از پشت‌ِسرگذاشتن تجربه‌های انقلاب مشروطه و تحولات پس از شهریور ۱۳۲۰ به خلق گفتمان‌های تازه ره می‌جست، ذهن کنجکاو، هوشمند و خلاق محمدعلی را به سمت و سوی ادبیات کشاند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-21619" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4133.jpg?resize=500%2C208" alt="گزارشی از مراسم یادبود استاد محمد محمدعلی در نورث ونکوور" width="500" height="208" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4133.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4133.jpg?resize=300%2C125&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 12pt;">در آن دوران جمعی از جوانان جویای آزادی با اثرپذیرفتن از انقلابات و جنبش‌های رهایی‌بخش در قاره‌های مختلف به‌سوی جنگ پارتیزانی و جنبش چریکی روی آوردند و جرگه‌ای دیگر از روشنفکران آزادی‌خواه با سلاح قلم و هنر به پیکار تاریکی شتافتند. محمدعلی با شمّ تیز خود از همان سال‌ها به اردوی دوم پیوست. او که در سال‌های کودکی شاهد فقر و سرکوب و بیداد در محیط پیرامون بود، ناگزیر خود را در اردوی پایمال‌شدگان و ستمدیدگان می‌دید. سال‌های خدمت در سپاه ترویج و آبادانی در کردستان او را به چهرهٔ کریه محرومیت و تبعیض مضاعف آشناتر کرد. او در سال ۱۳۵۶ یعنی در ۲۹ سالگی به کانون نویسندگان ایران پیوست که در آن زمان، و البته تا به امروز، پرچم‌دار مبارزه با حذف و سانسور و مُبلّغ آزادی اندیشه و بیان و خلق یک جامعهٔ چندصدایی بوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">محمدعلی راهِ کارِ آرامِ فرهنگی را در پیش گرفت زیرا که باور داشت که ساخت یک جامعهٔ نو و آزاد تنها از رهگذر آگاه‌سازی عمومی و پی‌افکندن زیرساخت‌های اندیشهٔ نو و پرسش‌گر ممکن است. آتشفشان روزهای پیش و پس از بهمن ۵۷ اما شرایطی چنان هراس‌انگیز فراهم کرد که کار فرهنگی آرام را به رؤیایی خام بدل می‌کرد. گزمه‌های نوپای حکومتی کلمات را بو می‌کشیدند، چنانکه دهان‌ها را می‌بوئیدند. او شاهد بود که پرده‌</span><span style="font-weight: 400;">داران بارگاه نو یارانش را </span><span style="font-weight: 400;">از دم تیغ می‌گذرانند، قلم‌ها می‌شکنند و سعی در بازگشت چرخ تاریخ به اعماق غارهای تاریک دارند. نوشتن و فرهنگ‌ورزی جرمی نابخشودنی بود. میدان ادب و فرهنگ جولانگاه بوزینگانی شد که مقلد و پیرو ساز ناهنجار غالب بودند. او چشمان اشک‌بار و هراسان مادران و سیمای رنج‌بار پدران را در آئین‌های تودرتوی هزاران محله و شهر می‌دید. نجواها و پچپچه‌های فروخورده، اعتراف‌های دروغین، وزن بار امانت را بر دوش او سنگین و سنگین‌تر کرد. او نه تنها شاهدی بر رنج انسان زمانهٔ خود بلکه به‌ناگزیز عضوی از خانوادهٔ بزرگ دادخواهان بود. یادم نمی‌رود شنیدن این جمله‌ای که به من گفت! من هر روز در خیابان‌ها و در فضای مجازی در چهره‌ها دقیق می‌شوم تا بلکه آن سیماهای مهربان گمشده‌ام را بازیابم. در کورهٔ چنین زمانهٔ نابکاری بود که جان زلال محمدعلی صیقل خورد و آبدیده شد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فصلنامهٔ برج، ویژه‌نامه‌های شعر و داستان آدینه و دنیای سخن و قلم‌زدن در نشریاتی چون تکاپو، در کنار نوشتن آثار ادبی‌اش ادای دینی بود به صداهای خاموش‌شده و آرمان‌های فراموش‌گشته. این‌گونه بود که در اثر جاودانه‌اش «برهنه در باد» صدای زنی ارمنی می‌شود که منشور درد است: زن است در سرزمین مردسالاران، ارمنی‌ست در قلمرو خلیفگان الله و مادری‌ست داغدارِ دختری ستم‌کُشته و زنی که صدایش راهی به جایی نمی‌برد، که قاتل، خود کارگزار و تجسم قانون است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">محمدعلی در تمام آثارش تلاش کرد تا بازتاب صدای بی‌صدایان، پرسش‌گری بی‌پروا و گشایندهٔ چشم‌اندازهایی نو به‌سوی افق‌هایی ناپیدا و بدیع باشد، میدانی فراخ‌تر از یقین‌های ابدی و استوار </span><span style="font-weight: 400;">بر شالوده‌های سیّال و عدم قطعیت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در عین حال آن‌قدر هوشمند و حرفه‌ای بود که نوشتن را تا حد ابزاری برای فریادکشیدن تقلیل ندهد و اثرش چونان یک سمفونی چندصدایی گوش‌نواز باشد، نه چون جیغی گوش‌خراش. نوشتن برای او معبدی بود برای پالایش روح، سخن‌گفتن و شنیدن از دیگران، بازتابِ آواهای فروخوردهٔ مردمان شدن، رواداری و درک حضور دیگری.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به کیفرِ عصیانی چنین است که چاقوکشان و آدم‌کشان والامقام بارگاه خلافت در تقدیر او سفری ابدی از گردنه‌های ح</span><span style="font-weight: 400;">یرانی، سوار بر اتوبوسی منحوس نقش می‌زنند و تنها حادثه‌ای معجزه‌آسا او و یاران همدلش را از مرگ می‌رهاند. خودش می‌گفت که تازه پس از این واقعه دریافتم که فرصت چه کوتاه است و حرف‌ها و رازهای نگفته چه بسیار. او نوشت و نوشت و نوشت، آموخت و آموزاند تا سکوت و هراس بر جان و جهان ما چیره نشود، تا مردم ترس‌خورده و الکن، آنان که با آرزو و رؤیا بیگانه می‌شوند، دوباره صدای خود را، شهامت خود و خویش‌باوری را بازیابند. محمد محمدعلی جهان و زندگی را فرصتی یگانه برای شادی، آزادی و همدلی می‌دید. او انسان را اندیشه‌ورز، خلاق و نقاد می‌خواست و خود تجسم چنین انسان ژرف و فرزانه‌ای بود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در پایان شعر جدیدی را که برای استاد محمدعلی سروده بود و در <a href="https://bit.ly/MohammadMohammadali-Memorial" target="_blank" rel="noopener">یادنامهٔ شمارهٔ قبل</a> چاپ شد، برای حاضران خواند (<a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/09/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%ba-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87%d9%87%d8%a7%d8%9b-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d9%88/">برای خواندن این شعر اینجا کلیک کنید</a>).</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21620" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4135.jpg?resize=500%2C272" alt="" width="500" height="272" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4135.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4135.jpg?resize=300%2C163&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4135.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، دختر ارشد استاد محمدعلی، به پشت تریبون رفت و ضمن سپاسگزاری از شرکت‌کنندگان در این مراسم، چنین گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">«و گفت </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بر همه چیزی کتابت بود </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">مگر بر آب </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و اگر بر دریا گذر کنی </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از خون خویش کتابت کن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا آن کس، پس از تو درآید بداند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که عاشقان و سوختگان و مستان گذشته‌اند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تذکرةالاولیاء – عطار </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این چند خط، آخرین نوشتهٔ پدرم، محمد محمدعلی، روی میز کارش بود. تکه‌ای که قرار است در کتابی بیاید پیرامون خاطرات سال‌های فعالیتش در کانون نویسندگان ایران. دلمشغولی‌اش در روزهای آخر، چاپ همین کتاب بود و شاید ترس از فراموش‌شدنِ آنچه بر «عاشقان و سوختگان و مستان» گذشته است… پدر من متعلق به نسلی از روشنفکران ایران است که همهٔ عمر هنری‌شان با مبارزه با سانسور گره خورده، عزیزان از دست داده‌اند و خون دل خورده‌اند. امسال ۲۷ سال است که از حادثهٔ اتوبوس ارمنستان گذشته. پدر من متولد ۷/۲/۱۳۲۷ حالا دور از وطن، در قطعهٔ ۲۷ در گورستانی در وست ونکوور به خاک سپرده شده. در این ۲۷ سال، از روزی که زنده از گردنهٔ حیران به خانه برگشت، آثاری خلق کرد ماندگار در ادبیات داستانی و پژوهشی ایران. نوشتن، تلاش و تعهد او بود برای فراموش‌نکردن و پاس‌داشتن زندگی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین تعهد به زندگی و ادبیات، او را در مهاجرت هم غریب و بی‌وطن نکرد. ایران کوچکی ساخت پیرامونش به‌همت شاگردان و دوستانی چون خودش عاشق ادبیات. انسان‌ها را والا، خلاق و پیچیده می‌دید و هر دوستی برایش گنجینه‌ای بود. نبود او، این جمع مهربان را شریک غم هم کرده که رفیق، آموزگار و پدری از دست داده‌ایم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شور زندگی، شوخ‌طبعی، خاطرات، آرزوها و کابوس‌هایت را از این پس در آثارت می‌جویم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از شقایق محمدعلی، دختر او، </span><b>سوفی تحریری</b><span style="font-weight: 400;">، دلنوشته‌ای را که به‌زبان انگلیسی برای پدربزرگ خود نوشته بود، برای حاضران در مراسم خواند.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21621" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_1.jpg?resize=640%2C433" alt="گزارشی از مراسم یادبود استاد محمد محمدعلی در نورث ونکوور" width="640" height="433" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_1.jpg?resize=300%2C203&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس نوبت به </span><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده ساکن ادمونتون و از شاگردان قدیمی استاد محمدعلی، رسید. او گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«درود بر همه </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من می‌خواهم فقط نکته‌ای را اینجا بگویم و خیلی وقت شما را نمی‌گیرم. ما اینجا داریم در مورد دو تا آدم حرف می‌زنیم، یکی‌شان محمد محمدعلی است که در این عکس‌ها می‌بینیم و برای همهٔ ما پدر بود، دوست بود و استاد بود، که تا من زنده‌ام، دنبالش خواهم گشت که بگویم کجا رفتی… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خبر خوب اما این است که یک محمد محمدعلی دیگر هست که تازه به دنیا آمده، اینجا تازه نقطهٔ شروع بررسی آثار محمدعلی است، [برای] آدم‌هایی که حتی شاید قیافه‌اش را نشناسند، اصلاً ندیده‌اند یا سال‌های سال بعد می‌آیند. فقط پنج تا از مجموعه‌رمان‌های محمد محمدعلی کافی‌ست&#8230; این را نه به‌عنوان فرزند، پسر، دوست بهتان می‌گویم، بلکه به‌عنوان یک دانش‌آموز ادبیات فارسی&#8230; تنها پنج تا از رمان‌های او کافی است برای اینکه سالیان سال روی آن‌ها پژوهش بشود و این تازه شروع شده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من سه ماه پیش اینجا بسیاری از این چهره‌ها را در یک جمعی دیدم و آخرین جملاتم این بود که هنوز زود است در مورد فصول نویسندگی محمدعلی حرف بزنیم، چون هنوز آخری‌اش را دارد کار می‌کند. آنجا معتقد بودم که سه فصل از نویسندگی دارد، اما خب همان‌جا ظاهراً تمام شد. حالا جایی است که کلمات او با آد‌م‌هایی که بدون اینکه هیچ ارتباطی با او داشته باشند، راه خودشان را ادامه خواهند داد و آدم‌هایی که هیچ‌وقت ندیدندش و تعلق خاطری مثل ما بهش ندارند، آن محمدعلی تازه برایشان متولد شده، توی کتاب‌هایش و آثارش که بعد از این خواهد آمد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عذاب بیشتر برای ما، فقدانش برای امثال من باقی می‌ماند و احساسم بیشتر این است که گویی مثل یک کشتی که لنگرش را از دست داده، آن آدم دیگر نیست که وقتی گم می‌شدم و وقتی احساس می‌کردم که نمی‌دانم باید با یک تصمیم یا یک شرایط چه کنم یا حتی وقتی که دلم گرفته بود و تاریک بودم، [به او] زنگ بزنم و با چند دقیقه صحبت‌کردن با او، حالم را خوب کند. اصلاً باورکردنی نیست چقدر زندگی‌ها را محمدعلی با یک اشاره یا کلمه تحت‌تأثیر قرار داده، آن‌قدر من پیام گرفتم در همین یک هفتهٔ گذشته از کسانی که حتی تصور نمی‌کردم؛ در یک برخورد ساده تسلیت می‌گفتند و می‌گفتند که این حرف را به من زد و این اتفاق برای من افتاد. این بخشش را تکرار می‌کنم؛ آن محمدعلی است که ما فقدانش را داریم و همیشه خواهیم داشت، اما من دل خوش می‌کنم و دلگرمم به اینکه محمدعلیِ دوم، محمدعلی نویسنده زندگی واقعی‌اش را حالا شروع کرده و ادامه خواهد داد . مرسی از همه، درود بر شما.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ این مراسم </span><b>فریده نقش</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر ساکن ونکوور، شعر «فراقی» سرودهٔ منوچهر آتشی را برای حاضران خواند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>عبدالقادر بلوچ</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده ساکن ونکوور، دربارهٔ استاد محمدعلی چنین سخن گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«درود بر شما خانم‌ها و آقایان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و با تسلیت به خانوادهٔ بزرگ زنده‌یاد محمد محمدعلی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از مرگ، این «اتفاق‌افتادنیِ» مسلّمِ پرسؤال و تقریباً بی‌جواب که بگذریم و از تازگی داغ امروز فاصله بگیریم و از زاویهٔ نگاه نسل‌های بعد که از پرانتز عجیب و استثنایی سیاسی امروز فاصله گرفته، به نویسنده‌ای که به ناشناخته پیوسته در بستر تاریخ ادبیات نگاه کنیم، [می‌بینیم که] در آثارش قدی و وزنی به‌مراتب بلندتر و بیشتر دارد از آنی‌که امروز در ذهن ماست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبیعتاً شخصی به وزن ناچیز ادبیِ من هرچند که از صمیم قلب بخواهد، نمی‌تواند در صحبت‌کردن در مورد شخصی که نامش با کانون نویسندگان و فصلنامهٔ برج و شاملو و دولت‌آبادی و اخوان ثالث و هوشنگ گلشیری و محمد مختاری و منصور کوشان و سیما کوبان و رضا براهنی و محمد خلیلی و فرج سرکوهی گره خورده و در اتوبوس مرگ ارمنستان نشسته، چیزی وزین و دندان‌گیر ارائه کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد جایگاه درست شخصی که در فاصلهٔ تقریبی پنجاه سال پنج مجموعه‌داستان، ده رمان و صدها فعالیت ادبی داشته، متخصصین و صاحبنظران هر بخش می‌توانند حق مطلب را ادا کنند. که در میان ده‌ها نوشته‌ای که بعد از هر مرگی این‌چنینی نوشته می‌شود، تک‌وتوکی هم پیدا می‌شود. اما حجم عظیمی از آن می‌افتد به عهدهٔ نسل‌های بعد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همه می‌دانیم که نسل زنده‌یاد محمد محمدعلی و نسل بعد از او دچار حادثه و فاجعه شد. اینجا و آنجا کسانی برای غرق‌نشدن از روی اجبار استعدادشان را به دریا انداختند و سوادشان را به روزمرگی فروختند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درست است که زمستان که طولانی بشود، درختان را باید با مردن مقایسه کرد نه با سربه‌فلک‌کشیدن. اما با کمال تعجب در این طولانی‌ترین زمستان تاریخ کشورمان سروهایی سرخ‌رو و سرفرازمان کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی که شدت سانسور، استبداد و اختناق به‌گونه‌ای است که بیان یک روایت ساده به‌ یقه‌گرفتن‌ها و سرنوشت‌های پیچیده منتهی می‌شود، چه کسی می‌تواند یقهٔ راوی‌ای را بگیرد که مرده است؟ این‌گونه است که در داستان‌های محمد محمدعلی راوی در عالم عین می‌میرد و در عالم ذهن زنده می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دورانی که باد جهالت بی‌محابا می‌وزد و سرمایِ سخت شقاوت دریده می‌گزد و زندان و شکنجه و شلاق و ربودن و تهدید و کارد و سربریدن دستمزد نویسنده می‌شود، قلمی که سمج‌تر بشود و از  کار نوشتن باز نماند و نان را به نرخ روز نخرد، لاجرم قدر می‌بیند و بر دل می‌نشیند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عصری است که سخن‌ها را نمی‌شود بدون دادن تقاص سنگین بر زبان آورد. و عزیز رفتهٔ ما هم تقاص پافشاری بر نوشتن و نویسندهٔ متعهدبودن خود را با دودکردن بی‌محابای سیگار در تلخی غربت داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر کسی از ظن خود یار کسی می‌شود و از درون او نمی‌جوید اسرار او. من راوی تجربهٔ خویشم از خوش‌شانسی همنشینی با زنده‌یاد محمد محمدعلی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌خواستند او را با عده‌ای از نویسندگان و شعرای کشورمان به ته درهٔ حذف بفرستند، اما جنایت آن‌قدر هولناک بود که عزرائیل هم ترسید و کارش را نیمه‌کاره رها کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او که در جوانی می‌دانست «درهٔ هند آباد گرگ داره»، نزدیک بود در میانسالی طعمهٔ گرگ‌های درهٔ جهالت بشود و نقش پررنگش در ادبیات داستانی به «نقش پنهانی» در ته درهٔ جانیان آسمانی تبدیل گردد. حالا این حکایت مثل «قصهٔ تهمینهٔ» او تا همهٔ دنیا رفته که او از دنیا رفته. و «از ما بهترانی» که گرگ‌ها را به دره آورده بودند، دیری است که تقدسشان حتی «در باورهای خیس یک مرده» هم زیر سؤال رفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما عادت داریم که بعد از مردن انسان‌ها گوی سبقت تمجید از هم برباییم. اما «دریغ از روبرو» با ما بود. و ما هم هرکدام به فراخور حالمان با او بودیم، اما بدون هیچ ادعا حسی دارم که در تمام این سال‌ها در همین شهر پرغوغا:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تنها بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خانم نسرین کیهانی گرامی!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همدم و مونس و همراز استاد ازدست‌رفتهٔ ما!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پیش پاهایم تا پیش قدم‌هایتان زمین ادب را به احترام استاد ازدست‌رفتهٔ خویش می‌بوسم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امید که جای عزیز رفته را اندوه پر نکند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و یادش جاودانه بماند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>منصور فیروزبخش</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند ساکن ونکوور، چند دقیقه‌ای را به‌یاد استاد محمدعلی به آوازخوانی پرداخت.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21623" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_2.jpg?resize=640%2C427" alt="در آن دوران جمعی از جوانان جویای آزادی با اثرپذیرفتن از انقلابات و جنبش‌های رهایی‌بخش در قاره‌های مختلف به‌سوی جنگ پارتیزانی و جنبش چریکی روی آوردند و جرگه‌ای دیگر از روشنفکران آزادی‌خواه با سلاح قلم و هنر به پیکار تاریکی شتافتند. محمدعلی با شمّ تیز خود از همان سال‌ها به اردوی دوم پیوست. او که در سال‌های کودکی شاهد فقر و سرکوب و بیداد در محیط پیرامون بود، ناگزیر خود را در اردوی پایمال‌شدگان و ستمدیدگان می‌دید. سال‌های خدمت در سپاه ترویج و آبادانی در کردستان او را به چهرهٔ کریه محرومیت و تبعیض مضاعف آشناتر کرد. او در سال ۱۳۵۶ یعنی در ۲۹ سالگی به کانون نویسندگان ایران پیوست که در آن زمان، و البته تا به امروز، پرچم‌دار مبارزه با حذف و سانسور و مُبلّغ آزادی اندیشه و بیان و خلق یک جامعهٔ چندصدایی بوده است. " width="640" height="427" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_2.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/Collage_MM_2.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن تنفس کوتاهی اعلام شد و در ادامهٔ این مراسم، </span><b>علی‌ نگهبان</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و مترجم ساکن ونکوور، سخنانش دربارهٔ استاد محمدعلی را با شعری آغاز کرد و ادامه داد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اندوه اشک نیست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه ناله نیست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه آه نیست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه شمعی می‌افروزد در پیشانی‌ات</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تاریک است هر جای دیگر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کجاست آن نگاه مهربان؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه می‌آید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چون شکنجه‌گری در لباس دوست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کنارت می‌نشیند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روحت را می‌خورد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تا از تو تنها تنی به جا مانَد بدون جان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه پا به پا می‌بردت به سمت هیچ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مچاله‌ات می‌کند میان دشنه و دیوار</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرّه شرّه می‌چکی از چشم آسمان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه خیال دست توست که دستگیرهٔ در را می‌چرخاند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ولی تو وارد نمی‌شوی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کجاست آن شور زندگی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه خنده‌های توست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که در گوش ما می‌پیچد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و تو</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیستی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوگیاد استاد محمدعلی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">با اندوه فراوان ناباورانه در سوگ محمد محمدعلی نشسته‌ایم؛ او که دوستی فروتن، آموزگاری مهربان، پیوند‌دهندهٔ جان‌های پراکنده در تبعید، خوشبین به آینده، و گنجینه‌ای از ادبیات و استوره‌های*</span><span style="font-weight: 400;"> کهن ایرانی بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنا ندارم زندگینامه یا کارنامهٔ زنده‌یاد محمدعلی را شرح بدهم چرا که دوستان دیگر بهتر از من این کار را کرده‌اند. تنها اشاره‌هایی می‌کنم به سمت و سوهای اصلی علاقه‌ها و رویکردهای او، شاید شناخت بهتری از دوست و استادمان پیدا کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین بار به‌گمانم در سال ۲۰۰۴ بود که او را در ونکوور دیدم. در آن زمان نویسنده‌ای شناخته‌شده بود با کارنامه‌ای تحسین‌برانگیز.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوستی که سال‌ها در کنارمان بود، با ما شادی کرد و در اندوهمان دلداری‌مان داد، با ما خندید و با ما گریست، در ساحل اقیانوس با ما از خاطراتش گفت و در میخانه با هم نوشیدیم، در کتابخانه‌های شهر و در گردهمایی‌های کوچک و بزرگمان از آزادی بیان گفت؛ در دفاع از قلم‌های شکسته‌شده، از نویسندگان و شاعران در بند و در تبعید، در گرامیداشت یاران نویسنده‌ای که با خون خود حرمت نوشتن را پاس داشتند، همیشه پیشگام بود و همواره هر کجا رفت نام و یادشان را فریاد زد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنگامی‌که هموندان کانون نویسندگان، بکتاش آبتین و دیگران، در بند بودند و آبتین را در زنجیر به تخت بیمارستان بسته بودند، در پیکاری برای آزادی او در ونکوور به ما پیوست و با بالابردن عکس هموندان دربندش، آزادی آن‌ها را فریاد زد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در برگزاری نشست یادمان محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، همه‌گونه همکاری کرد و پیرامون اندیشه‌های مختاری سخن گفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه را که به‌باور او جانمایهٔ اندیشهٔ سال‌های پسین زندگی مختاری بود، خود در داستان‌هایش آورده است. به یاد می‌آورم این سخن محمدعلی را در یادمان مختاری، که می‌گفت: «حاصل روشن‌اندیشی مختاری درک حضور دیگری بود در کنار خود. او با درک حضور دیگری به نقد اندیشه و فرهنگ و تاریخ و افسانه و استوره* از طریق تحلیل معرفت‌شناسی پرداخت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و ما معنی این سخن او را در داستان‌هایش می‌بینیم که در لابه‌لای روایت‌های داستانی و کنش شخصیت‌های رمان‌هایش اجرا کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای نمونه، در رمان «نقش پنهان» شخصیت اصلی رمان که سال‌های سال به‌دنبال یافتن قاتل پدر و انتقام‌گیری است، در فرایند این جستجو تحول پیدا می‌کند و در آخر از انتقام منصرف می‌شود و به آنچه روی داده است از دید طرف مقابل نگاه می‌کند و نیمهٔ دوم رمان سراسر ستیز درونی آن فرد با خودش است که حضور دیگری را درک کند و خود را نقد کند و پدر خود را آنچنان که بوده بشناسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این را نیز محمدعلی از قول مختاری می‌گفت، «ارزش نظام‌های اجتماعی فقط در نوع رویکرد آنان به انسان است. انسانی که با حقوق تعریف‌شدهٔ امروزی خود مقوله‌ای برآمده از تمدن بشری است و نه توحش بشری. در نظام سنتی، عارضه‌های اجتماعی و تاریخی در جهت دفع و حذف انسان و ندادن حق رأی به او نمودار می‌شوند. چرا که ساخت استبدادی ذهن در آن نظام ارزشی به‌طور نهادین و تاریخی به تجربه‌های آزادی اندیشه و بیان دست نیافته است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین یک پاراگراف به‌تنهایی به ما امکان می‌دهد که فلسفهٔ ادبی محمدعلی را روشن کنیم و بن‌مایهٔ داستان‌هایش را بشناسیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کار ادبی و نیز در تعاملات اجتماعی‌اش هرگز ایدئولوژیک عمل نکرد. در نویسندگی ایرانی تا دهه‌ها نویسنده‌های ما بر پایهٔ وابستگی‌های ایدئولوژیک و اعتقادی‌شان می‌نوشتند. داستان‌ها با جهت‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی خاص موردنظر نویسنده پرداخته می‌شدند. محمدعلی از نویسندگانی است که در دام چنین جانبداری‌های اعتقادی نیفتاد. در نگاه او انسان محترم است و جایگاه انسانی شخصیت‌هایش را همیشه در نظر دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سویهٔ دیگری که در کار محمدعلی بسیار برجسته و شایان ستایش است، کار او بر روی استوره‌های* کهن ایرانی است. ابتکار عملی که او داشت در ادبیات ما کم‌مانند است. او سرنمون‌ها و آرکه‌تایپ‌های ایرانی را از زاویه‌ای بازآفرینی کرد که پیش از او کسی ننوشته است. محمدعلی به صداهای خفه‌شده، به شخصیت‌های سرکوب‌شده، به ویژه به زنان در استوره‌های* ایرانی و سامی-اسلامی صدا داد و به آنان نقش راوی در داستان‌هایش داد. داستان‌های آفرینش را از نگاه زنان نوشت. در «مشی و مشیانه»، در«آدم و حوا»، «جمشید و جمک»، راویان همه زنان هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی از هنگام ورودش به این شهر تا آخرین دیداری که با او داشتم، همیشه ما را تشویق به همگرایی، پشتیبانی از یکدیگر و کارِ گروهی می‌کرد. او یکی از پایه‌های انجمن ادب و هنر ونکوور بود. گمان نمی‌کنم نشستی برگزار شده و محمدعلی غایب بوده باشد. زمانی که انجمن در پی نامهربانی‌های چند تن از هموندان از ادامهٔ کار بازماند، به یاد دارم چگونه ناخرسند بود و افسوس می‌خورد. چندین بار دیگر نیز دوستان را تشویق به بازگشایی انجمن یا برپایی انجمنی جدید کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تردید ندارم همهٔ دوستانی که با او کار کرده‌اند تأیید می‌کنند که همکاری با او چه‌قدر دلپذیر بود. او هرگز دیدگاه‌های دیگران را خوار نمی‌داشت و انتقادهایش را چه مهربانانه بیان می‌کرد. همیشه تلاش می‌کرد دیدگاه‌های متفاوت را در کار بگنجاند. دربرگیرندگی را همچون یک اصل پاس می‌داشت و مراقب بود که کسی در گروه منزوی نشود. نظرش را به کسی تحمیل نمی‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام و یاد او همواره در سپهر زبان و ادبیات فارسی زنده و گرامی باد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن صحبت‌های </span><b>دکتر محمود جوادیان کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و محقق ساکن ایران، به‌صورت ویدئویی بر روی پرده پخش شد. این سخنان در <a href="https://bit.ly/MohammadMohammadali-Memorial" target="_blank" rel="noopener">یادنامهٔ استاد محمدعلی</a> در شمارهٔ گذشته<a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/01/%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%85-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%da%af/" target="_blank" rel="noopener"> منتشر شد (برای خواندن این مطلب اینجا کلیک کنید).</a></span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21624" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4132.jpg?resize=500%2C283" alt="در آن دوران جمعی از جوانان جویای آزادی با اثرپذیرفتن از انقلابات و جنبش‌های رهایی‌بخش در قاره‌های مختلف به‌سوی جنگ پارتیزانی و جنبش چریکی روی آوردند و جرگه‌ای دیگر از روشنفکران آزادی‌خواه با سلاح قلم و هنر به پیکار تاریکی شتافتند. محمدعلی با شمّ تیز خود از همان سال‌ها به اردوی دوم پیوست. او که در سال‌های کودکی شاهد فقر و سرکوب و بیداد در محیط پیرامون بود، ناگزیر خود را در اردوی پایمال‌شدگان و ستمدیدگان می‌دید. سال‌های خدمت در سپاه ترویج و آبادانی در کردستان او را به چهرهٔ کریه محرومیت و تبعیض مضاعف آشناتر کرد. او در سال ۱۳۵۶ یعنی در ۲۹ سالگی به کانون نویسندگان ایران پیوست که در آن زمان، و البته تا به امروز، پرچم‌دار مبارزه با حذف و سانسور و مُبلّغ آزادی اندیشه و بیان و خلق یک جامعهٔ چندصدایی بوده است. " width="500" height="283" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4132.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4132.jpg?resize=300%2C170&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4132.jpg?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/10/IMG_4132.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>دکتر سعید ممتازی</b><span style="font-weight: 400;">، بخشی از شعر «در آستانه» سرودهٔ احمد شاملو آغاز کرد و سپس با مرور قطعاتی از آخرین کتاب استاد محمدعلی با عنوان «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه؛ داستانی ناتمام</a>» به بررسی وجوه مختلف شخصیت ادبی و اجتماعی ایشان پرداخت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«معنای زندگی جز برساختن خود و مرهمی بر زخم دیگران گذاشتن نیست. زنده‌یاد محمد محمدعلی در زندگی شخصی و ادبی خود به‌گواه کسانی که او را شناخته بودند، نمادی از این هستی ارزشمند است. من که در طول هفت سال گذشته سعادت دیدار و گفت‌وگو با ایشان و همچنین حضور در جلسات بی‌وقفهٔ آموزشی‌اش را داشته‌ام، در اینجا می‌خواهم به ویژگی‌های باارزش انسانی و شخصیتی او با یادآوری جمله‌هایی از آخرین کتاب او «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» بپردازم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">١- شجاعت، صداقت و فروتنی: این ویژگی در جهانی که آکنده از خودسانسوری، ریاکاری و تملق است، برجسته‌تر می‌نماید. این ویژگی، یکی از خصوصیاتی است که موجب احساس رضایت و معنادارشدن زندگی برای هر شخصی است. از زبان راوی می‌شنویم «چرا باید احساس خوف کنم از کسانی که هیچ‌چیز به من نداده‌اند، جز کابوس‌های شبانه».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فروتنی یکی از ویژگی‌های بارز استاد محمدعلی بود، در کتاب آخرش گویی اوست که از زبان راوی در گریز از خودنمایی می‌گوید: «مهم است که کسی صد تا گوش شنوا پیدا کند و فقط از توانایی‌های خودش حرف نزند.» این همان نکتهٔ بارزی است که در زندگی و در جلسات کارگاه‌های داستان‌نویسیِ او همیشه بارز بوده است و او همیشه به تحسین دیگران و سخن‌نگفتن از خود عادت داشت. همیشه دوست داشت جلساتی که دیگر داستان‌نویسان را به‌عنوان مهمان دعوت می‌کرد پراستقبال و پرشور باشد، اما هیچ‌گاه اصراری به حضور دیگران در جلسات خودش نداشت و هیچ جلسه‌ای چه حضوری و چه آنلاین را بدون احوال‌پرسی از تک‌تک شرکت‌کنندگان آغاز نمی‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جای دیگری از همین کتاب در تحسین صداقت و بی‌شائبه‌بودن خطاب به دیگری می‌گوید: «هر چه هستی خودت هستی، من همین را دوست دارم.» و این هم از دیگر ویژگی‌های اخلاقی محمد محمدعلی بود، صمیمیت و روراستی که هیچ‌گاه و از هیچ نظر، نیازی به تظاهر و نقاب بر چهره‌زدن نداشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٢- امید و مثبت‌اندیشی: در طول سال‌هایی که افتخار آشنایی و گفت‌وگو با آقای محمدعلی را داشتم، او هیچ‌گاه بی‌امید نبود و همیشه نگاه مثبت خود را به جمع ارزانی می‌کرد و به‌رغم سختی‌های زندگی، حتی یک‌بار گله و شکایتی از زندگی نکرد. همچنین طی نزدیک به سه دهه آموزش داستان‌نویسی در ایران و کانادا، همیشه در مواجهه با داستان‌هایی که شاگردانش می‌نوشتند و می‌خواندند، بدون استثنا نکته یا نکته‌های مثبتی برای حمایت و تشویق می‌یافت و بیان می‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگرچه مرگ یکی از موضوعات آثار استاد محمدعلی بوده است، اما در عین حال او همیشه ستایشگر زندگی بوده و در جایی از کتاب آخرش می‌نویسد: «عمداً یا سهواً چنان خودش را به فراموشی یا کم‌حواسی می‌زد تا تو بتوانی مضمون‌های مرگ‌طلبی را فراموش کنی و از زندگی بنویسی.» در جایی از داستان می‌خوانیم: «یک‌باره دیدم بی‌حال و بی‌خیال تو خیابان‌ها و کوچه‌های پرپیچ‌وخم دنبال خانه‌ای می‌گردم به‌اسم مرگ یا گلبرگ.» یا جایی دیگر با تلنگری به ذهن خواننده می‌گوید: «راست گفته‌اند یادآوری خاطره‌ها گاه مخاطره‌ای است اغواگر.» البته اینجا به‌همراهی معنادار کلمات «مرگ و گلبرگ» و «خاطره و مخاطره» هم توجه می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طرفه آنکه زنده‌یاد محمدعلی چنان در زندگی پربار خود غرق بود که تنها چند روز پیش از درگذشتش آخرین جلسهٔ کارگاه داستان نویسی‌اش را برای جمع همراهان و شاگردانش برگزار کرد. او در گفتار زیبایی مرگ را گذرگاهی طبیعی در زندگی دانست و می‌گفت مرگ چیز وحشتناکی نیست و هرکسی در خاطرهٔ دیگران و آثارش زنده می‌ماند. و او خود نیز در آخرین درس صداقت به ما، با آرامش و رضایت مرگ را پذیرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٣- انسانیت و نویسندگی: محمد محمدعلی پیام انسانی خود را چونان وظیفه‌ای بر دوش، به‌سادگی و درستی بیان می‌دارد: «آدم اگر آدم باشد، حتی اگر مثل درخت سر و تنه‌اش را بزنند، خاطرات تلخ و شیرین در ذهن اطرافیان به جای می‌گذارد. تولید فکر می‌کند و آن فکر زبانی گویا می‌یابد و در تعبیرهای کتبی و شفاهی به روش زندگی دیگران اثر می‌گذارد و در بازتولید مکرر رو به کمال می‌رود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او که علاوه بر داستان‌نویسی و حمایت از کانون نویسندگان ایران و آرمان‌های آن، چند دهه آموزش داستان‌نویسی در ایران و کانادا را در کارنامهٔ درخشان خود را دارد، در کسوت آموزگار به داستان‌نویسان جوان چنین خطاب می‌کند: «در واگویه‌ای درونی مثل معلمی خیرخواه به آنان می‌گویم که همراه فراگیری تکنیک‌ها و تاکتیک‌های داستان‌نویسی، دنبال یافتن استراتژی یا فلسفهٔ زندگی خود و آثارشان باشند. با تصاویری روشن و گویا از دردهای مشترک انسانی و وجدان بشری، و احقاق حقوق فردی حرف بزنند، به ادبیت ادبیات نزدیک شوند، و از کنار اندیشه‌های چارچوب‌پذیر حقنه‌شده از هر سو به‌آرامی بگذرند.» و باز از زبان راوی می‌نویسد: «همین‌قدر که مرا داستان‌نویسی متعهد به آگاهی‌بخشی بشناسند، کافی بود. استفادهٔ ابزاری از ادبیات را خیانت می‌دانستم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و جایی دیگر کلام آخر را چنین تبیین می‌کند: «هنرمند در جامعه پرورش می‌یابد و محصول جامعه است. پس هرگونه گریز و پرهیزش از جامعه خیانت به حقیقت شمرده می‌شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در جایی دیگر در تعریف یکی از راویان گویی خود را به ما معرفی می‌کند: «این نویسنده مستقل طرفدار طبقات فرودست جامعه، فردی متعهد به آزادی بیان و اندیشه بی‌هیچ حصر و استثنا برای همگان بوده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او بیهوده عبارت «داستانی ناتمام» را به عنوان کتاب آخرش اضافه نکرده است. گویی به من و ما یادآور می‌شود که نه‌تنها زندگی او بلکه اساساً زندگی هر انسانی، داستانی ناتمام است که با دیگران ادامه می‌یابد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سخنان خود را با چند سطری از شعر باور سرودهٔ سیاوش کسرایی به پایان برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>مهرخ غفاری مهر</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و مترجم ساکن ونکوور، دو شعر برای حاضران خواند. او شعر دوم را به خانم نسرین کیهانی، همسر استاد محمدعلی، و شقایق و مهرنوش محمدعلی، دختران او، تقدیم کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><b>شاعر</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از هندسه تنها حجم سرشار تنهایی را می‌شناسم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از جبرانبوهِ مجهول‌های معلق در خط زمان را می‌شناسم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حسابم همیشه تهی است و در ته آن تکه‌نانی برای خواهر دلتنگم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از فیزیک هیچ نمی‌دانم جز امواج جاذبه‌ای که روزی مرا به تو می‌رساند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دلم تنگ است، دست‌هایم می‌سوزند، چشمانم تر است، بیگانه‌ام با خویش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یگانه‌ام، خسته بر می‌خیزم، یک چند با هستی می‌آمیزم، می‌خندم بر خویش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این را تو به من گفتی و از من تصویری ساختی که می‌خواستی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شاعرم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تصویرم را در آینه نگاه می‌کنم، او را نمی‌شناسم، می‌گریزم از خویش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به خیابان می‌روم، خود را غرق می‌کنم در سیلاب هولناک زمان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شکل و خط و معادلات و فضا و زمان و سؤال‌ها و جواب‌ها را با خود </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به درون اتاق فلزی کوچکم می‌برم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و ققنوس‌وار در خود می‌سوزم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اندوه‌نبشت، برای محمد محمدعلی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از گرگ گفتی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دره</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از مرگ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بخت خفته</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از خسته، از تشنه، گرسنه، برهنه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در باد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در باران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دشت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بیابان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بوی نسرین</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"> می‌کشاندت به دورها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به کوه‌ها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرودها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به آدم، به حوا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرخی شقایق دشت‌ها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌بُردت از رودها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به صحراها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و قصه‌ها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و شورها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به «رعد و برق بی‌باران»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشِ مهرِ گیاهت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌خوانْد نام تو را به عشق</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به دوست، به یار، به یاور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به «باور»، به «خیس»، به «مرده»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و نامت بر بلندای قامت این شهر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خواهد ماند تو ای باور دوستی، عشق، سرمستی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نقشت پنهان» نیست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در قصهٔ «جمشید»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در «مشی و مشیانه»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تا کجا پرواز کردی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«آن سوی دیوار» کجا بود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به بوی کدام گل</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرواز کردی این بار؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>جمال صلواتی کردستانی</b><span style="font-weight: 400;">، استاد آواز ساکن ونکوور، بیانیهٔ کانون نویسندگان ایران به‌مناسبت درگذشت استاد محمدعلی را برای حاضران در این مراسم خواند. این بیانیهٔ در <a href="https://bit.ly/MohammadMohammadali-Memorial" target="_blank" rel="noopener">شمارهٔ گذشتهٔ رسانهٔ همیاری که یادنامهٔ استاد محمدعلی بود</a>، به چاپ رسید (<a href="https://media.hamyaari.ca/2023/09/29/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">برای خواندن این بیانیه اینجا کلیک کنید</a>).</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه </span><b>نغمه فراهانی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور، شعر «از تو بعید نیست» سرودهٔ افشین یداللهی را برای حاضران خواند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن این مراسم، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور که سال‌ها مدیریت آن را بر عهده داشته است، از برنامه‌های آیندهٔ این کارگاه گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">من </span><span style="font-weight: 400;">از طرف خودم و اعضای <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">کارگاه داستان‌نویسی ونکوور</a> خدمت خانوادهٔ عزیز و محترم آقای محمدعلی تسلیت عرض می‌کنم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اطلاع دوستانی که شاید با این عنوان «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» آشنایی ندارند، توضیح می‌دهم که جلسات داستان‌نویسی در این کارگاه سه‌شنبهٔ هر هفته به‌مدت ۱۴ سال در این شهر توسط آقای محمدعلی برگزار شد و برای کسانی که پیگیر خبرهای ادبی و ادبیات داستانی هستند، حتماً روشن است که برگزاری این کلاس‌ها به‌طور مداوم و بی‌وقفه برای ۱۴ سال در خارج از ایران، اتفاق بسیار نادری است و این‌ را فقط مرهون همت و تلاش آقای محمدعلی بودیم. این کلاس‌ها حتی در زمان کووید متوقف نشد و به‌صورت آنلاین برگزار می‌شد و این خودش زمینه‌ای را فراهم آورد که ما بتوانیم با نویسنده‌های سرشناسی در اقصی نقاط دنیا مرتبط بشویم و آن‌ها را هم به جلسات کارگاه دعوت کنیم و مراوداتِ به‌روز و پرباری را داشته باشیم. آقای محمدعلی بسیار حرفه‌ای و با جدیت جلسات را برگزار می‌کردند و مصّر بودند که اعضای کارگاه باید در خواندن و نوشتن فعال باشند و بچه‌ها را به چاپ داستان‌هایشان و انتشار کتاب تشویق می‌کردند که بسیاری از دوستان ما هم کتاب‌هایشان چاپ شد و جلسات رونمایی هم برایشان برگزار شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرکشیدن آقای محمدعلی از کنار ما حقیقتاً ضربهٔ بسیار هولناکی برای تک‌تک ما اعضای کارگاه بود. ما تا خبر فوت ایشان فقط دو جلسه از کلاس‌هایمان تعطیل شد و در این دو هفته هم بی‌صبرانه منتظر برگشتشان از بیمارستان و ازسرگرفتن کلاس‌ها بودیم، ولی افسوس که دست روزگار این فرصت را از ما گرفت. ما در این جلسات نه‌تنها داستان می‌خواندیم و می‌نوشتیم و با تکنیک‌های داستان‌نویسی آشنا می‌شدیم، بلکه با مرام و منشی که ایشان کارگاه را اداره می‌کردند ما در حضورشان درس زندگی، همزیستی و انسان‌دوستی هم می‌آموختیم. درسِ کنار هم و برای هم بودن و گواه آن این است که بعد از این اتفاق ما بچه‌های کارگاه کنار هم ماندیم و این غم بزرگ را با هم شریک شدیم و به هم کمک کردیم. آن‌هایی که قوی‌تر و یا خوددارتر بودند برای بقیه تکیه‌گاهی شدند که بتوانیم فقدان حضور استادمان را تاب بیاوریم و من امروز به خودم اجازه می‌دهم که خودمان را نه اعضای کارگاه داستان‌نویسی، بلکه خانوادهٔ کارگاه داستان‌نویسی بنامم. و مهم‌تر از آن اینکه ما خانوادهٔ کارگاه با مشورت و تأیید خانوادهٔ آقای محمدعلی در یک تصمیم جمعی انتخاب کردیم که جلسات کارگاه را با نام و یاد استادمان ادامه بدهیم و راهی را که ایشان با تلاش و سختی شروع کرده بودند، با همان هدف‌های والایی که داشتند، ادامه بدهیم. البته ما هیچ جایگزینی برای ایشان نداریم و نخواهیم داشت، ولی از آنجایی‌که آقای محمدعلی همیشه نگاهشان به زندگی مثبت و پرامید بود، ما هم دنباله‌رو همین دیدگاه ایشان خواهیم بود. ما جلسات را از سه‌شنبهٔ هفتهٔ آینده، ۱۰ اکتبر، از سر خواهیم گرفت و با همراهی و همیاری همدیگر و البته پشتیبانی دوستان نویسنده و اساتیدی که اعلام آمادگی کرده‌اند، راهی را برای ادارهٔ کارگاه با کیفیت و جدیتی که استادمان می‌پسندیدند پیدا خواهیم کرد. ما کتاب‌های جدیدی را منتشر و به استادمان تقدیم خواهیم کرد. ما صفحهٔ فیس‌بوک کارگاه را فعال نگه می‌داریم و اخبار کارگاه را اطلاع‌رسانی می‌کنیم و با هر آنچه که در توان و اختیارمان است، نام و یاد استادمان را زنده و سربلند نگاه می‌داریم تا الگویی باشد این انسان بزرگی که بعد از رفتنش در قلب و ذهن بازماندگان همچنان به زندگی ادامه می‌دهند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این مراسم با پخش ویدیو کلیپ جدیدی از </span><b>جمال صلواتی کردستانی</b><span style="font-weight: 400;"> که در آن ایشان ترانهٔ «مرغ سحر» را به سه زبان فارسی، آذری و کُردی خوانده است، پخش شد.</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">متن سخنرانی علی نگهبان از روی دست‌نوشتهٔ ایشان درج شده است و برای حفظ امانت، نگارش نویسنده حفظ شده است. شایان ذکر است که واژهٔ «اسطوره» در واژه‌نامه‌های متداول (لغت‌نامهٔ دهخدا، فرهنگ فارسی معین، فرهنگ فارسی عمید و… ) به‌همین شکل یعنی با «ط» نوشته شده است و «استوره» نام روستایی است از توابع بخش کوهسار در شهرستان سلماس در استان آذربایجان غربی ایران.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/15/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/">گزارشی از مراسم یادبود استاد محمد محمدعلی در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/10/15/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21616</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دریغ از هر سو – در سوگ محمد محمدعلی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/10/09/%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%ba-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b1-%d8%b3%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/10/09/%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%ba-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b1-%d8%b3%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Oct 2023 17:10:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[یادنامهٔ استاد محمد محمدعلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21594</guid>

					<description><![CDATA[<p>این مطلب در شمارهٔ ۱۹۵ رسانهٔ همیاری، یادنامهٔ استاد محمد محمدعلی، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این یادنامه اینجا کلیک کنید. علی نگهبان &#8211; ونکوور  با اندوه و دریغ فراوان ناباورانه در سوگ محمد محمدعلی نشسته‌ایم؛ او که دوستی یگانه، فرزانه‌ای فروتن، آموزگاری بخشنده، پیونددهندهٔ جان‌های پراکنده در تبعید، خوشبین به آینده، و گنیجینهٔ ادبیات و استوره‌های* کهن ایرانی بود.  زنده‌یاد محمدعلی نزدیک به نیم سده در سپهر ادبیات داستانی زبان فارسی آفرینندگی کرد و...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/09/%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%ba-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b1-%d8%b3%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/">دریغ از هر سو – در سوگ محمد محمدعلی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-family: vazirmatn-bold; font-size: 10pt;"><strong>این مطلب در شمارهٔ ۱۹۵ رسانهٔ همیاری، یادنامهٔ استاد محمد محمدعلی، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این یادنامه <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">اینجا</a> کلیک کنید.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%86%da%af%d9%87%d8%a8%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">علی نگهبان</a> &#8211; ونکوور </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با اندوه و دریغ فراوان ناباورانه در سوگ محمد محمدعلی نشسته‌ایم؛ او که دوستی یگانه، فرزانه‌ای فروتن، آموزگاری بخشنده، پیونددهندهٔ جان‌های پراکنده در تبعید، خوشبین به آینده، و گنیجینهٔ ادبیات و استوره‌های* کهن ایرانی بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زنده‌یاد محمدعلی نزدیک به نیم سده در سپهر ادبیات داستانی زبان فارسی آفرینندگی کرد و میراث ماندگاری از خود به یادگار نهاد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او از کم‌شمار نویسندگانی است که چهارچوب و پهنهٔ کار خود را به‌گونه‌ای کارشناسانه در زمینهٔ آفرینش داستانی بنا کرده است. او بر نوشتن تخیلی آفرینش‌گرانه تمرکز داشته است، چه به‌شکل رمان یا داستان کوتاه، و چه به‌شکل بازآفرینی استوره‌های* ایرانی یا سامی. افزون بر این، او همواره برای پاسداری از آزادی بیان نیز کوشیده است و با سانسور در ستیز بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رمان‌های محمدعلی رمان‌هایی‌اند که با ایدهٔ رمان مدرن، یعنی رمان فرد-محور، آفریده شده‌اند. در چنین رمان‌هایی، زندگی فرد در جهانی واقع‌گرایانه آفریده یا بازآفریده می‌شود. جهان داستانی چنین رمان‌هایی متفاوت از جهان‌ داستان‌های تمثیلی یا اندیشه-محور است. از همین‌رو، کاراکتر داستانی و تحول او از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌شود. از این نظر، حتی رمانی مانند «باورهای خیس یک مرده» و «قصهٔ تهمینه» هم که دارای لایه‌هایی تمثیلی‌اند، در ساخت اساسی خود رمان‌هایی شخصیت-محور به شمار می‌آیند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از میان داستان‌نویسان نسل‌های پیشین، محمدعلی بیش از همه ادامه‌دهنده و تکامل‌بخش نوع رمانی مانند «شوهر آهو خانم» است؛ یعنی رمانی که زندگی دست‌ِکم یک شخصیت را به‌تمامی می‌آفریند. در حالی‌که در رمان‌های نوع دیگر ممکن است محوریت رمان بر یک اندیشه یا موقعیت بنا شده باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جامعه‌های پیشامدرن مانند جامعهٔ ما، کنش‌ها و واکنش‌های افراد بیشتر بر پایهٔ انگیزه‌ها و رانه‌هایی‌اند که ریشه در فرهنگ و سنت حاکم دارند. درک این نکته برای نویسندهٔ رمان در چنین جامعه‌ای اهمیت زیادی دارد. محمدعلی از این نکته آگاه بود و در رمان‌هایش آن را رعایت کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی برای بیان شخصیت‌های رمانش، اغلب دوربین خود را در جایگاه مناسبی قرار می‌دهد. او شخصیت‌هایی بینابین، و در گذار را برای آفرینش رمانی خود برمی‌گزیند. بیشتر رمان‌های او جامعه‌ای در گرگ‌ومیش گذار از روستا به شهر، یا گذار از ارزش‌های سنتی به ارزش‌های بورژواییِ برآمده از مدرنیزاسیون را به تصویر می‌کشند. از این نظر، فرد به‌لحاظ بنیاد‌های شخصیتی و روان‌شناسیک همچنان در همان جهان ارزشی سنتی زندگی می‌کند؛ اما ناگزیر است که سازوکارها، پیوندها و ابزارهای زندگی فردی و اجتماعی خود را در جهانی برخوردار از ابزارهای مدرن سامان بخشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انگیزه‌های شخصیت‌های داستان‌های محمدعلی، چه در عشق و چه در کنش و برخورد با یکدیگر، همان انگیزه‌های جامعهٔ سنتی ایرانی است: حسادت، چشم و هم‌چشمی و رقابت‌های مردان و مانند آن. به‌طور کلی، انگیزه‌های شخصیت‌های این داستان‌ها، همانا بر انگیزه‌های انسان سنتی و دل‌مشغولی‌ها و خواست‌های انسان پیشامدرن دور می‌زنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌علاوه باید افزود که یکی از امتیازهای شیوهٔ شخصیت‌پردازی محمدعلی این است که او در ارائهٔ موقعیت‌های گذار، در دام شیوه‌های کلیشه‌ای مبتنی بر تحلیل‌های ایدئولوژیک سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نمی‌افتد. بسیاری از رمان‌هایی که در زبان فارسی بر چنان محورهایی نوشته شده‌اند، به‌جای پردازش داستانی، نقش توضیح‌دهندگی نظام‌های مختلف فکری را برعهده گرفته‌اند. در حالی‌که رمان‌های محمدعلی به چنان نظام‌هایی باج نمی‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی دیگر از ویژگی‌های شخصیت‌های فردیت‌نیافته که در جامعه‌هایی مانند جامعهٔ ما آفریده می‌شوند، این است که شخصیت‌ها دچار تحول‌های مبتنی بر ذهنیت‌ها و پرسش های فردی و هستی‌شناسیک خود نمی‌شوند. یعنی زندگی یا کنش‌های کسان بر اساس شخصیت و ارادهٔ آن‌ها به پیش نمی‌رود. به‌جای آن، سیر حادثه‌هایی تاریخی پیش می‌آید و شخصیت‌های مختلف، بسته به موقعیت خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی‌شان، با سیر حوادث به پیش می‌روند. تحول شخصیت‌ها در سطحی به پیش می‌رود که از پیش در فرهنگ حاکم مقدر شده است. از این نظر، رمان ایرانی به خاطره‌گویی و بازگویی سرنوشت شباهت پیدا می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این یادداشت کوتاه فرصت چندانی نیست که به جنبه‌های دیگر رمان‌های محمدعلی پرداخته شود؛ ازجمله توجه ویژه و متفاوتی که او به شخصیت‌های زن در رمان‌هایش دارد، شایستهٔ بررسی مفصلی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افزون بر این، استوره‌ها*، به‌ویژه استوره‌های* ایرانی در رمان‌های او، به‌ویژه در «نقش پنهان»، «باورهای خیس یک مرده»، و «قصهٔ تهمینه» جایگاهی ساختاری و ارگانیک دارند و از همین روی لازم است که از چنان دیدگاهی، به‌گونه‌ای مستقل بررسی شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام و یاد او همواره در سپهر زبان و ادبیات فارسی زنده و گرامی باد.</span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*در واژه‌نامه‌های متداول (لغت‌نامهٔ دهخدا، فرهنگ فارسی معین، فرهنگ فارسی عمید و &#8230;) نگارش درست این واژه «اسطوره» است و «استوره» نام روستایی است از توابع بخش کوهسار در شهرستان سلماس در استان آذربایجان غربی ایران ولی برای حفظ امانت، نگارش نویسنده حفظ شده است.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/09/%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%ba-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b1-%d8%b3%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/">دریغ از هر سو – در سوگ محمد محمدعلی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/10/09/%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%ba-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b1-%d8%b3%d9%88-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21594</post-id>	</item>
		<item>
		<title>براهنی: آن‌که جهان را شعر می‌دید</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/04/03/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%86%da%a9%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/04/03/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%86%da%a9%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 Apr 2022 23:54:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان تورنتو]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[رضا براهنی]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=18111</guid>

					<description><![CDATA[<p>علی نگهبان &#8211; ونکوور دکتر براهنی پدیده‌ای کم‌مانند در سراسر ادبیات ایران، و به‌باور من بی‌مانند در ادبیات معاصر ماست. او در خانواده‌ای کارگری و تنگدست زاده شد که توانایی چندانی برای آموزش فرزندان نداشت، ولی با خویش‌کاری و خودسازی آموزش دانشگاهی را تا بالاترین پایه پیمود و در زبان و ادبیات انگلیسی دکترا گرفت. دکتر براهنی بیش از نیم سده شعر و داستان و نقد نوشته است، و این به‌خودی خود او را برجسته...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/04/03/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%86%da%a9%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c%d8%af/">براهنی: آن‌که جهان را شعر می‌دید</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علی نگهبان &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر براهنی پدیده‌ای کم‌مانند در سراسر ادبیات ایران، و به‌باور من بی‌مانند در ادبیات معاصر ماست. او در خانواده‌ای کارگری و تنگدست زاده شد که توانایی چندانی برای آموزش فرزندان نداشت، ولی با خویش‌کاری و خودسازی آموزش دانشگاهی را تا بالاترین پایه پیمود و در زبان و ادبیات انگلیسی دکترا گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر براهنی بیش از نیم سده شعر و داستان و نقد نوشته است، و این به‌خودی خود او را برجسته نمی‌کند، زیرا بسیارند کسانی که درازای آفرینشگری ادبی‌شان در همین اندازه یا حتی بیش از آن است. آنچه دکتر براهنی را یگانه می‌کند، این است که او در هر سه سپهر یادشده از اندازهٔ نویسنده‌ای آفرینشگر فراتر رفته است و نه‌تنها در سبک و فرم، بلکه در هر سه گونهٔ آفرینشی شعر، داستان و نقد نوآوری اساسی کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر براهنی سویهٔ دیگری نیز دارد که در تاریخ اندیشهٔ ادبی ایرانی در دوران مدرن به‌باور من تنها نیما یوشیج پیش از او چنین کرده است. او نخستین کسی است که نگره‌شناسی ادبی را در ایران پایه نهاده است، و پس از نیما، دومین کسی است که نگره‌ای ادبی را پیشنهاد و اجرا کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">براهنی در نخستین دورهٔ زندگی آفرینشی خود به‌شکلی جدی به نقد ادبی پرداخت، به‌گونه‌ای که تا پیش از او در ادبیات فارسی نمونه‌ای نداشت و تاکنون نیز کسی در اندازه و توان او پدیدار نشده است. نقدهای آن دوره که سپس در مجموعه‌های طلا در مس گردآوری شد، بنیاد نقد ادبی مدرن را در ایران نهادند. اگر پدیدآرندهٔ شعر نو را نیما، و پدیدآرندهٔ داستان‌نویسی مدرن فارسی را صادق هدایت بدانیم، بی‌گمان می‌بایست براهنی را نیز پدیدآرندهٔ نقد مدرن فارسی بنامیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نقدهای آن دورهٔ براهنی از دو سو دارای اهمیت‌اند: نخست اینکه از نظر ساختار مقاله‌ها و شیوهٔ نوشتن خود ژانری را به جامعهٔ ادبی معرفی می‌کرد که پیشینه‌ای در ایران نداشت. اگر چه نهال داستان‌نویسی و شعر مدرن از مدتی پیش در زبان فارسی نشانده شده بود، ولی نقدی که می‌بایست با آن پدید می‌آمد، تا آن زمان وجود نیافته بود. اگر چه از دوران مشروطه، یعنی از همان زمان که طالبوف تبریزی از قرتیکا می‌نوشت، پیرامون چیز مهمی به‌نام نقد اینجا و آنجا مطلب‌هایی نوشته شده بود، و در سال‌های دههٔ بیست خورشیدی نیز از سوی کسانی چون فاطمه سیاح کارهایی انجام شده بود، ولی تا دههٔ چهل خورشیدی در عمل نقد ادبی به‌گونه‌ای که ویژگی‌های نقدی مدرن را داشته باشد، پدید نیامده بود. با مقاله‌های براهنی بود که نقد همچون یک گونهٔ نوشتاری مدرن به جامعهٔ ادبی ایرانی معرفی و تثبیت شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سویهٔ دیگر کار براهنی در نقد، سویهٔ آموزشی آن بود. براهنی با نقدهای خود شعر و داستان مدرن را نیز آموزش می‌داد. با کارهای او بود که خوانش شعر نیما، شعر شاملو، شعر فروغ و داستان‌های هدایت، چوبک و دیگران برای شمار زیادی از دوستاران ادبیات مدرن ممکن شد. او از سوی دیگر دست شعرهای نونمای قدمایی را نیز رو می‌کرد و نشان می‌داد که چه شعرهایی نمی‌توانند شعر نو به‌شمار آیند. او با تحلیل و نقد شعرهای کسانی مانند توللی، مشیری و نادرپور به‌درستی نشان می‌داد که تنها با قطع‌کردن مصراع‌ها و زیرِهم‌نویسی نمی‌توان نوسرایی کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از سال‌های پایانی دههٔ چهل تا سال‌های پایانی دههٔ شصت خورشیدی، براهنی نیز همچون بسیاری از دیگر روشنفکران به کوششگری در پیکار برای آزادی، دموکراسی و مبارزه با سانسور پرداخت. او یکی از بنیادگذاران کانون نویسندگان ایران است، نهادی که در کوشش برای آزادی بیان و اندیشه در ایران و خاورمیانه بی‌مانند است و همچنان بر آرمان خود پایدار مانده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پربارترین دورهٔ زندگی ادبی دکتر براهنی از سال‌های پایانی دههٔ شصت خورشیدی آغاز می‌شود. گویی رویداد انقلاب، اخراج از دانشگاه در پی انقلاب فرهنگی و زندان جمهوری اسلامی، و سپس دورهٔ انزوای اجتماعی به‌دلیل نبود امکان تدریس، نشر و حضور اجتماعی، فرصتی برای براهنی پیش آورد که توانست به بازنگری اساسی در شناخت و آفرینش ادبیات بپردازد. او با دانش ژرفی که از ادبیات کلاسیک و معاصر ایرانی داشت، و افزون بر آن ادبیات غرب را نیز به‌خوبی می‌شناخت، در این دوران گویی همه را بازبینی می‌کند و از همهٔ آن گنجینهٔ اندیشگی ادبی و فلسفی، آنچه را که اندر خورد با خِرَد برمی‌گزیند تا سپس‌تر در نگرهٔ ادبی خود از آن‌ها بهره گیرد. این دورهٔ به‌ظاهر خانه‌نشینی دو دستاورد ارزشمند برای ادبیات معاصر ایرانی داشته است: یکی کارگاه‌های شعر و داستان که در زیرزمین خانهٔ براهنی برگزار می‌شد، و دیگری نگرهٔ شعر زبانی که برای نخستین بار پس از نیما دستگاهی نظری، فلسفی، ادبی برای شعر پیشنهاد می‌کند که می‌تواند بنیاد شناخت و تجربهٔ ما از شعر را دگرگون می‌کند.</span></p>
<figure id="attachment_18114" aria-describedby="caption-attachment-18114" style="width: 310px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-18114" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/04/Baraheni%DB%B3.jpg?resize=310%2C500" alt="علی نگهبان در کنار دکتر رضا براهنی" width="310" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/04/Baraheni%DB%B3.jpg?w=310&amp;ssl=1 310w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/04/Baraheni%DB%B3.jpg?resize=186%2C300&amp;ssl=1 186w" sizes="auto, (max-width: 310px) 100vw, 310px" /><figcaption id="caption-attachment-18114" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">علی نگهبان در کنار دکتر رضا براهنی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شیوهٔ برخورد جامعهٔ بزرگ‌تر با کارگاه را می‌توان در چهارچوب نشانه‌شناسی بیماری بررسی کرد. نگاه بدبینانه، داوری پیش از شناخت، و حمله به پیام‌آور به‌جای شنیدن و سنجش پیام، همه از نشانه‌های بیماری دیرپای نوستیزی جامعهٔ ماست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حجم دیدگاه‌های نو، شخصیت‌های تأثیرگذار جهانی، فلسفه‌ها و تئوری‌های نوی که از طریق کارگاه برای نخستین بار به‌شکلی جدی مطرح می‌شدند، در ایران آن زمان سابقه نداشت. اگر چه برخی از آن دیدگاه‌ها و تئوری‌ها عمری نزدیک به یک قرن داشتند، اما نخستین بار بود که در ایران به‌طور گسترده خوانده و شناسانده می‌شدند. ایده‌های نوی که از طریق کارگاه مطرح می‌شد برای آن جامعه حالتی انفجاری داشت. از نیچه تا شکلوفسکی، باختین، سوسور، یاکوبسن گرفته، تا برسیم به هایدگر، دریدا، کریستوا، پل دومان و بسیاری دیگر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌باور من، تجربهٔ کارگاه زیرزمین دکتر براهنی تجربه‌ای یگانه بود، و تکرارنشدنی. اگر چه برخی از نشست‌های کارگاه ضبط می‌شد، و شماری از شرکت‌کنندگان هم یادداشت‌هایی برمی‌داشتند، اما گمان نمی‌کنم بحث‌های کارگاه را بتوان آن‌گونه که بود بازنشر کرد. دلیل یگانه‌ماندن تجربهٔ کارگاه شاید از یک‌سو به زمینهٔ اجتماعی و فرهنگی‌ای که کارگاه در آن برگزار می‌شد برگردد، از سوی دیگر به شخصیت براهنی با آن گسترهٔ دانش، آفرینندگی و تجربهٔ ژرفی که کمتر کسی در ادبیات معاصر ایرانی و غربی دارد؛ و سرانجام به شرکت‌کنندگانی که تنها شنونده و پذیرندهٔ یک‌سویهٔ تئوری‌های ارائه‌شده نبودند، بلکه بیشینه‌شان چالش‌گر، اندیشه‌ورز و آفرینشگر ادبی و هنری بوده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگرهٔ شعر زبانی، یا آن‌گونه که این روزها می‌نامندش: زبانیّت، شاید ماندگارترین میراث ادبی دکتر براهنی باشد، چرا که دید ما را از شعر به‌تمامی دگرگون می‌کند. سخن این نیست که کسانی بر پایهٔ آن نگره شعر بسرایند، بلکه درک ما از شعر بر پایهٔ آن نگره می‌تواند دگرگون شود. آنگاه که ما به درک دیگری از شعر برسیم، شاید در نسل‌های پس از این، شعرهایی بیافرینیم که بشود نگرهٔ شعر زبانی را در آن‌ها باز یافت.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/04/03/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%86%da%a9%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c%d8%af/">براهنی: آن‌که جهان را شعر می‌دید</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/04/03/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%86%da%a9%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">18111</post-id>	</item>
		<item>
		<title>درگذشت بکتاش آبتین، واکنش‌های جهانی به آن و گزارش مراسم ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/01/22/%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%b4-%d8%a2%d8%a8%d8%aa%db%8c%d9%86%d8%8c-%d9%88%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/01/22/%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%b4-%d8%a2%d8%a8%d8%aa%db%8c%d9%86%d8%8c-%d9%88%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 22 Jan 2022 17:30:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بکتاش آبتین]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[محبوبه مجتهد]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=17557</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور ظهر روز شنبه، هجدهم دی ماه ۱۴۰۰ برابر با ۸ ژانویهٔ ۲۰۲۲ بکتاش آبتین، شاعر، فیلم‌ساز، و عضو برجستهٔ کانون نویسندگان ایران درگذشت. در بخشی از بیانهٔ کانون نویسندگان ایران که به‌‌همین مناسبت در همان روز ۱۸ دی‌ماه منتشر شد، آمده است: «بکتاش آبتین روز ۱۲ آذر ماه با علائم آشکار کرونا به بهداری زندان اوین مراجعه کرد و تا سه روز بعد از آن بدون دریافت هیچ درمانی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/01/22/%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%b4-%d8%a2%d8%a8%d8%aa%db%8c%d9%86%d8%8c-%d9%88%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8/">درگذشت بکتاش آبتین، واکنش‌های جهانی به آن و گزارش مراسم ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ظهر روز شنبه، هجدهم دی ماه ۱۴۰۰ برابر با ۸ ژانویهٔ ۲۰۲۲ بکتاش آبتین، شاعر، فیلم‌ساز، و عضو برجستهٔ کانون نویسندگان ایران درگذشت. در بخشی از بیانهٔ کانون نویسندگان ایران که به‌‌همین مناسبت در همان روز ۱۸ دی‌ماه منتشر شد، آمده است: «بکتاش آبتین روز ۱۲ آذر ماه با علائم آشکار کرونا به بهداری زندان اوین مراجعه کرد و تا سه روز بعد از آن بدون دریافت هیچ درمانی در مسیر میان بهداری و بند سرگردان بود. در روز ۱۵ آذر وخامت حال آبتین به جایی رسید که زندانبانان او را شبانه و در بی‌خبری کامل به بیمارستان منتقل کردند. با آنکه دو روز بعد با پیگیری خانواده و همبندان آبتین سرانجام آشکار شد که او در بیمارستان طالقانی بستری است، اما مسئولان زندان و بیمارستان همچنان از دادن هرگونه آگاهی دربارهٔ بیماری آبتین امتناع می‌کردند. آبتین به تخت بیمارستان زنجیر شده بود؛ بدون ملاقات و بی‌هیچ خبری از بیرون. بدین‌گونه، ده روز حیاتی ابتدای بیماری در زندان و در بیمارستان طرف قرارداد زندان زیر فشار نیروهای امنیتی عامدانه تلف شد. روز ۲۲ آذر ماه، بدن نیمه‌جان آبتین به بیمارستان دیگری منتقل شد و روند درمان در شرایطی وخیم آغاز شد. بیماری، عوارض آن و فشار روانی ده روز نخست، ذره‌ذره جسم آبتین را تحلیل برد. روز ۱۱ دی ماه، پزشکان به‌ناچار او را به خواب مصنوعی فرو بردند تا شاید بتوانند او را از مرگ تدریجی تحمیل‌شده نجات دهند. ظهر ۱۸ دی‌ماه، قلب پرشور بکتاش آبتین ایستاد و برگ سیاه دیگری به جنایت‌های جمهوری اسلامی افزوده شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بکتاش آبتین شاعری آزادی‌خواه و آزاداندیش بود که عمر کوتاه و پُربار خود را دست‌مایهٔ شورانگیزترین سروده‌های خود کرد؛ از رنج و شادمانی مردم نوشت و سرود آزادی را با همهٔ وجود خویش زیست و جانِ گران‌قدر خود را فدای آزادی و آرمان‌های آزادی‌خواهانهٔ کانون نویسندگان ایران کرد. او فیلمسازی شجاع و خلاق و مستقل بود که بی‌هراس از دیو مخوف سانسور زوایای زندگی انسان ایرانی را به‌تصویر کشید و صدها تصویر، ایده، و شعر ناسروده را با خود به آغوش خاک برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دریغا سرکوب‌گران ظلمت‌خو که این هنرمند مردمی و آزادی‌خواه را در اوج خلاقیت و بالندگی، در روز روشن از مردم و جامعهٔ ادبی و هنری ایران ربودند، به زندان‌اش افکندند و عامدانه با اخلال در روند درمانش، چراغ پُرفروغِ جان عاشق و شیدای او را در برابر طوفان بی‌داد نهادند و خاموش کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کانون نویسندگان ایران چنان‌که پیش از این بارها اعلام کرده است، حاکمیت جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی و امنیتی آن را عامل و مسئول فاجعهٔ مرگ و بلکه قتل تبهکارانهٔ بکتاش آبتین می‌داند و صدای دادخواهی خود را به گوش جهانیان می‌رساند و از همهٔ آزادی‌خواهان، نهادهای مستقل همسو و مدافعان حقوق بشر می‌خواهد چشم بر این جنایت نبندند و فریاد اعتراض خود را رساتر کنند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انجمن جهانی قلم (پن) نیز با انتشار بیانیه‌ای مسئولیت مرگ بکتاش آبتین، شاعر، فیلمساز و عضو کانون نویسندگان ایران را متوجه حکومت ایران دانست. در بخشی از بیانیهٔ این انجمن آمده است: «انجمن جهانی قلم (پن) خواهان تحقیق دربارهٔ مرگ دردناک بکتاش آبتین است و در مورد خطری که جان رضا خندان را تهدید می‌کند هشدار می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انجمن جهانی قلم (پن) سوگوار مرگ بکتاش آبتین، نویسنده، شاعر، و فیلمساز برجسته، است که روز شنبه ۸ ژانویهٔ ۲۰۲۲ در نبرد با کووید-۱۹ در بیمارستانی در تهران جان باخت. انجمن جهانی قلم مسئولیت کامل مرگ آبتین را متوجه حکومت ایران می‌داند و خواهان تحقیق فوری دربارهٔ سهل‌انگاری در مراقبت‌های درمانی است که به مرگ او انجامید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ونکوور هم روز یکشنبه، ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۲۲، به‌دعوت «کانون نویسندگان ایران در تبعید» و «انجمن قلم ایران در تبعید» تجمعی اعتراضی در مقابل آرت گالری در داون‌تاون ونکوور با حضور تنی چند از اهل قلم و فعالان سیاسی و اجتماعی برگزار شد که طی آن شرکت‌کنندگان یاد بکتاش آبتین را گرامی داشتند و سهل‌انگاری غیرقابل‌پذیرش را که منجر به مرگ او شد، محکوم کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این مراسم ابتدا مجید میرزایی، شاعر ساکن ونکوور و عضو هیئت دبیران انجمن قلم در تبعید، طی سخنانی مسئولیت مرگ بکتاش آبتین را متوجه جمهوری اسلامی ایران دانست و با اشاره به قتل سعید سلطانپور که در شب عروسی‌اش دستگیر شده بود، قتل حسین اقدامی در زندان، و بعدها قتل‌های زنجیره‌ای که ادامهٔ همان روند بود، و بسیاری موارد مشابه دیگر… ، گفت که علی‌رغم برنامهٔ جمهوری اسلامی برای ایجاد جامعه‌ای یک‌صدایی، تاریخ نشان داده است که ترس، سرکوب و شکنجه هرگز قادر نخواهد شد که صدای آزاداندیشان را خفه کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن مجید میرزایی ضمن اعلام این موضوع که به‌دلیل محدودیت‌های کرونا و تلاش برای کوتاه‌کردن زمان برنامه، از خواندن بیانیهٔ اول کانون نویسندگان ایران که در مراسم خاکسپاری بکتاش آبتین خوانده شده بود، صرف‌نظر می‌شود، از محبوبه مجتهد، زندانی سیاسی سابق ساکن ونکوور، دعوت کرد تا بیانیهٔ جدیدتر هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران را در پاسخ به سازمان زندان‌ها که در روز ۱۶ ژانویه منتشر شده بود، بخواند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، مجید میرزایی از علی نگهبان، نویسنده و مترجم ساکن ونکوور، دعوت کرد تا بیانیهٔ انجمن جهانی قلم (پن) را که بخواند. علی نگهبان ابتدا شعری از خود با عنوان «آشویتس اوین و خاوران»‌ را خواند و سپس بیانیهٔ انجمن جهانی قلم در سوگ بکتاش آبتین را به‌زبان انگلیسی برای شرکت‌کنندگان در این مراسم خواند.  </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، مجید میرزایی ضمن اشارهٔ‌ مجدد به محدودیت‌های کرونا، سرمای هوا و نیز تجمعات اعتراضی دیگری که هم‌زمان در مقابل آرت گالری در حال اجرا بود، از دیگر افرادی که تمایل داشتند در این مراسم سخنرانی کنند، پوزش خواست و افزود که مایل است در میان این‌همه خبرهای ناخوش، خبر خوشی را به همه بدهد و آن اینکه یاران بکتاش آبتین تصمیم گرفته‌اند که بنیادی به‌نام «بنیاد بکتاش آبتین» تأسیس نمایند که هدف آن ترویج فرهنگ و اندیشه و ایستادن روی اصول منشور کانون نویسندگان ایران، یعنی آزادی بی‌قید و شرط و بی‌هیچ حد و حصر و استثنای اندیشه و بیان است. در انتهای مراسم، مجید میرزایی از شرکت‌کنندگان دعوت کرد به قطعاتی از شعرهای بکتاش آبتین و احمد شاملو، شاعر بنام ایرانی، گوش فرا دهند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/01/22/%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%b4-%d8%a2%d8%a8%d8%aa%db%8c%d9%86%d8%8c-%d9%88%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8/">درگذشت بکتاش آبتین، واکنش‌های جهانی به آن و گزارش مراسم ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/01/22/%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%b4-%d8%a2%d8%a8%d8%aa%db%8c%d9%86%d8%8c-%d9%88%d8%a7%da%a9%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">17557</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2018/10/08/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2018/10/08/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Oct 2018 17:00:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهروند ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[فرخنده حاجی زاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرخنده حاجی‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کوکئیتلام]]></category>
		<category><![CDATA[کوکئیتلم]]></category>
		<category><![CDATA[کوکیتلام]]></category>
		<category><![CDATA[مجله شهروند]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مهین میلانی]]></category>
		<category><![CDATA[نشریه شهروند]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=9561</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده &#8211; کوکئیتلام ماه گذشته، شهرمان میهمان عزیزی را پذیرا بود؛ فرخنده حاجی‌زاده، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و ناشر و روز یکشنبه، ۹ سپتامبر ۲۰۱۸، نشستی به دعوت نشریهٔ شهروند ونکوور با حضور ایشان در کتابخانهٔ مرکزی شهر کوکئیتلام ترتیب داده شده بود. در این برنامه، ابتدا هادی ابراهیمی، سردبیر نشریهٔ‌ شهروند، ابراز خرسندی کرد که پس از تورنتو، در ونکوور نیز امکان نشستی با خانم حاجی‌زاده فراهم شد. وی پس از معرفی کوتاهی از...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2018/10/08/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c/">داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> &#8211; کوکئیتلام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ماه گذشته، شهرمان میهمان عزیزی را پذیرا بود؛ فرخنده حاجی‌زاده، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و ناشر و روز یکشنبه، ۹ سپتامبر ۲۰۱۸، نشستی به دعوت نشریهٔ شهروند ونکوور با حضور ایشان در کتابخانهٔ مرکزی شهر کوکئیتلام ترتیب داده شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در این برنامه، ابتدا هادی ابراهیمی، سردبیر نشریهٔ‌ شهروند، ابراز خرسندی کرد که پس از تورنتو، در ونکوور نیز امکان نشستی با خانم حاجی‌زاده فراهم شد. وی پس از معرفی کوتاهی از فرخنده حاجی‌زاده و پسران فرهیخته‌اش، پژمان و پیمان سلطانی، معرفی ایشان در حوزهٔ کار ادبی را به علی نگهبان سپرد.</span></p>
<figure id="attachment_9563" aria-describedby="caption-attachment-9563" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-9563" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6983.jpg?resize=500%2C333" alt="هادی ابراهیمی، سردبیر نشریهٔ‌ شهروند در کنار فرخنده حاجی‌زاده" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6983.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6983.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6983.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-9563" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">هادی ابراهیمی، سردبیر نشریهٔ‌ شهروند در کنار فرخنده حاجی‌زاده</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">علی نگهبان، نویسنده و مترجم مقیم ونکوور، در ابتدا اشاره کرد که قصد داشته است مطلبی در معرفی فرخنده حاجی‌زاده بنویسد، اما از آن صرف‌نظر کرده و ترجیح داده است که زمان نشست هر چه بیشتر به داستان‌خوانی و شعرخوانی توسط خودِ ایشان صرف شود. وی با تعریف خاطره‌ای که به سی سال قبل و آغاز آشنایی‌اش با فرخنده حاجی‌زاده مربوط می‌شد، یعنی زمانی که از طرف زنده‌یاد مسعود کوشان به کارگاه‌های استاد براهنی معرفی شده بود و ایشان را در آنجا ملاقات کرده بود.</span></p>
<figure id="attachment_9564" aria-describedby="caption-attachment-9564" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-9564 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6892.jpg?resize=500%2C333" alt="علی نگهبان، نویسنده و مترجم مقیم ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6892.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6892.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6892.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-9564" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">علی نگهبان، نویسنده و مترجم مقیم ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">علی نگهبان اشاره کرد که سیر خلاقیت فرخنده حاجی‌زاده از اوایل دههٔ هفتاد با آنچه که ما آن را به‌نام قتل‌های زنجیره‌ای نویسندگان می‌شناسیم، راه بسیار پرتلاطمی به‌خود گرفت، چنانکه همه می‌دانیم و دیگر در تاریخ ثبت شده است؛ چیزی نیست که فقط بر ایشان گذشته باشد، بر همهٔ‌ ما و مردم ایران گذشته است. و اما نقش ایشان در این میان مصداق روشن جمله‌ای است که زنده‌یاد محمد مختاری گفت، «ما خشممان را به اندیشه بدل می‌کنیم». پس از سخنان کوتاه علی نگهبان، وی از فرخنده حاجی‌زاده دعوت کرد تا برای شرکت‌کنندگان در این نشست شعر و داستان بخواند.</span></p>
<p> <img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-9569" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6913.jpg?resize=500%2C333" alt="داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6913.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6913.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6913.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">فرخنده حاجی‌زاده در ابتدا از تک تک افرادی که در برگزاری این جلسه نقش داشته‌اند نام برد و تشکر کرد. سپس با اشاره به اینکه معتقد است دارایی نویسندگان تنها کلمه است، و او این دارایی را در غالب شعر، داستان، گزارش-قصه و… ریخته است، از حضار پرسید که مایل‌اند با چه شروع کند. وی طبق خواهش آنان با شعرخوانی آغاز کرد. فرخنده حاجی‌زاده پس از خواندن چند شعر، داستان «جنسیت متفاوت» را خواند. پس از آن نوبت به مهین میلانی رسید.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-9567" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6925.jpg?resize=500%2C333" alt="داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6925.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6925.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6925.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مهین میلانی، نویسنده و روزنامه‌نگار آزاد مقیم ونکوور، سخنان خود را با تمرکز روی گزارش-قصهٔ «من، منصور و آلبرایت» ایراد کرد. وی گفت که معتقد است این کار فرخنده حاجی‌زاده را تاج سر تمامی کارها و آثار ایشان می‌داند. کاری که درواقع نوعی اتوفیکشن است، یعنی بیوگرافی‌ای که نویسنده آن در غالب داستان می‌نویسد. مهین میلانی دربارهٔ این اثر گفت که خانم حاجی‌زاده در این گزارش-قصه به‌شیوهٔ بی‌نظیری در لباس یک کارآگاه به‌دنبال قاتل برادر و برادرزاده‌اش می‌گردد؛ قاتلی که طبیعتاً پیدا نمی‌شود. او همچنین با اشاره به سه نکتهٔ مهم در مرور آثار فرخنده حاجی‌زاده و صحبت‌هایی که با او داشته است، دربارهٔ «موضوع خشونت»، «آبرو در دختران و پسران به‌صورت حس گناه که همچون فقدانی تا ابد در ما می‌ماند» و «برخورد ما و کلاً جامعه نسبت به مرگ» سخنانی ایراد کرد.</span></p>
<figure id="attachment_9565" aria-describedby="caption-attachment-9565" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-9565 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6933.jpg?resize=500%2C333" alt="مهین میلانی، نویسنده و روزنامه‌نگار آزاد مقیم ونکوور در کنار فرخنده جاجی‌زاده" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6933.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6933.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6933.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-9565" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">مهین میلانی، نویسنده و روزنامه‌نگار آزاد مقیم ونکوور در کنار فرخنده جاجی‌زاده</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پس از سخنان مهین میلانی، نوبت به محمد محمدعلی رسید. ایشان سخنان خود را با اشاره‌ای طنزآمیز به آشنایی دیرینهٔ خود با فرخنده حاجی‌زاده، آغاز کرد. او گفت مهم‌ترین و اولین چیزی که می‌تواند دربارهٔ فرخنده حاجی‌زاده بگوید این است که وی همچنان ایستاده است؛ بدون آنکه از مسیری که طی سال‌ها برای خودش تعیین کرده است، یک قدم عقب نشسته باشد، کسی که روی پای خود ایستاد، به‌عنوان یک زن، هم نوشت و هم به فعالیت اجتماعی خود ادامه داد. سپس وی بر اساس مطلبی که با عنوان «فرخنده حاجی‌زاده، آزاده بانوی هفت‌ اقلیم» نوشته بود، به بررسی حاجی‌زاده در هفت عرصه پرداخت.</span></p>
<figure id="attachment_9566" aria-describedby="caption-attachment-9566" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-9566" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6957.jpg?resize=500%2C333" alt="محمد محمدعلی، نویسندهٔ ساکن ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6957.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6957.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6957.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-9566" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">محمد محمدعلی، نویسندهٔ ساکن ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پس از سخنان محمد محمدعلی، تنفسی اعلام شد که طی آن علاوه بر پذیرایی با شیرینی و چای و قهوه، تعداد محدودی از کتاب‌های فرخنده حاجی‌زاده که برای فروش ارائه شده بود، مورد استقبال حاضران در جلسه قرار گرفت. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-9568" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6944.jpg?resize=500%2C333" alt="داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6944.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6944.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/10/Copy-of-IMG_6944.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نهایتاً قسمت دوم برنامه به پرسش و پاسخ اختصاص یافت که متأسفانه به‌دلیل حجم بالای مطالب، امکان پرداختن به آن‌ها را نیافتیم. البته در همین شماره <a href="http://archive.hamyaari.ca/books/kixj/#p=30" target="_blank" rel="noopener"><strong>گفت‌وگویی با ایشان داشته‌ایم</strong></a> که توجه علاقه‌مندان را به آن جلب می‌کنیم.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2018/10/08/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c/">داستان‌خوانی و شعرخوانی فرخنده حاجی‌زاده برای اهل ادب ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2018/10/08/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">9561</post-id>	</item>
		<item>
		<title>از زخمه‌ها، تا خیابانی و آن‌سوی پرچین</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2018/05/21/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2018/05/21/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 May 2018 03:23:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[حسن حسام]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[شعرخوانی]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=8502</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارشی از مراسم شعرخوانی حسن حسام در ونکوور رسانهٔ همیاری &#8211; ونکوور در روز یکشنبه ۶ مه ۲۰۱۸، در یکی از سالن‌های دانشگاه سایمون فریزر، واحد داون‌تاون، برنامهٔ شعرخوانی‌ای برای حسن حسام شاعر مقیم پاریس توسط کانون نویسندگان ایران (در تبعید) برگزار شد. حسن حسام، متولد ۱۳۲۴ در شهر رشت، از اعضای اولیهٔ «کانون نویسندگان ایران» و «کانون نویسندگان در تبعید»، شاعر، نویسنده و فعال و زندانی سیاسی پیشین است. از وی تا کنون کتاب‌های...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2018/05/21/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d9%86/">از زخمه‌ها، تا خیابانی و آن‌سوی پرچین</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="font-family: irseri;">گزارشی از مراسم شعرخوانی حسن حسام در ونکوور</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رسانهٔ همیاری &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در روز یکشنبه ۶ مه ۲۰۱۸، در یکی از سالن‌های دانشگاه سایمون فریزر، واحد داون‌تاون، برنامهٔ شعرخوانی‌ای برای حسن حسام شاعر مقیم پاریس توسط کانون نویسندگان ایران (در تبعید) برگزار شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">حسن حسام، متولد ۱۳۲۴ در شهر رشت، از اعضای اولیهٔ «کانون نویسندگان ایران» و «کانون نویسندگان در تبعید»، شاعر، نویسنده و فعال و زندانی سیاسی پیشین است. از وی تا کنون کتاب‌های «از آن سال‌ها» مجموعه داستان، «کارنامهٔ احیاء» مجموعه داستان، «دفترهای شعر زندان» مجموعه شعر، «آواز خروسان جوان» دو منظومه، «در جادهٔ رهایی» مجموعه شعر، «اول ماه مه» منظومهٔ کارگری، «تیرباران» قصه و گزارش، «چهار فصل» منظومهٔ بلند، «خوشه‌های آواز» سه دفتر شعر، «گوزن و صخره» مجموعه شعر و «اینجا برقص!» مجموعه شعر منتشر شده است و مجموعه مقالات و نقدهای ادبی وی با عنوان «با سعید، در راه» نیز در دست انتشار است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در ابتدای این برنامه، مجید میرزایی با ذکر این موضوع که حسن حسام نیازی به معرفی ندارد چرا که همه با کار او، قلمش و فعالیتش به‌عنوان انسانی آزادی‌خواه آشنا هستند، مختصری دربارهٔ وی برای جمع گفت: «حسن حسام که تا کنون از او ۱۲ جلد کتاب چاپ شده است، از روزهای نخستینِ جُنگ ادبی بازار رشت و بعد پیوستن به کانون نویسندگان ایران در کارنامه‌اش هست و تا بعدها عضویتش در کانون نویسندگان داخل و خارج از کشور برای چندین دوره. شعر و صدای حسن حسام نه فقط آیینهٔ دردها و تلخکامی‌های سرزمین ماست، نه‌تنها آیینهٔ آرزوهای ماست، بلکه حسن شعر را و کلامش را با قدمش پیوند زده و حضورش در میدان‌های مبارزه برای دادخواهی، برای دفاع از آزادیِ بی‌قید و شرط آزادی اندیشه و بیان، نمونه‌ای‌ست از تعهد به انسان، و در این رهگذر حسن حسام بهای سنگینی نیز پرداخت…»</span></p>
<figure id="attachment_8504" aria-describedby="caption-attachment-8504" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-8504" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.png?resize=500%2C500" alt="مجید میرزایی" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.png?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-8504" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">مجید میرزایی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مجید میرزایی پس از صحبت مختصرش دربارهٔ حسن حسام، گفت که در ادامه، علی نگهبان با نگاه تخصصی‌تری دربارهٔ شعر او صحبت خواهد کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">علی نگهبان، در ابتدا گفت که بهتر دیده است از زاویه‌ای به شعرهای حسن حسام نگاه کند که شاید کمتر بدان پرداخته شده است و آن شعر سیاسی-اجتماعی است. وی افزود که این به‌معنای آن نیست که شعرهای حسن حسام همه سیاسی-اجتماعی‌اند، بلکه او مایل بوده است که تنها روی این‌ نوع از شعرهای حسام صحبت کند. علی نگهبان در ادامه گفت که برای صحبت دربارهٔ شعر سیاسی-اجتماعی باید به دوران مشروطه بازگشت. وی از آخوندزاده که از نخستین مطرح‌کنندگان و پیشنهاددهندگان بریدن از شیوه‌های سنتی ادبی فارسی و توجه به زمینه‌های سیاسی و اجتماعی بود، نقل کرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">«اگر این قاعده [شعر سیاسی-اجتماعی] در ایران نیز متداول شود، هر آینه موجب ترقی طبقهٔ آیندهٔ اهل ایران در دانستن السنهٔ شرقی خواهد شد. خصوصاً که بعد از این قاعده از نظم غزل و قصاید در این اوقات بی‌مضمون و بی‌لذت گفته می‌شود و هیچ فایده ندارد، دست برداشته، به گفتن شعر در سیاق مثنوی مثل شاهنامهٔ فردوسی و بوستانِ شیخ سعدی و امثال آن‌ها که متضمن حکایت و مبیّن احوال و اطوار طوایف مختلف‌اند، شروع خواهند کرد. و در نثر نیز از قافیه و اغراقات کودکانه و تشبیهات ابلهانه بالکلیه اجتناب نموده، فقط در پی مضمون مرغوب خواهند رفت.»</span></p>
<figure id="attachment_8505" aria-describedby="caption-attachment-8505" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-8505" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86.png?resize=500%2C500" alt="علی نگهبان" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86.png?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-8505" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">علی نگهبان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و باز از قول آخوندزاده گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">«چنان می‌پندارند که پوئزی (شعر، شاعری) عبارت است از نظم کردن چند الفاظ بی‌معنی در یک وزن معین و قافیه دادن به آخر آن‌ها»، در وصف محبوبان «با صفات غیرواقع»، یا در وصف بهار و خزان «با تشبیهات غیرطبیعی». از متأخران دیوان قاآنی از این‌گونه مزخرفات مشحون است. اما ندانسته‌اند که مضمون شعر باید «به مراتب از مضامین منشآت نشریه مؤثرتر باشد.» و حال آنکه «پوئزی باید شامل شود بر حکایتی یا شکایتی در حالت جودت، موافق واقع، و مطابق اوضاع و حالات فرح‌افزا یا حزن‌انگیز، مؤثر و دلنشین چنانکه کلام فردوسی رحمه‌الله است.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">او همچنین به نقل از دیوید اُر، نویسندهٔ «سیاست شعر»، گفت: «شعر سیاسی ریشه در فلسفهٔ سیاسی مشخصی دارد، و با اشاره به یک موقعیت سیاسی خاص، یک عامل سیاسی خاص را مخاطب قرار می‌دهد، و به زبانی نوشته می‌شود که از سوی خوانندگان (مخاطبان) درک و فهمیده می‌شود، و اغلب در فضایی همگانی ارائه می‌شود تا بتواند بیشترین اثرگذاری اقناعی را داشته باشد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">نگهبان افزود که نظر شخصی خود نیز آن است که شعر سیاسی باید در جمع و برای جمع خوانده شود، تا بیشترین اثرگذاری را داشته باشد، یا به بیان دیگر، به هدفش برسد و کامل شود. وی سپس با بررسی ویژگی‌های فراوان شعر سیاسی، که آن را از سایر فرم‌های شعر متمایز می‌کند، فرازهایی از برخی از اشعار حسام[</span><span style="font-weight: 400;">۱]</span><span style="font-weight: 400;"> را نیز خواند. ویژگی‌هایی که علی نگهبان مورد بررسی قرار داد، از این قرارست:</span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برخی شعرهای سیاسی سعی می‌کنند که ایده‌ای روشن را نشان دهند و بر خواننده اثر بگذارند تا دیدگاه او را نسبت به یک موضوع سیاسی تغییر دهند و به‌سمت خود بگروانند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شاعر همچنین می‌تواند عقیده، خشم، نومیدی و مخالفت یا سرخوردگی خود را نسبت به موضوعی سیاسی بیان کند، و دیگران را به مقاومت، سرپیچی و خیزش فرا خواند، که به این نوع شعرها، شعر اعتراض می‌گوییم.</span></li>
<li style="font-weight: 400;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برخی شعرهای سیاسی دیگر هدفشان تشویق خوانندگان به کنش سیاسی یا اجتماعیِ خاصی است،‌ یا تحریک واکنش آن‌ها به کنش یا دیدگاه‌های متقابل است.</span></li>
<li style="font-weight: 400;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اما برخی نیز می‌خواهند خواننده را نسبت به وقوع فاجعه‌ای سیاسی هشدار دهند، یا از وقوع رویداد اجتماعی ویرانگری یا مانند آن جلوگیری کنند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برخی شاعران در شعرشان رویدادها یا شخصیت‌های گذشته یا باستانی را به‌شیوه یا زبانی نو بیان می‌کنند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برخی شعرهای سیاسی نیز با پیروی از گزارهٔ «امر شخصی، امری سیاسی است»، زندگی شخصی خود را دستمایهٔ شعر سیاسی می‌کنند. این ویژگی در شعرهای حسام کمرنگ است، اما رگه‌های فراوانی از آن وجود دارد که در لفافه نگه داشته شده‌اند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">گاهی نیز شاعر سیاسی کنش‌های فرد خاصی را برجسته می‌کند تا او را همچون الگویی بشناساند.</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">علی نگهبان در پایان گفته‌هایش، ضمن اشاره به اینکه محدودیت وقت اجازهٔ بررسی شعرهای بیشتری از حسن حسام را نمی‌دهد، گفت که در مجموع دقت و وسواس خاصی در شعرهای حسام دیده می‌شود که تلاش دارد شعرش برای همهٔ مخاطبان قابل فهم و درک باشد و عاری از پیچیدگی. در ادامه، وی از حسن حسام دعوت کرد تا اشعارش را برای جمع شرکت‌کننده در جلسه بخواند.  </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">حسن حسام، پس از تشکر از مجید میرزایی و علی نگهبان، توضیحاتی دربارهٔ سه کتاب اخیرش داد و گفت که در آن کتاب‌ها شعرهایش را در سه بخش دسته‌بندی کرده است. بخشی را «زخمه‌ها» نامیده است، که سیاسی نیست و حس‌های درونی، گفت‌وگو با خود یا غیر در فرم دیگری از زبان است، که بیشتر هم کوتاه‌اند. بخش دیگر را شعرهای «خیابانی» نامیده است، یا همان شعرهای اعتراض که علی نگهبان راجع به آن‌ها صحبت کرد، شعرهایی بیشتر برای مردمی که کمتر با زبان ادبیاتی به موضوع شعر می‌نگرند، می‌خواهد رابطه برقرار کند. و اما بخش سوم را «آن‌سوی پرچین» نامیده است، که دیگر صرفاً نگاهش به ایران، و معضلات و مشکلات ایران نیست، بلکه به آن درد مشترکی‌ست که مردم ایران را با دیگر کشورها خصوصاً آسیا و آفریقا پیوند می‌دهد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">و پس از آن، حسن حسام آغاز به شعرخوانی کرد[</span><span style="font-weight: 400;">۲]</span><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<figure id="attachment_8506" aria-describedby="caption-attachment-8506" style="width: 420px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-8506" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/Hassan_Hessam.png?resize=420%2C500" alt="حسن حسام" width="420" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/Hassan_Hessam.png?w=420&amp;ssl=1 420w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/05/Hassan_Hessam.png?resize=252%2C300&amp;ssl=1 252w" sizes="auto, (max-width: 420px) 100vw, 420px" /><figcaption id="caption-attachment-8506" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">حسن حسام</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>ماهی شدی بچه؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">با آیلان و بی‌شمار کودکان قربانی فرار از جنگی کثیف</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رفتی به اعماق</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تر گشته و برگشته‌ای باز </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ای بچهٔ تُخس!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پس خواهرت کو؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آیلان شیطان!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">با هم مگر آن‌ شب نرفتید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در آن شبِ تار</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">خیزاب‌بازی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بر پشت طوفان؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">جا قحط بود آخر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پسر جان!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از کوسه و عفریته‌های آب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و از نهنگ و دیوِ جادوگر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از باد و تاریکی و دریای هراس‌آور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نترسیدید؟!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">*</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از بمب ترسیدیم، آقا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از بمب ترسیدیم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">از یک‌سر و دوگوش‌ها[</span><span style="font-weight: 400;">۳]</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از بچه‌خواران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از خون و از آوار ترسیدیم، آقا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ماهی شدیم و در پناه آب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رفتیم با هم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تا کهکشان‌های پُر از آبی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تا موج‌ها و اوج‌ها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در بازی خیزاب،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">گشتیم در خواب </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و خواهرم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در این میان، گُم شد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">من ماندم و این ماسه‌زاران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">لالاییِ یکریزِ باران </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دریای آرام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و ساحلِ رام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">______________________________________________________________________</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: pfont;">۱- به‌دلیل کمبود جا، امکانِ نقل شعرهای نمونهٔ خوانده‌شده توسط علی نگهبان نبود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: pfont;">۲- به‌دلیل کمبود جا، در این گزارش تنها یکی از شعرهایی را که حسن حسام در این جمع خواند، آورده‌ایم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: pfont;">۳- یک‌سر و دوگوش، کنایه به انسان است و برای ترساندن بچه‌ها به‌کار می‌رود. </span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2018/05/21/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d9%86/">از زخمه‌ها، تا خیابانی و آن‌سوی پرچین</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2018/05/21/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">8502</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-03 20:23:44 by W3 Total Cache
-->